نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - تنديس مرزبانى
سرمقاله
تبلور تكليف بود و تنديس مرزبانى. جانى مشتعل داشت و دلى دردمند. نوش گواراى كوثر معارف علوى جانش را سيرآب كرده بود و وضع سوگبار امت اسلامى دلش را دردمند.
اين شعور و سوز و گداز از او مرزبانى ناآرام و غيور ساخت. قله اى برافراشته بر پهنه دارالاسلام و فصلى جديد در تاريخ تشيّع و حوزه ها.
سخن در آفاق وجودى او حديث جهاد و نستوهى مرزبانى تشيّع است.
بيان سرگذشت او حديث غربت اسلام و بيان رنجها و دردهاى مصلحان تاريخ تشيع است و به نمايش گذاردن وظيفه بانى اقدام حماسه رسالت بانى و تكليف مدارى عالمان ربّانى عارفان الهى و مصلحان بشرى.
فتوادار بود فتوا دارى روشن متعهد و نوانديش.
فيلسوف بود فيلسوفى بيدار و بيدارگر.
مفسّر بود مفسّرى كه جان وحى را نوش كرد و طرحى نو در تفسير قرآن افكند.
عارف بود عرفانى برخاسته از متن تشيّع و حضور در متن حوادث.
مصلح بود مصلحى كه از معارف ناب دين مايه مى گرفت و اعتلاى اسلام و عزّت امت اسلامى مدار كار و تلاشش بود.
اقتصاد دان بود مكتب اقتصادى اسلامى را از منابع دين برآورد و در برابر مكتبهاى اقتصادى دنيا برفراز داشت.
كلامى بود كلام اسلامى را عقايد و معارف دينى را با روش و نگاه و سبكى نو نگاشت.
مورخى متعهّد بود كه تاريخ را گذرگاه اصلاح امت مى دانست و خود در اين باب نيك بهره برد.
به علم جديد آشنا بود و با تفسير نوى از استقراء دانشمندان غير مسلمان منصف را به شگفتى وا داشت.
علوم قديمه را با همه زوايايش نوش كرده بود.
اصولى بود و رجالى.
زمان شناس بود و آگاه به تكليف عصر خويش. كاستيهاى حوزه ها را نيك مى شناخت. حوزه هاى علوم دينى را به تيزبينى آسيب شناسى كرد و رسالت عصرى حوزويان را نماياند.
مدرّسى چيره دست بود و با روش نوى كه درتدريس پديد آورد دهها شاگرد روشن انديش و مبارز پروريد.
سياست دان سياست شناس و سياستمدارى زيرك و باهوش بود. از هر فرصتى براى بيان ابعاد سياسى اسلام بهره مى برد و در همه حركتهاى اصلاحى سياسى زمانش حضورى جدّى و موثّر داشت.
و در همه اين زمينه هاى نظرى و عملى طرحى نو از خود به يادگار نهاد طرحهايى كه هر يك آغازى است براى حركتهاى جديد علمى در عرصه دانش و جهاد اسلامى و بابى جديد براى رسيدن به آفاقى نو.
بيان اين همه دائرة المعارفى بزرگ و پرمايه مى طلبد. و تفسير انديشه هاى بلند او را گذشت زمان بايد.
او در علم به يك حوزه بسنده نكرد كه بشود بيانش كرد. در عمل پر تكاپو و حضورى همه گير داشت و اين هر دو به دهه هاى واپسين عمر او محصور نبود كه در دهه آغاز عمرش نيز نبوغش آشكار بود و نمود ويژه اى داشت:
(در ده سالگى در همه زمينه هاى تاريخ اسلام سخنرانى مى كرد و در اين دوران مقدمات علوم را به خوبى آموخت و سپس به فراگيرى منطق پرداخت سپس به نقد كتب منطق پرداخت و كتابى در اين زمينه تأليف كرد.)١
اين شور و بى قرارى ناآرامى و نستوهى منحصر به روزگار جوانى او نبود كه همه لحظه هاى عمر او را بارور ساخته بود. موسوعه دوازه جلدى آثار و نوشته هاى گونه گون او گواه اين سخن است. نوشته هاى او تقرير انديشه ديگران با نقل اقوال نيست كه همه آنها ابتكار است و افكارى نو. نوشته هاى او جهت دار و آثارى زنده و ناظر به نيازهاى روزند.
روح مرزبانى پاسدارى از تكليف و احيا و تعبير جديد از تعاليم دين در همه آثار او جلوه گر است. مرزبانى در همه حوزه ها درعرصه نگاهداشت نفس و پالايش جان در ميدان معرفتى و عقيدتى در پاسدارى است اسلامى و كفالت ايتام آل محمد(ص).
اين است كه مى توان او را تنديس مرزبانى لقب داد. اسوه اى فراراه همه طالب علمان آگاه و مسؤوليّت شناس بود.
ديدگاهها و افكار آسمانى او در هر دوره اى كوير دلها را گلستان خواهد كرد و جانهاى مرده را حيات خواهد بخشيد:
(وجعلنا بينهم وبين القرى التى باركنا فيها قرى ظاهرة…)
او تنها به مرزبانى از نفس بسنده نكرد گرچه آن را ريشه همه مرزبانيها مى شمرد. به مرزبانى از يك حوزه معارف دينى محدود نشد. مرزبانى بود كه همه مرزها را مى پاييد و سردارى كه در همه جبهه هاى درگيرى حضور داشت. مرزبانى از اسلام را به دفاع از تهاجم فكرى و فرهنگى دشمن نمى دانست. پيش از شبيخون دشمن او را در سرزمين خودش زمين گير مى كرد و با او درگير مى شد. بيان قوتها و تواناييهاى انديشه دينى را اساسى ترين راه مرزبانى مى دانست و اين روح حاكم بر آثار و نوشته هاى او بود. در مرزبانى فطرى ترين كارآمدترين و پاياترين راه و روش را بر مى گزيد.
بر همه تلاشهاى او منطقى واقع بينانه حاكم بود. كار را از آن جا آغاز مى كرد كه بايد.
در سه حوزه به مرزبانى جدّى پرداخت.
١ . درحوزه فكرى و عقيدتى.
٢ . در حوزه حراست از امت اسلامى.
٣ . درحوزه كشيك نفس و جهاد اكبر.
مرزبانى عقيدتى و فكرى
او در اين حوزه نيز منطقى ويژه را پى گرفت. دگرگونى در حوزه را گام نخستين براى پى ريزى تمدن اسلامى و مرزبانى از بيان اسلامى و حراست از امت اسلامى در اين روزگار مى دانست.
از ناآگاهى و نابسامانى حوزه ها دل آزرده بود و بارهاى بار اين را باز گفت.
تغيير بينش در حوزه ها را ضرور مى دانست.
كارآمدى علوم حوزوى را هم خويش كرد. فردنگرى و تنگ انديشى را خوره جان حوزه هاى علوم دينى مى دانست و از اين باب بسيار ملول و رنجيده خاطر بود.
كوشش كرد روح جامع نگرى و جامع انديشى را در حوزه ها بدمد و اين دو اصل در همه تلاشهاى فكرى و عملى او نمود داشت.
در اين عرصه به شعار بسنده نكرد كه در بيش تر زمينه ها طرح و پيشنهاد داد.
از دگرديسى در اصول كه آن را بسان منطق براى فقه و جهت دهنده بينش حوزويان مى دانست دگرگونى فكرى حوزه را بياغازيد. و در اين زمينه روشى نو در تدريس پى نهاد و متون جديد آموزشى مانند (حلقات الاصول) در سه سطح و (معالم الجديده) را براى آموزشى سطح نگاشت.
او بر اين باور بود كه در حوزه ها هدف اجتهاد گم شده و رسالت آن مهجور مانده است; از اين روى رساله اى ويژه روشن گرى هدفهاى اجتهاد نگاشت.
او باطرح پرسش: (حركت اجتهاد در آينده روى به كدام سو دارد) همه بنيادهاى تحول اجتهاد را نمود و هم وضع موجود اجتهاد را به نقد كشيد.
درباره هدف اجتهاد و خط اصلى كه فلسفه وجودى اجتهاد را تشكيل مى دهد مى نويسد:
(… ايجاد توانايى براى مسلمانان تا خود را با نظريه اسلام درباره زندگى منطبق گردانند زيرا اين انطباق نمى تواند تحقق يابد مگر حركت اجتهاد نشانه هاى راهنماى اين نظريه و جزئيات آن را مشخص كند…)
او براين باور بود كه دورى شيعه از حكومت تفسيرى فردگرايانه و فردى انديشانه از منابع تشيّع براى ما به يادگار نهاده است به گونه اى كه سيرت امامان(ع) در همين حوزه فردى تفسير و تبيين شده است.
او نگاه رسمى و رايج در عرصه اجتهاد را تك بعدى مى دانست و حركت به سوى ديدن تمام هدف اجتهاد را عامل احياى شريعت. تاكيد مى كند كه اسلام يك كل است و تجزيه ناپذير. برابرسازى زندگى فرد بر نظريه اسلام هرگز نمى تواند جداى از برابرسازى جامعه بر آن انجام يابد. فرد را در جامعه بايد ديد و هندسه زندگى اسلامى او را رسم كرد. اگر فرد را جداى از پيوستگيهاى او و جامعه ببينيم و بعد اجتماعى احكام را تعطيل كنيم عمل به احكام فردى نيز كم كم تعطيل خواهد شد.
از پيامدهاى ناگوارى كه يكسونگرى فقيهان در اجتهاد احكام و تفقّه پديد آورده بسيار رنج مى برد و آنها را چنين برمى شمرد:
١ . دورشدن فقه از متن زندگى.
٢ . تأييد يكسونگرى فقيه در قانونگذارى و رسوخ فردگرايى در تفسير شريعت.
٣ . تأثير ناگوار بر فهم نصوص شريعت. حمل احكام حكومتى را بر يكى از احكام پنچ گانه در زندگى پيامبر و امام على(ع) به عنوان رئيس حكومت نمونه مى آورد.
٤ . درباره پيامد چهارم مى نويسد: ركود اجتهاد بويژه در عرصه زندگى.
(از سوى ديگر نصوص دينى را با روح برابرى با واقعيت خارجى مورد تفسير قرار نمى دهند تا قاعده اى از آن به دست آيد.)
او خود از اين پيامدها دامن گرفت و خطوط اصلى را در پويايى اجتهاد به كار گرفت و به دستاوردهاى مباركى رسيد.
او در عرضه و شيوه ارائه و باب بندى فقه و اصول نيز انديشه هاى نو داشت و حركتهاى نيكو كرد (فتاوى الواضحه) كه رساله عملى مقلدان است; با سبكى ويژه نگاشت. در مقدّمه آن اعتقادات و معارف را با شكل و شيوه ايى كارا براى تحصيل كردگان امروز و با زبانى علمى نگاشت و باب بندى جديد همگون با حقوق و نظامهاى حقوقى جديد گشود و مسائل فقهى را در اين قالب روزآمد عرضه كرد. در محتوا نيز بسيارى از مسائل نوپيدا را آورد و بسيارى ديگر از مسائل را با نگاه و نگارشى نو مطرح كرد.
در مقدمه (الفتاوى الواضحه) مى نويسد:
(… احكام شرعى با آن كه ثابت هستند; اما شرايط گوناگون در برابرسازى آنها دگرگونيهايى را مى آفرينند از اين روى رساله عمليه كه با اين دگرديسيها رو به روست بايد با ديده بصيرت دگرگونيها را در تشخيص حكم شرعى بنگرد.)٢
نكته شايان توجّه طرح و انگاره او درمرجعيت شيعه است. او نيك دريافته بود كه تحول حوزه در گرو دگرگونى اين نهاد مقدّس است از اين روى نگاهى تاريخى به سير دگرگونى آن داشت كاستيها و بايسته ها را دسته بندى كرد. سپس بنيادهايى و هدفهايى براى ايفاى رسالت عصرى اين نهاد پى ريخت. بيان و بررسى طرح مرجعيت شهيد صدر خود مقالتى مى طلبد كه در اين ويژه نامه اشارتهايى بدان رفته است.
طرح مرجعيت او در حقيقت طرح دگرگونى حوزه هاى علوم دينى شيعه و رويكردى نو براى حوزويان است.
او خلافت و گواهى انسان را در زمين در عصر غيبت متبلور در (مرجعيّت) مى داند.
او بازوان اجرايى نهاد مرجعيّت را بر مى شمارد و ايجاد گروههاى مختلفى را در مديريت حوزه پيشنهاد مى كند: گروه تغيير وضعيت درسى حوزه گروه انتشارات و پژوهشهاى علمى گروه هاى شناسايى مناطق و اوضاع جهان اسلام گروه ارتباطات گروه نظارت برجنبشهاى اسلامى گروه مالى و…
او در اين طرح بر آن است كه اين شجره طيّبه را با اين طرح شاداب تر كند تا در اين روزگار چونان گذشته ميوه مناسب و درخور را به نسل تشنه تشيّع نثاركند.
تلاش ديگر او پرداختن به دروس مورد نياز حوزويان بود كه درحوزه ها رايج نبود. او هم شاگردان خود را به تشكيل محافل درسى فلسفه اقتصاد و تاريخ و… فراخواند و هم خود چنين درسهايى را شروع كرد و هم شركت در لجنه هاى تحقيقى از اين دست را بهترين كار مى شمرد:
(روزى براى برگزيدگان شاگردان خود سخن مى گفت و فرمود: روشى كه در حوزه ها رايج است كه به فقه و اصول بسنده مى كنند نادرست است. بر شما باد كه در بخشهاى مختلف اسلامى تحقيق كنيد از آن جمله امر كرد كه (فلسفتنا) را مباحثه كنند. در اولين روز آغاز مباحثه استاد شهيد در مجلس حاضر شدند و فرمودند: من در اين مجلس حاضر شدم و اعتقاد بر آن دارم كه مجلس با فضيلت تر از اين محفل كه در آن معارف اسلامى بحث مى شود وجود ندارد. از اين روى ميل داشتم كه در اين مجلس حاضر شوم.)
عناصر فكرى فلسفى حكمى و اقتصادى را كه در لابه لاى منابع شريعت پراكنده بود برآورد و سازواره اى دقيق و منطقى و زايا بدانها بخشيد ساز واره اى كه شايسته ترين پاسخ را به پرسشهاى نو پيدا در اين عرصه ها داد و آنان را در قالبى ريخت كه با مكتبهاى فلسفى اقتصادى و اجتماعى دنيا برابرى كند.
او با اين كار برترى و مايه ورى بعد معرفت شناختى و اجتماعى اسلام را بر مكتبهاى فلسفى نمود نگارش كتابهاى فلسفتنا اقتصادنا ومجتمعنا كه پايان نيافت. در همين راستا بود.
مرزبانى امّت اسلامى
در عرصه سياست هم مبارز بود و هم انديشه ور. نه از آنانى بود كه در بافتهاى ذهنى سياسى خويش گرفتار بودند و در گوشه ذهن خويش و لابه لاى نوشته هاى خطى شعار مى دادند و نه انقلابى كه طرح و ايده و برنامه نداشته باشد. هم انديشه پرداز بود و هم داراى زيركى سياسى. در زمينه سياست طرحهايى راه گشا مى داد و سرفصلهايى جديد مى گشود و هم مبارزى سنجيده و حساب گر بود.
در گستره ها و زمينه هاى گوناگونى از سياست و اجتماع ديدگاههاى نو پديد آورد و خود براى پياده كردن و اجراى آنها از پاى ننشت.
او حفظ شريعت اسلام را درگرو ايجاد و برقرارى جامعه اسلامى مى دانست و به تفسير همه زواياى سياسى اقتصادى و اجتماعى دين پرداخت.
زير ساخت انديشه سياسى ـ اجتماعى او تفسير ويژه اش از خلافت انسان بود.
او خلافت انسان را به جانشينى جامعه ازخدا در زمين تفسير كرد و ديگر انديشه هاى اجتماعى و كوششهاى سياسى خود را بر اين بنا استوار ساخت:
(آن گاه كه اسلام به جانشينى جامعه به عنوان خلافت الهى روى زمين حكم مى كند آرمانها و ويژگيهاى آن را نيز بيان مى نمايد و با بهره گيرى از آن به دگرگون كردن تمامى ارزشهاى زندگى دست مى بازد كه در نهايت به انقلابى عظيم… مى انجامد.)٤
او راه رسيدن به آرمان جانشينى را چنين نمود:
(براى رسيدن به آرمان جانشينى بايد شناختى نو همراه با ارزشها و هدفهايى جديد و فرهنگى نوين ارائه كرد كه بنيادهاى فكرى را درجامعه جانشينى آن چنان بسازد كه توان پذيرا شدن آن ايده ها و هدفها براى جامعه مهيا شده و زمينه براى برپايى ارزشها به طور كامل ايجاد شود.)
باور او اين بود كه اسلام تنها به نفى ارزشهاى جاهلى بسنده نكرده بلكه آرمانها و ارزشهاى ديگرى را جايگزين كرده و هدفهاى ديگرى را نشان داده كه بايد آنها را شناخت و بر نمود و نظامواره و قانون مند كرد.٥
دولت در فلسفه سياسى شهيد صدر جايگاهى پايه اى و بلند دارد. او وجود دولت را نه تنها ضرورتى دينى مى شمارد كه ايجاد تمدن اسلامى را بدون پايه گذارى دولتى نيرومند ممكن نمى شمارد:
(دولت اسلامى تنها يك ضرورت و وظيفه شرعى نيست بلكه اضافه بر آن ضرورت تمدن امروز بشر است; چرا كه اين سيستم حكومت تنها راه و روش است كه مى تواند انرژى و امكانات افرادجهان اسلام را به كار گيرد و آنها را به سوى محل طبيعى و ويژه خود در ميان تمدن انسانى برساند و از انواع تفرقه و وابستگى و گمشدگى آنها را نجات بخشد.)٦
در اين راستا همان گونه كه اشارت شد به ادامه نظريه بسنده نكرد كه طرح حكومت اسلامى را تدوين كرد و به علماى شيعه براى اظهار نظر و كامل كردن ارائه داد و بر آن شد علماى اهل سنت را نيز با خود همراه كند و طرح را به تصويب آنان برساند و زمينه را براى برقرارى حكومت اسلامى مهيا سازد.
كارنامه تلاشها و كوششهاى عملى او در عرصه سياست و ايجاد جامعه اسلامى به بلنداى تلاشهاى نظرى اوست. از هر فرصتى بهره گرفت هر حركت اصلاحى و اجتماعى را در اين راستا پشتيبانى كرد و خود چه بسيار حركتها و جنبشهاى اجتماعى جديد پى ريخت.
پيش از تبعيد امام و قيام ١٥ خرداد امام را نزد شاگردان مى ستود و پس از ١٥ خرداد به حمايت از آن قيام و يارى امام برخاست. آيت اللّه سيد محسن حكيم را به پشتيبانى از امام بر مى انگيخت و با فريب خوردگان ساواك و عالمان متنسك درگير بود. با كمى سن در جمعِ جماعة العلما پرتكاپو بود و كوششهاى فكرى و علمى مى كرد. او نقشى اساسى در حركت جماعة العلما داشت. با بدعتهاى رژيم بعث به مبارزه برخاست و به عنوان يك عالم دينى و آگاه نقشه هاى شوم استكبار را درعراق بر ملا مى كرد.
با شروع انقلاب اسلامى و تبعيد امام به پاريس او همه آرمانها و آرزوهايش را در اين جنبش و قيام مى ديد و با همه توان به دفاع از آن برخاست. در برابر بلندگوهاى جهانى كه به تحريف چهره انقلاب اسلامى مشغول بودند اعلاميه اى درمشروعيت و قداست و مردمى بودن قيام داد و براى هر چه پر شتاب تر كردن قيام به شاگردان خود دستور داد كه در امام خمينى و انقلاب اسلامى ذوب شوند.
آن گاه كه عالمان متنسك زمزمه خون ريزى در ايران را مطرح كردند و امام را متهم ساختند كه سبب شده شاه خون مردم را بريزد فتوا داد:
(كسانى كه در ايران براى دفاع از اسلام و مسلمانان قيام كرده و كشته مى شوند شهيد مى باشند و خداوند آنان را با امام حسين عليه السلام در بهشت محشور مى گرداند.)٧
مزدوران استكبار درعراق از اين فتوا به وحشت افتادند و جلسه شوراى امنيت عراق را با عنوان پيش گيرى خطر خمينى عراق تشكيل دادند.
و راههاى رويارويى و از ميان بردن شهيد مجاهد را بررسى كردند. با پيروزى انقلاب اسلامى ايران تظاهراتى كه پشتيبانى از انقلاب اسلامى به دستور شهيد صدر در عراق انجام گرفت و پيام تبريكى به ملت ايران و پيام ديگرى به امام ارسال كردند و آمادگى خويش را براى هرگونه خدمتى اعلام داشتند.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى شهيد صدر حركت انقلاب را درعراق شتاب بخشيد و در اين راه دو حركت اساسى كرد:
١ . درس خارج را به درس تفسير قرآن تبديل كرد تا هم روحيه انقلاب و حماسه را بگستراند و هم نيازهاى اجتماعى و مبانى مبارزه و جهاد را بر مبناى قرآن به شاگردان آموزش دهد.
٢ . مقدمه اى براى تدوين قانون جمهورى اسلامى نوشت و نگارش (مجتمعنا) را تسريع بخشيد تا هر چه زودتر جامعه اسلامى در عراق پابگيرد.
اين حركتهاى بنيادين رژيم بعث را برانگيخت و به دستگيرى شاگردان و نزديكان او پرداخت. دهها تن از شاگردان آن عزيز را به شهادت رساند. او كه شاهد قربانى و ايثارشاگردان برازنده خود بود مردم عراق را به قيام فراخواند ولى سوگمندانه قيام همه گير نشد گويا به گفته آن شهيد اراده اقدام در مسلمانان عراق مرده بود و عاشورايى ديگر مى خواست:
(بر ما بايسته است اين مرض را معالجه كنيم تا اراده در رگهاى اين ملت به جوش آيد. شيوه آن همان راهى است كه امام حسين(ع) در زمان خشكيدن اراده در امت خود انجام داد. آن راه قربانى بزرگ و شهادت خونين است.)
سرانجام درميان سكوت مرگبار مردم عراق و بى تفاوتى حوزه بزرگ نجف آن سلاله حسين(ع) به راه يار رفت و چونان جدّش حسين(ع) در صدر شهادت قرار گرفت.
مرزبانى و كشيك نفس
او در مرزبانى نفس نيز ويژگى خويش را داشت. او اوصاف و اسماء حق را قله كمال انسان مى داند و امامان معصوم را انسانهايى بر آن قله كه با تقوايان بايد با اكسير عشق و محبت به آنان نزديك و نزديك تر شده و در همه عرصه هاى خودى و اجتماعى زندگى آنان را اسوه خويش قرار دهند. به مولى الموحدين اميرمؤمنان(ع) بسيار دلبسته بود حتى در حرم آن بزرگوار به انديشه و تأمل مى پرداخت و گرههاى فكرى خود را به مدد آن عزيز مى گشود.
او راه پاكسازى جان براى رفتن به قله كمال را نيك شناخته بود. رهزنها را به خوبى مى شناخت. ريشه همه گناهان را دنيا مى دانست و ضامن حركت در صراط مستقيم را محاسبه نفس. زندگى ساده و به دور از تجمّل امام خمينى(ره) را پس از استقرار جمهورى اسلامى مى ستود و آن را نمونه اى از حكومت علوى مى دانست.
پاكى انگيزه را بال عروج روح مى دانست و در اين باره مى گفت:
(هر يك از ما پيش از آن كه ديگران را بازخواست كنند نفس خود را باز خواست نمايد. بايد به واكنشهاى روانى خود خوب بنگرد آيا واكنشهاى او براى خداست يا براى منافعش. اگر واكنشها براى منافع شخصى خود بود نبايد از خدا اميد داشته باشد حتى ثواب را هم نبايد از خدا بخواهد; زيرا او براى خود ناراحت است….
ولى اگر رنج و ناراحتى او در حقيقت براى خدا بود اكثر واكنش او براى (اللّه) بود آن گاه است كه افق او گسترده تر و گشوده تر خواهد شد. آن جاست كه با يك ديد به تمام جهان اسلام و تمام مسلمين و همه مشكلات مى نگرد.)٨
او دنيا دوستى را براى رهبران دينى بسيار ناپسند مى شمارد و موجب روى گردانى بشر از اسلام مى داند.
در رساله (منابع قدرت در دولت اسلامى) فصلى را به اخلاق در ساخت حكومت اسلامى ويژه كرده و سفارشها و برداشتهاى نغزى دارد. او نمود ارزشها و عدالت و دادگرى و… را در عمل دولت مردان و در برنامه ريزى جامعه اسلامى ضرورى مى داند و در اين باب مى نويسد:
(شك نيست كه چون رفتار دولت اسلامى در صحنه بين المللى همراه با اين روح باشد كار به آن جا مى انجامد كه روح انسانى در ميان جهانيان بيدار شود و مفاهيم دادگرى و درستى در آن جايگزين گردد و بر روى زمين براى همگام شدن در مسير حق و عدالت به تكان آيد.)٩
آخرين سخن
ما به سهم خويش خوشه اى از خرمن وجود درياوش و پرتوى از انوار او برگرفته و در اين ويژه نامه نمايانديم. باور ما اين است اگر سرفصلهايى كه شهيد صدر در توسط عالمان روشن انديش حوزه بويژه شاگردان بزرگوار ايشان تمام و كامل شود طليعه تمدن اسلامى پديد خواهد آمد.
سوگمندانه با اين كه پيش از يك دهه از شهادت او مى گذارد و دهها شاگرد او در ايران حضور دارند انديشه و افكار بلند آن بزرگمرد براى نسل ما حتى طالب علمان حوزه هاى علوم دينى ناشناخته مانده است. بايست بنياد صدرشناسى را پى ريخت و جوامع بشرى را از دستاوردهاى مبارك اين شجره طيّبه بهره مند ساخت.
به اميد آن روز