پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - تقابل اسلام و مسيحيت در آفريقا

تقابل‌ اسلام ‌و مسيحيت‌ در آفريقا


پرفسور عون شريف‌قاسم
ترجمه: صالح واصلي

به رغم طرح مباحث زيادي كه درباره‌ي گفت‌وگوي تمدن‌ها و اديان شده است و هم‌چنين تلاش تعداد زيادي از انديش‌مندان نيك‌انديش و نگران آينده‌ي بشر كه براي تبيين ارزش‌هاي مشترك مورد تاكيد اديان و تمدن‌ها قرار گرفته است، واقعيتِ موجود، نمايان‌گر تشديد رقابت است كه در مراحلي نيز به برخورد تمدن‌ها و اديان مي‌انجامد. اوج اين برخورد، در تقابل تمدن اسلام و تمدن معاصر غرب است كه اين امر، بيش از ساير مناطق، در قاره‌ي آفريقا جريان دارد.
ورود دين مسيحيت به آفريقا از حدود قرن چهارم ميلادي، توسط مذهب قبطي يعقوبي آغاز شد. مركز آن، شهر اسكندريه بود كه با مذهب كاتوليك ملكاني در رم رقابت مي‌كرد. گسترش مسيحيت از اسكندريه به حبشه و از روم به دولت‌هاي كوچك توبيه و توباتيا، المقره و علوه صورت گرفت.
اسلام از نخستين روزهاي دعوت پيامبر به آفريقا وارد شد و زمزمه‌هاي آن، پيش از هجرت و با پناه‌جويي تعدادي از مسلمانان از نجاشي در حبشه، آغاز شد. اسلام در حدود سال ٢٧ هجري به مصر گسترش يافت و سپس به سودان، كه تاثير آن را در سال ٣١ هجري درباره‌ي مسجد دنقلا، كه در معاهده‌ي البقط ميان عبدالله‌بن ابي‌السدح و پادشاه نوبيايي دنقلا از آن ياد شده است، شاهد بوده‌ايم.
پس از گذشت پنج قرن از گسترش اسلام، منطقه‌ي المقره سقوط كرد و پس از دو قرن منطقه‌ي علوه به دست مسلمانان افتاد و پس از حدود سيزده سال از سقوط آندلس به دست فرنگي‌ها، يك حكومت اسلامي در آفريقاي مركزي تشكيل شد.
اسلام از نيمه‌ي اول قرن هجري، شمال آفريقا را فراگرفت و به سمت عمق آفريقا گسترش يافت. در كشورهاي غنا از قرن چهارم تا هفتم، مالي از قرن هفتم تا دهم و سنگال از قرن دهم هجري به بعد، دولت‌هاي اسلامي به وجود آمدند و اسلام به بيش‌تر كشورهاي غربي و مركزي آفريقا گسترش يافت.
بيش‌ترين تاثير در مناطق شاخ آفريقا صورت گرفت، به گونه‌اي كه در نيمه‌ي قرن بيستم، گفته مي‌شد كه از هر سه نفر آفريقايي، دو نفر مسلمان هستند؛ يعني تاكيد بر اين احساس مسلمانان كه آفريقا، قاره‌ي اسلام است.
از سوي ديگر، حمله‌ي اروپا به آفريقا و زمزمه‌هاي آن كه از اواخر قرن پانزدهم ميلادي آغاز شده بود، تاثير به‌سزايي در از ميان بردن روحيه‌ي مقاومت مردمان اين منطقه داشت و زمينه‌ي انتشار مسيحيت و مقابله‌ي با اسلام و راه نفوذ به آفريقا را فراهم ساخت.
بنابراين، مي‌توان اين‌گونه نوشت كه دوران استعمار در آفريقا كه حدود يك قرن به طول انجاميد، از دو ويژگي برخوردار بود: فراهم آوردن زمينه‌ي نفوذ جنبش‌هاي ميسيونري و تشويق فرزندان مسلمانان در مناطق اسلامي براي تحصيل در مدارس جديدِ متكي به دروس و مراجع غربي، اين دو ويژگي بوده‌اند.
هم‌چنين تلاش شد تا انجمن‌هاي قرآني و اسلامي در حاشيه قرار گرفته، آموزش‌هاي جديد تاكيد گردد و مسلمانان از ميراث فرهنگي و زبان خود كه با حروف عربي بوده، جدا شوند. اين حركات موجب شد تا يك قشر روشنفكر مسيحي در بسياري از كشورهاي آفريقايي به‌وجود آيد. اين عده‌ي به‌ظاهر معدود، به سبب در اختيار داشتن امكانات نوي تشكيلات حكومتي و ساختارهاي فرهنگي و اقتصادي، جامعه را تحت نفوذ و سلطه‌ي خود دارند، اما استعمارگران به رغم تلاش‌هاي مستمر نتوانستند مردم را از منابع تمدني خود دور ساخته، تمدن خود را جايگزين كنند، ولي آنان در دو زمينه، به طور نسبي به موفقيت‌هايي دست يافتند:
الف) تقسيم جوامع آفريقايي به شمال و جنوب با تفاوت‌هايي كه در تعداد جمعيت هريك از اين جوامع وجود داشت.
ب) ايجاد قشري غرب‌زده، در ميان جوامع ياد شده.
بنابراين، زماني كه بسياري از كشورهاي مورد اشاره به استقلال دست يافتند، قشر غرب‌زده، قدرت را از استعمارگران به ارث برد. اين قشر، طبيعتا به حفظ نظام به جاي‌مانده از استعمارگران و اجراي نقشه‌هاي آنان تاكيد داشت.
طبيعي است كه پس از خروج استعمارگران، شور و هيجان مردم در مقابله با عنصر خارجي و نقشه‌هاي آن فروكش كرد، اما جالب اين‌كه نقشه‌هايي را كه استعمارگران به دليل هراس از روبه‌رويي با احساس ملي مردم در اجراي آن ناكام مانده بودند، توسط حاكمان بومي جانشين و غرب‌زده، به اجرا درآمد؛ چراكه مرحله‌ي استقلال تنها به جنبه‌ي سياسي محدود شده، به زمينه‌هاي فرهنگي و تمدني گسترش نيافت.
بسياري از كشورهاي آفريقاييِ داراي اكثريت مسلمان، در مرحله‌ي استقلال، خود را در برابر رئيس جمهوري مسيحي ديدند كه اين خود به تشديد برخورد داخلي در درون اين جوامع، و ميان گرايش‌هاي لائيكي حاكمان و گرايش‌هاي مردم، كه بيان‌گر تاكيد بر هويت اسلامي خويش بود، انجاميد. بنابراين، اوضاع يادشده به ايجاد جنبش‌هاي افراطي انجاميد. اين جنبش‌ها كه از نفوذ به عرصه‌ي سياسي ناتوان مانده بودند، به سازمان‌هاي زيرزميني يا علنيِ مخالف رژيم‌هاي حاكم تبديل شدند.

نفوذ مسيحيت
محافل مسيحي مدعي‌اند جريان اسلامي از قرن ششم تا حدود ١٩٥٠ با شتاب زيادي به سمت جنوب گسترش يافت و اين حركت، هنگامي كاملاً متوقف شد كه خود را با تاثير فعاليت‌هاي مسيحيت در سراسر مناطق مركزي و جنوبي در آفريقا روبه‌رو ديد. اكنون نيز مسيحيت در ميان صاحبان اديان سنتي و به‌ويژه اسلام به توفيقاتي دست مي‌يابد. از لحاظ جمعيتي، تعداد مسلمانان رو به افزايش است، اما مسيحيت سريع‌تر گسترش مي‌يابد. يك منبع مسيحي در اين باره مي‌گويد: «ما گسترش اسلام را در جنوب و مركز آفريقا متوقف كرديم و اينك نياز به آن داريم كه به صورت جدي، به درون اسلام نفوذ كنيم.»
حال اين پرسش مطرح است كه مسيحيت چگونه در دوران استقلال توانست به چنين دست‌آوردهايي برسد؟ شايد بتوان گفت راز اين نكته در اركاني است كه استعمارگران در زندگي مردم پايه‌ريزي كردند. اين اركان مشتمل بر انجمن‌هاي ميسيونري و نقاط اتكاي آنها در زمينه‌هاي اقتصادي، پرورشي، تبليغاتي و هم‌چنين تمركز تلاش‌هاي غرب مسيحي در راستاي حمايت بيش‌تر مالي از تبليغ مسيحيت در آفريقا و احيانا اقدامات مستقيم براي از بين بردن پايه‌هاي تحرك اسلامي است.
از طرفي، در برابر اين ضدحمله‌ي غرب عليه آفريقا كه به دنبال خروج نيروهاي اشغال گر صورت گرفت، اكثر كشورهاي آفريقايي توانايي لازم را براي مقابله با آن حملات فكري و تبليغاتي گسترده نداشتند و اغلب مسلمانان اين كشورها در اوضاع نابه‌ساماني به‌سر مي‌بردند. حاكمان آنان توجهي به اسلام نداشتند و اگر نگوييم در جبهه‌ي مخالف قرار داشتند، حمايتي هم از نهادهاي تبليغ و آموزش اسلامي به‌عمل نمي‌آوردند. اين در حالي بود كه عوامل تبليغ مسيحيت پي‌درپي از طرف كشورهاي غربي پشتيباني مي‌شدند. در اين باره مي‌توان به برخي آمارهاي موجود اشاره كرد:
انجمن جهاني پژوهش‌هاي تبليغ مسيحيت با صدور نشريه‌اي درباره‌ي ميسيونري و فعاليت‌هاي آن در سال ١٩٩١، اعلام كرد تعداد مؤسسات ميسيونري و آژانس‌هاي مربوط به آن بالغ بر ١٢٠ هزار و ٨٨٠ و مخارج كليساهاي فعّال در زمينه‌ي ترويج مسيحيت ٣٢٠ ميليارد دلار است و اين انجمن براي حمايت از برنامه‌هاي مورد نظر خود، ١٦٣ ميليارد دلار كمك كرده است و رسانه‌هاي گروهي نيز كه در اين باره همكاري داشته‌اند، در حدود ٩/٨ ميليارد دلار درآمد كسب كرده‌اند.
هم‌چنين ٨٢ ميليون دستگاه رايانه براي حفظ و نشر اطلاعات مربوط به ترويج مسيحيت به خدمت گرفته شده است. تعداد ٨٨ هزار و ٦١٠ نسخه كتاب، ٢٤ هزار و ٩٠٠ هفته‌نامه انتشار يافته و تعداد ٥٣ ميليون جلد انجيل به صورت رايگان توزيع شده است. شمار ايستگاه‌هاي فرستنده راديو ـ تلويزيون ويژه‌ي ترويج مسيحيت نيز دوهزار و ٣٤٠ ايستگاه بوده كه با جمع‌بندي آمار و ارقام مربوط به تبليغ مسيحيت در سال ١٩٩١، هزينه‌ي آن به ١٨١ ميليارد دلار مي‌رسد.
مجله تايم نيز در تحليلي طي سال ١٩٨٠، نوشت: «از ميان ٤٦٠ ميليون آفريقايي، ٥٣ ميليون مسيحي كاتوليك هستند كه اين رقم هرساله حدود ٦ ميليون نفر افزايش مي‌يابد. انتظار مي‌رود جمعيت كل مسيحيان از ٤٠٠ ميليون نفر به ٨٠٠ ميليون نفر در پايان قرن بيستم برسد. بر اين اساس بوده كه پاپ ژان‌پل دوم از قاره‌ي آفريقا به عنوان قاره‌ي حاصل‌خيز نام برده است.»
البته اين‌گونه به نظر مي‌رسد كه برنامه‌هاي ترويج مسيحيت طي قرن بيستم و بيست‌ويكم به گونه‌اي طراحي شده كه در مسير نفوذ اسلام موانعي را ايجاد كرده و بكند. مبلغان مسيحي نيز مي‌كوشند تا از طريق مدارس و تبليغات، ايمان مسلمانان را نشانه رفته، آنها را نسبت به امور مذهبي بي‌تفاوت كنند.