پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نقشه جامع؛ ضرورتها و دغدغهها

نقشه جامع؛ ضرورت‌ها و دغدغه‌ها


اشاره:
بيش از يكسال تلاش مستمر و فشرده نزديك به هزار نفر از نخبگان علمى كشور، اعم از حوزوى ودانشگاهى و مديران عرصه‌هاى مختلف علمى با محوريت شوراى عالى انقلاب فرهنگى در غالب پيش نويس سوم نقشه جامع علمى كشور در ماههاى اخير رخ نموده است وقرار است كه توسط نخبگان و صاحب‌نظران در بوته نقد و بررسى قرار گيرد.
مجموعه پيش رو برخى از نظرات فضلاى حوزوى است كه درباره ساختار، مبانى نظرى، اهداف، چشم انداز و بعضى قسمت‌هاى ديگر نقشه جامع علمى كشور، اظهار نظر كرده‌اند تا سهمى را در بالندگى اين سند مهم ايفا نمايند.
قطعاً تبادل انديشه و نظر در ساحات نهادهاى علمى اعم از حوزه و دانشگاه مى‌تواند اين را تحقق بخشد.

حجت الاسلام و المسلمين دكتر رضا برنجكار
(رئيس دانشگاه پرديس قم)
در ابتدا از دست‌اندركاران شوراى عالى انقلاب فرهنگى كه متولى چنين كار مهم و حياتى در فضاى علمى كشور شدند تشكر مى‌كنم. طبعاً براى به سامان رسيدن اين كار زحمات زيادى كشيده، تا نهايى شدن آن نيز مراحل مختلف ديگرى بايد طى شود. به هر حال كشورى كه ادعاى تمدن‌سازى دارد و بناست الگويى از تمدن اسلامى را براى دنيا ارائه دهد، بايد داراى نقشه مشخص از حركت علمى خود باشد، چرا كه مبناى هر تمدنى در درجه اول علم و معرفت است. بنابراين براى رسيدن به تمدن اسلامى در قدم اول مى‌بايست نقشه جامع علمى كشور در راستاى چشم‌انداز بيست ساله كشور ترسيم شود.
اين كار مانند هر طرح و نقشه ديگرى داراى نقاط قوت و كاستى‌هايى است كه بايد در معرض نقد عالمانه قرار بگيرد و روند اصلاحى به خود بگيرد و ظاهراً شوراى عالى انقلاب فرهنگى نيز به دنبال همين بحث است. اميدوارم كه اين نقد ما باعث اصلاح و بهبود جامع علمى شود.

از هم گسيختگى ساختار نقشه جامع
به نظر بنده مهم‌ترين ايراد نقشه جامع اين است كه بين اجزاء مختلف آن، هماهنگى وجود ندارد. مثلاً در بخش مبانى نظرى، نكات ارزشمندى ديده مى‌شود، اما اين مبانى در طول نقشه جريان و ظهور و بروز ندارند. يا در چشم‌انداز مطالبى ديده مى‌شود كه در سياست‌ها خود را نشان نمى‌دهد و يا در سياست‌ها مطالبى مطرح است كه در راهبردها حضور ندارند. فى الجمله بين اجزاء نقشه يك نوع از هم گسيختگى ناشى از عدم هماهنگى بين كميته‌هاى تنظيم كننده نقشه وجود دارد.

آسيب‌هاى از هم گسيختگى در ساختار نقشه جامع علمى
نقشه علمى يك كشور يك سند بالا دستى است و نبايد اجزاء آن با يكديگر متعارض باشند. از جمله آسيب‌ها و آثار منفى اين تعارض اينكه ممكن است هر كسى با توجه به نياز خود به بخشى از اين سند تمسك كند و نتيجه‌اى شخصى را برداشت نمايد و فرد ديگرى به بخش ديگرى رجوع كند و نتيجه‌اى مخالف آن را برداشت كند. اين امر باعث عدم دست يافتن به نظم مشخص در پيشرفت علمى كشور مى‌شود. ضمن اينكه در هر سندى مبانى براى چه مطرح مى‌شوند؟ طبعاً براى اينكه روبناى سند بر پايه اين زيربنا، شكل بگيرد. معنا ندارد شما پايه‌ها و فنداسيون يك ساختمان را در جايى و بناى ساختمان را در جاى ديگر به وجود آوريد. اين ساختمان طبعاً فرو خواهد ريخت.
راهكار از بين بردن اين ناهماهنگى و از هم گسيختگى، تشكيل گروهى از نمايندگان كميته‌هاى تنظيم كننده بخش‌هاى مختلف نقشه است كه با توجه به مبانى و ارزش‌هاى حاكم بر نقشه، بخش‌هاى مختلف آن را يكسان‌سازى كنند و ويراستارى نمايند كه ان‌شاء الله در گام‌هاى بعدى اين كار انجام خواهد شد.

مبانى نظرى در متن نقشه جريان ندارد
بنده احساس مى‌كنم، ضمن اينكه نكات خوبى در قسمت مبانى نظرى و ارزش‌ها بيان شده است، اما متأسفانه همين نكات مثبت نيز اصلاً در چشم‌انداز و راهبردها و ساير اجزاء نقشه خود را نشان نمى‌دهد. در حالى كه مبانى بايد در تمام اجزاء يك سند جريان داشته باشند.

علم و معرفت تمدن‌ساز چيست؟
جاى اين سؤال در نقشه وجود دارد كه علم و معرفى كه نقشه بر پايه آن استوار است چيست؟ اين بحث يكى ازكليدى ترين مباحث قابل طرح در نقشه جامع علمى است. انقلاب اسلامى ايران ادعاى تمدن‌سازى دارد، آن هم يك تمدن با قيد اسلامى. مى‌دانيم كه مبناى هر تمدنى علم است و مبناى تكنولوژى و فناورى نيز علم است و اين علوم در يك طبقه‌بندى به يكدسته علوم پايه‌اى و مبنايى مى‌رسند، كه همان معرفت‌شناسى است.
آيا دست‌اندركاران تهيه نقشه در اين زمينه اتخاذ مبنا كرده‌اند؟ نقشه جامع علمى كشور با توجه به افق زمانى بيست ساله پله اول تمدن‌سازى است و مى‌بايست به اين مقوله توجه ويژه بشود.
تمدنى كه ما به دنبال آن هستيم بر پايه علومى بنا مى‌شود كه خود آن مبانى برآمده از معارف و علوم انسانى اسلامى است. تمدن اسلامى بايد مبتنى بر ديدگاه‌هاى متافيزيكى دينى و سپس براصول فرستاده شده از سوى خداوند باشد و طبعاً نقشه جامع علمى نيز بايد اين اصول و مبانى را در خود جاى دهد.
در اين نقشه درباره چيستى علم و معرفت دينى و طبقه‌بندى علوم اتخاذ مبنا نشده است. ضمن اينكه آن دسته از مبانى نظرى مطرح شده در حد رفع تكليف بيان شده‌اند و برخورد اصولى با آنها نشده است.
مثلاً در چشم‌انداز تنها به اينكه علوم انسانى اسلامى مبناى تمدن‌سازى است، اشاره نشده، بلكه اصلاً بحثى از علوم انسانى با علوم اسلامى به ميان نيامده است. اشتباه ما اين است كه تصور مى‌كنيم فناورى و تكنولوژى مبناى تمدن است. خير اينگونه نيست اين علوم انسانى است كه تمدن‌ساز است و در كشور ما علوم انسانى اسلامى است كه ما را از ساير تمدن‌ها ممتاز مى‌كند.

نكته‌اى درباره راهبردها
درباره راهبردهاى موجود در نقشه نكاتى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‌كنم.
اولاً: معيار طبقه‌بندى راهبردها مشخص نيست.
ثانياً: معلوم نيست طبق چه مبنايى دانش‌ها اولويت‌بندى شده‌اند. اينكه علوم زيستى در ابتدا، علوم پايه دوم و معارف اسلامى به مرحله سوم آمده‌اند، طبق چه مبنايى هستند.
شايد تصور شده كه چون علوم پايه، پسوند پايه را يدك مى‌كشد، پس پايه تمام علوم است؟! علوم پايه، پايه تكنولوژى و فناورى است نه تمام علوم، بلكه پايه تمام علوم، علوم انسانى اسلامى است. علوم پايه نسبت به علوم و فناورى پايه هستند و علوم انسانى اسلامى در منظومه كل علوم پايه هستند.
در بخشى از راهبردها بين علوم انسانى، علوم اسلامى، معارف اسلامى و هنر خلط شده است. بايد تفاوت، تقابل، رابطه‌ها و... علوم انسانى، علوم اسلامى، معارف اسلامى و هنر با هم مشخص شوند. آيا معارف اسلامى، همان علوم اسلامى هستند. آيا معارف اسلامى و هنر در طبقه‌بندى علوم با يكديگر هم سنخ هستند و در يك رديف قرار مى‌گيرند.

حجت الاسلام و المسلمين دكتر مسعود آذربايجانى
(عضو هيأت علمى و قائم مقام پژوهشگاه حوزه و دانشگاه)
در اين فرصت مختصر، ده نكته را درباره نقشه جامع علمى كشور مطرح مى‌كنم:
١. به نظر مى‌رسد تعريف نقشه علمى كشور، كاستى دارد و عنصر مهم »تعيين سهم هر يك از نهادهاى علمى و شاخه‌هاى علمى موجود در كشور در نيل به اهداف چشم‌انداز بيست ساله« ناديده گرفته شده است. (متبادر از واژه نقشه چه به عنوان نقشه جغرافيايى يا پلان معمارى و مهندسى، تعيين جايگاه مجموعه نهادهاى علمى و رشته‌هاى علمى در بناى ساختمان عالمانه ايران اسلامى و تمدن اسلامى است).
٢. در الگوى تهيه نقشه جامع نيز سهم علوم انسانى با همه گستردگى آن و سهم معارف اسلامى با وجود نقش بنيادين آن به طور بايسته ملاحظه نشده و لذا طبيعى است كه در شاخص‌گذارى نيز به آن بى‌توجهى شده است.
٣. در ساختار تهيه نقش جامع جايگاه حوزه‌هاى علميه، به عنوان نهاد اصلى متكفل علوم دينى و معارف اسلامى ناديده گرفته شده و نماينده مشخصى براى آن منظور نشده است.
٤. به دليل حاكميت ديدگاه علوم طبيعى و تكنوكرات (فناورانه) بر تهيه نقشه جامع، اهداف ناظر بر سامانه علم و نقشه، عمدتاً مادى و دنيوى است. حتى در مورد چهارم نيز كه ممكن است از سعادت معناى والاترى دريافت شود، مقارنت با واژه »رفاه« نيز اين توهم را مى‌زدايد. تأكيد بر اهداف معنوى به ويژه ارتقاء اخلاقى و رشد ديندارى مهم هستند.
٥. به همين دليل، در شاخص‌هاى كلان علم و فناورى نيز شاخص‌هاى معنوى و اخلاقى صرفاً محدود به يك مورد (عنوان ٢ اخلاق و ايمان) شده است، آنهم عمدتاً با نگاه معطوف به همان صرفاً مادى مثل اخلاق حرفه‌اى و اعتماد به توان خودى در توسعه كشور. در اينجا نيز در خصوص شاخص‌گذارى كمى يا كيفى هيچ اهتمامى وجود ندارد.
٦. تدوين‌كنندگان اين سند در خصوص علوم انسانى مانند فلسفه، روان‌شناسى، جامعه‌شناسى، اقتصاد، مديريت، علوم تربيتى، حقوق و... و نقش حياتى آن در هدايت و اداره زندگى فردى و اجتماعى تقريباً بى‌توجه بوده‌اند و احتمالاً در حد نمايه كردن مقالات در سامانه‌هاى بين‌المللى مورد نظر بوده، اين نگاه وضعيت علوم انسانى را با مخاطرات جدى در كشور روبرو مى‌سازد.
٧. مسئله بومى‌سازى علوم طبيعى شبه انسانى (مانند معمارى) و علوم انسانى نيز از محورهاى مورد غفلت در نقشه جامع است. بومى‌سازى علوم و رابطه آن با علوم و معارف دينى و راهبردهاى اساسى آن ضرورتاً بايد در نقشه جامع مورد توجه قرار گيرد، نگاه موجود در نقشه جامع (ص ١٦) محدود و غير راهبردى است.
٨. برآورد وضعيت موجود علمى كشور نسبت به كاروان علمى جهان و در نسبت با اهداف مورد نظر در چشم‌انداز تمدن اسلامى ضرورت دارد. از اين رو آسيب‌شناسى نهادهاى علمى دانشگاهى و حوزوى نقش راهبردى در اين جهت ايفا مى‌كند.
٩. جايگاه علوم ادبى، ادبيات فارسى و تاريخ تمدن و فرهنگ ايرانى - اسلامى و نقش والاى آن در احياء و بازيابى مجدد تمدن اسلامى مورد غفلت قرار گرفته و هيچ گونه راهبردى براى آن تعريف نشده است.
١٠. بالاخره در معرفى نهادهاى سياست‌گذار و پشتيبان در نظام نفع ملى براى تهيه نقشه جامع، نقش حوزه و تعامل آن با دانشگاه و نهادهاى مربوط ناديده گرفته شده و حتى به عنوان مراكز تفكر، مطالعه و مشاوره هيچ گونه ذكرى از آن به ميان نيامده است.

حجت الاسلام و المسلمين دكتر عبدالحسين خسروپناه
(عضو هيأت علمى و مدير گروه فلسفه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى)
در ابتداى عرايضم از زحمات نويسندگان و تدوين كنندگان اين نقشه، خصوصاً ويراست آخر آن تقدير و تشكر مى‌كنم. اين ويراست نقشه از امتيازات ويژه‌اى نسبت به نسخه‌هاى قبلى برخوردار است و اگر نقدهايى نيز بر پيش‌نويس وارداست، طبيعى است و براى تكميل و اصلاح نقشه مؤثر است و در جهت بالندگى آن است. سعى مى‌كنم بسيار كوتاه و مختصر نكاتى را درباره ساختار ميانى، اهداف و بررسى وضع موجود نقشه بيان كنم؛ اميدوارم مفيد باشد.

ملاحظات ساختارى نقشه جامع علمى
به نظر مى‌رسد مى‌بايست در ابتدا مبانى، سپس اهداف كلان بعد ازآن چشم انداز نقشه كه ناظر به چشم انداز بيست ساله كشور است در ساختار بيايد. بعد از آن در نقشه وضع موجود در عرصه‌هاى مختلف آموزشى، پژوهشى، فن آورى و منابع انسانى بيان شود و در نهايت وضعيت مطلوب در همين چهار عرصه مطرح شود. سپس الزامات حاكم بر نقشه در ساختار لحاظ شود. البته بيان الزامات به معناى آن نيست كه نمى‌تواند درابتداى نقشه و بعد از سياست و اهداف و چشم انداز بيان شود. بهتر است الزامات كه به نظر من مى‌تواند جايگزين ارزشها شود از نظر ساختارى در قسمت آخر نقشه قرار گيرد تا حركت طبق نقشه و بر مبناى اين الزامات صورت پذيرد.

ملاحظاتى درباره محتواى نقشه جامع علمى كشور
الف) مبانى
مبانى نقشه كلى، نامنسجم و نا هماهنگ هستند در حالى كه مبانى بايد به گونه‌اى طراحى شوند كه بر اهداف و وضعيت مطلوب بيان شده در نقشه قابل جريان و سريان باشد. در حالى كه اگر كسى نقشه جامع را ببيند و مبانى اين نسخه موجود را با وضع مطلوب آن مقايسه كند، كاملاً احساس از هم گسيختگى مى‌كند. گويا مبانى را گروهى تدوين كرده‌اند و ساير بخش‌هاى نقشه را گروه‌هاى ديگرو هيچ هماهنگى بين آنها نبوده است.
اولاً مبانى بايد داراى يك سازمان منطقى بشود ثانياً به آن دسته از مبانى اشاره شود كه در واقع تأثيرگذار بر اهداف، سند چشم انداز، وضعيت مطلوب و الزامات باشد.
سخن ديگر درباره مبانى اينكه وقتى سخن از علم دينى به ميان مى‌آيد، مى‌بايست يك تلقى مشخص، تعريف شده و واحد از علم دينى وجود داشته باشد و من احساس مى‌كنم چنين تلقى از علم دينى بين تهيه كنندگان محترم نقشه جامع وجود ندارد.

ب) اهداف
درباره اهداف بايد گفت كه اهداف نقشه بسيار كلان و بعضاً دير ياب و دور از دسترس ديده شده است. در حالى كه اين نقشه جامع قرارنيست كل مشكلات علمى جهان را حل كند ويا علت تامه زمنيه ظهور حضرت حجت (عج) باشد، بلكه اين نقشه جامع مى‌خواهد درباره رشد و توليد علم در كشور جمهورى اسلامى ايران بحث كند و پلانى را براى آن طراحى كند. بنابراين وقتى سخن از اهداف مى‌شود بايد اهدافى متناسب با اين نقشه جامع تعريف شود. اهداف بايد ناظربه مبانى نقشه طراحى شود و ازدل اين اهداف چشم انداز نقشه طراحى شود، چشم اندازى كه يك هدف قريب الوقوع در ايران بيست سال آينده تعريف شده است.
در واقع در چشم‌انداز بايد بر مؤلفه‌هايى تأكيد شود كه در سال ١٤٠٤ مى‌خواهد تحقق پيدا كند.
اهداف نقشه، ضمن اينكه بايد داراى نگاه تمدنى به مقوله علم باشد، اما مى‌بايست در نظرداشت كه اين نقشه جامع پله اول رسيدن به آن تمدن اسلامى است.
در ابتدا درباره ارزش‌ها نكته كوتاهى را عرض كردم كه در اينجا تكميل مى‌كنم. بعد از بيان اهداف در نقشه جامع، بخشى به نام ارزشها مطرح شده كه به نظر بنده مى‌بايست حذف شود و بخش الزامات به جاى آن در نقشه بيايد. حال تفاوتى نداردكه اين الزامات در آخر نقشه بيايد يا بعد از بيان چشم انداز.
براى مثال، از جمله الزامات نقشه جامع علمى كشور رشد علمى است اما رشد علمى ما نبايد به سمت علم دنياى مدرن برود ما مى‌خواهيم به علم اسلامى دست پيدا كنيم. جهت‌گيرى فن آورى، آموزش و پژوهش و... جهت‌گيرى اسلامى باشد. بايد مراقبت كرد كه جهت‌گيرى علوم انسانى، جهت‌گيرى سكولار نباشد. اينها نمونه‌اى از الزامات نقشه جامع علمى هستند.

ج) وضعيت موجود
اشكال عمده در اين بخش نقشه، اين است كه اولاً بين علوم انسانى و علوم اسلامى تفكيك نشده است ثانيا. حرفى از علوم اسلامى وجود ندارد بلكه معارف اسلامى به همراه هنر مطرح شده‌اند.
در حالى كه علوم انسانى با علوم اسلامى و هنر با يكديگر تفاوت دارند. همانگونه كه در حوزه علوم پزشكى نقشه جامع واحدى نوشته شده، مى‌بايست در حوزه علوم انسانى، علوم اسلامى و هنر نيز نقشه جامع جداگانه‌اى طراحى شود.
بحث ديگر اين است كه در بيان وضع موجود، رويكرد غالب، رويكرد فن آورى و مهندسى است. براى مثال تمام مسائل اجتماعى و مديريت و... را فن آورى ديده‌اند. در حالى كه ما يك دسته علوم متافيزيكى اسلامى داريم و يك دسته علوم پايه و سپس تكنولوژى و بعد هم تكنولوژى صنعت زاييده شود. مثلاً علوم پايه يا علوم انسانى اصلاً فن آورى نيستند. با اين الويت بندى در نقشه جامع، علوم پايه نيز آسيب مى‌بيند چه برسد به علوم انسانى. اگر دريك جامعه قرار باشد رشد تكنولوژيك وجود داشته باشد، مرهون رشد علوم پايه است (فيزيك، شيمى، زيست‌شناسى) مثلاً آيا مى‌توانيد فيزيك اختر را بدون فيزيك نظرى توسعه بدهيد.
به نظر مى‌رسد كه بيشتر افرادى كه اين نقشه رانوشته‌اند با رويكرد مهندسى و با دغدغه فن‌آورى به آن نگاه كرده‌اند.
اشكال ديگر اين است كه وقتى يك برنامه توصيفى نوشته شود مى‌بايست، شاخص هاى تطابقى وجود داشته باشد. فرض كنيد وقتى مى‌خواهيم وضع موجود منابع انسانى را مشخص كنيم مى‌بايست وضع مطلوب را هم مشخص كنيم تا قابل تطابق، نظارت و ارزيابى باشد، البته به همراه توجيهى كه بيان شود، چرا بايد از وضع موجود به چنين وضع مطلوبى رسيد. ضمن اينكه وقتى وضع موجود بررسى مى‌شود، مى‌بايست به زير مجموعه‌هاى آنها نيز توجه شود كه مثلاً يكى از زيرمجموعه‌هاى بخش آموزش، قطبهاى علمى يا نشريات علمى و... هستند كه بايدمشخص شود وضعيت موجود آن در جامعه علمى چگونه است و وضع مطلوب آنها چه بايد باشد.
در مجموع زحمات زيادى براى تدوين نقشه كشيده شده و اميدواريم هر چه زودتر به عرصه عمل وارد شود و به مبناى عمل، مجموعه‌هاى علمى كشورقرار گيرد.

حجت الاسلام و المسلمين محمد نژاد
(معاون پژوهشى نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها و عضو كميته معارف اسلامى تدوين نقشه جامع علمى كشور)
نقشه جامع علمى كشور نگاه و توجهى جامع است به علم و فناورى و نهادهاى تأثيرگذار در آن عرصه به شكلى عمودى و افقى (مقاطع تحصيلى و رشته‌ها) در موضوعات آموزش و پژوهش و فناورى در گستره جغرافيايى كشور در يك افق زمانى محدود (مانند افق چشم‌انداز بيست ساله نظام).
كاركردهاى اين نقشه مى‌تواند: ١. شناسايى خلأها، ضعف‌ها و انباشت ظرفيت‌هاى بى‌دليل و غيرمفيد در علم و فناورى مانند شناسايى رشته‌هايى كه بايد ايجاد شود و ايجاد نشده و يا رشته‌هايى كه مورد بى‌مهرى قرار گرفته و ضعيف نگه داشته است و يا رشته‌هاى غيرمفيدى كه توجه زيادى به آنها نشده و يا نهادهايى كه بايد براى، سياست‌گذارى، پشتيبانى اجرا و كارآفرينى براى علم ايجاد شود و يا تقويت گردد و همچنين نهادهاى موازى كه بايد حذف شود.
٢. ايجاد افقى روشن براى توسعه علم و فناورى (در محدوده زمانى تعيين شده).
٣. تشخص الزاماتى چون تحول اساسى و بنيادى در ساختار علم و فناورى كشور و نهادهاى ذى‌ربط آن.
لذا به نظر بنده قطعاً نقشه‌اى جامع علمى كشور نمى‌تواند صرفاً نقشه راه باشد؛ هرچند شامل يك نقشه راه مناسب براى نيل به اهداف ترسيم شده در نقشه جامع نيز خواهد بود.
- ساختار مناسب براى نقشه‌اى جامع، استفاده از تمام ظرفيت‌هاى علمى كشور است. چنين فرآيندى ضمانت اجراى نقشه را نيز فراهم مى‌آورد. به نظر بنده مشاركت دادن همه توان علمى كشور خصوصاً همه اعضاى هيأت علمى و اساتيد دانشگاه‌ها در يك ساختار هرمى شكل و در زمانى محدود (كمتر از زمانى كه براى نقشه الآن صرف شده است) و درخواست نظر از صاحب‌نظران حوزوى در خصوص گزارش تلفيقى مى‌توانست مناسب باشد و البته نه براى كل ظرفيت‌هاى علمى كشور اعم از حوزه و دانشگاه يك نقشه جامع باشد، بلكه حداقل براى آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌هاى زيرنظر وزارتين علوم و بهداشت نقشه جامع علمى خوبى باشد.

مبانى ارزشى نقشه علمى
اشراب مبانى ارزشى نقشه در محتواى آن آسان نيست و اگر ساز و كار آن را مى‌دانستيم تا بحال در طول سى سال مى‌توانستيم كارهاى بزرگى را انجام دهيم در حالى كه هنوز مشغول كارهاى سطحى و قشرى در عرصه اسلامى‌سازى علوم مى‌باشيم. به نظر بنده صاحب هر علمى اگر قبل از توليد علم و يا انتقال آن به نسل بعد يا مبانى دينى و ارزشى آشنا باشد و معتقد به آن، آنگاه اشراب واقعى مبانى ارزشى در محتواى علم اتفاق خواهد افتاد. ضمناً ابهام‌هايى نيز در مبانى ارزشى نقشه وجود دارد كه براى دست‌اندركاران مؤمن ترسيم نقشه روشن نمى‌باشد.
همين مباحث مربوط به علم دينى، انواع معرفت و منابع معرفت كه در مبانى نظرى نقشه ذكر گرديده است، به نظر مى‌رسد كه نياز به توضيح بيشتر و تفهميم جامعه علمى دارد كه البته شايد در اين تعامل بعضاً صاحب‌نظران عرصه علم دينى نيز به بعضى نقاط ضعف در تئورى‌هاى خود متوجه شدند و به نظريات و تئورى‌هاى علمى‌ترى برسند.

نقدها و اشكالات
اول: مبانى نظرى نقشه كه شامل اهداف، الزامات، سياست‌هاى كلى و نقشه راه ترسيم خود نقشه مى‌باشد، از نظر رتبى و زمانى بايد مقدم بر ساير اجزاء نقشه مى‌شد كه متأسفانه همزمان با ترسيم و تدوين ساير اجزاء نقشه تدوين شده است و در عملكرد ساير كميته‌هاى نقش مؤثر نداشته است. مبانى نظرى، قبل از هر اقدام ديگرى در خصوص تهيه نقشه، بايد در كميسيون تلفيق و شوراى تخصصى ترسيم نقشه جامع، مورد بررسى قرار مى‌گرفت و پس از توافق تمام مسئولين كميته‌ها در كميسيون تلفيق و تصويب شوراى تخصصى دستور كار كميته‌ها قرار مى‌گرفت.
دوم: كميته‌هاى تخصصى از وزن يكسانى برخوردار نيستند در نتيجه گزارشات ارائه شده از سوى كميته‌ها ارزش علمى يكسانى ندارند.
سوم: گروه تدوين نقشه جامع علمى كشور، مستقر در شوراى عالى انقلاب فرهنگى مطالب خود را از تلفيق گزارش كميته‌ها به دست نياورده است، بلكه خود با استفاده از متخصصين عرصه سياست علم و فناورى تهيه مى‌كرد و در كميسيون تلفيق خواسته مى‌شد كه اعضاى كميته‌ها با حضور فعال خود متن تهيه شده را با مفاد گزارش خود تكميل و غنى نمايند.
چهارم: ساختار محتوايى نقشه فاقد ترسيم وضعيت موجود و تحليلى علمى و صحيح از آن است، لذا نمى‌توان وضعيت مطلوب ترسيم شده در نقشه را ارزيابى و درباره آن قضاوت نمود.
پنجم: ساختار نهادى پيشنهادى در نقشه ناظر بر هيچكدام از قسمت‌هاى نقشه نبوده همانند ساير قسمت‌هاى نقشه كاملاً مستقل از اجزاء ديگر تدوين گرديده است و مشخص نمى‌كند كه مثلاً حذف يك نهاد و يا ايجاد نهادى ديگر در راستاى اجراى كدام راهبرد و يا حل كدام مشكل مطرح شده در نقشه مى‌باشد.
ششم: اولويت‌هاى مطرح شده در نقشه اساساً اولويت‌هاى فناورى است و اولويت‌هاى علمى كشور به صورت شفاف و روشن تعيين نگرديده است.
هفتم: نقشه فاقد يك نظام تربيتى است به نظر مى‌رسد مى‌بايد اهداف، سياست‌ها، شاخص‌ها، راهبردها و نهادهاى نظام تربيتى را از مهد كودك تا اتمام دوره PHD تعيين مى‌كرد كه متأسفانه از همه اين موارد غافل بوده است، پيشنهاد تشكيل يك كميته تخصصى نظام تربيتى در كنار كميته‌هاى نه‌گانه و يا استفاده از كميسيون تعليم و تربيت شوراى عالى انقلاب فرهنگى شايد بتواند اين مشكل را حل كند.
هشتم: رسالت، اولين و اساسى‌ترين هدف يك نقشه است كه هدف غايى نيز به آن مى‌گويند. دومين هدف‌گذارى كه در ذيل رسالت و ناظر بر آن انجام مى‌گيرد و نوعى مأموريت‌هاى كلان نقشه مى‌باشد اهداف كلان نقشه مى‌باشد و پس از اهداف كلان چشم‌انداز داراى يك زمان روشن مى‌باشد كه در ذيل اهداف كلان بايد ترسيم گردد و اهداف كلى نقشه سومين هدف‌گذارى نقشه مى‌باشد كه در ذيل چشم‌انداز انجام مى‌گيرد (شاخص‌هاى كلان تقريباً اين وظيفه را ايفا مى‌كند) و نهايتاً راهبردها، هدف‌گذارى ناظر بر اجرا مى‌باشد و ذيل شاخص‌هاى كلان تعيين مى‌گردد. مثل تدوين راهبرد رسيدن به تعداد محققين كه در شاخص‌هاى كلان تعيين گرديده است. البته تعيين بودجه، خود هدفگذارى دقيق كمّى است كه به نظر بنده نقشه نبايد وارد چنين دقت‌هاى كمّى بشود.
نقشه موجود تا حدودى توانسته است به تمام سطوح هدف‌گذارى توجه كند هرچند نقاط ضعفى نيز دارد.
اشكال اصلى نقشه همانطور كه در ابتدا عرض شد عدم ترتيب منطقى اجزاء نقشه هنگام تدوين آن مى‌باشد كه از آنجا ناشى شده است كه كميته‌هاى نه‌گانه تخصصى نقشه و كميته تدوين نقشه به ترتيب كار خود را انجام نداده است، بلكه همه كميته‌ها هم‌زمان كار خود را آغاز نموده‌اند و لذا اهداف در ذيل همديگر تعيين نگرديده است. البته تلاش بسيار زيادى صورت گرفته است تا اين معايب برطرف گردد و نيز بايد اذعان نمود كه دبيرخانه نقشه جامع با حوصله و انعطاف غير قابل وصفى در اين جهت همكارى نموده است، ولى به هر حال شاكله اصلى نقشه محفوظ است و چنين عيب‌هايى را مى‌توان يافت.