پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - بقاى مدرن - شاکري سيد رضا

بقاى مدرن
شاکري سيد رضا

قسمت پايانى

دولت مدرن و نهادهاى سياسى از ديدگاه هانتينگتون
نهاد جايگاه مهمى در فضا و گفتمان مدرنيته دارد؛ نهاد نوعى پيوستگى براى مقولات تدارك مى‌كند كه از نظر امنيتى به بقاى جوامع بشرى مى‌انجامد. جامعه‌شناسان و عالمان سياست و به تازگى اقتصاد دانان، به نهاد به صورت اساسى و جدى پرداخته‌اند؛ »آنتونى گيدنز« از جامعه‌شناسان مدرن، اساس مدرنيت را نهادمندى آن مى‌داند. دولت - ملت و دموكراسى، دو نهادى هستند كه در حوزه سياست بروز كرده‌اند.(١) در قالب فرآيند تحليل نهادى است كه نظام‌هاى قدرت مدرن در غرب در حوزه سياست شكل مى‌گيرند و مستقر مى‌شوند. آلن تورن از ديدگاهى ديگر به ريشه‌هاى نظرى چرايى بروز اهميت نهادهايى در دوران مدرن غرب مى‌پردازد. از اين منظر، تعهد به نهادهاى اجتماعى از جمله دولت و نهادهاى ذيل آن يك تعهد انسانى است. انسان غربى از آن روى كه از شرع طبيعت وحشت دارد، مى‌كوشد خود را در ذيل نهادهاى مختلف، به ويژه دولت ايمنى بخشد. البته از سويى ناشى از روح راز شكن غربى و عقل ضد اسرارى است كه در فرهنگ غرب وجود داشته است و افسون زدايى بر همين معنا استوار است. انسان غربى به طبيعت و دين به عنوان دو افسون كه مايه نگرانى هستند، مى‌نگريست. تفكر مدرن به تعبير تورن »مردم، ملت و مجموعه آدميان را توده‌اى اجتماعى مى‌بيند كه آن نيز بر طبق قوانين طبيعى عمل مى‌كند و بايد گريبان خود را از دست نظام‌ها و اشرافيت‌هاى غير عقلانى كه با تمسك به وحى، با اراده فوق بشرى به گونه دغل كارانه، مى‌كوشند براى خود مشروعيتى دست و پا كنند، نجات دهد.«(٢)
به هر صورت، اهميت نهادهاى سياسى و حفظ آن براى دولت‌هاى غربى، به ويژه آمريكايى است كه در تحليل‌هاى امنيت و استراتژى‌هاى امنيت بر محور ضرورت حفظ نهادهاى سياسى دور مى‌زند. »به طور كلى دفاع از نهادهاى مدرن، همواره دغدغه اصلى نظام امريكا بوده است. حتى سياست سد نفوذ جرج كنان در دوران جنگ سرد، به عنوان سياست اصلى مقابله با فشارهاى شوروى عليه نهادهاى آزاد طراحى مى‌شد.«(٣)
با اين پيشينه و اهميت نهاد سياسى در گفتمان تجدد، گاه هانتينگتون به نهادهاى سياسى بهتر شناخته مى‌شود. مهم‌ترين آرا و آموزه‌هاى وى در كتاب مهم و مشهورش »سامان سياسى در جوامع دستخوش دگرگونى« آمده است. وى در آنجا از منظر نهادگرايى، ميزان نهادينگى سياسى را در كشور پيشرفته (غربى) و جهان سوم، در قالب مطالعه تطبيقى آزمون مى‌كند و خطرات نانهادينگى سياسى را بر مى‌شمارد، به همين دليل امنيت سياسى، يعنى تأمين امنيت نهادهاى حكومت براى او حايز اهميت است.
هانتينگتون مى‌كوشد كه با شناخت جايگاه نهادهاى سياسى، استقلال حوزه سياست را در برابر اجتماع نشان دهد. او ويژگى‌هاى متمايزى از اجتماع را براى نهادهاى سياسى بر مى‌شمارد و معتقد است كه هر گاه مقولاتى مثل استقلال، تطبيق پذيرى، پيچيدگى و انسجام نهادى در برابر نيروهاى اجتماعى دچار ضعف و فتور شود، با تهديد امنيت سياسى مواجه هستيم و هر چه اين ويژگى‌ها برجسته‌تر باشد، نهادمندى سياسى بهتر تحقق مى‌يابد.
از ديدگاه هانتينگتون، امنيت نهاد سياسى مانند امنيت فردى نيست كه كوتاه باشد، بلكه بايد فرايند دراز مدتى براى آن در نظر گرفت؛ بنابراين اهميت و شايستگى يك نهاد آن نيست كه رونق زيادى را پديد آورد، بلكه اهميت و شايستگى به آن است كه عمر زيادى داشته باشد.(٤)
بنابراين، همواره بايد حاشيه و محيط امنيتى نهادها را مد نظر داشت. از اين مطلب هانتينگتون، امنيت نهادى زاده مى‌شود؛ البته اين امنيت و مصالح نهادهاى سياسى، در هر كشور فرق مى‌كند، اما مهم اين است كه »نهاد«، نه تنها يك حكومت ضعيف، بلكه يك حكومت بد نيز هست. كاركرد يك حكومت حكومت كردن است. يك حكومت ضعيف كه چندان اقتدارى ندارد، نمى‌تواند كار كرد خود را به درستى به انجام برساند و به همان معنايى كه يك قاضى فاسد، يك سرباز بزدل يا معلم بى‌سواد اخلاقاً ارزش ندارد، چنين حكومتى نيز غير اخلاقى است. مبناى اخلاقى نهادهاى سياسى در نياز انسان‌هايى ريشه دارد كه در جوامع پيچيده زندگى مى‌كنند«.(٥) آنچه از كتاب»سامان سياسى...« بر مى‌آيد آن است كه در درون وضعيت مدرن، سازمان و نهاد جايگاه مهمى دارند. اين مؤسسات هرگز نبايد از بين بروند، زيرا تباهى، نتيجه بلافصل وضعيت بى‌سامانى و بى‌نهادى است؛ البته نهادها بايد تغيير كاركرد بدهند، ولى هرگز نبايد نابود شوند. سازمان‌ها و نهادها در پرتو تحولات مختلف زمان، كاركردهاى جديدى يافته و تحولات و نيروهاى اجتماعى را در درون خود هضم مى‌كنند. او از افراد و سازمان‌هاى زيادى نام مى‌برد كه تغيير كاركردهاى وسيعى داده‌اند.(٦) وقتى نهادهاى سياسى و بقاى آنها اهميتى بالا مى‌يابند، هر گونه تهديد آنها مسئله‌اى جدى است. چون ثباتى سياسى دغدغه اصلى نويسنده »سامان سياسى... » است.(٧)
در كشورهايى كه در معرض نوسازى قرار مى‌گيرند، نوعى تهديد نهادهاى سياسى سنتى پيش مى‌آيد. كشورهاى جهان سوم در فرايند مدرنزاسيون با خشونت هم مواجه مى‌شوند، زيرا مقاومت رد برابر تجددگرايى خشونت مى‌آفريند و جنبش‌هاى اجتماعى، در مقابل تجدد با نيروهاى سنتى درگير مى‌شوند و اين به ضعف نهادها مى‌انجامد.
»مقاومت در برابر فرايند تجدد گرايى يا جلوه‌هاى فراگير آن، به معناى تولد جنبش‌هاى اجتماعى جديدى است كه خواه ناخواه خشونت را به دنبال خواهد داشت. هجوم معارضان اوليه به صنعتى شدن و جنبش‌هاى بنيادگراى مذهبى جديد به مقاومت و تغيير شكل تجددگرايى انجاميده است.«(٨)
از ديدگاه هانيتگتون، نوسازى و دگرگونى در جامعه موجب به هم خوردن تعادل ميان نيروهاى اجتماعى و نهادهاى سياسى مى‌شود. پيچيدگى جوامع بايد به تحول نهادهاى سياسى بينجامد.
»در يك جامعه ناهمگون‌تر و پيچيده‌تر، هيچ نيروى اجتماعى واحدى نمى‌تواند بر جامعه فرمان براند و اجتماع سياسى برپا سازد، مگر آنكه نهادهاى سياسى را بيافريند كه مستقل از نيروهاى اجتماعى به وجود آورنده آن نهادها، بتوانند ادامه حيات دهند(٩) اگر يك جامعه بخواهد به يك اجتماع سياسى تبديل گردد، بايد قدرت هر گروهى، از طريق نهادهاى سياسى اعمال شود، همان نهادهايى كه اين قدرت را چندان تعديل و تلطيف مى‌كنند و جهت مى‌دهند كه چيرگى يك نيروى اجتماعى را با اشتراك نيروهاى ديگرِ اجتماعى سازگار گردد.(١٠)
هانتينگتون از قدرت نيروهاى اجتماعى هراس دارد. اين نيروها چنانچه نتواند در دولت مدرن و نهادهاى سياسى قرار گيرند، مى‌توانند تهديدات جدى براى اين نهاد محسوب شوند. از اينجاست كه نگاه منفى وى به نيروهاى اجتماعى جهان سوم كه در آنها دولت و نهادهاى قدرتمند سياسى وجود ندارد، برجسته مى‌گردد؛ در نظريه برخورد تمدن‌ها نيز همين نگرش است كه مبناى راهبردى پيشنهادى او قرار مى‌گيرد كه در جاى خود به آن مى‌پردازيم.
از نگاه ساموئل هانتينگتون، منشاء تهديد نهادهاى سياسى دولت مدرن از سوى جهان سوم، به مسئله مشاركت سياسى باز مى‌گردد. در اين كشورها كه به دليل فرايند نوشدگى و مدرنيزاسيون دچار بى‌ثباتى و از دست دادن وضعيت تعادل سنتى خود مى‌گردند، نيروهاى اجتماعى جديد به وجود مى‌آيند. اين نيروها خواسته‌ها، تقاضاها و پيچيدگى‌هايى دارند كه نهادهاى سياسى سنتى نمى‌توانند منازعات و حل و فصل مناقشات آنها را مديريت كنند. از سوى ديگر، نهادهاى سياسى جديدى هم كه بتواند تقاضاى مشاركت سياسى اين نيروها را مديريت كنند، وجود ندارد. »جوامع سياسى كه در سطوح پايين اشتراك و نهادمندى سياسى تعادل خوبى دارند، ممكن است در آينده دچار نااستوارى شوند، مگر آنكه رشد نهادهاى سياسى همگام با گسترش دامنه اشتراك سياسى تحقق يابد.
از آنجا كه چنين همگامى‌اى به ندرت به دست مى‌آيد، چنين جوامعى را بايد نااستوار به شمار آورد. اما جوامعى كه توانسته‌اند نهادهاى سياسى نوين و وسيعى ايجاب كنند و در نتيجه مى‌توانند اشتراك سياسى بسيار گسترده‌ترى را جذب كنند، بايد جوامعى استوار به حساب آورد؛ جوامعى كه اشتراك سياسى‌شان از سطح نهاد مندى‌شان فراتر رفته باشد، آشكارا نااستوارند، ولى جوامعى كه توانسته‌اند، ميان اين دو عامل، در سطح بالا تعادل ايجاد كنند، در واقع استوارى خود را تضمين كرده‌اند. چنين نظام‌هاى سياسى، از نظر سياسى نوين و توسعه يافته هستند. اين جوامع نهادهايى كه استعداد جذب نيروهاى اجتماعى تازه به دوران نظام را دارند و به همين دليل مى‌توانند با سطح بالا رونده اشتراك سياسى ناشى از نوسازى، خود را تطبيق دهند.(١١)«
پس در اثر شروع نوسازى و تحول در سطح اجتماعى و عقب ماندگى سطوح سياسى، تعادل و توازن ميان حوزه سياست و اجتماع به سود نيروهاى اجتماعى به هم مى‌خورد و نيروهاى اجتماعى آزاد مى‌شوند و مقابل نهادهاى سياسى سنتى قرار مى‌گيرند. اين وضعيت موجب سركوب، خشونت و انقلاب مى‌گردد. به تدريج گروه‌هايى از جمعيت كه قادر به زندگى در جوامع سنتى نيستند، به مهاجرت به كشورهاى غربى مى‌پردازند. نفس اين مهاجرت، نقطه آغاز تهديد عليه نهادهاى سياسى اين كشورهاست، زيرا مردم مهاجر فرهنگ و رفتارهاى سنتى خويش را دارند و به سادگى نمى‌توانند در جوامع غرب وضعيت نهادينه پيدا كنند.
در مجموع مى‌توان گفت كه دولت مدرن و نهادهاى آن كه تجلى برجسته آن در ايالات متحده امريكا است، براى هانتينگتون، در حفظ ثبات و بقاى جوامع نقش مهمى دارند. هرگونه تهديد عليه اين نهادها، مايه ويرانى و تباهى است؛ بدين ترتيب مشاهده مى‌شود كه چگونه ريشه‌هاى نظريه برخورد تمدن‌ها از درون مبانى نظرى آن و نيز كتاب »سامان سياسى...« مورد شناخت و رديابى قرار مى‌گيرند.

٣. نقد نظريه برخورد تمدن‌ها
ادعاى نظريه برخورد تمدن‌ها آن است كه با پارادايم‌هاى سنتى، نمى‌توان جهان جديد، به ويژه پس از فروپاشى شوروى را توضيح داد. اما مبانى و بنيادهاى اين ادعا، ابزارها و سازوكارهايش، به صورت كامل در چارچوب گفتمان سنتى مدرنيته قرار مى‌گيرند و با همين روش ابعاد مختلف خود را شرح و بسط مى‌دهد.
از حيث نظرى، مهم‌ترين پايه سنتى بودن پارادايم »نظريه برخورد...« اين است كه تهديد همواره وجود دارد و براى تأسيسات و پديده‌هاى مدرن، تهديد همواره جدى و در كمين است، زيرا به تعبير »الن تورن« در كتاب »نقد مدرنيته«، »اجتماع مدرن همچون نظامى ظاهر مى‌شود كه مستقلاً داراى حساسيت و كنش بر روى خود است؛ چيزى كه آن را نقطه مقابل اجتماعات طبيعى قرار مى‌دهد، به ارتباطى مستقيم با عالم قدسى كه از طريق سنت‌ها يا فارغ از آن صورت مى‌گيرد، وامى‌دارد؛ در حالى كه جامعه جديد، هم زمان از فرد و از عالم قدسى به نفع يك نظام اجتماعى خودساخته، خودباز بين و خودسازمان بخش فاصله مى‌گيرد«.(١٢)
بدين ترتيب همان عنصر جوهرى مدرنيته و نهادى، و غرب انسان بريده از مذهب، اسطوره و طبيعت است كه در هيأت نهادهاى سياسى بروز مى‌كند و هستى خود را از جانب ديگران در تهديد مى‌بيند. پس براى بقاى خود، بايد تهديدات را بزرگ نمايى كرده، به خلق دشمن بپردازد تا بتواند به جنگ به عنوان راهكارى براى تقويت نهادهاى سياسى مدرن نايل شود.
هرگاه اين وضعيت را در پرتو تحولات بين‌المللى مدنظر داشته باشيم، واقعيت خود را نشان خواهد داد. در دوره نظام دو قطبى، توهم جنگ و بازتوليد وحشت از آن موجب تدوين استراتژى‌هاى امنيت ملى دولت امريكا و كشورهاى غربى قرار گرفت، اما با فروپاشى شوروى، ديگر آن تهديدات (حتى توهم تهديد) هم از ميان رفت و در اين زمان بود كه نظريه »برخورد...« توانست، شواهد جديدى از تهديد را در خارج از حوزه تمدن غرب (يعنى اسلام) براى جايگزين كردن تهديد قبلى دست و پا كند.
تأمل در شواهد و مستنداتى كه هانتينگتون در نظريه خود تدارك مى‌كند، نشان مى‌دهد كه اين شواهد و مستندات، نه متعلق به تمدن‌ها يا مناسبات تمدنى، بلكه معلول رفتارهاى سياسى و منازعات نهادهاى سياسى و نيروهاى اجتماعى است. دست كم سهم كمى از تهديدات برخاسته از تمدن است. شواهد و مستندات مورد اشاره بيشتر دستمايه دولت‌هاى ملى براى بسيج افكار عمومى هستند.
در واقع اين نبرد تمدن‌ها نيست، بلكه جنگ دولت‌ها و واحدهاى سياسى جامعه مدرن است. پس اگر ميان تمدن‌ها نبردى هم باشد، سياسى نخواهد بود، بلكه فرهنگى و مذهبى است. او در اين مورد مثال‌هايى را عمدتاً از عراق سال ١٩٩١ و ١٩٩٢ و حمايت برخى مركز و شخصيت‌هاى اسلامى از اين كشور مى‌آورد.(١٣) از اين دست شواهد زياد است و پشتوانه نظريه »برخورد« قرار مى‌گيرد. در حالى كه اينها را نمى‌توان براساس روابط تمدنى تحليل كرد. روابط نظامى و سلاح‌هاى استراتژيك و... بايد در قالب پارادايم مسلط دولت - ملت تحليل شوند.
هانتينگتون در كتاب »سامان سياسى...« نيز با استناد به يك شخص عرب، عرب‌ها را ضد تحول مى‌خواند و آنها را از لحاظ رفتارى دچار مشكل و مايه تهديد نهادهاى غرب مى‌پندارد. »بى اعتمادى در ميان عرب‌ها از همان كودكى در نظام ارزشى‌شان عجين شده است. همبستگى و انسجام در اينجا ضعيف است... روح تعلق همگانى در ميان عرب‌ها پرورش نيافته است و وجدان اجتماعيشان سست است. بيعت عرب‌ها با دولت شكننده است و مردم رهبران را از آن خود نمى‌انگارند«.(١٤)
در ذيل چنين ديدگاهى است كه وى پديده مهاجرت را به عنوان يك مسئله سياسى شرح و بسط مى‌دهد؛ البته در جايى هم نامستقيم اشاره مى‌كند كه وضعيت كشورهاى خاورميانه در واقع برآيند منازعات سياسى دولت مدرن است، نه ماهيت و ذاتى تمدن اسلامى. وى معتقد است كه پس از جنگ جهانى دوم، غرب به دليل تأمين انرژى مورد نياز خود، مجبور شد به كشورهاى عربى اسلحه بدهد. اين امر جنگ‌هاى عرب‌ها و اسرائيل را در پى داشت كه عامل آن غرب بود. فرانسه انگليس و امريكا در اين چند دهه با مصر، الجزاير، ايران، ليبى جنگيدند. به تدريج تروريسم (سلاح مردم ضعيف) رخ نمود.(١٥) بدين ترتيب، عامل اصلى پشت جنگ‌ها دولت‌هاى مدرن و نهادهاى سياسى غرب بوده‌اند، وگرنه مسلمانان با غيرمسلمانان جنگى نداشتند؛ حتى جنگ‌هاى صليبى هم بدون عنصر اصلى سياست، چنان كه رخ نموده اتفاق نمى‌افتد.
٤. نتيجه‌گيرى
مسئله مورد نظر اين نوشتار آن بود كه درك مبانى نظرى و تاريخى نظريه »برخورد تمدن‌ها« فرضيه مقاله هانتينگتون را داير بر ارايه پارادايم جديد در تحليل مسائل سياسى جهانى رد كند. در اين جهت، ابتدا بنيادهاى نظرى اين نظريه در گفتمان مدرنيته جست‌وجو شد تا دريابيم كه چگونه نظريه »برخورد تمدن‌ها« در يك همبستگى تاريخى و مفهومى با نظريه سياسى جديد ماكياولى و هگل قرار دارد و بدين دليل نمى‌تواند مدعى طرح پارادايم جديدى باشد.
از سوى ديگر، كوشيديم نشان دهيم كه داده‌ها، مستندات و شواهد هانتينگتون در تأييد نظريه خود، به گفتمان جهانى شدن تعلق ندارد، بلكه به گفتمان مدرنيته متعلق است. تاريخ عصر جديد و منازعات و نتايج حاصل از مأمورت دولت مدرن است. به نظر مى‌رسد كه نطفه نظريه برخورد تمدن‌ها در كتاب »سامان سياسى...« بسته شده است، زيرا در آن كتاب محيط و فضاى امنيتى - ناگفته و پنهان - براى نهادهاى سياسى ترسيم مى‌گردد كه هرگونه عمل و كاركرد ضدنهادى براى اين امنيت تهديد محسوب مى‌شود. با پيشرفت تجدد، كشورهاى زيادى مجبور به ورود به آن هستند و در اين با ورود با دگرگونى‌هاى خواسته و ناخواسته بزرگى روبرو مى‌شوند؛ چنان كه يك جامعه ساده باشد، نمى‌تواند اين دگرگونى‌ها را در درون نهادهاى خود جذب كند كه ادامه اين وضعيت، عقب‌ماندگى نهادهاى سياسى در مواجهه با تغييرات فزاينده است. با اين فرض چون نهادهاى سياسى در نظام‌هاى غيرمدرن ساده‌اند و عمدتاً فردى هستند، قادر به جذب تحولات نيستند، »ساده‌ترين نظام سياسى آن است كه به يك فرد متعلق باشد، اين ناپايدارترين است. نظام سياسى داراى نهادهاى سياسى متعدد و گوناگون توانايى تطبيق‌پذيرى‌اش بسيار بيشتر است. نيازهاى يك زمانه، ممكن است با يك رشته نهادها برآورده شوند، اما نيازهاى زمانه بعدى شايد يك رشته نهادهاى ديگرى را بخواهد«.(١٦) در پايان فرازى از كتاب »گفتارهاى« ماكياولى را مى‌آوريم كه چگونه بى‌هيچ توضيحى، عمق نظريه برخورد تمدن‌ها را نشان مى‌دهد. »خطرى كه روياروى ما قرار دارد، از دست دادن قدرت حكومت بر ديگران است و كينه‌اى كه ديگران به سبب اين حكومت نسبت به كشور ما دارند«،(١٧) »ما حتى خود را سزاوار ستايش مى‌دانيم و از اين جهت كه به حكم طبيعت انسانى بر ديگران فرمان مى‌رانيم و در عين حال، رفتار ما با آنها عادلانه‌تر از آن است كه قدرت واقعى ما اقتضا مى‌كند و اگر ديگرى به جاى ما بود، آن گاه عيان مى‌شد كه آيا رفتار ما با شهرهاى تحت فرمان ما عادلانه است يا خير«.(١٧)

پى نوشت‌ها:
١. پيرسون، كريستوفر »معناى مدرنيت« ترجمه على اصغر سعيدى، (تهران: كوير، ١٣٨٠)، ص ١٦٦.
٢. تورن، الن »نقد مدرنيته«، ترجمه مرتضى مرديها، (تهران: كام نو، ١٣٨٠)، ص ٦١.
٣. پيترز، جان »معمارى نظامى امريكا...« ترجمه سيد حسين محمدى نجم، (تهران: دوره عالى جنگ سپاه، ١٣٧٨)، ص ٦.
٤. هانتينگتون، ساموئل پى. »سامان سياسى در جوامع دستخوش دگرگونى« ترجمه محسن ثلانى، (تهران: علم، دوم ١٣٥٧)، ص ٤٣.
٥. همان، ص ٤٧.
٦. همان، صص ٢٩ و ٣٠.
٧. همان، ص ١.
٨.افتخارى، اصغر (به اهتمام) »خشونت و جامعه« (تهران: سفير ١٣٨٠).
٩.سامان سياسى...، پيشين، ص ١٩.
١٠.همان، ص٢٠.
١١.همان، ص ٥٧٦.
١٢.نقد مدرنيته، پيشين، ص ٦٢.
١٣.اميرى وحيدى، محبتى (ويراسته) »نظريه برخورد تمدن‌ها و منتقدانش« (تهران: وزارت امور خارجه ١٣٧٤)، صص ٦٤ و ٦٣.
١٤. »سامان سياسى...« پيشين، صص ٤٧ و ٤٨.
١٥. »نظريه برخورد تمدن‌ها...«، پيشين، ص ٥٧.
١٦. »سامان سياسى...«، پيشين، ص ٣٣.
١٧. »گفتارها« پيشين، ص ١٢٨.
١٨. همان، ص ٦١.