پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - صهيونيسم، ميراث سكولار غرب - شیدا محمدجواد

صهيونيسم، ميراث سكولار غرب
شیدا محمدجواد

معرفى كتاب
نام كتاب: الصهيونية والحضارة الغربية
نويسنده: عبدالوهاب المسيرى
ناشر: دارالهلال
محل نشر: قاهره
سال نشر: ٢٠٠٣ م

دكتر عبدالوهاب المسيرى، استاد دانشگاه قاهره، بخش عمده‌اى از زندگى علمى و پژوهشى خود را در مطالعه صهيونيسم گذرانده است. المسيرى به جز كتاب نام برده، كتاب‌هاى ارزشمند ديگرى نيز، در موضوع صهيونيسم نگاشته است كه پرآوازه‌ترين آنها دايرة المعارف ٨ جلدى يهود، يهوديت و صهيونيسم است. المسيرى اين دايرة المعارف را طى بيست و پنج سال سامان داده است. پژوهشى در ساختار انديشه صهيونيستى، ايدئولوژى صهيونيستى، دايرة المعارف مفاهيم و اصطلاحات صهيونيستى، اسرائيل و جنوب افريقا، استعمار و شهرك سازى‌هاى يهودى، مهاجرت يهوديان صهيونيست، جماعت‌ها و عقايد يهودى، و انتفاضه فلسطين و بحران صهيونيسم از ديگر كتاب‌هاى وى است.
وسعت و اتقان علمى و آكادميك و نيز رسواگرى‌هاى كتاب‌هاى المسيرى براى صهيونيست‌ها، آنان را واداشته است تا او را به قتل تهديد كنند؛ اما همت و استوارى المسيرى در مسيرى كه برگزيده است، چنين تهديداتى را خنثى كرده است.

چكيده مطلب
١. نفرت از يهوديان در اروپا، در جريان انقلاب سرمايه‌دارى و بيكارى يهوديان، در نتيجه ناتوانى‌اشان از همسازى با نظام سرمايه‌دارى جديد شكل گرفت.
٢. صهيونيسم، ايده بازگشت به فلسطين را از پروتستان‌هاى تندروى اروپا گرفته است.
٣. از كاركردهاى دولت صهيونيستى، اقدام به كارهايى است كه دولت‌هاى ليبرال دموكرات غرب از آن شرم دارند و آن را موجب لكه‌دار شدن حيثيت خود مى‌دانند.
٤. صهيونيست، اساساً جنبشى غير دينى بود كه به همدلى يهوديان نياز داشت؛ از اين رو كوشيدند، ابتدا بر يهوديت سلطه يابند و سپس آن را از درون سكولار كنند.
نويسنده كتاب الصهيونية والحضارة الغربية، ديدگاهى كه پديده صهيونيسم را با ابعاد تاريخى، اجتماعى و فرهنگى‌اش، از راه جست و جوى ريشه‌هاى توراتى و تلمودى تفسير مى‌كند، نادرست مى‌داند و به جاى آن، در رهيافتى ديگر در تفسير پديده صهيونيست، آن را صرفاً زاييده استعمار غرب مى‌داند كه تنها مقدمات و زمينه‌هاى يهودى دارد.
نويسنده در ابتدا بر اين نكته تأكيد مى‌كند كه صهيونيسم، نه انحراف از تمدن غرب، بلكه محصول اندام‌وار اين تمدن، با همه تجليات و خصائص آن است و دولت صهيونيسم چيزى جز دولتى جعلى و به زور جا داده شده نيست و تفاوتى با ديگر دولت‌هاى مصنوعى دست ساخته استعمار غربى ندارد و اساساً در تاريخ يهود ريشه‌اى ندارد.
فصل نخست كتاب در ريشه‌هاى غربى جهان‌بينى صهيونيستى، ريشه‌هاى اصلى جنبش صهيونيست را به نگره استعمارى و انقلاب سرمايه‌دارى‌اى باز مى‌گرداند كه تقريباً از قرن چهاردهم ميلادى در غرب شكل گرفت. در دل تحول و گذار جامعه غربى از شكل فئودالى به شكل سرمايه‌دارى، چيزى سر برآورد كه آن را مى‌توان مشكل يهوديان ناميد.
اين مشكل نيز نتيجه ستم غير يهوديان نسبت به يهوديان نبود؛ هيچ توطئه‌اى هم ضد يهوديان شكل نگرفت، بلكه اين مشكل ناشى از پديده‌اى اجتماعى - اقتصادى بود كه به طور منطقى قابل فهم است. به طور خلاصه، ريشه اين مشكل آن بود كه يهوديان، توانايى انجام نقش‌ها و كارهايى را كه بر عهده‌اشان بود نداشتند و اين امر موجب شد تا آنان به جمعيت مازاد بى‌كار تبديل شوند. پس از آنكه استعمار غربى، يگانه راه‌حل مشكل اين جمعيت اضافى را در صادر كردنشان به آسيا و افريقا - كه پيش از اين مشكلات اقتصادى و اجتماعى‌اشان را به آنجإ؛ ّّ صادر كرده بود - ديد، اكثريت يهوديان را به سوى دو قاره ياد شده آواره كرد.
اين امر با جهان‌بينى امپرياليسم غربى كه با جهان معامله ابزارى مى‌كند، كاملاً سازگار و هماهنگ است. صهيونيست‌ها نيز با استعمارگران همراه و هم‌پيمان شدند و منطق آنان را در حل مشكل يهوديان كه صادر كردن آنان به خارج از اروپا بود، در پيش گرفتند اين نقطه خارج اروپا، به لحاظ اهداف بسيج‌گرانه محض، به سرزمين فلسطين معطوف شد. فصل دوم، به مسئله سه گانه (صهيونيسم، رومانسى‌گرايى و نيچه‌گرايى) مى‌پردازد تا رابطه ميان جهان‌بينى صهيونيستى را با نگره رومانسى و نگره نيچه‌اى به واقعيت، به عنوان دو نظام فكرى كه ارتباطى محكم با انقلاب سرمايه‌دارى دارند و از ديدگاه نويسنده كليد اصلى فهم شاكله تمدنى غرب و ترشح صهيونيستى آن است، مشخص كند.
فصل سوم تبيين مى‌كند كه انديشه بازگشت‌گرايى صهيونيسم كه ايده محورى يهوديان است؛ يعنى بازگشت به فلسطين، برخلاف آنچه بسيارى گمان مى‌برند، اساساً ايده‌اى يهودى نيست، بلكه ايده‌اى است كه از ميان پروتستان‌هاى افراطى‌اى كه باورهاى هزاره‌اى دارند سربرآورد؛ يعنى آنان معتقدند كه مسيح ديگر بار ظهور مى‌كند تا هزار سال بر جهان حكومت كند؛ ولى پيش از ظهور دوباره مسيح قاطبه يهوديان به سرزمين فلسطين باز مى‌گردند تا شاهد پيروزى مسيحيت باشند و پس از آن، اينان نيز به مسيحيت بگروند. اين عقيده پروتستان‌ها، در ميان استعمارگران ضد يهود كه از كوچاندن يهوديان، به عنوان ابزارى براى پايان دادن به نفوذ ترك‌ها و نيز راه خلاصى از جمعيت مازاد يهودى اروپا استفاده مى‌كردند، رواج يافت. ايده‌هاى اساسى انديشه صهيونيستى، در ميان نوشته‌هاى صهيونيست‌هاى غير يهودى شكل گرفت كه بقاى يهوديان را خطايى تاريخى مى‌دانستند كه مى‌بايست با صادر كردنشان به فلسطين، جبران مى‌شد. سپس برخى نويسندگان عضو جماعت‌هاى يهودى نيز اين ايده را پذيرفتند.
فصل چهارم كتاب (نگره غربى به اعضاى جماعت‌هاى يهودى)، نشان مى‌دهد، همان‌طور كه صهيونيست‌ها متأثر از نگره تبعيض نژادى غربى ضد يهودى شدند، ابعاد ديگرى از ادراك غربى را نيز پذيرفتند كه به طور خاص مى‌توان به ايده سودگرايى يهوديان، به عنوان جماعتى كاركردگرا اشاره كرد. جامعه كارهايى را كه اعضايش از انجام آن ابا دارند، به آنان مى‌سپارند و اين هماهنگ با انديشه روشنگرى و فلسفه‌اى سودگرا است كه در غرب حاكم شد و از منظر سودگرايى به تمام جهان نگريست. نويسنده تأكيد مى‌كند كه دولت صهيونيستى، همين نقش كاركرد گرايى سودگرايى را كه غرب در قرون وسطى، از دريچه آن به يهوديان اروپا مى‌نگريست، به ارث برده است، زيرا اين دولت، به عنوان دولتى ابزارى در دل خاورميانه عربى كاشته شده است، تا همه اعمال شرم‌آورى را كه دولت‌هاى دموكرات - ليبرال غرب، براى حفظ چهره درخشان خود از انجام آن شرم دارند، انجام دهد.
فصل پنجم (صهيونيسم ميان ريشه‌هاى غربى و زمينه‌هاى يهودى) نشان مى‌دهد كه چگونه تمام عناصر پيشين، با عناصرى از عقيده يهودى آميخته شده، تا در نهايت، جهان‌بينى صهيونيستى را پديد بياورد، زيرا به رغم اينكه صهيونيسم، اساساً جنبشى غير دينى بود؛ اما همانند ديگر جنبش‌هايى كه در غرب شكل گرفت، نياز به بسيج توده‌ها، با استفاده از زمينه‌هاى قابل فهم، پيشتازان آن را واداشت كه از عامل دينى بهره‌گيرند؛ از اين رو صهيونيست‌ها سعى كردند، نخست بر تمام يهوديت مسلط شده و سپس آن را از داخل سكولار كنند و در اين كار توفيق يافتند، زيرا جنبش‌هاى ارتدكس دينى يهودى كه اساساً براى مبارزه با صهيونيسم تشكيل شدند، به جايى رسيدند كه اكنون صهيونيسم را به عنوان الگوى مرجع پذيرفتند. نويسنده بر آن است كه سكولارسازى ميراث يهودى، صرفاً پياده شده يكى از مهم‌ترين دستاوردهاى فلسفى غرب در عصر جديد است كه معناى آن كشف وحدت وجود معنوى و مادى است؛ به گونه‌اى كه مى‌توان از ذات به زبان موضوع و از موضوع به زبان ذات و از مقدس به زبان زمينى و از زمين به زبان مقدس سخن گفت.
اين همان دستاورد اسپينوزاست كه هگل آن را تعميق كرد و به اوج رساند و تا جايى كه به گفتمان حاكم ميان متدينان و سكولارها تبديل شود.
فصل ششم (ريشه‌هاى غربى، بهانه‌هاى صهيونيستى و نظريه حقوق) به پيگيرى نقاط تشابه ميان بهانه‌جويى‌هاى كلى غرب و بهانه جويى‌هاى صهيونيستى مى‌پردازد. هم غرب و هم صهيونيسم، با اين بهانه جويى‌ها، مى‌خواهند خود را از دست سرزنش‌هايى كه به سبب تبهكارى‌هايشان متوجه‌شان است، رها كنند و براى كارهاى زشت خود توجيه بتراشند.
بهانه‌جويى‌هاى صهيونيستى، از اين فرض محورى انديشه ناسيوناليستى و نژادى غربى ريشه گرفته است كه معتقد است، اعضاى تمدن ستيزه‌جوى غرب، به لحاظ تمدنى و نژادى، از اعضاى تمدن‌هاى شرقى‌اى كه مورد تهاجم قرار گرفته‌اند برترند و عقب‌ماندگى اين تمدن‌هاى شرقى، امرى موروثى و جبرى است؛ از اين رو، انسان غربى حق دارد، زيرا قوى‌تر و پيشرفته‌تر است، پس بايد تمام جهان را به نفع خود به كار گيرد.
پروژه صهيونيستى اصرار دارد، خود را به نژاد سفيد منتسب كند تا از مزاياى آن برخوردار شود. تئودور هرتزل تأكيد مى‌كرد كه زمانى كه يهوديان به وطن تاريخى‌اشان بازگشتند، به عنوان نمايندگان تمدن غربى اين كار را خواهند كرد و با خود نظافت و نظم و عادات ثابت غربى را به اين منطقه و بازده و مبتلاى شرق منتقل خواهند كرد.
عبدالوهاب المسيرى، براى توضيح قدرت تفسيرى پروژه خاصى كه درباره ريشه‌هاى غربى پديده صهيونيسم دنبال مى‌كند، در فصل هفتم با عنوان »تئودور هرتزل، ميان انديشه استعمارى و پوشش ليبرالى« و فصل هشتم با عنوان »صهيونيسم سوسياست« و فصل نهم با عنوان »ديويد بن گورين رهبر و نگره‌اش«، انديشه برخى از مهم‌ترين متفكران صهيونيسم را گزارش كرده تا نشان دهد كه آنان گاه به زمينه‌هاى ليبرالى يا سوسياليستى يا يهودى پناه مى‌جسته‌اند؛ ولى در نهايت انديشه صهيونيستى، انديشه‌اى غربى و استعمارى است كه در انديشه غربى قرن نوزدهم ريشه دارد.
در فصل دهم با عنوان »جيب‌هاى اسكان در اسرائيل و جنوب افريقا«، نويسنده از عالم انديشه به عالم واقعيت منتقل مى‌شود و با مقايسه ميان اين دو جيب اسكان دهى، نشان مى‌دهد كه اين دو به لحاظ اشتراك در ريشه‌هاى فكرى و عملى، چه قدر با هم تشابه دارند.
استدلال اساسى نويسنده درباره ريشه‌هاى غربى پديده صهيونيسم اين است كه يهوديان در نتيجه انقلاب سرمايه‌دارى، به عناصرى بيكار و فاقد نقش تبديل شده بودند؛ هر چه سرعت پيشرفت نظام سرمايه‌دارى غرب بيشتر مى‌شد، سود و منفعتى كه يهوديان مى‌توانستند، بدست آورند، كمتر مى‌شد؛ از اين رو مشكل يهوديان ابتدا در اروپاى شرقى و سپس در اروپاى غربى و سپس تمام جهان مطرح شد.
نويسنده متذكر مى‌شود، همان‌گونه كه ظهور سرمايه‌دارى، مايه بروز مشكل يهوديان شد، خود نظام سرمايه‌دارى نيز براى حل مشكل آنان دست به كار شد و از طريق صهيونيسم مشكل آنان را حل كرد، زيرا در نتيجه رشد نظام سرمايه‌دارى، مصرف‌گرايى شديدى پديد آمد و تمايل ويران‌گر نظام‌هاى سرمايه‌دارى به استيلا بر بازارهاى جديد جهانى براى توليدات جديد از آثار رشد اين نظام است. از مهم‌ترين مشكلات ناشى از انقلاب سرمايه‌دارى، مشكل انفجار جمعيتى بود كه بحران بيكارى را تشديد مى‌كرد و استعمار غربى، بهترين راه‌حل اين مشكل، صادر كردن نيروى كار يهودى به مناطق مستعمراتى بود. اين امر، هم با نگاه ابزارى استعمار غرب هماهنگ است و هم با ايده ضرورت خلاص شدن از دست يهوديان. همين نيروهاى كار يهودى يكى از منابع عمده درآمد براى كشورهاى استعمارگر بود و مزدورى استعمار، مهم‌ترين كاركرد صهيونيست‌ها است. صهيونيست‌ها، به ويژه در مراحل نخست پيدايش، دنبال نيرويى امپرياليستى بودند كه خود را تحت حمايتش قرار دهند؛ براى مثال صهيونيست‌ها پس از صدور اعلاميه بالفور، لندن را مركز فعاليت خود قرار دادند و پس از انتقال مركزيت امپرياليسم جهانى از انگلستان به ايالات متحده، واشنگتن به مركز رهبرى صهيونيسم جهانى تبديل شد.
المسيرى معتقد است كه اكنون اسرائيل مى‌خواهد، همان بلايى را كه بر سر يهوديان در دوره استعمار آمد، بر سر فلسطينيان بياورند؛ از اين رو نظريه‌پردازان صهيونيست، اصرار مى‌ورزند كه عرب‌هاى فلسطينى بايد به تدريج به سرزمين جديدى انتقال داده شوند تا فلسطين به وطن ملى يهوديان تبديل شود، زيرا سرزمين فعلى ظرفيت دو ملت را ندارد.
به اين ترتيب، المسيرى در اين كتاب مى‌گويد: صهيونيسم پديده‌اى اجتماعى و اقتصادى نسبى و نه مطلق است كه با جهش‌هاى تاريخ تمدن غرب مرتبط است و كمتر با حقايق دينى يا عقيدتى يهودى ارتباط دارد. بنا بر اين، نيازى به رجوع به تورات نيست تا خصائص پروژه صهيونيسم را درك كنيم. آنچه در قرآن كريم، درباره يهود آمده است، به معتقدان به دين يهود اختصاص دارد، در حالى كه صهيونيسم اساساً پديده‌اى سكولار، بلكه لائيك و زاييده نامشروع استعمار غربى است.