نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - ارتباط با امام زمان عج

ارتباط با امام زمان عج


اعتقاد به وجود امام زمان و حجت حق(عج) از ضروريات مذهب شيعه است. برابر روايات و ادلّه وجود امام در هر زمانى لازم است. زمين بدون حجت باقى نمى ماند. در اين زمان كه حجت الهى در پرده غيب به سر مى برد اين پرسشها مطرح مى شود:

آيا ارتباط با آن حضرت امكان دارد يا خير؟ آيا شيعيان و پيروان حضرت مى توانند از محضر آن بزرگوار بهره مند گردند يا خير؟

سخن در اين مقوله از امكان عقلى نيست بلكه سخن در اين است كه آيا برابر موازين و رواياتى كه داريم چنين امرى مى شود تحقق يابد يا خير. در اين باره دو ديدگاه وجود دارد:

١. ديدگاهى كه امكان ارتباط را تأييد نمى كند و لزومى براى آن نمى بيند.

٢. ديدگاهى كه بر امكان ارتباط و وقوع آن اصرار مى ورزد.
آنچه ما در اين مقاله به بحث خواهيم گذارد ادله و مستندات هر يك از اين دو ديدگاه است. هر دو نظر گروهى طرفدار و معتقد دارد. اين نكته در خور دقت است: نه آنان كه ارتباط را نمى پذيرند از اسلام و تشيع بدورند و نه كسانى كه به آن عقيده دارند از ايمان بيشترى برخوردار; چرا كه هر يك ادله اى بر ادعاى خود ارائه مى دهند و به رواياتى تمسك مى جويند.

گرچه امروز اين از باورهاى دينى عموم فرض شده است به گونه اى كه منكر آن نزد برخى متهم خواهد شد. ولى بزرگانى مانند: شيخ مفيد فيض كاشانى شيخ جعفر كاشف الغطاء و نعمانى ارتباط با امام زمان(عج) را براى شيعيان در غيبت كبرى ممكن نمى دانند.

بنابراين موضوع آن گونه كه تصور مى شود روشن و بديهى نيست و بحثى در خور مى طلبد. آنچه ما را بر اين بحث وا داشته چند نكته است.

١. درباره ارتباط با امام زمان كتابهايى نوشته شده و در اين اواخر رواج فوق العاده اى يافته كه مشحون از حكايتها و داستانها و مطالبى است كه برخى از آنها بيقين نادرست و برخاسته از تصورات و خيالبافيهاى نويسندگان! آنهاست و در برخى شمّه اى از حقيقت وجود دارد.

٢. نقل اين داستانها و حكايتها باعث مى شود كه يك عقيده درست و صحيح به ناصوابهايى آميخته گردد و عقائد خرافى و ناصحيح و غيرمستدل و مستند در ميان مردم رواج يابد. وقتى كه آقا و خانمى به راحتى و آسانى اهل مكاشفه شوند و آن را در كتاب خود بنويسند; چرا ديگران به چنين مقامى نرسند. زمانى كه مدعى مكاشفه پا را فراتر نهد و در بيدارى حضرت رسول اكرم(ص) و برخى از معصومين(ع) را ببيند١ چرا ديگران از اين نعمت محروم باشند.

رواج اين گونه كتابها و حكايتها باعث شده كه در برخى از مناطق كشور شاهد حوادث و اتفاقات نابخردانه و عوام فريبانه و خرافى باشيم:

كسى در منطقه اى مدعى مى شود كه قطره اى از خون سر امام حسين(ع) ريخته و
يا سر مبارك حضرت را ديده يا چوپانى مدعى مى شود كه غلام شاه چراغ است و از وى دستورهايى دريافت كرده است و خانمى كه از دست شوهر فرار كرده به مسجد روستايى مى رود و مدعى مى شود كه مسجد نظر كرده است و مريضهايى كه به مسجد بيايند شفا مى يابند آن ديگر امام زاده جديدى كشف مى كند و مردم يك منطقه براى زيارت امامزاده بسيج مى شوند و در مورد ديگر دختر يا زنى نظر كرده مى شود و حاجت مردم را برآورده مى كنند و… اينها برخاسته از حكايتها و رؤياها و كتابهايى است كه بدون هيچ ضابطه و قاعده اى رواج مى يابد و جوّى ناسالم و به دور از حقيقت و عوام پسند به وجود مى آيد و مردمان معتقد را از سرچشمه زلال اسلام ناب و راستين به دور مى كنند و در باتلاق خرافات فرومى برند.

٣. پيامد ناگوار اين كتابها و عقايد برگرفته از حكايت و خواب جوى را به وجود مى آورد كه اهل تعقل و انديشه را به عقائد شيعه بدبين مى كند و زمينه انحرافهاى فكرى را فراهم مى آورد و در نتيجه مخالفان تشيع امكان رشد و گسترش مى يابند و عقايد ناصواب عوام و عوام زدگان به نام تشيع ثبت و به ديگران انتقال مى يابد و يك عقيده اى كه در اصلِ آن تمام فرق اسلامى توافق دارند به گونه اى مطرح مى شود كه فرسنگها با اسلام فاصله دارد و ميدان دفاع را بر انديشه وران اسلامى و درست انديشان و مصلحان تنگ مى كند.

اينها همه باعث شد كه ما اين موضوع را از نظر ادله; روايات بررسى كنيم و بدون توجه به داستانها و افسانه ها در اين باره به قضاوت بنشينيم; زيرا بيشتر داستانها مربوط به مردم عادى و عوام است كه معمولاً عده اى از آنان ادعايى نداشته اند. امّا متأسفانه امروزه گروهى در لباس اهل علم و به ظاهر غيرعوام عوامانه مى انديشند و برخلاف علماى گذشته كه شهرت به فيض ديدار يافته اند و خود به هيچ وجه چنين ادعايى نكرده اند اينان داستانها از ملاقات و مكاشفات خود نقل كرده اند كه برابر توقيع شريف بايد آنان را (كذّاب مفتر) دانست.

از اين روى بحث ارتباط با امام زمان و مشاهده حضرت را با مرورى به غيبت
صغرى مى آغازيم و در دوران غيبت كبرى به ادله موافق و مخالف ارتباط مى پردازيم و در پايان نيز نگاهى به داستانهايى كه در اين باره وجود دارد مى افكنيم و به نتيجه گيرى مى پردازيم.

ديدار حضرت حجت(عج) در دوران غيب صغرى
دوران زندگانى امام زمان(عج) را به دو دوره تقسيم كرده اند: غيبت صغرى و غيبت كبرى.

بزرگانى مانند شيخ مفيد غيبت صغرى را از تولد تا آغاز غيبت كبرى مى دانند٢. بيشتر علماى شيعه دوران غيبت صغرى را از زمان امامت حضرت پس از شهادت امام حسن عسكرى(ع) دانسته اند٣. در نتيجه دوران غيبت صغرى ٧٤ و يا ٦٩ سال است.

تولد حضرت بنابر مصالحى پنهان نگاه داشته مى شد تا از خطرى كه از سوى دستگاه حاكم متوجه آن حضرت بود در امان بماند.

آن حضرت همچون موسى پنهانى پا به عرصه هستى گذارد و مأموران حكومتى با اين كه مراقبتهاى زيادى انجام مى دادند از تولد حضرت آگاه نشدند٤.

امام عصر در ١٥ شعبان ٢٥٥هـ.ق. متولد شد و در ٢٦٠ به امامت رسيد. بى گمان در اين دو برهه گروهى آن حضرت را ديده اند.

١. دوران امامت امام حسن عسكرى(ع): در زمان حيات امام حسن(ع) گروهى از ياران خاص و شيعيان موفق به زيارت امام زمان شدند و جانشين امام خويش را شناسايى كردند تا در آينده گرفتار انحراف نگردند.

شيخ مفيد مى نويسد:

(گروهى از ياران ابومحمد حسن بن على بن محمد(ع) جانشين ايشان را در زمان حيات آن بزرگوار ديده اند. اينان از ياران آن حضرت و خواص ايشان
بودند و واسطه امام زمان و شيعيان. در مدت طولانى غيبت مسائل دينى از سوى آنان به مردم مى رسيد و از سوى آنان پاسخ سؤالها داده مى شد و آنان حقوق و وجوهى كه نزد مردم بود مى گرفتند. آن جماعت را حسن بن على(ع) عادل مى دانسته و به عنوان امين به كارهاى خود گمارده بود و نظارت بر املاك و انسجام كارها را به آنان و انهاده بود. آنان با اسم و نسب مشخص بودند مانند: ابوعمرو عثمان بن سعيد سمان و فرزندش ابوجعفر محمدبن عثمان و فرزندان رحبا از نصيبين و فرزندان سعيد و فرزندان مهزيار در اهواز و فرزندان ركولى در كوفه و فرزندان نوبخت در بغداد و گروهى از مردم قزوين قم و ديگر شهرهاى جبل [آذربايجان و همدان] كه نزد اماميه و زيديه به اين افتخار شهرت يافته اند و نزد گروه زيادى از عامه به اين امر معروف شده اند در حالى كه آنان صاحب خرد و امانت مطمئن و داراى درايت فهم دانش و هوشيارى بوده اند. سلطان نيز آنان را بزرگ مى داشت و به خاطر امانتدارى و شهرت به عدالت تعظيم مى كرد… اين ديدار توسط آنان از آن جهت انجام گرفت كه حال و اعتقاد آنان نهان بود و از سلامتى نظر و درستى تدبير برخوردار بودن٥.)

بنابراين ديدار حضرت در زمان امام حسن امرى ضرور مى نموده و افراد موثق و مطمئن به اين افتخار نائل شده اند كه امام خود را ببينند و به ديگران معرفى كنند و از فرقه گرايى دامن برگيرند.

٢. امامت حضرت حجت(عج): با شهادت امام حسن عسكرى(ع) درباره جانشين آن حضرت بين شيعيان اختلاف فراوانى بروز كرد به گونه اى كه برخى نوشته اند: شيعيان به چهارده گروه تقسيم شدند٦ و بنابه قول مسعودى تعداد فرقه ها به بيست گروه رسيد٧. اين اختلاف ناشى از غيبت حضرت و داعيه امامت توسط جعفر كذّاب بود. با درگذشت جعفر در سال ٢٧١ و تلاش شيعيان و كسانى كه حضرت را در دوران حيات امام حسن(ع) ديده بودند كم كم اختلافات فروكش
كرد و به تدريج اين گروها از بين رفتند به گونه اى كه شيخ مفيد پس از نقل عقائد چهارده گروه و به نقد كشيدن عقيده سيزده گروه غيرمعروف مى نويسد:

(در اين سال (٣٧٣) و در زمان ما ديگر اثرى از اين گروه ها باقى نمانده و همه از بين رفته اند٨.)

در اين مقطع تاريخى تا آغاز غيبت كبرى گروهى با آن حضرت ديدار داشته اند كه شيخ صدوق اسامى آنان را ذكر كرده است٩.

شيعيان از مناطق گوناگون جهان اسلام براى درك حضور حضرت به عراق و حجاز سفر مى كرده اند. گروهى موفق به ديدار حضرت حجت(عج) مى شدند و گروهى نيز با رسيدن به محضر نمايندگان ويژه حضرت يقين به وجود مبارك امام پيدا مى كردند و وجوهاتى را كه براى امام آورده بودند به نمايندگان ايشان مى دادند. و در مواردى افراد مدتها تلاش مى كردند تا نمايندگان راستين را از مدعيان دروغين نيابت تشخيص دهند.

در اين زمان ارتباط با حضرت معمولاً از طريق نايبان خاص برقرار مى شد. آنان پرسشهاى شيعيان را به خدمت حضرت ارسال مى داشتند و پاسخهاى دريافتى را به پرسش كنندگان باز مى گرداندند. افراد موثقى مانند: ابوالحسين محمدبن جعفر اسدى مستقيماً توقيع دريافت مى كرد١٠. در آن زمان مدعيان نيابت نيز كم نبودند مانند: شريعى محمدبن نصير نميرى احمدبن هلال كرخى و شلمغانى كه توقيعات فراوانى در لعن و طرد آنان وارد شد١١. در اين دوره چهار نفر نيابت خاص حضرت را به عهده داشتند كه هر يك پس از فوت ديگرى اين وظيفه مهم و خطير را به انجام رساندند:

١. ابوعمرو عثمان بن سعيد عُمرى. وى از نمايندگان امام على النقى و امام حسن عسكرى(ع) و مورد اطمينان بود. احتمال مى رود در سال ٢٦٥ فوت كرده است١٢.

٢. ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعيد عمرى (م: جمادى الاولى ٣٠٥)١٣.

٣. ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى (م: شعبان سال ٣٢٦)١٤.

٤. ابوالحسن على بن محمد سمرى (م: شعبان ٣٢٩)١٥.

اين دوره همه شيعيان به گونه مستقيم نمى توانستند با امام خويش ارتباط برقرار كنند.

غيبت صغرى زمينه اى بود براى آغاز غيبت كبرى و حلّ مشكلات اجتماعى و دينى توسط عالمان و دانشمندان دينى.

از اين روى مشاهده مى شود كه حضرت حجت(عج) در پاسخ به پرسشهاى اسحق بن يعقوب مردم را در حوادث واقعه به علماء و راويان حديث ارجاع مى دهد:

(اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة حديثنا)١٦.

اين نكته در خور درنگ و دقت است كه اين توقيع در زمان نيابت نايب دوم ابوجعفر محمدبن عثمان صادر شده كه دست كم ٢٤ سال تا غيبت كبرى فاصله داشته است.

ابوالقاسم حسين بن روح سومين نايب حضرت زمانى كه كتاب خود را به نام (تأديب) مى نگارد براى اطمينان از درستى كتاب آن را براى فقهاء و شيعيان در قم مى فرستد و مى نويسد:

(انظروا فى هذا الكتاب وانظروا فيه شئ يخالفكم.)

در اين كتاب بنگريد و توجه كنيد آيا چيزى مخالف ديدگاههاى شماست.

آنان در پاسخ مى نويسند:

(تمام كتاب صحيح است و فقط يك موردِ مخالف و شاذ در آن موجود است١٧.)

حسين بن روح مى توانست كتاب را خدمت امام عصر(عج) عرضه كند ولى چنين نكرد و آن را براى علماى قم فرستاد و با اين كار روش پسنديده اى را پى ريخت تا شيعيان خود به حل مشكلات علمى خويش بپردازند.
اين دوره با مرگ آخرين سفير امام عصر ابوالحسن سمرى در شعبان ٣٢٩ به پايان مى رسد و در پاسخ به اين سؤال كه نايب بعد از شما كيست؟ مى گويد:

(خدا را فرمانى است كه خود به انجام مى رساند.)

شش روز پيش از مرگ وى توقيعى صادر مى شود مبنى بر اين كه كسى را به عنوان جانشين خود برنگزيند و در پايان آن آمده است:

(و به زودى از شيعيان من مى آيند كسانى كه ادعاى مشاهده خواهند كرد. آگاه باشيد هر كس پيش از خروج سفيانى و صيحه ادعاى مشاهده كند او دروغگوى افتراء زننده است١٨.)

اين آخرين پيام و سخنى است كه از جانب حضرت صادر شده و توسط نايب ويژه ايشان به ما رسيده است.
ارتباط با حضرت در دوران غيبت كبرى
موضوع بحث ما ارتباط و ديدار حضرت در دوران غيبت كبرى است. آيا شيعيان از چنين امكانى برخوردارند و مى توانند از محضر آن حضرت در اين زمان بهره برند و جمال بى مثال ايشان را ببينند و مسائل علمى و دينى خويش را از حضورش بپرسند يا چنين امكانى نيست. در اين جا دو ديدگاه وجود دارد: امكان و عدم امكان.

پيش از نقل دليلهاى هر يك از اين دو ديدگاه و بررسى آنها لازم است در معناى رؤيت ملاقات فيض حضور و شهود كه مراتب رؤيت هستند اندكى به بحث بپردازيم و درنگى هم داشته باشيم در معناى مشاهده.

١. رؤيت: ديدن است. ديدن بدون شناخت حضرت. اين معنى دو صورت پيدا مى كند:

الف. گاهى ايشان در جمعى و مراسمى شركت مى كند مردم وى را مى بينند ولى نمى دانند كه او حضرت حجت است و بعد هم متوجه اين امر نمى شوند.
ب. در هنگام مشاهده حضرت متوجه نباشند ولى بعد متوجه و يا معتقد گردند شخصيتى را كه ديده اند حضرت حجت بوده است. شيخ طوسى در كتاب (غيبت) بخشى را به اينان اختصاص داده است١٩.

٢. ملاقات: ديدن با شناخت. يعنى كسى حضرت را ببيند و معتقد بشود شخصى را كه ديده امام عصر است و به اين امر اطمينان داشته باشد.

٣. فيض حضور: يعنى ديدن حضرت وشناخت ايشان همراه با سؤال و جواب. يعنى افزون بر اين كه حضرت را ديده و شناخته از ايشان نيز سؤال كرده و با وى به گفت و گو پرداخته. اين مرحله و رتبه از همه مراحل بالاتر و ارزنده تر است.

٤. شهود: يعنى آگاهى به وجود حضرت از راه سير و سلوك بدين معنى كه اهل معرفت با شناخت و دركى كه از حقايق عالم دارند پى به حقيقت وجود حضرت مى برند و ايشان را مى شناسند و گاهى ممكن است مدعى شوند كه با مكاشفه با حضرت ارتباط برقرار كرده اند.

قسم پنجمى از ملاقات و ديدار متصور است: ديدار در خواب. كه اين از مقوله بحث ما خارج است. محور اصلى بحث ما در بخش دوّم معناى اول و معناى دوم و سوم است; زيرا بر معناى اول (رؤيت) امرى مترتب نيست و كسى ادعايى نمى تواند داشته باشد و سخن از رؤيت در خواب نيز نيست; چرا كه ديگر امامان(ع) نيزي امكان دارد به خواب افراد صالح بيايند. البته با خواب مسأله دينى و مشكل فقهى قابل حلّ نيست و افراد نمى توانند مستند به آن حكم شرعى صادر كنند و گاهى شايد زمينه باشد براى راهنمايى و هدايت به سوى يك برهان و دليل شرعى يا حلّ مشكل اجتماعى و يا اتفاقى كه در آينده خواهد افتاد.

اين بحث ديدار از راه مكاشفه را از جهت امكان و عدم امكان شامل نمى گردد ولى حكم مدعى ديدار را مشخص مى كند كه قابل اثبات و پذيرش نيست و حق اظهار نظر ندارد.
مشاهده: مشاهده را به معناى ديدن با حواس همراه با حضور و شناخت دانسته اند كه گاهى امكان دارد با گفت وگو و سؤال همراه باشد .

راغب مى نويسد:

(الشهود والشهادة: الحضور مع المشاهده اِما بالبصر أو بالبصيره لكن الشهود بالحضور المجرد اولى والشهادة مع المشاهده اولى ويقال للمحضر مَشْهَد٢٠.)

شهود و شهادت به معناى حضور با ديدن است. ديدن يا با چشم است و يا با بصيرت. منتهى (شهود) به معناى حضور مجرد (ديدن با بصيرت) شايسته تر است و شهادت به ديدن (با چشم) سزاوارتر و به جايگاه ديدن و حضور مشهد گفته مى شود.

و شَهد در لغت به عسلى گفته مى شود كه هنوز در موم باشد و از اصل خود جدا نشده باشد و مشاهده به معناى معاينه است يعنى با چشم ديدن٢١.

بنابراين مشاهده يعنى ديدن با چشم به گونه اى كه طرف را بشناسد. مدعى مشاهده يعنى كسى كه مى گويد: حضرت را ديده و شناخته گرچه شناخت وى بعد از ديدن باشد مانند گواهى كه صحنه اى را مى بيند و بعد آنچه را ديده گواهى مى دهد و ممكن است در هنگام مشاهده افراد را با نام و عنوان نشناسد.

مشاهده ارتباط با واسطه را شامل نمى شود.موضوع سخن ما ديدن و مشاهده كردن است. در اين باره دو ديدگاه وجود دارد:

١. در دوران غيبت كبرى امكان ارتباط و مشاهده وجود ندارد.

٢. براى اولياى الهى امكان ديدن و بهره بردن از محضر آن بزرگ وجود دارد.
ديدگاه نخست: عدم امكان ارتباط
گروهى از بزرگان شيعه بر اين باورند كه در زمان غيبت كبرى امكان ارتباط با امام زمان(ع) براى شيعيان وجود ندارد و برابر دستور حضرت مدعى ديدار را بايد
تكذيب كرد. كسانى كه به روشنى اين نظر را پذيرفته اند عبارتند از:

١. محمدبن ابراهيم معروف به نعمانى. از علماى قرن چهارم و نويسنده (كتاب الغيبة) معروف به غيبت نعمانى٢٢.

٢. فيض كاشانى در كتاب (وافى)٢٣.

٣. كاشف الغطاء در رساله (حق المبين)٢٤و…

٤. شيخ مفيد. ايشان امكان ديدار با حضرت را در غيبت كبرى برابر روايات مخصوص خادمان حضرت مى داند٢٥.

رواياتى كه بر ديدگاه نخست دلالت مى كنند بسيارند كه اينك به بررسى آنها مى پردازيم.

١. توقيع آن حضرت به على بن محمد سَمُرى.

٢. رواياتى كه بر ناشناخته بودن حضرت در ميان مردم دلالت مى كنند.

٣. رواياتى كه دلالت مى كنند امام(ع) در مراسم حج ديده نمى شود.

٤. رواياتى دلالت دارند بر امتحان شيعه در دوران غيبت.

١. توقيع شريف
مهم ترين و معتبرترين دليل بر نفى رؤيت و مشاهده امام زمان در عصر غيبت توقيعى است كه شش روز پيش از مرگ على بن محمد سَمُرى آخرين سفير خاص امام زمان(عج) از ناحيه آن صادر شده است.

برابر اين توقيع مدعى مشاهده دروغگوست و ادعاى وى قابل پذيرش نيست.

اين توقيع را بسيارى از علماء در كتابهاى روايى خود آورده اند: در كمال الدين٢٦ شيخ طوسى در الغيبه٢٧ شيخ طبرسى در اعلام الورى٢٨ سيد بن طاووس در ربيع الشيعه٢٩ طبرسى در احتجاج٣٠ اربلى در كشف الغمه٣١ مجلسى در بحارالانوار٣٢ و مرآة العقول٣٣ فيض كاشانى در نوادر الاخبار٣٤ و…٣٥.
شيخ صدوق در كمال الدين و تمام النعمه توقيع را چنين نقل مى كند:

ابومحمد حسين بن احمد مُكَتِّب براى ما حديث كرد:

در سالى كه شيخ على بن محمد سمرى قدس اللّه روحه وفات كرد در مدينه السلام بغداد بودم. چند روز پيش از مرگ وى نزد او رفتم او توقيعى را براى مردم بيرون آورد كه نسخه آن چنين است:

(بسم الله الرّحمن الرحيم. يا عليّ بن محمد السمريَّ. أَعْظم اللّهُ أَجْر إخْوانكَ فيكَ فَإنَّكَ ميّت مابينك وبين ستّة أيّام فاجمع أمركَ ولاتوص الى أحد يقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغيبة الثانية [التامة] فلاظهور الاّ بعد اذن اللّهِ عزّوجلّ وذلك بعد طول الأمد وقسوة القلوب وامتلاء الأرض جوراً. وسيأتي شيعتى من يدّعي المشاهدة ألا فمن ادّعى المشاهدة قبل خروج السفيانيّ والصيحة فهو كاذب مفتر ولاحول ولا قوّة الاّ باللّهِ العَلِيّ العظيم٣٦.)
به نام خداوند بخشنده مهربان. اى على بن سمرى! خداوند پاداش برادرانت را درباره تو بزرگ نمايد. تو مى ميرى در فاصله شش روز. كارهاى خود را انجام بده و به هيچ كس وصيت نكن كه پس از تو جانشينت باشد كه غيبت دوم و تام واقع شد و ظهورى نيست مگر پس از اذن خداوند و اين اجازه پس از مدتى است طولانى كه دلها قسى و سخت شود و زمين از ستم پرگردد.

و به زودى از شيعيان من خواهند آمد كسانى كه ادعاى مشاهده و ديدن مرا بكنند. آگاه باشيد هر كس قبل از خروج سفيانى و صيحه آسمانى ادعا كند كه مرا ديده است او دروغگوى افترا زننده است. و نيست توان و نه نيرويى مگر از جانب خداوند بزرگ.

در (غيبت) شيخ طوسى (كذّاب مفتر)٣٧آمده يعنى بسيار دروغگوى افتراء زننده.

ابومحمد گويد: اين توقيع را استنساخ كرده و از نزد سَمُرى خارج شديم و شش روز بعد وى از دنيا رفت.
اين توقيع صراحت دارد بر اين كه: هر كس ادعاى ديدار با حضرت حجت را بكند سخنش پذيرفته نيست و در ادعاى خود دروغگوست. در نتيجه نمى توان او را تصديق كرد و بايد به تكذيبش برخاست.

در رابطه با توقيع نكاتى لازم به يادآورى است:

١. با مرگ سمرى جريان سفارت و نيابت خاص به پايان مى رسد و به سمرى دستور داده مى شود:

(به هيچ كس وصيت نكن كه پس از تو جانشينت باشد كه غيبت دوم و تام واقع شد).

اين بخش نهى از وصايت و سفارت مى كند و مدعيان نيابت خاص را پس از سمرى ردّ مى كند و كسانى كه تا هنگام ظهور حضرت چنين ادعايى بكنند بايد تكذيب شوند. به استناد همين بخش از توقيع علماء ما كه نزديك به غيبت صغرى بودند مدعيان نيابت را ردّ مى كردند. ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه در رد نيابت ابوبكر بغدادى برابر نقل شيخ طوسى چنين استدلال كرده است:

(لانّ عندنا انّ كل من ادعى الامر بعد السمرى فهو كافر منمسّ ضالّ مضلّ)٣٨.

زيرا نزد ما شيعيان هر كسى كه ادعاى نيابت كند پس از سمرى پس او كافر فاسد گمراه و گمراه كننده است.

بنابراين بخشهاى بعدى توقيع مربوط به نيابت نيست.

٢. ظهور حضرت در بين مردم به اجازه خدا و پس از مدت طولانى است آن گاه كه قلبها سخت گردد و زمين پر از ستم. با توجه به اين كه خواص ياران حضرت در غيبت صغرى ايشان را مشاهده كرده اند توقيع نفى ظهور و رؤيت كلى مى كند و جمله (فلاظهور…) اين معنى را مى رساند; زيرا ظهور به معناى بروز پس از خفاست و (لاء) نفى جنس همراه استثنا بدين معنى است كه: هيچ ظهورى ندارد و افراد وى را مشاهده نمى كنند مگر پس از اذن خداوند; از اين روى فقره بعدى توقيع تأكيدى است بر اين بخش توقيع.
٣. كسانى كه پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى ادعاى رؤيت و مشاهده كنند (كذاب مفتر) خواهند بود و تكذيب آنان لازم است. اين سخن ربطى به ادعاى مشاهده همراه با نيابت ندارد; زيرا ختم نيابت و سفارت پيش از اين مطرح شد و اين جا مسأله ادعاى مشاهده حضرت از سوى شيعيان مطرح است.

٤. مدعى اعم از اين است كه اطمينان به ادعاى خويش داشته باشد يا به دروغ ادعايى را مطرح كند و يا بپندارد حق را.

مدعى كه در محاكم قضايى چنين است. اگر مدعى شاهد و دليل قطعى بر گفته خود اقامه كند سخنش پذيرفته مى شود اما اگر دليلى نداشته باشد چه در ادعايش واقعاً صادق باشد و يا به دروغ ادعايى را در دادگاه مطرح كرده باشد سخنش را نمى پذيرند. در همه حال عنوان مدعى بر وى صادق است. از اين روى مى توان گفت: عنوان مدعى در توقيع دايره گسترده اى دارد: هم كسانى را كه به دروغ ادعاى مشاهده كرده اند در بر مى گيرد و هم افرادى را كه مى پندارند در ادعاى خويش راست مى گويند. بايد هر دو را تكذيب كرد; زيرا دروغگو و مفترى هستند.

شايد بتوان ادعا كرد در صورتى كه ديدار همراه با معجزه باشد به گونه اى كه بدون هيچ ادعايى حقيقتى ثابت گردد از اين مسأله خارج باشد; چرا كه بدون ادعا امرى ثابت شده است. بنابراين توقيع مدعيان ديدار پيش از ظهور و پيش از خروج سفيانى را بايد تكذيب كرد و ادعاى آنان را رد كرد. استناد به توقيع بر عدم امكان ارتباط كامل و صحيح است.

اشكالات به توقيع
محدث نورى به جهت اين كه داستانها و حكايتهاى زيادى از مدعيان ديدار نقل كرده به توقيع اشكال مى كند. شايد بتوان ادعا كرد كه ايشان نخستين اشكال كننده به توقيع باشد. پس از ايشان ديگران نيز اشكالهاى ايشان را مطرح كرده و پذيرفته اند.
وى در جنة المأوى مى نويسد:

(انه خبر واحد مرسل غير موجب علماً فلايعارض تلك الوقائع والقصص التى يحمل القطع عن مجموعها بل ومن بعضها المتضمن لكرامات ومفاخر لايمكن صدورها من غيره عليه السلام فكيف يجوز الاعراض عنها لوجود خبر ضعيف لم يعمل به ناقله وهو الشيخ فى الكتاب المذكور كما يأتي كلامه فيه فكيف بغيره والعلماء الاعلام تلقّوها بالقبول وذكروها فى زبرهم و تصانيفهم معوّلين عليها معتنين بها٣٩.)

در نجم الثاقب همين اشكالها را مطرح مى كند:

(اين خبر ضعيف و غير آن خبر واحدند كه جز ظنى از آن حاصل نشود و مورث جزم و يقين نباشد پس قابليت ندارد كه معارضه كند با وجدان قطعى كه از مجموع آن قصص و حكايات پيدا مى شود. هر چند از هر يك آنها پيدا نشود بلكه از جمله اى از آنها دارا بود كرامات و خارق عاداتى را كه ممكن نباشد صدور آنها از غير آن جناب(ع) پس چگونه رواست اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعيفى كه ناقل آن كه شيخ طوسى است عمل نكرده به آن در همان كتاب چنانكه بيايد كلام او در اين مقام پس چه رسد به غير او و علماى اعلام از قديم تا حال امثال اين وقايع را قبول دارند و در كتب ضبط فرموده اند و به آن استدلال كرده اند و اعتنا نموده اند و از يكديگر گرفته اند٤٠...)

در منتخب الاثر همين اشكالها را به گونه اى ديگر طرح مى كند:

(و اين توقيع منافى است با آنچه كل افراد بر آن ظاهراً اتفاق نظر دارند. حتى شيخ طوسى كه اين توقيع را نقل كرده شمار زيادى را نام برده كه حضرت را مشاهده كرده اند... ديگر آن كه توقيع خبر واحد مرسل و ضعيفى است كه ناقل آن شيخ طوسى در كتابش [غيبت] به آن عمل نكرده و اصحاب از آن اعراض كرده اند. پس توان معارضه با اين وقايع و حكاياتى كه از مجموع آنها قطع حاصل مى شود ندارد.٤١)
در مجموع ايشان چهار اشكال بر توقيع وارد مى سازد.

١. توقيع خبر واحد و غيرقابل اعتماد است.

٢. خبر مرسل و ضعيف است.

٣. شيخ طوسى كه توقيع را نقل كرده به آن عمل نكرده است.

٤. توقيع معرض عنه است; چرا كه اصحاب حكايات زيادى نقل كرده اند كه اشخاص با امام زمان(عج) ديدار داشته اند.

پاسخ از اشكال بر سند: به نظر ما اين توقيع نه مرسل و نه ضعيف بلكه خبر واحدى است كه حجيت آن در اصول ثابت شده و مى شود به آن اعتماد كرد و بزرگان ما به آن جامه عمل پوشانده اند.

شايد محدث نورى نخستين فردى باشد كه در سند توقيع اشكال وارد ساخته و پنداشته نقل كننده آن شيخ طوسى است; از اين روى آن را مرسل و ضعيف دانسته است.

آنچه مسلم است توقيع مرسل نيست زيرا شيخ صدوق آن را به طور مستقيم از ابومحمد مُكَتِّب كه از مشايخ وى بوده نقل مى كند و ابومحمد نيز در منزل سَمُرى آن را استنساخ كرده است.

با توجه به اين كه وفات صدوق در سال ٣٨١ و فوت سمرى در سال ٣٢٩ بوده با يك واسطه آن را نقل كرده است منتهى بايد ديد كه ابومحمد كيست؟

قهپائى در پايان مجمع الرجال فوائدى را يادآور مى شود. در فائده دوم از كتاب (ربيع الشيعه) سيد بن طاووس اسامى سفراء و نايبان چهارگانه امام عصر(عج) را نام مى برد و در پايان توقيع را از ابومحمد حسن بن احمد المكتب نقل مى كند كه حكايت از آن مى كند كه سيد بن طاووس آن را پذيرفته است. قهپائى در حاشيه آن مى نويسد:

(الحسين بن ابراهيـم بـن احمد بن هشام المكتب در مشيخه فقيه آمده است٤٢)
با اين بيان اين احتمال را مطرح مى كند كه امكان دارد نام صحيح راوى توقيع حسين بن ابراهيم بن احمد المكتب باشد و در نتيجه وى از مشايخ صدوق و مورد اعتماد خواهد بود. با توجه به اين نكته درباره ابومحمد به تحقيق مى پردازيم:

رخى با توجه به حاشيه قهپايى تصور كرده اند كه حسين بن ابراهيم جدّ ابومحمد المكتب است و نام راوى را ابومحمد حسن بن احمد بن الحسين بن ابراهيم٤٣… دانسته اند كه صحيح نيست بلكه ايشان احتمال داده كه حسن همان حسين است كه در مشيخه فقيه آمده است. در هنگام كتابت امكان دارد حسين به حسن تبديل شده باشد.

پس از بررسى و مراجعه به كتابهاى: خصال معانى الاخبار عيون الاخبار علل الشرايع كمال الدين امالى و مشيخه فقيه به اين نتيجه رسيديم كه حسن و حسين يك نفر است.

* شيخ صدوق در كمال الدين و تمام النعمه در سه مورد به طور مستقيم از ابومحمد الحسين بن ابراهيم نقل مى كند:

١. در توقيع مورد بحث.

٢. حديث پيش از توقيع.

(حديث كرد ما را ابومحمد حسين بن احمد مكتب. وى گفت: حديث كرد ما را ابوعلى بن همام به اين دعا و ذكر. شيخ عمرى قدس اللّه روحه اين دعا را املاء كرده و دستور داده در غيبت قائم خوانده شود: (اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرّفنى نفسك لم اعرف نبيّك…٤٤.)
با توجه به اين حديث به خوبى روشن مى شود كه در توقيع حسين تبديل به حسن شده است.

شگفت اين كه در كتاب (غيبت) شيخ طوسى حسن بن احمد تبديل به احمدبن حسن شده٤٥ و شايد همين باعث شده كه برخى در سند توقيع ترديد كنند چون آنان توقيع را از غيبت شيخ نقل كرده اند.
٣. در توقيعى كه براى ابوالحسين محمدبن جعفر اسدى كوفى صادر شده است. در اين جا شيخ صدوق به جاى مكتب مؤدب نوشته است:

(حديث كرد ما را محمدبن احمد شيبانى و على بن احمدبن محمد دقاق و حسين بن ابراهيم بن احمدبن هشام مؤدب و على بن عبدالله ورّاق رضى اللّه عنهم…٤٦.)

در بيشتر رواياتى كه شيخ صدوق از حسين بن ابراهيم نقل مى كند نام اين افراد وجود دارند و در مواردى نام محمدبن احمدبن سنانى و احمدبن زيادبن جعفر همدانى آمده كه گويا همه در رى و قم مى زيسته اند.

* شيخ صدوق در علل الشرايع در هشت مورد از حسين بن ابراهيم بن احمدبن هشام المؤدب نقل حديث كرده و در دو مورد نسبت (الرازى)٤٧ را به دنبال اسم وى آورده است. معمولاً چند نفرى كه ذكر شد به جز محمدبن احمد شيبانى در نقل حديث با وى مشترك هستند و آنان از سه نفر نقل مى كنند:

١. على بن ابراهيم بن هاشم چهار مورد٤٨.

٢. ابوالعباس احمدبن يحيى بن زكريا قطان يك مورد٤٩.

٣. محمدبن ابى عبدالله الاسدى الكوفى سه مورد٥٠.

*در خصال در نُه حديث به همان ترتيبى كه ذكر شد روايت مى كند.

در يك مورد آمده: (حديث كرد ما را على بن ابراهيم در سال ٣٠٧.)٥١

در چند جا با لقب (مكتب)٥٢و در چند جاى ديگر با لقب (مؤدب) از او ياد شده است٥٣. در حاشيه توضيح داده شده كه هر دو نام مربوطه به يك نفر است.

* در معانى الاخبار در پنج مورد از وى نقل حديث مى كند. در يك مورد در چاپ موجود نام وى الحسن بن ابراهيم بن احمدبن المؤدب آمده٥٤ و در يك مورد كنيه او ابوعبدالله و جد پدرش به جاى هشام هاشم٥٥. سه مورد: هشام المكتب٥٦ و دو مورد: مؤدب٥٧.

آقاى خوئى به موردى كه در آن حسن بن ابراهيم بن احمدبن المؤدب آمده اشاره
دارد و وى را از مشايخ شيخ صدوق در معانى الاخبار معرفى مى كند٥٨ و به تصحيح سند نمى پردازد. در شماره ديگر ذيل حسن بن ابراهيم بن هاشم مى نويسد:

(وى از مشايخ صدوق است كه شيخ نورى قدس سرّه در مستدرك نقل كرده اما ما نام وى را در كتابهاى صدوق نديديم٥٩.)

همان گونه كه ذكر شد در برخى احاديث معانى الاخبار به جاى هشام هاشم آمده بود و همچنين در عيون اخبار الرضا.

اين اختلاف نسخه ها سبب شده كه محدث نورى حسن بن ابراهيم بن هاشم را از مشايخ صدوق بداند و در آن نسخه احمد نيز افتاده است. همان گونه كه در موردى محدث نورى به جاى مؤدب مؤذن نقل كرده كه قطعاً اشتباه است٦٠.

* شيخ صدوق در عيون الاخبار هفده حديث از ابومحمد حسين بن ابراهيم بن احمدبن هشام المكتب همراه ديگر دوستانش نقل مى كند. اينان معمولاً از على بن ابراهيم يا ابوالحسين محمدبن جعفر اسدى كوفى نقل كرده اند و تنها در يك مورد از محمدبن يعقوب كلينى همراه با محمدبن موسى المتوكل و محمدبن محمدبن عصام كلينى و على بن عبدالوراق وعلى بن احمدبن محمدبن عمر الدقاق. در اين مورد نام وى ابومحمد الحسن بن احمد المؤدب ذكر شده است٦١.

از اين موارد يك مورد حسين بن ابراهيم بن احمدبن هاشم المكتب آمده٦٢ و در موارد ديگر هشام المكتب يا هشام المؤدب٦٣ و در چند مورد حسين بن ابراهيم بن احمد المؤدب٦٤ و در يك مورد الحسين بن ابراهيم بن هشام المكتب٦٥. تمام اين موارد راوى يكى است.

* شيخ صدوق در امالى يازده مورد از وى حديث نقل كرده در سه مورد حسين بن ابراهيم٦٦ در يك مورد به اضافه مؤدب٦٧ در يك مورد حسين بن ابراهيم بن احمد المؤدب٦٨ و در موارد ديگر به اضافه احمد بن هشام المؤدب٦٩.

* در مشيخه فقيه در طريق صدوق به محمد بن سنان٧٠ و محمدبن جعفر اسدى
و محمدبن اسماعيل٧١ حسين بن ابراهيم بن احمدبن هشام المكتب آمده است. در طريق به محمد بن قاسم بن فضيل و ريان بن صلت و ابى ثمامه٧٢ نيز با عنوان حسين بن ابراهيم آمده و در معجم رجال الحديث وى همان ابن هشام المكتب معرفى شده است٧٣. شيخ طوسى در تهذيب در باب زيارت جامعه براى ديگر شهدا از وى حديث نقل كرده و به جاى مكتب كاتب آورده است: به نام الحسين بن ابراهيم بن احمد الكاتب٧٤.

با توجه به آنچه ذكر شد مى توان درباره راوى توقيع اظهار داشت: او ابومحمد حسين بن ابراهيم بن احمدبن هشام المكتب المؤدب الرازى است.

مكتب يعنى كسى كه فن كتابت مى آموزند و مؤدب مربى قرآن٧٥.

وى در رى به همراه على بن عبداللّه ورّاق ومحمدبن احمد سنانى كه مانند وى مكتّب بوده و به چنين كارى اشتغال داشته است٧٦و ديگران از مشايخ شيعه حديث نقل مى كرده و به كتابت مى پرداختند. كسانى كه ابومحمد از آنان حديث نقل كرده عبارتند از:

١. ابوعلى محمدبن همام در بغداد.

٢. محمدبن يعقوب كلينى.

٣. ابوالحسين محمدبن جعفر الاسدى در رى.

٤. على بن ابراهيم بن هاشم در قم كه در سال ٣٠٧ از وى حديث نقل كرده است.

٥. احمدبن يحيى بن زكريا قطان.

ابومحمد (م. ٣١٢)٧٧ در رى از ملازمان ابوالحسين محمدبن جعفر اسدى و از سفراى مورد ستايش بوده است. ابومحمد براى پى گيرى مسائل و احتمالاً ديدار با حضرت حجت(عج) به بغداد سفر مى كند و در آن جا نزد يكى از بزرگان شيعه به نام: ابوعلى محمدبن همام (م:٣٣٦) مى رود و درباره ديدار با حضرت با او به گفت وگو مى پردازد. ابوعلى نيز دعايى را كه عمرى از نايبان چهارگانه به وى
آموخته براى او ذكر مى كند. در آن دعا اين مضمون آمده است:

(خدايا! از تو مى خواهم ولى امرت را به من بنمايانى٧٨.)

وى به ديدار سمرى مى رود و در يكى از اين ديدارها كه شش روز پيش از فوت سمرى بوده توقيع شريف صادر مى شود و از آن جا كه ابومحمد استاد خط بوده و علاقه مند به جمع آثار خاندان عصمت و طهارت آن توقيع را استنساخ مى كند و بعدها كه به رى باز مى گردد و براى شيخ صدوق باز مى گويد. اين توقيع چون از متن اصلى استنساخ شده اعتبار ويژه اى دارد. گوناگونى نسخه ها پس از اين به وسيله كاتبان در موارد اندكى پديدار شده است.

ابن حجر وى را با عنوان حسين بن ابراهيم بن احمد المؤدب در لسان الميزان نام مى برد:

(از ابوالحسين محمدبن جعفر اسدى و ديگران روايت مى كند. على بن حكم وى را از مشايخ شيعه در قم دانسته است. كتاب خوبى در باب فرائض دارد. و ابوجعفر محمدبن على بن بابويه از وى حديث نقل كرده و او را بزرگ مى شمرده است٧٩.)

با توجه به تحقيق و تتبع گسترده اى كه انجام گرفت كسى نمى تواند توقيع را خبر مرسل يا ضعيف غيرقابل اعتماد بداند; زيرا راوى آن صدوق است كه از مشايخ معتمد خود نقل مى كند.

افزون بر اين ترديد در توقيع به معناى انكار يكى از معجزات حضرت حجت(عج) است; زيرا در اين توقيع خطاب به سمرى بيان شده كه: (تو تا شش روز ديگر از دنيا مى روى) و راوى گويد: روز ششم وى از دنيا رفت. از اين روى شيخ حر عاملى در كتاب اثبات الهداة اين توقيع را در باب معجزات حضرت مى آورد٨٠.

پاسخ اشكال سوّم: روشن شد كه توقيع نه مرسل است و نه ضعيف بلكه از جهت سند معتبر و قابل اعتماد است. اما اين كه گفته اند: راوى آن شيخ طوسى
به توقيع عمل نكرده درست نيست. اينان اين اشكال را به دو گونه مطرح كرده اند كه به دو نوع آن اينك پاسخ مى دهيم:

١. شيخ با نقل داستانهاى ديدار افراد با امام زمان(عج) درستى اين توقيع را نقض كرده است.

در پاسخ بايد گفت: آنچه شيخ طوسى نقل كرده به دوران غيبت صغرى مربوط مى شود و توقيع نفى مشاهده در دوران غيبت كبرى را مورد نظر دارد و مدعى ديدار در اين زمان را بايد تكذيب كرد. از توجه به داستانهايى كه شيخ طوسى از ملاقاتها ذكر كرده به خوبى اين نكته استفاده مى شود; زيرا شمارى از آن داستانها در هنگام كودكى امام عصر(عج) رخ داده است برخى داستانها تاريخ دارند سالهاى: ٢٦٤ ٢٩٣ ٣٠٠ ٣٠٦ ٣٠٩ .٨٢

از اين روى اشكال محدث نورى و منتخب الاثر كه مى نويسد: (شيخ با نقل داستانها با توقيع مخالفت كرده است.) درست نيست و از عدم تمعان نظر در اين حكايات سرچشمه مى گيرد.

٢. شيخ طوسى در كتاب غيبت اظهار مى دارد:

(ديدار اولياى الهى با حضرت و بهره مندى از محضر آن جناب امكان دارد.)

شيخ طوسى اين مطلب را در پاسخ از اشكال مخالفان ابراز مى دارد و در اين مقام به عنوان احتمال مطرح مى كند. در اين باره توضيح خواهيم داد.

افزون بر اين در مباحث بعد توقيع را نقل كرده كه مدعيان مشاهده را بايد تكذيب كرد. اين منافاتى ندارد با اين كه برخى از اولياى الهى غيرمستقيم از وجود امام بهره ببرند يا اگر ديدارى رخ دهد چنين ادعايى نداشته باشند.

پاسخ اشكال چهارم: اين كه گفته اند: از توقيع اعراض شده است درست نيست زيرا علماى بزرگوار ما كه پس از شيخ صدوق به نقل توقيع پرداخته اند به آن باور داشته اند و در سند و دلالت آن ترديدى نداشته اند از جمله: شيخ طوسى در كتاب غيبت طبرسى در اعلام الورى اربلى در كشف الغمه ابن طاووس در
ربيع الشيعه با اين كه داستانهاى ديدار افراد را با حضرت نقل كرده اند; امّا در درستى توقيع ترديدى روا نداشته اند.

علامه مجلسى در مرآت العقول پس از نقل رواياتى كه ديدار با حضرت در آنها نفى شده به ذكر نام سفراى امام عصر(عج) مى پردازد و در پايان بحث خود توقيع را به عنوان نتيجه بيان مى كند. در بحار نيز توقيع به نقل مى پردازد٨٣ و در ارتباط با داستانهاى ديدار در توجيه آن سخن مى گويد كه نشانه اعتماد وى به توقيع است. حتى شخصيتهايى مانند: بحرالعلوم كه داستانهايى از ديدار وى با امام زمان(عج) نقل شده به خاطر اين توقيع در توقيعاتى كه مربوط به شيخ مفيد مى شود و طبرسى در احتجاج آنها را آورده ترديد مى كند و ابراز مى دارد:

(اين توقيعات باعث ادعاى مشاهده مى شود كه روايات با آن مخالف است٨٤.)
٢. ناشناخته بودن حضرت
بخشى از روايات تصريح دارند كه حضرت در ميان مردم است و آنان را مى بيند و مى شناسد ولى مردم آن حضرت را نمى شناسند و به طور مطلق نفى رؤيت مى كنند از جمله:

* امام صادق از حضرت امير(ع) نقل مى كند:

(ولو خلت الارض ساعة واحدة من حجة اللّه لساخت باهلها ولكن الحجة يعرف الناس ولايعرفونه كما كان يوسف يعرف الناس وهم له منكِرون٨٥.)

واگر زمين يك ساعت از حجت خالى باشد ساكنان خود را فرو خواهد برد. حجت مردم را مى شناسد ليكن مردم او را نمى شناسند همان گونه كه يوسف مردم را مى شناخت و آنان او را نمى شناختند.

از اين روايت استفاده مى شود كه حضرت بسان ديگر انسانها در بين مردم زندگى مى كند او را مى بينند و نمى شناسند ولى آن حضرت مردم را
مى شناسد همچون يوسف(ع).

* اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:
(ان حجتها عليها قائمة ماشيةٌ في طرُقِها داخلة فى دورها و قُصُورها جَوّالةٌ في شرق هذه الارض وغربها تسمع الكلام وتسلم على الجماعة ترى ولاتُرى الى الوقت والوعد ونداء المنادى من السماء ألا ذلك يوم فيه سرور ولد علي وشيعته٨٦.)
حجت حق بر زمين استوار است. در جاده ها حركت مى كند در خانه ها و قصرها وارد مى شود و در شرق و غرب زمين به گردش مى پردازد سخن مردم را مى شنود و بر جماعت مردم سلام مى كند. مى بيند و ديده نمى شود تا زمان ظهور و وعده الهى و نداى آسمانى. هان! آن روز روز شادى فرزندان على و شيعيان اوست.

نعمانى در كتاب غيبت پس از نقل روايات در تحليل آن مى نويسد:

(پس مثال زد براى آنان درباره يوسف كه امام(عج) موجود است جز اين كه در اين زمان مى بيند و ديده نمى شود آن گونه كه اميرالمؤمنين(ع) فرمود: تا روز ظهور و وعده الهى و زمانى كه ندا از آسمان برآيد٨٧.)

* امام صادق(ع) درباره آن حضرت مى فرمايد:

(فما تنكر هذه الامة ان يكون الله يفعل مافعل بيوسف وان يكون صاحبكم المظلوم المجحود حقه صاحب هذا الامر يتردد بينهم ويمشى فى اسواقهم و يطأ فرشهم ولايعرفونه حتّى يأذن اللّه له ان يعرّفهم نفسه كما اذن ليوسف حين قال له اخوته (أإنك لانت يوسف؟ قال: أنا يوسف٨٨.)
پس چگونه انكار مى كند اين امت كه خدا با حجت خود آن گونه عمل كند كه با يوسف انجام داد و صاحب شما مظلومى است كه از حقش بازداشته شده صاحب حكومت در بين مردم رفت و آمد مى كند و در بازارهاى آنان گام مى نهد و در منزلهاى آنان قدم مى گذارد ولى او را نمى شناسند تا زمانى كه خداوند به او اجازه دهد كه خود را به آنان بشناساند آن گونه كه به يوسف
اجازه داد كه در پاسخ برادرش كه از او پرسيد: آيا تو يوسفى؟ بگويد بله من يوسفم.

* از امام رضا(ع) درباره قائم سؤال مى شود حضرت پاسخ مى دهد:

(لايرى جسمه ولايسمّى باسمه٨٩.)
حضرت ديده نمى شود و نام وى برده نمى شود.

* امام حسن عسكرى(ع) مى فرمايد:

(انكم لاترون شخصه ولايحلّ لكم ذكره باسمه٩٠.)
از رواياتى كه ذكر شد چند نكته استفاده مى شود:

١. زمين بدون حجت باقى نمى ماند. حجت الهى بايد هميشه باشد تا زمين ساكنان خود را فرو نبرد.

٢. امام عصر(عج) در ميان مردم و در كوچه و بازار است مانند يوسف كه برادرانشان او را نمى شناختند ولى او آنان را مى شناخت. سخن مردم را مى شنود و بر آنان سلام مى كند در مراكز آنان حاضر مى گردد. از اين روى در بحث امام زمان(عج) سخن از روح مجرد و حضور غيرفيزيكى نيست. حضرت مانند ديگران در مجامع حضور مى يابد منتهى افراد او را نمى شناسند.

٣. وقتى مردم آن حضرت را خواهند ديد كه صيحه آسمانى بلند شود و خبر ظهور حجّت اعلام گردد و تا آن زمان كسى ايشان را نخواهد ديد.

٤. برابر روايت امام رضا(ع) اسم حضرت ذكر نمى شود. درباره ياد نام امام عصر(عج) در دوران غيبت كبرى اختلاف است: برخى اين احاديث را مخصوص دوران غيبت صغرى مى دانند و ياد نام ايشان را در اين زمان روا مى دانند مانند: خواجه نصيرالدين طوسى على بن عيسى اربلى٩١ و فيض كاشانى٩٢. گروهى هم اكنون نيز ذكر نام حضرت را جايز نمى شمرند; زيرا در اين روايت و روايات بسيار ديگر از جمله در توقيعى حضرت حجت(عج) مى فرمايد:

(ملعون ملعون من سمّانى فى محفل من الناس٩٣.)
جاى تعجب است آقايانى كه بردن نام حضرت را جايز نمى دانند٩٤ ديدن حضرت را روا مى شمارند و داستانهاى فراوانى در اين باره نقل كرده اند.

اگر در اين توقيع و توقيع ديگرى٩٥ كه به همين مضمون نقل شده دقت كنيم متوجه مى شويم نام نبردن از حضرت تعبدى نيست; آن گونه كه برخى پنداشته اند; زيرا حضرت مى فرمايد:

(ملعون است ملعون است كسى كه مرا در محفلى از محافل مردم [عامه] نام ببرد).

نهى از حرمت ياد نام حضرت در بين عموم مردم به خاطر خوف و تقيه بوده و امروزه كه چنين مسأله اى نيست نهى نيز نخواهد بود. آنچه از نوبختى (م:٣٠١) در فرق الشيعه مبنى بر نهى از نام حضرت نقل شده٩٦ مربوط به دوران غيبت صغرى است. فيض كاشانى در وافى چهار روايت از كافى در باب نهى از ذكر نام حضرت آورده است. در روايت دوم آن آمده:
(ان دللتهم على الاسم اذاعوه وان عرّفتهم المكان دلوّا عليه٩٧.)
اگر اسم را به آنان بگوييد فاش مى كنند و اگر مكان حضرت را به آنان بشناسانيد به آن راهنمايى مى شوند.

فيض پس از نقل اين روايت مى نويسد:

(ويستفاد من ظاهر التعليل ان تحريم التسمية كان مختصاً بذلك الزمان الاّ ان الشيخ الصدوق رحمه اللّه روى فى كتاب غيبته مايدل على انه مستمر الى يوم ظهوره٩٨.)

و از ظاهر تعليل روايت استفاده مى شود كه حرمت ذكر نام حضرت مختص به آن زمان بوده است جز اين كه شيخ صدوق در كتاب غيبت خود [كمال الدين] رواياتى دارد كه برخى دلالت دارند كه اين حرمت تا روز ظهور حضرت ادامه دارد.

صدوق در (باب النهى عن تسمية القائم)٩٩ چهار روايت آورده كه سه روايت آن با توجيهى كه ذكر شد سازگارى دارند و يك روايت در اين باب و روايت ديگرى
كه پيش از اين آورده١٠٠ و روايات همانند اين كه علامه مجلسى در بحار آورده١٠١ با اين توجيه ناسازگارى دارند.

اين روايات معمولاً از جهت سند قابل اعتماد نيستند در نتيجه قابل استناد نخواهند بود.

ظاهر روايات در باب نهى از نام بردن اين است كه نه شفاهى و نه كتبى ذكر نام حضرت جايز نيست ولى از مجموع كلمات آنان كه ذكر نام حضرت را جايز نمى دانند استفاده مى شود كه نوشتن آن ايرادى ندارد١٠٢ و فقط در محافل و مجالس نبايد نام حضرت را برد; زيرا محدث نورى در آغاز بحث خود از كمال الدين صدوق و عيون الاخبار از صحيفه فاطمه(س) نقل مى كند:

(نام حضرت (ابوالقاسم محمدبن الحسن) است١٠٣.)

شيخ صدوق نيز پس از نقل اين روايت مى نويسد:

(نظر من نهى از ذكر نام حضرت است١٠٤.)

البته اين روايت از جهت سند و محتوا قابل اعتماد نيست.

صدوق در اعتقادات١٠٥ مفيد در ارشاد١٠٦ محدث نورى در كلمه طيبه و نجم الثاقب١٠٧ نام شريف حضرت را ذكر كرده اند.

بنابراين نوشتن اسم حضرت با حروف مقطع (م ح م د) و اجتناب از ذكر نام حضرت در محافل بويژه محافل اهل سنت لزومى ندارد. زيرا امروزه تمام افراد نام حضرت را مى دانند و علماى اهل سنت كه درباره آن حضرت كتاب نوشته اند نام و كنيه حضرت را نيز ذكر كرده اند.

٣. در مراسم حج ديده نمى شود
از مراكزى كه در غيبت صغرى امام عصر(عج) مشاهده شده مراسم حج است. گروهى كه حضرت را ديده اند به اين مطلب تصريح كرده اند.

امّا در غيبت كبرى برابر رواياتى كه وارد شده حضرت در مراسم حج شركت
مى كند مردم را مى بيند اما مردم او را نمى بينند و نمى شناسند از جمله:

* امام صادق مى فرمايد:

(للقائم غيبتان: يشهد في احداهما المواسم يرى الناس ولايرونه١٠٨.)
امام قائم دو غيبت دارد: در يكى در مراسم حج شركت مى كند مردم را مى بيند امّا مردم او را نمى بينند و نمى شناسند.

نعمانى نيز در كتاب الغيبة اين حديث را به همين الفاظ از كلينى نقل مى كند١٠٩.

علامه مجلسى در مرآة العقول در شرح اين حديث مى نويسد:

(مراد از اين غيبت غيبت كبرى است و منظور از رؤيت در حديث معرفت است يعنى (لايعرفه احد من الناس) هيچ كسى از مردم او را نمى شناسند برخلاف غيبت صغرى كه سفراى حضرت و برخى از خدمتگزاران خاص آن حضرت را مى شناختند.

ممكن است منظور از غيبت در حديث غيبت صغرى باشد بدين گونه كه (يَرَى الناسُ) به ضم ناس باشد مردم مى بينند و آنان خواص و موالى حضرت هستند يعنى بعضى از مردم مى بينند اما عموم مردم حضرت را با معرفت و شناخت نمى بينند١١٠.)

احتمال نخست علامه را (حديث مربوط به غيبت كبرى است) نقلى ديگر متعين مى كند. زيرا برابر اين نقل در يكى از اين دو غيبت مكان حضرت مشخص نيست.

(همانا قائم را دوگونه غيبت است: در يكى از آن دو باز مى گردد و در ديگرى جاى آن حضرت مشخص نيست.

در ايّام حج حاضر مى شود و مردم را مى بيند ولى مردم او را نمى بينند١١١.)

* امام صادق مى فرمايد:
(يفقد الناس امامهم فيشهد الموسم فيراهم ولايرونه١١٢.)
مردم امام خود را از دست مى دهند. در موسم حج شركت مى كند. حضرت آنان را مى بيند ولى مردم ايشان را نمى بينند.

اين حديث را نعمانى به سندى ديگر (ابوعلى محمدبن همّام) از كلينى با همين الفاظ نقل مى كند١١٣.

علامه مجلسى رؤيت در اين جا را مساوى با رؤيت با معرفت دانسته و سخنى را كه حميرى از محمدبن عثمان عمرى نقل كرده دليل آن آورده است١١٤.

محمدبن عثمان عمرى سفير حضرت صاحب(ع) مى گويد:

(به خدا سوگند كه صاحب الامر هر سال ايام حج شركت مى كند و مردم را مى بيند و مى شناسد; امّا مردم او را مى بينند و نمى شناسند١١٥.)

اين گفته نماينده و سفير حضرت دليلى است بر عدم مشاهده امام عصر(عج) در غيبت كبرى. اما در غيبت صغرى برخى افراد حضرت را ديده و مى شناختند. از جمله آنان محمدبن عثمان عمرى است. حميرى از وى سؤال مى كند: آيا حضرت را ديده اى؟

پاسخ مى دهد:

(آخرين ديدار من با حضرت در كنار خانه خدا بود كه مى فرمود: اللهم أنجز لى ما وعدتنى١١٦.)

اين سخن دليل بر آن است كه حضرت در مراسم حج شركت مى كند منتهى در غيبت صغرى كسانى كه حضرت را مى شناختند پى به وجود مبارك ايشان مى بردند اما ديگران چنين سعادتى نداشتند. در زمان غيبت كبرى تمام افراد از اين افتخار محروم هستند; زيرا كسى حضرت را نمى شناسد.
٤. امتحان شيعيان در دوران غيبت
روايات بسيارى از ائمه(ع) وارد شده كه بر اثر طولانى شدن غيبت امام عصر(عج) گروهى از مردم منكر وجود مبارك حضرت مى شوند و از عقيده خود
باز مى گردند. اين دسته از روايات چنان فراوان است كه مى توان گفت به حدّ تواتر رسيده و اينها خود دليلى است بر عدم امكان ارتباط در عصر غيبت; زيرا اگر چنين ارتباطى ممكن بود معنى نداشت كه مردم در اين آزمايش ناموفق باشند و ايمان و اعتقاد خويش را از دست بدهند; زيرا با داستانى كه يكى از ديدار كنندگان مطرح مى كند پى به وجود حضرت مى برند و چه بسا گروهى با همين عقيده زندگانى كنند اما وقتى كه خود موفق به ديدار نشوند ايمان قلبى خويش را از دست بدهند. اساساً فلسفه انتظار در اين نكته نهفته است كه افراد با عدم مشاهده حضرت ايمان به پيروزى و موفقيت حق دارند.

* اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:

(للقائم منّا غيبة احدها طويل كأنى بالشيعه يجولون النعم فى غيبته يطلبون المرعى فلايجدونه. ألا فمن يثبت منهم على دينه لم يقس قلبه لطول امد غيبة امامه فهي معى فى درجتى يوم القيامة١١٧.)
براى قائم ما غيبتى طولانى است كه گويا شيعيان مركبها را براى ديدار با او به حركت در مى آورند بيابانها را مى گردند او را نمى يابند. هان! پس كسى كه از شما بر دين خود ثابت بماند قلب او به خاطر طولانى شدن غيبت امام قسى نگردد در روز قيامت با من خواهد بود.

* اميرالمؤمنين(ع) در روايت ديگر مى فرمايد:

(ولكن بعد غيبة وحيرة فلايثبت فيها على دينه إلاّ المخلصون المباشرون لروح اليقين١١٨.)
قيام او بعد از غيبت و دوران حيرتى است كه كسى بر دين خود باقى نمى ماند مگر افراد مخلص مباشر با روح يقين.

شيخ صدوق در (كمال الدين و تمام النعمه) روايات فراوانى مانند اين روايت نقل مى كند١١٩.

* اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:
(حتّى اذا غاب المتغيّب من ولدى عن عيون الناس و ماج الناس بفقده او بقتله او بموته اطلعت الفتنة ونزلت البليّة والتحمتِ العصبيّة وغلا الناس فى دينهم واجمعوا على انّ الحُجّة ذاهبة والامامة باطلة ويحجّ حجيج الناس فى تلك السّنة من شيعة عليّ ونواصبه للتحسّس والتجسّس عن خلف الخَلَف فلا يُرى له اثرٌ ولايعرف له خبرٌ ولاخَلف١٢٠.)
تا زمانى كه غايب از فرزندان من از چشمها پنهان شود و مردم به خاطر تصور از دست دادن كشتن و مردن وى آشفته گردند فتنه ها آغاز شود و بلا نازل گردد و عصبيتها برانگيخته شود و مردم در دين خود غلو بورزند و اتفاق كنند بر اين كه حجت از بين رفته و امامت باطل گرديده است. مردم در اين سال از شيعه و دشمنان براى تحقيق و جست وجو از جانشين امام به حج روند پس اثرى از او نبينند و خبرى نيابند و نه جانشينى.

شايد منظور از آن سال سال شهادت امام حسن عسكرى(ع) باشد يا آغاز غيبت كبرى. امام(ع) وضعيت مردم را در عصر غيبت بيان مى كند و تصريح مى فرمايد:

(شيعه و غيرشيعه در حج اثرى از او نمى يابند.)

و مى افزايد:

(مردم بر اين پندارند كه حجت از بين رفته و امامت باطل شده است [خير] او زنده است و در ميان مردم ولى مردم او را تا زمان ظهور نمى بينند.)

اين مضمون كه شيعيان در غيبت آزمايش مى شوند و شمار اندكى باقى مى مانند از ديگر ائمه نيز نقل شده است.

* امام سجاد مى فرمايد:

(كسى كه در غيبت قائم بر دوستى ما باقى بماند خداوند پاداش هزار شهيد مانند شهداى بدر به او مى دهد١٢١.)

*امام باقر(ع) مى فرمايد:

(براى حجت دوران حيرت و غيبتى است كه عده اى گمراه و گروهى هدايت مى شوند١٢٢.)
* امام صادق(ع) مى فرمايد:

(به خدا سوگند مهدى شما چنان غايب مى شود كه افراد جاهل مى گويند: خداوند نيازى به آل محمد ندارد١٢٣.)

*امام رضا(ع) مى فرمايد:

(آنچه گردنهاى خود را به جانبش دراز كرده ايد [تشكيل حكومت آل محمد] اتفاق نمى افتد تا اين كه مشخص شويد و امتحان گرديد و باقى نمى ماند از شما مگر اندكى١٢٤.)

و…

مرحوم كاشف الغطاء در كتاب جنة المأوى امتحان افراد را به خاطر طول غيبت مى داند تا افراد ثابت و خالص از كسانى كه داراى ايمان درستى نيستند. شناخته شوند و همه تصفيه و غربال گردند١٢٥.

نعمانى باب دوازدهم از كتاب الغيبة خويش را به امتحان شيعيان در عصر غيبت اختصاص داده و احاديث گوناگونى در اين زمينه آورده است.

او درفصلى از كتاب خود به روشنى مشاهده حضرت رادر عصر غيبت جايز ندانسته و تحقيق در اين زمينه را ممنوع و شيعيان را در نديدن حضرت معذور مى داند١٢٦.

(ومحظور عليهم الفحص والكشف عن صاحب الغيبة والمطالبة باسمه او موضعه او غيابه او الاشارة بذكره فضلاً عن المطالبة بمعاينته١٢٧.)

براى شيعيان جست وجو از امام و كشف صاحب غيبت و به دنبال نام و محلّ سكونت و محل غيبت او بودن و يا اشاره به ذكر او كردن ممنوع است تا چه رسد بر آن كه بخواهند آشكارا او را ببينند.

برابر آنچه ذكر شد مشاهده حضرت در غيبت كبرى ممكن نيست مگر اين كه دليل معتبرى اين ادله را مقيد و جواز آن را ثابت كند.

از رواياتى كه يادآور شديم نكات زير بدست مى آيد:

١. ديدنى امكان ندارد كه با شناخت باشد.
٢. مدعى مشاهده و رؤيت را بايد تكذيب كرد.

٣. مشاهده حضرت در زمان غيبت كبرى ممكن نيست.

٤. حضرت در ميان مردم حضور دارد ولى آنها او را نمى شناسند مانند: يوسف كه برادران خود را مى شناخت ولى آنان يوسف را نمى شناختند.

٥. امام عصر(عج) در مراسم حج شركت مى كند. در غيبت صغرى آنان كه حضرت را مى شناختند در كنار خانه خدا حضرتش را مشاهده كرده اند. در غيبت كبرى حضرت مردم را مى بيند امّا مردم ايشان را نمى بينند و نمى شناسند.

٦. نهى از ذكر نام حضرت از روى تقيه بوده كه در دوره غيبت صغرى مصداق داشته اما در غيبت كبرى اشكال ندارد. قدر متيقن آن بنابرقول كسانى كه قائلند در محافل و مجالس است.

٧. شيعيان به خاطر عدم ديدن حضرت در عصر غيبت كبرى امتحان مى شوند و تنها گروهى اندك از مخلصان بر عقيده خود باقى مى مانند.

ديدگاه دوّم: امكان ارتباط
گروهى از علماى شيعه بر اين باورند كه در غيبت كبرى امكان ارتباط با امام زمان(عج) وجود دارد. اين ديدگاه در بين متأخران شهرت دارد. اين ديدگاه از سيد مرتضى شروع مى شود و پس از وى شهرت مى يابد و افرادى چون: محدّث نورى كراجكى شيخ طوسى و… آن را طرح مى كنند.

سيد مرتضى امكان ارتباط اولياى الهى را با آن حضرت جايز مى داند. در پاسخ به اين پرسش كه حضور امام در پرده غيب چه فايده اى دارد؟امكان استفاده گروهى از اولياء الهى را از محضر آن حضرت مطرح مى كند. پيش از نقل و بررسى دليلهاى اقامه شده بر اين نظر ديدگاه علماى گذشته را مطرح مى كنيم و به بررسى آنها مى پردازيم:

پيش از اين ذكر شد كه افرادى مانند: نعمانى و شيخ مفيد ديدن و ارتباط با امام زمان را در غيبت كبرى جايز نمى دانند.

شيخ مفيد فرض را بر عدم مشاهده و ارتباط با امام
(ع) گذاشته و امكان ارتباط را مطرح نكرده است١٢٨.

شاگرد وى سيد مرتضى ارتباط و استفاده گروهى از اولياى الهى را از آن حضرت ممكن مى داند و در كتابهاى تنزيه الانبياء رساله غيبت شافى و مقنع اين مسأله را ذكر كرده است.

سيد مرتضى در پاسخ به اين اشكال كه امام غائبى كه هيچ كس از مردم به وى دسترسى نداشته باشند چه فايده اى دارد و تفاوت بود و نبود وى چيست؟ مى نويسد:

(الجواب: قلنا اوّل ما نقر له إنّا غير قاطعين على أن الامام(ع) لايصل اليه أحد ولايلقاه بشر فهذا أمر غيرمعلوم ولاسبيل الى القطع اليه١٢٩.)

در پاسخ مى گوئيم نخستين چيزى كه به آن معترفيم اين است كه: ما قطع نداريم هيچ كس به خدمت امام نمى رسد و هيچ بشرى او را ملاقات نمى كند. اين امر معلوم نيست و راهى به قطع به آن وجود ندارد.

يا مى نويسد:

(نحن نجوّز أن يصل إليه كثير من أوليائه والقائلين بامامته فينتفعون به١٣٠.)

ما جايز مى دانيم كه گروه زيادى از اوليا و معتقدانِ به امامت ايشان شرفياب محضرشان شوند و بهره گيرند.

يا مى نويسد:

(…لسنا نقطع على أن الامام لايظهر لبعض أوليائه وشيعته بل يجوز ذلك ويجوز أيضاً أن لايكون ظاهراً لأحد منهم وليس يعرف كل واحد منّا إلا حال نفسه فاما حال غيره فغير معلوم له ولأجل تجويزنا ان لايظهر لبعضهم او لجميعهم ماذكرنا العلة المانعة من الظهور١٣١.)

ما قطع نداريم امام بر برخى از اولياء و شيعيان خود ظاهر نشود بلكه اين جايز
است و نيز جايز خواهد بود كه براى هيچ يك از آنان ظاهر نگردد. هر كس از ما نمى داند مگر حال خود را امّا حال ديگران براى او معلوم نيست و به خاطر جايز شمردن ما ظاهر نشدن را براى برخى يا تمام شيعيان علت مانع از ظهور را ذكر كرديم.

سيد مرتضى در كتاب المقنع فى الغيبه همين نظر را دارد و احتمال جايز نبودن ديدار را نيز يادآور شده است١٣٢.

ديدگاه سيد مرتضى را در مقنع طبرسى در اعلام الورى١٣٣ و اربلى در كشف الغمه١٣٤ به نقل از اعلام الورى به گونه خلاصه آورده است.

ديگر معاصران سيد مرتضى در پاسخ به اين اشكال كه چرا بايد امام عصر از اولياى خود پنهان باشد همين پاسخ را داده اند. از جمله كراجكى در كنزالفوائد مى نويسد:

(ولسنا مع ذلك نقطع على أن الامام(ع) لايعرفه أحد ولايصل إليه بل قديجوز أن يجتمع به طائفة من أوليائه تستر اجتماعها به و تخفيه١٣٥.)

و با تمام اينها ما قطع نداريم كه امام را هيچ كس نمى شناسد و به حضورش نمى رسد بلكه جايز است كه گروهى از اولياى آن حضرت با وى اجتماع كنند و جمع آنان پنهان و مخفى بماند.

از ديگر كسانى كه امكان ارتباط را مطرح كرده اند عبارتند از: سديد الدين حمصى درالمنقذ من التقليد١٣٦ شيخ طوسى در كتاب تلخيص الشافى١٣٧ و كتاب الغيبة. شيخ طوسى در كتاب الغيبة مى نويسد:

(انّا اوّلاً: لانقطع على استتاره عن جميع اوليائه بل يجوز ان يظهر لاكثرهم ولايعلم كل إنسان إلا حال نفسه فان كان ظاهراً له فعلّته مزاحة وإن لم يكن ظاهراً له علم أنه إنما لم يظهر له لامر يرجع اليه و ان لم يعلمه مفصّلاً لتقصير من جهته١٣٨.)

ما قطع نداريم كه حضرت از تمام اولياى خود پنهان باشد بلكه جايز است كه براى بيشتر آنان ظاهر گردد و نمى داند هر انسانى مگر حال خود را. پس اگر
براى او ظاهر گردد علت نهان شدن زائل گرديده و اگر ظاهر نشود مى داند كه براى وى ظاهر نشده به خاطر اشكالى كه به او باز مى گردد اگر چه به شرح نداند تقصير وى چه بوده است.

گويا در آغاز احتمال ارتباط مطرح بوده ولى از زمان سيد بن طاووس (م:٦٦٤) به بعد با نقل داستانها قضيّه يقينى شده است. گرچه برخى داستانها مربوط به قبل از اين تاريخ مى شود. مثلاً نخستين داستان مربوط به ابن قولويه در سال ٣٣٩ هـ .ق است كه قرامطه حجرالاسود را بازگرداندند١٣٩.

در ارتباط با آنچه اين دانشمندان بزرگ شيعه بيان كردند چند نكته لازم به يادآورى است.

١. اين اظهار نظرها در پاسخ از اشكالاتى است كه مخالفان مطرح كرده اند. سيد مرتضى اين سخنان را در الشافى فى الامامه در رد اظهارات قاضى عبدالجـباربن احمد همدانى اسدآبادى (م:٤١٥) در كتاب مغنى بيان كرده است.١٤٠

احتمال ديدن در رد اشكال خصم كافى است.

٢. سيد مرتضى و شيخ طوسى فقط در حد احتمال اين عقيده را ابراز كرده اند و به عنوان يك عقيده و امر قطعى به آن ملتزم نيستند; زيرا در عبارتِ شافى احتمال عدم ملاقات حضرت را نيز بيان كرد و بر همين اساس شيخ طوسى در تلخيص الشافى اصل تجويز را كافى مى داند براى رد استدلال خصم:

(انا لا نقطع على انه مستتر عن جميع اوليائه والتجويز فى هذا الباب كافٍ١٤١.)

ما قطع نداريم كه او از تمام اولياى خود چهره پنهان مى دارد و جايز بودن ديدن در اين باب [براى پاسخ از اشكال] كافى است.

شيخ طوسى در كتاب الغيبه در پاسخ از اين كه چرا امام زمان از همه مردم حتى از اولياى خود پنهان شده مى نويسد:

(لانّا اولاً لانقطـع على انه مسـتتر عن جميع اوليائه والتجويز فى هذا الباب
كاف١٤٢.)
براى اينكه اولاً قطع نداريم كه او از تمام اوليايش پنهان باشد و جواز در اين باب كافى است.

بنابراين اگر كسى در پاسخ از اشكال معتقد باشد كه فقط چند نفرى از خدمتگزاران حضرت ايشان را مى بينند آن گونه كه در روايات ذكر شده نظر شيخ طوسى و سيد مرتضى تأمين شده است.

٣. تعبير (هيچ كس نمى داند مگر حال خود را) كه در كلام سيد مرتضى و شيخ طوسى آمده اين نكته را مى رساند كه آنان باور داشتند اگر افرادى آن حضرت را ببينند حق اظهار به ديگران را ندارند; زيرا توقيع مدعى مشاهده را (كذاب مفتر) معرفى كرده و اگر افرادى حضرت را نبينند بايد علت آن را در خود بجويند و موانع ظهور وجود شريف حضرت را براى خويش برطرف سازند. چون اين امرى است نهانى١٤٣ ديگران از آن آگاه نخواهند شد. بنابراين شيخ طوسى كه توقيع را ذكر كرده به آن اعتقاد داشته و با اظهار اين كه شايد برخى از اولياء به خدمت ايشان برسند با توقيع مخالفت نكرده زيرا بر اين باور بوده كه مرتبط با امام زمان حق اظهار آن را ندارد تا مشمول توقيع گردد.

على بن عيسى اربلى در كشف الغمه پس از نقل توقيع از اعلام الورى كه در آن آمده:

(مدّعى مشاهده پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى كذاب مفتر است.)

و آوردن اين عبارت از همان كتاب:

(ما قطع نداريم كه كسى به خدمت امام نرسد.)

براى رفع تناقض مى نويسد:

(الذى اراه انه ان كان يراه أحد فقد علم منهم انّهم لايدّعون رؤيته و مشاهدته وان الذى يدعيها كذّاب فلامناقضة اذاً والله اعلم١٤٤.)

به نظر من مى رسد كه اگر شخصى آن حضرت را ببيند او مى داند كه نبايد
ادعاى رؤيت و مشاهده كند و كسى كه چنين ادعايى كند دروغگوست پس تناقضى بين اين دو نيست.

اين نظر به گونه اى ظريف در كم سيدمرتضى و شيخ طوسى آمده بود كه ما بدان اشاره كرديم زيرا كسى كه امام(ع) را ببيند و ادعايى نداشته باشد مشمول توقيع نخواهد شد.

٤. علماى ما در پاسخ از اين كه چرا نبايد امام زمان بر اولياى خود ظاهر شود به اين احتمال كه شايد: (برخى از اولياء از محضر آن حضرت بهره مند گردند) بسنده نكرده اند كه ما آنان را معتقد به اين امر بدانيم بلكه پاسخهاى فراوانى داده اند.

سيد مرتضى در شافى اين را سومين١٤٥ و طبرسى در اعلام الورى١٤٦ چهارمين پاسخ قرار داده اند.

سيد مرتضى در رساله غيبت فائده و نفع ديگرى افزون بر امكان ارتباط براى برخى شيعيان بر وجود حضرت در پرده غيب ارائه داده است.

(لانهم مع علمهم بوجوده بينهم و قطعهم على وجوب طاعته عليهم و لزومها لهم لابد من ان يخافوه و يهابوه فى ارتكاب القبائح و يخشوا تاديبه ومؤاخذته فيقل منهم فعل القبيح ويكثر فعل الحسن او يكون ذلك أقرب وهذه جهة الحاجة العقليّة الى الامام١٤٧…)

زيرا شيعيان با اعتقاد به وجود حضرت در بين آنان و قطع آنان بر وجوب اطاعت و لزوم پيروى از ايشان ناگزير هراسى از حضرت دارند در ارتكاب كار زشت. و از تأديب و بازخواست حضرت مى ترسند. از اين روى كار زشت كم انجام مى دهند و كار نيكو زياد يا به انجام آن نزديك ترند. همين جهت عقلى نياز به امام است.

بنابراين اعتقاد به وجود حضرت بدون ارتباط و مشاهده ايشان ثمرات و فوائدى دارد و اين معناى (لطف وجود)١٤٨ حضرت براى افراد است و راه تأثير
معنوى امام بر نفوس و ارواح كه علامه طباطبائى به آن اشارت دارند١٤٩.

شيخ مفيد برخلاف سيد مرتضى در ذكر فوائد وجود حجت و امام به هيچ وجه احتمال مشاهده حضرت را مطرح نكرده بلكه معرفت امام و انتظار فرج را از فوائد وجود حجت غائب مى داند:

(نفس معرفت ما به وجود و امامت و عصمت و كمال آن حضرت براى ما مفيد است در به دست آوردن ثواب. و انتظار ما براى ظهور آن حضرت عبادتى است كه باعث از بين رفتن عذاب بزرگ مى شود و به وسيله آن واجبى را كه خداوند ما را به آن ملزم كرده ادا مى كنيم همان گونه كه شناخت پيامبران گذشته براى ما مفيد است١٥٠.)

بنابراين وجود حضرت در پرده غيب به معناى انقطاع كامل از امت نيست بلكه حضرت به منزله خورشيد در پشت ابر است كه آثار وجوديش به شيعيان مى رسد. توسل به امام زمان و تشكيل مجالس در اين ارتباط به معناى مجلس ديدار نيست بلكه براى استمداد و استغاثه از محضر پرفيض اوست; زيرا امكان دارد در مجلس ما شركت كرده باشد و از خدا بخواهد كه ما را يارى و كمك كند.
دليلهاى امكان ارتباط
بر امكان ارتباط با حضرت حجت در غيبت كبرى دليلهايى مى توان اقامه كرد كه در مجموع به سه دليل مى رسد:

١. روايات.

٢. اجماع.

٣.داستانها.

روايات
رواياتى كه امكان ديدار با حضرت را بيان كند اندك شمارند (٣عدد) و از جهت سند و دلالت مخدوش.
* امام صادق (ع) مى فرمايد:

(لابدّ لصاحب هذا الأمر من غيبة ولابدّ له في غيبته من عزلة ونعم المنزل طيبة وما بثلاثين من وحشة١٥١.)
صاحب اين امر بناگزير غيبتى دارد و در دوران غيبت از مردم كناره مى گيرد و نيكو منزلى است مدينه طيبه و با سى تن وحشتى نيست.

(عُزْله) يعنى كناره گيرى از خلق.

علامه مجلسى نقل مى كند كه در برخى نسخه ها عبارت اين گونه آمده:

(ولا له فى غيبته من عزله).

در غيبت از مردم كناره نمى گيرد.

مى افزايد:

(ظاهرتر آن است كه قول نخست را بپذيريم و اين نظر موافق ديگر كتابهاست١٥٢.)

به نظر مى رسد كه احتمال دوم صحيح باشد زيرا روايت با احتمال دوم سازگارتر است. يعنى امام با اين كه از ديده ها نهانند امّا از مردم جدا نيستند.

افزون بر اين رواياتى داريم كه تصريح دارند حضرت در ميان مردم است و به آنان سلام مى كند ولى مردم حضرت را نمى شناسند. ملاصالح مازندرانى همين گونه به توجيه اين احتمال پرداخته است١٥٣.

به اين حديث استدلال شده كه هميشه سى تن با حضرت همراهند. و آنان حضرت را مى بينند. بديهى است كه با مردن يكى ديگرى در خدمت حضرت درخواهد آمد.

(اين حديث دلالت دارد كه حضرت بيشتر در مدينه و اطراف مدينه است و سى تن از موالى و خواص با آن حضرت همراهند كه اگر يكى بميرد ديگرى به جاى او مى نشيند١٥٤.)

محدث نورى در جنةالمأوى براى اثبات داستانهايى كه نقل كرده به اين حديث
استناد مى جويد:

(وهذه الثلاثون الذين يستأنس بهم الامام(ع) فى غيبته لابد ان يتبادلوا فى كل قرن اذ لم يقدّر لهم من العمر ماقدّر لسيدهم(ع) ففى كل عصر يوجد ثلاثون مؤمناً وليّاً يتشرّفون بلقائه١٥٥.)

واين سى تن كه امام با آنان انس مى گيرد در زمان غيبت بناچار در هر قرنى تغيير مى كنند; زيرا عمرى كه براى سرور آنان مقدر شده براى آنان نيست; از اين روى در هر عصرى سى مؤمن دوستدار مشرف به لقاى حضرت مى شوند.
نقد و بررسى
در اين كه گروهى امكان دارد در خدمت حضرت باشند ترديدى نيست ولى پذيرش اين حديث با معنايى كه ذكر كرده اند پذيرفتنى نيست.

اينك اشكالاتى كه بر اين حديث وارد است:

١. حديث از جهت سند ضعيف است; زيرا يكى از راويان على بن ابى حمزه بطائنى رئيس واقفيه است١٥٦.

مگر اين كه احتمال داده شود كه حديث را پيش از قول به وقف نقل كرده از اين روى علامه در مرآةالعقول اين حديث را (ضعيف) يا (موثق) دانسته است. ولى به تنهايى قابل استناد نخواهد بود.

علامه مجلسى بعد از نقل اين حديث در بحارالانوار از غيبت نعمانى سند صحيحى براى آن ذكر كرده١٥٧ بدون اين كه حديث را نقل كند كه به نظر مى رسد در كلام وى اشتباهى رخ داده و سندى كه مربوط به حديث پس از اين روايت در غيبت نعمانى آمده١٥٨ براى اين حديث نقل كرده است. در حاشيه (بحارالانوار) به اين اشتباه تصريح شده است.

٢. متن اين حديث پذيرفتنى نيست; زيرا در آن آمده: سى تن همراه دارد پس
وحشتى ندارد. گويا حضرت از تنهايى وحشت داشته اين سى تن همراه و مونس سبب شده اند كه حضرت وحشتى نداشته باشد!

علامه مجلسى معناى ديگر نيز ذكر كرده:

(دوستداران حضرت به خاطر انس با يكديگر دچار وحشت نمى شوند.)

٣. معمولاً شارحان كافى اين حديث را مربوط به دوران غيبت صغرى دانسته اند كه مكان حضرت شهر مدينه بوده است.

علامه مجلسى در مرآة العقول در شرح اين حديث ظاهراً آن را مخصوص غيبت كبرى دانسته و از قول به غيبت صغرى با عنوان (قيل) ياد كرده است١٥٩.

در شرح حديث بعدى اشاره مى كند كه اين حديث مربوط به دوران غيبت كبرى است و اين سى تن را از خواص و موالى و خدمتگزاران حضرت مى داند١٦٠.

ملاصالح مازندرانى نيز غيبت را غيبت كبرى مى داند و چنين استدلال مى كند:

(لانه يعتزل فيها الناس جميعاً١٦١.)

زيرا در آن غيبت از تمام مردم كناره گيرى مى كند.

اصل توجيه ملاصالح با بحث و زمان ما منافاتى ندارد زيرا وى در دوران غيبت كبرى معتقد است تمام مردم به حضرت دسترسى ندارند و تنها خدمتگزاران حضرت ايشان را مى بينند. ولى با توجه به اين كه در حديث جايگاه امام مدينه معرفى شده است با غيبت صغرى مناسبت تر مى نمايد. فيض كاشانى حديث را مربوط به غيبت صغرى دانسته و در شرح آن مى نويسد:

(ومعه ثلاثون من شيعته يأنس بعضهم ببعض فلاوحشة لهم كأنه أشاد بذلك الى غيبة القصيرة فان فى الطويلة ليس لشيعته إليه سبيل١٦٢.)

همراه حضرت سى تن از شيعيان وى وجود دارند كه با هم انس گرفته و وحشتى ندارند. گويا اين حديث دوران غيبت كوتاه را بيان مى كند; زيرا در غيبت كبرى شيعيان حضرت به وى دسترسى ندارند.

آن گونه كه در كلام فيض و ملاصالح آمده اگر غيبت كبرى مراد باشد مراد از
سى تن خدمتگزاران حضرت هستند كه در روايت بعدى از آنان به (موالى خاصه) تعبير شده و در كلام مجلسى نيز آمده بود ودلالتى بر گفته استدلال كنندگان ندارد.

* موثقه اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) كه فرمود:

(للقائم غيبتان: احداهما قصيرة والاخرى طويلة الغيبة الاولى لايعلم بمكانه فيها الاخاصة شيعته والاخرى لايعلم بمكانه فيها الاخاصة مواليه١٦٣.)

حضرت قائم دو غيبت دارد: يكى كوتاه و ديگرى طولانى است. در غيبت نخست از مكان حضرت كسى آگاه نيست مگر شيعيان خاص و در غيبت دوم مكان وى را نمى داند مگر مواليان خاص آن حضرت.

اين روايت را نعمانى از ابن عقده و كلينى با تفاوت اندكى در سند نقل كرده است١٦٤.

از اين روايت دو نكته فهميده مى شود:

١. حضرت مانند ديگران مكان دارد و ديدار با وى براى كسانى ميسر است كه از مكان وى آگاه باشند. پس حضور حضرت در جامعه به صورت روح مجرد و مانند آن صحيح نيست.

٢. در غيبت كبرى مواليان خاص مكان حضرت را مى دانند و با وى ديدار مى كنند.

مواليان چه كسانى هستند كه بر شيعيان خاص امتياز دارند و در غيبت كبرى در خدمت حضرت قرار دارند؟. ملاصالح مازندرانى مى نويسد: (منظور از (خاصه موالى) حواريون حضرت هستند١٦٥.)

علامه مجلسى در شرح اين حديث مى نويسد:
(إلاّ خاصة مواليه) اى خدمه و اهله واولاده او الثالثين الذين مضى ذكرهم وفى الغيبة الصغرى كان بعض خواص شيعته مطّلعين على مكانه كالسّفراء وبعض الوكلاء١٦٦.)
(منظور از موالى خاصه خادمان و خاندان و فرزندان وى هستند يا سى نفرى كه پيش از اين گذشت. و در غيبت صغرى برخى خواص شيعه از مكان
حضرت آگاه بودند مانند سفراء و برخى از وكلاى حضرت.

در اين جا علامه مجلسى امكان ارتباط با حضرت را براى شيعيان جايز نمى داند و در ادامه شرح حديث توقيع شريف را از كتاب صدوق نقل مى كند.

اين كه علامه مجلسى به اهل و فرزند حضرت اشاره دارد صحيح نمى نمايد و امكان دارد برگرفته از افسانه جزيره خضراء باشد و يا برخى روايات كه متن و سند متقنى ندارند.

فيض كاشانى در وافى (خاصة موالى) را به خدمه حضرت تفسير كرده و تصريح مى كند كه شيعيان در دوران غيبت به آن حضرت دسترسى ندارند:

(كانه يريد بخاصة الموالى الذين يخدمونه لأنّ سائر الشيعه ليس لهم فيها اليه سبيل١٦٧.)

* مفضل بن عمر از امام صادق(ع) نقل مى كند كه فرمود:

(إنّ لصاحب هذا الأمْرِ غَيْبَتين احديهما تطولُ حتّى يقُول بعضهم: مات وبعضهم يَقُولُ: قتل وبعضهم يقول: ذهب فلايبقى على امرِهِ من اصحابه الاّ نفر يسير لايطّلع على موضعه أحد من ولي ولاغيره إلاّ المولَى الذى يلى أمرَهُ١٦٨.)
براى صاحب اين امر دو غيبت است: يكى از آن دو طولانى است تا اين كه بعضى از مردم گويند: مرده است و برخى گويند: كشته شده و گروهى گويند: رفته است. پس بر اعتقاد به حضرت از اصحاب وى كسى باقى نمى ماند مگر افراد اندكى. هيچ كس از جايگاه او آگاه نيست نه ولى و نه ديگران مگر خادمى كه كارهاى ايشان را انجام مى دهد.

اين حديث در بحارالانوار ذكر شده ولى به جاى (من ولى ولاغيره١٦٩) (من ولده) آمده است. مجلسى اين حديث را از كتاب الغيبة شيخ طوسى نقل كرده كه در يك مورد (من ولده) دارد١٧٠ ودر مورد ديگر هيچ يك از اين دو را ندارد و فقط (لاغيره)١٧١ دارد. و در نقل (البرهان) متقى هندى مانند غيبت نعمانى آمده و روايت از امام حسين(ع) است١٧٢.
اين حديث گذشته از ضعف و اضطراب سند دلالت مى كند كه فقط غلامى كه در خدمت حضرت است از جايگاه امام آگاهى دارد و با ايشان ارتباط دارد و ديگر مردم به خاطر طولانى شدن غيبت معتقد به مرگ حضرت مى شوند و اندكى بر اعتقاد به بقاى ايشان باقى مى مانند.

نتيجه
در ارتباط با نظريه دوم و رواياتى كه نقل گرديد به اين نتيجه مى رسيم كه شيخ طوسى و سيد مرتضى دليل مستدلى بر ارتباط و مشاهده ارائه ندادند بلكه در پاسخ از اشكالى احتمال درك فيض را براى برخى خواص محتمل دانستند و از جهت ادله نقلى كه عمده دليل در اين باب است تنها رؤيت و مشاهده را براى موالى خاص ممكن مى دانند و منظور از موالى خدمتگزاران حضرت هستند. براساس همين روايات شيخ مفيد درباره ارتباط با حضرت در غيبت كبرى مى نويسد:

(بانّه لابدّ للقائم المنتظر من غيبتين احدهما أطول من الاُخرى ويَعْرف خبره الخاص في القُصْرى ولايعرف العامُّ له مستقراً في الطولى الاّ من تولّى خدمته من ثقاة اوليائه ولم ينقطع عنه الى الاشتغال بغيره١٧٣.)

قائم منتظر بناچار دو غيبت دارد: يكى از ديگرى طولانى تر است. افراد خاص از اخبار ايشان در غيبت صغرى آگاه مى شوند و جايگاه استقرار وى را تمام مردم در غيبت كبرى نمى شناسند مگر كسى كه متولى خدمت حضرت باشد. از دوستان مورد اعتماد كه بجز به خدمت حضرت به كار ديگرى نپردازد.

آنچه شيخ مفيد بيان كرده برگرفته از رواياتى است كه ذكر شد. موالى خاص از مكان حضرت آگاهى دارند. بنابراين كسانى كه به طور مطلق به مفيد نسبت داده اند كه ايشان ارتباط با حضرت را روا مى دانسته به دور از حقيقت است. تكيه مفيد بر اين نكته كه به كار ديگرى نپردازد به خاطر محدود كردن اين ارتباط به خادمان آن
حضرت است.

به هر حال اگر (خاصه موالى) را شامل شيعيان مخلص غير خادم و شخصيتهاى وارسته و ابدال بدانيم مى توان گفت كه ممكن است برخى از شخصيتهاى بزرگ درك فيض حضور حضرت را بيابند بدون اين كه ادعايى داشته باشند.

اجماع
از ديگر شواهدى كه بر امكان ارتباط در عصر غيبت ذكر كرده اند اجماع است. يعنى عالمى سخنى از حضرت مهدى(عج) شنيده و آن را به خاطر اين كه تكذيب نشود در قالب اجماع بيان كرده است.

محقق تسترى در كشف القناع براى اثبات اجماع و گونه هاى آن مى نويسد:

(برخى بزرگان و حاملان اسرار ائمه(ع) مسائلى را از امام عصر(عج) دريافت كرده اند. و چون امكان اعلان آن نبوده با عنوان اجماع از نظر امام زمان(ع) ياد مى كنند.)

وى بر اين اساس اكثر زيارات و آداب و اعمال معروفى كه بين اماميه متداول است و مستندى از اخبار و كتابهاى بزرگان گذشته ندارد در همين نكته مى داند:

(براى گروهى از حاملان اسرار ائمه عليهم السلام علم به سخن امام غائب ثابت مى شود با نقل يكى از سفيران يا خدمتگزاران آن حضرت در نهانى به گونه اى كه يقين حاصل شود يا با توقيع و نگارش يا با شنيدن از حضرت به صورتى كه منافى امتناع رؤيت در زمان غيبت نباشد و چون نمى تواند به آنچه اطلاع يافته تصريح كند و اعلان بدارد كه سخن از كيست و در ديگر ادله علمى موجود دليلى بر آن ندارد… و مأمور به پنهان داشتن آن نيست آن را به صورت اجماع ذكر مى كند. شايد همين اصل در بسيارى از زيارات و آداب و اعمال معروفى باشد كه بين اماميه متداول شده و مستند ظاهرى از اخبار و كتابهاى گذشتگان ندارد…١٧٤.)
محدث نورى در جنةالمأوى١٧٥ و نجم الثاقب١٧٦ با توجه به گفته محقق تسترى آن را دليل بر امكان ارتباط گروهى با حضرت حجت(عج) مى گيرد.

در پاسخ از ادعاى محقق تسترى مى توان نكاتى را طرح كرد:

١. اين ادعا با روايات امتناع رؤيت در عصر غيبت ناسازگارى دارد و تعبير به سفير در غيبت كبرى صحيح نيست و توقيع و نگارش در اين زمان نيز امكان ندارد. بايد دليل خاصى بر اثبات آن ارائه گردد و با حدس قابل پذيرش نيست.

٢. علما هيچ گونه حجيتى براى چنين اجماعى قائل نيستند و حتى اجماع لطفى و دخولى را كه احتمال حضور امام در جمع اجماع كنندگان است ردّ مى كنند.

شيخ عبدالكريم حائرى در دررالفوائد پس از ذكر اجماع دخولى و اجماع لطفى و ردّ آنها چنين اظهار نظر مى كند:

(ان الطريق الاول مما لايمكن تحصيله فى عصر الغيبة… والطريق الثانى ليس صحيحاً لعدم تمامية البرهان الذى اقيم عليه فانه بعد غيبة الامام عليه السلام بتقصير منا كل مايفوتنا من الانتفاع بوجوده الشريف وبما يكون عنده من الاحكام الواقعية قد فاتنا من قبل انفسنا فلايجب عليه عقلاً ان يظهر المخالفة عند اتفاق العلماء اذا كان اتفاقهم على خلاف حكم الله الواقعى١٧٧.)

راه نخست [اجماع دخولى] از آن مواردى است كه در عصر غيبت تحصيل آن امكان ندارد. و راه دوم [اجماع لطفى] نيز درست نيست; زيرا دليل آن كامل نيست. چون پس از غيبت امام به خاطر تقصيرى كه از ما رخ داده هر چه از بهره مندى از وجود حضرت محروم بمانيم و آنچه از احكام واقعى كه نزد آن حضرت است از دست بدهيم از جانب خود ماست و بر امام عقلاً واجب نيست كه با اتفاق علماء مخالفت كند آن گاه كه اجماع آنان بر خلاف حكم واقعى باشد.

آن گاه كه امام وظيفه براى اصلاح آنچه با واقع ناسازگار است نداشته باشد به طريق اولى در باب آداب زيارت و… وظيفه اى نخواهد داشت.
افزون بر اين علماى ما در گذشته و حال به اين نكته به روشنى اشاره كرده اند كه وظيفه مردم در غيبت كبرى مراجعه به علماست. كراجكى پس از بيان احتمال بهره ورى گروهى از اولياء به اين نكته تصريح مى كند١٧٨ و شيخ مفيد اظهار مى دارد كه بايد به فقهاء مراجعه كرد و اگر آنان پاسخى از روايات نيابند بايد از عقل كه حجت باطنى است استمداد بجويند و عقل را به عنوان منبع احكام شرعى معرفى مى كند:

(ويستعينوا فى معرفة ذلك بعلماء الشيعه وفقهائهم وان كان ـ والعياذ باللّه ـ لم يوجد فيما اختلفوا فيه نص على حكم سمعى فليعلم ان ذلك مما كان فى العقول و مفهوم احكام العقول…١٧٩.)

در موارد اختلافى از علما و فقهاى شيعه كمك بخواهند و اگر در آنچه اختلاف كرده اند دليلى نيافتند پس بدانند اين از مواردى است كه در عقلها نهفته و مفهوم حكم عقلى است.

٣. احتمال دارد مواردى كه وى اشاره دارد و دعاهايى كه به برخى آموخته در خواب بوده است آن گونه كه سيد بن طاووس در شرح دعاى مصرى در مهج الدعوات ذكر كرده١٨٠ و فقط در يك مورد گفته كه صداى حضرت را در سرداب سامراء شنيده كه به دعا مشغول است١٨١ و در آن جا نيز ادعاى رؤيت نكرده است.

٤. ما اگر آنچه را كه محقق تسترى گفته صحيح بدانيم باز دليلى بر ادعاى محدث نورى نخواهد شد كه داستانهايى در مشاهده حضرت آورده است زيرا محقق تسترى فرض را جايى گرفته كه مرتبط با امام عصر(عج) به هيچ وجه ادعاى مشاهده ندارد و به خاطر همين ادعا نداشتن نظر حضرت حجت را به عنوان اجماع نقل مى كند و از اظهار مشاهده اجتناب مى ورزد چرا كه تكذيب خواهد شد.
داستانها
در كتابهاى بسيارى داستانهاى گوناگونى نقل شده كه امكان ارتباط با حضرت را در غيبت كبرى نشان مى دهد. به نظر مى رسد نخستين حكايت مربوط به ابن قولويه باشد (درباره نصب حجرالاسود در سال ٣٣٩ كه توسط قرامطه دزديده شده بود.) كه قطب الدين راوندى (م:٥٧٣) در الخرايج والجرائح نقل كرده است١٨٢.

بعدها سيد بن طاووس (م:٦٤٤) به اين كار اهتمام ورزيد و داستانهاى گوناگونى در كتابهاى خود نقل كرده است١٨٣.

رفته رفته اين داستانها زياد شد و برخى تحت تأثير اين داستانها قرار گرفتند و روايات عدم امكان رؤيت را كنار گذاشتند و يا ناديده گرفتند و چنين پنداشتند كه رؤيت حضرت حجّت در دوران غيبت كبرى امرى است مسلم و خدشه ناپذير.

محدث نورى از اين گروه است. وى اين داستانها را در كتابهاى خود انباشته و براساس اين داستانها پنداشته كه ديدن امام زمان خدشه ناپذير است و مسلم:

(ما روشن كرديم جواز ديدن حضرت را در غيبت كبرى به طور مستوفى. در رساله هاى: جنةالمأوى و نجم الثاقب شواهدى بر اين مطلب ذكر كرديم كه ترديدى باقى نماند و از سيد مرتضى و شيخ الطائفه و ابن طاووس تصريح بر اين مطلب را آورديم و براى آنچه درباره تكذيب مدعيان رؤيت آمده تأويلاتى ارائه كرديم١٨٤.)

ما در همين مقال سخنان سيد مرتضى و شيخ طوسى را نقل كرديم و درباره آنها به شرح سخن گفتيم.

اينك به پاره اى از توجيهات و تأويلات محدث نورى كه در حلّ تضاد بين اين داستانها و تكذيب مدعيان رؤيت نقل كرده مى پردازيم:

١. نخستين اشكالى كه ايشان بر توقيع (كه مدعيان رؤيت را كذاب مفتر مى داند) دارد اين است كه آن رامرسل و ضعيف مى داندكه به شرح از اين اشكال پاسخ گفتيم.
٢. توجيهى است كه علامه مجلسى دارد. وى زمانى كه توقيع را با داستانهايى كه نقل كرده ناسازگار ديده به توجيه و تأويل توقيع پرداخته است:

(لعلّه محمول على من يدّعى المشاهدة مع النيابة و إيصال الأخبار من جانبه الى الشيعه على مثال السفراء لئلا ينافى الاخبار التى مضت وستأتى فيمن رأه ١٨٥.)

شايد توقيع بر كسانى حمل شود كه مدعى مشاهده با نيابت از آن بزرگواراند و اخبار را از جانب حضرت مانند سفيران به شيعيان برسانند تا با آنچه پيش از اين ذكر شد و پس از اين مى آيد كه برخى حضرت را ديده اند ناسازگارى نداشته باشد.

اين توجيه نيز صحيح نمى نمايد: اولاً حضرت به نماينده خود سفارش مى كند كه تو نبايد كسى را به جانشينى خود بگمارى چون غيبت تام آغاز شده است. اين بخش از توقيع امام نفى نيابت مى كند.

ثانياً به طور مطلق بيان مى كند كه مدعى مشاهده را پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى بايد تكذيب كرد و اين مطلبى است افزون بر عدم تعيين جانشين.

ثالثاً با مرگ سمرى نيابت خاص پايان يافته و علماى شيعه مدعيان نيابت را از اين راه تكذيب مى كردند و به ذيل توقيع در ردّ آنان استدلال نمى كردند چون ذيل آن مربوط به تمام مدعيان مشاهده است نه ادعاى همراه با نيابت١٨٦.

٣. توجيه ديگرى كه ذكر كرده اند برگرفته از قصه جزيره خضراء است كه قهرمان افسانه در پاسخ به اين اشكال كه مدعى مشاهده را بايد تكذيب كرد مى گويد:

(اين مربوط به زمانى است كه دشمنان اهل بيت زياد بودند و بنى عباس بر مردم مسلّط به گونه اى كه شيعه از بيان اين مطالب امتناع مى ورزيد. اما در اين زمان كه مدتى طولانى از غيبت مى گذرد و دشمنان از دستيابى به حضرت نااميد شده اند و شهرهاى ما از دشمنان و ظلم و كينه آنان به دور است رؤيت و مشاهده حضرت اشكال ندارد١٨٧.)
پاسخ:
١. داستان جزيره خضراء داستانى است ساختگى كه نه مدركى دارد و نه ارزش علمى.آقا بزرگ تهرانى آن را داستانى تخيلى و غيرواقعى مى داند١٨٨.

كاشف الغطاء اين داستان را غيرصحيح و از باورهاى اخباريان مى داند كه از كتابهاى مهجور و متروك گرفته اند:

(ومنها اعتمادهم على كل رواية حتى ان بعض فضلائهم رأى فى بعض الكتب المهجورة الموضوعة لذكر ما يرويه القصّاص من ان جزيرة فى البحر تدعى الجزيرة الخضراء فيها دور لصاحب الزمان فيها عياله واولاده فذهب فى طلبها حتى وصل الى مصر فبلغه انها جزيرة فيها طوائف من النصارى. وكأنّه لم ير الاخبار الدالة على عدم وقوع الرؤية من احد بعد الغيبة الكبرى ولاتتبع كلمات العلماء الدالة على ذلك١٨٩.)

و از اخبار منكر و شكف انگيز اخباريان اعتماد آنان به هر روايتى است. حتى برخى از فضلاى آنان از كتابهاى مهجور و ساختگى حكايتى را مى آورند كه افسانه سرايان نقل كرده اند: جزيره اى است در دريا به نام جزيره خضراء و در آن خانه هاى صاحب الزمان و خانواده و اولادش قرار دارد.او [قهرمان داستان] نيز به آن جا مى رود و مى بيند كه در آن جزيره گروهى از نصارا وجود دارند.

گويا او اخبارى را كه دلالت دارد بر عدم وقوع رؤيت در غيبت كبرى نديده و نه هم كلمات علما را كه بر اين مطلب دلالت مى كند تتبع كرده است.

امروزه متأسفانه برخى دست به انتشار اين افسانه زده اند و آن را با جزيره برمودا تطبيق كرده اند. در برابر عالمان بصيرى به اين افسانه پاسخ داده اند و ساحت امام عصر(عج) را از اين موهومات مبرا دانسته اند.

محدث نورى نيز داستانى نقل مى كند كه از محتواى آن برمى آيد كه داستان جزيره خضراء موهوم است١٩٠.

شهيد قاضى طباطبايى پس از نقل استدلال محدث نورى: (محجوب بودن آنان از انظار خلايقِ با عموم قدرت خداى تعالى بُعدى ندارد١٩١) مى نويسد:
(واما حياة مولانا الامام المهدى المنتظر ارواحنا فداه واثباتها فلااحتياج لنا فى اثباتها الى هذه الحكايات و القصص وسردها فى الكتب مع ان الله تعالى على كل شئ قدير ودلالة الايات القرآنية والاخبار المتواترة بطرق السنة والشيعة وضرورة مذهب الامامية كافية في اثباتها مع اثبات العلم اليوم امكان الخلود للانسان فى الدنيا آلافاً من السنين وكذا لااحتياج الى القول بانه عليه السلام يعيش فى الاقليم الثامن او فى جابلقا او جابلسا او انه يعيش ببدنه المثالى البرزخى وامثال هذه الاقاويل المنكرة المزخرفة المخالفة لضرورة مذهب الإماميّة فانها من الدعاوى التى لادليل عليها اصلاً١٩٢.)

زندگى امام مهدى منتظر ارواحنا فداه و اثبات آن نياز به اين حكايتها و قصه ها ندارد كه ما آنها را وارد كتابها كنيم. با اين كه خدا بر هر كارى تواناست و آيات قرآن بر اين دلالت دارد و اخبار متواتر از طريق سنى و شيعه و ضرورت مذهب در اثبات وجود آن حضرت كافى است. افزون بر اين امروز دانش بشرى امكان جاودانگى انسان را در دنيا اثبات كرده و يك انسان مى تواند هزاران سال زندگى كند. و همين طور نيازى نيست به اين كه بگوييم آن حضرت در اقليم هشتم يا در جابلقا و يا جابلسا زندگى مى كند يا حضرت با بدن مثالى زندگى مى كند و از اين گونه سخنان غيرواقعى كه مخالف ضرورت مذهب اماميه است و از ادعاهايى است كه اصلاً دليلى بر آن نيست.

٢. اين توجيه با آنچه در توقيع آمده سازگار نيست; زيرا بيان مى كند كه مدعى مشاهده را پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى بايد تكذيب كرد و او (كذّاب مفتر) است و اين تفاوتى بين دوران بنى عباس و غير آن قائل نشده است.

٣. در همان حكايت جزيره خضراء قهرمان داستان كه مدعى است به شش واسطه به امام مى رسد تصريح دارد كه خود حضرت را نديده است١٩٣ با اين كه ادعاى نيابت خاص را دارد برخلاف توقيع. چگونه كسى كه برابر داستان در كنار حضرت به سر مى برد حضرت را ديدار نكند اما ديگران چنين ادعايى بكنند. حتى فيض كاشانى كه به گونه اى داستان جزيره خضراء را پذيرفته١٩٤ و در
نوادرالاخبار آن را نقل كرده معتقد است كه در عصر غيبت كبرى امكان ارتباط و ديدار با حضرت وجود ندارد: (فان فى الطويلة ليس لشيعته اليه سبيل١٩٥.)

تأويلات ديگرى نيز محدث نورى براى توقيع ذكر كرده كه به برخى از آنها در ضمن اشاره كرديم و برخى ارزشى ندارند كه به بحث درباره آنها بپردازيم.

با تحقيقى كه درباره توقيع ارائه داديم شكى در درستى آن نيست. بر همين اساس علامه بحرالعلوم كه داستانهايى درباره ملاقات وى با حضرت حجت(عج) نقل كرده اند١٩٦ در توقيعات مفيد ترديد مى كند١٩٧ و سعى مى ورزد توجيهايى ارائه دهد و به آن پاسخ دهد.
توقيعات شيخ مفيد
از مواردى كه امكان دارد بر ارتباط با حضرت حجت در غيبت كبرى استفاده شود توقيعاتى است كه گفته مى شود از جانب آن حضرت براى شيخ مفيد (ذيقعده ٣٣٦ / رمضان ٤١٣) ارسال شده كه يكى به تاريخ صفر ٤١٠ و ديگر شوّال ٤١٢ و سومى ذى الحجه ٤١٢ است١٩٨ .

در درستى اين توقيعات ترديدهايى وجود دارد. اين توقيعات را براى نخستين بار ابومنصور طبرسى از علماى قرن ششم بدون سند پس از نزديك به صد سال كه از فوت شيخ مفيد مى گذرد در احتجاج نقل مى كند. آن گاه شاگرد وى ابن شهر آشوب (م:٥٨٨) به آن اشاره مى كند١٩٩. شاگرد ابن شهرآشوب ابن بطريق(م:٦٠٠)٢٠٠ آنها را مطرح كرده است٢٠١.

اما شاگردان مفيد: سيد مرتضى نجاشى شيخ طوسى ابويعلى جعفرى ابوالفتح كراجكى سلاربن عبدالعزيز ديلمى و… با اين كه تأليفات فراوانى داشته اند به اين توقيعات اشاره نكرده ٌند.

علامه بحرالعلوم طباطبايى نيز در اين توقيعات در كتاب رجالى خود٢٠٢ و آقاى خويى در معجم رجال الحديث٢٠٣ ترديد كرده اند. پيش بينى اين توقيعات از
حوادث آينده دليل بر درستى آن نخواهد بود زيرا آنچه به دست ما رسيده پس از حوادث بوده كه امكان جعل آنها مى رود.
نگاهى به حكايات
برابر رواياتى كه ذكر شد ارتباط با امام زمان (عج) در زمان غيبت براى شيعيان امكان ندارد و اين اصلى است برگرفته از ادله و روايات. سخن گفتن برخلاف اين اصل نياز به ارائه دليل و حجت شرعى دارد. داستانهاى ناسازگار با اين اصل قابل استناد نخواهند بود.

بيشتر داستانهاى نقل شده از افراد عادى و معمولى است كه در مواردى ادعاى مشاهده حضرت را نداشته اند بلكه ديگران چنين مطلبى را پنداشته اند.

درپاره اى از اين داستانها اگر دقت كافى بشود با امام زمان تطبيق ندارند.

برخى از ادعاهاى مطرح شده همراه معجزه و برخى بدون آن است. مى توان ادعا كرد تمام علما و فقهاى بزرگوارى كه به آنها نسبت ديدار و ارتباط با حضرت را داده اند نه در كتابهاى خود چنين ادعايى را مطرح كرده اند و نه در جاى ديگر. اين خود دليلى است بر غير واقعى بودن نسبتها. اگر فرض را بر وقوع چنين ديدارهايى بگذاريم چون معتقد بودند مدعى ديدار را بايد تكذيب كرد به اظهار چنين مطلبى نپرداخته اند.

پاره اى از داستانهاى نقل شده سالها بعد به كتابها راه يافته كه جاى تأمل دارد و در درستى آنها بايد شك كرد.

آنچه محدث نورى در كتابهاى خود از تاريخ قديم قم به نقل از مونس الحزين نقل كرده است٢٠٤ صحيح به نظر نمى رسد و از جهات گوناگون در آن ترديد كرده اند:

١. در وجود چنين مطالبى در تاريخ قديم قم ترديد است٢٠٥.

٢. براى شيخ صدوق كتابى به نام (مونس الحزين) ذكر نشده است.

٣. داستان نقل شده با حوادث تاريخى سازگار نيست مگر اين كه دوران
وقوع آن را در غيبت صغرى بدانيم آن گونه كه برخى احتمال داده اند.

برخى داستانهاى ديگر نيز بافاصله زمانى زياد وارد كتابها شده و امروز در دسترس قرار گرفته است. از جمله: آنچه به علامه حلى (م:٧٢٦) نسبت داده اند در رابطه با ديدار امام زمان. اينها دليلى ندارد جز اين كه بر سر زبانها افتاده اند چه نقل ملاصفرعلى در قصص العلماء٢٠٦ چه نقل قاضى نوراللّه شوشترى (م:١٠١٩) در مجالس المؤمنين.

قاضى نوراللّه شوشترى مى نويسد:

(گويا علامه بين خواب و بيدارى با حضرت گفت وگوى داشته تا وى را در استنساخ كتاب يكى از مخالفان يارى كند٢٠٧.)

محدث نورى مى نويسد:

(بهتر اين است كه بگوييم: گفت وگو در خواب بوده است٢٠٨.)

ظاهراً رواج اين داستانها از زمان سيدبن طاووس به بعد بوده است ايشان با اين كه امكان رؤيت را در دوران غيبت غير ممكن ندانسته ولى خود چنين ادعايى نكرده و فقط در يك مورد بيان كرده كه دعاى حضرت را شنيده است٢٠٩.

نقل اين داستانها اختصاصى به شيعه ندارد بلكه برخى از علماى اهل سنت نيز كه اعتقاد به مهدى داشته اند داستانهايى نقل كرده اند كه از خود داستان نادرستى آن فهميده مى شود.

علماى شيعه نيز براى اثبات اين كه ديگران به مهدى اعتقاد دارند آن داستانها را نقل كرده اند از جمله نوشته اند:

(مردى مدتى شرابخوار و عياش بود بعد توبه كرد و در مسجد اموى دمشق وصف مهدى را شنيد. به وى علاقه مند شد. در يكى از روزها كه با تأثر در مسجد نشسته بود مردى دست به پشت وى زد و گفت: من مهدى هستم كه دنبالش مى گردى چند روزى از وى خواست كه خانه اى به او اختصاص دهد و مهدى يك هفته در آن جا ماند٢١٠.)
يا سيد مهدى شيوخى (م١٢٨٧هـ.ق.) در كتاب بوارق الحقايق كه شرح سفرهاى اوست داستانهايى نقل مى كند كه با هيچ عقل سليمى سازگار نيست از جمله ادعا مى كند:

دوبار با خضر ديدار داشته است.

در طوس مهدى(ع) را ديده و ايشان آيات و اورادى را در دهان وى فوت كرده است. در اين ديدار امام زمان چند كلمه به فارسى با لهجه افغانى گفته او مطلب را فهميده امّا زمانى كه او چند واژه به فارسى مى گويد حضرت متوجه مقصود وى نمى شود از اين روى براى آن حضرت توضيح مى دهد٢١١.

از اين داستانهاى به دور از عقل و مبانى و ناسازگار با روايات فراوان كه شرح آنها گذشت در كتابها و نوشته ها زياد راه يافته و متأسفانه بدون هيچ كنترل و دقتى در دسترس همگان قرار گرفته است و اين انديشه ناب و باور مقدس و سازنده و تحول آفرين شيعه را با خرافات و دروغها و افسانه پردازيها در هم آميخته اند كه جا دارد اهل فكر و انديشه اين هجوم شوم را دفع كنند و نگذارند باور به مهدى(عج) با اين موهومات خداى ناخواسته خدشه دار گردد.
خلاصه:
١. در دوران امامت امام حسن عسكرى(ع) گروهى از شيعيان امام عصر(عج) را ملاقات كرده اند كه نام آنان در كتابهاى تاريخى ذكر شده است.

٢. در دوران غيبت صغرى گروهى به خدمت حضرت رسيده اند ولى از طريق سفيران و نايبان خاص.

٣. آغاز غيبت كبرى با مرگ آخرين سفير حضرت على بن محمد سمرى در سال ٣٢٩ شروع و اكنون نيز ادامه دارد. براين اساس مدعيان نيابت پس از فوت آخرين سفير تكذيب مى شوند.
٤. توقيع شريفى كه شش روز پيش از مرگ سمرى صادر شده از جهت سند و دلالت هيچ اشكالى ندارد و راوى آن از مشايخ ثقه شيخ صدوق است و دربردارنده معجزه.

٥. توقيع مشاهده حضرت را در دوران غيبت كبرى تا هنگام خروج سفيانى نفى مى كند و مدعى مشاهده را (كذّاب مفتر) مى شناسد و تفاوتى ندارد كه وى مدعى نيابت باشد يا نباشد. مدعى اعم است از اين كه در ادعاى خود راست بگويد يا دروغ البته در صورتى كه با معجزه اى رخ نمايد كه اثبات آن نياز به دليل نداشته باشد ظاهراً توقيع با آن مخالفتى ندارد.

٦. افزون بر توقيع از سه دسته از روايات نفى رؤيت و ارتباط با حضرت در غيبت كبرى استفاده مى شود. در يك دسته تصريح شده بود كه حضرت در مراسم حج شركت مى كند مردم را مى بيند ولى مردم حضرت را نمى بينند و نمى شناسند.

٧. حضرت حجت(عج) در جمع مردم حضور مى يابد و به آنان سلام مى كند. امّا مردم حضرت را نمى شناسند بسان يوسف. بنابراين به هيچ وجه زندگى ايشان در بدن مثالى يا به صورت روح مجرد نيست.

٨. بزرگانى مانند: سيد مرتضى شيخ طوسى كه امكان ارتباط و مشاهده حضرت را مطرح كرده اند فقط در پاسخ از اشكال بوده و اين مطلب را به گونه احتمال ارائه داده اند.

٩. فقط يك دسته از روايات امكان ديدار با حضرت را براى خادمان ايشان (موالى خاصه) اثبات مى كرد و دليلى بر امكان ملاقات و ارتباط ديگران وجود ندارد. شيخ مفيد بر اين اساس امكان ارتباط را مختص به اين گروه مى دانست.

١٠. ذكر نام اصلى و كنيه حضرت برابر نظر گروهى از علماى شيعه اشكال ندارد و گروهى از بزرگان كه بردن نام حضرت را در محافل جايز نمى دانند ظاهراً نوشتن نام اصلى و كنيه ايشان را در كتابها روا مى دانند.
١١. بزرگانى كه از آنان حكايت ديدار با حضرت حجت نقل شده خود در اين باره ادعايى نكرده اند.

١٢. اگر فرض را بر امكان مشاهده و ارتباط با حضرت بدانيم برابر صريح توقيع ديداركنندگان حق اظهار آن را ندارند و به تعبير شيخ طوسى خود مى دانند و نفس خويش و از اين روى اگر كسى ادعاى رويت و مشاهده كند بايد تكذيب شود; چرا كه امام عصر وى را (كذاب مفتر) معرفى كرده است.
--------------------------------------------------------------------------------
١. براى اين كه عقيده بزرگان شيعه در اين موضوع روشن شود مسأله ١٨ (جوابات المسائل الميافارقيات) سيد مرتضى را در اين جا مى آوريم:

از سيد مرتضى سؤال شده كه در روايت آمده: سرور ما رسول خدا و مولاى ما اميرالمؤمنين عليهما السلام نزد هر محتضرى حاضر مى شود (بحارالانوار ج٨٨/٦).

ايشان پاسخ مى دهد: اين مطلب روايت شده و به محتضر به خاطر اين كه اهل ايمان است بشارت داده مى شود:

(فكأنّه يراهما وكأنهما حاضران عنده… فكيف يجوزان يكون شخصان يحضران على سبيل المحاورة والحلول فى الشرق والغرب عند كل محتضر وذلك محال.)

گويا محتضر آنان را مى بيند و گويا نزد او حاضر مى شوند… پس چگونه ممكن است كه دو شخص به گفت وگو و حلول در شرق و غرب عالم نزد هر محتضرى حاضر شوند اين محال است.

رسائل الشريف المرتضى ج٢٨٠/١ دارالقرآن; جواهر الفقه٢٥٨/ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين.

٢. (ارشاد) شيخ مفيد ج٣٤٠/٢ مؤسسه آل البيت.

٣. (اعلام الورى) امين الاسلام طبرسى ٤١٦/ دارالمعرفة بيروت; (كشف الغمه) على بن عيسى اربلى ج٣٢٠/٣ دارالكتاب الاسلامى بيروت; (مرآة العقول) علامه مجلسى ج٥٢/٤. دارالكتب الاسلامية تهران.

٤. (الفصول المختاره) شيخ مفيد ٣٢٨/ كنگره هزاره شيخ مفيد; (بحارالانوار) علامه مجلسى٥٠ / ٥٠٤
مؤسسة الوفاء بيروت.

٥ . (المسائل العشرة فى الغيبة) شيخ مفيد كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد.

٦. (فرق الشيعه) نوبختى ترجمه جواد مشكور ١٣٩/ علمى و فرهنگى تهران; (المقامات و الفرق) عبدالله اشعرى تحقيق محمد جواد مشكور ١٠٢/. در اين كتاب پانزده گروه ذكر شده است.

٧. (مروج الذهب) مسعودى ج١٩٩/٤ دارالمعرفة بيروت; (بحارالانوار) ج٣٣٦/٥٠.

٨. (الفصول المختاره) شيخ مفيد ٣٢١/.

٩. (كما ل الدين و تمام النعمه) شيخ صدوق تحقيق على اكبر غفارى/ ٤٣٤ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين; (اعلام الورى) امين الاسلام طبرسى ٤٢٥/.

١٠. (كتاب الغيبة) شيخ طوسى ٤١٥/ ٤١٧ مؤسسة المعارف الاسلامية قم.

١١. (همان مدرك) ٣٩٧ ـ ٤١٢.

١٢. (تاريخ الغيبة الصغرى) سيد محمد صدر ٤٠٤/ دارالمعارف للمطبوعات بيروت. زمان مرگ عثمان بن سعيد مشخص نيست و آنچه در اين كتاب آمده حدسى است.

١٣. (كتاب الغيبة) شيخ طوسى ٣٦٦/.

١٤. (همان مدرك) ٣٨٦/.

١٥. (همان مدرك) ٣٩٤/.

١٦. (همان مدرك) ٢٩١/; (كمال الدين و تمام النعمه) ٤٨٤/; (وسائل الشيعه) ج١٠١/١٨.

١٧. (همان مدرك) ٣٩٠/.

١٨. (كمال الدين و تمام النعمه) ٥١٦/.

١٩. (كتاب الغيبة) شيخ طوسى ٢٥٣/.

٢٠ . (مفردات) راغب اصفهانى ٢٦٧/ دار المعرفة بيروت.

٢١. (مصباح المنير) ٣٢٤/. فيّومى دارالهجره قم.

٢٢. (كتاب الغيبة) ابو زينب محمدبن ابراهيم نعمانى ١٦٠/ تحقيق على اكبر غفارى مكتبة الصدوق تهران.

٢٣. (وافى) فيض كاشانى ج٤١٤/٢ ـ ٤١٦ مكتبة الامام اميرالمؤمنين اصفهان.

٢٤. (حق المبين) ٨٧/ چاپ سنگى.

٢٥. (المسائل العشرة فى الغيبة) شيخ مفيد٨٢/; (الرسالة الاولى فى الغيبة) شيخ مفيد/ ١٢ گنگره هزاره شيخ مفيد.

٢٦. (كمال الدين وتمام النعمه) شيخ صدوق ٥١٦/.
٢٧. (كتاب الغيبة) شيخ طوسى ٣٩٥/.

٢٨. (اعلام الورى) امين الاسلام طبرسى ٤١٧/.

٢٩. (مجمع الرجال) قهپائى ج١٨٩/٧. دارالكتب العلميه به نقل از (ربيع الشيعه) سيدبن طاووس. محدث نورى (ربيع الشيعه) را خلاصه اى از اعلام الورى مى داند.

٣٠. (الاحتجاج) ابومنصور احمدبن على بن ابى طالب طبرسى تحقيق خرسانى ج ٤٧٨/٢ مؤسسة الاعلمى بيروت.

٣١. (كشف الغمه) على بن عيسى اربلى ج٣٢٠/٣ دارالكتاب الاسلامى.

٣٢. (بحارالانوار) علامه مجلسى ج٣٦١/٥١.

٣٣. (مرآة العقول) علامه مجلسى ج٥٣/٤ دارالكتب الاسلاميه.

٣٤. (نوادر الاخبار) فيض كاشانى تحقيق مهدى انصارى قمى٢٣٣/ مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى.

٣٥. (الخرايج والجرائح) قطب الدين راوندى ج١١٢٨/٣ ح٤٦ موسسه الامام المهدى قم; (اثبات الهداة) شيخ حرّ عاملى ج٦٩٣/٣ ح١١٢; (معجم احاديث الامام المهدى) ج٣١٧/٤ ٣١٨ تحت اشراف كورانى.

٣٦. (كمال الدين و تمام النعمه) ٥١٦/.

٣٧. (كتاب الغيبه) طوسى ٣٩٥/.

٣٨. (كتاب الغيبه) شيخ طوسى / ٤١٢; (بحارالانوار) ج٥١ / ٣٧٧ .

٣٩. (جنة الماوى) محدث نورى چاپ شده در (بحارالانوار) ج٣١٨/٥٣.

٤٠. (نجم الثاقب) محدث نورى ٤٨٤/ باب هشتم جعفرى مشهد.

٤١. (منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر) لطف الله صافى ٤٠٠/ داورى قم.

٤٢. (مجمع الرجال) قهپائى ج١٩٠/٧.

٤٣. (مكيال المكارم) سيد محمد تقى موسوى اصفهانى ترجمه سيد مهدى حائرى قزوينى ج٥٠٧/٢ دفتر تحقيقات و انتشارات بدر.

٤٤. (كمال الدين و تمام النعمة) شيخ صدوق٥١٢/.

٤٥. (كتاب الغيبة) شيخ طوسى ٢٤٢/ چاپ قديم مكتبة نينوى; (اثبات الهداة) ج٦٩٣/٣ ح١١٢ باب معجزات صاحب الزمان.

٤٦. (كمال الدين و تمام النعمه) ٥٢٠/.

٤٧. (علل الشرايع) شيخ صدوق ٦٩/ ٤٠٣. دار احياء التراث العربى بيروت.
٤٨. (همان مدرك) ٦٩/ ١٣٢ ٢٤٠ ٤٠٣.

٤٩. (همان مدرك) ١٧٥/.

٥٠. (همان مدرك) ٦٨/ ١٣١ ٤٠٥ .

٥١. (خصال) شيخ صدوق ٤٥١/ ح٥٧ انتشارات اسلامى قم.

٥٢. (همان مدرك) ٣١٤/ ٣٣٠ ٤٥١ ٥٤٣.

٥٣. (همان مدرك) / ٤٥١ ٥٧٢ ٦٠٣ ٦٥٢ ٦٥٠ .

٥٤. (همان مدرك) ٣٤٥/.

٥٥. (همان مدرك)٣٨٧/.

٥٦. (همان مدرك) ٢٩١/ ٢٥٠ ٣٨٧.

٥٧. (همان مدرك) ٣٤٥/ ٢٨٥.

٥٨. (معجم رجال الحديث) آقاى خويى ج٢٧٤/٤ دارالزهراء بيروت.

٥٩. (همان مدرك) ٢٧٥/.

٦٠. (مستدرك الوسائل) محدث نورى ج٦٥٧/٣ چاپ سنگى.

٦١. (عيون اخبار الرضا) شيخ صدوق تحقيق سيد مهدى حسينى لاجوردى ج١٧٤/٢.

٦٢. (همان مدرك) ٢٣٠/.

٦٣. (همان مدرك) ج٢٤/٢ ١٧٤ ٢١٤ ٢٣٠ ٢٣٧ ٢٤٢ ٢٥٥ ٢٥٩ ٢٦٢ ٢٦٣ ٢٧٢; ج٧٢/١ ٨٨ ١٢٠ ١٤١ ١٩٢ ٢٧٧.

٦٤. (همان مدرك) ج١٤١/١ ج٢٤/٢.

٦٥. (همان مدرك) ج٢٥٩/٢.

٦٦. (امالى) شيخ صدوق ترجمه محمد باقر كمره اى ٦٠/ ٦٨ ١٢٣ كتابخانه اسلاميه و عربى / ٥٨ ٦٥ ١٠٧ .

٦٧ . (همان مدرك) / ٣٨ .

٦٨ . (همان مدرك) / ٢٤٣.

٦٩. (همان مدرك) ٤٠٩/ ٥٥٢ ٥٨٣ ٦٥٧ ٦٧٠.

٧٠. (من لايحضره الفقيه) شيخ صدوق تحقيق على اكبر غفارى ج٤ / ٤٢٢ دارالتعارف بيروت; (مستدرك الوسائل) ج٦٦٠/٣ چاپ سنگى.

٧١. (من لايحضره الفقيه) تحقيق على اكبر غفارى ج٤٧٦/٤; (مستدرك الوسائل) ج٦٥٧/٣.

٧٢ . (من لايحضره الفقيه) ج٤ / ٩١ ١٩ ١٣٢ .
٧٣. (معجم رجال الحديث) ج١٧٣/٥.

٧٤. (تهذيب الاحكام) شيخ طوسى ج٩٥/٦ ح٢١٧٧ دارالتعارف بيروت.

٧٥. (نهاد آموزش اسلامى) دكتر منيرالدين احمد ترجمه محمد حسين ساكت ٦٠/. آستان قدس; (اقرب الموارد) ج١٠٤/٢ كتابخانه آية اللّه مرعشى قم.

٧٦. (امالى) شيخ صدوق ١٥/.

٧٧. (كتاب الغيبة) شيخ طوسى٤١٧/.

٧٨. (كمال الدين و تمام النعمة) ٥١٢/.

٧٩. (لسان الميزان) ابن حجر ج٢٧١/٢ شماره ١١٢١.

٨٠. (اثبات الهداة) ج٦٩٣/٣.

٨١. (كافى) كلينى تحقيق على اكبر غفارى ج٤٣١/١ دارالتعارف بيروت.

٨٢. (كتاب الغيبة) شيخ طوسى ٢٥٣/ ح٢٣٩ ٢٢٧ و ٢٢٤ ٢٢٣ ٢٢٥ ٢٢٦ و از احاديث ٢٢٩ ٢٣٠ ٢٣١ ـ ٢٣٢ پيداست كه حضرت را در كودكى ديده اند.

٨٣ . ر . ك به: پاورقيهاى ٢٦ تا ٣٢.

٨٤. (رجال) سيد بحرالعلوم ج٣٢٠/٣ مكتبة الصادق تهران.

٨٥. (كتاب الغيبة) نعمانى ١٤/.

٨٦. (همان مدرك) ١٤٤/.

٨٧. (همان مدرك) ١٤٥/.

٨٨. (همان مدرك) ١٦٤/.

٨٩. (كمال الدين و تمام النعمه) ٣٧٠/.

٩٠. (كافى) ج٣٣٢/١ (الوافى) ج٤٠٣/٢.

٩١. (نجم الثاقب) ٥٩/.

٩٢. (الوافى) ج٢.

٩٣. (كمال الدين وتمام النعمه) ٤٨٢/.

٩٤. (نجم الثاقب) ٥٨/; (بحارالانوار) ج٣٢/٥١.

٩٥. (بحارالانوار) ج٣٣/٥١.

٩٦. (نجم الثاقب) ٥٨/; (فرق الشيعه) نوبختى ترجمه و تعليق از محمد جواد مشكور ١٥٤/ علمى و فرهنگى.

٩٧. (كافى) ج٣٣٣/١.
٩٨. (وافى) ج٤٠٣/٢.

٩٩. (كمال الدين و تمام النعمه) ٦٤٨/.

١٠٠. (همان مدرك) ٣٦٨/.

١٠١. (بحار الانوار) ج٣١/٥١.

١٠٢. براى آگاهى از اقوال در اين باره ر . ك: (مكيال المكارم) ج١٧٢/٢; (كمال الدين و تمام النعمه) ج٣٦٩/٢ پاورقى.

١٠٣. (نجم الثاقب) ٥٨/; (كمال الدين و تمام النعمه ) ٣٠٧/.

١٠٤. (كمال الدين و تمام النعمه) ٣٠٩/ ٦٤٨.

١٠٥. (اعتقادات) شيخ صدوق ٩٣/ ٩٥. شيخ صدوق مى نويسد: (و نعتقد حجة الله فى ارضه وخليفته على عباده فى زماننا هذا هو القائم المنتظر محمدبن الحسن بن على بن محمد…).

١٠٦ . (ارشاد) شيخ مفيد ج٢ / ٣٤٢ .

١٠٧. (نجم الثاقب) ٢٤٧/; (كلمه طيبه) ٤٦١/. اسلاميه تهران.

١٠٨. (كافى) ج٣٣٩/١.

١٠٩. (كتاب الغيبة) نعمانى ١٧٦/ ح١٦. در نقل نعمانى آمده. (لايرونه فيه).

١١٠. (مرآة العقول) ج٤٧/٤.

١١١. (همان مدرك) ١٧٥/ ح١٥.

١١٢ . (الكافى) ج٣٣٧/١; (كتاب الغيبة) شيخ طوسى ٢٥١/; (كمال الدين و تمام النعمه) ٤٤٠/ (وافى) ج٤١٣/٢.

١١٣. (كتاب الغيبة) نعمانى ١٧٥/ ح١٣ و ١٤.

١١٤ . (مرآة العقول) ج٤ / ٤٢ .

١١٥.. (كمال الدين و تمام النعمه) ٤٤٠/ ح٨; (من لايحضره الفقيه) ج٥٢٠/٢ (وافى) ج٤١٣/٢.

١١٦. (كمال الدين و تمام النعمه)٤٤٠/ ح١٠.

١١٧. (كمال الدين و تمام النعمه) ٣٠٣/; (نوادر الاخبار) فيض كاشانى ٢٢٧/.

١١٨. (همان مدرك) ٣٠٤/.

١١٩. (همان مدرك) ٣٠٤ ـ ٣٠٢ ح٩ ١١ ١٢ ١٥ ١٧ ١٨.

١٢٠. (كتاب الغيبة) نعمان ١٤٣/ ـ ١٤٤.

١٢١. (كمال الدين و تمام النعمه) ٣٢٣/.

١٢٢. (بحارالانوار) ج١٣٧/٥١.
١٢٣. (همان مدرك) ١٤٥/.

١٢٤. (ارشاد) ج٣٧٥/٢.

١٢٥. (جنة المأوى) ٢٦٦/ محمد حسين كاشف الغطاء با تعليقات شهيد قاضى طباطبايى تبريز.

١٢٦. اين سخن از كسى است كه براى نوشتن كتاب خود به شيراز بغداد طبريه اردن دمشق و حلب سفر كرده است. رك . ك: (غيبت) نعمانى مقدمه ١١/ .

١٢٧. (كتاب الغيبة) نعمانى ١٦٠/.

١٢٨. (الرسالة الاولى فى الغيبة) شيخ مفيد١٢/ كنگره هزاره شيخ مفيد.

١٢٩. (تنزيه الانبياء) سيد مرتضى ١٨٢/ رضى قم.

١٣٠. (رسائل الشريف المرتضى) ج ٢٩٧/٢; و حاشية (اللوامع الالهية) فاضل مقداد با حاشيه و تعليقات شهيد قاضى طباطبايى ٢٨٩/ تربيت تبريز.

١٣١. (الشافى فى الامامة) سيد مرتضى با تحقيق سيد عبدالزهراء حسينى خطيب و سيد فاضل ميلانى مؤسسة الصادق للطباعة والنشر تهران.

١٣٢. (المقنع فى الغيبة) چاپ شده در مجله (تراثنا) شماره ٢١٣/٢٧ مؤسسه آل البيت قم.

١٣٣. (اعلام الورى) ٤٤٠/.

١٣٤. (كشف الغمه) ٣٢٨/٣.

١٣٥. (كنز الفوائد) كراجكى ج٢١٨/٢ دار الذخائر.

١٣٦. (المنقذ من التقليد) سديد الدين محمود الحمصى الرازى ج٣٧٨/٢ انتشارات اسلامى قم.

١٣٧. (تلخيص الشافى)تحقيق سيد حسين بحرالعلوم ج٢٢١/٤ ٢٢٢و ٢١٧ عزيزى قم.

١٣٨. (كتاب الغيبه) ٩٩/; (بحارالانوار) ج١٩٦/٥١; (جنة المأوى) چاپ شده در (بحارالأنوار) ج٣١٣/٥٣.

١٣٩. (الخرائج والجرائح) قطب راوندى (م:٥٧٣) ج٤٧٥/١ ح١٨ مؤسسة الامام المهدى قم. سال ١٤٠٩ اين حكايت را راوندى با تعبير (روى عن ابى القاسم جعفربن محمدبن قولويه) آورده است. بين ابن قولويه (م:٣٦٩) و راوندى بيش از دو قرن فاصله دارد. ديگران نيز جريان را از خرائج نقل كرده اند.

١٤٠. (تلخيص الشافى) ج٣٤/١ مقدمه; (الاعلام) زركلى ج٢٧٣/٣ دارالعلم للملايين.

١٤١. (تلخيص الشافى) ٢١٧/٤.

١٤٢. (كتاب الغيبة) شيخ طوسى ٩٣/.

١٤٣. علامه مجلسى پس از نقل ديدگاههاى شيخ طوسى بر آنها انتقاداتى دارد از جمله در اين باره كه
(هيچ كس نمى داند مگر حال خود را) كه نتيجه آن مقصر دانستن كسانى است كه حضرت را نمى بينند سخنانى دارد. ر . ك: (بحارالانوار) ج٢١٤/٥١.

اين ديدگاه در پاورقى چاپ جديد (كتاب الغيبه) شيخ طوسى ٩٩/ نيز ذكر شده است.

١٤٤. (كشف الغمه) ج٣٢٨/٣.

١٤٥. (الشافى فى الامامه) سيد مرتضى ج١٤٩/١ و ١٤٨ وى در پاسخ از اين اشكال: اگر غيبت امام زمان(ع) از باب ترس از دشمنان است; چرا بر اولياى خود ظاهر نمى شود دو جواب مى دهد و احتمال ارتباط را سومين پاسخ قرار داده است:

١. اگر با اولياى خود ديدار كند امكان دارد خبر اين ديدار به دشمنان برسد و براى حضرت مشكل ايجاد كنند.

٢. اگر وى براى تمام يا برخى از شيعيان ظاهر گردد كسى سخنش را بدون معجزه نمى پذيرد و اگر معجزه اى نيز بياورد همه افراد آن را نمى پذيرند و با توجيه و استدلال بايد آن را ذكر كرد و در اين صورت راه شك و شبهه باقى است و علم به اعجاز براى همه به وجود نمى آيد از اين روى حضرت بر آنان نيز ظاهر نمى گردد.

١٤٦. (اعلام الورى)٤٤٠/.

١٤٧. (رسائل الشريف المرتضى) ج٢٩٩/٢; (المقنع فى الغيبة) چاپ شده در مجله (تراثنا) شماره ٢٢١/٢٧.

١٤٨. قاعده لطف از قواعد كلامى است كه متكلمان به آن بر وجود و لزوم معصوم استدلال مى كنند. و اين بدان معنى است كه خداوند زمينه نزديكى انسان به طاعت و دورى او را از معصيت فراهم مى كند اما نه به گونه اى كه به حد اجبار برسد.

شيخ مفيد (نكت الاعتقادية ٤٤/ ـ ٤٥ گنگره هزاره شيخ مفيد) در پاسخ از اين پرسش كه دليل بر وجود امام زمان چيست؟ به قاعده لطف استناد مى كند و مى نويسد:

(الدليل على ذلك ان كل زمان لابد فيه من امام معصوم والا لخلا الزمان من امام معصوم مع انّه لطف واللطف واجب على الله تعالى فى كل زمان.)

وجود امام معصوم و حجت حق در هر زمان لازم و اين وجود معصوم لطف است و لطف هميشه بر خدا لازم است.

خواجه نصير الدين طوسى در اول بحث امامت تجريد الاعتقاد٢٢٢/ مى نويسد:

(انحصار اللطف فيه معلوم للعقلاء ووجوده لطف وتصرفه لطف آخر و عدمه منا.)

نزد عقلا معلوم است كه انحصار لطف الهى در تعيين امام است.
وجود امام لطف است و تصرف او در مسائل اجتماعى لطفى ديگر و غيبت امام مربوط به ما مى شود.

١٤٩. علامه طباطبائى (شيعه در اسلام١٥٢/) بر تأثير معنوى امام در نفوس تأكيد مى كند و مى نويسد:

(بديهى است كه حضور و غيبت جسمانى امام. در اين باب تأثيرى ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد. اگر چه از چشم جسمانى ايشان مستور است وجودش پيوسته لازم است. اگر چه موقع ظهور و اصلاح جهانيش تاكنون نرسيده).

اميرالمؤمنين(ع) در حديثى بر تأثير حضرت در دلهاى مؤمنين اشاره مى فرمايد: (ان غاب عن الناس شخصه فى حال هدايتهم فان علمه و آدابه فى قلوب المؤمنين مثبتة فهم بها عاملون) كمال الدين ٣٠٣/.

١٥٠. (الرسالة الاولى فى الغيبة) شيخ مفيد ١٣/ گنگره هزاره شيخ مفيد.

١٥١. (كافى) ج ٣٤٠/١; (بحارالانوار) ج١٥٣/٥٢ ١٥٧; (كتاب الغيبة) نعمانى ١٨٨/ ح٤١.

١٥٢. (مرآة العقول) ج٥٠/٤.

١٥٣. (شرح كافى) ملا صالح مازندرانى ج ٢٤٣/٦ تحقيق و تعليق شعرانى اسلاميه تهران.

١٥٤. (بحارالانوار) ج١٥٨/٥٢.

١٥٥. (جنة المأوى) چاپ شده در (بحارالأنوار) ج٣٢٠/٥٣.

١٥٦. (جامع الرواة) ج٥٤٧/١ دار الاضواء بيروت.

١٥٧.(بحارالانوار) ج١٥٧/٥٢.

١٥٨. (كتاب الغيبة) نعمانى ١٨٨/ ح٤٣.

١٥٩. (مرآة العقول) ج٥٠/٤.

١٦٠. (همان مدرك) ٥٢/.

١٦١. (شرح كافى) ملا صالح ج٢٤٣/٦.

١٦٢. (وافى) ج٤١٢/٢.

١٦٣. (كافى) ج ٣٤٠/١.

١٦٤. (كتاب الغيبة) نعمانى ١٧٠/.

١٦٥. (شرح كافى) ملا مصالح ج٢٤٥/٦ ح١٩.

١٦٦. (مرآة العقول) ج٥٢/٤.

١٦٧. (وافى) ج٤١٦/٢.

١٦٨. (كتاب الغيبة) نعمانى ١٧١ ١٧٢.

١٦٩. (بحارالانوار) ج١٥٣/٥٢.

١٧٠. (كتاب الغيبة) ١٦٢/ ح١٢٠.
١٧١. (همان مدرك) ٦١/ ح٦٠.

١٧٢. (منتخب الاثر) لطف اللّه صافى ٢٥٣/ به نقل از: (البرهان فى علامات آخر الزمان) متقى هندى.

١٧٣. (المسائل العشرة فى الغيبة) ٨٢/ كنگره هزاره شيخ مفيد.

١٧٤. (كشف القناع) اسداللّه تسترى معروف به محقق كاظمى ٢٣٠/ چاپ سنگى افست مؤسسه آل البيت قم.

١٧٥. (جنة المأوى) چاپ شده در (بحارالأنوار) ج٣٢١/٥٣ .

١٧٦. (نجم الثاقب) ٤٨٩/.

١٧٧. (الدرر الفوائد) ٣٧٢/ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين قم.

١٧٨. (كنزالفوائد) ج٢١٨/٢.

(فاما الذى يجب ان يفعله اليوم المسترشدون ويعوّل عليه المستفيدون فهو الرجوع الى الفقهاء من شيعة الائمة وسؤالهم فى الحادثات عن الاحكام والاخذ بفتاويهم فى الحلال والحرام. فهم الوسائط بين الرعية وصاحب الزمان عليه السلام والمستودعون احكام الشريعة الاسلام و لم يكن الله تعالى يبيح [لحجته] صلى اللّه عليه الاستتار إلاّ وقد اوجد (للأمة) من فقه آبائه ما تنقطع به الأعذار.)

١٧٩. (الرسالة الاولى فى الغيبه) شيخ مفيد ١٥/ كنگره.

١٨٠. (مهج الدعوات) سيد بن طاووس ٢٨٠/ دارالذخائر قم; (جنة المأوى) چاپ شده در (بحارالأنوار) جلد ٢٢٨/٥٣.

١٨١. (مهج الدعوات) ٢٩٦/.

١٨٢. (الخرائج والجرائح) ج٤٧٥/١; (بحارالانوار) ج٥٦/٥٢.

١٨٣. (فرج المهوم) ٢٤٧/ رضى قم.

١٨٤. (مستدرك الوسائل) ج٥١٩/٣ چاپ سنگى.

١٨٥. (بحارالأنوار) ج١٥١/٥٢.

١٨٦. (كتاب الغيبة) شيخ طوسى ٤١٢/.

١٨٧. (جنة المأوى) چاپ شده در (بحارالأنوار) ج٣١٩/٥٣; ج١٧١/٥٢. مجلسى اين داستان را در باب مستقلى ذكر كرده چون به آن اعتماد كامل نداشته است.

١٨٨. (طبقات اعلام الشيعه قرن هشتم) آقا بزرگ تهرانى ١٤٥/.

١٨٩. (حق المبين) ٨٧/ چاپ سنگى; (انوار النعمانية) نعمت الله جزائرى تحقيق و حواشى از قاضى طباطبائى ج٦٤/٢ تبريز.

١٩٠. (نجم الثاقب) ٣٤٩/.
١٩١. (همان مدرك) ٣٤٧/.

١٩٢. (الانوار النعمانيه) ج٦٩/٢ پاورقى; (اربعين) قاضى طباطبايى.

١٩٣. (نوادر الاخبار) فيض كاشانى ٣٠٤/.

١٩٤. (وافى) ج٤٠٢/٢.

١٩٥. (همان مدرك) ٤١٢/.

١٩٦. (در انتظار خورشيد ولايت) عبدالرحمان انصارى ١٤٩/ حكايت ٢ ٣ ٤.

١٩٧. (رجال) بحرالعلوم ج٣٢٠/٣.

١٩٨. (احتجاج) طبرسى تحقيق محمد باقر موسوى خرسان ج٤٩٥/٢ ٤٩٧ ٤٩٩ . اعلمى بيروت.

١٩٩. (معالم العلماء) ابن شهر آشوب ١٠١/. از اين كه شهرآشوب مى نويسد: (سبب توقيع را در مناقب ذكر كرده ام) و در چاپ موجود مناقب مطلبى در اين باره نيست استفاده مى شود بخشى از كتاب مناقب آل ابى طالب از بين رفته است.

٢٠٠. (الذريعة) آقا بزرگ تهرانى ج ٣٣٤/١٥.

٢٠١. (لؤلؤ البحرين) محدث بحرانى ٣٦٧/; (مستدرك الوسائل) محدث نورى ج٥١٨/٣.

٢٠٢. (رجال) بحرالعلوم ج٣٢٠/٣.

٢٠٣. (معجم رجال الحديث) ٢٠٩/١٧.

٢٠٤. (كلمه طيبه) ٤٦١/; (نجم الثاقب) ٢٤٧/ حكايت اول; (جنة المأوى) چاپ شده در (بحارالأنوار) ج٢٣٠/٥٣ حكايت ٨.

٢٠٥. (تاريخ قم) محمد حسين ناصر الشريعه تعليق على دوانى ١٥٣/ دارالفكر قم (كتاب شناسى تاريخ قم) حسين مدرسى ٣٢١ چاپ حكمت قم; (خلاصه البلدان) صفى الدين محمد بن محمد هاشم حسينى قمى مقدمه.

٢٠٦. (قصص العلماء) تنكابنى ٣٥٩/ علميه اسلاميه.

٢٠٧. (مجالس المؤمنين) قاضى نوراللّه شوشترى ج٥٧٣/١ اسلاميه تهران.

٢٠٨. (جنة المأوى) چاپ شده در (بحارالانوار) ج٢٥٢/٥٣ حكايت ٢٢; (نجم الثاقب) ٢٩٤ حكايت ١٥.

٢٠٩. (مهج الدعوات) سيدبن طاووس ٢٩٦/.

٢١٠. (المهدى) سيد صدرالدين صدر ١٤٩/ دار الزهراء بيروت.

٢١١. (بوارق الحقايق) بهاء الدين محمد مهدى الشيوخى تحقيق عبدالحكيم بن سليم بن عبدالباب ٣١٨/ مكتبة النجاح طرابلس ليبيا.