پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - طرح خاورميانهاى جمهورى اسلامى - فیاض ابراهیم

طرح خاورميانه‌اى جمهورى اسلامى
فیاض ابراهیم

١. هر نوع سياستگزارى در مسائل داخلى و خارجى، تابع آرمان ملت و دولت و واسطه‌اى ميان ارمان و واقعيت است.
آرمان به چيزى گفته مى‌شود كه هنوز تحقق نيافته و ذهنى است و در صورتى كه تحقق يابد، به واقعيت تبديل مى‌شود.
٢. انتظار فرج بزرگترين آرمانى است كه براى جمهورى اسلامى مطرح است، سال‌ها مى‌گذرد حادثه‌ها مى‌آيند.
انتظار فرج از نيمه خرداد كشم
جمهورى اسلامى اهداف متعالى متعددى را در بدو پى‌ريزى، توسط معمار كبير خود حضرت امام(ره)، به جهانيان اعلام كرده است.از جمله اين اهداف مهيا كردن زمينه‌ها براى ظهور ولى خدا(عج) است كه سياستگزارى‌هاى خارجى و داخلى است بايد در جهت اين هدف باشد. ظهور براى رسيدن به »صلح جهانى« است؛ نه جنگ جهانى.
٣. بزرگ‌ترين هدف جمهورى اسلامى در بعد خارجى، »صلح جهانى« به معناى واقعى آن است. صلح جهانى به معناى اصلاح امور جهانى، به گونه‌اى كه زمينه‌هاى بروز خشونت و جنگ از ميان برداشته شود. بايد توجه داشت كه صلح جهانى با »امنيت جهانى« تفاوت دارد، زيرا با مطرح شدن امنيت، مسئله قدرت، اقتدار و جنگ به ميان مى‌آيد كه در انحصار قدرتمندان جهانى است و سازمان ملل متحد و ركن مهم آن، يعنى شوراى امنيت نيز براى امنيت جهانى، نه صلح جهانى به وجود آمده است.
٤. »صلح جهانى« دو پايه اساسى دارد: الف. پايه درونى يا معنويت جهانى كه به حاكميت اخلاق در سياست جهانى باز مى‌گردد و در تمامى مذاهب جهانى به وفور وجود دارد و اوج اعتلاى آن در تشيع مشاهده مى‌شود كه اصطلاح دولت كريمه نيز به همين معنا به كار برده مى‌شود.
ب. پايه بيرونى يا عدالت جهانى كه براى بازگرداندن امور جهانى به جايگاه اصلى خود است. عدلت جهانى سال‌ها است از جاى خود خارج شده و به همين دليل »ظلم جهانى«، شكل گرفته است.
٥. ظلم جهانى يا ظلم با جنگ جهانى از بين نمى‌رود. تجربه جنگ‌هاى جهانى اول و دوم به خوبى نشان دهنده اين امر است؛ چرا كه ظلم ظلم مى‌آفريند و بى‌اخلاقى بى اخلاقى مى‌زايد. و آنچه در مدرنيسم و تجدد مطرح شد همين مسئله، يعنى برخورد دولت‌ها براى نابودى ظلم جهانى بود كه طى آن ملّت‌ها فداى جنگ دولت‌ها شدند.
٦. »زندگى« انسان‌ها بزرگترين ملاك عدالت و معنويت جهانى است و هيچ چيز بر آن مقدم نيست؛ به عبارت ديگر زندگى معيار سنجش حيات است و هيچ چيزى با آن قابل مقايسه نيست. از اين رو براساس تعاليم قرآن كريم، قتل نفس بلاحق، بالاترين گناه است و كسى انسانى را بكشد، مانند اينكه همه اهل جهان را كشته است و كسى كه يك انسان را احيا كند، مانند كسى است كه همه جهان را احيا كرده است. پس مردم و مردمان شاخص اصلى عدالت و معنويت جهانى هستند.
٧. بر اين اساس مى‌توان نتيجه گرفت كه تعامل خارجى فقط در سطح دولت‌ها مطرح نيست و اين نوع تعامل، سطحى‌ترين تعامل‌ها است. پس تعامل در سياست خارجى بايد در دو سطح باشد »تعامل با دولت‌ها« و »گفتگوى فرهنگى با ملت‌ها« كه وظيفه نخست بر عهده وزارت امور خارجه و وظيفه ديگر با رايزنى‌هاى فرهنگى است كه متأسفانه تا حال اين دو نهاد عملكردى ناهماهنگ و تبعيض‌آميز داشته‌اند كه در جاى خود نيازمند بررسى است.
٨. با توجه به مبانى فوق، بزرگترين طرح خاروميانه‌اى جمهورى اسلامى ايران در مقابله با طرح خاورميانه‌اى امريكا (خاروميانه بزرگ) »راهپيمايى، عظيم مسلمين به سوى قدس« است كه بايد توسط گروه‌هاى مردمى و با هماهنگى دولت انجام گيرد. اجراى اين طرح مى‌تواند در مقابله با طرح خاورميانه بزرگ، نقشى بازدارنده داشته و از اتفاقات ناگوار زيادى جلوگيرى به عمل آورد، در غير اين صورت مى‌توان پيش‌بينى كرد كه سال آينده، سال حادثه‌ها براى خاورميانه باشد.
٩. عملى شدن اين طرح، غرب را به شدت مشغول خواهد كرد، چون ازنظر زمان و مكان نامعلوم و قابل محاسبه نيست، چون »مردم« محور اين حركت‌اند و دولت‌ها در حمايت از آنها حركت خواهند كرد. كشورهاى اسلامى نيز كه امروزه در اثر حمله امريكا به عراق و طرح خاورميانه بزرگ، در انفعال شديد به سر مى‌برند، اين حركت را قبول يا در برابر آن سكوت خواهند كرد.
١٠. طرح بزرگ خاورميانه‌اى جمهورى اسلامى، مى‌تواند به جاى حركت القاعده و خشونت وهابى‌ها كه دليل وتوجيهى براى مشروعيت اعمال خشونت عليه مسلمانان در سطح جهانى به حساب مى‌آيد، در جهت تحرك مسلمانان به سوى قدس به كار برده شود.
١١. در جستار يك الگوى تاريخى براى اين حركت مى‌توان چنين گفت: ما از زمان حمله عراق به كويت در سال ١٩٩١ و نيز حمله جهانى غرب عليه عراق (در واقع مسلمين) و طرح نظم نوين جهانى توسط بوش پدر، وارد فضاى جنگ احزاب زمانه شديم و با استراتژى خندق، زمان را به دست آورده‌ايم. (كه تحت پيروزى ايرانى ما مطرح شده است) و اكنون هم در حال ورود به وضعيت تاريخى فتح فلسفه خيبر و سپس صلح حديبيه و به دنبال آن فتح مكه هستيم؛ استراتژى راهپيمايى مسلمين به طرف قدس، در ورود مراحل تاريخى فوق ياريگر است.
١٢. تغيير در روش‌شناسى‌هاى سياستگزارى خارجى، بسيارمهم است؛ به عبارت ديگر، شناخت ضرورت‌هاى زمانى و مكانى با اينكه خود را به ضرورت زمانى و مكانى مجبور بدانيم، فرق دارد. به نظر مى‌رسد روش‌شناسى سياستگزارى وزارت خارجه كشورمان از اوايل انقلاب تا حال از نوع دوّم بوده است و از همين رو انفعال بزرگ‌ترين شاخصه آن است. اما اكنون بايد با درك اهميت شناخت ضرورت‌هاى زمان و مكان، به تهاجم انسجام يافته و دقيق عليه مواضع سياسى غرب برسيم.