پگاه حوزه
(١)
نظريه جهانى شدن، خاورميانه بزرگ و هژمونى معرفتى انگلوساكسونها - فیاض ابراهیم
١ ص
(٢)
اختلاف و قياسپذيرى پارادايمهاى سياسى -
٢ ص
(٣)
نگاهى به تاثير مهاجران افغانى و عراقى بر جامعه ايران -
٣ ص
(٤)
عراق، زمينههاى ترور و سرويسهاى وحشت - شیرودی مرتضی
٤ ص
(٥)
سيرى انتقادى در مبانى انديشههاى دينى بازرگان - خاکی قراملکی محمدرضا
٥ ص
(٦)
كاركردهاى مسجد -
٦ ص
(٧)
جوامع مدرن و بحران بىاعتقادى -
٧ ص
(٨)
مرورى بر كارنامه علمى و فكرى دكتر طه جابر العلوانى - فیاض ابراهیم
٨ ص
(٩)
درباره فيلمهاى جشنواره فجر - میراحسان احمد
٩ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - اختلاف و قياسپذيرى پارادايمهاى سياسى
اختلاف و قياسپذيرى پارادايمهاى سياسى
اختلاف در مواضع سياسى جامعه، جزو لاينفك و جداناپذير موضعگيرىهاى هر جامعه است و اين عنصر هرگز در بروز عقايد و مواضع پنهان نمىماند، اما همواره داراى شدت و ضعفى است كه اين افت و خيزها را واجد يك سرى پرسشهاى اساسى مىگرداند، كه اصولا چرا اختلاف سياسى بوجود مىآيد؟ و در قدمهاى بعدى نيز چاره انديشى براى رفع اين اختلافها مطرح مىگردد.
جريانها و رويدادهايى كه در آستانه برگزارى انتخابات مجلس هفتم به وقوع پيوست از نمونههايى بود كه مرز اختلافها را بعضا بسيار پررنگ و آشكارا نشان داد. به همين مناسبت طرح تحليلى كه به صورت مفهومى برايند اين قبيل اختلافات را كالبد شكافى كند و به شيوه علمى و نه احساسى به آن بپردازد، بجا و راهگشا به نظر مىرسد.
ديدگاهى كه در پى مىآيد، ناظر به ماهيت اختلافهاى سياسى و گوياى اين واقعيت است كه در جوامع داراى فرهنگ سياسى آميخته به احساسها و عواطف، حتما ديدگاههاى سياسى به مرحله تبيين نرسيده و به همين جهت طبيعى خواهد بود كه در اين فضا بيشتر صحبت از جريانها، افراد و سليقههاى سياسى شده و كمتر از افراد داراى مواضع سياسى سخن به ميان مىآيد.
در مبحثى كه چندى پيش دكتر سيدعليرضا بهشتى، استاد دانشگاه، در باب فهم نظريههاى اختلاف سياسى در جمع تعدادى از دانشگاهيان ارائه كرده، تاكيد شده است كه اين نقص نه به عامه مردم، بلكه به سياستمدارانى برمىگردد، كه در راستاى قلانيتسياسى كمتر گام جدى برداشتهاند، لذا جامعه همچنان شاهد امواج كم عمق سياسى است و طرح اين بحث كه:
اختلاف سياسى يك مسئله جديد نيست، بلكه به سابقه بشر و حكومتبرمىگردد; اما اين مسئله طى دوران معاصر برجستگى خاصى پيدا كرده است. مهمترين دليل اين برجستگى مطرح بودن اين خواست مشترك بشر است كه فرآيندهاى تصميمگيرى سياسى توسط عقل و خرد جمعى و عقلانيت جامعه قابل توجيه باشد. اين خواست هسته اصلى و مفهوم بنيادينى است كه نظامهاى مردم سالار بر آن استوار بوده و بقيه موارد مطرح شده فرع بر اين اصل بنيادين است.
اكنون يك پرسش اساسى اين است كه با اختلاف نظرهاى سياسى چگونه بايد برخورد كرد؟ يك مسئله، فهم و درك ماهيت و طبيعت اختلاف سياسى است، كه چرا اصلا بوجود مىآيند، اما مهمتر از آن پيامد آن و چگونه برخورد كردن با آن است، كه از اين ميان نظريههاى سياسى معمولا به سؤال اول مىپردازند.
مقدمه و لازمه سخن گفتن درباره نظريههاى اختلاف سياسى اين است كه ديدگاهها و علاقههاى سياسى پيش از آن تبيين شده باشند. با اين پيشنياز كه مواضع سياسى و ديدگاهها بايد روشن و تبيين شده باشند، مىتوان اختلاف سياسى را به دو صورت مطرح كرد: ١. اينكه هدف و اهداف، مشترك است. ٢. آنچه كه برسر آن اختلاف وجود دارد، ابزارها و طرق رسيدن به اهداف مشترك است.
حال بايد ديد كه آيا واقعا اينگونه است و اينكه آيا مىشود براى اهداف مشترك ابزارهاى مختلف انتخاب كرد؟ منتقدين در پاسخ به اين مسئله مىگويند: براى رسيدن به هر هدفى بايد ابزارها با آن هدف سنخيت داشته باشند. آنان معتقدند: اختلافها بايد ريشه در جاى ديگر داشته باشند. و در توضيح اين عقيده مىگويند: اختلافها بر سر ارزشها است; چون هيچ ديدگاه سياسى فارغ از ارزش وجود ندارد: ارزشهاى اختلافى و معيارهايى كه در زندگى به آن پايبند هستيم. البته اخلاق به مفهوم گسترده آن - به عنوان مجموعهاى از بايدها و نبايدها - در جهان معاصر مورد توجه است و نه مجموعهاى از ملاكهاى روابط شخصى و عرفان و سير و سلوك.
نظريههاى موجود پيرامون اختلاف ارزشها نيز خود متعدد هستند. برخى از آنها مىگويند: در هر قضيه منطقى مقدماتى داريم كه از آن به يك قياس مىرسيم و ادعاها به صغرا و كبراهاى ارزشى بر مىگردد. در اينباره مىتوان به عنوان مثال مسئله سقط جنين و استدلال هر كدام از دو گروه موافقان و مخالفان را در نظر گرفت.
مخالفان مسئله سقط جنين براى مخالفتخود با اين مسئله ٦ مقدمه منطقى دارند كه عبارتند از:
١. جنين يك انسان بىگناه است;
٢. كشتن يك انسان قتل نفس محسوب مىشود;
٣. سقط جنين با كشتن يك انسان مربوط است;
٤. بنابراين سقط جنين قتل نفس است;
٥. قتل نفس بايد غيرقانونى باشد;
٦. بنابراين سقط جنين بايد غيرقانونى باشد.
در مقابل، موافقان اين مسئله نيز مقدمات منطقى ديگرى مطرح مىكنند كه به شرح زير مىباشد:
١. هر شخصى بايد بتواند درباره اينكه چه كسى از بدن او استفاده كند، تصميم بگيرد;
٢. جنين از بدن يك زن (مادر) استفاده مىكند;
٣. بنابراين يك زنباردار بايد مجاز باشد درباره اينكه جنين از بدن او استفاده مىكند، تصميمگيرى نمايد.
٤. بنابراين سقط جنين بايد مجاز باشد.
بنابراين مشاهده مىشود كه اگر اختلافى بين دو ديدگاه وجود دارد، اختلافهاى ارزشى و تعداد ارزشها است و اين طور نيست كه يك گروه از دو گروه فوق داراى منطق و ديگرى فاقد آن باشد، بلكه هر دو ساختار منطقى دارند و آنچه كه باعث اختلاف اين دوگروه مىشود، مقدماتى است كه با هم سازگار نيستند. ويژگى يك مقدمه منطقى اين است كه در سلسله استدلالها، هيچ استدلال ديگرى ماقبل آن نتواند بيايد (يعنى نقطه آغازين و مبدا بحثباشد).
حال بايد بررسى كرد كه آيا مقدمات ذكر شده در مثال فوق ارزشى محسوب مىشوند؟
در مقدمات دو گروه فوق ديده مىشود كه مقدمه دوم از موافقان ارزشى نيست. و مقدمه يك از مخالفان بنيادين است، ولى ارزشى نيست.
مقدمه ٢ از گروه مخالفان، يك مقدمه ارزشى است، ولى ترديد وجود دارد، كه بنيادين باشد. چون هركسى داراى فهمى از كشته شدن انسان است. به عبارت ديگر هركس كه داراى عقل ابتدايى باشد، مىتواند اين اصل را بفهمد.
با مقايسه هر دو گروه از مقدمات در مثال فوق يك نظريه بر آن است كه اگر چه ديدگاه سياسى از مقدمات ارزشى متفاوت و ناسازگار مىتواند بيانگر بخش قابل توجهى از اختلافها باشد، اما چون اشكالهاى منطقى بنيادينى بر آن وارد است، در موارد زيادى بيانگر اختلاف ٢ ديدگاه نمىتواند باشد.
و نظريه دوم نيز بر آن است كه اصلا داورىهاى ما درباره امر واقع و وجه واقعى زندگى و دنيا، جهان را به صورتى كه هست توصيف مىكند، در حالى كه داورىهاى ارزشى داراى چنين هدفى نيستند. چون در مورد اول يك ما به ازاى مشترك خارج از ذهن (امر واقع) وجود دارد و ما مىتوانيم ملاك و معيارى براى قياسپذيرى نظريهها داشته باشيم، ولى در مدل ارزشى چون سابجكتيو است و ما به ازا وجود ندارد بنابراين بر سر مقايسه و درستى آن دو ديدگاه بحثى وجود ندارد.
در كتاب عرفان و فلسفه اثر راسل (ترجمه نجف دريابندرى) چنين آمده است: اصلا داورىهاى اختلافى و سياسى ذاتا بيانگر احساس هستند; يعنى وقتى مردم درباره عقايد سياسىشان اختلاف دارند، اين اختلاف در برداشت و سليقه است و نه عقايد.
برنارد ويليامز (همان كسى كه هرگاه مسئله پلوراليزم و آيزابرلين مطرح مىشود، نام او هم به خاطر ديدگاههاى مشابه مطرح مىشود) مىگويد: يك پژوهش علمى ايدهآل پژوهشى است كه يك نوع اجماع بر سرپاسخى كه در نهايت قرار استبدستبيايد، پيدا شود. يعنى درباره بهترين تفسير و تبيين، يك نوع همگرايى وجود داشته باشد، كه اين در قلمرو علم امكانپذير است، اما در قلمرو اخلاق در حدى بالا پيدا نمىشود. در واقع افق دستيابى به يك چنين همگرايى در قلمرو اخلاق بسيار تيره و تار است.
اين به معناى تمايز قطعى بين «هست و بايد» است كه با مطرح شدن بحثهاى پستمدرن ديگر، الان (قطعيتبين هست و بايد) مطرح نيست.
ديدگاه سوم كه ديدگاه بهترى براى تبيين اختلاف سياسى است، ديدگاه ميس كاميونيكيشن به معناى سوء مفاهمه يا انتقال مفاهيم الهام گرفته از بحث جان لاك (از انديشمندان كلاسيك) است.
به اعتقاد لاك، دليل مناقشات اخلاقى و سياسى سوء استفاده از واژهها و استفاده نادرست از مفاهيم سياسى و اخلاقى است. يعنى بعضى اوقات مردم براى يك منظور مشابه از واژههاى گوناگون استفاده مىكنند و بعضى وقتها افراد از واژه يكسان و مشابه براى منظورهاى مختلف استفاده مىكنند. مانند (عنب و انگور) در اين گونه موارد اگر وضوح در واژهها وجود داشته باشد، اختلافها براى هر فرد قابل رفع خواهد بود. بنابراين، بايد ببينيم كه، چگونه بايد واژهها را شفافتر كنيم و به يك مفهومشناسى و به يك معرفتحقيقى برسيم؟
نكته اينجاست كه اين يك امر مشكلى است; با تمام توافقى كه همه مىتوانند داشته باشند. اين ديدگاه اگر چه بعضا و در بعضى از موارد صدق مىكند، اما اختلافها به همين جا خاتمه پيدا نمىكند; زيرا ما درباره واژههاى بنيادين اختلافهاى ديگرى را نيز داريم، مثلا كداميك از مفاهيم اولويت دارند؟ يا كداميك در فهم و ارزيابى اعمال و نهادها و روابط سياسى از اهميتبيشترى برخوردار هستند؟
مثل آيزايابرلين كه درباره دو مفهوم آزادى سخن مىگويد و برلين كه معتقد است ما يك نوع آزادى به مفهوم پازيتيو (ايجابى و نه مثبت) و يك نوع آزادى منفى يا سلبى داريم. آنچه درباره آزادى سلبى مطرح است اصل عدم مداخله است. رفتارها و تلاشها بايستى از مداخله ديگران مصون باشد و درباره آزادى ايجابى اين بحث مطرح است كه انسانها بتوانند از شرايطى بهرهمند باشند كه در آن بتوانند ايدهآلهاى خودشان را تحقق بخشند. يعنى همانگونه كه براى رسيدن به يك ايدهآل مىانديشيم، امكاناتى براى تحقق آن ايدهآل نيز فراهم باشد.
در اثر چهار رساله درباره آزادى به مفاهيم دوگانه آزادى برخورد مىكنيم كه در ظاهر اينگونه القا مىكند كه اينها جداى از هم هستند، ولى اينها مثل دوروى سكه كاملا به هم پيوسته بوده; در عين حال مستقل هستند.
نظريهپردازان ليبرال كلاسيك و نوليبرالهاى دو دهه اخير آزادى سلبى را مدنظر مىگيرند، اما آنها كه مشرب هگلى دارند يا با آن ناسازگار نيستند و نيز سوسيال ليبرالها به آزادى ايجابى عقيده دارند در عين اين كه گاه به محدود شدن آزادى ايجابى به نفع آزادى منفى و سلبى اولويت مىدهند.
مثال بارز اين رهيافت در عصر حاضر استقلال و آزادى در انقلاب اسلامى ايران است. به اين معنا كه اولويتبا كدام است؟ جناحبندىهاى اوليه انقلاب به تقدم يا تاخر آن نظر داشتند، اما هر دو داراى يك هدف بودند.
مثال ديگر نظريه عدالت جان رولز و دو اصل وى است كه اصل اول (آزادى) بر دومى، يعنى (نوعى برابرى) تقدم دارد.
نظريه معاصر (قرائت معاصر) ملهم از ديدگاه معرفتشناختى تا مسكوئن است (فيلسوف علم و نه اخلاق) كه مىگويد: طرفداران نظريه علمى ارائه كننده پارادايمهاى قياسناپذير هستند.
در اين تعريف دو واژه پارادايم و قياسناپذير نيازمند ارائه تعريفى دقيق هستند.
پارادايم، شيوه برخورد با پديدههايى است كه دانشمند در چارچوب آن شيوه كار و تحقيق مىكند و قياسناپذير به اين معنا است كه خارج از اين پارادايمها ملاكهاى ديگرى براى مقايسه در اختيار نداريم. بنابراين مفاهمه بين نظريهپردازان گوناگون به بهترين شكل جزئى (و نه كامل) است. براى اينكه مفاهمه صورت بگيرد، هر فرد در هر پارادايم بايد تلاش كند تا زبان مخالف خود را با پارادايم خود ترجمه نمايد تا قابل فهم شود.
در اينجا نيز دو مسئله مهم وجود دارد كه نبايد با هم خلط شود:
١. قياسپذيرى;
٢. ترجمهپذيرى.
ترجمهناپذيرى ممكن است در مسئله گفتوگوى بين فرهنگها (منظور همان گفتوگوى بين تمدنهاست) مطرح باشد.
در يادگيرى زبان پارادايم مقابل و ترجمه به پارادايم خودى، ممكن استبسيارى از مفاهيم از دستبرود يا كاملا ترجمه نشود.
بطور مثال مىتوان گفت: پارادايمهاى سنتى ايران متعلق به سپهر معرفتى دينى است و پارادايمهاى ماقبل اسلام و پارادايمهاى مدرن هركدام ماهيت جدا و مشخص دارند، كه انتقال از يك پارادايم به پارادايم ديگر به راحتى امكانپذير نيست و از نظر كوئن حتى بسيار مشكل است و او آن را رد مىكند.
بحث مردمسالارى دينى يكى از اين مشكلات است كه از يك پارادايم به پارادايم ديگر انتقال يافته است. به عنوان نمونهاى ديگر، ليبرالها، سوسياليسمها و يا فمنيستهاى افراطى درباره عدالت، دموكراسى و آزادى اصلا به رابطه مفاهمهاى با همديگر دست پيدا نمىكنند; چون هركدام با زبانهاى خودشان صحبت مىكنند. بنابراين قياسپذير نيستند و اختلاف باقى مىماند.
يك ديدگاه ديگر كه بخشى از نكات مثبت را در خود دارد و يا از نقاط ضعف كمترى برخوردار است، مربوط به فيلسوفى بنام «مك اين تاير» است كه مىگويد: در جهان معرفتبشرى مكتبهاى اخلاقى مختلفى وجود دارد او از سنتهاى پژوهش اخلاقى سخن مىگويد.
به اعتقاد او ما با سنتهاى اخلاقى مختلف سروكار داريم كه هركدام داراى پشتوانه عقلانى حاصل آن مكتبها هستند و اختلافهاى سياسى را بايستى از اين ديدگاه بررسى كرد.
مثلا به هنگام بحث درباره نظام خلافت و يا مردمسالارى دينى در سپهر معرفتشناختى خاص آن بايد بحث نمود و با يك پشتوانه عقلانيتخاص خودش وارد بحثشد.
دموكراسى و اسلام نمونه ديگرى از آن است. آنچه كه هسته مركزى و محور اساسى و عنصر بنيادين مردمسالارى است، برايندهاى تصميمگيرى سياسى در جامعه است.
نظام سياسى بايد به گونهاى باشد كه براى شهروندان و خود مردم قابل توضيح، فهم و توجيه باشد، همه نظريههاى سياسى دراين باره اتفاق دارند و شكل، شيوه قلمرو و... دموكراسى مباحثبعدى است.
اين خردورزى جمعى چگونه خردورزى است؟ خرد شهروندان، يعنى اكثريتيا اقليت؟ به هر حال خرد شهروندان به معنى اين است كه هر عضو اجتماع - و نه جامعه سياسى - با نظام سياسى رابطه خاصى دارد.
در اينجا ممكن استسؤالى مطرح شود كه آيا يك مسلمان مىتواند مبناى تصميمگيرى سياسى را صرفا محدود به خرد اسلامى بكند؟ هر فرد مسلمان يا متدين به هر دين نسبتبه وحى، هم به عنوان يك منبع خردورزى و هم به عنوان مبناى تصميمگيرى اعتقاد دارد.
اينجا از خرد انسانى بهره مىبريم كه براساس اعتقاد همه انسانها يك منبع پرنورتر، مثل وحى قابل رد نيست، اما افراد خارج از اين سپهر معرفتى چنين ديد و استدلالى ندارند.
بنابراين دو مفهوم از دو پارادايم و دو مفهوم و دو عقلانيت پيش رواست و مهم اين است كه اختلافهاى سياسى را چگونه بفهميم؟ در نتيجه اولويت اصلى و بنيادين با فهم اختلاف سياسى است.
به عبارتى مىتوان اينگونه نتيجه گرفت كه در فهم اختلاف سياسى موانعى وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد. از جمله اينكه ترجمهپذيرى كامل ندارند. با اين حال اگرچه اين مفاهمه كامل نيست و به صورت جزئى مطرح است، اما در همين مفاهمه جزئى خيلى از كارها قابل انجام است و كارهاى زيادى مىتوان صورت داد.