پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - بازنگاهى ديگر - عمید مسعود

بازنگاهى ديگر
عمید مسعود

سخن درباره ترجمه قرآن كريم، فراوان گفته شده و ضرورتِ طرحِ مباحثى در اين زمينه همچنان احساس مى‌شود. اما آنچه اين نوشته عرضه مى‌كند، ارائه نقدها و نكاتى درباره يكى از ترجمه‌هاى روزآمدُ قرآن است كه خوشبختانه مورد پسند و استقبال مردم، به ويژه اقشار دانش آموخته قرار گرفته و انعكاس مطلوبى در ميان دانشمندان و صاحب‌نظران داشته است كه اين خود محصول دانشورى، تتبع، خوش ذوقى و سعه صدرِ مترجم نام آشناى اين اثر ماندگار است.
از سوى ديگر، كار جمعى و استفاده از ديدگاهِ ساير قرآن پژوهان كه شرطِ لازم براى ارائه ترجمه‌اى دقيق و ايمن از خطا از كتاب جاودانى است، در اين ترجمه رعايت شده است.
در اين مقاله ،نقدهايى در معرض ديد و قضاوت قرآن پژوهان و لغت شناسان و نيز مترجم گرانقدرِ اين اثر قرار مى‌گيرد؛ گفتنى است متن مورد استفاده در اين نقد، چاپ چهارم اين اثر است كه در سال ٨١ از سوى انتشارات جامى و نيلوفر به بازار كتاب عرضه شد.
***
١. سوره بقره، آيه ١٣٨؛ »اين نگارگرى الهى است و چه كسى خوش‌نگارتر از خداوند است...«
اين ترجمه، به هيچ روى با سياق آيات پيشين همخوانى ندارد؛ در دو آيه ١٣٦ و ١٣٧، سخن از تسليم و ايمان به دينى است كه به پيامبر اسلام و انبياى پيش از آن حضرت نازل شده و كلامى از آفرينشِ موجودات و زيبايى‌هاى خلقت به ميان نيامده است تا »صبغه« را به »نگارگرى« ترجمه كنيم، بلكه همان‌طور كه در لغت آمده، يكى از معانى صبغه »دين و آيين« است ؛ بنابراين ترجمه درست چنين است: »آيينِ خدا [همين تسليم شدن در برابر او] است و آيين چه كسى از دين خداوند نيكوتر است...«.
٢. سوره بقره، آيه ٢٣٩، »كما« به »كه« ترجمه شده، در حالى كه معناى آن »هان گونه كه« است، ديگر آنكه در ذيل آيه كلمه »تكونوا« مورد توجه قرار نگرفته است؛
ترجمه آيه چنين است: ».. و هنگامى كه ايمن شديد، خداوند را [در نماز] ياد كنيد به همان گونه كه [پيش از بروز خطر]، آنچه [از نماز و ساير مناسك] كه امكان دانستن آن را نداشتيد به شما آموخت.«
٣. سوره بقره، آيه ٢٦٧؛ در اين آيه، »خبيث« به »بد و بيهوده« ترجمه شده است، در حالى كه مقصود از خبيث در اين آيه، چنان كه در لغت آمده و عرف هم گواه آن است، »نامرغوب« بودنِ كالا است، نه آنكه مورد نفرت باشد؛ بنابراين، شايسته است ترجمه اين بخش از آيه چنين باشد: ».. و به عمد! از نامرغوب آن انفاق نكنيد...«.
٤. سوره آل عمران، آيه ١١٣؛ »اُمّة قائمة« به »گروهى درستكردارند« ترجمه شده است . مقصود از »قائمه«، بر پاايستادن به نماز است؛ در اين مسئله از سياق آيه و قيدِ »و هم يسجدون« به خوبى آشكار است؛ بنابراين، ترجمه درست چنين است؛ »..گروهى به نماز بر پا ايستاده‌اند و سجده كنان در دل شب آيات الهى را مى‌خوانند«
٥. سوره نساء، آيه ٢٩: »و لاتقتلوا انفسكم« به »و خودتان را نكشيد« ترجمه شده، در حالى كه ترجمه درست چنين است: »و يكديگر را نكشيد«، زيرا در همين آيه، الفاظى چون »بينكم« و »عن تراض منكم« ذكر شده است؛ افزون بر اين، »نفس« به صيغه جمع »انفس« آمده است و اين قرينه‌ها نشان مى‌دهد كه مقصود آيه خودكشى نيست. اين اشكال بر ترجمه لفظ »انفسكم« در آيه ٣٦ از سوره توبه نيز وارد شده است.
٦. سوره مائده، آيه ٣١؛ »سوءة« به »جسد« ترجمه شده است.
امّا چنان كه در لغت هم آمده، معناى كامل سوءه، »جسد خون آلود« است.
٧. سوره اعراف، آيه ٥٤؛ »تبارك« به »بزرگا« ترجمه شده، حال آنكه معناى تبارك اين نيست، بلكه ترجمه درست و شايسته مقام و عظمت خداوند، واژه »منزّه« است.
اين اشكال به ترجمه آيات ديگرى كه لفظ »تبارك« در آن آمده هم وارد است.
٨. سوره انفال، آيه ٤١ ؛ در ترجمه عبارت »انما غنمتم من شى‌ء« آمده است: »از هر غنيمتى كه به دست آوريد«.
در اين ترجمه، فراگيرى آيه محدود شده است؛ چه اينكه از واژه غنيمت، بيشترى غنيمت جنگى به ذهن متبادر مى‌شود؛ از اين رو، ترجمه اين قسمت بايد چنين باشد: ».. از هر منفعتى كه كسب كرديد [ يا به دست شما افتاد]...«.
٩. سوره توبه، آيه ٣٠ »قاتلهم اللّه« به »خداوند بكشدشان« ترجمه شده است. با اينكه در اين آيه، قاتلهم ذكر شده نه »قتلهم«. ترجمه آيه چنين است: »خدا آنان را لعنت كند«
١٠. سوره هود، آيه ١١٦؛ »اولوا بقيّة« به »خردمندانى« ترجمه شده است. با مراجعه به لغت، معلوم مى‌شود كه اين واژه معادلِ درست و دقيقى براى اولوا بقية نيست، بلكه معادل آن كلمه »نخبگان« يا »برگزيدگان« است.
١١. سوره رعد، آيه ١٧؛ »فيذهب جفاءً« به »بر باد مى‌رود« ترجمه شده است. با دقت در معناى »جُفاءً، به اين ترجمه مى‌رسيم: »به كنارى پرت شده از ميان مى‌رود«.
١٢. سوره رعد، آيه ٣٥؛ »اُكلُها« به »ميوه‌ها« ترجمه شده است كه از دقت لازم دور است؛ اُكلُها فراگيرتر از ميوه و به معناى »خوراكى‌ها« است.
١٣. سوره كهف، آيه ٢٩؛ »سرادقها« به »سراپرده‌هاى آن« ترجمه شده كه با تكلّف همراه است. »سرادق« چنان كه در لغت آمده، مفرد و به معناى »دود« است.
١٤. سوره كهف، آيه ٩١؛ »بدينسان از كار و بار او آگاهى داشتيم«. با دقت در معناى »خُبراً«، اين ترجمه روشن به دست مى‌آيد: »اينچنين [پيش مى‌رفت] و ما از علم و تجربه‌اى كه داشت آگاهى داشتيم.«
١٥. سوره انبيا، آيه ٢٤؛ »ذكر« به »ياد كرد« ترجمه شده است. واژه ياد كرد با سياق اين آيه سازگار نيست؛ به جاى آن مى‌توان از واژه »سخن« استفاده كرد؛ بنابراين ترجمه رساى آيه چنين است: »... اين[ سخن كه برهان بياوريد، سخن همراهانِ من و كلام هر [پيامبرى است] كه پيش از من آمده است«.
١٦. سوره مؤمنون، آيه ٢٧؛ »التّنّور« به »تنور« ترجمه شده، با آن كه متبادر از واژه تنور در فارسى، همان تنور نانوايى است؛ به جاى آن مى‌توان از واژه (كوره مخزن انفجار) بهره برد.
١٧. سوره مؤمنون، آيه ٧١؛ »... حق اين است كه حديث خودشان را برايشان آورده‌ايم، آنگاه آنان از ياد خويش رويگردانند«. در اين آيه ترجمه »ذكر« به »حديث« و »ياد«، معناى روشنى را به خواننده منتقل نمى‌كند.
ترجمه شيوا و رساى آيه چنين است: »... بلكه بزرگى و شرفشان [قرآن] را به آنها داده‌ايم، اما آنها از شرفشان رويگردانند«.
١٨. سوره نور، آيه ٤٣؛ در ترجمه اين آيه، عبارت »از ابرى كه به كوه مى‌ماند« زائد است و نيازى به ذكر آن نيست؛ »جبال« در اينجا به معناى كوه‌ها نيست،، بلكه مقصود چيزهاى سفت و سخت است؛ بنابراين، معناى »من جبال فيها من بَرَدٍ« اين است: »دانه‌هاى سفت و سختى از آب يخ زده« كه همان تگرگ است.
١٩. سوره فرقان، آيه ٥٠؛ در ترجمه اين آيه، مشخص نيست كه مرجع ضمير در »صرّفناه« چيست؛ از به كار بردن كلمه »بيان داشتيم«، مشخص مى‌شود كه ترجمه از دقت لازم دور شده است. با نگاه به دو آيه پيشين، معلوم مى‌شود كه مرجع ضمير، »بارش« يا »انزال ماء طهور« است.
٢٠. سوره شعراء، آيه ٢١٩؛ »ونيز گشتنِ تو را در ميان نمازگزاران«. با دقت بيشتر در معناى »تقلّبَك« به اين ترجمه مى‌رسيم: »و تو را از حالى به حالى در ميان سجده كنندگان [مى بيند]«؛ نه آنكه پيامبر از لا به لاى سجده كنندگان عبور كند.
٢١. سوره يس، آيه ٣٦؛ »پاك و منزه است كسى كه همه گونه‌ها را آفريده است، از جمله آنچه زمين مى‌روياند و نيز از [وجود] خودشان و نيز آنچه نمى‌شناسند«. در اين ترجمه، بدون جهت انسجام و پيوستگىِ آيه كمرنگ شده است. ترجمه درست و گوياى آيه چنين است. »منزّه است خدايى كه تمام نر و ماده‌ها را [در انواع گوناگون] از روييدنى‌هاى زمين، از وجود خودشان و از چيزهايى كه نمى‌دانند آفريد«.
٢٢. سوره فصلت، آيه ٦؛ »فاستقيموا اليه« به »در كار او راست و درست باشيد« ترجمه شده است. با دقت بيشتر در معناى اين عبارت، به اين ترجمه مى‌رسيم: »پس به سوى او [و در راهِ او] استقامت ورزيد«
٢٣. سوره محمد، آيه ١٩؛ و اللّه يعلم متقلّبكم و مثويكم؛ و خداوند [جاى] جنب و جوش و آرام و قرارتان را مى‌داند.
در اين ترجمه، با آوردن »[جاى]« در ابتداى جمله، معناى »مثويكم« به »متقلّبكم« سرايت داده شده و هر دو يك كاسه شده است.
حال آنكه هر كدام‌معناى مستقل خود را دارد؛ افزون بر اين، ترجمه از ابهام و اجمال دور نمانده، مقصودِ آيه را به تمامى به خواننده منتقل نمى‌كند. ترجمه عبارت فوق چنين است: »و خداست كه دگرگونىِ حال شما [از هنگام تولد تا روز قيامت] و جايگاه [هميشگى هر يك از] شما را مى‌داند.«
٢٤. سوره فتح، آيه ٢٦؛ »والزمهم كلمة التقوى« به »و آنان را پاى‌بندِ حكم تقوا ساخت«، ترجمه شده است.
اولين معنايى كه از »كلمه« متبادر مى‌شود سخن و كلام است. و اين معنا، با سياق آيه هم به كمال هماهنگ است؛ پس ديگر، نيازى به استفاده از معانى ديگر چون حكم و مانند آن نيست.
سخن تقوى، سخنى است كه از تقوا سرچشمه مى‌گيرد و با آن همراه است.
٢٥. سوره فتح، آيه ٢٩؛ »سيما هم فى وجوههم من اثر السجود« به »نشانه آنان در چهره‌هايشان از اثر سجود [آشكار] است«، ترجمه شده است. خواننده با ديدن اين ترجمه، گمان مى‌كند كه مقصود آيه برجستگى يا تغيير رنگى است كه بر اثر سجده در پيشانى هويدا مى‌شود؛ حال آنكه آيه درصدد بيان هيأت خاص سجده‌كنندگان و نمازگزاران است كه در چهره جلوه مى‌كند.
با استفاده از واژه زيباى »سيما« كه در فارسى امروزى نيز رايج است، ترجمه شيوايى بدين صورت شكل مى‌گيرد: »سيماى [نورانى] در چهره‌هايشان، ناشى از سجود است«.
٢٦. سوره نجم، آيه ٢٢؛ »ضيزى« به »ناعادلانه« ترجمه شده كه معادل دقيقى نيست. با دقت در معناى ضيزى و سياق آيه پيشين، اين ترجمه درست مى‌نمايد: »در اين صورت، اين تقسيمِ سفيهانه‌اى است!«
٢٧. سوره قمر، آيه ١٣؛ »و او [نوح] را بر [كشتى] ساخته و پرداخته از تخته‌ها و ميخ‌ها سوار كرديم«.
ترجمه »دُسُر« به »ميخ‌ها« درست نيست، زيرا بسيار بعيد است كه در زمان حضرت نوح، استفاده از ابزارى آهنى چون ميخ، معمول بوده باشد؛ از اين رو ترجمه آيه به اين صورت درست مى‌نمايد: »و او را بر [كشتى‌اى] كه از تخته‌هاى [بهم پيوسته با] ريسمان‌هايى از ليف خرما [ساخته شده بود] سوار كرديم.
٢٨. سوره الرحمن، آيه ٤٤؛ »در ميان آن و ميان آب گرمى جوشان مى‌گردند«؛ ترجمه »ان« ناديده گرفته شده كه به معناى »آماده« است. آب جوشان آماده، آبى است كه همواره در حال جوشيدن است و نيازى به جوش‌آوردن ندارد.
٢٩. سوره واقعه، آيه ٧٥، »سوگند مى‌خورم به منزلگاه‌هاى ستارگان«.
اولين معنايى كه از »فلا اُقسم« به ذهن متبادر مى‌شود، آن است كه »لا« نافيه باشد (سوگند ادا نمى‌كنم). مگر اينكه در كلام قرينه‌اى موجود باشد كه نشان دهد، »لا« زائده است. در حالى كه آيه بعدى »و انه لقسم لو تعلمون عظيم«، به روشنى، قرينه‌اى است بر نافيه بودن لا و در حقيقت، علت و حكمت عدم سوگند را بيان مى‌كند. مى‌فرمايد: سوگند ادا نمى‌كنم به جايگاه‌هاى [شگفت‌انگيز و مبهوت كننده] ستارگان، حال آنكه اين قسم، اگر بدانيد سوگندى بس بزرگ است [و نمى‌توان به آسانى به آن سوگند ياد كرد].
به ديگر سخن، پروردگار با عدم بيان سوگند، عظمت خيره كننده اجرام آسمانى را در منظر فكر و عقل شنوندگان و خوانندگان قرآن قرار مى‌دهد. در حالى كه اگر »لا« را زائده و بى‌معنا بگيريم، مقصود آيه كمرنگ مى‌شود. در دو آيه نخست سوره قيامت نيز خداوند با عدم بيان سوگند، مى‌خواهد عظمت روز قيامت و نفس لوامه را در نظر مؤمنان دو چندان فرمايد (العلم عندالله).
در آيه نخست از سوره بلد نيز »لا« نافيه است و »واو« در آيه بعدى حاليه است؛ »به اين شهر سوگند ادا نمى‌كنم، در حالى كه تو در اين شهر ساكن هستى«.
بدين وسيله، خداوند مى‌خواهد مقام والاى پيامبر اسلام را در نگاه جهانيان دو چندان فرمايد (العلم عندالله).
٣٠. سوره فجر، آيه ١٠؛ »ذى الاوتاد« به »صاحب سپاه« ترجمه شده كه خلاف ظاهر آيه است. نخستين معنايى كه از »اوتاد جمع وتد« به ذهن متبادر مى‌شود »ميخ« است؛ بنابراين ترجمه روشن آيه چنين است: »و با فرعون صاحب ميخ‌ها [كه مؤمنان را با چهار ميخ كردن شكنجه مى‌كرد].
و همين روش، يعنى شكنجه با ميخ، موجب شد كه فرعون به ذى‌الاوتاد مشهور و شناخته شود.
در آيات ديگرى نيز »ذى الاوتاد« ذكر شده كه از تكرار ملال‌آور دورى شد.