نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - خطر نظم و نظام تشكيلاتى براى حوزه ها

خطر نظم و نظام تشكيلاتى براى حوزه ها


نظم و قانونمندى تقدير و تدبير تعديل و تسويه حقايقى است كه هر عقل سليم و فطرت سالمى ضرورت و زيبايى واهميت آن را مى شناسد و ادراك مى كند تناسب و هماهنگى نمودارى از سنجش و قانونمندى است كه سپيده صبح و نسيم سحر و شميم بامدادى را به هم آميخته تا بيدار دلان احساسگر در محراب بلند طبيعت به نماز تعظيم آفريدگار جهان برخيزند واز فرط شيدايى بى اختيار صدا بردارند[ فتبارك الله احسن الخالقين] .

علوم و معارف بشرى جلوه اى از روابط پايدار و قوانين متقن و منطقى و استواراست كه توسط انسان شناسايى شده است و آنچه بدانهاارزش و اعتبار بخشيده ثابت و قانونمندى و تطابق آنها با واقعيتها مى باشد.

تقدير و سنجش قانونمندى و حسابگرى ملاك قطعى وجود و همه مظاهر آن است و چنين است كه خداوند در آيات فراوانى به مساله تقدير تسويه اندازه گيرى حسابگرى و تناسب و هماهنگى تصريح فرموده و در پرتواين عناصر چنان تشكيلات متقن واستوارى را پديد آورده است كه كمترين كاستى يا سستى و ناهنجارى نمى تواند در آن پيدا كرد.

الذى خلق سبع سموات طباقا ماترى فى خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل ترى من فطور ثم ارجع البصر كرتين ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير ١ .

همانكه هفت آسمان رويهم آفريد و در خلقت خداى رحمان تقاوتى نمى بينى خوب خوب نظر بينداز و ببين شكاف و ناهنجارى خواهى يافت ! باز هم دقت كن ! ديده ات خسته و درمانده به سويت باز خواهد گشت بى آن كه خلاى در آفرينش خدا پيدا كنى .

نابسامانى بى ضابطگى خودسرى و خودمحورى و ناهماهنگى همواره و در همه جا مايه سستى انحراف بيهودگى وانحطاط است .از سوى ديگر سامان دارى قانونمندى هدف شناسى و حركت براساس ملاكهاى واقعى شرط لازم تكامل و تعالى و موفقيت مى باشد.اين حقيقتى است كه در حيطه نظر وانديشه مورد قبول هر متفكرى بوده و هست . گر چه برخى در زمينه عمل از آن غفلت نموده يا در ضرورت و حسن آن ترديد كرده و گرفتار توهم شده اند!

آنچه ما را وا مى دارد تا حقايق مسلم و آشكارى را همواره تكرار كنيم و بر آن اصرار ورزيم همين غفلتها و شكها و ترديدهايى است كه از سوى برخى صورت مى پذيرد و گاه شكل منطقى و برهانى نيز بخود مى گيرد! و چنان جهل مركبى كه جامعه علم پوشيده باشد رهزن برخى افكار وانديشه ها مى شود!

نوشته حاضر سيزدهمين نوشته اى است كه پيرامون ضرورت تحول نظام آموزشى تربيتى تحقيقى تبليغى اخلاقى اقتصادى ادارى و مديريتى و سازمانى حوزه هاى علمى و روحانيت به رشته تحرير در مى آيد ٢ كه در مقالات پيشين بخش عمده اى از مسائل و نيازها و بايدها و نبايدها - هر چند فهرست گونه - مورد بررسى قرار گرفت .

آنچه ما را به تحريراين مجموعه واداشت نارسايى ها و كاستى هايى است كه از ديرباز شاهد آن بوده و متاسفانه هنوزه نيز شاهد آن هستيم واز آن رنج مى بريم .

اقرار واعتراف به اين مشكلات اگر چه براى بسيارى ازاصحاب حوزه دشوار و پذيرش آن براى گروهى سخت است وامكان دارد كه احيانا مورد سوءاستفاده مخالفان و معاندان حوزه و روحانيت قرار گيرد و ما را بر اين كاستى ها و مشكلات سرزنش كنند و عيب گيرند ولى چاره چيست ؟ كه اگر باز نگوييم و درمان نيابيم دردمان كهنه تر و درمانمان دورتر و هلاكمان نزديكتر مى شود!

ما در ميان دو خطر: گفتن و نگفتن گرفتاريم و از هر يك كه بگريزيم بدامان ديگرى افتاده ايم . پس بينديشيم و خطرى را بپذيريم كه شرش كمتراست ٣ .

ما براين عقيده ايم كه مخفى نگاهداشتن واقعيتهاى رنج آور و سرپوش گذاردن بر آنها و توجيه كردن نارساييها اگر به فرض در كوتاه مدت بتواند قامت سليمانى را بر روى پا نگاهدارد ولى سرانجام موريانه آفتها نكيه گاههاى نظام حوزه رااز درون سست خواهد كرد و سبب سقوط وانحطاط خواهد گشت .

آنجاست كه شيفتگان درگاه اسف خواهند خورد و معاندان و وسوسه گران حناس كه مرگ سليمان را لحظه شمارى مى كرده اند به شادى خواهند نشست .

ما طى مقالات گذشته ضرورت بازنگرى در سيستم پذيرش گزينش پرورش و آموزش و ساير مسائل حوزه و روحانيت را يادآور شديم و گفتيم كه اين بازنگرى نمى تواند بر ذوق و سليقه و تفكرافراد محدودى متكى باشد بلكه بايد كار برنامه ريزى سازماندهى و هدايت و هماهنگى و كنترل براساس مديريتى صالح و فراگير و تشكيلات علمى و دقيق صورت گيرد.

در حقيقت ما تلاش كرديم تا وجود مقتضى يعنى ضرورت تحول و تكامل رااثبات كنيم و مقتضيات زمان را در رابطه با وضع حوزه ها و نظام روحانيت تااندازه اى تشريح نماييم ولى براين نكته واقفيم كه تنها[ اثبات مقتضى] كافى نيست و بايد به[ رفع موانع] نيز توجه داشت .

همانگونه كه گفتيم برخى اهميت نظم و تشكيلات و كنترل را در كليتش پذيرفته اند ولى معتقدند كه اين امر در خصوص حوزه هاى علمى و سازمان روحانيت داراى مزيت و ضرورت نيست و چه بسا نظم و تشكيلات منسجم خطراتى را به دنبال داشته باشد كه براى گريزاز آن خطرات لازم است حوزه ها و روحانيت همچنان از تشكيلات و نظم و نظام مورد نظر دور بماند و همه شيوه ها و آداب و سنتهايش حفظ شود.

هدف ما دراين نوشته تجزيه و تحليل اين نظريه است زيرااين باور در ذهن بسيارى راه يافته واهميت آن مى طلبد كه نگاه دقيق ترى بدان داشته باشيم .

تفكيك دو نظرگاه
براى تجزيه و تحليل صحيح موضوع ياد شده بايد نخست دو بحث رااز هم تفكيك كرد واز خلط ميان آن دو پيشگيرى نمود:

١. بحث پيرامون نظريه كسانى كه اصولا ضرورت تشكيلات و نظام نوين را براى حوزه ها و سازمان روحانيت منكر هستند و معتقدند كه نظم با طبيعت حوزه ها سازگار نيست و بقا و حيات حوزه ها در پرتو حفظ سنن و آداب و شيوه هاى ديرين است و خلاصه نظم حوزه در بى نظمى است !

مااين نظريه را تحت عنوان [نظريه هاى منفى پيرامون نظم و تشكيلات حوزه] در همين مقاله مورد نقد قرار مى دهيم .

٢. بحث پيرامون نظريه اى كه قانونمندى و تشكيلات را براى حوزه ها و سازمان روحانيت امرى اجتناب ناپذير و حياتى مى شمرد ولى معتقداست كه بطور كلى تشكيلات در هر مجموعه و سازمانى از مجموعه ها و سازمانهاى اجتماعى در صورتى كه به شكل صحيحى پى ريزى و هدايت و تنظيم نشود خطرات و آفاتى دارد كه بايد بدانها توجه داشت و آن

خطرات رااز ميان برداشت و با آفتها مبارزه كرد. هرگاه حوزه و سازمان روحانيت بخواهد داراى سيستم منسجم تشكيلاتى بشود بايد بنيانگذاران سيستم از وجود آن آفتها با خبر باشند و سيستم را بگونه اى پى ريزى كنند تا در برابر آن عوامل منفى ايمن و مقام باشد.

مااين نظريه را تحت عنوان[ آفت شناسى و آفت زدايى از تشكيلات] در مقاله اى ديگر مورد بررسى قرار خواهيم داد.

نظريه هاى منفى پيرامون نظم و تشكيلات حوزه
كسانى كه حاكميت قانون و شكل گيرى نظام نوين تشكيلاتى را براى حوزه ها يك نقطه مبهم و تاريك مى دانند و آن رااز ديد يك حركت منفى مى نگرند اگر چه به ظاهر يك سخن رااظهار مى دارند ولى هر يك از زاويه اى به موضوع مى نگرند و هر گروه داراى خاستگاه وانگيزه متفاوتى هستند كه مى توان از جهتى آنان را دو طيف تقسيم كرد:

١. سطحى نگرانى كه نيازها اهداف و رسالت حوزه و مشكلات آن را با فكرى محدود و كوتاه مورد داورى قرار مى دهند.

٢. آگاهان مصلحى كه به دليلى از دلائل نسبت به تشكيلات بدبين هستند.

نخست بايد حساب هر يك ازاين دو طيف رااز يكديگر جدا كرد و انگيزه و هدف واقعى هم كدام را مشخص نمود و سپس به تناسب هر يك سخنى در خورارائه داشت .

سطحى نگران كوتاه انديش !
اولين طيف ياد شده از مخالفان تشكيلات كه شايد تعداد آنها بيشتراز طيف ديگر باشد كسانى هستند كه به اصول اخلاقى و تعهد دينى پايبند بوده و منظورى جز خدمت به اسلام ندارند و در حد توان خويش تلاش مى كنند ولى افق فكرى آنان محدوداست واز درك همه واقعيتها و نيازها و بررسى و تحليل ابعاد مختلف قضايا عاجزند. اين دسته يااصولااز فرهنگ و دانش كمى برخوردارند و يااگر داراى فضل و دانشند در زمينه خاصى از علوم حوزوى تخصص دارند و با ساير علوم و مسائل اجتماعى وابعاد حيات مادى و معنوى بيگانه اند ! عدم تعمق و ژرف نگرى اين افراد سبب مى شود تا آنها همه سنتها و آداب رايج و شيوه هاى دير پا را مقدس شمارند و به خوداجازه تامل و تفكر پيرامون درستى و نادرستى و نادرستى و صحت و سقم آن را ندهند. اينان در حقيقت گرفتار آفت سنت زدگى و كهنه پرستى هستند و مانند كسانى كه اجناس عتيقه را در دكوراسيون منزلشان نگاهدارى مى كنند همه افكار نظريه ها باورها و آداب و شيوه هاى مختلف تحصيل و تعليم و تعلم واخلاق فردى و منش اجتماعى و ... را كه از پيشينيان استنساخ كرده اند در قفسه عقايد و باورهاى خود نگاهدارى مى كنند و آنها را به چشم مقدسات مى نگرند.

اگرامور حوزه بر محورافكار و عقايد و برداشتهاى اين گروه استوار گردد از روحانى و طلبه عنصرى خواهند ساخت كه سهم امام را بعنوان حلال ترين مالى مى شناسند كه استفاده از آن نياز به بازدهى ندارد! و معتقدند كه از باب تيمن و تبرك مى توان پاى يك يا دو درس نشست و گاهى هم حديث و روايتى نيز مطالعه كرد واحيانا در ماه محرم و ماه مبارك براى خلق الله منبرى رفت و روضه اى خواند واقامه جماعتى كرد و بس !

واز حوزه ها سيستمى خواهند ساخت كه اساسى ترين كارش بحث پيرامون طهارت و صلات و نكاح و طلاق باشد و نه جز اينها!

اينان با هر فكر وايده نو و حتى واژه نو نيز مخالفند و واژه هايى چون پويا تحول تشكيلات و ... به نظرشان تهديد سختى براى اسلام محسوب مى شود! و چنين است كه هرگاه سخن از تكامل نظام آموشى فرهنگى تربيتى سياسى اجتماعى و... حوزه ها به ميان آمده همين گروه با سطحى نگرى به مسائل عمده جهان اسلام و عدم درك پيچيدگى هاى آن واجتناب ورزيدن از رسيدگى به امور زيربنايى مسلمانان وامت اسلام به مبارزه با آن برخاسته اند.اين مشكلى است كه صاحب نظران از ديرباز بدان هشدار داده اند .

[ افكاراصلاحى در دو زمينه در حوزه هاى علميه مطرح بوده است : يكى اصلاح وضع درسى و نظم وانضباط روحانيت و ديگرى افكار

اصلاح طلبى و رشدانديشه هاى سياسى و طرح مسائل اجتماعى و سياسى .

اماافكاراصلاحى در رابطه با ايجاد تشكيلات نوين و متناسب با شوون روحانيت همواره در ميان علماى دلسوز واصلاح طلب مطرح بوده است ولى در مقام اجرا و عمل با موانع فراوانى روبرو گرديده و براثر حاكميت انديشه انحطاطى[ نظم روحانيت در بى نظمى است] و عوامل گوناگون ديگراين انديشه در حوزه هاى علميه با شكست مواجه بوده است] ٤ .

البته تحقق انقلاب اسلامى و حركت بنيادى حضرت امام خمينى دام ظله العالى على رووس المسلمين نقش بسيار عمده اى در ترقى و تحول انديشه و باورهاى اين گروه داشته است و در شرايط حاضر وجوداين گروه نمى تواند مانع عمده اى بر سر راه تحول نظام حوزه و روحانيت محسوب شود چرا كه امروز با هدايت و نظارت و رهبرى امام گروه عظيم و اكثريت قاطع طلاب و روحانيت پذيراى هر تحول و آماده اجراى هر طرح ضرورى هستند. عناصر ناهمسو به دلائل مختلف توان مقابله بااين جريان عظيم را نخواهند داشت . مااميدواريم كه زمينه هاى مناسب اين حركت مبارك و ضرورى را فراهم آيد و ما در آينده اى نزديك شاهد تحولى دقيق و علمى و كاملا حساب شده باشيم .

مصلحان نگران و دلواپس
در ميان كسانى كه نسبت به تشكيلات حوزوى داراى نظر منفى هستند مى توان چهره هاى سرشناس و عالمان موجهى را شناسايى كرد كه باانگيزه اى متفاوت و بينشى متمايزاز طيف پيشين نظر و تصور روشن و مثبتى نسبت به مساله تشكيلات ندارند.اين طيف با همه فضل و دانشى كه دارند و با همه كاستى هايى كه مشاهده مى كنند واز آن رنج مى برند نمى توانند به موضوع تحول سيستمى نظام خوشبين باشند زيرا معتقدند تشكيلات و نظم كلاسيك و حركت در محدوده ضوابط با همه مزايايى كه دارد براى حوزه ها ضرورت ندارد بلكه زيان آن براى حوزه بيش از نفعش مى باشد!

اين طيف در باين عقيده و برداشت خويش راههاى گوناگونى را پيموده اند و ما ناچاريم كه به تبيين و توضيح و نقد آنها بپردازيم تااگر مشكلى جدى و واقعى در راه است بشناسيم واگر بينش آنها معلول گمانهاى غير منطقى و عوامل غيرواقعى است براى هميشه آن راازاذهان بزدائيم .

الف : برخى معتقدند كه اگر چه نظم و تشكيلات و نظام قانونمند كارآيى سيستم را به لحاظ كمى بالا مى برد ولى از سوى ديگر بازدهى سيستم را به لحاظ كيفى تنزل مى دهد. به عقيده اين گروه مصلحان و متفكران و محققان بزرگ فقيهان واصوليان مجدد مفسران و فلاسفه نمونه و ژرف نگرى كه تاكنون در دامان حوزه ها رشد يافته انداگر چه تعدادشان اندك

است ولى رشد عالى آنان مرهون سيستم آزاد و بى ضابطه حوزه مى باشد و در صورتى كه نظام تشكيلاتى بر حوزه ها مستولى شود اين استعدادها مجال رشد و تكامل عالى را نخواهند يافت پس اگر ما خواهان رشداين انديشه ها و شخصيتها هستيم بايد همچنان سيستم حوزه ها رااز تشكيلات ادارى و ضوابط اجرايى و عملى دور نگاهداريم .

ب : گروه ديگر معتقدند كه تشكيلات با همه مزايا و فوايدش وسيله اى نامطمئن است و خطراتى را به دنبال دارد كه بناچار بايداز آن صرف نظر كرد.

مااين نظريه اخير را در مقاله بعد مورد بررسى و نقد قرار خواهيم داد. درانجا به بررسى نظريه نخست مى پردازيم .

آيا تشكيلات مانع رشداستعدادهاست ؟!
همانگونه كه قبلا گفتيم تقريبا همه عناصر آگاه و متعهد حوزه از برخى كاستيهاى آن رنج مى برند واگر تلاش مستقيم و پى گيرى را در رفع مشكلات بكار نمى گيرند دست كم كمال حوزه يكى از آرمانهاى بزرگ آنهاست و در هر فرصت مناسب بدان مى انديشند ولى آنچه برخى راازاين انديشه مايوس و دلسرد مى كند مشكلات و نارسايى هايى است كه در دورنماى نظام تشكيلات و نظم كلاسيك احساس مى كنند.

ما خود به لحاظ احساس وظيفه اى كه داريم گاه براى نظرخواهى با برخى بزرگان حوزه پيرامون مسائل آن گفتگو كرده و سخن از ضرورت نظم و تشكيلات به ميان آورده ايم ولى به وضوح نگرانى آنان رااز سيستم تشكيلاتى دريافته ايم . يكى از عمده ترين نكاتى كه نگرانى و دلواپسى اين طيف را برانگيخته اين است كه به گمان ايشان سيستم آزاد زمينه مناسب ترى براى رشد استعدادهاست زيرا معتقدند تشكيلات با بهمراه آوردن ضوابط و قوانين مختلف محدوديتهايى را بر سر راه پژوهشگران و طلاب به وجود مى آورد و كسانى كه ناچار باشنداز پيچ و خم تشكيلات عبور كنند واستعداد خود را در قالب استانداردها و ضوابط تعيين شده محدود نمايند زمينه رشد طبيعى رااز دست خواهند داد.

به گمان اينان سيستم بى تشكيلات و آزاد همانند فضاى باز و وسيع دشتهاى سبز فصل بهاراست كه تنفس در آن فضا روح و جان را پرورش مى دهد واحساسهاى نهفته را بر مى انگيزاند ولى سيستم تشكيلاتى و محدود در چهارچوب قوانينى و ضوابط ملاكها و مراتب مانند فضاى دود گرفته شهرهاى شلوغى است كه از خيابانهاى تنگ با علائم و قوانين بيشمار ترافيك تشكيل شده است كه تنفس در فضاى آن دشوار واعصاب در گيرودار ضوابط واخطارهايش خسته و درمانده و روح در كانال تنگ معبرهايش رنجور و فرصت ها در پشت

چراغهاى قرمزش از دست رفته است !

اين روشن ترين تمثيل و توضيحى است كه مى توان در بيان احساس درونى اين گروه ترسيم كرد.اكنون در نقداين نظريه بايد نخست مقدمات تصورى قضيه را مورد بررسى قرار داد يعنى بايد ذهنيتها و عوامل اصلى اين عقيده را پيدا كرد زيرا هرگان آن مقدمات مخدوش باشد نتيجه بخودى خود باطل خواهد بود.

در علل پيدايش اين نظريه چند موضوع را مى توان بعنوان زمينه ها و ذهنيتهاى موثر در پيدايش آن مورد توجه قرار داد:

١. مقايسه ميان نوع بازدهى سيسستم حوزه و سيستم دانشگاهى كشور.

٢. ملاك قراردادن برخى از مدارس تحت برنامه حوزوى در گذشته و حال .

٣. ناآشناى با روشهاى علمى برنامه ريزى سازماندهى هدايت و كنترل و مبارزه با آفات آن .

٤. بى اطلاعى از واقعيتها و جريانهاى موجود و مشكلات ناشى از بى ضابطگى نظام حوزه .

٥. ملاك قرار دادن سيستم ادارى كشور و تشكيلات را مرادف با بوروكراسى دانستن .

٦. علاقه واشتياق ناخودآگاه به حفظ آداب و رسوم و سنتتهاى ديرپاى صنفى . ما دراين نوشته به مقدارى كه مجالمان باشد به بررسى برخى ازاين علل مى پردازيم .

١. كارآيى سيستم حوزه و دانشگاه
معمولا حوزويان براين اعتقادند كه سيستم حوزه هاى علمى در مقايسه با سيستم دانشگاهى از كارآيى كيفى بهترى برخورداراست زيرا در رشته هاى مشترك ميان حوزه و دانشگاه ما شاهد نخبگانى هستيم كه از حوزه ها برخاسته اند و مانند آنها را سيستم دانشگاهى پرورش نداده و بخود نديده است . قائلان به اين سخن مى گويند: ريشه اصلى اين برترى در سيستم آزاد حوزوى نهفته است و معتقدند كه اگر روزى حوزه ها مانند نظام دانشگاهى در چهارچوب قوانين و ضوابط و واحدها و ترمها و مدارك و ... محصور شود كارآيى حوزه از جهت كيفى تنزل خواهد يافت اگر چه از جهت كمى رشد كرده و قادر به پرورش متوسط استعدادها و نيروهاى بيشترى شود.

در نقداين بينش بايد گفت :

اولا سيستم دانشگاهى موجوداگر چه سالهاست كه پس ازانقلاب فرهنگى در راه تحول و تكامل سيستم آموزشى و تربيتى خود گام بر مى دارد ولى هنوز نمى توان آنرا معرف يك سيستم تشكيلاتى صحيح و متعالى تلقى كرد.

ثانيا هدف و رسالت حوزه و دانشگاه يكسان نيست و بااين كه موضوعاتى از قبيل ادبيات و منطق فقه اصول تفسير حديث رجال تاريخ و فلسفه در هر دو حوزه فرهنگى مطرح است نقاط افتراق چندى ميان آن دو مشهود مى باشد همين تعدد هدف و رسالت به تعدد كارآيى و

بازدهى آنهاانجاميده است . اگر مااهداف وانگيزه هاى تاسيس و تداوم سيستم دانشگاهى را مورد بررسى قرار دهيم (با همه مشكلاتى كه اين سيستم در بدو پيدايش و تحت نفوذ عناصر مختلف - در قبل ازانقلاب - و وابستگى آن در برخى از علوم به سيستم فرهنگ بين المللى داشته است ) خواهيم ديد كه اين سيستم چندان هم از نتائج مورد انتظارش بدور نبوده است . برخلاف سيستم حوزوى مورد توجه قرار گيرد و با كيفيت و كميت عناصر موجودش مقايسه شود فاصله عميقى ميان بايدها و هست ها مشاهده خواهد شد!

ثالثا اگر فرض كنيم كه براستى وجود عناصر زبده و نخبگان رشد يافته در حوزه رشد خود را در پرتو عدم تشكيلات به دست آورده اند جاى اين محاسبه هست كه ببينيم در قبال اين افراد معدود چه مقدار امكانات و چه ميزان نيرو در حوزه ها صرف مى شود و يا به هدر مى رود زيرا همه عقلاى عالم چنين محاسبه اى را در كارهاى كوچك روزمره خود دارند تا چه رسد در كارهاى مهم اجتماعى . عقلا همواره مشكلات و خطرات و ضايعاتى را مى پذيرند و به استقبال آن مى روند كه نتيجه حاصله از آن در مقايسه با ضايعات قابل تحمل باشد

اكنون جاى اين سوال باقى است كه آيا رشد چند محقق و فقيه انگشت شمار در حوزه ها كافى است كه ما ضايعات انبوه انسانى و معنوى را به

خاطر آن ناديده انگاريم و سيستم را توجيه كنيم ؟!

درست است كه به قول فلاسفه:[ عالم ماده عالم تزاحم است] و براى كامل يافتن يك عنصر عناصر متعددى قربانى مى شوند و دست از كمال نهايى مى شويند ولى آيا اين قربانى شدن حد و حصرى دارد يا خير!

اگر كل نيروهاى يك سيستم را پنجا هزار نفر در نظر بگيريم وجود تشكيلات و نظم و نظام و قوانين صحيح مى تواند دست كم بيش از چهل هزار نيرو را به كمال نسبى و قابل قبول برساند كه در ميان آن چهل هزار نيرو و صدها نفراز كيفيت عالى و عالى تر برخوردار خواهند بود و هزاران نيرو داراى كيفيت متوسط و اندكى هم داراى كيفيت پايين تراز متوسط.

ولى اگر همين سيستم با همين مقدار نيروى انسانى داراى نظام صحيح و تشكيلات مناسب نباشد ممكن است به طوراتفاق واستثنا عناصر نخبه اى در آن يافت شود ولى تعداد عناصر متوسط در مقايسه با سيستم پيشين بسيار كم و عناصر مادون متوسط زيادتر و عناصر منفى و بيهوده بشكلى غير قابل تحمل در آن وجود خواهد داشت . كافى است كه صاحب نظران و آگاهان و پژوهشگران مسايل حوزه نگاهى به سرشمارى اخير كشورى بيندازند و نمودار بسيار خلاصه اى رااز ميزان نيروها و كيفيت و كميت سواد و كارآيى آنها و مشاغلى كه بدانها روآورده اند ملاحظه نمايند تا صحت نظريه فوق برايشان محرز شود.

آيااين قابل قبول است كه در يك سيستم فرضى پنجاه هزار نفرى بيش از نيمى از عناصر آن فداى بى نظمى و بى انضباطى و بى تشكيلاتى سيستم شود و ما دلخوش باشيم و بر خود بباليم كه از چنين مجموعه عظيمى همراه بااين همه خسارت مادى و معنوى شاهد وجود چند نيروهاى نخبه يا متوسط هستيم .

نيروهاى جوان و مستعد و مخلصى كه به دواعى ايمانى وارد حوزه ها مى شوند و زندگى و زندگى خود را در آغاز وقف اسلام مى كنند وقتى كه درست هدايت و رهبرى نشوند و عمرشان بيهوده تلف شود واخلاق وانديشه و دانش آنان رشد لازم را نيابد و سيستم براى رشد و فعاليت و كارآيى فردى واجتماعى آنها ملاك و معايرى را در نظر نگرفته باشد در مراحل بعد به ركود ياس وايستايى و چه بساانحراف مى انجامد. نيازهاى مادى وساوس شيطانى فشارهاى اجتماعى بناى اخلاص ها را در هم مى ريزد و گاه اين عوامل در درون افراد انفجارى منفى ببار مى آورد.اگر به اين جد هم نرسد طلبه پرانرژى حوزه دراندك زمانى جذب كارهاى كاذب مى شود واز يك نيروى فرهنگى به يك عنصر ينتى و كاسب ماب كه لباس را وسيله معيشت خود قرار داده است تبديل مى گردد.

گناه اين استعدادهاى انبوه كه در سيستم بى ضابطه و بى نظام حوزه ها به هدر مى رود واحيانا به انحراف كشيده مى شود چيست ؟

درست است كه نظام صالح و تشكيلات صحيح در بالاترين درجه از سلامت و درستى هم كه باشد نمى تواند جلوى همه بيهودگى ها و ضايعات و كجى ها را بگيرد ولى آيا نمى توان آن را به ميزان قابل توجهى كاهش ده و جلوى رشد منفى مشكلات را بگيرد!

ماامروز براين باوريم كه اگر فردى براستى بر جريان همه امور مربوط به مسائل حوزه و روحانيت و مشكلات آن وقوف پيدا كند براى آينده حوزه و روحانيت احساس خطر بيشترى خواهد كرد واگر به مصلحت حوزه و نظام اسلامى بود ما مى توانستيم با آوردن ريز مطالب وارائه نمونه ها و شواهد اين باور را بركرسى اثبات نشانيم ولى مطمئن هستيم كه اگر صاحب نظران در شناخت اين واقعيتها مصمم باشند مابع دراختيار آنان هست واطلاعات لازم بدانها خواهد رسيد.

رابعا اين كه برخى تصور مى كنند نظامى كاملتر و بهتراز نظام سنتى حوزه در مراكز آموزشى دنيا وجود نداشته و وجود نخواهد داشت يك خوش باورى و تلقين است و براى بطلان اين تصور محدود كافى است كه نگاهى به نخبگان جهان دانش و فرزانگان برخاسته از سيستم هاى آموزشى دانشگاهى جهان يبفكنند و ببينند در حالى كه اينان گرفتار يافتن مرجع ضمير مستترند آنان بسيارى ازاسرا نهفته دانش بشرىرا كشف كرده و دنيا را مسخر خويش ساخته اند.

نگويد كه قياسى مع الفارق است ما كار دين مى كنيم آنان كار دنيا كه در پاسخ آنها گفته مى شود سخن در موضوع علم نيست كه در شيوه تحقيق و پژوهش و تعليم و تعلم و ميزان بازدهى و كارآيى و سازندگى آن است .

حوزه هاى علمى به لحاظ هدف و رسالت الهى خويش از محرك و مزاياى بيشترى نسبت به ساير مراكز علمى و فرهنگى برخورداراست . ما معتقديم كه اگر حوزه ها واجد نظامى علمى و دقيق و تشكيلاتى صحيح بشود نه تنها بازدهى آن كاستى نخواهد يافت بلكه بطور جدى رو به افزايش خواهد نهاد.البته شراطاصلى آن صحيح بودن نظام و تشكيلات است نه صرف نام و عنوان نظام و تشكيلات چرا كه نظام غلط و تشكيلات ناصحيح مى تواند ضايعات راافزايش و مشكلات را بيشتر كند.

مدارس تحت برنامه حوزه ها
از دير باز در حوزه هاى علمى مدارسى با برنامه هاى نسبتا ويژه بعنوان مدارس تحت برنامه وجود داشته است كه مديريت آن مدارس معمولا از سوى افراد خاصى صورت مى گرفته است .اين مدارس با برنامه هاى متنوعى كه گاه داشته مزايايى را واجد بوده است ولى بر آنها زياد نبوده و تنها قادر به پرورش طلاب تا سطوح متوسط بوده اند.

بازدهى اين مدارس از جمله عواملى است كه توجه گروهى را بخود جلب كرده و سبب شده

است تا گمان كنند تشكيلات سهم چندانى در رشد نيروها ندارد. درحالى كه اين نتيجه گيرى صحيح نيست زيرا:

اولا اين گونه مدارس با تفاوتها و ناهمگونى هايى كه با هم داشته و دارند نمى توانند ملاك داورى قرار گيرند چرا كه در بسيارى ازاين نوع مدارس مشكل عدم كارآيى به نوع برنامه ريزى و نگرش و هدف مديران و موسسان باز مى گردد و نه به اصل نظم و نظام .

ثانيا ،در ميان اين نوع مدارس ،مى توان مراكز موفق ترى را شناسايىكرد.

ثالثا برنامه ريزى براى سطوح پايين تا زمانى كه با برنامه ريزى سطوح عالى و نهايى همراه و هماهنگ و متصل نباشد نمى تواند يك برنامه ريزى كاملا موفق به حساب آيد.از سوى ديگر برنامه ريزى براى يك سيستم آموزشى گسترده از عهده يك فرد و دو فرد خارج است و بايد براى مجموعه اى چون حوزه و روحانيت كميته هاى مختلف برنامه ريزى و هدايت و كنترل متشكل از صاحب نظران تشكيل يابد. چنين امرى تاكنون محقق نشده است تا ملاك داورى قرار گيرد.

رابعا منظوراز تشكيلات آن نوع ضوابط دست و پاگير و تصنعى نيست كه طلبه را در چهارچوب خاصى زندانى و محدود كند و جلوى رشد و طبيعى استعدادهاى او را بگيرد بلكه نظام علمى صحيح و قانونمند و تشكيلات سالم برنامه ريزى و هدايت و كنترل و نظارت مى تواند موانع رشد رااز ميان بردارد.

مضرات يا مزاياى تشكيلات در حقيقت به نوع تشيكلات و ضوابط آن باز مى گردد نه به اصل آن .

انواع ضوابط تشكيلاتى
يك : ضوابط كه نيروها را در سيستم محدود مى كند و همانگونه كه جلوى كم كارى و هرز رفتن نيروها را مى گيرد توان پذيرش كار و فعاليت سريعتر و بيشتر را ندارد. مانند ضوابط حاكم بر يك كارگاه توليدى كه هشت ساعت كار را با كيفيت مشخصى از منابع انسانى خود مى خواهد و براى كار بيش از هشت ساعت در روز مجالى ندارد و مزايايى را در نظر نگرفته است مثلا در برخى از سيستم هاى آموزشى يك فرد نمى تواند در يك سال بيش از دو كلاس يا چند واحد را بگذراند و ناچاراست رشد خود را در چهارچوب ضوابط محدود كند

دو: نوع ديگر ضوابط در يك تشكيلات عبارت است از ضوابطى كه فرد را فقطاز كم كارى تعلل و خودسرى باز مى دارد ولى كار و فعاليت بيشتر و رشد فزونتر را منع نمى كند و هر نوع پيشرفت ممكن در آن لحاظ شده است . مانند كارگروهى كه حداقل ساعت كار را هشت ساعت معين كرده و مزاياى ثابت را براساس آن تنظيم نموده است ولى براى كار بيشتر نيروها محدوديتى قائل نشده بلكه در برابر كار بيشتر مزاياى فزونترى را در نظر گرفته است .

اين مثال روشنگر يك بعدازابعاد ضوابط تشكيلاتى است . در حالى كه مى توان نظير آن را در همه ابعاد در نظر گرفت .

تشكيلات از نوع اول ممكن است مانع رشد طبيعى استعدادهاى سرشار بشود ولى نوع دوم تشكيلات هيچگونه منافاتى با رشد سريعتر نيروها ندارد.

متاسفانه مباحث برنامه ريزى و مديريت و تشكيلات و سازماندهى و ارزيابى آنچنان از قلمرو و كار والتفات حوزه هاى علمى و كنار مانده است كه بيگانگى بااين مباحث ضرورت واهميت آنها رااز نظر برخى دور داشته است تا آنجا كه اصولا با واژه ها و مفاهيمى چون نظام تشكيلات سازماندهى و برنامه ريزى رابطه ذهنى خوشى ندارند در حالى كه موضوع ضرورت واهميت نظم و نظام و تشكيلات از آن قبيل موضوعاتى است كه تصورش براى تصديقش كافى است .

سخن را در همين جا كوتاه مى كنيم وادامه اين بحث را به مقاله آينده وا مى گذاريم .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١.سوره ملك آيه ٤و٥.

٢. دوازده مقاله پيشين به ترتيب در شماره هاى ١٤ ١٦ ١٧ ١٨ ١٩ ٢٠ ٢١ ٢٢ ٢٣ ٢٤ ٢٥ ٢٦ ٢٧ ٢٨ آمده است .

٣.اين سخن مستنداست به كلام على[ ع] است كه مى فرمايد: ليس العاقل من يعرف الخير من الشر ولكن العاقل من يعرف خيرالشرين .[ بحارالانوار] ج /٠٦/٧٨

٤.گزارشى از سابقه تاريخى واوضاع كنونى حوزه علميه مشهد .١٣٥.