پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - «پروتكلهاي حكماي صهيونيست» سندي جعلي است

«پروتكل‌هاي حكماي صهيونيست» سندي جعلي است


ترجمه: مجيد مرادي
اشاره
«المسيري» در سال ١٩٣٨ م در مصر زاده شد. دكتراي ادبيات تطبيقي را از «دانشگاه رتجرز ايالات متحده» گرفت. استاد ادبيات انگليسي در «دانشگاه عين‌شمس» است و در «دانشگاه ملك‌سعود» و «كويت» نيز تدريس كرده است. وي كتاب‌هاي فراواني درباره‌ي صهيونيسم، تاريخ و نقد ادبي نگاشته كه از آن‌جمله است: الفردوس الارضي، الشعرالرومانتيكي الانجليزي، نهاية‌التاريخ، دراسة في بنية الفكر الصهيوني، الايديولوجية الصهيونية، موسوعة المفاهيم والمصطلحات الصهيونية، اسرائيل و جنوب افريقيا، الاستعمار والاستيطان الصهيوني و تطبيع الشخصية العربية، الموسوعة العربية للمفاهيم والمصطلحات اليهودية والصهيونية، هجرة‌اليهود السوفيت، مجموعة الجماعات و العقائداليهودية، الانتفاضة الفلسطينية والازمة الصهيونية، اليهود واليهودية والصهيونية، و نموذج تفسيري.

از چه زماني مطالعه و پژوهش را درباره‌ي پديده‌ي صهيونيسم آغاز كرديد؟
سال ١٩٦٣ م، در ايالات متحده‌ي امريكا بود، زماني كه براي تحصيل در سطح كارشناسي ارشد و دكترا در رشته‌ي ادبياتِ به اين كشور اعزام شده بودم. انگيزه‌ي اوليه‌ي اهتمام من به پديده‌ي صهيونيسم، انگيزه‌اي سياسي بود، ولي بعدها به ابعاد ديگري گسترش يافت. در آن زمان من نيز مانند ديگر فرزندان نسل خود، سرشار از احساسات متعصبانه نسبت به تمدن غرب بودم. اين ايده بر ذهنيت ما غلبه يافته بود كه چاره‌اي جز اصلاح تمدن غرب و تصحيح روند آن نيست. به ليبراليسم و گفت‌وگو معتقد بودم و به اين مسأله، از اين زاويه مي‌نگريستم كه بايد به ابزار عقل پناه بريم تا وضعيت خود را براي غرب شرح دهيم، اما ناگهان دريافتم كه جز ما كسي به عقل ايمان ندارد. آن‌ها همواره ما را به پذيرش واقعيات اندرز مي‌دادند؛ چرا؟ براي اين كه صهيونيست‌ها ما را در صحنه‌ي جنگ شكست داده بودند. آن‌گاه دريافتم كه مسأله‌ي عقل در ميان نيست. مسأله‌ي قدرت در ميان است و ما در برابر تمدنِ «دكارتي» نيستيم، بلكه مواجه با تمدن «دارويني» هستيم كه به تنازع بقا و بقاي طرفِ قدرتمند معتقد است.
در اين اوضاع، برخي از مفاهيمي كه پيش‌ترها در ذهنيت من شكل گرفته بود، از پايه سست شد. پس از آن، به مطالعه و پژوهش درباره‌ي پديده‌ي صهيونيسم ـ به عنوان بخشي از ساختار تمدن غربي ـ روي آوردم و در درون من، ايمان به الگوي ليبراليسم ـ كه با اقبال جهان غرب به صهيونيسم سازگار نمي‌آمد ـ فروريخت. چگونه براي غرب ليبراليست سكولار سزاوار بود كه از دولتي مانند دولت صهيونيسم ـ كه در تضييع حقوق ديگران به تروريسم پناه مي‌برد ـ پشتيباني كند؟! چگونه پذيرفتني است كه غرب با اين سرگيجه‌ي سكولاريستي‌اش به مطلق‌گرايي‌هاي صهيونيسم ايمان داشته باشد؟! من به «تكثرگرايي»، «عدم مطلق‌گرايي» و «امكان گفت‌وگو از درون نص و خارج از آن» ايمان داشتم؛ البته ايمان به عملي بودن اين گفت‌وگو، نه ايدئولوژيك كردن آن.

آيا مي‌توان چنين برداشت كرد كه شما كاملاً از ليبراليسم دست شسته‌ايد و حتي به عنوان چارچوب گفت‌وگو نيز به آن اعتقادي نداريد؟
خير، من هنوز هم به روش‌هاي ليبراليستي در گفت‌وگو ايمان دارم، زيرا آن را از دست‌آوردهاي بزرگ بشر مي‌دانم. پذيرش راهكار ليبراليستي در مسأله‌ي گفت‌وگو با ديگران، چيزي از ما نمي‌كاهد و زياني به ما نمي‌رساند.

بنابراين، شما به گفت‌وگو به عنوان يك ابزار و نه به عنوان ارزش و عقيده ايمان داريد؟
به ليبراليسم به عنوان راهكار و مقررات گفت‌وگو ـ و نه به عنوان عقيده‌اي سياسي، يا اقتصادي يا اجتماعي ايمان دارم؛ زيرا اختلاف بين بشر، حقيقتي اسلامي است. شما به عنوان يك مسلمان اعتقاد داريد كه اسلام دين حق است و هم‌چنين مي‌دانيد كه ديگران چه‌بسا به آنچه شما ايمان داريد، ايمان ندارند. از اين رو براي حل‌وفصل اين نزاع، به گفت‌وگو پناه مي‌بريد. من به اين ابزارها ايمان دارم: برخورد برهان با برهان و تمسك به عقل در فهم ديگري. غربِ معرفتي، به ارزش‌هاي قدرت و بقا مستند است. غرب غارتمان كرد، ولي با ما جنگ نكرد، لذا فهم غرب جز از راه تجربه‌ي امپرياليسم ـ يعني گفت‌وگو با جهان با زبان تفنگ ـ براي ما ممكن نيست. از اين رو ايمان من به عقلانيت غربي، از هم پاشيد و اين، زماني بود كه دريافتم غربي‌ها مروّجان و مبلّغان خشونت صهيونيستي‌اند؛ نه از آن رو كه صهيونيسم را عقيده‌اي عقلاني و خيرآور براي بشر مي‌دانند، بلكه تنها براي آن كه به مدد صهيونيسم بر ما چيره مي‌شوند. متأسفانه با صراحت بايد بگويم كه اين كارِ بوزينگان است.

پروتكل‌هاي حكماي صهيونيست
با توجه به اين‌كه شما متخصص پديده‌ي صهيونيسم هستيد، اين پرسش را از شما داريم كه آيا «پروتكل‌هاي حكماي صهيونيست» سندي تاريخي به‌شمار مي‌آيد، يا چنان كه گفته مي‌شود سندي جعلي و غيرواقعي است؟
كتاب «پروتكل‌هاي حكماي صهيونيست»، از كتاب‌هايي است كه بسياري از پژوهشگرانِ پديده‌ي صهيونيسم، بدان اشاره كرده و با شيفتگي شديد از آن اقتباس مي‌كنند و ادعا مي‌كنند كه اين كتاب شامل برنامه‌هاي صهيونيسم براي استيلا بر جهان است و بسياري از آنچه در اين كتاب آمده، تحقق يافته است!
مروجان اين كتاب مي‌گويند، اين كتاب در سال ١٨٩٧ در پازل سوئيس و در سال نخست انعقاد كنگره‌ي صهيونيسم نوشته شده است، حتي برخي گمان كرده‌اند كه «هرتزل» اين كتاب را دركنگره قرائت كرده است، ولي چنين پنداري نادرست است.
نخستين بار اين كتاب در سال ١٩٠٥ م به عنوان پيوست كتاب «بزرگ كمي پيش‌تر» تأليف «سرگئي نيلوس» روسي منتشر شد. سرگئي مدعي بود كه متن دست‌خط اين كتاب را در سال ١٩٠١ م نزد يكي از دوستانش ـ كه او هم آن را از زني به نام مادام ك دريافت كرده بود ـ ديده است. مادام ك هم مدعي بود كه اين كتاب را از يكي از بزرگان فراماسونري در فرانسه دزديده است، اما خود نيلوس به يكي از فرهيختگان روسي اطلاع داد كه اين زن، كتاب را از رييس پليس مخفي روسيه در فرانسه گرفته و آن پليس هم اين كتاب را از آرشيو محفل فراماسونري دزديده است.
پس از انقلاب بلشويكي ـ كه همان زمان برخي آن را انقلاب يهوديان ناميدند ـ اين كتاب رواج گسترده‌اي يافت. كتاب پروتكل‌هاي حكماي صهيونيست در سال ١٩١٩ م از طريق برخي مهاجران روسي به اروپاي غربي منتقل شد و در دوره‌ي بين دو جنگ، به اوج رواج خود رسيد؛ زماني كه بسياري از آلمان‌ها خواستند شكست خود را در جنگ به گردن يهوديان و شركت‌كنندگان در توطئه‌ي بزرگ يهودي بياندازند. در اين دوره، كتاب پروتكل‌ها، پس از كتاب مقدس، بيشترين رواج را داشت و به همه‌ي زبان‌هاي جهان و از جمله زبان عربي ترجمه گرديد و به چاپ‌هاي پياپي رسيد و مورد اهتمام برخي نويسندگان و از جمله نويسندگان ژورناليست ـ كه به عنوان سندي بسيار مهم، بدان ارجاع مي‌دادند ـ قرار گرفت. هرچند از بخت نيك، هيچ مركز پژوهشي و مطالعاتي عربي، اهتمامي به چاپ آن نگماشت و به نشر آن اقدام نكرد، مگر برخي مراكز انتشاراتي تجاري كه اهميت چنداني نداشتند.
نظر رايج كنوني در مجامع علمي اين است كه كتاب پروتكل‌ها، سندي جعلي و بي‌اعتبار است و نويسنده‌اش از جزوه‌اي فرانسوي آن را اقتباس كرده است. نويسنده‌اش هم روزنامه‌نگاري مسيحي است به نام «موريس ژولي» كه جزوه‌اي را با عنوان «گفت‌وگويي در جهنم با ماكياولي و مونتسكيو» نوشت و در سال ١٨٩٤ م در بروكسل منتشر كرد. اين گفت‌وگو بعدها تبديل به پروتكل‌ها شد و فيلسوف (ماكياولي) به «حكماي صهيونيست» بدل گرديد.
وجوه شباهتي بين آن جزوه‌ي فرانسوي و پروتكل‌ها كشف شده كه نشان مي‌دهد «پروتكل‌ها»، حاوي اقتباس‌هاي لفظي ـ و گاه استعاري و تصويري ـ از آن جزوه است. امروزه اين نظر رايج است كه چاپ و پخش كتاب پروتكل‌ها به اشاره‌ي پليس سياسي روسيه و با هدف سركوبي جنبش‌هاي انقلابي و ليبرال، و بسيج ملت روس در خدمت تزار و آريستوكراسي و كليسا، از راه ترساندن آنان از توطئه‌ي پنهان يهوديان بوده است. كتاب پروتكل‌ها ـ كه تعداد آن به بيست‌وچهار مي‌رسد ـ چنين ادعا مي‌كند كه خاخام‌ها و رهبران يهود، كنگره‌اي مخفي با هدف وضع برنامه‌اي محكم و همكاري با فراماسونرهاي آزاد و ليبراليست‌ها و سكولارها و ملحدان، براي برپايي امپراطوري‌اي جهاني و تابع قدرت يهود و تحت اداره‌ي حكومتي جهاني يهودي ـ به مركزيت قدس ـ تشكيل داده‌اند.
اين كتاب تاكيد مي‌كند كه سياست تابع اخلاق نيست و يهوديان برنامه‌ي تروريستي خود را از راه خدعه و نيرنگ به پيش خواهند برد؛ مثلاً در سطح اجتماعي، به از بين بردن اركان خانواده و رشته‌هاي قرابت، اشاعه‌ي اباحي‌گري، سوءاستفاده از آزادي‌هاي عمومي، تخريب نهادهاي مسيحي و تباه كردن اخلاق جهان مسيحي اروپايي اقدام خواهند كرد. اما در سطح دولت‌ها خواهند كوشيد تا از راه فتنه‌افكني بين دولت‌ها و روشن كردن آتش جنگ، پايه‌ي موجوديت دولت‌ها را سست كنند؛ به اين ترتيب كه اين جنگ‌ها به تعديل‌هايي در مرزهاي كشورها، يا دستاوردي سرزميني بينجامد تا سرمايه بتواند با كسب غنايم نيرومندتر شود.
اين كتاب هم‌چنين تاكيد مي‌كند كه بايد رقابت در جامعه را تشديد كرد و به چالش‌هاي طبقاتي دامن زد تا همگان به سوي طلا ـ كه يهوديان بنا به عادت‌شان احتكاركنندگان آن بودند ـ هجوم آرند و در نتيجه، قدرت «سرمايه» بر همه‌ي جوامع حاكم شود و نهادهاي ديني و سياسي فروپاشند. اهتمام «پروتكل‌ها» در مراحل نخستِ برنامه‌ريزي اين است كه يهوديان بر مطبوعات و انتشارات و همه‌ي ابزارهاي تبليغاتي مسلط شوند تا چيزي جز آنچه كه يهوديان مي‌خواهند، به افكار عمومي جهاني راه نيابد. هم‌چنين بر يهوديان لازم مي‌شمارد كه بر دولت‌هاي استعماري سيطره يابند و آن‌ها را به تسخير خواسته‌هاي خود درآورند. «پروتكل‌ها» يهوديان را مسئول همه چيز ـ از خير و شر ـ و سوسياليسم و سرمايه‌داري مي‌دانند. به عنوان مثال، پروتكل ششم مي‌گويد: براي اين كه ما (يهوديان) بتوانيم صنايع ديگران را تخريب كنيم، بايد مزد كارگران را افزايش دهيم (گرايش‌هاي سوسياليستي)، اما در همان حال، بهاي مواد ضروري و اوليه را افزايش دهيم تا جبران دستمزد اضافي را كرده باشيم (رويكرد سرمايه‌داري) و صنايع را به تخريب و كارگران را به هرج و مرج سوق دهيم (رويكرد هرج و مرج طلبانه). هم چنين [يهوديان] مسئول رواج همه‌ي افكار جديد (چپ و راست) هستند.

پروتكل دوم مي‌گويد: پيروزي داروين و ماركس و نيچه را از پيش ترتيب داده‌ايم و اثر غير اخلاقي گرايش‌هاي اين علوم در نزد غير يهود روشن خواهد شد، اما شايسته است تاثير آن‌ها را بر ملت‌ها و جماعت‌ها بررسي كنيم.
روشن است كه پروتكل‌ها، پيش از آن‌كه نقد يهوديان باشد، بيان احساس بحران زدگي انسانِ اروپايي در پايان قرن نوزدهم و درك سطحي و مستقيم او از آن بحران، پس از فزوني‌يابي سكولاريسم در غرب و از هم گسيختگي جامعه‌ي سنتي ـ كه به رغم سلب آزادي و تحرك اقتصادي‌اش، اطمينانِ خاطر عميقي برايش فراهم كرده بود ـ است؛ زيرا بر اساس آنچه در پروتكل‌ها آمده، جامعه‌اي كه يهوديان در صدد تحميل آن بر جهان هستند، جهاني شرآلود و شيطاني به شكل متافيزيكي‌اش نيست، بلكه در واقع، همان جهان صنعتي غرب است كه ارزش‌هاي سكولاريسم و سودگرايي بر آن حاكم است. از اين رو است در اين كتاب، سوسياليسم و سرمايه‌داري ـ به عنوان دو نظامي كه يهود بشارت آن را مي‌دهد ـ و نيچه و «ماركس» ـ به عنوان دو فيلسوفي كه يهوديان به انديشه‌شان مباهات مي‌كنند ـ را به رغم اختلافات موجود بين دو نظام و دو فيلسوف ياد شده، يك جا جمع كرده است؛ زيرا عامل مشترك موجود در دو نظام و دو فيلسوف، بزرگ‌تر از اختلافات است و آن، نقطه‌ي آغاز است كه همان تاسيس جامعه‌ي سكولارِ متكي به دو ارزش سود و لذت ـ و نه متكي به ارزش‌هاي ديني اخلاقي مطلق ـ است.
اعضاي جماعت‌هاي يهودي در همه‌ي بخش‌ها و رويكردها، حال و وضعي همانند هر اقليت ديگري داشتند. شمار فراواني از سرمايه‌داران يهودي، تامين كنندگان بودجه بودند. شمار فراواني از اعضاي جماعت‌هاي يهودي، به تجارت خرد و كسب ربا اشتغال داشتند. شمار زيادي از متفكران يهودي نيز از تندترين انديشه‌هاي اجتماعي دارويني دفاع مي‌كردند؛ حتي برخي يهوديان را مي‌يابيد كه با تجربه‌هاي استعمار غربي (غير صهيونيستي) مرتبط شده‌اند؛ چنان كه در جنوب آفريقا (از راه رمّالي و پيش‌گويي) و در شركت هلندي هند شرقي و در شركت كانال پاناما اتفاق افتاد. شمار زيادي از يهوديان در بخش‌هاي اقتصادي بزرگ‌تر و ننگين‌تر؛ مانند قوادي و فاحشگي و اداره‌ي مجلات مبتذل متمركز شده بودند. اين نوع فعاليت‌ها، آنان را با راست‌گرايي و بي تعهدي سرمايه‌داري و از هم گسيختگي [اخلاقي ]ليبراليسم پيوند مي‌داد، اما در مقابلِ اينان، شمار بزرگي از يهوديان نيز در جناح چپ قرار داشتند. بزرگ‌ترين حزب سوسياليست اروپا، حزب يوند يهودي بود. بسياري از جوانان يهودي در جنبش‌هاي انقلابي نيز حضور جدي داشتند؛ حتي ٣٠ درصد كل اعضاي جنبش‌هاي انقلابي در روسيه‌ي تزاري، جوانان يهودي بودند. زماني هم كه انقلاب بلشويكي در اوايل قرن بيستم به راه افتاد، رييس دولت و بسياري از وزيران يهودي بودند. بسياري از متفكران سوسيالست و كمونيست هم ريشه‌اي يهودي داشتند. يهوديان هم چنين حضور روشني در ترويج انديشه‌ي هرج و مرج‌طلبي داشتند. نهايتا «روتچيلد» هم به عنوان نماد ارتباط اندام‌دار بين يهود و سرمايه‌داري، و «ماركس» به عنوان نماد ارتباط اندام‌دار بين يهود و سوسياليسم مطرح بود. از اين رو، هر چيزي را به گونه‌اي تفسير كرد كه به «دست پنهان يهود» بازگشت داده شود. آنچه كه به رواج اين الگوي تفسيري ساده كمك مي‌كرد اين بود كه وجدان مسيحي، يهود را «قاتل خدا» و نماد همه بدي‌ها مي‌دانست.
پايان قرن نوزدهم، دوره‌ي مهاجرت بزرگ يهوديان است. همه جا يهودياني يافت مي‌شدند كه ريشه‌اي در آن سرزمين نداشتند. يكي از اين مهاجرت‌ها، مهاجرت از اروپاي شرقي به ايالات متحده بود. طبعا انسان مهاجر و نقل مكان كرده، به بسياري از ارزش‌ها التزام ندارد. از اين رو، يهوديان نماد متعين عمليات بزرگي بودند كه انسان اروپا به خوبي دركش نكرده بود و آن عمليات بزرگ سكولاريسم ـ با دو شق سرمايه‌داري و سوسياليسم ـ بود. انسان اروپايي از اين روند آزرده بود. يهوديان هم بخشي از درون اين روند بودند، حتي عقيده‌ي يهودي نيز، خود قرباني اين انقلاب (سكولاريسم) شد.
ايده‌ي اساسي پروتكل‌ها، ايده‌ي حكومت جهاني يهود است، اما به لحاظ تاريخي معلوم است كه پس از فروپاشي هيكل به دست بخت‌النصر، به سبب پراكندگي يهوديان در جهان و در شكل اقليت‌هاي ديني و بي‌ارتباط با هم، هيچ قدرت مركزي‌اي وجود نداشته كه همه‌ي يهوديان جهان را گرد هم آورد. هر اقليتي هم محاكم و مجالس خاص خود را داشت كه به امور آن رسيدگي مي‌كرد. يهوديان نيز در اين مسأله تفاوتي با ديگر اقليت‌ها نداشتند. اين مسئله، موضوعي مهم را برمي‌انگيزد و آن، ابزارها است؛ اين‌كه آيا جماعت‌هاي يهودي در جهان، چنان قدرتي داشتند كه اين برنامه‌ي عظيم تروريستي جهاني را به اجرا درآورند؟

هر پژوهش‌گر تاريخ جماعت‌هاي يهودي مي‌داند كه تقرب اين جماعت‌ها به طبقه‌ي نخبه‌ي حاكم، سبب سيطره و سلطه‌ي آن‌ها نمي‌شده، زيرا اينان هيچ‌گاه صاحب تصميم مستقلي نبودند. اشاره به پروتكل‌ها و به‌كارگيري مواد آن در تبليغات ضدصهيونيستي، امري غيراخلاقي است؛ زيرا اين كتاب سندي جعلي است و هيچ پژوهش علمي‌اي ـ چه به زبان عربي و چه به زبان ديگر زبان‌ها ـ وجود ندارد كه درستي آن را ثابت كند، اما حتي اگر صحت آن هم ثابت شود، آن كس كه اين متن را به‌كار مي‌گيرد، در برابر افكار عمومي عربي كه اعتقادي به درستي‌اش ندارد، مصداقي براي ادعاهاي آن نمي‌بيند. گذشته از دشواري و بلكه محال بودن اثبات درستي اين سند، حتي نمي‌توان اثبات كرد كه اين سند، تعبير حقيقي انگيزه‌هاي اكثريت اعضاي جماعت‌هاي يهودي جهان است و آنان به اين سند به عنوان سندي الزام‌آور ـ كه رفتارها و اهدافشان را تعيين مي‌كند ـ عمل مي‌كنند. با شهرت ناميموني كه «پروتكل‌ها» يافته است، صهيونيست‌ها هر نقدي را كه متوجه‌شان شود، به در افتادن در دام پروتكل‌ها توصيف مي‌كنند.

نظر شما درباره‌ي كتاب‌هاي تجاري‌اي، مانند احجار علي رقعة الشطرنج و حكومة العالم الخفية و... كه با تشريح نقش يهوديان در ترسيم بسياري از مجاري تاريخ ـ سياسي معاصر ايجاد رعب مي‌كنند، چيست؟
نظري هست كه مي‌گويد صهيونيست‌ها اقدام به ترويج «پروتكل‌ها» مي‌كنند، زيرا اين كار به پروژه‌ي صهيونيستي ـ كه تحميل عزلت به يهوديان، و تشويق آنان به مهاجرت به فلسطين اشغالي است ـ خدمت مي‌كند؛ چنان‌كه بسياري از پنداشته‌هاي نهفته در «پروتكل‌ها» مانند «ملت يهود»، «شخصيت يهود» و «منافع يهود» همگي پندارهايي صهيونيستي است.

هجوم بر اين مفاهيم، پندارِ مسلم انگاشتن آن‌ها است. با صرف‌نظر از درستي و يا نادرستي اين نظر، ترويج «پروتكل‌ها» به لحاظ علمي، خدمت به منافع صهيونيست‌ها است. اكنون در جهان عرب، حجم عظيمي از پژوهش‌هايي از اين دست ـ كه اشاره كرديد ـ وجود دارد كه تمام هدفش ترويج ترس از يهود و صهيونيسم و مبتني بر نگرشي «پروتكلي» است و قدرت‌هايي عجيب و غريب را به يهوديان نسبت مي‌دهد. آنچه در انتشار خرافات «پروتكل‌ها» سهم دارد، جست‌وجوي جهان عرب از توجيهي براي ضعف خود در برابر دشمن صهيونيستي است. انتفاضه اثبات كرد كه يهوديان هم از جنس بشرند و مي‌توان به آنان آزار و شكست وارد كرد. هم‌چنين معلوم ساخت كه صهيونيست‌ها جايي كه فرصت اجازه دهد، مثل باز بر دشمنان خود هجوم مي‌برند و زماني كه پافشاري و قدرت طرف مقابل را ببينند، مانند مرغ از برابرشان فرار مي‌كنند.
تداوم ترويج نگرش پروتكلي، به معناي اصرار بر دستگيري از دشمن صهيونيستي و ناديده گرفتن توفيقات انتفاضه است. مسلماني كه به آموزه‌هاي دين خويش پاي‌بند است، حق ندارد بدون قرائن به هيچ انساني تهمتِ گزاف بزند و امكان ندارد هيچ ديدگاه ديني حقّه‌اي بر يك فرد، از آن رو كه تجسم ايده‌اي است، حكمي جاري كند؛ زيرا هر انساني مسئول اعمال خويش است و اسلام، حقوق اهل ذمه را به رسميت شناخته است و حقوق و تكاليف اجتماعي و فردي‌شان، همانند حقوق و تكاليف ما است. اين حقوق هم شكل مطلق دارد و نمي‌توان آن را دست‌كم گرفت. اعتماد به كتاب «پروتكل‌ها» براي متهم كردن يهوديان، در حقيقت افتادن در دام نژادپرستي‌اي است كه انسان‌ها را نه بر اساس اعمال‌شان، بلكه بر مبنايي مادي، غيرديني، پيشين و حتمي طبقه‌بندي مي‌كند و بين نيكوكار و بدكار تمايزي قايل نيست:
به لحاظ تاريخي، ثابت شده است كه دشمن صهيونيستي چنين كتاب‌هايي را زير عنوان‌هايي چون «دشمن‌شناسي» ترويج مي‌داده است. ما هميشه حجم زيادي از اطلاعاتي را ترويج مي‌دهيم كه دشمن صهيونيستي و ارتش شكست‌ناپذيرش بدان افتخار مي‌كند!

نگرش پروتكلي در اساسا، مستند به جهان‌بيني‌اي است كه از تاريخ و جهان، تفسيري توطئه‌انگارانه دارد. موضع شما نسبت به اين نگرش چيست؟
به نظر، من نگرش توطئه‌انگارانه، افيون ملت عرب است؛ زيرا اين نگرش نوعي سُكون در اين ملت پديد مي‌آورد و اين سكون و رخوت، درست مانند مواد مخدر، در تمام رگ‌هايش جريان مي‌يابد و تمام حوادث و ازجمله شكست به دست دولتي كوچك را تفسير مي‌نمايد و عجز شديدش را توجيه مي‌نمايد. خطاي روش توطئه‌انگارانه اين است كه قول و عمل را برابر مي‌داند، در حالي كه مي‌دانيم تبديل قول به عمل، سازوكارهاي مشخصي را مي‌طلبد. آيا توطئه‌انگاران از سازوكارها سخني گفته‌اند؟ آيا آمارهاي مستندي در دست دارند؟ طبعا پاسخ منفي است و پذيرش تصديق هركدام از اين پراكنده‌گويي‌ها، نامعقول است.

زماني كه من حجم دشمن را دست‌كم مي‌گيرم، اصلاً معنايش اين نيست كه حجم ما بزرگ نموده شود، بلكه از تعيين حجم و نماياندن حقيقت دشمن، كشف مي‌كنيم كه غيبت عرب‌ها از صحنه، كامل بوده است و كيان صهيونيستي نمي‌توانست به اين شكل درآيد، مگر با غياب كامل ما.

پي‌نوشت:
١. گفت‌وگوي علي‌العميم با دكتر المسيري. ر.ك: العلمانية و الممانعة و الاسلاميه، بيروت: دارالساقي، چاپ اول ١٩٩٩، ص‌ص. ٢٣٢ـ٢٢٣.