نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مصاحبه با آية الله حاج شيخ على غروى عليارى

مصاحبه با آية الله حاج شيخ على غروى عليارى


تبريز را بايد ديار مؤمنان و صالحان ناميد. ديار مردان مرد.

تبريز در هميشه تاريخ اين مرز و بوم افتخار بوده و خيزشگاه غيور مردانى كه در عرصه هاى گوناگون افتخار آفريده اند.

تبريز تبريز شد و قهرمان خيز و در برهه هاى حساس عليه دين زداييها تجزيه طلبيها بيگانه پرستيها قد بر افراشت و زينت ايران اسلامى شد به تلاش و همت مردان بزرگ و عالمان فرزانه اى بود كه از صبح تا شام روزان و شبان در مسجد و بازار و در كوى و برزن و مدرسه عزتمندانه و بى هيچ چشمداشتى از كسى دين آموختند و روح عزت و غيرت در كالبد ها دميدند.

چنان مرزهاى عقيده را استوار كردند و استحكام بخشيدند و هشيارانه روزنه ها را برگرفتند كه يورشها و شبيخونها حتى در سياه ترين و دهشت زا ترين روزگاران روزگارانى كه مرزبانان در بند بودند و قواى شيطانى دشمن رها و بى مهار دين زدايى راه و رسم شده بود و دستور العمل كارگزاران دين فروش نتوانستند به اين مرزهاى با شكوه خللى وارد آورند و شعله مقدس دين دارى و عشق به پيامبر و فرزندان پاك او را
خاموش كنند.

آية اللّه عليارى بى شك با آن دانش قوى زهد و بى پيرايگى مردمدارى و تواضع بريدگى از دنيا عشق سوزان به خاندان عترت و طهارت(ع) غيرت و حميّت در دفاع از كيان اسلام بسان اجداد بزرگ و والا مقام خويش در تحكيم و تقويت پايه هاى فكرى و صفاى باطن مردمان اين خطّه هميشه سر بلند نقش عظيم داشته و دارد.

او در حوزه تبريز و نجف محضر بسيارى از بزرگان را درك كرده و دانش اندوخته است. محضر بزرگانى چون:

آقا ضياء الدين عراقى سيدابوالحسن اصفهانى شيخ محمّد حسين نائينى غروى شيخ اسداللّه زنجانى سيّد ابراهيم اصطهباناتى شيرازى حجت كوه كمرى شيخ ابوالحسن مشكينى شيخ على ايروانى سيد ابوتراب خوانسارى شيخ احمد آشتيانى و شيخ اسداللّه رشتى.

او از بسيارى از اينان اجازه اجتهاد دارد.عالمان بزرگ نجف بر توانايى او در مسائل فقهى و اصولى گواهى داده اند. با اين همه و انبوه تقريرات گوشه گيرى و انزوا را بر مى گزيند و به تربيت طلاب و بالا بردن سطح علمى حوزه همت مى گمارد و از طرح خود به عنوان صاحب رساله و... اجتناب مى ورزد كه در اين روزگار درسى است بزرگ براى حوزه هاى علميه. اين حركت و حركتهاى بسيارى چون اين كه در سيره عالمان سابقه دارد بايد الگو قرار بگيرد و چراغ راه تا حوزه پايدار بماند و در همه عصرها بر فراز.
حوزه
حوزه: با تشكر از حضرت عالى كه مصاحبه با مجله ما را پذيرفتيد لطفاً شمه اى از زندگى علمى تحصيلى خود بيان كنيد.
* بنده على غروى عليارى فرزند مرحوم آية اللّه ميرزا محسن عليارى در ١٢ رمضان المبارك ١٣١٩قمرى در تبريز متولد شدم. در سه سالگى پدرم را از دست دادم و تحت تربيت جدم مرحوم آية اللّه ميرزا حسن عليارى قرار گرفتم. مقدمات و سطح را در محضر اساتيد بزرگوار تبريز از جمله: مرحوم جدم فرا گرفتم.

در سال ١٣٤٠ هـ . ق. در معيت مرحوم آية اللّه حجت راهى نجف اشرف على ساكنها آلاف التحية والتحف شدم. ابتدا در مدرسه مرحوم آية اللّه العظمى ايروانى حجره گرفتم. اين مدرسه به خاطر اين كه مدتها تعمير نشده بود امكانات كافى نداشت. هواى گرم نجف شورى آب و شايد هم ناآشنايى بنده به آب و هواى آن جا به شدّت مرا مى آزرد. مطالعه در حجره مدرسه برايم ممكن نبود. روزى چندبار داخل حوض آب مى رفتم تا بتوانم گرما را تحمل كنم و اندكى به مطالعه و تحقيق بپردازم.

بعدها يكى از فضلاء توانست از فرزند مرحوم سيد يزدى برايم اجازه بگيرد كه روزها از سردابهاى مدرسه سيد استفاده كنم. روزها پس از نهار براى استراحت و مطالعه مى رفتم آن جا. سردابها همه پر بود از طلابى كه يا مطالعه مى كردند و يا استراحت. تنها يك سرداب كه ميوه ها و قوت و غذايشان را مى گذاشتند خالى بود و من در آن جا استراحت مى كردم. خيلى نمور بود ولى چاره اى نبود. مدتى گذشت تا آن كه عنايت خداوند و توجه ابوالائمه(ع) شامل حالم گشت و در طبقه فوقانى مدرسه بخارايى حجره اى پيدا شد و به آن جا منتقل شدم. هشت سال در آن مدرسه بودم. مدرسه خوبى بود سردابهاى متعددى داشت. از نظر استراحت و مطالعه مشكلى نداشتم. از نظر مادى هم بحمد اللّه خوب بودم. مرحوم جدّم هرسه ـ
چهار ماه دويست تومان برايم مى فرستاد. عشق به درس و بحث خيلى از چيزها را از يادم برده بود. از صبح زود تا بعد از نماز مغرب و عشا يكسره مشغول تحصيل و مباحثه بودم: اول صبح درس مرحوم نائينى در مسجد هندى بعد از آن درس مرحوم آية اللّه محقق زنجانى بعد درس مرحوم آقاضياء پس از آن درس آقا سيد ابوالحسن اصفهانى و عصرها درس مرحوم آقا سيد ابراهيم ا صطهباناتى حاضر مى شدم.

در خلال اين درسها از محضر آيات: ميرزا ابوالحسن مشكينى اصول و حجت كوه كمره اى فقه استفاده كردم.

در علم رجال از محضر سيد ابوتراب خوانسارى و معقول از محضر استاد ميرزا احمد آشتيانى و عرفان و اخلاق از محضر قطب العارفين قاضى طباطبايى بهره ها برده ام.

تمامى اين درسها را مى نوشتم و روزهاى جمعه هر هفته آنها را پاكنويس مى كردم.

گاهى شبها كه خواب مى ديدم به تبريز رفته ام در همان عالم خواب به شدت ناراحت مى شدم كه چرا حوزه را ترك كرده ام. وقتى از خواب برمى خاستم از اين كه هنوز در حوزه نجف بودم خدا را شكر مى كردم. حاضر بودم جدّم برايم پول نفرستد ولى به من اجازه ماندن در نجف را بدهد. ولى متأسفانه ايشان پس از مدتى امر فرمود: بايد به تبريز برگردم. حتى حضرات آيات عظام: اصفهانى عراقى و زنجانى براى ايشان مرقوم فرمودند و خواستند كه به من اجازه ماندن بدهد حاضر نشد. ناگزير به تبريز برگشتم. برگشت من مصادف بود با زمانى كه رضاخان ملعون روحانيون را خلع لباس مى كرد.

در تبريز مشغول تدريس تحقيق و تأليف شدم. مسلّم اگر در نجف مانده بودم. بيشتر مى توانستم از محضر اساتيد بزرگوار استفاده كنم ولى (ماكل مايتمنّى المرأ
يدركه.) رضاً لقضائه وتسليماً لأمره
حوزه: جناب عالى از خانواده هاى با سابقه علمى تبريزيد. لطفاً در باره اجدادتان مطالبى را بيان كنيد.
* خانواده ما حدود دويست و پنجاه سال سابقه علمى دارد. جد اعلاى ما مرحوم حاج ملاعلى عليارى از شاگردان مرحوم شيخ انصارى و ميرزاى شيرازى بوده است.وى علاوه بر فقه و اصول حديث و رجال در طب حكمت شعرو رياضيات نيز تبحر داشته است.

تأليفات فراوان دارد. از جمله: در علم رجال (بهجة المقال فى شرح زبدة المقال) را نگاشته است.

البته پدر و اجداد ايشان نيز از علما بوده اند ولى نه به شهرت ايشان.

جد ديگر ما مرحوم آية اللّه ميرزا محمدحسن عليارى فرزند ملاعلى است. ايشان نيز از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى و سيد كاظم يزدى بوده است و از علماء و اساتيد بزرگ تبريز.

حوزه: خاطره اى اگر از دوران تحصيل و از اساتيد بزرگوارتان داريد بفرماييد.
* مرحوم نائينى و همچنين عراقى و اصطهباناتى با اين كه از اساتيد بزرگ و جزء مراجع بودند ولى مقلدان زيادى نداشتند و وجوهات كمى در اختيارشان بود. همان مقدار را هم به تعداد خاصى از شاگردان خود مى دادند. ولى مرحوم آقا سيد ابوالحسن مرجعيت تامه داشت وعمده شهريه طلاب را ايشان مى پرداخت. مرد
بسيار كريم و با سخاوتى بود و مشكلات و گرفتارى طلاب را برطرف مى كرد. هركس خدمت ايشان مى رسيد و اظهار حاجت مى كرد دست خالى برنمى گشت. يكى از فضلا مى گفت: خدمتشان بوديم كه طلبه اى اظهار داشت:

(آقا! فلان طلبه از نظر زندگى در مضيقه است قرض فراوانى دارد تقاضاى كمك كرده است.

فرمود: چرا خودش نمى آيد؟ من بارها گفته ام: واسطه قبول نمى كنم. در خانه ام به روى همگان باز است. هركس مشكلى دارد بيايد در حدّ توانم مشكل را حل مى كنم.

خود ايشان در دوران تحصيل سختى فراوان ديده بود.

از ايشان نقل شده است كه فرموده بود:

(وقتى از اصفهان به نجف براى تحصيل آمدم وضع مادى ام بسيار سخت بود. كفشم پاره بود در حين راه رفتن به گونه اى مى رفتم كه مشخص نباشد. مرحوم آخوند در ماه يك ليره عثمانى مى داد كه بايد از همان خرج عائله مان را هم مى داديم.)

مرحوم آية اللّه مرعشى مى فرمود:

(روز عيدى بود ديدم صاحب خانه آقاى اصفهانى اثاثيه ايشان را انداخته بيرون و مى گويد: حال كه پول اجاره ندارى برو بيرون.

هرچه ايشان اظهار نادارى و ناتوانى مى كرد او نمى پذيرفت. ناراحت شدم جلو رفتم به آن مرد عرب گفتم: آيا ايشان را مى شناسى؟ او از بهترين شاگردان مرحوم آخوند است.به او مهلت بده اجاره ات را مى پردازد. با التماس من راضى شد به آقا مهلت بدهد.)

چون خود سختى ديده بود به فكر زندگى طلاب بود. علاوه بر حوزه نجف به طلاب سامرا كربلا مشهد قم و... شهريه مى داد. به سادات و علويان كاظمين
رسيدگى مى كرد.

لذا پس از فوت نيم مليون تومان بدهى داشت كه برخى از تجار تهران با اجازه آية اللّه بروجردى بدهيهاى ايشان را پرداختند.

از نظر فقاهت ايشان (كالشمس في رابعة النهار) بود. هر مسأله مشكلى كه به ايشان عرضه مى شد فوراً پاسخ مى گفت. خود من بارها استفتائاتى كه از تبريز توسط جدّم فرستاده مى شد خدمت ايشان مى بردم فوراً پاسخ مى داد بدون كمك گرفتن از كسى. واقعاً بر مدارك و مبانى مسائل مسلط بود.

از نظر سياسى خيلى هوشيار بود. بعد از مغلوب شدن آلمان در جنگ سفير انگليس به همراه كنسول ايران وعراق به خدمت ايشان مى رسند. به خيال اين كه ايشان به لحاظ مرجعيت على الاطلاقى كه دارد حتماً داراى تشكيلات كذايى است و بايد به گونه اى در آن نفوذ كرد. وقتى وارد منزل سيد مى شوند پيرمرد عمامه به سرى را مى بينند گوشه اى نشسته و به انجام كارهاى روزانه خود مشغول است.

با تعجب مى گويند:

ما فكر مى كرديم شما تشكيلات داريد و... ولى خود همه كارهايتان را انجام مى دهيد! فرستاده انگليس مى گويد: آقا! مانذر كرده بوديم اگر در اين جنگ پيروز شديم پولى را به شما بدهيم تا به مصرف لازم برسانيد.

ايشان در پاسخ مى گويد: شما در اين جنگ خسارت زياد ديده ايد خانه ها ويران شده بچه هاى زيادى يتيم و بى سرپرست شده اند و... خودتان به اين پول نيازمندتريد تا ما.

آن گاه دو برابر بر پول فرستاده انگليس مى افزايد و به وى مى دهد ومى فرمايد:

اينها را صرف بچه هاى يتيم و زنهاى بى سرپرست و بناى ساختمانهاى ويران شده كنيد.

با اين كار هم عزت و آقايى اسلام را به رخ آنان مى كشد و هم نقشه آنان را
خنثى مى سازد.

خاطره ديگر كه خود نيز شاهد بودم:

روزى در محضر ايشان [سيد ابو الحسن اصفهانى] بودم خدمتكار آقا وارد شد گفت: چند نفر از بغداد آمده اند خدمت شما برسند.

فرمود: كيستند؟

گفت: سفير ايران است به همراه چند نفر ديگر كه از ايران آمده اند.

مرحوم سيد اجازه ملاقات داد.احساس كردم جلسه خصوصى باشد خواستم بيرون بروم. آقا فرمود: بنشينيد مانعى ندارد.

آن چند نفر وارد شدند. معلوم شد همراه سفير فرستاده رضاخان است.

وى هدايايى از طرف رضاخان آورده بود: عينك عصاى مزيّن به طلا و مقدارى پول كه پس از ابلاغ سلام رضاخان تقديم سيّد كرد و گفت:ما مانع نيستيم كه وكلاى شما از ايران برايتان پول بفرستند ولى بهتر است آنان را بشناسيم.

سيّد فرمود: لازم نيست شما آنان را بشناسيد. نيازى هم به عصا و عينك و پول ندارم برداريد و ببريد.

هرچه فرستاده رضاخان اصرار كرد آقا نپذيرفت. آنان رفتند.

آقا فرمود: مى خواستند وكلاى مرا شناسايى كنند تا به اذيت و آزار آنان بپردازند.

به فاصله كمى عربى وارد شد. دست آقا را بوسيد. مقدار زياد پول تقديم آقا كرد و رفت.

سيد فرمود: آقاى عليارى! اگر من پول آن خبيث را گرفته بودم حال خداوند چنين پول پاك و طاهرى را نصيبم نمى كرد.

اين عزت نفس و بى توجهى به ستمگران در حالى بود كه به خاطر مانع شدن رضاخان از رسيدن وجوه شرعيه از ايران به نجف سيّد در مضيقه مالى شديدى افتاده بود به گونه اى كه پول چند ماه شهريه و نان طلاب را مقروض بود و به آقايان
مى فرمود: دعا كنيد خداوند فرجى كند.

نقل مى كنند: مرحوم ميرزا محمدتقى شيرازى كه بعد از سيّد يزدى مرجع على الإطلاق بوده همانند مرحوم سيّد در رفع حوائج طلاب بسيار مى كوشيده. وقتى كه از ناحيه مقلدانش پول نمى رسيده نماز جعفرطيّار مى خوانده است تا گشايش حاصل شود.در حالى كه خود تا آخر عمر اجاره نشين بوده است.

در مرض موتش وقتى علماى كربلا گرد آن بزرگوار جمع شده اند مى فرمايد: صندوق را بياوريد.صندوق را مى آورند. دستور مى دهد باز كنند. وقتى باز مى كنند مى بينند: كيسه هاى متعدد پول وجود دارد كه روى هركدام چيزى نوشته است: سهم سادات سهم امام ردّ مظالم كفارات صوم و صلات.

مى گويد: آينها را به تازگى آورده اند كه به خاطر مريضى نتوانسته ام به اهلش برسانم ومى خواهد كه به اهلش برسانند. كيسه اى نيز وجود داشته حاوى مبلغ شصت تومان كه مى فرمايد: پول شخصى من است.

استاد ديگر ما مرحوم آقا سيد ابراهيم اصطهباناتى شيرازى بود كه بعد از فوت مرحوم اصفهانى در نجف رياست تامه به او منتقل شد. در مصرف سهم امام خيلى دقت داشت. خانه اى داشت كهنه و مخروبه. هرچه مقلدان وى اصرار كردند بر تعمير آن حاضر نشد.

در آن زمان حدود چهل هزار تومان شهريه مى داد آن هم بالسويه بدون تفاوت بين عرب و عجم و طلبه اى كه به درسش حاضر مى شد يا نمى شد. فرزندان طلبه خود را به همان مقدار ساير طلبه ها شهريه مى داد. اگر اعتراض مى كردند كه شهريه كفايت معاش و اجاره منزل ما را نمى كند مى فرمود:

مال پدرم كه نيست. سهم امام است. مردم مرا امين قرار داده اند كه آن را به طلبه هاى درسخوان و مستحق بدهم. خود من هم فقط به مقدار معاش در قبال خدمتى كه مى كنم و درسى كه مى دهم و استفتائاتى كه جواب مى دهم برمى دارم نه بيشتر.
حوزه:حضرت عالى الحمد للّه موفق بوده ايد و تأليفات و تقريرات بسيار داريد لطفاً فهرستى از آنها را ارائه بفرماييد.
* : آنچه از دروس اساتيد به عنوان تقريرات نوشته ام بدين قرار است:

از آية اللّه آقا سيدابوالحسن اصفهانى: طهارت صلات مقدارى از اصول.

از آية اللّه عراقى: زكات صلح رهن قضاء وقف غصب اجاره بيع خيارات مقدارى از خمس منجزات مريض قواعد و يك دوره اصول.

از آية اللّه نائينى: اصول صلات مكاسب محرمه بيع خيارات.

از آية اللّه اصطهباناتى: در فقه و اصول مطالبى دارم.

از آية اللّه حاج ميرزا على: صوم صلات مقدار زيادى اصول.

از آية اللّه زنجانى: خلل قواعد منجزات اجتماع امر ونهى.

از آية اللّه حجت: مباحث الفاظ بيع خيارات.

از آية اللّه مشكينى: قضاء مقدار زيادى اصول (مباحث الفاظ و ادله عقليه).

و امّا تأليفات اعم از رساله و كتاب بسيارند از جمله:

تفسير قرآن شرح دعاى صباح شرح دعاى كميل شرح دعاى ابوحمزه شرح دعاى افتتاح علل شرائع رسالة در جريان استصحاب عدميه شرح كفايه و شرح رسائل رساله در خلل رساله اى در رضاع شرح استدلالى عروة الوثقى شرح وسيلة النجاة و...

حوزه: در خاتمه از حضرت عالى خواهش مى كنيم كه ما و خوانندگان مجلّه را نصيحت بفرماييد.
* تقوا را پيشه خود قرار دهيد در نهان و آشكار كه قبول هر عمل به تقوا ست: (انما يتقبل اللّه من المتقين)
اهتمام در ورع و زهد از زخارف دنيا داشته باشيد.

زيارت اهل قبور را در روزهاى پنج شنبه ترك نكنيد.

از معاشرتهايى كه در آن از ديگران غيبت مى شود و يا به ديگران تهمت زده مى شود بخصوص اهل علم اجتناب ورزيد.

هدف از حضور در درسها استفاده هاى علمى و معنوى باشد نه مادّى.

در نشر و تبليغ دين و بيان احكام الهى كوشا باشيد.

از تهذيب نفس لحظه اى غفلت نورزيد. در كسب اخلاق خوب رسول اللّه(ص) را الگوى خود قرار دهيد كه: (ولكم في رسول اللّه اسوة حسنة)

همواره در حال تخليه و تزكيه باشيد. تخليه از افعال قبيح مانند: ريا سمعه كبر نخوت غرور و... تحليه به افعال حسنه مرضيه در پيش خدا و رسول و حجة بن الحسن(عج).

توصيه مى كنم: به مداومت بر نماز شب و استغفار و احسان در حق مؤمنان بويژه اهل علم و برآوردن حوائج دنيوى و اخروى آنان.

نصيحت مى كنم همه آقايان و مدرسان را به حفظ مقام و عظمت مرجعيت. در نوشتن رساله شتاب نكنند. در اين باره از سيره علماى سلف تبعيت كنند.

آقاى حاج شيخ خليل اصفهانى(ره) كه از اساتيد ما بود در تبريز مى فرمود:

(چند نفر از تجار تبريز پيش من آمدند گفتند: ما مقلد آية اللّه بروجردى هستيم. از ايشان بخواه رساله اش را براى ما بفرستد. در آن زمان آية اللّه بروجردى در بروجرد بود و مرجعيت مطلقه را آقا سيد ابوالحسن اصفهانى داشت. به ايشان نامه نوشتم و درخواست آقايان را مطرح كردم.

آية اللّه بروجردى در پاسخ نوشت: رساله دادن براى من آسان است ولى شق عصاى مسلمين است. فعلاً عَلَم اسلام در دست آية اللّه اصفهانى است. ايشان مرجع على الإطلاق اند صلاح اين است كه اين آقايان از ايشان تقليد كنند.)
همچنين مرحوم آقا ضيا با اين كه شاگرد مرحوم آخوند بود و همدوره و همدرس آقا سيد ابوالحسن اصفهانى ولى راضى نشد در نجف رساله اش را چاپ كنند. شاگرد وى مرحوم آية اللّه آقا شيخ حسن علاّمى در باختران رساله آقا ضياء را چاپ كرده بود.

اهالى مشكين شهر و اردبيل از آقا ميرزا ابوالحسن مشكينى رساله خواسته بودند فرموده بود: مرجع على الإطلاق آقا سيد ابوالحسن است از وى تقليد كنيد.

مرحوم آية اللّه شهيدى با اين كه از سه مدرس معروف نجف بود (ايروانى شهيدى و مشكينى) و در علم و تقوا معروف تا مرحوم اصفهانى زنده بود رساله ننوشت. تبريز هم كه آمده بود از آقا سيد ابوالحسن ترويج مى كرد.

استاد ما آقاى آقا شيخ اسداللّه زنجانى مى فرمود:

(من در سامره درس مرحوم آية اللّه آقا سيد محمد فشاركى اصفهانى مى رفتم و عمده استفاده درسى من از ايشان بود. وقتى فوت كرد آمدم نجف اشرف. روزها سطح تدريس مى كردم [لمعه قوانين و فصول] و عصرها رسائل و مكاسب و طهارت شيخ اعظم.

عده اى از فضلا آمدند كه شما اولاً رساله عمليه بنويسيد و ثانياً به جاى سطح درس خارج شروع كنيد ما هم شركت مى كنيم.

گفتم: به جهنم رفتن بر من واجب عينى نشده است. مراجع بحمد اللّه بسيارند. علاوه گوينده درس خارج زياد است. نياز درس سطح است كه مدرس كم دارد.)

خلاصه سلف صالح ما در رساله نويسى و مرجع دينى مردم شدن خيلى دقت داشته و احتياط كرده اند.