پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - شعر مقاومت و جنس دوم
شعر مقاومت و جنس دوم
فاطمه عامرى - مرضيه ذاكرى
اشاره
انتفاضه مردمى است، اما مرد محور نيست. زنان چهرههاى شفاف مقاومت انتفاضه هستند كه هم دوش مردان، سلاح بدست مىگيرند و شهادت را برمى گزينند.
سير فداكارىها و رشادتهاى زنان فلسطين، نه تنها در ادبيات سياسى فلسطين جايگاه خاص دارد، بلكه در واژه واژههاى آهنگين شعراى عرب متجلى شده و از اين رو، وادى شعر نيز به عرصه جلوهگرى زن مقاوم و مبارز فلسطينى تبديل شده و حس شاعر، اين احساس لطيف و در عين حال شكستناپذير را به نماد پايدارى تفسير مىكنند.
«معين بسيسو» (Bosai Sou) مادر فلسطينى را در وراى دنياى طبيعى معنا مىكند; قالبى كه زمينيان را شامل نمىشود. «صالح الهوارى» با توسل به شخصيت «ام احمد» به عنوان زن بيدار و انقلابى انتفاضه، پيامهاى خود را از زبان او به مخاطب مىرساند.
«فراز تيانى» نيز از نخستين كسانى است كه در اشعار خود، به تمجيد از قيام سنگ و كودكان سنگ پرداخته و در سرودههاى خويش، از قهرمانىهاى زنان و مادران فلسطينى ياد مىكند:
گذشت زمان، همواره حقيقتباطن را نمايان مىكند; اگرچه پس از جنگ جهانى اول در سال ١٩١٧م، سرزمين فلسطين تحت قيموميت استعمار انگلستان قرار گرفت و وعده ننگين بالفور، طعم تلخ خودكامگى يهود را به كام فلسطينيان ريخت و تاسيس دولت رسمى يهود در سال ١٩٤٨م شومترين تراژدى تاريخ اين سرزمين را رقم زد، و اگرچه شكست اعراب در مقابل استعمار صهيونيست در سال ١٩٦٧م، دروازههاى استقلال و آزادى را بر مردم اين سرزمين بست و كشتار مردم بىپناه صبرا و شتيلا در سال ١٩٨٢م، ننگينترين جنايتها را بر صفحه اذهان عموم مردم جهان حك نمود، اما تبلور انتفاضه ايمان و اعتقاد مردم اين سرزمين را دگرگون نمود و به جهانيان ثابت كرد كه مسلمانان، يعنى دفاع از وطن با آرمانهاى مقدس اسلامى.
«انتفاضه» در لغت، به معناى حركت دادن چيزى براى ريختن غبار آن است و در اصطلاح، يعنى «انقلاب مساجد» ، يعنى قيام عليه رخوت و ركود; انتفاضه، يعنى حركت پيش از انقلاب (الثوره) (١) ; انتفاضه يعنى معجزه قرن بيستم. (٢) ; انتفاضه يعنى قيام فراگير مردم فلسطين اشغالى (٣) .
«ان الله لايغيروا ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم» ; تجلى اين باور فلسطينيان را بدانجا رساند كه بايد به تنهايى و با تكيه بر مبانى دفاع و مبارزه در مذهب، از وطن حمايت نمود. آنان پيش از اين، متوجه خيانتسران كشورهاى عربى شده بودند. فلسطين كه كمتر از يك قرن در زير يوغ استعمار است، رشادت و دليرى را لبيك گفت.
«انتفاضه» چهرهاى مردمى دارد; مضامين شعارها، بيان كننده استقلال و عدم وابستگى اين مبارزه فراگير است. آينده روشن ترسيم مىشود و اميد به آن در وجود فلسطينى تلاطم ايجاد مىكند;
اين رايتم سحابنا منقلاب
بدماء الفجر ابد بادى
وعدتنا انواره صدق الفجر
فماكان مخلف المعياد (١)
اگر ابرهاى ما را آغشته به خون ديديد، پس فجر پيروزى خواهد آمد.
- لمحات نورانى اين پيروزى، نويد فتح و رهايى را داده است، چرا كه در وعده خود كوتاهى نكرده است. قيام مردم فلسطين از مقاومت فراتر مىرود و دشمن را به تحدى فرا مىخواند.
«فجذورى تتحدى الفاس فى ارض بلادى» (٢)
ريشههاى من در خاك سرزمينم، تبر را به مبارزه فرا مىخواند.
در سال ١٩٨٧ م فروغ اين اسلامطلبى (انتفاضه اول) روشن مىشود و اهانت «آريل شارون» وزير جنگ رژيم صهيونيستى مسجد الاقصى، موجبات شكلگيرى انتفاضه الاقصى را در ٢٨ سپتامبر سال ٢٠٠٠ م فراهم مىكند.
اسرائيل خطر فعاليتهاى فلسطينيان اسلام طلب را به خوبى درك مىكند و در صدد خاموش كردن شعله انتفاضه بر مىآيد. او كه تا چندى پيش تلاش مىكرد، با كشتار جمعى مردم، ترور سياستمداران و متفكران بانفوذ فلسطينى كه مردم را به قيام و مبارزه دعوت مىكردند، حبس، زندانى و شكنجه، تبعيد، و سانسور فرهنگى، قيام مردم فلسطين را سركوب كند، اكنون كنفرانس مادريد را حل مناقشه اعراب و اسرائيل بر پا مىكند و قرارداد اسلو را كه به وضع اصول خودگردانى رژيم صهيونيستى با سازمان آزاديبخش فلسطين انجاميد، تصويب مىنمايد.
در عين حال، شهرك سازى و مهاجرت يهوديان به فلسطين را بيش از پيش در دفتر كار خود مىگنجاند. اين گواهى باطلى است كه غاصبگرى چون اسرائيل، تصور كند كه اين نسل فلسطينيان، نسلى فراموش كننده است و رؤياى ديرينه خود «.. من النيل الى الفرات...» را صادقه بپندارد.
چنانكه مىدانيم، در طول تاريخ مبارزات اسلامى، زنان همواره نقشى بارز، عميق و برجسته در سير جريانات انقلابى اجتماعى ايفا كردهاند. زنان، پاسدار سرمايههاى يك ملت هستند كه به هنگام نبرد و مبارزه، شمشير جنگجويان را صيقل مىدهند; اين همان چيزى است كه مردان يك سرزمين را به ادامه حيات ترغيب مىكند و اينچنين موشكها، هواپيماهاى جنگى و تانكهاى غول پيكر، در مقابل قدرت و عظمت آنان به ضعف مىگرايند.
مردم يك سرزمين در صورتى سپاه جنگى عظيم و مقتدرى خواهند داشت كه از حمايتها و رشادتهاى زنان برخوردار باشند. روح سراسر احساس و درعين حال مقاوم زنان، سپاهى است پرخروش و جسور كه بمبهاى سنگين، هواپيماهاى جنگى، زيردريايىهاى مدرن و تانكهاى عظيم با آن برابرى نمىكند. زنان ستون پنجم سپاه يك سرزمين هستند و چنان رعبى در دل دشمن مىافكنند كه نظيرش در تاريخ جنگى مبارزه مردان نيست.
در تاريخ مبارزات مردم فلسطين، زنان چهرههاى شفاف قيام و مقاومت محسوب مىشوند. نيروى مقاومتخود را ابتدا از توكل بر خداوند متعال و سپس ايمان به حقانيت و عدل او دريافت مىكنند. (٣)
آنان كه با حضور خود در صحنههاى تظاهرات، شهادت نامه خود را به امضا مىرسانند، بر جاى جاى خاك اين سرزمين، از شهرها و روستاها تا اردوگاهها، مبارزه قهرمانانه خود را در تاريخ مردم اين سرزمين ثبت كردهاند. آنان عزم خود را جزم نمودند كه همدوش مردان، سلاح در دستبگيرند و وجود خود را به دشمن نشان دهند. به سوى محراب شهادت مىروند كه حيات اسلامى، عزت و افتخار خود را حفظ نمايند و ديگر وعده و وعيدهاى گروهكهاى چپ و احزاب راستبراى آنان رنگ و بوى ندارد.
حضور پى در پى زنان فلسطينى در انتفاضه اول، تاريخ جنگهاى پيامبر را تداعى مىكند; زنان چون ام السنان الاسلميه، امير دختر قيس بن ابى الصلت غفارى و صفيه دختر عبد المطلب (٤) در ميان فلسطينيان مبارز، كم نيستند ليلا خالدها (٥) ، عطاق عليان زهره فرعوشها، ناديه خياطها و فاطمه برناوىها كه اولين اسيران در بند دشمن غاصب هستند و ده سال در سلولهاى تنگ و تاريك صهيونيستى گرفتار آمدهاند.
وضع زن فلسطينى، تابعى از وضع خلق فلسطينيان است. اين زن پيكارگر، بردبار و مبارز مسئوليتهاى فراوانى را در اين انتفاضه به عهده دارد. زن فلسطينى در روند تاريخ نبرد فلسطين، سنگر خود را در مبارزه خالى نكرده است. اكنون جايگاه او بر حسب شرايط تغيير كرده است. او مسئول حمايت از خانواده، اقتصاد خانواده و تحريم كالاهاى اسرائيلى است كه در اين راه بسيار موفق بود، زيرا او مسئول خانه است. او مسئول تحكيم وحدت درونى و جبهه درونى جامعه فلسطين در برابر بىرحمى و يورشهايى است كه اين جامعه با آن روبرو است. در خارج از فلسطين نيز زنان مهاجر فلسطينى، از همه راههاى ممكن به حمايت از انتفاضه مشغول هستند; چه در زمينه روابط با برادران و دوستان، چه در عرصه جهانى و چه در زمينه جمعآورى كمكهاى مالى به اين وسيله از خانوادههاى فلسطينى پشتيبانى مىكنند، تا بتوانند در برابر دشوارى ما مقاومت نمايند.
در اين كشاكش، ادبيات بستر نمود جريانات سياسى در فلسطين اشغالى است. بروز و انعكاس اين كنشهاى سياسى در آثار شاعران چشمگير است; چرا كه مبارزات مردم فلسطين در مقابل دولتيهود، شكلهاى متنوعى به خود مىگيرد; عدهاى اسلحه به دست ، عدهاى ديگر با پرتاب سنگ و جمعى ديگر با سلاح قلم و ايجاد فضايى مناسب و قابل درك براى مخاطب در هر كجا كه باشد، در مقابل دشمن مىايستند. اينان نويسندگان و شاعرانى هستند كه كلام خود را فداى سرزمين و هموطن فلسطينى خود مىكنند. آنان بر اين باورند كه عدم تاييد دشمن ، سركشى و مبارزه، دو راه جنگ و مبارزه براى رسيدن به آزادى است. با دميدن اين روح در قالب كلمات انقلابى، مردم را به مقاومت تشويق مىكنند.
اصلىترين مسائل در حوزه ادبيات، پايدارى و مقاومت، دعوت به مبارزه، ترسيم چهره بيدادگرى، ستايش آزادى و آزادگى، گشودن افقهاى روشن پيروزى، انعكاس مظلوميت مردم، جان فشانىهاى مبارزان راه آزادى و بزرگداشتشهداى راه آزادى است.
اما در شعر، انتفاضه زن فلسطينى، جايگاه ويژهاى دارد. زيباترين صحنه مبارزات مردم فلسطين، كودك فلسطينى است كه تكه سنگها را به دست مىگيرد و به سمت دشمن مىرود، دور خيز مىكند تا آن را به سوى سرباز صهيونيستى پرتاب كند;
لايملكون سوى الحجارة
اطفالنا المتشبثون بارضهم و شمسهم
و بزهرة الرمان و الزيتون فى ايديهم
فقط پاره سنگاست كه در ازاى خاك سرزمين، خورشيد، شكوفههاى انار و زيتون در دستان كودكان ما است.
«سليمان العيسى» سعادت و سرانجام يك ملت را به دست كودكان و نوجوانان آن مىسپارد. ماندگارترين سناريوى اين حلقه، فيلم بلند مبارزه مادر فلسطينى است كه جوان خود را بدرقه مىكند تا با برخوردارى از روح اسلامى، از مملكتخود دفاع كند. پيروزى قطعى است; اگر چه دو قشر ضعيف فلسطين، يعنى كودكان و زنان طلايهدار آن باشند;
لك الجماهير ابناء بلاعدد
فلسيت وحدك يا اما بلاولد
من لم تودع بنيها بالتسامها
الى الزنارين لم تحبل و لم تلد
اى مادر داغدار فلسطينى كه فرزندان خود را از دست دادهاى! تو تنها نيستى و نسل امروز اين سرزمين فرزندان تو هستند.
مادرى كه با تبسم و لبخند، فرزند خود را راهى زندان نكند، در حق فرزندش مادرى نكرده است. «معين سبيسو» يكى از پرآوازهترين شعراى ادب مقاومت، چون شخصيتى به مادر داغدار فلسطينى مىبخشد كه مقاومت و مبارزه در مقابلش شرمگين مىشود. او در چهره مادر فلسطين اقتدار و عظمتى خاص مىبيند و همه فلسطينيان را فرزند او مىداند. هيچ پايانى براى مادرى كردن نيست. همه فرزندان اين سرزمين، سربردامان او خواهند گذاشت و او را مادر مىخوانند.
اگرچه تنها فرزند خود را در راه دفاع از كيان و عزت سرزمين خود از دست داده، اما تنها مادر فلسطينى است كه فرزندانش مردم يك سرزمين است. او نبايد خود را رنجه كند كه هرگز تنهايى به سراغ او نخواهد آمد.
او عاطفه مادرى را گذشت و فداكارى مىداند كه فرزند خود را مشتاقانه و با رضايتخاطر راهى مبارزه كند; اگرچه دل نگران فرزندش است، اما هيجان و اميد را در دل نشاند. در نظر معين، مادر فلسطينى، يعنى مايه آرامش فرزند مبارز خود، تبسمى ملايم و مطمئن كه بدرقه راه فرزندش مىكند. لبخندى كه همواره در خاطر مبارز فلسطينى خواهند ماند و با پرتاب هر تكه سنگى تبسم مادر را از ذهن خواهند گذراند كه قدرت را در وجود او دو چندان مىكند. با اميد به پيروزى قدم برمىدارد، قلبى مطمئن دستبه دست هموطن خود مىگذارد و وحدت و شجاعت را پيشه راه خود مىسازد.
مادر فلسطينى، در ماوراى طبيعت معنا مىشود; قالبى است كه زمينيان را شامل نمىشود. صبر و استقامت، پيراهن بلندى است كه مادر فلسطين برتن مىكند. به آيندهاى دور چشم مىدوزد; آيندهاى كه پيروزى قطعى است.
«صالح الهوارى» شاعر فلسطينى انتفاضه (١٣٥٧ ه. ش» ، با توسل به شخصيت «ام احمد» ، به عنوان زن بيدار و انقلابى انتفاضه، پيامهاى خود را از زبان او به مخاطبان مىرساند. ام احمد، زنى است كه پارههاى سنگ را براى فرزند خود و ديگر كودكان «انقلاب سنگ» درتشتى جمع مىكند و جرم او نيز از نظر صهيونيستها همين است. شاعر از زبان اين زن فلسطينى كه در شعر او به اسطورهاى تبديل شده است، بازىهاى روانى زمينهساز كنفرانس مادريد را بيان مىكند:
ايها الذاهبون لمدريد/والله يعلم ايضا الى اين؟
لن تضحكوا اليوم الا عليكم
شتاء من الحب عن غيرعادته/يتسلق هذا الوجوه
قطيع من الشاى و الموز و الغلب الاجنبيه
يرعى الازقه و الارصفه
و العيون التى تشرئب الى الارغفه
توسوس احراسها فى ضلوعى
اهذا لاجل سواد دموعى.
ام الطعم فى فخ يصطادنى من عصا فيرجوعى؟
اى كسانى كه به مادريد مىرويد/و خدا مىداند ديگر به كجا؟!
امروز جز برخودتان مخنديد
زمستانى از محبت غيرعادى برفراز اين چهرهها مىچرخد.
گلهاى از چاى و موز و بستههاى خارجى
كوچهها و خيابانها را مىچراند
و رنگ چشمانى كه به سوى نانها خيره شده،
در قفس سينهام كمين انداخته است.
آيا اينها به خاطر سياهى اشكهاى من است؟
يا طعمه دامى كه گنجشكهاى گرسنگى ام را شكار مىكند؟
در اين عبارات، شاعر ايجاد رفاه كاذب و موقت را زمينهساز صلح فريبكارانه مىداند. فراوانى و رفاهى كه براى سرگرم كردن گرسنگان مبارز آمده است، خود پيش از آنكه ببخشد، غضب مىكند. شاعر اين دام را به شكار ظاهر بينان آمده است، آشكار مىكند و اعلام مىكند كه چگونه هوش فطرى زن انتفاضه، محبتهاى زمستان زده بيگانگان را كه دامى بيش نيست، تشخيص مىدهد.
فعاليت زن تيزهوش انتفاضه، در شعر شاعران خارج از فلسطين نيز بازتاب يافته است. «نزار قبانى» (٦) از نخستين كسانى است كه در اشعار خود به تمجيد از «قيام سنگ» و «كودكان سنگ» پرداخته، در سرودههاى خويش از قهرمانىهاى مادران و زنان فلسطينى ياد مىكند; مادرانى كه با هزاران اميد و آرزو، جگر گوشه خويش را پرورش مىدهند و آن هنگام كه جوانى رشيد شد، وى را در آغوش گرفته، راهى ميدان نبرد مىكنند، و مىدانند كه تا لحظاتى بعد، اين جوان به افتخار شهادت نائل مىآيد، اما اين داغ سنگين را تحمل كرده، صبرپيشه مىكند:
نساؤنا
يرسمن احزان فلسطين على دمع الشجر
يقبرن اطفال فلسطين بوجدان البشر
نساؤنا
يحملن احجار فلسطين الى ارض القمر (٧)
زنان ما!
اندوه فلسطين را بر اشك درختان مىنگارند.
كودكان فلسطين را با نهاد بشريتبه خاك مىسپارند.
زنان ما!
پاره سنگهاى فلسطين را به كره ماه مىبرند.
و در واقع زنان انتفاضه در نظر شاعر محافظان و پاسداران امينى براى سرزمين فلسطين و ميراث آن هستند.
شاعر همچنين از بانوانى ياد مىكند كه در حركتهاى شهادتطلبانه مشاركت جسته، به مردان در راه رسيدن به هدف يارى مىكنند:
الموت مجنوء لكم
فى مشط كل امراة
و فضله من شعر
[مواظب باشيد!] در شانه هر زن،
و طره گيسوانش، مرگ نهفته است.
شاعر به سران صهيونيست هشدار مىدهد، همچون دختران ويتنامى كه از زيبايىشان در به هلاكت رساندن هزاران امريكايى استفاده كردند، زنان فلسطين نيز هر يك بمبى متحرك هستند كه منفجر مىشوند و دشمن را به كام مرگ مىكشانند.
نزار قبانى در تمجيد از دوشيزه «دلال المغربى» مقالهاى نگاشته است كه به همراه يازده كماندوى فلسطينى در سال ١٩٧٨ (قبل از انتفاضه است)، اتوبوسى كه ايشان را از حيفا به تلآويو مىبرد، تصرف كردند و پس از برافراشتن پرچم فلسطين برفراز آن، با اشغالگران جنگيده و همگى به افتخار شهادت نائل آمدند; وى مىنويسد:
«يازده مرد و يك زن، همه كاغذهاى روى ميز «مذاكره» را به هم ريختند و چهار ساعت تمام مذاكره كنندگان را در گوشه اتاق نگه داشتند و آنان را مجبور كردند كه كلمه «فلسطين» را پانصد بار با حروف بزرگ روى تخته سياه بنويسند. آنها عدد ٢٤٢ و ٣٣٨ را از دانش رياضيات حذف كردند. نقشه ايام گذشته را محو نمودند و نقشه روزهاى آينده را كشيدند».پىنوشتها در دفتر مجله موجود مىباشند.