پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - اسرائيل و فروپاشى از درون - دیوسالار مجید

اسرائيل و فروپاشى از درون
دیوسالار مجید

مقدمه
به نظر مى‌رسيد ستاره بخت رژيم صهيونيستى شروع به تابيدن گرفته و خواهان استيلا بر جهان عرب و اسلام است ؛ اما شواهد نشان مى‌دهد كه اين رژيم از درون و از بعد اجتماعى در حال فرو پاشى است. اين نكته‌اى است كه مطبوعات عبرى بر آن اذعان دارند.
طى سال‌هاى اخير، حوادث خشونت بار در ميان جوانان دختر و پسر افزايش چشمگيرى يافته و حوادثى چون تجاوز جنسى، آزار و اذيت جنسى، چاقو كشى در مدارس، حمله دانش‌آموزان به معلمانشان و همچنين انصراف از خدمت به همراه بحران اقتصادى ،از جمله عواملى هستندكه جامعه رژيم صهيونيستى را در منجلابى از بى ثباتى اجتماعى و تمردها فرو برده است. اين همه نشان از تدابير نادرست مسئولان اين رژيم نامشروع، خطا و آزمون بودن سياست‌هاى مديران آن است.

١. نمادهايى از فرو پاشى اخلاقى
افزايش استعمال مشروبات الكلى و مواد مخدر
آمار جديد منتشر شده در تل آويو، افزايش مصرف مشروبات الكلى و استفاده از مواد مخدر را در ميان دانش‌آموزان مدارس اين رژيم نشان مى‌دهد. بنابر نوشته (اعلام) پنجم ژوئن سال ٢٠٠٠ روزنامه هاآريف، طبق نظر سنجى اى كه وزارت كار و رفاه اجتماعى رژيم صهيونيستى، به تازگى انجام داده است، در صد بالايى از دانش‌آموزان مدارس رژيم صهيونيستى به مشروبات الكلى اعتياد دارند.
از سوى ديگر، داده‌هاى منتشره از سوى انجمن سلامتى كودك در رژيم صهيونيستى، نشان مى‌دهد كه طى سال ١٩٩٩ تا ٢٠٠٥، تعداد جوانان اسرائيلى كه به اتهام حمل و فروش مواد مخدر دستگير شده‌اند، به ٣٠ درصد حتى بيشتر افزايش يافته است؛ به گونه‌اى كه در سال ١٩٩٨، لوايح اتهامى كثيرى عليه جوانان ارائه شده بود كه بيشتر به اتهام حمل و معامله (خريد و فروش) مواد مخدر، آن هم نه براى مصرف شخصى، دستگير شده بودند. اين در حالى است كه ميزان لوايح اتهامى مشابه درسال ١٩٩٩ به صورت قابل توجهى افزايش يافته است.
روزنامه عبرى يديعوت آحر و نوت، به نقل از پرفسور ريچارد سير ائيلو ويتز، از دايره كار و امور اجتماعى دانشگاه بن گوريون آورده است: مسئله داد و ستد و مصرف هروئين بر تمام مسائل زندگى تأثير گذاشته و موجب افزايش انتقال بيمارى‌ها و ارتكاب جنايات خشونت بار مى‌شود. وى خواهان اتخاذ موضعى مناسب در خصوص اين بيمارى اجتماعى شده است. »شيد ايتان« كه در جمع آورى اين تحقيق، همكارى و مشاركت داشته است، اظهار كرده است: فقط درصد اندكى از معتادان به مصرف هروئين، از توجهات بهداشتى و پزشكى برخوردارند و تنها عده معدودى از اين افراد موفق به ترك اعتياد خواهند شد. همين روزنامه در ادامه مى‌نويسد: بيش از ٥٠ درصد دانش‌آموزان به گونه‌اى در حوادث خشونت بار شركت داشته‌اند كه نمونه آن را مى‌توان در آزار و اذيت دوستان دانش‌آموز شان مشاهده كرد.
آمارها نشانگر مشاركت دانش‌آموزان در انواع اعمال خشونت بار است و تعداد انگشت شمارى از آنها به دليل درگيرى‌هاى پيش آمده مجروح شده و به معالجه پزشكى نياز يافته‌اند.
روزنامه‌هاى ستوونيه، در تلاش براى ريشه‌يابى پديده خشونت، طى مقاله‌اى با عنوان »نابودى مدارس يا ميدان جنگ« تشريح مى‌كند كه خشونت موجود ميان جوانان به دليل تفريح و تفنن نيست، بلكه در خشونت و اعمال حاد ديگرى ريشه دارد كه در ميان بزرگسالان جامعه مشاهده مى‌شود؛ به عبارت ديگر، ظهور اين پديده، در نتيجه عدم توجه به نمادها و نشانه‌هاى خشونت در رفتار اسرائيلى‌هاست.
شيدا آورده است: از بررسى داده‌هاى منتج شده از سوى معتادان، در خواهيم يافت كه اعتياد در ميان تمام طبقات جامعه و حتى مهاجران به چشم مى‌خورد؛ مهاجران جديد و قديم، اشكنازى‌ها و سفارديان، نكته مشترك در ميان بيشتر اين معتادان آن است كه آنها داراى پيشينه اجتماعى و اقتصادى قابل توجهى نبوده و اغلب از طبقات پايين جامعه‌اند.
اين محقق در ادامه مى‌افزايد: درصدى از اين معتادان را زنان تشكيل مى‌دهند، با اين حال، شبكه درمانى ويژه‌اى در مورد زنان وجود ندارد و اين موجب مى‌شود كه اميدها و آرزوها براى درمان اين افراد به يأس مبدل شود.
براساس سخنان رافائل ايتان، زنان معتاد به هروئين، به طور كلى براى دستيابى به مواد مخدر، بدن خود را در معرض انواع و اقسام سوء استفاده‌هاى جنسى قرار مى‌دهند. نتايج اين تحقيق نشان دهنده آن است كه بيشتر اين زنان در عنفوان جوانى قربانى سوء استفاده‌هاى جنسى بوده‌اند.
تحقيق ياد شده نشان مى‌دهد كه ميزان اعتياد به هروئين در ميان جوانان كمتر، و مشكل اصلى متوجه مصرف مشروبات الكلى و سيگار است كه مصرف آنها ممنوعيت قانونى ندارد. همين روزنامه مى‌افزايد: »پروفسور عوز الموگ«، محقق علوم اجتماعى در دانشگاه حيفا، دليل افزايش حوادث خشونت بار و مصرف مواد مخدر را با چشم‌پوشى و آسان‌گيرى در اعمال مجازات‌ها چه در مدرسه، چه در خانه و چه در محاكم قضايى مرتبط مى‌داند تحقيقات و پژوهش‌ها نشان مى‌دهدكه ميان برخوردهاى خشونت بار و نشان دادن و به تصوير كشيدن خشونت رابطه برقرار است، چرا كه بسيارى جوانان ميان فيلم و واقعيت تفاوتى قائل نمى‌شوند. هنگامى كه فيلم‌ها صحنه‌هاى خشونت بار به بينندگان خود نشان مى‌دهند، اين صحنه‌ها پيام آور توسل به خشونت در ميان جوانان خواهند بود.
سوزى بن باروخ رئيس بخش جوانان در پليس رژيم صهيونيستى به تاثير عميق دستگاه‌هاى ارتباط جمعى و تبليغات، بر فرو پاشى اجتماعى اشاره مى‌كند و مى‌گويد: ما شاهد حوادث بسيار خشونت بار در ميان جوانان هستيم كه روز به روز بر ميزان آن افزوده مى‌شود. چندى پيش در يك حالت خشم و از خود بى خود شدن، در كرمل، حادثه‌اى خشونت بار به وقوع پيوست كه عامل اصلى آن مشاهده فيلمى خشن و مصرف مشروبات الكلى بود.
پروفسور الموگ، به اين نكته اشاره كرد كه حوادث خشونت بار مى‌تواند، در شكاف‌هاى اجتماعى و اقتصادى ريشه داشته و موجب بروز حسادت و سپس حس انتقام جويى شود. از جمله حادثه سرقت تلفن همراه ماوور حفوش كه دزدان علاوه بر دزديدن موبايل، او را مورد ضرب و شتم شديد قرار داده بودند. الموگ مى‌افزايد: ما جامعه‌اى مهاجر هستيم و شكاف‌هاى فرهنگى موجود در جامعه ما موجب بروز بحران‌هاى داخلى مى‌شود.

ميانگين بالاى خشونت
سستى و تزلزل پايه‌هاى خانواده، به طور معمول موجب افزايش ميانگين خشونت در ميان كودكان و جوانان مى‌شود. يديعوت آحرونوت در شماره ماه مى ١٩٩٩ خود مى‌نويسد: آمارها نشانگر افزايش چشمگير ميانگين خشونت در همه زمينه‌ها و مراحل سنى و در ميان همه طبقات اجتماعى است. بسيارى دانش‌آموزان عنوان كرده‌اند، در معرض خشونت‌هاى لفظى و بدنى قرار دارند و خشونت بدنى بيش از هرنوع خشونت ديگر، در ميان دانش‌آموزان مدارس ابتدايى شايع است؛ در حالى كه با نزديك شدن اين دانش‌آموزان به سن بلوغ، از ميزان اين نوع خشونت‌ها كاسته مى‌شود.
بن باروخ مى‌افزايد: جوانى كه در تنگناهاى شديد اقتصادى قرار دارد، دست خود را به همه جا دراز مى‌كند تا اين نقص را پر كند؛ از جمله كيف قاپى و ساير دزدى‌ها. براساس سخنان الموگ، اشغالگرى صهيونيست‌ها نقش مهمى در تعميم و گسترش اين پديده دارد، چرا كه موجب تحكيم اين ايده مى‌شود كه تنها راه حل بيرون آمدن از مشكلات، استفاده از ابزار زور است، زيرا اشغال موجب مى‌شود كه افراد به نيروى پليس تبديل شده و از وسايل و آلات خشن استفاده كنند. اين وضعيت تنها به مناطق تحت اشغال محدود نيست، چون انسان ابزار يا ماشين نيست، شخص نظامى به خانه باز مى‌گردد و ناخواسته اين روحيه را به خانواده منتقل مى‌كند.اين اوضاع و احوال موجب بروز فشارها و تنگناهايى مى‌شود كه حاصل آن نزاع‌هاى داخلى است. اوضاع امنيتى اجتماع بسيار پيچيده است و اين بنابر اظهار نظر باروخ، موجب مى‌شود كه اوضاع و احوال آشفته‌اى پديد آيد كه از نشانه‌هاى آن، بروز حوادث و اعمال خشونت بار در خيابان‌ها، سر گذرها و در خانواده‌هاست. البته در سطح - جهان نيز ميزان اعمال كريه و حوادث خشونت بار افزايش يافته است كه بر جامعه رژيم صهيونيستى بى تأثير نيست. به نظر باروخ، خدمت نظام وظيفه يكى از مهم‌ترين دلايل بروز اين حوادث است. وى معتقد است كه جوانان داراى پرونده شرارت و با سابقه خشونت بار نبايد به خدمت سربازى فرا خوانده شوند.

سست شدن پايه‌هاى زندگى خانوادگى
پايه‌هاى زندگى خانوادگى در جامعه رژيم صهيونيستى به شدت متزلزل شده است، بنابر اعلام روزنامه هاريف، از هر سه ازدواج، يك مورد به طلاق منجر مى‌شود و اين نشان دهنده افزايش ميزان طلاق در اسرائيل ،از سال ١٩٩٠ است. اين روند صعودى در سال گذشته ميلادى نيز به چشم مى‌خورد ما شاهد افزايش بى رويه ميانگين طلاق هستيم.
تل‌آويو در صدر ليست طلاق قرار دارد و موارد طلاق در سال ١٩٩٩ در اين شهر، در مقايسه با سال پيش از آن (١٩٩٨)، از رشد بالايى برخوردار بوده است.
روزنامه هاآرتص در پيوست شماره ٩ مه ٢٠٠٠ آورده است. طى دهه ٧٠ از هر صد زايمان، يك زايمان فرزند نامشروع بوده است؛ در حالى كه اين نسبت در سال ١٩٩٤، افزايش قابل توجهى داشته است. در همين ماه، روزنامه يديعوت آحرونوت اشاره كرده كه موارد تجاوز جنسى كودكان در خانواده نيز افزايش داشته است. همچنين، موارد جنايات و جرايم جنسى كه افراد كوچك جامعه در خارج خانواده در معرض آن قرار مى‌گيرند، در سال ١٩٩٩ با رشد ٢٥ درصدى رو به رو بوده است.

٢. نشانه‌هايى از فروپاشى اجتماعى
مهاجرت مغزها از رژيم صهيونيستى
بسيارى دستگاه‌هاى ارتباط جمعى طى سال‌هاى اخير، به نتايج و آثار ناشى از اوضاع نامناسب امنيتى در اسرائيل، در نتيجه ادامه انتفاضه اشاره داشته‌اند و منابع امنيتى غرب نيز از نامناسب بودن اوضاع امنينى در اراضى فلسطينى و درون اسرائيل، به آغاز انتفاضه و ادامه ضربات وارده از سوى جنبش مقاومت خبر داده و اذعان مى‌كنند كه بسيارى اسرائيلى‌ها سعى دارند، به كشورهاى اروپايى و امريكايى مهاجرت كنند. روزنامه آبزرور چاپ لندن در اين زمينه مى‌نويسد: انتفاضه موجب ايجاد موجى از مهاجرت‌ها از اسرائيل و مناطق تشكيلاتى خود گردان فلسطين شده است. گزارش‌هاى رسمى از جامعه رژيم صهيونيستى حكايت از آن دارد كه مهاجران يهودى، به دليل احساس عدم امنيت پس از وقوع انتفاضه و عمليات‌هاى شهادت طلبانه جنبش مقاومت فلسطين، به طور كامل و نهايى اسرائيل را ترك كرده‌اند (مهاجرت معكوس).
به ظاهر، سرزمين اسرائيلى، ديگر براى يهوديان، سرزمين شير و عسل و سرزمين آبا و اجدادى نيست كه بتوان براى آن از جان خود گذشت در حالى كه رسماً اعلام شده است، تعداد و ميزان مهاجرت‌ها به اسرائيل به شدت در حال افول و كاهش است، بسيارى داده‌ها در اين زمينه نگران كننده است؛ براى مثال شيمون پرز در گردهمايى اولين هفته كاركنست اسرائيل ميزان اميد در كشور كاهش يافته و شهروندانى وجود دارند كه نيمى از زندگى خويش را در اسرائيل و نيم ديگر را در امريكا بسر مى‌برند. نزديكان پرز عنوان كرده‌اند كه منظور پرز از اين سخنان، پديده‌اى است كه فرار رأس هرم ناميده مى‌شود. اسرائيلى‌ها در حال حاضر در اوضاع اقتصادى، سياسى و امنيتى اى به سر مى‌برند كه آنها را به خارج سوق مى‌هد.
در گزارش آمارى انستيتو مركزى آمده است كه جمعيت رژيم صهيونيستى ٦/٧ ميليون نفر و ميانگين رشد جمعيت آن ١٢٧ هزار نفر يا ١/٩ درصد در سال ٢٠٠٢ ميلادى بوده است كه نسبت به سال‌هاى پيش از آن (١٩٩٩)، كاهش چشمگيرى داشته است. در گزارش سال ٢٠٠٢ آمده است كه ميزان مهاجرت به اسرائيل نيز با كاهش قابل ملاحظه‌اى همراه بوده است؛ به گونه‌اى كه به طور كلى در سال ٢٠٠١ ميلادى ٣٤ هزار نفر به اين كشور مهاجرت كرده‌اند كه حدود٩ هزار نفر آنان غير يهودى بوده‌اند و در مقابل ٤٤ هزار نفر اسرائيل را ترك كرده‌اند ضمن آنكه در سال ٢٠٠١ شاهد كاهش تعداد مهاجران، به دليل ادامه انتفاضه و افول سطح اقتصادى و امنيتى در اسرائيل بوده است.
آمارها نشان گر آن است كه يهوديانى كه در سال ٢٠٠٢ كشور را ترك كرده‌اند (حدود نيمى از مهاجران) كسانى هستند كه عموماً ازجمهورى‌هاى اتحاد شوروى سابق و آرژانتين مهاجرت كرده بودند. در اين زمان، رژيم صهيونيستى مدت زمان ارائه كمك به مهاجران يهودى‌اى كه از امريكا جنوبى و فرانسه راهى اسرائيل مى‌شوند، تا يكسال ديگر تمديد كرد (كمك به ميزان ١٠ هزار دلار) تا از اين طريق مهاجرت را از آن كشور، به رژيم صهيونيستى تشويق كند. وزارت مهاجرت و مهاجرت پذيرى رژيم صهيونيستى نيز عنوان كرد: كشورى كه انتظار داريم، مهاجران بسيارى طى سال‌هاى آينده از آن راهى اسرائيل شوند، آرژانتين است. بدين ترتيب، هسته و كانون توجه فعاليت‌هاى اين وزارتخانه در سال‌هاى آينده، امريكاى جنوبى و اروپاى غربى به ويژه فرانسه خواهد بود.
از آمارها چنين بر مى‌آيد كه طى سال ٢٠٠٢، نسبت قابل ملاحظه‌اى از يهوديان كه خواستار ترك كشور بودند، در زندان‌هاى نظامى به سر مى‌برند. همچنين عنوان شده است كه در صدى از مهاجران يهودى خدمت نظامى خود را در يگان‌هاى جنگده ارتش اشغالگر اسرائيل گذارنده و يك سوم افراد گروه‌هاى مسلح پاسداران مرزها را مهاجران تشكيل مى‌دهند. همچنين تيپ چتر بازان در سال ٢٠٠٢، به بهترين مكان خدمت و گذراندن خدمت نظامى در ميان مهاجران تبديل شده است. به گونه‌اى كه درصد كمى از كسانى كه به خدمت نظامى ارتش اشغالگر در آمدند، به تيپ نظامى پيوسته‌اند. برخى مقامات اسرائيلى انتظار دارند كه طى ١٠ سال آينده، حدود يك ميليون مهاجر يهودى پاى به اسرائيل بگذارند. افرايم لابيو سخنگوى آژانس يهود كه مسئوليت امور مهاجرت يهوديان و يهوديان ساكن در سراسر جهان را بر عهده دارد، اعلام كرد، اسرائيل در اين سال، اولويت را به مهاجرت يهود از كشورهاى عربى مى‌دهد.

تقاضاى تكنيسين‌ها مبنى بر مهاجرت از اسرائيل
روزنامه يديعوت آحرونوت در ١١ دسامبر ٢٠٠٣، معضل فرا نخبگان، يا آنچه به فرار رأس هرم معروف شده است را مطرح مى‌كند. همين روزنامه اشاره مى‌كند كه هزار كارگر بخش تكنولوژى و الكترونيك كه جوانان گروه سنى ٢٢ تا ٣٠ سال را تشكيل مى‌دهند، طى سال گذشته كشور را ترك كرده‌اند. از هر دو نفر از كارشناسان ويژه كامپيوتر ارتش اسرائيل، يك نفر و از هر پنج نفر شاغل در بخش تكنولوژى، يك نفر در خارج كشور زندگى مى‌كنند يا سعى در مهاجرت به خارج دارند. اين آمارها نشان مى‌دهد كه افراد مهم و مسئول به صورت پيوسته راه خروج از كشور را پيش گرفته‌اند و بر تداوم آن تاكيد دارند.
دكتر شوكى كليتمن، كارشناس پيشين وزارت صنايع كه در حال حاضر، رئيس يكى از شاخه‌هاى صنايع تكنولوژى است، اظهار مى‌دارد: اگر اوضاع و احوال كشور به همين ترتيب، بدون تغيير و تحول باقى بماند كه منظورش همان تغيير و تحول واقعى است، شاهد از دست رفتن نسل كامل جوانانى خواهيم بود كه مورد نياز اقتصاد كشور هستند. وى مى‌افزايد: مشكل بزرگى كه در مقابل ما قرار دارد، آن است كه از جهان و جهانيان فاصله گرفته و جدا شده‌ايم. جهان فعلى براى ما بهترين جا و مناسب‌ترين جاست و اسرائيل همچنان در اوضاع و احوال سخت و اسفناكى به سر مى‌برد.
يانكى مرگليت رئيس يكى از قديمى‌ترين شركت‌هاى تكنولوژيكى اسرائيل اظهار مى‌دارد: اين روزها كارمندان شركت نزد من آمده، مستقيماً و به طور جدى از من پرسيدند كه آيا مى‌توانم آنها را به همراه خانواده هايشان از اسرائيل به امريكا مهاجرت دهم. البته من سال گذشته به تعدادى از اين افراد، براى مسافرت‌هاى بلند يا كوتاه مدت به آلمان و امريكا كمك كردم. علت موافقت و تقاضاى آنها براى مهاجرت، احساس خفگى از نبود افق‌هاى سياسى و اميد است.

متقاضيان مهاجرت از اسرائيل چه كسانى هستند؟
خطر نهفته در پديده مهاجرت، عمدتاً در نسل جوان، يعنى در گروه سنى ٢٤ تا ٣٠ سال كه بيش از هر گروه ديگرى، خواستار مهاجرت هستند، بروز مى‌يابد. امروزه ديگر مردم شرم ندارند كه بگويند، خواستار مهاجرت از اسرائيل و ادامه زندگى خويش در يك كشور ديگر هستند. گروه ديگر خواهان مهاجرت افراد ٣٠ سال به بالا و داراى همسر و فرزندان خردسال را شامل مى‌شود كه خواهان مهاجرت بلند مدت از كشور هستند. آنها مى‌خواهند، در هر جا باشند؛ غير از اسرائيل. آنها حتى مهاجرت به استراليا و برزيل را نيز بر ماندن در اسرائيل ترجيح مى‌دهند؛ اما بيشترين كشورهاى مورد درخواست را امريكا و انگلستان و پايتخت‌هاى اروپايى و پس از آن كشورهاى خاور دور و امريكا لاتين تشكيل مى‌دهند.

فرار رؤسا و كارگزاران شركت‌ها
پديده مهاجرت معكوس، فقط مختص جوانانى نيست كه بر زندگى خويش بيمناك بوده، يا خواستار لذت بردن از زندگى خويش هستند؛ اما شرايط امنيتى اجازه چنين كارى را به ايشان نمى‌دهد، بلكه پديده مهاجرت معكوس، در ميان صدها تن از صاحبان شركت‌هاى ساختمان سازى نيز رواج گسترده‌اى يافته است. در ٣ سال اخير بيشتر صاحبان شركت‌هاى ساختمان سازى و فعال در طرح‌هاى خارج از مرزهاى درياى مديترانه، اسرائيل را ترك كرده‌اند و شرمگين نمى‌شوند از اينكه بگويند، در اسرائيل جايى براى كار نيست. هر يك از اين شركت‌ها، بهترين نمايندگان و نيروى انسانى خويش را به خارج كشور مى‌فرستد، تا ضمن اقامت در آنجا، كارهاى شركت را نيز اداره كند؛ در حال حاضر، بهترين مكان‌ها براى مهاجرت و كار، تورنتو، نيويورك، لندن، بوداپست و ورشو است؛ براى مثال يكى از صاحبان اين شركت‌ها كه جوانى٣٢ ساله است، اسرائيل را به همراه دو فرزندش ترك كرده است. وى در اين زمينه مى‌گويد: اكنون جهان به دهكده كوچكى تبديل شده است و مى‌توان واقعاً تمام كارها را از دور كنترل كرد؛ اما اوضاع و احوال كشور در حال حاضر به گونه‌اى است كه امكان ماندن در آنجا نيست.
مثال‌ها در اين زمينه بسيار است. از جمله رئيس شوراى شهر كريات اونو، دور پير نياوم ٤٢ ساله، در شرق اروپا شركت ساختمان سازى دارد؛ اما خود مقيم بوداپست است ياگيل بلوترانگ ٣٧ ساله كه صاحب شركت معروف اسكاى لاين و چندين شركت ديگر در اسرائيل و كاناداست، چهار سال پيش با هدف توسعه و گسترش فعاليت‌هاى كارى اش و براى فرار از وضعيت و خطراتى كه در اسرائيل با آن مواجه بود، اين كشور را به قصد كانادا ترك گفت.
اين همان سرزمين شير و عسل و سرزمين آباء و اجدادى يهوديان است كه فرزندان و رهبرانش، به دنبال يافتن سود اقتصادى يا لذت بيشتر، آن را ترك مى‌كنند؛ اگر انتفاضه (كه مسئولان بلند پايه رژيم صهيونيستى انتظار داشتند، طى صد روز به پايان برسد) براى سه الى چهار سال ديگر ادامه يابد، چه اتفاقاتى مى‌افتد؟

٣. نمادهايى از فرو پاشى در ساختار نظامى
انصراف از خدمت در ارتش
داده‌ها و آمارها نشان مى‌دهد كه جنبش مقاومت جوانان در حال افزايش است. با اينكه حملات و تجاوزات ارتش اشغالگر اسرائيل ادامه دارد؛ اما جنبش مقاومت همچنان از پاى ننشسته و مأيوس نمى‌شود، بلكه بر تعداد جوانان، سازمان‌ها و گروه‌هاى مقاومت افزوده مى‌شود. اگر چه در جامعه اسرائيل نشانه‌هاى فرو پاشى در صفوف ارتش اسرائيل آشكارا قابل ملاحظه است؛ اما مردان نظامى و امنيتى اسرائيل از امتيازات ويژه‌اى برخوردار هستند و دولت، همه نيازهاى آنها را بر آورده مى‌سازد. ظهور اين پديده موجب شده است تا مطبوعات، بر پديده‌هاى اجتماعى ديگرى تمركز كرده كه در انصراف از خدمت ارتش و نيروى هوايى رژيم صهيونيستى نمود يافته است و تا عناصر نخبه ارتش دفاعى، مانند نيروى يگان ويژه و برگزيده را در بر مى‌گيرد؛ به گونه‌اى كه اين يگان، خدمت در مناطق تشكيلات خود گردان فلسطين را رد كرد كه اين مسئله زئيف شيو، كارشناس امور استراتژيك را واداشت كه بگويد: با اينكه ريشه‌هاى نافرمانى از خدمت در ارتش متفاوت است؛ اما از هر دو جناح چپ و راست تغذيه مى‌شود. هاآرتص در شماره ٢٤ دسامبر ٢٠٠٣ به نقل از زئيف شيو مى‌نويسد: در حال حاضر، انصراف از خدمت نظام از هر دو طيف سياسى تغذيه مى‌شود كه اين موضوع، وحدت جامعه و ارتش دفاعى را تهديد مى‌كند. جنبش‌هاى مخالف چپ و راست اكنون در يك ديگر ادغام شده‌اند و ديگر جايى براى اين عقيده وجود ندارد كه هر يك از اين دو، تنها براى خود و با توجه به ايدئولوژى خود فعاليت مى‌كنند، چون خطر يكى است و اين موجب شده است تا اين دو جريان خطوط قرمز مشخص شده براى خود را زير پا بگذارند.
آنها كه معتقدند، ارتش دفاعى با مشكلى مواجه نيست يا راه حل مشكلات، صدور دستورات نظامى است كاملاً در اشتباه هستند. گروهى از مخالفان پيشين نيروى هوايى، در نيروى ذخيره و گروه ديگرى از يگان ستاد مشترك ارتش، نمونه اين پديده سياسى و اجتماعى هستند. مخالفان در جناح چپ، به ويژه كسانى كه در خارج ساكن هستند، بيش از مخالفان جناح راست كه پشت سر آنها، ده‌ها خاخام ايستاده‌اند، با اين مسئله ابراز همدردى مى‌كنند.
براى پى بردن به اهميت پديده انصراف از خدمت در نظام، بايد گفت: از آنجا كه دولت رژيم صهيونيستى، داراى ارتش كوچكى است، چون حفظ و نگهدارى ارتش بزرگ براى اين كشور با توجه به جمعيت اندك و نياز آن به نيروى كار، امرى محال است، نياز خود را از طريق سيستم و نظام ذخيره برآورده مى‌سازد؛ به همين دليل، همه شهروندان صهيونيستى مجبورند، دوره خدمت نظام خود را سپرى كنند. اين خدمت براى مردان سه سال و براى زنان ٢١ ماه مقرر شده است. پس از پايان خدمت نظام، مردان بايد تا سن ٤٩ سالگى ،مدت ١ ماه به ازاى هر سال خدمت ذخيره خود را ادا كنند (در اسرائيل خدمت غير نظامى جايگزين براى خدمت نظام وجود ندارد). بدين ترتيب، سربازان ذخيره، صرفاً يك نيروى مازاد يا بى‌اهميت نبوده، بلكه عامل اصلى و اساسى تشكيل دهنده نيروى قلع و قمع رژيم صهيونيستى هستند. بنا به گفته يكى از كارشناسان، تمام ملل داراى ارتش هستند؛اما ارتش رژيم صهيونيستى داراى ملت است. در اين جا مى‌توان اين سوال را مطرح ساخت كه دلايل بروز پديده انصراف از خدمت در نظام چيست؟ آيا بيدارى وجدان عمومى است؟ يا ترس از مردن؟ يا اينكه دليل اين بحران، بحران‌هاى ساختارى ديگرى است كه جامعه صهيونيستى را در بر گرفته است؟ اگربه دقت بنگريم، خواهيم ديد كه انگيزه‌هاى نهفته در پس اين پديده، مختص يك عامل نيست، بلكه آميخته‌اى از تمام عوامل فوق است كه از جمله مهم‌ترين آنها، افزايش ميانگين امريكايى شدن و گرايش به سوى لذت است .
اين عوامل پس از سال ١٩٦٧ در جامعه صهيونيستى رشد كرد و موجب شد تا جامعه صهيونيستى به جامعه‌اى سه‌گانه تبديل شود: ويدئو، ولو و ويلا. به دنبال آن شاهد ظهور پديده روش قطان يا شهروند لذت طلب هستيم كه سرى كوچك و معده‌اى بزرگ دارد و فقط مصرف كننده است و به هيچ يك از ايدئولوژى‌ها از جمله ايدئولوژى صهيونيسم پايبند نيست. شهروند اسرائيلى نمى‌داند كه چگونه خود را فداى ميهن و كرامت خويش سازد. او چون پيله‌اى دور خود پيچيده است و مى‌خواهد ميانگين رفاه و مصرف گرايى را افزايش داده و در نهايت خدمت نظام را رد يا از اداى آن فرار كند.
از جمله مهم‌ترين عوامل ديگر رد خدمت نظام، درك سربازان از ميزان وحشى‌گرى صهيونيست‌ها در مقابل فلسطينى‌هاست. در صفحات قبل عنوان كرديم كه سازمان نظام اسرائيل موفق شده، سربازان خويش را قلع كند كه آنها از موجوديت فردى و ملى خويش دفاع كرده و وارد جنگ‌هاى دفاعى مى‌شوند كه دلايل آن وحشى گرى و عدم منطق‌پذيرى عرب‌ها است؛ به طور معمول ديدگاه ايدئولوژيك، به نظريه پرداز آن وابسته است؛ به گونه‌اى كه خود به تنهايى منطق مخصوص به خود را ندارد و اين نتايج غير منتظره‌اى را در بر دارد. اين دقيقاً همان چيزى است كه در مورد اين مسئله به وجود آمد: سربازان ذخيره‌اى كه مغزهايشان با اين بهانه‌هاى صهيونيستى - اخلاقى شستشو داده شده، هنگامى كه راهى كرانه باخترى مى‌شوند، با چنين معيارى به ارزيابى كارها و اعمال خود و رهبران خود مى‌پردازند.
يكى از اين افراد مى‌گويد: ما اقدام به حمايت از گروهى از شهرك نشينان مفت خور مى‌كنيم كه ارتش را به خاطر منافع شخصى خود يا منافع مالى و مذهبى خود، به خدمت گرفته‌اند. ما بايد همراه ايشان باشيم و رضايت آنها را جلب و به خاطرشان حقوق ملت فلسطين را تضييع كنيم. ارتش رژيم صهيونيستى ارتشى دفاعى نيست، بلكه به ارتشى اشغالگر، وحشى و درنده تبديل شده است. آنها كه از خدمت در ارتش منصرف شده‌اند، اين گونه استدلال مى‌كنند. اگر من اشغالگر هستم، بنابراين نبايد خود را انسانى مهربان نشان دهم. سنگدلى خصوصيت جدايى‌ناپذير اشغالگران است و سومى مى‌گويد: ما به گونه‌اى بزرگ شده‌ايم كه منضبط و پاك باشيم، چون شبنم؛ اما به غارتگران فاشيستى تبديل شده‌ايم كه خون بر زمين مى‌ريزند و مرتكب انواع و اقسام جنايات جنگى مى‌شوند. چهارمى هم مى‌گويد: به خود اجازه نمى‌دهم،ملت گرسنه‌اى را به قتل برسانم، آنها در ارتش قتل و كشتار را به من ياد دادند؛ اما من آمادگى ندارم كه با سلاح به مقابله با كودكان، زنان و پيران بروم.
معروف است كه شارون، طرح برنامه‌اى صهيونيستى را براى اسرائيل ريخته است كه شامل عدم عقب نشينى از دره اردن، عدم تخليه و از بين بردن شهرك‌هاى يهودى نشين و عدم تقسيم قدس و بازگشت پناهندگان بود كه اين طرح‌ها توسط سلف آن، يعنى اولمرت همچنان تداوم دارد؛ اما بنابر نظر جكسون دايل در واشنگتن پست، رهبران رژيم صهيونيستى در فهم اين نكته كه ذهنيت قديمى كيبوتس مرده است و جاى آن را جامعه‌اى رفاه طلب، مصرفى و لائيك گرفته است، شكست خورده است.
پس مى‌توان گفت: انصراف از خدمت در ارتش، مهم‌ترين نتيجه گسترش انتفاضه است و اين موضوع پديده‌اى قديمى - جديد در جامعه اسرائيل است. قديمى از اين جهت كه جامعه رژيم صهيونيستى از مدت‌ها پيش با آن آشنا و آخرين آن طى اشغال جنوب لبنان قابل ملاحظه بود و جديد از اين حيث كه بار ديگر با افزايش مقاومت ملت فلسطين در انتفاضه كنونى، دو بارظهور كرده است. علاوه بر اينها پديده انصراف خدمت در نظام، با پديده‌هاى ديگر از قبيل منصرف شدن از اداى خدمت نظام و فرار از آن نيز مرتبط است. يكى از جديدترين و شايع‌ترين تجليات اين پديده، افزايش حركت شجاعت در انصراف است كه با صدور بيانيه‌اى توسط گروهى پنجاه نفره از افسران و سربازان نيروى ذخيره و برخى افسران يگان چترباز و ساير يگان‌هاى ويژه آغاز شد. اين بيانيه اعلام مى‌كرد، امضا كنندگان تومار، آمادگى اداى خدمت نظام خود در كرانه باخترى را ندارند. بيانيه با تأكيد بر اين نكته آغاز مى‌شود كه امضاء كنندگان صهيونيست‌هاى مخلص و وفادار هستند و از جمله نخستين مدافعان رژيم صهيونيستى؛ اما اوامر و دستوراتى كه دريافت مى‌كنند، هيچ ارتباطى با امنيت دولت رژيم صهيونيستى ندارد.
به عبارت ديگر، آنها تصور صهيونيستى امنيت اسرائيل را كه از رود تا دريا كشيده شده و سراسر خاك فلسطين را در بر مى‌گيرد، نمى‌پذيرند. غير از آن، ارتش رژيم صهيونيستى در كرانه باخترى به مثابه يك ارتش اشغالگر عمل مى‌كند، چرا كه كرانه باخترى، اسرائيل نيست. به همين دليل آنها اعلام مى‌كنند، در آنچه جنگ حفظ سلامت و امنيت شهرك‌هاى يهودى نشين ناميده مى‌شود، شركت نمى‌كنند و جنگ در پشت خط سبز را با هدف استيلا، غلبه، بيرون راندن، ويران ساختن، تصفيه كردن، گرسنگى دادن و توهين به يك ملت ادامه نمى‌دهند.
جنبش انصراف از خدمت نظام در زمانى كه جنبش مقاومت به اوج خود برسد، خطر واقعى عليه توان نظامى رژيم صهيونيستى به شمار مى‌آيد، چرا كه ارتش اسرائيل را از درون مسموم مى‌كند و موجب كاهش مشاركت در فعاليت‌هاى نظامى مى‌شود.
ويژگى جنبش انصراف از خدمت نظام اين است كه صرفاً يك عمل فردى و شخصى يا گرايش عمومى كور نيست، بلكه عملياتى گروهى و سازمان يافته است كه يك هدف آشكار براى خود در نظر گرفته است. و آن فشار بر دولت رژيم صهيونيستى، براى عقب نشينى از اراضى اشغالى ١٩٦٧ به بعد است. يكى از رد كنندگان خدمت نظام در اين زمينه مى‌گويد: اگر تعداد امضا كنندگان تومار به پانصد نفر برسد، ارتش بايد ميان اشغالگرى و دفاع، يكى را انتخاب كند روزنامه ايندپندنت يادآور شده است كه جنبش انقلابى در حال رشد و روبه فزونى است. برخى ديگر از روزنامه‌ها چنين توصيفى از انصراف خدمت در ارتش دارند: حركت تمرد از خدمت در نظام، همانند عصيان و سركشى مى‌داند كه دائم در مسير است يا يكى ديگر از روزنامه اين سركشى و عصيان را در ابتدا ساده پنداشته؛ اما معتقد است كه اين حركت يا جنبش مى‌تواند، به عصيان و انقلابى مدنى و آغازى بر يك انقلاب باشد.
به نظر مى‌رسد، اين انتظارات به تدريج با افزايش تاثير و ادامه انتفاضه قابل تحقق باشد؛ اما لازم است به موارد فوق چيزى را اضافه كنيم كه رد ماوى ناميده مى‌شود و اين تعداد بسيار زيادى از سربازان ذخيره را در بر مى‌گيرد كه به دلايل پزشكى، خدمت نظام خود را به تعويق مى‌اندازند، يا به عبارتى، خود را به بيمارى مى‌زنند. آمار و ارقام موجود بيش از چهار صد سرباز ذخيره كه به همين شيوه، خدمت نظام خود را به تعويق انداخته‌اند، حكايت مى‌كند. بى شك تجربه جنوب لبنان همچنان در اذهان همه زنده است؛ در حالى كه جنبش مقاومت عليه ارتش اشغالگر افزايش مى‌يابد، به همان ميزان نيز برتعداد رد كنندگان خدمت در ارتش اشغالگر رژيم صهيونيستى در جنوب لبنان افزوده مى‌شود.
دولت رژيم صهيونيستى از نگاه و ارزيابى مثبت برخى كارشناسان و تحصيل كرده‌گان خود بر خوردار نيست؛ دولتى كه جامعه‌اش از داخل در حال فرو پاشى است، انهدامى كه با فرو پاشى اخلاقى و مهاجرت جوانان و سرمايه گذاران آغاز و تا ظهور عصيان، سركشى و عدم فرمانبردارى از رهبران دولت ادامه خواهد يافت.

بحران اقتصادى با برايند بحران اجتماعى
بحران اقتصادى در اسرائيل، در دو بعد افزايش ميزان تورم و بالا رفتن نرخ بيكارى، بيش از ساير بخش‌ها نمود يافته است؛ در حالى كه نرخ تورم در اواخر ٢٠٠٢ به شش درصد رسيده بود، پيش بينى مى‌شود كه رقم تا پايان سال ٢٠٠٦، به دو برابر رقم ذكر شده برسد. بنابر مركز آمار رژيم صهيونيستى، افزايش نرخ تورم در اين كشور، موجب افزايش قيمت سوخت اتومبيل به نسبت ٤/٤ درصد، اجاره مسكن ٢/٦ درصد و گاز به ٩/٨ درصد شد.
بحران‌هاى اقتصادى در رژيم صهيونيستى، همچنين موجب شده است كه مقامات بلند پايه در وزارتخانه‌هاى دارايى، بازرگانى و صنعت اعلام كنند، گسترش ركود اقتصادى در ماه‌هاى اخير، منجر به افزايش نرخ بيكارى گرديده، و به دنبال خود كاهش ميزان مصرف را موجب شده است كه موجب از رونق افتادن اقتصاد كشور مى‌گردد.
مركز آمار رژيم صهيونيستى در سپتامبر گذشته آمارى را منتشر ساخت كه نشان مى‌داد، تعداد بيكاران در رژيم صهيونيستى به ٢٦٠ هزار نفر رسيده است. انجمن محويفوت نيز اعلام كرده است كه از هر شش نفر نيروى كار فعال در اين كشور، يك نفر بيكار است و ميانگين بيكارى تا سال قبل، معادل ٢٢/٥ هفته تخمين زده شده است.
سياست دولت رژيم صهيونيستى در عرصه مسائل اقتصادى، ركود روز افزون، كاهش ميزان سرمايه گذارى‌هاى خارجى، به علت عدم برقرارى صلح با فلسطينى‌ها، حضور نيروى كار خارجى در ١٠ درصد مشاغل كشور و سرانجام، مهاجرت دايمى مهاجران يهودى از كشورهاى اتحاد جماهير شوروى سابق به رژيم صهيونيستى.
گزارش‌ها همچنين نشان مى‌دهد كه تعداد شهروندان اسرائيلى كه زير خط فقر زندگى مى‌كنند، رو به افزايش است و در سال‌هاى اخير، به رقم يك ميليون و يكصد و شصت و نه هزار نفر رسيد. همچنين درصد خانواده‌هاى فقير اسرائيلى در سال‌هاى اخير به رقم ١٩/٧ درصد رسيد؛ بدين ترتيب اسرائيل به لحاظ ميزان فقر، در رده دوم كشورهاى پيشرفته قرار گرفت.
يك مركز آمار اسرائيلى با نام مركز دموكراتيك، به تازگى پژوهش در خصوص ميزان فقر و نا برابرى اقتصادى در جامعه رژيم صهيونيستى انجام داده و اعلام داشته است كه درصد فقر در اسرائيل، طى ٢٥ سال اخير، در حدود ٢٥ درصد افزايش داشته است كه به ازاى هر يك نفر يهودى، سه شهروند عرب فقير وجود دارد و ٦٠ درصد از شهروندان فقير اين كشور را شهروندان عرب تشكيل مى‌دهند. بدين ترتيب مى‌توان گفت، مهم‌ترين مسايل اجتماعى جامعه اسرائيل عدم امنيت و وجود تبعيض طبقاتى و فساد ناشى از فقر است. جالب آن كه در يك نظر سنجى مشخص شده كه گروه زيادى از اسرائيلى‌ها بر اين عقيده‌اند كه اعمال خشونت عليه زنان يك مسئله كاملاً خانوادگى است و ٢٣ درصد از زنان اسرائيلى اعمال خشونت عليه زنان را قابل توجيه مى‌دانند. مطابق اين نظر سنجى، ١٨ درصد از مردان اسرائيلى تلاش مى‌كنند، تا مانع از صحبت كردن همسرانشان با ديگر مردها شوند. ١٧ درصد از مردان نيز از فعاليت اجتماعى زنانشان جلوگيرى مى‌كنند، همچنين ٤ الى ٥ درصد از مردان نيز مانع از آن مى‌شوند كه همسرانشان حتى با خانواده‌هاى خود ارتباط داشته باشند. اين نتايج نشان مى‌دهد كه اعمال خشونت، رابطه تنگاتنگى با بيكارى مرد خانواده دارد؛از سوى ديگر، پايين بودن سطح تحصيلات نيز خود عاملى براى بروز اعمال خشونت عليه زنان است.
افزايش فقر و بيكارى از يك سو و گسترش دامنه درگيرى‌هاى خونين با مبارزان فلسطينى و به تازگى هم جنگ عليه لبنان، روحيه نا اميدى را در جامعه اسرائيل، به ويژه در ميان جوانان افزايش داده است. نتيجه چنين اعمالى بنا به نظر برخى روز نامه نگاران و تحليلگران، قتل فرزند توسط پدر و قتل پدرتوسط فرزند، كشتن زنان توسط شوهرانشان و تجاوز دختران، تجارت فحشا، غارت و كينه توزى ميان مهاجران آسيايى تبار و اروپايى تبار است.

ارزيابى
چند گانگى قومى، اجتماعى - مدنى، به عنوان مهم‌ترين پاشنه آشيلى كه همانند تار عنكبوت جامعه رژيم صهيونيستى را تنيده و جز تضعيف از درون، براى رژيم صهيونيستى برايندى نخواهد داشت؛ نتيجه چنين نقطه ضعفى در داخل را مى‌توان در صحنه برون يا سياست خارجى اين رژيم و شكست درتقابل نظامى عليه ارتش كوچك حزب الله لبنان مشاهده كرد.
پس مى‌توان گفت كه رژيم صهيونيستى در خصوص مسائل فرهنگى - اخلاقى و اجتماعى، چشم انداز چندان جالبى پيش رو ندارد و بايد در انتظار وخامت اوضاع و افزايش بحران‌هاى اجتماعى پى در پى باشد، به جرأت مى‌توان گفت كه شكاف‌هاى اجتماعى رژيم صهيونيستى، در مقايسه با شكاف‌هاى اجتماعى جوامع ديگر، پديده بسيار خاص، متفاوت و قابل توجهى است.