پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - انرژي در منطقه فراموش شده - پور هاشمی سید عباس
انرژي در منطقه فراموش شده
پور هاشمی سید عباس
كليات
١. اقتصاد سياسي «انرژي». از محدوده مرزهاي داخلي فراتر رفته، امروزه به عنوان يك مسئله «بينالمللي» محسوب ميشود؛ گر چه از دير باز به خصوص پس از آغاز عصر سرمايهداري و صنعتيسازي، انرژي موتور حركت توسعه اقتصادي بوده است، ولي امروزه نگاه به آن تنها در حوزه داخلي خلاصه نميشود.
اهميت انرژي خصوصاً «نفت و گاز» در قرن بيست و يكم نيز همان اهميت و نقش كليدي را در «توسعه» و «رشد اقتصادي» قرن بيستم دارد.
٢. پايان جنگ سرد، فروپاشي شوروي سابق و ظهور كشورهاي مستقل آسياي مركزي و قفقاز از يك سو و رشد و گسترش منابع نفت و گاز در اين حوزه از سوي ديگر، جغرافياي منطقه را دستخوش تغيير و تحول اساسي قرار داده است. نقش ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك اين منطقه، نه تنها جايگاه قدرتهاي منطقه به خصوص ايران و روسيه را به بازخواني طلبيده است، بلكه در حوزه جهاني و بينالمللي نيز فضايي را توليد نموده است تا قدرتهاي بزرگ جهاني متوجه اين منطقه فراموش شده عصر شوروي سابق شوند.
٣. «بحران انرژي» در دهههاي گذشته و «شوكهاي نفتي» حاصل از تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي مناطق نفت خيز، به خصوص «منطقه خليج فارس»، قدرتهاي جهاني و نظام سرمايهداري جهاني را بر آن داشته است تا به دنبال «جايگزينهاي مطمئني» براي اين بحرانها باشند تا بتوانند در صورت ايجاد بحران و مشكل در منطقه خليج فارس، يا به كارگيري «آلترناتيو مناسب» از حجم و گسترش «بحران» بكاهد.
اين استراتژي در صورتي ملموس و آشكار ميشود كه بحران و شوكهاي نفتي در جهان، موجب دگرگونيهاي گستردهاي در بازيگران سياسي اين كشورها شده است.
٤. از ميان جايگزينها و آلترناتيوهاي مختلف براي منابع نفتي حوزه خليج فارس، ذخاير نفت منطقه درياي خزر، مورد توجه خاص كشورهاي سرمايهداري مصرف كننده انرژي قرار گرفته است و هجوم شركتهاي چند مليتي به خصوص شركتهاي امريكايي در اين منطقه به منظور سرمايهگذاري در اكتشاف و توليد انرژي، از اين واقعيت استراتژيك حكايت دارد.
٥. با همه اهميت منطقه خزر در توليد انرژي، وضعيت جغرافيايي و طبيعي آن، به خصوص محروم بودن از دسترسي به آبهاي آزاد و انتقال مستقيم انرژي، مسئله استراتژيك ديگري را ايجاب ميكند كه همان «ترانزيت و انتقال انرژي» است.
بسته خزر نيازمند آن است كه «انرژي توليد شده» در اين منطقه، با امنيت لازم و با صرفه اقتصادي، به بازارهاي جهاني صادر شود؛ از اين رو در منطقه خزر دو «اقتصاد سياسي» مورد توجه است: نخست توليد انرژي و ديگري انتقال و ترانزيت انرژي به بازارهاي مصرف.
٦. به لحاظ تاريخي، جغرافيايي، فرهنگي و اقتصادي، ايران نقش مهمي در تغيير جغرافيايي سياسي اين منطقه دارد؛ سوابق تاريخي و فرهنگي برخي از كشورهاي منطقه و قرار گرفتن ايران در حد فاصل درياي خزر و خليج فارس، ايران را كشوري استراتژي در اين منطقه معرفي ميكند؛ گر چه قرار گرفتن ايران در معادله انرژي آلترناتيو منطقه خزر، لزوماً با خواست قدرتهاي بزرگ كه در صدر استيلا و تسلط يكسويه در منطقه هستند، سازگاري ندارد، ولي در عين حال ميتوان با حركت «منطقي و صحيح» و با اتخاذ استراتژيهاي «كلان و بلند مدت»، از اين فرصتها و ويژگيهاي فرهنگي، تاريخي و جغرافيايي، در جهت تأمين «منافع ملي» و حتي «منطقهاي» بهرهبرداري نمود. در اين نوشته كوتاه، تلاش خواهيم كرد كه برخي از جنبههاي استراتژيك منطقه و جايگاه ايران در معادلات ژئواستراتژيك آن اشاره نماييم.
الف: نيم نگاهي به اهميت انرژي در قرن بيستم و يكم
٧. از آنجا كه «انرژي» عامل اساسي توسعه و رشد اقتصادي محسوب ميشود، به طور سنتي و تاريخي، نقش قابل ملاحظهاي در تاريخ بشري داشته است؛ به خصوص پس از انقلاب صنعتي و رشد سرمايهداري، «نفت» در كانون حركت توسعه قرار گرفته است.
٨. شوكهاي نفتي و بحران انرژي در جهان، كشورهاي وارد كننده انرژي و مصرف كننده آن را بر آن داشت، تا به دنبال راههاي جايگزين براي «نفت» باشند. تغيير الگوي مصرف و تأكيد بر اينكه الگوهاي مصرف گذشته درباره انرژي نه تنها ممكن نيست، بلكه خود مانعي براي توسعه اقتصادي و اجتماعي دراز مدت است؛ از اين رو بايد در الگوي مصرف نفت تجديد نظر كرد با اين برداشت، ظهور و رشد «انرژي اتمي» در راستاي يافتن انرژي جايگزين نفت قابل ملاحظه است. محدوديتها در توليد نفت و سياسي شدن نفت كه به عنوان ابزار سياسي در دست دولتهاي توليد كننده نفت قرار گرفت، كشورهاي مصرف كننده را بر آن داشت تا به دنبال تكنولوژي توليد انرژي جايگزين و تنوع و نوآوري در انرژي را فراهم سازند.
٩. با همه تلاشها براي يافتن منابع جايگزين «نفت»، همچنان اين «طلاي سياه» به عنوان محصولي استراتژيك در دنياي انرژي محسوب ميشود.
همان گونه كه رشد و توسعه كشورهاي صنعتي و پيشرفته به دستيابي آسان مطمئن و مقرون به صرفه به «نفت» است، كشورهاي در حال توسعه نيز در پي دستيابي به تكنولوژي، پيشرفت اقتصادي، صنعتي شدن و توسعه وابسته به توليد و صادرات نفت هستند؛ از اين رو نيازي متقابل در انرژي نفت، ميان كشورهاي صادر كننده و توليد كننده آن وجود دارد؛ با اينكه اين «نياز متقابل»، همواره به سود كشورهاي مصرف كننده نفت و به زيان كشورهاي توليد كننده آن تعبير شده است.
١٠. در پي ناكامي نسبي كشورهاي مصرف كننده در جايگزيني انرژي، و وابستگي استراتژيك آنان به «نفت»، مسئله «تنوع در منابع تأمين نفت و گاز» مطرح گرديد. از نظر تأمين انرژي در جهان، خاورميانه حدود ٦٥ درصد منابع نفت خام و ٣٠ درصد منابع گاز جهان را به خود اختصاص داده است. در سال ١٩٩٦ بيش از ٤٠ درصد نفت خام معامله شده در بازارهاي بين المللي از اين منطقه تأمين شده است. پيش بيني شده است كه وابستگي به نفت خام خاورميانه تا سال ٢٠١٠ به شكل چشمگيري افزايش يابد، زيرا توليد نفت در خارج از منطقه خليج فارس نسبت به تقاضاي جهاني كاهش يافته است.١
١١. از اين رو، سازمان «اوپك» به عنوان بزرگترين سازمان توليد كننده نفت خام جهان، ميتواند نقش اساسي و مهمي در مديريت استراتژيك انرژي در جهان داشته باشد. با اين همه تفاوتهاي فرهنگي، ايدئولوژيكي، تاريخي و نزاعها ميان برخي از اعضاي آن و حتي گوناگوني اعضاي آن در وابستگي به «نفت» موجب شده است كه اين سازمان نتواند نقش مفيد خود را ايفا نمايد. در عين حال بسياري از تصميمات قاطع اوپك در محدود كردن صادرات نفتي مديريت بازار عرضه و... نشان ميدهد كه «نفت»، گرچه خود يك محصول ذاتاً اقتصادي است، ولي در سطح جهاني يك كالاي استراتژيك است كه اقتضاهاي سياسي و بين المللي خاص خود را نيز دارد.
١٢. بسياري بر آنند كه حمله امريكا به افغانستان و عراق و تغيير رژيم سياسي در اين كشورها، در چارچوب يافتن منابع جايگزين نفت در دوره كنوني بوده است. افغانستان نزديك به سياستهاي امريكا، راه انتقال انرژي از آسياي مركزي را هموار ميسازد و از سد ايران ميگذرد و از سوي ديگر، عراق بدون صدام حسين و روي كار آمدن يك رژيم سازگار با منافع امريكا، توليد نفت اوپك را بالا برده و در نتيجه قيمت نفت را پايين ميآورد.
در هر دو كشور، تغييرات سياسي در رژيم و حاكميت رابطه نزديكي با «اقتصاد سياسي نفت» در جهان دارد.
١٣. كشورهاي عضو آژانس بين المللي انرژي (IEA) به اين موضوع دست يافتهاند كه تأمين انرژي مورد نياز از منابع مختلف حائز اهميت است، زيرا چند گانه بودن منابع امنيت تأمين انرژي در مقابل تعهدات را افزايش ميدهد. در راستاي اين استراتژي جهاني است كه افريقاي غربي، مكزيك، امريكاي جنوبي، درياي شمال و منطقه خزر مناطقي هستند كه به عنوان گزينههاي مهم منابع نفت قابل عرضه، در مقابل خاورميانه و خليج فارس ايفاي نقش ميكنند؛ گرچه ظرفيت مازاد اين كشورها نسبتاً كم است، ولي ميتوانند با صدور نفت خام خود در مواقع ضروري كه عرضه در منابع اصلي جهان دچار وقفه يا كاهش ميشود، تا حدودي اين نقصان را جبران نمايند.٢
از اين رو، كشورهاي مصرف كننده اصلي نفت و به اصطلاح كشورهاي وارد كننده، دو استراتژي را در مقابل استيلا و سلطه نفت حوزه خليج فارس اتخاذ نمودهاند نخست تغيير تكنولوژي و صرفه جويي در مصرف نفت و يافتن جايگزينهاي ديگر چون انرژي اتمي و...، دوم يافتن منابع تأمين نفت، گرچه اين منابع به لحاظ جغرافيايي و شرايط طبيعي داراي اهميت همطر از با خليج فارس نيستند، ولي اين كشورها ميتوانند، در صورت بحران نفتي يا شوك نفتي در حوزه خليج فارس، از اين منابع بهرهبرداري نمايند.
١٤. در چارچوب اين استراتژي، كشورهاي وارد كننده نفت است كه منابع نفتي حوزه درياي خزر اهميت مييابد با همه دشواريها و مشكلات در استخراج، توليد و انتقال انرژي از منطقه خزر به بازار مصرف، كشورهاي توليد كننده و وارد كننده نفت به اهميت آن واقف هستند؛ نه تنها نفت و گاز درياي خزر در تأمين انرژي جهان اهميت دارد (كه به اعتراف متخصصان سهم زيادي از انرژي جهاني و در مقايسه با منطقه خليج فارس ندارد)، بلكه ميتواند «تأمين كننده احتمالي و جايگزين» نفت منطقه خليج فارس باشد. به خصوص كه كشورهاي توليد كننده نفت منطقه خزر (جمهوري شوروي سابق) در چارچوب تصميمات اوپك عمل نميكنند و اساساً عضو اين سازمان نيستند.
١٥. به طور كلي و با نگاهي به جايگاه «نفت» در تأمين انرژي جهان، ميتوان گفت كه امروزه ميان «نفت» و «امنيت بين المللي» رابطه نزديكي ايجاد شده است؛ همان گونه كه پيشتر نيز يادآور شديم، نفت به لحاظ استراتژيك، از حد يك «محصول طبيعي و استخراج شده» خارج شده است و يك بار «سياسي» و «بين المللي» دارد؛ از اين رو اقتصاد سياسي نفت قابل توجه تحليلگران بين المللي قرار دارد.
از طرفي نيز «امنيت بين المللي» و «ثبات جهاني» و حتي «صلح بين المللي» با «نفت» پيوند خورده است. بسياري از منازعات و كشمكشهاي بين المللي در دهههاي اخير، ناشي از تصميمات درباره كالاي استراتژيك نفت بوده است. پايههاي «نظم نوين جهاني» بر «صلح مصلحتي» به خصوص با كشورهاي بزرگ توليد كننده چون عربستان سعودي بناگر ديده است. پذيرش نظامهاي ديكتاتوري كه اصولاً با ايدئولوژي غربي سر سازگاري ندارد، بر اساس «تأمين منابع حياتي» غرب قابل تفسير است. بنابراين امروزه بايد از يك «ژئوپاتيك انرژي» سخن به ميان آورده كه از دهه ١٩٨٠ آغاز و به پيش بيني برخي از تحليل گران تا ٢٠٣٠ م ادامه خواهد داشت.٣
١٦. همان گونه كه ميان كشورهاي صادر كننده نفت، در توليد و عرضه نفت خام رقابت وجود دارد، در ميان كشورهاي وارد كننده آن هم رقابت به مراتب بيشتري قابل مشاهده است. رابطه پيچيده قدرت در نظام روابط بين الملل در سطح جهاني، و از طرف ديگر اعمال قدرت و نفوذ ميان كشورهاي داراي قدرت برتر، نشان ميدهد كه «نفت» در تأمين انرژي اهميتي استراتژيك دارد؛ از اين رو «نئوامپرياليسم» به دنبال كشورهاي «حامي» است تا بتوانند «نفت» را با قيمت ارزان و با امنيت لازم به كشورهاي «متروپل» برسانند.
در مقابل نظام سياسي و رژيم حاكم بر كشورهاي «حامي» از سوي ديگر كشورهاي متروپل تأمين ميشوند و اين رژيمها علي رغم اختلافات اساسي و زير بنايي با كشورهاي متروپل و با نقض بسياري از حقوق اساسي و اوليه، مورد حمايت و پشتيباني كشورهاي قدرتمند قرار ميگيرند. اينجاست كه رابطه نفت و امنيت ملي و بين المللي وارد فاز جديدي ميشود.
ب. بازيافت منابع انرژي نفت و گاز در منطقه درياي خزر و دگرگوني ژئوپلتيك.
يكم نقش استراتژيك در سطح منطقهاي
١٧. ذخائر كشف شده نفت در اسياي ميانه و قفقازبين ١٥ تا ٤٠ ميليارد بشكه برآورد شده است؛ به علاوه امكان دارد ٧٠ تا ١٥٠ ميليارد بشكه ديگر هم وجود داشته باشد. در مورد گاز طبيعي برآوردها نشان ميدهد كه بين ٧ تا ٩ تريليون متر مكعب حجم ذخاير ثبت شده است و حتي حدود ٨ تريليون متر مكعب نيز علاوه بر آن وجود داشته باشد.
حجم اين ذخائر به ترتيب حدود ٧٥ تا ٤ درصد كلي مخازن نفت دنيا و ٦ درصد ذخاير گازي دنيا را شامل ميشود با توجه به اينكه بسياري از نواحي منطقه آسياي مركزي و قفقاز، هنوز اكتشاف نشده نشدهاند، انتظار ميرود كه حجم منابع نفت و گاز در اين منطقه، در آينده قابل افزايش باشد.٤
١٨. فروپاشي شوروي سابق و ظهور دولتهاي جوان منطقه كه از نظر تاريخي تجربه طولاني در حكمراني نداشتند و از طرفي اقتصاد كافي براي توسعه ندارند، سرمايهگذاري در صنعت توليد و استخراج و انتقال نفت و گاز ميتواند عامل استقلال اين كشورها باشد .
با اينكه اكثر اين كشورها از سال ١٩٩١ اعلام استقلال سياسي نمودهاند. امّا در عمل وابستگي شديد سياسي و اقتصادي دارند و همين امر موجب شده است، زمينههاي حضور قدرتهاي خارجي در منطقه فراهم آيد، اينكه اين كشورها تا چه اندازه بتوانند مشكلات اقتصادي، سياسي و فرهنگي خود را مديريت نمايند و در صحنه بين المللي به عنوان «بازيگران جديد» نقش ايفا نمايند، به ميزان سرمايهگذاري خارجي و استخراج انرژي از منابع طبيعي اين كشورها وابسته است. (٥). بنابراين سرمايهگذاري خارجي و جلب سرمايهها در حوزه نفتي، كليد خروج اين كشورها از بحران اقتصادي و سياسي است.
استقلال سياسي و اقتصادي اين كشورها منوط به وارد شدن در بازار انرژي جهاني است.
١٩. اگر بخواهيم اهميت استراتژيك منطقهاي را به دو پديده متفاوت، يعني توليد و استخراج انرژي و انتقال و ترانزيت انرژي قمسيم كنيم، آن گاه نقش كشورهاي توليد كننده و كشورهاي مسير ترانزيت متفاوت خواهد بود.
كشورهاي توليد كننده چون آذربايجان، قزاقستان و تركمنستان در تلاش هستند با جذب سرمايهگذاريهاي خارجي، روند توليد انرژي را افزايش دهند، در اين گونه كشورها كه ذخاير و منابع قابل توجهي از انرژي وجود دار، صدور انرژي ميتواند سبب تحرك و رونق اقتصادي اين كشورها گردد.
از سوي ديگر، كشورهايي كه منابع انرژي آنان در منطقه خزر قابل توجه كمتري است و اين منابع در جاي ديگري واقع شده است (ايران در خليج فارس، روسيه در سبيري)، ميتوانند نقش مهمي در انتقال انرژي داشته باشند عوامل متعددي نيز وجود دارد تا سرمايهگذاران خارجي بتوانند در اين زمينه سرمايهگذاري كنند؛ امنيت سياسي و ثبات و تجربههاي نيروي انساني، وضعيت جغرافيايي و...
٢٠. با نگاهي صرفاً اقتصادي، توليد، استخراج و بالاخره صدور نفت در كشورهاي حاشيه درياي خزر و انتقال آن به بازارهاي جهاني، فرصت مناسبي براي رونق اقتصادي در منطقه است. تأثيرات بلند مدت نفت و انرژي در اين منطقه، گر چه به اهميت خليج فارس نميرسد، ولي برخي برآنند كه در دهههاي آينده، منطقه خزر ميتواند جايگاه مناسبي در تأمين انرژي جهان داشته باشد.
از اين رو، در گام نخست، اهميت استراتژيك متوجه كشورهاي منطقه است تا با بهرهگيري مناسب و به موقع و به دور از بازيهاي قدرتهاي خارج از منطقه، منافع ملي و منطقهاي خود را باز يابند و در راه اعتلا و شكوفايي اقتصادي كشورهايشان گام بر دارند. امّا اين خواسته صرفاً اقتصادي و منطقهاي، همواره دستخوش نفوذ و اعمال قدرت كشورهاي خارج از منطقه بوده است، تا بتوانند با ايجاد رقابت و درگيري، منازعات منطقهاي را گسترش و با ايجاد شكاف در همگرايي منطقهاي، از ايجاد يك سازمان اوپك ديگر در حوزه درياي خزر جلوگيري نمايند.
دوم. نقش استراتژيك در سطح بين المللي
٢١. اگر توجه دولتها در عرصه بين المللي را در قرن نوزدهم و بيستم، متوجه «امنيت در مرزها» بدانيم، بدون ترديد در قرن بيست و يكم متوجه «امنيت در انرژي» است؛ از اين رو ميبينيم كه بسياري از منازعات و كشمكشهاي اخير در عرصه بين الملل ناشي از اين برداشت از امنيت و منافع ملي است.
٢٢. از آنجا كه منطقه خليج فارس، همواره به لحاظ جغرافيايي، سياسي، ايدئولوژيكي و فرهنگي، محل تنازعات و كشمكشهاي منطقهاي و بين المللي بوده است و از طرفي ذخاير انرژي آن در سطح جهاني بينظير تلقي شده است، تأمين كننده «بادوامي» براي كشورهاي وارد كننده انرژي نيست شوكها و بحرانهاي نفتي اخير در دهههاي گذشته ثابت كرده است كه اين منطقه به طور «بالقوه» ميتواند، نه تنها در تأمين امنيت انرژي جهان حرف اول را بزند، بلكه رشد و توسعه اقتصادي جهان به گونهاي وابسته به آن است و اين تمركز در تأثيرگذاري جهاني در خليج فارس، همواره وارد كنندگان انرژي و قدرتهاي بزرگ را بر آن داشته است تا به دنبال جايگزينهاي مناسب براي آن باشند.
٢٣. پس از فروپاشي شوروي و پيروزي اسمي كاپيتاليسم بر كمونيسم و ظهور بازيگران جديد در عرصه بين المللي «تعادل قدرتها» را در عرصه جهاني بر هم ريخت. از طرف ديگر، تعريف در اتحادها، متحدان، دوستان و دشمنان مورد بازنگري قرار گرفت. درست از زمان فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد، بلوكبنديهاي جديدي شكل گرفت؛ امضاي پيمان ماستريخت و گسترش اروپا به سمت مرزهاي شرقي (امروزه برخي از كشورهاي بلوك شرق از ٢٥ كشور اتحاديه اروپا محسوب ميشوند) و از طرف ديگر دخالت مستقيم امريكا در حوزه خليج فارس، همراه با جنگ اول با عراق، درست پس از فروپاشي شوروي سابق اتفاقي نبود.
٢٤. در چارچوب اين استراتژي بزرگ جهاني بود كه كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز به قدرتهاي خارج از منطق (امريكا و اروپا) رو آوردهاند؛ گر چه هنوز اروپا با همان سنت محافظه كاراننه خود متوجه اهميت اين بازي جديد نيست و خود در حال بازسازي دروني خود و در حال دگرگوني از «اروپاي پير» به «اروپاي جوان» است، ولي امريكا اين دگرگوني استراتژيك را با حمله به افغانستان و عراق و با طرح «خاورميانه بزرگ» دنبال نمود.
مهمترين مانع نفوذ و گسترش سلطه در منطقه آسياي ميانه، مركزي و قفقاز، دو قدرت منطقهاي روسيه و ايران است.
روسيه: علي رغم همكاري اقتصادي و فني با روسيه، امريكا در تلاش است كه نفوذ سنتي روسيه را از اين مناطق كم نمايد و اين هدف با اقدامات گام به گام به نتيجه نزديك است. دگرگوني در گرجستان، همكاري نظامي با آذربايجان، دخالت در ازبكستان و... نشان دهنده اين استراتژي امريكا در مقابله با روسيه است. درباره انتقال انرژي از راه روسيه هم امريكا همه تلاش خود را كرده است تا از ايجاد و يا افزايش قدرت منطقهاي روسيه جلوگيري به عمل آورد.
ايران: بسياري از تحليلگران بر آناند كه عدم همكاري منطقهاي در حاشيه درياي خزر و عدم اتفاق نظر كشورهاي حاشيه درياي خزر درباره رژيم حقوقي، ناشي از دخالت مستقيم يا غير مستقيم دولتهاي خارج از منطقه است؛ از طرف ديگر، امريكا عبور هر گونه لولههاي نفتي و گازي از ايران ممانعت به عمل ميآورد با اينكه از نظر اقتصادي و امنيتي، راه ايران، بهترين گزينه براي انتقال انرژي به بازارهاي جهاني است، امّا دخالتهاي آشكار امريكا مانع از تحقق اين هدف شده است.
اين مسئله تنها به اينجا ختم نميشود، بلكه ايالت متحده در پي آن است تا از شكلگيري هرگونه اتحاد ميان «ايران و روسيه» جلوگيري نمايد، زيرا همگرايي ميان اين دو قدرت منطقهاي ميتواند تهديد بزرگي براي تأمين منافع ايالت متحده در اين منطقه به شمار آيد.
اين دو كشور كه تا قبل از ١٩٩٠ به عنوان تنها حاكم درياي مشترك خزر محسوب ميشوند و رژيم حقوقي و قرادادهاي ١٩٢١ و ١٩٤٠ و حتي قراردادهاي همكاري دو جانبه پس از آن، جايگاه حقوقي مشخص به اين دو كشور در عرصه بين المللي داده است، زمينه مناسبي براي ايجاد يك اتحاد دو جانبه دارند.
سخن آخر؛
ايران و نقش ژئواستراتژيك در منطقه
٢٥. ايران به طور تاريخي و سنتي، نفوذ سياسي مهمي به همراه تأثيرات فرهنگي قابل توجهي، در اين منطقه داشته است. با فروپاشي شوروي سابق، فرصتهاي منطقهاي زيادي براي ايران در اين منطقه گشوده شده است؛ از سوي ديگر، در دهه گذشته فعاليت ديپلماتيك ايران در اين منطقه افزايش يافته است؛ به طوري كه علاوه بر تأسيس سفارتخانهها در كشورهاي تازه استقلال يافته، در عضويت كشورهاي مسلمان اين منطقه در سازمان اكو نقش اساسي داشته است.٥ از اين رو، همه برجستگيها و امتيازات در منطقه، از نقش مثبت ايران در استراتژي بلند مدت آن حكايت دارد.
٢٦. پتانسيل بحرانها در منطقه: اختلاف مرزي ميان آذربايجان و ارمنستان، تركمنستان و آذربايجان، مسئله چچن، مسئله ازبكستان و تاجيكستان و... و از سوي ديگر تمايل
كشورهاي منطقه چون ازبكستان و آذربايجان به امريكا و به اصطلاح برخي تحليلگران، تبديل شدن اين كشورها به عقبه امريكا، منطقه «احساس» را ايجاد كرده است. اين تهديدهاي بالقوه، ممكن است با دخالت و تحريك قدرتهاي بزرگ، به سد راهي در توسعه و نفوذ ايران در منطقه تبديل شود.
٢٧. موقعيت جغرافيايي ايران در انتقال انرژي منطقه به بازارهاي جهاني، نقطه قوتي است كه نقش استراتژيك آن را در منطقه و در سطح بين المللي افزايش ميدهد. خواسته يا ناخواسته، حجم زيادي از انرژي منطقه از مسير ايران عبور ميكند و اين مسئله «مديريت استراتژيك بلند مدت» ايران را در منطقه ميطلبد. تعريف درست و منطقي از «منافع ملي» و «امنيت ملي» در مواجهه با بحرانها و قوتهاي منقطهاي ميتواند راههاي نفوذ و بهانه جويي قدرتهاي بزرگ را بسته و در مقابل نقش مؤثر و مثبتي در همگرايي منطقهاي داشته باشد.
٢٨. استراتژي بلند مدت ايالات متحده در برابر ايران نشان ميدهد كه ايران بايد در زمينههاي مختلف توليد و استخراج انرژي تا انتقال و ترانزيت آن محدود گردد. انزواي ايران در مشاركت نفتي و سرمايهگذاريهاي انرژي در تشكيل كنسر سيومهاي نفتي در كشورهايي چون آذربايجان، اعمال نفوذ در كشورهاي صادر كننده نفت مبني بر عدم عبور خط لوله نفت و گاز از ايران، تحريكات گسترده منطقهاي عليه منافع ايران در منطقه حاكي است كه ايران عليرغم داشتن پتانسيلهاي لازم در توليد، استخراج و انتقال انرژي به بازارهاي جهاني، بايد در معادلات تأمين انرژي جهان منزوي گردد.
در كنار اين اقدامات مستقيم و غير مستقيم در منطقه آسياي مركزي و قفقاز، حمله به افغانستان و عراق، طرح «خاورميانه بزرگ» ايجاد جبهه واحد در مقابل توليد صلحآميز انرژي اتمي و... حكايت از يك استراتژي بزرگ براي محدود كردن نفوذ و قدرت منطقهاي ايران است.
٢٩. جغرافياي سياسي انرژي در منطقه آسياي ميانه و قفقاز به طور كلي حاشيه درياي خزر، ميتواند هم به عنوان يك «فرصت» و هم يك «تهديد» براي كشورمان محسوب گردد. با به كارگيري فرصتهاي منطقهاي براي ايجاد يك «همگرايي» در حاشيه درياي خزر، نقش فعال در تأمين انرژي جهاني، حفظ نمودن نقش برجسته در سازمان اوپك و بالاخره به دست آوردن امتيازات لازم براي عبور خط لوله نفت و گاز ايران و... ميتواند از ظهور اين منطقه استراتژيك در جهت تأمين منافع ملي و منطقهاي گام اساسي برداشت. اين هنر برنامهريزي استراتژيك است تا تهديدهاي منطقهاي و جهاني را به يك «فرصت» براي تأمين منافع ملي تبديل نمايد.
پينوشتها در دفتر نشريه موجود است.