پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - تبيين مفهومى روشنفكرى و روشنفكرى دينى - مسعود پور
تبيين مفهومى روشنفكرى و روشنفكرى دينى
مسعود پور
مفهوم روشنفكرى
روشنفكرى براى توصيف كسانى به كار برده مىشود كه عمدتاً به كار فكرى مىپردازند، در برخى كشورها لفظ روشنفكرى معناى ضمنى خلاق و نقاد بودن را نيز در بر دارد.
از لحاظ تاريخى بايد گفت كه روشنفكران محصول پيدايش فلسفههاى مبتنى بر شك و ترديد نسبت به عقايد سنتى بودهاند و از نظر خاستگاه تاريخى محصول روندسكولاريسم، اومانيسم و ليبراليسم بودند. آنان در اين دورهها هم نقش روشنفكر به عنوان كسى كه در جهت انتشار عقلانى معرفت تلاش مىكند و هم نقش ايدئولوگ به عنوان كسى كه فرايند عقلانى سازى را براى هدفى سياسى به كار مىگيرد را ايفا مىكردند.
با همه اين تعاريف از روشنفكرى تعريف دقيقى كه مورد قبول همه محققين باشد، نمىتوان ارائه كرد، بلكه تعاريف مختلفى تاكنون ارائه شده است.
در يك ديدگاه كلى تعريفهاى روشنفكرى به چهار دسته اصلى قابل طبقهبندىاند:
١. در دسته اول به طور كلى روشنفكران گروههايى هستند كه به دنبال تقرير حقيقت و حفظ ارزشهاى تغيير ناپذيرند در زمينه حقيقت، زيبايى و عدالت نقش مؤثرى دارند. (تعاريف هنجارى و اخلاقى).
٢. در دسته دوم روشنفكران گروههايى هستند كه بنيان گذار ايدئولوژىها و نقادان وضع موجود به شمار مىآيند (تعاريف ايدئولوژيك و جهانشمول)
٣. در دسته سوم روشنفكران به عنوان يك قشر اجتماعى در توسعه و پيشبرد فرهنگ مؤثرند (تعاريف انديشهاى و فرهنگى)
٤. در دسته چهارم روشنفكران گروهىاند كه در كنار تودهها قرار گرفتهاند، كه در واقع به معناى زوال مفهوم روشنفكرى عام است و اين مفهوم به شكل بومى و محلى در آمده است. (تغيير مفهوم روشنفكر جهانشمول به روشنفكر ويژه)
روشنفكرى در ايران
واژگان روشنفكرى از زمان قاجار بطور عام همچون كلمات منورالعقول، منور الفكر و در دوره مشروطه به طور خاص وارد گفتمان ادبياتى فارسى گرديد در دوره مشروطه ابتدا ميرزا آقا خان كرمانى واژه منور العقول را وارد ادبيات مىنمايد و آن را براى افرادى بكار مىبرد كه متاثر از نهضت روشنفكرى و عصر خردگرايى در فرانسه قرن ١٩ طرفدارى از قانون و تجدد مىنمودند.
پس از مدتى اصطلاح منورالعقول به منورالفكر تبديل گرديد، منورالفكر افرادى بودند تجدد خواه و طرفدار سرنگونى استبداد سياسى و استقرار حكومت قانون، سرانجام در دوره پهلوى اصطلاح منورالفكران به روشنفكر تبديل گرديد. آل احمد در بررسى خود از روشنفكرى آن را معطوف به الگو بردارى از روشنفكرى فرانسه كه خود را روشن شدگان و دوره خود را عصر روشنگرى مىناميدند - مىداند و بين روشنفكر خادم و خائن تفاوت قائل مىشود.
روشنفكرى دينى
اگر در بحث كاربرداصطلاح روشنفكرى دينى بخواهيم به واكاوى انديشهها و آراء اشاره كنيم بايد به دو گروه مخالف و موافق اشاره كرد.
الف - گروه مخالفان در مورد واژه روشنفكرى دينى در مجموع چنين استدلال كردهاند:
١. به لحاظ خاستگاه تاريخى
چون اين اصطلاح از غرب آماده است و ما آن را به روشن فكرى ترجمه مىكنيم، در واقع در غرب، قرن ١٨ و ١٩ كسانى پيدا شدند كه وقتى به متون مسيحيت رجوع كردند، ديدند قابل دفاع نيست و خط فكرى خود را از ديگران جدا كردند، همه كسانى را كه به كتاب مقدس التزام داشتند، تاريك انديش خواندند، اصلا لغت »روشن« را براى اين آوردند كه بگويند از تاريكىهاى جهل و خرافهاى كه در كتاب مقدس وجود دارد، به روشنى و نور عقل پا گذاشتيم، پس روشنفكرى به فاصله گرفتن از دين بود (بر اين اساس كاربرد مفهوم روشنفكرى دينى متناقض نما است).
٢. تخلف در پاى بندى به اصول مدرنيته:
روشنفكرى جهان اسلام دچار دو گانه انديشى شده از يك جا گسيخته و در وضعيت خلاء بسر مىبرد، نه آن عقلانيت كانتى وارد زندگىاش شده و نه توانسته ميراث خود را حفظ كند، اصولا خصيصه مدرنيسم اعتماد به عقلاست، مراد از عقل هم ابزارى و نقادى منطقى است و اين عقل عملى ديگر چيزى براى دين باقى نخواهد گذاشت.
٣. تجدد گرايى با ديندارى قابل جمع نيست
اگر بپذيريم كه شرط اول قدم در ديندارى ايمان، تعبد و تسليم است بايد گفت كه تجدد گرايى با ديندارى غير قابل جمع است. مفاهيمى كه غربيها به كار مىبردند يك بازتاب معرفى داشت و در اجتماع شفاف مىشد، پس مفهوم روشنفكرى به مفاهيمى كه از اساس اين لفظ در زبانهاى اروپايى اراده مىشود مقتضى تجدد گرايى است و تجدد گرايى با ديندارى قابل جمع نيست.
٤. گسست ميان سنت و مدرنيته
در اين نظر دو گروه سنت گرايان و نوگرايان قائل به گسست ميان سنت و مدرنيته هستند، سنت گرايان با يكى پنداشتن غرب با مدرنيته، غرب را با كليت واحدى طرد مىكنند در اين ديدگاه محصول غربى نمىتواند صفت دينى داشته باشد، چون روشنفكرى يك محصول غربى است و مدرنيته ضد دينى تلقى مىشود، روشنفكرى هيچ نسبتى، جز مخالفت با دين ندارد در اين نظر روشنفكرى دينى، تركيبى متناقض نما است. از طرف ديگر نوگرايان نيز همانند سنت گرايان معتقد به گسست ميان سنت و مدرنيته هستند و بر خلاف سنت گرايان به اصول مدرنيته وفا دارند نوگرايان، محصول مدرن را صفت غيرمدرن قرار نمىدهند، عناصر مدرن و اتصاف آنان به صفت دينى نا ممكن است چرا كه اين دو متعلق به دو دنيا و دو كهكشان مجزى هستند.
ب - موافقان واژگان روشنفكرى دينى در مجموع چنين استدلال كردهاند:
١- عدم گسست ميان سنت و مدرنيته
گروهى كه از اين ايده حمايت مىكنند معمولا احياگران دينى هستند كه معتقدند دين را مىتوان با همان نقشهاى سنتى در دنياى مدرن حاضر كرد، آنها به سنت تكيه مىكنند و به مدرن نظر مىافكنند، اين گروه مخالف گسست ميان سنت و مدرنيته هستند و ضمن اعتماد به ارتباط اين دو عنصر، نقش مهمى براى سنت قائل مىشوند.
اين گروه قرائتى از مدرنيته ارائه مىدهند كه با دين و سنت سازگارى داشته باشد و اصولا مقولاتى نظير آزادى، دموكراسى و روشنفكرى را در عرصه دين و سنت بازيابى مىكنند بر اين اساس، روشنفكرى دينى ممكن خواهد بود. منتها اين رويكرد نقش روشنفكر دينى را به يك احياگر دينى تقليل مىدهند.
٢. روشنفكرى دينى، واژهاى قراردادى و سيال
برخى روشنفكرى دينى را به مثابه الگوى خاص توضيح دادهاند و از رابطه دال و مدلول استفاده كردهاند. آنان معتقدند گرچه معنى و هويت؛ حاصل رابطه بين دال و مدلول است. لكن هيچ رابطه ذاتى و از قبل تعيين شدهاى بين اين دو وجود ندارد، آنچه مفهوم و مصداق را به هم پيوند مىدهد، رابطهاى قراردادى و سيال است در يك كلام هويتها در بستر گفتمانهاى روان، متغير، متحول و غيرشفاهى شكل مىگيرند كه تار و پود هر يك بر عناصر، لحظهها، نقاط متعالى، روابط قدرت و نظامهاى حقيقى متفاوتى استوار است. به تعبيرديگر مفهوم روشنفكرى همچون تمامى مفاهيم ديگر يك »دال شناور و تهى« است كه قابليت آن را دارد كه در بستر گفتمانهاى مختلف تكرار شده و به مدلولهاى مختلفى دلالت دهد. بنابراين به لحاظ منطقى و زبان شناختى نمىتوان دين را »دگر« يا »غير« روشنفكرى تعريف كرد و ميان آنان رابطه كاملا بيرونى و دو انگارى ترسيم كرد.
٣. باز سازى مفهوم روشنفكرى دينى به لحاظ تحول مفاهيم
اين گروه معتقدند چون دين مخالف عقل نيست و در پى رفع جهل و تاريكى است، بنابراين بين عقلانيت (يكى از شاخصهاى مهم روشنفكرى) و دين (يكى از شاخصهاى مهم نظام دانايى مسلمانان) رابطه اين همانى مىتواند برقرار باشد. و چون روشنفكرى تابع نظام دانايى خود بوده است. بنابراين مفهوم روشنفكرى بر اثر تحول مفاهيم از متنى به متن ديگرى به تدريج شكل گرفته است بنابراين واژه روشنفكرى دينى با دو عنصر مهم عقل و دين تناقض نما نيست. از نظر محقق اگر بپذيريم كه روشنفكرى دينى متعلق به نظام دانايى دينى است آنگاه عقل دائرهاش توسعه مىيابد و عقلانيت ابزارى يكى از شقوق عقل محسوب مىشود و در زمينه زندگى و دين نيز روشنفكر دينى معتقد به پويايى و پايايى دين مىباشد با اين توصيف روشنفكر دينى يعنى كسى كه عقل را منبع مستقل در كنار منابع ديگر مىداند و به دنبال عقلانى كردن ساحتهاى زندگى و دين است.
به عبارت ديگر آنچه در تعريف روشنفكرى ياد شد، روشنفكرى دينى مانند ديگر مصاديق روشنفكرى، در زمينههاى خاص اجتماعى برآمده و داراى ويژگىهاى بومى و منطقهاى است. روشنفكرى دينى، از يكسو به نظام دانايى نص محور پاى بند است و از ديگر سو عقل را منبع مستقل مىداند، ولى آن مفهوم را از عقل ابزارى به ديگر شقوق عقل چونان عقل فلسفى، عقل شهودى و... گسترش مىبخشد.
هم چنين روشنفكرى دينى درزمينه مناسبات دين و زندگى به پايائى و پويايى دين معتقد است. منظور از پايايى، اصالت و اصولگرايى در فهم دين و منظور از پويائى، توسعه گرايى در حوزه تحقق دين است. شايان ذكر است كه باورها و اعتقادات روشنفكر دينى داراى درجه شدت و ضعف است كه در عمل و رفتار مشخص مىشوند و ما در مقام داورى و ارزيابى آنان را رتبهبندى مىنمائيم.