پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩

آشنايي‌ با: مناطق‌ فرهنگي ‌جهان


ـ منطقه‌ي فرهنگي «ايبرو امريكا»عالم‌كفعمي‌خراساني

مقدمه:
براي برنامه ريزي و اجراي طرح‌هاي فرهنگي، تقسيم بندي و شناخت مناطق فرهنگي جهان ضرورت دارد.
مشتركات فرهنگي هر جامعه ـ شامل زبان، دين، خط، آداب و رسوم و ساير مشتركات تاريخي، نژادي، جغرافيايي ـ از عوامل مهم تشكيل دهنده‌ي مناطق فرهنگي به شمار مي‌آيند.
در بخش فعاليت‌هاي فرهنگي بين المللي، دست اندركاران اغلب دنباله رو بخش‌هاي سياسي و اقتصادي بوده‌اند كه جهان را از آن ديدگاه‌ها تقسيم بندي كرده، و كمتر به دسته‌بندي و بافت فرهنگي كشورها عنايت داشته‌اند.
در نتيجه مشكلاتي نظير عدم كارآيي، تشكيلات موازي، انجام آزمايش و خطاهاي مكرر و چندباره‌كاري‌هاي فراوان در برنامه ريزي و اجراي طرح‌هاي فرهنگي بين المللي بوجود آمده است.
اگر چه در تشكيل مناطق فرهنگي رويدادهاي سياسي و تاريخي و عوامل جغرافيايي تاثير مستقيمي داشته‌اند، اما عوامل مشترك؛ نظير زبان، دين و ساير موارد ياد شده از عناصر اصلي تشكيل منطقه‌ي فرهنگي (علي رغم پراكندگي جغرافيايي و يا افتراق منافع سياسي و اقتصادي) بوده‌اند.
براي مثال: كشورهايي هم چون انگلستان، ايرلند، اتازوني، كانادا، آفريقاي جنوبي، استراليا و زلاندنو، با وجود قرار داشتن در قاره‌هاي مختلف از اشتراك فرهنگي مشخصي برخوردارند.
بنابراين كشور «مكزيك» مي‌تواند مثال واضح‌تري براي ما باشد كه از نظر جغرافيايي آن كشور در منطقه‌ي امريكاي شمالي واقع شده و عضو پيمان اقتصادي «نفتا»١ است، اما بخاطر مختصات فرهنگي و تاريخي به منطقه‌ي امريكاي لاتين٢ تعلق دارد.
از آنجا كه بيان مباحث علمي (خصوصا در زمينه‌ي امور اجتماعي) از يك سو نياز به تعريف مقدماتي و مطالعه‌ي پيش فرض‌هاي مورد توافق انديشمندان و محققين (با ديدگاه‌هاي متفاوت و يا متفق الرأي) دارد، و از سوي ديگر پرداختن به مسايل و موضوعات كلي؛ نظير مبحث «تقسيم بندي فرهنگي» در اين مقال نمي‌گنجد (و بايد مستقلاً مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد)؛ لذا لازم است با بررسي يكايك مناطق فرهنگي، نتايج كلي استخراج گردد، در اين زمينه شايسته است بررسي مذكور از منطقه‌ي فرهنگي ايبرو امريكا شروع شود، كه داراي مشخصات و مشتركات فرهنگي متمايز و بارزي است.

منطقه‌ي فرهنگيِ «ايبرو امريكا»
«ايبرو امريكا» از نظر جغرافيايي؛ شامل شبه جزيره‌ي ايبري، اسپانيا و پرتغال و امريكاي لاتين (٤٦ كشور خرد و كلان) است. اما از نظر تقسيم بندي فرهنگي، علاوه بر مناطق مذكور؛ شامل طيف وسيع‌تري از كشورهاي جهان؛ نظير فيليپين و چند كشور آفريقايي و آسيايي است، كه فرهنگ اسپانيايي ـ پرتغالي به آنها نفوذ كرده است.
شايان توجه است كه منطقه‌ي امريكاي لاتين «واقع در قاره‌ي امريكا»٣، به تنهايي داراي مشخصات فرهنگيِ قابل توجهي است كه آن منطقه را از ساير مناطق جهان و حتي از منطقه‌ي «ايبري» متمايز مي‌سازد.
براي شناخت منطقه‌ي امريكاي لاتين، لازم است يكايك مشخصات آن بشرح ذيل مورد بررسي قرار گيرند:

الف: مهاجر پذيري
تاريخ انسانيِ امريكاي لاتين از نظر مهاجرپذيري به سه دوره‌ي ذيل منحصر مي‌گردد:
١. ساكنين اوليه (بوميان)؛
٢. مهاجرين اروپايي؛
٣. مهاجرين معاصر.
١. ساكنين اوليه: طبق يكي از نظريات اعلام شده، ساكنين، يا مهاجرين اوليه‌ي قاره‌ي امريكا، همان آسيايي‌هايي بوده‌اند كه از سرزمين سيبري٤ و از فراز تنگه‌ي «برينگ» وارد «آلاسكا» شده و دسته‌هايي از آنان به تدريج به طرف جنوبِ سرزمين‌هاي مكزيك، پرو و برزيل...، سرازير شده‌اند.
ظاهرا اين واقعه در بيش از چهل هزار سال پيش (عصر يخبندان) اتفاق افتاده است.
نظريه‌ي ديگري، آنها را همان اقوام «پولنزيايي» مي داند كه بوسيله‌ي كشتي از طريق اقيانوس آرام خود را به آن قاره رسانده‌اند. شباهت بوميان قاره‌ي امريكا به اقوام پولنزيِ اقيانوس مذكور به همين دليل است.٥
شواهدي در دست است كه قبل از كشف اين قاره بوسيله‌ي اروپائيان، مسلمانان به اين قاره راه يافته‌اند. حتي اخيرا نقشه‌اي را مسلمانان ترسيم كرده‌اند كه دالّ بر اطلاع آنان از قاره‌ي امريكا بوده و آن را منتشر ساخته‌اند.٦
به هر حال، بدرستي معلوم نيست، هنگامي كه مهاجرين اروپايي بعد از سال ١٤٩٢م به ارض جديد سرازير شدند، جمعيت بومي آنان چه ميزان بوده است، البته بعضي از جامعه شناسان جمعيت بومي آنها را تا ١٠٠ ميليون نفر تخمين زده‌اند.
امّا آنچه قطعي است مهاجرين مذكور٧ با انتقال بيماري‌هاي مُسري، جمع كثيري از بوميان را نابود كرده‌اند، امّا بزرگان و پيشينيان آنها هنوز هم با تلاش فراوان براي زنده نگهداشتن فرهنگ و زبان خود مقاومت مي‌كنند.
«اسكيموها» با زندگي ابتدايي خود در نواحي قطب شمال، قبايلِ «سرخ‌پوست» در مناطق مختلف كانادا و اتازوني و اقوام «مايا» از حدود سه قرن پيش از ميلادِ حضرت مسيح عليه‌السلام از سرزمين امريكاي شمالي، تا امريكاي مركزي السالوادور پراكنده شده‌اند.٨
در حال حاضر «تمدن مايا» باستاني‌ترين تمدنِ منطقه شناخته شده و حتي تا ٦٠٠ سال قبل از ميلاد مسيح در «مكزيك» زندگي مي‌كرده‌اند.
آنها صاحب كامل‌ترين و دقيق‌ترين تقويم جهان شناخته شده‌اند و معماري ساختمانها، معابد و كاخ‌هاي بزرگِ آنان، هنوز باستان شناسان را به حيرت واداشته و شيوه‌ي آبياري و ساير امور زندگي، هنر و موسيقي آنها هنوز هم جذابيت فراوان دارد.
آثار امپراطوري آزتك‌ها در نزديكي شهر «مكزيكو» باقي مانده است. آنان داراي ارتشي منظم بوده و ساختمان‌ها و معابد سنگي‌شان بر ساختمان‌هاي اروپايي زمان خود برتري داشته است. در كشور «پرو» شهرهايي باميدان‌هاي وسيع، بناها و كاخ‌هاي پر اُبهّت بنا كرده و در طول دو قرن، با هشت ميليون جمعيّت بر قلمرو نهصد هزار كيلومتري در چهار منطقه‌ي بزرگ حكمراني داشته‌اند.
اقوام «اينكا» در كوه‌هاي «آند» مستقر بوده و از تمدن والايي برخوردار بوده‌اند. شايان ذكر است كه معابد، ساختمانها، شيوه‌ي كشاورزي، آبياري و زندگي‌شان هنوز هم اعجاب برانگيز است.٩
قبايل آمازوني در نواحي برزيل و اطراف رودِ «آمازون» زندگي ابتدايي و چادر نشيني داشته‌اند.
٢. مهاجرينِ اروپايي: پس از كشف قاره‌ي امريكا١٠ ـ كه اشتباها براي يافتن راهي نزديك، براي رسيدن به «هند» انجام گرفت ـ سيل مهاجران و جويندگانِ ثروت به سوي سرزمين جديد سرازير شده و مهاجمين اروپايي براي دستيابي به منابع و سلطه‌ي بر بوميان، دست به قتل و غارت آنان و انهدام بناهاي‌شان زدند.
مهاجمين پرتغالي١١ به سرزميني كه امروزه «برزيل»١٢ ناميده مي‌شود، وارده شده، ابتدا به داد و ستدِ با بوميانِ «آمازوني» پرداخته و بعدها از آنها به عنوان سرباز در جنگ عليه مهاجرين فرانسوي و هلندي استفاده كردند، سپس به صورت كارگر آنها را اجير كرده و به استثمارِ آنان پرداختند.
بوميان (سرخ‌پوستان) اين سرزمين زير بار نرفته و نهايتا در جدال با مهاجمين، سرخ‌پوستان قتل عام شدند.
البته مابقي بوميان نيز با انتقال بيماري‌هاي مسريِ اروپايي١٣ و عدم مقاومت سرخ‌پوستان در مقابل آن بيماري‌ها و الكل، از ميان رفتند.
مهاجمين پرتغالي از كليساي كاتوليك نيز براي استعمار بوميان استفاده‌ي فراواني بردند.
امروزه كشور برزيل با داشتن ٨٩ درصد جمعيت كاتوليك، بزرگ‌ترين كشور كاتوليك نشين جهان است. اما از سوي ديگر اختلاف طبقاتي و ظلمِ اقتصادي و اجتماعي در آن كشور بيداد مي‌كند. و در مقابل كليساي واتيكان «كليساي شورشي» و «الاهيات آزاديبخش»١٤ ظهور كرده است.
مهاجمين انگليسي و فرانسوي١٥ نيز به نواحي امريكاي شمالي (كانادا و اتازوني فعلي) رفته و در آنجا بر سر تصرف مناطق جديد با يكديگر به نبرد پرداختند و از بوميان عليه يكديگر استفاده كرده، تا از طرفي رقيب را از ميان ببرند و از سوي ديگر با نابودي بوميان (كه اغلب به خاطر بدرفتاري و عهد شكني مهاجمين اروپايي قيام مي‌كردند) راه را براي تسخير سرزمين‌هاي جديد هموار سازند.
اسپانيايي‌هاي مهاجم١٦ به عنوان اولين كاشفان «سرزمين جديد»١٧ دامنه‌ي تصرفاتشان بيش‌تر از ساير رقباي اروپائيشان بود. آنان با قتل عام قبايل، تصرف اراضي، تصاحب زنان و كودكان، غارت ثروت بوميان و ميراث فرهنگي آنان١٨ و تحميل زبان اسپانيايي و ترويج مذهب مسيحي، بر بخشي عظيم از قاره‌ي امريكا،١٩ استيلا يافتند.
بوميان كه اغلب داراي تمدن چند هزار ساله بوده، علي رغم در اختيار داشتن ارتشي منظم و دلير، به خاطر نداشتن سلاح گرم و سواره نظام٢٠ و با اعتقاد به منجي سفيد (كه از آن سوي درياهاي شرقي براي نجات آنان مي‌آيد) در مقابل مهاجمين سفيد پوست شكست خوردند.
در فاصله‌ي قرون ١٨ و ١٩ ميلادي، با به ثمر رسيدن جنگ‌هاي استقلال طلبانه، بساط ٣٠٠ سال سلطه‌ي استعمارگران اروپايي٢١ بر قاره‌ي امريكا برچيده شد و ٤٨ كشور كوچك و بزرگ٢٢ شكل گرفت.
در طول ٥٠٠ سال پس از كشف قاره‌ي امريكا، عده‌ي زيادي از اتباع كشورهاي اروپايي (خصوصا انگليس، فرانسه، ايتاليا، اسپانيا، پرتغال، آلمان، هلند و اسكانديناوي)٢٣ مهاجرت كرده‌اند.
در اوايل كشف قاره‌ي امريكا بوسيله‌ي اروپائيان، بردگان مسلمان (از شبه جزيره‌ي ايبري بوسيله‌ي پرتغالي‌ها و اسپانيايي‌ها)، سياه پوستان (از آفريقا) و هندي‌ها (از هند بوسيله‌ي انگليسي‌ها) به امريكاي شمالي و مركزي انتقال داده شده‌اند.
به هنگام حضور استعمار اسپانيا در فيليپين، در دالان دريايي بين آن كشور و كشور مكزيك (مخصوصا شهر آكاپولكو) و از طريق اقيانوس آرام، كشتي‌هاي حامل كالا، بردگان و مهاجرين، در رفت و آمد بوده‌اند.
٣. مهاجرين معاصر: اگر چه در حال حاضر روند مهاجرت از ساير نقاط جهان به قاره‌ي امريكا شتاب گذشته را نداشته و حتي با اجراي محدوديت‌هاي قانوني براي بسياري از كشورها، سير مهاجرت متوقف شده است، اما هنوز هم عملاً در پوشش متخصصِ جوياي كار، پناهنده، صاحب سرمايه، خريدار اراضي و حتي تردد غير قانوني جريان فوق ادامه دارد.
البته در چند دهه‌ي گذشته با توجه به جاذبه‌هاي اروپا، اتازوني و كانادا٢٤ ـ و حتي برخي كشورهاي آسيايي از يك طرف، و فشار سياسي٢٥ در كشورهاي امريكاي لاتين از طرف ديگر ـ باعث شده جرياني در جهت عكس موارد ياد شده پديد آمده و رقم قابل توجهي از اتباع امريكاي لاتين مهاجرت از سرزمين مادري خود را در پيش گيرند.

ب: جريان‌هاي تبشيري
با ورود مهاجمين اروپا به سرزمين جديد، روند فرهنگ‌زدايي بومي و جايگزيني فرهنگ اروپايي آغاز مي‌گردد. به طوري كه بخشي از برنامه‌ي فرهنگ زدايي را تخريب و غارت آثار فرهنگي و هنري، انهدام معابد و تغيير زبان بوميان تشكيل داده و بخش ديگر مشمول توسعه و بسط و سلطه‌ي همه جانبه‌ي مذهب مسيحيت اروپايي بر بوميان قاره‌ي امريكا مي‌گردد.
مبلّغين «كاتوليك» با برنامه‌هاي تبليغي و تبشيري خود و با محو كردن باورهاي بوميان، راه را براي سلطه و تجاوز و غارت آنان بوسيله‌ي مهاجمين اروپايي هموار مي‌كردند. به طوري كه از مكزيك تا آرژانتين كليساهايي به سبك اسپانيايي در دشت‌هاي بلند و در درّه‌هاي سبز و خرم بنا گرديد. حتي براي اين منظور در سال ١٥٢٤ «شوراي مذهبي مناطق هند غربي» تشكيل شد.
مأموريت مبلّغين مذهبيِ مذكور به تبليغ مذهب كاتوليك درميان بوميان منحصر نمي‌شد. بلكه هدف اصلي آنان بسط و اِعمال نظام سياسي، اقتصادي و فرهنگي اروپايي و از ميان برداشتن فرهنگ قومي در ميان بوميان بود. جريان مذكور به «روند مسيحي سازي سرخ‌پوستانِ» قاره‌ي امريكا شهرت يافت، كه در صورت مخالفت آنان با مهاجمين اروپا، كليسا توجيه ساده‌اي، تحت عنوان «مبارزه با كفر و بت‌پرستي» براي قتل عام آنان ابراز مي‌كرد.٢٦
اين روند پس از استقلال از يوغ اسپانيا تا حال حاضر كه (استعمار جديد كشور «اتازوني» جايگزين آن شده) ادامه دارد.

ج: الاهيات آزادي بخش
برخلاف عمّال كليسا كه در خلال پانصد سال پس از كشف قاره‌ي امريكا واسطه‌ي ظلم و جور و همواركننده‌ي راه استعمارگران اروپايي در آن قاره بوده‌اند، روحانيان مبارزي نيز در آنجا ظاهر شدند كه با درد و رنج ستمديدگان و محرومين آشنا بوده و با ستمگران به ستيز پرداختند كه از آن جمله مي‌توان به: «كاميل توروس» كشيش كلمبيايي، «رومرو» روحاني انقلابي از السالوادور، «هيدالگو» رهبر مبارزه در جنگ‌هاي استقلال مكزيك عليه اسپانيا، «ارنستوكاردنال» رهبر كشيش‌هاي فقير در نيكاراگوئه و «لاس كاساس» كشيش اندلسي اولين چهره‌ي با نفوذ اسپانيايي مدافع حقوق سرخ‌پوستان، اشاره كرد.
در امريكاي لاتين، الاهيات رهايي‌بخش به الاهياتي گفته مي‌شود كه نه تنها نگرانِ محرومين پيرامون خود است، بلكه از كشورهاي «نيمكره‌ي جنوبي» حمايت كرده و سياست‌هاي ظالمانه‌ي كشورهاي سرمايه‌دارِ «نيمكره‌ي شمالي» را محكوم مي‌كند. ٢٧

د: آثار نفوذ فرهنگ و تمدن اسلامي در امريكاي لاتين
در قرون وسطي و در دوراني كه اروپا در جهل و تاريكي كامل به سر مي‌برد، مسلمانان از جبل‌الطارق گذشته و وارد اسپانيا شدند و با حدود ٨٠٠ سال حكومت در آن سرزمين، تمدن و فرهنگ شكوفايي را بوجود آوردند كه عصاره و آينه‌ي فرهنگ و تمدن جهان اسلام ٢٨ بود. بنابراين «اندلس» در آن زمان پلي براي انتقال علوم و فرهنگ اسلام به اروپا گرديد.و از سوي ديگر همزمان با كشف قاره‌ي امريكا براي اروپائيان و برچيده شدن حكومت اسلامي و قتل عام مسلمانان و سپس شكنجه و حبس بازماندگان و تبعيد شماري از مسلمانان بوسيله‌ي پرتغالي‌ها و اسپانيايي‌ها به امريكاي لاتين، هم‌چنين انتقال بردگان سياه پوست از آفريقا به سرزمين جديد كه درميان آنان عده‌ي قابل ملاحظه‌اي مسلمان وجود داشت و نيز انتقال كارگران هندي به منطقه‌ي درياي كارائيب٢٩ بوسيله‌ي استعمارگران انگليسي، بخشي از فرهنگ و تمدن اسلامي٣٠ نيز به امريكاي لاتين انتقال يافت.
البته در دوران جنگ‌هاي اول و دوم جهاني و اشغال فلسطين، عده‌ي زيادي فلسطيني، لبناني و سوري (اعم از مسيحي و مسلمان) به كشورهاي مختلف امريكاي لاتين كوچ كردند.
در حال حاضر تاثير معماري اسلامي اولين نكته‌اي است كه در برخي از بناها و ساختمان‌هاي كشورهاي مكزيك، گواتمالا، كلمبيا، پرو، اكوادور، ونزوئلا، برزيل، بوليوي، آرژانتين و تعدادي از كشورهاي منطقه‌ي كارائيب به چشم مي‌خورد و شواهد ديگري از آثار فرهنگ و تمدن اسلامي وجود دارد كه، از طريق منطقه‌ي ايبري (اسپانيا و پرتغال) در ٥٠٠ سال گذشته به امريكاي لاتين نفوذ كرده است، كه ذكر آنها در اين مقال نمي‌گنجد.

ه··.: گفت‌وگوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها
تهاجم اروپائيان به سرزمين جديد و جريان سير مهاجرت از همه‌ي نقاط عالم به منطقه امريكاي لاتين،٣١ آن منطقه را محل تلاقي تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي مختلف درآورده است. اگر شبه جزيره‌ي «ايبري» در طول هزار سال به صورت آميزه‌اي از فرهنگ‌هاي اروپايي، آفريقايي و اسلامي (ميعاد گاه سه فرهنگ) در آمد، منطقه‌ي امريكاي لاتين، پس از ٥٠٠ سال از شروع تهاجم اروپائيان و تحميل فرهنگ و مذهب آنان بر بوميان آن مناطق، امروزه به صورت مهم‌ترين كانون گفت‌وگوي فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي جهان در آمده است.

و: فرهنگ نوين امريكاي لاتين
١. بازگشت به خويش
تا اوايل قرن نوزدهم، روشنفكران امريكاي لاتين، اروپا را كعبه‌ي آمال خود مي‌دانستند، در حدود سال ١٩١٨؛ يعني پايان جنگ جهاني اول و پس از انتشار كتاب «انحطاط غرب»٣٢ آقاي اشپينگلر مباحث بسياري در آن منطقه برانگيخت و بنيان اعتقاد برتري نظام فرهنگي و اجتماعي اروپا را فرو ريخت. و لذا روشنفكران امريكاي لاتين را واداشت تا به بررسي كمبودها و نواقص پيرامون خود پرداخته و در همان اقليم به جست‌وجوي مدينه‌ي فاضله برخيزند.
در دهه‌ي ٢٠ موسيقي‌دانان، نقاشان، نويسندگان و پيكرتراشان، «قدم‌هاي گم‌شده» را پيمودند و در محيط خود و ميان بوميان خود به ارزش‌هايي دست يافتند كه «اروپا» فاقد آن بود.
دوران پس از جنگ جهاني دوم، دوران هيجان‌هاي اجتماعي بود و در كشورهاي پرو، شيلي و برزيل آشوب‌هاي طبقه كارگر برپا شد.
در آرژانتين از سوي اصلاح‌طلبان، جنبش دانشگاهي، آغاز و دامنه‌ي آن به كشورهاي شيلي، اروگوئه و پرو كشيده شد، دانشجويان عليه نظام كهنه‌ي تدريس و نيز بر ضد «روشنفكرانِ در كسوتِ خواص در آمده»، متحد شدند، در مكزيك انقلاب اجتماعي عظيمي روي داد، ضمن اينكه وضع آموزشي و فرهنگي دگرگون شد.
مفهوم «فرهنگ و ملي‌گرايي» به «فرهنگ و بازگشت به خويش» تغيير كرد، بدين معني كه٣٣ بايد مردم امريكاي لاتين زنجيرهاي «بردگي معنوي» اروپا را از دست و پاي خود بردارند، بي‌آنكه همه‌ي انديشه‌ها و اصول اروپايي را نفي كنند.
در اين زمان درشيلي ـ بيش از ديگر كشورهاي امريكاي لاتين ـ نويسندگان و روشنفكران مي‌كوشيدند، تا شكافي را كه ميان آنان و روستائيان و سرخ‌پوستان بوجود آمده بود، پر كنند.
انقلاب مكزيك (در دهه‌ي دوم قرن نوزده) برخلاف انقلاب روسيه، از هيچ ايدئولوژي معيني الهام نگرفته بود. انقلابي بود ملي كه با كوتاه كردن دست خواص صاحب زمين، ساخت مملكت را دگرگون كرد و عناصر تازه‌اي؛ چون دهقان و كارگر در حيات ملي سهيم گشتند.
در راه اجراي اين برنامه مكزيك شيوه‌اي اصيل و خاص خود اختيار كرد كه بر دو پايه‌ي «فرهنگ» و «ملي‌گرايي معنوي» قرار داشت. اين ملي‌گرايي بر خلاف مفهوم گذشته كه خاص يك ملت يا كشور است، امكان آن را فراهم مي‌ساخت كه اصالتا قوام امريكاي لاتين در هنر و انديشه‌هاي آنان مجالِ ظهور يابد.
با تلاش آقاي «واسكونسلوس» يكي ازپايه‌گذاران «ملي گرايي فرهنگي» و با اجراي برنامه‌اي وسيع وضع آموزشي و فرهنگي كشور دگرگون شد.٣٤ و اين برنامه‌ها براساس عقايد فلسفي خود او استوار بود. فلسفه‌اي كه درك زيبايي و خلاقيت هنري را مافوق همه‌ي فعاليت‌هاي بزرگ انساني قرار مي‌داد. او تاكيد داشت مردم امريكاي لاتين بايد زنجيرهاي «بردگي معنوي» اروپا را از دست و پاي خود بردارند، بي‌آنكه همه‌ي انديشه‌هاي اروپايي را نفي كنند.

٢. نويسندگان امريكاي لاتين
گذشته از اينكه خود بر سنت‌هاي عاميانه ارج مي‌نهادند، دست به چاپ آثاري زدند كه به منظور برانگيختن علاقه‌ي مردم نسبت به سنن و تاريخ مرز و بومشان نوشته مي‌شد.
براي مثال منظومه‌ي مارتين فيرو اثر «خوزه اردنانس» را حماسه‌ي ملي آرژانتين ناميده‌اند، اثر مذكور در ميان مردم جاي خود را باز كرده است و در آن سهم عظيم «گاچوها»٣٥؛ يعني قهرمانان گمنام روستايي، درجنگ‌هاي استقلال در نظر گرفته شده است. مطالعه‌ي آثار ادبي امريكاي لاتين، جهاني ناشناخته را در مقابل چشمان انسانها مي‌گشايند كه تا آن هنگام در هيچ كتابي و اثري ديده نشده‌اند.
در ادبيات معاصرِ امريكاي لاتين فراوان مي‌توان نمونه‌هايي از مدارك و شواهد مرداني را يافت كه به دست عاملانِ استبداد به زندان افتاده يا مورد زجر و تعقيب قرار گرفته‌اند.

٣. سينماي نوين امريكاي لاتين
سينماي نوين امريكاي لاتين زندگي سياسي مردم اين بخش از جهان را منعكس مي‌كند، مضمون اصلي اين زندگي سياسي ،مبارزه عليه «امپرياليسم» است.٣٦
فيلم‌سازانِ پيشرو و مردميِ اين قاره، در مبارزه‌ي با جهان‌خواري، با سلاح فيلم وارد ميدان شده‌اند.
رودِ پرخروش سينماي انقلابي امريكاي لاتين، بر بستر مضامين اجتماعي، سياسي و تاريخي حركت مي‌كند:٣٧
مطالعه در زمينه‌ي توسعه‌ي امريكاي لاتين، تسلط پي در پي نيروهاي استعمارگر، غارت منابع طبيعي توسط نيروهاي امپرياليستي و در رأس آن ايالات متحده‌ي امريكا، مسأله‌ي زمين، سركوب دهقانان و كارگران معادن، خشونت و اختناق سياسي، و جوّ پليسي امنيتي براي سركوب نيروهاي مترقي و كارگران مبارز توأم با زندان و شكنجه و تيرباران (كه به رهبري واشنگتن و به كمك رژيم‌هاي ديكتاتوري دست‌نشانده‌ي امپرياليسم امريكا انجام مي‌شود) سوء تغذيه، گرسنگي، بيماري، اليگارشي، (طبقه‌ي ثروتمند و صاحب زمين‌هاي وسيع و صنايع عظيم كه كارگران و دهقانان را استثمار مي‌كنند). بيسوادي، فساد نظام سياسي و اجتماعي، هجوم فرهنگ استعماري، مسأله‌ي سرخ‌پوستان تهي‌دست ( كه مورد ظلم و بهره‌كشي سفيدپوستان قرار مي‌گيرند) و قيام‌هاي كارگري، دهقاني و دانشجويي، سرانجام جنگ‌هاي چريكي عصيانگرانه براي رهايي از اسارت جهان‌خواران، مهم‌ترين مضامين ياد شده را تشكيل مي‌دهند.

نتيجه:
عوامل مشترك ذكر شده‌ي فرهنگي و هنري (عموما) و زبان٣٨ و مذهب(خصوصا)، كه همه‌ي آنها فرهنگ ايبريايي خوانده مي‌شود، از كشورهاي اسپانيا، پرتغال، بخش جنوبي اتازوني، فيليپين و ٤٦ كشور امريكاي لاتين ،يك منطقه‌ي فرهنگي مشخص تحت عنوان «منطقه‌ي فرهنگي ايبرو امريكا» ساخته شده كه بسادگي از ساير مناطق جهان متمايز و مشخص است.
اگر چه تاثير فرهنگ ايبريايي بر فرهنگ بوميِ يكايك كشورهايِ آن منطقه متفاوت است، و در قرن بيستم، استعمار نو(به صورت جايگزين استعمار پرتغال و اسپانيا) تاثير مذكور را كمرنگ ساخته٣٩ و از سوي ديگر فرهنگ غالب در برخي كشورها از پيشرويِ استعمارگران در آن مناطق جلوگيري كرده است.٤٠
اما در منطقه‌ي فرهنگي «ايبرو امريكا» وجوه مشخص اشتراك مورد بحث، همچنان پابرجا مي‌باشد. جريان‌هاي مشتركي؛ نظير هنر و ادبيات خاص مبارزه با استعمارگران و ابر ستمگران، و فرهنگ نو (بازگشت به خويش)، رشد الاهيات آزادي‌بخش در قبال استعمار مذهبي بوسيله‌ي مبشرين مسيحي، خصوصيت مهاجرپذيريِ جوامع چند مليتي و روند مهاجرت به سرزمين‌هاي ديگر، منطقه‌ي مورد نظر را به صورت يكي از مناطق فرهنگي بزرگ جهان در آورده است.

پي‌نوشت‌ها:
١. پيمان اقتصادي امريكاي شمالي متشكل از (كانادا، اتازوني و مكزيك) مي‌باشد.
٢. اصطلاح «امريكاي لاتين» كه به ٤٦ كشور قاره‌ي امريكا غير از (اتازوني و كانادا) گفته مي‌شود، اصطلاح غلطي است، و اين امر بخاطر زبان اسپانيايي و پر تغالي آن كشورها است؛ زيرا با توجه به زبان انگليسي آن دو كشور كه ريشه‌ي لاتيني دارد، بايد آنها را نيز جزو كشورهاي امريكاي لاتين ناميد.
٣. قاره‌ي امريكا از مناطق امريكاي شمالي؛ شامل كانادا، اتازوني و مكزيك و امريكاي مركزي؛ شامل جزاير حوزه‌ي درياي كارائيب (غرايب) و امريكاي جنوبي تشكيل يافته است، كه به جز كشورهاي كانادا و اتازوني، ما بقي قاره را «كشورهاي امريكاي لاتين» تشكيل مي‌دهند.
٤. شباهت زياد سرخ‌پوستان و بوميان قاره‌ي امريكا با مردم سيبري و مغولستان تا حدي مؤيد اين نظريه است.
٥. در نظريه‌ي ديگري جهان، قاره‌اي واحد فرض شده كه بعدها بر اثر تغييرات زميني به هفت قاره‌ي موجود تجزيه شده است و شباهت نژادهاي حيواني و انسانيِ قاره‌ي امريكا با برخي مناطق جهان به همين خاطر است.
٦. نقشه‌اي كه جغرافيدانِ مسلمان آقاي «ادريسي» تهيه كرده است، ضمنا سال كشف امريكا (١٤٩٢) همزمان با اخراج و قتل عام مسلمانانِ شبه جزيره‌ي ايبري بوده است.
٧. بهتر است آنها را مهاجمين ناميد.
٨. جمعيت بازمانده‌ي بوميان حدود ٤٠ ميليون نفر تخمين زده شده است كه با سابقه‌ي تمدنهاي درخشان، در سراسر قاره‌ي امريكا پراكنده شده‌اند.
٩. در سال‌هاي اخير برنامه‌ي معرفي زندگي اقوام مختلف قاره‌ي امريكا (با طرح تمدنهاي درخشان آنان) در «سيمايِ جمهوري اسلامي ايران» به اجرا در آمده است.
١٠. ظاهرا «كريستف كلمب» و همراهانش اولين گروهي بودند كه در سال ١٤٩٢ميلادي به «جزاير كارائيب» در درياي غرايب راه يافته و آنجا را «هند غربي WEST INDIES» خواندند. نامه‌ي «كلمب» به پادشاه اسپانيا حاوي نكات بسيار جالبي از وضعيت «سرزمين جديد» و مظلوميت بوميان آن سرزمين است. ضمنا نام «امريكا» هم از كلمه‌ي «آمريكو وسپوس» (وسپوچي) ايتاليايي گرفته شده است.
شايان ذكر است: «...همزمان بودن سقوط اندلس و قتل عام مسلمانان آن ناحيه توسط اسپانيايي‌ها و كشف قاره‌ي امريكا در سال ١٤٩٢ را نمي‌توان اتفاقي انگاشت، به گفته‌ي «لئوپولدوزئا» (استاد مكزيكي)، در هشت قرن سلطه‌ي اعراب بر ساكنين شبه جزيره‌ي ايبري، همزيستي با نژادها و تمدن‌هاي ديگر را آموخت و انسان‌هايي را بوجود آورد كه قدم به «قاره جديد» گذاشتند (پيام يونسكو ـ شماره‌ي ٢٦٤).
١١. «كابرال» كاشف برزيل، دريانورد پرتغالي است.
١٢. زبان مردم برزيل به همين خاطر پرتغالي است، در حالي كه زبان اكثر كشورهاي امريكاي لاتين اسپانيايي است.
١٣. (نظير آنفلانزا، سرخك، آبله،...) اروپائيان امراض اجتماعي نظير دروغ، دزدي، كلاهبرداري،... را به سرزمين جديد انتقال دادند، براي مثال اسكيموها كه معني دروغ را نمي‌دانستند آنرا از كشيشان مسيحي ياد گرفتند.
١٤. در حال حاضر «لئورنادوبوف» از مهم‌ترين رهبران «الاهيات رهايي بخش» در برزيل فعاليت مي‌كند.
١٥. به خاطر استقرار مهاجمين و مهاجرين انگليسي و فرانسوي، زبان رايج در كشورهاي كانادا و اتازوني، انگليسي و زبان ايالت كبِك كانادا فرانسوي است.
١٦. زبان اكثر كشورهاي امريكاي لاتين اسپانيايي است.
١٧. «كريستف كلمب» با جلب حمايتِ پادشاه اسپانيا، بهمراه دريانوردان اسپانيايي، براي يافتن راه نزديك‌تر به «هند» عازم درياهاي غرب شد.
١٨. هم اكنون بخش عظيمي از آثار تمدن بوميان امريكا، خصوصا مجسمه‌هاي طلايي معابد كه جنبه‌ي تقدس داشتند، در موزه‌هاي اروپا نگهداري مي‌شوند.
١٩. به جز برزيل، كانادا، اتازوني، گويان فرانسه، سورينام (گويان هلند)، گويان انگليس، هائيتي، جامائيكا، و چند جزيره‌ي درياي كارائيب...
٢٠. بوميان قاره‌ي امريكا تا آن زمان سلاح گرم، اسب و چرخ نداشته و نديده بودند.
٢١. كشورهاي اسپانيا، پرتغال، انگليس، فرانسه و هلند.
٢٢. امريكاي شمالي شامل كشورهاي كانادا، اتازوني و مكزيك.
٢٣. امريكاي مركزي؛ شامل السالوادور، بليز، پاناما، كاستاريكا، گواتمالا، نيكاراگوئه، هندوراس؛ منطقه درياي كارائيب (غرائب)؛ شامل آروبا، آنتي گوا ـ آنتيل، آنگلا، باربادوس، باهاماس، برمودا، پورتوريكو، ترينيدادوتوباگو، توركوس و كايكوس، جامائيكا، دومينيكا، دومينيكن، سان كريستوفر، سانتالوچيا، سان‌وينسنت، كايمان، كوبا، گرانادا، گوادالوپ، مارتينيك، مونت سرآت، ويرجين (آمريكا)، ويرجين (انگليس)، هائي‌تي، منطقه امريكاي جنوبي؛ شامل آرژانتين، اروگوئه، اكوادور، برزيل، بوليوي، پاراگوئه، پرو، سورينام (گويان هلند)، گويان فرانسه، گويان انگليس، شيلي، كلمبيا، ونزوئلا.
٢٤. برتري مناطق فوق بر كشورهاي امريكاي لاتين در همه‌ي جنبه‌هاي صنعت و تجارت و فرهنگ و هنر و مظاهر شهر نشيني از جاذبه‌هاي آن نواحي به شمار مي‌آيد.
٢٥. حكومت‌هاي استبدادي و دست نشانده‌ي «اتازوني» كه تا دهه‌ي قبل از نظاميان تشكيل مي‌شد، در سال‌هاي اخير با بيداري مردم امريكاي لاتين و قيام آنان، دولت استكباري را وادار به تجديد نظر كرد، تا آنجا كه دست نشاندگانِ نظاميِ خود را با دست نشاندگانِ غير نظامي تعويض كرد.
٢٦. پاپ (رهبر كاتوليك‌هاي جهان) كه در سال ١٩٩٢ براي شركت در جشن‌هاي پانصدمين سال كشف امريكا به كشور «دومينيكن» سفر كرد با عتراض مردم آن كشور و ساير كشورهاي امريكاي لاتين؛ نظير آرژانتين، كلمبيا و پرو، روبرو شد. در آن كشورها بوميان سرخ‌پوست و حاميان آنان به تظاهرات خياباني پرداخته و در شعارهايشان پاپ را زير سؤال بردند كه آيا براي قتل و غارتي كه مهاجمين اروپايي در طول پانصد سال گذشته درسرزمين‌هايي كه بناحق غصب كرده‌اند بايدجشن بگيرند؟ و آن رهبر ديني درآن شركت كند؟!
اگر چه اعتراض‌هاي مذكور موجبات رنجش برخي از متوليان كليسا را فراهم ساخت، اما پاپ ناچار شد براي گذشته‌ي كليسا ازمردم آن نواحي عذرخواهي كند. پس ازآن، رهبر ديني مذكور چهارمين همايش، تحت عوان «ورود مسيحيت به امريكاي لاتين و جريان مسيحي سازي» را افتتاح كرد.
٢٧. «گوستابوگوتيزر» اهل پرو، و يكي از رهبران الاهيات رهايي بخش مي‌گويد: «مهم‌ترين بخش ازفعاليت‌هاي ما در كشورهاي در حال توسعه و استثمار شده، تمركز يافته است. دراين كشورها بايد براي تشكيل يك جامعه بر اساس عدالت و همبستگي مبارزه كرد، تا مردم بتوانند با عزت زندگي كرده و صاحب اختيار تعيين سرنوشت خويس شوند.
٢٨. شامل مناطق خراسان، ري، بين النهرين (بغداد)، شامات و قاهره.
٢٩. جشنواره‌ي «هوسه» و يا عزاداري براي امام حسين عليه‌السلام كه در برخي كشورهاي منطقه‌ي درياي كارائيب برگزار مي‌شود، مشابه همان مراسمي است كه مسلمانان در هند برگزار مي‌كنند.
٣٠. حضور افرادي ايراني، نظير آقاي «زرياب» در دربار حاكم اسلامي اندلس، باعث انتقال فرهنگ و علوم و رسوم ايراني به آن سرزمين شد.
٣١. «كريستف كلمب» كاشف «هند غربي» به عنوان اولين برده‌دار تاريخ قاره‌ي امريكا، در دومين سفر خود (١٤٩٦ـ١٤٩٣) عده‌ي كثيري از بردگان سياه‌پوست را از آفريقا به منطقه‌ي درياي كارائيب منتقل كرد.
در فاصله‌ي قرون ١٦ تا ١٩ ميلادي بيش از ٥ ميليون مردو زن سياه‌پوست به صورت برده بوسيله‌ي پرتغالي‌ها از آفريقا به برزيل آورده شدند، و اين قسمتي از ٢٠ ميليون سياه‌پوستي است كه بوسيله‌ي استعمارگران انگليسي، هلندي، فرانسوي، اسپانيايي و پرتغالي درطول ٣٠٠ سال حكومت استعماري‌شان بر قاره‌ي امريكا، از آفريقا به آنجا كوچانده شدند.
شايان ذكر است كه در خلال كوچ بردگان سياه، حدود ٤٠ درصد آنها؛ يعني حدود ٨ ميليون نفر، در سفر دريايي و در شرايط غير انساني تلف شدند. چرا كه با دست و پاي زنجير شده،تقريبا بدون آب و غذا در طول دو يا سه ماه، در انباري‌هاي تنگ و تاريك كشتي حمل مي‌شدند.
در ميان بردگان فوق مسلماناني نيز وجود داشتند كه از سواحل غربي آفريقا؛ نظير كشورهاي سنگال، مالي، گينه، بوركينافاسوونيجريه، آورده شده بودند. اسپانيايي‌ها از فيليپين و از طريق اقيانوس آرام كارگران فيليپيني را به سواحل غربي مكزيك كوچاندند.
٣٢. آقاي اسوالداسپنگلر OSWALD SPENGLER در كتاب خود اعلام مي‌دارد كه فرهنگ اروپايي عالي‌ترين فرهنگ بشري در طول تاريخ نيست و مانند تمدن‌هاي پيش از خود؛ نظير مصر، يونان و روم، محكوم به زوال است.
٣٣. آنچه خود داشت زبيگانه تمنّا مي‌كرد.
٣٤. در زمان «واسكونسلوس» (وزير آموزش و پرورش مكزيك ١٩١٤) مبارزه‌اي عليه جهل و عقب ماندگي آغاز شد و مدارس بسياري تاسيس و كتاب‌هاي بي‌شماري به چاپ رسيد در كنار برنامه‌ي مبارزه با بي‌سوادي، «سرخپوستان» از قلم نيفتاد وحمايت از موسيقي‌دانان، نوازندگان و خوانندگان آوازهاي محلي بالد و سينماي محلي درسرلوحه‌ي كارشان قرار گرفت.
«واسكونسلوس» رابايد پايه‌گذار هنر انقلابي نقاشي ديواري ناميد. در واقع نخستين گام‌هاي كشف شيوه‌اي براي بيان مسايل ملي توسط ايشان برداشته شد ونقاشي ديواري پيوندي بود كه ميان هنرمندان مردم مكزيك و سرخ‌پوستان به وجود آمد.
در واقع نمي‌توان تاثير شگرفي كه نهضت نقاشي ديواري مكزيك بر همه‌ي شئون حيات معنوي و هنري آن سرزمين داشته است را انكار كرد.
٣٥. «گاچو« يا «گائوچو» به قشر مهمي از دامداران «گاوچران» در امريكاي لاتين «خصوصا كشورهاي آرژانتين، اروگوئه، پاراگوئه و برزيل...» گفته مي‌شود كه داراي خصوصيات فرهنگي خود هستند و در ادبيات، هنر (خصوصا نقاشي) جايگاه ويژه‌ي خود را دارند و بخش مهمي از آثار فرهنگ و هنر امريكاي لاتين را به خود اختصاص داده‌اند.
٣٦. سينماي نوين امريكاي لاتين، ترجمه و تدوين احمد جهرمي صفحات ٦ و ٩ و ١٠ مؤسسه‌ي چاپ و نشر ميگوَند.
٣٧. براي نمونه، سال گذشته فيلمي از نهضت آزادي‌بخش «شهر كانودس» برزيل در آن كشور به نمايش در آمد، كه به مناسبت يكصدمين سال جنگ بين حركت توحيدي به رهبري «آنتونيوكنسه ليرو» (رايزن) با حكومت جبار و جائر وقت برزيل تحت عنوان «كانودوس» (ملهم از شهر قدس» تحت عنوان «بزرگي سزاوار خدا است» تهيه شده و در آن مبارزه‌ي خود را با تنوير افكار عمومي شروع و مردم را به سرپيچي از مقررات ظالمانه فراخوانده است. ضمنا افكار او از مسلمانان منطقه «بائيا» در برزيل تاثير پذيرفته است. پس از مقاومت دليرانه‌ي نهضت فوق، حكام ظالم در راستاي سركوب آن قيام مذهبي كليه‌ي معابد، مساكن و اماكن را نابود و ساكنين كانودوس را قتل عام كردند.
٣٨. زبان اسپانيايي تقريبا در همه كشورهاي امريكاي لاتين (امريكاي مركزي و جنوبي و مكزيك) رواج دارد، به جز برزيل كه زبان رايج آن پرتغالي است كه تشابه فراوان با اسپانيايي دارد؛ دركشورهاي ديگر باتوجه به سوابق تحت سلطه، زبان استعمارگران در آن‌كشورها رواج پيدا كرده است.
٣٩. نظير كشور فيليپين كه استعمار نوي امريكا، جايگزين استعمار اسپانيا شده است و يا كشورهاي موزامبيك، گينه‌ي بيسائو و آنگولا كه قبلاً تحت استعمار پرتغال بوده‌اند و صحراي غربي، گينه‌ي استوايي كه تحت قيادت اسپانيا بوده است.
٤٠. نظير كشور ايران، كه هم درمقابل مهاجمين پرتغالي (در بندر عباس) و هم در مقابل استعمارگران انگليسي ايستادگي كرده و فرهنگ اصيل خود را حفظ كرده است.