نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - گفت و گو با حجة الاسلام والمسلمين غروى نائينى
آنچه در پيش روى داريد گفت و گويى است روشن گر با حضرت حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ مهدى غروى نائينى فرزند برومند مرحوم آيت اللّه ميرزا محمد حسين نائينى.
وى در اين گفت و گو به بيان انگيزه خود از گردآورى سخنرانيها و نوشته هاى عالمان و فرهيختگان در روشن گرى مواضع فكرى و سياسى آيت اللّه نائينى و قدردانى از تلاشهاى علمى وى و ترجمه آنها مى پردازد و ويژگيهاى اخلاقى آن بزرگ مرد را بر مى شمارد و به شايعه ها و شبهه هايى كه شايعه پراكنانِ وابسته به بيگانه و شبهه افكنان بيماردل درباره موضع سياسيِ آن مرجع بيدار شيعيان نوشته و نشر داده اند پاسخِ روشن مى دهد.
ايشان افزون بر اين همان گونه كه در گفت و گو اشاره مى كند از مجموعه ارزشمندى كه از گفته ها نوشته ها و سروده هاى عالمان دانشوران و شاعران بزرگ اسلام در اختيار دارد گزيده اى را ترجمه كرده و براى چاپ در ويژه نامه آيت اللّه نائينى فروتنانه در اختيار مجلّه حوزه قرار داد كه از ايشان كمال تشكر را داريم و از خداوند بزرگ سلامتى و عزت و سربلندى ايشان و خاندان بزرگ نائينى را خواهانيم.
حوزه:آيا حضرت عالى تاكنون كارى درباره معرفى شخصيت مرحوم نائينى انجام داده ايد.* متأسفانه كارى درخور انجام نداده ام. مجموعه اى از سخنرانيها و اشعارى كه پس از رحلت مرحوم نائينى علما و شخصيتهاى ادبى و شاعران بنام ارائه داده و سروده بودند از همان زمان در اختيار داشتم تا اين كه حضرت آيت اللّه خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى ادام اللّه ظله العالى على رؤس المسلمين امر فرمودند اين مجموعه راچاپ و نشر بدهم بنده امتثال امر كردم و يازده گفتار از مجموعه گفتارها را برگزيدم و ترجمه كردم و در پى فرصتى مى گشتم كه به چاپ برسانم تا اين كه شنيدم مجله حوزه بر آن است ويژه نامه اى براى علاّمه نائينى نشر دهد من هم اين مجموعه را در اختيار دست اندركاران مجلّه حوزه گذاشتم تا به هر شكلى كه مصلحت مى دانند نشر دهند.
حوزه: حضرت عالى چه مدتى در محضر مرحوم والد علامه نائينى بوده ايد.* بنده شانزده ساله بودم كه پدرم علامه نائينى به ديار حق شتافت. بنده افزون بر درس و بحث همراه مرحوم اخوى كارهاى مرحوم ابوى را بر عهده داشتيم. چون مرحوم اخوى مريض بود و نمى توانست در نجف بماند و ناگزير به لبنان رفت و مدتى در آن جا ماند و بعد به ايران آمد اين جانب بيش تر كارها را بر عهده داشتم و در دادن شهريه ثبت و ضبط وجوه شرعى و… كمك مرحوم والد بودم.
حوزه: لطفاً از ويژگيهاى مرحوم علامه نائينى آنچه را به ياد داريد بيان كنيد.* ايشان ويژگيهاى اخلاقى و معنوى بسيار داشت كه به عقيده من مى تواند اكنون براى حوزه هاى علميه و فضلا الگوى مناسب باشد از جمله:
١ . بى علاقگى به دنيا: مرحوم ميرزاى نائينى در نجف اشرف خانه ملكى نداشت. با اين كه تمكن آن را داشت و مى توانست بخشى از املاك خود را در نائين بفروشد و خانه ملكى براى سكونت خود و خانواده تهيه كند ولى اين كار را نكرد و در اين مدت در منزل اجاره اى به سر برد.
٢ . دقت در دريافت و مصرف وجوه شرعى: مرحوم ميرزاى نائينى در امور مردم از عبادات و حج و نماز و روزه و كفارات و ساير حقوق مخصوصه كمال دقت را در ثبت و ضبط داشت. داراى دو دفتر مخصوص بود كه در آنها نماز و روزه و حج خواه ميقاتى و خواه بلدى ثبت مى شد. دفتر عبادات از نماز و روزه و حج مستقل بود. دفتر ديگرى داشت مخصوص كفارات و زكوات و كفاره روزه و كفاره شصت مسكين و كفاره قضا.
مثلاً نماز ده سال به نام زيد ثبت شده بود. اشخاصى كه استيجار مى كرد از اشخاص مطمئن و موثق و صحيح العمل والقرائه بودند. اينان به شهادت شاهدانى كه بر عادل بودن و موثق بودن آنان گواهى مى دادند برگزيده مى شدند. به هر يك از آنان يك سال نماز و با يك ماه روزه بيش تر نمى دادند. براى هر يك از مستأجران نماز زمانى ويژه تعيين مى كردند كه در آن زمان بايد نماز را بگزارد.
بدين گونه: اولى از يك تا سه بامداد دومى از ساعت سه تا شش بامداد سومى از ساعت شش تا نُه بامداد چهارمى از ساعت نُه بامداد تا دوازده ظهر پنجمى از ساعت دوازده تا سه بعدازظهر ششمى از ساعت سه تا شش بعدازظهر هفتمى از ساعت شش تا نهُ شب و هشتمى از ساعت نُه تا دوازده شب بايد نمازها را بگزارند.
زيرا مبناى ايشان اين بود كه دو مستأجر در يك وقت نبايد نماز بگزارند و نماز استيجارى بايد به ترتيب گزارده شود.
تمامى اينها در دفتر ثبت و ضبط مى گرديد.
روزه را هم به افراد بيش از يك ماه نمى داد. پس از انجام يك ماه ماه ديگر مى داد. حج بلدى را از شهر متوفى استيجار مى كرد. بايد شخصى كه به نيابت از متوفى مى خواهد حج بگزارد برود به شهر متوفى
و از آن جا قصد نيابت كند و به مكه معظمه مشرف شود.
امّا حج ميقاتى: وجوه آنها و شمار اشخاص و اسامى آنان را نزد وكيل شان در مدينه منوره سيد عمران حبوبى ارسال مى كرد و ايشان از مدينه نايب مى گرفت تا اعمال حج را انجام دهند. در ضمن ايشان سه گونه شهريه داشت. به مجتهدان هر ماهه به گروهى دو يا سه ماه يك بار و به گروهى اگر ابراز نياز مى كردند مى داد.
سهم امام اگر در غير اين سه مورد مى خواست مصرف شود بايد شخص گيرنده و مصرف كننده كارى براى اسلام انجام دهد كه مورد رضامندى امام زمان(عج) باشد; از اين روى به خدمتگزاران از اين پول نمى داد و حتى به ما كه فرزندان ايشان بوديم و تحصيل هم مى كرديم اگر مى گفتيم: وجهى به ما بدهيد مى فرمود: بايد كارى انجام بدهيد كه مورد رضاى امام زمان(عج) باشد تا از سهم امام چيزى به شما بدهم مثلاً تحقيقى بكنيد حاشيه بر رساله اى بزنيد رساله اى تصحيح كنيد و… بنابراين به كسانى از سهم امام شهريه مى داد كه يا اهل درس و بحث باشند يا به كارى تحقيقى و علمى هر چند حاشيه اى مشغول باشند.
٣ . احترام به ماه رمضان: آن مرحوم به ماه مبارك رمضان احترام ويژه اى مى گذاشت. تلاش مى ورزيد در اين ماه به نيازمندان رسيدگى بيش تر بشود; از اين روى هر سال در ماه مبارك رمضان بين فضلا طلاب و نيازمندان برنج تقسيم مى كرد و اين كار بازتاب بسيار عالى داشت.
٤ . احترام به قرآن: آن بزرگوار وقتى براى ملاقات علما روحانيان و مردم به بيرونى تشريف مى برد و در ضمن كسى از ايشان تقاضاى استخاره مى كرد قرآن شريف را مى آورديم ايشان به احترام قرآن به پا مى خاست و همه افراد جلسه نيز بر مى خاستند و ايستاده مى ماندند تا استخاره تمام مى شد و قرآن شريف را از بيرونى مى برديم. اين حركت بسيار با شكوه و عظمت بود. انسان ناچيزى و كوچكى همگى را در برابر قرآن و عظمت قرآن مى ديد.
ايشان همين حركت را در خلوت هم انجام مى داد و در برابر عظمت قرآن به خضوع مى ايستاد.
٥ . توجه به رسالت عالمان: ايشان وقتى كه حديث شريف: (مداد العلماء افضل من دماء الشهداء) را قراءت مى كرد بر سر مى زد و مى فرمود: خاك بر سر ما علما!
٦ . شب زنده دارى: هميشه دو ساعت به فجر مانده بيدار مى شد و به عبادت و تهجّد مى پرداخت و تا اذان صبح و طلوع فجر به عبادت مشغول بود.
٧ . برگماردن مراقبان تيز نگر براى رفتار خود: مرحوم والد با دو نفر از آقايان خلوت مى كرد:
* آقا سيد عبدالغفار مازندرانى امام مسجد بزرگ هندى نجف.
* آقا سيد جمال الدين گلپايگانى.
به اين دو گفته بود:
(شما نزد خدا مسؤول هستيد اگر از من خطايى سر بزند يا گرفتار هواى نفس شوم و متوجه نباشم به من تذكر ندهيد و مرا از هوا و لغزش متوجه نسازيد و چشم پوشى كنيد.)
٨ . اهميت به تبادل نظرهاى علمى: حضرات آيات و حجج اسلام: آقا سيد جمال الدين گلپايگانى آقا سيد محمود شاهرودى آقا شيخ موسى خوانسارى آقا سيد على مدد قائنى آقا شيخ على كاظمى خراسانى آقا شيخ حسين حلى و… در شبانه روز دو مرتبه به محضر مرحوم نائينى مى رسيدند و در مسائل علمى با اين آقايان تبادل نظر علمى مى شد.
٩ . اهميت به علم و گفت وگوهاى علمى: در نشستهايى كه مرحوم والد با اصحاب و شاگردان خود داشت به ياد ندارم مجلسى تشكيل شود و فرعى و مسأله اى عنوان نشود و آن مرحوم نظر خود را بيان نفرمايد.
١٠ . احترام به استاد: ايشان بسيار مقيد بود كه احترام ويژه به استادان خود بگذارد و هميشه احترام به آنان را جزو برنامه كار خود قرار مى داد. حتى به فرزندان استادان
خود احترام مى گذاشت. گاه پيش مى آمد در مجلسى شركت مى جست و فرزند مرحوم ميرزاى شيرازى بزرگ آقا ميرزا على آقا هم حضور داشت در هنگام خروج يا ورود ايشان را بر خود مقدم مى داشت به احترام پدر بزرگوارشان.
امّا مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى هيچ گاه بر مرحوم والد پيشى نمى گرفت و هميشه مرحوم والد را بر خود پيش مى داشت امّا بر مرحوم آقا ميرزا على آقا فرزند ميرزاى بزرگ پيشى مى گرفت مگر آن جا كه مرحوم والد حضور داشت كه به احترام ايشان آقا ميرزا على آقا را بر خود مقدم مى داشت و پس از آقا ميرزا على آقا و مرحوم والد وارد مجلس يا از آن خارج مى شد. اين است مبناى (من علّمنى حرفاً فقد صيّرنى عبدا.)
١١ . اهميّت به زيارت ائمه(ع): ايشان همه ساله روزهاى زيارتهاى مخصوصه حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السلام به كربلاى معلّى مشرف مى شد: در ماه ذيحجه براى زيارت عرفه محرم براى زيارت عاشورا صفر براى زيارت اربعين و اوّل رجب و نيمه شعبان. در اين پنج سفر پنج روز تا يك هفته در كربلاى معلى اقامت مى گزيد.
١٢ . نخبه پرورى: مرحوم نائينى نسبت به تربيت شاگرد خيلى اهتمام مى ورزيد و علاقه مند بود شاگردان خود را از هر جهت علم و تقوا افراد ممتاز و نخبه بار آورد. از اين روى بسيارى از شاگردان ايشان از مراجع تقليد شدند.
حوزه: مى گويند: علامه نائينى پس از انحراف مشروطيت از مسير خود از سياست كناره گيرى كرد و انزوا گزيد آيا به نظر حضرت عالى اين سخن درست است.* كناره گيرى از مشروطيت با كناره گيرى از سياست فرق مى كند. بله مرحوم نائينى پس از انحراف مشروطيت و به شهادت رسيدن شيخ فضل اللّه نورى از هوادارى و پشتيبانى مشروطيت دست برداشت ولى اين كه از سياست دست بردارد خير اين
چنين نبوده گواه بر اين موضع گيريهاى ايشان در برابر كارهاى ناشايست و خلاف اسلام رضاخان است از جمله: در قضيه كشف حجاب برداشتن عمامه از سر روحانيان و كوتاه كردن لباس آنان جلوگيرى از بر پايى مجلس روضه و وعظ و اجتماع درمساجد و بستن دَرِ مساجد رواج منكرات سركوبى خونين مردمان مسلمان كه در مسجد گوهرشاد عليه كشف حجاب گرد آمده بودند تبعيد حاج آقا حسين قمى دستگيرى آيت اللّه زاده خراسانى و آوردن ايشان بدون لباس و عمامه به تهران و…
علامه نائينى و آقا سيد ابوالحسن اصفهانى تلگرافهاى فراوانى به رضاخان مخابره كردند و عليه اين نابسامانيها و كارهاى خلاف به وى هشدار دادند امّا رضاخان به هيچ يك از اين تلگرافها پاسخ نداد و راه خود را مى رفت و گوش به فرمان ارباب خودش بود.
اوضاع نابسامان و ناگوار ايران سبب شد در سفرى كه حاج آقا حسين بروجردى به زيارت عتبات مقدسه مشرف شده بود آقايان: نائينى اصفهانى و بروجردى جلسه اى در منزل ما تشكيل بدهند و در چگونگى برخورد با اين مصيبت بزرگ به مشورت بپردازند و در پايان از جمله تصميمهايى كه گرفته مى شود اين كه مرحوم بروجردى به ايران برود و با رضاخان ملاقات و پيام شفاهى آقايان مراجع را به وى ابلاغ كند.
مرحوم بروجردى اين مأموريت را انجام مى دهد و پيام شفاهى آقايان را به رضاخان ابلاغ مى كند; امّا رضاخان هيچ توجهى به پيام نمى كند و روز به روز بر ستم به مردم و انجام كارهاى خلاف مى افزايد و بى پروا همه ارزشهاى انسانى و اسلامى را زير پا مى گذارد تا اين كه جنگ شروع مى شود و روس و انگليس وارد ايران مى شوند انگليسيها از جنوب و روسها از شمال ايران را به زير سلطه خود در مى آورند و رضاخان بدبخت با خفت و خوارى به جزيره موريس تبعيد مى شود و پس از چندى در همان جزيره پس از عذاب دنيا به عذاب آخرت و جهنّم گرفتار مى آيد.
حوزه: پس اين كه درپاره اى از نوشته ها آمده: مرحوم ميرزاى نائينى گاه با ارسال تلگراف و يا هديه از رضاخان
جانبدارى مى كرده است چگونه توجيه مى كنيد.
* اينها صددرصد دروغ است. اصلاً چنين چيزى نبوده است. متأسفانه در اين اواخر آقاى عبدالهادى حائرى اين مطالب واهى و دروغ را به مرحوم نائينى نسبت داده آن هم از زبان فرزند ايشان مرحوم آقا ميرزا على نائينى كه از اساس دروغ است; از اين روى برخى از منسوبين به وزارت ارشاد شكايت كردند و وزارت ارشاد هم از چاپ و نشر دوباره كتاب وى جلوگرفت.
بله اخوى آقا ميرزا على نائينى در يكى از سفرهايى كه به ايران مى آيد در تهران به مرحوم سيد محمد بهبهانى وارد مى شود چنانكه خود ايشان براى من نقل كرد: آقاى بهبهانى با اصرار از اخوى مى خواهد كه با رضاخان ديدارى داشته باشد. اخوى به ديدن رضاخان مى رود و در اين ديدار تربت كربلا به او هديه مى كند و او هم ساعتى به مرحوم اخوى هديه مى دهد.
اين ديدار به هيچ روى از سوى مرحوم والد نبوده بلكه اخوى از پيش خود آن هم با اصرار بهبهانى چنين كارى را انجام مى دهد و ما از اين ديدار هيچ اطلاعى نداشتيم تا اين كه خود ايشان براى ما نقل كرد.
حوزه: نوشته اند علامه نائينى وقتى از سياست كناره گرفت مبلغ هنگفتى خرج كرد تا تنبيه الامه را جمع آورى و نابود كند.* اين هم از داستانهاى شگفت تاريخ معاصر است. دستانى در كار بوده كه چهره ايشان را مخدوش كنند و گرنه اين همه دروغ و شايعه چرا؟
البته اين داستان را پس از رحلت ايشان در ايران شنيدم: ميرزاى نائينى براى هر كتاب تنبيه الامه يك ليره مى داده و آنها را جمع آورى مى كرده است!
اصلاً چنين چيزى درست نيست; زيرا دست كم بايد من كه هزينه هاى ايشان را ثبت مى كردم از اين موضوع با خبر مى شدم.
وانگهى مرحوم نائينى چنين بودجه اى نداشت. ايشان گاه به خاطر همان شهريه اى كه مى داد ماهى ٦٠٠ يا ٨٠٠ دينار مديون مى شد.
از همه مهم تر مگر در تنبيه الامه غير از آيات قرآن سخنان پيامبر(ص) و حضرت على و ائمه(ع) چيزى آمده كه ايشان از آن منصرف شود و به جمع آورى آن بپردازد. شما در همين سخنرانيها و نوشته هاى شخصيتهاى دينى و علمى و شاگردان ايشان كه در رثاى آن مرحوم گفته اند و نوشته اند مى بينيد كه بر تنبيه الامه به عنوان يك اثر مهم مرحوم نائينى انگشت مى گذارند و درباره آن سخن مى گويند و بر ديدگاههاى ايشان در اين اثر تكيه مى كنند اگر نائينى اين كتاب را جمع آورى كرده بود و دوست نمى داشت كه از آن نامى برده شود بايد اين شخصيتها كه به ايشان نزديك و تا آخرين روزهاى حيات همراه ايشان بودند از قضيه جمع آورى كتاب آگاه مى بودند و نامى از آن نمى بردند و يا به علت جمع آورى اشاره مى كردند و به تحليل آن مى پرداختند.
حوزه: معروف است كه مرحوم ميرزاى نائينى در دادن اجازه به افراد دقتهاى ويژه اى داشته است لطفاً در اين باره اگر مطلبى به ياد داريد بيان كنيد.* اجازه هايى كه ايشان به اشخاص مى داد چند گونه بود:
١ . اجازه روايت و نقل حديث از كتابهاى معتبر اماميه براى اهل منبر و خطيبان.
٢ . اجازه امور حسبيه براى اهل فضل و تقوا كه با احتياط كامل اين امور را سرپرستى كنند و همچنين سهم امام و ديگر وجوه شرعى را بگيرند و مقدارى از آن را به نيازمندان بدهند و باقى را براى ايشان بفرستند.
٣ . اجازه تدريس براى كسانى كه شايستگى و فضل آنان به درجه اى بود كه از عهده تدريس سطوح فقه و اصول به خوبى مى آمدند.
٤ . اجازه تجزى يعنى مرتبه اى از اجتهاد كه به اين عبارت صادر مى شد: (حتى بلغ مرتبةً من الاجتهاد.)
٥ . اجازه اجتهاد كه به اين عبارت صادر مى شد: (اشتغل فى النجف الاشرف مدةً من عمره حتى بلغ مرتبة الاجتهاد مقرونة بالصلاح والرشاد فله التصدى بما لايجوز الا للفقهاء العظام…)
٦ . اجازه اجتهاد مطلق كه به اين مضمون صادر مى شد: (تحصيلات خود را در نجف اشرف به پايان رسانيده و به درجه اجتهاد نائل گشته و يحرم عليه التقليد) يعنى شايستگى آن را دارد كه مسائل را استنباط و استخراج كند و به نظر خود برابر مدارك استخراجى عمل كند.
حوزه: مرحوم ميرزاى نائينى گويا دوبار براى معالجه به بغداد مى رود لطفاً درباره اين سفرها توضيح دهيد:* مرحوم والد بر اثر ضعف مزاج در سال ١٣٤٦هـ.ق. براى معالجه به دعوت حاج شيخ كاظم ابوالتِمَّن كه وكيل ايشان و از علما و تجار و موجهين بغداد بود بدان شهر رفت و در كرّاده شرقيه منزلى از سوى حاج على اكبر كرّادى تقديم ايشان شد تا تابستان در آن جا سكنى گزيند و در ضمن به پزشكان بغداد مراجعه كند.
ايشان سه ماه در آن جا ماندگار شد و پزشكان بغداد خصوصى و دولتى از سوى ملك فيصل براى معالجه ايشان فرستاده مى شدند.
پس از درمان به نجف برگشت و به تدريس و اقامه نماز جماعت و كارهاى علمى و عملى خود مشغول گرديد
سفر ديگرى هم در سال ١٣٥٢هـ.ق. براى بسترى شدن در بيمارستان بزرگ بغداد به آن شهر داشت.
آقا سيد باقر بلاط از اهالى كاظميه و رئيس دفتر دربار ملك غازى كه از مريدان مرحوم والد بود منزلى در العوازيه بغداد براى ساكن شدن ايشان تعيين كرد.
مرحوم ميرزا از راه كربلاى معلّى با چند نفر از اصحاب و ياران خود از جمله آقاسيد جمال گلپايگانى آقا شيخ موسى خوانسارى آقا شيخ محمد على كاظمينى آقا شيخ حسين حلّى و خانواده به بغداد تشريف برد. در خارج بغداد چادر استقبال نصب
گرديده بود و در حدود دويست اتومبيل حامل علما و اعيان و تجار و كسبه و نمايندگان مجلسين از شيوخ فرات و دجله و وزير فرهنگ آقا شيخ على شرقى و وزير دادگسترى آقا سيد محمد صادق صدر و ديگر وزيران از شيعه و سنى و رئيس مجلس اعيان آقا سيد محمد صدر و رئيس مجلس شوراى ملّى آقا سيد محمد على بحرالعلوم و علماى كاظمين و بغداد و نماينده مرحوم ميرزا در بغداد حاج شيخ كاظم ابوالتمن و برادرزاده ايشان حاج جعفر ابوالتمن نماينده مجلس شوراى ملى همگى در چادر انتظار ورود ايشان را داشتند. پس از ورود و مقدارى توقف و رفع خستگى با آقايان چادر را ترك گفته و به سوى بغداد حركت كردند.
اتومبيل مرحوم ميرزا پيشاپيش سپس اتومبيل سيد محمد صدر و بحرالعلوم و ديگر اتومبيلها در حركت بودند تا اين كه به منزل رسيدند و شمارى از آقايان در حضور ايشان بودند و بعد كم كم مرخص شدند.
حوزه: لطفاً درباره نسب و فرزندان مرحوم ميرزا براى ما و خوانندگان بگوييد.* مرحوم ميرزاى نائينى فرزند حاج ميرزا عبدالرحيم شيخ الاسلام نائين بود. برادران پدر و مادرى ايشان عبارت بودند از: ميرزا محمد عيسى ميرزا مصطفى ميرزا محمد سعيد ميرزا جعفر و برادران پدرى ايشان عبارت بودند از: ميرزا محمد رضا ميرزا عبدالرحيم.
ايشان چهار فرزند داشت: سه پسر و يك دختر:
١ . ميرزا على آقا متولد ١٢٨٧هـ.ش. از فضلا و مدرسان حوزه علميه نجف اشرف و از شاگردان آن فقيد سعيد بود كه در سال ١٣٥٦هـ.ش. به رحمت ايزدى پيوست و در مقبره مرحوم والد در نجف اشرف به خاك سپرده شد.
٢ . مخدره فاضله متولد ١٢٩٢هـ.ش. زوجه حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج سيد محمد عرب زاده (معروف به حاج آقا نجفى) ساكن همدان نويسنده تفسير انوار
درخشان و درخشان پرتوى از اصول كافى.
٣ . اين جانب مهدى غروى نائينى كه در نجف اشرف نزد استادان عالى مقام: حاج شيخ على محمد بروجردى و آقا شيخ حسين حلّى فقه و اصول را به پايان بردم و به تهران آمدم و افزون بر ارشاد تا مدتى امامت جماعت مسجد حضرت زهرا سلام اللّه عليها را در بازارچه سقاباشى به عهده داشتم.
٤ . آقاى محمد غروى نائينى كه تحصيلات خود را در نجف اشرف در نزد استادان ياد شده به پايان برده و اكنون در تهران ساكن است.
حوزه: مرحوم ميرزاى نائينى در چه تاريخى دار فانى را وداع گفت:* در سال هزار و سيصد و پنجاه و پنج مريضى ايشان شدت يافت و در منزل بسترى شد و در تاريخ بيست و ششم جمادى الاول همان سال دارفانى را وداع گفت و به رحمت واسعه حق جلّ وعلى پيوست.
حوزه: از اين كه وقت شريف خود را در اختيار ما گذاشتيد بسيار سپاسگزاريم.* من هم از شما متشكرم و اميدوارم خداوند شما را درخدمت به اسلام موفق بدارد.