نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - در حاشيه خاطرات

در حاشيه خاطرات


سرمقاله
مردانى كه با تدبير و دانش واراده خويش موجهاى عظيمى را در گستره تاريخ جوامع بشر آفريده اند بى ترديد كم نظير و تامل برانگيزند.

آنان كه باانديشه ها و آرمانهاى خود پايه هاى بنيادين تحولات و دگرگونيهاى سياسى اجتماعى و فرهنگى را پى نهاده و تااوج موفقيت و پيروزى آن را دنبال كرده اند بى شك دستاوردهاى شگفت خويش را مداوا ماهيت انديشه ها ويژگيها و خصلتهاى ممتاز خويش بوده اند. هر چند شرايط و مقتضيات زمان را نيز مى توان از نظر دو داشت اما آنچه نقش عمده را دراين ميان ايفا مى كند تا فردى از ميان هزارانن هزار گام در پيش نهد وامتى را به راه خويش فرا خواند و به توفيق دست يابد منشها و يژگيهاى نهفته در ضخصيت وانديشه خوداوست .

آفتاب فروع و گرمى خويش را مرهون فعل وانفعالات عظيم و مداومى است كه در درون خود آن صورت مى گيرد.

پس در كار تفسير آفتاب بايد بخش عمده اى از نگاه را معطوف جلوه ها و تشعشتعات درونى آن داشت .

تاريخ بشر نام نامداران بسيارى را به ياد سپرده است . مردانى كه هر يك به نوبه خويش تاثيرات عميقى را در جامعه انسانى بر جاى گذارده اند.
در روزگار معاصر دراوج نامداران و تحول آفرينان چهره اى مى درخشد كه دوست و دشمن به ارزشهاى اواعتراف كرده اند و به موفقيتهاى او اذعان نموده اند.

روح الله خمينى نامى است كه معادلات سياسى جهان را دستخوش تحولاتى ژرف و تالاب انديشه دينى عصر را به اقيانوسى مواج و پائيز غم گرفته سرنوشت امت اسلامى را به فصلى شكوفنده و بالنده مبدل ساخته است .

و ما دراين نوشته به دنبال يافتن راز و رمز موفقيتها و پيروزيهاى اين موج آفرين قرن به مطالعه ابعاد خصلتها و منشها و موضعگيريهاى وى در راستاى مديريت و رهبرى خواهيم پرداخت .

نخست بايداعتراف كنيم كخ دراين مجال نمى توان سخنى جامع و مانع ارائه داد بلكه اين خط نگاهى است كه بايد آن را آغاز كرد تا انديشه ها و نگاهها بدان بينش از پيش معطوف شود واين راه تا به سر منزلى مقبول ادامه دهند.

اهميت اين نگاه و نگرش
شناخت خصلتها و ويژگيهاى امام در كار رهبرى و مديريت هر چند به عنوان شناخت يك واقعيت ارزشمند و مهم است اما ما دراين نگرش تنها به اين جنبه نظر نداريم بلكه معتقديم كه شناخت شيوه ها و شگردهاى مثبت و كارساز و چه بسا حياتى امام راحل قدس سره مى تواند براى مسوولان نظام اسلامى در حال و آينده راهگشا و خط دهنده و روشنفكر باشد.

آنچه امروز به عنوان دانش مديريت يا فن اداره سازمانهاى بزرگ مطرح اسيت و كتابهاى فراوانى درباره آن تدوين يافته و در دانشگاهها به عنوان رشته اى مهم مورد نظر مى باشد چيزى جز نتيجه گيريها و برآوردها و داورى هايى درباره تجربيات گذشته مديران و رهبران نيست .

بنابراين مطالعه دقيق رفتار شيوه ها واصول مديريتى امام رحمه الله عليه درراستاى رهبرى موفقيت آميز وى مى تواند بيانگراصول بايسته رهبرى باشد.
استعدادهاى ذاتى دستمايه هاى مديريت و رهبرى
انسانها همان گونه كه در بسيارى از قوا واستعدادهاى جسمى و روحى با يكديگر تمايز دارند و در توانهايى چون : حافظه انديشه وادراك خلاقيت وابتكار ذوق ادبى و هنرى و... شدت و ضعف دارند در موضوع مديريت و توانهاى بالقوه آن نيز متمايزند.

در برخى آنچنان استعداد مديريت رهبرى نيرومند و جوشان است كه در هر مسير و شرايط و محيطى كه قرار گيرند سررشته دارامور مى شوند و برترى خود را دراداره مجموعه ها و رهبرى حركتها و نيروها به اثبات مى رسانند.

و در گروهى از مردم اين نيرو به طور متوسط قرار دارد كه با فراهم آمدن شرايط مناسب و آموزشهاى لازم مى توان آن را به فعليت و كارآيى رساند.

در حالى كه بعضى از مردم آنچنان فاقد قدرت واستعداد رهبرى و مديريتند كه همواره ترجيح مى دهند تابع و دنباله رو باشند تا رهبر و خط دهنده و جريان آفرين .اينان اگر آموزشهاى علمى و تخصصى مديريت را نيز فرا گيرند باز هم قدرت لازم را كسب نمى كنند و جز در مسايل ديكته شده و معين قادر به تشخيص و تصميم گيرى نخواهند بود.

مطالعه در زندگى سياسى و دينى امام نوعى نبوغ و خودجوشى مديريت را در وجوداو براى انسان مبرهن مى سازد.

تا آن جا كه ما در منابع درسى و رشته هاى علمى - تخصصى امام نظر افكنده ايم و به گزارشهاى موجود در حدامكان مراجعه داشته ايم دليلى در دست نداريم كه ايشان مبحث مديريت را به صورت بحثى كلاسيك آموزش ديده باشد.

بنابراين آنچه را ما در صفحات آينده به عنوان نمادهاى مديريت يادآور مى شويم و رفتارها و هنجارهايى است كه ريشه دراستعدادهاى ذاتى و روحى امام داشته است .

همانگونه كه قبلا نيزاشاره داشتيم مطالعه و شناسايى اين روشها مى تواند براى گروه دوم آنان كه به شكل متوسطى از مايه هاى ذاتى و استعدادهاى طبيعى مديريت برخوردارند مفيد و سازنده باشد.

به هر حال آنچه را كه به عنوان پيش زمينه هاى استعدادهاى ذاتى امام در فرايند رهبرى و مديريت وى مى توان مطرح ساخت نخست خصلتهايى است كه آنها را وامدار تبار و نياكان
خويش است .

شهادت پدر خود گواهى بر ظلم ستيزى مقاومت و نقش موثراو در محيط زندگى است زيرا تا زمانى كه فرد درگير با مسايل جارى زمان خويش نباشد و تا وقتى كه درگيرى او مخالفان وى را به زانو در نياورد و خصم در برابراواحساس عجز و ناتوانى ننمايد به از ميان بردن او اهتمام نخواهد ورزيد.

از سوى ديگر پى گيريهاى مجدانه مادر درانتقام گرفتن از قاتل و به دار آويختن وى گوشه اى ديگراز زمينه هاى ژنيتكى همت مقاومت و تسليم ناپذيرى در برابر مشكلات و خطرات را در وجودامام باز مى نماياند.

چنين است كه على ( ع ) در سفارشها و دستورالعملهاى مديريتى خود به مالك اشتر مى فرمايد:

ثم الصق بذوى الاحساب واهله البيوتات الصالحه و السوابق الحسنه ثم اهل النجده والشجاعه والسخاء والسماحه فانهم جماع من الكرم ١ .
تا مى توانى افسران سپاه رااز خانواده هاى نجيب و دودمانهاى با شرافت واصيل انتخاب كند مخصوصا تاريخ تبار را به دقت ملاحظه كن تا مبادا آلوده نژادان و پست فطرتان مقام رسند. ناموس توارث و نژاد در روحيات اشخاص تاثيرى به سزا دارد و تربيت خانوادگى شالوده پرورشهايى است كه در جامعه صورت مى گيرد. آن حضرت درادامه همان سفارشات و رهنمودها در زمينه گزينش كارگزاران و تبيين صلاحيت آنان فرموده است

وتوخ منهم اهل التحربه والحياء من اهل البيوتات الصالحه والقدم فى الاسلام المتقدمه فانهم اكرم اخلاقا واصح اعراضا واقل فى المطامع اشرافا واللغ فى عواقب الامور نظرا ٢ .
از ميان نيروهاى خود آن را برگزين كه اهل تجربه و حياء بوده و ريشه در خاندانهاى صالح و پيشقدم در راه اسلام داشته باشد زيرااين گونه افراد ازاخلاق كريمانه ترى برخوردارند و زير بار ننگ نمى روند و كمتر به طمع روى مى آورند و در تدبير و عاقبت انديشى امور انديشه اى رساتر و نيرومندتر دارند.

امام از دودمانى با شرافت واصيل برخاسته بود واز نظر روحى و جسمى در حداعلا و در ميان همگنان دوران جوانى قهرمان .

اين قهرمانى درادوار ديگر زندگى پراوج او به صورت خصلتهايى بر شگفت جلوه
نمود. آن روز كه همه از بردن نام شاه بدون آوردن پيشوند اعليحضرت همايونى وحشت داشتند او چون سروى تنها ايستاده بر پهنه كوير قيام كرد و با شديدترين لحن ممكن نيرومندترين عنصر مستكبر جامعه خويش را مخاطب ساخت و گفت :

تو مگر بهائى هستى كه من بگويم كافراست بيرونت كنند ...

و آن روز كه برخى مدعيان در خانه هايشان بر خود مى لرزيدند و در آرزوى تفاهم و عدم ستيز با دشمن بودند او فرياد بر آورد:

[خمينى رااگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد] ٣ .

و آن روز كه وحشيانه ترين هجومها به مركز روحانيت صورت گرفت قوى ترين فرياداز حلقوم او بلند شد:

[شاه دوستى يعنى غارتگرى هتك اسلام تجاوز به حقوق مسلمين تجاوز به مراكز علم و دانش] ٤ ....

و قهرمانانه اعلام داشت :

[ من اكنون قلب خود را براى سرنيزه هاى مامورين شما حاضر كرده ام ولى براى قبول زورگوييها و خضوع در مقابل جبارييهاى شما حاضر نخواه كرد] ٥ .

شايد بسيارى ازاذهان شرايط آن روزگار واهميت فوق العاده اين صراحتها رااز ياد برده باشند و نسلهاى جديداصولااز لمس آن ناتوان باشند ولى آنان كه شرائط آن روزگار را در خاطر دارند و به ياد مى آورند كه يك پاسبان حكمران مطلق بر مردم بود و همگان ازاو بيم و هراس داشتند. مى دانند كه چنين حركتهايى در چنان شرايطى جز قهرمانى نمى توانست باشد.

براستى كه چنين روحيه ها واراده ها و توانهايى مى تواند ملتى را متحول سازد واز مردمى كه يك روز سربازان جنگيش با شنيدن هجوم روس و انگليس لباسها را كندند و نشانها را به دورانداختند و چادر زنان به سر كردند توانست امتى بسازد كه كودكان و نوجوانانش در برابر سر نيزه هاايستادند و در زير شكنجه ها مقاومت كردند و در برابر دشمن بر پشت و پهلو نارنجك بستند و به زير تانكها رفتند تا سلاح دشمن رااز كار بيندازند.

فراست و تيزهوشى در شناخت چهره ها و شگردها
از ديگر توانهايى كه بيشتراز آن كه اكتسابى باشد ريشه در ويژگيهاى ذاتى دارد تيزهوشى و فراست امام در شناخت موقعيتها تشخيص و عكس العملهاى لازم شناخت دشمنان و ترفندهاى مختلف آنان و.... مى باشد.

او براستى در خشت خام آن مى ديد كه ديگرانن در آينه نمى ديدند.

نمونه هاى هوشيارى و كباست امام در زمينه مسايل فردى واجتماعى آنقدر فراوان است كه اشاره به همه آنها دراين فرصت ميسر نيست و تنها مى توان به گوشه اى از آن اشاره داشت :

شناخت جريانهاى سياسى و ماهيت آنها
موضوع شناخت جريانهاى سياسى واهداف مخفى آنها از موضوعات استراتژيك و بسيار سرنوشت ساز دوران انقلاب اسلامى است .

¸امام در برخورد با گروهها و طيفهاى سياسى چه بسا مواضع را برمى گزيد كه سران بر حتى نزديكترين ياران و همراهان وى مخفى بود.

او با عدم پذيرش حركتهاى الحادى و گروههاى ظاهراانقلابى ملحد و عدم تاييد آنان و نيز به شمار نياوردن آنها در زمره متحدان مبارزان اسلامى هر چنداز ديد ظاهر نگران بخشى از نيروهاى به اصطلاح چريكى مخالف نظام رااز دست مى داداما با شناخت و باور عميق خود نسبت به ماهيت پوچ خائنانه و بى ريشه اين گروهها عطايشان را به لقاى نكبت بارشان بخشيد تا خود در آينده به كج راهه هايى كه رفته انداعتراف كنند و در سكوت مرگبار فراموشى از خاطره محو گردند.

او عميقا دريافته بود كه وجود رگه هاى الحادى در خط مبارزاتى جامعه اسلامى نه تنها كمكى به رشد جريان آزادى خواه استقلال طلب كشور نخواهد كرد بلكه وجوداينان خوداز موانع پيوستن توده هاى مسلمان و موحد به انقلاب مى باشد. دشمن با علم كردن همين چهره هاى پوچ و وابسته است كه چهره مبارزان اسلامى را در نظر توده ها مخدوش مى سازد.
نسل دانشجو كه بيش از ساير نسلهااز سوى اين خطوط انحرافى تهديد مى شد دراين هشدارها بيشتراز همه مخاطب قرار مى گرفت امام در پاسخ به نامه آنان مى نويسد:

عوامل وايادى استعمار كه مى دانند با آشنايى ملتها بخصوص نسل جوان تحصيلكرده به اصول مقدسه اسلام سقوط و نابودى استعمارگران و قطع دست آنان از منافع ملتها و كشورهاى استعمار شده قطعى خواهد بود به كارشكنى پرداخته .... و با عناوين فريبنده و مكتبهاى رنگارنگ جوانان ما را منحرف مى سازند... ٦

در پاسخى ديگر با صراحت بيشترى مى نويسد:

[ بعيد به نظ نمى آيد كه دستجاتى كه درايران اشتغال به فعاليتهاى ضداسلامى و ضدمذهبى دارند بااختلاف اسم و روش گروههاى سياسى اى باشند كه با دست اجانب براى تضعيف اسلام و مذهب مقدس تشيع و مقام عظيم روحانيت به وجود آمده باشند براى انصراف ملت از مصالح روز] ٧ ....

امام درادامه اين نامه با تصريح به بيزارى كامل خوداز حركتهاى كمونيستى و ماركيستى و منحرفان از مذهب شيعه و مكتب اسلام راه هر گونه سوءاستفاده را بر مخالفان خود سد كرد و درادامه حركت انقلاب و رشد نهضت اسلامى در متن توده ها او نيز به بيانهايى صريحتر پرداخت واعلام كرد كه:

[كمونيستى يك مخدرى است براى مردم . نه اين است كه يك چيزى يك حل عقده اى مى كند. مگر مى شود كسى كه خودش آدم نيست براى آدمها كار بكند. مگر مى شود كه يك مصلح غيرصالح براى مردم ضعيف كار بكند] ٨ .

هشيارى در برابر جريان نفاق
موضع گيريهاى صريح و كوبنده امام در برابر جريانهاى الحادى صرفا بارمبارزه با آنها را نداشت بلكه به نحوى ماهرانه زمينه رشد را بر جريانهاى نفاق نيز سد مى كرد و به آنان نيز هشدار بود. مواجهه امام با جريان نفاق بسى حساستر و دقيقتر بود.

به همان اندازه كه جريان نفاق پيجيده عمل مى كرد امام نيز با آنان به نحوى پيچيده و ظريف عمل نمود.

جريان نفاق يعنى حركت ميلحانه به اسم اسلام و تحت شعارهاى قرآنى و تمسك به
نهج البلاغه ولى بااهداف مادى و قدرت طلبانه و ماركسيستى در آغازامر چنان خود را وجيه و صادق جلوه داده بود كه به جز حضرت امام همه مبارزان مسلمان را توانست از شناخت چهره واقعى خود غافل سازد.

اين نكته هم در سخنان امام مورداشاره قرار گرفته و هم دراظهارت مكرر ياران ايشان

[ در ذهنيت نوع روحانيت روشن بين و مبارز....اين بود كه اگراين شيوه تكامل يافته فعلى مبارزه پشتيبانى نشود و مشخصااز آن حركت سازمان يافته و متشكل مبارزه حمايت نشود چه بسا به انزواى كسانى كشيده شود كه موضع گرفته اند يا هماهنگ نشده اند...اين جريان در سالهاى پيدايش جنبش مسلحانه واوج شكوفايى فعاليتهاى مجاهدين اوليه بود كه به نحوى حمايت مى شدنداز طرف شخصيتهاى بزرگى در مجامع روحانى سياسى مذهبى ايران كه در راس اين شخصيتها حضرت آيه الله طالقانى بودند كه با تعابير عجيبى به امام پيغام مى دادند و خواهش مى كردند. حضرت آيه الله منتظرى و شخصيتهاى ديگرى هم بودند. حتى مرحوم آيه الله مطهرى موقعى كه ايشان مشرف شدند نجف فرمودند كه : همه لغزيديم جز امام] ٩ .

موضع امام در قبال خط نفاق با موضع علنى ايشان در قبال خط الحاد متمايز بود. بااين كه ايشان پس از بررسيهاى لازم به ماهيتت غير اسلامى و ضداسلامى خط نفاق پى برده بود ولى از آن جا كه امام رهبرى نكته سنج و زمان شناس بود و به پيامدهاى امور توجه داشت در قبال خط نفاق صرفا به[ عدم تاييد]اكتفا كرد زيرا خط نفاق چنان وجاهت و مقبوليت عمومى يافته بود كه كمتر كسى در آن روزگار مى توانست خيانت و دورويى آنان را باور كند. ذكاوت و كاردانى امام او را به اتخاذ شيوه اى واداشت كه كمترين لطمه را به اتحاد ياران ايشان وارد آورد و در عين حال سند روش بينى و شناخت عميق وى از جريانها باشد.

كياست امام در برابراحزاب و ملى گرايان
يكى ازابعاد درخشان رهبرى امام اين است كه در طول نهضت و رهبرى خود هرگز نگذاشت كه گرايشات ناب مذهبى جامعه و قدرت معنوى روحانيت و مرجعيت پلى براى دستيابى جريانهاى ناخالص حزبى به اهدافشان باشد.

ما ناگزيريم كه ازاين منظر نيز به سرعت بگذريم اما تبيين همه جانبه اين معنى نيازمند
تاملى در خوراست .

بنى صدر به عنوان چهره اى ملى گرا كه غرور و نخوت وى را به افشاى اسرار جريان ملى گرايى دراين زمينه واداشته بود و آنچه را كه ديگران سعى در مخفى كردن آن داشتند اظهار داشت اين بود كه :

از رهبرى سنتى كه پاسدار بنيادهاى فرهنگى است كارى ساخته نيست چرا كه طى دو قرن تمام عرصه هاى انديشه رااز او گرفته اند و هنوز نيز مى گيرند. واين رهبرى گاهى مقاومتكى كارپذيرانه مى كند و تسليم مى شود. در ميان اين رهبرى البته سيد جمال مدرس و.... خمينى طالقانى و... به وجود آمدندامااينها را نيز پيش از آن كه دشمن از پا درآورد همين رهبرى سنتى عاجز كرده و مى كند.اينها دوستانند و بايد بدانها يارى رساند واز آنها يارى گرفت ١٠ .

اين چهره هاى ناآشناى مردم گزير كه سلولهاى مغزشان با مشربهاى تفكر غربى تغذيه شده و نه زبان قوم دارند و نه پذير عام اجتماعى همواره در صدد بوده اند كه از سكوى قدرت بينى به جايگاه اجتماعى مورد نظر خويش پرش نمايند. (كارى كه دقيقا بنى صدر و همگنانش پس از پيروزى باانقلاب واسلام و روحانيت انجام دادند ولى در نتيجه گيرى نهايى عقيم و ناكام ماند).

اين جريان همواره از آغاز نهضت و در طول آن وجود داشت امام در همه مراحل در عين طى نكردن آنان و تبديل نساختن اين جريانها ب صورت پايگاهى عليه نهضت دينى راه هر گونه سوءاستفاده را بر آنان بست .

در پاريس از سوى احزاب و شخصيتها و گروهها افرادى جهت ملاقات و مذاكره باامام مى آمدند...از جمله كسانى كه باامام در پاريس ملاقات كردند آقاى مهندس بازرگان و آقاى سبحانى بودند كه هر كدام با هياتى آمده بودند.

امام فرمود: من كسى را به عنوان حزب ملاقات نمى كنم .اگر آقايان به عنوان يك فردايرانى مثل تمام كسانى كه با من ملاقات مى كنند مى خواهند بياينداشكالى ندارد.

اينها قبول كردند و به ديدن امام رفتند.

جالب اين كه : در هر بارى كه هر كدام از آقايان مى خواستند باامام ملاقات كنند امام دستور مى دادند كه ما چند نفر در جلسه باشيم تا .اين موضوع در ذهنها نيايد كه فلان
گروه خصوصى باامام مذاكره كردند١١.

از جمله تلاشهاى اين عناصر در دست گرفتن جريان برخى امورامام و خط دادن به ايشان بود كه امام با زيركى هر چه تمام اين روند را نيز ناكام مى نمود.

در پاريس با گردآمدن عناصر مختلف در محل اقامت امام اين تلاشها عميق تر صورت مى گرفت وافرادى در مقام تعيين برنامه براى امام بودند كه ايشان در جمع داشنجويان اظهار داشتند:

من ازاول كه داخل دراين باغ شدم اجازه دخالت به كسى ندادم . به نزديكان خودم هم اجازه دخالت هيچ وقت نمى دادم . خودم مستقل بودم در كارهايم . خودم هر كارى را مى خواستم مى كردم .... خيال نكنيد كه من حالا اين جا آمدم مثلاارتباط خاصى با كسى داشته باشم يا كسى در كارهايم دخالت بكند و من هم ازاو تقليد بكنم!

در همين سخنان امام اعلام داشت :

[من سخنگو ندارم ! كميته تصميم گيرى واطرافى هم ندارم ... هر كسى مى خواهد با من تماس بگيرد بدون واسطه مى تواند. منتهى قبلا به وسيله يكى ازاين آقايان اشاره به دو نفراز طلاب وقت بگيرد] ١٢ .

اگر ديده مى شود كه امام دراين سخنان بر نفى وسائط تاكيد دارد و استقلال خويش را در كارها و تصميم گيريهاى خوداعلام مى دارد بااين كه ورح امام مبرااز منيت و خود محورى بوده دليلى جز سد كردن راه سوءاستفاده بر عناصر ديگر نداشته است .

سد كردن راه بر كسانى كه با خضوع به ملاقات امام مى آمدند و در بازگشت چنان مى نمودند كه به امام خط داده اند و تدبير خويس را بر امام غالب تفكر ساخته و تفكر برتر خود را به اثبات رسانده اند و به اصطلاح باامام تفاهم كرده اند.

آنان آن روز قدر و حد خود را در برابراقيانوس كياست نشناختند چنانكه هنوز هم !

خبرنگارى ازامام مى پرسد:

[نتيجه مذاكرات شما با آقاى دكتر كريم سنجابى و جبهه ملى چه بوده است ؟امام در پاسخ مى گويد: مذاكرات به كن معنايى كه گفته مى شود توافق حاصل شده است نبوده . من مسايلى را كه مورد نظرم بوده مطرح كردم و آنها قبول كردند] ١٣ ....

خبرنگار ديگراز روزنامه هلندى دى ولت گرانت مى پرسد:
جبهه ملى با رد كردن سلطنت مشروطه قدم مهمى در جهت شما برداشته . آيا شما نيز به نوبه خود حاضريد يك قدم در جهت مخالفين غير ورحانى دولت برداريد؟

امام در پاسخ مى گويد:[ رژيم سلطنتى را بيش از يك سال است كه عموم مردم در سراسرايران به شدت محكوم كرده اند بنابراين هر كسى و يا هر گروه هم سلطنت را رد كند با ملت هماهنگى كرده است و در صورتى كه دراين قدم استقامت كند ملت او را فراموش نمى كند و من خود را در كنار مردم احساس مى كنم] ١٤ .

ظرافت و دقت در واژه واژه اين پاسخ نهفته است . نه سخن به گونه اى است كه ملى گرايان را به دنده چپ افكند و نه طورى است كه بدانها بها وارزش داده شود كه در خور آن نيستند.

امام دراين بيان به شكل غيرمستقيمى ملى گرايان رااز نظر حركت انقلابى تابع مردم و عقب تراز جامعه معرفى كرده است و بااين مطلب آبى سرد بر آتش ادعاهاى آنان مى ريزد. يعنى شما را ملت به دنبال مى كشد نه شما ملت را.

روش بينى و تيزنگرى امام در شناخت ريشه هاى فساد
در كار رهبرى و مديريت شناخت ريشه ها كار ضرورى و سرنوشت ساز مى باشد.اشتباه در شناخت عوامل اصلى موجب پرداختن به مسايل غير ضرورى و غفلت و ناكامى ازحل مشكلات واز ميان بردن ناهنجاريها و به هدر دادن امكانات است .

امام از آغاز نهضت همواره اصلى ترين فسادانگيز جامعه را شناسايى كرده و آنها را مورد هدف قرار داده است .

در بينش روحانيت اصولا حركتهاى سياسى واجتماعى سلاطين آن هم كسانى چون پهلوى همواره مطرود و منفور بوده است اما درانتخاب شيوه ابرازاين نارضايتى واقدام براى اصلاح مفاسد برخى به شاخه چسبيده و به ريشه نزديك نمى شده اند يا به دليل ترس يا عدم شناخت اماامام كسى بود كه براى نخستين بار شخص شاه را عامل اصلى مفاسد دانست و وى را مزدورى خائن و خدمتگزار به آمريكا واسرائيل شمرد. با اين كار دست عوامل اصلى مفاسداجتماعى آن روز را برملا ساخت . جالب است كه توجه كنيم امام از چه طريق به شناسايى ريشه ها مى پرداخته و نقطه ضعفهاى برزگ دشمن را كشف مى نموده است .
[ امروز به من اطلاع دادند كه بعضى ازاهل منبر را برده اند در سازمان امنيت گفته اند شما سه چيز را كار نداشته باشيد ديگر هر چه مى خواهيد بگوييد: يكى شاه را كار نداشته باشيد يكى هم اسرائيل را كار نداشته باشيد يكى هم نگوييد دين در خطراست] ١٥ .

امام در مدرسه فيضيه ضمن افشاى چهره پليداسرائيل فرمود: امام از تاكيد دشمن بر يك نكته درمى يابد كه ريشه جريانها در همان نكته نهفته است ازاين روى بيشترين يروشهاى خود را متوجه شخص شاه واسرائيل و آمريكا مى سازد و در پيام ٥١/٠٦/٢٠ به ملت ايران سخنى بس حماسى و بلند و تامل برانگيزد دارد. خطاب به ملت مى گويد:

[ اى سربازان ! موسى گونه در آغوش فرعون درانتظار روز قطع ريشه هاى فساد باشيد].

هدف نگرى و قاطعيت
از خصلتهاى ذاتى واستعدادهاى باطنى فرد كه بگذريم . تعيين هدف هدف شناسى و تبيين كامل و بى ابهام نخستين گام در فرايند مديريت و رهبرى است .

امروز وقتى كه به اولين نوشته ها و نظريه هاى ثبت شده امام مراجعه مى كنيم مى بينيم كه او دير زمان به ترسيم اهداف خويش به صورت بيان ارزشها و بايدها پرداخته است .

كشف الاسرار كتابى است كه امام قبل از شروع نهضت تدوين كرده است . در پايان آن كتاب مطالب آمده است كه امام تا پايان عمر خويش همان مطلب را دنبال كرد.

در پايان كتاب كشف الاسرار اين آيات آمده است .

بشر المنافقين بان لهم عذابا اليما الذين يتخذون الكافرين ١٦.اولياء من دون المومنين ايبتغون عندهم العزه فان العزه لله جميعا
يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود و النصارى اولياء ١٧ .
واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم و آخرين من دونهم ١٨ .

و سپس مى نويسد:
اينك اين فرمانهاى آسمانى است اين دستورات خدايى است اين پيامهاب غيبى است كه خداى جهان براى حفظ استقلال كشور اسلامى و بناى سرفرازى به شما ملت قرآن و پيروان خود فرو فرستاده آنها را بخوانيد و تكرار كنيد و در پيرامون آن دقت نمائيد و آنها را به كار بنديد... )(١٩)

اينها نخستين فروزشهايى بود كه اهداف آيندهء روح الله را نمايان ساخت و او تا آخرين لحظه حيات هرگز از آن روى نتافت و در آن سستى نورزيد. هيچ چيز او را ادامهء اين هدف مقدّس باز نداشت و در او ترديد به بار نياورد. نه فشارها و تهديدهاى نظام شاهنشاهى و نه بى اعتناييها و بد گوييها و توطئه هاى برخى عناصر حوزوى و نه تبعيدها و نه شرايط سخت اجتماعى ـ فرهنگى حاكم بر حوزهء نجف و نه ترس از انزواى اجتماعى ونه بايكوت شدن توسّط روشنفكران ليبرال و ملّى گرا و نه ... آنچه براى او اهميّت داشت انجام وظيفه بود و او وظيفه و هدف خود را كاملاً شناخته بود و مى فرمود:

من اگر يك روزى تشخيص دهم امرى را و به دليل اين تشخيص مجبور به موضعى بشوم كه آن موضع مرا به انزوا بكشاند در يك كوره دهى در يك كوهستانى كه اصلاً كسى نباشد مجبور شوم فقط آن جا زندگى كنم و فقط آن موضع را براى خودم داشته باشم و هيچ كس نپذيرد امّا تشخيص من اين باشد من همين موضع را خواهم گرفت ... (٢٠)

برنامه ريزى سازماندهى و نظارت
شالودهء مديريت بر اين سه پايه ريخته مى شود. امام اين عنصر را به شكلى همه جانبه و فراگير در زندگى فردى خود به كار مى گرفت و در زمينه مسايل اجتماعى و سياسى و حكومتى تا آن جا كه به رهبرى وى مربوط مى شد از اين اصول هرگز غفلت نمى ورزيد.

موضوع برنامه ريزى آنچنان در زندگى امام اصيل بود كه همهء آشنايان وى اقرار كرده اند كه امام كارهاى خويش را همانند يك ساعت دقيق و منظم به انجام مى رساند به طورى كه ديگران مى توانستند از حركت و سكون از تلاش و استراحت وى زمان را حدس بزنند.

امام در كار پيشبرد اهداف و تحقّق آرمانهاى خود بى ترديد برنامه اى حساب شده را در پيش داشت . مطالعه حركت مبارزاتى امام از آغاز تا فرجام نشان مى دهد كه وى به روند
جريان نهضت كاملاً احاطه داشت . در آغاز به نقد دولتهاى جائر و سپس متوجّه عناصر اصلى رژيم گذشته و حتى عوامل خارجى آنها مى شود. به تربيت و تعليم كادر لازم براى آينده مى پردازد و آنان را در صحنهء علم و علم كار آزموده مى سازد. با تدوين نظريهء ولايت فقيه مبانى نظرى برنامه و حركت خويش را به جامعهء علمى و اسلامى ارائه مى دهد.

و در مرحله بعد نيروها و امكانات را شناسايى كرده و با تناسب قدرت و توانشان مسؤوليت را به آنان واگذار نموده و نيروهاى انقلابى را سازمان مى بخشد.

در كار گزينش نيروها و تفويض اختيار به آنان دقيق ترين ملاكها را به كار مى گيرد. او بر خلاف سيرهء بسيارى از ديگران كه نسبت به اطرافيان خود بيش از ديگران بذل و بخشش دارند تا از اطرافشان پراكنده نشوند اطرافيان خود را بر ديگران برترى اقتصادى و تمايز اجتماعى نمى داد تا از اين طريق ناخالصان به طمع امكانات گرد او نيايند; زيرا او به نيروهايى نياز داشت كه نه از سر تملّق و دنيا پرستى كه به انگيزه هاى الهى سر در راه اهداف متعالى نهضت داشته باشند. از اين روى بر اطرافيان خويش شديدترين نظارتها را به كار مى گرفت . اگر اندكى در خرج بيت المال از خواست وى تجاوز مى كردند از آنان باز خواست مى نمود.

هر گز به آنان اجازه نمى داد كه براى حمايت از او در قبال بد گويان دهان به بدگويى و غيبت باز كنند.

نظارت او بر كار مسؤولان نظام پس از تشكيل حكومت از فردى در شرايط سنى و توان جسمى او كارى شگفت و اعجاب انگيز بود.

او على رغم همه مغرضانى كه در شرايط مختلف به بهانه هاى متفاوت سعى داشتند كه وى را به عدم نظارت دقيق بر واقعيت هاى سياسى جارى جامعه متهّم كنند آنچنان در جريان مسائل حضور داشت كه بارها و بارها ديگران به هنگام گزارش تازه ترين خبرهاى خود به ايشان در مى يافتند كه وى قبلا خبر را دريافت كرده است .

كانالهاى ارتباطى امام
رهبرى متكى بر نظارت و نظارت مبتنى بر كسب اطلاعات صحيح و دقيق و مداوم از جريان امور است .
دقت و صحّت اطلاعات مشكى بر سلامت و دقت تنوّع كانالهاى ارتباطى است كه شخص رهبر از طريق آنها اطلاعات را دريافت مى دارد.

امام با همان فراست ذاتى و تجربه عملى خود از آغاز دريافته بود كه خطر احاطهء بيوت توسّط عناصر ناسالم و نفوذى و هواپرست خطر جدّى است و اجتناب از آن نيز نيازمند تدابير عميق و پردامنه است .

او نه تنها در روزگار رهبرى و مرجعيّت بلكه بيشتر از آن نيز در مودر اطرافيان خويش به گونه اى رفتار مى كرد كه آنان هرگز طمع نفوذ در او و تحت تأثير قرار دادن وى را به انديشه راه ندهند. به تعبير صحيح تر قادر به كاناليزه كردن وى نباشد.

مثلاً بر خوردش با شاگردانش همه يكسان بود و چنان نبود كه رفتارش نسبت به بعضى آنها كه بيشتر به ايشان اظهار علاقه مى كردند و از سابقه بيشترى به ايشان اظهار علاقه مى كردند. و از سابقه بيشترى برخودار بودند با ديگران تفاوت داشته باشد. حتى در اين باره شاگردانش را بر ديگر طلاب ترجيح نمى داد. (٢٠) >

اين روشها بود كه وى را از مطلق شمردن اطرافيان باز مى داشت وبه آنان اجازه سلطه بر امورات را نمى داد.

اين چنين بود كه حتّى با تأييد و ترغيب و اصرار همهء ياران حويش نيز به تأييد خط نفاق تن نداد و به اظهار نظرهاى اطرافيان بسنده نكرد بلكه مستقيماً در طول يك ماه به سخنان و آراى آنان گوش فراداد و با تيزنگرى مخصوص به خود آثار انحراف را در راه آنان مشاهده كرد و با كوتاه سخنى بر آمال و دسيسه هاى آنان خط بطلان كشيد.

و بدين ترتيب :

كوششهايى كه از اطراف و اكناف چه از طريق مقامات سياسى و ملّى در داخل و خارج به عمل آمد و فشارهايى كه بر امام آمد نتوانستند كوچكترين تزلزلى در اين اراده و تصميم ايشان به وجود بياورند و اين واقعاً مى توان گفت از قهرمان كاريهاى امام بود...(٢١)

در پاريس نيز خطوط مختلف سعى در احاطه امام و به دست گرفتن امور ايشان داشتند ولى او بدون كمترين ملاحظه همه ء كانالها را با يك سخن كنار زده و مى گفت همگان مى توانند با من تماس داشته باشند و هيچ كس واسطه ميان من و مردم نيست .

او همواره سعى داشت تا در ميان مردم باشد. از اين كه حتماً شاگردان و دوستانش براى
حفظ جان و سلامت او اطراف او حلقه زنند و وى را از هجوم مردم در امان دارند به شدّت جلوگيرى مى كرد و گاه بر آنان نهيب مى رد. در دوران ادارهء نظام و رهبرى حكومت نيز در شكستن كانالها رشادت مخصوص به خود داشت . او بنا را بر تحقيق گذاشته بود و تسليم .

او در شرايطى به نفلها نيز اكتفا نمى كرد و بايد به مدارك زنده مانند ضبط صدا دسترسى پيدا مى كرد تا ترتيب اثر دهد و اطمينان يابدجچ .

امام در شرايط بحرانى و مسايل حساستر بر فعاليت خود در كسب خبرهاى بيشتر و اطلاعات صحيح تر مى افزود. در برخى شرايط همه روزنامه ها را به دقت مطالعه مى كرد و به عناوين درشت اكتفا نمى نمود. بيشتر نامه هاى رسيده را خود مورد مطالعه قرار مى داد. به سخن افراد و جناحهاى مختلف گوش فرا مى داد بدون اينكه سخن آنان را تا پايان نيافته با اظهار اطلاع قطع كنند; زيرا احتمال مى داد كه در برخى مواضع نقل تفاوتهايى وجود داشته باشد.

به اخبار داخلى و خارجى توجه وافر داشت .

اگر همه اينها را در كنار ذكاوت امام بگذاريم خواهيم يافت كه چرا امام استعفاى دولت موقّت را به آسانى پذيرفت و چرا در تنفيذ رأى مردم نسبت به رياست جمهورى بنى صدر سخن خود را با اين عبارت آغاز كرد:

من يك كلمه به آقاى بنى صدر تذكّر مى دهم اين كلمه تذكّر براى همه است : حبّ الدنيا رأس كل خطيئه ...

در اين سخن عمق شناخت امام از شخصيّت بنى صدر نهفته است . و گويى تمام زندگى سياسى و رياست جمهورى او را در يك جمله خلاصه كرده است و از آينده او خبر مى دهد. با وجود اين شناخت به خاطر پايبندى به رأى ملّت و اصول ];٨ سياسى الهى خويش حكم او را تنفيذ مى نمايد تا قانون حرمت نهاده شود هر چند مردم در آينده مستبصر شوند و در تشخيص خود ترديد كرده و در رأى خويش تجديد نظر نمايند.

اين گونه حركت نه نخستين اقدام حساب شدهء وى بود و نه آخرين آن بلكه نظير همين برنامه و مهمتر از آن را در مورد تعيين رهبرى پس از خويش به كار گرفت .

نكته عبرت آموز در همه اين موارد موضع واحدى است كه هر باره برخى از افراد در برابر امام اتّخاذ كردند. زمانى كه دولت موقّت استعفا كرد و امام با شناختى كه از افكار و آرمانهاى
ايشان داشت و مى دانست كه جناح نهضت ملّى در تكرار همان صحنه كه مصدق براى كاشانى به وجود آورد تبحّر دارد. از اين روى استعفاى او را پذيرفت . نخستين نغمه اى كه از آنان و همگنان و هوادارانشان شنيده شد اين بود كه امام را كاناليزه كرده اند و نمى گذارند اطلاعات صحيح به امام برسد!

درست در زمانى كه امام در بيمارستان بسترى بود اين جناح به جاى احوال پرسى اعلاميه كانال انحرافى امام را به دست مردم دادند.

كسانى كه براى ملاقاتشان با امام هيچ مانعى در كار نبود و يا هر زمانى كه خدمت امام مى رسيدند امام را در رابطه با مردم (و يا در حال ) مطالعه مى يافتند... به خصوص در زمان دولت موقت و حكومت ليبرالها و يا زمان بنى صدر اكثراً وقت امام را به گله گذارى و شكايت از ديگران و اوضاع مى گرفتند م خ .

دور دوّم اين اتّهام در زمان بنى صدر سپرى شد و آخرين بار اين سخن توسّط كسانى به امام نسبت داده شد كه خود در همه مراحل قبل به نادرستى آن معتقد بودند و به حركت صحيح و آگاهانه امام ايمان داشتند. اين بار فرزند امام را به جعل دستخّط امام متّهم نمودند و چنين وانمود كردند كه آن تصميم سرنوشت ساز در تصحيح خط رهبرى معلول نا درستى اطلاعات امام از جريانها رابطه ها موضعگيرى ها اعتصابها و عناصر نا سالم بيتى بوده است و گويا هرگز آن گزارشها را نديده اند كه امام دست بر محاسن گرفته و براى خاموش كردن آتشهاى افروخته شده در خواست آرامش و شكستن اعتصاب مى كند! امّا كسى به حرف او گوش نمى دهد. و امام در آن مجلس براى خويش آرزوى مرگ مى كند!

آرى اين آخرين اتّهام بود آخرين تير از دست خودى . امّا امام آن قلب بيدار با نگرانى و دلواپسى براى آينده انقلاب در آخرين لحظه هاى عمر خويش راهى را رفت كه امكان مخدوش كردن آن با اين اتّهام اتّهامها ميسّر نيست .

امام راهى را تشخيص داده بود كه بسيارى از ديگران نيز قبلا به حقانيّت آن پى برده بودند ولى به احترام حرمت نظام و جايگاه رهبرى دم فرو مى بستند
نقش پدرانه و هدايتگرانهء امام براى همه جناحهاى معتقد به نظام در فرايند رهبرى و مديريت نيروهاى انسانى آن هم در وسعتى به گستردگى يك جامعه بلكه يك امّت ايجاد هماهنگى ميان سليقه ها افكار و منشهاى مختلف كارى بس پيچيده و دشوار است . در واقع اساس رهبرى و قوام و پايدارى و اقتدار آن به اين معنا بستگى دارد.

بزرگترين تمايز رهبرى نيروهاى انسانى با مديريت مجموعه بازرگانى و صنعتى در اين نكته نهفته است كه در بسيارى از مديريت هاى مالى و بازرگانى و... برنامه ريزى و كنترل و محاسبه نقش عمده را ايفا مى كند در حالى كه رهبرى نيروهاى انسانى به صرف اين عناصر ميسّر نيست چرا كه نيروهاى انسانى بر اساس طبيعت و خصلتهاى ذاتى خويش از آنجا كه مى انديشد تأثير مى گذارند و تأثير مى پذيرند همواره دستخوش تغييرات و تحولاّت روحى و فكرى و آرمانى هستند و عوامل درونى و بيرونى بر آنان تأثير مى گذارد و گرايش هاى گوناگون و گاه متضاد در آنان رخ مى نمايد.

در صورتى كه رهبرى قادر به مهار اين امواج نباشد تشديد و اصطحكاك آنها مى تواند طوفانى عظيم بپا كند و موجوديت نظام و جامعه را تهديد نمايد.

در جامعه تحت رهبرى امام اگر از جناحهاى مختلف سياسى كه صبغه دينى نداشته و يا از صبغه دينى كم مايه اى بر خوردار بوده اند بگذريم همواره دو جناح و دو بينش وجود داشته كه هر دو به اصل نظام و رهبرى معتقد بودند ولى به دلايل مختلف كه بررسى آن دلايل خود مجالى مستقل مى طلبد دو نوع منش سياسى رخ مى نموده كه در برخى شرايط و زمينه ها نوعى اصطكاك ميان آنها پديد مى آمده است .

امام در اين ميان با حفظ استقلال فكرى خود در عين تأثير ناپذيرى از سليقه هاى مختلف و طيفى خاص همواره به گونه اى مشى مى نمود كه تعادل و موازنه ميان اين دو جناح مراعات بشود. اگر در صحنهء جامعه و ميدان سياست يك جناح به نوعى ناكامى مى رسيد امام در پس آن با نوعى دلجويى و همايت آن جناح را از دلسردى و يأس و قرار گرفتن در جرگهء بى تفاوتها و يا مخالفان حفظ مى نمود. زمانى كه جناح ديگر قدرى پا از حريم خويش فراتر مى نهاد امام با تذكّر يا هوشدارى آنان را به خود آورده و از افراط و تفريط بازشان مى داشت .

اين سياست موجب مى گرديد كه هر دو جناح خود را تابع رهبرى و حامى نظام بدانند و در

مواقع حساس و سرنوشت ساز به يارى يكديگر برخيزند.

به نيروهاى سنّتى توصيه مى كرد كه براى اداره جامعه نياز به بينشى حساستر و دقيق تر دارند و بايد عينيّت هاى جامعه و نيازهاى نظام و شرايط تاريخى را مدّ نظر قرار دهند و به نيروهاى جوان و پر حرارت هشدار مى داد كه مبادا در حلّ مشكلات و ارائه طرح ها و برنامه ها از اصول بايسته فقهى و ارزشهاى بنيادين مكتب فاصله بگيريد.

از يكسو هشدار مى داد:

اگر در صنف ما اختلاف پيدا بشود اين اختلاف به بازار هم كشيده مى شود به خيابان هم كشيده مى شود. براى اين كه شما هادى مردم هستيد مردم توجه دارند قهراً يك دسته دنبال شما يك دسته دنبال آن كسى كه با شما مخالف است (راه مى افتد). يك وقت مى بينيد كه در همه ايران يك اختلافى از ناحيه ما پيدا شده است ... من به شما عرض كنم : ما و شما نبايد خودمان را بازى بدهيم . اختلاف ريشه اش از حبّ نفس است ...

و از سوى ديگر نصحيت مى كند:

برادان ! ما امروز گرفتار تمام قدرتهاى شيطانى بشر هستيم . ما بايد توجه بكنيم به اينكه تكليف الهى ما در امروز كه همه به ما حمله كردند چى است تمام اقشار ملّت از آنهايى كه در سطح كشور كار فرما هستند و در دست اندركاران دولتى هستند آنهايى كه قوهء قضايى به آنها محوّل است ... و ساير قشرهاى ملّت مكلف اند به اين كه اسلام را حفظ كنند مكلّفند به اين كه جمهورى اسلامى را حفظ كنند و اين تكليف تكليفى است كه از بزرگترين تكاليفى است كه اسلام دارد و آن حاصل نمى شود الاّ با تفاهم ... .

آرى امام آن رهبر الهى اكنون در ميان ما نيست و در بستر رضوان الهى غنوده است امّا پيامش آرامنش و راهش و ارزشهايى كه آفريد در دست ما به امانت باقى است .

مجال ما در بررسى مديريت امام به پايان رسيد در حالى كه هنوز جرعه اى از آن آبشار نور ننوشيده ايم و سخنها و رازهاى ناگفته بسيارى واقع است . اميد آنكه اين نگاه گذرا سر آغاز نگرشى بايسته در شيوه هاى مديريت و رهبرى امام باشد و اهل تحقيق با اين هدف به شناخت راه و شيوه آن رهبر موفّق تاريخ همّت گمارند.
--------------------------------------------------------------------------------
١. نهج البلاغه فيض الاسلام نامهء ١٥٥٣

٢. همان مدرك ١١١

٣. صحيفهء نور ج ١٦٥ ٢١١١٣٤٣

٤. همان مدرك ٤ ١٣٤٢١١٣

٥. همان مدرك .

٦. همان مدرك ج ١ ١٨٥ ٥١٤٢٢

٧. همان مدرك ج ١ ٢٢٨ مرداد ١٣٥٦

٨. همان مدرك ج ١ ٢٧١ ٥٦١٠١٩

٩. سرگذشت هاى ويژه از زندگى حضرت امام خمينى ج ١ ٧٢ ٧٣ مصاحبه با حجة الاسلام دعائى .

١٠. نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير شهيد مطهرى ٧٦

١١. سرگذشت هاى ويژه حضرت امام خمينى ج ١ ٥٦ ٥٧ مصاحبه با حجة الاسلام محتشمى .

١٢. مجلّهء پاسدار اسلام شماره ٢٨ سال سوم . مصاحبه با حجة الاسلام اسماعيل فردوسى پور.

١٣. صحيفهء نور ج ٣ ٨٩ ٥٧٨١٨

١٤. همان مدرك ٤٧ ٥٧٨١٦

١٥. همان مدرك ج ١ ٥٦

١٦. سورهء نساء آيهء ١٣٧

١٧. سورهء مائده آيهء ٥

١٨. سورهء انفال آيهء ٦٢

١٩. كشف الاسرار ٢٢٤ـ ٢٢٣

٢٠. سرگذشت هاى ويژه ... ج ١٧٢مصاحبه حجة الاسلام دعايى .

٢٠مجلّه پيام انقلاب شمارهء ١٥ مصاحبه با حجة الله ابراهيم امينى .

٢١. سرگذشتهاى ويژه ... ج ١ ٨٦ مصاحبه حجة الاسلام حميد روحانى .

٢٢. همان مدرك ج ٤ ١٤٨

٢٣. صحيفه نور ج ١١ ٢٥٧ ٥٨١١١٥

٢٤. سرگذشتهاى ويژه ... ج ٢ ٨٦ـ ٦٩ مصاحبه حجة الاسلام انصارى كرمانى .

٢٥. صحيفه نور ج ١٨ ٤٦ ٦٢٤٢٨

٢٦. همان مدرك ج ١٧ ٢٥٣ ٦٢٢٢١