نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - امام در انظار ياران
حوزه لطفاً شمّه اى از زندگى تحصيلى و علمى خود را بيان كنيد.
معمولاً شرح زندگى وقتى جالب و پسنديده است كه فردى داراى شخصيتى ممتاز و برجسته باشد كه در اين صورت حتى حركات عادّى او مورد توجّه قرار مى گيرد. بر اين مبنى خصوصيّات زندگى پيشوايان دين و بزرگان تا آنجا كه امكان داشته ضبط و زينت بخش صفحات تاريخ شده است . مثلاً از رهبر كبير انقلاب حضرت امام قدس الله سره عكسهايى چاپ شده كه فرزند كوچكى روى ايشان را مى بوسد و يا ايشان در كنار ميزى ايستاده و از قورى به استكان چايى مى ريزد. پيداست كه اين عكسها از اشخاص عادّى هيچ گونه جذّابيتى ندارد; امّا از همچون امامى چطور؟
اگر آدمى داراى شخصيّتى نباشد كه به اعمال و افعالش جلوه دهد بايد نقاط برجسته و ارزنده اى در زندگى داشته باشد كه بيان آنها جهت بخش مردم به سوى كمال باشد و اگر نه آن دارد و نه اين همچون من عمر تباه كه :
نه شكوفه اى نه برگى نه ثمر نه سايه دارم متحيرم كه دهقان به چه كار كشت ما را بهتر همان كه خاموشى گزيند و زحمت ديگران نپسندد!
حوزه : آشنايى حضرت عالى با حضرت امام از چه زمانى و چگونه بوده است .
به سال ١٣١٨شمسى به قصد ادامه تحصيل به قم مشرّف شدم مرحوم پدرم كه از دوستان قديمى و صميمى مرحوم آيةالله آقاى حاج سيد احمد زنجانى شبيرى بود مرا به ايشان سپرد. آن بزرگوار در ميان جمعى بود كه شمع آن جمع حضرت امام رحمة الله عليه بود. از اين طريق افتخار آشنائى با حضرت امام نصيب من شد: <و للارض من كأس الكرام نصيب >.
حوزه : ويژگيهاى بارز حضرت امام كه باعث شيفتگى و جذب حضرت عالى به ايشان شده است چيست ؟
من چه گويم يك رگم هشيار نيست وصف آن يارى كه او را يار نيست
يك دهان خواهم به پهناى فلك تا بگويم وصف آن رشك ملك
ور دهان يابم چنين و صد چنين تنگ آيد در بيان آن امين
حوزه : در رابطه با احياى آثار به جا مانده از امام رحمة الله عليه چه پيشنهادى داريد.
با بودن فرزند خلف و روشن بين و دلسوزى مانند حجة الاسلام و مسلمين آقاى حاج سيد احمد خمينى دامت بركاته و عنايتى كه بخصوص نسبت به آثار پدر بزرگوارشان دارند همچون منى را نرسد كه در اين مورد اظهار نظر كند. (رحم الله امرءً عرف قدره و لم يتعّد طوره) .
حوزه : در اين صورت امكان پاره اى از ابعاد شخصيّت حضرت امام را بيان كنيد.
اين قدر هم گر نگويم اى سند شيشهء دل از ضعيفى بشكند
ابعاد شخصيت حضرت امام گوناگون است و مى توان مجموع آنها را در آثار باقيماندهء از او مشاهده نمود: (انّا آثارنا تدل علينا) نظرى كوتاه و گذرا به آثار علمى امام ابعاد مختلفى را از ايشان ترسيم مى كند; زيرا همان گونه كه اثر از وجود مؤثّر حكايت مى كند همچنين از خصوصيّات و ويژگيهاى مؤثّر نيز كشف مى كند.
كتاب گلستان حاكى از گرد آوردنده آن است و در عين حال جملات زيبا و دلفريب آن نمايانگر ذوق ادبى مؤلف و اشعار لطيف و پر محتوى و آموزنده آن بيانگر قدرت شاعرى و حكمت گوينده آن است ; بنابراين در بررسى هر اثر نه تنها بايد به وجود آن انديشيد بلكه بايد در ويژگيها و خصوصيات آن نيز تأمّل كرد.
از آثار فراوان حضرت امام به آنچه اين ناچيز با ترجمهء آن ارتباط داشته ام اشاره مى شود:
١- شرح دعاى سحر: نخستين اثرى كه به خامهء حضرت امام تحرير يافته شرح دعاى سحر است . ايشان اين كتاب را در سال ١٣٤٧ در حالى كه بيش از ٢٧بهار از عمر شريفشان نگذشته بود مرقوم داشته اند. چنانچه خودشان در پايان كتاب مى فرمايند:
و قد وقع الفراغ بيد شارحه الفقير المذنب ... فى التاريخ السبع و الاربعين و ثلاثمأة بعد الالف من الهجرة.
٢- مصباح الهداية الى الخلافة و الولاية: در اين كتاب اسماء و صفات الهى و حقيقت خلافت الهيّهء محمّديه و علويّه و بسيارى از معارف متعاليه عرفان به گونه اى بديع شرح يافته كه نظير آن افكار بلند موجود در اين كتاب در كمتر كتابى مشاهده مى شود. متن اين دو كتاب با مقدّمه اى از اين ناچيز با طبع زيبايى در بيروت و ترجمه آن دو به فارسى به وسيله اين بنده در ايران مكرّر به طبع رسيده است .
در يكى از تشرّفاتم به دست بوسى فرمودند: شرح دعاى سحر غلط چاپى بسيار دارد و اضافه فرمودند: غلط نامه اى براى آن بنويسد:
در امتثال آن متوجّه شدم كه براى تأمين نظر مباركشان بايد كتاب مجددا طبع شود; لذا طبع دوّم با شرحى اضافى طبع و نسخه اى تقديم حضورشان گرديد.
٣- اسرار الصلوة يا صلوة العارفين و آداب الصلوة:
اين دو كتاب مربوط به بزرگترين عبادت اسلامى است كه تجسّم بخش عبوديّت انسان است . و به عقيده ايشان عالى ترين تحفه و ره آوردى است كه در سفر معراج احمدى با كشف تام محمّدى از مقام قاب قوسين أو أدنى تهيه شده و براى امّت مرحومه به ارمغان آورده شده است .
و مى فرموده است : تا كنون خامه اى به حريم اسرار اين تحفهء آسمانى راه نيافته است . حضرت امام اين دو كتاب را به دو گونه كه يكى كاملاً خصوصى است و ديگرى جنبهء عمومى دارد نگاشته اند. در مقدمهء آداب الصلوة مى فرمايند:
ايّامى چند از اين رساله اى فراهم آوردم كه به قدر ميسور از اسرار صلوة در آن گنانيدم و چون آن را با حال عامّه تناسبى نيست در نظر گرفتم كه شطرى از آداب قلبيهء اين معراج روحانى را در سلك تحرير درآورم شايد برادران ايمانى را از آن تذكرى و قلب قاسى خود را تأثيرى حاصل آيد .
ولى با اين حال در بسيارى از موارد به تعبير خودشان عنان قلم از دست رفته و مطلب آن چنان اوج مى گيرد كه از اسرار الصوة نيز پيشى مى گيرد. اين دو كتاب بى نظير به وسيلهء اين ناچيز به عربى ترجمه شده و به نامهاى : (سرّ الصّلوة او صلوة العارفين ) و (الآداب المعنوية للصلوة) در كشورهاى عربى منطقه در سطح وسيعى بحمد الله انتشار يافته است .
٥- كتاب اربعين : شرح چهل حديث يادگار دورانى است كه حضرتشان مبتكرانه درس اخلاق را در مدرسهء فيضيه شروع كرده و در پرورش اخلاق طلاّب وفضلا اثر شايانى داشت . نگارش اين كتاب در عصر روز جمعه چهارم شهر محرم الحرام سنهء يكهزار و سيصد و پنجاه و هشت هجرى پايان يافته و در عين همگانى بودن بحثهاى اختصاصى نيز دارد خصوصاً چند حديث آخر كه بحث دربارهء مشيت الهى و جبر و تفويض بحثهاى اسماء و صفات الهى و بحث ولايت است كه فهم كامل مطالب آنها مخصوص دانشمندان و اهل اصطلاح مى باشد.
چهار حديث اوّل اين كتاب شريف را در زمان حيات امام اين ناچيز با پاورقى
نسبتاً مبسوطى طبع كردم و بسيار مورد استقبال تشنگان زلال معارف امام قرار گرفت . در نظر داشتم كه به همان نحو ادامه بدهم ولى طبع اصل كتاب اصل كتاب خللى در تصميم ايجاد كرد. گر چه هنوز نيز به خاطر پيشنهادات بسيارى كه شده انصراف كامل ندارم . تا كه مشيّت الهى چه اقتضا كند.
٦-طلب و اراده و امر بين الامرين : اين رساله از يك نظر فلسفى و از نظر ديگر رساله اى است اصولى . متن اين رساله عربى و به قلم خود حضرت امام است . ترجمهء كامل و شرح مختصر رسالهء مزبور نيز به قلم اين جانب و نشر شده است .
حوزه : لطفاً از نوآوريها و ابتكارات حضرت امام در عرفان اگر ممكن است بفرماييد.
در اين چشم انداز حضرت امام را در مسائل مربوط به عرفان عارف كامل مى بينيم كه براى خود انديشه هاى عرفانى خاصّى داشته است .
حضرت امام اگر چه از مكتب بزرگان عرفا همچون : محيى الدين بهره برده و عرفان پيراسته از گرايش تسنّن او را به نحو احسن ذوق كرده بود ولى در عين حال افكار عرفانى ظريفى داشت كه از محيى الدين گوى سبقت را ربوده است . مثلاً از محيى الدين نقل مى فرمايند كه مى گويد:
مردم دربارهء خدا و عالم در اشتباهند بدين معنى كه عالم را ظاهر و خدا را غايب مى دانند در صورتى كه مطلب به عكس اين است بلكه خداى تعالى ظاهر و عالم غايب است .
سپس از عارف كامل قاضى سعيد قمى نقل مى فرمايد كه به گفته محيى الدين اعتراض كرده و فرموده است : اين سخن از نظر توحيدگران درست نيست بلكه خداى تعالى ظاهر در همهء عوامل غيب و شهود است . سپس خود ايشان اظهار نظر مى فرمايند:
در ديد توحيدى خاص الخاص اساساً غيب و شهودى نيست بلكه ، هو الأوّل و الآخر و الظاهر و الباطن و اينما تولوا فثّم وجه الله و مى توان گفت : شكوفايى نظرات حضرت امام
مرهون استادش آية الله شاه آبادى بوده كه هر گاه به نام ايشان در نوشته هاشان مى رسند مى فرمايند: شيخ عارف كامل ما شاه آبادى روحى فداه مى فرمودند.
به بيانى ديگر: همگى مى دانيم كه عرفان عرفا براى خود آنان تجلّى گاه دارد: تجلّى علمى و تجلّى عملى . از نظر تجلّى علمى حضرت امام را بايد استاد مؤسسى دانست كه در برابر اساتيد خود نيز داراى مبانى بود.
و امّا از نظر عملى براى كسانى روشن است كه از نزديك با ايشان مراوده داشته تهجّدها شب زنده داريها مناجات هاى درونى و كاشفه هاى روحانى او را از نزديك لمس كرده باشند.
همين قدر يادآور مى شويم كه : حضرت امام از شنيدن يك جملهء عرفانه يك بيت عرفانى و يك قطعه از صحيفهء سجّاديه سخت تكان مى خورد. به شهادت نزديكان اشك بر چشمان او حلقه مى زد گويى پيوسته خود را بريده از اين جهان مى ديد و در فكر لقاء و وصل بود.
در حوزهء اخلاقى از اخلاق يونانى بسان اخلاق غربى سخت منزجر بودند و در درس اخلاق به روايات اهل بيت عليهم السّلام دل مى بستند.
و ديگر مكاتب اخلاقى را يك نوع مكاتب انزوا آفرين و يا يك نوع مبادلهء سود و سرمايه مى دانستند بالاخص اخلاق يونانى كه بر اساس جلب منافع پى ريزى شده است . از نظر فلسفه مكتب صدر المتالهين را مى ستودند زيرا در آن برهان و عرفان را به هم آميخته ديده و شريعت را پشتوانه هر دو مى دانستند و در حقيقت مى ديدند كه عرفان و فلسفهء شريعت در آن به يك نقطه منتهى مى شوند.
ولى در عين حال كراراً مى فرموده : در آيات قرآن و احاديث اهل بيت عليهم السلام بالاخص صحيفه سجّاديه درجمله هاى كوتاه به بلند ترين انديشه فلسفى اشاره شده و اين گواه بر آن است كه گويندگان اين كلمات در مكتب ديگرى پرورش يافته و چنين ارمغانى را به همراه آورده اند.
ما در عين تشريح يك بعد از ابعاد روحى حضرت امام از درون خجلت زده و شرمساريم كه هرگز نتوانستيم حتّى نيم رخى روشن از اين بعد ترسيم كنيم .
فسلام الله عليه يوم ولد و يوم مات و يوم يبعث حياً.
امام در انظار ياران
آنچه فراروى داريد پاسخ كتبى ياران و شاگردان حضرت امام رحمة الله عليه است به سه پرسش مجلّه از محضر آنان :
١- رمز موفقيت امام در چه بود؟
٢- حساسيت امام روى چه مسائلى بود؟
٣- چه خاطرهء آموزنده از امام داريد؟
مجلّه به مناسبت سالگرد رحلت حضرت امام پرسشهاى فوق را براى بيشتر ياران و شاگردان آن مرحوم ارسال داشت كه در اين شماره پاسخ بزرگوارانى كه تا كنون به دست ما رسيده است تقديم مى گردد.
آية الله زنجانى
حوزه : به نظر حضرت عالى رمز موفقيت حضرت امام رحمة الله عليه چه بود؟
تشكر صميمانه خود را از احياى ذكر امام راحل رضوان الله تعالى عليه كه موجب احياء و نشر فضائل انسانيّت و تقوى و مكارم اخلاق مى باشد ابراز مى دارم به راستى :
الرجل العظيم بعد موته ينبوع نور يندفّق منه النور
مرد بزرگ پس از مرگ بسان چشمهء نورى است كه پيوسته از آن نور در تابش و ريزش است . فوائد و بركات احياء مآثر و آثار اين نخبه هاى تاريخ را مكرر كتباً و شفاهاً متذكر شده ام . هست قرآن حالهاى انبياءماهيان بحريا كه كبريا
و خواندن قرآن و تأكيد در تلاوت آن جز از اين نيست .
چون تو در قرآن حق بگريختى با روان انبياء آميختى
پس ذكر سر گذشت اعاظم و تدبّر در ماجراى زندگى آنان يك نحو اختلاط و آميزش با ارواح عاليه آنان است وه ! چه اختلاط و آميزش مباركى !
و لا حول و لا قوة اءلاّ بالله العلى العظيم .
مسلماً مراد از موفقيّت موفقيت در رسالت خاص خودشان يعنى در برانداختن طاغوت و طاغوتيان و الاّ موفقيت در فقاهت و رشته تخصصى ديگر در اشخاص ديگر هم موجود است و اختصاصى به اين بزرگوار ندارد. هر چند به دست رمز موفقيت در آن موارد هم مهم و قابل استفاده شايان است ولى آن را در غير شخص ايشان مى توان پيدا نمود و هم آنرا الگو قرار
داد. پس مورد سؤال از خاصه آن راحل عظيم است كه متفرّد به آن بودند; يعنى قيام لله و نهراسيدن از كوههاى موانع كه هر يك از آنها انصافاً مرد افكن بودند و هم ، لا يخافون فى الله لومة لا ئم . و اينكه به تنهائى امّت بودن : ان ابراهيم كان امة قانتاً لله .
داده بودش صنع حق جمعيتى كه همى زد يك تنه بر امتى بر سر آن چنان محكم پى است گوئيا شرغى و غربى با وى است آرى زيتونه لا شرقيه و لا غربيه و از حدود اقطار خارج بودن خاصه آن بزرگوار بود.
به عقيده اين جانب آن بزرگوار نمودارى از اعاظم انبياء و مرسلين بود نمونه از اولوالعزم من الرسل . مرادم نه معناى اصطلاحى كلمه است بلكه مصداق كامل از معناى لغوى آن ; زيرا:
قوم بر وى سركه ها مى ريختندليك دريا هم فزون مى ريخت قند غم كه از دريا بر آن راهى بودپيش او جيحونها زانو زند!
اين را به رأى العين ديدم آنچه كه در طى قرون هم صنفها مهال مى شمردند باذن الله و والا تكال عليه ممكن ساخت . هيچ يادم نمى رود (و شايد در مذاكرات و مصاحبه ها گفته باشم .) در اوايل انقلاب يكى از آشنايان كه با رژيم منحوس كارد و پنير بود و خدمات شايانى را در معرّفى كار گزاران و افشاگرى آنان انجام داده بود روزى كه به مشهد مشرف بود و سخن از انقلاب رفت مى گفت : <برانداختن رژيم مهال است ; چون امريكا پشت سرش ايستاده است .
اين مقاله شخصى بود كه به مناسبت خصومت و عداوت شديدش با دستگاه منفور هرگز احتمال نمى رفت كه سخن از راه عاطفه بزند و در مقام طرفدارى از آن ممكن را محال بداند; بلكه در آن مورد و موقع ديد عقل متعارف جز از اين نبود. مولاى متقيان صلوت الله و سلامه عليه هم اخبار را با اين خاصه ذكر فرمود:
و لكن الله سبحان جعل رسله اولى قوة فى عزائمهم وضعفةً فى ماترى الا عين من حالاتهم .
ليكن خداوند سبحان فرستادگان خود را در اراده شان نيرومند گرداند و در آنچه ديده ها از ظاهر آنان مى بيند خوار نماياند. آنگاه مدح مى فرمايد:
و لقد دخل موسى بن عمران و معه اخوه هارون عليهمالاسلام على فرعون و عليهما مدارع الصوف و بايديهما العصى فشر طاله انه اسلم بقاء ملكه و دوام عزّه موسى بن عمران و برادرش هارون عليهاالسلام بر فرعون در آمدند جامه هاى پشمى بر تن و چوب دستى ها در دست و با او پيمان نهادند به جاودانگى سلطنت و دام و ارجمندى و عزّت اگر مسلمانى پذيرد و راه طغيان پيش نگيرد. ملاحظه مى شود كه خاصه موسى بن عمران عليه السلام را در عين عظمت معنوى اتكاء اتكال به قدرت لا يزالى مى فرمايد كه دو برادر پشمينه پوش با يك عصا به ظاهر فاقد همه گونه قدرت امّا با اتكاء به نيروى لا يزالى بدون هراس از تشكيلات فرعون به او قول مى دهند كه در صورت تبعيت از فرمان آنان كه فرمان الهى
است سلطنتش پايدار خواهد ماند.
اين چه نيروى غيبى است كه با دست خالى فرعون را تهديد مى كند و هم تشويق: [فشر طاله
اگر يك عبدى بود براساس مبنائى مى گفت :اين هم مظهرى از وجوداست يك حقيقت است به دو صورت موسى و فرعون كردند آشتى .
راحل بزرگوار قدس سره العزيز فرمود:
بگويم كه از گوشت گرفته بيرونت كنند!
خلاصه آن خاصه موجب امتياز وايمنى از مشاركت در آن ( على حد تعبير الرضى ره ) همانا نمونه و نمودار بودن از خاصه انبياء بود و گرنه تقدم در فقاهت واجتهاد به ماهو موجب امتياز نمى توانست باشد.
هستنداز مستعدين در فقه و فقاهت واجتهاد كه براى جلوس رضاخان به اريكه سلطنت در محجلس موسسان تبريك مفصل گفته اند.
فيا غفلتا عما يراديهم و من نام لم ينم عنه و كان هو قدس سره اخاالحرب يقظانا.
لازم ديدم كه خاصه مهم ديگر را كه مسلماامام راحل رضوان الله تعالى عليه از مشاركت ايمن بوده و فضيلت منحصر به فرد آن را حل عظيم الشان است گوشزد نمايم و باز به بوقل رضى رضزان اللفه عليه (كثيرا مااذا كرالا خوان) است . همانا در تحت نفوذ و تاثير بودن در برابراطرافيان و خواص بود زيرا در طول زندگى آنچه كه مشهود بوده و يكى از نقاط ضعف و بلكه سقوط ازاوج عظمت بوده متاثر بودن اكثر هم طرازهاى امام راحل قدس سره بوده كه دراين باره قضاياى تاسف بار دارم كخه داعى بر گفتن آنها نيست واز طرفى براى نماياندن فضيلت وامتياز آن بزرگوار راهى جز آن موجود نيست چون : (به ضد نور دانستى تو نور). داستانهائى از شهيد صديق آيه الله مطهرى رضوان الله تعالى عليه و بى تفاوتى مراجع گذشته نسبت به ماجراهاى آن شهيد قدس سره و همچنين نسبت به خودم دارم كه ظاهرا سرش اولى است .
تاسيسا لقوله سبحانه:[لا يستوى منكو من الفق من قبل الفتح و قاتل اولئك اعظم درجه من الذين انفقوا من بعد و قاتلوا وكلا وعدالله الحسنى ! واللفه بما تعملون خبير].
فريفتن دراصل حيازت درجات مساوى هستند وانما يمتازون بعضها ثم انه سبحانه وعد كلا منهم الحسنى سبحانه لايخلف الميعاد.
حوزه : حضرت امام رحمه الله عليه چه مسائلى حساسيت بيشترى نشان مى دادند؟
آن بزرگوار فقط علاقه مند به دين واقامه شعائر و دفاع از حريم اسلامش بود كه غمخوار بود. بد نيست اين جريان را متذكر شوم :
هنوز چند روزى از ورود حضرت امام به ايران نگذشته بود كه يكى از رفقاى اهل علم زنجانى ساكن تهران كه مكرر در آن چند روز با هيات علميه تهران شرفياب شده وامام به مناسبت همشهرى بودن مشاراليه از حالات اين جانب
سئوال واستفسار فرموده بودند به اين جانب تلفن كرد و ضمنا گفت چرا نمى آييد و چرا در مشهد معطل هستيد. چند بارامام از شما پرسيده است .
پس از سئوال و جوابهايى من پرسيدم خبر تازه چيست ؟ گفت : همه هيات علميه تهران به مصاحبت يكى از خطبا مشرف بوديم .اماامر فرمودند كه : سكوت را ممتد شكسته به منبر رود. وى هم به منبر رفت واظهار داشت : ما حاصله :
اين انقلاب ثمره مجاهدات شخصى نيست همه علماء در آن ذى سهم هستند .
من در همان مذاكره تلفنى گفتم : جناب رفيق شفيق ! به قول تبريزيها نماز قضاء دارد اما جواب را قضايى نيست ! بنابراين در همين موقف اندك تامل نموده و پانتز باز كنيد تا جواب را در ضمن بيتى از حافظ به سمع شريف برسانم و سپس ادامه بدهيد.
گفت : پرانتز بازاست .
اين بيت را خواندم :
هزار نقد به بازار كائنات آرنديكى به سكه صاحب عيار ما نرسد
انصافا بى انصافى شده است . غيرازايشان اول به حسابها رسيدگى مى كردند چنانچه ادنى لطمه اى به آن وارد نمى شداعلاميه مى دادند آن هم شايداز كثرت اعتراض من حولهم پس اصاله الجهد محفوظ نبود اما صاحب عيار ما خود را به آب و آتش مى زند و آماده هرگونه پيش آمد بود.
آرى صحابه هم مى جنگيدند مولى هم مى جنگيد.اما مولى از زبان سيده نساء:
كلمااو قدوانارا للحرب اطفاهاالله .... فلا ينكفى حتى يطا صماخها باخصمه و يخمدلهبها بسيفه مكدودا فى ذات الله مجتهدا فى امرالله قريبا من رسول الله (ص ) سيدا فى اولياءالله مشمرا ناطحا مجدا كادحا وانتم فى بلهنيه من الشعين وادعون فاكهون آمنون ( اعيان الشيعه ج ٢.٣٠٠ چاپ قديم) .
آيه الله امينى
حوزه : به نظر حضرت عالى رمز موفقيت حضرت امام چه بود؟
امام خمينى قدس سره الشريف يك شخصيت استثنايى و ممتاز بود و ويژگيهايى داشت كه در كمتر كسى جمع مى شود. رمز موفقيت او را بايد در مجموعه آن صفات جستجو كرد. مانند: آرامش نفس قاطعيت شجاعت اخلاص استقامت بى اعتنائى به جاه و مقام بى توجهى به امور مادى و دينوى تقوى تسلط بر نفس بينش سياسى بينش اجتماعى تدبير آينده نگرى
تيزهوشى ذكاوت ساده زيستى آگاهى به زمان هيبت و وقار خوب سخن گفتن خوب نوشتن فقاهت و مرجعيت قيافه زيبا و جالب ولى به نظر من مهمترين رمز موفقيت حضرت امام در دو چيز بود كه منشا و ريشه همه فضائل و كمالات اومحسوب مى شد.
١- ايمان قوى .
٢- عقل و هوش عالى .
اماايمان :ايمان حضرت امام از مرحله مفاهيم و تصورات دينى فراتر رفته بود و به مرتبه حضور و شهود و يقين رسيده بود و چنين ايمانى بود كه موجب توكل و آراكش اخلاص عمل به وظيفه قاطعيت شجاعت تسلط بر نفس بى اعتنائى به جاه و مقام وامور دنيوى استقامت و پايدارى هدفدارى و بى باكى حضرت امام مى شد.
به نظر من وقار و هيبت ويژه حضرت امام نيز دراثر همين ايمان كامل بود. حتى تشخيص وظيفه را نيز معلول همين ايمان و تقول مى دانم .
چون به مرحله يقين رسيده بود وظيفه اش را به خوبى نشان مى داد و با قاطعيت هدف را تعقيب مى كرد واز هيچ نيرويى نمى هراسيد و به وعده هاى الهى اطمنيان و آرامش نداشت . سخنانش ازايمان و يقين بر مى خاست لذا در دلها مى نشست و دراعماق نفوس نفوذ مى كرد و به آنها آرامش واميد مى داد.
اما عقل و هوش عالى :از مهمترين عوامل پيروزى امام عقل و فراست و تيزهوشى فوق العاده او بود. دراثر همين تيزهوشى بود كه هدف را به خوبى تشخيص مى داد و راههاى وصول به هدف و موانع و مشكلات و راه حلها را كاملامى شناخت و قاطعانه هدف را تعقيب مى نمود.
كسانى كه با حضرت امام آشنا بودند و در تصميم گيرهياى او دقت داشتند به خوبى مى دانند كه بزرگترين رمز پيروزى او همين دو صفت يعنى اميان كامل و عقل و درايت كافى بود. براى اين موضوع شواهد فراوانى را مى توان نام برد كه دراثر كمى فرصت ازذكر آنها خوددارى مى شود.
حوزه : حضرت امام روى چه مسائلى حساسيت بيشترى نشان مى دادند.
حضرت امام نسبت به سه موضوع بسيار حساسيت داشت
١. حفظ حراست ازاصل نظام اسلامى و صيانت از كليه نهادهايى كه در تشكل اصل نظام دخالت دارند. مانند: هيات دولت مجلس شوراى اسلامى شزراى نگهبان قوه قضائيه مجلس خبرگان رهبرى نيروهاى نظامى و انتظامى . چون حضرت امام به ضرورت بقاءنظام اسلامى عنايت داشت هرگاه كه يكى از نهادهاى ذر ربط را در معرض تضعيف و تهديد مى ديد شديدا از آن دفاع مى كرد. به حفظ استقلال و عظمت نظام اسلامى كاملا عنايت داشت و براى دفاع از آن از هيچ عملى پروا نداشت وازايثار نفوس و اموال مضايقه نمى كرد.
٢. حضور مردم در صحنه .
٣. وحدت اقشار مردم
حضرت امام كاملا به اين دو موضوع عنايت داشت واين دو موضوع را از مهمترين عومال پيروزى مى دانست و به همين جهت همواره در تحكيم اين دوامر كوشش داشت و آنها را بزرگترين عامل بقاء واستحكام نظام مى دانست . هميشه در سخنرانيهايش به اين دو موضوع توصيه مى كرد و هرگاه كه يكى از آنها را در معرض خطر مى ديد شديدااز آن دفاع مى نمود. براى اثبات اين موضوع دهها شاهد مى توان ذكر كرد.
حوزه : چنانچه خاطره آموزنده اى از حضرت امام رحمه الله عليه به ياد داريد بيان كنيد.
من خاطرات فراوانى از حضرت امام دارم چه در دوران قبل از شورع مبارزات چه در زمان مبارزات و چه بعداز پيروزى انقلاب اسلامى كه همه آنها آموزنده و مفيد مى باشد لكن ذكر همه آنها دراين جا امكان پذير نيست و به همين جهت به يكى از آنهااشاره مى كنم : يكى از ويژگيهاى اخلاقى حضرت امام اين بود كه همواره مراقب نفس خود بود و در كنترل نفس و جلوگيرى ازاهواء و تمايلات حيوانى و تهيه اخلاص جديت و كوشش داشت . دراين رابطه شواهد زيادى به ياد دارم كه به يكى از آنان اشاره مى نمايم :
بعداز رحلت آيه الله بروجردى براى رسيدن به مقام مرجعيت حركتهاى مختلفى در سطح حوزه و در خارج آن شروع شد كه كاملا محسوس بود.
تنها كسى كه دراين رابطه حركتى ازاو ديده نمى شد حضرت امام قدس سره الشريف بود.
نه تنها خودش دراين راه قدمى برنمى داشت بلكه به شاگردان و علاقمندانش نيز اجازه چنين فعاليتهايى را نمى داد. بنده و گروهى از شاگردانش ازاين رفتار شديدا نارحت بوديم . به صورتهاى مختلف كارهايى را پيشنهاد مى كرديم . ولى مورد قبول واقع نمى شد.از جمله آنها تاسيس جلسه استفتاء بود. خوانندگان مى دانند كه وجود يك جلسه استفتاء از علائم مرجعيت بوده و هست . همه كسانى كه در مظان مرجعيت بودند. جلسه استفتاء داشتند ولى حضرت امام از تاسيس چنين جلسه اى شديداامتناع مى نمودند .
بنده كه شديدابه ايشان علاقه داشتم دلم مى خواست جلسه استفتائى براى ايشان كنم ولى مى دانستم كه مخالفت خواهند كرد. تصميم گرفتم موضوع را به صورت ديگرى مطرح سازم شايد مورد قبول واقع شود.
يك روز به طور خصوصى خدمتشان رسيدم و گفتم : شما مى دانيد كه در بين شاگردان آيه الله بروجردى تعدادى افراد فاضل و ممتاز هستند كه حاضر نيستند بعدازايشان در درسهاى ديگر شركت كنند. در صورتى كه اگر مدتى به بحث و تحقيقات فقهى اشتغال داشته باشند آينده درخشانى خواهند داشت وازاساطين حوزه خواهند شد.
آيا شما حاضر نيستيد به اينها كمك نمائيد؟
فرمود: حاضرم چه كنم ؟
گفتم : آنان را دعوت مى كنيم كخ هر هفته چند جلسه خدمت شما باشند.
شما هم مسائل فقهى دشوارى را كه در طول جلسات درس با آنها مواجه مى شويد در ضحور آقايان مطرح مى سازيد تا مورد بحث قرار بگيرد. بدين وسيله هم آنها پرورش مى يابند و تكميل مى شوند و هم مشااز نظر آنها استفاده مى نمائيد.امام كه در طول صحبت من به زمين نگاه مى كرد سربرداشت و گفت :
[آقاى امينى من از شماانتظار داشتم كه به من بگويى : پير شده اى و مرگ تو نزديك شده به فكر آخرت خود باش و بقيه عمرت را به غفلت و بطاعت صرف نكن اما تو در عوض به من پيشنهاد جلسه استفتاء مى دهى ! آخر من كه مرجع تقليد نيستم كه جلسه استفتاء داشته باشم]!
من از پيشنهاد خودم پيشمان شدم و عذر خواستم . و دهها نمونه ديگر ازاين قبل به ياد دارم كه مجال براى عرضه آنها نيست .
آيه الله بنى فاضل
حوزه : به نظر حضرت عالى رمز موفقيت حضرت امام رضوان الله تعالى عليه چه بود؟
با عرض سلام وابرازارادات از حسن ظن متصديان محترم مجله حوزه به اين جانب كه در قدس سره الشرف چند تا سئوال مطرح و با پاسخ به آنها در پيمودن راه امام راحل طل يارى نموده اند تشكر مى كنم .البه امثال بنده عاجزتراز آن هستم كه درباره فضائل اخلاقى و معنويات حضرت امام سخن بگوئيم يا چيزى بنويسيم چرا كه حضرات امام تالى تلو حضرات معصومين عليهم آلاف التحيه والصلوه والسلام بود.
از باب خالى نبودن عريضه عرض مى شود.
رمز موفقيت حضرت امام عمدتا در دو چيز بود:
١.اعتقاد راسخ به مبدا و يقين به معاد و عقبات عالم آخرت و سئوال و جواب قبر و محشر. خود را بنده خدا و در محضر رب مى دانست .
٢. تصميم جدى و قاطع و همت بلند. هرآنچه را كه وطيفه و تكليف شرعى تشخيص مى داد اقدام جدى مى كرد ولواين كه دنيا و من فيها. با ايشان مخالفت مى كرد از تصميم خود منصرف نمى شد. به لومه الائمين ذره اى اعتنا نمى كرد. حتى در دوران نهضت مقدسش از سال ٤١ تا
٥٧ مدتى تك و تنهااعلاميه عليه طاغوتهاى زمان مى داد. در رسيدن به اهداف مقدس هرگز ياس را به خود راه نداد و هميشه دست اندركاران را در پيشرفت و رسيدن به هدف توصيه مى كرد كه مايوس نباشند.
حوزه : حضرت امام روى چه مسائلى بيشتر حساسيت داشت ؟
آنچه كه اكنون به نظر مى رسد حضرت امام در مساله آمريكا و سلطه آن بر كشورهاى اسلامى بيشتر حساسيت داشت و فرمود: دشمن اصلى ماامريكاست و آن را شيطان بزرگ خواند.ارتباط ايران باامريكا را ارتباط ميش با گرگ تعبير كرد.
جاى بسيار خوشوقتى است كه موضع رهبرانقلاب اسلامى حضرت آيه الله خامنه اى مدظله در خصومت باامريكا همان موضع قاطع امام است .
البته همه مستضعفين جهان بخصوص امن مظلوم و ستمديده و شهيد و مفقود و جانباز واسير داده ايران (نه آنان كه باارز آزاد وانحاه تقلب و خيانت سرمايه هاى نامشورع را چند ده برابر كرده و نسبت به وضع زندگى كمرشكن و طاقت فرساى افراد كم درآمد و شرمنده اهل و عيال بى اعتنا هستند)از ولى امر مسلمين انتظار همان موضع راداشتند. ما فرزندان انقلابى حضرت امام رحمه الله عليه در حوزه علميه قم از رهبر محبوب انقلابمان خواهانيم : مقرر و تاكيد فرمايند همه دست اندركاران نظام جمهورى اسلامى در سخنرانيها و در مصاحبه ها مواضع خصمانه خودشان را باامريكا صريح و بدون لفافه اعلام فرمايندچرا كه موجب دلگرمى امت جزب اللفه و ياس دشمنان خواهد بود. واز جمله مسائلى كه حضرت امام رحمه الله عليه از روزاول نهضت مقدسش حساسيت داشت مساله اسرائيل و خطر آن بر مسلمين بود. آن بزرگوار در غالب اعلاميه هاو سخنرانيهايش خطر آن را گوشزد مى نمود و هميشه سعى مى كرد تا سران كشورها عربى عليه اسرائيل حركت كنند و آخرين جمعه ماه رمضان را روز جهانى قدس اعلام و به راهپيمايى در آن روز دستور صادر فرمود تا در هر سال اقلا يك بار قيام عمومى عليه اسرائيل انجام بگيرد.
عمده حساسيت آن حضرت در حمايت و دفاع ازاسلام بودازاين روى دراعدام سلمان رشدى ملعون اصرار مى ورزيد. حب و بغضش بااشخاص در محوراسلام بود.
حوزه :اگر خاطره اى آموزنده براى طلاب از حضرت امام به ياد داريد يا شنيده ايد بيان كنيد.
به نظر بنده خاطره هاى آموزنده امام را بايدازاصحاب ملازم با آن حضرت سراغ گرفت امااز باب اين كه سئوال شما بى پاسخ نماند يكى دو خاطره عرض مى كنم :
١. بنده حدود ٨ سال در درس خارج فقه واصول ايشان حاضر شدم . هميشه سر ساعت معين
در جلسه تدريس حاضر مى شد. حتى آن ايام كه در مسجد سلماسى قم تدريس مى فرمود بعضى از شاگردان پيش از درس حضرت امام در جلسه درس ديگرى حاضر مى شدند ازاين روى گاهى چند دقيقه بعداز شروع درس امام وارد جلسه مى شدند.امام ناراحت مى شد و گاهى تذكراتى مى داد.
معروف است : خود حضرت امام در دوران طلبگى منظم و به موقع در جلسات درس اساتيدش حاضر مى شده است . مرحوم آيه الله شاه آبادى (استاد اخلاق امام ) در رابطه با نظم و حضورامام در جلسات درس گفته بود: [روح الله واقعا روح الله است . نشد يك روز ببينم كه ايشان بعداز بسم الله در درس حاضر باشد. هميشه پيش از آن كه بسم الله درس را بگويم حاضر بوده است] .
پس لازم است . طلاب محترم سعى كنند سر وقت در جلسات درس و بحث حاضر باشند.
٢. خاطره ديگرى كه دارم . راجع به اين تواضع ايشان است حتى در برخورد با شاگردان و كسانى كه از نظر موقعيت علمى واجتماعى بسيار پايين بودند. حدود ٨ سال قبل فصل تابستان در آذربايجان بودم . حضرت امام راجع به يك مطلب مهمى كه مربوط به آذربايجان بود بنده را به حضورشات احضار فرمودند: پيش از شروع مطلب خطا به بنده فرمودند:
[ ازاين كه به شما زحمت دادم اين جا آمديد عذر مى خواهم] .
اين فرمايش آن قدر در وجود بنده اثر گذاشت كه گريه ام گرفت . در دلم گفتم : خداوندا!اين چه برخورد و تواضعى است ازاين انسان با عظمت الهى الحق وارث پيامبراست . در تواضعش اين بس كه احدى نتوانست بر او در سلام سبقت بگيرد.افسوس كه از دست ما رفت و ما را يتيم گذاشت .
كان لاهل العلم خير والدو بعده امست يتامى ولده
خداوند در جانش و درجات شهدائش را متعالى وارواح مقدسه آنان رااز ما خشنود و به همه ما توفيق بندگى مرحمت فرمايد به حق محمد و آله الطاهرين .
آيه الله يزدى
حوزه : به نظر حضرت عالى رمز موفقيت حضرت امام چه بود؟
موفقيت حضرت امام رضوان الله تعالى عليه در مبارزه و پيروزى و بنيانگذارى جمهورى اسلامى و رهبرى جنگ تحميلى و..... در عوامل گوناگونى بوده است .اما يك رمزاصلى كه در تمام مراحل مى توان آن را عامل اصلى موفقيت دانست :
اخلاص در عمل كار براى خدا و حمايت از دين و خدا و بندگان خدا بود.
طبعا خداوند هم همه جاايشان راازالطاف جليفه و خفيه بهره مند نموده و توفيق عنايت فرمود.
تكيه بر مردم رعايت اصول شرع انور توجه به همه اقشار جامعه . شناخت شرائط زمان در سطح جهان اطلاع از دگرگونيهاى جهانى به طور مستمر به كارگرفتن همه نيورهاى مفيد و صالح سعه صدور و بلند نظرى و...... هم از رموز موفقيت حضرت امام رضوان الله تعالى عليه بود.
حوزه : به نظر حضرت عالى حضرت امام روى چه مسائلى حساسيت بيشترى نشان مى دادند.
حضرت امام رضوان الله عليه روى حفظ وحدت و همكارى همه نيروها پيش گيرى از هره نوع تفرقه و تشتت رسيدگى به محرومان و مستضعفان كار دقيق و مداوم مسئوولان ساده زيستى و دورى از تشريفات دولتمردان بخصوص روحانيان بيشتر حساسيت داشتند و مكرر تذكر مى دادند.
حوزه :اگر خاطره اى آموزنده براى طلاب از حضرت امام به ياد داريد يا شنيده ايد بيان كنيد.
از حضرت ايشان خاطرات فراوانى دارم كه به مناسبت حوزه و طلاب يكى دو تااز آنها را نقل مى كنم :
قبل از پيروزى انقلاب قرار شدامام از يكى از دوستانشان كه از سفر عتبات آمده بود ديدن كند. بنده و يكى از آقايان در خدمت ايشان بوديم . در كوچه هاى محل دراثر باران و گل فراوان رفت وآمد مشكل بود.از درشكه پياده شديم . فرزندان روحانى بزرگوار راهنمايى كردند. از در مسجدى وارد شديم واز در ديگر آن كه راه را نزديك مى كرد خارج شديم . ديدارانجام شد. پس از مراجعت وقتى خواستيم براى تسهيل در راه از همان دره فرعى برگرديم فرمودند:
[مسجد را نباد طريق قرار داد].
ازاين روى از همان كوچه اى كه نسبتا صعب اعبور بود به راه ادامه دادند.
منظورم از نقل اين داستان اين بود كه :امام ازارتكاب مكروه هم اجتناب مى كرند امام بدون جهت امام نمى شود مراقب نفس لازم است .
٢. بعداز پيروزى انقلاب اوج قدرت امام و گذشت چندين ساله از رهبرى و تثبيت حكومت يك روستايى با واسطه از من خواسته بود كه : امام بخواهيم : يكى از لباسهايى را كه در آن نماز خوانده اند. به او بدهند.
طبيعى بود كه طرح مساله براى من كمى سنگين بود. تا در فرصتى پس ازانجام كارهاى مربوط در آن شرفيابى مطلب را عرض كردم .
امام احساس كردند با سنگينى مطرح مى كنم با تبسم شيرينى فرمودند:
[ اين كه مطلبى نيست] .
همان وقت به كسى دستور دادند: برويد آن عبا را بياوريد. بااظهار محبت به آن روستايى ناشناخته . مامور رساندن امانت شدم . وقتى از محضرشان خارج شدم بيشتر آقايان بخصوص محافظين طمع كردند! زقتى جريان را گفتيم همگان با تعجب اظهار خرسندى كردند. نتيجه اين كه : امام دراوج قدرت به ساده ترين افراد و خواسته آنان توجه عميق و خاصى مى فرمودند و بندگان خدا را دوست مى داشتند. قدرت نبايد موجب غرور شود.ازاين كه فرصت نوشتن چيزى مناسب مجله را نداشتم معذرت مى خواهم .
آيه الله آذرى قمى
حوزه : به نظر حضرت عالى رمز موفقيت حضرت امام رحمه الله عليه چه بود؟
به نظر حقير همه چيز را باور كرده بود:از خداى متعال تا بهشت و جهنم قدرت خداوند واسلام و مسلمين بويژه مردم شيعه ايران . بر اين اساس . به چيزى كه نمى انديشيد خودش بود. عزت و آبروى خود را براى پيشبرداسلام مصرف مى كرد نه اسلام را براى خود و مقام . در عين حال معتقد بود كه : تلاش و سعى نه به دنيا مى رسد و نه به عقبى . معتقد بود: همه چيز در سايه اسلام و عمل به آن دست مى آيد و هيچ چيز و هيچ كس را بر خدا ترجيح نمى داد.
حوزه : حساسيت امام روى چه مسائلى بود؟
ولايت مطلقه فقيه انجام تكليف شرعى و وحدت همه اقشار مسؤولين با هم و با ملت .
حوزه :چنانچه خاطره آموزنده اى از حضرت امام رحمه الله عليه به ياد داريد يا شنيده ايد بيان كنيد.
خاطره اى كه براى من بسيار جالب و آموزنده بوده و هست اين است كه : در سالهاى ٣٣ و ٣٤ آقاى فلسفى واعظ شهير به پشتيبانى مرحوم آيه الله العظمى بروجردى مبارزه با بهائيت را آغاز كرد و رژيم پهلوى بر حسب ظاهر پشتيبانى مى كرد ناگهان با چرخش صدوهشتاد درجه اى شاه روبه رو شديم . شاه مرجعيت شيعه و علماى بزرگ تهران را تحقير كرد.اين مطلب بر فضلاى حوزه گران آمد و بك حالت حيرت و سرگردانى دست داد. چگونه بايداين تحقير جبران شود و راه آن چيست ؟ به معظم له پناه برديم . من و زچند نفر ديگر خدمت ايشان شرفياب شديم و مساله را مطرح نموديم . (قطعاايشان از ما بيشتر ناراحت بود).
فرمودند:اگر آقاى بروجردى اجازه بدهد يك روزه تمام ايران را عليه شاه مى شورانيم !
خوشحالى و شادمانى كه براى ماازاين اعتماد به نفس و روحانيت و مرجعيت شيعه و مردم مسلمان ايران حاصل شد فراموش نشدنى است .
ما به ايشان چنين اعتمادى داشتيم
آن روز نجات ايران واسلام به دست مبارك ايشان قابل پيش بينى بود كه بعدا در سال ٤٣ اين اعتماد به مردم واحساس قدرت الهى توسط معظم له در سخنرانى مسجداعظم ابراز گرديد كه :
[تمام بيابانهاى قم را مى توانيم از مردم غيرتمند عشاير لرستان و جاهاى ديگر پر كنيم].
رحمت الله عليه و جزاه الله عن الاسلام والمسلمين خيرالجزاء. آمين يا رب العالمين .
آيه الله مظاهرى
حوزه : به نظر حضرت عالى رمز موفقيت حضرت امام رضوان الله تعالى عليه چه بود؟
با تشكر وامتنان از دست اندركاران مجله حوزه و آرزوى توفيق براى آنان .
اكنون در آستانه سومين سالگردارتحال جانگداز سيدالفقهاء و المجتهدين زعيم المله والدين استادنا الاعظم حضرت امام خمينى افاض الله علينا من بركات تربته الشريف قرار گرفته ايم .امامى عظيم الشان و والا مقام كه درك جوانب مختلف علمى و عملى او به سهولت ممكن نيست . در هر حال از باب اداى وظيفه شاگردى جملاتى هر چند كوتاه تحرير مى نمايم . در پاسخ اين سئوال مهم و قابل توجه و
تعمق كه رمز موفقيت حضرتش در چه بود و چه چيزى باعث شد تاامام راحل امت اسلام اين گونه سرافراز و قدرتمند گردد؟ بايد گفت : سر توفيق آن بزرگمرد را در سه چيز بايد جستجو كرد سه اصلى كه پايه هاى اساسى موفقيت چشمگير ايشان بود.اين سه پايه عبارتنداز:
١. علم ٢. عمل ٣. عقل
مقام شامخ آن امام عزيز براهل فن و محققين حاضر امت اسلامى پوشيده نيست . حضرتش در فقه اصول عرفان فلسفه واخلاق مجتهدى بى نظير محقق و متفكرى بى بديل بود.
مقام علمى ايشان با تركيب عمل و عقل معظم له باعث شده تا با دست مبارك وى اسلام اصيل مجد و عظمت دوباره يابد و پس از سالهاى دراز غربت اسلام و مذهب از گوشه مساجد و منابر به ميدان عمل و وجامه كشيده شود و قرآن مظلوم در كنار طاقچه ها طاق ايمن اجتماعى اسلامى گردد.ازاين روى در بيانان مهم خود خطاب به حوزه هاى علميه به اين نكته اساسى كه فقه سنتى و جواهرى اسلام فلسفه عملى حكومت است تصريح فرموده اند.
در ميدان عمل و تقوا امام بزرگورا استاد بى بديل اخلاق در عصر خويش بود. نمونه يك انسان متخلق به اخلاق الهى و مهذب را در وجود او بايد جستجو كرد.
او عارفى بود كه عرفان ناب را به سياست اسلامى آميخته بود لذا دراين ميدان بزم و رزم به جهاد فى سبيل الله پرداخت . همين مقام علمى ازو باعث شد تا به دنياى بسيار بى اهتمام گردد و حتى در زمان يكه بر اريكه قدرت مطلق اسلام تكيه زده بود از كمترين منافع دنيا بهره برد و زند و ساده زيستى را به ديگران مخصوصا مسئوولين نظام توصيه كند.
همچنين پايه ديگرى موفقيت ايشان را بايد در عقل و تدبير بى نظير حضرتش جستجو نمود چرا كه انديشه او در تركيب با علم و عملش ازاين مردالهى سياستمدارى بى بديل و عالى مقام به وجود آورداز را در قلوب آزادگان عالم جاى داد واو را بسيار دورانديش نمود و حقااسلام و نظام جمهورى اسلامى استمرار و بقاى خود را در طوفانهاى سهمگين داخلى و خارجى وامدارتدبيرانديشه والاى سياسى اوست . همانگونه كه وجود و حصول خوددراين رعصه را نيز مديون عقل كامل ايشان است .
حوزه : حضرت امام روى چه مسائلى حساسيت بيشتر نشان مى دادند؟
در پاسخ به اين سئوال بايد گفت :امام عزيز مهمترين نقطه حساسيت خودرا براسلام متمركز فرموده بود. در همان سالهاى خونين ٤٢ نيز به ضرس قاطع و فرياد آشكار فرمودند:
بپاخيزيد واسلام را حفظ كنيد ولو بلغ مابلغ .
از همين جا بود كه مدام نسبت به محرومان و مستضعفان توصيه و تاكيد مى فرمود و آنان را صاحبان اصلى نظام وانقلاب اسلامى به شمار مى آورد ازاين روى مسوولان و دست اندركاران
كشور را به ساده زيستى و عدم فاصله با مردم وامت بيدار دستور مى داد و به همين علت بود كه نسبت به مسائل جارى حوزه هاى علميه و دانشگاهها بسيار حساس بود و در سخنان گهربار و پيامهاى مهم خود نسبت به اين دو مركز علمى و فرهنگى توصيه هاى گوناگون مى فرمود واقشاراين دو كانون رااز نيرنگهاى دنيا طلبان و سياست بازان و فاسقان آگاه مى نمود .
حوزه :اگر خاطره اى آموزنده از حضرت امام به ياد داريد يا شنيده ايد بيان كنيد.
واما در باب ذكر خاطره اى ازامام امت لازم است خاطره اى را كه براى جميع امت اسلامى مفيد مى شمارم متذكر گردم :
در جلسه اى خصوصى پس از ردو بدل شدن صحبتهائا مختلف به اين جانب فرمودند:
من معتقد كه :اين انقلاب را ازابتداء تا كنون دست قدرت الهى كه فوق تمام ايدى است بدين جا آورده است و همان يدالله اين انقلاب عظيم را حفظ مى فرمايد .
البته واضح است حفظ اين نظام به حفظ وحدت امت اسلامى است كه امام بزرگوار نيز بدان توصيه مى فرمود.
خاطره اى نيز براى طلاب محترم بايد متذكر گردم . حضرت امام هميشه به ما طلاب مى فرمود:
مواظب باشيد كه اسلام از ناحيه شما ضربه نخورد .
واين نشان مى دهد كه امام عزيز تا چه اندازه به افعال و كردار و انديشه هاى حوزويان و روحانيان محترم توجه مى فرمود و حساسيت نشان مى داد.
البته تمام دوران تدريس ايشان در حوزه علميه قم سرشاراز خاطرات گرانبهاست كه دراين جا مجال پرداختن به آنها نيست . فقط اشاره مى كنم به نظم بى نظيرايشان درامور درسى وامور روزمره زندگى ! مساله تحقيق و موشكافى عميق حضرتش در مسائل علمى و.....
از همين فرصت استفاده كرده و به طلاب عزيز تاكيد مى كنم كه تحقيق و تدقيق و تامل در مسائل علمى را كه همان شيوه سلف صالح و فقهاء عظام و حضرت امام عليهم الرحمه والرضوان است رها نكند و به نكات دقيق فقهى و علمى بيش از بيش اهتمام ورزند تا به يارى خداوند آرمان و هدف والاى امام فقيد قدس الله نفسه القدوسى كه همان جريان كامل فقه در جامعه اسلامى است برآورده گردد.
ان شاءالله .