پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - ابعاد نو انديشى شهيد صدر - عباسی حسین

ابعاد نو انديشى شهيد صدر
عباسی حسین

دكتر عبدالجبار رفاعى

ناتوانى و كاهلى انديشه اسلامى در توليد انديشه و راهكار، ريشه‌هاى تاريخى بسيارى دارد كه پژوهش‌گران مسلمان آنها را از دوره‌هاى انحطاط به ارث برده‌اند. گاهى نيز ضعف در توليد و ابلاغ، به دليل به فراموشى سپردن بزرگان ساحت انديشه اسلامى و توليدات شگرف آنان است. امروزه اسلام گرايان و انديشمندان عرصه اسلامى، به جاى ارج نهادن به دستاوردهاى ارزشمند انديشمندان معاصر و ادامه راه ايشان و راه دادن آن انديشه‌هاى سترگ و ماندگار در فرايند انديشه خويش، راه سلف را پيش گرفته و چونان همفكران خود در آن زمان و سامان، تنها از انحطاط و عقب ماندگى سخن مى‌گويند و دوره‌هاى پر بار كهن بوستان انديشه اسلامى را از ياد برده‌اند.
امام شهيد سيد محمد باقر صدر (زاد: ١٩٣٣)، از شمار آن الگوهاى بارز و فقيهان نو انديش و نو آوران مصلح است كه بسيارى اسلام گرايان در دستاوردها و نوآورى‌هايش تأمل نكرده و عالمانه عصاره انديشه‌اش را بررسى نكرده‌اند. شهيد صدر از برجسته‌ترين تجديد گرايان عرصه انديشه اسلامى در قرن گذشته است.
آنچه در پى مى‌آيد، پژوهش‌هاى عبدالجبار رفاعى درباره روش شهيد صدر در تجديد انديشه اسلامى است. رفاعى، فصل‌هاى سه گانه اين پژوهش را از سال ١٤١٥ تا ١٤١٧ هجرى قمرى در آورده است .
رفاعى، در پى تبيين تمامى نوآورى‌ها و توليدات فكرى صدر نبوده است، بلكه آن گونه كه خود مى‌نويسد: تنها شِمايى كلى از انديشه تجددگراى شهيد داده است؛ نه بحث تفصيلى؛ بدين معنا كه سه فصل پژوهشى كتاب، سه مدخل روش شناختى براى ورود به انديشه شهيد صدر و برگرفتن از درياى ابداع خيزش فكر وى براى بالندگى انديشه اسلامى و باز سازى علوم اسلامى و نو سازى و فعال سازى معارف اسلامى است.

مكتب شهيد صدر
مظلوميت شهيد صدر، تنها به زندگى، سختى‌ها و شهادتش پايان نمى‌يابد، بلكه حتى در زمان حيات، بسيارى سنت پرستان به مبارزه عليه او به پا خاستند. پس از شهادت صدر، اگر چه جاى خالى او و نظريات اساسى و ابداعى‌اش احساس شد؛ اما به جاى پرده بردارى از گوهر و نظام‌هاى ارزشى پروژه‌هايش، تنها جنبه‌هاى سياسى و ايدئولوژيك وى نمايان شدند و جز نويسندگانى چند، كسى به بررسى آثار و افكار او كمر همت نبست.
سيد كاظم حائرى، شاگرد سيد محمد باقر صدر، در ديباچه مباحث الاصول (كه تقريرات درس استاد شهيدش است)، به مكتب و مشرب فكرى صدر نظر افكنده است.١ نيز برخى پژوهشگران عرصه‌هاى دينى »پژوهش‌هايى در باب زندگى و انديشه محمد باقر صدر« به رشته تحرير در آورده‌اند.٢
همچنين مجله »قضايا اسلامية« در يك شماره، محور بحث خود را »خوانشى در ابعاد بنيادى« امام شهيد صدر قرار داده بود.٣
واپسين كتاب كه به گونه‌اى مناسب و كامل به فراز و نشيب‌هاى زندگى و انديشه صدر نظرى مى‌افكند، كتابى است كه يكى ديگر از شاگردانش، يعنى شيخ محمد رضا نعمانى به زيور طبع آراسته است. جز اين سه كتاب و يك مجله - در نگاه رفاعى - پژوهش‌هاى استوار، كامل، شايسته و پيوسته‌اى درباره برخى پروژه‌هاى نا تمام فكرى صدر و نماياندن ويژگى‌ها و برجستگى‌هاى مكتب فكرى و ارزش‌هاى انديشه‌اش انجام نپذيرفته است.
نويسنده در بخش نخست، به عواملى اشاره مى‌كند كه نبوغ فكرى صدر را رقم زده‌اند. اين نبوغ، از زبان اساتيد و هم بحث‌هاى وى نقل شده‌اند. اين انسان ربانى از ويژگى‌هاى بزرگى بهره مى‌برد كه شخصيت وى را برجسته ساخته است؛ اخلاص در رفتار، عبادت، جهاد، فروتنى، عدم تمايل به القاب و عناوين، زهد و بى اعتنايى به دنيا و قناعت و رعايت كردن احوال تهيدستان، اقوال را به جامه اعمال زيور بخشيدن، مهر و ايثار، حتى نسبت به زندانبانان (شهيد صدر در رجب ١٣٩٩ ه دستگير و زندانى شد)، صبورى و بردبارى در برابر تهمت‌ها، تبليغات و شايعه پراكنى‌ها كه سال ١٣٨٠ ه اوج آنها بود و...
درگير و دار اين فضا و قضا، صدر از حركت و پويايى باز نايستاد و به تلاش براى گسترش مكتب فكرى خود ادامه مى‌داد. آغاز قرن بيستم ميلادى، سر آغاز خود باختگى در برابر پيشرفت‌هاى علمى و فناورى غرب بود. تلاش اسلام گرايان در آن برهه، بيش از همه، استناد به ديدگاه‌ها و فرضيه‌هاى رايج در غرب بود و محك زدن مفاهيم اسلامى به سنجه غربيان. تلفيق ميان ميراث و دارايى خود با برخى دستاوردهاى غرب در آن زمان بالا گرفت. با پيدايش انديشمندان بلند نظرى همچون شهيد صدر، روند غرب شيفتگى از تك و تا افتاد. اين انديشمندان و پيشگامان اصالت، جايگاه عقل اسلامى را جانى دوباره بخشيدند و قرآن كريم و سنت شريف، ميراث اسلامى و بنيادهاى ذاتى اسلام راستين را مشعل راه خود قرار دادند نشان بارز اين گروه، دعوت به اصالت و ريشه‌هاى »خودى« بود و در بخش توليد، باز سازى علوم اسلامى را به ارمغان آوردند.
آن دم كه سطحى انديشى و ساده انگارى بر نوشته‌هاى بسيارى اسلام گرايان سايه افكنده بود، صدر به پژوهش‌هاى ژرف و شگرفى روى آورد و مشكلات امت اسلامى و علل ناكامى‌ها را بررسى كرد و ميراث و متون مقدس را موشكافانه كاويد و ديدگاه‌هايى نو ابداع كرد كه با روح نيازهاى زمانه هم راستا بود.
شهيد صدر، انديشه را به خدمت نيازها و قضاياى آدميان به كار بست و در اين ميان فلسفه را از حال و هواى تجريدى و نظرى‌اش بيرون آورد و براى نشان دادن پيوند فلسفه با زندگى اجتماعى انسان‌ها كوشيد. كتاب »فلسفتنا« (فلسفه ما) كه از نخستين نوشته‌هاى ارزشمند وى است (١٩٥٩ م)، حاصل اين تلاش بود.
صدر در اين كتاب، به تحليل مشكلات و علل نا به سامانى‌ها پرداخت و از پاسخ‌ها و راهكارهايى كه انسان در گذر تاريخ به كار گرفت، سخن راند. نيز ناكامى اين راهكارها را بيان داشت و دست آخر، به راه حل‌هاى دين اسلام اشاره كرد. بى گمان، براى نخستين بار بود كه يك نويسنده و فلسوف مسلمان به بررسى مسايل اجتماعى همت مى‌گمارد و قضاياى جامعه را مدخلى براى بحث فلسفى قرار مى‌دهد. شهيد صدر در هر باب كه مى‌نگاشت، طرحى نو در مى‌افكند و ابدعى داشت.
ابداع انديشمندان را مى‌توان در پنج گونه خلاصه كرد: گاهى اين نوآورى، ادامه راه نو آوران پيشين است و كوشش براى پايان دادن و سامان بخشيدن به پروژه‌هاى نا تمام گذشتگان و ارائه تفسير و تبيينى نو براى برخى مفاهيم و مقولات كهن، گاهى نيز بازسازى بخش‌هايى از ديدگاه‌هاى پيشگامان است. نوع ديگر نوآورى، بيان و تحليل پديده‌ها و مسايل از منظرى ديگر، با برهان‌ها و روش‌هاى متفاوت است؛ گاهى هم دسته‌بندى و جمع آورى پاره‌اى ميراث در يك منظومه هماهنگ. نوع پنجم نوآورى، ابداع و ابتكار، راه‌هاى نوبينى براى انديشيدن است كه از رهگذر آنها به نتايجى متفاوت با دستاوردهاى سلف رهنمون كنند. شهيد سيد محمد باقر صدر در همه اين زمينه‌ها نوآور بود.

الف. ابداع در علم كلام
همزمان با آغاز نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادى، همهمه‌هاى فراوانى در سراسر بلاد اسلامى بالا گرفت كه باز بينى در منظومه موروث علم كلام و علوم اعتقادى را خواستار شده بود. سيد جمال الدين اسد آبادى نخستين كسى بود كه بر ضرورت تغيير ديدگاه‌هاى كهن اين باب تاكيد كرد و پس از او شاگردانش و انديشمندان ديگرى همچون عبدالرحمن كواكبى، در كتاب »توحيد، بنياد آزادى است« راه جمال الدين را پيش گرفتند. كواكبى اگر چه شاگرد جمال الدين نبود، اما به گسترش اين ضرورت پرداخت و به عكس محمد رشيد رضا، شاگرد اسد آبادى راه را بر اين پروژه بست، باب نوآورى در علم كلام ساليان درازى غنود و چشم به راه علامه سيد محمد حسين طباطبايى بود. پس از چند سال، يعنى در ميانه دهه شصتم قرن بيستم، شهيد صدر از »علم كلام نوين« سخن به ميان آورد. صدر در اينجا نيز از راه‌هاى پيشنهادى پيشينيان فراتر رفت و راهى را پيش گرفت كه با حيات روز مره آدميان هماهنگ‌تر باشد.

ب. ابداع‌هاى تفسيرى شهيد صدر
از آغاز پيدايش روش‌ها و شگردهاى تفسير در قرن اول هجرى، روش تفكيكى، يگانه روش تفسيرى بود؛ در حالى كه پيشرفت جديد جهان، به ويژه در گستره اجتماعى و دولت، شيوه‌هاى نوينى در تفسير مى‌طلبيد كه به نيازها و يافته‌ها و رويكردهاى فكرى و حياتى نو پاسخ گويد و از ديدگاه‌هاى پراكنده نسبت به حقايق قرآنى فراتر رود. به گفته شهيد صدر، از آنجا كه فهم تفكيكى آيات قرآن، »تنها به فهم اين يا آن بخش بسنده مى‌شود، غالباً از فهم جزئى آيات فراتر نمى‌رود و حاصل اين دريافت - حداكثر - رسيدن به مجموعه‌اى از مدلولات قرآن كريم است كه اين دريافت نيز خود جزئى است، بدين ترتيب در اين ساز و كار، ما اگر چه به منظومه فراوانى از معارف و مدلولات قرآنى دست مى‌يازيم، اما اين داده‌ها پراكنده بوده، از انسجام و ارتباط درونى بهره نمى‌برند... دست آخر نمى‌توان از اين مجموع و مجموعه‌ها، به نظريه و ديدگاهى قرآنى برسيم كه در هر زمينه از گستره‌هاى زندگى كار آمد باشد«. ٥
اگر چه نخستين جرقه اين رويكرد تفسيرى با تلاش‌هاى دكتر محمد عبدالله دراز همراه بود؛ اما دستاوردهاى شهيد صدر در قالب نظرى و چار چوب روشمند كامل‌ترى پديدار شد. محمد عبدالله دراز، پايان نامه دكتراى خود را در فرانسه به پژوهشى پيرامون نظريه اخلاقى در قرآن كريم و مقايسه آن با ديدگاه‌هاى اروپايى اختصاص داد و نخستين گام را در تطبيق ديدگاه‌هاى اسلامى و غربى برداشت. دكتر دراز طرح خود را »تفسير منطقى« نام نهاد كه همان »تفسير موضوعى« شهيد صدر است.٦

ج. نوآورى در اصول فقه
شيخ انصارى در نگاه شهيد صدر، پيشگام مرحله سوم بالندگى علم در جهان اسلام است پس از توقف راه تكاملى اصول فقه، شيخ انصارى در قرن سيزدهم هجرى به احياى اين علم پرداخت. آخوند خراسانى و ميرزا محمد حسن شيرازى، راه استادشان را پيش گرفتند. پس از آخوند خراسانى، شاگردانش يعنى شيخ محمد حسين اصفهانى، شيخ محمد حسين نائينى و آقاضياء عراقى، آرا و ديدگاه‌هاى ارزشمندى مطرح كردند. شهيد صدر، شاگرد آيت الله خويى بود و آيت الله خويى از سه استاد خود بهره گرفته بود. از ابداعات شهيد صدر مى‌توان از اين موارد ياد كرد:
يكم. نظريه‌اى نو در تفسير احكام ظاهرى.
دوم. پى‌ريزى ديدگاهى مشخص دقيق، درباره سيره متشرعه و سيره عقلا.
سوم. نظريه تعويض در علم رجال كه اين مبحث را در حجيت خبر واحد بيان كرده است.
چهارم. نظريه حق طاعت در برابر نظريه قبح عقاب بلابيان .
پنجم. نظريه »القرآن الاكيد فى الوضع« درباره رابطه وضعى ميان الفاظ و معانى و كيفيت دلالت لفظ بر معنا.
ششم. بطلان حكومت اصول بر يك ديگر، آن گاه كه در نتيجه يكسان باشند.
هفتم. امكان ورود ترخيص در همه جنبه‌هاى علم اجمالى.

د. ابداع در فلسفه و منطق
شهيد صدر »رسالة فى المنطق« را در آغاز دهه دوم زندگى پر بارش به رشته تحرير در آورد. وى، فلسفه اسلامى را به پيشنهاد استادش خويى خواند. اسفار اربعه را نزد شيخ صدرا بادكوبه‌اى (به مدت پنج سال) فرا گرفت. صدر، در نيمه دهه سوم عمر خود، كتاب سترگ »فلسفتنا« را نگاشت.

نظريه‌پردازى‌هاى شهيد صدر
در سده‌هاى پيشين و همزمان با تلاش غرب براى پى‌ريزى نظامى معرفتى متفاوت از گذشته‌اش و اكتشاف طبيعت، عقل اسلامى به انجام كارهاى كم ارزش و نگارش آثار بيهوده مشغول شده بود؛ رساله‌اى در خواب فرشتگان و رساله‌اى در ازدواج جن.
هر نسل و دوره سهمى در غنى سازى تجربه بشرى و مشاركت فعالانه و خلاق در بالندگى درخت تاريخ داشت. در عصر حاضر، برخى انديشمندان مسلمان، به كارهايى مبادرت ورزيدند و طرح‌هايى پى افكندند و راه‌هايى فرا پيش انسانيت نهادند كه از فضاى محدود و بسته گفتمان اسلامى معاصر فراتر است. مالك بن نبى و محمد باقر صدر از نمونه‌هاى والاى تجديد فكر اسلامى در عصر حاضراند.
براى نمونه شهيد صدر توانست از هم و غم‌هاى ديرينه و فراوان اسلامگرايان فراتر رود و براى حل دشواره‌هاى موجود در جوامع اسلامى تلاش كند. وى مكاتب و روش‌هاى غربى را بررسى كرد. سپس به تحليل، تفكيك، نقد و رد سازنده آنها پرداخت؛ بدين معنا كه منظومه معارف غرب را فرزند محيط و تاريخ ويژه غرب قلمداد كرد. وى از لابه‌لاى اين پروژه معرفتى متكامل، اعتبار جايگاه »خود« را باز گرداند و عقده خود كوچك بينى پاره‌اى پيشگامان اصلاح در قرن نوزدهم را سركوب كرد و »ديگرى« را محكوم تاريخ خود - و نه فراتر از تاريخ - معرفى كرد.
شهيد صدر بنيانگذار يا دست كم ادامه دهنده راه بنيانگذاران گفتمان اسلامى نوين بود كه تلاش وى، تنها به نقد روشمند انديشه غربى پايان نمى‌يابد. وى همگامى تمامى امت اسلامى را براى پيشبرد اهداف و پيشرفت اسلام و مسلمانان خواستار بود: »سير امت اسلامى يكسره شرط بنيادين رسيدن به هرگونه رشد و بالندگى و نبرد عليه عقب ماندگى است، زيرا حركت و تلاش امت از بالندگى و ترقى خواهى آن نشان دارد، اگر امت رشد نكند، نمى‌تواند از ساز و كار توسعه بهره‌مند شود. تجربه اروپايى‌هاى معاصر، خود گونه‌اى بيان تاريخى اين حقيقت است و... اروپا بدون همگامى مردم و جوامع خود، هيچ گاه نمى‌توانست، به اين دستاوردهاى اقتصادى نائل آيد«٧.
شهيد سعيد آيت الله صدر، مبارزه با قهقرا و واپس روى امت را با هميارى خود امت گره مى‌زد و هماره شعور و روان و تاريخ و فراز و نشيب‌هاى زندگى مسلمانان را براى پشت سر نهادن عقب ماندگى در نظر داشت.
آنچه صدر براى يافتنش تلاش مى‌كرد، بيرون آوردن ديدگاه‌هاى ناب اسلام درباره تاريخ، اقتصاد، سياست و جامعه بود و در اين مقام، افق‌هاى فراوانى گشود كه در اين زمينه‌ها جز انديشمندانى اندك، كسى از او پيشى نگرفته بود صدر در كتاب »اقتصادنا« وظيفه انديشمندان اسلامى را اكتشاف و استخراج مى‌شمارد، نه بدعت؛ بدين معنا كه همه چيز در نهاد اسلام نهفته است و ما به عنوان مومنان به اين دين، نبايد چونان غربى‌ها مكتب‌هايى چون سرمايه دارى و ماركسيسم ابداع كنيم. در سايه همين نگاه نو بود كه وى توانست، از مشكلات و موانع روش‌ها و شيوه‌هاى انديشمندان گذشته روشى كه او پيش گرفت، پژوهش تمام جنبه‌هاى يك سوژه است؛ نه بررسى تفكيكى و جدا نگرانه؛ براى نمونه وى حتى نسبت به زندگى و تاريخ امامان شيعه (عليهم السلام) نگاهى متفاوت داشت: »رويكردى كه زندگى هر امام را در نظر گيرد و تاريخ حيات آن معصوم را به مثابه يك پديده كلى و نه جزئى بنگرد. امامان را يك كل واحد و پيوسته برشمارد و از نشانه‌ها و اهداف مشترك اين كل سخن بگويد... مى‌توان با كلى نگرى به زندگى امامان معصوم، به دستاوردهاى تازه‌اى دست يازيد كه جزئى نگرى از آنها بى بهره است، زيرا با ديد شمولى و كلى مى‌توان به پيوندهايى پى برد كه ميان رفتار امامان وجود دارد«.٨
ديدگاه شهيد صدر، حتى نسبت به احكام شريعت متفاوت بود. وى اين احكام را به چهار گروه تقسيم مى‌كند:
الف. عبادات؛ طهارت، نماز، روزه، اعتكاف، حج، عمره و كفارات.
ب. اموال، كه خود بر دو گونه‌اند:
١. اموال عامه: هر مالى كه مصلحت عام را در پى داشته باشد؛ مانند زكات و خمس.
٢. اموال خاصه: اموال آحاد امت.
پ. رفتارهاى خاص: هرگونه رفتار فردى تك تك توده مردم كه با پرستش خدا يا مسايل مالى پيوندى نداشته باشد.
ت. رفتارهاى عام: رفتار ولى امر در زمينه‌هاى حكم، قضاوت، جنگ و همه روابط بين المللى. در اين باب ولايت عام، قضاوت و شهادت، حدود و مسايلى از اين دست داخل مى‌شوند.
شايد بارزترين نمونه روش نوين صدر در تفسير قرآن آشكار شده باشد. شهيد صدر به اين رويكرد موضوعى، در درس‌هايى اشاره كرد كه براى شمار فراوانى از طلاب علوم اسلامى در نجف اشرف (١٣٩٩ ه) القا كرد.
به گمان رفاعى، اين شيوه را مى‌توان نخستين تلاش براى ايجاد رويكردى نو در تفسير قرآن كريم بر شمرد. نوآورى در شيوه تفسير گر چه پيش از صدر با عبدالله دراز آغاز شده بود؛ اما شهيد صدر نظريه‌اى استوار و متكامل در اين زمينه ارائه كرد. البته رفاعى اعتراف مى‌كند كه بر آن نيست تا اعلام دارد، شهيد صدر در روش خود حتى براى پرسش‌هاى آينده، راه حل‌هايى آماده دارد، زيرا هم اصول فقه دانشى تكاملى است و از حركت و پويايى باز نمى‌ايستد؛ بدين معنا كه ميان رشد و بالندگى فقه و اصول، كنش و واكنش، و داد و ستد متقابل وجود دارد؛ آنجا كه فقه آفاق جديدى فتح مى‌كند، اصول فقه پاسخ مى‌گويد و آن افق‌ها را در مى‌نوردد و راه غلبه بر مشكلات شيوه پاسخ گفتن به معضلات و پرسش‌ها را مى‌يابد. تجربه فقهى پا به ناشناخته‌ها مى‌گذارد و عقل اصولى است كه به ابتكار و بنيان قواعد نوين كمر همت مى‌بندد. ٩
واقع بينى شهيد صدر از نشانه‌هاى برجسته انديشه وى بود. همه چيز در نگاه او، با واقعيت‌هاى اجتماعى گره خورده بود؛ از اين رو از نظر او همه چيز در افق واقعيت رها مى‌شد و خود را عيان مى‌ساخت. اين واقع بينى صدر را به سوى شيوه‌اى متفاوت رهنمون ساخت.
هم و غم بزرگ صدر يافتن يك نظريه بود كه از ديدگاه آن به نظريه‌اى قرآنى در باب نبوت و اقتصاد و سنت‌هاى تاريخى و آسمان و زمين رسد. وى با مقدس شمردن همه ميراث مخالف بود، زيرا اين تقديس دست و پاى انديشه را مى‌بندد؛ بدين معنا كه گويى همه پاسخ‌ها در كتب سلف آمده‌اند و نقش ما پاسبانى و نگهبانى از ميراث است؛ نه نقد و نقب زدن به ميراث و برانگيختن عناصر آن و فهم نص مقدس (قرآن كريم و سنت) در فضاى حياتى متجدد.
متاسفانه پس از شهادت صدر، كسانى يافت نشدند كه روش‌ها و راه‌هايى كه وى پيش گرفت يا پيشنهاد كرد، ادامه دهند.

نو سازى در علم كلام
علم اصول دين يا آن گونه كه شايع است »علم كلام« دانشى است كه همگام با پيدايش اسلام، در دامان اين دين پرورش يافت. علم اصول دين، به لحاظ تاريخى دو وظيفه داشت؛ يكى علمى و ديگرى نظرى. اگر چه در آغاز بعد علمى علم اصول دين بود كه بر بعد نظرى فائق آمد؛ اما مسلمانان هر چه بيش از عصر محمدى (ص) و علوى فاصله مى‌گرفتند، از روح قرآن دور مى‌شدند و آن دم كه علم اصول دين نام علم كلام گرفت، وظيفه بنيادين خود را از كف نهاد و ژرفا بخشيدن به ارتباط با خداوند متعال، جاى خود را به مباحث نظرى داد.
اين گسست شديد ميان كاركردهاى عملى و نظرى را مى‌توان در نوشته‌ها و تلاش‌هاى متكلمان دوره‌هاى متفاوت ملاحظه كرد كه تنها به چند محور نظرى بسنده مى‌كردند:
١. تبيين اصول عقايد اسلام، مرزبندى دين اصول و مشخص كردن حدود و محدوده آنها در برابر اصول عقايد اديان ديگر.
٢. برهان آورى بر باورهاى دينى با تكيه بر قياس ارسطويى و تلاش براى افزايش ميزان ادله و بيان اين براهين از رهگذر روش‌هاى گوناگون.
٣.رد شبهات و مبارزه با مشكل آفرينى‌هاى عقيدتى دشمنان.
بدين سان بعد عملى علم اصول دين، به نظريه‌پردازى و برهان آورى فرو كاست؛ در حالى كه مسلمانان نيمه دوم قرن نخست هجرى، از اين دانش سترگ براى توجيه موضع‌گيرى‌هاى سياسى و به كارگيرى اين دانش براى راه اندازى توده مردم در چالش‌ها استفاده مى‌كردند.
كاستى‌ها، كوتاهى‌ها و ناتوانى‌هاى مسلمانان در گذر زمان، آنجا عيان مى‌شود كه به فراز و نشيب علم كلام كهن اشاره كنيم. تنها با بيان مشكلات علم كلام كهن است كه مى‌توان، به تعريف روش درستى پرداخت كه در چشم انداز آن، علم اصول دين را دريافت كرد و از نقش پيشگامان اصلاح - از جمال الدين تا صدر - در اين زمينه آگاهى يافت. اين كاستى‌ها عبارت بود از:
يكم. بى گمان، نبوت پديده‌اى الهى است كه ايمان را در زندگى آدميان به بار مى‌نشاند و از طريق ادغام نظرى به عملى و جدا نكردن توحيد نظرى از رفتارى، زندگى انسان را از پويايى سر شار مى‌كند. اسلام براى رها كردن عقل انسان مسلمان از بند باورهاى تاريك كهن پديدار شد؛ ولى علم كلام كه سازه‌هاى ايمانى را از رهگذر منطق ارسطويى باز توليد كرد، نه تنها به ژرف كردن هر چه بيشتر بعد نظرى دامن زد، بلكه عقيده و ايمان را از عمل جدا ساخت و مفاهيم عملى و رفتارهاى، ايمانى را به مفاهيم ذهنى و تجريدى چندى تبديل كرد و جامه عمل را از نظر جدا ساخت.
دوم. با افزايش شمار مسلمانان و انفتاح جهان اسلام بر ملل و نحل ديگر، علماى كلام تلفيق‌هايى دست و پا كردند كه با روح اسلام آشنايى و نزديكى نداشت. علم كلام - تا ظهور خواجه نصير الدين طوسى - دچار ركود شد. شكاف ميان باور و واقعيت افزايش يافت و هر چه بيشتر بر پيشرفت و شكوفايى جهان بشرى افزون مى‌شد، باورها كم فروغ‌تر مى‌گشتند، زيرا همه چيز، جز انديشه‌هاى ايمانى و باورها، در حال تكاپو، دگرگونى و پيشرفت بود. اين گسست چشم به راه جنبش احياى دين در عصر ما و رهبرى امام خمينى بود و روح انقلاب و پويايى در زندگى مسلمانان دميده شد.
سوم. در گير و دار گذشته، مسايل فلسفى بر ساحت علم كلام چيره شدند و بيش از دو سوم علم كلام را مسايلى همچون وجود و عدم، ماهيت، علت و معلول، جوهر و عرض، امكان و وجوب و قدم و حدوث پر كرده‌اند. علم كلام نيازمند روح توحيد قرآنى است، تا از چنبره مقولات فلسفى خلاصى يابد .
چهارم. روش علم كلام كهن، با روش قرآنى ناهمگون است. علت اين امر گسست باورها از جهان واقع است و سير عقل كلامى در هزار توى تجريد و نظر.
نقطه مبدئى كه علم كلام از آن آغاز مى‌كند، اثبات اصل وجود و برهان آورى بر واقعى بودن اشياست و از آن پس، به اثبات وجود خدا و ساير مسائل عقيدتى روى مى‌آورد؛ در حالى كه قرآن ايمان به وجود خدا را كار فطرت مى‌داند: »فطرة الله التى فطر الناس عليها«. فطرت از نگاه قرآن، گرايش درونى به سوى خالق هستى است؛ اما نزد متكلمان با گروه خوردگى و در هم تنيدگى عقل و برهان و اشكالات و رد شبهات همراه بود. هدف قرآن از برهان آورى، برانگيختن فطرت و سرشت آدمى و بيدار كردن عقل از تطاول حجاب‌هاست.
از سوى ديگر، علم كلام كهن ابزار قياس ارسطويى را به دست گرفته بود و در درياى تجريد نظر روز گار مى‌گذارند و از هستى و افق‌هاى گشاده دور مانده و بدين سان از روش قرآن در بيدارى فطرت و راهنمايى عقل فاصله گرفت؛ ساز و كار استدلال، بنا بر شيوه قرآنى بر استقرا و هدايت عقل انسان به سوى سير در آيات آفاق و انفس است؛ در حالى كه اسلوب علم كلام كهن، محدود ساختن عقل در دايره مفاهيم نظرى و حايل شدن ميان عقل و طبيعت و واقعيت‌هاى گرداگرد آدمى است.
نيز، علم كلام كهن به گشودن مبحثى ويژه براى انسان همت نگماشت كه جايگاه انسان را در ميان ساير آفريده‌هاى خداوند مشخص سازد و از ارزش و مقام آدميان در برابر ملائكه، جن و جز اينها سخن بگويد. اين تبيين از نگاه قرآن دور نمانده بود و توحيد از نگاه قرآن، رابطه ميان خدا و انسان است. از اين رو نمى‌توان ميان توحيد و انسان گسست آفريد، زيرا انسان همان است كه توحيد در قالب او ريخته مى‌شود و يگانه راه رهايى آدمى از خدايان دروغين، تلاش پيگير در خط توحيد است. فقدان مبحث جداگانه‌اى براى انسان در كلام كهن، يكى از كاستى‌هاى اساسى اين علم را رقم مى‌زند.
قرآن كريم، ايمان به خدا را به گونه‌اى تجريدى بيان نمى‌دارد، بلكه هماره آن را با عمل صالح و باقيات صالحات و پاداش اخروى پيوند مى‌زند.
عمل صالح روح ايمان است. بيش از پنجاه آيه در قرآن كريم وجود دارند كه عمل صالح را دوشادوش ايمان بيان كرده است. ضرورت آراستن ايمان به جامه عمل و رفتار، در گفتار رسول خدا و امامان آمده است. شهيد صدر با الهام از گفتار خدا و بزرگان دين مى‌آورد. »هيچ گونه سلوك و رفتارى را نمى‌توان با اعمالى كه در چار چوب ايمان و انگيزه‌هاى الهى انجام مى‌پذيرند، مقايسه كرد؛ هر چند آن رفتارها بزرگ جلوه دهند، چرا كه ارزش عمل به چار چوب‌ها و انگيزه‌هاى آن است؛ نه نماى بيروى و دستاوردهاى آن« ١٠.
برخى متفكران مسلمان نيز در قرن نوزدهم به واپس ماندگى امت اسلامى پى برده بودند و ريشه‌هاى عقب ماندگى را در جدايى ايمان از زندگى روز مره و تهى شدن پيكره اجتماعى از روح ايمان و عمل بر مى‌شمردند. سيد جمال الدين اسد آبادى به اين حقيقت پى برده بود و در يكى از نوشته‌هايش، ردى بر ملحدان، از ضرورت ايمان به عنوان پناهگاه اجتماعى و منبع سرشار روابط نيك و سازنده اجتماعى سخن به ميان آورد. همچنين شيخ محمد عبده، اصلاح علم كلام را از رهگذر پى‌ريزى فلسفه‌اى نوين ضرورى دانست، تا بتوان به تغيير و دگرگونى رسيد.
روند اصلاح به فراز و نشيب‌هاى فراوانى دچار شد و هر يك از انديشمندان اسلامى، همچون محمد رشيد رضا، شيخ حسن البنا و اخوان المسلمين و سيد قطب، به فراخور آبشخور فكرى خود، سهم به سزايى در اين فراز و فرود داشتند.
در زمانه ما نيز ستاره‌اى پر فروغ در آسمان انديشه اسلامى درخشيد و ابداع‌هاى فراوانى عرضه كرد، سيد محمد حسين طباطبايى، به ويژه در تفسير پر آوازه‌اش »الميزان فى تفسير القرآن« دستاوردهايى به بار آورد كه پيش از وى به وجود نيامده بود. توحيد در نگاه علامه طباطبايى همان اسلام است، زيرا همه چيز مظهر توحيد الهى است و بدان باز مى‌گردد. شهيد صدر نيز آفاقى نو فرا پيش انديشه اسلامى گشود و به پربارى منظومه فكرى اسلام يارى رساند.
آيت الله صدر در آثار خود قضايايى همچون روش، نظريه معرفت، باورها، قرآن و فقه را مطرح كرد و هماره در پى آن بود كه به اين قضايا نگاهى اسلامى بيفكند و از ديدگاه اسلام نظريه‌پردازى كند. از اين رو از مفاهيم كهن و موروث فراتر رفت و پا در سرزمين‌ها و ناشناخته‌هايى نهاد كه پيش از او كسى بدانجا نرفته بود. از نوآورى‌هاى صدر مى‌توان به اين موارد اشاره كرد:
١. صدر از شيوه كهن قياس ارسطويى به روش استقرا روى آورد. اين استقرا براساس به حساب آوردن احتمالات پى‌ريزى شده است. وى پس از اكتشافات مكتب و روشى نو در تفسير، چگونگى رشد و زايش و افزايش معرفت دو نحله تجربى و عقلى را پشت سر نهاد و »مكتب ذاتى معرفت« را بنياد كرد.
مكتب عقلى، غالباً تنها يك راه را براى رشد معرفت مى‌پذيرد كه همان زايش موضوعى است؛ در حالى كه مكتب ذاتى دو راه را پيشه مى‌سازد؛ يكى زايش موضوعى و ديگرى زايش ذاتى؛ بدين معنا كه مى‌توان بخش بزرگ‌تر شناخت خود را در سايه و بر پايه زايش ذاتى تفسير كرد. زايش ذاتى يعنى »امكان ايجاد شناخت و دانش بر بنياد معرفتى ديگر، در حالى كه ملازمه‌اى ميان موضوع دو معرفت نباشد. اين زايش براساس تلازم ميان خود دو شناخت است؛ نه موضوع آنها... روش زايش موضوعى يگانه روش به كار گرفته شده توسط خرد، براى به دست آوردن علوم ثانوى نيست، بلكه عقل در كنار زايش موضوعى از شيوه ديگرى بهره مى‌جويد كه همان زايش ذاتى است«.١١
البته بايد افزود كه صدر، تنها به كشف بسنده نمى‌كرد، بلكه اين روش را در گستره‌هاى معرفتى فراوانى به كار بست؛ در علم اصول فقه و در مباحث علم اجمالى، تواتر، اجماع و سيره، به تطبيق روش خود پرداخت. نيز در اثبات خداوند از برهان استقرايى و احتمالات استفاده كرد.
٢. صدر در عنايت به تجربه بشرى و گره زدن آن با قرآن كريم، از تفسير كهن جزئى‌نگر كناره گرفت و تفسير موضوعى براساس توحيد براساس توحيد را به ارمغان آورد. اين گونه تفسير برد و پايه استوار است
يكم. سير از واقعيت‌هاى اجتماعى به متن؛ به ديگر سخن، سرآغاز تفسير، نظر افكندن و در نظر گرفتن واقعيت است؛ نه متن. در آغاز بايد به بررسى مشكلات، پرسش‌ها و متغيرها، ظاهر و انواع واقعيت‌هاى موجود پرداخت و از آن پس، به سوى متن روى آورد. تلاش‌هاى پيش از شهيد صدر از متن مى‌آغازيد و در ساحل متن پهلو مى‌گرفت و هيچ گاه از حوزه متن بيرون نمى‌رفت و جهان واقع و مشكلات و تجربه‌هاى بشرى را در نظر نمى‌گرفت.
دوم. روش‌ها و نگرش‌هاى پيش از شهيد صدر، از متبلور ساختن يكى از مفاهيم خاص قرآن در برابر مسئله معينى فراتر نمى‌رفت؛ اما روش شهيد در تفسير موضوعى ساز و كارى استنباطى بود. صدر كه در پى به دست آوردن وجوه ارتباط ميان مدلولات تفصيلى و پى‌ريزى يك نظريه بود.
٣. صدر پس از مشخص كردن چار چوب كلان فقه فردى و فقه جامعه و دولت از فقه فردى به فقه جامعه و دولت آمد. وى توضيح داد كه كاهش و نزار شدن حجم فقه، در ابعاد موضوعى، به علت دخول ديدگاه‌هاى فردى به ديدگاه فقيه و از آن به خود شريعت است، »زيرا گاهى فقيه از منظر شخصى و مشكلات فردى به قضايا و احكام مى‌نگرد؛ در حالى كه اين ديدگاه با نگرش وى به شريعت متفاوت است... .
تأثير بخش شخصى آنجا نمود مى‌يابد كه فقيه بر آن شود، مشكلات آحاد مسلمانان را به وسيله توجيه واقعيت‌هاى موجود و تطبيق شريعت بر اين واقعيت‌ها حل كند. تا جايى كه اين ديدگاه به فهم نصوص شرعى نيز گسترش يافت«.١٢
عبدالجبار رفاعى افزون بر سخن شهيد صدر در اين باره مى‌آورد: شايان ذكر است كه علاوه بر چيرگى يافتن گرايش‌هاى شخصى بر مقوله انديشيدن در باب فقه، بايد از حجاب‌هايى ياد كرد كه بر عقل فقيه سايه مى‌افكنند و قدرت تفكيك ميان گفتمان‌هاى فقهى را كه در آنها امت اسلامى مورد خطاب است مى‌گيرند؛ بدين معنا كه گاهى تشريع و بيان احكام الهى براى امت، شكل تشريع براى فرد را به خود مى‌گيرد و بدين‌سان برخى احكام بيانگر روح شريعت نيستند.
صدر، بر باز سازى افقى و عمودى فقه اصرار فراوان داشت، تا از يك سو همه داده‌هاى نوين جهان واقع را شامل شود و از ديگر سو، ما را به نظريه‌هاى بنيادينى كه ديدگاه اسلام را عيان مى‌سازند، رهنمون شود.
به نظر نويسنده، شهيد صدر نخستين فقيه از ميان فقهاى مكتب اهل بيت (عليهم السلام) است كه از فهم حرفى نصوص فراتر مى‌رود و به تشريع و قانون گذارى بر بنياد مقاصد شريعت و نمايان سازى جوهره شريعت مى‌رسد. فقه، به يارى دستان پر توان و انديشه ناب شهيد صدر زايشى نو يافت و با داده‌هاى نوين عصر، به تعامل پرداخت، زيرا تاسيس شيوه فقهى جديدى براى درك و داد و ستد با مسايل و قضاياى زندگى، بر دو پايه تكيه مى‌زند كه شهيد صدر اين دو را پى‌ريزى كرد با يكى ساختن نظريه‌ها و پرداختن به زير ساخت‌هاى احكام، و ديگرى روشن ساختن راه براى دريافت هر چه بهتر متون دينى در سايه درك و فهم مقاصدى.

تاثير شهيد صدر در بازسازى علم اصول فقه
اگر چه شهيد صدر اثرى را به مبحث اصول دين اختصاص نداد؛ اما همان يك مقدمه را كه بر ديباچه رساله فقهى‌اش »الفتاوى الواضحة« نوشت و بر آن نام »موجز فى اصول الدين« نهاد؛ به نشانه‌هاى شيوه نوينى كه در سايه‌اش به بازسازى علم اصول فقه پرداخت، اشاره كرده است. البته ناگفته نماند كه صدر در جاى جاى كتاب‌هايش، از باور و اعتقاد سخن به ميان آورده است؛ در نخستين كتاب؛ يعنى »فدك در تاريخ« كه اگر چه طرحى در باب تاريخ سياسى مى‌نمايد؛ ولى در واقع تلاشى براى مطرح كردن يك مسئله اعتقادى به نام »امامت« در لواى يك حادثه تاريخى است و نيز در كتاب »فلسفتنا« كه نخستين كار بنيادين فكرى صدر است، چنين مقدمه چينى مى‌كند كه حل مشكلات اجتماعى جز در چار چوب دين امكان نمى‌يابد و اين دين همان دين فطرت است و ميل انسان به توحيد الهى .
نگرش توحيدى در انديشه شهيد صدر، به مجموعه‌اى از اصول اساسى مى‌رسد و در كنار ابعاد ديگرى قرار مى‌گيرد كه توحيد، از ميان همه آنها سر بر مى‌آورد. اين نگرش بر بنيادهايى استوار است:

يكم. فطرت. منبع توحيد است
به نظر شهيد صدر، درمان بيمارى‌هاى اجتماعى بشر و حل مشكلات انسانى و رفتن به سوى پيشرفت و بالندگى هر چه بهتر و بيشتر در دورن خود آدمى وجود دارد؛ از اين رو بايد انسان را آماده حل مشكلات كرد. از سوى ديگر، بيان مى‌دارد كه دين، نياز فطرى انسان است؛ به ديگر سخن آنچه آدمى بايد بدان مسلح شود، همان سلاح دين است. منظور صدر بى گمان اديان توحيدى است؛ نه اديان بشرى كه مصالح شخصى آنها را رقم زده است. دين در نگاه صدر، فطرى است و انسان ناخواسته به سوى آن كشيده مى‌شود. آيات قرآن نيز بر اين هم اشاره مى‌كنند: »فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن أكثر الناس لا يعلمون«.١٣
صدر با مطرح نمودن اين ديدگاه، اعلام مى‌دارد كه شرع مقدس اسلام، تشريع و قانونى واقعى است و با همه ساختارها و قوانين و اهداف انسانى مسنجم .
اسلام، چيزى بر انسانها واجب نمى‌كند كه با درون و برون انسان و نيازهاى جامعه بشرى هماهنگ نباشد. همه چيز به توحيد پايان مى‌پذيرد و توحيد از امور فطرت است؛ فطرت بنياد بر پايى اجتماع توحيدى است. ١٤

دوم. آشتى دادن ميان توحيد و زندگى
نوشته‌هاى پيشينيان نتوانست ،از عهده ايجاد يك پل ارتباطى ميان دو مقوله توحيد و دين برآيد، چرا كه وظيفه علم كلام كهن به استدلال‌هاى عقلى و رد شبهات محدود شد و باورهاى دينى به مشتى حقايق متافيزيكى بدل شدند كه گرداگرد عقل، به جولان در آمده‌اند و در جهان واقع پاى نمى‌نهند.
سيد محمد باقر صدر كه از اين حال و هوا آگاهى كامل داشت، به تأثير شگرف ايمان به خدا در زندگى اشاره كرده است و در كتاب »فلسفتنا«، آن دم كه پيوند استوار ميان فهم فلسفى جهان و مسايل اجتماعى را دريافت كرد، از دين ارتباط سخن گفت.
وى هماره بر ضرورت راه دادن باورها به دنياى زندگى تاكيد مى‌كرد. صدر در دو كتاب ديگر، يعنى »الاسلام يقود الحياة« كه واپسين كتاب وى پيش از به شهادت رسيدن است و »المدرسة القرانية«، به اهميت و ضرورت اين پيوند مبارك ميان توحيد و زندگى اشاره كرده است. وى بر آشكار ساختن بعد انقلابى اصول دين تاكيد مى‌كرد.

سوم. نظريه معرفت و كشف جديد شهيد صدر
از بزرگ‌ترين دستاوردهاى صدر، كشف رويكردى نو در نظريه معرفت بود كه آن را »مذهب ذاتى« نام نهاد. صدر به اين نكته اشاره كرد كه انسان براى ايمان به خدا، نيازمند استدلال‌هاى ژرف نيست، زيرا مسئله ايمان، از مسايل فطرى و وجدانى بشر است؛ اما نگرش تجربه گرا و انتشار مادى گرايى در فلسفه اروپاى نوين، بر سرشت آدميان حجاب افكند و »ضمير پاك انسان آزاد و سليم نماند و از اين رو، فلاسفه به استدلال‌هاى عميق و پركردن خلا ناشى از اسارت وجدان روى آوردند.١٥
اين دليل استقرايى را كه شهيد صدر به كار بست و بر حساب احتمالات استوار است، فهم معمول بشرى را باز مى‌تاباند. در اين فهم عموم مردم مشترك‌اند؛ در حالى كه ساز و كار استدلال‌هايى كه در چار چوب قياس ارسطويى انجام مى‌گيرد، از آگاهى عام مردم به دور است.

ساختار جامعه توحيدى از ديدگاه صدر
هرم جامعه توحيدى از نگاه صدر، بر قاعده بزرگى به نام توحيد استوار است. مى‌توان ديدگاه توحيد محورى شهيد صدر را در اين نيازها خلاصه كرد:
١. مسئله توحيد و جانشينى خدا توسط انسان
توحيد، بنياد و قوام بخش وجودى هويت جامعه توحيدى است و اگر ارتباط انسان با خدا از اين جامعه رخت بربندد، هويت از ميان مى‌رود و روابط اجتماعى دگرگون مى‌شوند.
٢. توحيد و انقلاب
انقلاب از ديدگاه صدر، از باور داشتن به توحيد زاده مى‌شود. ديدگاه انسان انقلابى و انقلاب پيامبران، در آغاز از نگرش توحيدى ناشى مى‌شود، سپس از تزكيه نفس از هرگونه استعمار و ستم بر مى‌خيزد. اين انسان انقلابى هيچ گاه نمى‌تواند به يك الگوى تمام عيار بدل شود؛ مگر اينكه هرگونه سودجويى و استثمارگرى را از نهاد خود بزدايد.
٣.توحيد و دولت
دولت در نگاه صدر، پديده‌اى نبوى است كه پس از فراتر رفتن مردم از مرحله چيرگى فطرت پديد آمده است. با افزايش روز افزون نيازهاى بشرى و شكل‌گيرى تناقض ميان نيرومندان و تهيدستان جامعه، اختلاف در هر يك از جوامع پديد آمد. دولت براى جلوگيرى از چند پارگى و گسست بنا شد و پيامبران بنيادهايش را براساس مضامين الهى پى ريزى كردند.
٤.توحيد و آزادى
بنياد آزادى در اسلام، ايمان و توحيد است، زيرا آزادى از پرستش و بردگى بى چون و چراى خدا ريشه مى‌گيرد تا به آزادى از همه قيد و بندهاى بشرى برسد.
شهيد صدر در اين باب مى‌آورد كه قرآن كريم، از رهگذر توحيد توانست، انسان را از بردگى غير خدا و شهوت‌ها رهايى بخشد و با آسمان پيوند دهد. توحيد سند سترگ انسانيت انسان است و سند آزادى انسان‌ها در همه گستره‌ها.
٥. توحيد، رشد و شكوفايى
صدر بر آن بود كه رشد و توسعه غرب، نه به خاطر صحت راه كارهاى غربى كه به دليل همدوستى و همكارى اروپايى‌ها با اين پروژه‌ها بوده است؛ از اين رو بر ماست تا راهكارهاى بديلى انتخاب كنيم كه با تاريخ، فرهنگ و بينش ما نسبت به انسان و جهان هماهنگ باشد. امت اسلامى بايد بپذيرد كه اسلام همان شخصيت تاريخى و ذات واقعى و كليد موفقيت سلف صالح خويش است. امت اسلامى اين دين را به عنوان نقطه عزيمت به سوى رشد و بالندگى برشمارد.
٦. توحيد عدالت اجتماعى
عدالت شاخه‌اى از درخت توحيد است، زيرا عدل يكى از صفات خداى متعال است و چونان علم، قدرت و اراده الهى است. ترتيب اصول دين بر توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد داراى مفهومى اجتماعى است و با زندگى بشرى پيوند ويژه‌اى دارد: »توحيد به لحاظ اجتماعى، يعنى خدا را يگانه مالك هستى پنداشتن. عدل بدين معناست كه اين يگانه مالك وجود، بنا بر عدل خويش هيچ انسانى را نسبت به انسان ديگرى يا گروهى را نسبت به گروه ديگرى برتر نمى‌داند، بلكه هماره گروه صالح را بر همه نعمت‌هايى كه ارزانى فرموده است، مسلط مى‌كند«. ١٦
٧. توحيد و گذر گاه تاريخ
بنا به تحليلى كه شهيد صدر بدان دست يازيد، بن مايه درونى انسان، حركت تاريخ را تشكيل مى‌دهد. صدر، اين ديدگاه را از نهاد قرآن بيرون آورد. پيشرفت و تغيير هر جامعه‌اى در گرو تغيير احوال و درون خودقوم و دگرگون ساختن روح و روان خود آدمى است. محور باز سازى درون »مثل اعلى« و نمونه والايى است كه نقطه آغازين درون سازى به شمار مى‌آيد.
شهيد صدر، از سه گونه نمونه و الگوى والا و تمام عيار تاريخى سخن مى‌گويد: تكرارى كه تاريخ را تكرار گذشته مى‌پندارد و هماره در برابر يورش نظامى دشمن سر تعظيم فرو مى‌آوردكه اگرچه اين ديدگاه حركت و جنشى در بردارد؛ اما ديدگاهى محدود و فرو بسته نسبت به آينده امت و خود اين حركت فريبنده، دست و پاى امت را مى‌بندد. مطلق كه همان مثل اعلاى حقيقى و همان خداوند است و به حكم بى كرانه بودن خداوند سير به سوى اين الگوى والا، بى‌كران و لايتناهى است.

پى نوشت‌ها:
١- الحائرى، السيد كاظم، مباحث الاصول، تقريرات لابحاث آيت الله العظمى الشهيد السيد محمد باقر صدر، قم، ١٤٠٧ ه، ص ١١- ١٧٣.
٢- نخبة من الباحثين، محمد باقر الصدر: دراسات فى حياته و فكره، لندن، دارالاسلام، ١٤١٦ ه / ١٩٩٦ م، ٧٧٦ ص.
٣- قضايا اسلامية، العدد الثالث (١٤١٧ ه / ١٩٩٦ م، ٦٣٨ ص.)
٤- النعمانى، الشيخ محمدرضا، الشهيد الصدر: سنوات المحنة و ايام الحصار، عرض لسيرتة الذاتية و مسيرته السياسية و الجهادية، قم، ١٤١٧ ه، ٣٥٠ ص.
٥- الصدر، السيد الشهيد محمد باقر، المدرسة القرانية، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، ٢، ١٤٠١ ه / ١٩٨١ م، ص ٨٠.
٦- جواد على كسار به مقايسه روش موضوعى ميان دراز، مكارم شيرازى و صدر پرداخته است: »المنهج الموضوعى: اشارات بين دراز و الصدر و مكارم الشيرازى« قضايا اسلامية، مصدر سابق، ٣٤ (١٤١٧ ه / ١٩٩٦ م)، ص ٦٨ - ٨٧.
٧- الصدر، السيدمحمد باقر، اقتصادنا، قم، المجتمع العلمى للشهيد الصدر،١٤٠٨ ه، ج ١، ص ١٤ (ديباچه چاپ دوم).
٨- الصدر، السيد الشهيد محمد باقر، دور الائمة فى الحياة الاسلامية، فى كتاب بحوث اسلامية و مواضيع اخرى، بيروت، دار الزهرا ء، ١٤٠٣ ه، ص ٥٨ - ٥٩.
٩- المدرسة القرانية، همان، ص ٣١و ٣٢.
١٠- الصدر، السيد محمد باقر، »العمل الصالح فى القرآن«، بحث منشور فى: بحوث اسلامية، بيروت، دارالزهراء، ١٩٧٥، ص ٣٨.
١١- الصدر، السيد محمد باقر، الاسس المنطقية للاستقراء، بيروت، دار التعارف، ١٩٨٢ م، ص ١٢٣ - ١٢٩.
١٢- الصدر، السيد محمد باقر، »الاتجاهات المستقبلية لحركة الاجتهاد«، بحث منشور فى: بحوث اسلامية، بيروت: دارالزهراء، ١٩٧٥ م، ص ٧٩ - ٨٢.
١٣- اى رسول. مستقيم روى به جانب آيين پاك اسلام آورد و پيوسته از طريقه دين خدا كه فطرت خلق را بر آن آفريده است پيروى كن كه هيچ تغييرى در خلقت خدا نبايد داد اين است، آيين استوار حق اگر چه بيشتر مردم از اين حقيقت آگاه نيستند. قرآن كريم، سوره روم، آيه ٣٠.
١٤- الصدر، السيد محمد باقر، الاسلام يقود الحياة، طهران، وزارة الارشاد الاسلامى، ص ١٥٤.
١٥- الصدر، السيد محمد باقر، المرسل: الرسول؛ الرسالة، بيروت، دار التعارف، ص ١٠.
١٦- الاسلام يقود الحياة، همان، ص ٣٤و ١٤٢.