نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - آفات علم ١
مذهب سازى
...در پى بررسى از[ آفات علم] به آفتى جديد مى رسيم كه همواره دامنگير صابان دانش وانديشه كه دلهاى پاك و منزه نداشته و ندارند مى گردد يعنى :
[مذهب سازى]
به تمام وسعت معناى كلمه .
و چه ضايعاتى كه ازاين رهگذر درامر دين و دنياى مردم پديد آمده و مى آمد.
... واينكه با هم بخوانيم اين فصل را:
درد اين نيست كه جمعى بخاطر جهل به بيراهه مى روند بلكه اين است كه[ علم] ابزار تحريف و عامل انحراف و سبب اضلال مى گردد. بجاى فراخواندن به سرچشمه مشغول كردن به آبراه هاى فرعى
بجاى آن كه بر بام بلند حقيقت برآورد مردم را ايمان ها را در بيغوله هاى تاريك مسلك سازى ها و فرقه بازى ها نگهداشتن !
و در واقع بجاى دعوت به[ خدا] دعوت به[ خود]است ( البته براى چنين كسان خدا همان خوداست و خودشان خدايشان :اخذالهه هواه ...).
از راه طرح فكرى و نوظهور و معتقدانى بدعت آميز و فكرى دوراز بزرگ راه جذب مشترى كردن بازاريابى كردن و دكان گشودن .
آيا در پس هر نداى مسلكى خاص حقيقتى نهفته بوده ؟ يا آن كه خود و شهرت طلبى خود را پنهان ساخته بودند؟
دين سازان آيان به دين خود پاى بند بوده اند؟
آيا فرقه بازان خودشان حرمت امامزاده مجهول النسب خود ساخته شان را نگاه مى داشته اند؟
و آيا كسانى كه از چنين مسلك ها و فرقه ها[ پيروى] كرده و مى كنند به حق در پى يافتن حق و تبعيت از آنانند يا آنكه پوششى براى اباحى گرى خود يا خواسته هاى دل يا تامين مقاصد خويشند؟
به صراحت مى توان ادعا كرد كه دعوت ها همه صرفا مبناى علمى و هدف حقجوئى و حقيابى هم ندارد. گاهى[ اهواء نفسانى] و تمايلات حيوانى و خواسته هاى ديگر محرك اصيل واولى است و جنبه علمى و وجهه علمائى فقط پوشش است .
و تبعيت ها و در پى افتادن ها و سينه زدن ها هم هكذالله
علم ابزار گمراهى
البته كه علم بى تقصيراست
گناه به دوش آنان است كه علم را علمى مى سازند براى جلب افكار و جذب مردم واز دانش [ سوءاستفاده] مى كنند حتى در پيشبرد ضد علمى ترين انديشه ها و ضدارزش ترين برنامه ها.
كسانى كه در فكر رهايى از هرگونه قيد و بند و محدوديت هاى مكتب و مذهب حق اند همين كه بيينند دانشمندانى پيدا شده اند كه ماترياليست و منكر خدا و دين و وحى و معاند به آنان مى گروند.
نه به عنوان پذيرفتن يك تفكر فلسفى
و نه به عنوان مقابله با - مثلا - يك انديشه موهوم
بلكه بخاطر يافتن بلندگو و حلقومى كه بى بندوبارى آنان را[توجيه علمى] كند و برايشان مبنا و فلسفه بتراشند
به تعبير ديگر نه[ حبا لمعاويه] بلكه بغضا لعلى [ ع] .
نه ايمان به معبد ماديت بلكه پشت پازدن به تعهد مكتب و معنويت . زيرا دعوت ها
گاهى بر محور[ انكار غيب] و متافيزيك و رد ماوراء ماده است .
درالحادهاى قرن حاضر ماترياليسم فرويديسم اگزيستانسياليسم و نيز تفكراتى كه مبنايش اين است كه: انسان از هيچ است و به سوى هيچ مى رود و در پرانتز ولادت تا مرگ بايد هر چه مى تواند كامجويى كند ...اينان به ارزش واقعى انسان كافرند. حتى اگرازاصالت انسان و نقش او در هستى هم دم مى زنند هدفشان بالا بردن مقام انسان نيست بلكه كاستن از مقام خداست . خداگونه معرفى كردن انسان (طبق ديدگاه آنان ) در واقع محمل پوششى براى انسان گونه معرفى كردن خداونداست .
مگر نه اين است كه الحاد جديد سلاح هايى چون انديشه دانشمندان زيست شناس و صاحبنظران علوم تجربى و برنامه هاى عوام فريب احضارارواح دارند؟
در تاريخ نمونه هاى فراوان يافت مى شود كه تئوريهاى علمى دانشمندان و آراء علماء مبناى بسيارى از كجروى ها و بيراهه رفتن ها شده است . يا آگاهانه يا ناآگاهانه ...
وقتى ارسطو نظريه مى دهد كه:[ جمعيت هائى طبيعتا آزاد به دنيا مى آيند و عده اى هم متولد مى شوند تا برده باشند]. ١
وقتى افلاطون داراى نظريه آقائى بزرگان و بردگى بردگان است و [جمهوريت] خود را بر آن مبتنى مى سازد. ٢
وقتى فيلسوف نام آورى همچون ارسطو مى گويد:
[يونانيان ازاقوام ديگراشرفند واگر آنها را به بندگى بگيرند رواست كه : آزادگان بايد به فراغت به وظايف انسانيت و كسب معرفت و تفكر بپردازند و كارهاى بدنى را به بندگان واگذارند كه در حكم بهائم و به منزله آلات وادوات اند]... ٣ .
آيا نمى توان نژادپرستى و عقيده به برترى نژادى را ريشه در راى دانشمندان ديد؟
مگر نه اين كه عقيده به چنين برترى در مورد نژاد يهود و پيدايش صهيونيسم نيز طبق نظر دانشمندان اين قوم به وجود آمده است ؟
مگر نه اين كه[ هربرت اسپنسر] ٤ و تعدادى از فلاسفه از نظريه داروين به عنوان وسيله اى براى بالا بردن موقعيت ماترياليسم و قطع پيوند با هر چيزى به نام روح غيب ماوراء ماده وحى و ...استفاده كردند و بزرگترين نتيجه ماترياليسم انكار خدا و قيامت بود و ديدگاه حيوانى نسبت به انسان ؟! ٥ .
گر چه دامنه[ مذهب سازى] به عنوان يكى از آفات علم بسيار گسترده و شامل همه علوم و مكاتب وانديشه هاى قديم و جديد فلسفى و سياسى عرفانى واعتقادى و ...
مى شود ليكن محور سخن بيشتر در وادى مكتب و قلمرو عقائداست .ازاين رو ناچار دامن كلام را جمع مى كنيم و در عرصه محدودترى به بررسى مى نشينيم .
خاستگاه فرقه ها
علوم دينى كه بايد سبب وحدت مردم و رفع شبهات و مبارزه با بدعت ها و تحريف ها باشد گاهى سبب اختلاف افكنى و تحريف و مذهب سازى شده است . اين نقض غرضى است آشكار.
بالاخره علم [ وبال] است يا[ كمال] ؟
دريغ كه اين عامل كمال سبب و بال گردد. چگونه مى شود كه از سوى صاحبان علم و حاملان دانش دين [ انشعاب] در مكتب پيش مى آيد؟البته اين آفت در همه اديان و مكاتب وجود دارد و دراسلام هم !...
در خيلى ازاينها رد پاى[ حب دنيا] و[ حب رياست] را مى توان ديد.
در برخى موارد عجله درابزار نظرات و شتابزدگى در نقد آراء واظهار راى از سوى نالايقان و خامان سبب ساز[ فرقه] ها مى گردد.
انگيزه هواى نفس و رسيده به مقام هاى مادى را هم نمى توان ناديده گرفت آن كه حوصله و تقوا و پشتكار رسيدن به موقعيت اجتماعى رااز طريق صحيح آن واز راه تلاش بى وقفه علمى و تهذيب نفس مستمر ندارد گاهى راه[ ميان بر] مى زند و باابداع مسلك و مذهبى مريدانى گرد مى آورد و بساطى به هم مى زند و دل ها و ديده ها را به سوى خود متوجه مى كند.
اينگونه دكانداران كم نبوده اند مع الاسف !
گاهى نيز كسانى ساده لوح حتى با حسن ظن و نيت نيكو در دام كسانى مى افتند كه آن دام گستران براى دست يافتن به مقاصدشان ازانسان رئيس و آقا و قطب و مكتب دار و پرچمدار مى سازند.
مگر نه اين كه بسيارى به خاطر دست نيافتن به يك گوهراصلى سراغ بدلى مى روند؟ مگر نه اين كه براى در محاق قرار دادن حقى گاهى باطلى را علم مى كرده و مى كنند؟ چه بسيار بساطها گسترده مى شود تا بساط ديگرى را جمع كنند.
چه بسيار درها و خانه ها و بيت ها گشوده مى گردد تا در خانه اى و باب بيتى بسته
شود. سرى به تاريخ بزنيم :
در عصراموايان و عباسيان مسائل فكرى واعتقادى و فلسفى بسيارى مطرح بود و دريچه جهان اسلام به روى دنياى آن روزگار و دانشمندان آن عصر باز بود.
مراجع راستين پاسخگوئى به نيازها و حل معضلات و رفع شبهات [ ائمه] بودند. ولى وقتى خلفا نمى خواهند پيشوايان معصوم ازاهلبيت مطرح باشند مطرح باشند چه بايد كنند؟ جز ساختن مراجعى ساختگى ؟ جز تراشيدن دانشمندانى خودى و وابسته و حواله دادن مردم به راى آنان ؟
البته روحيه شهرت طلبى و مقام دوستى و عنوان خواهى سران فكرى و مراجع اعتقادى روساى برخى مذاهب هرگز دوراز نظر نيست .
اين از يك سو.
از ديگر سو وقتى چهره پر فروغ ائمه شيعه در زهد و عبادت و وارستگى و تهجد و سلوك معنوى خورشيدسان همه جا را روشن مى كرد براى مخالفان چه راهى باقى بود جز آن كه در مقابل معنويات و عرفان اولياء راستين خدا چهره هاى زاهد ماب و مقدس بسازند و علم كنند؟! صوفيگرى درويشى خانقاه رهبانيت سفيان ثورى ها و ... چيزى جز گشودن درى انحرافى در قبال عرفان ناب و زهد خداپسندانه ائمه اهلبيت بود؟
مگر گريه هاى تصنعى و غش كردن هاى دروغى در روزگاران و هم اكنون كم بوده و هست ؟...
[فرقه سازى] و[ خرقه بازى] منحرفان در واقع بازتاب اين حالت است كه مى خواسته اند سرى در سرها داشته باشند و بگويند:[ ما را هم ازاين نمد كلاهى] اينجاست كه نداى هشدار دهنده قرآن در گوش مى پيچد كه : [فانى توفكون] ؟ ٦ .
كجا مى برندتان ؟... چشم بگشائيد كه گولتان نزنند!
البته گاهى نيز فرقه اى چنين بوجود مى آمده كه كسى يا كسانى ريشه دار واصولى كار مى كرده اند و سوءنيت هم نداشته اند ليكن در كيفيت فهم و برداشت از نصوص وادله متفاوت بوده اند.اختلاف فقها در آراء فقهى ازاين دست است انشعابات در فرقه شيعه نيز اكثرا - اين حالت را داشته است ٧ . و گاهى هم ريشه اى كاملا مادى و دنياطلبانه داشته است . همچون پيدايش[ واقضيه] كه عده اى از وكلاى امام كاظم[ ع] پس از شهادت آن حضرت براى بالا كشيدن اموال هنگفتى كه دراختيارشان بود منكر
مرگ امام شدند وادعا كردند كه آن حضرت نمرده بلكه زنده است و مانند عيسى به آسمان عروج كرده است تا اموال موجود را به اين بهانه به امام رضا عليه السلام ندهند . ٨ ...
به تعبير علامه طباطبائى :
اختلافات پديد آمده درامر دين پديده ظلم و سركشى حاملان دين و علماى آشنا به كتاب مبين بود نه در نتيجه فطرت انسان ها... براساس تجاوز آشنايان به مذهب و صاحبان كتاب بود كه پس از روشن شدن اصول معارف دين و تماميت حجت به خاطر ستم و سركشى شان پديد آمد... ٩ .
تاثيراهواء و خواسته هاى دل را دراين باب نمى توان دست كم گرفت . وقتى در تحليل مسائل دينى و تبيين اصول و فروع مكتب[ راى شخصى] نقش اساسى را داشته باشد بايد درانتظار راههاى فرعى و بيراهه هاى گمراه كننده بود.
اميرمومنان از همينگونه[ اعمال راى] ها در مسائل انتقاد مى كند و ازاختلاف آفرينى ها براساس آراء زبان به شكوه مى گشايد :ترد على احدهم القشيه ... ١٠ .
و مگر همينگونه به هم آميختن حق و باطل و مشوب ساختن اذهان [فتنه آفرين] نيست كه حضرت كه حضرت اميراز شروع فتنه ها كه مى گويد تكيه روى آن مى كند؟ و مى فرمايد:[ انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احكام تبتدع]... ١١ .
آنگونه كه اشاره شد سرانگشت سياست هاى بيگانه و عوامل نفوذى استعمار را در داخل كشورهاى اسلامى و قلمرو حضور مسلمانان نيز مى توان در مذهب سازى وايجاد تفرقه هاى مسلكى به وضوح مشاهده كرد. فرقه گمراه و فتنه انگيز[ قاديانى] كه در بلاد هند توسط[ غلام احمد قاديانى] درقرن اخير به وجود آمد و سرسپرده استعمارانگلستان بود ازاين قبيل است همچنانكه فرقه استعمارى و مزدور بهائيت درايران با سرانگشت همان سياست بريتانيا پديدآمد. ١٢
شيطان به شكلهاى گوناگون به صورت آدمى و غير آن در پديد آمدن اين تشعب ها نقش دارد. روساى منحرف مذاهب فاسد كه با علم و عمد فرقه مى سازند تا آسياب دشمن را بچرخانند شيطانند چه بصورت وهابى باشد يا بابيگرى و بهائيگرى يا كسروى گرى يا هر مزدورى ديگر در لباس مذهب ١٣ .
هفتاد و سه فرقه
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
(حافظ)
بروزاختلاف هاى فكرى و عقيدتى در[ امت محمدى] داستانى غم انگيز و جانگاه دارد. ماجرا به پس از رحلت رسول خدا بر مى گردد.
محور و ماهيت اختلاف ها مسائلى بود همچون : امامت و خلافت فدك مدعيان و پيامبرى كارهاى عثمان و قتل او جنگ اميرالمومنينى با مخالفان در جمل و صفين و نهروان حكميت قضا و قدر واستطاعت حسن و قبح ذاتى مسائل اعتقادى واسماء و صفات خدا عدل و جور مشيت واراده خير و شر توحيد رويت بداء عصمت شرائط نبوت جبر واختيار و ... ١٤ .
آن يك دستى امت در عصر رسول با رحلت آن گرامى از ميان رفت و همچون اديان گذشته فرقه هاى متعداد و رنگارنگى در ميان مسلمانان پديد آمد. چيزى كه بنا به نقلهائى خود رسولخدا هم آن را پيشبينى و پيشگوئى كرده واز هفتاد و سه فرقه يك فرقه را[ اهل نجات] و بقيه را گمراه واهل آتش معرفى نمود. ليكن كدام مذهب است كه پيروان خويش را همان[ فرقه ناجيه] و گروه بر حق و رستگار حساب نكند؟[ كل حزب بمالديهم فرحون] ١٥ .
گراز بسيط زمين عقل منعدم گردد گمان به خودنبرد هچكس كه نادانم
(سعدى )
روايت است كه پيامبراسلام[ ص] فرمود:
امت موسى پس ازاو به هفتاد و يك فرقه تقسيم شد كه يك گروه نجات يافته بودند.امت عيسى پس ازاو هفتاد و دو فرقه شدند كه يك فرقه اهل نجات و بقيه در دوزخ اند و[ ان امتى ستفترق بعدى على ثلاثه و سبعين فرقه منها ناجيه منها ناجيه وائنتان وسبعون فى النار]... ١٦
و شعر حافظ در بيراهه رفتن هفتاد و دو ملت اشاره به اين حديث است .
محققان و مولفانى چند از ديربازر به معرفى اين فرقه ها پرداخته اند ١٧ ليكن تا چه حد مى توان به اينگونه كتب كه قديمترين زمانها تاكنون نوشته شده اعتماد كرد و شناساندن ها را خالى از غرض ورزى و بى حرف و مناقشه دانست محل[ تامل] است . ١٨
هر چند ممكن است يك ديدگاه يك خط فكرى يك اظهار راى مخالف عموم ناهماهنگ با مشهور نوعى انشعاب مسلكى يا فرقه جدا به حساب آيد و هر حرف جديد يك مذهب لمداد شود يا تبديل به يك گروه جداازامت گردد ولى اينگونه نظرها و برداشت هاى فردى گاهى چنان متعصبانه و مصرانه و لجوجانه و با سماجت مطرح مى شود و هواداران چنان دو آتشه سنگ آن را به سينه مى زنند كه رفته رفته يك مذهب ساخته مى شود و [ذوقيات شخصى] سراز فرقه و مسلك جديد در مى آورد.
البته كار[ بدعت گزاران] و[ سنت شكنان] را هرگز نبايداز نظر دور داشت . بنا به اهميت موضوع و نقش عظيم[ بدعت] . درايجاد تفرق هاى دينى و مذهب سازى به اين مساله كمى بيشتر مى پردازيم و چهره[ اهل بدعت] را در آيينه آيات و روايات مى نگريم .
بدعت گذاران
عالمان راستين درادامه خط ائمه رسالت حفظ دين و صيانت مكتب و پاسدارى از مرزهاى عقيده و نفى بدعت ها را بر عهده دارند.
اين مرزبانى مقدس هم به صورت يك [تكليف] بيان شده است هم به شكل يك[ خبر] كه عالمان ربانى چنين مى كنند همواره و همه جا.
حديث معروفى كه از رسولخدا با عبارت هاى متفاوت روايت شده كه همواره در هر نسلى در هر قرن و عصرى مردى و مردانى ازاهلبيت رسالت در دفاع از حق و نفى بدعت ها و زدودن تحريف ها و پيرايه هااز پيكره دين قيام مى كنند خبر دادن از موضع متعهدانه علماى زبده و مهذب و شجاع است . جمله اين روايت كه :
يحمل هذاالدين فى كل فرن عدول ينفون عنه تاويل المبطلين و تحريف اغالين وانتحال الجاهلين كما ينفى الكير خبث الحديد . ١٩
و نيزاين حديث ازامام صادق[ ع]:
[...ان فينااهل البيت لى كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تاويل الجاهلين] ٢٠ .
و آنجا كه فرمان مقابله با بدعت هاست از جمله اين حديث رسول الله[ ص] :
[...اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهرالعالم علمه فمن لم يفعليه لعنه الله] ٢١ .
بدعت يعنى وارد ساختن آنچه از دين نيست در دين .
بدعت ها يااعتقادى است يا عملى .
يا آشكاراست يا پنهان .
اگر بهائيت يك بدعتى آشكار و دست پرورده سياست بيگانه است گروهها و حزب هاى بى نام و نشان فرقه هاى بى تيتر و تابلو كه مقاصد ديگرى را دنبال مى كنند و نوعى بدعت پنهانى اند يا سياسى يا فرهنگى يااعتقادى و ... حتى سياسى !
ساختن فرقه اى و سپس دنبال اسناد و پشتوانه علمى و فكرى از علوم مختلف گشتن براى تثبيت و توجيه آن نوعى تحريف است كه ظريف عمل مى شود و طررانى رهزن در مسيرانديشه ها وايمان ها كمين مى كنند.
همواره قلعه دلها و گنج ذهنها و زمينه باورها طمعكارانى را به فكر فرو مى برده كه چگونه بر آنان استيلا يابند و ذخائرش را به نفع خويش به كار گيرند.
تكليف و رسالت علماى راستين مرزبانى از عقيده ها و حفاظت از ايمان هاست .
اگر سياست بازان مذهب ساز به معادلات سياسى دلخوشند و پايبند ربانيون به[ معادلات تكليفى] معهدند و ملتزم .
حضرت رسول مى فرمايد:
تفرقه افكنان در دين كه دسته دسته گشتند همان صاحبان بدعت هايند و اصحاب هواها.
توبه اينان پذيرفته نيست من از آنان بيزارم و آنان از من بيگانه اند:
[ ان الدين فرقوا دينهم و كانوا شيعا هم اصحاب البدع واصحاب الاهواء ليس لهم توبه انا منهم برى ء وهم منى براء]... ٢٢
و كدام ضربه بر پيكر دين خطرناك تراز[ بدعت] ؟
به فرموده حضرت امير[ ع] :
چيزى همچون بدعت ها ويرانگر دين نيست .
[ما هدم الدين مثل البدع] ٢٣ .
آيااز[ آفت] انتظارى جزاين است ؟
قرآن و بدعت در دين
زير ساخت مذهب هاى ساختگى [ بدعت] است .
بدعت هم در شالوده[ مذهب سازى] جاى مى گيرد هم در پيكره و نقشه اين بنا هم در مصالح وابزارش هم در نماى بيرونى اش هم در نقاشى و آب و رنگش ...
بدعت آميزه اى است از لجاجت بر سر باطل تعصب ناروا هواپرستى مفرط ضعف عقيده به مبدا جهل به رنگ علم سماجت در گمراهى دروغ آراسته وافتراء بر خدا و رسول .
اين فتنه دراديان پيشين و پيروان انبياء سلف هم بوده است كه قرآن با لحنى تنداز آن ياد مى كند.
كافى است واژه هاى : كذب افتراء ضلال افك سحر تكذيب صد عوج و ... را در قرآن پيگيرى كنيد تا لحن آيات را ببينيد.
قرآن كسانى را كه بر خدا دروغ مى بندند ندانسته و جاهلانه يا آگاهانه به اضلال مردم مى پردازند راه خدا را كج و بندگان خدا را گمراه مى كنند از ستمكارترين افراد مى شمارد.
از آنان كه دست نوشته هاى[ خود] را[ دين خدا] قلمداد مى كنند
از كسانى كه در راه برگرداندن مردم از عقائدشان مى كوشند
ازاهل كتابى كه تلاش در بيراهه كشاندن مردم دارند از تفرقه افكنان در دين
ازاختلاف پراكنان در مكتب و ... نكوهش مى كند.
انبوهى از آيات نورانى قرآن درباره اين[ راه تاريك] بدعتگذاران پيش روى ماست . بررسى و دقت در هر يك گشاينده اسرارى فراوان و عهده دار بيان گوشه اى از عبرت ها و هشدارها و خطرهاست .
آيا[ يقولون على الله الكذب] كارى جز بدعت گذارى و مذهب سازى است ؟
آيا[ افترى على الله كذبا] چيزى جز بافته هاى دانايان دوراز خدا و تافته هاى بدعت آميز آنان در به انحراف كشيدن دين صحيح مردم و آئين آسمانى است ؟
آيا[ تصدون عن سبيل الله ويبغونها عوجا] چيزى جز تحريف اسلام و نقب زدن به ضلالت بر سر راه مسلمانان و به بيراهه كشاندن آنان و دستكارى در[ صراط مستقيم] است ؟
از آنهمه آيات نمونه هايى آورده مى شود و پيگيرى تفسيرى و دقت و تجزيه و تحليل آنها به عهده خود شما:
[فمن اظلم ممن افترى على الله كذبا ليضل الناس بغير علم] ٢٤ .
[فمن اظلم ممن گذب على الله و كذب الصدق اذجائه] ؟ ٢٥
[ الذين يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا]... ٢٦ .
[ويصدون عن سبيل الله ويبغونها عوجااولئك فى ضلال بعيد] ٢٧ .
[ولاتقعدوا بكل صراط توعدون و تصدون عن سبيل الله من آمن به وتبغونها عوجا]... ٢٨ .
[ ان الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهن فى شى] ٢٩
[فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عندالله] ٣٠
[قدكان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد عقلوه و هم يعلمون] ٣١ .
ود كثير من اهل اكتاب لويردوكم من بعدايمانكم كفارا حسدا من عندالنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق... ٣٢ .
[ الم تراللى الذين اوتوا نصيبا من الكتاب يشترون الضلاله و يريدون ان تضلواالسبيل] ٣٣ .
[وان منهم لفريقا يلوون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ماهومن الكتاب و يقولن هو من عندالله وماهو من عندالله و يقولون على الله الكذب و هم يعلمون] ٣٤ .
و مااختلف فيه الاالذين اوتوه من بعد ماجاء تهم البينان بغيا بينهم ٣٥ .
[و لا تقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلال و هذا حرام ليفتروا على الله الكذب ان الذين يفترون على الله الكذب لايفلحون] ٣٦ .
و... آيات متعدد ديگر ٣٧ .
آن كه به خود حق مى دهد ذهنيات و بافته هاى خويش را بنام[ دين] جا بزند خواسته يا ناخواسته موجب تفرقه درامت مى گردد.
آن كه بهره اى از [علم كتاب] دارد به قصد گمراه ساختن مردم ضلالت را مى فروشد و با عقائد مردم بازى مى كند.
آن دستى كه مطالبى را مى نويسد و به اسم دين و خدا به خورد مردم مى دهد خائن است .اين لحن تهديدآميز و ملامتگر نكوهش كننده قرآن كافى نيست كه انسان را دراظهارنظرها وابداع راى ها وارائه تفسيرهاى مد روز در تحليل دين به درنگ و تامل وا دارد؟اين حفره تباهى بر سر راه اهل علم بيشتر خطر مى آفريند.
واين دره سقوط آشنايان به مكتب را به كمك وسوسه هاى شيطانى و نفسانى بيشتر به كام خود مى كشد و عامل نجات از آن هم [ خداترسى] و [پرواپيشگى] و حزم واحتياط است .
در روايات
گمراهى هميشه با چهره اى روشن پيش نمى آيد.
ضلالت بسيارى اوقات نقاب هدايت به رخ مى كشد و بيراهه پرچم [راه] بر دوش مى نهد.
و تاجر فريب و فساد براى اغواى مشتريان به دورغ و دغل دست مى يازد تا بر سر آنان كلاه نهد يااز سرشان كلاه برگيرد.
[بدعت] نيز كه شاخه اى از مذهب سازى است بيشتر زير علم آيه اى از قرآن يا سنتى از رسول يا فتوائى از فقهاء طرح مى شود و بسياراتفاق مى افتد كه[ درو نمايه تباه] را با[ ظواهر فريبا] مى آرايند. و چه نيكو و زيباامير مومنان به اين نكته و شيوه اشاره دارد كه :
كم من ضلاله زخرفت بايه من كتاب الله، كما يزخرف الدرهم النحاس بالفضه المموهه ٣٨ .
چه بسيار گمراهى كه با آيه اى ازقرآن آراسته مى شود آنگونه كه درهم و سكه قلب را با نقره زراندود مى آرايند!
ولى به هرحال زشتى كار به حدى است كه شديدترين نكوهش ها در روايات معصومين درباره آن وارد شده است .
بدعت زمينه ساز شرك و كفراست .
آن كه ازافزودن پيرايه به عقائد واحكام اسلام ابا و هراسى ندارد از كجا كه دراصل دين تشكيك نكند و كفر نگويد؟!
آن كه سختى بدعت آميز بگويد
يا عقيده اى بدعت آميز داشته باشد
يا بدعتى را زنده كند؟
يا سنتى را بميراند
يا دعوتى گمراه كننده داشته باشد
يااز بدعتگذاران ترويج و تبليغ كند و باد به پرچم آنان بوزاند و آب به آسياب آنان بريزد نزد خدوند مبغوض است و در قيامت جهنمى است واز راه حق بيرون است و
توبه اش پذيرفته نيست .
حداقل بدعتگذارى و مذهب سازى آن است كه كسى راى و نظرى داشته باشد و مذهبى[ من درآوردى] عرضه كند و بر سر راه آن اصرار و تعصب بورزد.
به فرموده امام باقر[ ع] :
[ ادنى الشرك ان يبتدع الرجل رايا فيحب عليه و يغبض ليه] . ٣٩
پايين ترين مرتبه شرك آن است كه كسى يك[ راى] راابداء كند و بر سر آن با ديگران حب و بغض داشته باشد.
شبيه اين سخن راابى العباس ازامام صادق[ ع] روايت كرده و مى گويد از آن حضرت پرسيدم : كمترين چيزى كه انسان به واسطه آن مشرك مى شود چيست ؟ حضرت پاسخ فرمود:
[من ابتدع رايا فاحب عليه وابغض عليه] ٤٠ .
و حلبى همين سئوال راازامام صادق مى پرسد كه : كمترين چيزى كه بنده اى به واسطه آن كفر مى شود چيست ؟ حضرت پاسخ مى دهد:
[ ان يبتدع شيئا فيتولى عليه ويبرء (يتبرء) ممن خالفه] ٤١ .
و نيز ابى ربيع ازامام صادق مى پرسد: كمترين چيزى كه انسان رااز ايمان بيرون مى برد چيست ؟امام جواب مى دهد:
[ الراى يراه مخالفا للحق فيقيم عليه] ٤٢ .
ايستادگى بر روى مواضع ناصحيح و نظرات مخالف حق و تعصب روى[ راى] باطل انسان رااز حوزه ايمانى خارج مى سازد.
اين سخن به تعبيرات مختلف بصورت مكرراز رسولخدا نقل شده است كه :
اياكم والبدع فان كل بدعه ضلاله و كل ضلاله تسيرالى النار ٤٣ .
در كتب حديثى شيعه و سنت عنوان هاى مستقلى روى مساله بدعت قياس راى دين سازى و... گشوده شده كه همه حاكى از خطير بودن آن و زيانهاى گسترده روحيه مذهب سازى و تفرقه در بنيان هاى دينى است ٤٤ .
آيا براى مذهب سازان راه بازگشتى وجود دارد.
در روايات از عدم پذيرش توبه بدعتگذاران دين ساز سخن رفته است .
رسولخدا]ص] فرموده است :
[ ابى الله لصاحب البدعه بالتوبه] ٤٥ .
خداوند هرگز توبه صاحب بدعت را نمى پذيرد.
و نيز از آن حضرت منقول است كه :
[ ان الله غافر كل ذنب الا من احدث دينا و]... ٤٦ .
خداوند هر گناهى را مى بخشد مگر عده اى را از جمله دين سازان را.
و آيا توبه مذهب سازان امكان پذيراست ؟ توبه گمراه كنندگان مردم به استغفار زبانى كه نيست بايد گمراه شدگان را به راه آورند آيا شدنى است ؟
روايت است كه امام صادق[ ع] فرمود:
در گذشته هاى دور مردى بود كه از راه حلال در پى دنياافتاد نتوانست بدست آورد. از راه حرام هم دنيا طلبى كرد باز چيزى به دست نياورد. شيطان پيش او آمد و گفت :
فلانى ! تو نه از راه حلال و نه از راه حرام نتوانستى دنيا به دست آرى . آيا تو را به كارى راهنمائى كنم كه دنيايت افزون و پيروانت فراوان شود؟
گفت : آرى .
گفت : دينى بساز و مردم آن را به آن فرا خوان .
آن مرد چنان كرد و مردم ازاو پذيرفتند و پيروى كردند و ثروتى به هم زد. سپس انديشه :اين چه كارى بود كه كردم ؟ دينى را بدعت نهاده و مردم را به آن خواندم ؟ براى من توبه اى نيست مگر آن كه نزد كسانى كه دعوتشان كرده ام بروم واز آن راه بازشان گردانم . همچنان پيش آنان مى رفت و به آنان مى گفت : آنچه كه شما را به سوى آن خواندم باطل و بدعت است . به او مى گفتند: دروغ مى گوئى . بلكه حق است و تو در دينت شك كرده واز آن دست كشيده اى .
چون چنين ديد زنجيرى به گردن خودافكند و گفت : هرگز آن را نمى گشايم تا آن كه خداوند توبه ام را بپذيرد.
خداوند به پيامبرى از پيامبران وحى كرد كه : به فلانى بگو به عزتم سوگنداگر آنقدر مرا بخوانى كه رگهايت جدا شود پاسخت نخواهم گفت تا آن كه حتى كسانى را هم كه به بدعت تو مرده اند به راه راست بازگردانى .
بدعت در كلام علوى
بدعت گزارى كه خروج از[ راه] و دستكارى در دين و گمراه ساختن مردم را در پى
دارد و نتيجه نوعى انحراف در فكر و عمل عالمان غير مهذب و دانشمندان دنيا دوست و شهرت طلب است نفرت خالق و خلق را پديد آورد.
ازسخنان فراوان اميرمومنان و درهم كوينده بدعت گذاران به چند جمله اكتفا مى كنيم . در يك جا سخن بدعت آميز و دعوت گمراه گر را و صاحبان آنان را منفورترين خلايق نزد خالق بشمار مى آورد و مى فرمايد:
[ ان ابغض الخلايق الى الله رجلان : رجل وع كله الله الى نفسه فهو جائر عن قصدالسبيل مشغوف بكلام بدعه و دعاء ضلاله]... ٤٨ .
و بدترين انسان ها را پيشوايان بدعتگزار مى داند كه هم خويشتن گمراهند و هم مايه بيراهه رفتن ديگران سنت كشانى اند احياگر بدعت هاى مرده !...
[وان شرالناس عندالله امام جائر ضل و ضل به فامات سنه ماخوذه واحيا بدعه متروكه]... ٤٩ .
و درباره مردم در دوران آشتفگى هاى سياسى و كشمكش هاى فرقه اى بر سر حق و ناحق و راه و چاه و جابجائى[ معروف] ها و[ منكر]ها مردم را در دو گروه متمايز تقسيم بندى مى كند:
[واناالناس رجلان : متبع شرعه و مبتدع بدعه] ٥٠ .
يكى پيرو آيين .
ديگرى بدعت گزار.
و در هشدار دهى نسبت به فتنه هاى در پيش و آشوب هاى كور و غوغا سالارى هاى تيره مى فرمايد كه نه هدف[ فتنه] ها باشيد و نه پرچمدار [بدعت] ها:
[فلاتكونواانصاب الفتن واعلام البدع]... . ٥١
بدعت همواره راه را به سنت مى بندد.
بدعت ضلالتى است كه نقاب هدايت به چهره مى زند تا بتواند فريب دهد و گر نه چهره واقعى اش كفر و نفاق و سنت شكنى و شرع سوزى است .
و چه زيبا در كلام علوى اين ملازمه بيان شده است آنجا كه در موعظه اى تكان دهنده سخن را به اينجا مى رساند كه ريشه هايى كه ما شاخه هاى آنيم از كف رفته است چه سود درماندن شاخه اگر ريشه را بخشكانند؟ در جائى مى توان اميدوارى و دلگرمى داشت كه[ ريشه بجا باد اگر برگ و برى مى رود]! و مى فرمايد:
[ومااحدثث بدعه الا ترك بهاسنه .
فاتفواالبدع
والزمواالمهيع (راه راست )
ان عوازم الامورافضلها وان محدثاتها شرارها]. ٥٢
بدعت ها همراه ترك سنت است از بدعت ها بپرهيزيد و در راه راست باشيد برترين امور ريشه دارها و سابقه دارهاست و نوآورده هااز بدترين هاست .
چه بسا [ مطلق انگارى] خويش و دگم بودن روى ديدگاههاى خود انسان را به اين ورطه هول بيفكند و غرور علمى و خودخواهى هاى نفسانى انسا نرا وادارد كه ديگران را به[ قصور فهم] و عوامى و ضعف شعور متهم كند و سراز[ احداث بدعت] و[ تحريف شريعت] در آورد.
بگذريم .
دامن سخن را دراين بحث بر چينيم .
آن كه بخواهد دراين باره ژرفنگرانه مطالعه كند از دقت در پيدايش فرقه هائى كه دراسلام پديد آمده بى نياز نيست تاريخ بروز اشاعره جبرى ها مرجثه صوفيه قاديانيگرى بهائيت وهابيت و ... و انشعاب هاى قديم و جديد در ميان پيروان فرقه ها و حزب ها و سازمان ها و مسلك هاى سياسى و تشكل هاى گروهى و ... سرشاراز عبرت ها و آموزش هاست . سرگذشت[ مستر همفر] خواندنى است تاريخچه مذهب سازان و حديث سازان و جاعلين و وضاعين آكنده از رنج و درداست ...
چه بر سراسلام آمده است ...
واينك در غوغاى مكاتب امروز و جريان هاى رنگارنگ - و حتى بى رنگ و نام و نشان - صيانت و پاسدارى مكتب و دين به عهده[ عالمان آگاه و شجاع] است .
اين[ آفت] را در همينجا به پايان مى بريم .
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١ و ٢. الاسلام والدعوات الهدامه انورالجندى درالكتاب بيروت .١٥٥.
٣. سير حكمت دراروپا محمدعلى فروغى ج ١.٤٩.
٤. براى آشنائى با فلسفه اسپنسر از جمله مى توانيد به سير حكمت دراروپا ج ٣.١٦١ تا ١٨٨ مراجعه كنيد.
٥ الاسلام والدعوات الهدامه .١٣١ براى آشناى با تفكرات و دعوت هاى ويرانگر عقائد و ارزش هاى دينى
و دعوت هاى تباه كننده جوامع وامت ها و نابود كننده روح واخلاق و فكر و فرهنگ . مطالعه اين كتاب مفيداست .
٦ انعام ٩٥. فاطر ٣. غافر.٦٢ و موارد ديگرى با تعبير فانى يوفكون است .
٧براى آشنائى اجمالى با فرق شيعه و ديدگاههاى متفاوت كلامى در مسائل دينى از جمله رجوع كنيد به : شيعه دراسلام علامه طباطبائى آشنائى با علوم اسلامى - كلام شهيد مطهرى حياه الامام موسى بن جعفر باقر شريف القرشى ج ٢.١٩٣.
٨حياه الامام موسى بن جعفر ج٢٠٤.٢ بحارالانوار ج ٤٨.٢٥٢.
٩ الميزان ج ٢.١١٥ و١٢٦ (چاپ دوم ) در ذيل آيه ٢١٣ بقره : و ما اختلف فيه الاالذين اوتوه من بعدما...
١٠نهج البلاغه صبحى صالح خطبه ٦٠.١٨ بحارالانوار ج ٢.٢٨٤.
١١نهج البلاغه صبحى صالح خطبه ٨٨.٥٠ بحارالانوار ج ٢.٢٩٠ كافى ج ١.٥٤.
١٢ در مورد هر دو فرقه رجوع كنيد به : نقشه هاى استعمار در راه مبارزه بااسلام محمد محمود صواف ترجمه هشترودى .٣٢٠.
١٣در مورد شناخت اينگونه فرقه ها و تاريخچه و مبدا پيدايش آنها و معتقداتشان از جمله مى توان به منابع زير مراجعه كرد : الابداع فى مضارالابتداع از: شيخ على محفوظ از علماى الازهر وهابيت و ريشه هاى آن نورالدين چهاردهى باب كيست و بهائيت چيست ؟ شيخيگرى بابيگرى داعيان پيغمبرى و خدائى نورالدين چهاردهى بهائيت دين نيست ابوتراب هدائى تاريخ باب و بهاء - ترجمه مفتاح باب الابواب حسن فريد گلپايگانى محاكمه و بررسى باب و بهاء (ح .م .ت ( وهابى ها سيدابراهيم سيدعلوى كشف الارتياب سيدمحسن امين و ترجمه آن مزدوران استعمار در لباس مذهب و دهها كتاب ديگر.
١٤ الفرق بين الفرق عبدالقاهر بغدادى (متوفاى ٤٢٩ه).١٠ ١٥و١٦ ملل و نحل شهرستانى ج ١.١٤ ١٥ ٢١تا٢٨.
١٥سوره مومنون .٥٣و روم .٣٢.
١٦ .(سفينه البحار محدث قومى ج ٣٥٩.٢ الفرق بين الفرق .٥ و ٧ملل و نحل شهرستانى ج ١.١٣. (بااختلاف در متن عبارت ).
١٧.از جمله اينگونه تاليفات مى تواند ياد كرداز : الفرق بين الفرق ابى منصور عبدالقاهر بغدادى شافعى (م ٤٢٩ه ( الملل و النحل محمد بن عبدالكريم الشهرستانى الشافعى (م ٥٤٨ه ( التبصير ابى مظفرالاسفرائينى الشافعى (م ٤٧١ه ( الفصل ابى محمدعلى بن احمد بن حزم الظاهرى (م ٤٥٦ه
١٨. به بحث محقق بزرگوار اسد حيدر در الامام الصادق والمذاهب الاربعه ج ٦٥.٣٥ تا ٤٢ مراجعه كنيد.
١٩.الحياه ج ٢ص ٢٩١ (نقل از رجال كشى ص ٤).
٢٠ الكافى ج ٣٢.١ اختصاص ٤.بحارالانوار ج ٢.٩٢ (باب من يجوزاخذالعلم منه ) و مشابه اين حديث در بحارالانوار ج ٢.٣١٥ حديث ٧٩.
٢١ الكافى ج ٥٤.١ وسائل ج ١١.٥١٠.
٢٢كنزالعمال ج ٢.٢٢ حديث ٢٩٨٦و ٢٩٨٧.
٢٣بحارالانوار ج ٧٥.٩٢.
٢٤سوره انعام ٢٤٤. سوره كهف .١٥.
٢٥سوره زمر .٣٣.
٢٦سوره هود .١٨ تا٢٢.
٢٧سوره ابراهيم . /٠٣/
٢٨سوره اعراف .٨٦.
٢٩سوره انعام .١٥٩.
٣٠سوره بقره .٧٩.
٣١سوره بقره ٧٥.
٣٢سوره بقره ١٠٩.
٣٣سوره نساء ٤٤.
٣٤سوره آل عمران ٧٨.
٣٥سوره بقره .٢١٣ (كلام مرحوم علامه طباطبائى در ذيل آيه گذشت ).
٣٦سوره نحل .١١٦.
٣٧.از جمله آيات : سوره انعام ٢١. سوره عنكبوت .٦٨ سوره زمر ٦٠ سوره اعراف .٣٧ ف سوره يونس .١٧ و ٦٩ سوره آل عمران .٧٥ ٧٨ ٤٩و١٠٠ سوره نساء ٥١.سوره مائده ٤٢٤١. سوره تحل .١٠٥ سوره صف ٧.سوره شورى ١٣.سوره بينه ٤ كه مراجعه به تفسيراين آيات بسيار مفيد و پرثمراست .
٣٨ غررالحكم ج ٢.٥٥٢ و ميزان الحكمه ج ٢.٤٢٩.احاديث مربوط به بدعت ميزان الحكمه ج ١.٣٨٠ تا ٣٨٥.
٣٩بحارالانوار ج ٢.٣٠٤ و ٣٠٨.
٤٠ الكافى ج ٢.٣٩٧ حديث ٢ و ميزان الحكمه ج ٥.٦١.
٤١بحارالانوار ج ٢.٣٠١ حديث ٣١ ميزان الحكمه ج ٣٢٥ بحارالانوار ج ٦٩.٢٢٠ حديث ٨ معانى الاخبار .٣٩٣.
٤٢بحارالانوار ج ٦٩.٢٢٠ و ج ٢.٣٠١.
٤٣كنزالعمال ج ١.٢٢١ حديث ١١١٣ بحارالانوا ج ٢.٣٠١و٢٦٣ در همين زمينه مراجعه كنيد به كنزل العمال ج ١.٢٠٨ و ٣٨٧.
٤٤ از جمله مراجعه كنيد به بحارالانوار ج ٢.٢٨٣ بحارالانوار ج ٢١٦.٦٩ بحارالانوار ج ٦٩.٢١٣.
٤٥. همان مدرك ج ٢.٢٩٦.
٤٦. همان مدرك ج ٦٩.٢١٩.
٤٧. همان مدرك ج ٢.٢٩٧.
٤٨. نهج البلاغه صبحى صالح خ ٥٩.١٧ بحارالانوار ج ٢.٢٨٤.
٤٩. همان مدرك خ ١٦٤.٢٣٥.
٥٠. همان مدرك خ ١٧٦.٢٥٤.
٥١. همان مدرك خ ١٥١.٢١١.
٥٢. همان مدرك خ ١٤٥.٢٠٢ بحارالانوار ج ٢.٢٦٢ حديث ١٥.