پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - سياست صدرايى از سه منظر

سياست صدرايى از سه منظر


موضوع مورد بحث، ذيل مبحثى بزرگتر قابل طرح است و در اين زمينه اين دغدغه وجود داشته، كه پشتوانه‌هاى نظرى انقلاب اسلامى چيست؟ لذا اين پرسش برايم مطرح بود، كه فلسفه‌اى به اين بزرگى نمى‌تواند بدون تأثيرگذارى باشد. البته اگرچه اين مفروض ثابت است كه ملاصدرا تأثيراتى را برجاى گزارده است، اما پرسش اين است كه اين تأثيرگذارى در چه ابعادى است؟ آيا بيشتر نظرى است يا عملى؟ اين موضوع در وجه سياسى و اجتماعى دوره ملاصدرا و ايران معاصر جاى بحث دارد و براى دست يابى به اين بحث، ضرورى است كه تأثير حكمت متعاليه در جامعه و سياست از ديدگاه روشنفكران مورد بحث و بررسى قرار گيرد.
نكته مهمى كه درباره ملاصدرا به نظر مى‌رسد، موضوع مقارنت و هم عصر بودن ملاصدرا و دكارت فرانسوى است. دكارت به عنوان بنيانگذار انديشه سياسى معاصر غرب، همزمان با ملاصدرا زندگى مى‌كند. ملاصدرا در سال ١٥٧٩ چشم به جهان گشود و دكارت در سال ١٥٩٦ متولد شد. ملاصدرا در سال ١٩٤٠ و دكارت در سال ١٩٥٠ از دنيا رفتند. اين تقارن در كلام آقايان مطهرى، داورى و شايگان هم مطرح شده است. اين نكته مهم است كه با توجه به غرب، در اين سوى، يعنى در شرق، بحثى به همان قوت مطرح مى‌شود و شايد بتوان سنتى الاهى دانست، كه در آن سوى حركتى بوده است و در اين سوى نيز متفكرى متولد شده كه تأثيرگذار بوده است.
در بحث حاضر به تأثيرات تفكر سياسى و اجتماعى ملاصدرا از نگاه روشنفكران پرداخته مى‌شود.
به طور كلى از سه جريان روشنفكرى يا سه محفل علمى كه درباره حكمت متعاليه بحث دارند مى‌توان ياد كرد كه عبارتند از:


١. محفل كربن
هانرى كربن با جهت گيرى خاصى، به شرق مى‌پردازد و به فلسفه ايرانى و شيعى مى‌رسد و از آن خارج نمى‌شود. وى بر برداشت شرق شناسان، كه معتقدند: فلسفه اسلامى با ابن رشد خاتمه يافته است، خط بطلان مى‌كشد. وى معتقد است: در مهد فلسفه خيز فلسفه، يعنى ايران، فلسفه دوباره احيا شده و اين اتفاق با ملاصدرا افتاده است. كربن بر آن بود تا فلسفه متعاليه را به جهان بشناساند. كربن نسبت به شرق شناسى از اين زاويه نگاهى انتقادى دارد كه از دو جنبه است: يكى اين كه برداشت آنها از توقف فلسفه اسلامى درست نيست، و ديگرى اين كه عالم تجدد، عنصر خلاقيت را از عالم از بين مى‌برد و همه چيز را به نابودى مى‌كشاند. كربن در پى آن بود كه چگونه مشكل خلاقيت، كه مشكل تجدد است را رفع كند. از اين رو معتقد است: بايد از عالم تجدد بيرون بياييم و بر اساس آن تفكر كنيم. وى در اين زمينه به حكمت متعاليه رسيد كه از عناصر ايرانى - شيعى مى‌توان به عالم تجدد كمك كرد.
بنابراين فلسفه اسلامى به طور كلى و فلسفه ملاصدرا از اين توان برخوردار است كه به پرسش‌هاى تجدد پاسخ دهد. البته وى به بحث تأثيرات اجتماعى و سياسى حكمت متعاليه نپرداخته و بلكه بيشتر به نظريات فلسفى ملاصدرا پرداخته است. در عين حال مى‌توانيم مباحث كربن را نوعى شرق شناسى جديد تلقى كنيم.
داريوش شايگان مورد دوم است، كه در اين محفل قرار مى‌گيرد و با كربن هم، حشر و نشر داشته است. وى نيز به نوعى از طريق محفل كربن با فلسفه اسلامى آشنا شده و با فلسفه صدرايى نيز با واسطه شناخت پيدا كرده است؛ آن هم به واسطه تفسير و نقلى كه كربن از ملاصدرا ارائه داده است. وى به پيدايش فلسفه جديد در عالم اسلامى و به افرادى كه بر وى تأثيرگذار بوده‌اند اشاره مى‌كند. به ويژه با علامه طباطبايى، آشتيانى، قزوينى و.... وى تعابير جالبى از حكمت متعاليه مطرح مى‌كند و معتقد است: صلح محض را در حكمت متعاليه ديده است. البته حكمت متعاليه در شايگان هم به نحو كلى ديده مى‌شود و بحثى در باب تأثيرات اجتماعى و سياسى ملاصدرا ندارد، ولى تصريح مى‌كند كه فلسفه هاى موجود رو به افول هستند و فلسفه جديدى با مختصات فلسفه متعاليه در حال تأسيس است.
سيد حسين نصر نفر سوم است كه در اين محفل به ويژه در تكريم آن نقشى اساسى داشته است. از اين رو بايد ايشان را در اين محفل ديد، ولى در عين حال با كربن و شايگان تفاوت دارد. تفاوت او با كربن اين است كه نمى‌توان نگاه شرق شناسانه را به نصر سرايت داد. نصر با شايگان هم از اين جهت متفاوت است كه با حكمت متعاليه و متون ملاصدرا آشنايى مستقيمى داشته و اهتمام زيادى در معرفى فلسفه ملاصدرا به جهان داشته است. نصر معتقد است: تعقل در دوره قاجار و پهلوى و ايران معاصر از حكمت متعاليه است. نصر اگرچه در كتابش درباره تأثيرات سياسى و اجتماعى ملاصدرا در دوره قاجار بحث ارائه مى‌دهد، اما اين بحث صرفاً به مروّجان اين مكتب مى‌پردازد و به جزئيات و مسائل سياسى و اجتماعى نمى‌پردازد.

٢. محفل فرديد
مشكلى كه در بحث فرديد قابل يادآورى است اين است كه مكتوبات چندانى از وى در دست نيست به جز موارد معدودى كه توسط شاگردان او منتشر شده است. فرديد موضعى انتقادى نسبت به ملاصدرا دارد و معتقد است: ما يك ملاصدرا نداريم، بلكه چند ملاصدرا داريم. ملاصدراى ديروزى داريم و ملاصدراى امروزى. ملاصدراى امروزى، ملاصدراى مخلوط با آراى پوپر است. اين بحث ناظر به بحث سروش است، كه البته جاى تأمل دارد، چرا كه در بحث سروش در كتاب نهاد ناآرام جهان صحبتى از پوپر نيست، اگرچه ملاصدرا در بحث سروش تداوم نداشت. اما بحث‌هاى بعدى ايشان نشان داد كه ملاصدراى امروز نمى‌تواند تداوم داشته باشد. البته ملاصدراى ديروزى نيز با واقعيت مطابقت ندارد و يك ملاصدراى محافظه‌كار است. وى به شدت به حكمت صدرا حمله مى‌كند و صدرا را تا مرز زنديق و بى‌تقوايى و يونان‌زدگى متهم مى‌كند. او معتقد است: ملاصدرا، غرب زده، خود بنياد و محافظه كار است. وى طرفدار انقلابى بودن مدام است و با توجه به پذيرش چنين اصلى، افراد را مورد سنجش قرار مى‌دهد. حتى خدا را با همين معيار انقلابى بودن مورد بحث و سنجش قرار مى‌دهد. به خداى پريروز و پس فردا معتقد است. معتقد است: بايد چپروى كنيم، اما بايد زهر چپروى را كه خود بنيادى است، از آن گرفت.
فرديد، وقتى براى حكمت متعاليه نگذاشته تا آن را فهم كند، لذا بيشتر بر اساس برداشتهايش به بحث مى‌پردازد و نتيجه اين كه حكمت متعاليه، حكمتى غير انقلابى است. انقلاب هم يك پديده مدرن است و ملاصدرا چون مربوط به غير مدرن است، لذا حكمت او نمى‌تواند تأثيرى در انقلاب داشته باشد.
داورى اردكانى نيز در شمار اين محفل است، اما بر اساس فحواى سخنانش بر آن است كه از اين محفل فاصله بگيرد، كه آن هم بيشتر در جهت محافظه‌كارى است. البته بايد يادآورى كرد كه بحث فرديد، كه خودش مدرن است، در كار داورى نيز تأثيرگذار بوده و اسماءالله و حتى خدا را هم تاريخى مى‌بيند. داورى مى‌خواهد از چپروى فرديد فاصله بگيرد. نوع برداشت‌هاى داورى در دوره اخير محافظه‌كارانه است. درباره تأثيرات اجتماعى و سياسى حكمت متعاليه بحث دكتر داورى پيچيده است و بحث‌هاى وى به آخر نمى‌رسد؛ زيرا داورى فيلسوف مسئله است تا پاسخ. او بيشتر به طرح مسئله مى‌پردازد تا به پاسخ. لذا بايد به اين نكته توجه كرد، كه داورى درباره فلسفه اسلامى چه نظرى دارد تا بتوان درباره حكمت متعاليه نظرات وى را جست و جو كرد. برداشت كلى از ايشان اين است كه ايشان عالم سنت را پايان يافته تلقى مى‌كند و ديگر رنگ و بو ندارد و اگر هم سنت باشد بيشتر به صورت ماده اى براى جهان مدرن است و سنت به صورت چهره مدرن خودش را ارائه مى‌كند. وى معتقد است: با سنت نمى‌توان جهان را اداره كرد. داورى نيز سنت و يا مشخصاً حكمت متعاليه و تأثيرگذارى سياسى و اجتماعى آن بر جامعه رإ؛صص نمى‌پذيرد.

٣. محفل امتناع (زوال نويسان)
محسن مهدى به اين بحث اشاره كرده و معتقد است: حكمت متعاليه از بحث تأثيرات اجتماعى و سياسى غافل است. سيد جواد طباطبايى نيز در همين محفل قابل اشاره است.

پى‌نوشت:
١. عضو هيأت علمى پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى.