پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - مقاومت اسلامى و منافع ملى - محمدی علیرضا

مقاومت اسلامى و منافع ملى
محمدی علیرضا

پيشگفتار
نظام جمهورى اسلامى ايران، براساس مبانى مكتبى و اصول قانون اساسى، از آغاز شكل‌گيرى، على رغم مشكلات متعدد داخلى و خارجى، بر حمايت مادى و معنوى از جريان مقاومت اسلامى و نهضت‌هاى آزادى بخش تأكيد زيادى داشته و در اين راه هزينه‌هايى را نيز پرداخته است. پيروزى اخير مقاومت اسلامى لبنان، فرصت مناسبى را فراهم مى‌آورد تا از منظرى ژرف، به تحليل چرايى و مبانى فكرى »وظايف ايدئولوژيك دولت اسلامى« در حوزه سياست خارجى و حمايت از مقاومت اسلامى لبنان و فلسطين پرداخته، نحوه ارتباط آن را با »منافع و امنيت ملى كشورمان« مورد ارزيابى قرار دهيم.

مبانى فقهى دفاع از سرزمين‌هاى اسلامى
وجوب دفاع از سرزمين‌هاى اسلامى از ضروريات فقه اسلام است؛ براساس آيات، روايات و ادله عقلى متعدد، جامعه اسلامى پيكره واحدى است و مسلمانان نمى‌توانند در قبال تهاجم بيگانگان به ساير هم كيش بى تفاوت باشند، چنان كه خداى متعال در قرآن كريم، با صراحت به حمايت و دفاع از ستمديدگانى كه مورد ظلم قرار گرفته، از وطن و كاشانه خويش اخراج و آواره شده‌اند، فرمان مى‌دهد: »قاتلوا فى سبيل الله الذين يقاتلونكم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين و اقتلوهم حيث ثقفتموهم و اخرجوهم من حيث اخرجوكم و الفتنه اشد من القتل و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتى يقاتلو كم فيه فان قاتلوكم فاقتلوهم كذلك جزاء الكافرين«و »اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدير الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا و لينصرن الله من ينصره ان الله لقوى عزيز« و نيز »و ما لكم لا تقاتلون فى سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك وليا و اجعل لنا من لدنك نصيرا« ؛ »چرا در
راه خدا و براى رهايى مردان و زنان و كودكانى كه (به دست ستمگران تضعيف شده‌اند) پيكار نمى‌كنيد؟! همان افراد (ستمديده‌اى) كه مى‌گويند: پروردگارا ما را از اين شهر (مكه) كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر، و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود، يار و ياورى براى ما تعيين فرما«.
از پيامبر گرامى اسلام (ص) نيز روايت شده است: »من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم« و »من سمع رجلا ينادى يا بخارى نيز از آن حضرت روايت شده كه فرمودند: »همه مسلمانان برادر يكديگرند، به همديگر ظلم نمى‌كنند و در مقابل دشمنان يكديگر را رها نمى‌كنند و به خود وا نمى‌گذارند«. در مسند احمد بن حنبل نيز از آن حضرت آمده است: »هر كس مؤمنى نزد او خوار شود، ولى او را يارى نكند، در حالى كه قادر بر نصرت او باشد، خداوند عز وجل، روز قيامت نزد تمام خلايق او را خوار خواهد كرد«.
دستور نورانى امير مؤمنان على بن ابى طالب (عليه السلام) مبنى بر اين كه »كونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً« همواره خصم ظالم و يار و ياور مظلوم باشيد نيز بر اين نكته مهم دلالت دارد كه در اسلام، مقابله با تهديد و ارعاب، وظيفه‌اى همگانى است؛ همه بايد يكپارچه، در برابر عوامل تهديد و ارعاب بايستند و از مظلوم دفاع كنند و خصم ظالم باشند.
بر اين اساس ، دفاع تنها بر كسانى واجب نيست كه از سوى دشمن مورد هجوم قرار گرفته‌اند، بلكه همه مسلمانان وظيفه دارند، در مقام دفاع از مسلمانانى كه در بخشى از سرزمين‌هاى اسلامى مورد تجاوز قرار گرفته‌اند، دفاع كنند و با جان و مال خود، در راه خدا جهاد كرده و در زمينه‌هاى مختلف سياسى، اقتصادى و نظامى، حمايت‌هاى لازم را به عمل آورند. اين موضوع مورد اتفاق فقها و انديشمندان شيعه و سنى است:
ابوالصلاح حلبى در اين زمينه مى‌نويسد: »اگر از بعضى كافران يا محاربان، بر سرزمين‌هاى اسلامى خطرى متوجه شود، بر اهل هر منطقه‌اى جنگ با كسانى كه در نزديكى آنها هستند و دفاع از دارالايمان واجب است و بر كسانى كه در مناطق دور دست زندگى مى‌كنند، واجب است به نزديك‌ترين مرزهاى نبود با كفار كوچ كنند؛ البته مشروط بر اينكه مناطق درگير با كفار نيازمند يارى آنها باشند تا بدين وسيله، هر منطقه‌اى از سرزمين‌هاى اسلامى از وجود مجاهدان و مدافعان از حريم اسلام و مسلمين برخوردار شوند و در اين صورت، كوچ بر ديگران كه در مناطق دور زندگى مى‌كنند، ساقط شود«.
شهيد ثانى نيز با صراحت اعلام مى‌كند كه »جهاد دفاعى تنها بر مسلمانانى واجب نيست كه مورد هجوم دشمن‌اند، بلكه بر هر كسى كه از وضعيت مسلمانان خبر دارد، واجب است« .كاشف الغطاء نيز آن را بر همگان واجب كفايى شمرده است؛ يعنى مادامى كه مسلمين به مقدار نياز به دفاع برنخاسته باشند، تكليف از هيچ كس ساقط نمى‌شود.
از ديدگاه آيت الله شيخ محمد مهدى شمس الدين »از مسلمات دينى، حرمت بى مبالاتى به تجاوز كفار بر مسلمين و احساس بى تفاوتى در اين است« »دكتر صبحى محمصانى« نيز در ضمن شمارش موارد جهاد دفاعى، يكى از اقسام آن را دفع تجاوز متجاوزان و ستمگران و كسانى كه مسلمانان را از خانه‌هايشان آواره ساخته و از وطنشان اخراج كرده‌اند، آن گونه كه براى امت فلسطين در قرن بيستم پيش آمد، دانسته و مى‌افزايد: »جهاد در اين وضعيت، نه تنها جايز و مشروع است، بلكه از واجب‌ترين فرايض دين، ملى و اجتماعى است و از مقومات و استوانه‌هاى كرامت و احترام وطن و ساكنان در آن است« »عمر احمد الفرجانى« نيز چنين مى‌نگارد: »اسلام قلمرو مكانى خاصى را براى دفاع از مظلوم معين نكرده است، هر جا كه ظلمى رخ بدهد، حتى در داخل كشورهاى غير اسلامى، جهاد براى رفع ظلم از مسلمانان يا غير مسلمانان مشروع است«.
»شيخ ناصر الدين البانى« نيز با صحه گذاشتن بر جهاد دفاعى عليه دشمنى كه به برخى سرزمين‌هاى مسلمانان حمله كرده است، مصداق بارز آن را اسرائيل غاصب دانسته، مى‌گويد: »تمام مسلمانان در قضيه فلسطين گناه كارند تا آن زمان كه اشغالگران صهيونيست را از سرزمين فلسطين بيرون برانند«.
استاد شهيد مطهرى نيز در اين زمينه مى‌نويسد: »هر گاه گروهى با ما نخواهد بجنگد؛ ولى مرتكب يك ظلم فاحش نسبت به يك عده افراد انسان‌ها شده است، و ما قدرت داريم آن انسان‌هاى ديگر را كه تحت تجاوز قرار گرفته‌اند، نجات دهيم، اگر نجات ندهيم، در واقع به ظلم اين ظالم نسبت به آن مظلوم كمك كرده‌ايم، ما در جايى كه هستيم، كسى به ما تجاوزى نكرد؛ ولى يك عده از مردم ديگر كه ممكن است مسلمان باشند و ممكن است مسلمان هم نباشند، اگر مسلمان باشند، مثل جريان فلسطينى‌ها كه اسرائيلى‌ها آن‌ها را از خانه‌هايشان آواره كرده‌اند، اموالشان را برده‌اند، انواع ظلم‌ها را نسبت به آن‌ها مرتكب شده‌اند؛ ولى فعلاً به ما كارى ندارند، آيا براى ما جايز است كه به كمك اين مظلوم‌هاى مسلمان بشتابيم؛ براى نجات دادن آن‌ها؟ بله، اين هم جايز است، بلكه واجب است، اين هم يك امر ابتدايى نيست. اين هم به كمك مظلوم شتافتن است، براى نجات دادن از دست ظلم بالخصوص كه آن مظلوم مسلمان باشد«.
در تجاوز اسرائيل به كشورهاى اسلامى، حضرات آيات سيد محسن حكيم، سيد هادى ميلانى، شهاب الدين مرعشى نجفى، سيد ابوالقاسم خويى، على موسوى بهبهانى، بهاء الدين محلاتى، سيد عبدالله شيرازى و بسيارى ديگر از علما، با صدور اعلاميه‌هايى از عموم مسلمانان خواستند تا به يارى مسلمانان مظلوم فلسطين و كشورهاى مورد تجاوز بشتابند. در بخشى از اطلاعيه آيت الله شيخ بهاء الدين محلاتى آمده است: »بر همه مسلمانان جهان واجب است كه از هرگونه مساعدت مادى و معنوى نسبت به اعراب مسلمان دريغ ندارند و هر نوع معامله و ارتباطى كه منشأ تقويت اسرائيل بشود يا در آمادگى آنها براى مبارزه و پيكار با كشورهاى عربى دخالت داشته باشد، حرام و در حكم مبارزه با اسلام است«.
حضرت امام خمينى، در نهم اسفند سال ١٣٦٦ طى سخنانى در جمع اعضاى شوراى مركزى حزب الله لبنان فرمودند: »همه شياطين مجتمع‌اند كه نگذارند اسلام رشد كند و ما بايد اين معنا را در نظر داشته باشيم كه با تمام قوا و تا آخرين نفرمان، مهيا شويم و در راه خدا جهاد كنيم. دفاع از نواميس مسلمين و دفاع از بلاد اسلامى و دفاع از همه حيثيات مسلمين امرى است لازم و ما بايد خودمان را براى مقاصد الهى و دفاع از مسلمين مهيا كنيم و خصوصاً در اين شرايطى كه فرزندان واقعى فلسطين اسلامى و لبنان، يعنى حزب الله و مسلمانان انقلابى سرزمين غصب شده و لبنان با نثار خون و جان خود، فرياد »يا للمسلمين« سر مى‌دهند، با تمام قدرت معنوى و مادى در مقابل اسرائيل و متجاوزين بايستيم و در مقابل آن همه سفاكى‌ها و ددمنشى‌ها مقاومت و پايمردى كنيم و به يارى آنان بشتابيم و سازشكاران را شناسايى و به مردم معرفى كنيم«.

مبانى حقوق دفاع از مقاومت اسلامى
علاوه بر مبانى فقهى، منابع حقوق بين الملل و حقوق اساسى كشورمان نيز، حمايت از مقاومت اسلامى را امرى مشروع و به عنوان يكى از وظايف خارجى كشورمان قلمداد مى‌كند.

دفاع مشروع در حقوق بين الملل
منشور ملل متحد در ماده ٥١، دفاع مشروع را مطرح و به رسميت شناخته است: »در صورت حمله مسلحانه عليه يك عضو سازمان ملل متحد، تا زمانى كه شوراى امنيت اقدامات لازم را براى حفظ صلح و امنيت بين المللى به عمل آورد، هيچ يك از مقررات اين منشور، به حق دفاع مشروع انفرادى يا دست جمعى اعضا لطمه‌اى وارد نخواهد كرد. اعضا بايد اقداماتى را كه در اعمال اين حق دفاع از خود، به عمل مى‌آورند، فورى به شوراى امنيت گزارش دهند. اين اقدامات، به هيچ وجه در اختيار و مسئوليتى كه شوراى امنيت طبق اين منشور دارد و به موجب آن براى حفظ و اعاده صلح و امنيت بين المللى در هر موقع كه ضرورى تشخيص دهد، اقدام لازم را به عمل خواهد آورد، تأثيرى نخواهد داشت«.
حقوقدانان با توجه به اين ماده و اصول حقوق بين الملل، اجراى حق دفاع مشروع از خود را منوط به برخى شرايط كرده‌اند.
الف. وقوع تجاوز نظامى؛ بر طبق ماده ٥١ منشور ملل متحد، به كارگيرى حق دفاع مشروع به وقوع تجاوز و حمله نظامى محدود شده است.
ب. تناسب؛ شرط ديگرى كه به هنگام انجام دفاع مشروع رعايت آن لازم است، وجود تناسب بين اقدامات دفاعى و عمليات تهاجمى است.
در اين ماده علاوه بر دفاع از خود فردى، نسبت به دفاع دست جمعى نيز مجوز اعطا شده است؛ در واقع اين ماده به هر يك از اعضاى سازمان ملل متحد اين حق را مى‌دهد. كه در قالب دفاع، به كمك كشور قربانى تجاوز بشتابند.
بر اين اساس، با توجه به حقوق بين الملل، عمليات مقاومت جنوب لبنان و فلسطين عليه نيروهاى اسراييل، به هر شكل كه صورت پذيرد - منتظره يا غير منتظره، در قالب جنگهاى منظم يا نامنظم - از مشروعيت دفاع از خود برخوردار است و مورد حمايت عرف و حقوق بين الملل قرار دارد.

حمايت از مقاومت در قانون اساسى
مهم‌ترين منبع و ماخذ براى شناخت اهداف و وظايف سياست خارجى، قانون اساسى كشورمان است. مجموع اهداف سياست خارجى ايران با بررسى قانون اساسى كشورمان عبارت است از:
١. تلاش در جهت تشكيل امت واحد جهانى.
٢. حمايت از مستضعفان در برابر مستكبران.
٣. تامين منافع ملى و حفاظت از استقلال و حاكميت ملى در عرصه بين المللى.
٤. دفاع از سرزمين‌ها و حقوق مسلمانان.
٥. دعوت به اسلام.
از آنجا كه اصول و قوانين نظام انقلاب اسلامى، از آموزه‌هاى دين مبين اسلام سرچشمه مى‌گيرد، جمهورى اسلامى ايران از بدو شكل‌گيرى تاكنون، اهداف خود را بر برپايى حكومت اسلامى در ايران منحصر نكرده، بلكه خود را به آزادى و بيدارى ساير ملل مظلوم جهان و حمايت از حقوق آنان مولف مى‌داند. بر اساس تحقق عملى حاكميت ملى، دولت به نمايندگى از تمام افراد مردم، موظف به ايفاى »تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان« است. به همين دليل، ضمن آن كه »موظف است سياست كلى خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى قرار دهد«، در اعمال سياست خارجى، »دفاع از همه مسلمانان را« بايد وجهه همت خود سازد.
نمونه‌هاى متعدد ياد شده همگى بيانگر مشروعيت و لزوم حمايت از جريان مقاومت اسلامى در مقابل تجاوز بيگانگان است كه آن را به عنوان بخشى از وظايف مسلم دولت‌هاى اسلامى ترسيم مى‌كند.

منافع ملى و امنيت ملى
تامين منافع ملى كشور، از اهداف و وظايف مهم سياست خارجى است؛ در بررسى نحوه تعامل و تأثير گذارى وظايف ايدئولوژيك دولت اسلامى در قبال مقاومت اسلامى با منافع و امنيت ملى كشورمان، شناخت صحيح مفهوم منافع ملى و امنيت ملى، و چگونگى تامين آن در جهان كنونى نقش اساسى دارد:
يكم. مفهوم منافع ملى
در مورد مفهوم منافع ملى National interest، تعاريف و نظريه‌هاى گوناگونى وجود دارد كه در يك جمع بندى مى‌توان گفت: »منافع ملى، هدف‌هاى عام و ماندگارى است كه يك ملت براى دستيابى به آنها تلاش مى‌كند«. براساس اين تعريف، منافع ملى، مفهوم وسيعى
است كه تنها به معناى حفظ استقلال ملى و تماميت ارضى و اهداف صرفاً مادى و منحصر در مرزهاى جغرافيايى نيست، بلكه حيطه وسيعى است كه دستيابى به اهداف ايدئولوژيك، انرژى، منابع مواد خام، فناورى جديد، توسعه اقتصادى، منطقه نفوذ، دفاع از اتباع خود در خارج از مرزها، دفاع از هويت فرهنگى خويش و... را نيز در بر مى‌گيرد.

دوم. جهانى شدن منافع ملى
در دوران جديد و روند فراينده جهانى شدن در ابعاد مختلف اقتصادى، فرهنگى، اطلاعاتى و... ساختار نظام بين الملل، قواعد و فرآيندهاى بين المللى، دستخوش تحولات اساسى شده و مفهوم منافع ملى صرفاً در بر گيرنده مرزهاى ملى نيست، بلكه دولت‌ها ناگزيرند، براى تأمين منافع ملى خويش، بيش از گذشته، به محيط عملياتى و متغيرهاى مربوط به بستر جهانى شدن توجه كنند.

سوم. ارزش‌ها و منافع ملى
در كشور ما به دليل وجود نظام سياسى خاص مبتنى بر آموزه‌هاى دينى، منافع دينى با منافع ملى پيوندى تنگاتنگ دارند و اصولاً نمى‌توان اين دو را از هم تفكيك كرد. اين گونه نيست كه منافع ملى فقط منافعى مادى و دنيايى باشند و در حوزه كارى سياستمداران بگنجد؛ علاوه بر مسائل سياسى و بين المللى، مسائلى معنوى چون ارزش‌ها، باورها و عقايد ملت منافع ملى ما به حساب مى‌آيد. تلاش براى كسب استقلال سياسى و فرهنگى در جريان انقلاب و پس از آن را مى‌توان حوزه تعامل منافع ملى و منافع دينى دانست.
به صورت طبيعى، بسيارى اهداف ملت‌ها، به خصوص اهداف ايدئولوژيكى نظام‌هايى نظير سوسياليسم، ليبراليسم و اسلامى در مرزهاى خاصى محدود نمى‌شود از اين رو دايره منافع ملى آنان فراتر از مرزهاى جغرافيايى تعريف مى‌گردد.

چهارم. منافع ملى جمهورى اسلامى ايران
از ديدگاه برخى متفكران روابط بين الملل، در صورت بندى منافع ملى بايد متغيرهاى متعددى را در نظر گرفت: »ويژگى‌ها، شخصيت و آرمان‌هاى تصميم گيران، انواع فلسفه‌هاى حاكم بر ساختارها و فرايندهاى حكومتى، آداب و رسوم و قالب‌هاى فرهنگى جوامع مختلف، محل ژئوپلتيك و تواناييهاى كشورهاى گوناگون و...« . بر اين اساس در يك جمع‌بندى مى‌توان محورهاى منافع ملى جمهورى اسلامى ايران را چنين بر شمرد: اسلاميت نظام، جمهوريت نظام، تماميت ارضى، حاكميت ملى، وحدت ملى، معيشت ضرورى مردم، نظام و امنيت عمومى جامعه، كيان اسلام و تشيع در جهان، استقلال سياسى، پرستيژ و افتخارات ملى، تعميم عدالت و رفاه، صلح و امنيت بين المللى، حفظ محيط زيست.

پنجم. امنيت ملى
امنيت ملى National securitg، »مصونيت نسبى يا مطلق يك كشور از حمله مسلحانه يا خرابكارانه سياسى يا اقتصادى احتمالى، همراه با وارد كردن ضربه كارى و مرگبار در صورت مورد مله قرار گرفتن« . با بررسى تعاريف و نظريه‌هاى مختلفى كه پيرامون امنيت ملى وجود دارد، مى‌توان نتيجه گرفت كه امنيت ملى به فرايندهاى زير اطلاق مى‌شود:
١. حفظ تماميت ارضى، حفظ جان مردم، بقا و ادامه سيستم اجتماعى و حاكميت كشور (سياسى، اقتصادى، فرهنگى) .
٢. حفظ و ارتقاى منابع حياتى كشور.
٣. فقدان تهديد جدى از خارج نسبت به منافع ملى و حياتى كشور.

ششم. تامين امنيت ملى
نكته مهمى كه در تامين و چگونگى تأمين امنيت ملى در جهان كنونى نيازمند ترجمه جدى است اينكه در يك تقسيم بندى، جنگ‌ها به دو دسته »جنگ‌هاى قلعه‌اى« و »جنگ‌هاى ميدانى« تقسيم مى‌شوند؛ تمدن غرب با استفاده از عقلانيت يونانى و تجارب تاريخى، در ماجراهايى نظير »افسانه هومر« و ماجراى خدعه »اسب تروا«، آموخته است كه استراتژى دفاعى جنگ قلعه‌اى ناكار آمد و بسيار آسيب‌پذير است؛ شكست قلعه نشين در يك جنگ قلعه‌اى، يعنى از دست دادن همه دارايى‌ها و هتك شدن همه حرمت‌ها؛ در حالى كه شكست در يك جنگ ميدانى، حداكثر به معنى يك خسران مادى است كه قابل جبران است از اين رو غربى‌ها پس از فهم تاريخى تمايز جنگ ميدانى و جنگ قلعه‌اى، در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، با همين ترفند به سمت استعمار ممالك دور دست تغيير جهت دادند؛ يعنى جنگ‌هاى ميدانى، در ميدان‌هايى هر چه دورتر، براين اساس، استعمار يعنى جا به جايى مرزهاى امنيتى، اقتصادى و حكومتى از مرزهاى جغرافيايى كه نهايت صرفه و بهره بردارى را براى استعمارگران داشت؛ يعنى عملا جنگ را در ميدانى خارج از خانه طراحى و تعقيب كردند؛ نه در قلعه.
از چندن ديدگاهى است كه امرزه آمريكا، امنيت داخلى و منافع ملى خود را در خارج از مرزهاى جغرافيايى خويش تعريف كرده، جنگ را از قاره‌اى به قاره ديگر مى‌كشاند و ويتنام، فلسطين، افغانستان، عراق و لبنان را ميدانى براى جنگ در راستاى تامين امنيت و منافع ملى خويش مى‌سازد؛ اما هيچ گاه حاضرنخواهد شد، با كوبا وارد درگيرى نظامى شود و عملا قلعه‌اش را در معرض حمله قرار دهد؛ اما در عوض رژيم صهيونيستى، رقم هنگفتى بالغ بر سه ميليارد دلار در سال به عنوان كمك خارجى از آمريكا دريافت مى‌كند. از اين گذشته، آمريكا ٢٠ درصد از يارانه مورد نياز ارتش رژيم صهيونيستى را نيز تأمين مى‌كند؛ در واقع اسرائيل در قبال تحمل بسيارى تهديدات عليه امريكا و انگليس و در خطر افتادن امنيت شهروندانش، به عوض شهروندان انگليسى و امريكايى، طلب مزد مى‌كند.


هفتم. دستاورد مقاومت در تامين منافع و امنيت ملى
اكنون با توجه به مطالب فوق كه پيرامون شناخت صحيح مفهوم منافع ملى و امنيت ملى و چگونگى تامين آنها گذشت، به نقش مقاومت اسلامى در تامين منافع و امنيت ملى كشورمان پى مى‌بريم؛ هر چند نگاه جمهورى اسلامى در سياست خارجى خويش در قبال مقاومت اسلامى و نهضت‌هاى آزادى بخش، نگاهى كاملا انسان دوستانه و در راستاى انجام وظايف ايدئولوژيكى و مكتبى است؛ اما اين موضوع، هيچ گونه امتناعى از تامين امنيت و منافع ملى كشورمان و همچنين ساير كشورهاى اسلامى و منطقه در قبال اين حمايت‌ها توسط مقاومت اسلامى ندارد؛ به عبارت ديگر، نه تنها ميان وظايف ايدئولوژيكى دولت اسلامى با منافع ملى كشورمان تعارضى نيست، بلكه اين دو مى‌توانند در تعامل و هماهنگى با يكديگر عمل كنند.
ايران از سال‌ها پيش، با يك نگاه استراتژيك، در حين جنگ عراق، به اين حقيقت دست يافت كه حركت به سمت جنگ ميدانى از اهميت فوق‌العاده‌اى برخوردار است، پس در حمايت غير قابل انكار معنوى ايران از مبارزان حزب الله جنوب لبنان و مقاومت اسلامى، تامين منافع ملى نيز مى‌تواند ملحوظ باشد؛ اگر ايالات متحده نسبت به ايران كوچك‌ترين تعرضى كند، ميدان‌هاى ديگرى در عالم، به آتش كشيده خواهند شد. و اين دقيقا يكى از جنبه‌هاى مهم باز دارندگى ايالات متحده امريكا از حمله نظامى به ايران است؛ موضوعى كه بارها به صراحت توسط سياستمداران و كارشناسان مسائل نظامى آمريكا و اسرائيل مطرح و آن را به عنوان مانع بزرگ در حمله به تاسيسات هسته‌اى ايران بر شمرده‌اند، پس حمايت از مقاومت اسلامى در لبنان و فلسطين، حتى با نگاه منفعت گرايانه نيز قابل توجيه است.
بر اين اساس، منافع ملى و امنيت ملى يك كشور و تامين آنها، فقط در مرزهاى جغرافيايى آن محدود نمى‌شود. از اين رو دولت‌ها به ميزان هزينه‌هايى كه در كشورهاى ديگر مبذول مى‌دارند، از توان و قدرت تصميم‌گيرى و تأثير گذارى بيشترى نيز در آينده آن كشور و معادلات منطقه‌اى برخوردار هستند. در واقع حفظ موجوديت، استقلال و تماميت ارضى و امنيت ملى كشور - كه از عناصر كليدى و حياتى تشكيل دهنده منافع ملى است - نيازمند صرف چنين هزينه‌ها و كمك به ملت‌هايى است كه در خط اول مبارزه با دشمنان ما قرار دارند.
واقعيت آن است كه مردم مظلوم و مبارز فلسطين و مقاومت اسلامى لبنان، از منافع و امنيت ملى ما نيز دفاع مى‌كنند و ما كمترين وظيفه خود (تداركات و پشتيبانى) را انجام مى‌دهيم.
در ادامه بحث به بررسى شكست طرح خاورميانه بزرگ توسط مقاومت اسلامى و دستاوردهاى آن براى كشورمان، منطقه و جهان اسلامى مى‌پردازيم:

طرح خاور ميانه بزرگ
نگاهى دقيق به اهداف و چرايى ناكامى و شكست اين طرح، به عنوان يكى از خطرناك‌ترين توطئه‌هاى صهيونيسم بين الملل و نظام سلطه جهانى، در قبال منطقه و كشورمان، مبين نقش مقاومت اسلامى در تأمين امنيت و منافع ملى كشورهاى اسلامى است.
نومحافظه كاران آمريكا، پس از به قدرت رسيدن در انتخابات سال ٢٠٠٠، ضمن تعيين اهداف راهبردى امريكا در خاور ميانه، ايجاد نظم هژمونيك و برترى جهانى ايالات متحده را از رهگذر تشكيل خاور ميانه بزرگ (در بر گيرنده آسياى ميانه، جنوب غربى آسيا و شمال آفريقا) مورد توجه قرار دادند. محدوده جغرافيايى اين طرح، شامل ٢٢ كشور عربى و ٤ كشور غير عربى بود؛ ايران، تركيه اسرائيل و افغانستان. در ادامه، گستره آن شامل شمال آفريقا هم شد، چون در آنجا نيز چند كشور اسلامى وجود دارد. بعدها جنوب شرق آسيا هم به آن افزوده شد تا كشورهاى اسلامى اين منطقه را هم شامل شود. سرانجام آسياى ميانه را هم در بر گرفت. بنابراين، محدوده جهان اسلام زير پوشش اين طرح درآمد. راهبرد آمريكا در اين طرح، سه مرحله دارد:
١. به هم ريزى؛ نظم موجود كشورها را به هم بريزند؛ مانند همان برنامه‌اى كه بعدها در عراق و افغانستان اتفاق افتاد.
٢. دوران گذار؛ همين دورانى است كه رژيم فعلى در عراق، به يك رژيم مطلوب تبديل شود.
٣. دوران الگو سازى؛ در اين دوره يك مطلوب به وجود آورند، تا الگوى كشورهاى ديگر قرار گيرد.


اهداف آمريكا
آنان با اين برآورد كه سيطره بر خاور ميانه كوچك (افغانستان، عراق، سوريه، لبنان و...) و تبديل آن به يك پادگان نظامى، امكان تحقق خاورميانه بزرگ و اهداف راهبردى مورد نظر آمريكا را ميسر خواهد كرد، مدل بازى »دو مينو« و ساقط كردن دولت‌هاى هدف، با استفاده از قدرت سخت‌افزارى را در پيش گرفتند. مهم‌ترين اهداف آمريكايى‌ها از اين طرح اين بود:
١. تامين منابع نفت مورد نياز آمريكا در دهه‌هاى آينده و كنترل شريان نفت به عنوان اهرمى براى مهار اروپا و شرق آسيا.
٢. تأمين امنيت اسرائيل، به عنوان مهم‌ترين متحد راهبردى امريكا.
٣. جايگزينى دمكراسى‌هاى كنترل شده، با توجه به تمام شدن تاريخ مصرف استفاده از دولتهاى دست نشانده و مستبد، در جهت مقابله با موج اسلام گرايى و مهار امواج مردمى معترض به حكومت‌هاى دست نشانده.
٤. زمينه سازى براى برترى تمدن غرب، با حضور درخاستگاه مهم‌ترين تمدنهاى جهان و جلوگيرى از اتحاد تشكيل بلوك تمدنى در برابر غرب و ترويج فرهنگ و هنجارهاى مورد نظر غرب با بهره‌گيرى از ساز و كارهاى تربيتى، آموزشى و استفاده از ابزار رسانه‌ها، در جهت استحاله ساير تمدن‌ها، به خصوص تمدن اسلامى در هنجارها و تمدن غرب .
٥. فرايند ملت سازى با تحريك قوميت‌ها، تجزيه كشورها و تغيير جغرافياى سياسى در خاورميانه، در راستاى منافع ملى كاخ سفيد: براساس طرح نشريه نيروهاى مسلح امريكا، كشور مستقل كردستان، بخشهايى از ايران، عراق، تركيه و سوريه را به خود اختصاص مى‌دهد. در اين نقشه عراق به سه كشور (كردستان، يك كشور عربى شيعه و يك كشور سنى) تجزيه شده و ايران نيز بخش قابل توجهى از گستره خود را به كشورهاى جديد موسوم به كردستان، آذربايجان متحد، كشور شيعه عرب و بلوچستان آزاد واگذار مى‌كند. و بالاخره يك واتيكان اسلامى نيز در مكه يا مدينه تأسيس خواهد شد.
٦. مقابله و مهار موج فزاينده اسلام گرايى در اين منطقه و بخش‌هاى پيرامونى.

شكست طرح خاورميانه بزرگ
نومحافظه كاران آمريكا، با طراحى حادثه يازدهم سپتامبر و شعار مبارزه با تروريسم، به افغانستان و عراق تهاجم نظامى كردند و مرحله نخست طرح خاورميانه بزرگ، يعنى دولت سازى در منطقه خاورميانه قديم را آغاز كردند؛ اما پس از اندك زمانى متوجه شدند كه پروژه دولت سازى، نه تنها به شكل‌گيرى و روى كار آمدن دولت‌هاى همسو نمى‌انجامد، بلكه به شكل‌گيرى »خاور ميانه‌اى اسلامى« منجر مى‌شود و فرصت را براى اسلام گرايان فراهم مى‌سازد تا با استفاده از آن، به صورت دموكراتيك، از نردبان قدرت بالا بروند؛ پيروزى مجاهدان افغان و تشكيل مجلس قانونگذارى اسلامى در افغانستان، پيروزى ائتلاف يكپارچه در عراق و روى كار آمدن دولت اسلامى، پيروزى اسلام گرايان شيعه در انتخابات شهردارى استانهاى شرقى عربستان، طرح خاورميانه بزرگ آمريكا را در نخستين گام، با مانع بسيار بلندى مواجه مى‌ساخت و علاوه بر تغيير معادلات در منطقه، از يك سو به افزايش قدرت ايران، به عنوان بازيگر اصلى منطقه مى‌انجامد و از سوى ديگر، جمهورى اسلامى را به محور اتكا و ام القراى جهان اسلام تبديل مى‌كند.
از سوى ديگر، با توجه به برخوردارى اين منطقه از مولفه‌هاى نظير ذخاير انرژى جهان، موقعيت ژئواستراتژيك، فراگير بودن دين مقدس اسلام و ايدئولوژيك بودن منطقه، جمعيت قابل توجه، بهره‌مند بودن از فن آورى‌هاى پيشرفته و... اين بلوك اسلامى را به يكى از بازيگران اصلى و بسيار تأثير گذارى در صحنه بين الملل تبديل و نظام سلطه و ساير قدرتها را به چالش مى‌كشاند. در چنين صورت بندى جديدى، اسرائيل نيز به عنوان يك رژيم جعلى، فاقد موجوديت بوده، و توسط دولتهاى منطقه به رسميت شناخته نخواهد شد.
نظام سلطه جهانى براى مقابله و مهار خاورميانه اسلامى، دو راهبرد را در دستور كار خود قرار داد:
١. در راهبرد نرم‌افزارى و نيمه سخت، تلاش كرد تا با تمركز فعاليت‌هاى خود در حوزه بازيگران موثر در تشكيل خاور ميانه اسلامى و تحت فشار قرار دادن تمامى حركت‌هاى اسلامى، در كوتاه‌ترين زمان ممكن، آنها را با شكست مواجه سازد. بدين منظور در حوزه فلسطين، اقداماتى نظير جلوگيرى از تشكيل دولت حماس، وارد آوردن فشارهاى شديد اقتصادى و سياسى، ايجاد و گسترش اختلافات بين حماس و ساير گروه‌هاى فلسطينى، به خصوص فتح را در دستور كار خود قرار داد. در حوزه لبنان نيز خلع سلاح و به انزوا كشيدن حزب الله در صحنه داخلى، ترور رفيق حريرى و خروج ارتش سوريه از لبنان، فعال كردن گسل‌هاى سياسى و فرقه‌اى و طرح انقلاب مخملى در اين كشور، در دستور كار قرار گرفت.
در حوزه عراق، آمريكا تلاش كرد كه با استفاده از فعال كردن گسل‌هاى قومى و فرقه‌اى و افزايش موج حركتهاى تروريستى، به هر شكل ممكن، مانع از تشكيل دولت ائتلافى شود. در حوزه ايران نيز، نظام سلطه تلاش كرد كه با بهانه قرار دادن موضوع فناورى هسته‌اى و ارسال پرونده ايران به شوراى امنيت و تشديد فشارها، رفتار جمهورى اسلامى را تغيير دهد؛ اما چنين اقداماتى نتايج مطلوب را براى نظام سلطه در جهت جلوگيرى از شكل‌گيرى خاورميانه اسلامى در برنداشت. از اين رو براى برون رفت از وضعيت مذكور، راهبرد سخت‌افزارى را مورد توجه قرار داد.
٢. در راهبرد سخت‌افزارى كه با حضور سران رژيم صهيونيستى در كاخ سفيد تهيه و تنظيم شد، تلاش گرديد تا با استفاده از نگرانى برخى سران دست نشانده كشورهاى عربى، از رشد خاورمياه اسلامى و تقويت جبهه ايران و شيعيان در منطقه، موافقت آنها را جهت برخورد با حماس، حزب الله و سوريه و در نهايت ايران جلب كند؛ حمله به غزه با هدف سرنگونى دولت حماس، دستگيرى و سركوب انقلابيون و مهار انتفاضه فلسطين، تهاجم به لبنان و اشغال جنوب اين كشور تا حد فاصل رودخانه ليطانى به منظور مرعوب كردن دولت لبنان و خلع سلاح و نابودى جنبش حزب الله، تغيير رفتار سوريه به رسميت شناختن اسرائيل و در صورت نياز، تغيير ساختار آن كشور، سرنگونى دولت ائتلافى عراق و تضعيف گروه‌هاى اسلامى اين كشور و در نتيجه تمامى اين اقدامات، قطع بازوان منطقه‌اى ايران ، نظام سلطه را قادر مى‌ساخت تا ضمن زمينه سازى براى اعمال محدوديت اقتصادى و فشارهاى سياسى بر جمهورى اسلامى ايران، با فعال كردن گسل‌هاى قومى و فرقه‌اى و بر هم زدن انسجام داخلى از طريق نافرمانى مدنى و نيز در صورت لزوم، عمليات محدود نظامى، شرايط لازم را براى تغيير رفتار و تغيير ساختار جمهورى اسلامى، به عنوان كانون الهام بخش مقاومت اسلامى و ام‌القراى جهان اسلام فراهم سازد؛ اما مقاومت مجاهدانه و همت
عالى حزب الله در نبردى ٣٣ روزه، تمام اقدامات انجام شده در جهت تحقق طرح خاور ميانه بزرگ را به چالش طلبيد و توطئه‌هاى شوم صهيونيسم بين الملل و نظام سلطه جهانى را با شكست مواجه ساخت.
»سيمون هرش« خبرنگار آمريكايى در اين زمينه مى‌نويسد: »قدرت و مقاومت اعجاب‌انگيز حزب الله و توانايى مداوم آن در حمله راكتى به شمال اسرائيل، يك عقب نشينى بزرگ براى كسانى است كه مى‌خواهند، در كاخ سفيد از زور درباره ايران استفاده كنند و كسانى كه استدلال مى‌كنند، بمباران باعث ايجاد اپوزوسيون داخلى و انقلاب در ايران مى‌شود نيز عقب نشينى كرده‌اند. قرار بود حمله به لبنان مقدمه بمباران مراكز اتمى ايران باشد«. استاد دانشگاه برادفورد انگليس نيز در اين خصوص اظهار داشت: »شكست اسرائيل در لبنان، درس عبرتى براى ماجراجويى احتمالى امريكا عليه ايران است«.
تحليل گران مسائل سياسى معتقدند كه حزب الله لبنان با حركت منطقى خود، جهان اسلام را از يك توطئه بزرگ نجات داد كه در صورت اجرا، جهان اسلام هزينه‌هايى چند صد برابر از تلفات و خسارات جنگ كنونى رژيم صهيونيستى بر ضد لبنان پرداخت مى‌كرد. اين حزب الله شيعى در يك حركت توحيدى، از حماس فلسطين و سنى حمايت كرد و با ارايه يكى از بزرگ‌ترين حماسه‌هاى همبستگى دينى امضا شده با خون موفق شد، طرح جنگ مذهبى ميان شيعه و سنى امريكا را محاصره كند و زمينه‌هاى گسترش آن را در سطح جهان اسلام از بين برد.
در چنين حالتى، ديپلماسى فعال و هوشمندانه ايران در سايه حفظ مصلحت، قدرت و عزت جمهورى اسلامى را - به خصوص در منطقه - افزايش داده، به گونه‌اى كه مى‌توان گفت، شكست طرح خاورميانه جديد، روند تشكيل خاورميانه اسلامى با محوريت ايران را تسريع كرده است. حضرت آيت الله خامنه‌اى با اشاره به ابتكار عمل مسؤلان نظام در مسائل جهانى، به ويژه مسائل منطقه‌اى مى‌فرمايند: »در عرصه خارجى، كشور از موقعيتى كم نظير و تحرك و نشاط خوبى برخوردار است و حوادث منطقه‌اى مانند پيروزى حزب الله و حماس نيز به لطف پروردگار و امدادهاى الهى، موقعيت نظام اسلامى را تحكيم بخشيده است... مخالفان اسلام و مسلمين، هنوز مبهوت اين حادثه مهم هستند و از فهم و درك دلايل آن عاجزند، اما اين گونه حوادث بزرگ كه در شعاع حركت انقلاب اسلامى رخ مى‌دهد، در عمل به تقويت موقعيت نظام منجر شده و اعتبار، نفوذ و جاذبه شعارهاى انقلاب اسلامى را براى همه اثبات كرده است«.
حمايت مادى و معنوى از هسته‌هاى مقاومت و نهضت‌هاى آزادى بخش در سراسر جهان اسلام، علاوه بر آنكه از نظر فقهى و قانون اساسى وظيفه ايدئولوژيكى دولت اسلامى است و از مشروعيت حقوق بين الملل نيز برخوردار است، نقش بسيار زيادى در تامين منافع و امنيت ملى، استقلال و تماميت ارضى، افزايش اعتبار بين المللى و گسترش حوزه‌هاى نفوذ كشورمان در ابعاد مختلف دارد و به عنوان يكى از مهم‌ترين اهرم‌هاى قدرت براى جمهورى اسلامى است كه موجب بازدارندگى ابر قدرت‌ها از عملى كردن نيات امپرياليستى آنان در قبال منطقه و كشورمان مى‌گردد.
كمك به اين مردم مبارزه، به معناى استحكام بخشيدن به سنگرهاى دفاعى خود است. آينده‌نگرى و تامين منافع بلند مدت، خود بهترين دليل بر انجام چنين اقداماتى است، زيرا آرمان‌ها و اهداف توسعه طلبانه رژيم صهيونيستى، هرگز به فلسطين و لبنان محدود نيست، بلكه آنان آرزوى سيطره بر جهان اسلام و به خصوص ام القراى آن (جمهورى اسلامى ايران) را در سر مى‌پروراند، چنان كه مقام معظم رهبرى مى‌فرمايند: »سياست راهبردى آمريكا، ايجاد نا امنى و بحران و جنگ در اين منطقه است، بدانند كه هر چه ناامنى را گسترش دهند، ملتها را بر خود خشمگين‌تر و دنيا را براى خود نا امن‌تر خواهند كرد. رفتار و خوى تجاوز گرانه آمريكا و اسرائيل، روح مقاومت را بيش از پيش در دنياى اسلام زنده خواهد كرد و ارزش جهاد را براى آنان نمايان‌تر خواهد ساخت. دنياى اسلام و جوانان مسلمان در همه كشورهاى اسلامى بدانند كه راه مقابله با گرگ وحشى صهيونيزم و تجاوزگرى شيطان بزرگ، جز مقاومت فداكارانه نيست، تسليم و انقياد در برابر دولتمردان ماجرا جو و فتنه گر آمريكا، بر طمع و جسارت آنان مى‌افزايد و كار را بر ملت‌ها سخت‌تر مى‌كند.
اگر لبنان تسليم تجاوز اسرائيل و آمريكا مى‌شد و اگر جوانان مجاهد حزب الله و مردم مظلوم جنوب، رنج اين دفاع مقدس را به جان نمى‌خريدند، محنتى بلند مدت و ذلتى روز افزون، همه ملت لبنان را تهديد مى‌كرد و ادامه اين روند تهاجمى، تمام اين منطقه را در بر مى‌گرفت. امروز حزب الله خط مقدم دفاع از امت اسلامى و همه ملت‌هاى اين منطقه است«.