پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - نظريه 'ديپلماسى شيعه' - فیاض ابراهیم
نظريه "ديپلماسى شيعه"
فیاض ابراهیم
١. اگر ديپلماسى را »رسيدن به سطحى از دانش كه ما را بر تعامل با ديگران، توانا مىسازد«، تعريف كنيم، مذاهب و اديان، بزرگترين ديپلماسى سازان جهان مىباشند؛ چرا كه بزرگترين منبع دانش ساز ميان فرهنگى، مذاهب و اديان مىباشند كه بر اساس آن ارتباطات ميان فرهنگى و بينالمللى شكل مىگيرد.
٢. شيعه به عنوان يك مذهب كه گستره تاريخى و جغرافيايى خاص خود را دارد و روابط خود را در طول زمانى شكل داده كه در ديپلماسى رهبران آن در طول زندگىشان، تجلى نموده است، و چون فعاليت سياسى داشتهاند، پس ديپلماسى سياسى نيز قابل دستيابى است، و چون ديپلماسى بر اساس دانش بنا مىشود، پس دانش شناسى مذاهب بسيار ضرورى است.
٣. ديپلماسى يك نوع گفتگو و ارتباط مىباشد، پس بالطبع دانش ارتباطات نيز مىباشد و »ارتباط شناسى ديپلماسى« يكى از بحثهاى عميق ديپلماسى مىباشد، در نتيجه شيعهشناسى ديپلماسى بر اساس ارتباط شناسى شيعه بنا مىشود و نظريهاى كه بايستى ساخته شود بر اساس آن خواهد بود.
٤. ديپلماسى يك »ارتباط دانش محور« مىباشد، پس تركيبى از دانش و ارتباط، مىتواند راهنماى دستيابى به ديپلماسى شيعه باشد؛ به عبارت ديگر »ارتباط شناسى ديپلماسى« بر اساس نوع دانش توليدى در درون يك مذهب مىباشد و بر اساس ركود يا فوران دانش يك مذهب، ديپلماسى آن غير فعال يا فعال خواهد شد.
٥. شيعه داراى يك فلسفه تاريخ است كه دانش خود را بر اساس آن شكل مىدهد. فلسفه تاريخى كه از عاشورا شروع مىشود و به ظهور منجى آخرالزمان منتهى مىشود و حال آنكه شيعه در ميانه آن ايستاده است و براى دستيابى به دانش به دنبال معنا يابى اين فرآيند تاريخى مىباشد و ارتباط شناسى خود را بر اساس اين »دانش توليدى« بنا مىكند كه از آن ديپلماسى شيعه توليد مىشود.
٦. نظريه سياسى شيعه و دانش آن براساس »محبت« بنا مىشود و سپس به عقلانيت عرفى مىرسد و عقلانيت عرفى در چارچوب »محبت« بنا مىشود (پس سكولاريسم و لائيسم دور مىشود) و ديپلماسى شيعى نيز در همين چارچوب ساخته مىشود. از طرفى چون داراى »محبت« است، نمىتواند نسبت به ارزشهاى انسانى بىتفاوت باشد، پس اصل اول ديپلماسى شيعه، امر به معروف و نهى از منكر است كه در يك »ارتباطات شيعى« بنا مىشود.
٧. امر به معروف و نهى از منكر در يك فضاى كلامى - فقهى شكل مىگيرد و محبت - كه جان كلام فقه شيعه است - بر امر به معروف و نهى از منكر حكومت مىكند، در نتيجه خشونتهاى موجود در برخى از فرق اسلامى، در شيعه وجود ندارد و امر به معروف و نهى از منكر، سبب هنجارشكنى جامعه مىشود، و آشوب اجتماعى و راديكاليسم اجتماعى را به وجود نمىآورد.
٨. امر به معروف و نهى از منكر، بابى از فقه شيعه است كه تابع قواعد فقهى مىباشد »حفظ نظام اجتماعى« مهمترين اصل حاكم بر فقه شيعى است و تمامى احكام فقهى، زمانى كه در معارضه با آن واقع مىشوند، براى حفظ نظام اجتماعى كنار مىرود و مصلحتگرايى به همين جهت در فقه شيعى، حاكم است و حاكم فاسد بر برون حاكم بودن، بهتر دانسته مىشود، چون براى حفظ نظام اجتماعى، حاكم لازم است.
٩. پس امر به معروف و نهى از منكر، با در نظر گرفتن قرارداد اجتماعى مىباشد و امر به معروف و نهى از منكر زمانى شكل مىپذيرد و به مرحله عمل مىرسد كه زمينه عملى شدن آن، فراهم باشد، در اين صورت از وجوب مىافتد، چون امر به معروف و نهى از منكر بدون زمينه عملى شدن آن، سبب هرج و مرج و سقوط نظام اجتماعى مىشود و فقه شيعى از آن به شدت دورى مىكند.
١٠. از سوى ديگر، قراردادهاى اجتماعى ملاك اصلى ديپلماسى شيعى واقع نمىشود، چرا كه بدون امر به معروف و نهى از منكر، ركود اجتماعى به وجود مىآورد و زمينه فساد عمومى را فراهم مىكند، زيرا سلامت ارتباطات و فرهنگ به پويايىهمراه با ثبات (نه بحران) است، نه واقعيتگرايى افراطى كه به رئاليسم سياه تعبير مىشود و جامعه را بدون هدف خواهد كرد.
١١. قعود و قيام ائمه شيعه(ع) در توازن بين امر به معروف و نهى از منكر و قراردادهاى اجتماعى، تفسير مىشود. جنگهاى اميرالمؤمنين عليه السلام (صفين و جمل و نهروان) در همين چارچوب مىگنجد، به اين علت كه همه جنگ طلبها، شكنندگان قرارداد اجتماعى، يعنى »بيعت« بودند و زمانى كه حاكميت مىپذيرد بر پذيرش قرارداد اجتماعى تأكيد مىكند، هر چند امر به معروف و نهى از منكر را انجام مىدهد.
١٢. صلح امام حسن(ع) با يك امير طغيانگر؛ يعنى معاويه و محتواى اين قرار داد صلح نيز بر نظريه شيعى ديپلماسى؛ يعنى امر به معروف و نهى از منكر كه ناظر بر قرارداد اجتماعى است، تأكيد مىكند و زمانى كه معاويه قرارداد شكنى مىكند و بر خلاف قرارداد عمل مىكند، قيام امامحسين(ع) رخ مىدهد و آن هم پس از دعوت مردم كوفه و براى اجراى امر به معروف و نهى از منكر اتمام حجت مىكند.
١٣. عدم قيام ائمه بعدى، و رد قيامهاى موردى توسط ائمه(ع) به همين دليل بود (البته رد خود قيامها نبود، بلكه عدم فايده آنها بود)؛ يعنى عدم خونريزى و عدم آشوب اجتماعى در تمامى ائمه اطهار يك مبناى اصلى بود، ولى آنها در اوج امر به معروف و نهى از منكر بودند، اذيت و آزار آنها توسط حكام ظالم دليل بر اين نكته بود.
١٤. امر به معروف و نهى از منكر، در قالب قراردادهاى اجتماعى است كه مبناى كل انبياء و ائمه شيعه است كه سبب مىشود نظامهاى جهانى در جهان شناخته شوند و توجه مردم به آنها جلب مىشود و جلب نظر مردم، مشروعيت آن نظامها را ساقط مىكند و سپس انقلاب اسلامى به وجود مىآيد و خشونت اين نظامهاى جهانى است كه سبب هجوم مردم بر آنها مىشود و ساقط مىشوند. تأكيد امام خمينى بر انقلاب مردم بدون جنگ مسلحانه، همان رهيافت اصلى ديپلماسى شيعه است و امر به معروف و نهى از منكر جهانى توسط جمهورى اسلامى همراه با ديدن قرادادهاى جهانى، ديپلماسى اصلى مىباشد كه گاهى به افراط؛ يعنى هنجار شكنى جهانى و گاهى به تفريط؛ يعنى رئاليسم سياه و پذيرش ظلم جهانى منجر مىشود.