پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - راهبرد اصولگرايى - دلاور پوراقدم مصطفی

راهبرد اصول‌گرايى
دلاور پوراقدم مصطفی

از اهداف و راهبردهاى دشمنان انقلاب، براى تضعيف نظام اسلامى ايران، ايجاد تفرقه و دو دستگى ميان كارگزاران نظام است، تا هم از شكل‌گيرى يك نظام فكرى - تصميم‌گيرى منسجم و كار آمد جلوگيرى كند و هم توانمندى و قابليت‌هاى فكرى - مادى كشور را به جاى مهار بحران‌هاى بالقوه و حل مشكلات مردم، متوجه و سرگرم مشكلات كاذب و تحميلى بسازد؛ در اين راستا، رسانه‌هاى صوتى، تصويرى، ديدارى و نوشتارى آنان، با ايجاد جنگ روانى - رسانه‌اى به تنوع‌هاى فكرى موجود دامن زده، با ايجاد سه مرحله مشكل، چالش و در نهايت بحران تصميم‌گيرى، توجه كارگزاران نظام را به جاى مقابله با تهديدهاى نوين خارجى و داخلى، به سمت اختلاف‌ها و كشمكش‌هاى درونى، مديريت و كاناليزه مى‌كنند. به همين دليل، ضرورت دارد كه رجال سياسى نظام اسلامى، براى خنثى سازى و تضعيف اهداف دشمنان و منافقان، از حركت‌ها و موضع‌گيرى‌هاى واگرايانه دورى جسته، به سمت وحدت كلمه، وحدت رويه و انسجام فكرى - تصميم‌گيرى حركت كنند، زيرا از نظر منافقان و دشمنان نظام و انقلاب، هيچ گونه تفاوتى ميان اصول گرايان سنتى و اصلاح طلب وجود ندارد و آنان تمام طيف‌ها، احزاب و جريان‌هاى ارزشى و اصولگرا را به عنوان دشمن خود تلقى و ارزيابى مى‌كند و آنان را مانعى در راه تحقق اهداف سلطه‌گرانه خود مى‌دانند. به همين دليل، از نظر آنان بهترين راهبرد براى نابودى و استحاله نيروهاى نظام اسلامى، برنامه‌ريزى براى افزايش بى اعتمادى و ايجاد منازعه ميان جريان‌هاى وفادار نظام است و در اين راستا، عناصر ساده لوح، آگاهانه يا ناآگاهانه، همراه با ستون پنجم دشمن، به افزايش جو بى‌اعتمادى در ميان ساختارها و كارگزاران نظام كمك مى‌كنند.

راهكارهاى فرا روى انسجام
١- دورى از انحصار گرايى و محدود كردن دامنه اصولگرايى
رهبر معظم انقلاب، به منظور همگرايى و افزايش كيفى و كمى اصولگرايى، به مفهوم »اصولگرايان اصلاح طلب« اشاره فرمودند.
ايشان در ديدار با كارگزاران نظام، در ٢٩ خرداد ١٣٨٥ فرمودند: »هر كس و هر جريانى كه به مبانى انقلاب پايبند باشد، از هر جريانى كه باشد، جزو اصولگرايان است... و هر كارى كه از لحاظ علمى، عملى، دينى، اخلاقى، اجتماعى و سياسى كه در جهت پيشرفت مردم عزيز باشد ،يك حركت اصلاحى است و مردم از آن حمايت مى‌كنند«.
مقام معظم رهبرى اصلاحات را به مفهوم صحيح آن از مبانى اصول گرايى برشمردند و افزودند: »اصلاحات اصولگرايانه و اصولگرايى مصلحانه، درهم تنيده هستند و با اصطلاحات امريكايى و اصلاحات رضا خانى كه در واقع افسادات هستند و نه اصلاحات، كاملاً متفاوتند«.
در اين چار چوب، هرگونه نگاه انحصارى و مرز بندى شده به جريان اصولگرايى و محدود كردن آن به افرادى خاص، كمك آگاهانه يا نا آگاهانه به عملياتى شدن اهداف منافقان و دشمنان نظام است كه اختلاف افكنى و فرو پاشى جبهه اصولگرايى را هدف گرفته‌اند، زيرا موجب مى‌گردند كه طبقه‌اى توانمند و معتقد به مبانى انقلاب، از خدمتگذارى به نظام انقلاب اسلامى با انگ‌ها و تخريب سياسى محروم گردند و اين مهم‌ترين آفت براى جبهه اصولگرايان است ؛ به همين منظور توصيه مى‌گردد كه جريان‌هاى اصولگرا، به صورت منعطف عمل كنند و كانال‌هاى لازم براى انتقادهاى سازنده را به وجود آورند.
نهادينه شدن دو اصل »اصولگرايى« و »اصلاح‌طلبى«، از شاخصه‌هاى مثبت يك نظام پويا، فعال و ارزشى است.
اصولگرايى، يعنى اينكه كارگزاران نظام از اهداف انقلاب، آرمان‌هاى امام راحل (ره)، بنيادهاى حكومتى دين مبين اسلام و رهنمودهاى مقام معظم رهبرى و عدم برخورد گزينشى با آن لحظه‌اى غفلت نكنند و در نظام تصميم‌گيرى كلان كشور به اين محورها توجه كنند.
اصلاح طلبى نيز به اين معناست كه متناسب با شرايط متغير و سيال داخلى و خارجى، قوانين و نظام تصميم‌گيرى كشور را طورى تدوين، مديريت و اجرا كرد كه دو اصل منافع ملى و مصالح عاليه نظام به صورت حداكثر نسبى تأمين گردد.
٢. رجال سياسى منتسب به جريان اصولگرا، بايد نقطه شروع همگرايى را از موضوع‌هايى شروع كنند كه بر روى آنها اتفاق نظر و تفاهم نسبى وجود دارد؛ مانند راهكارهاى افزايش خدمت رسانى به جامعه، اعتقاد به نظريه ولايت فقيه به عنوان مرجع پايانى حل اختلاف، اعتقاد به آراى ملت، عدالت اجتماعى، كمك به افزايش مشاركت حداكثرى مردم در نظام‌هاى انتخاباتى كشور، ضرورت مقابله با تهاجم نرم‌افزارى دشمنان و... .
از طرفى تفاوت مشى و نظر افراد امرى طبيعى است و نبايد دستاويز تفرقه افكن در جبهه اصولگرايى قرار گيرد. رجال سياسى اصولگرا، در مورد موضوع‌هاى مورد اختلاف بايد به يك رو به مرضيةالطرفين دست يابند و هر يك از احزاب و جريان‌هاى اصولگرا، با تعديل خواسته‌هاى حداكثرى خود، دستيابى به تفاهم را امكانپذير نمايند، زيرا بر آيند اختلاف افكنى رشد سرطانى نيروى سومى خواهد بود كه خواهان اضمحلال تمام طيف‌هاى اصولگر است.
در اين ميان، يك حزب، يك جريان و يا گروهى از رجال سياسى اصولگرا نبايد به بيمارى جزم گرايى مبتلا گردند و خود را از مشاوره (كه در دين اسلام بسيار تأكيد شده است) با ديگر طيف‌هاى اصولگرا بى نياز بدانند، زيرا مبادله افكار و عقايد در ميان طيف‌هاى مختلف اصولگرا، خود مى‌تواند بستر لازم را براى همدلى و تفاهم فراهم آورد و از لحاظ روانى نيز تأثير منفى بر مخالفان نظام اسلامى ايران دارد.
از طرفى رجال سياسى حاكميت، بايد رابطه خود را با نخبگان علمى - مذهبى حوزه گسترش دهند و از راهنمايى‌هاى مراجع تقليد در امر حكومت بهره‌مند گردند، زيرا بافت جامعه‌شناسى ايران تا حدودى زياد، متأثر از آموزه‌هاى علمى - فقهى حوزه است و هرگونه تقويت مثلت حاكميت - حوزه و دانشگاه مى‌تواند، جريان اصولگرايى را در درون جامعه نهادينه سازد.
٣. تهيه منشور اصولگرايى، با مشاركت هر دو طيف اصولگرايان سنتى و اصولگرايان اصلاح طلب، توصيه مى‌شود كه رجال سياسى از ميان طبقه‌هاى مختلف اصولگرا، با تهيه و تدوين اساسنامه و منشور اصولگرايى برحول محورهاى آن حركت كند، تا هم از اعمال سليقه‌هاى شخصى و جناحى جلوگيرى گردد، و هم بهتر بتوان يك چشم انداز مشخص و معينى را از برنامه‌هاى ميان مدت و بلند مدت جبهه اصولگرايى ترسيم كرد.
در اين ميان، برگزارى جلسات ميان دوره‌اى ميان احزاب اصولگرا، به دعوت از عناصر شاخص طيف‌هاى اصولگر در كنگره سالانه هر حزب و تمركز بيشتر بر روى موضوع‌هاى كلان تا اندازه‌اى مى‌تواند در تسريع فرآيند شكل‌گيرى منشور اصولگرايى مثمر ثمر باشد.
٤. افزايش تعامل ميان جريان‌هاى اصولگرا، با رسانه‌هاى جمعى (تلويزيون، مطبوعات، راديو و اينترنت)؛ تفاوت حزب و جبهه در اين است كه حزب يك جمعيت تك بعدى و تك صدايى است؛ ولى جبهه جامعه‌اى چند صدايى با اهداف معين و از پيش تعيين شده است كه خروجى‌هاى آن بايد توسط يك ارگان تبليغاتى ساماندهى شود، به همين دليل جبهه اصولگرايى يا انتصاب يك مدير اطلاع رسانى، تلاش مى‌كند كه از تشويش اذهان عمومى جلوگيرى كند.
در اين ميان، صدا و سيما به عنوان يك نهاد اصولگرا، بيشترين تأثير را بر طيف وسيعى از جامعه دارد و بيشتر مخاطبان آن را طبقه متوسط و زنان جامعه تشكيل مى‌دهند.
در مرحله بعد مطبوعات و اينترنت قرار دارند كه بيشتر مخاطبان آن نخبگان آكادميك، تجار و قشر جوان هستند.
به همين دليل، توصيه مى‌گردد كه جبهه اصولگرايى، با انتخاب برنامه‌هاى هدفمند و كاناليزه شده در رسانه‌هاى ارتباط جمعى، قدرت نرم و تأثير گذارى خود را در سطح كلان جامعه افزايش دهد.

پيامدهاى واگرايى
مهم‌ترين پيامدهاى سياسى، اجتماعى و امنيتى واگرايى ميان اصولگرايان عبارت است از:
١. ترسيم غير عادى بودن شرايط داخلى كشور در ميان انظار داخلى و خارجى در اين ميان، ستون پنجم دشمن و منافقان با نفوذ در ميان ساختارها و احزاب سياسى، تلاش مى‌كنند كه فضاى سياسى - امنيتى داخل كشور را به صورت ملتهب نشان دهند و به گونه‌اى القا كنند كه انسجام فكرى - رويه‌اى لازم ميان رجال سياسى اصولگرا براى مهار تهديدهاى بالقوه سياسى - امنيتى وجود ندارد.
مخالفان نظام اسلامى ايران، براى گسترش واگرايى فكرى ميان احزاب ارزشى و ولايت محور برنامه‌ريزى مى‌كنند و از ابزارهاى جنگ روانى - رسانه‌اى بهره مى‌گيرند.
ايالات متحده متوجه شده است كه تهديدهاى برون مرزى به تنهايى، قابليت تغيير رفتار يا تغيير رژيم را ندارد، به همين دليل تلاش مى‌كنند كه از مؤلفه‌هاى تفرقه‌انگيز درون ساختارى بهره بردارى كرده و دشمنى اصولگرايان با سلطه‌گران را به افزايش اختلاف در ميان ساختارها و نيروهاى ارزشى تبديل سازد. آنگاه از طريق تهاجم نرم‌افزارى برنامه‌ريزى و اختلاف را وارد فاز چالش و در نهايت بحران كند كه مى‌تواند، به بحران‌هاى مشروعيت، تصميم‌گيرى و مشاركت مردمى منتهى گردد كه هر سه مى‌تواند، موجب اضمحلال ساختارهاى اصولگرا و در نهايت تضعيف بنيادهاى انقلاب و نظام اسلامى ايران گردد.
از طرفى هزينه‌هاى مهار بحران بسيار بيشتر از حل اختلاف است و نيز شانس دستيابى به تفاهم نسبى در اختلاف‌هاى بنيادين، بسيار كمتر از اختلاف‌هاى سطحى است؛ به همين دليل نيروهاى اصولگرا به منظور حفظ دستاوردهاى نظام و انقلاب نبايد اجازه دهند كه مشكلاتشان از فاز اختلاف‌هاى سطحى به فاز دوم (چالشى) و در نهايت فاز سوم (بحران) تبديل گردد، زيرا هنگامى كه بحران تصميم‌گيرى در ميان اصولگرايان عميق گردد، دشمنان قسم خورده نظام ايران كه در اطراف مرزهاى كشور، مترصد موقعيت مناسب هستند، تلاش مى‌كنند كه برنامه‌هاى سخت‌افزارى خود را عملياتى سازند.
٢. هرگونه كاهش همگرايى در ميان اصولگرايان مى‌تواند، در سطح جامعه باز خورد منفى به وجود آورده و انسجام ملى را با تهديد مواجه سازد. هدف دشمنان اين است كه مردم با صف بندى و انتساب خود به جريان‌هاى مختلف اصولگرا، به جاى اينكه منافع ملى را دنبال كند، به ابزارى براى تأمين منافع جناح يا گروهى خاص تبديل گردند.
از طرفى وجود چند دستگى ميان جريان اصولگرا مى‌تواند، بسترهاى دلسردى مردم و كاهش مشاركت آنان را در فرآيندهاى تأليف، تسريع و قانونگذارى فراهم كرده و آنان را با جريان سوم همراه كند كه با اهداف مستتر منافقان و دشمنان عجين شده است.
احزاب سياسى معاند و ضد انقلاب و از طرفى ايالات متحده و رژيم صهيونيستى در پى اين هستند كه از لحاظ جامعه شناسى سياسى، فضاى داخلى ايران را به گونه‌اى ترسيم كنند كه شكاف سياسى - اجتماعى ميان بدنه حاكميت اصولگرا و بافت اجتماعى وجود دارد و اين شكاف روز به روز در حال گسترش است؛ در نتيجه نيروهاى ولايت محور و ارزشى بايد راهبرد خود را طورى مديريت و كاناليزه كنند كه مسير نمايى آن به سمت ائتلاف و همگرايى هدايت شود و بسترهاى لازم را براى شكل‌گيرى يك جبهه اصولگرايى منسجم فراهم سازد و طبيعى است كه پيروان يك جبهه بسى فراتر از يك حزب اصولگراست و اين امر خود مى‌تواند، نظام تصميم‌گيرى مخالفان نظام را مختل سازد.
٣- هرگونه چند دستگى ميان اصولگرايان و فاصله گرفتن از شكل گرى يك جبهه منسجم مى‌تواند، به ايجاد احزاب و گروه‌هاى سياسى متعارفى و مخالف نظام در كشور كمك كند.
احزاب سياسى متعارض برنامه‌ريزى مى‌كنند كه با ايجاد فضاى بى‌اعتمادى و دامن زدن آن، ميان جريان‌هاى ولايت محور، بسترهاى لازم را براى افزايش شانسى حضور خود در شطرنج سياسى داخلى مهيا كنند كه به همين دليل هرگونه افراط و تفريط در جريان‌هاى اصولگرا مى‌تواند، دامنه مانور آنان را كاهش دهد و متعاقباً مقدارى از جمعيت فعال جامعه را به سمت انفصال و انزواگرايى سوق دهد.
در اين ميان، احزاب غير ارزشى تلاش مى‌كنند كه از آب گل آلود ماهى بگيرند و با تأثير گذارى بر جمعيت، جاى پايى براى خود در ساختار اجتماعى - سياسى بيابند. به همين دليل توصيه مى‌گردد كه جبهه پيروان اصولگرايى، از يك رويكرد و رويه اعتدال محور پيروى كنند و در آن محافظه كاران سنتى (ماننده جامعه روحانيت مبارز، حوزه علميه قم، حزب مؤتلفه‌اسلامى و...) و نومحافظه كاران (مانند آبادگران، حاميان دولت و...) با تعديل خواست‌هاى خود، به يك اجماع عقلى مرضيةالطرفين در مورد موضوع مهم داخلى و خارجى دست يابند.

- كاهش مشروعيت احزاب و جريان‌هاى اصولگرا
هرگونه افزايش واگرايى ميان طيف‌هاى اصولگرا موجب مى‌شود، آنان در تبليغات نظام‌هاى انتخاباتى كشور، ليست‌هاى متعدد ارايه دهند و علاوه بر اينكه هزينه‌هاى مادى تبليغات را افزايش مى‌دهد ،از طرفى موجب سردرگمى پيروان احزاب اصولگرا و ريزش آراى انتخاباتى خواهد شد و در نتيجه نيروى اصولگرا (در انتخابات رياست جمهورى) يا جريان‌هاى اصولگرا (در انتخابات مجلس شوراى اسلامى، مجلس خبرگان و شوراهاى شهر و روستا) با پشتوانه مردمى كمى به پيروزى مى‌رسد كه مى‌تواند، پشتوانه و مشروعيت آن فرد يا نهاد سياسى را كاهش دهد كه پيامد آن كاهش قدرت مانور و چانه زنى آنان در معادلات سياسى - امنيتى داخلى، منطقه‌اى و بين المللى است.
هرگونه افزايش مشروعيت و پشتوانه مردمى احزاب اصولگرا مى‌تواند، قدرت نرم‌افزارى آنان را در دفاع منافع ملى و مصالح عاليه نظام افزايش دهد .

٤- كاهش توان نرم‌افزارى جمهورى اسلامى ايران
منافقان و دشمنان نظام و انقلاب، با تأسى از سياست »تفرقه بينداز و حكومت كن« به منظور كاهش نقش و نفوذ قدرت نرم ايران در نظام عقيدتى - سياسى و امنيتى خاورميانه برنامه‌ريزى مى‌كنند، از ابزار »اختلاف« بهره بگيرد و در اين ميان برنامه‌ريزى مى‌كنند تا بسترهاى لازم را براى گسترش واگرايى قومى، فرقه‌اى و اصولگرايى در داخل كشور به وجود آورده و تقويت كنند كه در صورت عدم اتخاذ يك پاداستراتژى مناسب، مى‌تواند در ميان مدت تهديدهاى نوينى را عليه امنيت ايران به وجود آورد؛ در نتيجه پيش از اينكه معضل‌هاى فراروى نظام، وارد فاز چالش و در نهايت بحران گردد، ضرورت دارد انسجام فكرى - رويه‌اى لازم ميان طيف اصولگرايان براى مقابله با تهاجم نرم‌افزارى صورت پذيرد، زيرا هزينه چهار معضل بسيار كمتر و كارآمدتر از حل چالش با بحران است.
مهم‌ترين ابزارها و تاكتيك‌هاى نرم‌افزارى ايالات متحده براى تضعيف جبهه ولايت محورى و اصولگرايى عبارت است:
- ايجاد و گسترش شايعه، از طريق رسانه‌هاى ارتباط جمعى كه در اين راستا، در آخرين اقدام خود، شايعه بيمارى شديد مقام معظم رهبرى يا وجود اختلاف‌هاى بنيادين ميان حوزه‌هاى علميه و دولت را مطرح ساختند.
- ايجاد جنگ روانى و الگو پذيرى از استراتژى »چماق و هويج«.
رسانه‌هاى صوتى، تصويرى، ديدارى و نوشتارى غرب، به ويژه امريكا نوعى جنگ روانى را به وجود مى‌آورند و دامنه تهديدها و نقاط ضعف را چنان بزرگ نمايى مى‌كنند كه يك تصوير مجازى منفى از نگرش رجال سياسى - نظامى و موقعيت داخلى ايران را در ميان افكار عمومى منطقه و بين المللى ايجاد سازند و با تهديد به اعمال تحريم‌هاى گسترده يا حمله نظامى غافلگيرانه بر اثر تداوم فعاليت‌هاى صلح‌آميز هسته‌اى و اتهام نقض حقوق بشر و اعزام ناوهاى نظامى خود به خليج فارس، نوعى اخلال در نظام فكرى اصولگرايان به وجود آورده و انسجام رويه را در ميان كارگزاران اصولگراى نظام ايرانى براى اتخاذ بهترين واكنش مناسب در قبال تهديدها تضعيف كنند.