پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - دو نظريه سياسى ايرانى - لک زایی شریف
دو نظريه سياسى ايرانى
لک زایی شریف
١. نظريه سياسى هر كشور از جهان پديدارى آن كشور بر مىخيزد و ساختار سياسى آن كشور نيز به وسيله همين نظريه شكل مىگيرد. ساختار نيز نظريه سياسى يك حوزه فرهنگى را شكل مىدهد.
نظريه و ساختار داراى يك تعامل دو گانه و دو طرفهاند كه برخاسته از زندگى در هر حوزه فرهنگى است، پس در جهان پديدارى يك كشور، نظريه و ساختار بايد مورد مطالعه قرار گيرد.
٢. جان پديدارى ايرانى در طول تاريخ، پيش و پس از اسلام، عرفانى بوده است، به همين دليل نظريه و ساختار سياسى ايرانى، تابع عرفان است كه اولين نظريه و ساختار سياسى ايرانى را شكل داده است كه همان نظريه و ساختار شاهنشاهى است. شاه مقولهاى عرفانى است كه وارد سياست ايرانى شده است و ساختار سياسى و غير سياسى را شكل داده است.
٣. در اين نظريه، شاه انسان كاملى است كه رابطه ميان خدا، جامعه و مردم است. همين مقوله وارد سياست مىشود و شاه به مقولهاى سياسى تبديل مىگردد كه ساختار ايرانى را شكل مىدهد و او واسطه ميان خدا و مردم واقع مىشود. »خدا، شاه، مردم«. پس شاه مشروعيت خود را از خدا مىگيرد و بر مردم حكومت استبدادى دارد. چون هيچ انتخابى از سوى مردم صورت نمىگرفت.
٤. اين ساختار حكومتى، فقط قدرت از بالا را مىطلبد پس خشونتهاى بسيار در تعويض حكومت رخ مىداد و پس از استقرار در رأس حكومت، خشونت با مردم را هم رأس كار خود قرار مىداد. بنابراين حكومت از بالا به پايين سراسر خشونت و استبداد بود. تاريخ سياسى ايران مشحون از اين حكايت است.
٥. حكومت شاهنشاهى، حكومتى قبيلهاى بود. قبيلههاى كوچ نشين بر شاهان يكجا نشين مىتاختند و حوزه حكومتى آنها را ناامن مىكردند؛ يا شاه حاكم موفق مىشد كه آنها را سركوب كند يا در دراز مدت يا زمانى كوتاه توسط قبايل مهاجم سرنگون مىگشت. پس اگر مىخواست بماند، هميشه بايد در حال سركوب و دفاع از خود باشد، پس استبداد دائمى و مستمر وجود داشت.
٦. عرفان با زندگى قبيلهاى همراه بود، چرا كه عرفان معرفتى سيال است. اين سياليت معرفتى با سياليت اجتماعى هماهنگ است؛ يعنى ييلاق و قشلاق. دليل اينكه عرفان ايرانى داراى چنين ثباتى است. جغرافياى معرفتى ايران است. جغرافياى معرفتى ايران، بر اساس كوهپايهاى واقع شده و قشلاق زمستانه و ييلاق تابستانه را شكل مىدهد. كوهپايهاى بودن ايران معرفت سيالى توليد مىكند كه عرفان شاخص بزرگ آن است.
٧. ساختار اقتصادى دين ساختار معرفتى سيال، تجارت است. سياليت معرفتى سياسى به سياست اقتصادى نياز دارد و اقتصاد سيال همان تجارت است، پس اقتصاد شاهنشاهى تجارت است؛ نه صنعت به همين دليل صنعت، در شهرهايى از ايران رشد مىكرد كه ثبات بيشترى داشته؛ مانند اصفهان و يزد.
٨. انتزاعگرايى معرفتى يا اشرافيت معرفتى در حكومت شاهنشاهى حاكم است. هر چه انتزاعىتر سخن گفته شود، اين مسئله داراى شرافت و ارزش بيشترى است، پس فلسفههاى انتزاعى و ادبيات پر طمطراق به وجود مىآيد و اشعارى كه داراى وزن و تضمين و مضمون سازى سيار باشد (مانند سبك هندى) حاكم مىشود. نثر نيز ضعيف است و اگر باشد، نثرى ساده نيست، بلكه با سجع و قافيه همراه است. به اين ترتيب جدايى معرفتى مردم و نخبگان رقم مىخورد.
٩. سازمان دينى و روحانيت، تنها يك كاركرد سياسى و اجتماعى دارد كه همانا واسطه شدن ميان حكومت و مردم است. در واقع روحانيت سپر مردم و در برابر حكومت واقع مىشوند، تا بتوانند از استبداد حكومتهاى شاهنشاهى بكاهند. اين نقش را فقهاى دين به عهده مىگرفتند. آنان قدرت خود را از مردمى بودن خود و عقل عرفى خود به دست مىآوردند. هر گاه اين قدرت ضعيف مىشد، استبداد ويرانگر اوج مىگرفت. وقتى هرج و مرج حكومتى به وجود مىآمد، باز اين فقها بودند كه نظم اجتماعى و سياسى را به ميزان توان خود نگه مىداشتند.
١٠. نظريه ولايت فقيه كه رقيب سياسى نظريه نخست (شاهنشاهى)بود، از همين نقش اجتماعى فقها به وجود آمده است كه در فقه اسلامى و شيعى ريشه دارد و همزمان با شروع دوران دوم پادشاهى ايران يا پادشاهى پس از اسلام يا عهد صفويه رشد خود را آغاز كرد(محقق كركى يا محقق ثانى). اين نظريه پيش از اسلام وجود نداشت، چون اسلام و تشيعى در كار نبود. بنابراين، پيش از اسلام، نظريه عرفانى - سياسى نظريهاى بى رقيب بود.
١١. با پيروزى اصولىها در آغازين سالهاى حكومت قاجار (فتحعلى شاه)، ولايت فقيه اوج گرفت (نراقيين)؛ ولى آنچه ولايت فقيه به فضاى يك چارچوب جامع تئوريكى و نظريهاى وارد مىكند نخست دائرة المعارف و دانشنامه فقه استدلالى شيعه يعنى جواهر الكلام است و سپس اصول عمليه (شيخ انصارى). دانشنامه فقهى جايگاه ولايت فقهى را روشن مىكند و اصول عمليه چارچوب آن را معين مىسازد. مشروطه مشروعه نيز بر اساس همين دو بنياد، بنا نهاده شد.
١٢. اصول عمليه، اصول برگرفته از زندگى انسانها است، به همين دليل بر غلبه و عموميت استوار است كه مبناى آن عقل زندگى يا عقل فطرى است (كه گاهى به آن عقل سليم گفته شده است). به عبارتى اصول فقه با رفتن به طرف اصول عمليه، به دنبال بنيان گذارى فلسفه اجتماعى براى برخورد با جهان جديد يا غرب آن روز بود (چنان كه پرداختن به مكاسب محرمه و بيع و خيارات در فقه، نشان دهنده اين امر است، چون همه از عقود است).
١٣. اجماع، اصالت اشتغال، اصالت برائت، و استصحاب، از اصول عمليهاى است كه مىتواند مبناى فلسفه اجتماعى واقع شود. اجماع كه مبناى اجتماعى آن، عقل سليم يا عقل فطرى است، مبناى آن نيز امامت است (انسان كامل و امام به عنوان ذاكر فطرت مردم و صاحب فطرت) كه به انتخاب مردم براى ولايت فقيه جهت دهى مىكند و رابطه مردم و نخبگان را سامان مىبخشد و اصالت اشتغال را بر عهده رهبران جامعه مىگذارد كه بايد ذمه خود را مشغول شديد قرار دهد(از زندگى پايين) و احتياط را شعار و پيشنه خود سازند؛ ولى براى آنكه اصالت برائت را شامل ذمه مردم سازند و مردم در آسايش و آرامش به سر برند. و پويايى جامعه كه از راه اجماع (نخبگان) و اصالت برائت مردم به وجود آمده است، با استصحاب به پويايى در حال ثبات قرار مىدهد، پس دچار بحران نمىشود، بلكه جامعه مبتنى بر ولايت فقيه، نه دچار ركود (مثل استبداد) مىشود و نه بحران (مثل دوران اضمحلال استبداد).
١٤.ايجاد اصول عمليه، تحرك اجتماعى جامعه اسلامى را در پى داشت. ولى با منحرف كردن آن توسط انگلوساكونها در دوران مشروطيت، اين تحرك فلسفى با ركود مواجه شد. به همين دليل فقها در مقام ولايت فقيه، با مشروطيت مخالفت كردند تا آنكه امام خمينى، دوباره به باز سازى نظرى آن اقدام كرد و به جاى خود باز گرداند. در بعد ساختارى نيز به مخالفت با رژيم مشروطه سلطنتى پهلوى مىپرداخت و جمهورى اسلامى را بر اساس اصول عمليه مذكور بناكرد و مصلحتگرايى را در جهت منافع مردم، با توجه به اصالت برائت و اصل لاضرر فقهى، براى جمهورى اسلامى لازم دانست و اين را معناى ولايت مطلقه فقيه معرفى كرد؛ اطلاقى كه در جهت مصلحت مردم است و كاريزماى ولايت فقيه را در خدمت به مردم، براى خدا شكل داده است.