نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - روشها ، مواد و منابع درسى حوزه هاى علمى شيعه

روشها ، مواد و منابع درسى حوزه هاى علمى شيعه


غلامرضا جلالى
از ديرباز در نهاد كهن حوزه عالمان دين براساس مسؤوليتى كه در خود احساس مى كردند در فراگيرى و ارزيابى انديشه هاى نو كوتاهى نمى كردند. آنان همان گونه كه از آموزگاران معصوم خود آموخته بودند ناآشنايى با دانشهايى چون علم هيئت و تشريح را سبب كوردلى نسبت به خداوند هستى مى دانستند و دانشهاى تجربى را غير دينى نمى شمردند و به طور كلّى در فلسفه علم روش شناسى و اخلاق حاكم بر مجامع علمى خود از اين اصول پيروى مى كردند.

١ . عموم دانشوران شيعى بر حسب آنچه از پيشوايان معصوم خود آموخته بودند از آموزش علوم زيانبخش يا بى ثمر پرهيز مى كردند و در برابر به دانشهاى سودمند جنبه دينى مى دادند و آنها را اسلامى مى خواندند.

مقصود آنان از اسلامى خواندن يك دانش آزادسازى آن از پندارهاى اساطيرى از يك سو و جلوگيرى از اعمال فلسفه هاى غيردينى و جهت گيرى به سوى بينشهاى مادى گرايانه از سوى
ديگر بود.

آنان رسوخ دادن مفاهيم و باورهاى ماترياليستى را در انديشه هاى علمى يك عمل غير اسلامى مى شمردند.

٢ . در فلسفه علم مورد اذعان فرهيختگان برجسته شيعه علوم طبيعى رابطه مستقيم با وحى و علوم دينى دارند. رسيدن به حقيقت با سير از ظاهر به باطن ميسّر مى شود. حركتى كه مى توان آن را (تأويل طبيعى) ناميد.

براساس اين گونه از تأويل انسان مى تواند از مطالعه پديده هاى مادّى به ذات و كنه آنها پى ببرد. در نتيجه امور صرفا خارجى و ظاهرى به جهانى از تمثيلات عالم باطن و غيب تبديل مى شوند. برابر اين بينش طبيعت نه تنها حاجب عالم غيب نيست بلكه آن را در خود باز مى تابد و همه چيز آيه اى از فوق طبيعت و آيينه و نشانه آن است.

٣ . مطالعه انديشه هاى دانشوران شيعى مانند جابربن حيّان شاگرد نامدار مكتب امام صادق(ع) به خوبى نشان مى دهد كه آنان مطالعه طبيعت را مانع رسيدن به حقيقت نمى دانستند. اشياء از نظر تجربه گرايانى مانند جابر از ارزش تمثيلى برخوردارند. به همين دليل علم كيميا در فرهنگ اسلامى شيمى صرف نيست بلكه يك فلسفه كامل طبيعت است. كيميا از راه رموز و تمثيلات عالم جماد به بيان حقايق عالم روح و رابطه طبيعت و عالم معنى مى پردازد و شيمى مانند جسد كيمياست كه روح از آن رخت بر بسته و كالبدى بى جان از خود باقى گذاشته است.

٤ . جانمندانگارى همه موجودات و برخورد تمثيلى با طبيعت پيرامون كه ريشه در بينش قرآنى دارد در طبقه بندى علم تأثير بسزايى مى توانست بگذارد ولى نفوذ فلسفه لائيك غرب مانع نمود اين تفكر شد. ما شاهد تلاشهاى زيادى درباره طبقه بندى دانشها در حوزه تفكر اسلامى هستيم. رده بندى كندى (م:حدود ٢٥٧هـ.ق) كه بر پايه نمونه ارسطويى صورت گرفته بود مطلوب واقع نشد. فارابى (م:٣٣٩هـ.ق) رده بندى مشروح ترى انجام داد و رشته هاى اسلامى را به آن افزود و هدفهايى را در تعيين جايگاه دانش دخيل
دانست و بالاترين جايگاه را در طبقه بندى خود از آن علم الهى شمرد و آن را در برابر تعاليم و علم طبيعى علم مابعدالطبيعه خواند.١ ولى اين مقدار بسنده نبود و گونه اى از جدا انگارى اجزاء اورگانيزم هستى در آن به چشم مى خورد و اين به بينش توحيدى حاكم بر دانشها كه مورد باور عالمان مسلمان بود لطمه مى زد تا اين كه ابن سينا (٣٧٠ ـ ٤٢٨هـ.ق.) در رساله اقسام العلوم العقليه اين كاستى را جبران كرد. او حكمت را كه مستفاد از شريعت است مبناى تقسيم قرار داد.٢ به نظر او حدود و كمالهاى حكمت را (شريعت) تعيين مى كند.٣ در طبقه بندى وى معارف دينى از جايگاه منطقى ترى برخوردارند و تأثير شريعت بر همه طبقات دانشها به روشنى به چشم مى خورد ولى هنوز از پيوند رمزآلود دانشها خبرى نيست.

خواجه نصيرالدين طوسى علم الهى را به سبب آن كه موضوعش همه اشياء است بلندترين علوم معرفى كرد. دليل او اين بود كه موضوع هيچ علمى نوع يا عرض ذاتى موضوع آن نيست.٤

او با اين استدلال هر چند والايى علم الهى و زيرمجموعه بودن موضوع همه دانشها را نسبت به علم الهى به كرسى نشاند ولى اشكال محدود انگارى حوزه علوم الهى همچنان باقى ماند.

ابن خلدون (م:٨٠٩هـ.ق.) نيز در طبقه بندى علوم همان راهى را در پيش گرفت كه ديگر انديشه وران رفته بودند. او دانشها را به فلسفى و نقلى تقسيم كرد و علوم نقلى را دانشهايى دانست كه (مستند به خبر از واضع شرع است و عقل را در آنها مجالى نيست).٥ در تقسيم ابن خلدون علوم نقلى اعم از تفسير حديث رجال كلام فقه عرفان و اصول فقه همه خانه زاد قرآن هستند. او علوم دينى را فراتر از حوزه عقل شمرد و در طبقه بندى خود عملاً براى آنها ارزش ويژه اى قائل شد.

٥ . اين راه در جهان اسلام از عصر ابن خلدون نارفته باقى ماند و فلسفه علم با توجه به سكولاريزم حاكم بر جهان غرب در ميان متفكران آن دنبال مى شد. تأثير روشن فلسفه غرب بر طبقه بندى
دانشها در آثا متفكران اسلامى بررسى شيوه هاى رده بندى علوم در تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى نشان مى دهد كه دست كم از همان ابتدا كوشش شده است دانشهاى تجربى و دينى از يكديگر دور نباشند و هر يك به صورت تك بُعدى رشد نكنند. اين دانشها هر چند در مسائل و موضوعات يكى نيستند دست كم در آغازها و پايانها از هم بيگانه نباشند و بينشى آكادميكى در راستاى هم آهنگى دانشها بر اين تفكر حاكم بود. ولى با انحطاط تمدن اسلامى و حذف رهبر بودن دانايان به غيب علوم شرعى معناى ويژه اى يافت و همسويى دانشها جاى خود را به ستيز ميان آنها داد. با گذشت زمان وظيفه حوزه ها محدود به بحث و اعمال نظر در همان علوم دينى به معناى ويژه آن شد و به اين مقدار بسنده نشد و فقه و اصول از آن ميان محدود شد و ديگر علوم يا به فراموشى سپرده شدند يا بى رنگ شدند و يا مردود و متروك گشتند.

٦ . علماى شيعه تحت تأثير آموزشهاى انقلابى و حركت آفرين رهبران معصوم خود از همان ابتدا در واديى قدم گذاردند كه بستگى و سرسپردگى آنها را به ماديات مى كاست و عشق به حركت آگاهى و سازندگى را در آنها زنده مى كرد. آيين دانشورى دوشادوش دانش به جويندگان علم آموخته مى شد. با گذشت زمان دهها اثر علمى در آداب دانش اندوزى و اخلاق علمى نوشته شد و ما در جاى خود به اين آثار اشاره خواهيم كرد. آموزش اين آثار به جويندگان علم اين آمادگى را مى داد كه از فلسفه وجودى خود با خبر باشند و با علم به هدفها به حركت علمى خود ادامه دهند.

مواد و متون درسى
عالمان برجسته شيعه بر حسب آموزشهاى قرآن:

(وابتغ فيما آتاك الله الدّار الآخرة ولاتنس نصيبك من الدّنيا.)٦
كوشيدند در جهت ايجاد رابطه استوار بين زندگى دنيوى و اخروى خود حركت كنند.

با اين معيار بود كه آموزش بعضى از دانشها را واجب بعضى را مستحب شمارى را مكروه و برخى را حرام
دانستند. يكى از مهم ترين منابع معرفت را كتاب احاديث و سنتهاى معصومان دانستند. و آموزش قرآن و سنّت سرلوحه همه معارف قرار گرفت و مدرسه براى نخستين بار به منظور آموزش قرآن به وجود آمد. از شعر دعبل بن على خزاعى (م:٢٤٩هـ.ق.) شاعر نامى شيعه بر مى آيد كه واژه مدرسه ابتدا به مراكز آموزش قرآن اطلاق مى شد:

(مدارس آيات خلت من تلاوة ومنزل وحى مُقفر العرصات.)٧

خانه هايى كه جايگاه درس آيات قرآن بود از تلاوت خالى ماند و فراخنايى كه منزلگاه وحى بود ويران گرديد.

در آغاز از كتاب و قلم خبرى نبود. حلقه هاى درس در مساجد تشكيل مى شد و قاريان مفسّران محدّثان و فقها در آن تدريس مى كردند. از قرن چهارم مدارس معمول شدند و علماى شيعه در ايجاد مدرسه بر ديگران پيشى گرفتند. دانشها به تدريج گسترش يافتند و مواد درسى جديدى در برنامه آموزشى قرار گرفت. بيشتر مواد بر حسب شرايطى اقليمى تاريخى سياسى و فرهنگى حاكم بر جامعه و دگرگونى نيازها در تحوّل بودند.

تا قرن دوم هجرى مهم ترين مواد درسى عبارت بودند از: فقه حديث تفسير و علوم ادبى. از اين قرن به بعد پس از ترجمه كتب علمى و فلسفى يونان ايران و شبه قاره هند بازار انديشه هاى فلسفى منطقى كلامى عرفانى پزشكى و رياضى رواج يافت و اصول ماوراءالطبيعه مورد حمله مادى گرايان قرار گرفت.

از قرن پنجم هجرى حاكميت بينش اشاعره و پيدايش امام محمد غزالى عالم دينى برجسته اواخر قرن پنجم و نفوذ دولتها دانشهاى دينى حالت تعبّدى و تقليدى يافتند.

در عصر ايلخانان مغول خواجه نصيرالدّين طوسى و علاّمه حلّى در عرصه فرهنگى جامعه ظهور يافتند. ما با جامعيت آنان كمتر كسى را در اين سده ها سراغ داريم. از سده هاى هفتم تا دهم كه آغاز عصر صفويه است دانشهاى تجربى در حوزه ها متروك ماند. در واقع از فيزيك و شيمى جز در عصر امام
صادق(ع) و كوششهاى شاگرد نامدار وى جابربن حيّان خبرى نيست. علم نجوم با همه سفارشهايى كه براى پى گيرى و پژوهش آن صورت گرفته بود پس از خواجه نصيرالدين طوسى و از بين رفتن رصدخانه مراغه رو به افول نهاد و مطالعات جغرافيايى دنبال نشد. شيخ زين الدين عاملى (٩١١ ـ ٩٦٥هـ.ق.) از انگشت شمار دانشوران شيعى است كه در اين ادوار دانش فقه را با علوم تجربى و علوم رسمى را با غريبه و سير آفاقى را با انفسى جمع كرد.

شهيد ثانى با صدور دستورالعمل آموزشى مشتاقانه مى كوشد در كالبد حوزه هاى علمى شيعه روح تازه اى بدمد. وى در زمينه مراحل و مراتب و مواد آموزشى سفارش مى كند:

(طلبه بايد آموزش خود را از حفظ قرآن آغاز كند پس از آن علوم عربى را كه مشتمل بر نحو و صرف است فراگيرد و به دنبال آن منطق كلام اصول فقه و علم درايه را بياموزد و با آراستگى به اين دانشها به قراءت حديث يا تفسير و بحث از آيات الاحكام قرآن بپردازد و به دنبال آن به كتابها و منابع فقهى روى آورد و پس از فراغ از آن بايد كتابهاى حكمت طبيعى و رياضى و حكمت عملى را كه مشتمل بر اخلاق است فراگيرد و پس از آن به دانشهاى حقيقى روى آورد كه لب همه اين دانشها و نتيجه هر معلومى است و از اين راه انسان به درجه مقرّبين و مقاصد واصلين دست يابد.)٨

البته ايشان اين سير را براى همه جايز نمى شمارد. كسانى شايسته رسيدن به اين مرتبه اند كه از توانِ استعداد خدادادى برخوردار باشند ولى افرادى كه ناتوان از درك اين مقام هستند بايد به همان مقدارى بسنده كنند كه از دستشان بر مى آيد. و اگر خيلى ناتوانند يا از فرصت كمترى برخوردارند به فراگيرى دانشهاى شرعى و احكام دينى كمترى همراه با تهذيب نفس و اصلاح قلب بسنده كنند تا روانشان در اعتدال باشد و عدالتى كه براساس آن آسمانها و زمين استوار است بر آن حاكم گردد.

شهيد در پايان عمل گرايى را محور حركت دانشها معرفى مى كند. به نظر ايشان دانشها همه به منزله آلات نزديك
كردن يا دور كردن عمل هستند.

وى مى كوشد تا آموزشهاى حوزه را با نيازهاى زمان هم افق كند و خود تنها به دانشهاى رايج در حوزه ها اكتفا نكرد.

او عالم دينى را به عنوان نگهبانى تصور مى كند كه بايد از معنويت تشيّع در برابر مهاجم داخلى و خارجى پاسدارى كند و توانائى هدايت سكان فرهنگى و سياسى جامعه را داشته باشد.

در اين جا شايسته است با بخشى از متون درسى حوزه ها در زمينه علوم تربيتى علوم ادبى فقه اصول فقه علوم قرآنى كلام منطق فلسفه عرفان علوم رياضى و پزشكى در طول تاريخ يك هزار سال گذشته آشنا شويم:
الف . علوم تربيتى
علماى شيعه به علوم تربيتى و آداب تعليم و تربيت توجه ويژه اى داشتند. كتاب (منية المريد فى ادب المفيد والمستفيد) نوشته شيخ زين الدين بن على عاملى معروف به شهيد ثانى تكامل يافته ترين اثر كلاسيك تعليم و تربيت در حوزه هاى علمى شيعه است. اين كتاب از زمان نگارش تاكنون در مراكز آموزش علوم دينى تدريس مى شود و داراى نكات بسيار پراهميتى است.

پيش از نگارش اين كتاب كتابهاى تربيتى ديگر چون اخلاق العلما نوشته ابى بكر بن الحسين بن عبدالله الاجرى از علماى قرن چهارم كشف المحجة لثمرة المهجه نوشته رضى الدين ابوالقاسم على بن موسى بن جعفربن محمدبن طاوس (٥٨٩ ـ ٦٦٦هـ.ق.) آداب المتعلمين اثر خواجه نصيرالدين طوسى و تذكرة السّامع والمتكلم فى ادب العالم والمتعلم نوشته بدرالدين بن جماعة الكنانى (٦٣٩ ـ ٧٣٣هـ.ق.) پا به عرصه وجود نهاده بود و پس از منية المريد نيز كتابهايى نشر يافته است كه از آن ميان مى توان به اين دو اثر اشاره كرد: مرآة الرشاد نوشته شيخ عبداللّه مامقانى (متولد:١٢٩٠هـ.ق.) و ايقاظ العلما وتنبيه الامرا نوشته شيخ احمدبن عبدالله الكوزه كنانى ولى هيچ كدام به اندازه منية المريد مورد توجه مراكز علمى شيعه قرار نگرفتند.

منية المريد بى گمان كامل ترين متن
اخلاق علمى مجامع دينى شيعه در طول روزگار گذشته است. دقت در چگونگى باب بندى و ارائه مباحث آن از ميزان توجه شهيد ثانى به مسائل اخلاقى طلبه هاى علوم دينى حكايت مى كند. ارزش دانش اندوزى وظايف شاگرد و استاد آداب مفتى و مستفتى و فتوا و شرايط آن آداب مناظره و مباحثه آيين نگارش ومراتب علوم شرعى از مطالبى اند كه در اين كتاب نفيس مورد گفت وگو قرار گرفته اند.

اهميّت تزكيه و منابعى كه اين مهم را آموزش مى دادند وقتى روشن مى شود كه بدانيم در قرنهاى گذشته عموماً ثروت و قدرت در اختيار افراد ناباب و نابخرد قرار داشته است متفكران و دانشوران براى ادامه زندگى خود ناگزير بودند يا زندگى را در فقر جانكاه و خانمانسوز به آخر برسانند و يا براى برآوردن هزينه زندگى خود به جناحهاى قدرت نزديك شوند و از اهداى آثار خود به آنان يا مدح و ستايش صاحبان قدرت مشكل خود را حل كنند و اين با مبانى آموزشى و فلسفه وجودى آنان ناسازگارى داشت. وجود منابعى در آداب مفيد و مستفيد به دلباختگان دانش مى آموخت كه اين گوهر برين را نثار دون همّتان نكنند و با تكيه بر صبر و بردبارى و خودسازى در برابر شدائد بايستند و از رسالتهاى انسانى و الهى خود در تنوير افكار جامعه دست نكشند و قرنها در برابر نظامهاى قهر و قدرت دوام بياورند. مبارزه بى وقفه حوزويان با كانونهاى قدرت و ثروت مدام آنان را به توده هاى مردم نزديك مى كرد. همسويى كه هر چند عالمان دينى را از روى آوردن به قدرتهاى مادى و سياسى دور مى ساخت ولى بسته ذهنى بى نقابى را تحت تأثير افكار و انديشه هاى بسته توده هاى عوام بر آنان تحميل مى كرد و سنتهاى ديرين جامعه را بى هيچ پالايشى بر كرسى مى نشاند و همه آنان را زير چتر امن دين گرد مى آورد و مانع آن مى شد كه علوم دينى در قلمرو هاى گسترده خود به تكاپو مشغول باشند تا جويبارهاى زلال دين كام تشنگان را سيراب كند. اين بود كه گاهى بدعتها از سنتها سر برمى افراشتند و عرصه فكر و فرهنگ جامعه را معركه تاخت و تاز خود قرار مى دادند و گاهى نيز
عالمان عاملى در برابر بدعتها قيام مى كردند سر به دار مى شدند و خيل عظيم (شهيدان راه فضيلت) را رقم مى زدند.
ب . ادبيات
علوم ادبى: نحو صرف معانى بيان بديع عروض قافيه خط و انشا و دواوين شعرا و رسائل بلغا از نخستين دانشهايى بودند كه مورد توجه و اهتمام دانشوران شيعى قرار گرفت. پايه گذار علم نحو ظالم بن ظالم مكنّى به ابوالاسود دوئلى است كه از بزرگان تابعان و از شيعيان مخلص على(ع) است كه با راهنمائى حضرتش اين امر را به عهده گرفت.٩

پس از ابوالاسود دوئلى پيشواى نحويان بصره خليل بن احمد صاحب عوامل و پيشواى نحويان كوفه محمدبن حسن رواسى صاحب كتاب الفصل و استاد كسائى و فرّا هر دو شيعه بودند. يحيى بن زياد الاقطع معروف به فرّا نحوى (م:٢٠٧.هـ.ق.) وابوالعباس مبرّد (م:٢٨٦هـ.ق.) صاحب كتابهاى كامل
معانى القرآن المقصور والممدود الاشتقاق القوافى اعراب القرآن و كتاب الرد على سيبويه شاگرد مازنى و ابى حاتم سجستانى و از شيعيان اهل بيت است.

مبرّد محضر امام رضا(ع) را درك كرده و اسماعيل صفّار از او روايت مى كند. آثار خليل رواسى فرّاء و مبرد در شمار متون درسى بودند چنانكه از شواهد و قرائن تاريخى به دست مى آيد آنان از روى آثار خود تدريس مى كردند.

نيز شيخ ابوعلى فارسى فسوى (٢٨٨ ـ ٣٧٧هـ.ق.) از ادباى بزرگ شيعه و پيشواى علماى نحو زمان خود بوده است. وى معاصر با شيخ مفيد و متنبى شاعر معروف است. سيد رضى نحو را از او آموخت و فارسى در اواخر عمر به ناحيه فارس رفت و از همنشينان عضدالدوله بويهى شد و كتاب الايضاح والتكمله را در نحو براى او نوشت.١٠ ابن جنّى صاحب بن عباد جوهرى قاضى ابوالقاسم قنوخى ابومحمد فزارى نحوى و خود عضدالدوله بويهى همه از شاگردانِ اويند. فارسى بيش از ١٣٠ اثر ادبى از خود به يادگار گذاشت.١١ و بيشتر آثار وى مى توانست در آن زمان به عنوان متون درسى در حوزه هاى علمى شيعه در قلمرو آل بويه بخصوص در بغداد مورد استفاده قرار گيرد.

صاحب ن عباد از شاگردان برجسته ابوعلى فارسى با نوشتن كتاب محيط اللغه به علم لغت جنبه فنى داد و ابن جنّى شاگرد ديگر وى كتاب اللمع فى النحو را نوشت كه از متون درسى بوده است.١٢

احمدبن عمران مشهور به اخفش اوّل (م:پيش از سال ٢٥٠هـ.ق.) از اساتيد بنام حوزه هاى درسى شيعه بود. ابوعبدالله حسين بن احمدبن خالويه همدانى صاحب كتاب الآل و كتاب مستحسن القراءآت والشّواذ و كتاب الاشتقاق از نحويان برجسته شيعى است كه در طبقه سوم علماى ادب قرار دارد و از شاگردان ابن دريد و نقطويه و ابى بكر بن انبارى است و در سال ٣٧٠ در حلب درگذشت. وى از نويسندگان برجسته متون ادبى و از مدرسان علم ادب است.

در سده هاى دوم تا پنجم ما با پيشوايان برجسته علوم ادب در حوزه هاى
علمى شيعه رو به رو مى شويم كه آثارشان به عنوان متون درسى در كنار آثار ديگر نويسندگان و صاحب نظران مسلمان تدريس مى شد ولى از آن پس حوزه ها در تدوين متون درسى مناسب در اين رشته پا واپس نهاد و اين بى اهتمامى تا به امروز ادامه داشته است. به همين لحاظ به جز يكى دو رساله كوچك كه در عصر صفوى نوشته شده اند و به عنوان متون درسى مقدماتى حوزه هاى علمى شناخته شده اند از جمله: فوائد الصمديه اثر شيخ بهائى (متولد: ٩٥٣هـ.ق) و عوامل ملا محسن كتابهاى درسى ديگر حوزه همه به دست دانشوران اهل سنّت نوشته شده اند.

مقامات ابومحمد قاسم حريرى (٤٤٦ ـ ٥١٦هـ.ق.) مطوّل فى شرح تلخيص المفتاح خطيب دمشقى و مختصر آن اثر سعدالدين مسعود تفتازانى (٧١٢ يا ٧٢٢ ـ ٧٩٢ يا ٧٩٣هـ.ق.) از علماى شافعى مغنى اللبيب عن كتب الاعاريب قطر الندى وبَلُّ الصدّى و نيز شرح قطرالندى اثر جمال الدين عبداللّه بن يوسف معروف به ابن هشام انصارى (٧٨٠ ـ ٨٦١هـ.ق.) الاجروميّه فى قواعد العربيه اثر محمدبن داود صنهاجى الكافيه فى النحو والشافيه نوشته ابو عمر عثمان بن ابى بكربن يونس مشهور به ابن حاجب نحوى (م:٦٤٦هـ.ق.) والفيه اثر منظوم جمال الدين ابوعبداللّه محمدبن عبدالله بن مالك الكوفى (٦٧٢هـ.ق.) شرح آن بهجة المرضيه فى شرح الفيه اثر جلال الدين سيوطى تصريف عزّالدين زنجانى (م:٦٦٥هـ.ق.) شرح نظام بر شافيه انموذج جاراللّه زمخشرى (م:٤٦٧ ـ ٥٣٨هـ.ق.) از علماى شافعى شرح جامى بر كافيه مصباح مطرزى و شرح ارجوزه جزرى در عروض و قافيه از آثار ادبى هستند كه به دست علماى اهل سنت نوشته شده اند و بيشتر آنها همزمان با حوزه هاى شيعى در ممالك ديگر اسلامى از جمله مصر تدريس مى شدند.

با اين حال مفهوم آن اين نيست كه حوزه هاى شيعه اديب و سخن پرداز و سخن شناس و شاعر نداشته است. صدها اديب صاحب ديوان و سخنور در طول قرنهاى گذشته در دامن حوزه ها پرورش
يافته اند. به هر حال مقتضاى رشد يكدست دانشها و ارتباط فرهنگستانى آنان با يكديگر و تقويت جنبه كاربردى آنها ضرورت تجديد نظر در متون درس حوزه در زمينه علوم ادب را غير قابل انكار كرده است.
ج . حديث و درايه
بنا به گزارش صاحب تأسيس الشيعه نخستين كتاب حديث از آن على بن ابى طالب(ع) به املاء پيغمبر بوده است. ابو رافع آزاد كرده رسول خدا سلمان فارسى و ابوذر غفارى سليم بن قيس از تدوين كنندگان منابع حديث بوده اند و شيخ حر عاملى آثار آنان را از مدارك وسائل الشيعه و هداية الأمه خود قرار داده است.

به طور كلّى اماميه از عهد اميرالمؤمنين تا عهد حضرت عسكرى چهارصد كتاب به نام اصول تصنيف كرده اند و اين مطلب در آثار شيخ مفيد و محقق حلّى و شهيد اول و دوم بازتاب يافته است.

شيخ ابوجعفر احمدبن محمدبن خالد البرقى (م:٢٧٤ يا ٢٨٠هـ.ق.) كتاب مجالس را كه در بردارنده شمار زيادى از بابهاى حديث است در قرن سوم نوشت و از آن پس تلاشهاى بسيارى براى جمع آورى و ترتيب حديث كردند كه از آن ميان كتابهاى كافى اثر شيخ ابوجعفر محمدبن يعقوب كلينى رازى (م:٣٢٩هـ.ق.) من لايحضره الفقيه اثر ابوجعفر محمدبن على بن بابويه قمى (م:٣٨١هـ.ق.) كه طبق خواهش شريف ابوعبداللّه محمدبن حسن معروف به نعمت در روستاى ايلاق بلخ جمع آورى شده است و تهذيب و استبصار دو اثر شيخ الطايفه ابوجعفر محمدبن حسن طوسى (م:٤٦٠هـ.ق.) و شرحهايى كه بر اين كتابها نوشته شده اند مورد مراجعه مراكز علمى و عالمان دينى شيعه در طول سده هاى گذشته بوده است.

درايه يا معرفت الحديث كه دانشى بس شريف است از زمانى به وجود آمد كه اجتهاد رونق يافت. نخستين كسى كه درباره علم مصطلح الحديث يا درايه كتاب نوشت قاضى ابومحمد رامهرمزى حسن بن عبدالرحمن بن خلاء (م:٣٦٠هـ.ق.) است و از ميان
شيعيان نخستين كسى كه اصطلاحات حديث را استعمال كرد ابن طاووس جمال الدين احمدبن موسى (م:٦٧٣هـ.ق.) است و سپس علامه حلى (م:٧٢٦هـ.ق.) ولى اين دو نوشته اى در اين علم نداشتند.

پس از متداول شدن اصطلاحات ياد شده اول كسى كه در اين علم كتاب نوشت شهيد ثانى است كه (بدايه) را نوشت و خود شرحى بر آن نگاشت. سپس فرزند وى شيخ حسن صاحب معالم بخشى از اصطلاحات ياد شده را در مقدمه كتاب منتقى الجمان مطرح كرد و به دنبال او عزالدين حسين بن عبدالصمد حارثى پدر شيخ بهائى كتاب وصول الاخيار الى اصول الأخبار را نوشت و فرزند وى شيخ بهاءالدين محمد معروف به شيخ بهائى وجيزه اى تدوين كرد كه به دست حاج ميرزا محمد على مرعشى شهرستانى حايرى (١٢٨٠ ـ ١٣٤٤هـ.ق.) يكى از شاگردان ايروانى و ميرزاى رشتى و ميرزاى شيرازى شرح گرديد و علامه سيد حسن صدر موسوى اصفهانى (١٢٧٢ ـ ١٣٥٤هـ.ق.) نيز در كتاب نهاية الدرايه آن را شرح كرد.

ميرداماد با نوشتن الرواشح السماويه فن درايه را به كمال رساند. ملامحمد جعفر استرآبادى نيز لب اللباب را در اين باب نوشت. توضيح المقال علامه كنى و تلخيص المقال حاج سيد محمد عصار وهداية المحدثين وهدية المحصلين شيخ على اكبر مروج الاسلام كرمانى از آخرين منابعى هستند كه در علم درايه نوشته شده اند. اين كتابها از سده هفتم مورد توجه محافل علمى شيعه قرار گرفته اند و به جز در دوره حاكميت اخباريان اين علم چندان رسميتى در حوزه ها نيافت و شمار تاليفات علماى شيعه درباره درايه خود نمودار ميزان اهتمام آنان به اين دانش است.
د . رجال
علماى شيعه از عصر تابعان تا عصر حاضر به بحث در علم رجال پرداختند و معجمهاى رجالى ارزشمندى را با مرور زمان نوشتند. اين معاجم بيشتر به صورت مرجع مورد استفاده علما قرار مى گرفت نه به صورت درس و بحث و
اگر حلقه هايى به وجود مى آمد بسيار محدود و غيررسمى بوده اند. هر چند در سده هاى نخستين توجه به اين دانش كه در مرحله تاسيس و شناخت ثقات به سر مى برد بيشتر بود ولى در مرحله استقرار كامل آن مقدار دقت لازم نبود. در اين مرحله باب بندى و تدوين اهميت داشت.

نخستين كتاب رجالى را عبيدالله بن ابى رافع يكى از اصحاب حضرت على(ع) نوشت. پس از او عبدالله بن جبلة كنانى (م:٢١٩هـ.ق.) و ابن فضال و ابن محبوب در قرن دوم تا اوايل قرن سوم كتابهايى را در علم رجال نوشتند كه هيچ كدام به دست ما نرسيده است.

مهم ترين كتابهاى رجالى كه به دست ما رسيده يا در قرن اخير نوشته شده اند و مورد استفاده محافل علمى قرار گرفته اند به ترتيب زيرند:

١ . رجال محمدبن عمربن عبدالعزيز معروف به كشّى.

٢ . فهرست شيخ ابى العباس احمدبن على بن احمد بن عباس مشهور به نجّاشى.
٣ . رجال شيخ محمد بن حسن طوسى (٣٨٥ ـ٤٦٠هـ.ق.)

٤ . فهرست شيخ محمد بن حسن طوسى.

٥ . رجال برقى.

٦ . رساله ابى غالب احمدبن محمد رازى.

٧ . مشيخه شيخ ابى جعفر محمدبن على بن حسين بن بابويه (٣٠٦ ـ ٣٨١هـ.ق.)

٨ . مشيخه شيخ طوسى در دو كتاب: تهذيب و استبصار.

٩ . رجال حسين بن عبيدالله بن ابراهيم غضائرى.

١٠ . فهرست شيخ منتخب الدين.

١١ . معالم العلماء محمدبن على بن شهر آشوب مازندرانى (٤٨٨ ـ ٥٨٨هـ.ق.).

١٢ . رجال تقى الدين حسن بن على بن داود حلّى (٦٤٧ ـ ٧٠٧هـ.ق.).

١٣ . خلاصة الاقوال فى علم الرجال اثر حسن بن يوسف بن مطهر حلّى (٦٤٨ ـ ٧٢٦هـ.ق.).

١٤ . مجمع الرجال زكى الدين غايةالله قهبانى از شاگردان مقدس اردبيلى.

١٥ . منهج المقام سيد ميرزا محمدبن على بن ابراهيم استرآبادى (م:١٠٢٨هـ.ق.).

١٦ . جامع الرواة شيخ محمد بن على اردبيلى.

١٧ . نقد الرجال سيد مصطفى تفريشى كه در سال ١٠١٥هـ.ق. كتاب را نوشته است.

١٨ . منتهى المقال فى احوال الرجال اثر شيخ ابى على محمد بن اسماعيل حائرى (١١٥٩ ـ ١٢١٥ يا ١٢١٦هـ.ق.).

١٩ . بهجه الآمال فى شرح زبدة المقال شيخ على بن عبدالله تبريزى (١٢٣٦ ـ ١٣٢٧هـ.ق).

٢٠ . تنقيح المقال فى معرفة علم الرجال شيخ عبدالله مامقانى (م:١٣٥١هـ.ق.).

٢١ . قاموس الرجال علامه شيخ محمد تقى تسترى.

٢٢ . معجم رجال الحديث آيت اللّه سيد ابوالقاسم خوئى.
هـ . فقه:
پيش از رواج فقه استدلالى مجموعه هاى روايى كه در باب فروع گفت وگو مى كردند در حلقه هاى درس تدريس مى شدند ولى با ظهور ابى عقيل در نيمه اول قرن چهارم نويسنده كتاب المتمسك بحبل آل الرسول و ابن جنيد اسكافى نويسنده تهذيب الشيعه لاحكام الشريعة والاحمدى فى الفقه المحمدى افكار آن دو برخلاف مخالفتهاى شيخ مفيد ١٣ در محافل علمى رونق يافت و همين روش در سده هاى بعد توسط ابن ادريس علامه حلى شهيدين فاضل مقداد و ابن فهد دنبال شد.

شيخ طوسى (م:٤٦٠هـ.ق.) از فقهايى است كه خط ميانى سنت گرايان و عقل گرايان را پديد آورد و النهايه او چندين قرن مهم ترين متن فقهى شيعى شمرده مى شد١٤ و در همه حوزه ها تدريس مى گرديد.

سرائر محمدبن ادريس حلى (م:٥٩٨هـ.ق.) شرايع الاسلام معتبر و مختصر النافع با بيش از سى و هفت شرح هشت حاشيه و نكت النهايه كه همه از آثار محقق حلّى (م:٦٧٦هـ.ق.) هستند و نيز مختلف الشيعه تبصرة المتعلمين تذكرة الفقها قواعد الاحكام ارشادالاذهان نهاية الاحكام وتلخيص المرام علامه حلّى (م:٧٢٦هـ.ق.) مهم ترين متون درسى حوزه از سده ششم به بعد هستند. كنزالفوائد عميدالدين عبدالمطلب بن محمد حسينى (م:٧٥٣هـ.ق.) و ايضاح الفوائد و حاشية ارشاد فخرالمحققين محمدبن حسن حلّى (م:٧٧١هـ.ق.) را نيز بايد به اين مجموعه افزود.

عموم آثار شمس الدين محمدبن مكى عاملى (م:٧٨٦هـ.ق.): الفيه الدروس الشرعيه غاية المراد ذكرى الشيعه واللّمعة الدمشقيه براساس آنچه از اجازه ها به دست مى آيد از مهم ترين متون درسى حوزه ها از قرن هشتم به بعد بوده اند.

در قرن نهم كنزالعرفان فاضل مقداد (م:٨٢٦هـ.ق.) والمهذّب البارع ابن فهد حلّى (م:٨٤١هـ.ق.) و غاية المرام مفلح بن حسين صيمرى (م:پس از
٨٨٧هـ.ق.) و در قرن دهم الروضة البهيّه ومسالك الافهام شهيد دوم زين الدين بن على بن احمد عاملى (م:٩٦٦هـ.ق.) به شمار متون درسى پيشين حوزه ها افزوده شد.

پس از افول مكتب اخبارى محمد امين استرآبادى (م:١٠٣٦هـ.ق.) كتابهاى درسى جديدى در حوزه ها رواج يافت كه جنبه استدلالى آنها قوى تر از متون درسى سده هاى پيشين بود. در اين سده يعنى سده سيزدهم كتابهاى كشف الغطاء شيخ جعفر (م:١٢٢٨هـ.ق) و رياض المسائل على بن محمد بن على طباطبائى كربلائى (م:١٢٣١هـ.ق.) و جامع الشتات و غنائم الايام و مناهج الاحكام ابوالقاسم بن حسن گيلانى قمى (م:١٢٣١هـ.ق.) و مستندالشيعه و مناهج الاحكام احمد بن محمد مهدى نراقى (م:١٢٤٥هـ.ق.) و مطالع الانوار حجة الاسلام شفتى (م:١٢٦٠هـ.ق.) و انوارالفقاهه حسن بن جعفر كاشف الغطاء (م:١٢٦٢هـ.ق.) و جواهر الكلام محمد حسن بن محمد باقر نجفى (م:١٢٦٦هـ.ق.) محور درس و بحث و مراجعات فقها قرار گرفت و از آن پس مكاسب شيخ مرتضى انصارى (م:١٢٨١هـ.ق.) مصباح الفقيه حاج آقا رضا همدانى (م:١٣٢٢هـ.ق.) عروةالوثقى محمد كاظم يزدى (م:١٣٣٧هـ.ق.) و وسيلة النجاة سيد ابوالحسن اصفهانى (م:١٣٦٥هـ.ق.) در دو قرن اخير همراه بعضى از متون پيشين از جمله تبصرة المتعلمين حلى و رياض المسائل طباطبائى و جواهر الكلام شيخ محمد حسن مدار درسهاى حوزه در سطوح عالى و دوره خارج بوده اند

و. اصول فقه
قديمى ترين متن درس حوزه در اصول فقه كتاب التذكرة باصول الفقه اثر شيخ مفيد (م:٤١٣هـ.ق.) است كه كراجكى تلخيص آن را در كتاب كنزالفوائد آورده است. پس از آن از كتاب الذريعة الى اصول الشيعه نوشته شريف مرتضى (م:٤٣٦هـ.ق.) مى توان ياد كرد.

عدة الاصول شيخ طوسى از آن ميان نامدارترين كتاب اصولى است كه از اوايل قرن پنجم بر جاى مانده و قرنها به عنوان
متن درسى در حوزه هاى علمى شيعى تدريس شده است.

كتاب الغنيه سيد ابوالمكارم ابن زهره حلبى (م:٥٨٥هـ.ق.) والمصادر فى اصول الفقه سديدالدين محمود حمصّى كه بخشهايى از آن در كتاب السّرائر ابن ادريس آورده شده است از متون درسى اصول فقه در سده ششم است.

معارج الاصول محقق حلى و تهذيب الاصول و مبادى الوصول و نهاية الوصول علامه حلّى متون و منابع زنجيره اى اين دانش را در قرن هفتم و هشتم به وجود مى آورند.

معالم الدين حسن بن زين الدين عاملى (م:١٠١١هـ.ق.) و زبده نوشته بهاء الدين محمد عاملى (م:١٠٣٠هـ.ق.) و وافيه نوشته عبدالله بن محمد تونى (م:١٠٧١هـ.ق.) سه اثر مشهور درسى هستند كه پيش از رونق اخباريگرى در حوزه ها تدريس مى شدند.

پس از نفوذ اخباريان با ظهور وحيد بهبهانى (م:١٢٠٥هـ.ق.) قوانين اثر ابوالقاسم بن حسن گيلانى مشهور به ميرزاى قمى (م:١٢٣١هـ.ق.) فصول اثر محمد حسين اصفهانى (م:١٢٥٤هـ.ق.) هداية المسترشدين اثر محمد تقى بن محمد رحيم اصفهانى (م:١٢٤٨هـ.ق.) مفاتيح اثر سيد محمد مجاهد كربلائى (م:١٢٤٢هـ.ق.) و ضوابط اثر ابراهيم بن محمد باقر قزوينى (م:١٢٦٢هـ.ق.) به عنوان متون درسى شناخته شد. از آن ميان تدريس قوانين تا زمان شيخ انصارى (١٢١٤ ـ ١٢٨١هـ.ق.) ادامه داشت و با تدوين رسائل و از آن پس كفايه آخوند خراسانى تدريس قوانين متروك شد.

به جز متنهاى ياد شده اجودالتقريرات اثر شيخ محمد حسين نائينى (م:١٣٥٥هـ.ق.) و مقالات الاصول نوشته ضياءالدين عراقى (م:١٣٦١هـ.ق.) و نهاية الدرايه و فصول نوشته محمد حسين اصفهانى كمپانى (م:١٣٦١هـ.ق.) نيز مورد استفاده طالبان اين علم در درس و بحث اصول فقه بوده است.

متنهاى درسى رايج حوزه در زمينه علم اصول به جز يكى ـ دو اثر از جمله
اصول الفقه شيخ محمد رضا مظفر همه از آثارى هستند كه دست كم بيش از يك قرن از سابقه آنها مى گذرد. ناهماهنگى ميان مباحث كتابهاى درسى و ناهم سويى آنها با بحثهايى كه در دوره خارج تدريس مى شودند سبب مى گردد تا تجديد نظر در متنهاى درسى مورد توجه برخى از صاحب نظران حوزه قرار گيرد. از آن ميان مى توان به شهيد سيد محمد باقر صدر اشاره كرد. ايشان سفارش مى كند:

(كتابهاى درسى اصول بايد داراى رابطه ارگانيك با يكديگر باشند و مقدمه بودن خود را براى دوره خارج اصول حفظ كنند و از حالت درسى و مطابق قاعده بر خوردار گردند و در گزينش كتابهاى درسى بايد از ساده تر به عميق تر روى آورد و از تاريخ تدوين آنها و تازه بودن مطالب مورد گفت وگو نبايد غافل ماند.)١٥

خود كتاب دروس فى علم الاصول را به منظور تدريس در حوزه ها تدوين كرد و حلقه هاى سه گانه را به منظور ايجاد آمادگى در طلاب براى شركت در دوره خارج نوشت.

ز . تفسير
فرات بن ابراهيم كوفى و ابوجعفر ثمالى از خواص امام زين العابدين(ع) و امام محمدباقر(ع) محمد بن مسعود كوفى سمرقندى معروف به عيّاشى على بن ابراهيم قمى و نعمانى از مفسّران برجسته سده هاى اول تا سوم هستند كه بيشتر با بهره گيرى از روايات پيامبر و ائمه اطهار آيات قرآن را تفسير كرده اند و از خود يا علوم رايج زمان خود براى تفسير آن بهره نجسته اند.

از سده چهارم و پنجم علماى شيعه در تفسير قرآن تنها به اخبار و احاديث بسنده نكردند و هر كدام بر حسب رشته تخصصى كه داشتند كوشيدند تا در درك و فهم درست اين كتاب آسمانى كمك كنند. سيد رضى قرآن را از نقطه نظر علوم ادب تفسير كرد و شيخ طوسى تفسير التبيان را با نگرش كلامى به قرآن سامان داد و صدرالمتألهين شيرازى آن را به شيوه فلسفى و ميبدى و عبدالرزاق لاهيجى آن را به شيوه عرفانى تفسير كردند.

شيخ عبد على حويزى شيرازى
(م:١١١٢هـ.ق.) صاحب تفسير نورالثقلين و سيد هاشم بحرانى صاحب تفسير برهان و فيض كاشانى صاحب تفسير صافى تفسير روانى را بر شيوه هاى ديگر پسنديدند و علامه طبرسى (م:٥٤٨هـ.ق.) در مجمع البيان و علامه طباطبائى در تفسير الميزان از دانشهاى گوناگونى براى تفسير قرآن بهره جستند.

در طول تاريخ تفاسير ياد شده و صدها تفسير ديگر مورد توجه محافل علمى شيعه قرار گرفته.

در اصل يكى از منابعى كه در بيشتر اجازه ها بخصوص اجازه روايت كتاب در سده هاى گذشته مورد اشاره قرار گرفته است منابع تفسيرى بخصوص تبيان شيخ طوسى مجمع البيان طبرسى تفسير ابوالفتوح رازى و ملافتح اللّه كاشانى بوده است.

ح . منطق
بخش منطق كتاب الشفا اثر ابوعلى سينا از متنهاى درس حوزه باسابقه هزار ساله است. اساس الاقتباس و بصائر نصيريه نوشته خواجه نصيرالدين طوسى جوهر النضيد اثر علامه حلّى الرسالة الشمسيه فى القواعد المنطقيه اثر نجم الدين على بن عمر كاتبى (م:٦٧٦هـ.ق.) معاصر خواجه و شرح مطالع و لوامع الانوار نوشته قطب الدين محمد رازى (م:٧٦٦هـ.ق.) كه آن را در شرح بخش منطق مطلع قاضى سراج الدين محمود ارموى (م:٦٨٩هـ.ق.) نوشته است و نيز تهذيب المنطق تفتازانى (٧٢٣ ـ ٧٩٢هـ.ق.) و حاشيه مير سيد شريف جرجانى (٧٤٠ ـ ٨١٦هـ.ق.) شاگرد قطب الدين رازى و صاحب كبرى در منطق و شرح الشمسيه و همچنين حاشيه ملاعبداللّه يزدى بر تهذيب منطق اثر ملا سيد جمال الدين محمود و امير غياث الدين دشتكى (م:٩٨١هـ.ق.) والمنطق شيخ محمدرضا مظفر متنهايى هستند كه از سده پنجم تاكنون در حوزه ها تدريس شده اند. و امروزه در حوزه بيشتر از منطق كبرى حاشيه ملا عبداللّه والمنطق مظفر كه از متون منطق صورى هستند تدريس مى شوند و به همين دليل حوزه ها با منطقهاى رايج مجامع علمى مانند منطق رياضى و علمى و
روش شناسيهايى كه از جايگاه بسيار برجتسه اى در نظام آموزشى جديد برخوردارند آشنايى ندارند و اين امر نقش بسيار تعيين كننده اى در نامأنوس بودن حوزويان به روش شناسيهاى جديد و منطقهاى كاربردى دارد.

ت . فلسفه
علوم عقلى از دير باز در حوزه هاى شيعى نسبت به حوزه هاى ديگر از رويكرد بيشترى برخوردار بوده است چون در بينش شيعى هيچ ناسازگارى ميان نصوص دينى و عقل وجود ندارد و به همين دليل آثار متفكران برجسته شيعه مانند يعقوب بن اسحاق كندى شيخ مفيد سيد مرتضى شيخ طوسى ابن سينا خواجه نصيرالدين طوسى وعلامه حلّى از همان ابتدا راه را براى گسترش اين دانشها فراهم ساختند.

كندى به تنهايى بيست و دو اثر در فلسفه نوشت١٦.

به تدريج نظامهاى فلسفى مشاء اشراق و حكمت متعاليه در دامن شيعه پرورش يافتند يا به كمال رسيدند. آغازين حركت با آموزش فلسفه مشاء و شرح آن شروع شد و آثار ابن سينا بزرگ ترين شارح اين نظام از زمان حياتش به عنوان متون درسى ترويج گرديد و تاكنون دوام آورده است.

در آن ميان كتاب الاشارات و التنبيهات از اهميت ويژه اى برخوردار است. اين كتاب به عنوان يكى از آخرين نوشته هاى ابوعلى سينا خلاصه فلسفه بوعلى و يكى از مهم ترين كتابهاى درسى حكمت و فلسفه است. اين كتاب به فارسى ترجمه شده و چندين شرح بر آن نگارش يافته است. از جمله شرحهاى اشارات شرح امام فخرالدين رازى (م:٦٠٦هـ.ق.) و شرح على الآمدى (م:٦٤١هـ.ق.) و مشكلات الاشارات خواجه نصيرالدين طوسى (م:٦٧٢هـ.ق.) و شرح ابن كمونه (م:٦٧٦هـ.ق.) است. از ميان شرحهاى ياد شده شرح خواجه به عنوان متن درس درآمد. در طول هشت قرن گذشته هميشه توانمندترين انديشه وران و فلاسفه شيعى وغيرشيعى اشارات را در حوزه تدريس كرده اند. از آن ميان
مى توان خواجه نصيرالدين طوسى و شاگردش قطب الدين شيرازى (٧٦٦ ـ ٦٣٤هـ.ق.) را نام برد.١٧ در سده هاى اخير نيز اشارات در مدارس دينى حوزه هاى قم مشهد تهران و اصفهان مورد توجه مدرسان حكمت و فلسفه بوده است.

حوزويان در كنار اهتمام به نظام فلسفى مشاء به فراگيرى و نقد و بررسى حكمت اشراق پرداختند. فلسفه اى كه شيخ اشراق در آن حكمت فرزانگان پارسى را با شرح آن بر شالوده دستاوردهاى انديشه هاى هرمسى و نوافلاطونى ايران به ايران اسلامى باز گرداند.

حكمة الاشراق التلويجات المطارحات هياكل النور و شرحهاى حكمة الاشراق از جمله شرح قطب الدين شيرازى و شمس الدين شهرزورى از متنهاى درسى حوزه هاى شيعى در فلسفه اشراق بوده اند و در طول هزاره گذشته توسط اساتيد نامدارى تدريس شده اند. ميرزا محمد على ميرزا مظفر (م:١١٩٨هـ.ق.) آخوند ملاعلى نورى (م:١٢٤٦هـ.ق.) ملاعبداللّه زنوزى صاحب لمعات الهيه (م:١٢٥٧هـ.ق.) از مدرسان نامى حكمت اشراق در چند قرن اخير بوده اند.

پس از ظهور حكيم ملاصدرا (م:١٠٥٠هـ.ق.) حكمت متعاليه كه جامع فلسفه و كلام و عرفان است مورد توجه اساتيد برجسته و نامدار حوزه هاى علمى شيراز اصفهان قم تهران و مشهد قرار گرفت.

بيشتر آثار او از جمله: مبدأ و معاد المشاعر الالهيه الاسفار الاربعه الشواهد الربوبيّه و شرح الهداية الاثيريه بخصوص از زمان آخوند ملاعلى نورى به عنوان متن درسى مورد استفاده طلاب حكمت و فلسفه قرار گرفت. از آن ميان شواهد الرّبوبيّه به دليل اختصار و پيچيدگى از زمانى به عنوان كتاب درسى حوزه درآمد كه فيلسوف ربّانى حكيم ملاهادى سبزوارى (١٢١٢ ـ ١٢٨٩هـ.ق.) بر آن تعليقيه نوشت.

حاج ملاهادى سبزوارى از شارحان و مدرسان برجسته حكمت متعاليه شمرده مى شود. وى شرح غررالفرائد معروف به شرح منظومه را براساس اين مكتب
نوشت و از عصر خود يعنى سده سيزدهم تاكنون يكى از عمده ترين متون درسى حوزه در زمينه حكمت متعاليه است و پيش از اسفار تدريس مى شود و شرحها و حواشى زيادى بر آن نوشته شده است.

البته در همه حوزه ها حكمت متعاليه و فلسفه اشراق استقبال نشده است. در اصل يك جريان فكرى يك دستى در اين باره بر حوزه ها اعمال نشده است. برخى آموزش فلسفه را مردود دانسته اند و برخى آموزش فلسفه مشاء را پذيرفته اند و دو نظام ديگر را در حد بينش الحادى رد و نفى كرده اند. به هر تقدير اهتمام نورزيدن حوزه ها به اين نظامهاى فلسفى و ناآشنائى آنها با نظامهاى فلسفى نو بنيه نظاموارگى را در دانشهاى حوزوى تضعيف كرده است و قدرت دفاع عقلى مدرسه اى را به سستى كشانده است; از اين روى از بزرگ ترين دشواريهاى كنونى حوزه را بايد در فرهنگستانى نبودن دانشهاى آن جست. توجه پويا و نقادانه به فلسفه مى توان حوزه را به سمت انسجام فكرى در همه محورهاى معرفتى سوق دهد و از همين مجرى حوزه مى تواند اصول موضوعه دانشهاى انسانى و تجربى را در پهنه تعقّل حسابگر خود بپروراند.

. كلام
شالوده علم كلام شيعى در سده دوم در عصر امامان شيعه گذاشته شد. از قديمى ترين منابع درسى كلام شيعى كتاب ياقوت اثر ابواسحاق ابراهيم بن نوبخت يا ابواسحاق اسماعيل بن اسحاق بن ابى سهل بن نوبخت است كه آن را در قرن دوم نوشته است.

كلام در عصر آل بويه كه از حكمرانان شيعى بودند رو به كمال رفت. در اين عصر مجالس مناظره مذهبى با حضور شيخ مفيد و سپس شيخ طوسى تشكيل مى شد. تجريد الاعتقاد نوشته خواجه نصيرالدين طوسى كلام شيعى را به صورت مدرسه اى مستدلّ ارائه داد. اين كتاب به تدريج چنان جايگاه بلندى يافت كه بيش از چهارصد شرح و تعليقه به دست برجسته ترين انديشه وران جهان اسلام بر آن نوشته شد و محور تعليم و تعلّم قرار گرفت.

از شرحهاى شناخته شده تجريد
الاعتقاد كشف المراد علامه حلّى (م:٧٢٦هـ.ق.) و شرح تجريد ملاعلى قوشچى شوارق ملاعبدالرزاق لاهيجى قمى (م:١٠٧٢هـ.ق.) است كه همگى از متنهاى درسى حوزه ها در سده هاى گذشته بوده اند و برخى از آنها هنوز هم تدريس مى شوند.

دوشادوش تجريدالكلام قواعد المرام فى علم الكلام نوشته كمال الدين ميثم بن على بن ميثم البحرانى (٦٣٦ ـ ٦٩٩هـ.ق.) تدريس مى شده است. اين كتاب به خواهش امير عزالدين عبدالعزيز نيشابورى (م:٦٧٢هـ.ق.) در بغداد نوشته شده است.

باب حادى عشر علامه حلى و شرح فاضل مقداد (م:٨٢٦هـ.ق.) به نام:النافع يوم الحشر والمناهج فى علم الكلام انوار الملكوت فى شرح الياقوت و نهج المسترشدين كه همگى از آثار كلامى علامه هستند و نيز مواقف قاضى عضدالدين ايجى و شرح مواقف ميرسيد شريف جرجانى (٧٤٠ ـ ٨١٦هـ.ق.) از اساتيد خواجه حافظ شيرازى١٨ از همان عصر نگارش تدريس مى شده اند.

در حوزه هاى علمى معاصر برخلاف كوششهاى علمى كه در زمينه كلام از سوى انديشه ورانى چون شهيد مرتضى مطهرى و شهيد سيد محمد باقر صدر صورت گرفته است سير درسها بيشتر مبتنى بر همان منابع كلامى پيشين است و كمترين حركت منسجم و محكمى به سمت آشنايى با كلام جديد و موضوعهاى گونه گون آن صورت نمى گيرد. اين در شرايطى است كه يكى از بزنگاههاى فكرى و اعتقادى ما به همين موضوعها مربوط مى شود و فتنه انگيزيهاى غرب و تلاشهاى بعضى از غرب زدگان در اين زمينه بر كسى پوشيده نيست.
ك . عرفان
عرفان اسلامى در دامن مكتب تشيع زاده شده است و همه سلسله هاى تصوف سر سلسله خود را مولاى متقيان على(ع) مى دانند. با صرف نظر از درستى يا نادرستى بينش اهل تصوف سير و سلوك در نهاد شيعه نهفته است و به همين دليل هرگز نهاد حوزه هاى علمى از گرايشهاى عرفانى بيگانه نبوده است و
هميشه در متن حوزه چنين جريانى در آشكار و نهان به حيات خود ادامه داده است.

متنهايى كه در حوزه ها در زمينه عرفان تدريس مى شود هر چند بيشتر آنها به دست علماى شيعه نوشته نشده اند ولى چون نمى توان منكر علاقه مشايخ عرفانى به ساحت مقدس پيشوايان شيعه شد علماى برجسته حوزه بى هيچ تعصّبى در آموزش رموز عرفانى از اين متنها بهره جسته اند.

عرفان از ابتدا در حوزه ها پس از آموزش كلام و فلسفه تدريس مى شده است و فصوص الحكم ابن عربى از مهم ترين متون درسى است كه از مكاشفه سرچشمه گرفته است و قرنها توجه مدرسان رمز آشنا و چيره دست حوزه را به خود جلب كرده است.

متجاوز از صد شرح بر فصوص الحكم نوشته شده است و از مهم ترين شرحهاى آن نصوص قونوى و شرح قيصرى (م:٧٥١هـ.ق.) است كه هر دو از متون درسى هستند. از شارحان برجسته شيعى فصوص سيد حيدرآملى (م:پس از ٧٨٧هـ.ق.) است كه كتاب نص النصوص او مدت چندين سده مورد استفاده عرفا قرار گرفته است.

در حوزه هاى علمى پس از دوره صفوى افزون بر شرح فصوص قيصرى مفتاح الغيب و نصوص قونوى تمهيد القواعد صائن الدين على بن محمد تُركه (م:٨٣٥هـ.ق.) نيز تدريس مى شده است و كتاب نهايى عرفان شرح ابن فنارى بر مفتاح الغيب صدرالدين قونوى (٦٠٧ ـ ٦٧٣هـ.ق.) به نام مصباح الانس است.

از مدرسان نامى عرفان از دوره صفوى به بعد مى توان به اشخاص زير اشاره كرد: ملاحسن لبنانى (م:١٠٩٤هـ.ق.) مولانا محمد صادق اردستانى (م:١١٣٦هـ.ق.) آقا محمد بيدآبادى (م:١١٩٨هـ.ق.) ميرزا محمد الماسى (م:١١٥٩هـ.ق.) ميرزا محمد على ميرزا مظفر (م:١١٩٨هـ.ق.) ملا على نورى (م:١٢٤٦هـ.ق.) و پسر وى ميرزا حسن نورى و شاگرد او آقا على حكيم اشاره كرد.

در دوره قاجار ميرزا عبدالجواد
شيرازى و شاگرد وى سيد رضى لاريجانى و شاگرد او آقا محمد رضا قمشه اى (متولد١٢٤١هـ.ق.) به درس عرفان در حوزه هاى علمى ايران رسميت دادند. از ميان شاگردان آقا محمد رضا قمشه اى ميرزا هاشم اشكورى (م:١٣٣٢هـ.ق.) آقا ميرزا محمود قمى از همه مشهورترند و حاج ميرزا مهدى آشتيانى آقا ميرزا احمد آشتيانى سيد كاظم عصار تهرانى و ميرزا محمد على شاه آبادى رفيعى قزوينى و محمد حسين فاضل تونى از تربيت شدگان مكتب ميرزا هاشم هستند.

امام خمينى آخرين و برجسته ترين استاد مسلم عرفان نظرى است كه پرورش يافته مكتب عرفانى مرحوم شاه آبادى است و تعليقه ارجمندى بر فصوص الحكم دارد.
ل ـ رياضى و نجوم
آموزش علوم رياضى بويژه حساب و هندسه و نجوم براى حوزه هاى علوم دينى به دليل مناسبتى كه اين علوم با برخى از احكام فقهى دارند بسيار اهميّت دارد.

در طول سده هاى گذشته صدها كتاب ارزشمند در اين باره نوشته شده است. از مشهورترين متون درسى حوزه در زمينه علوم رياضى مى توان به آثار خواجه نصيرالدين طوسى و مفتاح الحساب غياث الدين جمشيد كاشانى و خلاصة الحساب شيخ بهايى اشاره كرد.

خواجه نصيرالدين طوسى از رياضى دانان برجسته شيعى است. وى بيشتر آثار رياضى دانان يونان را بازنويسى كرد و آنها را در اختيار مراكز علمى گذاشت. از آن ميان مى توان به تحرير اقليدس الاكرلثاوذسيوس اكرمانالاوس ثاوذوتيوس كتاب المفروضات لارخميدس تاوذوتيوس مانالاوس و المعصيات لاقليدس اشاره كرد١٩.

در ميان پسينيان سيد محمد على شهرستانى (١٢٨٠ ـ ١٣٤٤هـ.ق.) از فقهاى نامدار شيعه كتاب كنزالحساب را نوشت و مفتاح الحساب غياث الدين را شرح كرد٢٠ و خلاصة الحساب پس از تأسيس مراكز آموزشى جديد كنار گذاشته شد.
در ميان دانشهاى رياضى حوزه ها به علم هيئت و نجوم بيشتر از شاخه هاى ديگر آن توجه كرده اند. خاندان نوبخت از پيشگامان اين دانش بودند. آل بويه بويژه عضدالدوله در ترويج آن بسيار كوشيد و رصدخانه اى در بغداد ساخت و سرپرستى آن را به ابوسهل كوهى سپرد. در اين زمانها منجمان از كتاب المجسطى اثر بطلميوس (م:١٦٧م) استفاده مى كردند. اين كتاب بيش از يك هزار سال محور بحثهاى رياضى و نجومى بود. اين سينا به تلخيص آن همت گماشت و آن را در ضمن تعاليم شفا گنجاند و ابن رشد ابن السمح و ابن الصلت آن را تلخيص كردند.٢١ و خواجه نصيرالدين طوسى آن را بازنويسى كرد.

مجسطى جزو نهايى ترين متون درسى حوزه بود و تحرير اصول اقليدس كه از كارهاى ديگر خواجه بود از آثار ابتدايى علوم رياضى به شمار مى رفت. خواجه به تهيه مجموعه اى به نام المتوسطات اقدام كرد كه در بردارنده آثار دانشمندان يونانى از جمله: اوتوليكوس ارسطوخوس اقليدس آپولونيوس ارشميدس هيپسيكلس تيودوزيس مينلاتونس وبطليموس بود.

البته بايد توجه داشت كه پيش از خواجه ابونصر منصوربن على بن عراقى (م:٤٢٧هـ.ق.) و شاگرد وى ابوريحانى بيرونى (٣٦٢ ـ ٤٤٠هـ.ق.) كتابهاى ارجمندى را در زمينه نجوم نوشته بودند و ظهور خواجه اين متون را از دور خارج كرد.

به طور قطع در تاريخ حوزه هاى علمى جهان اسلام كم كسى است كه در حد خواجه طوس به دانشهاى خالص و هيئت و نجوم خدمت كرده باشد.

او افزون بر آثار علمى رصدخانه مراغه را تأسيس كرد كه نخستين موسسه مستقل در جهان اسلام است. تذكره خواجه الملخص فى الهيئه محمودبن محمدبن عمر چغمينى شرح تذكره صغرى هيئت قوشچى و تشريح الافلاك و نيز هفتاد باب شيخ بهائى كتابهاى درسى حوزه در علم نجوم در طول سده هاى گذشته بوده اند.

از آخرين اساتيد علوم رياضى مى توان به نام علامه رفيعى قزوينى ميرزا
محمد تقى مدرس رضوى ميرزا عبدالرحمن مدرس سيد حسن مشكان طبسى ميرزا ابوالحسن شعرانى و حسن زاده آملى اشاره كرد.
م . طب
از نخستين كسانى كه در پزشكى كتاب نوشته امام على بن موسى الرضا است. امام وقتى به سوى طوس مى آمد در نيشابور در مجلس مامون با جماعتى از فلاسفه و پزشكان چون يوحنا بن ماسويه و جبرئيل بن يخشوع و ابن بهله هندى و ديگر كسان گردآمدند و سخن از طب به ميان آمد. وقتى مامون در اين باره از امام پرسش كرد حضرت فرمود: (براى من به مرور زمان تجربياتى حاصل گشته كه آن را براى امير مى نويسم.)

حضرت كتابى را درباره امور پزشكى نوشت و براى او فرستاد و مامون دستور داد تا آن را با طلا بنويسند از اين روى به رساله ذهبيه موسوم گرديد٢٢.

علماى شيعه افزون بر طب الصادق و طب الرضا از آثار زكرياى رازى و حكماى ديگر نيز استفاده مى كردند. هداية المتعلمين فى الطب نوشته ربيع بن احمد الأخوينى النجارى (م:٣١٣هـ.ق.) آثار ابوريحان بيرونى (م:٤٤٠هـ.ق.) بويژه الصيدنه آثار ابن اسينا بويژه قانون شرح نفيسى شرح اسباب و قانونچه محمد بن عمر چغمينى (م:٧٤٥) به دمت بيش از ٨ قرن از متون درسى حوزه ها بوده اند.

افزون بر دانشهايى كه نام برديم در حوزه ها علوم غير رسمى مانند علم رمل اعداد حروف كيميا و معمّا نيز قرنها در نهان يا آشكار تدريس مى شدند و ما در اين جا در مقام بحث از اين دانشها و متون و منابع آنها نيستيم كه به دقت و فرصت بيشترى نياز دارد.

ابزار و مراكز آموزشى
بى سوادى در سده هاى نخستين در ميان شيعه عمومى بود. كم كسانى با نوشتن آشنا بودند. نبود كاغذ مزيد بر علت بود ولى سفارش قرآن به ثبت و ضبط معاملات وصيت نامه ها و پيمانها٢٣ و آشنائى مسلمانان با ايرانيان و ملتهاى متمدن ديگر سبب علاقه مندى
مسلمانان به آموزش خط و نوشتن شد. آنان گونه ساختن كاغذ با پيروس و چگونگى استفاده از پوست را به تدريج فراگرفتند تا اين كه در سمرقند صنعت كاغذ سازى به كار افتاد و در سال ١٧٧هـ.ق. نخستين كارخانه كاغذ سازى در بغداد در زمان خلافت هارون الرشيد ساخته شد٢٤ و باگذشت زمان اين صنعت فراگير شد و كاغذ به عنوان يكى از پرمصرف ترين ابزار دانش در دسترس همگان قرار گرفت.

رونق بازار كاغذ سبب شد تا صنعتى به نام ورّاق و بازارى تحت عنوان ورّاقان به وجود آيد كه بيشتر خود از اهل دانش بودند. بعضى از آنان به فروش كاغذ و كتاب و نسخه بردارى از نوشته هاى ديگران قانع نبودند بلكه به تاليف آثار جالبى مى پرداختند و بازار ورّاقان در عمل به يكى از مراكز دادوستد دانشها تبديل گرديد و كتابخانه ها رونق چشمگيرى يافت.

سيد مرتضى از برجسته ترين چهره هاى متفكر شيعه براى ايجاد تسهيلات لازم جهت تهيه كتاب روستائى را براى ساخت و خريد كاغذ وقف كرد٢٥. كتابخانه او دربردارنده هشتاد هزار جلد كتاب بود٢٦.

كتابخانه ابونصر شاپور بن اردشير وزير بهاءالدوله بويهى از دانشمندان بلند آوازه شيعه كه آن را در محله بين السورين از محلات كرخ بغداد تاسيس كرد. ده هزار و چهارصد جلد كتاب نفيس داشت٢٧.

كتابخانه شيخ طوسى كه در يورش سپاهيان طغرل بيك سلجوقى به آتش كشيده شد٢٨.

كتابخانه صاحب بن عباد دولتمرد شيعى قرن چهارم هجرى دربردارنده بيش از يكصد هزار جلد كتاب٢٩ بوده كه به نوشته ياقوت كتابهاى الهيات آن بار چهارصد شتر را فراهم مى آورد٣٠. همه در دو سه قرن سر برآوردند.

اين كتابها با خطهاى گوناگونى نوشته مى شدند. در نوشتن آنها از زغال و از قلم نى كمك گرفته مى شد. فتح و تحت و شق و قط از نكاتى بود كه در تراشيدن اقلام مراعات مى گرديد٣١. تغييرات خطوط را قلم مى ناميدند و پدر تمام اقلام
(قلم جليل) بود٣٢.

آموزش دانشها نيازمند مراكزى است كه بتوان از اين مراكز چه براى دانش آموزى و چه براى استراحت و مطالعه استفاده جست. اين مراكز از ابتدا با چنين مشخصاتى وجود خارجى نداشتند. طى گذشت بيش از سه قرن و شكل گيرى نيازها چنين مراكزى به وجود آمد.

علماى شيعه بر خلاف محدوديتهايى كه داشتند در ايجاد مدارس دينى نسبت به رهبران ديگر فرق اسلامى پيشتاز بودند. آنان ابتدا در مساجد و منازل خود به امر آموزش مى پرداختند. محدود بودن بعضى از دانشها و عدم رويكرد طالبان علم يا راز آلوده بودن دانش يا تحريم آن از سوى برخى از جناحهاى فكرى موجب مى شد كه تدريس در منازل از رونق بيشترى برخوردار باشد. شيخ مفيد و شيخ ابوعلى سينا٣٣ از جمله كسانى بودند كه بيشتر در خانه هاى خود تدريس مى كردند.

سيد رضى (٣٥٩ ـ ٤٠٦هـ.ق.) نخستين دارالعلم شبانه روزى جهان اسلام را هشتاد سال پيش از نظاميّه در بغداد به وجود آورد٣٤. با اين حال سنّت تدريس در مساجد كتابخانه ها دكان ورّاقان و بيمارستانها حتّى پس از تاسيس نخستين دانشگاه شيعى به دست توانمند شيخ طوسى در سال ٤٤٨هـ.ق. ادامه داشت.

پيدايش مراكزى چون دانشگاه نجف و تمركز تخصصها در برخى از شهرها از جمله علوم ادب در شهرهاى كوفه و بصره و حديث در مدينه مطالعات فلسفى در بغداد و قاهره و فقه و حديث در شهرهاى نجف و قم سير و سفر آفاقى را الزامى مى كرد كه در اصطلاح (رحله) خوانده مى شود. رحله سفرى مقدس شمرده مى شد.

و از نوعى دل دادگى به علم و پرهيز از مطامع دنيوى حكايت مى كرد. هجرتى بود از خويشتن و رويكردى به كشف حقايق. ريشه قرآنى داشت و از حمايت معنوى رهبران دينى و مسلمانان مؤمن برخوردار بود.

رحله ابتدا به وسيله جويندگان حديث پديد آمد. طالبان احاديث معصومان(ع) بيشتر از سنين جوانى تلاش خود را براى جمع آورى شنيدن
املا و روايت حديث آغاز مى كردند و ساليان مديدى در شهرهاى كوچك و بزرگ در حركت به سر مى بردند و ازاساتيد خود بهره مى جستند و در پايان دفاتر خود را تدوين مى كردند. شنيدن حديث از يك استاد ممكن بود سالها به درازا بكشد. اصطلاح (طواف الاقاليم) به معنى قاره پيما (وخَتّام الرّحالين)براى كسانى اطلاق مى شد كه غرب و شرق جهان اسلام را در جست وجوى سخنان پيامبر و شنيدن روايت ايشان و ائمه معصومان(ع) زيرپا مى گذاشتند.

جابربن عبدالله بن عمروبن حرام انصارى از جمله اصحاب رسول الله است كه براى جمع آورى احاديث نبوى به سير و سفر پرداخت. مشهور است او براى شنيدن يك حديث از مدينه به مصر رفت و اين سفر او يك ماه طول كشيد.

گرايش به جمع آورى حديث پس از آن كه مجموعه هاى روايى تدوين شد جاى خود را به علم اندوزى داد و جويندگان علوم دينى از ديار خود درآمده و در بلاد اسلامى چونان جويندگان طلا به جست وجوى دانش مى پرداختند. فرهنگ
اسلامى آنان را به جستن معنا از جست وجوى ماده بيشتر مشتاق كرده بود. اين سفرها گاهى ساليان مديد به درازا مى كشيد و مشكلات راه وجود حراميان و تعصّبات فرقه هاى دينى مدام آنان را تحديد مى كرد. بسيار بودند فرهيختگانى كه در انديشه به دست آوردن دانش از ديار خود خارج شدند و هرگز مرگ به آنان فرصت نداد تا به وطن خود برگردند. شهرهايى كه از اهميت دينى و علمى برخوردار بودند مدفن عالمان برجسته اى از اقصا نقاط جهان اسلام هستند. مطالعه مزارنامه ها اين حقيقت را به خوبى نشان مى دهد.
روشها و گونه هاى آموزشى
آموزش گونه هاى گونه گونى داشت. با چشم پوشى از برخى دشواريهاى موجود در سيستم آموزشى آن دوره ها با بهترين روشهاى آموزشى جهان متمدّن امروز برابرى مى كرد و بيش از آن كه از دانشجو يك مقلّد و حامل علم بسازد يك ناقد علم مى ساخت. اين آموزشها را در يك دسته بندى كلّى مى توان به دو روش مكاتبه اى و حضورى تقسيم كرد:

الف . آموزش مكاتبه اى
يكى از روشهاى آموزشى در مراكز شيعى طرح پرسشهاى كتبى بود كه دانشوران از يكديگر يا شاگردان از اساتيد خود داشتند. در پرسشهاى كتبى پرسش كننده پرسشهاى خود را روى كاغذ مى نوشت و آن را همراه مسافرى يا كاروانى به شهرهاى دور دست مى فرستاد و پاسخ پرسشهاى خود را از صاحبان و حاملان علم دريافت مى كرد. با مرور زمان از انباشت پرسش و پاسخها هزاران عنوان كتاب به وجود آمد: المسائل الالياسيّه المسائل الحائريّة المسائل الحلبيه المسائل الدمشقيّة و… از اين مجموعه هايند. پرسشها به موضوع خاص مربوط نمى شد و دامنه گسترده اى را در بر مى گرفت و دانشهاى فقه حديث تفسير فلسفه كلام ادب رياضى و نجوم را شامل مى شد.

پاسخهاى داده شده ممكن بود به دليل مجمل بودن يا ناتمام بودن يا ناسازگارى با جوابهاى موجود از پيشينيان پذيرفته نشوند در اين صورت
مكاتبه ادامه مى يافت. اين روش آموزشى از عصر ائمه آغاز شد و تاكنون ادامه داشته است و امروزه افزون بر حوزه هاى علمى در دانشگاهها نيز كاربرد يافته و حتى دانشگاهها و مؤسسات آموزشى مكاتبه اى به وجود آمده است.

ب . آموزش حضورى
آموزش بيشتر حضورى بود. در آموزشهاى حضورى طالبان علم از شهرها و روستاهاى دور و نزديك در مدرسى گرد مى آمدند و استاد بر روى كرسى قرار مى گرفت. دانشجويان قلم و دوات با خود مى آوردند و تقريرات استاد يا امالى او را مى نوشتند. در حلقه هاى بزرگ درس يك يا تنى چند (مُعيد) حضور مى يافتند. كار آنان اين بود كه درس استاد را به شاگردان تكرار مى كردند٣٥. معيدها از افراد با معلومات و تيزهوش انتخاب مى شدند و بعدها از معيد به تقرير كننده درس يا مقرّر تعبير شد.

نوعى از آموزش حضورى (مقابسه) ناميده مى شد. در اين روش حلقه هايى از جويندگان دانش تشكيل مى شد و استادان دانش خود را به آنان انتقال مى دادند و شاگردان بخشهاى گزينش شده درس استاد را مى نوشتند. و از آن به مقابسه تعبير مى شد. با مرور زمان (مقابسات) جمع آورى شده تدوين و در اختيار ديگران گذاشته مى شد المقابسات ابى حيان توحيدى (م:پيش از ٤١٤هـ.ق.) كه در بردارنده صدو پنجاه مقابسه است محصول اين گونه نشستهاى عالمانه است. ايشان اين كتاب را از گفت وگوهاى متفكران و برگزيده هاى آثار آنان و املاى درسهاى ابوسليمان منطقى سجستانى گردآورى كرده است.

آموزش حضورى تحت تأثير عصر حديث مراحل سه گانه سماع قراءت و املا را پشت سر گذاشت و در آخرين مرحله از هر سه روش براى تدريس و نقل و انتقال مطالب علمى استفاده مى شد:

١ . سماع: سماع از اصطلاحات علم الحديث است و ابتدا محدثان آن را وضع كردند. آنان احاديثى را روايت مى كردند كه خود آخرين حلقه سلسله سند آن را به وجود مى آوردند. و در منتهى اليه سند خبر كسى آن را روايت مى كرد كه خود
بدون واسطه آن را از معصومان شنيده بود. بعدها سماع به شنيدن درسهايى اطلاق شد كه شاگرد در آن شركت مى جست و مطالب استاد خود را مى شنيد و آن را به ذهن مى سپرد و پس از چندين بار مرور نزد استاد آن را به ديگران انتقال مى داد. بعدها سماع مفهوم گسترده اى يافت. طلبه همراه كتاب در محضر استاد حاضر مى شد و قرائت او را سماع مى كرد و از همين راه مشكلات كتاب و مسائل آن را نيز حل مى كرد.

٢ . قراءت: قراءت نيز همانند سماع از اصطلاحات محدثان است و پس از مدتى به دانشهاى ديگر راه يافت. بيشتر محدثان قراءت را (عرض) يا (عرضه) خوانده اند. روش اقرا به تأليف كتابهاى منجر شد كه اساتيد براى طلبه ها در نظر مى گرفتند و طلبه ها آن كتابها را به كمك استادان خود مى خواندند اين عمل در اصطلاح قراءت ناميده مى شد.

قراءت در نزد نويسندگان يا دارندگان اجازه از طرف آنان از اهميت ويژه اى برخوردار بود. چون بهره گيرى از يك كتاب بدون اجازه (تصحيف) خوانده مى شد و اين واژه بار منفى داشت و هم معناى خطا بود; از اين روى مطالعه مستقيم از يك كتاب را اشتباه مى دانستند و كسى را كه بر اين روش دانش مى آموخت (صحفى) مى ناميدند٣٦.

اين بود كه قراءت كتابهاى مهم نزد اهل فن ضرورت داشت. در حين قراءت ميزان تسلط طلبه به يك متن علمى و درسى آزموده مى شد و مشكلات كتاب رفع مى گرديد و اغلاط خطى اصلاح مى شد. بيشتر استاد مى خواند و طلبه مى شنيد و به اصطلاح خط مى برد و در مواردى هم شاگرد درس را از روى متن مى خواند و استاد به توضيح آن مى پرداخت و موقع دادن اجازه طلبه مى بايست بخواند و استاد با دقت علمى و به صورت نقادانه با او به بحث مى نشست.

از آن جا كه خواندن كتابهاى مشروح و طولانى به وقت بسيار نياز داشت بخشهايى از اين كتابها كه بيشتر مورد نياز بود و يا مشكل تر بود براى خواندن در نظر گرفته مى شد و همين امر منجر به خلاصه كردن كتابهاى زيادى شد.
بيشترين كتابهاى پر حجم را خود نويسندگان خلاصه مى كردند و برخى را دانشوران بنام ديگر به عهده مى گرفتند. تلخيص الشافى را شيخ طوسى از الشافى سيد مرتضى (م:٤٣٦هـ.ق.) و تلخيص المحصل را خواجه نصيرالدين از المحصل امام فخررازى به وجود آورد.

شيوه تحرير در مورد كتابهايى به كار گرفته مى شد كه به دليل دارا بودن متن كهن و نامأنوس بازنويسى مى شد. تحريراقليدس خواجه نصيرالدين طوسى از اين جمله است.

خلاصه كردن كتابهاى درسى سبب مى شد تا شرح و حاشيه و تعليقيه بر آن نوشته شود و به تدريج حاشيه نويسى و پرداختن به شرح سبب فربه شدن بعضى از بخشها طولانى شدن كلام و گستردگى مباحث فرعى و انتزاعى شد. بعضى از كتابهاى درسى با گذشت زمان بيش از صد شرح حاشيه و تعليقيه بر آنها نگاشته شد. غرض بيشتر حاشيه نويسان نه باز كردن دشواريهاى كتاب بلكه اظهار فضل بود و از اين راه به شهرت مى رسيدند و خود اين عمل سبب احراز جايگاه علمى آنان در سيستم آموزشهاى كهن حوزه هاى علميه مى شد.

قراءت كتاب گاهى از حالت درس خارج شده و به صورت يك رساله عمومى در مى آمد و از اين راه بينش مردم درباره مسائل دينى روشن تر مى شد. امام معزّ از خلفاى فاطمى مصر به قاضى نعمان دستور داد تا كتابى را در روزهاى جمعه در مجالسى كه در كاخ خلافت برگزار مى شد در برابر مردم بخواند. در موقع خواندن كتاب به اندازه اى ازدحام جمعيت زياد مى شد كه جائى براى تازه وارد در مجلس نبود و اجتماع از حدّ صدا بيشتر مى شد. اين مجالس به نام (مجالس حكمت تاويليه) مشهور بود. براى علما فضلا و شاهزادگان و كارمندان دولت و مسافران و گماشتگان هر يك مجالس درس و بحث جداگانه تشكيل مى شد و همين گونه براى بانوان نيز مجالس جداگانه بود٣٧.

٣ . املاء: املا نيز از اصطلاحاتى است كه ابتدا در ميان محدثان به وجود آمد و به دنبال آن به دانشهاى ديگر راه يافت. نخستين كتاب حديث طبق نوشته شيعه و
برخى از علماى اهل سنت از آن امام على(ع) به املاء پيامبر است٣٨.

املاء پس از سماع رواج يافت. تفاوت املا با سماع در اين بود كه استاد به نوشتن مطالب از سوى طلبه توجه نداشت و تنها به القاى حديث يا نكات علمى و تاريخى و ادبى با بهره گيرى از حافظه يا يادداشتهاى خود مى پرداخت و طلبه ها به گفته هاى استاد گوش فرا مى دادند و برخى هم مى نوشتند اما معمول مجالس املاء اين بود كه به صورت سخنرانى و از حفظ ادا شود و هر كلمه با ضبط دقيق بيان گردد و دانشجويان سماع خود را به دقت مى نوشتند. اگر مجلس بزرگ و شمار دانشجويان زياد بود از (مستملى) استفاده مى شد تا گفته هاى استاد را براى طلبه هايى كه در جاهاى دورتر نشسته بودند املا كند.

مجموعه سخنرانيهايى كه به شيوه املا القا مى شد (امالى) يا (مجالس) خوانده مى شد.

چلبى در كشف الظنون مى نويسد:

(الامالى هو جمع الاملاء وهو ان يقعد عالم وحوله تلامذته بالمحابر والقراطيس فيتكلم العالم بما فتح اللّه سبحانه وتعالى عليه من العلم ويكتبه التلامذه فيصير كتابا ويسمونه الاملاء والامالى وكذلك كان السلف من الفقهاء والمحدّثين واهل العربية وغيرها فى علومهم.)٣٩

امالى جمع املا است و مفهوم آن اين است كه استاد بنشيند و شاگردانش با كاغذ و قلم گرد او قرار گيرند. استاد از آنچه خداوند سينه او را نسبت به آنها فراخ كرده سخن گويد و شاگردان آن را بنويسند و نوشته ها كتابى گردد اين كتاب را املا و امالى خوانند. اين شيوه پيشينيان از فقها و محدثان و ادبا و ديگران در دانشهايشان بوده است.

از زمانى كه چشمه هاى دانش در ميان مسلمانان خشكيد و تقليد جاى تحقيق را گرفت يعنى از حدود اواخر سده پنجم باب املا بسته شد. چلبى ريشه آن را كوچ دانش و دانشوران مى داند.٤٠

امالى را علماى شافعى تعليق مى خواندند.٤١ در ميان شيعيان بيشتر در حوزه آموزش حديث و ادب كاربرد داشت. آقا بزرگ تهرانى در الذريعه
مى نويسد:

(امالى بيشتر عنوان بعضى از كتابهاى حديث است. ويژگى اين كتابها در اين است كه شيخ آن را از حافظه يا كتابش املا كرده و املا كننده آن را نوشته است.

امالى را بيشتر بر حسب ترتيب مجالس سماع مرتب مى كردند و به همين دليل مجالس يا عرض المجالس نيز خوانده مى شود.

امالى با منابع اصيل از نقطه نظر اطمينان بخش بودن تفاوت ندارد بويژه اگر شيخ آن را از روى كتابِ تصحيح شده خود يا از حافظه مورد وثوقش املا كند. فضل املا كننده اعتبار كتاب امالى را افزايش مى دهد.)٤٢

امالى شيخ صدوق كهن ترين امالى است كه به دست ما رسيده است. اين امالى در بردارنده نودوهفت مجلس است . تاريخ نخستين مجلس ١٨ رجب ٣٦٧هـ.ق. و آخرين مجلس روز پنج شنبه ١١ شعبان ٣٦٨.هـ.ق. است. اين امالى در مشهد مقدس رضوى به پايان رسيده است. از نظر سابقه پس از امالى شيخ صدوق امالى شيخ مفيد قرار دارد. اين كتاب در بردارنده چهل و دو مجلس است كه در هر مجلس احاديث معصومان در زمينه واجبات مستحبات اخلاق حكمتها و نكته هاى ادبى ياد شده است. مجلس اول در آغاز رمضان ٤٠٤هـ.ق. در مدينة السلام بغداد در منزل ضمرة ابى الحسن على بن محمدبن عبدالرحمن الفارسى و مجلس آخر در روز ٢٧ رمضان سال ٤١١هـ.ق. انجام يافته است. شاگرد شيخ مفيد شريف مرتضى نيز داراى امالى است.

امالى شريف مرتضى در بغداد نگارش يافت و در بردارنده درسهايى در زمينه تفسير حديث و ادب است.

امالى شيخ طوسى به اهتمام پسرش شيخ ابى على مشهور به مفيد ثانى به وجود آمد. بيست و هفت جزء امالى شيخ طوسى به خط شيخ حسين بن رطبه نزد سيد بن طاوس بوده است و سيّد آن را از پدرش و او از شيخ حسين بن رطبه و او از شيخ ابى على و او از پدرش شيخ طوسى روايت كرده اند.

در آغاز هر مجلس آمده است: حدثنا محمدبن الحسن بن على بن الحسن
الطوسى.

امالى و مجالس در ميان شيعيان اسماعيلى مذهب از رواج بيشترى برخوردار بوده است: تربيت المومنين و معرفة حدود الدين المجالس المستنصريه قاضى عبدالعزيزبن محمدبن نعمان المجالس المؤيديه از سيد نامويه شيرازى و مجالس الحكمه ابوالبركات بن بشر الحلبى از جمله اين آثار است.
احراز دانشورى
پايان نامه هاى تحصيلى (اجازه) خوانده مى شدند. اجازه در اصل مصدر اجاز و از باب (اجواز) است كه (واو) آن حذف شده و جاى آن (تاء) قرار گرفته است مانند (اجابة).

اجازه گاهى به خود متعدى مى شود مانند: (اجزته مسموعاتى) و گاهى به وسيله لام متعدى مى گردد مانند: اجزت له رواية مسموعاتى.

در صورت نخست از (جواز) به معنى طلبيدن آب براى زمين خشك و براى چهارپايان گرفته شده است و از اين باب است (اجازه شعر) و آن اين است كه كسى بيتى يا مصرعى را بخواند و آوردن بقيه را به ديگرى تكليف كند.

در صورت دوم اجازه به معناى اذن و رخصت و روا دانستن است.

اجازه به منظور بزرگداشت و تقدير از مقام علمى دانشوران به آنان داده مى شد و نشان شايستگى آنان بود. اجازه اعتماد و اطمينان به گفته ها و نوشته هاى دانشوران را فزونى مى بخشد و گرايشات و طبقات مشايخ آنان را مشخص مى كند.

اجازه رشته مشخصى نداشت حتى در عرفان و سير و سلوك نيز خرقه و اجازه مطرح بود. اجازه در ابتدا در حوزه علم حديث به وجود آمد و با مرور زمان به دانشهاى ديگر راه يافت. در اجازه نامه ها استعداد و تيزهوشى فرد مورد توجه قرار مى گرفت٤٣ چنانكه از سفرهاى علمى و دانش پژوهشى و مقدار استماع و قراءت وى غفلت نمى شد. در گواهى مدارج علمى مولى عبدالعالى بن احمدبن سعدالدين محمد استرآبادى محقق كركى مى نويسد:

(ايشان را در استراباد ملاقات كردم بعد به نجف آمد و مدتى از عمرش را در راه
كسب دانشهاى شرعى سپرى كرد و كتابهاى فقهى اندكى را خواند و كتابهاى زيادى را استماع كرد.)٤٤

اجازه نامه بى مقدمه به كسى داده نمى شد. براى گرفتن اجازه هاى غير افتخارى امتحان يا دست كم شناخت دقيق ميزان دانش طلبه شرط بود. امتحان گاهى به صورت جمعى صورت مى گرفت. از اجازه شيخ على كركى به شيخ بابا روشن مى شود كه در مجمعى از علما و فضلا ايشان از عهده امتحان كتاب (ارشاد الاذهان الى احكام الايمان) اثر علامه حلى برآمده است.٤٥

اجازه نامه يا دانشنامه كاربرد گسترده اى داشت و در همه علوم و دانشهاى دينى و پستهاى عبادى و ادارى صادر مى شد. اجازه استخاره و تفأل به قرآن از نظر برخى از علماى برجسته يك امر ضرورى تشخيص داده شده است٤٦. اجازه امامت نماز جماعت اجازه تصدى امور حسبيه اجازه خرقه صوفيانه اجازه دعا اجازه شعر اجازه قراءت قرآن اجازه روايت حديث اجازه روايت كتاب همه از اقسام اجازه است كه ما بر حسب تناسب بحث فقط درباره اجازه اجتهاد اجازه روايت حديث و اجازه روايت كتاب بحث خواهيم كرد:

الف . اجازه اجتهاد: در اجازه اجتهاد قدرت علمى و عملى شخص براى استنباط فروع احكام شرعى از منابع اصلى آنها تأييد مى شود. شخصى كه به دريافت چنين اجازه اى دست مى يابد مى تواند در فروع احكام شرعى اظهار نظر كند از درستى و نادرستى حديث آگاه باشد و ناسخ را از منسوخ باز شناسد خاص را بر عام پيش بدارد و بين اخبار ناسازگار جمع كند يا به وسيله مرجحات يكى از دو طرف معارضه را بر ديگرى ترجيح دهد و فتوا صادر كند.

شايد بتوان گفت نخستين اجازه اجتهاد اجازه امام محمد باقر(ع) براى ابان بن تغلب (م:١٤١هـ.ق.) يكى از اصحاب و ياران ارجمند آن حضرت است.

امام باقر(ع) به ابان فرمود:

(در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوا بده. من دوست دارم كه در شيعيانم كسانى همچون تو ديده شود.)٤٧
ب . اجازه روايت حديث: يكى از راههاى فراگيرى حديث اجازه است كه از ديرباز بين علماى اماميه رواج داشته است. از نخستين اجازه هاى روايت حديث فرمايش امام صادق(ع) به يكى از اصحاب خود است كه فرمود:

(به نزد ابان بن تغلب برو. او حديث بسيارى از من شنيده است هر چه از من براى تو روايت كرد تو آن را روايت كن.)٤٨

در اجازه روايت حديث به طور معمول سلسله سند را به يكى از مشايخ بزرگ مى رسانند و به او توقف مى كنند. دارنده اجازه مشايخ خود را تا طبقه شهيد ثانى يا شهيد اول يا شيخ طوسى نام مى برد و بقيه افراد سند را وا مى گذارد چون طرق مشايخ بزرگ روشن است و نيازى به يادآورى آنها نيست.

راههاى ديگر فراگيرى حديث به جز سماع و قراءت كه با مفهوم آن دو آشنا شديم مكاتبه عَرض اعلام وصيت و وجاده است.

مكاتبه: محدث پاره اى از احاديث خود را روى كاغذ بنويسد و آن را براى جوينده حديث بفرستد چه اين كه اجازه روايت آن را به او بدهد يا ندهد.

عرض: قارى از حفظ يا از روى كتابى حديث را به شيخ قراءت كند.٤٩

اعلام: روايتگر جوينده حديث را مى آگاهانند: حديث يا كتاب خاصى را او از فلان شخص شنيده است بدون اين كه به او اذن روايت بدهد.

وصيت: محدث روايت احاديث يا كتابهاى خود را به فردى وصيت كند.

به نقل ابوعمر كشى در رجال خود:

(على بن نعمان روايت كتاب خود را به محمدبن اسماعيل بن بزيع كه از وزراء بود وصيت كرد و از اين راه ايشان را اجازه داد تا از اثر وى روايت كند.)٥٠

وجاده: وجاده مصدر وجديجد است و در اصطلاح به اين معناست كه فردى حديث يا كتابى را به خط شخص يا به اسناد او بيابد. در اين صورت اگر خواست آن را براى ديگران روايت كند بايد به روش حكايت از آن سخن بگويد.

اجازه ها در روايت حديث گونه گونه بود; مثلاً اجازه مناوله جنبه افتخارى داشت كه ميان محدثان رايج بود و با اين
اجازه نامه راويان حديث ميزان تبحر يكديگر را در حفظ حديث صحه مى گذاشتند.

اجازه شيخ زين الدين ابوالحسن على بن هلال جزايرى به شيخ نورالدين على بن عبدالعالى كركى عاملى از معاصران شاه طهماسب از اين گونه اجازه هاست.

جزايرى در اجازه خود به محقق كركى مى نويسد:

(شناخت احكام شرع و نقل آثار نبوى در طبقه نخست يا از راه گفت وگوست يا افتا و يا از راه عمل كسى كه اقتداى به وى واجب است و يا به تقرير. و راه شناخت احكام پس از آن براى مشايخ و راويان به چند گونه است… راه چهارم اجازه اى كه عادلى به عادل ديگر مى دهد.)٥١

وى با استناد به اجازه خود از محمدبن مكّى شهيد و او از فخر الدين محمدبن شيخ جمال الدين حسن بن مطهر به شيخ على جزايرى اجازه مى دهد: آنچه را كه علامه حلّى در معقول و فروع و اصول دارد و همه اجازه هاى ايشان در فقه و حديث و تفسير و علوم ديگر را مورد استفاده قرار دهد و مى تواند از قواعدالاحكام فى معرفة الحلال و الحرام روايت كند. به همين طريق اجازه مى دهد: همه مصنفات شيخ ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن سعيد شيخ مفيد سيد مرتضى شيخ صدوق شيخ ابى جعفر كلينى شيخ شمس الدين محمدبن ادريس و شيخ سلار بن عبدالعزيز را نقل كند. اين اجازه در رمضان سال ٩٠٩ هـ.ق. صادر شده است.٥٢

اجازه روايت به جز مواردى كه اشاره شد بر حسب ميزان فراگيرى آن داراى اقسامى است. نويسنده كشاف اصطلاحات الفنون اجازه روايى را نزد محدثان بر پنج قسم مى داند:

١ . اجازه شخص معين براى شخص معين خواه يكى باشد مانند: اجزتك كتاب النجارى و يا بيشتر از يكى مانند: اجزت فلانا جميع مااشتمل عليه فهرستى.

٢ . اجازه شخص معين براى شخص غير معين مانند: اجزتك مسموعاتى.

٣ . اجازه همگانى مانند: اجزت المسلمين.
٤ . اجازه معدوم اجزت لمن يولد.

٥ . اجازه اجازه ها مانند: اجزت لك جميع مجازاتى٥٣.

ج . اجازه روايت كتاب: اجازه روايت كتاب سند معتبرى است كه درستى انتساب كتاب را به نويسنده اش گواهى مى كند. بيشتر نويسندگان اجازه را بسته به اين مى كردند كه گيرنده اجازه از اشتباه پرهيز كند٥٤ و از تحريف و تبديل در متن كتاب جلوگيرى كند. بيشتر اين گونه اجازها در ورق اوّل يا آخر كتابهاى مورد اجازه نوشته مى شد و در بسيارى از موارد با گواهى (انهاء) به معنى پايان بردن خواندن كتاب همراه است.

از سده دوّم و سوّم به بعد عموم دانشوران آثار علمى و برجسته را در پيش صاحب اثر يا دانشورانى كه از سوى صاحب اثر مجاز بودند دوره مى ديدند و پس از آزمون اجازه نقل و بهره گيرى آن را دريافت مى كردند. بيشتر كتابهايى كه در اجازه نامه هاى شيعى به چشم مى خورد آثار شيخ طوسى شيخ مفيد سيد مرتضى سيد رضى شيخ صدوق كلينى خواجه نصيرالدين طوسى و علامه حلى است.

به عبارت روشن تر در رأس اين گونه از اجازه ها چهره هاى شاخص و برجسته علمى: حكما فلاسفه عرفا مفسران متكلمان ادبا و… قرار دارند. به همين لحاظ عموم اجازه ها يا از خود صاحبان اثر است يا زنجيره اجازه ها به آنان منتهى مى شود. در غير اين صورت راوى اعتبار علمى خود را به عنوان يك فرد اهل تساهل از دست مى داد.

بنابه نوشته آقا بزرگ تهرانى كهن ترين اجازه اى كه در دست داريم به تاريخ ٣٠٤هـ.ق. مربوط مى شود. اين اجازه را محمدبن عبداللّه بن جعفر حميرى به ابوعامر سعيد بن عمرو داده است. كتابى كه اجازه داده شده است قرب الاسناد نام دارد. حميرى در اين اجازه نامه نوشته است:

(به تو اجازه داده ام اى ابوعامر سعيد بن عمرو تا اين كتاب را از من از پدرم از ابوبكر ازدى و سعد بن مسلم روايت كنى.)

در آخر نوشته است:

(محمدبن عبدالله جعفر حميرى به خط
خود در صفر سال ٣٠٤هـ.ق. نوشت.)٥٥

اجازه از خود مؤلف كتاب اجازه را ممتاز مى كرد. از اين جهت اجازه گيرندگان مى كوشيدند تا از خود نويسندگان اجازه روايت كتاب را دريافت كنند. گاهى فهرستى از كسانى كه كتاب را نزد مؤلف خوانده و اجازه دريافت كرده بودند همراه شمار مجلسهايى كه شركت كرده بودند در صفحه هاى اول يا آخر كتاب نوشته مى شد.

نويسنده اسامى همه گيرندگان اجازه را در كتاب خود مى نوشت و اين امر در نسخه اى كه گيرندگان اجازه براى خود مى نوشتند پس از قراءت آن و حصول قطع به درستى روايت تكرار مى شد و استاد درستى شنيدن ايشان را مى گذاشت. اين عمل در اصطلاح (مُناوله) خوانده مى شد و مناوله سه حالت داشت: يا همراه اجازه و ارائه نسخه اصلى يا نسخه تأييد شده كتاب بود يا همراه اجازه ولى بدون ارائه نسخه كتاب و يا بدون اجازه.

از راه مناوله كتابهاى مهم تجديد حيات مى يافتند و از تحريف و تصحيف آنان جلوگيرى مى شد و اين امر تا زمان ظهور چاپ ادامه داشت.

نياز جويندگان دانش و اشتياق آنان به دريافت اجازه از نويسنده سبب مى شد اساتيد نامدار پس از تحرير اثر خود مجالسى دائر كنند و كتاب خود را براى كسانى كه از راههاى دور و نزديك نزد وى مى آمدند بخوانند و اين براى ترويج و تكثير اثر آنان نيز ضرورت داشت.

محقق حلّى صاحب شرايع الاسلام اين كتاب را در حلّه تدريس مى كرد و خواجه نصيرالدين طوسى پس از فتح بغداد به دست هلاكوخان طى سفر كوتاهى به حلّه در مجلس درس محقق شركت جُست و صفحه اى از كتاب شرايع را از ايشان استماع كرد. بنابه گزارش شوشترى بخشى كه قارى مى خواند اين عبارت بود: (ويستحب لهم التياسر) از بحث قبله.٥٦

در اجازه قطب الدين علامه شيرازى (م:٧١٠هـ.ق.) كه به خط خويش به ابابكر محمدبن ابى بكر تبريزى داده است مى خوانيم:
(چون ابابكر محمدبن ابى بكر تبريزى شرح حكمت الاشراق و پيش از آن شرح اشارات و قسمتى از كليات قانون را از من بهره جسته و قسمتى از جوامع الاصول فى احاديث الرّسول را از من شنيده خواست تا به او اجازه دهم تا تمام مصنّفات خود را در علوم عقلى و نقلى و نيز شنيده ها و كتابهايى را كه خوانده ام و رواياتى كه كرده ام و آنچه به من اجازه داده شده و آنچه را كه به طور مناوله و بخشش آورده ام از تفاسير و احاديث و اخبار و آثار و اشعار با توجه به شرايط مقرر نزد اهل نقل بى آن كه تفسير و تحريف و تبديل و تصحيفى بشود روايت كند.)٥٧

در برخى از اجازه ها با روشنى و دقت تمام يك يك كتابهايى كه دارنده اجازه مى توانست روايت كند نام برده مى شد.

شيخ محمدبن ابى جمهور احسائى در اجازه خود به شيخ ربيعه بن جمعه العرى العبادى الجزايرى در اوايل قرن دهم مى نويسد:

(شيخ ربيعه كتابهاى زير را براى ايشان خوانده است: نهاية المرام التهذيب
مبادى الوصول التنقيح ايضاح القواعد القواعد التحرير شرح التجريد من الكلام امور عامه المواقف شرح الطوالع اصفهانى و جلد اول از مجمع البيان طبرسى و خلاف و نهايه و دو شرح النظم و كتاب رجال و شرح مفتاح سيد و مطوّل.)

ابى جمهور حسن فهم و قوّه حزم شيخ ربيعه را ستوده و تاكيد مى كند: (ايشان هر مشكلى در اين آثار داشته است از طريق وى حل كرده و براى او مشكلى نمانده است.)٥٨

گاهى يك شخص از چندين راه و چندين دانش به دريافت اجازه دست مى يافت. بسيارى اجازه ها جايگاه علمى فرد دارنده اجازه را بيشتر مى نماياند. شيخ ابى جمهور در غوالى اللالى سلسله سند اجازات خود را بر شمرده و مى نويسد: (وى اجازه خود را از هفت راه به دست آورده است) و آن گاه هر يك از سلسله هاى اجازه خود را بر مى شمارد.٥٩

گاهى اجازه روايت كتاب افزون بر خود كتاب حواشى و پيوسته هاى آن را نيز در بر مى گرفت. از اجازه شيخ محمدبن ابى جمهور احسائى به سيد محسن بن محمد رضوى قمى مشهدى (م:٩٣١هـ.ق) كه در مشهد مقدس صادر شده است بر مى آيد كه اين روش در قرن نهم و دهم به قوت خود باقى بوده است. براساس اجازه ياد شده سيد قراءت كتاب غوالى اللالى العزيزيه فى الحاديث الدينيه را كه از آثار خود شيخ است از وى شنيده و اجازه روايت آن را با همه حاشيه ها و پيوسته ها به دست آورده است. ابى جمهور تاكيد دارد كه سماع بهترين روش روايت و درايت است.٦٠

در اين اجازه نامه ها از كتابهاى رياضى تاريخى جغرافيائى و عرفانى خبرى نيست. شايد در معرض تحريف و از بين رفتن قرار داشتن آثار كلامى و علمى اختصاصى شيعه و محور آموزش دينى بودن اين منابع سبب مى شد تا اين همه دقت را براى نگهدارى از اين متون اعمال كنند.

گردآورى اجازه ها
با گذشت زمان و فزونى اجازه ها
برخى از پژوهشگران بويژه كسانى كه به دليل داشتن كتابخانه با منابع خطى گوناگون سروكار داشتند به اين فكر افتادند كه اين دانشنامه ها را در مجموعه هايى گردآورند. اين مجموعه ها تلاشهاى بى وقفه و مخلصانه عالمان دين ميزان درخور اعتماد بودن آثار آنها طبقات مشايخ و آثار و منابع برجاى مانده بزرگان را در خود باز مى تاباند.

از نخستين كسانى كه به اين امر مهم پرداختند مى توان به نام سيد رضى الدّين على بن طاوس (م:٦٦٤هـ.ق.) اشاره كرد. كتاب سيدبن طاوس: الاجازات لكشف طرق المجازات فيما يحصى من الاجازات نام دارد.

آقا بزرگ تهرانى در (الذريعه) به ذكر تاليفات علماى شيعه درباب اجازه پرداخته و نزديك به ششصد مورد را تحت عنوان (الاجازه) يا (كتاب الاجازات) نام برده است.٦١

از كسانى كه پس از سيدبن طاوس دست به تدوين اجازه زده اند مى توان به دانشوران زير اشاره كرد:

شهيد اول (ش ٧٨٦هـ.ق.) شيخ زين الدين شهيدثانى ابراهيم بن محمدبن على بن احمد حرفوشى عاملى (م:١٠٨٠) علامه مجلسى (م:١١١٠هـ.ق.) شيخ حر عاملى (م:١١٠٤هـ.ق.) سيد عزالدين حسين بن حيدر قمى حسينى كركى احمدبن زين الدين احسائى (م:١٢٤١هـ.ق.) سيد محمد باقربن محمد تقى موسوى اصفهانى (م:١٢٦٠هـ.ق.) ميرزا محمد باقر بن علامه شيخ محمد تقى مشهور به آقا نجفى اصفهانى.

اخلاق علمى
مشايخ شيعه در كسب دانش و بهره گيرى از منابع اهل سنت تعصّبى نداشتند و در نقل و روايت آن مى كوشيدند. محقق كركى در اجازه خود به قاضى صفى الدين عيسى مى نويسد:

(پيشينيان در راه بهره ورى از منابع اهل سنت از هيچ كوششى دريع نمى كردند چون شواهد حق را در اين آثار مى يافتند.)٦٢

به همين دليل برخى از علماى بنام ما
توانستند از دانشوران اهل سنت اجازه دريافت كنند. از جمله مى توان به اجازه شهيد محمدبن مكى از شيخ محمدبن يوسف شمس الائمه كرمانى قرشى شافعى (ت:٧٥٨هـ.ق.) ياد كرد.

وى سه كتاب عضدالدين عبدالرحمن ايجى يعنى المواقف السلطانية الفوائد الغياثية و شرح مختصر المنتهى والكواشف فى شرح المواقف را نزد كرمانى تلمّذ كرد.٦٣

وى نزد شانزده تن از علماى اهل سنت فقه و حديث حكمت و رياضى را فرا گرفت٦٤.

عكس قضيّه هم صادق بود يعنى برخى از فقها و علماى شيعه نزد اهل سنت و در مراكز علمى آنان تدريس مى كردند ولى گاهى اوج گيرى تعصبات دينى مانع اين داد و ستد علمى بوده است.

ابوالحسن على بن محمد فصيحى (م:٥١٦هـ.ق.) از مدرّسان نامدار نظاميّه بغداد بود كه متعصّبان حضور ايشان را نتوانستند برتابند و سبب بيرون آمدن ايشان از نظاميه شدند.٦٥

در اجازه علامه حلى به بنى زهره حلّى كتابهاى عامّه از جمله صحيح بخارى موطأ مالك بن انس كتاب النكت فى اعجاز القرآن نوشته حسن على بن عيسى زمانى نحوى سنن ابى داود و كتابهاى مانند آن نيز نامبرده شده اند. در آن عصر تفاسير كتابهاى ادبى فقهى و كلامى اهل سنّت فراوان مورد استفاده دانشمندان شيعى قرار مى گرفت. علامه حلّى در اجازه اى كه سال ٧١٣ به قطب الدين رازى درباره قواعدالاحكام داده است يادآور شده كه ايشان اين كتاب را نزد او خوانده و از عهده مشكلات آن برآمده است.٦٦

شيخ شمس الدين محمدبن مكى عاملى (شهيد اول) از قطب الدين رازى در دمشق سال ٧٦٨هـ.ق. اجازه روايت همه مصنّفات معقول و منقولى او را دريافت كرد.

آثار قطب الدّين از جمله تحرير القواعد المنطقيّه فى شرح الرسالة الشمسية معروف به الرّسالة القطبيّه (المحاكمات) (لوامع الاسرار فى شرح مطالع الانوار) تا عصر حاضر از كتابهاى درسى حوزه در زمينه فلسفه و منطق
بوده اند.

در اجازه مفصّل شيخ على بن عبدالعالى كركى به شيخ على بن عبدالعالى ميسى و فرزندش شيخ ابراهيم آمده است كه وى در فنون و علوم گوناگون از رجال اهل سنت اجازه داشته است.

ايشان اجازه داشته تا اصول مشهور اهل سنت مثل صحيح بخارى مسلم سنن ابى داود سجستانى جامع ترمذى ابن ماجه ابن حيّان نسائى موطا مالك بن انس مسند احمد و مسند دار قطنى مستدرك حاكم ابى عبدالله نيشابورى و مصابيح ابى الحسين بغوى را روايت كند. و در علم قرائات از منظور شاطبى و مشهورات مصنفات شيخ جزرى صاحب التّقريب و در علم لغت از كتاب صحّاح اسماعيل بن حماد جوهرى و كتاب الجمهره ابى بكر بن دريدازدى والغريبين مهروى نام مى برد٦٧.

نتيجه
از مطالعه شتابزده روشها مواد و منابع حوزه هاى علمى شيعه نكات زير روشن مى شود:

١ . سير نزولى و صعودى دانشهاى رايج حوزه هاى علمى شيعه در سده هاى گذشته نشان مى دهد كه جامع بودن حوزه ها به تدريج رو به زوال نهاد و از آن ميان دو دانش فقه و اصول گسترش نامتناسب يافتند و دانشهاى زيادى از اهميّت افتادند يا به فراموشى سپرده شدند و اين امر رابطه دانشهاى اسلامى را از ميان برده است.

٢ . نبود رابطه سيستماتيك دانشهاى حوزوى سبب تنزل اشراف فقه نسبت به موضوعات بسيار شده است و اين در شرايطى است كه رابطه منطقى موضوع شناسى و حكم شناسى ايجاب مى كند كه همه دانشهاى دينى دوشادوش هم رشد يابند تا جامع بودن به نگرش عالمان دينى را نسبت به مسائل انسانى طبيعى و فوق طبيعى و روابط انكار ناپذير آنها را تدارك كنند.

٣ . در سده هاى پيشين وجود چهره هاى ذوفنون چون ابن سينا خواجه نصيرالدين طوسى علاّمه حلّى شهيد ثانى ملاصدرا و ملامهدى نراقى رابطه دانشهاى حوزوى را برقرار مى كرده
است ولى گسترش و تخصصى شدن علوم امكان پيدايش دوباره نمونه هاى همانند را منتفى ساخته است. در شرايط حاضر تنها تاسيس مركز هماهنگ كننده فرهنگستان علوم دينى است كه مى تواند اين مشكل را به عهده گيرد و رابطه فرهنگستانى دانشها را به سامان برساند.

٤ . طبقه بندى علوم با توجه به فلسفه الهى و اسلامى جهت نظامواره كردن دانشهاى رايج حوزه ها ضرورى است و احياى فلسفه اسلامى بويژه در قلمرو فلسفه علم فلسفه تاريخ و فلسفه هنر امرى است ضرورى تر.

٥ . متون درسى حوزه ها كاستيهايى به شرح زير دارند.

الف. بيشتر متون درسى از منابع كهن انتخاب شده اند و با نيازهاى زمان هم افق نيستند.

ب . متون درسى رابطه سازمان يافته اى با يكديگر ندارند.

ج . متون گزينش شده كنونى جامع همه مسائل و مباحثِ مورد نياز نيستند و ويژگيهايى كه متن درسى بايد دارا باشد ندارند و رشته هاى مفيد مانند: علوم رياضى فلسفه كلام اديان و عرفان يا كنار گذاشته شده اند يا در حد مورد نياز و به طور منظم و رسمى در حوزه ها تدريس نمى شوند و بسيارى از دانشها هم به كلى به فراموشى سپرده شده اند.

هـ . هيچ يك از متون درسى ذهن طلاب را به مسائل عينى و نيازهاى محسوس جامعه گره نمى زند. در انتخاب مواد و منابع درسى كنونى حوزه ها سياست گذارى روشنى به چشم نمى خورد و اين امر از آغاز قرن حاضر به حوزه ها راه يافته است و هنوز هم به جريان خود ادامه مى دهد.

٦ . ريشه نارساييهاى بالا را بايد در گونه دريافت حوزه هاى امروزه از مفهوم علوم دينى جست و جو كرد.
--------------------------------------------------------------------------------

پى نوشتها:
١ . فارابى در احصاء العلوم (ترجمه سيد حسين خديو جم بنياد فرهنگ ايران) دانشها را اين گونه تقسيم مى كند:

الف . علم زبان: لغت نحو صرف شعر كتابت و قراءت.

ب . علم منطق: مقدمات عبارت قياس برهان جدل سفسطه و خطابه.

ج . علم تعاليم: عدد هندسه مناظر نجوم
موسيقى اثقال علم حِيَل.

د . علم طبيعى: اجسام طبيعى اجسام بسيط عناصر اجسام مركب كون و فساد اجسام طبيعى اعراض و انفعالات مختص به عناصر اجسام تركيب يافته از عناصر معادن گياهان و جانوران.

هـ. علم الهى: وجود مبادى و براهين در علوم نظرى خاص و موجودات غير جسمانى.

و . علم مدنى: سعادت سيرتهاى نيكو در بلاد و ملتها افعال نيكو (اخلاق و سياست) علم فقه و علم كلام.

فارابى در كتاب: التنبيه على سبيل السعادة (تحقيق دكتر جعفر آل ياسين /٧٦ انتشارات حكمت تهران) علوم را به نظرى و عملى تقسيم كرده و نظرى را در سه دانش: رياضى طبيعى و الهى و عملى را در اخلاق و سياست خلاصه كرده است.

مبناى فارابى در تقسيم اهداف و غاياتى است كه دانشها آنها را دنبال مى كنند.

٣ . (منطق شفا) فصل ٦ و ٨.

٤ . (اساس الاقتباس) خواجه نصيرالدين طوسى تصحيح مدرس رضوى ٤٠٢/ دانشگاه تهران.

٥ . طبقه بندى نهايى تقسيم علوم در اسلام منسوب به ابن خلدون است كه خلاصه اى از آن را در اين جا مى آوريم:

الف . علوم فلسفى و عقلى كه انسان مى توان بر حسب طبيعت انديشه خود به آنها پى ببرد و به يارى مشاعر بشرى خويش به موضوعات و مسائل و اقسام براهين و انواع تعاليم آن رهبرى شود:

١ . منطق.

٢ . علوم طبيعى شامل طب و فلاحت.

٣ . علوم مابعدالطبيعى يا الهيات شامل علوم ساحرى يا طلسمات علم اسرار حروف و علم كيميا.

٤ . علم تصاوير يا تعاليم: شامل علم هندسه علم حساب علم موسيقى علم نجوم و احكام نجوم.

ب . علوم نقلى و وضعى كه كليه آنها مستند به خبر از واضع شرع است و عقل را در آنها مجالى نيست:

١ . علم قرآن و تفسير و قراآت.

٢ . علم حديث و علم رجال.

٣ . علم كلام.

٤ . علم فقه.

٥ . علم تصوف.

٦ . علم زبان عربى: لغت نحو بيان و ادب
مقدمه ابن خلدون ٤٣٥/ استقلال تهران.

٦ . سوره (قصص) آيه ٧٧.

٧ . (معجم الادباء) ياقوت حموى ج٩٩/١٠ ـ ١٠٣.

٨ . (منية المريد فى ادب المفيد والمستفيد) شهيد ثانى تحقيق رضا مختارى ٣٨٦/ ـ ٣٨٨ دفتر تبليغات اسلامى قم.

٩ . (تأسيس الشيعه) سيد حسن صدر ٤٠/ اعلمى.

١٠ . (همان مدرك).

١١ . (اعيان الشيعه) سيد محسن عاملى دارالتعارف للمطبوعات بيروت.

١٢ . (بحارالانوار) علامه مجلسى ج١٠٥ اجازه شهيدثانى به شمس الدين ابى جعفر محمدبن شيخ تاج الدين.

١٣ . (رجال النجاشى) رقم ٣١٢.

١٤ . (مقدمه اى بر فقه شيعه) سيد حسين مدرسى ترجمه محمد آصف فكرت ٥٠/ بنياد پژوهشهاى اسلامى.

١٥ . (دروس فى علم الاصول) شهيد سيّد محمد باقر صدر ٣/ ـ ٢٧ اسماعيليان.

١٦ . (اعيان الشيعه) ج٣٧/١٠.

١٧ . (درة التاج) قطب الدين شيرازى بخش نخست مقدمه٤٣/ حكمت تهران.

١٨ . (خدمات متقابل اسلام و ايران) شهيد مرتضى مطهرى ٥٧٥/ ـ ٥٧٦ صدرا.

١٩ . (نصيرالدين الطوسى و اراوه الفلسفيه والكلاميه) هانى نعمانى ٧٠/ ـ ١٠٤ دار احياء التراث العربى بيروت.

٢٠ . (اعيان الشيعه) ج٢١/١٠.

٢١ . (مقدمه ابن خلدون) ترجمه محمد پروين گنابادى ج١٠٢١/٢ علمى و فرهنگى.

٢٢ . (الرسالة الذهبيه المعروف بطب الامام الرضا(ع)) تحقيق محمد مهدى نجف مطبعة الخيام.

٢٣ . سوره (بقره) آيه ٢٨٢ ٢٨٣.

٢٤ . (نقش كتابخانه ها و مساجد در فرهنگ و تمدن اسلامى) محمد مكى السّباعى ترجمه دكتر على شكوئى ٩٩/ سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى.

٢٥ . (روضات الجنات) ميرزا محمد باقر خوانسارى ٢٩٦/ اسماعيليان قم.

٢٦ . (همان مدرك).

٢٧ . (الكامل فى التاريخ) ابن اثير ج٢٠/٦ ٢٠٩ دار صادر بيروت.

٢٨ . (همان مدرك) ج٢١/٦.

٢٩ . (رى باستان) ج٥٤٨/١.

٣٠ . (معجم الادباء) ياقوت حموى ج٣١٥/٢ قاهره.

٣١ . (لغت نامه) دهخدا ج١٥٦٣١/١١.

٣٢ . (الفهرست) محمد بن اسحاق النديم ترجمه محمد رضا تجدد ١٣/ امير كبير.

٣٣ . (تاريخ الحكما) قفطى ٤٢/.

٣٣ . (يادنامه كنگره هزاره نهج البلاغه) مقاله على دوانى بنياد نهج البلاغه.

٣٥ . (دانشگاههاى بزرگ اسلامى) عبدالرحيم غنيمه ترجمه دكتر نوراللّه كسائى ٣٢٦/ دانشگاه تهران.
٣٦ . (رسائل) جاحظ رسالة التربيع و التدوير ١٧٨/ چاپ سندوبى.

٣٧ . (تاريخ خلفاى فاطمى) عبدالرحمان سيف آزاد ٣٠/ دنياى كتاب.

٣٨ . (تأسيس الشيعه) سيد حسن صدر ٢٧٩/.

٤٠ . (كشف الظنون) چلبى باب الف.

٤١ . (همان مدرك).

٤٢ . (همان مدرك).

٤٣ . (الذريعه) آقا بزرگ تهرانى واژه امالى.

٤٤ . (بحارالانوار) علامه مجلسى ج٦٠/١٠٥ ـ ٦١ اجازه محقق كركى به شيخ احمدبن ابى جامع عاملى.

٤٤ . (همان مدرك) اجازه محقق كركى به مولى عبدالعالى بن احمدبن سعد الدين محمد استرآبادى.

٤٥ . (همان مدرك) ٥٨/.

٤٦ . (حاشيه بر كفاية الاصول) سيد موسى زرآبادى ١٥٤/ خطى.

٤٧ . (رجال النجاشى) تحقيق سيد موسى شبيرى زنجانى شماره ٤٢٢ رقم ١٠/٧.

٤٨ . (همان مدرك) رقم ١٤/١٠.

٤٩ . (علوم الحديث و مصطلحه) صبحى صالح ٩٢/ منشورات والكتاب الاسلامى.

٥٠ . (رجال كشى) ٦١٢/.

٥١ . (بحارالانوار) ج٣/١٠٥.

٥٢ . (همان مدرك) ٢٨/ ـ ٣٤.

٥٣ . (لغت نامه) دهخدا ج٨٧٦/١.

٥٤ . در اجازه ابن مسكويه رازى به صائن الدين ابومنصور در ١٩ رجب ٤١٠هـ.ق در يكى از نسخه هاى كتاب: (الفوز الاصغر) اين نكته قيد شده است. ر . ك: (مشهد طوس) سيد محمد كاظم امام كتابخانه ملى ملك ٥٢٦/.

٥٥ . (الذريعه) ج/٤.

٥٦ . (مجالس المؤمنين) قاضى نوراللّه شوشترى ج٢٠٥/٢ كتابفروشى اسلاميه تهران.

٥٧ . (سير فرهنگ و تاريخ تعليم و تربيت) مرتضى راوندى ٥٥/ ـ ٥٦ آگاه.

٥٨ . (بحارالانوار) ج١٣/١٠٥ ـ ١٤.

٥٩ . (همان مدرك) ٧/ ـ ١٣.

٦٠ . (همان مدرك) ٥/ ـ ٦.

٦١ . (الذريعه) ج١٣٠/١ ـ ٢٦٦.

٦٢ . (همان مدرك) ٧٩/ ـ ٨٠.

٦٣ . (همان مدرك) ج١٨٣/١٠٤.

٦٤ . (قصص العلماء) ميرزا محمد تنكابنى ٢٥٩/ علميه اسلاميه.

٦٥ . (معجم الادباء) ياقوت حموى ج٣٢٢/٤.

٦٦ . (بحارالانوار) ج١٣٩/١٠٤ ـ ١٤٠.

٦٧ . (همان مدرك) ج٤٨/١٠٥.