پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - دفاع مدرن از اسلام سنتى

دفاع مدرن از اسلام سنتى


نقدِ آرا و نظريات دكتر سيد حسين نصر در كتاب» قلب اسلام«، طى ميزگردى با حضور جناب آقاى محمد جواد صاحبى (رييس مؤسسه دين پژوهان) حجت الاسلام و المسلمين حميد پارسانيا ( رييس دانشگاه باقر العلوم) و دكتر محمد لگنهاوزن (عضو هيئت علمى گروه فلسفه مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى) و با اجراى دكتر قاسم جوادى (مدير گروه اديان و مذاهب مدرسه عالى امام خمينى) ،ارديبهشت ماه سال جارى در مدرسهِ عالى امام خمينى قم برگزار شد.
لازم به ذكر است كتاب قلب اسلام پس از ١١ سپتامبر در آمريكا نوشته شده است و اين ميزگرد در ادامه نشست علمىِ نگرش غرب به اسلام، پس از حادثه ١١ سپتامبر، برگزار شده است.
در ابتداى اين برنامه دكتر قاسم جوادى با معرّفى كتاب قلب اسلامِ دكتر سيد حسين نصر، به بيان انگيزه‌هاى نگارش اين كتاب پرداخت، سپس مدعوّين برنامه به بررسى نكات مثبت و منفى كتاب قلب اسلام پرداختند.
دكتر لگن‌هاوزن در همين رابطه گفت: به نظرمن با توجّه به فضايى كه در آمريكا حاكم است كتاب دكتر نصر چيز مثبتى باشد. دكتر نصر، قوانين الهى و انسانى را از ديدگاه مسلمانان ، مورد بحث قرار داده و در مورد محبّت، صلح و واژگانى مانند اين بحث كرده است.
به علاوه اين كه امتياز ديگر اين كتاب، مطالب آن است كه به زبان انگليسى و با ادبيات عالى انگليسى نگاشته شده است و بسيار اثرى عالى از نظر ادبيات انگليسى است. من كه زبان مادرى ام انگليسى است مى‌گويم: كاش مى‌توانستم به زيبايى ادبيات دكتر نصر مى‌نوشتم البتّه ايشان در مورد اسلام مطالبى بيان كرده كه با آنچه مى‌فهمم، متفاوت است و در مقاله اى كه نوشته‌ام، برخى از نظريات دكتر نصر را نقد كرده‌ام ، ولى احساس مى‌كنم اين تفاوت خيلى مهم نيست و وقتى به فضاى آمريكا در مورد اسلام نگاه مى‌كنيم خصوصاً پس از ١١ سپتامبر، مى‌بينيم كه، مطالب دكتر نصر بسيار خوب است.
اين كتاب در فضاى موجود در آمريكا، براى اسلام جاذبه ايجاد مى‌كند. به اعتقاد من چنين كسانى وقتى در مورد اسلام كتاب مى‌نويسند و مورد بررسى قرار مى‌دهند، حتّى اگر اشتباه فراوان داشته باشند، باز هم، با توجه به تصوّرات غرب از اسلام، خيلى مهمّ است و مردم را ترغيب مى‌كند كه بدانند اسلام، دين خشونت و كشتن نيست.
دكتر نصر در مورد بعضى از مسايل مهمّ‌مانند حقوق بشر نمى‌گويد كه اسلام طرفدار حقوق بشر هست نيست كه البته برخى افراد معاند، به دليل همين مسئله مى‌گويند كه دكتر نصر حقوق بشر را قبول نمى‌كند! در حالى كه دكتر نصر نه قبول مى‌كند و نه رد مى‌نمايد! به طور كلى حتّى اگر كتاب دكتر نصر داراى اشكالاتى است وعكس العمل هايى را به وجود آورده، باز هم با اين كتاب مردم آمريكا خيلى چيزهاى اسلام را مثبت مى‌دانند. پس از ١١ سپتامبر در مورد اسلام كتاب هاى زيادى نوشته شد، ولى كتابى به زيبايى اين كتاب بسيار كم است .
دكتر لگن‌هاوزن در مورد اين سؤال كه آيا كتاب قلب اسلام دكتر نصر بيان اسلام آمريكايى است، با اظهار تعجّب فراوان گفت: اگر كسى فكر مى‌كند كه اين اسلام آمريكايى است، پس اسلام آمريكايى واقعى را نديده است، زيرا اسلام آمريكايى واقعاً چيز وحشتناكى است. شما توجه كنيد كه در آمريكا مسلمان همجنس باز وجود دارد. در نماز جماعت، زن هم امام جماعت مى‌شود و جهاد اصلاً در آن وجود ندارد و آن را به ترك گناه معنا كرده‌اند و طيف گسترده‌اى از گرايش‌هاى اسلامى متفاوت در آمريكا وجود داردا و اين در حالى است كه دكتر نصر سنّت گرااست .
بعد از ١١ سپتامبر گرايش‌هاى مختلف در ميان مسلمانان را به سه دسته تقسيم كرده‌اند: ١. گرايش بنياد گرا
٢. گرايش سنّت گرا
٣. گرايش مدرنيسم.
آنها گفتند: بنياد گراها خيلى افراطى هستند و بايد با آن ها مبارزه كرد. سنّت گراهابسيار خطرناك نيستند، ولى قابل اعتماد هم نيستند. اما اسلام مدرنيسم از نظر آمريكايى‌ها بسيار خوب است. خلاصهِ كلام اين كه اگر آمريكا بخواهد براى بناى خود دينى به نام اسلام درست كند، آن چيزى نيست كه دكتر نصر مى‌گويد. البته مطالب دكتر نصر قابل تأمّل است ؛ولى از نظر آن ها اسلام آمريكايى چيز ديگرى است.
× × ×
در ادامه اين ميز گرد ، حجت الاسلام و المسلمين حميد پارسانيا نيز در مورد اسلام آمريكايى بودن آنچه كه دكتر نصر بيان مى‌كند، موضع گرفت اظهار داشت: ممكن است اين توّهم پيش بيايد كه دكتر نصر خيلى با آرامش برخورد كرده و گفته كه اين جا دار الحرب نيست. مشخصهِ اصلى اسلام آمريكايى، چه در بعد نظرى و چه در بعد عملى، اسلام بدون شريعت است؛ در حالى كه دكتر نصر به شدّت از شريعت دفاع مى‌كند و در كتابش با بيان بسيار زيبايى از صدر تا ذيل، تماماً در برابر سكولاريزم موضع مى‌گيرد؛ به بيانى ديگر اسلام آمريكايى، اسلامى به دور از عقل و علم‌است؛ اسلامى فردى، شخصى وجداى از سياست. شايد چنين طرز فكرى در كوچه پس كوچه‌هاى شهر خودمان هم پيدا شود .
آقاى پارسانيا افزود: همانطور كه دكتر لگنهاوزن اشاره كرده است .اين كتاب براى فضاى ايران نوشته نشده است، بلكه براى جامعه و افرادى نوشته شده كه براى اولين بار مى‌خواهند با اسلام آشنا بشوند. موضوع تحقيق ايشان كلّيت نظام اسلام و وارد بحث هاى فرقه‌اى نشده است و سعى كرده نوعى وحدت و انسجام در فضاى فرهنگ و تمدّن اسلامى در بين فرقه‌هاى مختلف نشان بدهد. امّا نصر مى‌توانست از يك مبناى ديگرى استفاده كند؛ مثلاً اشاره به روايتى مى‌كند كه پيامبر فرمود: امت من به ٧٢ فرقه تقسيم مى‌شوند كه يكى از آنها اهل نجات است.
سپس از كنار اين روايت مى‌گذرد و نمى‌خواهد تشيّع و تسنّن را به عنوان فرقه هاى اصلى نام ببرد كه اين بحث مشمول اين دو نمى‌شود.
حجت الاسلام پارسانيا گفت: نيازى نيست كه ما تحمّل و مداراى اسلامى را تبيين كنيم به نوعى ،حقيقت را بين همه مجموعه‌ها توسعه بدهيم. معتقدم دكتر نصر بايد اين نكته را مد نظر داشته باشد كه فرهنگ اسلامى بر خلاف فرهنگ مسيحيت در زمينه مدارا، اين گونه نيست كه چه كسى به حقيقت رسيده يا نرسيده است، به عبارتى مسلمانان و شيعيان اين گونه نيستند كه خود را موظّف بدانند تا با كسانى كه اعتقاد دارند، مدارا كنند، ولى احياناً اشتباهاتى هم دارند. امّا در كلام مسيحى اين فكر مشكل است، زيرا آنها نحوه سلوك را با نحوه به حقيقت رسيدن در آميخته‌اند، ولى مسلمانان اين كه صبغه فرهنگى و، تمدّنى و بشرى و دور نمايى از فرهنگ تمدّنى را بوجود آورده‌اند. اين فرهنگ تمدّنى فرهنگ تحمّل و مدارا رابا خود دارد. حتّى برخى همكارى‌هاى اسلامى كه دنياى اسلام به آن توصيه مى‌كند منوط به انسانيت است و مرز فكرى اسلاميّت را نمى‌شناسد.. تحمّل و مدارا را در سطح روابط بين الملل در فضاى فكرى اسلامى بايد از چنين مبنايى برخوردار باشد، ولى سيد حسين نصر از اين زاويه وارد بحث نشده است وخواسته با نوعى سكوت يا كم اهميّت دادن يا اينكه هر دو طرف رابه نوعى درست جلوه دهد و از كنار مسئله بگذرد.
اگر چنين موضع گيرى مى‌كرد، نه شيعيان و نه اهل سنّت متعرّض سخنان او نمى‌شدند؛ بلكه هر دو احساس مى‌كنند كه در درون يك فرهنگ زندگى مى‌كنند كه زمينه تعامل و گفت و گوهاى جدّى وجود دارد. ضمن اينكه زمينه همكارى و تعامل عملى و تحمّل عملى و تحمّل عملى در هر دو وجود دارد.
رييس دانشگاه باقر العلوم ادامه داد: چرا براى بيان تحمّل عملى مسايل دقيق اعتقادى را درشت و يا قربانى نمائيم. دكتر نصر گاهى به تعبيرى مسايل را گِرد كرده است و گاهى هم به نوعى خواسته از كنار مسايل ،به عنوان تكثّر گرايى معرفتى كه قابل قبول نيست، بگذرد. اين اشكال اساسى و عمده ايشان است .
همچنين وقتى دكتر نصر بحث ارتداد را مطرح مى‌كند، با توجه به اينكه فضاى ذهنى دنياى غرب تحمّل بحث ارتداد را ندارد، ايشان به سويى مى‌رودكه احياناً فقها و مسلمانان در حال حلّ اين مسئله هستند. بيان دكتر نصر در اين زمينه تا جايى كه من از فرهنگ تشيّع آگاهى دارم در فرهنگ تشيّع با اين تركيبى كه ايشان بيان مى‌كند وجود ندارد و اين گونه نيست.
ايشان در زمينهِ ارتداد، مى‌توانست به گونه‌اى ديگر وارد بحث بشود تا جاى ان قلت نباشد. مثلاً بيان مى‌كرد. در فقه شيعه از اين نظر كه مرتد با يك مبنا و اشكال نظرى گرفتار اشكال دينى شده است، برخى در حكم قتل او تأمّل و نظر دارند و با اين ديد مى‌نگرند.
ايشان در پايان با مثبت ارزيابى كردن ديدگاه نصر تأكيد كرد: به هر حال نكته قابل توجه و مثبتى در اينجا وجود دارد كه بايد به آن توجه داشت و آن، گرايش ايشان و تدبير خوبى است كه از سنّت دينى بيان مى‌كند و نيز تعاملى كه با تغييرى مدرن و پُست مدرن كردن از دين مى‌نمايد ،نشانه قوت كارايشان است.
***
در ادامه محمد جواد صاحبى به بيان نظرات خويش در مورد كتاب قلب اسلام پرداخت و گفت: رويا رويى غرب با اسلام پيشينه درازى دارد ؛ پس از تهاجم غرب به چند منطقه جغرافيايى، به خصوص حمله ناپلئون بناپارت و نيز حمله به شبه قاره هند و نيز ايران، چنين رويارويى و تقابلى وجود داشت . دكتر نصر كتابش را در اين فضاها نوشته است و بايد به پيش زمينه‌ها و شرايطى كه دكتر نصر اثر خود را با لحاظ آن ارائه كرده است ،توجه داشت نكته قوّت اين كتاب تلاش ايشان براى از بين بردن ذهنيّت منفى راجع به اسلام است .
آقاى صاحبى ادامه داد: پس از تهاجم نظامى اروپا به چند منطقه جغرافيايى در قرن ١٩ ميلادى ،افكار مختلفى در هندوستان به عنوان دار الحرب و دار الايمان و بعضى مسلمانان شبه قاره كه در مقابل حمله بريتانيا قرار گرفته بودند، پيدا و مطرح شد اين اشغال را نپذيرفتتند و منطقهِ شبه قارهِ هند را دارالحرب اعلام كردند. معلوم است كه وقتى منطقه‌اى دار الحرب مطرح مى‌شود؛ يعنى هدف مبارزه است . اين مفهوم گاهى به عنوان دارالكفر يا دارالحرب و دارالاسلام هم مطرح شده است . در مصر هم اين گونه بود ؛ جريان اخوان‌المسلمين و جريان هاى افراطى چون مرحوم سيّد قطب، با تأثير پذيرى از افكار متفكّران شبه قاره هند بر اين شدند كه هر جا قوانين و ضوابط اسلامى حضور نداشته باشد ، جامعه جاهلى است و وظيفه مسلمانان اين است كه با اين جامعه مبارزه كنند تا ساختار جاهلى‌آن را تغيير دهند و آن را با معيارها و آموزه‌هاى اسلامى شكل بدهند. اين نكته را سيد قطب در چند كتاب مطرح كرده است.
البته سيد قطب ترسيم جامعه آرمانى بود كه مسلمانان بايد به سمت آن حركت كنند امّا گروه‌هاى افراطى مصرى منشعب از اخوان المسلمين اين فتوا را از گفته هاى سيد قطب برداشت كردند و گفتند كه جامعه‌اى كه به لوازم جامعه اسلامى و توحيدى معتقد نيست، يك جامعه مشركانه و جاهلى است. همه آنها و همه كسانى كه اين ضوابط و معيارها را تحمّل مى‌كنند و قبول دارند، به كفر و شرك متهم هستند .از اين رو بر آن ها حكم جاهل و حكم مشرك و كافر سارى و جارى است، و بايد به لحاظ فكرى و روحى از اين جامعه مهاجرت كرد و اين جامعه را به يك جامعه توحيدى و اسلامى تبديل كرد.
محمد جواد صاحبى خاطر نشان كرد: اين افكار سبب شد، گروه‌هاى افراطى منشعب شوند و جز انديشه خود شان ديگران را به كفر و شر ك متهم كنند و گروه‌هايى چون القاعده و ديگران در حقيقت الهام گرفته از اين تفكّر هستند.
افراط هايى كه شده است خصوصاً بعد از حمله يازدهم سپتامبر، و اين مسايل دكتر نصر قصد دارد در كتابش بگويد كه اين بينش متوجّه اقليّت بسيار ناچيز از اسلام است و اكثريت مسلمانان از اين مسئله تبرئه مى‌شوند ؛از اين رو نصر يك سنّت گرا است و با اعتقادى كه به سنّت فكرى و فلسفى ايرانى اسلامى دارد، تحليلى از اسلام ارائه مى‌كند كه با دنياى معاصر و مقتضيات دنياى معاصر سازگارباشد. وى مى‌خواهد بگويد كه اسلام اهل مدارا و دور از خشونت طلبى است. اسلامى كه با حقوق ،بشر حتى شكل فعلى آن تعارض جدى نداشته است.
ولى دكتر سيد حسن نصر در تحليل‌هاى خود دچار اشتباهاتى شده است ،به خصوص وقتى در مورد جريان‌هاى اصلاح طلب و تجديد خواه در دنياى اسلام سخن مى‌گويد، مباحث را خلط مى‌كند.
رييس مؤسسه دين پژوهان اظهار داشت: مطالب دكتر نصر در مورد جريان‌هاى اصلاح طلب در دنياى اسلام محقّقانه نيست. تجديد گرايان كه سرشناس‌ترين آنها سيد جمال الدين اسد آبادى ايرانى الاصل و نيز محمد عبده هستند ،كاررا از مصر آغاز كرده‌اند و در تركيه عثمانى( جنبش تركهاى جوان )و نيز در هند (مانند سيد احمد خان ) وجود داشته‌اند. اين تجديد گرايان به لحاظ مرتبه تجدد گرايى و رويكردشان نسبت به هم، متفاوت بوده‌اند؛ امّا جملگى از شيفتگان غرب، خرد گرايى، ملّى گرايى وعلوم جديد به شمار مى‌رفتند و محمد اقبال لاهورى به پايان اين دوره تعلّق دارد.
اگر كسى آثار سيد جمال الدين اسد آبادى را به دقت مطالعه كرده باشد، مانند مجله العروة الوثقى كه هيجده شماره آن موجود است، مشاهده مى‌كند كه سيّد نقدهايى به غرب و نيز به غرب زدگان، خصوصاً سيد احمد خان داشته است. در حالى كه دكتر نصر، احمد خان و جمال الدين اسد آبادى را در يك رديف قرار داده است. سيد جمال الدين در عروة الوثقى و كتابهاى ديگر، مانند تفسير مفسّر، تفكّر غربى را نه تنها نقد مى‌كند، بلكه كسانى كه از تفكّر و انديشه اروپاى جديد متأثر هستند نيز مورد نقد قرار مى‌دهد .تعجّب است كه دكتر نصر چگونه متوجه اين نكات در آثار سيد جمال الدين و ديگران نشده است؟! دكتر نصر حتى نقدهاى اقبال لاهورى كه فيلسوف‌ترين اين تجدّد گرايان است، قبول ندارد .
صاحبى افزود: يكى ديگر از اشكالات دكتر نصر در زمينه همبستگى دين و سياست در اسلام و تفاوت آن با مسيحيت است كه هر چند اين مسئله را به خوبى توضيح مى‌دهد ،امّا مسئله‌اى را مطرح مى‌كند كه بسيار قابل دقّت است او مى‌گويد:» در طول تاريخ اسلامِ نخست نهاد خلافت و سپس سلطنت در اسلام اهلِ سنّت پديدار گشت. تشيّع خلافت را در مقام نهادى سياسى نپذيرفت ولى سلطَنت يا پادشاهى را چون شكلى از حكومت در دوران غيبت حضرت مهدى( عج اللَّه تعالى فرجه الشريف) است و كمترين نقص را دارد پذيرفت. اين ديدگاه حتّى در آثار اولّيه امام خمينى و نيز پيش از آنكه به نقل مفهوم جديد حكومت ولايت فقيه يا نهاد پادشاهى بپردازد، به چشم مى‌خورد«
صاحبى تأكيد كرد: اين نكته پر بى پايه است دكتر نصر يك سنّت گرا ست ،ولى گاهى اوقات شرع و عرف جامعه ايرانى را با هم آميخته و در بسيارى جاها وقتى مى‌خواهد پاسخ دينى بدهد، جاى اينكه از متون‌يا نصوص دينى پاسخ بدهد، از عرف جامعه ايرانى استفاده مى‌كند . اگر فرصت بود مقالات بسيارى را ذكر مى‌كردم كه استناد دكتر نصر به عرف جامعه ايرانى است و در بسيارى اوقات كه در تنگناى قافيه گير مى‌كند و نمى‌خواهد حسّاسيّتى را بر انگيزد ، به عرف جامعه ايرانى استناد مى‌كند امّا آنچه به فقها نسبت مى‌دهد، قطعاً مطلب درستى نيست. چون هيچ يك از فقها و علماى ما نهاد سلطنت را به عنوان يك نهاد دينى تلّقى نكرده‌اند. شايد به عنوان تاكتيك يا روش يا چون شرايط اقتضا مى‌كرد و امكان بر اندازى نهاد سلطنت نبود، براى اصلاح اموروارد نهاد سلطنت شده‌اند. امّا و رود در نهاد سلطنت يا حمايت مقطعى از آن به مفهوم تأييد آن نيست. خصوصاً نسبتى كه ايشان به امام خمينى رهبر بزرگ ايران داده است ،قطعاًغلط است
آقاى صاحبى با بيان اين نكته كه هر چند بعضى استنادات دكتر نصر به كتاب كشف الاسرار حضرت امام است، ولى او به قسمت هاى ديگر توجه نكرده گفت: به ظاهر كتاب كشف الاسرار قديمى‌ترين اثر امام است و در سال ١٣٢٢ شمسى نوشته‌اند (يعنى دوران جوانى امام مى‌باشد.) من در حُسن ختام سخنان ،كلام ايشان را عرض مى‌كنم. امام مى‌فرمايد: »مجتهدين هيچ وقت با نظام مملكت و با استقرار ممالك اسلامى مخالفت نكرده‌اند. فرضاً كه اين قوانين را بر خلاف دستورات خدايى بدانند و حكومت را جاعلانه تشخيص دهند ، باز مخالفت با آن نكرده‌اند و نمى‌كنند، زيرا اين نظام پوسيده را باز بهتر از نبودش مى‌دانند، يعنى نقض حكومت، از نبود حكومت بهتر است. با آنكه جز سلطنت خدايى، همه سلطنت‌ها بر خلاف مصلحت مردم است و سلطنت جور مى‌باشد و جز با امور خدايى همه قوانين باطل و بيهوده است، ولى اگر نظام بهترى نشود تأسيس كرد ،آنها (مجتهدين) همين بيهوده را هم نقض نمى‌كنند و محترم مى‌شمارند. عدم مخالفت علما با سلطنت، به دليل نياز مردم به نظم و امنيّت است«. كشف الاسرار، ص ١٨٦ و ص ١٨٧.