نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - انوار التنزيل و اسرار التاويل
شناسائى برخى از تفاسير عامه (٧)
از جمله تفاسير مختصر مفيد محكم و متين فرهنگ اسلامى تفسير [ انوارالتنزيل] مشهوربه[ تفسير بيضاوى] است .اين تفسير بخاطر ويژگيها و برجستگيهائى كه دارد مورد توجه عالمان و حوزه هاى علوم اسلامى قرار گرفته و همت بسيارى از تفسير پژوهندگان و محققان را به خود جلب كرده است ازاين روى عالمان بسيارى به آن شرح نوشته و يا حاشيه و تعليقه نگاشته اند. تفسير بيضاوى در حوزه هاى متعددى كتاب درسى بوده است واز زمان نگارش تاكنون بعنوان يكى از منابع مهم شناخت آيات الاهى بشماراست .
انگيزه نگارش :
بيضاوى در مقدمه كوتاه خود به اجمال ازانگيزه نگارش آن سخن گفته است .او پس از حمد و ثناى خداوند و خطبه اى بليغ و زيبا كه در ضمن آن بگونه اى ارجمنداز جايگاه بلند و قرآن سخن گفته و به ابعاد آيات اشاره كرده است مى نويسد:
[ بزرگترين دانشها و گرانقدرترين علوم دانش تفسيراست كه سرآمد دينى و مبناى قواعد شرع و بنياداحكام الهى است . پرداختن به تفسير كتاب خدا و سخن گفتن درباره آيات آن شايسته كسانى است كه در تمام دانشهاى دينى واصول و فروع آن ماهر و چيره دستند و در علوم عرب و فنون ادب زبردست و سرآمد. من هماره دراين انديشه بودم كه دراين فن كتابى بنويسم در برگيرنده برگزيده هائى از آنچه از بزرگان صحابه و عالمان تابعين و غير آنهااز سلف صالح به ما رسيده است ،و شامل نكته هائى دلپذير و لطيفه هائى زيبااز آنچه خود بدان دست يافته واستنباط كرده ام و يا ازانديشه وران از متاخران بهره برده ام .اين همه مشتمل باشد بر وجوه قراآت مشهور منسوب به[ قراء ثمانيه] ١ و نيز قرائتهاى شاذ و منقول از قاريان معتبر٢ ].
بدينسان بيضاوى با توجه به جايگاه بلند تفسير در ميان دانشها و به انگيزه فراهم آوردن تفسير فشرده و گويا همراه با زبده انديشه وران دست به نگارش تفسير زده است . در زمينه روى آوردن قاضى بيضاوى به تفسير در برخى از منابع شرح حال وى جريان جالب و تنبه آفرينى آورده اند كه ياد كردنش خالى از لطف نيست . مولفان نامه دانشوران نوشته اند:
[چون بيضاوى به تبريز آمد زمانى دراز همى در طلب قضاء شيراز مى گذرانيد واز جائى مقدمات نجاح فراهم نيامد،پس به شيخ محمدبن كنحتائى متوسل گرديده و آن بزرگوار خدمت پادشاه به شفاعت برانگيخت . وقتى كه پادشاه بر حسب عادت خويش پيش او آمد بيضاوى نيز حضور داشت . پس شيخ به بيضاوى اشارت نموده بحضور پادشاه معروض داشت كه اين مرد دانشمندى است فاضل و همى قصد دارد كه باامير در سعير شريك باشد،يعنى بقدر مساحت يك سجاده از آتش دوزخ متمنى است كه عبارت از مجلس حكومت بوده باشد. بيضاوى همين كه اين سخن شنيد بسيار متاثر گرديد واز خواب غفلت انگيخته شد. مناصب دنيويه را ترك گفت و ملازمت شيخ اختيار كرد و كتاب مستطاب[ انوارالتنزيل] را هم به اشارت آن مرشد بزرگوار تصنيف نمود]. ٣
شيوه تنظيم و روش تفسيرى بيضاوى
بيضاوى در آغاز از نام سوره و جايگاه نزول و تعداد آيات آن ياد مى كند و آنگاه به
تفسير و تبيين واژه ها پرداخته تفسى را دادمه مى دهد.انوارالتنزيل از تفاسير متوسط است ازاين روى از مباحث طولانى و نقد و بررسيهاى داراز دامن و عرضه ديدگاهها وارزيابى آنها به گستردگى در آن خبرى نيست . بيشترين همت مولف آن تبيين واژه ها و تشريح جملات آيات و توضيه مفهوم آيات كتاب الاهى است .او دراين راستا به اقوال مختلف در كمال اختصار روى مى آورد و تفصيل و توسيع را برنمى تابد. بيضاوى غالبا معنائى را مى گزيند و به آن استدلال مى كند و پس از آن به گفته ها و يافته هاى ديگران روى مى آورد.او بجز آنچه را كه انتخاب كرده است با تعبير[ قيل] [ روى] و... مى آورد تا نشانگر تضعيف آن ديدگاهها و يا عدم اعتماد وى به آنها باشد. حاجى خليفه پس از ستايش بليغى كه از آن كرده است دراين زمينه مى نويسد:
[در تفسير آيات آنچه را برگزيده ابتداء مى آورد و آنچه رااز وجوه تفسير يعنوان[ ثانيا] [ ثالثا] و... مى آورد و با لفظ[ قيل] ياد مى كند نشانگر آن است كه آن وجه يا مرجوع است و يا مردود]... ٤
وجوه اعراب تبيين جنبه هاى نحوى و صرفى جمله ها و كلمات در تفسير بيضاوى جايگاه شايسته اى دارند بدينسان اگر[ انوارالتنزيل] رااز جمله هاى تفاسيرادبى تلقى كنيم پر بيراه نيست .
مباحث مربوط به قرائت و تعيين دقيق قرائتهاى مشهور واشاره به قرائتهاى ديگر بخش ديگرى از محتواى تفسيراو را تشكيل مى دهد. بااين همه بيشاوى از مباحث كلامى فقهى اخلاقى و بعضا تاريخى نيز غفلت نمى كند كه از آنها ياد خواهيم كرد. بيشاوى به پيروى از زمخشرى پس از پايان تفسير سوره ها رواياتى در فضيلت سوره ثواب قرائت آن نقل مى كند. ما پيشتر به ارزش اين گونه روايات و چگونگى صدور آنهااشاره كرده ايم .
ويژگيهاى انوارالتنزيل
تفسير بيضاوى از تفاسير متقن متين و دقيق فرهنگ اسلامى است . زيده گوئى اجتناب از بحثهاى استطرادى دقت تام در تبيين جمله ها و واژه هاى آيات توجه شايسته به آيات مشابه در تفسير آيات از جمله ويژگيهاى اين تفسيراست . بيضاوى در جاى جاى تفسير دانشهاى مختلف : ادبى كلامى فقهى و تاريخى را بكار مى گيرد اما به
هيچكدام ازاينها به عنوان موضوعات مستقل نمى پردازد،بلكه روى آوردن او به اين دانشها دراين تفسير در جهت توضيح و تبيين واژه ها و جملات آيات است . اين نيزاز برجستگيهاى كار بيضاوى است ،يعنى او تلاش مى كند تا آيات را به يارى اين دانشها كند و نه اين كه يافته هاى خود را با آيات توجيه و تاويل كند.البته همينجا ياد كنيم كه او دراين زمينه چندان موفق نيست . گرايشهااشعرى و جمودش به ظواهرالفاظ گاه او را به معتقدات ناصوابى كشانده است كه بدانهااشاره خواهيم كرد. بهرحال [ انوارالتنزيل] تفسيرى است كه مايه ورى استوارى گزيده گوئى سلاست بيان را يكجا در خود جمع كرده است اين است كه برخى از عالمان درباره آن از جمله گفته اند :
[ انوارالتنزيل بغررات ماده عمق معنى وايجاز در كلام شهرتى بسزا دارد] .
انوارالتنزيل در گفتار عالمان
تفسير بيضاوى از زمان نگارش و نشر مورد توجه عالمان و مفسران و جستجوگران معارف قرآن قرار گرفت . بسيارى از قرآن شناسان و تفسير پژوهان به آنبديده عظمت نگريسته و آن را ستوده اند.
سيوطى قرآن شناس بزرگ قرن دهم هجرى در آغاز حاشيه خود بر[ انوارالتنزيل] نوشته است :
[قاضى ناصرالدين بيضاوى كشاف را به نيكوئى تلخيص كرده و هر آنچه را پايسته يافته آورده است . مطالب مهم آن را تحرير كرده و آنچه را لازم دانسته و در كشاف نيافته استدارك كرده است . تنظيم آن چنان طلائى گداخته و قالب ريخته شده جلوه نموده است ازاين روى چونان روز روشن شهر آفاق گشته است . عالمان به آن روى آورده اند و گويندگان نيكهايش را ستودند و عارفان طعم شيرين نكته سنجيهايش را چشيدند و همگان آن را به تدريس مطالعه گرفتند]. ٦
حاجى خليفه مى گويد:
[تفسير بيضاوى كتابى است گرانقدر و بى نيازاز توصيف .او با آنچه از ديگران بهره برده با جرقه ها و روشنگريهاانديشه اش به مطالب معقوا و مباحث مقبولى كه دست يافته تاريكى شك را زدوده و بر دانش تفسير آگاهيها و بصيرتى افزوده است . بيضاوى با تبحرى
كه داشته در ميدان سخن تاخته و مهارتش را در بكارگيرى دانشها در تفسير آيات بدانجا كه شايسته مى دانسته است به نمايش گذاشته است . دراين راه از يكسوى از محاسن اشارات و زيبائيهاى استعارات سخن گفته ،واز سوى ديگر به يارى حكمت و ميزان منطقيان از اسرار معقولات پرده برگرفته است و آنچه را بر مردمان درفهم قرآن مشكل مى نموده است گشوده است].
شهاب الدين احمد بن محمد خفاجى كه حاشيه مفصلى به[ انوارالتنزيل] نگاشته است در سرآغاز كتابش مى گويد:
[در ميان تفسيرها تفسير بيضاوى از جايگاه بلندى برخورداراست . و با گردآوردن زيبائيها و دلپسنديهاى كتاب و سنت و شريعت از همگنان خود سبقت جسته است]. ٧
علامه شيخ بهاءالدين عاملى در آغاز يكى از حاشيه خود مى نويسد:
[ اين كتاب حاشيه ها و تعليقه هائى است كه به درخواست برخى از همراهان و دوستان به تفسير شگفت انگيز بيضاوى كه بهترين و خالص ترين تفاسيراست نوشتم]. ٨
دكتر محمدحسين ذهبى در ضمن معرفى آن جمله آورده است :
[گزيده سخن آن كه :اين كتاب از مهمترين كتابهاى تفسيرى است كه جستجوگران معارف قرآن و پژوهندگان اسرار معانى كتاب خداوند از آن بى نياز نيستند]. ٩ .
محمد عبدالعظيم زرقانى درباره آن از جمله نوشته است :
[تفسير بيضاوى كتابى است گرانقدر و دقيق كه بين تفسير و تاويل براساس اصول و قواعد لغت عرب جمع و دلايل را براساس اصول اهل سنت تقرير كرده است]. ١٠
و بالاخره بايدازاظهار نظر آقاى ابن يوسف شيرازى ياد كنيم كه در فهرست پر مايه وارزشمندش درباره آن نوشته است :
[مطالب اين تفسير بيشتراز كشاف زمخشرى ماوذاست ...از كتب ديگر نيز گرفته شده است . تحقيقات خود مولف هم ذيقيمت و مشتمل بر مطالب علمى وادبى و كلامى و فقهى و تاريخى با بهترين طرز واسلوبى است]. ١١
در ميان داوريهاى گونه گون درباره[ انوارالتنزيل] از جمله يادآورى برخى از محققان نيز گفتنى است .اين افراد بيضاوى را در نقل روايات بويژه در پايان سوره ها بهنگام ارائه فضيلت و قرائت سوره دقيق ندانسته اند. دكتر صبحى صالح مى گويد:
[بيضاوى در تفسيرش به تقرير دلايل مسائل بر شيوه اهل سنت همت گماشته و تنبه بر قواعد لغت را پيشه ساخته است اما در آنچه از روايات نقل كرده دقيق نبوده و در فرجام سوره بيشتر آنچه نقل كرده است صحيح نيست]. ١٢
به آنچه صبحى صالح اشاره كرده است ما درادامه مقاله خواهيم پرداخت . بارى تفسير بيضاوى در ديدگاه عالمان از جايگاه بلند و مرتبت عظيمى برخوردار بوده و هست . در منابع شرح حال نگارى و كتابشناسى داوريها واظهارنظرهاى ديگرى نيز توان يافت كه ضيق مجال را مى گذريم .
جايگاه عقل درانوارالتنزيل
تفسير بيضاوى در طبقه بندى تفاسيراز جمله تفاسير به راى بشمار است . ميدان تحقيق واستدلال در[ انوارالتنزيل] گسترده نيست اما بيضاوى جاى جاى تفسير و به هنگام تبيين و تفسير آيات اعتقادى به انديشه ورى پرداخته و برخى معضلات را در پرتو تعقل ها به نيكوئى گشوده است ،كه درادامه مقاله بدان خواهيم پرداخت . مباحث فقهى و نيز استدلالهائى عقلانى وى در تبيين روابط آيات و سور نيز از جلوه هاى انديشه ورى اوست .او در تفسير آيه ٤٤از سوره نحل : (...لتبين للناس مانزل اليهم ) مى گويد:
[تبيين پيامبر اعم از آن است كه به مقصود تصريح كند و يااين كه به آنچه قياس بدان دلالت مى كند و يا عقل به آن رهنمون است ارشاد نمايد]. ١٣
در تفسير آيه ١٩از سوره رعد: (...انا يتذكراولوالالباب ) مى گويد:
[يعنى : عاقلان وانديشه ورانى كه پيراسته از همراهى عادات و درگيرى و همها هستند خواهند دانست كه آنچه بتو نازل شده است حق است].
در تفسير آيه ٢٩از سوره ص : (كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوالالباب ) مى گويد:
[يعنى : در آيات آن تفكر كنند تاافزون بر معانى ظاهرى آن با تاويلات صحيح به ناپيدائيها و معانى و مفاهيمى كه باانديشه ورى و موشكاى توان فهميد دست يابند وصاحب عقلان سليم از مواعظ آن پند گيرند و به گنجينه هاى عقول با راهنمائى پيامبران آشنا گردند،چرا كه كتابهاى الاهى با تبيين حقايقى است كه جزاز راه شرع بدان نتوان دست يافت و يا
ارشاداست به آنچه عقل دريافتن آنها مستقل است]. ١٥
بهرحال افزون براين تصريحها شيوه تفسيرنگارى و روش تبيين و تشريح بيضاوى از آيات بخوبى نشانگر آن است كه او جمود بر ظواهر آيات را بسنده نمى داند و راه را برانديشه ورى و تاويل و توجيه در تفسير آيات نمى بندد. گواين كه در مواردى نيز به صراحت و بدرستى تيغ عقل را كند مى داند و معتقد مى شود كه به مواردى از آن دست تنهااز راه نقل و شرع توان دست يافت ،مثلا در ذيل آيه ١٥٤ بقره (... ولا تقولو لمن يقتل فى سبيل الله اموات بل احياء ولكن لاتشعرون .
و در تفسير جمله[ لاتشعرون] مى گويد:
[ اين جمله تنبهى است براين كه حيات آنان شهيدان به جسد نيست واز جنس آنچه حيوانات حس مى كنند نيز نخواهد بود. بى گمان حقيقتى است كه عقل از دريافت آن عاجزاست و راهى بجز وحى بدان نيست]. ١٦
بالاخره بيان دلپسنداو در ذيل آيه ٢٧از سوره بقره : (...ويقطعون ماامرالله به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك هم الخاسرون .) ياد كردنى است كه در تفسير[ خاسرون] نوشته است :
آنان كه بااز كارانداختن عقل و نيانديشيدن و بهره نگرفتن از آنچه براى زندگانى ابدى آنان سود مى رساند به زيانكارى گرفتار آمدند و مالا به انكار آيات الاهى پرداختند واز در نگريستن در حقايق قرآن و پرتوگيرى ازانوار آن باز ماندند]. ١٧
بارى بيضاوى در جاى جاى تفسيرش براى تقديس عقل وارج گذارى به تعقل و تدبر و بهره گيرى از كاوشهاى عقلانى در تفسير و رسيدن به حقايق قرآن از راه انديشه ورى تاكيد ورزيده است . بدينسان به عقل و جايگاه شايسته اى در فهم قرآن و دست يافتن به حقايق كتاب الاهى قائل شده است .
مباحث كلامى درانوارالتنزيل
پيشتراشاره كرده ايم وازاين پس بتفصيل خواهيم گفت كه : انوارالتنزيل گزينشى است از[ كشاف] باافزون سازى مطالبى ازاينجا و آنجا واستنباطهاى مولف . زمخشرى از مفسران و متلكمان معتزله است و تفسيرش را بر آن مبنا نگاشته و تدوين كرده است اما
بيضاوى اشعرى است و طبيعى است كه در مباحث كلامى جهت گيرى اشعرى داشته باشد،و چنين نيز هست . مباحث كلامى در[ انوارالتنزيل] گسترده نيست بيضاوى در مناسبتهاى مختلف به مبحاث كلامى مى پردازد: گاه بعنوان نقدانديشه هاى اعتزاليان و ديگر گاه براى عرضه ديدگاهاى خود. گفتنى است كه او گاه نيز آشكار به انديشه اعتزاليان مى گرايد و ديدگاه زمخشرى را در تفسير مى پذيرد، مثلا در ذيل آيه ٣از سوره بقره : ( الذين يومنون بالغيب ...) پس از آن كه[ ايمان] را فقط تصديق به آيين پيامبر مى داند بدون آن كه عمل عمل در آن نقش داشته باشد به نقد و رد ديدگاه معتزله و ديگران مى پردازد . ١٨
[اعتزاليان بدين آيه براى نفى شفاعت ازاهل كبائر تمسك جسته اند امااين آيه به دليل آيات و روايات شفاعت و به تاييداين كه مخاطب آيه كافرانند مربوط به كافران است و به مقصوداعتزاليان دلالت ندارد].
درذيل آيه ٤٩از سوره بقره : (لايقبل منها شفاعه ولا يوخذ منها عدل ) مى گويد:
[ اعتزاليان اين آيه و همانندهاى آن را دليل استقلال انسان در افعالش گرفته اند و حال آن كه چنان نيست ،چرا كه در تصحيح اين تعبير همين بس كه قدرت انسانى نقشى درافعال داشته باشد واين مقدار نقش همان است كه اصحاب مااز آن به[ كسب] تعبير مى كنند]. ٢٠
در ذيل آيه ٢٢از سوره ابراهيم : (... و ما كان لى عليكم من سلطان الاان دوتكم فاستجبتم لى فلا تلمومونى و لوماانفسكم ...) مى گويد:
از مواردى كه بيضاوى به نقد ديدگاه اعتزاليان پرداخته است ذيل آيه ٣از سوره بقره است كه تفسيراعتزاليان رااز[ رزق] ياد مى كند و به نقد و رد آن مى پردازد. ٢١
بهر حال اينك به برخى از آراءوانديشه هاى كلامى بيشاوى در تفسير آيات مى پردازيم .او در ذيل آيه ١٠٣ از سوره انعام : لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هواللطيف الخبير. ديدگاه معتزله را مبنى براين كه رويت خداوند محال است مى آورد و مى گويد:
[ اين آيه هيچگونه دلالتى بر مدعاى آنها ندارد،چون نه ادراك مطلق رويت است و نه نفى در آيه فراگير همه زمانهااست . ممكن است نفى ويژه برخى از زمانها باشد]. ٢٢
در ذيل آيه ١٤٣ از سوره اعراف : (...لن ترانى يا موسى ...) به توجيه و تاويل نااستوار دست يازيده تا مدعاى اشاعره مبنى برامكان رويت خداوند را به اثبات رساند. ٢٣ در ذيل
آيه ٢٢از سوره قيامت با تكيه به ظهور آيه آيه را ناظر به رويت خداوند دانسته و تاويلهاى معمول در تفسير آيه را خلاف ظاهر دانسته است . ٢٤ و در تفسير آيه ١٥ از سوره مطفقين : ( كلاانهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون ). نيز بيضاوى براين شيوه رفته و معنى كرده است كه :
[ اينگونه كسان بر خلاف مومنان از رويت خداوند محرومند].
بيضاوى در مقامى استدلال معتزله را به[ حدوث قرآن] نقل مى كند و به نقد و رد آن مى پردازد. ٢٦
در ذيل آيات ٣٤٣٨ از سوره بقره وجوه استدلال[ حشويه] ٢٧ را در نفى عصمت انبيا نقل مى كند و آنگاه به نقد و رد دلايل آنان مى پردازد و عصمت را براى انبياء ثابت مى داند ٢٨ . در ذيل آيه ١٢٤ از سوره بقره مى نويسد:
[آيه نشانگر آن است كه انبياء قبل از بعثت نيز معصوم بوده اند]. ٢٩
درافعال انسان بيضاوى نظريه معروف اشعريان ،يعنى[ كسب] را پذيرفته و بدان تاكيد مى ورزد.او در ذيل آيه ٤٤ از سوره يونس ( ان الله لايظلم الناس شيئا و لكن الناس انفسهم يظلمون ). مى نويسد:
[ اين آيه بر خلاف پندار[ مجبره] نشانگر آن است كه انسان مجبور آفريده نشده واو درافعال داراى[ كسب] ٢٠
درافعال انسان بيضاوى در ديدگاهى مشخص نمى ماند.اواگر گاهى در ارتباط به افعال به نظريه كسب مى گرايد ديگر گاه بكلى به اختيار انسان خط بطلان مى كشد و چونان مجبره نظريه مى دهد كه :
[ظاهر آيه ٦٨از سوره قصص يكسر نفراختياراست و تحقيق مطلب نيز همين است ،چرا كه اختيارات مخلوق اختيار خداوند وابسته بدواعى و انگيزه هائى است كه او هيچ نقشى در آنها ندارد].
اما در مواردى نيز به اختيار مى گرايد و به ديدگاه اعتزاليان نزديم مى شود و در تفسير آيه ٦٣از سوره قصص : (ربنا هولاءالذين اغوينا اغويناهم كما غوبنا) مى گويد:
[آيه نشانگر آن است كه گمراهان به اختيار خود به گمراهى مى افتند و گمراهى آفرينان در فريفتن جز وسوسه و تزيين نقشى نداشتند]. ٣١
و در ذيل آيه ٧از سوره بقره و در تبيين معنى[ ختم الله على قلوبهم]... مى نويسد:
[مقصود آن است كه آنان با گزينش كفر و عصيان واصرار بر آن و روى گردادن ازايمان واطاعت به انگيزه گمراهى و فرو رفتن در پيرويهاى ناآگاهانه و روى برتافتن ازانديشه ورى دلهايشان زمينه پذيرش حق را از دست داد بدانسان كه گويا بر آنها مهر نهاده اند]... ٣٢
خطيب كازرونى كه حاشيه مفصل و سودمندى بر[ نوارالتنزيل] نگاشته است در حاشيه اين قسمت مى نويسد:
[ بيضاوى دراين بحث از زمخشرى پيروى كرده و آنچه آورده است همگون با آراءاعتزاليان است ، امااز ديدگاه اهل سنت هيچ نيازى به اين تقييد ( بسبب غيهم وانهما كهم فى التقليد...) نيست ،چرا كه خداوند هر آنچه خواهدانجام دهد و اشيد قبل از عصيان و كفراينان دلهاشان را مهر نهاد باشد]!! ٣٣
مى دانيم كه اشاعره [ تكليف مالايطاق] را روا مى دانند ٣٤ . بيضاوى نيزاين ديدگاه را پذيرفته و در موارد متعددى از تفسيراز آن سخن گفته است ،مثلا در ذيل آيه ٢٨٦از سوره بقره : (لايكلف الله الا وسعها) كه صريح در نفى تكليف به محال است مى گويد
[ اين آيه دلالت مى كند بر عدم وقوع تكليف به محال و نه برامتناع آن]. ٣٥
و در ذيل آيه ٦از سوره بقره مى گويد:
[به اين آيه بر جواز تكليف مالايطاق استدلال كرده اند. و حق آن است كه تكليف به محال - بدانجهت كه احكام بويژه امتثال تابع اغراض نيست عقلا جايزاست ،گواين كه بحكم استقراء واقع نشده است]. ٣٦
بيضاوى در تفسير آيات مربوط به امامت و رهبرى ديدگاهى هوشمندانه دارد.اوامامت فاسق را باطل مى داند و زورگوئى و قلدرمابى در رهبرى را بر نمى تابد،مثلا در فيل آيه ١٢٤از سوره بقره : (...لاينال عهدى الظالمين ) مى گويد:
[ اين آيه نشانگر آن است كه فاسق صلاحيت رهبرى ندارد]. ٣٧
و در ذيل آيه ٥٩از سوره نساء: (ياايهاالذين آمنوااطيعواالله واطيعواالرسول واولى الامر منكم ) مى نويسد:
[مقصودازاولى الامر فرماندهان زمان پيامبر و بعد وى از وى خلفاء قاضيان و حاكمان هستند. خداوندابتداء حاكمان را به عدالت فرمان داد و آنگاه مردم را به اطاعت .اين نشانگر آن است كه اطاعت آنان تا جائى كه در مسير حق باشند لازم است]. ٣٨
سخن از آراء كلامى بيضاوى بدرازا كشيد. هنوز هم موارد بسيارى در تفسير[ انوارالتنزيل] توان يافت كه در تبيين انديشه هاى بيضاوى سودمند تواند بود كه ضيق مجال رااز آن مى گذريم .
مسائل فقهى درانوارالتنزيل
بيضاوى در ذيل آيات الاحكام به تفسير آيات و عرضه ديدگاه فقهى مى پردازد كه غالباارائه ديدگاهها و نقل اقوال است اما گاهى نيز به نقد و بررسى پرداخته و مختار خود در مساله را مستدل مى كند.او در آغاز تفسير سوره حمد[ مساله جزئيت بسم الله] را در سوره ها و نيز سوره حمد مطرح مى كند و معتقد به جزئيت آن مى شود و آنگاه آراء مختلف را مى آورد و در پايان مى گويد:
[ سخن ما مستنداست به روايات بسيار و بر اجماعى كه نشانگر آن است كه آنچه ما بين الدفتين قرار گرفته از قرآن است ،واتفاق تمام مسلمانان در ثبت بسم الله در قرآن بااين كه مسلمانان بر پيراستن قرآن از زوايد همت مى ورزيدند و آنچه رااز قرآن نبود ثبت نمى كردند]. ٣٩
در ذيل آيه ٦٤از سوره توبه كه بيانگر مصارف زكوه است مساله چگونگى مصرف آن را مطرح مى كند واز آيه ديدگاه شافعى رااستظهار مى كند كه معتقداست : زكاه بايد به تمام اصناف بطور مساوى تقسيم شود مگراين كه برخى ازاصناف موجود نباشند ٤٠ . در ذيل آيه ٧از سوره حشر در ذيل آيه ٧از سوره حشر در چگونگى تقسيم[ فى] به ياد كرد اقوال بسنده مى كند بدون اين كه ديدگاهى را برگزيند و يا بدان استدلالى كند. گاهى كه زمينه بحث را گسترده ديده پس ازارائه ديدگاهى خود واشاره به اقوال واختلاف فقها تفصيل را به منابع فقهى وانهاده است ،مثلا در ذيل آيه ٣٨از سوره مائده:[ والسارق والسارقه ايديهما...) پس از عرضه نظر خود و نقل ديدگاههاى مختلف واشاره اى بدلائل مساله مى گويد:
[من در كتاب[ شر والمصابيح] ٤٢ازاين مساله به تفصيل سخن گفته ام]. ٤٣
بالاخره در مواردى ابتداء آنچه را برگزيده مى آورد و سپس به اقوال ديگران مى پردازد و آنگاه به استدلال روى مى آورد بدون اين كه صاحبان ديدگاهها را مشخص كند،مثلا در ذيل آيه ٣١از سوره نساء در تعيين مصداق[ گناه كبيره] مى گويد:
[كبيره آن است كه از سوى شارع برارتكاب آن حدى مقرر شود،يا صريحا براى عمل به آن وعده عذاب داده شود]. ٤٤
گاهى نيز با گزينش ديدگاهى واستدلال بدان ديدگاههاى ديگر را با نسبت واستدلال نقل مى كند بدون اين كه به نقد و بررسى آنها بپردازد مثلا در ذيل آيه ٢٩از سوره توبه : (...حتى يعطواالجزيه عن يدوهم صاغرون ) پس از تبيين معناى واژه ها مى گويد:
[مفهوم آيه نشانگر آن است كه[ جزيه] ويژه اهل كتاب است واز ديگر كافران جزيه ستاندن روا نيست]. ٤٥
آنگاه برخى روايات و عملكرد برخى از خلفاء را بعنوان دليل مى آورد و مى پردازد به ياد كرد فتواى ابوحنيفه و مالك و استدلال آنها. بهرحال جنبه هاى فقهى انوارالتنزيل و تفسيرهاى فقهى بيضاوى از آيات الاحكام كوتاه است و فشرده اما سودمند و كارآمد. و براى دست يافتن به فتاوى شافعيان و آگاهى از برخى فتاوى ديگران و چگونگى تفسيرهاى فقهى آنان[ انوارالتنزيل] منبعى است سودمند.
در فرجام آنچه درباره مسائل فقهى[ انوارالتنزيل] آورديم اشاره اى به مسائل اصولى در تفسير بيضاوى خالى از لطف نيست .او در مناسبتهاى مختلف حجيت قياس را مطرح و بدان استدلال مى كند.از جمله در ذيل آيه ٥٩از سوره نساء: (...فان تنازعتم فى شيى فردوده الى الله والرسول ...) مى گويد:
[بهنگام منازعه به كتاب خداوند و پيامبر و سنت او مراجعه كنيد].
آنگاه اضافه مى كند كه :
[ برخى برنفى حجيت قياس به اين آيه استدلال كرده اند،چرا كه خداوندارجاع منازعات را به كتاب و سنت واجب كرده است نه قياس . جواب اينگونه كسان آن است كه : كه ارجاع اختلافها به منصوص بى گمان بر[ تمثيل] و هماننديابى استواراست واين همان قياس است]. ٤٦
آنگاه بيضاوى براين ادعا واستدلال تاييدانى مى آورد.او در ذيل آيه ٤٤ازسوره نحل - چنانكه پيشتر آورديم - تبيين پيامبراز آيات الاهى رااز جمله به اين مى داند كه پيامبر مردم را به آنچه قياس بدان دلالت دارد راهنمائى كند. ٤٧ وى آيه ١١٠ از سوره آل عمران : (كنتم خيرامه اخرجت للناس ...) را دليل حجيت اجماع مى داند. ٤٨
براى حجيت خبر واحد به آيه[ فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفه ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوااليهم].. استناد مى كند و مى گويد:
[به اين آيه بر حجيت خبر واحداستدلال شده است ،چرا كه عموم آيه نشانگر آن است كه از هر قريه اى گروهى براى تفقه در دين كوچ كنند و آنگاه بهنگام بازگشت به انذار و تعليم ديگران بپردازند.اگراخبار جز در حد تواتر معتبر نباشداين حكم مفيد نخواهد بود. و من در كتاب ديگرم ( المرصاد) ٤٩ بگستردگى در تقرير مطلب واعتراضهاى وارده و پاسخ آنها سخن گفته ام] ٥٠
آيه[ نبا] را نيز چونان بسيارى از مفسران واصوليان دليل حجيت خبر واحد دانسته و در چگونگى استدلال به آن سخن گفته است . ٥١
جايگاه نقل درانوارالتنزيل
در تبيين و تفسير آيات بيضاوى توجهى شايسته دارد به آيات مشابه و نيز روايت و شان نزولها اما نه به گستردگى ديگر تفاسير.او بيشتر در پرتوآگاهيهاى ادبى و با تكيه بر شناختهاى واژه شناسى و نيزاشعار واقوال كهن به تبيين آيات مى پردازد. دراين راستااز تشريح ظواهر آيات و عرضه قرائتهاى مختلف چندان فراتر نمى رود اما گاهى نيز براى تبيين بيشتر به انديشه ورى پرداخته و در محتواى آيه دقيق مى گردد و در اين راه از روايات واقوال صحابيان و ... نيز سود مى جويد. گزينش احاديث و آثار در تفسير آيات تعيين مصادق و روشن ساختن مبهمات آيات درانوارالتنزيل چندان دقيق نيست .او در بخشهاى مختلفى به رواياتى استناد مى جويد كه نمى توان مهر صحت بر آنها زد،و يااقوالى را رديف مى كند كه قطعا مستند به روايات ضعيف است . بيشترين جلوه اين حقيقت در روايات مربوط به فضائل و ثواب سوره ها احاديث و آثار مربوط به امتها و پيامران پيشين و ذيل آياتى است كه بنحوى در تفاسير فريقين به جنبه هائى از فضيلت و يا زندگانى اهل البيت مربوط است . اينك براى آگاهى بيشتر به مواردى ازاين قبيل اشاره مى كنيم :
اسرائيليات در انوار التنزيل
در تفسير آيات مربوط به امتهاى پيشين و پيامبران سلف بيضاوى از اشاراتى كوتاه فراتر
نمى رود اما در همين اشارات نيز غالبا آنچه عرضه كرده است مستند به آثارى است كه اسرائيليات آفرينان در ميان آثاراسلامى پراكنده اند. برخى از تفسير پژوهان نوشته اند: بيضاوى با آوردن تعبيرهائى از قبيل[ قيل] و[ روى] خواسته است تا ضعف آنچه را آورده است نشان دهد اما حقيقت آن است كه آنجا هم كه بيضاوى دست به انتخاب زده چندان راه صواب نپيموده است .افزون براين نقل اين ياوه ها بدون هيچ تعليق و نقدى در تفسيرى به اين فشردگى جز تساهل و تسامح نشانگر چه چيزى تواند بود؟!البته در همين زمينه مواردى نيز توان يافت كه بيضاوى يا به نقد آنها پرداخته و يا تصريح كرده است كه از منقولات اسرائيليات است ،مثلا در ذيل آيه ٣٦از سوره بقره (فازلهماالشيطان عنها...) در چگونگى وسوسه ابليس حضرت آدم و حوا را تمام آنچه را مفسران ساده لوح ازاسرائيليات آورده اند بيضاوى نقل كرده است ٥٢ . و در ذيل آيه ٦٢از سوره اعراف در توصيف چگونگى عصاى موسى به آثارى ازاين دست پناه برده است . ٥٣ در ذيل آيه ٢٤از سوره يوسف در تفسير ...لولاان راى برهان ربه ... به ياوه هاى اسرائيليات آفرينان اشاره كرده بدون هيچ تعليق و نقدى ٥٤ . در ذيل آيات مربوط به حضرت سليمان در تور نامرئى خرافات سازان گرفتار آمده و آنچه را آنان بافته اند وايشان يافته است در تفسيرش رديف كرده است .او در تفسير آيه ٣١٣٣از سوره[ ص] حديث قطعا حديث قطعا موضوع و مجعول نقل شده در تفاسير را مى آورد كه :
سليمان غرق تماشاى اسبها كه خورشيد سر به افق مغرب نهاد و در حجاب پنهان شد. بخاطراز دست رفتن نماز عصرض سخت خشمگين و ناراحت شد و فرياد زد كه : خورشيد را براى من باز گردانيد!.
بيضاوى به اين بسنده نمى كند و به روايت مجعول ديگرى كه نسبت زشت و نارواى ديگرى به سليمان مى دهد روى مى آورد ٥٥ . آنگاه درادامه تفسير و تبيين آيه ٣٤ ضمن عرضه آثار سست و مجعول آنچه را كه انتخاب مى كند نه با عقل سليم سازشى دارد و نه از سند صحيح واستوارى برخورداراست ٥٦ . گستردگى اسرائيليات در لابلاى آثاراسلامى بويژه در ذيل آيات مربوط به پيامبران سلف تا بدانجاست كه گاهى مفسران هوشمند نيزاز تور نامرئى آن نجات نمى يابند و با همه دقت و وسواس در نهايت به بافته آنان پناه مى برند . ٥٧
دراينجا شايسته است براى تنبه بيشتر سخن فقيد علم و تحقيق متفكر و پژوهنده ناشناخته مرحوم آيه الله شعرانى را بياوريم كه در مقامى درباره روايات مربوط به حضرت سليمان نوشته اند:
[در قصه سليمان هيچ روايت صحيح كه بتوان بر آن اعتماد كرد موجود نيست ،بعضى يقينا باطل و بعضى نيز دليل بر صحت آن نيست . بر غير آنچه آياتى قرآنى بر آن دلالت دارداعتماد نداريم . در كتب مقدسه يهود بسليمان[ ع] نسبت هاى ناروا داده اند...اما بسيارى اسب و محبت سليمان در كتب آنها نيز آمده است] ٨٥ .
آنگاه مرحوم شعرانى براساس ظواهر آيات تفسير شايسته اى از نگرش سليمان براسبان ارائه مى دهد كه با توجه به آن نه گناهى از سليمان سر زده و نه هماهنگ آيات بهم مى خورد و نه مشكلى پيش مى آيد كه با توجيه آن به ساحت قدس آن پيامبر بزرگوار جسارتى شود.
برخى از محققان نيز به دستهاى آلوده واسرائيليات آفرينان در آثار ياد شده پى برده و نوشته اند:
ريشه اينگونه تفاسير درانديشه هاى سرسلسله دروغسازان كعب الاحبار است كه با ريشه هاى تفكر يهودى هماره در آثاراسلامى در تاريخ واخبار به وضع و جعل مى پرداخته است. ٥٩
بارى سخن از سهل انگاريها و تساهلها بيضاوى در تفسير آيات مربوط به پيامبران پيشين بود.او در ذيل آيه ٢٣از سوره : (...و طن داود انما فتناه فاستغفر و خر راكعا واناب ) گواين كه برخى از روايات را نمى پذيرد،ولى با پذيرفتن برخى ديگر و توجيهى نامناسب عملااز چاه در آمده به چاله مى افتد. ٦٠ بااين همه بيضاوى در مواردى نيز تصريح مى كند كه آثار منقوله از آثار و روايات يهوديان است و مورد اعتماد نيست ،مثلا در ذيل آيه ١٠٢از سوره بقره در داستان[ هاروت و ماروت] مى نويسد:
آنچه دراين زمينه از آثار آمده است كه اين دو ملائكه بودند و چهره مردانى ظاهر شدند و ...از تعاليم يهوديان است. ٦١
و در ذيل آيه ١٠٢از سوره صافات :[ ...قال يا بنى انى راى فى المنام انى اذبحك ...) مى نويسد:
[روشنتر آن است كه ذبيح اسماعيل بوده است و نه اسحاق]. ٦٢
آنگاه دلايل متعدد گويائى را مى آورد و مطلب را مستدل مى سازد اما اشاره اى ندارد به اين كه روايات مربوط به اسحاق قطعااز ساخته هاى ذهنى بيماراسرائليات سازان است . ٦٣
اهل البيت درانوارالتنزيل
فشردگى واختصار تفسيرانوارالتنزيل مانع از آن بوده است كه مولف به شان نزولها به گستردگى بپردازد واز مصاديق حادثه ها و يا آيات سخن به ميان آورد ازاين روى اگر در مواردى بيضاوى در ذيل آيات مربوط به اهل البيت[ ع] به سكوت گذشته باشد شايد چنين پنداشته شود كه سكوت وى از سر تعصب و كتمان حق نيست ،بلكه براساس شيوه تفسيرنگارى است اما مراجعه به موارد مختلف تفسير نشان مى دهد كه سوكمندانه بيضاوى نيز دراين زمينه ره چنان رفته كه بسيارى از سلف اورفته اند. در مواضع مختلفى به شان نزولهااشاره كرده و به تحريف پرداخته و در مواردى نيز به سكوت به وادى كتمان حقايق ره سپرده است .او در ذيل آيه ٢٧٤از سوره بقره : ( الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار سرا وعلانيه ...) دست به تحريف زده و مى گويد:
:آيه درباره خليفه اول نازل شده است و نيز گفته شده است درباره على[ ع] .
بنگريد! كه بيضاوى چه سان از آن همه اسناد و روايات كه همه گوياى آن است كه آيه درباره على[ ع] مى گذرد ٦٥ و به روايتى موهوم و مجعول استناد مى كند. در ذيل آيه[ اكمال] با تفسيرى تحريفگرانه بدون هيچ اشاره به حادثه عظيم غدير كه متفكرانى حقگوى چون : عبدالله علائلى به صراحت گفتند:
[ ان عيدالغدير جزء من الاسلام فمن انره فقدانكرالاسلام بالذات] ، يعنى : عيدغدير جزءاسلام است هر كسى منكر آن شود منكر خوداسلام شده است ٦٦ .
مى گذرد ٦٨ و چنين است شيوه او در تفسير آيه[ تبليغ] ٦٧ .
درذيل آيه ٥٥از سوره مائده : ( انما وليكم الله و رسوله والذين آمنواالذين يقيمون الصلوه ويومنون الزكوه و هم راكعون ) تلاش عبثى را به كار مى بندد تا نزول آيه را درباره على[ ع] انكار كند. چون چنين تلاشى را سودمند نمى يابد مى گويد:
اين آيه به پندار شيعيان دلالت آن برامامت بلحاظ اين كه ولى به معناى متولى اموراست ارتباطى ندارد و براى ترغيب و تشويق به همانندى با عمل على[ ع] نازل شده است. ٦٩
آيه ٢٠٧از سوره بقره را كه قطعا درباره على[ ع] است مربوط به صهيب بن سنان انگاشته است ٧٠ آيه ٤٣ از سوره رعد را كه بدون هيچ ترديدى درباره امام راستين انسانيت اميرالمومنين على ( ع )است درباره عبدالله بن سلام و همگنانش پنداشته است٧١ .
در ذيل آيه ٥٤از سوره مائده : (...فسوف ياتى الله بقوم يحبهم و يحبونه ...) كه يكى از مصاديق آن على[ ع] است به مصاديقى اشاره مى كند بدون يادكردى از آن بزرگوار. ٧٢
از آيه انذار و حديث[ بدءالدعوه] بااهميت عظيمى كه دارد بدون هيچ اشاره اى گذشته است . ٧٣ بااين همه بيضاوى گاهى نيز به حق خستو شده و آياتى را درباره على[ ع] واهل البيت دانسته و به شان نزولها اشاره كرده است . در ذيل آيه ١٢از سوره مجادله : (باايهاالذين آمنوااذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى بلله عواكم صدقه ) يادآورى مى كند كه تنها كسى كه به اين آيه عمل كرده على[ ع] بوده است ٧٤ . در ذيل آيه ٦١از سوره آل عمران : (آيه المباهله ) حديث معروف را آورده و در پايان مى گويد:
[ اين حادثه دليلى است بر نبوت پيامبر و فضيلتى است براى اهل بيت آن بزرگوار]. ٧٥
در تفسير سوره[ هلى اتى] روايات نزول آيات آغازين آن را درباره اهل البيت آورده است ٧٦ . در ذيل آيه ٢٣از سوره شورى نزول[ آيه موده] را درباره اهل البيت آورده است اما براساس سياست[ ترديد] اقوال ديگرى رديف كرده و با تكيه بر سياست[ تشريك] ادامه آن را درباره ابوبكر دانسته است . ٧٧
بالاخره در ذيل آيه تطهير نزول آيه را درباره اهل البيت پذيرفته است امااز يكسو دلالت آن را بر عصمت آن بزرگواران انكار كرده ،و از سوى ديگراختصاص آيه را به آن ارجمندان و عزيزان . ٧٨
بهرحال بيضاوى در مواردى ازاين دست در تفسيرش بگونه اى گام برداشته كه شايسته هيچ محقق حق مدارى نيست .او بااين موارد عملا ازارزش اثرش - كه در تبيين مفاهيم آيات و توضيح واژه ها و جمله از آثار كم نظيراست - كاسته است .
مسائل اخلاقى و معنوى درانوارالتنزيل
تبيين مسائل اخلاقى و تكيه بر مسائل معنوى در ذيل آيات مربوط به آن درانوارالتنزيل جايگاه شايسته اى دارد. بيضاوى در مناسبتهاى مختلف به اين مطالب و مباحث اشارات سودمندى دارد،مثلا در ذيل آيه ٨١از سوره بقره : (بلى من كسب سيئه واحاطت به خطيئه فاولئك اصحاب النارهم فيها خالدون ) و در تفسير[ احاطت به خطيئه] مى گويد:
[تحقيق مطلب آن است كه : آن كه گناه كند و ريشه عصيان جوئى رااز قلبش نكند به گناه باز مى گردد و در آن فرو مى رود و به بزرگتراز آنچه انجام داده روى مى آورد.ادامه عصيان گناه را براو مسلط مى سازد بدانسان كه قلبش سياه گشته و بالطبع مايل به معصيت مى شود. و به هر آنچه كه مانع از عصيان است كينه مى ورزد،چنانكه خداوند فرمود:[ ثم كان عاقبه الذين اساوالسوءان كذبوا بايات الله] نعوذبالله ٧٩ .
در ذيل آيه ٩٤از سوره بقره : (...فتمنواالموت ان كنتم صادقين ) در تبيين نقش يقين به فرجام زندگى مى نويسد:
[آرزوى مرگ از آن روى است كه مومن چون يقين كند كه از بهشتيان است به آن روى مى آورد و تمام همتش را در رسيدن به آن و رهائى از دنيائى كه سرشاراز گرفتاريهاست بكار مى گيرد،چنانكه على عليه السلام فرمود :[ لاابالى سقطت على الموت اوسقطالموت على] و عمار دراوج نبرد صفين فرياد زد : [ الان الاقى الاحبه محمدا و حزبه] ٨٠ .
در ذيل آيه ٨از سوره مائده مى گويد:
[ اين نشانگر آن است كه خاستگاه عدالت تقوى است و مقتضى هوى ستم گرى .اگر خداوند در رفتاراجتماعى به عدالت با كافران فرمان مى دهد بى گمان فرمان عدالت با مومنان موكدتر خواهد بود] ٨١ .
بيضاوى در ذيل آيه ١٧٧،از سوره بقره:(ليس البران تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب ...)بيان زيبايى دارد در كمالات انسان .او پس از تبيين واژه هاى آيه مى نويسد:
اين آيه جامع كمالات انسان است چرا كه كمالات انسان با تمام گستردگى و گونه گونى آن منحصر در سه چيزاست ١. صحت اعتقاد،٢. معاشرت شايسته ،٣. تهذيب نفس . در اين آيت الاهى به اولى با جملات (من آمن بالله واليوم الاخر والملائكه والكتاب
والنبيين) اشاره شده است ،و به دومى با [ وآتى المال ... و فى الرقاب] ، و به سومى از [دو اقام الصلوه]... تا آخر آيه . ض بيضاوى در ذيل آيه ١٧٧ از سوره بقره : (ليس البران تولوا وجوهكم قبعل المشرق والمغرب ...) بيان زيبائى دارد در كمالات انسان .او پس از تبيين واژه هاى آيه مى نويسد: اين است كه در فرجام آيه با توجه ببه ايمان تقوى و معاشرت اينان با خلق و رابطه شان با حق به دارندگان اين ويژگيها عنوان ( صدق ) داده شده است . واين به اين حقيقت است كه پيامبر فرمود : [ من عمل بهذه الايه فقداستكمل الايمان]. ٨٢اشاره دارد.
مباحث اخلاقى و معنوى انوار التنزيل چونان ديگر جنبه هاى آن فرد و كوتاه است اما پرنكته و دقيق نيز هست .
جنبه هاى ديگرانوارالتنزيل
آنچه تا بدانجا آمد نگاهى بود گذرا به ابعاد مختلف تفسير بيضاوى . دراين اثر گرانمايه به مسائل تاريخى و شان نزولها نيز توجه شايسته شده است و گاهى از مباحث فلسفى و طبيعى نيز سخن به ميان آمده است و در مواردى به جنبه هاى بلاغى واعجازى قرآن نيزاشاره رفته است كه فرصت اندك است و صفحات محدود مجله پرداختن به تمام آنها را بر نمى تابد.
مصادر و منابع انوارالتنزيل
بيضاوى در صفحات تفسير و در عرضه مطالب (چنانكه غالبا شيوه پيشينيان بوده است ) منابع خود را ياد نمى كند اما كتابشناسان و شرح حال نگاران تفسير وى را خلاصه[ كشاف] زمخشرى با نگاهى [ التفسيرالكبير] و .. دانسته اند بدين سان برخى از منابع وى را مى تواند ياد كرد:
١.الكشاف
از بهره ورى گسترده بيضاوى از[ كشاف] بسيارى سخن گفته اند و برخى صريحا آن را خلاصه تفسير زمخشرى انگاشته اند. برخى ديگر به آن در مجموعه گزينشهاى[ شاف] عنوان[ سيدالمختصرات] داده اند ٨٣ . بيضاوى در پايان كتابش نوشته است :
[ اين كتاب كه شامل گفتار بزرگان از پيشوايان تفسير و گزيده آراء عالمان است در تفسير
قرآن و تحقيق معانى آن است ... باايجازى خالى ازاخلال و تلخيصى پيراسته ازاضلال پايان رسيد]. ٨٤
دكتر محمدحسين ذهبى مى گويد:
[گويا بيضاوى بااين بيان اشاره دارد به اين كه كتابش تلخيص [كشاف] و ديگر تفاسيراست با پيرايش از تمايلات گمراهى آفرين و انحرافات اعتزاليان]. ٨٥
حاجى خليفه مى گويد:
[بيضاوى در مسائل مربوط به اعراب معانى و بيان از[ الكشاف] سود جسته است]. ٨٥
٢.التفسيرالكبير
چنانكه پيشتر آورديم بيضاوى اشعرى مسلك است و در جاى جاى تفسير در مقابل اعتزاليان موضوع گرفته و به نقد و رد آراء آنان پرداخته است ،بدينسان طبيعى است كه از تفسير فخررازى كه مهمترين تفاسير كلامى اشعرى است سود جسته است .
حاجى خليفه مى نويسد:
[بيضاوى در مباحث مربوط به حكمت و كلام از[ التفسيرالكبير] بهره گرفته است]. ٨٦
٣. جامع التفسير
حسين بن محمد مشهور به راغب اصفهانى تفسيرى دارد بزرگ با عنوان ياد شده كه در نگارش تفسير بيضاوى مورداستفاده بوده است ٨٧ .
مرحوم مدرس تبريزى نيز در ضمن آثار راغب نوشته است :
[ تفسيرالقرآن كه غالب تحقيقات بيضاوى از آن ماخوذاست]. ٨٩
بى گمان بيضاوى در مباحث تاريخى فقهى اصولى و ديگر مسائل و مطالبى كه آورده است به منابع بسيارى مراجعه كرده است .افزون بر اينهااو در تلخيص و گزيده گوئى نهايت چيره دستى را بكار گرفته است . در تبيين معانى و توضيح واژه ها - راستى را - كم نظيراست .
مراجعه گسترده عالمان و بهره ورى وسيع مفسران ازاين تفسير بيشتر مديون ايخ بخش از كتاب بيضاوى است .
چاپهاى انوارالتنزيل
اقبال گسترده تفسير پژوهان و فرهنگ دوستان باعث شده است تا تفسير بيضاوى چاپهاى متعددى داشته باشد.انوارالتنزيل ازاولين كتابهائى است كه بزيور طبع آراسته شده است . برخى از چاپهاى آن بدينقراراست :
١. چاپ دو جلدى كه گويا كهنترين چاپ آن باشد به سال ١٢٧١ در بمبئى چاپ شده است .
٢. سال ١٨٤٤ ميلادى (١٢٢٣ ه.ش ) هانرى فيشر مستشرق آلمانى ترجمه و طبع آن را در لايپزيگ آغاز كرد و به سال ١٨٤٨ ميلادى (١٢٢٧ه.ش ) به پايان برد.اين چاپ در ٧ جزء و دو مجلد سامان يافته است .
٣. به سال ١٢٨٣ همراه با حاشيه خفاجى در ٨ جلد در بولاق مصر چاپ و منتشر شده است .
٤. چاپ دو جلدى همراه با حاشيه خطيب كازرونى در ٥ جزء و ٢ مجلد چاپ شده به سال ١٣٣٠.اين چاپ بارها در لبنان ايران و ...افست شده است .
٥. چاپ مستقل در حواشى قرآن در ٨١٦ صفحه .
٦. چاپ دو جلدى و بهمراه تفسير جلالين كه بارهاى بار چاپ و منتشر شده است .
٧. در حاشيه تفسير[ سراج المنير] چاپ شده به سال ١٣١١ در مصر.
٨. چاپ مستقل آن در يك مجلد بزرگ . متن قرآن و حواشى صفحات تفسير است .
٩. همراه تفسيرهاى : خازن ابن عباس و با عنوان[ مجموعه التفاسير].
١٠. چاپ يك جلدى به قطع رحلى بزرگ همراه با حاشيه مرحوم شيخ بهاءالدين عاملى .
١١. جديدترين چاپ آن چاپى است دو جلدى با حروفچينى جديد زيبا و چشم نواز. دراين چاپ آيات بالاى صفحه قرار گرفته اند و تفسيرها در ذيل آن . چاپ شده در لبنان به سال ١٤٠٨ بوسيله دارالكتب العلميه . ٩٠ بااين همه انوارالتنزيل نيازمند چاپى منقح دقيق وانتقادى است . همراه باارجاعات و فهارس فنى . گويا برخى از محققان عرب بعنوان رساله دكترا مشغول تحقيق آن هستند ( اخبارالتراث العربى المجلد٤ العدد
٣٧.١٤).
كارهاى انجام شده درباره انوارالتنزيل
در ضمن مقاله بارها به اقبال عظيم محققان اسلام و تفسير پژوهان به [ انوارالتنزيل] اشاره كرديم .اين توجه گسترده باعث پديد آمدن آثار فراوانى است در آستانه تفسير بيضاوى كه دراين بخش از مقاله برخى از آنها را ياد خواهيم كرد:
تحقيقها و گزينشها
١- الاتحاف بتميز ماتبع فيه البيضاوى صاحب الكشاف محمدبن على داودى . مولف دراين كتاب آنچه را بيضاوى از مطالب و عبارات زمخشرى در كتاب خود آورده بيان كرده است . ٩١
٢-كشف الايات سيدمحمدبن سيدعبدالغفار كاشانى رضوى كتاب وى تفسيرش مزجى است با گزينشى از بيضاوى و صافى ٩٢ .
٣-صفوه الصافى و البرهان و نخبه البيضاوى و مجمع البيان، تفسيرى است در سه مجلد بزرگ كه مولف آن را بگونه مزجى نگاشته و مطالب آن را از تفاسير : صافى برهان بيضاوى و مجمع البيان گزينش كرده است . ٩٣
٤- الفتح الساوى بتخريج البيضاوى شيخ عبدالروف مناوى .
مولف دراين كتاب به تخريج احاديث وارجاع آنها به منابع همت گماشته است . ٩٤
٥-مختصر تفسير البيضاوى محمد بن محمد معروف به امام الكامليه متوفى ٨٧٤. ٩٥
حاشيه ها شرحها و تعليقه ها
حاشيه ها و شرحها و تعليقه هاى تفسير بيضاوى چه بلحاظ محتوى و جهت گيرى و چه از جهت محتوى يكسان نيستند،برخى كوتاه و برخى بسيار بلند و گسترده اند. برخى جهت گيرى توضيحى دارند و برخى ديگر در ضمن آن به نقد و بررسى و رد برخى از ديدگاههاى وى پرداخته اند. بعضى بر تمام تفسير حاشيه نوشته و بعضى بر قسمتى از آن و يا تنها به سوره و آيه اى . شمارش همه آنهااز حوصله اين مقاله خارج است . ما به برخى از
آنهااشاره مى كنيم :
١. حاشيه شيخ زاده محيى الديم محمد بن مصلح الدين مسطفى قوجوى معروف به شيخ زاده . مولف ابتدا آن را بعنوان توضيح و تبيين[ انوار التنزيل] براى آغازگران دانش تفسير نگاشته و آنگاه بازنويسى آن را از سرگرفته و مطالبى بر حواشى پيشين افزده است . حاجى خليفه مى گويد:
[ اين كتاب از بزرگترين سودمندترين و آسانترين حواشى تفسير بيضاوى است]. ٩٦
٢. حاشيه خطيب كازرونى ابوالفضل قرشى صديقى معروف به خطيب كازرونى .
حاشيه كازرونى توضحيى وانتقادى است .او جملاتى از متن تفسير را با عنوان[ قوله] مى آورد و آنگاه به شرح آن مى پردازد،و گاه به نقد و بررسى و رد ديدگاههاى بيضاوى همت مى گمارد. پيشتر نمونه اى ازانتقاد او به بيضاوى را آورديم . در مورد ديگر و در تفسير آيه ١٠٥از سوره آل عمران : (ولاتكونوا كالذين تفرقوا واختلفوالله) كه بيضاوى مى گويد:
[نهى از تفرق ويژه اصول دين است و نه فروع دين ،چرا كه پيامبر فرمود :[ اختلاف امتى رحمه] و]....
كازرونى مى گويد:
[آنچه با دليل ثابت شده و حجت براثبات آن اقامه گشت اختلاف نارواست و نهى ازاختلاف شامل اصول و فروع است اما روايت راامام تقى الدين سبكى در فتاوى خود آورده و مى گويد:اين حديث نزد محدثان معروف نيست و من سندى صحيح يا ضعيف يا موضوع بر آن نيافتم و چنين مى انديشم كه حديثى است بى بنياد]. ٩٧
[عنايه القاضى و كفايه الراضى] شهاب الدين احمد بن محمد خفاجى .
اين حاشيه كه گاهى از آن به[ حاشيه الشهاب] ياد مى شود از حواشى ارزشمند و دقيق و بسيار مفصل تفسير بيضاوى است . مولف دراين كتاب بخشهائى ازانوارالتنزيل را مى آورد و آنگاه بگستردگى درباره آن سخن مى گويد:اين حاشيه در ٨ مجلد بزرگ به سال ١٢٨٣ در بولاق مصر چاپ و منتشر شده است . متن كتاب خفاجى است و در حواشى صفحات مقدارى از تفسير بيضاوى كه شرح شده معرب آورده شده است . ٩٨.
٤. فتح الجليل بيان خفى انوارالتنزيل، زكريا بن محمدانصارى مصرى متوفى ٩٢٦.
مولف از نويسندگان سختكوش و كثيرالتاليف است . وى برخى ديگراز آثار بيضاوى را نيز شرح كرده است .اواين حاشيه را در يك مجلد و به احاديث موضوع و مجعول آن تنبه داده است ٩٩ .
٥. حاشيه ابن تمجيد مصطفى بن ابراهيم مشهور به ابن تمجيد متوفى ٨٤٢.
كتابى است سودمند و جامع در سه مجلد نگاشته شده است . حاشيه ابن تمجيد همراه است با گزينشى از حواشى[ الكشاف] زمخشرى ١٠٠ .
٦.نواهدالابكار و شواردالافكار عبدالرحمن جلال الدين سيوطى متوفى ٩١١. ١١٠
٧. حاشيه قرمانى ، جمال الدين اسحاق قرمانى متوفى ٩٣٣. حاجى خليفه مى گويد: حاشيه اى است سودمند و جامع ١٠٢ .
٩. حاشيه صادقى گيلانى محمودبن حسين افضلى متوفى حدود ٩٧٠.اين حاشيه تمام نيست از سوره اعراف مى آغازد تا پايان قرآن . مولف آن را[ هدايه الرواه الى الفاروق المداوى للعجز عن تفسيرالبيضاوى] ناميده است .
مولف به سال ٩٥٣از نگارش آن فراغت يافته است . ١٠٣
١٠. حاشيه سرورى مصطفى بن شعبان سرورى متوفى ٧٦٧٠.
وى بر[ انوارالتنزيل] دو حاشيه نوشته است كه يكى معروف به[ حاشيه صغرى] و ديگر مشهور به[ حاشيه كبرى] است . ١٠٤
١١. حاشيه ابن حنبلى ابى بكراحمد بن صانح حنبلى متوفى ٧١٤.
مولف دراين تفسير به حل مشكلات تفسير بيضاوى همت گماشته و فوائد بسيارى در آن آورده و آن را[ الحسام الماضى فى ايضاح غريب القاضى] ناميده است . ١٠٥
١٢. حاشيه قاضى نورالله شوشترى .
شهيد سعيد نورالله مرعشى شوشترى (م ١٠١٩) دو حاشيه بر تفسير بيضاوى نگاشته است .ازاين دو حاشيه در[ الذريعه] ياد شده است . برخى از فهرست نگاران در شناسائى يكى ازاين حاشيه ها كه از آغاز تا آيه ٧٢ از سوره مائده را دارد نوشته اند:
[قاضى اين حاشيه را بر حاشيه اى كه بخارى بر تفسير بيضاوى تعليق كرده نگاشته اند. و بدوا عبارات ايشان را نقل سپس اشكالاتى كه بر بيانات ايشان وارداست ذكر مى كند و مراد مصنف را بنحوى كه اشكال متوجه بدان نشود بيان مى كند. در ضمن اقوال علماء
تفسير چون :ابوالفتوح رازى و فخررازى و زمخشرى و بعضى ديگر را نقل و به اشعار فارسى و غربى بزرگان چون : فردوسى و طرفه واعشى تمثل جسته و مطالب حكمى و كلامى واحاديث مناسب مقام را نيز ذكر كرده اند. و هر جا مناسب پيدا كرده عقائد شيعه اماميه را نقل كرده اند]. ١٠٦
يادآورى مى كنيم كه در ميان مولفان حواشى انوارالتنزيل از سه نفر به عنوان بخارى ياد شده است .
١. عنايه الله بخارى كه بنا به استظهار آقاى ابن يوسف شيرازى بايد از عالمان قرون نهم باشد ١٠٧ حاشيه ايشان بر جزء آخر قرآن است از اين روى بخارى ياد شده در حاشيه مرحوم شوشترى اين بخارى نيست .
٢. عبدالله بن عمر رومى مشهور به مستجى زاده وى بر انوارالتنزيل حاشيه اى نگاشته از آغاز تا پايان سوره[ يونس] امااين مستجى زاه متوفى ١١٥٠ و نمى تواند مورداشاره مرحوم قاضى باشد. ١٠٨ ٣. محمدامين بن شريف به امير پادشاه بخارى متوفى حدود ٩٧٢. حاشيه وى تا سوره انعام نگاشته شده است . ١٠٩ به احتمال قوى بخارى مورداستناد و نقد مرحوم شوشترى حاشيه اين بخارى است . بهرحال مرحوم آقا بزرگ نوشته اند كه : در برخى از فهارس بااستناد به[ صحاب رياض] حاشيه ديگرى به قاضى نورالله شوشترى نسبت داده اند ١١٠ . چنين نيز هست ،نسخه اى از حاشيه وى در برخى از فرستها بدينگونه شناسائى شده است .
[نويسنده قاضى مى گويد: چون تفسيرانوارالتنزيل را ملاحظه كردم متوجه شدم كه پاره اى از حقايق در آن بزير پرده غفلت رفته ،لذا بر آن شدم كه دراين تفسير خود مسائل مخفى و ناآشكار را روشن نمايم واز حقايق آنچه پنهانست هويدا كنم ،سرانجام كارم به اين كار كشيد]. ١١١
با توجه به آنچه آمد و آنچه پيشتر آورديم و سر آغازهاى دو نسخه كه دراين فهرستها آمده است اين حاشيه غيراز آنى است كه پيشتر ياد كرديم .
١٣حاشيه قزوينى احمد متوفى ١٣٠٧. از عالمان قرن سيزدهم هجرى . است . مرحوم آقا بزرگ نوشته اند:
[ اين حاشيه تا پايان سوره بقره سرشار از مباحث كلامى حكمى است]. ١١٢
١٤. حاشيه بهائى .
مرحوم شيخ بهاءالدين عاملى سه حاشيه بر [انوار التنزيل] بيضاوى نگاشته است .
الف : حاشيه اى است كه از آن به[ حاشيه صغيره] تعبير مى شود شامل حاشيه بر مقدمه سوره حمد و ٢٣ آيه از سوره بقره . مولف اين حاشيه را پس از حاشيه ديگرش نوشته و دراين حاشيه گاه به نوشته ديگرش ارجاع مى دهد. مرحوم آقا بزرگ نوشته اند:
[ اين حاشيه از بهترين كتابهائى است كه درارتباط با تفسير بيضاوى نگاشته شده اما پايان نيافته است]. ١١٣
آقا هادى مازندرانى به تكميل و تتميم اين حاشيه پرداخته است ١١٤ .
ب : حاشيه كبرى يا[ شرح تفسيرالبيضاوى] چاپ شده است . ١١٥
ج : تفسير[ فسحقا لاصحاب السعير] رساله اى است كوتاه در نقد و بررسى ديدگاه بيضاوى در تفسيراين آيه . ١١٦
١٥. حاشيه توقاتى .
اين حاشيه كامل است و مولف آن را به سال ٨٩٤ در توقات (شهرى در سرزمين روم ) ١١٧ به پايان رسانده است . مولفان فهرست كتابخانه مجلس شوراى اسلامى نوشته اند:
[ اين حواشى كامل و متعلق به همه سوره هاى قرآن است و روش آن چنين است كه حواشى خود را بر هر يك از سوره با عنوان[ قال القاضى فى سوره]... يا[ قال فى سوره]... آغاز مى كند.اين تعليقات بيشتر ناظر به نكات ادبى آيات شريفه قرآن و مشتمل است بر حواشى از مولف كه در كنار صفحات نگاشته شده است ... سبب تاليف كتاب بگفته مولف آن بوده است كه با همه تعليقاتى كه بر كشاف زمخشرى نگاشته شده شرح و تعليق معتدل بر[ انوارالتنزيل] كه تفسير بسيار گرانبهائى است بتاليف نرسيده واين نكته مولف را بر آن داشته كه دست بكار تاليف اين شرح شده است]. ١١٨
١٦.حاشيه ابن عرب شاه اسفراينى عصام الدين ابراهيم بن محمد حنفى اشعرى متوفى ٩٤٣.
حاشيه وى دو قسمت دارد: قسمتى از آغاز تفسير سوره حمداست تا پايان سوره انعام (بگفته كشف الظنون تا پايان سوره اعراب ) و قسمت ديگر شامل تفسير جزء آخر قرآن .
حاشيه وى بيشتر جنبه لفظى وادبى دارد ١١٩ .
١٧. حاشيه سعدى افندى سعدالله بن عيسى معروف به سعدى افندى و سعدى چلبى متوفى ٩٤٥.
مولف اين حاشيه را از سوره هود آغاز كرده و تا پايان قرآن پيش برده است . پس از وى فرزندش بااستفاده از حواشى كتابهاى ديگر فراهم آورده و تفسير پدرش را تكميل كرده است . حاجى خليفه مى گويد:
[تحقيقات لطيف و مباحث ارزشمند و شريف آن كه از حواشى كشاف گزينش كرده و يافته ها واستنباط هاى گرانقدرش را به آن افزون ساخته است مورداعتماد و مراجعه مدرسان و محققان بهنگام بحث و مذاكره قرار گرفته است ازاين روى تعليقات بسيارى بر آن نگاشته اند]. ١٢٠
مولف بيشتر به جنبه هاى ادبى و لفظى توجه مى كند امااز نقل اقوال مفسران و ديگر حاشيه نگاران هم غفلت نمى كند و در مناسبتهاى مختلف به عرضه روايات نيز مبادرت مى ورزد.
١٨.حاشيه ملا خسرو محمد بن فرامرز مشهور به ملا خسرو متوفى ٨٨٥.
مولف اين حاشيه راا آيه ١٤٢از سوره بقره نوشته است . پس از وى محمد بن عبدالملك بغدادى به تكميل آن همت گماشته اما به نگارش بيش از سوره بقره توفيق نيافته است . ١٢١
١٩. حاشيه ابن حسام سنان الدين يوسف بن حسام متوفى ٩٨٠.
مولف اين حاشيه رااز آغاز سوره انعام شروع كرده و تا آخر سوره كهف ادامه داده است و آنگاه تفسير سوره هاى ملك مدثر و قمر را نيز بر آن افزوده و به سلطان سليم خان دوم هديه كرده است . حاشيه ابن حسام كتاب سودمندى است و در ميان عالمان تلقى به قبول شده است . ١٢٢
٢٠. حاشيه خلخالى ملا حسين حسينى خلخالى .
مولف اين حاشيه را بعنوان تعليقه اى بر حاشيه عصام بر تفسير بيضاوى نگاشته است . حاجى خليفه مى گويد:
[وى حاشيه رااز سوره[ يس] شروع كرده و تا به پايان تفسير نگاشته است] .
اما فهرست نگاران آستان قدس نسخه اى را نشان داده اند كه از آغاز قرآن است تا آيه ١٤٥از سوره بقره . لازم به يادآورى است كه اين قسمت از حاشيه خلخالى در ضمن مجموعه اى است كه بخشهائى از دو حاشيه ديگر را بهمراه دارد ١٢٣ .
٢١.حاشيه سيالكوتى عبدالحكيم بن شمس الدين هندى سيالكوتى متوفى ١٠٦٧.
مولف دراين حاشيه به تبيين مطالب قرائتى نحوى صرفى و بيانى همت ورزيده و در بعضى موارد به اقوال ديگر حاشيه نگاران نيز پرداخته است . حاشيه سيالكوتى در حواشى صفحات تفسير بيضاوى به سال ١٢٧٠ در آستانه چاپ شده است . ١٢٤
٢٢. حاشيه تويسركانى ميرزا محمد تويسركانى .
١٢٥مرحوم شيخ آقا بزرگ ازاين حاشيه ياد كرده و مى فرمايد:
[كتابى است بزرگ در دو مجلد.اين حاشيه در ميان كتابهاى سيد محمد يزدى فرزند سيد محمد كاظم طباطبائى كه ازاصفهان خريده بود موجود بوده است].
٢٣. حاشيه مدرس ميرزا نصرالله خان مدرس شيرازى متوفى ١٢٩١. حاشيه وى گويا تنها بر بخشى ازاوائل تفسير بيضاوى بوده است . ١٢٦ .
٢٤. حاشيه سمرقندى ابوالقاسم بن ابى بكر ليثى .
اين حاشيه بر خطبه و تفسير سوره حمداز بيضاوى است . وى در پايان تفسير سوره حمد نوشته است :
[برحاشيه و شرح تفسير سوره حم بسنده كردم ،شايد مورد توجه واقع شود و توفيق حاصل آيد كه به شرح و تحشيه باقى بپردازم]. ١٢٧
٢٥. حاشيه گيلانى مولى رفيع الدين گيلانى متوفى ١١٦٠.
وى از عالمان متكلمان و مفسران بزرگ قرن ١٢ هجرى است . در حوزه درسى وى از جمله متونى كه تدريس مى كرده است تفسير بيضاوى بوده است . مرحوم گيلانى ضمن تدريس تفسير بيضاوى حاشيه اى نيز نگاشته اند. ١٢٨
٢٦. حاشيه عبدالكريم زاده محمدبن عبدالوهاب رومى حنفى مشهور به عبدالكريم زاده متوفى ٩٧٥.اين حاشيه ناتمام است .ازاول تفسير شروع شده و پايان سوره طه پيش رفته است ١٢٩ .
٢٧. حاشيه لارى مصلح الدين محمد لارى متوفى .٩٧٩.
اين حاشيه نيز تنها تا پايان سوره آن عمران نگاشته شده است . حاشيه لارى را به سرشارى از مطالب و دقت در نگارش ستوده اند ١٣٠ .
٢٨. حاشيه حلبى غرس الدين حلبى متوفى ٩٧١.
نوشته حلبى نيز تمام نيست .ابن عماد حنبلى مى گويد:
[ او دو جزءاز تفسير بيضاوى را شرح كرده است]. ١٣١
٢٩.حاشيه عرب زاده محمد بن واعظ محمدانطاكى مشهور به عرب زاده متوفى ٩٦٩. ١٣٢
٣٠. حاشيه اى بى نام .
از جمله نفائيس مخطومات كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى حاشيه اى است بر تفسير بيضاوى مفصل و سودمند كه مولف آن شناخته نشده است . آقاى ابن يوسف شيرازى درباره آن نوشته اند:
[ ...بواسطه افتادن اوراق آن نتوانستيم نام تفسير را بشناسيم و مولف و محشى را هم بدست نياورديم ،ولى بمطالعه بعضى از صفحات آن مطالب ذيل معلوم شد: محشى بمناسبت مقام اقوال و آراء فقهى ائمه چهارگانه اهل سنت را نقل مى كند و بنظر مى آيد كه خود شافعى مذهب بوده . واخبار راجعه بمنطالب قرآنى را نيزاز روات عامه نقل نموده . مطالب نحوى و صرفى و معانى بيانى آيات و تفسير را ذكر و مطالب كلامى را نيز متذكر شده واين حاشيه از حواشى مفصل اين تفسيراست]. ١٣٣
آنچه تا بدينجا آمد بخش مهمى بوداز حواشى تعليقه ها و شرحهاى تفسير بيضاوى . تعداد بسيارى ازاين مجموعه را ياد نكرديم . ١٣٤ شمارش دقيق آنچه در آستانه اين تفسير گرانقدر فراهم آمده است فرصتى ديگر و مجالى فراختر مى طلبد. دراين مقاله جاى بحثى ديگر با عنوان تاثير تفسير بيضاوى در آثار تفسيرى واپسين خالى است . بى گمان تفسيرى بدين سامان مايه ورى واتقان واستحكام درآثارى كه در آستانه قرآن فراهم آمده است تاثير بسزائى داشته است . بسيارى از مفسران و محققان اسلامى آثارشان را براساس آن بنياد نهاده اند. و مفسران زيادى در تبيين واژه ها و توضيح جملات آيات از آن بهره گرفته اند. يك مقايسه كوتاه بين تبينها و توضيحاتى تفسير صافى و بيضاوى نشانگر گستردگى بهره ورى مرحوم فيض در نگارش تفسيرش از بيضاوى است .اين مقايسه در تفاسير ديگر نيز
تا حدود زيادى نتيجه همسن دارد واين خود نشانگر تاثير ژرف و گسترده اين تفسير در آثار تفسير پژوهان و تحقيقاتى است كه در[ سايه قرآن] بوجود آمده است .
مولف انوارالتنزيل
قاضى عبدالله بن عمر فارسى شيرازى از عالمان و متكلمان و مفسران عهد مغول است . وى معاصر علامه حلى و خواجه نصيرالدين طوسى بود. در دانشهاى گونه گونه فرهنگ اسلامى آگاهيهاى گسترده اى داشت . بيضاوى در شهر[ بيضا]از مادر بزاد و در همانجا بايد و رشد كرد. بيشترين تلمذ را در محضر پدرش داشته است واز عالمان واستادان ديگر آن ديار نيز بهره جسته است .او در تحصيل و تدريس و تاليف سختكوش بوده است . خواند مير درباره وى نوشته است :
[قاضى القضاه ابوسعيدناصرالدين عبدالله بيضاوى باارغون خان معاصر بود و همواره به درس علوم معقول و منقول و تحقيق مسائل فروع و اصول مشغولى مى فرمود] ١٣٥ .
عالمان و شرح حال نگاران قاضى بيضاوى را به چيره را به چيره دستى در كلام و حكمت استادى درادبيات و فنون ادب مهارت در تفسير فقه و اصول و گزيده گوئى واستوارنويسى در نگارش و تاليف ستوده اند.
در نامه دانشوران به نقل از خواجه عبدالله وصاف الحضره آمده است كه :
[قاضى در علوم نقلى و عقلى فريد دهر و يگانه عالم و مقداء علماء محقق بود. جرايد مصنفات آن امام علامه كه جرايد فضايل و فتوى و فرايد ماثر و تقوى است . در تفسير و شرح احاديث و فقه واصولين و حكمت امروز دراقطار بلاداسلام كبارائمه و نحاريرامه از آن مستفيدند]. ١٣٦
وى را در ديد عالمان جايگاهى بلند و منزلتى عظيم بود. صاحب[ روضات الجنان] آورده است كه :
[چنين معروف است كه خواجه طوسى رحمه الله وقتى در ميان جمع كثيرى ركاب قاضى رااز روى تواضع گرفت كه سوار شود از خواجه پرسيدند كه سبب اين تواضع نسبت به قاضى چه بود؟ فرمود: هميشه در خاطر من اين بود كه اين تخلق از من نسبت به شخصى واقع شود هر چند ملاحظه كردم كسى را جز قاضى نيافتم كه سزاوراين امر باشد،بنابراين اين تواضع
نسبت به وى واقع شد]. ١٣٧
قاضى بيضاوى مدتى با ركن الدين يحيى به قضاوت نشست و زمانى نيز مستقلا در جايگاه[ قاضى التقضاه] قرار گرفت . وى در پايان عمر و گويا براى بدست آوردن دوباره منصب قضاوت به تبريز رفت و با مسائلى كه پيش آمد - كه پيشتراز آن ياد كرديم از آن منصرف شد و در آن ديار توطن گزيد. بيضاوى پس از سالها تحقيق و تاليف و تدريس بالاخره به سال ٦٨٢ يا ٦٨٥ و يا ... در تبريز ديده از جهان بست و در گورستان چرنداب مدفون گرديد. ١٣٨
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. در چهاپهاى متعددانوارالتنزيل الائمه الثمانيه المشورين آمده است اما آنچه در تاريخ قراآت تواند ديد تعابير :قاريان هفتگانه قاريان دهگانه و نيز قاريان چهارده گانه است .
رك :القراءات القرآنيه تاريخ و تعريف الدكتور عبدالهادى فضلى پژوهشى در تاريخ قرآن كريم دكتر سيد محمدباقر حجتى .٣٥٣.
٢. انوارالتنزيل واسرارالتاويل تاليف امام المحققين و قدوه المدققين القاضى ناصراليدن ابى سعيدعبدالله ابن عمر محمد الشيرازى البيضاوى دارالكتب العلميه الطبعه الاولى ١٤٠٨.
همه ارجاعات ما به اين چاپ خواهد بود.ازاين پس از آن با عنوان تفسير بيضاوى ياد مى كنيم .
٣. نامه دانشوران ج ١٤٢.٨ فارسنامه ناصرى از حاج ميرزا حسن حسينى فسائى تصحيح و تحشيه از دكتر منصور رستگار فسائى ج ٢.١٢٧٢.
٤. كشف الظنون ج ١.١٨٧.
٥.تاريخ ادبى ايران از سعدى تا جامى ادوارد براون ترجمه على اصغر حكمت .٨٤.
٦. التفسير والمفسرون ج ١.٣٠١.
٧. حاشيه الشهاب ج /٠٢/١
٨. حاشيه شيخ بهائى چاپ شده در حواشى انوارالتنزيل/٠٢
٩. التفسير والمفسرون ج ١.٣٠٣.
١٠. مناهل العرفان فى علوم القرآن ج ١.٥٣٥.
١١. فهرست كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى - سپه سالار ج ١.٩١.
١٢. مباحث فى علوم القرآن .٢٩٣.
١٣. تفسير بيضاوى ج ١.٥٤٥.
١٤. همان مدرك .٥٠٥.
١٥. همان مدرك ج ٢.٣١١.
١٦. همان مدرك ج ١.٩٥.
١٧. همان مدرك ج ١.٤٥.
١٨. همان مدرك ج ١.١٧.
١٩. همان مدرك ج ١.٦٠.
٢٠. ج ١.٥١٧. در جريان تبيين چگونگى صدوراقعال ازانسان كه از كهنترين و معركه آراءترين مسائل كلامى است اشعريان از آنجا كه خلق افعال را مستلزم جبر دانسته اند،واز سوى ديگر نظريه اختيار را نيز برنتابيده اند واز حل مشكل نيز عاجز مانده اند به نظريه كسب گرائيده اند،و گفته اند: خداوند خالق و عباد كاسب هستند و ملاك طاعه و عصيان كسب است و نه خلق . بديگر سخن هر فعلى كه ازانسان مريد صادر مى شود دو رويه دارد :خلق و كسب . خلق فعل از خداوند و كسب آن ازانسان است . گفتنى است كه ريشه اين ديدگاه به پيشتراز ابوالحسن اشعرى مى رسد و وى مبتكراين انديشه نيست . بهرحال در ارتباط بااين ديدگاه اشعريان از يكسو دراصل مطلب اختلاف كرده اند يعنى تنى چنداز متلكمان اشعرى اين ديدگاه را نپذيرفته اند،واز سوى ديگر در تبيين و تفسير آن بسيار متشتت سخن گفته اند. براى آگاهى ازاين انديشه و سير آن و مسائل مربوط به آن در نظام فكرى اشعريان رك : الالهيات على هدى الكتاب والسنه ج ١.٦١٩ به بعد. .
٢١تفسير بيضاوى ج ١.١٩.
٢٢ همان مدرك ج ١.١٩.
٢٣ همان مدرك ج ١.٣١٥.
٢٤ همان مدرك ج ٢.٥٤٩.
٢٥ همان مدرك ج ٢.٥٧٨.
٢٦ همان مدرك ج ١.٢١.
٢٧حشويه گروهى ازاصحاب حديثند كه دراعتقادات به ظاهر احاديث بسنده مى كنند. گويااز آن جهت بدين نام ناميده شده اند كه بهر روايت حشو: (سخن ناموثق و مطئن ) گردن مى نهند،در پى حل تهافتها و تنافى ها روايت بر نمى آيند كه بماند پذيرا متناقضات نيز مى شوند.از اين رهگذر قائل به تجسم شده و عقائد سخيفى اظهار داشته اند. ر.ك : توضيح الملل ج ١.١٣٣ معجم الفرق الاسلاميه ٩٦٩٩ فرهنگ معارف اسلامى ج ٧٣٧.٢ كشاف اصطلاحات الفنون ج ١.١٤٣٥.
٢٨تفسير بيضاوى ج ١.٥٦.
٢٩ همان مدرك .٨٦.
٣٠ همان مدرك ج ٢.١٩٨.
٣١ همان مدرك .١٩٣،و نيز. رك الكشاف ج ٣.٤٢٩.
٣٢تفسير بيضاوى ج ٢٢.١ الكشاف ج ١.٤٨ به بعد.
٣٣حاشيه خطيب كازرونى اپ شده در حواشى تفسير بيضاوى ج ١.٧١.
٣٤نهج الحق ٩٩. الملل والنحل ٩٦.١ التفسيرالكبير ج ٧.١٤٠.
٣٥تفسير بيضاوى ج ١.١٤٦.
٣٦ همان مدرك .٢٢.
٣٧ همان مدرك .٨٦.
٣٨ همان مدرك .٢٢٠.
٣٩ همان مدرك /٠٥/ در جزئيت بسم الله در سوره هاى قرآنى و مالا وجوب قرائت آن در نماز و عدم آن فقيهان اقوال مختلف و گونه گونى دارند. شيعه به پيروى ازاهل البيت ع معتقدند: بسم الله جزئى از سوره حمد واز همه سوره هاى قرآنى و خواندن آن در نماز واجب است . در ميان عالمان و فقيهان اهل سنت شافعيان ديدگاه شيعه را پذيرفته اند بااندك اختلافى كه در برخى منابع آنها تواند ديد،و ديگر فقيهان بگونه اى ديگر در زمينه فتوى داده اند. ر.ك بعنوان نمونه به اثر ارزشمند مرحوم آيه الله سيدعبدالحسين شرف الدين مسائل فقهيه .٢٣، تفسيرالمحقق لمولفه المحقق ج ١.٢٦٦ به بعد
٤٠تفسير بيضاوى ج ١.٤١٠،و نيز ر.ك فقه الزكاه ج ٢.٦٨٦.
٤١ تفسير بيضاوى ج ٢.٤٨.
٤٢مصابيح السنه حسين بن مسعود فراء بغوى .از جمله آثار بسيار مهم روائى است كه مولف در آن ٤٧١٧ حديث را بروشى ويژه گرد آورده است .اين كتاب مورد توجه عالمان و فقيهان اهل سنت قرار گرفته است ازاين روى شرحهاى بسيارى بر آن نوشته اند.از جمله شرحهاى آن : شرح بيضاوى است با عنوان (تحفه الابرار ر.ك كشف الظنون ج ٢.١٦٩٨.
٤٣تفسير بيضاوى ج ١.٢٦٦.
٤٤ همان مدرك .٢١٢.
٤٥ همان مدرك .٤٠٢.
٤٦ همان مدرك ج ١.٢٢١.
٤٧ همان مدرك ج ١.٥٤٥.
٤٨ همان مدرك .١٧٥.
٤٩بيضاوى در اصول فقه دو كتاب دارد يكى به عنوان منهاج الوصول الى علم الاصول كه در مصر چاپ شده است و ديگرى با عنوان مرصادالافهام الى مبادى الاحكام . ر.ك هديه العارفين ج ١.٤٦٣.
٥٠تفسير بيضاوى ج ١.٤٢٥.
٥١ همان مدرك ج ٢.٤٢٥.
٥٢ همان مدرك ج ١.٥٤.
٥٣ همان مدرك .٣٥٢.
٥٤ همان مدرك .٤٨١.
٥٥ همان مدرك ج ٢.٣١٢. براى دريافت تفسيرى درست ازاين آيه ر.ك مفاهيم القرآن ج ٥.٨٤ به بعد تنزيه الانبيا ٩٥.بحارالانوار ج ١٠٣.١٤ تفسيرنمونه ج ١٩.٢٧٢.
٥٦تفسير بيضاوى ج ٢.٣١٢،و نيز رك تنزيه الانبياء .٩٩، مفاهيم القرآن ج ٥.٩٠.
٥٧تفسير نمونه ج ٢٨٠.١٩ فى ضلال القرآن ج ٧.٩٩.
٥٨تفسيرابوالفتوح رازى ج ٩. (پاورقى ).
٥٩مفاهيم القرآن ج ٨٩.٥ فى ضلال القرآن ج ٧.٩٩.
٦٠تفسير بيضاوى ج ٢.٣١٠.
٦١ همان مدرك ج ١.٧٩.
٦٢ همان مدرك ج ٢.٢٩٨.
٦٣مجله حوزه شماره ٢٤.٤٦.
٦٤تفسير بيضاوى ج ١.١٤١.
٦٥درباره شان نزول اين آيه بعنوان نمونه ر.ك اسدالغابه ج ٢٥.٤ مجمع الزوائد ج ٣٢٤.٦ المناقب للمغازلى .٢٨٠، شواهدالتنزيل ج ١٠٩.٢ تفسيرالحبرى ٢٤٣و ٤١٧ الكشاف ج ١.١٦٤ احقاق الحق ج ٣.٢٤٦،ج ١٤.٢٩٤.
٦٦ الشيعه والتشيع .٢٨٠،شواهدالتنزيل ج ٢.١٠٩، تفسيرالحبرى ٢٤٣و ٤١٧ الكشاف ج ١٦٤.١ احقاق الحق ج ٣.٢٤٦ ج ١٤.٢٩٤.
٦٧تفسير بيضاوى ج ١.٢٥٥.
٦٩ همان مدرك ج ١.٢٧٢. بر خلاف پنداراين مفسران اين آيه دلالت
برامامت دارد و مولى قطعا به معناى متولى امور و سرپرست و زعيم آمده است . علامه عاليقدر مرحوم ميرحامد حسين هندى بخش عظيمى از مجلدات مربوط به حديث غدير رااز كتاب گرانقدر عقبات الانوار به اين معنى اختصاص داده است . علامه بزرگوار مرحوم امينى نيز الغدير بحثى گران ارج دراين زمينه پى نهاداست . رك : خلاصه عبقات الانوار ج ٨.١٣٧ به بعد الغدير ج ١.٣٤٠ به بعد دراسبات فى ولايه الفقيه و فقه الدوله الاسلاميه .
٧٠تفسير بيضاوى ج ١.١١٤،و نيز رك مسنداحمبن حنبل ج ١.٣٣، المستدرك للحاكم ج ٤.٣ نهج الحق ١٧٦. اسدالغابه ج ٤.٢٥ تفسيرالطبرى ج ١٤٠٩ تفسيرالحبرى ٩٣و ٢٤٣ احقاق الحق ج ٣.٢٤، و ج ٦.٤٧٩،ج ٨.٣٣٥،ج ١٤.١١٦.
٧١تفسير بيضاوى ج ١.٥١٠،و نيز رك ينابيع الموده .١٠٢، تفسيرالخازن ج ٧٣.٤ تفسيرالطبرى ج ١٧٧.١٧ نهج الحق .١٨٩، شواهدالتنزيل ج ٣٠٧.١ احقاق الحق ج ٣.٤٥١،ج ١٤.٣٦٢،ج ٧٥٢٠ تفسيرالحبرى .٢٨٦و٤٩٠ و ...
٧٢تفسير بيضاوى ج ١.٢٧١،و نيز رك المستدرك للحاكم ج ١٣٢.٣ بحرالمحيط ج ٥١١.٣
كنزالعمال ج ٤٢٨.٥ نهج الحق .١٨٦ غرائب القرآن ج . احقاق الحق ج ٣.١٩٨،ج ١٤.٢٤٨.
٧٣تفسير بيضاوى ج ١٦٧.
٧٤تفسير بيضاوى ج ٢.٤٧٦،و نيز رك تفسيرالطبرى ج ٢٨.١٤، نهج الحق ١٨٢. تفسيرالحبرى .٣٢٠ ٣٦٨ ٥٢٩ احقاق الحث ج ٣.١٢٩،ج ١٤.٢٠٠،ج ٢٠.١٨١.
٧٥تفسير بيضاوى ج ١.١٦٣.
٧٦ همان مدرك ج ٢.٥٥٢.
٧٧ همان مدرك ج ٢.٣٦٢. براى توضيح نگاه كنيد به توضيحى كه پيشتر آورده ايممجله حوزه شماره ٢٥.٧٥.
٧٨تفسير بيضاوى ج ٢.٢٤٥. نزول آيه تظهير قطعا ويژه اهل البيت ع است و دلالت آن نيز به عصمت آن بزرگواران جاى ترديد نيست . رك الميزان ج ٣٠٩.١٦ اسدالغابه ج ٢٩.٤ تفسيرالطبرى ج ٢٢.٥ شواهدالتنزيل ج ١٨٧.١ نهج الحق ١٧٣.تفسيرالحبرى .٢٩٨و٥٠٣ احقاق الحق ج ٢.٥٠١،ج ٣.٥١٣،ج ٩.١ ج٧٧ . .٣٨٣.١٨
٧٩تفسير بيضاوى ج ١.٧٢.
٨٠تفسير بيضاوى ج ١.٧٦.
٨١ همان مدرك .٢٥٨.
٨٢ همان مدرك ج ٢.١٠٢.
٨٣فهرست كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى - سپه سالار - سابق ج ١.٩١ ( ازاين پس ازاين فهرست به شهيد مطهرى ياد مى كنيم ( كشف الظنون ج ٢.١٤٨.
٨٤تفسير بيضاوى ج ٢.٦٣٥.
٨٥ التفسير والمفسرون ج ١.٣٠١.
٨٦كشف الظنون ج ١.١٨٧.
٨٧ همان مدرك .
٨٨ همان مدرك .
٨٩ريحانه الادب ج ٢.٢٩.
٩٠در ياد كرداين چاپهاافزون بر مراجعه مستقيم به منابع ذيل مراجعه كرده ايم اكتفاءالقنوع ٢١٤. معجم المطبوعات ٦١٧، فهرست كتابهاى چاپى عربى .٩٩.
٩١تاريخ ادبيات درايران ج ٣ بخش ٢١٨.١ شهيد مطهرى ج ١.٩١.
٩٢ الذريعه ج /٠٥/١٨
٩٣ همان مدرك .ج ١٥.٤٩.
٩٤كشف الظنون ج ١٩٣.١ هديه العارفين ج ١.٥١١.
٩٥كشف الظنون ج ١.١٩٤.
٩٦ همان مدرك ج ١٨٨.١ هديه العارفين ج ٢٣٨.٢ فهرست مخطوطات دارالكتب الظاهريه علوم القرآن والتفسير ج ٣.٢٤٥ ( ازاين پس از آن با عنوان الظاهريه ياد مى كنيم شهيد مطهرى ج ٤.١٤٨.
٩٧حاشيه كازرونى چاپ شده در حواشى صفحات تفسير بيضاوى ج ٢.٣٥،و نيز ر.ك كشف الظنون ج ١.١٨٩.
٩٨ الظاهريه ج ٣ هديه العارفين ج ١.١٦٠.
٩٩كشف الظنون ج ١٨٨.١ هديه العارفين ج ١.٣٧٤،معجم المولفين ج ٤.١٨٢.
١٠٠كشف الظنون ج ١٨٨.١ هديه العارفين ج ٢.٤٣٣ معجم المولفين ج ١٢.٢٣٦.
١٠١كشف الظنون ج ١٨٨.١ الظاهريه ج ٤٥٧.٣ هديه العارفين ج ١.٥٤٣.
١٠٢كشف الظنون ج ١٨٩.١ هديه العارفين ج ١.٢٠٢.
١٠٣كشف الظنون ج ١٨٩.١ هديه العارفين ج ٢.١٥٩ معجم المولفين ج ١٢.١٥٩.
١٠٤شذرات الذهب ج ٣٥٨.٨ كشف الظنون ج ١.١٨٩ معجم المولفين ج ٢٥٦.١٢ هديه العارفين ج ٢.٦٣٤.
١٠٥كشف الظنون ج ١٩٠.١ هديه العارفين ج ١.٢٥٥.
١٠٦شهيد مطهرى ج ١.١٢٢.
١٠٧ همان مدرك .١١٣.
١٠٨معجم المولفين ج ٦.٩٥.
١٠٩كشف الظنون ج ١٩١.١ هديه العارفين ج ٢.٢٤٩.
١١٠ الذريعه ج ٦٤.٦ رياض العلماء ج ٥.٢٦٦.
١١١فهرست نسخ خطى كتابخانه ملى ج ٨.٤٩٧.ازاين پس از آن با عنوان ملى ياد خواهيم كرد.
١١٢ الذريعه ج ٦.٤٥.
١١٣ الذريعه ج ٦.٤٢.
١١٤ الذريعه ج ٦.٤٤.
١١٥ همان مدرك .اين حاشيه اينك در حال پژوهش و تحقيق است اميد است بزودى منتشر شود.
١١٦مجله الثقافه الاسلاميه ١٥. ملى ج ٩.٣٥٨،ج ٧.٨١، ج ٧٣٦.١٠ كشف الحجب .٥٩٩.
١١٧معجم البلدان ج ٢.٥٩.
١١٨فهرست كتابخانه مجلس شوراى اسلامى ج ١٠ بخش ٢.٢٥٤.ازاين پس از آن با عنوان مجلس ياد مى كنيم .
١١٩كشف الظنون ج ١٩٠.١ مجلس ج ١٠ بخش ٦٤٣.٢ شهيدمطهرى ج ١٢١.١ ملى ج ١٥٣.٧ الظاهريه ج ٢٦٢.٣ فهرست كتب خطى كتابخانه كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى
ج ١.٤٧٤.ازاين پس از آن به عنوان قدس ياد مى كنيم .
١٢٠.كشف الظنون ج ١٩١.١ هدايه العارفين ج ٣٨٦.١ الظاهريه ج ٣٦٤.٣ شهيد مطهرى ج ١١٥.١ قدس ج ١.٤٧١.
١٢١.كشف الظنون ج ١٩٠.١ هديه العارفين ج ٢١١.٢ الظاهريه ج ٢٧٤.٣ قدس ج ١.٤٦٩.
١٢٢. كشف الظنون ج ١٩١.١ شهيد مطهرى ج ٤.١٤٦
هديه العارفين ج ٥٦٤.٢ قدس ج ١.٤٧٢.
١٢٣. الذريعه ج ٤١.٤ قدس ج ١.٤٧٧.
١٢٤. هديه العارفين ج ٥٠٤.١ الظاهريه ج ٢٣٠.٣ الذريعه
ج ٤٢.٦ شهيد مطهرى ج ١.١٢٠.
١٢٥. الذريعه ج ٤.٤٥.
١٢٦. الذريعه ج ٤٤.٤ دانشمندان و سخن سرايان فارسى ج ٤.٣٨٢.
١٢٧. الظاهريه ج ٤٧٠.١ قدس ج ١.٢٧٢.
١٢٨. الاجازه الكبيره ١٢٨. الذريعه ج ٦.٤٢.
١٢٩.كشف الظنون ج ج ٢٥٠.٢ شذرات الذهب ج ٨.٣٧٩. ١٩١.١ هدايه العارفين
١٣٠.معجم المولفين ج ٢٩٣.١٢ هديه العارفين ج ٣.٢٥١ كشف الظنون ج ١.٢٩٣.
١٣١. شذرات الذهب ج ٨.٣٦٥.
١٣٢. هديه العارفين ج ٢.٢٤٧.
١٣٣. شهيد مطهرى ج ١.١١٤.
١٣٤. كشف الظنون ج ١٩٤١٨٨١ الذريعه ج ٦.٤٤٤١، كشف الحجب والاستار .١٧٠.
١٣٥. حبيب السير ج ٣.١٣٤.
١٣٦. نامه دانشوران ج ٨.١٣٧.
١٣٧. روضات الجنان در مزارات آذربايجان .٣١٧.
١٣٨.براى آگاهى از شرح حال آثار و چگونگيهاى زندگانى بيضاوى ر.ك حبيب السير ج ١٣٤.٣ فارسنامه ناصرى ج ٢.١٢٧٢، البدايه والنهايه ٣٠٩.١٣ بغيه الوعاه ج ٥١.٢ تاريخ گزيده ٧٠٦.ريحانه الادب ج ٣٠٨.١ نامه دانشوران ج ٨.١٣٦ تاريخ مغول ٥٠٦ فرهنگ ادبيات فراسى ٣٩٢.شذرات الذهب ج ٣٩٢.٥ طبقات الشافعيه ج ٥٩.٥ هديه العارفين ج ٤٦٢.١ احوال و آثار نصيرالدين ٢٧٤.فهرست مشاهيرايران ج ٢.٣٤٣، معجم المولفين ج ٩٦.٦ دانشمندان و سخن سرايان فارس ج ١.٥١٧.