پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - باورهاى فطرت ستيز - دیوسالار مجید
باورهاى فطرت ستيز
دیوسالار مجید
مقدمه:
مسلك جعلى وهابيت، بيش از دو قرن است كه همچون موريانهاى، به دنبال تخريب دين و تهى نمودن آن است. مسلكى كه به هيچ وجه سازگارى عقلايى ندارد و با روشهاى ملايم با فطرت عقلا كاملاً بيگانه است.١ وهابيت از فرق نسبتاً نو پاى اسلامى است، كه در زادگاه اسلام، يعنى در عربستان رشد يافته و به دليل پشتوانه قوى سياسى و اقتصادى، در حال گسترش به ديگر نقاط اسلامى است. از آنجا كه پيروان اين فرقه، تنها خود را بر حق دانسته و پيروان مذاهب ديگر اسلامى را كافر، مشرك و خارج از حوزه اسلام مىشمرند، اهميت مطالعه و تدقيق در اصول فكرى اين مكتب آشكار مىگردد.٢
تاريخچه وهابيت:
در آغاز قرن هشتم هجرى، فردى موسوم به احمد بن تيمه، بر برخى سنن و عقايد رايج مسلمانان انگشت اعتراض نهاد و گرايش به آنها را مايه شرك و دورى از توحيد پنداشت.٣
در نتيجه عالمان و فقيهان مذاهب مختلف بر او سخت گرفتند و وى را طرد و حبس كردند تا اينكه در زندان در گذشت.٤
احمد بن تيمه بخدى (پايه گذار وهابيت)، در سال ٦٦١ هجرى قمرى پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان كه از توابع شام است، به دنيا آمد. تحصيلات نخستين را تا ١٧ سالگى در آن سرزمين به پايان برد. در آن روزگار كه حمله مغولان به اطراف شام، ترس عجيبى در دلها افكنده بود، خانواده ابن تيمه، حرّان را به سوى دمشق ترك كردند و در آنجا اقامت گزيدند. تا سال ٦٩٨ ه ق چيزى از احمد شنيده نشد؛ ولى از آغاز قرن هشتم هجرى. ق افكار مخرب وى ظهور و بروز يافت؛ به خصوص زمانى كه ساكنين حماة از وى خواستند، آيه »الرحمن على العرش استوى« را تفسير كند. وى در تفسير اين آيه، براى خداوند جايگاهى در فراز آسمانها كه بر عرش و سريرى متكى است، تعيين كرد. انتشار پاسخ ابن تيمه در دمشق و اطراف آن غوغايى به راه انداخت؛ به طورى كه علمايى چون جلال الدين حنفى، قاضى وقت، محاكمه وى را خواستار شد. ابن تيمه، پيوسته افكار عمومى را به نظرات خلاف مشهور و رايج خود متشنج و پريشان مىكرد، تا اينكه بالاخره در سال ٧٠٥ ه. ق در دادگاه محكوم و به مصر تبعيد شد. وى در سال ٧٠٧ از زندان آزاد شد و سال ٧١٢ به شام بازگشت و در آنجا به نشر افكار و نظريات خود پرداخت تا اينكه مجدداً در سال ٧٢١ به زندان محكوم شد و در سال ٧٢٨ در زندان مرد.٥
تداوم افكار ابن تيمه توسط محمد بن عبدالوهاب
انديشههاى باطل ابن تيمه، پس از مرگ وى نابود نشد و برخى شاگردان او مسير استادشان را طى و مذهب وى را ترويج كردند. البته بحثها و آموزههاى آنان به شكست انجاميد و چندان اثرى در ميان مسلمانان نداشت٦ تا اينكه حدود پانصد سال بعد، آراى وى توسط فردى معروف به عبدالوهاب، از انزوا و گمنامى به در آمد و با ترويج آن به وسيله قدرت شمشير، موجى نو از تفرقه و كشتار ميان مسلمانان به راه انداخت.
متأسفانه طرح مجدد افكار ابن تيمه از سوى محمد بن عبدالوهاب (١٢٠٦ - ١١١٥ ه. ق) در شرايط و اوضاع تاريخى بسيار نامناسبى صورت گرفت؛ چنان كه گويى اساساً وضع اين افكار، براى ايجاد شكاف و اختلاف ميان مسلمين، آن هم در بدترين اوضاع و شرايط تاريخى بود. ترويج آراى ابن تيمه از سوى محمد بن عبدالوهاب (كه عنوان مكتب وهابيت را به خود گرفت) و سپس حمله وهابيان با پشتيبانى سياسى - نظامى شيوخ برخى قبايل بخد، به مناطق مسلمان نشين حجاز، عراق، شام و يمن، در دهههاى نخست قرن ١٣ هجرى صورت پذيرفت. اين در حالى بود كه امت اسلامى از چهار سو، مورد هجمه و حمله شديد استعمار گران مسيحى قرار داشت. انگليسىها، فرانسوىها، روسها و آمريكايىها، هر يك گرگ صفتانه، امت مظلوم و پريشان اسلامى را مورد حمله قرار داده بودند.
در چنين دوران سختى كه مسلمانان به همدلى و همكارى بر ضد دشمن مشترك نياز حياتى داشتند، محمد بن عبدالوهاب، مسلمانان را به جرم شفاعت خواهى از پاكان و زيارت قبور اولياى خدا، مشرك، بت پرست و واجب القتل خواند عربهاى باديه نشين را برانگيخت كه مناطق شيعه نشين و سنى نشين حجاز، عراق، شام و يمن را به خاك و خون بكشد و اموال مسلمانان را به عنوان غنيمت جهاد با كفار به غارت برند.
نكته بسيار عجيب و غير قابل هضم در اين كار، جريان فتواى محمد بن عبدالوهاب به تكفير مسلمانان جهان و تشويق پيروان خويش، به قتل و غارت آنان، به اتهام شرك و بت پرستى است كه صحنههاى جانگدازى در طول دو قرن اخير پيش آورده است. چنين فتوايى در ميان پيروان اديان الهى كمتر سابقه دارد.٧ خشونت و وحشىگرى كه در ذات اين مكتب نهفته و مظاهر آن در حمله و كشتار بى سابقه مردم مظلوم كربلاى معلا، در سال ١٣٤٣ ه ق كه حدود ٧٠٠٠ نفر از علما، سادات و مردم را قلع و قمع كردند، نمودار گشته است.٨
بدين ترتيب شاهد آن هستيم كه متاسفانه چگونه بر جنايات محمد بن عبدالوهاب و حاكمان سياسى هم عصرش، نام جهاد فى سبيل الله و اصلاح دينى نهاده مىشود و تصرفات سياسى صبغه مذهبى مىيابد. اين است كه از همان ابتدا، حكومت سعودى با وهابيت پيوندى عميق خورده، هر يك از اين دو براى تقويت خود، به دفاع و طرفدارى از ديگرى مىپردازند.
براى روشنتر شدن كيفيت همكارى علماى وهابى با دولت حاكم، سخن الياسينى را عينا نقل مىكنيم: »تعاليم وهابى، حكومت سعودى را در جزيرة العرب محكم و استوار كرد. محمد بن عبدالوهاب تاكيد بسيار داشت كه اطاعت حكام واجب است؛ حتى اگر ظالم باشند. اوامر حكام، تا زمانى كه با قواعد دين تضاد و مخالفتى نداشته باشد، بايد اطلاعت شود و علما قيم و مسئول شرح و تفسير آن قواعد هستند. عبدالوهاب، صبر در برابر ظلم حكام را توصيه مىكرد و از قيام مسلحانه عليه حكومت نهى مىكرد...«.
وهابيون در مورد مسئله اطاعت از هر حاكمى - خواه ظالم خواه عادل - به احاديث و عمل برخى صحابه استناد مىكنند؛ از جمله آنكه »الجهاد واجب عليكم مع كل امير براً كان او فاجراً« حال آنكه اين تفكر مخالف قرآن است و آيات بسيارى، تبعيت از ظالمان را معصيت مىداند و از آن نهى مىكند. از جمله آيه »ولا تعاونوا على الاثم و العدوان...« (مائده /٢) احاديث نيز از اطاعت مخلوق گناهكار نهى مىكنند: »لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق«. ٩
نظرات و ديدگاههاى محمد بن الوهاب
١. اقسام توحيد از نظر محمد بن عبدالوهاب:
توحيد، موضوع محورى مذهب وهابيت است؛ به گونهاى كه محمد بن عبدالوهاب آن را همان دين اسلام و دين الله مىشمرد.١٠ در واقع تقسيمبندى و تعريف او از توحيد شالوده ديدگاههاى او است. از اين رو به جهت اهميت بحث، به تفصيل به اين موضوع مىپردازيم. تقسيمى كه محمد بن عبدالوهاب از توحيد ارائه داده، در آثار خود او متفاوت است. وى در برخى رسالاتش، توحيد را به دو بخش روبوبى و الوهى تقسيم مىكند.١١ و در برخى نوشتههايش، آن را شامل سه بخش ربوبى، الوهى و اسماء و صفات مىداند. از اين رو در كتبى كه پيرامون عقايد وى تاليف شده نيز، هر دو شق تقسيم به چشم مىخورد.
همين امر موجب شده كه ابن مرزوق بگويد: محمد بن عبدالوهاب در تقسيم توحيد، در سه موضع آن را به دو بخش تقسيم كرده و در يك موضوع آن را داراى سه اصل دانسته است. همين بىثباتى و تذبذب، دال بر جهل او نسبت به اصول دين است و اگر گفته مىشود كه اين مسئله تغيير در اجتهاد و رسيدن به تقسيمبندى جديدى است، پاسخ اين است كه اين گفته فاسد است، زيرا اجتهاد در فروع است؛ نه در اصول .
الف. توحيد ربوبى: عبدالوهاب در نامهاى به عبدالله بن سحيم مىنويسد: »توحيد ربوبى آن است كه خداى سبحان، در خلق و تدبير ملائكه، انبيا و موجودات ديگر متفرد است و اين حقى انكارناپذير است؛ اما انسان با اين اعتقاد مسلمان نمىشود، چرا كه اكثريت مردم به اين مسئله معترف هستند. آن گونه كه در قرآن آمده است: »ولئن سالتهم من خلق السموات و الارض و سخر الشمس و القمر ليقولن الله« (عنكبوت /٦١). در حقيقت توحيد ربوبى وحدت و يگانگى خدا در عمل، خلق، تدبير و تصرفات است.١٢
ب. توحيد الوهى: عبدالوهاب توحيد الوهى را آن مىداند كه جز خدا پرستيده نشود؛ نه هيچ ملك مقربى و نه هيج نبى مرسلى. توحيد الوهى آن است كه تمامى صور عبادت انسان بايد مختص خدا باشد. محمد (ص) شايسته عبادت نيست، بلكه رسولى است كه بايد تبعيت شود.
ج. توحيد اسما و صفات: اين قسم از توحيد، با خصوصيات و صفات خدا سر و كار دارد و در بر دارنده اعتقاد به صفات خدا كه در قرآن آمده است؛ مانند: الرحمن الرحيم، الواحد الاحد، على العرش استوى (يونس /٥). پس از اين سخنان محمد بن عبدالوهاب، چنين نتيجه مىگيرد: »كسانى كه به انبيا و اوليا متوسل مىشوند، از آنان شفاعت مىجويند و هنگام سختىها آنان را مىخوانند، در واقع عبادت كنندگان و پرستندگان همان انبيا هستند... در توحيد ربوبى اين افراد خللى وارد نشده؛ اما توحيد الوهى آنان از بين رفته است، زيرا عبادت مختص خدا را ترك كردند و اين مسئله در مورد زوار قبور و متوسلان به آنها كه چيزى را از آنها درخواست مىكنند كه جز خدا بر آن قادر نيست نيز صادق است.
از همين جاست كه پاى تكفير مسلمانان و مساوى قرار دادن توسل و استغاثه، با شرك به ميان كشيده مىشود. وهابيون در مورد صفات خدا، به ظاهر نصوص (كتاب و سنت) بسنده مىكنند و تفسير و تاويل آيات را نمىپذيرند و حتى تأويل را كفر و كذب به خدا و رسول مىدانند؛ البته تشبيه صفات خدا به صفات مخلوقان را نيز قبول ندارند؛ از اين رو آياتى چون »بل يداه مبسوطتان« (مائده /٦٤)؛ »واضع الفلك باعيننا« (هود /٣٧)؛ »و جاء ربك و الملك صفا صفا« (فجر /٢٢) و... بر ظاهر حمل كرده، خدا را داراى اعضا مىدانند و نشستن، ايستادن، خنديدن و صحبت كردن را در مورد خدا صادق مىدانند ١٣.
توسل جستن به پيامبران و اوليا
به گفته سيد محسن امين، مسئله توسل به چند صورت تحقق مىيابد: نخست آنكه انسان خود پيامبر را واسطه درگاه الهى قرار دهد؛ دو آنكه به احترام پيامبر و منزلت او، انسان حاجتى را بخواهد و سوم آنكه خدا را به پيامبر و جان او سوگند دهد.١٤
البته همه اين سه قسم، به يك چيز باز مىگردد و آن اينكه پيامبر (ص) را به علت احترام و منزلتى كه نزد خدا دارد، ميان خود و خدا وسيله و واسطه قرار دهيم.
وهابىها با توسل، به هر شكل آن، كاملاً مخالف بوده، آن را شرك اكبر مىدانند. به اعتقاد محمد بن عبدالوهاب، توسل نمىتواند، بى اجازه و رضايت خدا به دست آيد، چرا كه شخص پيامبر نمىتوانست بدون اراده خداوند، آنهايى را كه خود مىخواهد، هدايت كند و نيز اجازه نداشت، براى مشركان طلب بخشايش كند. همچنين عمل طلب از مردگان و توسل به آنها نيز منع شده است ١٥.
علماى وهابى مىگويند: »توسل به غير خدا، زيارت قبور و نماز خواندن در مكانى كه قبر پيش روى انسان باشد، مخالف توحيد است، لازمه توحيد آن است كه به غير خدا متوسل نشود و از غير او استمداد نگردد؛ اگر چه پيامبر اسلام باشد. چه توسل، شفاعت و زيارت قبور از سنت پيامبر و سلف صالح نرسيده و قرآن نيز اين عقيده را شرك مىداند«. ١٦
اين قياسها به چند دليل باطل است:
١. در اين قياسها، پيامبر يا اولياى خدا، به جاى بتها گذاشته شدهاند.
٢. مؤمنان و متوسلان به نبى (ص)، همانند بت پرستان و بى اعتقادان به خدا فرض شدهاند.
٣. توسل، استغاثه و شفاعت، با واژه »عبادت« هم معنى گرفته شدهاند؛ در حالى كه هر يك معناى خاص خود را دارند.
شفاعت
محمد بن عبدالوهاب در كشف الشبهات، درباره مسئله شفاعت چنين آورده است: »ما منكر شفاعت نيستيم، بلكه پيامبر را شفيع دانسته، به شفاعت او اميدواريم؛ اما شفاعت براى خداست و جز به اذن خدا كسى توانايى شفاعت كردن را ندارد«.١٧ به عبارتى وهابيان طلب شفاعت از كسانى را كه خدا براى آنان حق شفاعت قرار داده (مانند پيامبران، صالحان و ملائكه)، منع كرده و درخواست شفاعت را كفر دانستهاند و به همين جهت، خون و اموال شفاعت خواهان را مباح شمردهاند.١٨
اين گونه اظهارات وهابيان در مورد شفاعت مردود است، زيرا آنان در سخنان خود استنباط جزيى يا بريده از قرآن ارائه مىكنند؛ براى مثال آيه »فلا تدعوا مع الله احداً« كه بخشى از آيه ١٨ سوره مباركه جن است، به صورت منفصل آورده شده تا مراد نويسنده را تامين و معنى توسل و استغاثه را افاده كند؛ حال آنكه كل آيه چنين است: »و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً« و مقصود از دعا در اين آيه، عبادت كردن است؛ نه خواندن و ندا.
مسئله ديگر اينكه چه كسى در شفاعت، پيامبر يا اولياى الهى را رب كه اله و مبدأ خود شمرده است يا اينكه چه كسى در شفاعت، پيامبر و اولياى الهى را مستقل در اثر خوانده است؟
بدعت:
بدعت از ديگر موضوعاتى است كه وهابيون به آن پرداختهاند. هر عقيده يا عملى كه بر پايه قرآن، سنت يا عمل صحابه پيامبر بنا نشده باشد، بدعت نام دارد. محمد بن عبدالوهاب تمامى صور بدعت را رد كرده است. وى اعمالى چون برگزارى جشن براى ميلاد پيامبر، توسل، خواندن فاتحه پس از نمازهاى روزانه و بسيار اعمال ديگر را بدعت مىشمرد و در اين باره به آيه ٢١ سوره احزاب استناد مىكند: »لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيراً« اين آيه بر همه مسلمانان واجب مىكند كه جميع عقايد و اعمالشان را از قرآن و سنت پيامبر برگيرند. همچنين وى براى رد بدعت به حديث »كل بدعة ضلالة و كل ضلالة فى النار« استناد مىكند.
در حالى كه در اسلام، احكام شرعى يكى از اين چند وجه را دارند: وجوب، حرمت، كراهت، استحباب، و اگر عملى مشمول هيچ يك از اين احكام نباشد، مباح است.
هر گاه دليلى مبنى بر حرمت، وجوب، كراهت يا استحباب عملى از سوى شارع وارد نشده باشد، اصل بر مباح بودن آن است كه آن را »اصالة الاباحة« مىگويند. در مقابل اين قاعده كه در فقه شيعه جارى مىشود، محمد بن عبدالوهاب، »اصالة الحظر« يا »اصالة المنع« را جعل كرده است. وى بسيارى اعمال، از جمله تزيين مساجد را چون در سنت موجود نبوده، بدعت و حرام مىداند. ١٩
تكفير مسلمانان
از مهمترين اصول مذهب وهابيون، تكفير مسلمانان ديگر و هر مسلمانى است كه با عقيده آنان هم رأى نباشد. براى تصريح نظر وهابيون به سخنانى از عبدالوهاب استناد مىشود: »كسانى كه به غير خدا متوسل مىشوند، همگى كافر و مرتد از اسلام هستند و هر كس كه كفر آنان را انكار كند، يا بگويد كه اعمالشان باطل است؛ اما كفرنيست، خود حداقل فاسق است و شهادتش پذيرفته نيست و نمىتوان پشت او نماز گزارد. در واقع دين اسلام، جز با برائت از اينان و تكفيرشان صحيح نمىشود. انسان با ظلم از اسلام خارج مىشود و به فرموده قرآن، »ان الشرك لظلم عظيم« (لقمان /١٣). اينكه به ما مىگويند: ما مسلمانان را تكفير مىكنيم، سخن درستى نيست، زيرا ما جز مشركان، را تكفير نكردهايم«.
محمد بن عبدالوهاب در پاسخ به كسانى كه مىگويند: تكفير مسلمانان با انجام گناه جايز نيست مىگويد: »مسلمانان با شرك كافر مىشوند... در ضمن بسيارى بودهاند كه اهل شريعت و نماز و روزه و مجاهده بودند؛ اما در عين حال، اهل آتش و عذاب بودند. از جمله، منافقان و خوارج كه على (ع) با آنان جنگيد. همچنين كسانى كه د رحق على (ع) غلو كردند، به فرمان على (ع) سوزانده شدند. نيز اهل رده كه زكات نمىپرداختند و صحابه با آنها جنگيدند، همه از اين دستهاند«.
بطلان اين سخنان بر همگام آشكار است؛ با اين همه، دلايلى را در رد آنها بيان مىكنيم. شيخ سليمان بن عبدالوهاب در كتاب الصواعق الالهيه، در تعريف كفر چنين آورده است: »كفر زمانى حاصل مىشود كه انسان با زبان سب حضرت رسول كرده، از دين بيزارى بجويد، يا آگاهانه انكار احكام دين كرده و كفر را بر ايمان ترجيح دهد. اين كفرى است كه هر مسلمانى بر آن صحه مىگذارد«.
همچنين او به برادر خود - محمد بن عبدالوهاب - چنين ايراد مىگيرد: »اعمالى همچون نذر، ذبح، توسل، تبرك به قبور و...، بر فرض آنكه حرام باشند، دليلى در شرع وجود ندارد كه اين اعمال را شرك، آن هم شرك اكبرى كه قرآن موجب حبط عمل مىداند، بر شماريم و به واسطه آن خون و مال مسلمانى را حلال كنيم«.
وهابيون كه هميشه ديگر مسلمانان را به خوارج تشبيه مىكنند، خود وضعيتى مشابه آنان دارند، زيرا روش، فتاوا و سياستى كه در قبال امت اسلام در پيش گرفتند، در امتداد روش خوارج است، زيرا همانند خوارج، برداشتى غلط و بسته از اسلام، قرآن و خلافت الهى دارند و از روى جهل و بى خردى، به تكفير مسلمانان پرداخته، ريختن خون و غارت اموال آنان را مباح مىدانند.٢٠
آثار و عملكردهاى فرهنگى - علمى وهابيان (در داخل عربستان)
پس از آغاز و استمرار دعوت وهابيان و استقرار حاكميت آل سعود، بيشتر شهرهاى جزيرة العرب چون مكه، مدينه، طائف و...، به تصرف و اشغال حاكمان سعودى درآمد به اجبار، آيين وهابيان رسميت يافت؛ اما تعدادى از مسلمانان مناطق شرقى كه قبلاً شيعه اثنا عشرى بودند، تسليم نشدند و هنوز هم به اعتقاد خود عمل مىكنند.
وهابيان نسبت به آيينها و شعاير مذهبى سختگيرى زيادى مىكنند و با تعمير و ساختن قبور پيامبران، زيارت قبور اموات، توسل به اولياى الهى، نذر براى مردگان و...، به طور جدى مبارزه مىكنند.
تمامى كتب، مجلات و سخنان خطبا در مساجد، به ويژه مسجد الحرام و مسجد النبى كه چاپ، منتشر و ايراد مىشود، درباره مباحث توحيد، شرك، بدعت و نهى مردم در استفاده از دعا، توسل و شفاعت است.
تبليغ وهابىگرى در داخل عربستان، از طرق گوناگون صورت مىپذيرد. وزارت حج، اوقاف، ارشاد و شئوونات اسلامى، از جمله مراكز تبليغ وهابىگرى است. به دليل اهميتى كه مسئله حج در ميان مسلمانان جهان دارد، همه ساله ميليونها زن و مرد مسلمان عاشق به قصد حضور در مراسم عبادى سياسى حج و زيارت قبر مقدس پيامبر گرامى و صحابه ايشان و بازديد از اماكن تاريخى، عازم عربستان مىشوند. از اين رو حاكمان سعودى وزارت خانه مستقلى به نام حج تشكيل دادهاند كه وظيفه اساسى و مهم آن رسيدگى به مسايل حج و حجاج و پاسخ به احكام و سوالات شرعى حاجيان، طبق مذهب وهابيت است.
اين وزارتخانه به طور منظم، كتب و مجلاتى براى عرضه در مكانهاى تاريخى و اعمال مذهبى مسلمانان طبق مذهب وهابيت چاپ و منتشر مىكند.
همچنين مراكز دانشگاهى مختلفى چون جامعة ام القرى، الجامعة الاسلاميه بالمدينة المنورة، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلاميه، جامعة الملك سعود و مراكز علمى از قبيل رابطة العالم الاسلامى و رئاسة ادارات البحوث العلمية و الافتاء و الدعوة الارشاد، به ترويج آيين وهابيت و تعميم آن در سراسر عربستان مىپردازند و برخى مراكز علمى، فتواهاى لازم براى احكام شرعى را بىتوجه به مذاهب مشهور اهل سنت (حنبلى، شافعى، حنفى و مالكى) صادر مىكنند. و مردم نيز موظف به اطاعت و پيروى از آن هستند. ٢١
حوزههاى علميه و مراكز آموزشى - دينى
در كشور عربستان، چيزى به نام حوزه علميه، آن گونه كه در كشورهاى شيعه نشين مرسوم بوده و هست، وجود ندارد. پس از استقرار دولت عربستان سعودى، دولت تلاش زيادى به عمل آورد تا غير از مراكز دانشگاهى، مركزيتى به عنوان حوزههاى علميه شيعه يا مدارس امام خطيب، چون الجامعات الاسلاميه در عثمانى و جامع الازهر در مصر به وجود نيايد.
در واقع، حوزههاى علمى - دينى عربستان، شكل دانشگاهى تكامل يافته است؛ به گونهاى كه مروج آيين و مذهب رسمى وهابيت هم هستند.
در كشور عربستان، هرگونه فعاليت مذهبى، خارج از آيين وهابيت ممنوع است و به شدت با آن برخورد مىشود. البته در ميان وهابيان نيز گرايشهاى مختلف تند روى افراطى، سنت گرا، معتدل و ميانه رو وجود دارد. ارتباط و وابستگى شديد سياسى، نظامى و اقتصادى كشور عربستان به امريكا، انگلستان، مسئله فلسطين، مسائل حج و برخورد با حجاج ايرانى در سال ١٣٦٦ شمسى، جنگ عراق و ايران، مسئله افغانستان، گروه سپاه صحابه و گروه طالبان موجب اعتراض و شورشهاى متعددى در شهرهاى مكه، مدينه و مناطق ديگر، به ويژه مناطق شيعه نشين شده است. از اين رو دولت سعودى در نصب مسئولان دينى سياسى و اقتصادى دقت زيادى مىكند تا مبدا مخالفان سياستهاى آل سعود، ميدان و فرصت فعاليت بيابند.
مراكز انتشاراتى، رسانهاى و كتابخانهاى
حكام وهابى آل سعود، از تمامى امكاناتى كه از استخراج بى حد و حساب نفت به دست مىآيد، در راه تبليغ حكومت استبدادى سعودى و آيين منحرف وهابيت استفاده مىكنند. از مهمترين فعاليتهاى مراكز فرهنگى - رسانهاى (راديو، تلويزيون و مطبوعات)، تلاش براى عرضه نظام حكومتى آل سعود و آيين وهابيت، به عنوان بهترين تشكيلات ادارى و مذهبى مورد علاقه مردم و هماهنگ با قرآن و سنت نبوى است. هرگونه تحقيق و پژوهشى كه همگام با اين برنامهها باشد، تهيه، تنظيم، منتشر، نگهدارى و تبليغ مىشود و هرگونه تأليف و تحقيقى كه با مذاهب ديگر، به خصوص شيعه دوازده امامى موافق باشد، به عنوان انحراف از دين اسلام و بدعت و كفر معرفى مىشود و مردم را از نزديك شدن به آن منع مىكنند.
شش كتابخانه مهم و بزرگ در عربستان به وهابيون تعلق دارد و بيش از ١١٧ مركز انتشاراتى و چاپخانه در زمينه چاپ و انتشار كتاب و مجله در عربستان فعاليت دارند. بخش مهمى از كتابهاى منتشره به رد عقايد مذهب شيعه و دشمنى و ضديت با آن، به ويژه با انقلاب اسلامى ايران دارد كه ناشران با دستور حاكمان وهابى با جديت، آنها را چاپ و در داخل عربستان و خارج آن، در ميان مسلمانان و غير مسلمانان (بيشتر به صورت اهدايى) توزيع مىكنند. ٢٢
از مسائل مهمى كه در بيشتر اين كتابها به چشم مىخورد و نويسندگان وهابى آن را مطرح مىكنند، مسئله اختصاصى دانستن تفسير اسلام و سنت نبوى به مركز وحى (حرمين شريفين) و علما و ساكنان آن است و هر گونه عقيده و تفكرى را كه خارج از محيط حرمين، در سراسر جهان مطرح شود، باطل مىدانند.
دانشمندان وهابى خود را متوليان و مفسران جهان اسلام مىدانند و داعيه رهبرى آن را دارند. آنان با فراخوانى متفكران و دانشمندان جهان اسلام و با در اختيار گذاشتن امكانات، در راه اين هدف تلاش مىكنند.
تبليغ وهابى گرى در خارج عربستان
تبليغ وهابيت در كشورهاى اسلامى، مسئله جدى است. انحرافات اساسى اين فرقه علاوه بر اينكه از آرا و پندارهاى پيشوايان سلفىگرى (ابن تيمه و محمد بن عبدالوهاب) نشأت گرفته است، به عنوان ابزارى در دست استعمار گران و سياستهاى شيطانى امريكا و انگلستان قرار دارد و يكى از عوامل اصلى ايجاد اختلاف و تفرقه ميان مسلمانان محسوب مىشود. تفرقه و تشتت در دنياى اسلام، خواست استكبار جهانى به سر كردگى آمريكاست. و با تشديد آن، دشمنان اسلام و مسلمانان، بيشترين بهره را از ذخاير مادى و معنوى كشورهاى اسلامى بردهاند.
اكنون بعضى كشورها را كه وهابيان در تبليغ آيين وهابيت در آنجا موفق بودهاند، مورد بررسى قرار مىگيرد:
پاكستان:
كشور اسلامى پاكستان، با چهار ايالات پنجاب، سرحد، سند و بلوچستان در همسايگى شرق ايران، با فرهنگ سنتى اسلامى و حاكميتى حزبى، همواره مورد طمع و تجاوز استعمارگران خارجى بوده است.
مهمترين احزاب اين كشور حزب »مردم«، »جماعت اسلامى«، »استقلال« و »نهضت اجراى فقه جعفرى« هستند و اين كشور به دو دليل (فقر فرهنگى و نفوذ روحانيون متعصب و مخالف شيعه)، از عمدهترين مراكز تبليغ وهابيت در ميان كشورهاى اسلامى است. گروههاى پاكستانى وهابى مذهب، گاه به صورت حزب سياسى، با نفوذ در دولت و گاه به صورت گروههاى فرقه گراى تروريستى و گاه به صورت فعاليتهاى فرهنگى عمل مىكنند. بخش زيادى از روحانيان طرفدار آيين وهابيت در پاكستان، دروس دينى خود را در كشور عربستان گذرانده يا با حمايت مالى، سياسى و فرهنگى سعودىها، به مسئوليتها و مناصب مهم دست يافتهاند.٢٣
سفارت و نمايندگىهاى عربستان سعودى در پاكستان، همواره از فعاليتهاى گروههاى فرقهگرا و مخالف شيعيان، حمايت كرده و تعداد زيادى از جوانان اين كشور را براى تحصيل در دانشگاهها و مراكز علمى عربستان جذب مىكنند و از تأسيس گروههاى تروريستى و حمايت مالى و سياسى آنان غافل نيستند.
الف. گروه سپاه صحابه
»سپاه صحابه« نمونه كامل يك حزب تفرقه گرا و مورد حمايت عربستان در پاكستان است. اين حزب در سال ١٩٨٤ ميلادى، توسط فردى به نام حق نواز جهنگوى، در شهر جهنگ (ايالت پنجاب) در زمان حكومت ژنرال ضياء الحق تأسيس و با سرعتى بى سابقه، در سراسر كشور گسترش يافت. مراكز فعاليت سپاه صحابه (شهرهاى سيالكوت، فيصلآباد و جهنگ و..)، مناطقى هستند كه قبلاً محل فعاليت فئودالهاى سنى مذهب بوده و تأسيس سپاه صحابه از ابزارهاى فئودالهاى سنى مذهب، براى مبارزه با شيعيان است.٢٤
از سوى ديگر، عربستان سعودى كه پشتيبان سر سخت ضياء الحق بود، از سپاه صحابه و فعاليتهاى آنان حمايت مالى و سياسى مىكرد. از شعارها و اهداف تاسيس سپاه صحابه، دفاع از احترام به صحابه (گرايش وهابيان) و مبارزه با افكار شيعيان (به بهانه مخالفت با صحابه) و انقلاب اسلامى ايران است. تبليغات گسترده و گمراه كننده آنها و كارهايى مانند آدم ربايى، سرقت مسلحانه، ترور، كشتار جمعى (بمبگذارى) و اعمال وحشيانه ديگر، موجب ايجاد وحشت و دلهره در ميان شيعيان شده است.٢٥
ب. دكتر احسان الهى ظهير
وى كه متولد پاكستان است تحصيلات خود را در عربستان و با حمايت مالى وهابيان سعودى طى كرد. او از مهرههاى تفرقهانگيز و از مبلغان فرقه وهابى و عامل قتل عام تعداد زيادى از شيعيان در مراسم عزادارى در پاكستان و كشورهاى ديگر است. نمونههايى از آثار و تاليفات او در تبليغ آرا و سياستهاى وهابيان و مبارزه با عقايد تشيع عبارت است از: الشيعة و اهل البيت، الشيعة و التشيع، الشيعة و القرآن و الشيعة و السنة.
ج. تاسيس مراكز فرهنگى، آموزشى و خيريه در ايالت بلوچستان پاكستان
وهابيان سعودى از شهريور ماه ١٣٦٨، به بهانه كمكهاى آموزشى و انسان دوستانه به مهاجران افغان در ايالات بلوچستان، مراكز متعددى تحت عنوان »موسسه الدعوة الاسلامية«، »ادارة الاسراء«، »موسسة مكة المكرمة الخيرية« و »موسسة مسلم« تأسيس كردند و از طريق كمكهاى مالى، فرهنگ ضد شيعى وهابيت و سياستهاى ضد ايرانى خود را تبليغ مىكردند. نيز از طريق توزيع كتاب، جلسات سخنرانى، فيلم، نوار و عكس به آوارگان و مهاجران سنى مذهب مقيم اين ايالت آموزشهايى مىداند.
وهابيان از اين راه به ترويج افكار و انديشههاى محمد بن عبدالوهاب در پاكستان مىپردازند.
افغانستان
گروه طالبان از قوم پشتون (بزرگترين قوم افغانستان) هستند كه به دست ارتش I.S.I، سپاه صحابه، جمعيت العلماى پاكستان و مدارس ديوبند (محل آموزش انديشهها و پندارهاى وهابيان) شكل گرفتند.
هر چند طالبان، مدعى استقرار شريعت غرّاى محمدى (ص) هستند و خود را حنفى مذهب و صوفى مشرب قلمداد مىكنند؛ ولى اعمالشان نشان دهنده احياى سنتهاى قومى - قبيلهاى ٢٥٠ سال گذشته پشتونها است.
اين باورها و سنتها شباهت زيادى با عملكرد وهابيان دارد، به طورى كه شواهد موجود نشان حمايت كامل سياسى، فكرى و اقتصادى عربستان از آنها است. نام اين گروه در دوازدهم اكتبر ١٩٩٤ ميلادى براى نخستين بار روى تلكس خبرگزارىها رفت و در سايه حمايت مالى و نظامى دولت پاكستان، امريكا، عربستان سعودى و امارات عربى متحده، توانستند مناطق وسيعى را از دست دولت اسلامى افغانستان خارج كرده، به تصرف خود در آورند. ٢٦
نقش عربستان سعودى در ظهور و رشد طالبان
عربستان از زمانهاى گذشته، به ويژه در زمان اشغال كشور افغانستان توسط شوروى (سابق)، به چند دليل عمده به مسائل اين كشور توجه داشته است:
١. ممكن بود در صورت ادامه اشغال، شوروى سابق بتواند، براى رسيدن به منافع نفتى خليج فارس، اقدام كند.
٢. ادامه اشغال و گسترش نظام كمونيستى، اعتقادات مسلمانان جهان و افغانستان را در معرض خطر قرار مىداد.
٣. ادامه اشغال افغانستان و حمايت ايران از گروههاى جهادى شيعه، با ايفاى نقش ام القرايى عربستان سازگار نبود.
٤. مسئله رقابت با نفوذ رو به گسترش جمهورى اسلامى ايران در كشورهاى آسياى ميانه، به ويژه پس از فرو پاشى شوروى و نظام كمونيستى آن مطرح بود.
با توجه به دلايل مزبور، عربستان به طور جدى، در مسائل افغانستان دخالت كرد؛ به گونهاى كه در سالهاى ١٩٩٤ - ١٩٩٢ مبلغ دو ميليارد دلار به پشتونها كمك مالى كرد. ٢٧ و در حمايت از گروههاى جهادى مخالف ايران، مبلغ ١٥٠ ميليون دلار به دولت ربانى - شاه مسعود كمك كرد.× همچنين دولت عربستان در كنار پاكستان، به حمايت مالى و نظامى از جنبش طالبان پرداخت و بخش عمده مبلغ هفتاد ميليون دلارى خريد تسليحات نظامى طالبان را بر عهده گرفت.
عربستان در پشتيبانى از طالبان، دو انگيزه اساسى داشت: نخست آنكه عربستان خود را ام القراى جهان اسلام مىداند و كمك به مسلمانان را نوعى وظيفه دينى و الهى براى خود معرفى مىكند.
انگيزه دوم، رقابت بانفوذ رو به رشد ايران در افغانستان و آسياى مركزى، و منزوى ساختن جمهورى اسلامى ايران بود كه خود را ام القراى جهان اسلام مىداند.٢٨
دولت عربستان در تاريخ ١٩٩٧/٥/٢٦ به شكل صريح ضمن به رسميت شناختن حكومت خودخوانده گروه طالبان، سفارت رياض در افغانستان را تحويل آنها داد.
وهابيت در مصر
در خصوص اقدامات وهابيت در مصر، بايد يادآور شد كه اهم فعاليتهاى آنها كارهاى خدماتى است، به همين دليل، چهره فرهنگى آنان براى مردم تقريباً مغفول مانده است. مردم مصر اگر چه سنى مذهب هستند؛ ولى حضور تاريخى اهل بيت (ع) يا سلسلههاى شيعى حاكم بر اين كشور در ادوار گذشته، تأثير عميقى بر آداب، رفتار و عقايد مردم گذاشته است و به شدت به اهل بيت (ع) علاقمند بوده، گاهى اين تعبير را به كار مىبرند كه ما سنتى المذهب و شيعى الهوى ايم. همچنين نقش اجتماعى دو گروه صوفيه و اشراف (سادات) را در اين كشور، نبايد ناديده گرفت، زيرا وهابيون از هر دو گروه بيزارند و در نوشتههاى خود رسماً صوفيه را منحرف مىنامند.
جماعة انصار السنة المحمديه كه در سال ١٩٢٦ توسط شيخ محمد حامد الفقى، با هدف مبارزه با بدعتها و كارهاى جديد و خرافات ايجاد شد، گرچه عبدالوهاب را از اصلاح گران دانسته و از او تقدير مىكنند؛ اما خود را وهابى نمىنامند؛ ضمن آنكه بخش اندكى از شيعه را كافر نمىشمارند؛ ولى آنها را گمراه مىدانند. اين گروه در سالهاى اخير ارتباط قوىاى با سردمداران وهابى داشتند و به نوعى بر خلاف ديدگاهى كه نسبت به وهابيون دارند، به ترويج آرا و افكار آنان از نوع خود مىپردازند.٢٩
وهابيت در آسياى مركزى و قفقاز
اصلاح وهابيزم، از آغاز جنگ داخلى در تاجيكستان، در مطبوعات روسيه رواج يافت. در آن زمان روزنامه »مسكو سكيد نمىستى« نوشت: يك گروه از مسلمانان كه خبرنگاران آنها را وهابى مىنامند، به تخريب مسجدى در دامنه رشته كوههاى پامير، به علت عدم جهت يابى درست به سمت مكه و وجود يك چراغ كه بازمانده زرتشت، دين پيشين مردم اين منطقه بود، اقدام كردند و اسلام حنيف خواستار علامت گذارى قبله مساجد به سمت مكه بوده و عدول از قوانين الهى را كه توسط پيغمبر براى مسلمانان ارسال شده، جايز نمىداند.
فقدان يك دستگاه تنظيم كننده روابط بين مومنان و افكار ناهمگون در جامعه اسلامى، موجب ايجاد تنوع و برداشتهاى مختلف از موازين اسلامى شده است. به دنبال آن گروههايى براى ايجاد اصلاح در دين اسلام ظهور كردند كه يكى از آنها وهابيت است كه در قرن ١٧ در پادشاهى عربستان سعودى تشكيل شد كه ويژگى بارز آن عدم تساهل نسبت به عقايد ديگر فرق اسلامى است.
در مناطق آسياى مركزى و قفقاز شمالى كه اسلام صوفى رايج بوده و خصوصيت محلى دارد، جنبش نوسازى تحت عنوان وهابيزم ايجاد شده است. مروج افكار وهابيت در منطقه، واعظانى هستند كه از بعضى كشورهاى عربى و اسلامى به منطقه آمدهاند. نخستين پيروان آنها يا جوانانى هستند كه بعد از شروع پروستريكا از امكان تحصيل در مراكز الهيات خارج كشور برخوردار شدهاند يا جوانانى هستند كه به دلايل شخصى يا اجتماعى، با سيستم تقسيم قدرت، نفوذ، حيثيت و ثروت در جامعه مخالف اند.
بسيارى نويسندگان كه در مورد علل پيدايش وهابيت در كشورهاى مستقل مشترك المنافع تحقيق مىكنند، به نقش عربستان در حمايت و تأمين بودجه جنبش وهابيت اشاره مىكنند. در ابتداى تشكيل اين كشورها، هزينه تعمير و احداث مساجد، آموزش ابتدايى اسلامى، اعزام دانشجويان به دانشكدههاى مذهبى خارجى، انتشار كتب اسلامى، آموزش زبان عربى و اعزام مسلمانان براى انجام مراسم حج، توسط عربستان تأمين شده است، به همين دليل برخى نويسندگان مدعى هستند كه جنبش وهابيت تنها با كمكهاى عربستان شكل گرفته است.
پديده وهابيت در منطقه قفقاز شمالى، داراى ويژگىهاى ملى است كه سعى مىكند، با پيوستن به خانوادههاى مسلمان از روسيه جدا شود. ساختار جامعه در اين منطقه به گونهاى است كه ريش سفيدان، رهبرى مذهبى و عرفى جامعه را بر عهده داشته، كنترل و پرورش افكار عمومى را در اختيار خود دارند. در چنين شرايطى كه وهابيزم خواستار برابرى حقوقى همه مسلمانان است، ممكن است رهبران مذهبى نفوذ سابق خود را بر جامعه از دست بدهند.
رهبران منطقه آسياى مركزى و قفقاز، بارها نگرانى خود را نسبت به تلاش وهابيت جهت تحكيم مواضع خود در منطقه اعلام كردهاند و رسانههاى گروهى، هر روز در مورد فعاليت آنها در جمهورى تاجيكستان و ازبكستان مطالب زيادى مىنويسند. در حقيقت مىتوان اينگونه نتيجهگيرى كرد كه رشد وهابيت، پاسخى به اوضاع آشفتهاقتصادى و اجتماعى كشورهاى منطقه است. ٣٠
وهابيت در كشورهاى ديگر
كشور بزرگ هندوستان (دومين كشور جهان از نظر جمعيت) كه داراى نژادهاى جمعيتى و گرايشها و مذاهب گوناگون است، يكى از مناطقى است كه به ويژه پس از استقلال پاكستان و رسميت يافتن مذهب و زبان هندو، از فعاليتهاى تبليغاتى وهابيت در امان نمانده است.
در سايه كمكها و حمايتهاى مالى و تبليغاتى وهابيان سعودى، به دليل فقر شديد مسلمانان، گرايش به آيين وهابيت در ميان مردم هند زياد است.
ايران اسلامى و مردم سنى مذهب ساكن مناطق مرزى نيز از تبليغات سعوديان وهابى در امان نمانده و اين مسئله پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران تشديد شده است. در مدارس علميه اهل سنت، مشاهده شده كه كتابهاى ابن تيمه و محمد بن عبدالوهاب، به صورت آشكار براى طلاب تدريس و ديگر كتابهاى وهابيان، به صورت اهدايى بين طلاب و روحانيان منطقه توزيع مىشود.
جزاير قشم و كيش، به دليل نزديكى به كشورهاى خليج فارس و دريافت و مشاهده صدا و تصوير تلويزيونهاى منطقه كه آيين وهابيت را تبليغ و از نظام شيعى حاكم بر ايران اسلامى انتقاد و بدگويى مىكنند، در معرض آسيب و حتى خطر گرايش به وهابيت قرار دارند.
مسلمانان شوروى سابق (قريب به ٧٠ ميليون نفر) و كشورهاى تازه استقلال يافته، همان طور كه در بخش قبلى توضيح داده شد، مورد طمع سياستهاى تبليغاتى وهابيان بوده و هستند. سالانه ميليونها جلد قرآن با چاپ نفس، اهدايى پادشاهى عربستان سعودى در بين مردم، به صورت رايگان توزيع مىگردد. تاسيس مسجد، مراكز مذهبى كمكهاى مالى براى مسلمانان و ارسال و اهداى كتابها و نشريات، مبلغان مذهبى و قاريان قرآن براى اقامه جماعت و سخنرانى و قرائت قرآن، از ديگر برنامههاى وهابيان سعودى براى مسلمانان اين كشورها است.
كشور آلبانى با قريب به ٣ ميليون مسلمان حنفى مذهب، عليرغم همه فشارهاى قرون وسطايى دوران سلطه كمونيستها، پس از فرو پاشى شوروى سابق، آمادگى زيادى براى پذيرفتن تبليغات اسلامى را دارد كه دستگاههاى سعودى با اهداف قرآن، كتب و نشريات، تأسيس و تكميل مساجد و دعوت مسلمانان براى بازديد از اماكن مقدسه مكه و مدينه در ايام حج و غير آن، و پذيرش دانشجو، از فرصت پديد آمده استفاده مىكنند.
جزاير مالديو، سريلانكا در اقيانوس هند، كشورهاى كنيا، اتيوپى، اوگاندا، غنا، نيجريه، مالى، سنگال، ليبى، استراليا، كانادا و...، از ديگر مناطقى هستند كه رژيم آل سعود، با شيوههاى گوناگون، در اين كشورها به تبليغ اسلام وهابى (اسلام سلفى) مىپردازند.٣١
پىنوشتها
١- محمد جواد فاضل لنكرانى، »مبانى فكرى و كارنامه ننگين فرقه ضاله وهابيت«، ١٣٨٣/١٢/٣ ، ص ١.
٢- طوبى كرمانى، »نگاهى بر وهابيت«، مقالات و بررسيها، تابستان ١٣٨٢. ص ١، همچنين رجوع شود به سايت اينترنتى جهاد دانشگاهى.
٣- محمد جواد فاضل لنكرانى، پيشين، ص ١٧.
٤- همان، ص ٢٠.
٥- همان، ص ١٧.
٦- همان، ص ٢١.
٧- سايت اينترنتى جهاد دانشگاهى دانشگاه تهران.
٨- همان.
٩- طوبى كرمانى، »نگاهى به وهابيت«، پيشين، ص ١٣.
١٠- الياسينى، ايمان، دين و دولت در عربستان سعودى«، ترجمه اكبر عزيزنيا، سايت اينترنتى باشگاه انديشه، ١٣٨٣، ص ٧.
١١- طوبى كرمانى، »نگاهى بر وهابيت«، پيشين، ص ١٤.
١٢- الياسينى، »ايمان، دين و دولت در عربستان سعودى«، پيشين، ص ٣٣.
١٣- طوبى كرمانى، پيشين، ص ١٦.
١٤- سيد محسن امين، كشف الارتياب، (تاريخچه و نقد بررسى عقايد و اعمال وهابيها)، با كوشش سيد ابراهيم سيد علوى، تهران، ١٣٦٧.
١٥- الياسنى، پيشين، ص ٣٤.
١٦- حسين خلف، تاريخ الجزيرة العربيه فى عصر الشيخ محمد بن عبدالوهاب (حياة الشيخ محمد بن عبدالوهاب)، بيروت، ١٩٦٨ ميلادى، ص ١٧٦.
١٧- طوبى كرمانى، پيشين، ص ٢١.
١٨- محمد حسين ابراهيمى، »تحليلى نو بر عقايد وهابيان«، قم، ١٣٧٠، ص ١٨.
١٩- همان، ص ٢٠.
٢٠- زينى دحلان، فتنه وهابيت، ترجمه همايون همتى، نشر مشعر، بى جا، بى تا.
٢١- عباس جعفرى، فرقه وهابيت و عملكرد آن در تاريخ معاصر، نشريه معرفت، شماره ٥٢، ١٣٨٣، صص ٩٢ - ٩١.
٢٢- حوزه نمايندگى ولى فقيه در امور حج و زيارت، شناخت عربستان، ص ١٢٨.
٢٣- عقيدتى - سياسى نيروهى انتظامى، نگاهى به ماهيت و عملكرد فرقه ضاله وهابيت، ص ٥٢.
٢٤- حافظ تقىالدين، احزاب و نهضتهاى سياسى پاكستان، ص ٥٠٣. به نقل از مرتضى زيدى، علل تفرقه گرايى در پاكستان، پايان نامه كارشناسى ارشد دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران، ١٣٨٠، ص ٥٢.
٢٥- »تلاش گروههاى تروريستى وهابى عليه ايران«، روزنامه جمهورى اسلامى، مورخ ١٣٦٩/١٠/٥، شماره ٣٣٥٥.
٢٦- مركز مطالعات فرهنگى بين المللى، »جريان پرشتاب طالبان«، ص ٤٨.
٢٧- همان، ص ١١٧. به نقل از انور الحق احدى (كارشناس مسايل خاورميانه) در مصاحبه با مجله ميدل ايست، ١٩٩٤.
٢٨- حميد احمدى، »طالبان، علل و عوامل رشد«، »اطلاعات سياسى - اقتصادى، شماره ١٣١ - ١٣٢، ص ٣٢.
٢٩- وهابيت در مصر، نشريه چشم انداز، شماره ٧، اسفند ١٣٨٢، ص ٤٥.
٣٠- بخش مطالعاتى سفارت ايران در مسكو، »وهابيت در آسياى مركزى و قفقاز«، ماهنامه ديدگاهها و تحليلها، شماره ١٣٧، صص ٧٦ - ٧٤.
٣١- عباس جعفرى، فرقه وهابيت و عملكرد آن در تاريخ معاصر، نشريه معرفت، پيشين، صص ٩٨ - ٩٧.