پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - عقلانيت اجتماعى - سید باقری سید کاظم
عقلانيت اجتماعى
سید باقری سید کاظم
همواره دانشمردانى توانستهاند، راهى نو و روزنهاى روشنگر، رو به سوى پژوهشگران و شيفتگان انديشه بگشايند كه در راه شناخت و رسيدن به بينشى عميق، نگرش تحليلى به گفتمانهاى زمانه و دنياى علمى پيرامون خود داشتهاند. آنان با نگاه نقادانه و تيزبينانه در داشتههاى ديگران، از تكرار آنها سرباز زدهاند، هوشمندانه راهى ديگرگون گشودهاند و چرخهاى دانش را به پويندگى و حركت واداشتهاند. اين گونه افراد، نيازهاى جامعه و زمانه را به خوبى مىشناختهاند و فرزند زمان خويشتن بودهاند. نبود تحرك و دگرگونى منطقى در دادهها و تحليلهاى علمى و اجتماعى و ارائه نكردن فهمى روشن و روزآمد از تحولات و تغييرات زندگى، آدمى، به ويژه عالمان را در صحنه اجتماع بى تاثير مىسازد و آنان را از عرصه مراجعه و مباحثات علمى دور مىكند.
اوايل دهه ١٣٢٠، اوج طرح انديشههاى كمونيستى و سوسياليستى در ايران بود، حزب توده با شعارهاى جذاب حمايت از پابرهنگان، حقوق كارگران و ضرورت مبارزه با سرمايهداران و زرسالاران، توانسته بود، بسيارى جوانان كشور را شيفته خود سازد. در آن روزها، انديشمندى از تبريز به قم آمد؛ در تفألى كه به قرآن كرد، آيه ٤٤ سوره كهف آمد كه »آنجا ولايت خاص خداست كه به حق فرمان دهد و بهترين پاداش و عاقبت نيكو را عطا كند« ١. او در سال ١٣٢٥ ه.ش، وارد حوزه علميه قم شد و توانست با طرح مباحث دقيق علمى و فلسفى، به طور منطقى، بنيادهاىماترياليسم دياليكتيك را دانشورانه، نقد كند؛ در جامعه علمى كشور شورى آفريند و افقى در عرصه بازانديشى و بازآفرينى توانمند آموزههاى دينى و علمى بگشايد.
در قم، حلقه درسى براى افزايش روحيه عقلانيت و بهرهگيرى از منطق وحى، ايجاد كرد و آهسته آهسته در ساحت مطالعات دينى و پژوهشها و بررسىهاى اسلامى، گوهر خردورزى و انديشهورزى را تزريق كرد و موجب دگرگونىها و ژرفكاوىهاى فراوان شد.
علامه طباطبايى(١٣٦٠-١٢٨١ه.ش. ١٣٢١ - ١٤٠٢ه.ق) از انگشت شمار افرادى است كه توانست به دور از هياهو و ظاهرسازىهاى دنيا، دست به كارى سترگ بزند و با ارائه نظام دانايىاى ويژهاى، روند و جريانى متفاوت در حوزههاى علميه شيعى بگشايد و گرفتار مشهورات و تكرار مكررات نگردد.از سويى با توجه به نيازهاى زمانه، بحثهاىجدى عقلى و فلسفى را طرح كرد و از ديگر سو، انديشهوران و مشتاقان علوم اسلامى را به منبع پايان ناپذير وحى فراخواند كه در جامعه اسلامى به فراموشى سپرده شده بود.
در حالى كه در آن زمان، بيشترين كارى كه براى رَستن جامعه اسلامى از انحطاط در انديشه و بازيافتن شكوه تمدنى، به انجام رسيده بود، تكرار شعار »بازگشت به قرآن و اسلام اوليه« بود، ايشان در طول سالها درس تفسير كتاب وحى، پايههاى يكى از عميقترين و دقيقترين تفسيرهاى قرآن در سده اخير را بنا نهاد و براى اجرايى كردن آن، به تلاش علمى و عملى روى آورد و توانست به نحوى مطلوب، حركتها و تكاپوهاى علمى را به سوى نوعى عقلانيت اجتماعى هدايت كند كه تداوم آن جريان نيز امروزه با حضور شاگردان ايشان، از جمله استاد مطهرى و استاد جوادى آملى و... تجلى يافت.
شايد در چند سده اخير، در جهان اسلام، كسى كه بيشترين تلاش را براى گفت و گوهاى عالمانه و پژوهشگرانه انجام داد، علامه طباطبايى باشد كه در تبادلات پانزده ساله علمى خويش با »هانرى كربن« فرانسوى (١٩٠٣-١٩٧٨)، گستردگى و عمق معارف دينى را نشان داد تا نمونه بارز همدلى و تفاهم ميان فرهنگها و تمدنهاى مختلف باشد. با آنكه كربن از جغرافياى فكرى ديگرى بود؛ اما گويى قدر آن مباحثات را به خوبى دانست و به قدرشناسى براى معرفى مبانى انديشه شيعى و فلسفه ايرانى-اسلامى به غرب، تلاشى خستگىناپذير كرد و آثار بزرگانى چون سهروردى، ابن سينا، سيدحيدر آملى، ملاصدرا و ديگران را با ويرايش علمى چاپ و به زبان فرانسه ترجمه كرد.
علامه در آن سلسله گفت و گوها كه بعدها به صورت كتابى مستقل چاپ شد، ثابت كرد، كسى كه به شناختىكم نظير و وسيع در معارف دين رسيده باشد، نه تنها از روى آوردن به منطق گفت و گو و مناظره،هراسى به دل راه نمىدهند، بلكه آن را يكى از بهترين راههاى رسيدن به واقعيت امور مىداند.
ايشان به اين نكته توجه داشت كه نبود آزادى در جوامع استبدادى، فرصت تفكر در گستره اجتماع را از ميان مىبرد و افراد در اين گونه جوامع، صرفا بايد به تاييد رفتار ظالمانه حاكمان و تحسين حكومت بپردازند. وى اشاره داشت كه تا آنجا كه از تاريخ نياكان و پيشينيان خود به ياد داريم و شايد به هزارها سال سر زند، محيطهاى اجتماعى گذشته كه بر ما حكومت كرده، هرگز به ما آزادى فكرى، خاصه در مسائل علمى مربوط به اجتماع نداده، روزنه كوچكى هم كه در مدت بسيار كمى در صدر اسلام، به دستشارع اسلام بر روى ما باز شده و مانند سپيده صبح به دنبال خود روز روشنى را نويد مىداد، در اثر حوادث تاريك و توفانهاى مصنوعى كه به دستيك عده خودخواه و سودپرستبهوجود آمد، دوباره پشت پرده تاريكى فرو رفت و باز ما مانديم و اسارت و بردگى، ما مانديم و تازيانه و دم شمشير و چوبه دار و گوشه زندانهاى تاريك و شكنجههاى جهنمى و محيطهاى مرگبار، ما مانديم و وظيفه باستانى »بله بله«، »لبيك« و »سعديك«... و اتفاقا حكومتهاى وقت و ساير گردانندگان اجتماع، براى جلوگيرى از بحث آزاد، از اين رويه استقبال مىكردند(٢).
مىتوان گفت كه علامه در آن گفت و گوها و دغدغههاى خويش در خصوص آزادى اجتماعى، معيارى عمده را مد نظر قرار داده بود و آن همانا پرداختن به عقلانيت اجتماعى بود.
آن نگرش فلسفى و عقلى، توانست تا به پويايى و هماهنگى معارف و آموزههاى دين با زمان و مكان در جامعه ايران يارى رساند و به سنجيدگى نشان دهد كه گوهر ثابت دين، با امور متغير و متحول جامعه و سياست سازگارىدارد و توضيح داد كه اسلام نظامى ثابت و از درون متغير است كه مبانى، اصول و مفاهيم كلى و ارزشهاى آن ثابت، ولىساختار و شيوههاى عملى و پردازش آنها در بستر زمان و مكان متحول است.(٣) با توجه به اين نكته دقيق و راهگشا، به فراست بر اين باور بود كه »در شريعت اسلام، دستورى مربوط به يكى از اشكال حكومتى وارد نشده است و حقا هم نبايد وارد شود، زيرا شريعت تنها متضمن امور ثابته دين است و طرز حكومت با تغيير و تبديل جامعهها به حسب پيشرفت تمدن، قابل تغيير است«(٤).
انديشهورزى علامه طباطبايى در اجتماع و الزامات آن قابل تامل است، ايشان در تفسير اين آيه كه مىفرمايد: »يَأأيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اصبرُوا وَ صابِرُوا وَ رَابِطوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(٥)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! (در برابر مشكلات و هوسها) استقامت كنيد و در برابر دشمنان نيز، پايدار باشيد و از مرزهاى خود، مراقبت كنيد و از خدا بپرهيزيد، شايد رستگار شويد«، به نكتهاى دقيق اشاره كرده كه مبناى حركت و همكارى اجتماعى را نشان مىدهد. وى مىنويسد: »منظور از صبر، صبر تك تك افراد است، اما »مصابره«، عبارت است از اينكه جمعيتى با هم، اذيت و آزارها را تحمل كنند و هر كس با تكيه و اعتماد صبر خود بر صبر ديگرى استوارى ورزد و در نتيجه، بركاتى كه در صفت صبر وجود دارد، دست به دست هم مىدهد، احوال افراد تقويت مىشود، تاثير آن بيشتر مىگردد و اين تاثير و توان مثبت، هم در حال شخصىفرد محسوس و مثبت خواهد بود و هم در اجتماع، زيرا صبر در جمع نيز موجب مىشود كه توان و نيروى تك تك افراد، به هم وصل شود«.
ايشان سپس درباره كلمه »و رابطوا« مىفرمايد: »مرابطه« از نظر معنا، اعم و فراتر از »مصابره« است، چون در(رابطوا،باب مفاعله)منظور به وجود آوردن جامعهاى است كه با پيوند ميان نيروها و كارهاى افراد به يكديگر، تشكيل مىشود و در اين صورت، آن پيوند، نه تنها نيروى مقاومت در برابر شدائد خواهد بود، بلكه همه ساحتهاى زندگى دينى را چه در سختى و ناراحتى و چه در راحتى و خوشى شامل مىشود، زيرا مراد از »مرابطه« آن است كه جامعه به سعادت حقيقى دنيا و آخرت برسد، واگر اين گونه نباشد، تنها جزيى از سعادت دنيايى تامين مىشود كه سعادت حقيقى نخواهد بود، به همين دليل، به دنبال سه دستور: »اصبروا و صابروا و رابطوا« اضافه كرد »و اتقوا الله لعلكم تفلحون« كه منظور از »فلاح«، رستگارى حقيقى و همه جانبه، است«(٦)
علامه طباطبايى در راستاى همان نگاه عقلى و اجتماعى، در موارد گوناگون، در تفسير الميزان به بحث عدالت اجتماعى و كاركردهاى آن مىپردازد؛ براى نمونه، در سوره حشر به اين مطلب اشاره شده است كه اموال عمومى براىپركردن فاصله ميان فقير و غنى است تا سرمايهها صرفا در ميان سرمايهداران، گردش نكند، در قرآن كريم مىخوانيم: »آنچه خدا از اموال اهل قرى به رسول خود برگردانيد، از آن خدا و رسول او و از آن خويشان رسول و فقيران و مسكينان و درماندگان در راه است، تا اموال بين توانگران دست به دست نچرخد...«(٧). علامه طباطبايى ذيل اين آيه شريف، به اين نكته اشاره كرده است كه »كى لايكون دوله بين الاغنياء منكم«، يعنى حكمى كه ما درباره مسئله »فىء« كرديم ، تنها براى اين بود كه اين گونه درآمدها موجب »دولت« ميان اغنيا و ثروتمندان نشود، و "دولت"، آن چيزىاست كه در بين مردم(ثروتمند) متداول باشد و دست به دست گردد.(٨)
دين اسلام با توجه به هويتى كه براى اجتماع قائل است، براى آن احكام مالى، نظم و نظام و قوانين مربوط به آنها را نيز وضع كرده است. قرآن كريم بيان كرده است كه اجتماع از افرادى كه در كنار هم قرار مىگيرند، ساخته مىشود؛ اما هويت و كيفيت جديدى كه به وجود مىآورند، »اجتماع« نام مىگيرد و به سان افراد، مرگ، زندگى، شعور، اراده، ضعف، قوت ، سعادت و شقاوت دارد.شريعت اسلام از سود اموال و فوائد حاصل از آنها، براى جامعه سهمى قرار داده است كه از آن جمله، صدقه واجب، زكات و خمس است. يكى از امتيازهاى دين اسلام نسبت به شرايع پيشين آن است كه دين اسلام، وضعيت افراد جامعه را با اين اموال، به طور خاص و ويژهاى در نظر گرفته است، زيرا زكات را در هشت قسمت قرار داد كه از آنها تنها يك سهم مختص به سبيل الله بود و باقىمانده سهمها براى فقرا، مساكين، عاملين به آن، در راه ماندگان و...بود؛ همان گونه كه در خمس نيز از شش سهم، تنها يك سهم براى خداوند بود و بقيه آن براى رسول خدا، ذى القرباى رسول، يتيمان، مساكين و در راه ماندگان بود.
بارى همه اين توجه و عنايت نيست مگر براى آن كه فرد، تشكيل دهنده اجتماع است، نبود اختلاف طبقاتى ميان افراد، از برنامههاى اسلام است و ايجاد تعادل و توازن اجتماعى ميان نيروهاى گونه گون آن و اعتدال در اركان جامعه به وجود نمىآيد مگر با اصلاح حال افراد و نزديك كردن وضعيت آنان به يكديگر در جامعه. اگر مال عمومى براىايجاد شوكت همگانى و تزيينات كشورى خرج گردد، كاخهاى استوار برافراشته شود و خانههاى فاخر و بلند ساخته شود و براى رفع اختلاف طبقاتى و پركردن فاصله قوى و ضعيف، و غنى و فقير به كار نروند، در جامعه، فاصلهها بيشتر گردد و وضع جامعه، وخيمتر شود.(٩)
به هر حال، بنيانگذارى شيوهاى نو و ابتكارى در تفسير كه مبتنى بر بهرهگيرى از قرآن براى تفسير آن بود، تلاش براى احيا انديشههاى فلسفى و بازگشت به آنها، طرح مباحث جديد فلسفى از جمله بحث ادراكات اعتبارى، به روز كردن بررسىهاى فلسفى-اجتماعى در نقد ماركسيسم، پايهگذارى گفت و گوهاى علمى و منطقى همراه با سعه صدر، نگارش كتابهاى فراوان در مباحث گو نه گون، همه از بركت شخصيتى بود كه انديشههاى عقلى و فلسفى خويش را در خدمت اجتماع قرارد داد و مىتوان به اطمينان، او را از مصاديق اين كلام نورانى دانست كه »العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء«.
پىنوشتها:
١ .ر.ك.:حسينى تهرانى، سيد محمد حسين:»مهر تابان«، بى تا، بى نا، ص١٢٥
٢ ر.ك. طباطبايى، محمد حسين:»اقتصاد اسلامى«، گردآورى محمدحسن تواناييان فرد، بى تا، بى نا، ص ١٨
٣.ر.ك. عميد زنجانى، عباسعلى:»مبانى انديشه سياسى اسلام«، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، دوم ١٣٨٣، ص١٢٢
٤.طباطبايى، سيد محمد حسين: بررسيهاى اسلامى(١)، به كوشش:سيد هادى خسروشاهى، دفتر تبليغات اسلامى، بى تا، ص١٩٤
٥ .آل عمران/٢٠٠
٦ .طباطبايى، محمد حسين:»الميزان فى تفسير القرآن«، ج ٤، بى نا، بى تا، قم، ص٩٢
٧ . حشر آيه ٦
٨. طباطبايى، محمد حسين، همان، ج، ٩٣٥٢
٩ ر.ك.طباطبايى، محمد حسين، همان، ج ٩، صص ٨-٣٧٥،