پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - سیر پژوهش در فرهنگ واژگان قرآنى
سیر پژوهش در فرهنگ واژگان قرآنى
یکى از پروژه هاى تحقیقاتى که ازسوى محققان واحد پژوهشهاى دفتر تبلیغات اسلامى خراسان در حال اجرا است ودر نخستین شماره این مجله به اجمال معرفى شد، تهیه فرهنگ واژگان قرآنى به زبان انگلیسى است.
درآن نوشته، اهداف و انگیزه ها و اصول کلّى طرح، توضیح داده شد ولى به نظر رسید که تشریح بیشتر این پروژه تحقیقاتى، هم سایر محققان و مؤسسات و مراکز قرآن پژوه را با نوع تحقیق و اوجها و فرودهاى آن آشنا مى سازد وهم مجریان طرح با استفاده از آراء و انظار و نقدها و رهنمودهاى اهل نظر، مى توانند بر اتقان کار خویش بیفزایند.
از این رو سعى ما بر این است که در این نوشته، نمونه هایى را عرضه کنیم تا از نظر انطباق بامنابع و سازگارى با همایشها و ترکیبهاى مختلف، مورد داورى قرار گیرد.
قبل از هرچیز به دو نکته باید توجه داشت:
١ـ این طرح در صدد کشف وجوه معانى لغات قرآن است که در مباحث علوم قرآنى سابقه اى دیرین داشته وکتابهاى متعددى همچون (وجوه قرآن) تفلیسى و(قاموس القرآن) دامغانى و... درباره آن به نگارش در آمده است،با این امتیاز که این طرح اولاً با اتکاء بر منابع تفسیرى ولغوى معتبر صورت مى گیرد بر خلاف کتابهاى یاد شده که غالباً از این ویژگى برخوردار نیست وثانیاً شالوده آن بر اساس آسان سازى ترجمه بنا شده است، امرى که تاکنون سابقه نداشته واز اهمیت بسزایى برخوردار مى باشد.بنابر این در ارزیابى وداورى آن بایدبه زمینه هاى اصل طرح و کاربرد آن در ترجمه توجه کرد.
٢ـ این فرهنگ به دو زبان فارسى و انگلیسى، منتشر خواهد شد، بدینجهت اجراى طرح داراى دومرحله است مرحله نخست -تحقیق در مفاهیم واژه هاى قرآن و ترجمه وتبدیل آن به معادلهاى فارسى که این کار توسط گروه عربى انجام مى پذیرد.
مرحله دوّم-تحقیق در منابع انگلیسى و تبدیل معادلهاى داده شده به برابرهاى انگلیسى.
مراحل کار در گروه عربى
منابع
. در آغاز جا دارد به فهرستى از منابع مورد استفاده گروه نظر افکنیم، تا درجه اهمیت و اعتبار آنها معلوم گردد وارزیابى دقیقترى به دست آید.
منابع مورد استفاده ما به دودسته تقسیم مى شود:(منابع تفسیرى ومنابع لغوى)
منابع تفسیرى عبارتند از:تفسیر المیزان، مجمع البیان، الکشّاف، روض الجنان،روح المعانى وتفسیر نمونه
منابع لغوى عبارتند از: ١. مجعم الفاظ القرآن الکریم- تألیف مجمع اللغة العربیّة ٢. المفردات فى غریب القرآن- تألیف راغب اصفهانى٣. التحقیق فى کلمات القرآن الکریم -تألیف آقاى حسن مصطفوى ٤. قاموس قرآن- تألیف سید على اکبر قرشى ٥. لغت نامه قرآن کریم ج١- گرد آورنده محمود عادل ٦. لسان العرب - تألیف ابن منظور ٧. اقرب الموارد- تألیف الشرطونى ٨. معجم الفروق اللغویة- تألیف ابى هلال العسکرى- السید نور الدین الجزائرى ٩. المنجد فى اللغة- تألیف لویس معلوف ١٠. فرهنگ لاروس- تألیف دکتر خلیل الجرّ ترجمه دکتر حمید طبیبان ١١. لغت نامه دهخدا ١٢. واژه هاى دخیل در قرآن مجید- تألیف دکترفریدون بدره اى
درکنار این منابع لغوى و تفسیرى از ترجمه هاى مختلف قرآن نیز براى معادل یابى فارسى و انتخاب رساترین و دقیق ترین واژه ها استفاده مى شود که به عنوان نمونه مى توان از ترجمه آقاى مکارم و ترجمه آقاى مجتبوى و ترجمه آقاى فولادوند و فرهنگ نامه قرآنى، تهیه و تنظیم گروه فرهنگ و ادب بنیاد پژوهشهاى اسلامى که براساس نسخ خطى کهن و ترجمه هاى قدیمى قرآن مجید تدوین شده، یاد کرد.
تحقیق و پژوهش براى اکتشاف مفاهیم و وجوه معنائى واژه ها در مراحل متعدد صورت مى گیرد. در ابتدا میزان کاربرد هر لفظ با مشتقات آن، براساس المعجم المفهرس بررسى اجمالى مى شود. در این مرحله سعى براین است که تعداد موارد استعمال واژه، بدون در نظر گرفتن نوع وکیفیت کاربرد آن، مشخص شود.
در مرحله بعد، واژه ها ازجهت همایش و نحوه ترکیب با واژه هاى دیگر دسته بندى و تفکیک مى شود مثلاً واژه(الخلو) که در شکل فعلى و اسمى اش مجموعاً ٢٨ بار در قرآن بکار رفته است از نظر انتساب یا ترکیبى که با واژه هاى دیگر در آیات مختلف دارد به موارد زیر تجزیه مى شود:
١. ارتباط واژه(الخلو) با: واژه (الامّة) در آیاتى چون: (تلک امّة قد خلت)بقره/ ١٣٤
٢. (السنّة) در آیاتى چون: (سنّة اللّه الّتى قد خلت فى عباده) مؤمن /٨٥
٣. (الرّسول) در آیاتى مانند: (وما محمد الاّ رسول قد خلت من قبله الرّسل) مائده /٧٥
٤. (الیوم) مثل آیه:( کلوا و اشروبا هنیئاً بما اسلفتم فى الایام الخالیة) حاقّه /٢٤
٥. (الأرض) در آیه: (واذا الأرض مدّت و ألقت مافیها و تخلّت) انشقاق /٣ و ٤
٦. انتساب به شخص در آیاتى چون:( اذا خلا بعضهم الى بعض) بقره /٧٦
٧. (الوجه) مانند آیه: (یخل لکم وجه ابیکم) یوسف /٩
٨. (السبیل) در آیه: (فان تابوا و اقاموا الصلاة و آتوا الزکاة فخلّوا سبیلهم) توبه /٥
٩. (النذیر) در آیه: (و قد خلت النّذر من بین یدیه و من خلفه) احقاف /٢١
١٠. (المثل) درآیه: (وقد خلت من قبلهم المثلات) رعد /٦
پس از بدست آمدن ترکیبهاى مختلف واژه درآیات، گرچه با مقایسه و تحلیل آنها این تصور براى محقق پدید مىآید که وجوه معنائى واژه به تعداد ترکیبها و همایشها، متعدد و متفاوت نیست؛ زیرا متعلقات واژه (الخلو) در ترکیبهاى متعدد، شباهتهاى زیادى با یکدیگر دارند که مى تواند زمینه وحدت مفهومى براى واژه فراهم کند. با این همه، مقام تحقیق و تدقیق اقتضاء دارد که پژوهشگر تمام موارد یاد شده را بررسى کند تا موردى از وجوه یادشده فرو گذار نشود.
تحقیق در منابع
مرحله بعد، تحقیق در منابع است. در این مرحله پژوهشگر واژه را با تمام همایشها و ترکیبهایش در منابع موجود بررسى کرده و مفهوم لغوى و تفسیرى آن را یادداشت مى کند.
پس از جمع آورى آرا ونظریات مختلف در زمینه مفهوم واژه در تک تک ترکیبها، تحقیق به یکى از دو شیوه دنبال مى شود: الف. در صورتیکه همه منابع در مفهوم واژه توافق داشته باشند بدون هیچگونه مشکلى مرحله چهارم آغاز شده وبه معادل یابى واژه در فارسى پرداخته مى شود.
ب. در صورت اختلاف منابع در مفهوم واژه و دشوارشدن انتخاب، هرگاه یک مفهوم داراى اکثریت آرا باشد همان مفهوم به عنوان معنى واژه انتخاب مى شود و اگر تعداد آرا مساوى باشد هردو یا چند مفهوم بدون گزینش و بدون استثنا، ثبت مى شود.
در بخش نمونه ها بعضاً به این گونه موارد اشاره خواهیم داشت.
مشکل دیگرى که معمولاً در این مرحله رخ مى نماید، اجمال و تشتّت تعابیرى است که در معناى یک لغت به کار رفته است، گاه مفهوم واژه، با یک کلمه بیان مى شود مثلاً گفته مى شود: الاذن: العلم یا الاذن: الأمر، و گاهى نیز معنى یک واژه با یک جمله یا سطر بیان مى شود، که دراین صورت بدست آوردن مفهوم، نیاز به تحلیل عبارت و تلخیص آن دریک کلمه یا دو کلمه مرکب دارد؛ به عنوان نمونه:
الف. الابلاس (ویوم تقوم السّاعة یبلس المجرمون)روم /١٢
در کتابهاى لغوى؛ در ذیل واژه یادشده این تعبیرات آمده است:
١. صحاح اللغة: ابلس من رحمة اللّه: یئس، ومنه سمّى ابلیس وکان اسمه عزازیل. والابلاس: ایضاً الانکسار و الحزن، یقال ابلس فلان اذا سکت غمّاً.
٢. مقاییس اللغة: بلس: اصل واحد… فالاصل الیأس، یقال ابلس، اذا یئس. ومن ذلک اشتق اسم ابلیس کأنّه یئس من رحمة اللّه، ومن هذا الباب: ابلس الرّجل: سکت.
٣. معجم الفاظ القرآن الکریم:ابلس، یبلس، ابلاساً یأتى لمعان متقاربة متلازمة منها: حزن و تحیّر و یئس و سکت غمّاً و انقطع فى حجته و اسم الفاعل منه مبلس و جمعه مبلسون.
٤. مفردات: الابلاس الحزن المعترض من شدّة الیأس… و لمّا کان المبلس کثیراً ما یلزم السّکوت و ینسى ما یعنیه، قیل ابلس فلان اذا سکت و اذا انقطعت حجّته.
٥. کشاف: الابلاس اى یبقى یائساً ساکتاً متحیّراً یقال ناظرته فابلس اذا لم ینبس و یئس من أن یحتجّ.
٦. مجمع البیان: الابلاس الیأس من الخیر، وقیل هو التّحیر عند لزوم الحجّة أى یوم تقوم القیامة ییأس الکافرون من رحمة اللّه تعالى و نعمه الّتى یفیضها على المؤمنین، وقیل یتحیّرون و تنقطع حججهم بظهور جلائل آیات الآخرة.
٧. المیزان: والابلاس الیأس من اللّه.
٨. ابوالفتوح: نومید شوند گنه کاران… در معنى اوّل خلاف کردند، مجاهد گفت: حزین و اندوهناک باشند، ابویحیى گفت: رسوا شوند، قتاده و مقاتل و کلبى گفتند: نومید شوند، ابن زید گفت: مبلس آن باشد که بلا به او فرود آید، فرّا گفت: منقطع الحجّة، ابوعبیده گفت: پشیمان باشند.
٩. نمونه: یبلس از ابلاس در اصل به معنى غم و اندوهى است که از شدّت یأس و نومیدى دست مى دهد. بدیهى است اگر چیزى که انسان ازآن ناامید مى شود امرى ضرورى نباشد نومیدیش مهم نیست امّا غم و اندوه نشان مى دهد که دراین موارد ازیک امر ضرورى نومید شده است لذا بعضى از مفسّران ضرورى بودن را جزء ماده ابلاس مى دانند.
١٠. روح المعانى: یسکتون و تنقطع حجّتهم.
با ملاحظه این گونه گونى تعبیرات و اختلاف نقطه نظر منابع مزبور در مفهوم واژه ابلاس، آشکار مى گردد که بدست آوردن مفهوم مورد نظر در آیه کریمه و معادل دقیق آن در فارسى، چقدر دشوار و مستلزم صرف وقت است. گروه تحقیق پس از جمع آورى آراى مزبور و مقایسه آنها با نظریات مطرح شده در رابطه با واژه مبلسون درآیه (زخرف٧٥/) سرانجام به این نتیجه دست مى یابد که واژه (ابلاس) به معنى (به شدّت مأیوس شدن) مى باشد، با این خصوصیّت که شدّت یأس، موجب غم و اندوه و سبب سکوت و بازماندن از جواب گردد!
با این کار سعى شده است که علاوه بر ارائه معادل فارسى، زوایا وخصوصیات کاربردى و مفهومى لفظ نیز توضیح داده شود تا مترجم ویا به کاربرنده واژه با بینایى و بصیرت بیشترى آن را مورد استفاده قرار دهد.
ب. الاستدراج (سنستدرجهم من حیث لا یعلمون.) اعراف /١٨٢
در رابطه با این واژه منابع لغوى و تفسیرى، عبارات زیر را آورده اند:
١. مفردات: و قوله (سنستدرجهم من حیث لایعلمون) قیل معناه سنطویهم طى الکتاب عبارة عن اغفالهم… و قیل سنستدرجهم معناه نأخذهم درجة فدرجة و ذلک ادناؤهم من الشّئ شیئاً فشیئاً
٢. معجم الفاظ القرآن الکریم: استدرجه یستدرجه استدراجاً: استفعال من الدّرجة بمعنى الاستصعاد او الاستنزال درجة بعد درجة ویستعمل فى المکر و الخدیعة و الاملاء قلیلاً الى ما یهلک. واستدراج اللّه لعبده: أن یولیه من النّعم اویملى له فى المؤاخذة فتلهیه النّعمة او یتمادى فى غیّه ویأخذه اللّه بالهلاک و هو فى غفلة.
٣. کشاف: ومعنى(سنستدرجهم) سنستدینهم قلیلاً قلیلاً الى ما یهلکهم و یضاعف عقابهم.
٤. مجمع البیان: الاستدراج اصله من الدّرجة وهو أن یؤخذ قلیلاً قلیلاً… وقیل اصله من الدرج الّذى یطوى فکأنّه منزلة بعد منزلة… (سنستدرجهم من حیث لایعلمون) الى الهلکة حتى یقعوا فیه بغتة… و قیل یجوز أن یرید عذاب الآخرة اى نقرّبهم الیه درجة درجة الى ان یقعوا فیه و قیل هو من المدرجة وهى الطریق… اى سنأخذهم من حیث لایعلمون اى طریق سلکوا… وقیل انّه من الدرج اى سنطویهم فى الهلاک و نرفعهم عن وجه الأرض.
٥. المیزان: الاستدراج: الاستصعاد او الاستنزال درجة فدرجة و الاستدناء من امر او مکان و قرینة المقام تدلّ على ان المراد به هنا الاستدناء من الهلاک امّا فى الدّنیا أو فى الآخرة .
٦. ابوالفتوح: بگیریم… عطا گفت مکر کنم…، کلبى گفت: اعمالشان مزین کنم ایشان را تاوقت هلاکشان، ضحاک گفت: معنى آن است که هرگه که ایشان معصیتى نو کنند من ایشان را نعمتى نودهم، خلیل احمد گفت: عمرایشان در نوردم بر غفلت ایشان، ابوعبیده گفت: بگیریم ایشان.
٧. نمونه: تدریجاً… گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد…، به طورى که اهل لغت گفته اند استدراج دو معنى دارد یکى آنکه چیزى را تدریجاً بگیرند… معنى دیگر(استدراج) پیچیدن است… ولى با دقت روشن مى شود که هر دو به یک مفهوم کلى و جامع یعنى(انجام تدریجى) باز مى گردد.
از تعبیرها وعبارتهاى که درمنابع آمده است، کاملاً پیدا است که مفسّران در صددند تا مفهوم لغوى واژه را به نحوى بر مفهوم آن در فرهنگ قرآنى تطبیق کنند، از این رو علاوه بر ذکر مفهوم لغوى واژه از (استدراج الهى) که در فرهنگ قرآنى مفهوم خاصى دارد، سخن مى گویند و همین جمع بین مفهوم لغوى و مفهوم دینى، باعث مى گردد که مؤلّفه دیگرى در مفهوم قرآنى آن ملاحظه شود و در این صورت بیان مفهوم در قالب یک واژه، کار ناممکن به نظر مى رسد بنابراین با جمعبندى آرا و نظریات، به این نتیجه مى رسیم که در انعکاس مفهوم واژه استدراج در قرآن کریم تعبیر(به تدریج به هلاکت و نابودى کشاندن) را انتخاب کنیم امّا از آنجا که شکل عینى عمل را نتوانستیم در تعبیر بیاوریم در توضیحات مى افزائیم: استدراج نوعى عذاب الهى است که از طریق نعمت دادن به ناسپاسان و گناهکاران صورت مى گیرد زیرا آنان بادستیابى به نعمت فزونتر، بیش از پیش ناسپاسى مى کنند ومستحق کیفر بیشتر وهلاکت مى شوند.
ج- الحرص (و ما اکثر النّاس و لوحرصت بمؤمنین) یوسف /١٠٣
عبارات منابع در رابطه با این واژه از قرار ذیل است:
١. مصباح اللغة: و حرص علیه حرصاً من باب ضرب اذا اجتهد و الاسم الحرص. وحرص على الدّنیا من باب ضرب ایضاً و من باب تعب لغة اذا رغب رغبة مذمومة فهو حریص و الجمع الحراص.
٢. مقائیس اللغة: الحرص اصلان احدهما الشق والآخر الجشع… و أمّا الجشع و الافراط فى الرّغبة فیقال حرص اذا جشع یحرص حرصاً فهو حریص.
٣. مفردات: الحرص فرط الشره و فرط الارادة.
٤. معجم الفاظ القرآن الکریم: حرص على الشّئ یحرص و حرص یحرص حرصاً: اشتدّت رغبته فیه و عظم تمسّکه به فهو حریص و افعل التّفضیل منه أحرص.
٥. کشّاف: (ولو حرصت) وتهالکت على ایمانهم. در آیه ٣٧ سوره نحل: ان تحرص بفتح الرّاء وهى لغیة.
٦. مجمع البیان: الحرص طلب الشّئ باجتهاد فى اصابته… اى و لیس اکثر النّاس بمصدّقین و لو حرصت على ایمانهم وتصدیقهم و اجتهدت فى دعائهم الیه و ارشادهم الیه… .
٧. ابوالفتوح: و حرص طلب چیز باشد بغایت اجتهاد… یعنى تو این ابلاغ جهد و افراغ وسع دردعوت براى آن مى کنی….
٨. المیزان: حرصت و أحببت.
٩. نمونه: اصرار کنی… تعبیر به حرص دلیل بر علاقه و ولع شدید پیامبر(ص) به ایمان مردم بود ولى چه سود تنها اصرار و ولع او کافى نبود… .
چنانکه پیداست منابع یاد شده علاوه بر این که غالباً تعریف واژه را به صورت جمله اى و مفصل آورده اند، دراینکه عنصر اصلى در مفهوم واژه مورد نظر، اراده و خواست است یا عمل و اجتهاد، اختلاف نظر دارند. با توجه به بار مثبت واژه در آیه و با توجه به واقعیت دعوت پیامبر(ص) که صرفاً در میل و اراده باطنى خلاصه نمى شد بلکه به تعبیر ابوالفتوح ابلاغ جهد و افراغ وسع نیز داشت و با نظر به اینکه منبعى مانند مصباح اللغة به لحاظ تعدد همایش واژه، مفاهیم متعددى با بارهاى مثبت و منفى براى آن آورده است، چنین نتیجه گرفته مى شود که معنى واژه در آیه فوق عبارت است از:(باسعى و اشتیاق در پى چیزى بودن) که هم بر عنصر خواست تکیه دارد وهم بر عنصر عمل. هرچند این واژه در آیه دیگرى که بار منفى دارد (ولتجدّنهم احرص النّاس على حیاة .) بقره /٩٦ (آزمندترین) ترجمه مى شود.
این واژه ها و موارد دیگرى چون (التحرّف) درآیه: (ومن یولّهم یومئذ دبره الاّ متحرّفاً لقتال) انفال /١٦
و(الثّیاب) در آیه: (فلیس علیهنّ جناح أن یضعن ثیابهنّ) نور /٦٠ و(الأدهى) در: (السّاعة أدهى و أمّر) قمر/ ٤٦و… همگى نشان دهنده نبودن تعبیرات و تعریفات و درنتیجه دشوارى دست یابى به مفهوم درست و معادل دقیق است.
معادل یابى براى واژه هاى قرآنى
پس از تحقیق در منابع وبه دست آوردن مفهوم واژه، مرحله معادل یابى فرا مى رسد که در انتقال دقیق مفاهیم اهمیتى همسان شناخت مفهوم لغوى واژه دارد.
در این مرحله براى مفهوم دریافت شده از منابع لغوى و دینى، تعابیر رسا وگویایى از واژه هاى فارسى جستجو و شناسایى و انتخاب مى شود.
ناگفته پیداست که یافتن برابرهاى مناسب فارسى براى واژه هاى عربى با توجه به غناى زبان عربى کار بسیار دشوارى است زیرا محدودیت نسبى واژگان معمول و رایج زبان پارسى، گاه پیدا کردن یک معادل تک واژه اى را، مشکل و گاهى ناممکن مى سازد، با این حال گروه تحقیق مى کوشد ازبررسى معادلهاى قدیم و جدید، آن را که مناسبترین است انتخاب کند. واگربراى واژه عربى، واژه دقیق فارسى شناسایى نشد، در ذیل واژه، خصوصیات مفهومى آن در یک سطر یا کمتر و بیشتر توضیح داده مى شود.
شناسایى مترادفها و متضادّها
پس از معادل یابى و انتخاب واژه مناسب، نوبت به شناسائى مترادفها و متضادهاى واژه مى رسد. در این مرحله، تمام واژه هائى که اشتراک معنائى یا تضادّ مفهومى با واژه ثبت شده دارد، به عنوان مترادف و متضاد یادآورى مى شود. البته معیار در تعیین اشتراک یا تضاد دو مفهوم، خود آیات قرآن و نحوه کاربرد واژه ها در آن است و نه صرفاً کتابهاى لغت !
به عنوان نمونه واژه(اخلاد) در آیه: اخلد الى الأرض اعراف /١٧٦ مترادف با واژه (تثاقل) در آیه: (اثّاقلتم الى الارض.) توبه/٣٨ شناخته مى شود چون بار مفهومى واحد در موضوع قرآنى دارد در حالیکه از نظر لغت این دو واژه چندان نقطه مشترکى با هم ندارند.
همایش واژه ها
علاوه بر شناسایى مترادفها و متضادها، همایش هر واژه نیز مورد توّجه ما مى باشد.
مقصود از (همایش) ترکیب دو واژه با هم است بگونه اى که در فرهنگ قرآن ترتیب خاص و یا مفهوم و یا مصداق معیّنى ایجاد کرده باشد مثلاً دو واژه حقّ و باطل یک همایش ترتیبى درقرآن دارند یعنى همیشه وقتى ایندو با هم بکار رفته است در ابتداء کلمه حقّ ذکر شده و سپس کلمه باطل واین ترتیب توجه خاص مترجم را مى طلبد وهمین طور ترتیب اللّیل والنّهار، الذّکر و الانثى، الاوّل والآخر و… . یا مثلاً همایشهاى تصعیر الخدّ ، خفض الجناح، ثنى العطف هریک مفهوم کنایى ویژه و همایشهائى چون البلد الأمین، امام مبین و غیره على رغم عمومیت مفهومى ، مصادیق معینى در فرهنگ قرآن دارند.
نمونه ها
پس از معرفى اجمالى جریان کار و شیوه اجراى طرح، نمونه هائى از تلاش انجام شده را ارائه مى کنیم با این توضیح که سعى شده است واژه هاى ساده ترى انتخاب شود تا اگر احیاناً براى ارزیابى صحت و سقم کار به منابع مراجعه شد دست یابى به مفاهیم داده شده سهل باشد.
١. بن: ا ت ى واژه : الاتیان نوع واژه: مصدر جمع و مفرد:
وجوه معنائى:
الف. آمدن -> ولا على الذین اذا ما اتوک لتحملهم. ٩/٩٢
ب. رسیدن -> هل أتاک حدیث موسى. ٢٠/٩
ج. نزدیک شدن -> أتى امر اللّه فلاتستعجلوه. ١٦/١
د. انجام دادن -> و تأتون فى نادیکم المنکر. ٢٩/٢٩
هـ. داخل شدن -> وأتوا البیوت من ابوابها. ٢/١٨٩
و. آهنگ کردن -> فاتاهم اللّه من حیث لم یحتسبوا. ٥٩/٢
ز. به جا آوردن ->ولایأتون الصّلاة الاّ وهم کسالى. ٩/٥٤
متضادها:
الذّهاب (ذهب) ٦/٨٧ معنى اول
البعد (مبعدون) ٢١/١٠١ معنى سوم
الخروج (خرج) ١٩/١١ معنى پنجم
مترادفات:
المجئ (جاء) ٦/٦١ معنى اول
الوصل (یصل) ٦/١٣٦ معنى دوم
القرب (تقرب) ٤/٤٣ معنى سوم
الفعل (فعل) ٧/١٥٥ معنى چهارم
الدخول (دخل) ٣/٣٧ معنى پنجم
همایش:
الاتیان + ب(اتى + ب)= آوردن ٣٧/٣٩
الاتیان + على(اتى + على)= گذشتن بر ٧٦/١
مشتقات:
أتى ١٥/١ فعل ماضى
ییأتى ١٦/١١١ فعل مضارع
آت ٦/١٣٤ اسم فاعل
مأتى ١٩/٦١ اسم معفول
ائت ٢/٢٥٨ فعل امر
توضیحات:
١. این واژه در اصل به معنى(آسان آمدن) است.
٢. مفهوم پنجم در آیه فوق کنایه از (امور را از راههاى صحیح انجام دادن) نیز هست.
٣. مفهوم هفتم در آیه ١٦/٢٦ کنایه از (ویران کردن) است و درآیه فوق( ٥٩/٢ ) کنایه از (عذاب کردن)است.
٤. این واژه در آیه ٢/٢٢٢ معنى کنائى (مقاربت کردن) دارد.
٢. بن: ا م م واژه: الامّ نوع واژه: اسم جمع و مفرد: مفرد
وجوه معنائى:
الف: مادر
مادر (حقیقى)-> واوحینا الى ام موسى. ٢٨/٧
مادر (رضاعى)->وامّهاتکم اللاتى أرضعنکم. ٤/٢٣
مادر (معنوى)->وازواجه امهاتهم. ٣٣/٦
ب. مأوى (پناهگاه) فامّه هاویة. ١٠١/٩
ج. اصل واساس هنّ امّ الکتاب. ٣/٧
متضادّها:
الفرع ١٤/٢٤ معنى سوّم
مترادفات:
المأوى ٣/١٦٢ معنى دوّم
الاصل ١٤/٢٤ معنى سوّم
همایش:
امّ القرى = مکّة ٦/٩٢ امّ الکتاب = لوح محفوظ ٤٣/٤
توضیحات:
کاربرد سوّم مفهوم اوّل اختصاص به همسران پیامبر دارد و از لحاظ شرعى آثارى چون حرمت نکاح و وجوب حفظ حرمت دارد.
٣. بن: ا هـ ل واژه: الاهل نوع واژه: اسم-صفت جمع و مفرد:مفرد -جمع
وجوه معنائى:
الف. همسر(زن)->اذ قال موسى لاهله. ٢٧/٧
ب. خانواده-> اطعام عشرة مساکین من أوسط ما تطعمون أهلیکم. ٥/٨٩
ج. ساکنان ->وارزق اهله من الثّمرات. ٢/١٢٦
د. پیروان ->مایودّ الّذین کفروا من أهل الکتاب. ٢/١٠٥
هـ. مالک ->فانکحوهنّ باذن اهلهنّ. ٤/٢٥
و. سزاوار و شایسته-> هو اهل التّقوى و اهل المغفرة ٢٤/٥٦
مترادفات:
الآل ١٥/٥٩ معنى دوّم
المولى ١٦/٧٦ معنى پنجم
الحقیق ٧/١٠٥ معنى ششم
همایش:
اهل الکتاب = یهودیان ٣/٧٢ و یهودیان و مسیحیان ٥/٦٥
اهل البیت درآیه ٣٣/٣٣ =اهل بیت رسالت(محمد(ص)، على(ع)، فاطمه(ع)، حسن(ع)، حسین(ع) )
٤. بن: ا خ ذ واژه: الاتخاذ نوع واژه: مصدر جمع ومفرد:-
وجوه معنائى:
الف. گرفتن-> لوشئت لتّخذت علیه اجراً. ١٨/٧٧
ب. ساختن->واتّخذ قوم موسى من بعده من حلّیهم عجلاً جسداً. ٧/١٤٨
ج. قرار دادن->اتّخذوا ایمانهم جُنّة. ٥٨/١٦
د. برگزیدن->واتّخذ من الملائلة اناثاً. ١٧/٤٠
هـ. معبود قراردادن-> ثمّ اتّخذتم العجل من بعده. ٢/٥١
متضادها:
الاعطاء (أعطى) ٥٣/٣٤ معنى اول
الخراب ٢/١١٤ معنى دوّم
مترادفات:
القبض (قبضت) ٢٠/٩٦ معنى اول
الصنع (صنعوا) ١١/١٦ معنى دوم
الجعل (جعل) ٣٩/٨ معنى سوّم
مشتقات:
اتّخذ ٢/١١٦ فعل ماضى
ییتّخذ ٢/١٦٥ فعل مضارع
متّخذ ١٨/٥١ اسم فاعل
اتّخذوا ٣٥/٦ امر
٥. بن: ا ج ر واژه: الاجر نوع واژه: اسم جمع و مفرد: مفرد
وجوه معنائى:
الف. مزد-> لیجزیک اجرما سقیت لنا. ٢٨/٢٥
ب. مهریه->وآتوهنّ اجورهنّ بالمعروف. ٤/٢٥
ج. پاداش->وسوف یؤت اللّه المؤمنین اجراً عظیماً. ٤/١٤٦
مشتقات:
اجور ٣/٥٧ جمع
توضیحات:
١. واژه اجر در مورد پاداش کار استفاده مى شود چه در دنیا باشد و چه در آخرت امّا اجرة فقط در مورد پاداش دنیوى بکار مى رود.
٢. اجر تنها در مورد نفع و سود به کار مى رود بر خلاف واژه جزاء که در مورد ضرر نیز استفاده مى شود.
٣. واژه اجر در جائى بکار مى رود که پیمان و تعهدى قبلى وجود داشته باشد بر خلاف جزاء.
٤. در بسیارى از آیات این واژه به صورت نکره آمده است که دلالت بر تعظیم و اهمیّت آن مى کند.
٦. بن: د ر ج واژه: الاستدراج نوع واژه: مصدر جمع و مفرد:-
وجوه معنائى:
الف. به تدریج به هلاکت و نابودى کشاندن->(سنستدرجهم من حیث لایعلمون.) ٧/١٨٢
مشتقات:
نستدرج ٦٨/٤٤ فعل مضارع
توضیحات: استدراج نوعى عذاب الهى است که ازطریق نعمت دادن به ناسپاسان و گناهکاران، صورت مى گیرد. زیرا آنان با دستیابى به نعمت فزونتر، بیش از پیش ناسپاسى مى کنند و مستحقّ کیفر بیشتر و هلاکت مى شوند.
٧. بن: ا ل ه واژه: اللّه(جلّ جلاله) نوع واژه: اسم(علم) جمع و مفرد:-
وجوه معنائى:
الف. اللّه (جلّ جلاله) (اسم خاص خداوند تبارک و تعالى است)->قل هو اللّه أحد. ١١٢/١
مشتقات:
اللهمّ ٣/٢٦ (شکل ندائى) = بارالها، بارخدایا
توضیحات:
این واژه از آنرو که متضمن تمام صفات کمالیه خداوند است، به عنوان اسم اعظم الهى شناخته شده و جز برخداوند بر هیچ موجود دیگرى اطلاق نمى شود.
٨. بن: ا ن ث واژه: الانثى نوع واژه: اسم(صفت) جمع ومفرد: مفرد
وجوه معنائى:
الف. بت-> ان یدعون من دونه الاّ اناثاً. ٤/١١٧
ب. زن->من عمل صالحاً من ذکر او انثى. ١٦/٩٧
ج. دختر->و اذا بشّر احدهم بالانثى. ١٦/٥٨
د. ماده(مقابل نر)-> انّه خلق الزّوجین الذّکر و الانثى. ٥٣/٤٥
متضادها:
الذّکر ٥٣/٤٥ معنى چهارم
مترادفات:
الصنم(اصنام) ١٤/٣٥ معنى اوّل
الوثن(اوثاناً) ٢٩/١٧ معنى اوّل
الامرأة ٣٣/٥٠ معنى دوّم
الابنة ٦٦/١٢ معنى سوّم
مشتقات:
انثیین ٤/١١ (تثنیه)
اناث ٣٧/١٥٠ (جمع)