نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - عالمان اسوه در نگاه امام
واژه اسوه به معناى قدوه و مقتداست و دراصل به حالت و گرايش شخص به ديگرى و پيروى از كارهاى نيك و بد وى اطلاق مى گردد به گونه اى كه در عمل هماننداو باشد و حالت وى را بيابد. ١
بنابراين اسوه به كسى گونيد كه به خاطر برخوردارى از قوت و توانايى مخصوص يا صفات برجسته و مشخصه ويژه قابل پيروى و گرايش است . بشر در فطرت و ذات خود اسوه طلب والگوگراست ازاين روى از راههاى خودسازى واصلاح جامعه توجه به سيره و روش عملى و عينى شخصيتهايى است كه داراى روحى متعالى و نفس مهذب وايمانى قوى بوده اند.
نقش اسوه ها در تربيت
اسوه گيرى والگوسازى از مهمترين روشهاى تربيتى است كه نقش مهمى در تشكيل شخصيت افراد دارد.
اسوه والگوهاى مطرح شده در جامعه اگر برخورداراز صفات والاى انسانى باشند و در مسير شايسته و در راه خدمت به جامعه گام نهند جامعه به سوى رستگارى هدايت مى شود واگر فاسد و غير مهذب و خائن به مصالح اجتماعى باشند مردم به سوى شدارزشها گرايش پيدا مى كنند. در ميان گروههاى مختلف جامعه نيروهاى جوان از ويژگى خاصى برخوردارند.
معمولا الگوگيرى و گرايش به ضخيتهاى ايده آل و تقليد و پيروى از رفتار وافكار آنان در ميان نسل جوان از ديگران بيشتراست و گاهى چنان تحت تاثير شخصيت مورد علاقه خود قرار مى گيرند كه در راه رفتن سخن گفتن حركات و برخوردهااز رفتار شخصيت ايده آل خود پيروى مى نمايند.
مشكلى كه بر سر راه جوانان جامعه وجود دارد نشاخت الگوهاى حقيقى ازالگوهاى بدلى است . يكى از راههاى انحراف نسل نو در جوامع اسلامى و غيراسلامى طرح شخصيتهاى فاسد و بى هويت به عنوان الگوهاى ايده آل است .
توجه علماى اخلاق به سيره مردان بزرگ و فرزانگان باتقوا و توصيه به مطالعه در زندگى عالمان متعهد و خدمتگزار برگرفته ازاين روش موثر تربيتى است .
اهتمام اسلام به الگودهى
انتخاب فرستادگان خدااز ميان انسانهاى خوش سابقه و ممتاز علاوه بر جلب اعتماد مردم به اين خاطراست كه سرمشق عملى و عينى واسوه براى امتها باشند.
مهمترين و موثرترين بخش از دعوت و تبليغ انبياء دعوتهاى عملى آنان است كه باعث اعتماد مردم به راه و روش آنان مى گردد.
يك عمل نيك و يا يك برخورداخلاقى صحيح گاهى چنان افراد را منقلب و دگرگون مى كند كه روشها و عقايد ناصحيح خود را رها كرده و در مسير صحيح انسانى گام مى نهند و راه بايسته را مى يابند.
خداوند كه آگاه به روحيات و گرايشات بشرى است و قرآن را براى هدايت بشر فرو فرستاده است به اين فطرت ذاتى و حالت درونى انسان توجه كامل داشته والگوهاى مناسب و شخصيتهاى برگزيده اى را به عنوان اسوه هاى قابل پيروى به جامعه بشرى عرضه كرده است . قرآن مومنان را به تاسى از پيامبر گرامى اسلام دعوت كرده و مى فرمايد :
لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه لمن كان يرجواالله واليوم الاخر و ذكرالله كثيرا ٢
به يقين براى شما در وجود پيامبر سرمشق نيكويى است براى كسى كه خدا و دوران آخرت رااميد برد و خداوند را بسيار به ياد آرد.
پيامبراسلام بهترين الگو در زندگى است . روحيات عالى استقامت و شكيبائى هوشيارى و درايت اخلاص و توجه به خدا تسلط او بر حوادث و.... هر كدام مى تواندالگو و سرمشق براى همه مسلمانان باشد.
تاسى به آن حضرت در همه زمينه هاست واختصاص به سان نزول آيه در جنگ احزاب ندارد. شان نزول هرگز مفاهيم آيات را محدود نمى كند و از گسترده مفهوم و معناى آن نمى كاهد.
از آن جا كه اسوه داراى معناى عام و شامل اسوه هاى نيك و بد مى شود خداوند آن را مقيد به[ حسنه] كرده است و هراسوه اى را مورد تاييد قرار نمى دهد. فقط اسوه هاى حسنه را قابل پيروى واطاعت مى داند.
امام على ( ع ) كه خود تبلورارزشهاى انسانى و در زهد و ساده زيستى اسوه است در خطبه اى مردم را به تاسى از پيامبران مخصوصا نبى گرامى اسلام دعوت مى كند:
و لقد كان فى رسول الله صلى الله عليه و آله كاف لك فى الاسوه و دليل لك على ذم الدنيا و عيبها و كثره محازيها و مساويها ....
براى تو پيامبراكرم (ص ) الگوى بسيار خوبى است كه بدانى و بر مذمت دنيا و معيوب بودن و بسيارى رسواييها و بدهياى آن دليل و راهنما باشد.
و درادامه از سيره شايسته و زهد موسى تلاش و نان جوين خوردن داوود لباسهاى خشن خوراك ساده گرسنگى و مشكلات عيسى سخن مى گويد سپس درباره رسول گرامى اسلام اضافه مى كند:
فتاس بنبيك الاطيب الاطهر صلى الله عليه وآله فان فيه اسوه لمن تاسى و عزاء لمن تعزى واحب العبادالى الله المتاسى بنبيه و المقتص لا ثره قضم الدنيا قضما و لم يهرعااهضم اهل الدنيا كشحا و اخمصم من الدنيا بطنا عرضت عليه الدنيا فابى ان يقبلها ٣ .
پس به پيامبر پاكيزه و پاك خوداقتدا كن زيرا در راه و روش وى سرمشقى است براى آن كسى كه بخواهد تأسى جويد وانتسابى براى كسى كه بخواهداعمال خود را منتسب نمايد و محبوب ترين بندگان نزد خدا كسى است كه رفتار پيامبر را سرمشق خود كند و به دنبال او برود.
بيش از حداقل نياز ازامتناع دنيااستفاده نكرد و به آن تمايلى نشان نداد. تهيگاه اواز همه مردم دنيا لاغرتر بود و شكم اواز همه خالى تر. دنيا به وى عرضه شد آن را نپذيرفت .
قرآن مجيد در بسيارى از موارد براى تكميل تعليمات خود الگوهاى مهمى كه در بين آدميان وجود دارد شاهد مى آورد.ابراهيم ( ع ) يكى از پيشوايان بزرگى است كه مورداحترام همه اقوام مخصوصا قوم عرب بوده و مى باشد. خداونداو را به عنوان سرمشقى براى جامعه اسلامى معرفى مى نمايد.
قد كانت لكم اسوه حسنه فى ابراهيم والذين معه ٤ .
به يقين براى شما مومنان در زندگى ابراهيم و پيروانش سرمشق خوبى است .
خداوند نه تنهاازابراهيم به نيكى ياد مى كند و وى راالگو واسوه مى داند بلكه ياران آن حضرت را هماننداو قابل تاسى و پيروى معرفى مى كند. درادامه آيات نيز به اسوه بودن آنان مى پردازد.
لقدكان لكم فيهم اسوه حسنه كان يرجواالله واليوم الاخر و من يتول فان الله هوالغنى الحميد ٥ .
به راستى براى شما در وجود آنان ( ابراهيم و يارانش ) سرمشق خوبى است . براى كسى كه خدا و دوران آخرت رااميد برد و هر كه روى بگرداند بداند كه خدا بى نياز ستوده است .
مقيد كردن تاسى كنندگان را به اميدوارى واعتقاد به روز آخرت بدان جهت است كه تاسى به انبياء و مردان حق كار دشوار و سخت است كه هر مدعى ايمان به آن متصف نمى گردد بلكه كسانى از آن بهره مى برند كه از حقيقت ايمان برخوردار باشند و در قلب به خداايمان آورده و به رحمت اواميدوار و به خاطرايمان به آخرت در پى كسب اعمال صالح و رضايت حق باشند. طبق آياتى كه ذكر شد قرآن نه تنها پيامبران رااسوه هاى مناسبى براى جامعه مى شناسد بلكه ياران راستين آنان را نيزالگوهاى مناسبى براى اجتماع معرفى مى كند .
امامان معصوم چهره هائى هستند كه سيره آنان براى جامعه اسلامى اسوه و قابل تاسى است .
امام على ( ع ) يكى از ياران با سابقه رسول خدا(ص )است كه همانند پيامبر عمل مى كرد و روش و سيره او براى جامعه اسلامى درس آموزاست .
آن حضرت در تمام زمينه ها: عبادت سخاوت شجاعت عزت و كرامت علم درايت تيزهوشى قضاوت كار و ساده زيستى اسوه والگوست .
خود آن حضرت نيز زهد و ساده زيستى رااز مشخصه هاى رهبرى مردمى مى داند:
اقنع من نفسى بان يقال هذااميرالمومنين و لاشاركهم فى مكاره الدهراواكون اسوه لهم فى جشوبه العيش ٦ .
آيا تنها به اين قناعت كنم كه به من اميرالمومنين بگويند و در سختيهاى روزگار يا آنان شريك و در تلخكامى زندگى اسوه والگوى آنان نباشم .
اميرالمومنين رهبران جامعه را به اين نكته توجه مى دهد كه بايد از سختيهاى جامعه آگاه و خود مانندافراد جامعه در تحمل مشكلات و سختيها سهيم باشند بلكه پيشواى جامعه بايد در پذيرش تلخكاميها جلودارو پيشرو باشد تا تحميل سختيها براى افراد جامعه آسان گردد. نه اين كه مقام و منصب را وسيله اى براى سودجويى و كامجويى خود قرار
دهد. رهبران جامعه بايد ساده زيست باشند واز رفاه زدگى و دنياپرستى و تكاثر ثروت به دور.
امام حسين ( ع ) كه به پيروى از دستور خدا و پيامبر عليه يزيد خليفه فاسداموى قيام كرد در خطبه اى بعداز تشريح انگيزه هاى نهضت خود جامعه را به قيام دعوت نموده است و خود راالگو واسوه جهاد و قيام در مقابل زشتيها و قانون شكنيها معرفى مى كند:
فلكم فى اسوه ٧ .
من براى شماالگو واسوه مى باشم .
آن حضرت درجهاد و قيام شجاعت و فداكارى ايثار واز خودگذشتگى استقامت و صبر آزادگى و رادمردى و ظلم ستيزى و ظاغوت گريزى براى جوامع بشرى اسوه والگوست .
اسوه والگو بودن اختصاص به پيامبر و امام و ياران آنان ندارند بلكه علماء و دانشمندان و حاميان دين الهى كه در مسير صحيح گام نهند اين شايستگى را دارند كه رفتار و گفتار آنان اسوه براى ديگران باشد مخصوصااگر روش آنان برگرفته از علم و آگاهى و برخاسته ازايمان به وحى الهى باشد.
امروز علماء راستين و با تقوا و پيروان حقيقى رسول خدا(ص ) اسوه هايى هستند كه جامعه اسلامى مى تواند در مكتب آنان درس بياموزد و رفتار وافكار آنان را در مسائل اجتماعى سياسى فرهنگى واقتصادى سرمشق خود قرار دهد.اينان نشانه هايى دارند كه در هر شرايطى از ديگران تشخيص داده مى شوند:
به دانشى كه اندوخته اند اكتفا نمى كنند بلكه مردم عمل هستند.
زاهد و پارسا هستند اما نه بريده از جامعه كه در صحنه هاى رزم حضور چشمگير دارند.
در مسؤوليت و رساندن پيام وحى به مردمان و دعوت آنان به نيكى و پارسايى و قيام عليه ظلم و بيداد وارث پيامبران ٨ و خليفه رسول خدا مى باشند. ٩
در عمل به دستورات خدا بهترين خلق خدا بعداز پيامبر وائمه هدى و برتر از
هزار عابد و زاهدند. ١١
آگاهى آفرين و جهل زدا هستند. خورشيدند در بين ستارگان . ١٢
مداد آنان تبين كننده حق و مدافع ارزشهاى الهى است ازاين روى برتراز خون شهيدان است . ١٣
مزد آنان به خاطر تلاش در راه خدا و نقش آنان در تبيين دين بيشتراز روزه داران شب زنده داران و جنگجويان راه خداست . ١٤
به گونه اى به اسلام و قرآن درآميخته اند و با ذات اقدس ربوبى ارتباط برقرار كرده اند و فرامين او رااجرا مى كنند كه نگاه به صورتشان عبادت محسوب مى شود. ١٥
از شرك به دورند در عمل و گفتارازاين روى حضور در محضرشان انسان رااز شرك دور و به توحيد نزديك مى كند.
عالمان اسوه وامام خمينى
حضرت امام رضوان الله تعالى عليه از شخصيتهاى برجسته جهان اسلام بود كه دنياى خفته را بيدار و جامعه بى تفاوت را متعهد و دگرگون ساخت .
وى در تمام ابعاد اسوه والگو بود.انسانى وارسته و كامل و شخصيتى خود ساخته و مهذب بود.
اسلام را در عبادات خلاصه نمى دانست گر چه در عبادت و تهجد نيزالگو واسوه بود.
مبارزه و جهاداو سرمشق نيكى براى تمام مسلمانان گرديد.
تقوا وايمانش براى همگان محرز بود.او دراخلاق واعمال در علم و فقاهت در فلسفه و عرفان در سياست و شجاعت اسوه اى قابل تاسى بوده و هست .
علم را براى علم نمى خواست بلكه علم را مقدمه اى براى خودسازى قرار داد و
سپس با تقوا و آگاهى به مصاف دشمنان اسلام رفت تااسلام را در تمام ابعادش پياده كند.
امام خمينى اسوه هايى را براى خود و حوزه ها برگزيد و آنان را كه در تقوا وايمانشان ترديدى نيست به جامعه معرفى كرد تا به سيره آنان اقتدا گردد.
چهره هاى تابناكى را كه سالها زيرابر پنهان بودند واهريمنان مانع از ظهورشان مى شدند نماياند. وى عالمانى را كه در عصر خود به گونه اى برجستگى داشته اند و در بعدى ازابعاد وجودى انسان پيشاهنگ بوده اند به عنوان الگو واسوه معرفى مى كرد. برخى درابعاد گوناگون الگوى جامعه اسلامى بوده اند وامام نيز به ابعاد مختلف آنان نظر داشته است . عده اى را در ساده زيستى براى طلاب و روحانيون اسوه مى دانست و گروهى را در مبارزه بااستعمار و حفظ استقلال كشوراسلامى به جامعه معرفى مى كرد وافرادى را به خاطر مبارزه با طاغوت و مستبدان داخلى مى ستود واشخاصى را به جهت اعتقاد به پيوند دين و سياست ارج مى نهاد.
امام رحمه الله عليه از عالمان زيادى بااحترام و تجليل ياد مى كند ولى مااز كسانى دراين سلسله مقالات ياد مى كنيم كه در واقع اسوه هاى امام بوده اند وايشان به رفتار وافكار آنان استناد جسته و در زواياى گوناگون زندگى از مشى آن الگوهاى فرزانه بهره ور شده است .
ما درصدد شناساندن دانشمندانى كه درانقلاب حضور داشته وامام از آنان تجليل كرده است نيستيم گر چه آنان نيز ازاسوه هاى علم و تقوا بشمارند زيرا حوزه و جامعه با چهره هاى پرفروغ و درخشان آنان آشناست مانند: مطهرى طالقانى بهشتى صدر و...
ما در صدد معرفى كسانى كه امام به علم و فتواى آنان استناد كرده است مانند مرحوم نراقى ١٦ و... نيستيم .
ما درصدد معرفى دانشمندانى كه ناآگاهان آنان را به آخوند دربارى متهم كرده اند وامام ايشان را على بن يقطين مى داند نيستيم . ١٧
هدف ما معرفى اسوه هايى است كه در مقطعى از تاريخ معاصر منشا اثر بوده اند
و امام به عمل آنان استناد كرده است . آنان كه به تعبيرامام باقر( ع ) به شمع به دستانى مانند كه به مردم روشنايى بخشيده و جامعه رااز نور وجود خود بهره مند ساختند ١٨ .
آنان كه در تاريكيها درخشيدند و جامعه را به نورايمان روشنايى بخشيدند و يا نمونه اى از زندگى ساده و زاهدانه پيامبر راارائه دادند.
آنان كه سد راه استعمار بوده و در مقابل تهاجمات نظامى و فرهنگى و استبداد داخلى به ستيز برخاستند.
آنان كه مشروعه را مجاز و غير آن را خلاف دانسته و دراين راه سر به دار شدند.
آنان كه در مقابل مزدوران بيگانه و مشروعيت دادن به آنان به مبارزه پرداختند و آوارگى را تحمل نمودند.
آنان كه در راه مبارزه بااستعمار اسارت و شهادت را به جان خريدند.
آنان كه در مقابل قراردادها وامتيازهاى بيگانگان به[ آزاديستان] فكر مى كردند.
آنان كه بااستبداد داخلى به ستيز برخاسته و محروميت و زندان و شهادت را پذيرا شدند.
آنان كه براى احقاق حق مهاجرت و طى طريق نمودند و دراين راه به لقاء معبود نائل شدند.
آنان كه براى حفظ نواميس جامعه اسلامى فرياد برآوردند و تسليم استبداد نگرديدند.
آنان كه در مقابل ناهنجارى صاحب منصبان به قيام و شورش دعوت نمودند.
آنان كه در مسير حق گام نهادند واز حقوق ملت دفاع كردند و تحقير و توهين و هتاكيهاى ناجوانمردان را تحمل كردند و مظلومانه در گوشه عزلت جان سپردند.
امام رحمه الله عليه نه تنهااز مبارزات و مجاهدات فقيهان آزاده و عالمان اسوه به نيكى ياد مى كند كه از هجوم نامردمان به آنان و توطئه استعمارزدگان و غرب باوران در مشوه جلوه دادن چهره هاى پرفروغ اين بزرگان بر مى آشوبد و به دفاع از آنان مى پردازد و شخصيتهاى اسوه رااز بدلى جدا مى سازد. بر اين باور است كه هجوم به
( ٥٤ )
اين فرزانگان و مشوه نمودن چهره آنان توطئه اى استعمارى و آبشخور آن در خارج از مرزهاست .
براين باوراست كه استعمارگران در مخالفت بااسلام به مدافعان راستين و سنگرداران واقعى آن يورش مى برند زيرا ضربه هايى كه دراين يك قرن اخير خورده اند از جانب فقهيان مجاهد و عالمان راستين بوده است .
پرواضح است كه امام از برخى الگوها نام مى برد و برجستگيهاى آنان را مى نماياند واين به معناى دست رد به سينه ديگران نيست .اما مسلم است چهره هايى را كه نام مى برد شايسته درخور پيروى هستند.
عالمانى كه دراين مقاله به معرفى آنان مى پردازيم برگرفته از سخنرانيها و پيامهاى حضرت امام موجود در (صحيفه نور) است .
امام سى چهره برجسته را به مناسبتهاى گوناگون : تشريح و بررسى نقش عالمان در مقطعى از تاريخ ايران واسلام برحذر داشتن مردم و حوزه هاى علميه از تجمل رفاه ردعوت به وحدت تشريح مظلوميت عالمان و... نام برده است و به گونه اى از آنان ياد كرده كه واضح مى شود خود از آنان بهره برده و مى خواهد كه ديگران نيزازاين اسوه ها بهره ببرند.
ما با تاسى به امام به معرفى چهره ها پرداخته ايم : برخى را در ضمن جريان مهم تاريخى و برخى را به تنهايى و فارغ از جريان خاصى و برخى را هم در ضمن معرفى يكى از الگوهاى مورد نظر حضرت امام .
سعى داشته ايم ترتيب تاريخى در معرفى اسوه ها حفظ بشود ولى در مواردى براى حفظ سياق موضوع و يا به جهات ديگر اين ترتيب رعايت نشده است .
بحث درباره عالمان اسوه در نگاه امام را در دو محور كلى پى مى گيريم .
١. اسوه هاى ساده زيست .
٢. اسوه هاى جهاد و مبارزه .
١. اسوه هاى ساده زيست در نگاه امام
زهد و ساده زيستى از مسايل مهم اجتماعى است كه اسلام بر آن تاكيد كرده و پيامبران الهى و رهبران دينى آن راارج نهاده و بدان توصيه كرده اند.
فلسف زهد و ساده زيستى آزادى و آزادگى رهايى انسان از قيد تعلقات مادى و در نهايت برخوردار شدن اواز مواهب روحى و معنوى است . با تقويت جنبه معنوى انسان روحيه ايثار در وى بارور مى شود.
اسلام در عين اين كه زهد و ساده زيستى را يكى از كمالات معنوى دانسته و بدان دعوت مى كند با گوشه گيرى و تنبلى و بى تعهدى در مقابل جامعه و خانواده مخالف است . بااين كه زهد و ساده زيستى ازاصول زندگى رسول خدا(ص ) بود يعنى ساده غذا مى خورد قوت غالبش نان جوين و خرما بود ساده لباس مى پوشيد و كفش و جامه خود را با دست خويش وصله مى كرد زيراندازش غالبا حصير بود و بر روى زمين مى نشست و بر مركب بى زين سوار مى شد وازاتين كه كسى در ركابش حركت كند به شدت جلوگيرى مى كرد ١٩ ولى طرفدار فلسفه فقر نيود و مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راههاى مشروع لازم و ضرورى مى شمرد:
نعم المال الصالح للمرءالصالح ٢٠ .
مال حلال و شايسته زيبنده انسان صالح است .
و مى فرمود:
نعم العون على تقوى الله الغنى ٢١ .
مال و ثروت كمك خوبى است براى تقوى .
ائمه معصومين ( ع ) زهد وو ساده زيستى را همانند پيامبر با تلاش و بى نيازى از مردم درآميخته و بر آن تاكيد مى كردند.
امام صادق ( ع )از ياران خود مى خواهد كه در دعا غنى و بى نيازى رااز خداوند
طلب كنند:
اسالواالله الغنى فى الدنيا والعافيه فى الاخره المغفره و الجنه . ٢٢
بى نيازى و عافيت را در دنيا و مغفرت و بهشت را در آخرت از خدا بخواهيد.
اهميت زهد و ساده زيستى در آن است كه انسان با داشتن مال و ثروث و برخوردارى از فضل الهى تبذير واسراف نكند و دنبال تجملگرايى و دنيادوستى نباشد و علاقه به مال وى رااز وظائف اسلامى انسانى باندازد.
اين خلق و خوى پسنديده اى است كه بزرگان و فقهاى ما در مكتب اهل بيت آموخته و بدان توجه داشته اند.
تاكيد حضرت امام به اين خاطراست كه در دوران انقلاب اين سيره حسنه از ياد نرود و حوزه ها به بى راهه كشيده نشوند.
معرفى چهره هاى ساده زيست از جانب امام (ره ) در دو مقطع تاريخى مختلف بوده كه براى ما درس آموزاست :
١. قبل ازانقلاب اسلامى براى پاسخگويى به كسانى كه روحانيت را مفت خور و كل بر جامعه معرفى مى كردند و در صدد كاستن محبوبيت و نفوذ آنان بودند.
٢. بعدازانقلاب هشدار به روحانيون كه روى آورى آنان به تجمل و رفاه ممكن است باعث شكست روحانيت واسلام بشود. روحانيت در همه حال بايداين سيره شايسته رااز ياد نبرد و بدان پايبند باشد و به اسوه هاى مطرح شده از جانب امام و سخنان واخطارهاى موكلد آن پير طريقت توجه نمايد و در ميدان عمل از كارآيى آن سود برد.
بااين مقدمه اكنون به معرفى اسوه هاى ساده زيست در نگاه امام مى پردازيم :
صاحب جواهر
علامه شيخ محمد حسن بن باقر نجفى معروف به صاحب جواهر از علماى مشهور و بنام نجف بود كه بعداز رحلت استادش مرحوم كاشف الغطاء مرجعيت يافت .
وى فقيهى ژرف انديش و عالمى متتبع و فاضلى گرانقدر و مربى دلسوز بود واز محضراساتيدى همچون : كاشف الغطاء و فرزندش : آقا شيخ موسى آقا سيد جواد
عاملى مولف مفتاخ الكرامه و سيد مهدى طباطبائى صاحب مفاتيح بهره برد و شاگردان زيادى تربيت كرد.
كتاب گرانسنگ جواهرالكلام وى كه در شرح شرايع محقق حلى است عظيم ترين كتاب فقهى و دائره المعارف فقه شيعه مى باشد.
اين كتاب ثمره حدود ٢٦ سال كار مدام و تحقيق است .
مولف پژوهش روى جواهر رااز ٢٥ سالگى آغاز نمود. چنان در عرصه تحقيق و كندكاو مصمم و جدى بود كه مرگ فرزند نتوانست او رااز نگارش و پژوهش باز دارد. ٢٣ نوشتن چنين كتابى عظيم و شهرت آن بين دانشمندان و فقها مرهون نيت خالص و تلاش پى گيراوست .اين ميوه شيرين براثر روى گردانى از علائق دنيوى و زخارف جذاب آن به ثمر نشسته است .
او به خاطر زندگى ساده و به دوراز تشريفات توفيق انجام اين مهم را پيدا كرد.
امام خمينى رحمه الله عليه درباره اين كتاب و زندگى ساده مولف آن مى گويد:
[صاحب جواهر چنان كتابى نوشته است كه اگر صد نفر بخواهند بنويسند شايداز عهده برنيايند واين يك كاخ نشين نبوده است ... يك منزل محقر داشتند و در يك اتاقشان به دالانى باز بوده است كه از آن نسيم داغى مى ورزيده وايشان مشغول تحرير جواهر بودند.
از يك آدمى كه علاقه به شكم شهوات مال و منال و جاه وامثال اينها دارداين كارها بر نمى آيد. طبع قضيه اين است كه نتواند] ٢٤ .
ساده زيستى و بى تكلفى داراى آثار مثبت معنوى واجتماعى است . برخوردارى از مواهب معنوى و روحى از آثار مهم ساده زيستى است .
انسان تااز قيد زندگى تجملاتى و دنياگرايى آزاد نگردد و تا خود را از مسائل پرجاذبه مادى رها نسازد انديشه هاى تابناك و عواطف ملكوتى وى شكوفا نمى گردد.
قلبى كه دنيا را در خود جاى دهد و فكر وانديشه اى كه در پى زخارف دنيا باشدامكان ندارد كه عشق الهى بيابد واز آن عشق افروخته گردد و محل الهام واشراق خدايى باشد واز نور و علمى كه الهام الهى است بهره جويد.
كسى كه دنبال آسايش و راحتى است و خواستار زندگى پرتجمل و راحت است مسلما توفيق انجام كارهاى مهم را پيدا نمى كند چرا كه تامين امكانات دنيوى و عادت به راحتى و تن پرورى انسان رااز كارهاى مشكل وانديشه و نگارش باز مى دارد.
امام امت رضوان الله تعالى عليه از روآورى برخى روحانيون به رفاه و تجمل نگران بود و آن را خطرى براى انقلاب مى دانست .
وى پيشرفت و موفقيت روحانيت را در صحنه هاى گوناگون مرهون ساده زيستى آنان مى دانست و زندگى ساده انبياء را به عنوان يك زندگى نمونه معرفى مى كرد و مى فرمود: آنان نه در پى باغ بودند و نه به سراغ خانه بزرگ مى رفتند چرا كه به همان مقدار كه انسان به سراغ دنيا برود از معنويت وارزش وى كاسته مى شود و زمانى كه وسيله را به جاى هدف برگزيند به مقصود نهائى نرسيده شكست مى خورد. ٢٥
امام با نگرانى تمام مى فرمودند:
[بااين بساطها نمى شود شيخ مرتضى و صاحب جواهر تحويل جامعه داد. اين موجب نگرانى است و واقعا نمى دانم بااين وضع چه كنم .اين تشريفات باعث آن خواهد مى شود كه روحانيت شكست بخورد... زندگى صاحب جواهر را با زندگى روحانيون امروز كه بسنجيم خود مى فهميم كه چه ضربه اى به دتس خودمان به خودمان مى زنيم] ٢٦ .
تكيه امام روى چهره هايى همچون : صاحب جواهر و شيخ مرتضى انصارى با مطالعه و دقت وانديشه در همه ابعاد قضيه است .
اين دو بزرگوار كه در برهه اى از تاريخ اسلام با زعامت صحيح تاليف تربيت شاگرد و... غباراز چهره جامعه اسلامى زدوده اند و مردمان را فوج فوج به سرچشمه زلال اسلام سوق داده اند همه و همه در سايه سار زهد و ساده زيستى و روى برتافتن از زخارف دنيا بوده است .
با تجمل زندگى پرزرق و برق و دنيا محورى نمى شود منشا خدماتى اين چنين شد.
شيخ انصارى
خاتم الفقهاء والمجتهدين شيخ مرتضى انصارى (١٢٨١١٢١٤ ه.ق .) كه نسبتش به جابرين عبدالله انصارى صحابى بزرگوار رسول خدا (ص ) مى رسد در دزفول متولد شد و تا بيست سالگى نزد پدر خود محمدامين تحصيل كرد. آن گاه براى تكميل دانش خود واستفاده از محضر بزرگان همراه پدر به عتبات رفت .
او در عراق چهار سال توقف كرد واز محضراساتيد بزرگ استفاده نمود. در سفرى كه به ايران داشت براى درك محضر ملااحمد نراقى صاحب مستندالشيعه راهى كاشان شد. محضر جذاب ملااحمد نراقى او را در كاشان به مدت سه سال ماندگار كرد. در سفرهايى كه به مشهد اصفهان و بروجرد داشت از محضراساتيد مختلف بهره جست . در حدود سال ١٣٥٢ - ١٢٥٣ به عتبات رفت و به كار تدريس پرداخت . بعداز فوت صاحب جواهر در شعبان ١٢٦٦ بنابه توصيه ايشان مرجعيت عام يافت . ٢٧از آن جا كه شيخ انصارى در دقت و عمق نظر و تتبع كم نظير و نظرات جديدى در باب مسائل اصولى ارائه داده است وى را خاتم الفقهاء والمجتهدين لقب داده اند.
دو كتاب معروف وى در فقه واصول : مكاسب و رسائل به خاطر عمق و سبك جزء متون درسى حوزه هاى علميه قرار گرفتند. علماى متعددى براين دو كتاب حاشيه و يا شرح نگاشته اند.
در تقوا ورع زهد و كياست سرآمداقران بود.
با تمكن مالى فراوان و دراختيار داشتن بيت المال زندگى ساده و فقيرانه اى داشت .
مى فرمود:
من يك فقير هستم . بايد مانند يك فقير زندگى كنم ٢٨ .
به قول عراقى در دارالسلام :
با آن كه در هر سال زياده از صدهزار تومان از وجوه به سوى او متوجه
مى گرديد وفات كرد و درهم و دينارى نگذاشت و در حيات به اقل مايقنع به اكتفا نمود ٢٩ .
وى نمونه انسان زاهد بود و به خاطراخلاص و تقوايش موفقيتهاى زيادى كسب كرد و توانست شاگردان بنامى را تربيت نمايد و كتب با ارزشى را به حوزه هاى علميه ارائه نمايد.
امام امت رحمه الله عليه كه هميشه طلاب را به ساده زيستى و دورى از تجمل دعوت مى كردند روش زاهدانه و زندگى طلبگى شيخ انصارى را رمز موفقيتهاى علمى وى مى شمردند و به عنوان اسوه اى موفق به حوزه ها معرفى مى كردند:
در كيفيت تحصيل آن علوم هم هر چه برويد سراغ تجملات و ان شاءالله نمى رويدا علوم تان كاسته مى شود. آنهايى كه اين كتابهاى طقور را نوشتند و پرارزش را زندگى شان يك زندگى طلبگى بوده مثل شيخ انصارى ......
در جاى ديگر مى فرمايد:
زندگى شيخ انصارى رالله.... بسيارى شنيده اند چه وضعى داته است در زهد.اگر نبود آن وضع نمى توانست آن شاگردهاى بزرگى را تربيت كند و نمى توانست آن كتابهاى ارزنده را تحويل جامعه بدهد ٣٠ .
علماءو داانشمندان دينى كه مربيان جامعه هستند تنها به تبليغ آموزش مسال اسلامى واخلاقى نمى توانند بسنده كنند. مردم زمانى به ارزشهاى والا گرايش پيدا مى كنند كه مبلغان مذهبى ارزشهاى اسلامى را در خود به وجود آورده باشند. دراين صورت مردم آنان را به عنوان الگو و نمونه ارزشها شناخته و به حقانيت روششان ايمان مى آورند.
شيخ انصارى واقعا نمونه زهداسلامى بود و زندگى زاهدانه اى داشت . از نظر غذا و لباس به اندك قناعت مى كرد و منزل وى منزلى كوچك و محقر و فرش آن از حصير بود. در ساه زيستى از على ( ع )الهام گرفته بود.
اديب الممالك در سفرنامه خود به عتبات شرح ديدار با علماى سرشناس و معروف نجف را نقل كرده و درباره شيخ انصارى آورده است :
وى به ديدن ما نيامد و شخصى را نزد ما فرستاد و معذرت خواست :
كه جناب شيخ ازاحدى ديدن نمى كند .
لذا ما خود به ديدارايشان رفتيم .
وى درباره منزل شيخ مرتضى انصارى مى نويسد:
چون داخل خانه خلدنشانه گشتيم ديديم راهش باريك است واز بى چراغى بيرونش چون دل بى خردان تاريك . فانوس جلو را دراطاق گذاشتيم و تخم ارادتش در دل كاشتيم . چون نشستيم ديدم فرشش حصيراست ٣١ .
اين زندگى ساده و بى آلايش زمانى بوده كه شيخ انصارى دراوج قدرت و شهرت وازامكانات مالى برخوردار بوده است .
امام امت حوزه اى را موفق مى داند كه محصول و ثمره آن شخصيتهاى برجسته و كارآمدى مانند صاحب جواهر و شيخ انصارى باشند كه از نظر دقت و تحقيق و تتبع سيره عملى نمونه واسوه مى باشند:
[ از موضوعاتى كه بايد در فكر آينده اش باشيم وضع روحانيت است . وضع درسى روحانيت است . در مورد وضع درسى آنچه پرسيده ام گفته اند خوب است .البته خوب داريم تا خوب . يك موقعى است كه صاحب جواهر و شيخ انصارى تربيت شود و يك موقعى هم خوب است كه ماها به وجود مى آييم . بين اين دو خيلى فاصله است .... براى اين كه افرادى مثل صاحب جواهر تربيت شوند بايد دسته بسيار ممحض بر تحصيل شوند. خود را مهيا كنند تا فقه را به صورت قديم تحصيل نمايند] ٣٢ .
آيه الله حائرى و بروجردى و.....
آيه الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى (١٢٧٦ ١٣٥٥ ه.ق .) موسس حوزه علميه قم از عالمان متقى و دانشمندان متعهد و فقهاى باا كياست و درايت بود. وى در مكتب سامراءتربيت شده بود واز شاگردان مرحوم آيه الله ميرزا محمد حسن شيرازى و علامه سيد محمد فشاركى و محقق خراسانى است .
آيه الله حائرى عالمى روشن بين و آگاه و داراى افكارى مترقى و متعالى بود. به
مشكلات حال و آينده حوزه و وظائف خطير آن در راستاى پاسخ گويى به نيازهاى جامعه مى انديشيد.ازاين روى مساله تخصص در فقه را براى برخى از شاگردان خود مطرح مى كرد. ٣٤ به فراگيرى زبانهاى بيگانه براى تبليغ و نشراحكام نورانى اسلام اعتقاد داشت . در بحبوحه استبداد رضاخانى كه عزم نابودى اسلام و حوزه هاى علميه را داشت حوزه علميه قم را با كياست و درايت از نابودى حتمى نجات دارد و شاگردان ممتاز و برجسته و خبيرى همچون امام خمينى پرورش داد.امام امت رحمه الله عليه عنايتى خاص به استاد خود داشت . به نظرات و راه و روش ايشان استناد مى كرد. درباره تشكيل نظام اسلامى واهميت آن معتقد بودنداگر مرحوم حائرى حضور داشتنداز فرصت پيش آمده استفاده مى كرده به تاسيس نظام اسلام دست مى زدند.
اگر مرحوم حاج شيخ عبدالكريم در حال حاضر زنده بودند كارى را انجام مى دادند كه من انجام اده ام و تاسيس حوزه علميه كمتراز تاسيس جمهورى اسلامى درايران نبود ٣٥ .
تاسيس حوزه مقدمه اى براى تشيل نظام اسلامى گرديد.نيروهاى پرورش يافته در حوزه با آگاهيهاى علمى و سياسى كه به دست آوردند توانستند جامعه را آگاه و عليه استبداد داخلى واسعمار فرهنگى سياسى و اقتصادى بسيج نمايند و در مقابل توطئه ها و تبليغات سوء دشمن به مقابله برخيزند. شاه جنايتكار در سال ٤٢ براى اجراى فرامين ارباب خود آمريكا اقداماتى را شروع نمود.از جمله : عليه روحانيت كه مخالف دخالت بيگانگان در كشوراسلامى ايران بودند تبليغات گسترده اى را آغاز كرد تا آنان را مطرود و منزوى سازد.از محورهاى تبليغاتى كه رژيم فاسداز آن سود مى جست و روحانيون را بر آن نكوهش مى كرد اتهام مفت خورى و بى خاصيتى بود.
امام خمينى به مقابله با كارهاى نامشروع و تبليغات سوءرژيم برخاست و در سخنرانى معروف خود در مدرسه فيضيه به اراجيف رژيم پاسخ قاطع و در خور داد. در خصخص اين ادعاى رژيم دو نمونه عينى از زهد و ساده زيستى ارائه نمود: مرحوم حائرى و بروجردى كه هر يك در تسكيلات حوزه علميه قم سهم بسزايى داشتند و برهه اى از زمان سرپرستى آن حوزه مقدسه را عهده دار بودند:
آيا ما مفت خوريم كه مرحوم حاج شيخ عبدالكريم ما وقتى كه از دنيا مى رود شب آقازاده هايش شام نداشتند؟ ما كه مرحوم بروجردى ٣٦ ما وقتى كه از دنيا مى روند ششصد هزار تومان براى اداره حوزه ها قرض باقى مى گذارند ايشان مفت خورند؟ ٣٧
زهد و ساده زيستى سيره و روش صالحى است كه پيشوايان دينى ما اسوه هاى بارز آنان مى باشند و عالمان متعهد و دانشنمدان عامل كه وارثان انبياء واز پروان حقيقى آنان هستند اين روش را براى خود برگزيده و ديگران را بدان توصيه مى نمايند.
امام رحمه الله عليه بارها بر ساده زيستى و زهد تكيه داشتند و كسانى را كه داعيه پيروى از على ( ع ) مى نمودند و عملااز سيره آن حضرت به دور بودند به مطالعه بيتر در زندگى ايشان و پيروى از روش حضرتش دعوت مى كردند:
[آيااز زهد تقوى زندگى ساده و بى آلايش آن حضرت چيزى مى دانيد و به كار مى بنيديد؟] ٣٨
رمز موفقيت دانش پژوه دين و شاگردان امام صادق ( ع ) زندگى ساده و بى آلايش و بى توجهى به مسايل مادى و گرايشات دنيوى است .
مرحوم حاج شيخ دراين باره مى فرمود:
[بايد طلبه اعمى مذهب بى قيد و ساده زيست باشد.اگر مى خواهد ملا بشود بايد تقيدات را ول كند. عالم طلبگى اين طور نيست كه از در و ديوار ملايمات پيدا شود] ٣٩ .
آگاهى بر موضوع و مطلبى به تنهايى ارزش چندانى ندارد. علم عالم و آگاهى فقيه آن وقت ارزش پيدا مى كند كه با عمل توام گردد و اندوخته هاى علمى پشتوانه اى براى اعمال صالح و شايسته باشد.
امام كه نگران رفاه زدگى برخى از روحانيون واز بين رفتن ارزشهاى اسلامى بودند ساده زيستى و عادت به آن را توصيه كردند و آنان رااز تن پرورى واسارت در هواهاى نفسانى كه موجب ضعف و ذلت واز بين ررفتن ارزشهاى اسلامى است برحذر مى داشتند:
[خود را به ساده زيستى عادت دهيد واز تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد. مردان بزرگ كه خدمتهاى بزرگ براى ملتهاى خود كرده اند اكر ساده زيست و بى علاقه به زخاف دنيا بودند].....
و درباره اثرات سوء دنيازدگى اشرافى مى گويند:
[آنها كه اسير هواهاى پست نفسانى و حيوانى بوده و هستند براى حفظ يا رسيدن به آن تن به هر ذلت و خوارى مى دهند و در مقابل زور و قدرتهاى شيطان خاضع و نسبت به توده هاى ضعيف ستمكار و زورگو هستند ولى وارستگان به خلاف آنانند چرا كه به زندگى اشرافى و مصرفى نمى توان ارزشهاى انسانى اسلامى را حفظ كرد] ٤٠
امام امت كه خود ساده زيست و زاهد زمانه و مصداق فرمايش على ( ع ) بود:
ان الله فرض على ائمه العدل ان يقدر وانفسهم بضعفه الناس ٤١
و به گونه اى زندگى مى كرد كه ناظران سياسى جهان را به تحسين واعجاب واداشت . زندگى ساده را براى روحانيون يكى ازامور مهم و رمز موفقيت آنان مى دانست و توجه بيشتر به آن توصيه و تاكيد مى نمود.اسوه هاى وارسته و در خور پيروى را به حوزه ها معرفى مى كرد:
يكى ازامور مهم هم اين است كه روحانيون بايد ساده زندگى كنند.... شايد آقايان كمى شان يادشان باشد و در آن وقتى كه ما اوايلى كه ما آمديم قم كه در آن جا چه اشخاصى بودند. شخص اول قم در جهت زهد و تقوا واينها مرحوم آقا شيخ ابوالقاسم قمى ٤٢ مرحوم آقا شيخ مهدى ٤٣ و عده ديگرى و شخص نافذ آن جا و متقى مرحوم آميرزا سيد محمد برقعى ٤٤ مرحوم آقا ميرزا محمدارباب ٤٥ همه اينها را من منزلهايشان رفتم . اين كه رياست صورى مردم را داشت و رياست معنوى هم داشت با آن كه زاهد بود در زندگى مشابه بودند. مرحوم آقا شيخ ابوالقاسم من گمان ندارم هيچ طلبه اى مثل او بود. زندگى اش يك زندگى عادى بود كه مثل ساير طلبه هااگر كمتر نبود بهتر نبود كمتر هم بود. مرحوم آقا ميزرا محمدارباب كه من رفتم مكرر منزلشان يك منزلى داشت دوسه تااتاق داشت خيلى ساده بود بسيار ساده . مرحوم آقا شيخ مهدى همين طور. سايرين هم همين طور. عده زياد بودند آن وقت ٤٦ .
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى
١. مفردات راغب ، لسان العرب .
٢. سوره احزاب آيه ٢١.
٣. نهج البلاغه، خطبه ١٦٠.
٤. سوره ممتحنه آيه ٤.
٥. سوره ممتحنه آيه ٦.
٦. نهج البلاغه نامه ٤٥.
٧. تاريخ طبرى هشت جلدى ج ٤.٣٠٤.
٨. بحارالانوار ج ٢.٩٢.
٩. ولايت فقيه امام خمينى .٨١.
١٠. بحارالانوار ج ٢.٨٩.
١١. همان ١٩.
١٢. همان .
١٣. بحارالانوار ج ٢.١٦.
١٤. همان مدرك ١٧.
١٥. بحرالانوار ج ١.١٩٥.
١٦. امام و روحانيت .٤٨.
١٧.مانند شيخ بهائى علامه مجلسى و محقق ثانى . سخنرانى امام در تاريخ ٥٦/٠٨/١٠.
١٨. محجه البيضاء ج ١.٣١.
١٩. نهج البلاغه خطبه ١٦٠. شرح آن در منهاج البراعه جلد ٩.
٢٠. معج المفهرس لالفاظ احاديث النبوى ج ٣.٣٣٥.
٢١. وسائل الشيعه ج ١٢.١٦.
٢٢. همان .١٩.
٢٣.فوائدالرضويه ٤٥٣. اعيان الشيعه ج ١٤٩.٩ جواهر الكلامم مقدمه .
٢٤. مجله حوزه شماره ٦.٨٩.
٢٥. صحيفه نور ج ١٩.١٧٥. نقل آزاد.
٢٦. صحيفه نور ج ١٩.٥٠.
٢٧. اعيان الشيعه ج ١١٧.١٠ ، خدمات متقابل اسلام وايران .٣٩٨.
٢٨. زندگى شيخ انصارى تاليف مرتضى انصارى .٨٦.
٢٩. همان .
٣٠. صحيفه نور ج ١٩.١٥٨ و ج ١٧.٢١٧.
٣١.سفرنامه اديب الممالك به عتبات با تصحيح مسعود گلزارى .١٨٢ و ١٨٤.
٣٢. صحيفه نور ج ١٩.٥٠.
٣٣. اعيان الشيعه ج ٤٢.٨ ، الذريعه ج ١١٨.٨ ، درر الفوائد چاپ جديد .١٨.
٣٤. مجله حوزه، شماره ١٢.٤٠ مصاحبه آيه اللفه العظمى اراكى .
ى ٣٥.مجله حوزه شماره ٦.
٣٦.آيه اللفه العظمى بروجردى در سال ١٢٩٢ در بروجرد متولد شد. تحصيلات مقدماتى را در بروجرد واصفهان به پايان رسانيد و در سال ١٣١٨ه.ق . براى ادامه تحصيل به نجف واشرف عزيمت كرد واز محضر اساتيد بنام نجف مخصوصا آخوند خراساتى بهره ها برد. در سال ١٣٢٨ به بروجرد بازگشت و پس از مدتى (بعداز رحلت آيه اللفه حائرى در سال ١٣٦٣ه.ق .) به قم مهاجرت كرد و به تدريس و بازسازى حوزه علميه قم پرداخت . وى خدمات زيادى به اسلام نمود و در راه وحدت مسلمانان قدمهاى موثرى برداشت . عصر روز جمعه ٤ فروردين ١٣٤٠ه.ش . به درود حيات گفت .
وى مظهر زهد و معنويت بود و دينارى از وجوهات استفاده نمى كرد واز ملكى كه در بروجرد داشت ارتزاق مى كرد.
مجله حوزه شماره ٤٣٤٤ ويژه نامه ٦٥.١٠٩.١٤٨). ٣٧. صحيفه نور ج ١.
٣٨. در جستجوى راه امام از كلام امام دفتر هشتم روحانيت .٢٩٦.
٣٩. مجله حوزه ، شماره ١٢.٣٨. مصاحبه آيه اللفه العظمى اراكى
٤٠. صحيفه نور ج /١١/١٩
٤١. نهج البلاغه صحى صالح خطبه ٢٠٩ صفحه ٣٢٥.
٤٢.آقا شيخ ابوالقاسم فرزند محمدتقى قمى از برزگان علماء و مجتهدين و مدققين وعصر خود و در زهد و تقوا معروف بود. عمل وى مويد گفتاراو بود. در نجف اشرف از محضر آيات عظام ميرزا خليل تهرانى آقا رضا همدانى سيد محمد كاظم يزدى و ملاكاظم خراسانى استفاده كرد. مدتى در تهران در محضر آيه الله ميرزاى آشتيانى تلمذ نمود. مرحوم امين كه با وى مباحثات علمى داشته است به علم واطلاعات وسيع و دقت نظرش اعتراف مى كند واز نظر فقهى وى را بالاتراز مرحوم حائرى موسس حوزه علميه قم مى شناسد.ايشان تقريظى بر (جماع الاسبوع) سيد بن طاووس دارد. در جمادى الثانى سال ١٣٥٣ه.ق . در ٧٠سالگى در هر قم مرحوم و در مسجد بالاسر دفن گرديد. وى به ابوالقاسم كبير معروف بود.
٢ابوالقاسم صغير ملا محمد كريم از علماى نامى و مدرسين برزگوار قم بود كه در جمادى الاولى سال ١٣٥٢ه. ق . وفا يافت . (آثارالحجه ج ١.٣٩و ١٣٨ آينه دانشوران يا دانشمندان گمنام اثر عليرضا ريحان يزدى .٢٥ايعان الشيعه ٢.٤١٠ نقباءالبشر ج ١.٦٣ تاريخ قم نوشته محمدحسين ناصرالشريعه با مقدمه واضافات از على دوانى .٢٤٩.
٤٣. آقا شيخ مهدى حكمى فرزند مرحوم آخوند ملا على اكبر حكمى است . وى مجتهدى دانا و عالمى بينا بود. پس از تحصيلات در قم به سامراء و نجف اشرف عزيمت كرد و در محضر آيه الله ميرزا محمدتقى شيرزاى و
سيد محمد فشاركى و آخوند خراساتى تحصيلات خود را تكميل نمود. بعداز مراجعت به قم مورد توجه و وثوق قاطبه اهالى قم قرار گرفت ونماز جماعتى عظيم داشت . وقتى مرحوم حائرى به قم آمدند باايشان همكارى نمود.
تاريخ قم ٢٨٤ مجله حوزه شماره ٤٣٤٤.٩٠ كيهان انديشه شماره ٢٩.١٦٤.
٤٤. آقا مير سيد محمد برقعى فرزندارشد سيد عبدالله از سلسله سادات رضوى است . پس از تحصيلات مقدماتى به نجف اشرف عزيمت كرد واز اساتيد حوزه علميه نجف از جمله مرحوم آخوند خراسانى بره برد و پس از چندى دراواخر حيات والدش به قم مراجعت كرد. وى مردى بزرگوار و جليل القدر بود. شرح لمعه و مكاسب و كفايه الاصول نيز تدريس مى كرد. از بيانى خوب و تقرير مطلوب برخوردار بود. وى در سال ١٣٥٠ه.ق . رحلت كرد.
تاريخ قم ٢٨٠ و ٢٧٧ آثار الحجه ج ١.٢٢٠.
٤٥. آيه الله ميرزا محمد ارباب فرزند محمدتقى در قم متولد شد و در جوانى به ترهان مهاجرت نموده و از اساتيد هر فن توشه اى برگرفت و سپس به نجف سفر نمود و از حوزه درس آيه الله محمد كاظم خراساتى سود جست . بعداز بازگشت به قم به تدريس و موعظه وامامت جماعت مشغول گرديد و تا قبل از ورود آيه الله حائرى به قم رياستى بزرگ و مرجعيت تام داشت .
وى در سال ١٣٤١ه.ق . در قم رحلت نمود و در گورستان شيخان بزرگ مدفون گرديد.
وى از طبع شعر بهره مند بود از آثار او اربعين الحسينيه است . وى پدر مرحوم ميرزا محمدتقى اشراقى متوفاى ١٣٦٨ه.ق . و جد مرحوم شهاب الدين اشراقى دامادامام رضوان الله تعالى عليه است .
(تاريخ قم .٢٧٩ زندگينامه رجال و مشاهير ايران ج ١.١٢٤ به نقل از جلداول (گنجينه دانشمندان شهداء روحانيت شيعه) على ربانى خلخالى ج ١.١٩٣.
٤٦. صحيفه نور ج ١٩.١٥٧.