پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - سياست خارجى، قدرت نرم و بازنمايى بيگانه - صبوری ضیاء الدین
سياست خارجى، قدرت نرم و بازنمايى بيگانه
صبوری ضیاء الدین
نظام تعاملى ايران و غرب در ابعاد و چهرههاى مختلف، به ويژه در بعد سياست خارجى متأثر از يك دالّ تعيين كننده در متن گفتمان پس از انقلاب است، كه تحت عنوان عنصر بيگانه ستيزى بايد از آن ياد كرد. اين عنصر تعين يافته در جهان فرهنگى ايران معاصر و نظام معنايى گفتمان سياست خارجى را از چند وجه مىتوان كالبد شكافى نمود:
١. از بعد تبارشناسى؛
٢. از بعد نشانهشناسى؛
٣. از بعد روان كاوى.
با ورود اين ابعاد در تحليل سياست خارجى، ماهيت تحليل از رويكرد سختافزارى به رويكرد نرمافزارى تغيير جهت داده و از سنت رايج فاصله مىگيرد. به طور كلى به سياست خارجى از حيث وجودشناسى و ماهيت سنجى مىتوان به دو گونه نگاه كرد.
١. نگاه سختافزارى كه از دريچه قدرت، تسليحات، ژئوپلتيك و ژئواكونوميك به موضوع مىنگرد؛
٢. نگاه نرمافزارى كه از دريچه ساختارهاى معنايى زبان، فرهنگ و گفتمان به موضوع مىنگرد.
نگاه نخست مربوط به دورههاى حاكميت و تسلط رويكردهاى رئاليستى است كه ساختارهاى فرهنگى و گفتمانى را در متن قدرت ناديده مىگيرد و به اين جنبهها اساساً توجهى ندارد. اما نگاه دوم بر آمده از افقى جديد در چارچوبهاى تحليل قدرت است كه به توانشها، منابع و كاركردهاى قدرت نرم پرداخته و اين عنصر جديد را در كانون تحليل خود قرار مىدهد.
با اتخاذ چنين رويكردى مىتوان به تحليل روشن و منطقى از ماهيت، چرايى و نتايج پديده بيگانه ستيزى در جهان فرهنگى ايران معاصر و گفتمان سياست خارجى آن دست يافت. اين تحليل على القاعده مىبايست مبتنى بر آگاهىهاى كافى و وافى از رابطه و همبستگىهاى نرمافزارى با سياست خارجى باشد.
بازنمايى بيگانه در گفتمان سياسى را در محيطى فراختر از محيط سياسى و جغرافيايى ايران مىتوان به پديده و اتفاقى تاريخى نسبت داد، كه در وستفاليا متجلّى شد.
ظهور مرزهاى جغرافيايى و مرزهاى ملى به پديده ملى گرايى و ظهور انسان ملى انجاميد و پى آمد مهم آن بر افراشته شدن ديوارهاى آهنين هويتى بود، كه »انسان بيگانه« را در برابر »انسان ملى« قرار داد و اين ذهنيت بيگانه انگارى و غيريت ساز از ديگرى، سامانه معرفتى و جهان فرهنگى جوامع ملى عصر مدرن را بازتاب بخشيد. شايد ريشه باز توليد عنصر بيگانه ستيزى همين اتفاق تاريخى سرنوشت ساز باشد كه از يك سو به جنگهاى ساليان متمادى پايان بخشيد و پايههاى حقوق بين الملل را مستحكم كرد و روابط بين الملل را در بسترى تسهيل كننده براى تعاملات و همبستگىهاى بين المللى قرار داد، و از سوى ديگر پيدايش مرزهاى هويتى و تصلّب هويتهاى ملى باعث غيريت سازىهاى بعضاً افراطى شد كه كشمكشهاى بعدى را مىتوان محصول چنين پديدهاى دانست.
اما در منظومه گفتمانى انقلاب اسلامى، اين تحليل در برابر گفتمانهاى پيشا انقلابى كه زمينههاى گفتمان اصلى پس از پيروزى انقلاب اسلامى را فراهم نمودند، رنگ مىبازد.
در واقع گفتمان انقلاب اسلامى و عنصر بيگانه ستيزى آن نتيجه ديالكتيك دو گفتمان پيش از خود مىباشد كه در تبارشناسى آن به نكات جالب توجهى دست مىيابيم؛ به عبارت ديگر، تحليل منظومه گفتمانى بيگانه ستيزى ايرانى در گرو برداشت دقيق و درست از لايههاى فرهنگى گفتمانى پيشا انقلابى ايران است، كه تقريباً به سالهاى اوليه دهه ٣٠ بر مىگردد كه تا پايان ششمين سال دهه ٥٠ نيز ادامه داشته است.
اين گفتمانها عبارت اند از:
١. گفتمان قدرت پهلوى (گفتمان پسا استعمارى)؛
٢. گفتمانهاى اجتماعى ضد قدرت.
در گفتمان نخست، لايههاى متراكم قدرت سياسى در قالب فرهنگ رسمى و زبان قدرت ديده مىشود كه گفتمان شاه(پهلوى) گفتمان احزاب رسمى و فرهنگسياسى رسمى اجزاى آن را تشكيل داده و متون و سخنرانىهاى سياسى، منابع قانونى، محتواى رسانهها و دستگاههاى تبليغاتى دولتى و نمادهاى قدرت در زندگى روز مره و... از منابع آن به شمار مىآمدند.
اما در گفتمانهاى دسته دوم، چهار گفتمان تأثير گذار قابل رديابى است:
١. گفتمان اجتماعى اسلام گرايى (روحانيت)؛
٢. گفتمان اجتماعى غرب زدگى (مرحوم جلال آل احمد)؛
٣. گفتمان اجتماعى حاشيه گرايى (گرايشهاى چپ)؛
٤. گفتمان اجتماعى بازگشت به خويشتن (مرحوم شريعتى).
اين گفتمانهاى چهارگانه در لايههاى اجتماعى مقاومت با زبان مخالفت و فرهنگ مقاومت، گفتمانهاى اجتماعى ضد قدرت را تشكيل مىدادند و مجموعه گفتمان روشنفكرى و مذهبى مخالف وضع موجود، گفتمان ادبى و هنرى متعهد و خرده ايدئولوژىهاى چريكى و نيز فرهنگ سياسى مقاومت اجزاى تشكيل دهنده آنها بودند.
اين گفتمانها عمدتاً از منابعى ؛ چون متون و گفتارهاى روشنفكرى منتقدانه و مخالف وضع موجود، زبان استعارى منتقدانه در مجلات ادبى - هنرى و اجتماعى مستقل از دولت و قدرت سياسى، سخنرانىهاى مذهبى مخالف دولت و وضع موجود، جزوههاى مبارزه چريكى، آثار هنرى متعهدانه، آثار نمادين و استعارهاى ادبى متعهد و منتقد وضع موجود و... تغذيه مىشدند.
علاوه بر اين گفتمانها، بايد از لايههاى پراكنده قدرت در حيات اجتماعى نيز سخن گفت، كه در قالب فرهنگ عامه و زبان روزمره، عناصر گفتمانى متعددى را نمايندگى مىكرد، از جمله نظام معنايى سنت و عرف، انتشار فرهنگ رسمى در زندگى روزمره توسط قدرت سياسى و باز توليد فرهنگ مقاومت در زندگى روزمره توسط نيروهاى اجتماعى بيرون از قدرت.
اجزاى اين گفتمان زندگى روزمره را بايد در فرهنگ شهرى - تودهاى، فرهنگ مذهبى، طبقاتى، اسطورهاى - حماسى، عرفانى، روستايى - عشايرى و خرده فرهنگهاى خاص جستجو كرد، كه عمدتاً از منبع هنجارهاى اجتماعى، اصول و آداب سنتى و مدرن اجتماعى، كهن الگوها، افسانهها، اسطورهها و سرمايههاى ادبى و هنرى... تغذيه مىشد.
سير ديالكتيك عنصر بيگانه ستيزى در منظومه گفتمانى ايران معاصر را بايد در بازنمايىهاى متعدد اعتمادى و افتراقى در متن گفتمانهاى پيشا انقلابى تحليل كرد. به اين معنا كه گفتمان قدرت پهلوى يك گفتمان شباهت با غرب را بازنمايى مىكرد و بخشى از تلاشهاى خود را در قالب تحليل تمدنى و قرابتهاى نژادى و... با غرب متمركز ساخته بود. »مأموريت براى وطنم« مهمترين متن شباهت نما است كه ادعا مىكند »ايران، مظهر اختلاط تمدن شرق و غرب است« و چنين بسط مىدهد كه »مردم كشور ما تمدنى داشتند كه به استثناى چين، كهنهترين تمدن مداوم و بدون انقطاع جهان به شمار مىرود... قدمت اين تمدن هر چه باشد، در اين نكته هيچ جاى انكار نيست كه با تمدن باخترى بيش از تمدن چينى و يا همسايگان عرب ما قرابت و خويشاوندى دارد. اين يكى از قديمىترين سرزمينهاى نژاد آريايى است كه ريشه نژاد قسمت بزرگى از امريكايىها و ملل اروپايى شمرده مىشود. ما از لحاظ نژاد از اعراب، كه از نژاد سامى هستند، به كلى جدا هستيم و اين نكته در زبان فارسى نيز صادق است؛ زيرا زبان ما از خانواده زبانهاى هند و اروپايى است كه ريشه زبانهاى انگليسى، فرانسوى، آلمانى و ساير السنه مهم ملل باخترى است«.(١)
هم ذات پندارى با غرب، جهان گرايى و تجدد گرايى وجهه همت اين گفتمان است كه يگانگى و همبستگى با غرب را تعقيب مىكرد.
اين گفتمان حتى تصويرى عاشقانه از غرب - امريكا ارائه مىداد، به طورى كه رابطه پهلوى (دوم) با رؤساى جمهور ايالات متحده امريكا تداعى گر دو ابژه عشق و لذت بود، و به تعبير »ماروين زونيس«، غرب در گفتمان ادبى هم جهت با فرهنگ رسمى و گفتمان قدرت همچون »ابژه عشق - لذت« بازنمايى مىشد.(٢)
اما در گفتمان ضد قدرت بر عكس، يك گفتمان تفاوت با غرب باز توليد شد. اين روايت تازهاى از گفتمانهاى اجتماعى پسا استعمارى بود كه چهار دال بزرگ را از طريق بازنمايى افتراقى غرب باز توليد مىكرد. اين دالها شامل: اسلام، غرب زدگى، خويشتن اصيل و حاشيه مرزهاى هويتى جامعه ايرانى را باز توليد مىكردند كه در نهايت در يك مقطع بسيار حساس و تاريخى به سنتزى بزرگ منجر شد.
»دانيل لرنر« جامعه شناس امريكايى، اين گفتمانهاى ضد قدرت را »ساختار افراط گرايى ايرانى« ناميده و گفت كه ايدئولوژىهاى افراطى در ايران شديداً مخالف با وضع موجود هستند.(٣) اين گفتمان ضد قدرت، ديوار آهنين هويتى را در برابر »ماى« ايرانى و »آنها« ى غربى تعريف مىكرد و »غيريت سازى مفرط« مهمترين دستاورد آن بود كه به سومين گفتمان منتهى شد.
جلوههايى پر فروغ از گفتمان ضد قدرت با رويكرد اسلامى را در سخنرانىهاى حضرت امام(ره) در دهه ٤٠ و ٥٠ مىتوان ديد كه بين دالهاى مختلف پيوند عميقى برقرار كرد و دال اسلام را برجسته ساخت.
»ويليام بى من« مىگويد: »چه فلسفه انقلابيون شيعه را بپذيريم و چه نپذيريم، آيت الله خمينى يكى از برجستهترين استادان حوزه ارتباط در عصر ما باقى خواهد ماند«.(٤) اين اظهار نظر »بى من« ناظر به قدرت و چيرگى زبان شناختى و نشانه شناختى رهبرى حضرت امام (ره) است كه گفتمان غالب را از گفتمان غرب هراسى و غرب گريزى به گفتمان غرب ستيزى تغيير داد.
بنابراين، نتيجه مىگيريم كه گفتمان شباهت (قدرت) به عنوان تز در برخورد با گفتمان تفاوت (ضد قدرت) سنتزى را زاييد كه گفتمان تقابل با غرب بود.
در اين سير ديالكتيك، هويت گفتمانى جهان وطن به هويت گفتمانى رهايى بخش و در نهايت به هويت گفتمانى ضد سلطه منجر شد.
همچنين جهان گرايى به بومى گرايى و نهايتاً بومى گرايى ايدئولوژيك انجاميد. بازنمايى اعتمادى غرب به بازنمايى افتراقى غرب و سرانجام به بازنمايى تقابلى غرب تبديل شد. به اين ترتيب، همبستگى با غرب به مرزسازى با جهان غرب و سرانجام به رويارويى با غرب سلطه گر منجر و سنتز گفتمان تقابلى اينگونه متولد شد. گفتمان سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران نيز در يك چنين فضاى انقلابى و از درون گفتمان انقلاب اسلامى به ظهور رسيد و دال مشترك زبان بينا سوژگى و بينا متنى اين گفتمان، زبان ضد امپرياليستى، ضد غربى، ضد امريكايى و ضد بيگانگان بود. روانكاوى عناصر بيگانه ستيزى در گفتمان سياست خارجى ج.ا.ا در بعد امنيت (وحشت زدايى از جهان خويش)، نماد شيطان (جن زدايى از خويشتن)، آگاهى و هويت (اسارت زدايى از جهان خويش)، بومى گرايى (آلودگى زدايى خويشتن از بيگانه)، سايههاى دشمن (مبارزه با سايهاى از بيگانه در جهان) و آرمان نهايى (بيگانگى زدايى از جهان بيگانه) قابل تبيين است. باز نمود اين ابعاد در گفتمان سياست خارجى ج.ا.ا در منظر نويسنده كتاب »زبان، گفتمان و سياست خارجى«(٥) اين گونه تلخيص و جمع بندى مىشود:
١. وضعيت امنيت وجودى شكننده و وحشت ناخودآگاهانه از ابژه بيگانه در شكل جمعى آن با دال »امنيت« در گفتمان سياست خارجى پيوند خورده و به گفتار - كنش ستيزه جويانه با امريكا غرب معنا داده است، به طورى كه مكانيسم »وحشت زدايى از جهان ايرانى« يك مكانيسم دفاعى ناخود آگاهانه و جمعى بوده است، كه در واكنش به ديگرى شدن غرب و تصوير جمعى غرب به منزله »ابژه وحشت« در جهان ادراكى ايرانى باز توليد شده و اين »فرافكنى« و مقابله با »ديگرى«هاى خويشتن ايرانى در »جهان بيرونى« و حتى »جهان درونى« كاركردى ترميم كننده براى وضعيت »امنيت وجودى شكننده« ايرانيان انقلابى داشته است.
٢. كاربرد نماد »شيطان« در سرمايههاى فرهنگى جامعه ايران بسيار ريشه دار و كهن زائد الگويى است كه در نظام معنايى گفتمان انقلاب اسلامى و سياست خارجى ج. ا.ا دلالت بر غرب و دال شيطان برزگ، دلالت بر امريكا داشته است. اين »روح شيطانى« در نظم گفتارى ايران به ابژهاى مسخ كننده تبديل شده بود كه در روح ايرانى نفوذ كرده و او را دچار »از خود بيگانگى« نموده است. در اين فرهنگ گفتمانى، ايرانيان انقلابى از سرمايههاى فرهنگى كهنى برخودار بودند كه در برابر احساس مسخ شدگى خويشتن ايرانى خويش به منزله ابزار و سلاح دفاع از خود به كار گرفته و از طريق اين نظم نمادين به جن زدايى از روح خويش پرداختند.
٣. آگاهى از امريكا - غرب كليد فهم هويت در گفتمان سياست خارجى است كه تكوينى و حاصل شرايط برخورد انقلابيون با جهان خارجى و آگاهى پيشينى از بيگانگان بوده است. اين »آگاهى سلطه گونه« از بيگانه منجر به باز تعريف »هويت گفتمانى ضد سلطه« در گفتمان سياست خارجى ج.ا.ا شده است. اين تصوير از امريكا - غرب در نظم گفتارى سوژههاى انقلابى به دال »نفى وضعيت موجود در نظام بين الملل« و دال »طرد نهادهاى بين المللى« معنا داده و چرخش گفتمانى به سوى »حاشيههاى نظام بين الملل« را در گفتمان سياست خارجى معنا داده است.
٤. عنصر بومى گرايى به رابطه بين دال »وابستگى« و دال »استقلال« در نظام گفتمانى سياست خارجى بر مىگردد. اگر كه در دهههاى ٤٠ و ٥٠ جامعه ايرانى دچار احساس بيگانگى شده بود و ماشين غربى را جسمى بيگانه مىپنداشت، بومى گرايى ايدئولوژيك، پاسخى راديكال به اين احساس بود و بيگانگى بين تكنولوژى و خويشتن ايرانى از طريق آلودگى زدايى از ماشين محقّق مىشد.
٥. ايرانيان انقلابى از طريق دشمن با »امريكا - غرب« به »مبارزه با سايهاى از بيگانه در جهان« پرداختند. يكى از كاركردهاى مهم اين مكانيسم دفاعى، معنا بخشى آن به دالهاى گفتمان سياست خارجى و هويت بخشى به سوژههاى گفتمان بوده است. در اين هويت بخشى، »دوست« و »دشمن« براى گفتمان سياست خارجى معنا يافته و باز تعريف شدهاند.
٦. يكى از پيامدهاى احساس بيگانگى با امريكا - غرب »عدم امكان گفتگوى تفاهمى« با اين »ديگرى« است. به اين معنا كه جايگاه »منطق گفت و گوى ابزارى« و »تعامل تجارى« در گفتمان سياست خارجى نشان مىدهد كه »تعامل تفاهمى« به دليل »سلطه گفتمان تك منطقى« (منطق ابزارى) دچار اختلال شده و هر گونه مبادله به معناى اين نيست كه افقها به هم نزديك خواهد شد، بلكه اين »منطق مبتنى بر سود افزونتر« است، كه معنا بخش »تعامل« بين »ايران« و »غرب« است.
پى نوشتها:
١. پهلوى، محمد رضا، مأموريت براى وطنم، ص ٨و ٩.
٢. ماروين زونيس، شكست شاهانه: روانشناسى شخصيت شاه، ترجمه عباس مخبر(تهران، طرح نو، پاييز ١٣٧٠)، ص ٣٨٢-٨٦.
٣. دانيل لرنر، گذر جامعه سنتى، نوسازى خاورميانه، ترجمه غلامرضا خواجه سروى (تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردى، ١٣٨٣)، ص ٥٧٤ - ٥٦٨.
٤. ويليام بى من، زبان، منزلت و قدرت در ايران، ترجمه رضا ذوقدار مقدم (تهران، نشر نى، ١٤٨١)، ص ٣٨١.
٥. اديب زاده، مجيد، زبان، گفتمان و سياست خارجى (تهران، نشر اختران، ١٣٨٧)، ص ٢٣٢ - ٢٢٥.