پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - اصالت خانواده - فیاض ابراهیم

اصالت خانواده
فیاض ابراهیم

١. تمدن غرب »تمدنى تقليلى« است؛ يعنى تمامى واقعيت و حقيقت را تقليل(reduction) مى‌دهد، تا بتواند دانشى به دست آورد كه نتيجه آن، تسلط بر موضوع مذكور است. به عبارت ديگر معرفت ناظر بر سلطه و سود و منفعت انسانى، همان معرفت‌شناسى امروز غرب است، پس مى‌توان غرب را »تمدن تقليلى« نام نهاد.
٢. اين نوع نگرش شناختى و معرفت‌شناسى، موجب غفلت از ابعاد و واقعيت‌ها و حقيقت‌ها شده است كه آگاهى از اين بحران »پسامدرنيسم« نام نهاده مى‌شود و بحران معنايى به »بحران ساختارى« تبديل مى‌گردد كه در نتيجه به نابرابرى ساختارهاى اجتماعى خواهد انجاميد.
٣. از جمله تقليل‌هايى كه در غرب رخ داده است، تقليل در »واحد اجتماعى« است؛ يعنى اينكه واحد اجتماعى چيست؟ تقليل از خانواده به فرد يا جامعه است كه اصالت به فرد داده شده است يا اصالت به جامعه و اين دو ايدئولوژى رقيب غربى است كه براساس آن، مكتب‌هاى تضاد يا ساختى - كاركردى به وجود آمده است.
٤. تقليل واحد اجتماعى از خانواده به فرد يا جامعه براى »تسلط اجتماعى« و »كنترل اجتماعى« بوده است. چون منفعت كلان از چنين كنترل‌هايى به وجود مى‌آيد كه از آن به »عقلانيت« آن هم از نوع »ابزارى« تعبير مى‌شود كه موجب از »خودبيگانگى و بيگانگى از طبيعت و هم نوعان« شده است.
٥. بيگانگى از خود و غير خود، موجب رخت بستن احساسات از جامعه غربى و تقليل ابعاد زندگى انسانى شده است، به گونه‌اى كه در نظام معرفتى ارتباطى غربى همواره »ارتباطات انسانى« به عنوان نظام درسى در مقابل جامعه، و جامعه ضد انسان تلقى مى‌شود، چون جامعه در اثر عقلانيت ابزارى به جامعه غير انسانى يا ضد انسانى تبديل شده است.
٦. تشبيه جامعه به موجودى فيزيكى و تعبير اوليه از جامعه‌شناسى به »فيزيك اجتماعى«، توسط آگوست كنت، بنيانگذار جامعه‌شناسى اروپائى، نشانگر نكته يا شده است و روش‌شناسى به خوبى و آمارى، براى شناخت اجتماعى و »تقليل انسان‌ها به اعداد و ارقام« نيز از نكته ياد شده حكايت مى‌كند و »ديدگاه مكانيكى اجتماعى« را دامن مى‌زند كه آن را »مهندسى اجتماعى« نام داده‌اند.
٧. »جامعه‌شناسى پيشرفت محور، توسعه‌ساز و جهانى‌ساز« از همين ديدگاه به وجود مى‌آيد كه خود بيشترين »بيگانگى سازى انسانى« را رقم مى‌زند، و علوم انسانى به جاى معالجه و مرهم سازى اجتماعى، بر زخم‌هاى اجتماعى نمك مى‌پاشد و بحران‌سازى اجتماعى را با نام »تعامل اجتماعى« تزيين مى‌كند و زندگى انسانى را دچار خدشه و عدم ثبات مى‌كند.
٨. جنگ سنت و مدرنيسم، از همين نكته بر مى‌خيزد كه سنت ثبات اجتماعى و انسانى را رقم مى‌زند، ولى مدرنيسم، بحران اجتماعى را به وجود مى‌آورد، پس مدرنيسم براى نابودى سنت قدم بر مى‌دارد و تمامى برنامه‌هاى خود را براى اين نابودى فراهم مى‌كند كه آن را در قالب »برنامه‌ريزى توسعه« تعريف مى‌كند و سازوكار »برنامه‌ريزى اجتماعى« را براى »تقسيط بودجه« براى نابودى سنت‌هاى اجتماعى جوامع بشرى تنظيم مى‌كند. تاريخ تجدد صد و پنجاه ساله مشروطه در ايران و كشورهاى ديگر، اثبات كننده نكته مذكور است.
٩. مهم‌ترين سازوكار »حيات سنت« و انتقال نسلى آن، در نهاد خانواده رخ مى‌دهد، پس مدرنيسم مستقيم با خانواده درگير مى‌شود و سازوكار معرفتى خود را براى نابودى خانواده و تضعيف آن قرار مى‌دهد كه اين امر را با »برنامه‌ريزى خانواده Family planing« قرار مى‌دهد كه »محدودسازى ابعاد خانواده« است و خانواده را در حد يك رابطه جنسى تقليل مى‌دهد (خريد يك ليوان شير به جاى خريد يك گاو). تاريخ تمدن غربى اين نكته را به خوبى نمايان مى‌سازد.
١٠. سوسياليسم(اصالت جامعه) و ليبراليسم (اصالت فرد) هر دو از مكتب‌هاى تقليلى غربى است كه مخالفت شديد خود با خانواده را اعلام كرده‌اند. جوامع سوسياليستى، جامعه را براى افزايش سود اجتماعى، بر خانواده تسلط داده‌اند. و با »كمونيسم جنسى« و »گيبوتس اسرائيلى«، سعى در نابودى خانواده داشته‌اند. ليبراليسم با تسلط فرد و غريزه او سعى در نابودى خانواده دارد كه اين را براى افزايش تقاضا براى كالاى سرمايه‌دارى انجام مى‌دهد.
١١. اسلام و تشيع، براى رشد »معنويت اجتماعى« و »معنويت فردى«، خانواده را اصالت مى‌دهد و معتقد است كه مرد از دامن زن به معراج مى‌رود و نماز انسان متأهل، چند برابر نماز مجرد ثواب دارد يا نصف دين فرد با ازدواج به دست مى‌آيد و نصف آن را بايد به خدا سپرد و با تقوا آن را حفظ كرد. اسلام »رهبانيت اجتماعى« مسيحى را رد مى‌كند كه در مرحله بعدى ابزار »عقلانيت اجتماعى« خانواده را نابود كرد.
١٢. خدا و انسان كامل و خانواده در يك چارچوب واقع مى‌شوند: »فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر اسمه«؛ يعنى »جامعه بدون معنويت« يإ؛ ّّ »معنويت ضعيف شده« داراى خانواده مختل و بحران‌زده است مانند پايان تمدن‌هاى بشرى و تمدن امروز غربى. »جامعه ايمانى« موجب رشد و توسعه خانواده مى‌شود. سير نزولى جوامع بشرى، با سير نزول معنايى آغاز مى‌شود و سير نزولى خانواده را رقم مى‌زند. اين سير نزولى معنايى و ساختارى (خانواده)، و »فرايندى تراكمى، نزولى، معنايى، ساختارى« را تشكيل مى‌دهد كه موجب »فروپاشى اجتماعى« و »نابودى تمدن‌ها« مى‌شود.
١٣. عدول غرب از اصالت فرد و اصالت جامعه، به اصالت جماعت يا اصالت فرهنگ، به دلائل ياد شده بوده است، چون اصالت فرد و اصالت جامعه، تعيّن محور بوده‌اند و اين تعيّن به قالب زنى فكرى و محدوديت فكرى منجر مى‌شد كه در نهايت به كورى فكرى و معنايى پايان مى‌پذيرفت و بى‌معنايى سوسياليسم و ليبراليسم نيز از همين نكته است.
١٤. استاد شهيد مطهرى نيز به اصالت فرد و جامعه با هم معتقد بودند كه همان اصالت جماعت است كه در آن فرهنگ اصالت دارد و فرهنگ هم به وسيله خانواده توليد، تثبيت و توزيع مى‌شود و تحول مى‌پذيرد. بدون خانواده، فرهنگ نابود مى‌شود. خانواده فرهنگ‌ها را به نسل‌هاى بعد منتقل مى‌كند، پس هر گونه سپاسگزارى در باب خانواده، به صورت مستقيم به فرهنگ باز مى‌گردد. نهاد خانواده در كنار نهاد آموزشى و مذهب مهم‌ترين نهاد تأثيرگذار در همگرايى يا واگرايى يك جامعه است. فقدان اين نهادها امروز به بحران معنايى غرب تبديل شده است.