پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - رنسانس دينى - پارسانیا حمید رضا
رنسانس دينى
پارسانیا حمید رضا
قسمت دوم
عرصهها و صورتهاى دينى
١. منطق داورى
همانگونه كه سكولاريزم در عرصهها و سطوح مختلف فرهنگى و اجتماعى صور گوناگون و متنوعى دارد و نبايد آن را به يك صورت خاص مقيّد كرد و از ديگر صور آن غفلت نمود. دين، معنويت و نگاه قدسى به هستى نيز كه در قبال سكولاريزم است، سطوح مختلف صورتهاى متفاوتى دارد. طرح صورتهاى مختلف ظرفيتهاى متنوع بروز و ظهور فرهنگى و اجتماعى معنويت و دين را نشان مىدهد. تصميمگيرى با گزينش نسبت به هر يك از صور روش و منطق ويژه خود را طلب مىكند.
گزينش برخى از صورتها به تناسب شرايط اجتماعى و تاريخى مىتواند تغيير يابد و لكن انتخاب برخى از آنها حاصل نوع ارزش داورى و يا قضاوت درباره صدق و كذب آنهاست.
صورى از معنويت در تناقض يكديگر قرار مىگيرند، و گزينش و حضور يكى از دو طرف آنها مستلزم انكار طرف ديگر مىباشد. و شبيه اين امر در مورد صورتهاى مربوط به سكولاريزم نيز مطرح مىباشد.
طرد و نفى يا گزينش و ايجاب برخى از صور سكولاريزم پس از قبول اصل سكولاريزم مطرح مىشود، بنابراين مباحثات مناظرات و تلاشهايى كه براى اثبات و يا نفى آن صور انجام مىشود، از گفتمانى سكولار برخوردار است، نظير گفت و گوهايى كه در عرصه سياسى مدرن وجود دارد.
گزينش و يا طرد برخى از صور معنويت نيز تنها پس از داورى و پذيرش اصل دين، معنويت و يا نگاه قدسى به هستى واقع مىشود و داورى درباره هر يك از صور در چارچوب روششناسى و يك گفتمان دينى ممكن و ميسر است.
ما در اين اثر به دنبال داورى درباره يكى از صور معنوى و يا سكولار نبوده و تنها به صور مختلفى كه در سطوح گوناگون فرهنگى و اجتماعى، هر يك از دو مبنا مىتوانند داشته باشند، اشاره مىكنيم.
عرصهها و سطوحى كه نگاه معنوى و دينى در آنها قابل پيگيرى است و در اين بخش به آنها مىپردازيم متناظر با عرصههاى مربوط به سكولاريزم مىباشد و به صورت زير است:
الف. هستىشناسى دينى؛
ب. عقلانيت و علم؛
ج. انديشههاى سياسى؛
د. عملكرد و مداراى اجتماعى؛
ه. دنيا و زندگى طبيعى.
٢. هستىشناسى دينى
خصوصيت مشترك نگاههاى دينى منحصر ندانستن هستى به عالم طبيعت و محدود نكردن وجود به موجودى مادى و اين جهانى و باور به ساحتهاى برتر و متعالى وجود است. مفهوم قداست، مفهومى است كه ناظر به نزاهت و برترى كمالات مربوط به وجودى است كه فراتر از موجود مادى است، كمالاتى كه محدوديتهاى كمالات دنيوى را ندارند و وجودى كه گونهاى از احاطه و شمول را نيز نسبت به اين عالم داراست.
نگاههاى معنوى در يك تقسيمبندى اوّلى به دو گونه توحيدى و مشركانه يا اساطيرى تقسيم مىشوند.
اديان توحيدى به وجود يك هستى متعالى قائل هستند كه از نقايص همه موجودات منزّه بوده و كمالات آنها را به گونهاى برتر و عالىتر داراست. آن هستى واحد و نامحدود مبدء واصل ديگر مراتب موجودات و از جمله موجودات مادى و دنيوى مىباشد و مرجع و محل رجوع همه آنها نيز هست، اديان ابراهيمى از حقيقتى توحيدى برخوردارند. در چارچوب هستىشناسى توحيدى نيز صور گوناگونى از توحيد ارائه مىشود كه به صورت فرقههاى كلامى، فلسفى و مانند آن بروز و ظهور مىيابند.
نگاه اساطيرى و مشركانه با اديان توحيدى در اين جهت اشتراك دارد كه هستى را به عالم طبيعت محدود نمىكند و لكن در نگاه اساطيرى چهره برتر هستى محل حضور خداوندگاران و ارباب متفرق و متعدد است. خداوندگاران متعدد به دليل تعدد و تكثرى كه دارند نمىتوانند از تنزيه، تعالى و قداست خداوند واحد برخوردار باشند. نگاه اسطورهاى به هستى از تكثر و تنوع بسيار گوناگون برخوردار است. داورى درباره هر يك از ديدگاههاى مزبور همان گونه كه گذشت، نيازمند به منطق ويژه خود مىباشد.
٣. عقلانيت و علم
نگاه دينى و قدسى در بعد معرفتشناختى صور مختلفى دارد. ولى جهت مشترك در نگاههاى معنوى و قدسى توجه و بهرهگيرى از معرفت شهودى و باطنى است. و اين جهت ايجابى در نقطه مقابل جهت سلبى معرفتشناسىهاى سكولار قرار مىگيرد. رويكرد معنوى و قدسى به عالم صور گوناگونى را در قبال عقلانيت، شكاكيت و مانند آن دارد.
صور مشركانه و اساطيرى اغلب رويكرد منفى با سطوح مختلف عقلانيت دارند.
صورت اساطيرى دين حتى به عقلانيت ابزارى نيز رويكردى مثبت ندارند. در فرهنگهاى اساطيرى از دانشهايى چون سحر و كهانت و مانند آن براى تسلط بر طبيعت استفاده مىشود. نگاههاى توحيدى نيز وضعيت مشابه و يكسان در قبال عقلانيت ندارند.
برخى از اديان توحيدى تلقى مثبتى نسبت به عقلانيت دارند و بعضى ديگر معرفت وحيانى و يا دينى خود را در تقابل با عقلانيت مىبينند.
در فرهنگ مسيحيت با آن كه برخى از جريانهاى عقلگرايانه حضور دارد و لكن تقابل بين عقل و وحى يك جريان گسترده و غالب است.
در فرهنگ و تمدن اسلامى نيز با آن كه جريانهاى نقلى محض وجود داشته و دارند، لكن با توجه به آموزههاى قرآنى، تلقى مثبت نسبت به مراتب مختلف عقلانيت، حضور مستمر و غالب داشته است.
فيلسوفان مسلمان معرفت عقلى و وحيانى را در طول يكديگر معرفى كردهاند و شهود دينى و وحيانى را ضد عقل نمىدانند بلكه فرا عقل مىخوانند.
قرار گرفتن عقل و وحى در دو مرتبه طولى شناخت و معرفت موجب مىشود تا عقل و وحى به عنوان دو منبع معرفت دينى شناخته شود.
٤. انديشه و فلسفه سياسى
غالباً كوشش مىشود تا بين نگاه قدسى و دينى با نوع خاصى از انديشه و فلسفه سياسى پيوند زده شود و در طرف مقابل مدرنيته و يا سكولاريزم ملازم با انديشه و فلسفه مقابل با آن خوانده شود. مثلاً ديانت و قداست ملازم با نظام توتاليتر و يا دست كم مانع از دموكراسى يا ليبراليسم خوانده شود و يا آن كه ليبراليسم و يا دموكراسى ره آورد سكولاريزم معرفى گردد.
بخشى از ادعاى فوق خالى از حقيقت نيست به اين معنا كه ليبراليسم و يا دموكراسى به صورت فلسفههاى سياسى مدرنى كه امروزه تحقق يافتهاند، بدون شك از رهآوردهاى مدرنيته بوده و هويتى سكولار دارند و لكن از دو نكته نبايد غفلت ورزيد:
اول: مدرنيته الزاماً مستلزم اين نوع از انديشه و فلسفه سياسى نيست و فلسفههاى سياسى مقابل آنها نيز هويتى مدرن و سكولار دارند. به اين معنا كه بسيارى از صورتهاى توتاليتر حاكميت نظير فاشيسم يا ناسيوناليستهاى افراطى نيز تنها با قرائت مدرن و سكولار قابل عرضه بودهاند.
دوم: دين و رويكرد قدسى و معنوى به عالم نيز ظرفيت ارائه فلسفههاى سياسى متنوعى را دارد كه با بنيانى معنوى و آسمانى تعريف مىشوند.
تفكر دينى مىتواند در عرصه انديشه سياسى رويكردى انفعالى و غير فعال داشته باشد و فعاليت در عرصه سياست را مغاير با معنويت بشمارد و بر همين قياس تفكر دينى مىتواند به حضور فعال در عرصه سياست معنايى قدسى و آسمانى ببخشد و براى فعاليت سياسى نيز صور گوناگونى را ترسيم كند. برخى از جامعهشناسان تأثيرات معنوى را كه تفكر دينى نسبت به نظامهاى اجتماعى مىتواند داشته باشد، شناسايى كردهاند. مثلاً ماكس وبر مدعى است بين نظام سرمايهدارى و پروتستانيسم پيوندى منطقى است.
نه تنها در بين اديان مختلف بلكه گاه در درون يك دين واحد نيز انديشههاى سياسى، متقابل پديد مىآيد. اين انديشهها و فلسفههاى اجتماعى و سياسى به رغم تقابلى كه با يكديگر دارند، از گفتمان دينى بهره مىبرند.
انديشههاى سياسى دينى با حفظ هويت قدسى و آسمانى خود مىتواند به گونهاى سازمان يافته باشد كه حريم حريت، آزادگى، سعادت، عدالت اجتماعى و قسط را به عنوان وظايفى الهى پاس دارند و مشاركت و مشورت مردم را در حوزه امور اجتماعى آنان به عنوان يك اصل دينى حفظ نمايند و يا آن كه مىتوانند با غفلت از امور ياد شده سازمان يابند.
مثلاً در دنياى اسلام در بين فرقههاى مختلف كلامى و فقهى انديشهها و فلسفههاى سياسى مختلفى وجود داشته است كه برخى از آنها نسبت به رفتارهاى سياسى منفعل و بعضى فعال بودهاند و نظام خلافت كه آخرين صورت خارجى آن در خلافت عثمانى ظهور داشته است يكى از تفاسيرى بوده است كه مطرح شده است.
برخى از انديشمندان يا فرقههاى اسلامى در فلسفه سياسى خود بر مفهوم عدالت تأكيد افزون ترى داشتهاند. چنان كه آن را جزء اصول مذهب خود قرار دادهاند. اكنون نيز تفكر دينى ظرفيت ارائه فلسفههاى سياسى متنوعى را دارد.
٥. عملكرد و مداراى اجتماعى
حضور قوى هر نوع آرمان و ارزش اجتماعى در سطح فرهنگ عمومى موجب مىشود تا اقتدار سياسى حاكم در صورتى كه خارج از آن آرمانها ارزشها حركت نمايد تا آنجا كه بتواند در جهت تغيير آنها اقدام نمايد و اگر نتواند دست كم به گونهاى رفتار خود را در ذيل آنها توجيه و تفسير نمايد، و البته اين گونه از تفاسير به نوبه خود به تحريف آرمانها و ارزشهاى فرهنگى حاكم منجر مىگردد.
حضور نگاه قدسى و معنوى در فرهنگهاى غير مدرن نيز موجب شده است تا اقتدارها و قدرتهاى سياسى همواره به گونهاى در تعامل با آن رفتار نمايند. به اين معنا كه اقتدار اگر به راستى رويكردى معنوى نداشته باشد، دست كم رفتار خود را تفسيرى دينى نمايند. و اين امر موجب شده است تا اغلب رفتارهاى سياسى بشر در گذشته، تاريخ با نوعى تفسير دينى همراه باشد.
قاعده فوق در دنياى مدرن نيز صادق است. در دنياى مدرن به موازات اين كه دموكراسى با تفسير سكولار آن به عنوان يك ارزش حاكم مطرح مىشود، همه حاكميتهاى موجود اعم از حاكميتهاى سوسياليستى، ناسيوناليستى و يا ليبراليستى به گونهاى خود را با پسوند دموكراتيك معرّفى مىكنند و تلاش مىنمايند تا با منطقى سكولار هويت دموكراتيك خود را اثبات نموده و خصوصيت غير دموكراتيك رقيب را نيز افشا نمايند. مثلاً نظامهايى كه مبتنى بر ديكتاتورى پرولتاريا مىباشند، با اين بيان كه پرولتاريا و كارگران اكثريت جامعه هستند، و ديكتاتورى پرولتاريا ديكتاتورى اكثريت است، نظام خود را دموكراسى واقعى يا دموكراتيك خلق مىنامند و دموكراسىهاى كاپيتاليستى را با اين بيان غير دموكراتيك مىخوانند كه در نظام كاپيتاليستى به رغم اين كه مردم رأى مىدهند و لكن رأى آنان را صاحبان سرمايه از طريق صنعت تبليغات و مانند آن جهت مىبخشند. بنابراين مردم راى دهندگان واقعى نيستند.
با صرف نظر از تحريفاتى كه در عمل به دليل ياد شده در رفتارهاى سياسى رخ مىدهد، رفتارهاى سياسىاى كه عنوان و صورت دينى داشتهاند، در قلمرو اقتدار خود و همچنين در تعامل با ديگران به صور مختلفى ظاهر شدهاند.
برخى از اديان ظرفيت مدارا و تولرانس كمترى نه تنها در برخوردهاى خارجى بلكه حتى در چارچوب يك دين واحد داشتهاند. و برخى از اديان از ظرفيت تحمل و مداراى فراوان و بلكه شگفتى برخوردار بودهاند. در تاريخ باستان، ايرانيان با آن كه سياست خود را به گونهاى دينى تفسير مىكردند، و پادشاهان ايران فره ايزدى را از اهورا مزدا دريافت مىكردند. در مداراى با ديگر اديان بسيار گشاده دست بودند به گونهاى كه الزامى دينى براى آنان نمىآوردند.
دنياى اسلام در طى دوران خلافت و حاكميتهاى دينى و اسلامى ظرفيت عظيمى از مدارا و تولرانس را از خود نشان داده است. فرقههاى مختلف اسلامى به رغم اختلافات فقهى، غالباً در عرصه سياسى و اجتماعى خود را موظف به حمايت از يكديگر و همچنين اظهار رحمت اسلامى دانستهاند.
حاكميت ده ساله نبوى در مدينه و نحوه تعامل رسول خدا(ص) با غير مسلمانان نيز الگوى جامعى از چگونگى رفتار دولتهاى اسلامى با غير مسلمانان را ارائه داده است. پيمانها و معاهداتى كه دولت اسلامى بر اساس عدالت و انسانيت با ديگران مىبندد، در حكم قاعدهاى دينى براى همه مسلمانان لازم الاجرا بوده و شكستن پيمان از ناحيه آنان جايز نيست.
تاريخ اسلام نشان نمىدهد كه پيامبر اسلام از هيچ يك از پيمانهايى كه براى زندگى با غير مسلمانان بسته بود عدول كرده باشد. او تا هنگامى كه ديگر گروهها پيمان خود را نشكسته بودند بر پيمان خويش باقى مىماند.
٦. دين و دنيا
همان گونه كه سكولاريزم با اصل قرار دادن زندگى دنيوى و اين جهانى در چگونگى برخورد با هستى قدسى و يا دين صورتهاى مختلفى را به خود مىگيرد، دين نيز با اصل قرار دادن هستى معنوى و عالم ملكوت در مواجهه با دنيا صورتهاى مختلفى مىتواند داشته باشد.
برخى از رويكردهاى معنوى برخوردى زاهدانه نسبت به دنيا دارند و وصول به سعادت معنوى را جز با برخورد منفى نسبت به دنيا ممكن نمىدانند. اين رويكرد در تعاليم حركتهاى معنوى غنوصى پيشينه دارد و در بخشهايى از فرهنگ مسيحيت نيز حضور داشته است.
رهبانيت و زندگى زاهدانهاى كه مسيحيان برمىگزينند و گريز از تشكيل خانواده و مانند آن، نمونههايى از اين رويكرد است. بعضى از رويكردهاى معنوى برخوردى سازنده و فعال نسبت به زندگى دنيا داشته و تقابل بين دين و دنيا يا معنويت و زندگى اين جهانى را نفى مىكنند.
رويكردهاى منفى و مثبت نيز هر يك به تناسب مرتبه و يا چگونگى نفى و يا ايجاب صورتها و چهرههاى مختلفى مىتوانند داشته باشند. برخى از ديدگاهها، در برخورد زاهدانه تا حد رياضتهايى پيش مىروند كه آسيبهاى جسمانى و بدنى را نيز شامل مىشود. و بعضى از رويكردهاى مثبت نسبت به دنيا تا اباحيت و بىبند و بارى مطلق پيش مىروند.
اسلام در رويكرد معنوى خود به دنيا، به نفى زندگى دنيوى نمىپردازد و بلكه زندگى دنيا را در پرتو نگاه معنوى تفسير و معنا مىكند، و از اين طريق مىكوشد سعادت معنوى را تا متن زندگى دنيوى استمرار بخشيده و زندگى دنيا را نيز مسير و مجراى وصول به آن سعادت قرار دهد.
اسلام با همين رويكرد است كه معنويت را تا نازلترين و دنيوىترين ابعاد وجود انسانى استمرار مىبخشد و بدين ترتيب رفتارهاى دنيوى انسان را نيز مقدس و آسمانى مىگرداند. و از اين طريق، تلاش اقتصادى، كسب و تجارت را نيز مسير دوستى خداوند قرار داده و كاسب را حبيب و دوست خداوند مىخواند، روابط جنسى و عواطف دنيوى انسانى را در درون نظام خانواده محل ظهور محبت، رأفت و عشق الهى مىخواند و پاسدارى از حريم آن را در حكم جهاد در راه خداوند قرار مىدهد.
رويكرد معنوى اسلام به زندگى دنيا به گونهاى افراطى و در حد اباحيت نيست، بلكه، نظام معيشتى خاصى را كه متضمن عدالت، قسط و سعادت دنيا و آخرت و صلاح معاش و معاد آدميان باشد دنبال مىكند. در اين رويكرد دنيا هنگامى كه صورت و معناى قدسى خود را حفظ كرده باشد، پسنديده و محمود است. آنگاه كه ارتباط معنوى و آسمانى خود را از دست داده واصل قرار گرفته شده باشد به شدت مضموم و ناپسند است.
برخورد دو گانه آيات و روايات اسلامى نيز نسبت به دنيا نيز از منطق فوق پيروى مىكند، بنابراين اسلام در رويكرد معنوى خود نسبت به دنيا، ضمن آن كه دنيا را ارزشمند و مقدس مىبيند، تفسير سكولار و اين جهانى از آن را كه با نگرش استقلالى به زندگى اين جهان مىنگرد، تاب نمىآورد.
نكته مهمى كه در اين بخش بايد به آن توجه داشت، اين است كه رويكرد مثبت و سازنده معنويت به دنيا به طور عام و رويكرد معنوى اسلام به دنيا به طور خاص با رويكرد مثبتى كه دنياى مدرن با حفظ بنيان سكولاريستى خود نسبت به دين دارد، تفاوتى اساسى دارد.
تفسيرهاى سكولار از دين حتى هنگامى كه با رويكرد مثبت حضور آن را مفيد و يا داراى كاركرد اجتماعى و يا روانى مثبت مىدانند. به لحاظ منطقى با تقليل ساحت متعالى قدسى به عالم طبيعت، به نفى و انكار حقيقت دينى منجر مىشوند و لكن رويكرد معنوى به دنيا، با معنا بخشيدن به زندگى دنيا، واقعيّت آن را در معرض ترديد و انكار قرار نمىدهد. بلكه تنها اصالت آن را و يا به بيان ديگر گسسته بودن آن را از حقايق برتر و متعالى نفى مىنمايد.
بنابراين نگاه دينى با تفسيرهاى سكولارى كه رويكردى مثبت به دين دارند و يا به بيان ديگر با قرائتهاى مدرن از دين به دليل اين كه حقيقت و اصالت ديانت را در معرض ترديد قرار مىدهند نمىتواند همگام باشد. و اين گونه از تفاسير را تنها در صورت حذف مبانى سكولاريستى آن مىتواند بپذيرد. يعنى رويكرد معنوى منكر اصل مفيد بودن و يا كاركرد داشتن دين براى زندگى دنيوى نيست و اين گونه از نظرات را براى تقابل با رويكردهاى عريان سكولاريستى نيز مفيد مىداند و لكن تقليل ساحتهاى متعالى دينى را به اين حوزه كه در تبيين سكولاريستى دين انجام مىشود، نمىتواند بپذيرد.
ادامه دارد...