پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - حق عدالت - رنجبر مقصود

حق عدالت
رنجبر مقصود

عدالت از پيچيده‌ترين موضوعاتى است كه انديشه بشرى درباره آن به تامل و تفكر پرداخته است. پيچيدگى نظرى عدالت از يك سو، و دشوارى بسيار در تحقق عملى آن از سوى ديگر، عدالت را، هم به مفهومى بسيار بغرنج تبديل كرده و هم دغدغه‌اى دائمى و بزرگ براى همه بشر بوده است. شايد در مورد هيچ موضوعى به اندازه عدالت بحث و بررسى نشده، و شايد بتوان گفت كه هيچ موضوعى به اندازه عدالت، موضع اختلاف نظر نيست تحقق آن در مقام عمل، از اين هم بغرنج‌تر است.
در انديشه‌هاى مكتوب و غير مكتوب موجود در ادبيات عربى و اسلامى، اولين كسى كه به موضوع عدالت نگاه ژرف داشته، امام على (ع) است. حضرت على (ع) هم بر پيچيدگى عدالت و هم بر اهميت آن واقف است. ايشان در عبارتى كوتاه عصاره همه نزاعها درباره عدالت را بيان مى‌فرمايند: »العدل، اوسع الاشياء فى‌التواصف واضعيتها فى التاصف«؛ يعنى عدل در مقام توصيف بسيار فراخ و در مقام عمل، بسيار تنگ و دشوار است.
اين بيان موجز، تبيين پيچيدگى عدالت است. شايد راز پيچيدگى و دشوارى تحقق عدالت در عمل نيز اين است كه انسانها عدالت را بيشتر بر اساس تمايلات درونى خود و به طور عمده برطبق منافع خود توصيف مى‌كنند. اما پيچيدگى درك عدالت و تحقق عملى آن، مانع تلاش براى رسيدن به آن نيست، چرا كه امام على(ع) معتقد است كه عرصه عدالت براى همگان عرصه فراخ‌تر از عرصه ستمگرى است.
در عدل وسعت و گشايش است و كسى كه اجراى عدالت او را در تنگنا قرار مى‌دهد، ظلم و ستم بر او تنگ‌تر خواهد آمد! معنايى عميق‌تر، هر كس در پناه عدل احساس امنيت نكند، در دامان ظلم هرگز روى آرامش را نخواهد ديد.
امام على(ع) عدالت را در حوزه‌هاى مختلفى به كار برده است. يكى از اين حوزه‌ها ارتباط انسان با خداست. از نظر امام، خداوند متعال جهان را به لطف خود به سامان آورد و به امر خود از درهم ريختن نگه داشت و به قدرت خود استوارى‌اش بخشيد.(١)
امام على (ع) اساس هستى را عادلانه مى‌داند كه خداوند آن را بر پايه »حق« آفريده است. در حقيقت در تفكر حضرت على، »حق« مظهر مفاهيم راستى، پايدارى و عدالت است. يعنى هيچ واژه ديگرى نمى‌تواند چون حق عصاره عدالت را نشان دهد. حضرت على(ع) جهان هستى را جهانى عادلانه تصور مى‌كند كه در آن حق از ميان رفتنى نيست. اين عدالت در هستى‌و خلقت، بايد در رفتار انسانها نيز نمود داشته باشد. در قاموس امام، فضل خداوند بر مبناى عدالت است؛ چه در مقام خلقت و چه در مقام رفتار با بندگان خود. و بر همين اساس مى‌فرمايد: خداوندى كه در هر وعده صادق است، فراتر از آن است كه بر بندگان خود ستم روا دارد؛ با آفريدگان خود به عدالت رفتار مى‌كند و همه احكام او با عدالت همراه است.(٢)
آن حضرت خلقت و جريان امور هستى را كاملاً عادلانه مى‌داند و اين عدالت درباره انسانها هم مصداق مى‌يابد، پس انسانها هم بايد در رفتار خود عدالت پيشه كنند، در غير اين‌صورت عدالت خداوندى ايجاب مى‌كند كه عقوبت سختى ببينند. در نظر امام چنين عقوبتى نيز بر قرارى عدالت است، و با اين همه، اين مسئله به معناى واگذار كردن امر عدالت به خداوند نيست، بلكه عدالت چنان‌كه گفته شد، از اهميتى برخوردار است كه همه انسانها بايد براى برقرارى آن تلاش كنند. در اينجا بيان حضرت درباره عدالت از حوزه رابطه انسان با خداوند خارج و رابطه انسانها با يك‌ديگر را پوشش مى‌دهد.
از ديدگاه امام، فساد و تباهى هرگز نمى‌تواند اساس و قانون زندگى قرار گيرد. فقط حق و عدالت است كه اساس زندگى‌است. حال عدالت در جامعه انسانى چگونه برقرار مى‌شود؟ پيش‌تر گفته شد كه از نظر حضرت على، برقرارى عدالت در عمل، بسيار دشوارتر از توصيف آن است، ولى اصل مسلم وجود حكومت است كه به بيان‌هاى مختلف از سوى امام مطرح شده است، زيرا اگر انسانها به خود سپرده شوند، طغيان مى‌كنند و توانمندان، ضعيفان را به بندگى خود مى‌كشند. امام در اين باره در سخنى بسيار تامل برانگيز مى‌فرمايد: در چنين فضايى قدرتمندان دنيا ناتوانان را مى‌خورند(٣).

حكومت عادل و جامعه عادلانه
جامعه عادلانه جامعه‌اى سالم است و خداوند از دانشمندان عهد گرفته است كه براى ساختن چنين جامعه‌اى تلاش كنند و اين امور را بى مسئوليت رها نكنند. در نظر امام حكومت عادل مهم‌ترين عنصر در تحقق جامعه عادلانه است، زيرا امام معتقد است كه كار مردم جز با شايستگى زمامداران، سامان نمى‌يابد«.
حضرت على در اين مورد، در زمينه‌هاى مختلف بحث كرده است. درجايى مى‌فرمايد: همانا زمامدار، امين خدا در روى زمين، بر پا دارنده عدالت در جامعه و عامل جلوگيرى از فساد و گناه در ميان مردم است.(٤) در جايى ديگر مى‌فرمايد: دولت عادل از واجبات است.(٥)
از نظر امام، دولت با ثبات ويژگى مهم يك دولت عادل است؛ چنان‌كه در توصيف وضعيت مردم جزيرة العرب، برپايى يك حكومت با ثبات را نتيجه استقرار شريعت اسلام مى‌داند كه »در سايه آن امور به آسانى انجام مى‌گرفت«. ثبات از نظر امام، به اين دليل معيار مهمى است كه تنها راه بقاى يك حكومت در بلند مدت، احساس رضايت مردم از آن است. حضرت حكومت ظالم ستمگر را بر فتنه دائمى ارجح مى‌داند، ولى‌اين به معناى تائيد آن نيست. در حقيقت ديدگاه ايشان، چنان كه پيش‌تر گفته شد عدالت در هستى جارى است و بالاخره روزى اجرا خواهد شد. از همين روى ايشان اصولاً دولت ظالم را دولتى ناپايدار مى‌داند و اين در يك معنا، عين اجراى عدالت است. دولت عادل دولت ثابت و پايدار است، در حالى كه دولت جائر در معرض زوال، ناپايدارى و نابودى است، چرا كه حق پايدار و باطل در حال گذار است.(٦) دولت غير عادل مجازات خواهد شد و مجازات آن در دنيا زوال و در آخرت عقوبت و عذاب الهى است.
با اين همه باز هم نبايد نشست و بى عدالتى‌ها را نظاره‌گر بود، زيرا خداوند به چنين امرى رضايت ندارد. حكومت عادلانه بايد شكل بگيرد. البته از نظر امام، هم پايه و اساس حكومت بايد عادلانه و با تبعيت از حق باشد و هم رفتار آن بايد عادلانه باشد.
در عادلانه بودن رفتار حكومت اصل راهنما انطباق آن با نظم هستى است، به همين دليل امام در مقايسه »عدل« »وجود«، عدل را بر آن ارجح مى‌داند، چرا كه عدل امور را در موقعيتى كه بايد باشند، قرار مى‌دهد، در حالى كه جود، به نوعى ايجاد بى نظمى در اين وضعيت است.(٧) البته اين بيان بسيار پيچيده است و تشخيص جايگاه هر چيز و هر كس، واقعاً دشوار است، ولى اين يك اصل راهنماست و كسى كه عامداً از آن عدول كند، از محور عدالت و حق فاصله گرفته است.
امام على (ع) با اينكه معتقد است، بر قرارى عدالت در عمل بسيار مشكل است، ولى‌معيارهاى متعددى را در كنار اصل راهنماى فوق در اختيار ما قرار مى‌دهد كه بيان ويژگى‌هاى رفتار عادلانه حكومت است!
چنان كه گفته شد عمل به عدالت در عرصه سياست و اجتماع، از نگاه حضرت على (ع) بسيار دشوار است، هر چند در واقعِ امر، تبيين عدالت هم بسيار سخت است و يكى از مفاهيم چالش بر انگيز بوده است.
با اين همه اين دشوارى، به معناى انتظار اجراى عدالت از سوى خداوند نيست، بلكه به بيان امام، خداوند از دانشمندان عهد گرفته است كه نسبت به سيرى ستمگر و گرسنگى مظلوم ساكت ننشينند و دست روى دست نگذارند كه به معنى ضرورت اجراى فرمان الهى براى برقرارى عدالت در عرصه اجتماع و سياست است در اينجا امام وارد عرصه سياست مى‌شود و با تعابير مختلفى از عدالت ياد مى‌كند. در برخى موارد با بيان ساده‌اى به تعريف آن مى‌پردازد. در بسيارى موارد، عدل را همان انصاف مى‌خواند. به همين دليل، انصاف يكى از محورى‌ترين موضوعات در توصيه‌هاى حضرت به حكمرانان است.(١٠) عدل و انصاف، چنان‌كه در مقايسه با جود گفته شد، در برگيرنده همگان از دوست و دشمن است و امام به دادگرى براى دوست و دشمن توصيه مى‌كند.
در نظام عادلانه اسلامى همگان، اعم از مسلمان يا غير مسلمان، احساس امنيت و آرامش مى‌كنند. حكومت عادلانه اسلامى كرامت انسانى را در عالى‌ترين درجه ممكن رعايت مى‌كند. در نامه امام به مالك عبارتى وجود دارد كه على رغم تكرار بسيار آن، هرگز درباره مفهوم و آثار آن در عرصه اجتماع، سياست و ديندارى تأمل جدى به عمل نيامده مردم است. و در بيان امام دو دسته‌اند: يا برادران دينى تو هستند يا در خلقت با تو برابرند.(١١) اين عبارت مى‌تواند مبناى سياستى كاملاً عادلانه در هر جامعه‌اى، به ويژه يك جامعه اسلامى باشد تا در آن، انسانها به دلايل مختلف سياسى و عقيدتى تحت فشار قرار نگيرند.
امام آثار بسيارى براى اجراى عدالت در جامعه قائل است كه تامل در آنها بسيار اثر گذار است، آن حضرت را منشا همه نيكى‌ها و بالاترين درجه ايمان معرفى مى‌كند؛ يعنى مهم‌ترين معيار براى ارزيابى ايمان افراد، عملكرد عادلانه آنها در رفتارهاى مختلف فردى و اجتماعى است. بر اين اساس، از ديد امام، از آنجا كه اراده الهى بر خلقت عادلانه هستى تعلق گرفته است، مهم‌ترين ملاك براى ارزيابى ميزان ايمان انسانها به خداوند، نسبت عملكرد آنها با عدالت و انصاف است.
امام زمانى كه از ضرورت برقرارى عدالت بحث مى‌كند، ابعاد مختلفى را مورد توجه قرار مى‌دهد. ايشان در مرحله نخست، عدالت را در درون انسان و تلاش وى براى دورى از هواى نفس جست‌وجو مى‌كند، زيرا بدون اين الزام درونى، الزام به عدالت بيرونى بى معناست. در نظر ايشان، محبوب‌ترين بنده نزد خدا كسى است كه خود را بر عدل و دادگرى ملزم نموده، نخستين عدل وى درباره خويشتن، نفى هوا و اميال از نفس خود مى‌باشد.(١٢) اما اين پايان كار نيست، بلكه آغاز راه است، چرا كه اساساً هدف از اين كار اقدام به عدالت در عرصه اجتماع است، چرا كه امام گستره عدالت را حوزه همگانى مى‌داند با عبارت »العدل سائس عام«، بر ضرورت بر پايى عدل و اقامه آن در عرصه اجتماع و سياست تاكيد مى‌كند و اين امر را بيش از همه وظيفه حكومت مى‌داند، زيرا موضوع فراتر از افراد است.
امام هدف از حكومت و تنها غايت آن را برقرارى عدالت مى‌داند و اساساً انگيزه خود از پذيرش حكومت را نيز بر همين اصل استوار مى‌سازد كه مى‌فرمايد: اگر خداوند از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه در برابر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده آرام ننشينند، هر آينه مهار شتر خلافت را بر گردن آن مى‌انداختم.(١٣) امام على (ع) يكى از معيارهاى عدالت را راستگويى مى‌داند، در آغاز خلافت خود مى‌فرمايد: به آنچه مى‌گويم، پايبندم و ضمانت مى‌دهم كه آن را اجرا كنم.(١٤) اين پايبندى به عدالت، در لحظه لحظه رفتار سياسى امام در دوران حكومت و در تمامى خطابه‌ها و نامه‌هاى سياسى آن حضرت كاملاً مشهود است. اما چنان‌كه خود امام مى‌فرمايد، برقرارى عدالت بسيار دشوار است و آن حضرت هم با موانع جدى در اين راه مواجه مى‌گردد كه مباحث زيادى در اين زمينه موجود است.
امام در بحث از ضرورت رفتار عادلانه حكومت، موضوع را از ابعاد مختلف مورد بررسى قرار مى‌دهد. در وهله نخست تاكيد امام بر اصل حكومت است كه بايد عادلانه باشد و كسانى كه شايستگى آن را دارند در مقام تدبير امور عمومى قرار گيرند. امام على(ع) اوج بى عدالتى را سپردن كارهاى بزرگ به افراد كوچك مى‌داند كه اوج اين مسئله در حكومت اتفاق مى‌افتد. تحقق اين موضوع (مديريت شايسته سالارى) هم در مقام عمل با دشوارى‌هاى بسيار مواجه است و عوامل و مولفه‌هاى بسيارى مورد نياز است كه اين موضوع در سطوح مختلف مديريت سياسى، به مرحله عمل برسند.

عدالت اقتصادى
در وراى اين موضوع، عمده‌ترين تأكيدات حضرت على(ع) در مورد عدالت، وجه اقتصادى و تلاش براى بهره‌مندى هر چه عادلانه‌تر افراد از منابع عمومى است. شايد بتوان گفت تمام تاكيدهاى امام در مورد رفتار عادلانه، به نحوى به اين موضوع ارتباط مى‌يابد. چنان‌كه انگيزه خود را از قبول خلافت، عهد خداوند از علما در خاموش نماندن نسبت به سيرى ستمگران اعلام كرد و در همان حال فرمود كه اگر مال حرامى به كابين زنان قرار گرفته باشد، آن را باز پس مى‌گيرد و خطاب به ابن عباس تاكيد كرد كه ارزش حكومت در نزد من از يك نعلين كهنه كمتر است، مگر آنكه به وسيله آن حقى ادا شود و باطلى دفع گردد.(١٥)
در مرحله بعد در نامه‌ها و عهد نامه‌هاى حكومتى‌اش، بيش از همه بر همين موضوع تأكيد دارد، چرا كه معتقد است، عدالت با از ميان رفتن استثمار برقرار مى‌گردد.(١٦)
استثمار هم همواره در تمامى ابعاد زندگى بشر حضور داشته است. استثمار به معنى بهره‌مندى ديگران از كار و زحمت افراد ديگر است. امام مى‌فرمايد: عثمان در تقسيم اموال عمومى است. استثمار به معنى گزينشى عمل كرد...، و خداوند بزرگ درباره كسانى كه اموال و امكانات را ويژه خود مى‌سازند، حكم قطعى دارد.(١٧) ايشان در بيان چرايى‌جنگ با معاويه، به مسئله مهم بهره‌مندى نا عادلانه آنان از اموال عمومى اشاره مى‌كند: ما تصميم داريم به سوى‌معاويه و شاميان (براى جهاد) برويم، آنان‌كه به قانون خدا عمل نكردند و اموال عمومى را ويژه خويشان و اطرافيان خود ساختند. امام در نامه خود به مالك نيز بيش از همه، در مورد چگونگى توزيع اموال عمومى بحث مى‌كند و او را از اينكه اين اموال را ويژه خود سازد، بر حذر مى‌دارد و خطاب به وى مى فرمايد: »از اينكه آنچه به همگان تعلق دارد، به خود اختصاص دهى، پرهيز كن!«
آن حضرت خطاب به كارگزاران خود آنان را به انصاف در ارتباط با مردم توصيه مى‌كند، چرا كه آنان خزانه داران رعيت هستند و بايد در بر آوردن نيازهاى آنان تلاش كنند.(١٨) امام هنگام تأكيد بر ويژگى‌هاى پيشوايان عادل، باز هم از ميزان بهره‌مندى آنان از نعمات اقتصادى سخن مى‌گويد و مى‌فرمايد: خداوند بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه شأن و اندازه خود را (در بهره‌مندى از مواهب مادى) در حد ضعيف‌ترين مردم نگه دارند، تا بينوايى مستمندان، آنان را گرفتار اندوه نگرداند.(١٩)
امام على(ع) معتقد است كه برقرارى عدالت در عمل دشوارترين امور است، هر چند كه توصيف و تعريف آن بسيار آسان باشد. توصيه‌هاى مكرر ايشان به حاكمان نيز به همين دليل است. ايشان مى‌فرمايند: زمامدارى‌ها، ميدان آزمون مردان است.(٢٠) كسانى از اين آزمون سربلند بيرون مى‌آيند كه عدالت بورزند. عدالت حاكم موجب پايدارى ملت است و اين چيزى است كه هم حضرت على بدان تصريح كرده است و هم تجارب بشرى به ما گوشزد مى‌كند. امام على در اين باره مى‌فرمايد: امور رعيت جز با اصلاح زمامداران اصلاح نمى‌گردد(٢١) و صالح بودن زمامداران هم به عدالت است. از اين نظر عدالت عنصر ذاتى و مهم‌ترين ركن سياست از ديدگاه امام على (ع) است و انديشه سياسى وى بدون درك مفهوم و اهميت عدالت قابل درك نيست. از ديد امام وجه اصلى تمايز حكومت اسلامى عدالت و دورى از ستم است، چرا كه ستمگرى حاكم، مهم‌ترين عامل براى از ميان رفتن اصول اخلاقى در جامعه است.
در پايان اين مقال، بر عنصرى كه حضرت على بيش از هر چيز بر آن تاكيد مى‌كند، تأكيد مى‌كنيم و آن قطعى بودن اجراى عدالت از سوى خداوند، چه در اين دنيا و چه در آخرت است. حضرت در اين باره مى‌فرمايد: من از رسول خدا شنيدم كه روز رستاخيز امام ستمگر را بياورند و او را نه يارى بود، نه كسى كه از سوى او پوزش بخواهد. پس او را در دوزخ افكنند.(٢٢) راز اينكه امام على هنگام شهادت قسم خورد كه رستگار شد، به همين امر باز مى‌گردد كه هرگز در مقام حكومت و يا غير آن، بر احدى ظلم روا نداشته است و هرگز خود را در مقام حاكمان جائر نديده است. امام همواره به همگان توصيه مى‌كرد كه با او آن گونه كه با سلاطين جور سخن مى‌گويند، سخن نگويند،(٢٣)زيرا امام تجسم نظرى‌و عملى عدالت بود.

پى‌نوشت‌ها:
١. نهج البلاغه، ترجمه عبدالحميد آيتى، خطبه ٢٢٨، ص ٥٤٩.
٢. همان، خطبه ٢٢٧.
٣. تحف العقول، از سخنان حضرت على، حديث ٥٧.
٤. شرح غرر الحكم، ج ٦ ص ٢٣٦.
٥. همان، ج ٤، ص ٤١.
٦. همان، ج ٥، ص ٢٥، ج ١، ص ٣٢١ و ج ٤، ص ١٠.
٧. حكمت ٤٣٧! عدل هر چيزى را در جاى خودش قرار مى‌دهد و بخشش آنها را از جاى خود بيرون مى‌كند. عدل همه افراد را در بر مى‌گيرد وجود افراد خاصى را بهره‌مند سازد پس عدل شريف و برتر است.
٨. نهج البلاغه خطبه ٣.
٩. همان، حكمت ٢٣١.
١٠. همان، نامه ٥٣.
١١. همان، نامه ٥٣
١٢. همان، خطبه ٨٧.
١٣. همان، خطبه ٣.
١٤. همان، خطبه ٦٦.
١٥. همان، حكمت ٢٦٢.
١٦. غرر الحكم، ٢٥٦.
١٧. نهج البلاغه، نامه ٥٢.
١٨. همان، نامه ٥١.
١٩. همان، خطبه ٣٠٩.
٢٠. همان، حكمت ٤٤١.
٢١. همان خطبه ٢١٦.
٢٢. همان، خطبه ١٦٤.
٢٣. همان، خطبه ٢١٦.