نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - آزادانديشى اسلامى و روشنفكرى دينى
آيت اللّه اكبر هاشمى رفسنجانى
مقدمه
برادر همسنگرم, از زمان مبارزات پيش از پيروزى انقلاب تا امروز, آقاى جعفرى گيلانى, در تاريخ٧ /٩/١٣٨٦ نامه مجله وزين و خوش سابقه (حوزه) را آورد*(١) كه درخواست دارند مقاله اى درباره بنيان روشنفكرى دينى كه سرمايه بالندگى در مبارزات, پيروزى و تداوم انقلاب اسلامى ايران است و فريادگر و منادى آن امام راحل هستند, بنويسم و با استفاده از تجارب بيش از نيم قرن حضور مداوم و تأثيرگذارم در ميدان مبارزه و مسؤوليتهاى كليدى اداره كشور, راهكارهايى براى مقابله با تهديدهاى ريشه دار و موريانه وار تحجّر و سكولاريسم و استكبار و تهاجم فرهنگى ارائه دهم.
به خاطر بجا ديدن اين دعوت و لمس خطرهاى مزاحم فوق الذكر, بيست ساعت بعد از آن, يعني٨ /٨ /١٣٨٦, قلم برداشتم و در پشت همان برگه هاى نامه دعوت, كه سفيد مانده بود, شروع به نوشتن كردم و اميدوارانه از خداوند مهربان استمداد كردم كه حق را بر نوشته هايم جارى فرمايد.***
سحرگاهان و قبل از بيرون رفتن از رختخواب براى نماز صبح, كمى در مبانى, اصول, فصول و منابع چنين نوشته اى فكر كردم و شاكله اى از آن در ذهنم نقش بست. گرچه معمولاً در اثر كمى وقت, در مصاحبه ها و نوشتن متنهاى كوچك, از اندوخته هاى فكرى و حافظه استفاده مى كنم, ولى در اين موضوع لازم مى دانم علاوه بر اندوخته هاى ذهنى, در خلال كار تحرير, به منابع و مدارك معتبرى هم مراجعه شود كه نوشته, آن هم براى فضاى عالمانه حوزه هاى علميه و محقّقان اسلامى, بخصوص در ضبط اسامى, تاريخ و متون مورد استناد و مرجع استفاده, از استحكام لازم برخوردار باشد.
آزادانديشى اسلامى و روشنفكرى دينى
براى انتخاب ادبيات نوشتار دو فرض درنظرم بود:
١. استفاده از عبارات ساده, روان و خالى از اغلاق و پيچيدگى كه علاوه بر حوزويان, كه مخاطب اصلى اند, مخاطبان غيرحوزوى هم بخوانند.
٢. روش مشكل نويسى با استفاده از اصطلاحات فقهى, اصولى, كلامى و عرفانى كه اين جزوه را محدود به عالمان متخصص نمايد.
پس از اندكى فكر, شيوه اول را انتخاب كردم و طريقه دوم را, كه معمولاً براى اثبات مراتب علمى و مهارت و تخصص مؤلفان كارآيى دارد, به بحث و وقت ديگرى موكول مى نمايم.
تعريف روشنفكرى دينى
ده ها صفت براى روشنفكر ارائه شده كه مهم ترين آنها موارد زير است:
انسان الگو
١ . آگاهى از احوال و اوضاع زمانه
٢ . شناخت دردها و آسيبها و امتيازات جامعه
٣ . شجاعت در شناخت و بيان درد و درمان جامعه
٤ . آزادمنشى در تفكر و انديشه و نقادى نسبت به وضع موجود
٥ . رو به آينده داشتن و تنفر از عقب گرد و درجا زدن
٦ . عاشق نوآورى و پيشبرد جامعه
٧ . عارى از خرافه و تحجّر و مزيّن به عقلانيّت در فكر و عقل
اين گونه توصيفها از منظر حاميان روشنفكرى است و در مقابل توصيفهاى مذمت گونه اى از سوى مخالفان آزادانديشى براى روشنفكران وجود دارد.
براين اساس, تعريف جامع و مانعى براى روشنفكرى دينى سراغ ندارم; ولى باتوجه به توصيفهاى موجود مى توان گفت: مصداق خوب روشنفكر دينى, فردى باشد كه از سويى با دليل و همراه اعتقاد و تعبّد, اسلام را جوهرى پايدار و جواب گوى ابدى نيازهاى روز هر زمان و مكان بداند و از سوى ديگر, قادر به شناخت واقعيات و نيازهاى جوامع زمان خود باشد.(٢) اگر فاقد ركن اول باشد, دينى نيست و اگر ركن دوم را نداشته باشد, روشنفكر نيست. البته در هر زمانى چنين مصاديقى, زياد نخواهند بود و چون اين اصطلاح مى تواند نسبى درنظر گرفته شود, به اندازه وسعت دامنه, نسبت مصاديق هم زيادتر مى شود. تفاوت روشنفكر دينى و روشنفكر مطلق اين جاست كه اولى در محدوده دين مورد قبولش عمل مى كند. فرض اين است كه او به دين اعتقاد دارد و برخلاف معتقدات خويش به راهى نمى رود و دومى چون چنين سرمايه و راهنمايى مثل معارف آسمانى ندارد, آزادتر, ولى بدون سرمايه پيش مى رود. گرچه كم بودن قيد و بندها, كار نوآورى را براى نوانديشان غيردينى آسان تر مى كند, اما اولاً كم تر جامعه اى هست كه نوعى قيد و بند و تعصبهاى سنتى, قومى, ملى و اجتماعى نداشته باشد و ثانياً راهنماييهاى الهى, محقق را از لغزشهايى از نوع آن چه فرهنگ غرب به آن آلوده شده, حفاظت مى كند و باتوجه به تجربه و اسناد معتبر اسلامى مى توانيم بگوييم:
اسلام به روشنفكر دينى نشاط و سرزندگى مى بخشد و او را در عمق وجدان متعهد مى سازد, به اهداف و آرمانهايش تقدس مى بخشد و از بى تفاوتى نسبت به حوادث اطراف خود و بى دردى نسبت به مشكلات جامعه رها مى سازد.
او را در مسيرى از تكامل قرار مى دهد كه در هيچ حدى متوقف نمى گردد. مانع از خيانت و سقوط او مى شود. از تضاد و لجاجت و تعصّب و تقليد كور و خودخواهى و انحصارطلبى بازمى دارد. به او هويت مستقل مى دهد. از خودباختگى بازمى دارد. به او عزت نفس مى بخشد و مانع از ذلّت پذيرى و زبونى او مى گردد. او را از يأس و نااميدى محافظت مى نمايد و به او روحيه و قدرت تلاش و مبارزه و جهاد عطا مى كند و رحمت و رأفت نسبت به انسان را در وجودش نهادينه مى كند و پاسدارى از حق و حقيقت و دورى از ريا و تزوير و حق پوشى به صورت ملكه اى بر رفتار و گفتارش سايه مى گستراند.
قرآن و سنت به اسباب و عوامل روشنفكرى دينى توجهى خاص مبذول و پايه و مايه تربيت چنين انسانهايى را به وضوح طراحى و اجرا كرده اند.
عقل و فكر
اساسى ترين برنامه مكتب اسلام تربيت انسان مؤمن, عالم, متقى و داراى عمل صالح است كه از اولين آيات نازله بر پيغمبر(ص) در سوره علق و نيز توضيح فلسفه خلقت آدم و بشر بر روى زمين به عنوان خليفة اللّه در بدو آفرينش آدم ابوالبشر(ع) و موارد فراوان ديگر در قرآن به دست مى آيد.
مهم ترين سرمايه انسان براى ارتقاء به جايگاه انسان الگوى شايسته قرآنى, سرمايه عقل و فكر و هدايت الهى است كه در انسان اين سرمايه به طور استعداد و قابليت موجود است و بهره گيرى از اين موهبت الهى با راهنمايى عقل و وحى به عهده انسان گذاشته شده و عنصر اختيار و انتخاب زمينه اين مسؤوليت است و همين سرمايه گرانقدر توشه اين راه سعادت است كه در مسير او مشعل هاى فراوان روشنگر و علائم راهنما از منبع وحى و عقل قرار گرفته است.
قرآن و عقل و فكر
جالب است كه در كتاب مقدس الهى توجه ويژه و معنادارى به عقل, فكر, دانش و ايمان در كنار هدايت الهى شده و اين توجه در سراسر قرآن كريم و در نقاط مناسب آن تعبيه گرديده است. صدها بار واژه هاى مشتق از علم و ده ها بار از واژه هاى مربوط به عقل, فكر, عرفان, تفقه و مشابه هاى ديگر و صدها بار از كلمات ارزشى هدايت و ايمان به عنوان ضلع ديگر اين ساختمان كثيرالاضلاع استفاده شده كه نتيجه اين مجموعه عوامل انسان ساز, تربيت انسان مورد نظر است كه در جهت ثبت و ارج گذارى در قرآن به كار رفته است كه مى توان هدف را جلب توجه انسانها به ارزش و ضرورت اين سرمايه ها در مسير سيرالى اللّه و كمال و سعادت افراد و جوامع برشمرد.
سنت, عقل, فكر, علم و عمل صالح
ناگفته پيداست كه همه اينها در تربيت انسان مؤمن عالم و عامل نقش ايفا مى كنند و ثمره اين شجره طيبه, انسان روشنفكر دينى است.
منابع روايى ما معمولاً اولين باب را به عقل و دومين باب را به علم اختصاص مى دهند١. حتى كُتبى كه توسط علماى اخبارى تدوين گرديده, چنين است و اين نشان خوبى است كه حتى منكران ارزش و اعتبار بسيارى از مباحث علم اصول, كه يكى از سرمايه هاى اجتهاد علماى عقل گرا و به اصطلاح اصوليون است, هم از نقش والاى عقل و فكر در ساختار نظام اسلامى غافل نمانده اند.
اخبارى, اصولى, محدثان, فقها, تقليد, اجتهاد, ركود, بالندگى
كتاب گرانبهاى تحف العقول وصاياى امام هفتم حضرت موسى بن جعفر(ع) به هشام بن حكم(٣) را آورده كه حدود نود درصد آن وصايا تكيه روى عقل, تعقل و تفكر, به عنوان مهم ترين عامل سعادت و كمال دارد و در يكى از ده ها وصيت به تعقل مى فرمايد:
(يا هشام, ان لله على الناس حجتين, حجّه ظاهره و حجّه باطنه. فاّمّا الظاهره فالرسل و الانبياء و الائمه و اما الباطنه فالعقول)٢
همان مضمونى كه مرحوم آيت اللّه شيخ انصارى در (فرائد الاصول) در حجيّت قطع ناشى از عقل روى آن تكيه مى كند:
(و وجه الاستشكال فى تقديم الدليل النقلي علي العقلي الفطري السليم ما وردمن النقل المتواتر علي حجّية العقل و انّه حجّة باطنه و انّه ممّا يعبد به الرحمن و يكسب به الجنان)٣
همچنين به نقل از راغب اصفهانى مى آورد كه:
(العقل السليم ايضا حجّة من الحجج فالحكم المنكشف به حكم بلغّه الرسول الباطن الذى هو شرع من داخل كما ان الشرع عقل من خارج)٤
مى بينيد كه فقهاى بزرگ مقام عقل را تا پاى وحى بالا مى برند و از تعبير معنادار حجت باطنه در مقابل حجت ظاهره (انبيا) و يا رسول باطن در كنار تعبير (عقل ظاهر) براى انبيا استفاده مى كنند.
خوب است اين فراز را با نقل جمله اى از اميرالمومنين زينت دهم كه در اولين خطبه نهج البلاغه كه مملو از دانش, عرفان و حكمت است, درباره يكى از مهم ترين مسؤوليتهاى انبياء الهى آمده: (وَيُثّيروُا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول) كه تعبير پرمعنا و عميقى است. يعنى پيامبران, گنج هاى پنهان شده عقل ها را براى بشر استخراج مى نمايند. گنج, پنهان, مدفون و استخراج, واژه هاى كليدى اين فصل است كه در يك جمله گنجانده شده است.
كلمات و عناوين فوق نمايان گر واقعيتهاى تاريخ اسلام است. هم در شيعه و هم در اهل سنت وجود داشته و دارد كه سرگذشت بى پايان جدال عقل و تفكر از يك طرف و جمود و تقليد از طرف ديگر است. در عين اين كه در هر دو طرف نقاط ضعف و قوت و اخلاص هم وجود دارد.
محدثان
در زمان حضور امام معصوم و پيغمبر(ص) همين بحثها بود ـ ولى در بين شيعيان كم تر ـ و اسناد فراوانى هم موجود است كه امامان معصوم شيعه در زمان حضور خودشان هم به شاگردان عالم و اهل نظر خودشان اجازه اجتهاد و استخراج فروع از اصول مى داده اند و گاهى به جاى اجازه, تكليف مى فرموده اند. براى نمونه چند مورد را مى آورم: امام محمدباقر(ع) به ابان بن تغلب مى فرمايند:
(اجلس في مسجدالمدينه و افت للناس فانّي احب ّ ان ارى فى شيعتي مثلك).
در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوا بده, من دوست دارم در بين شيعيان خود كسانى مثل تو ببينم.
و از معاذبن مسلم مى پرسند:
(بلغنى انك تقعد فى الجامع فتفتى الناس؟ قلتُ نعم واردت ان أسالك عن ذلك قبل ان اخرج, انى اقعد في المسجد فيجي الرجل فيسألني عن الشئي فاذاعرفته بالخلاف لكم اخبرته بما يفعلون و يجئى الرجل اعرفه بمودتكم فاخبره بماجاء عنكم و يجئي الرجل لا اعرفه ولا ادري من هو فاقول جاءعن فلان كذا و جاءعن فلان كذا فدخل قولكم فيما بين ذلك؟ قال فقال لى: اِصنع ذلك فانى كذا اصنع) ٥
شنيده ام كه در مسجد جامع مى نشينى و براى مردم فتوامى دهى, آيا درست است؟ گفتم: آرى, و من قصد داشتم قبل از آن كه از نزد شما بروم, نظر شما را در اين مورد بدانم. من در مسجد مى نشنيم, مردى مى آيد و در موضوعى از من سؤال مى كند. اگر بدانم تابع مكتب شما نيست. طبق مذهب خودشان فتوى مى دهم. مرد ديگرى مى آيد و مى شناسم كه دوستدار شماست, پس طبق آن چه از شما رسيده است, فتوا مى دهم. مردى هم مى آيد كه نمى دانم آيا از پيروان مكتب شماست يا مخالفين شما, پس مى گويم: گروهى چنين مى گويند و گروهى چنان, و نظر شما را در ميان آنها جاى مى دهم. معاذ ادامه مى دهد كه امام(ع) فرمود: چنين كن كه من نيز چنين مى كنم.
در بين اهل سنت هم, متناوباً, سياست اجتهاد و تمسك به قياس و مصالح مرسله و انسداد باب اجتهاد و رواج تقليد وجود داشته و دارد. به طور كلى تا اوايل قرن چهارم باب اجتهاد در ميان اهل سنت باز بوده و پس از تكميل مذاهب چهارگانه اين باب مسدود شد. اما خوشبختانه در عصر حاضر اهل سنت گرفتار انسداد باب اجتهاد نيست و محققان دينى اهل سنت نوآوريهاى فراوانى دارند.
در شيعه بعد از غيبت امام زمان(عج) اين تقسيم بنديها نيز در ميان پيروان مكتب اهل بيت, به صورت وسيع و جدا از هم به وجود آمده و آثار مثبت و منفى خود را ثبت كرده است.
پس از عهد حضور معصومان كه عصر تبيين و تفسير دين است و دسترسى به ائمه بوده, اولين موج معارف اسلامى بعد از غيبت در لباس عصر محدثان ظهور مى كند كه طبيعى مى باشد. اين محدثان نزديك به عصر معصومان بوده اند و بسيارى از اسناد توليد شده توسط ائمه و شاگردان ائمه در دسترس بوده و جمع آورى و تنظيم آنها ضرورت دوران غيبت است و اين كار را به خوبى محدثان بزرگوارى انجام داده اند.
متأسفانه در زمان پيغمبر(ص) جز در مورد قرآن و نامه هاى پيغمبر(ص) و بخشى از كلمات ايشان و پس از آن تا حدود يك قرن كتابت حديث و تاريخ و سنتها معمول نبود, جز در موارد بخصوص و معدود و اين از مواردى است كه نياز به تحقيق جامع و بى طرفانه اى دارد.
در زمان خلفاى راشدين, اميرالمومنين على(ع) درخصوص كتابت, استثناء به حساب مى آيند. علاوه بر اين كه خود مهمترين و جامع ترين و معتبرترين كاتب وحى بوده اند, مطالب زيادى از پيغمبر(ص) را نوشته اند و سپس در دوران خلافت ظاهرى خود به كاتب فرهيخته خويش على ابن ابى رافع دستور جمع آورى منابع اسلامى را دادند و عمر بن عبدالعزيز هم به ابن شهاب زهرى و افراد ديگر دستور جمع آورى و تنظيم سنت را صادره كرده و طى بخشنامه اى از علماى بلاد خواسته كه احاديث صحيح پيغمبر (ص) را جمع آورى و ارسال كنند.
شخصيتهايى مثل سلمان, ابوذر, اصبغ بن نباته, ابى رافع و دو فرزندش عبيداللّه و على و جمعى از بزرگان صحابى يا تابعى شيعى هم آثار مكتوب خلق كرده اند.
اما به هر حال, اوائل قرن دوم هجرى است كه تدوين و تنظيم حديث و فقه رايج مى شود و در ميان شيعه بيش ترين آثار مكتوب را در بين شاگردان مستقيم يا غير مستقيم امامان سجاد, باقر و صادق(ع) داريم.
اين بزرگواران, شاگردان موفق خود را به تدوين مطالب تشويق مى كرده اند. كتاب ارزش مند (الذريعه الى تصانيف الشيعه) اثر ارزش مند شيخ آقابزرگ تهرانى, بسيارى از اين كتب و نويسندگان آنها را به تفصيل آورده است.
حسن بن على بن زياد وشّاء مى گويد كه در مسجد كوفه نهصد شيخ را ديده كه همه مى گفتند: (حدّ ثنى جعفربن محمد)٦ و حافظ ابوالعباس بن عقده همدانى كتابى در معرفى كسانى نوشته كه از حضرت صادق(ع) حديث روايت كرده اند كه در آن كتاب چهارهزار نفر را معرفى كرده است.٧
از ميان صدها كتابى كه شاگردان ائمه نوشته اند, چهارصد اثر مهم تر به نام (اصول اربع ماة)٨ بيش تر مورد استناد براى احكام و معارف بوده كه بسيارى از آنها تا قرون اخير مورد استفاده محدثان و فقها بوده و صاحب الذريعه در جلد دوم يكصد و هفده اصل از اين اصول را با ترجمه مولفان آنها آورده و بسيارى از آنها در دسترس علامه مجلسى و شيخ حرّ عاملى بوده است.***
در دوران حضور ائمه(عليهم السلام) با امكان دسترسى به خود آنها و يا دسترسى به آثار مكتوب شاگردان آنها, عملاً و عمدتاً متون روايات مورد عمل مردم بوده و در مواردى كه نصى و متنى به دست نمى آمد, فقهاى بزرگى بوده اند كه با استنباط و اجتهاد حكم مورد احتياج را به دست مى آوردند و عملاً محدثان و فقها در آن دوره از هم جدا نبوده اند.
پس از غيبت
تعدادى از بزرگان و معاريف آنها از اين قرارند:
١ . ابان بن تغلب٢. ابن ابى عمير٣. ابوحمزه ثمالي٤. بزنطى ٥ . جابربن يزيد جعفي٦. حسن بن على بن فضّال٧. زرارة بن اعين ٨. ابوبصير ٩. فضل ابن شاذان١٠ . محمدبن مسلم١١. هشام ابن حكم١٢. يونس بن عبدالرحمن ١٣. ربيعه بن سميع ١٤. عبدالعظيم حسنى و بسيارى از محدثان و فقهاى ديگر كه دسترسى به اسامى آنها براى خوانندگان گرامى مشكل نيست.
بخصوص عده اى كه به عنوان اصحاب اجماع شناخته شده اند كه نام بسيارى از آنها در اسامى ذكر شده وجود دارد.
پس از غيبت امام عصر(عج) دسترسى به امام معصوم بدون واسطه, جز براى چهارنفر مشخص١٠ در دورانى كوتاه وجود نداشت و پس از شروع غيبت كبرى دسترسى با واسطه هم قطع شد و طبعاً در آن شرايط مرجع علماى شيعه, همان اسناد باقيمانده از روات است و تا مدتى فتاواى علما, عمدتا, بهً صورت متنى بود كه در روايات آمده بود و در مواردى هم با اجتهاد محدود و قواعدى كه قبلاً به تأييد ائمه معصوم رسيده بود, يا در زمان حضور معصوم مرسوم بوده, فتوى صادر مى شد. قواعدى از قبيل ملازمه حكم عقل و شرع, ملازمه وجوب چيزى با وجوب مقدمات آن واجب, تمسك به اصل براءت يا استفاده از استصحاب يا بهره گيرى از قواعد مستفاد از قرآن و سنت, مثل اصاله الصحه و قاعده لاضرر و وجوب وفاى به عهد و عقد, مورد استفاده فقهاى آن عصر بوده و سعى مى شد از تكيه بر قياس و مصالح مرسله و نظاير اينها كه مورد استفاده اهل سنت بود, خوددارى شود.
نيازها
البته اهل سنت به خاطر محروم كردن خود از استفاده از روايات ائمه معصوم به صورتى كه شيعه عمل مى كرد, به ناچار به ادله اى مثل قياس و استحسان و مصالح مرسله پناه مى برده اند.
در اين ميان تفاوت عمده اى ميان نيازهاى عملى شيعيان و سنيها وجود داشته است. شيعه به خاطر منزوى بودن و يا تحت فشار حكومتهاى بنى اميه و بنى عباس بودن و عدم مسؤوليت اظهارنظر در مسائل حكومتى كه بيش ترين مسائل اجتماعى, سياسى, قضايى و نظامى را دربر داشته و محدوديت نيازهاى اقليت شيعه به موارد احوال شخصيه و مسائل عبادى, اخلاقى, فرهنگى و نظاير آنها, اجبارى در ورود به بخش عمده احكام, وظايف جامعه, حكومت و… نداشته اند.
عصر حديث
در مورد مسائل جديد در قلمرو وسيع حكومت و سياست خارجى و بيش تر مسائل اقتصادى, قضايى, امنيتى و نظامى و ابواب معاملات و امور خاص حاكميتى كه علماى سنى بايستى جواب گوى سئوالات و نيازها باشند, معمولاً به علماى شيعه مراجعه نمى شد و اگر نظرى مى دادند, چه بسا برعكس آن عمل مى شد.
طبيعى است كه اگر علماى اهل سنت در آن زمان به منابعى مثل نظرات ائمه معصوم توجه مى كردند, مى توانستند فقه پيشرو, جامع و افتخارآميزى براى اسلام به ارث بگذارند. حتى اگر بعد از دوران حضور هم به اين فرصتها و منابع توجه مى كردند, به خاطر نزديكى به زمان حضور و وجود اسناد معتبر و بيش تر, وضع غير از آن مى شد كه امروز هست.
به هر حال, محدثان عالى مقام شيعه در سده اول بعد از غيبت در حفظ, جمع آورى, تنظيم و نقادى احاديث شيعه خدمت بسيار بزرگى انجام دادند تا آن جا كه فقهاى نامدار شيعه و بسيارى از فقهاى اهل سنت, مديون تلاشهاى بسيار ارزش مند آنها بوده و هستند و اگر در آن زمان كه هنوز اسناد توليد شده زمان حضور در دسترس بود, اين خدمت بزرگ و جاويدان انجام نمى شد, مطمئناً اين فرصت از دست مى رفت و در دورانهاى بعد امكان دسترسى كامل به وجود نمى آمد. زيرا در آن زمان كه طبع, چاپ و چاپخانه نبوده, تهيه اسناد, متكى به دست نوشته هاى محدود بود و معمولاً در جريان ناامنى ها و جنگ ها و حوادث, بسيارى از آنها از دست مى رفت و يا در اثر تكرار استنساخها به خاطر غفلتها, يا مسامحه ها, يا به خاطر نبودن نقطه گذارى و اعراب گذارى و تشابه حروف و كلمات, تغييرات زيادى رخ مى داد كه از اعتبار اسناد مى كاهيد.
مراكز علوم حديث
شهرهاى مبارك قم١١ و رى١٢ بيش ترين سهم را در پايه گذارى اين نهضت مقدس داشته اند. ضمن اين كه بعضى از بزرگان و پيشتازان اين علوم براى جمع آورى اسناد و شنيدن از بزرگان ديگرى كه احتمالاً حامل اطلاعات اضافى بوده اند, به مراكز ديگر هم سفر كرده اند.
بزرگان پيشتاز و نامدار محدّث
نيشابور, استرآباد, مشهد مقدس, مرو, سرخس, سمرقند, بلخ, ايلاق١٣, فرغانه, همدان, بغداد, كوفه, مكه, مدينه و… از مراكزى هستند١٤ كه در آن زمان مدرسه و مكتب داشتند و محدث و عالم شيعى يا سنى در آنها وجود داشتند و محدثان بزرگ سعى داشتند از ذخاير آنها بهره بگيرند.١٥ مرحوم شيخ صدوق از كسانى است كه با تحمّل مشكلات سفرهاى آن زمان, به همه مراكز حديث فوق الذكر سفر كرده و بهره گرفته است.
البته افراد و شخصيتهاى فراوانى در آن خدمت بزرگ سهم داشته اند, ولى چند نفر از آنها گوى سبقت را ربوده اند و با ايفاى نقش بى بديل تاريخى, شايسته نام بردن بيش تر هستند. در اين مقاله امكان ذكر نام همه افراد, ميسر نيست و به ذكر نام و خدمات چند نفر از اين بزرگان اكتفا مى شود.
از ميان خيل عظيم علماى حديث, چندنفر بسيار نامدارند و آثار آنها هنوز مورد استفاده است:
عصر اجتهاد
١ . على بن ابراهيم قمى, متوفاى٣٠٧ هـ.ق, صاحب آثار فراوان و معروف تفسير و فقه و روايات
٢ . محمدبن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى, متوفاي٣٢٩ هـ.ق, صاحب كتاب شريف كافى كه اساتيد و شاگردان اين عالم فراوان و داراى آثار گرانبها هستند.
٣ . على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى, متوفاي٣٢٨ يا ٣٢٩ هـ.ق, پدر شيخ صدوق كه داراى بيش از دويست كتاب است و در اكثر ابواب فقه اثر فقهى, روايى, تاريخى و… دارد.
٤ . ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه, متوفاى ٣٦٨ هـ.ق, شاگرد كلينى و استاد ابن جنيد و شيخ مفيد و داراى آثار فراوان از جمله (كامل الزيارات) و كتب فقهى, روايى و تفسيرى.
٥ . محمدبن على بن حسين بن موسى بابويه, متوفاي٣٨١ هـ.ق, معروف به ابن بابويه كه داراى آثار گرانقدر و ممدوح اكثر علما و رجاليون است.
٦ . شيخ صدوق, سرآمد محدثان و فقهاى زمان خود و متوفاى سال٣٨١ هـ.ق, استاد شيخ مفيد و صاحب آثار بسيارى كه تا سيصد اثر ايشان شمرده شده و بسيارى از آنها مرجع محدثان و فقهاست و كتاب (من لايحضره الفقيه) و (الهدايه) معروف تر از آناند كه نياز به معرفى و ذكر داشته باشند.
حقيقتا, محدثان و فقهاى قرن اول غيبت نقش بسيار عظيمى در حفظ و تنظيم و تنقيح اسناد روائى, تفسيرى, تاريخى و بنيان گذارى فقاهت داشته اند و براى حفظ و انتقال اسناد دوره حضور بهترين راويان و امانت دارانند و غناى منابع مكتب اهل بيت در تاريخ اسلام مديون جهادهاى علمى اين بزرگان است.
با شروع غيبت, كمى بعد از شكل گيرى دوره محدثان, دوره اجتهاد و تفقه هم شكل گرفت و عوامل مهم آن احساس خلأ حضور ائمه معصوم و دارا بودن سرمايه عظيم اسناد معارف اهل بيت و بالاتر از آن احساس وظيفه براى جواب گويى به نيازهاى شرايط جديد پيروان مكتب اهل بيت است كه در نقاط بسيارى از جهان اسلام به حكومت رسيده بودند. نيازى كه قبلاً باعث رشد فقه و اجتهاد اهل سنت شده بود.
اوضاع سياسى شيعه بعد از غيبت
امواج پيشرفت سياسى, مديريتى و حكومتى در كنار رشد علمى شيعه در آستانه شروع غيبت و در دوران غيبت صغرى و سپس كبرى اعجاب آور است.
٤ . فاطمى ها, ٢٩٦ تا ٥٦٧ هجرى قمرى:
در دو قرن اول غيبت, بيش تر بلاد و قلمرو وسيع جهان اسلام تحت اداره دولت ها و امراى شيعه درآمده بود. فرق مختلف شيعه اعم از اثنى عشرى, زيدى, اسماعيلى و… در بخش هاى مهم جهان اسلام به حكومت رسيده بودند, مثلاً:
١ . ادارسه يا ادريسيان, ١٧٢ تا ٣٧٥ هجرى قمرى
در اقصى نقاط مغرب جهان اسلام حكومت شيعه زيدى ادارسه شكل گرفت. ادريس فرزند عبداللّه محض و برادر محمدنفس زكيه از اولاد امام حسن مجتبى(ع) پس از شروع دولت عباسى و ادامه غصب حق اهل بيت قيام كرد و شكست خورد و به غرب آفريقا محل فعلى مراكش رفت و در آن جا نهضت شيعى را آغاز كرد و در آستانه پيروزى به شهادت رسيد.١٦ پيروانش فرزند نوزاد او را ادريس دوم ناميدند و به حكومت برگزيدند. اين سلسله٢٠٣ سال در آن منطقه با فراز و نشيبهايى حكومت داشت و حتى شاخه اى از آنها در بخشى از آندلس براى مدتى امارت مى كرد و بخشى از آثار معارف اهل بيت كه هنوز در آن منطقه وجود دارد, ميراث همين سلسله حكام ادارسه است.
٢ . علويان طبرستان, ٢٥٠ تا٤٢٤ هجرى قمرى
در آستانه غيبت صغرى در طبرستان حكومت علوى از سوى فرزندان امام حسن مجتبى(ع) تأسيس شد و على رغم درگيرى دائم با صفاريان, طاهريان, سامانى ها و بعضى از قدرتهاى محلى توانستند با اقدامات اسلامى و آموزشى و فرهنگى و رفتار خوب با مردم, موقعيت تشيّع را در اين منطقه بسيار مهم تثبيت كنند و با ايجاد ارتباط با ساير نهضتهاى شيعى به آنها كمك كنند و حتى در عراق به مجاهدان شيعه كه سخت تحت فشار حكام بنى عباس بودند, كمك مى فرستادند و باعث تقويت نهضت شيعى در يمن و تأسيس حكومت شيعى آن جا شدند.
اكثريت چهارده حاكم١٧ علوى طبرستان زيدى مذهب اند و تعدادى هم شيعه اثنى عشرى در ميان آنهاست.
٣ . بنى رسى, ٢٨٠ تا ٧٠٠ هجرى قمرى:
يمن يكى از نقاط شيعه خيز جهان اسلام است. گويا سفر مأموريتى على(ع) به يمن و تأثير عميقى كه بر دلهاى مردم يمن به خاطر بروز فضائل ايشان گذاشت, زمينه مساعد فكرى شيعى را پايه گذارى كرد و دو تيره اسماعيليه و زيدى ها براى حضور در يمن رقابت داشته اند, ولى زيدى ها سبقت گرفتند. گرچه اين رقابت قرنها با فراز و نشيب ادامه داشته و اصولاً به خاطر دورى يمن از مركز خلافت سلطه خليفه بر آن جا معمولاً ضعيف بوده است و حتى در آستانه حادثه عاشورا, بعضى از صاحب نظران به امام حسين(ع) پيشنهاد مى دادند به جاى كوفه به يمن بروند و از تمايلات شيعى مردم يمن و خصوصيات كوهستانى منطقه براى جهاد با بنى اميه بهره بگيرند.
يحيى بن حسين از نواده هاى امام حسين(ع) و از مجاهدان بنام زيديه با بهره گيرى از مجاهدات ناتمام جدش قاسم الرسى از ائمه مهم زيديه, توانست در سال٢٨٠ هجرى اولين حكومت شيعى زيديه را در صعده, با بيرون راندن امراى محلى, تشكيل بدهد و به سرعت در بسيارى از نقاط يمن گسترش دهد و با تصرف صنعاء دولت نيرومند زيديه در يمن مستقر شد و تا سال٧٠٠ هجرى ادامه يافت و در تمام اين دوره با عوامل خلافت و نيز اسماعيلى هاى فاطمى و امراى محلى زد و خورد داشته و با اقدامات فرهنگى و دينى و توسعه آموزش ها و خدمات, امامت و نفوذ امامان زيدى را در يمن استمرار بخشيدند و هنوز هم اكثريت مردم يمن پيرو زيديه اند و در صعده, اولين نقطه آغاز دولت علوى زيدى, شيعيان اثنى عشرى نفوذ زيادى دارند و در سالهاى اخير درگيريهاى خونينى با دولت وقت يمن داشته و دارند. روابط امامان يمن با امراى علويون طبرستان و ديلم از موارد مهم نيازمند به بررسى و تحقيق است.
در سالهاى آخر قرن سوم عبداللّه المهدى امام اسماعيليان حكومت فاطميان را با بيرون راندن خوارج از تونس, در شمال غرب آفريقا تشكيل داد و اين حكومت به تدريج بر مصر, شامات و حجاز مسلط گرديد و دولت مقتدرى براساس معارف اهل بيت شاخه اسماعيلى و منتسب به حضرت فاطمه زهرا(س) تشكيل يافت. اين سلسله حكام شيعى توانستند تمدن عظيمى براساس اسلام و مكتب اهل بيت از زاويه ديد اسماعيليه در بخش وسيعى از قلمرو اسلام به وجود آورند و تهديد جدى براى خلافت بنى عباس باشند و عاقبت به دست ايوبيان سنى شافعى منقرض شدند. اما آثار فكرى و فرهنگى آنها هنوز در اين مناطق, بخصوص مصر باقى است و الازهر نهاد مهمى باقيمانده از آن دوره است و محبّت اهل بيت در دلهاى مردم مصر پايدار مانده و اخيراً آقاى قذافى احياى تمدن اسلامى فاطميان و پيروى از مكتب اهل بيت را راه نجات مسلمانان خوانده است.
٥ . قرمطيان١٨ بحرين, عراق و شام, ٢٥٨ تا اوايل قرن ٥ هجرى قمرى:
اين گروه شاخه اى از اسماعيليان هستند كه محمدبن اسماعيل بن جعفر را امام خود و مهدى موعود مى دانستند و فرقه اى تندخو و خشن بودند و افكارى شبيه خوارج, وهابى ها و طالبان را دارا بودند. رهبرشان حمدان بن اشعث, ملقب به قرمط گويا از اهالى خوزستان بوده و فعاليت خود را در عراق آغاز كردند و بالاخره توانستند بر بحرين كه آن روز خيلى وسيع تر از بحرين امروز بود, مسلط شوند و حملات زيادى به حجاز و عراق داشتند و يك بار مكه را غارت كردند و حجرالاسود را به مقر حكومت خود منتقل كردند. در شام هم فعاليتهاى زيادى داشتند. از اواخر قرن سوم هجرى تا سال٤٧٠ دوام آوردند و سرانجام به دست سلجوقيان منقرض گرديدند.
٦. حمدانيان١٩, ٣١٧ تا٣٩٤ هجرى قمرى:
رفتار اين گروه و همكارى گاه و بى گاه آنها با فاطميون و نفوذى كه در دستگاه خلافت داشتند, باعث خشم بيش تر خلفاى عباسى نسبت به شيعيان بود و خسارتهاى مهمى از آن رهگذر بر شيعيان وارد شد.
حمدانيان حدود نيم قرن حكومت مستقل شيعى اثنى عشرى در موصل, حلب, شمال عراق و شامات تشكيل دادند و معمولاً با دولتهاى مقتدر آل بويه و فاطمى و اخشيديه٢٠ درگير بودند و به خاطر سطح بالاى دانش و ادب در مدت كوتاه توانستند تفكر اهل بيت را در آن منطقه پايدار و ريشه دار كنند كه هنوز آثار آن در جاى جاى اين منطقه حضور دارد. قبل از تشكيل حكومت مستقل شيعى افراد زيادى از اين خاندان در دستگاه خلافت مسؤوليتها و مناصب مهمى داشتند.
٧. آل بويه, ٣٣٤ تا ٤٤٨ هجرى قمرى:
شخصيتهاى كليدى اين دودمان ناصرالدوله و سيف الدوله هستند و حكومت شان از اواخر دوران غيبت صغرى (٣١٧ هـ.ق) پايه ريزى شد.
در دهه آخر غيبت صغرى دولت آل بويه شكل گرفت. ابتدا عمادالدوله فارس را تصرف كرد و مركز حكومت آل بويه قرار داد و سپس معزّالدوله, برادر او, خوزستان و بغداد را متصرف شد و مركز خلافت رسمى اسلام با حفظ خليفه در اختيار او بود و برادر سوم, ركن الدوله, اصفهان, رى و بسيارى از مناطق ايران را تحت تسلط درآورد و عملاً مجموعه آل بويه بر بخشى عظيم از قلمرو جهان اسلام استيلا يافتند. شيعه بودن اين حكومت مورد اجماع مورخان است. بعضى آنها را اثنى عشرى و بعضى زيدى مى دانستند. به طور كلى در برخورد با مردم و فرقه هاى دينى با تساهل و تسامح و سعه صدر رفتار مى كردند و در زمان دولت آنها, علوم و فنون اسلامى در همه رشته ها رشد و تكامل خوبى داشته و آثار عملكرد اين خانواده ايران را تحت تاثير مثبت قرار داد و بسيارى از پايه هاى علمى, دينى و فرهنگى مكتب اهل بيت را مستحكم نمود.
شيعه در مناصب مهم
در اين دوره مورد بحث, علاوه بر حكومتهاى مستقل شيعى كه بيش ترين پهنه جهان اسلام را در دست داشتند, داخل دستگاه خلافت هم شخصيتهاى نيرومند شيعى در مناصب مهم مصدر امور بودند. از مقام وزارت كه در رتبه بعد از خلافت بود, گرفته تا رتبه اميرالامرايى و سپس در منصب هاى مهم اجرايى گوناگون چهره هاى برجسته و منتقد شيعه فراوان بودند.
عوامل محبوبيّت اهل بيت(ع)
هم افراد و هم خانواده ها و دودمانهاى شيعه به طور وسيع در مصدر امور مهم قرار مى گرفتند و در مواردى هم به خاطر سعايت و مورد سوءظن قرار گرفتن, مورد غضب و تصفيه واقع مى شدند. آل نوبخت٢١ و آل فرات٢٢ از نمونه هاى مهم خانوادگى همكارى با دستگاه خلافت اند كه هر دو فاميل در مقام وزارت, اميرالامرايى و كارگزارى و ساير منصب ها حضور و نفوذ زيادى داشته اند.
به ظن ّ قوى وضع نفوذ شيعيان در جوامع مختلف جهان اسلام و گستردگى نارضايتى ها در اقوام مختلف كشورها ,كه در قلمرو اسلام قرار گرفته بودند و از بدرفتارى ماموران دولتى به ستوه آمده بودند, ايجاب مى كرد كه چهره هاى شاخصى از شيعيان در دستگاه خلافت باشند كه باعث آرامش خاطر طرفداران مهم ترين جريان مخالف خلافت گردند و به اصطلاح سوپاپ اطمينان باشند.
همان گونه كه مأمون با امام رضا(ع) و جمعى از چهره هاى شيعى, يا ايرانى عمل كرد و با ايجاد رابطه سببى, خاندان اهل بيت را با بيوت عباسيها به هم نزديك كرد. على رغم عمق كينه ها و احساس خطر از جانب آنها تظاهر به محبّت چندتن از خلفا به ائمه اهل بيت مشهور است كه خود اين محبتهاى ظاهرى عامل مهمى درتوسعه نفوذ مكتب شيعه بود. گرچه حكام بنى عباس انتظار داشتند كه نزديكى رهبران شيعه به حكومت, باعث آلوده شدن و كم شدن محبوبيت آنها شود, امّا هوشيارى رهبران شيعه و توجيه مردم و بخصوص كم شدن فشارها نتيجه عكس مورد نظر حكام را به بار آورد.
عوامل مهمى در سه قرن اول تاريخ اسلام نفوذ اهل بيت را در سراسر جهان اسلام عمق بخشيده بود.
١ . حقانيت و صلاحيت هاى واقعى مكتب اهل بيت و وجود چهره هاى فراوانى از سادات و امام زاده ها و شاگردان و علاقه مندان صالح و مجاهد اهل بيت
عصر فقاهت و اجتهاد
٢ . انتشار علوم و دانش اهل بيت در سراسر جهان اسلام و در مكاتب گوناگون دينى و علمى كشورهاى اسلامى
٣ . سوءرفتار عمال حكومت با مردم و فساد مشهود در دربارها و مراكز خلافت كه برخلاف انتظار جديدالاسلام ها بود, همزمان با شهرت عدالت خواهى اهل بيت(ع)
٤ . مبارزه و جهاد بى امان اولاد ائمه و نيز شاگردان آنها همراه با شعارها و اهداف حق طلبانه و احساس مظلوميت آنها كه معمولاً در طول سه قرن با سركوب, كشتارهاى خونين, حبس ها, مهاجرت هاى اجبارى, طردها و مصادره ها و محروميت هاى فراوان ديده مى شد.
٥ . سياست محبت خلفا به ائمه شيعه براى كم كردن نفرت مردم كه باعث رفع بخشى از مشكلات دوستان اهل بيت شد و نتيجه معكوس براى مخالفان شيعه داشت.
٦ . ظلم دستگاه به اقوام غيرعرب كه آنها را شهروند درجه دوم مى شناختند و تبعيض ناروا بين عرب و اقوام و نژادهاى ديگر برخلاف نص صريح قرآن و مخالفت اهل بيت با اين تبعيض ها
اين عوامل و چيزهاى ديگر, پيروزى نهضتهاى شيعى و در مواردى ملى مناطق مختلف را آسان كرده بود و حضور چهره هايى از ملوك الطوايف هاى جهان اسلام در مركز خلافت را ضرورى ساخته بود و در اين ميان بيش ترين نفوذ و قدرت در دو سه قرن بعد از غيبت, سهم شيعيان بود و قابل توجه اين كه در دولتهاى گوناگون شيعى بيش ترين سهم از بنى الحسن و زيدى ها بود كه حضور و تلاش بيش ترى در ميدان مبارزه و جهاد داشتند.
دوره اجتهاد, تقريبا, همزاد دوره محدثان است. با اين تفاوت كه محدثان تلاش خود را روى جمع و حفظ و تنظيم احاديث متمركز كرده بودند و فقها جهادى سخت براى تنظيم علوم فقه آغاز كردند. كارى كه اهل سنت به خاطر نياز و كمبود اسناد روايى قبلاً به آن پرداخته بودند و نكته مهم اين كه به خاطر حاكميت شيعيان در بخش مهمى از قلمرو اسلام, نياز به احكام حكومتى, سياسى, اجتماعى, اقتصادى و فرهنگى زياد شد و همين نياز فقهاى شيعه را فعال تر كرد و مورد حمايت حكام شيعه قرار داد.
نتايج مهم دوره اجتهاد
اين حركت از دوران غيبت صغرى آغاز شد و در زمان مديريت شيخ طوسى به كمال رسيد. پيشتاز اين نهضت مقدس ابن ابى عقيل, ابومحمد حسن بن على نعمانى حذاء٢٣ (م٣٢٩ هـ.ق) و سپس ابن جنيد اسكافى٢٤ (متوفاي٣٨١ هـ.ق) هستند و شيخ مفيد٢٥ و سيدمرتضى٢٦ و بالاخره شيخ عظيم الشأن طوسى٢٧ آن تلاش مبارك را دنبال و تكميل كردند و مكتب فقاهت شيعه را آن چنان غنى ساختند كه به اعتراف دوست و دشمن جامعيتى بالاتر و غنايى عميق تر از فقه اهل سنت پيدا كرد و سرافكندگى طالبان رونق فقه اهل بيت را تبديل به سرافرازى نمود.
مرحوم شيخ طوسى در مقدمه كتاب بسيار ارزشمند (مبسوط) آورده:
(چون اماميه در گذشته تفريع فروع نمى كردند و تنها به تبيين حكم موارد نصوص كه دست به دست به آنها رسيده بود, قناعت مى كردند, مخالفان برآنان طعن مى زدند.)
اين كتاب بدان خاطر تصنيف شد تا بدانند شيعه اماميه به بركت احاديث وارده از ائمه مى تواند تمام مسائل را استنباط كند و نياز به اعمال قياس و امثال آن ندارند.
١ . فقه شيعه از صورت نقل قول متون نصوص درآمد و با اعصاى استدلال, فروع بر اصول منطبق گرديد.
دين و عقل و نياز توسعه علوم ديگر
٢ . علم اصول فقه پايه گذارى و نگاشته شد كه نمونه مشخص تر آن كتاب (الذريعه الى اصول الشيعه) تأليف سيدمرتضى است. گرچه بعضى از مسائل علم اصول در زمان حضور ائمه مورد عمل بود.
٣ . حكم بسيارى از مسائل كه نصوص مستقيماً متعرّض آنها نشده بود, با استدلالهاى قابل اطمينان بيان شد كه نمونه هاى فراوان آن را در (المقنعه) شيخ مفيد و (انتصار) سيدمرتضى و… مى بينيم.
٤ . فقهاى نام آورى چون ابن ابى عقيل, اسكافى, شيخ مفيد, سيدمرتضى و شيخ طوسى درخشيدند و در مكتب پربار آنها صدها مجتهد و فقيه تربيت شدند.
٥ . اجتهاد و فقاهت در حدود نيازهاى آن زمان به اوج كمال رسيد.
٦ . فقه شيعه در كنار فقه عامه سربلند كرد و مقايسه مزيتهاى فقه اهل بيت, همراه با اصطلاحات و فنون اجتهاد مقدور گرديد.
٧ . فقه مقارن طلوع كرد و موارد اشتراك يا افتراق نظر مكتبهاى اهل سنت و شيعه مشخص شد كه كتابهاى (مسائل) و (الخلاف) سيدمرتضى و شيخ الطائفه از نمونه هاى خوب آن است و باب مناظره هاى فقهى گشوده شد.
٨ . علم اصول شامل: عقل و اجماع و ادبيات و عرف و الغاء خصوصيتها و مصلحت به كمك علوم فقهى آمدند و كار استنباط را تسهيل نمودند.
٩ . كتابهاى ارزش مند ديگرى با استفاده از منابع موجود آن كه نزديك به عصر ظهور بود, تأليف شد كه قرنها و تاكنون مورد استفاده حوزه هاى علميه است.
قابل توجه اين كه ساير رشته هاى علوم هم تحت تأثير نياز و خواست اسلام و توجه ويژه به عقل و فكر در جامعه اسلامى به رشد بى سابقه و افتخارآميزى دست يافتند و همين سرمايه دانش باعث خلق تمدن عظيم اسلامى شد. تمدنى كه عمق, وسعت و جامعيت آن در تاريخ بشر مشابه شناخته شده اى ندارد.
آزادانديشى و تمدن اسلامى
اما در اين ميدان, مسأله فراتر از بحث مذهبى و فرقه اى شيعه و سنى است. در اين ميدان كليت استعداد و منابع جهان اسلام به كار رفته و نقش فرقه اى در آن كم رنگ است.
در اين ميدان وسيع هم شكستن طلسم هاى تعصبات و تنگ نظريها و در نورديدن مرزهاى جغرافيايى و تاريخى و معتقدات دينى و قومى و نژادى عامل مهم روشن ضميرى و باز كردن آيينه دلها در مقابل دست آوردهاى ساير اقوام و ملل و نحل٢٨ و تمدنهاى قديم و جديد است كه عملاً دانش و فن و ادب را از زندانهاى خودساخته تعصبات در آورد و به عنوان ميراث و حق كل بشر و كل جهان به آن نگاه شد و اين, يك مصداق مهم و بارز براى روشنفكرى دينى و آزادانديشى اسلامى و قرآنى است.
ابتدا با نهضت ترجمه
مكتبى كه در اولين پيام آسمانى خود انسان عالم و مومن و آشنا به قلم و دانش را محور حركت خود قرار داده و قيدى و محدوديتى براى انسان درنظر نگرفته است:
(اقراء باسم ربك الذى خلق, خلق الانسان من علق, اقراء و ربك الاكرم, الذى علّم بالقلم, علّم الانسان مالم يعلم)٢٩
همان جا هم هشدار مى دهد كه اگر همين انسان دچار خودبينى, انحصارطلبى و تجاوز از حق و حدّ شود, بايد در دادگاه خداى خلق پاسخ گوى سوءاستفاده از نعمتهاى الهى و كجروى از مسير حق باشد.
(كلاّ ان ّ الانسان ليطغى, ان رءَاه استغنى, ان الى ربك ّ الرجعى)٣٠
همين طغيانهاست كه انسانها را از ديدن حقيقت باز مى دارد و عقل و فكر او را در محدوده تنگ تعصبات اسير مى كند و باعث محروميت خود و ديگران از شناخت و عمل به حق مى شود و ايمان واقعى عامل تحقق اين بخش است.
***
آرى تحت تأثير تعليمات قرآن و دستور تفكر در آسمانها, زمين, درياها, موجودات و… و استخراج دفينه هاى عقلانى توسط پيغمبر(ص) و بروز نيازهاى جامعه بزرگ اسلامى, نهضت علمى همراه با آزادانديشى و به كارگيرى عقل و خرد فردى و جمعى آغاز شد و با فرمان حيات بخش (أطْلُبُوالْعِلْمَ وَلَوْ بِالصِّينِ)٣١ و ستايش از ملتى غيرعرب (ايرانى) كه اگر علم را در ثريا هم سراغ داشته باشند, آن را به زمين مى كشانند٣٢, امواج خروشان دانش در اقيانوس عظيم جهان اسلام بروز كرد.
ترجمه آثار تمدنهاى ديگر در دوران بنى اميه محدود به نيازهاى ضرورى عمدتاً دربارى بود, ولى در زمان بنى عباس و در عهد صادقين(ع) هم نهضت ترجمه آثار علمى زبانهاى ديگر وسعت گرفته و با تأسيس بيت الحكمه توسط منصور دوانقى٣٣ ـ كه خود تقليد و اقتباس خوب از ابتكار انوشيروان و سلسله ساسانيان ايران٣٤ است ـ و فراخوان علما و ادباى زبان دان و تشويق هاى بجا نهادينه شد.
عصر پژوهش و نهضت توليد دانش
جالب اين كه آثار ممتاز علمى از تمدنهاى هند, ايران, يونان, روم, مصر و چين از زبانهاى هندى, پهلوى, قبطى, سريانى, يونانى و… به سرعت به عربى ترجمه مى شد و در اختيار دانش پژوهان قرار مى گرفت و همزمان كتابخانه هاى جامع و منظم شكل مى گرفت.
مراكز خلافت در بغداد, مصر و اندلس مسابقه اى در جذب مترجمان و تأسيس كتابخانه هاى٣٥ وسيع و جامع و جذب دانشجويان داشتند.
خوشبختانه آثار ارزشمندى در معرفى اين كتابها و نويسندگان و مراكز آنها موجود است و از پيشتازان اين تاريخ نگارى به كتابهاى ارزشمند (الفهرست) نوشته ابن نديم و (طبقات الاطباء), (اخبار العلما), (اخبار الحكما) نوشته ابن ابى اصيبعه و (تاريخ الحكماء) نوشته ابن قفطى اشاره مى كنم.
تشويق و اقدام به ترجمه, تمامى رشته هاى علمى مورد نياز را دربرمى گرفت و از ميان آنها فلسفه, نجوم, رياضى, پزشكى, جغرافيا, ادبى, هندسه, تاريخ نگارى, شيمى و مكانيك مورد توجه بوده است.
دوران شكوفايى ترجمه حدود دو قرن دوام يافت و سرانجام با اشباع فضاى علمى از آثار موجود ديگران و شروع تأليفات تحقيقى مشابه يا بهتر در داخل مراكز علمى اسلامى و جذب و هضم بسيارى از مراكز علمى تمدنهاى ديگر در داخل قلمرو جهان اسلام, نهضت ترجمه از رونق افتاد و جاى خود را به نهضت توليد علم همراه با تحقيق داد. گرچه بيت الحكمه و كتابخانه هاى زاييده از آن تا آغاز حمله و غارت مغول ادامه داشت, متأسفانه حمله, غارت و فتنه عالم سوز مغول بسيارى از اين سرمايه هاى ارزشمند را منهدم و نابود كرد.
هماهنگ با رشد نهضت ترجمه, تحقيق و توليد علم با كمى عقب تر از ترجمه ها شكل مى گرفت. نياز جامعه و جذب دانشمندان غيرعرب در كليّت جهان اسلام فاصله تمدنها را كم كرد و زبانهاى عربى و پهلوى و قبطى هم خودى به حساب مى آمدند. گرچه باتوجه به اصالت زبان عربى و غناى آن و زبان رسمى حكومت بودن آن, ترجيح در انتخاب زبان پژوهش ها با زبان عربى بود.
فلسفه
در بحثهاى اصلى علوم روز از قبيل حديث, فقه, اصول, منطق, عرفان, فلسفه, رياضيات, پزشكى, نجوم, شيمى, فيزيك, مكانيك, ادبيات, تاريخ, جغرافيا, منطق و رشته هاى ريزتر زيرمجموعه هاى اين علوم نهضت نيرومند, ريشه دار و آينده نگر تحقيقات جريان داشت و طبيعى است كه سرعت كار پژوهش به سرعت كار ترجمه نمى رسد و آثار تحقيقات معمولاً چنددهه ديرتر از آثار ترجمه شهرت يافت.
از ويژگيهاى كار تحقيقات آن زمان پراكنده شدن آن در بخشهاى مختلف جغرافياى جهان اسلام است كه مراكز تحقيقى به تناسب سوابق علمى در منطقه و باتوجه واليان هر منطقه شكل مى گرفت. در مكّه, مدينه, بغداد, كوفه, بصره, شام, مصر, جنوب تركيه امروز, قم, رى, نيشابور, استرآباد, بلخ, سمرقند, بخارا, خوارزم, همدان, مشهد, اصفهان, فارس و خيلى از مناطق ديگر حوزه هاى بزرگ يا كوچك٣٦ با محوريت دانشمندان همان حوزه فعال بودند.
جالب اين كه على رغم مشكل ارتباطات در آن زمان, تأثير و تأثر فكرى در اين حوزه هاى متفرق كم نيست و سفرهاى علمى براى گرفتن يا دادن دستاوردها در حال انجام بوده و معمولاً مسابقه اى هم بين حكام مناطق در جذب دانشمندان و ايجاد فضاهاى محاوره و مناظره هاى تماشايى بين بزرگان علم و ادب رواج داشته است.
طبيعتاً علوم دينى شامل تفسير, حديث, فقه, اصول, كلام و عرفان با استفاده از منابع كتاب و سنت و ارتباط با علماى دينى اديان ديگر, توسعه اى پيش از ساير علوم داشته اند كه بخشى از آن را قبلاً آورديم و در همه زمينه هاى فوق الذكر دانشمندان عرب, عجم, مسلمان, مسيحى, يهودى, زرتشتى و گاهى ملحد همان منطقه فعال بوده اند.
مبنا و محور علوم فلسفى, فلسفه يونان و عمدتاً آثار ارسطو, افلاطون و… بوده كه از ترجمه آثار آنها بهره مى گرفته اند و كم كم نقدها و نوآوريها و شرح و بسط ها تا حدودى به فلسفه شكل اسلامى و بومى داد.
رياضيات
بزرگانى چون محمدبن زكرياى رازى و ابوالنصر محمدبن محمد فارابى و حكيم عظيم القدر ابن سينا و ده ها فيلسوف پرآوازه مسلمان عرب و عجم در قرون سه و چهار و پنج هجرى در توسعه فلسفه كه آن زمان شامل بسيارى از علوم بود, فعال بودند و نوآوريهاى زيادى داشتند.
تا آن جا كه ابن سينا به اين نتيجه رسيده بود كه با بهره گيرى از نوآوريها و منابع شرقى, فلسفه شرق را در مقابل فلسفه رايج آن زمان كه متكى به فلسفه غرب بود, عَلَمْ كند و يادداشتهاى زيادى براى آن تأليف خود كه تحت عنوان (الحكمه المشرقيه) جمع آورى شده, آماده كرده بود و متأسفانه گويا در حمله افاغنه غزنوى به اصفهان از دست رفته و بعداً توفيق جمع آورى مجدد آنها را به دست نياورد.
در كنار فلسفه, علم منطق هم نظم و جايگاه مناسب خود را در حوزه هاى علمى پيدا كرد. اگرچه اصل منطق از فطريات بشر است و هميشه متدى و شيوه اى براى ابلاغ نظرها بوده, ولى سازماندهى آن با ارسطو شكل گرفته و علماى بزرگ اسلامى نظير ابن مقفّع, ابن سينا, فارابى و خواجه نصيرالدين و صدرالمتالهين آن را تكميل كرده اند.
گرچه اعراب به خاطر ساده بودن شيوه و سبك زندگى, احساس احتياج به فرمولهاى پيچيده رياضى نمى كردند, اما با توسعه قلمرو اسلام و سر و كار پيدا كردن با تمدنهاى زمان, توجه ويژه به علوم رياضى پديد آمد.
طب و پزشكى
در اين ميان ايرانيها پيشتاز دريافت و توسعه علوم رياضيات و تلفيق معنادارى بين اندوخته هاى ايرانى, هندى و يونانى شدند.
تعداد مدارس و مراكز و دانشمندان رياضى قلمرو مسلمين از حدّ قابل شمارش در يك مقاله برون است و ابداعات و نوآوريهاى مسلمانان و غيرمسلمانان در قلمرو جهان اسلام بسيار زياد است.
از دانشمندان پيشتاز اين علوم احمدبن عبداللّه مروزى و ابوعبداللّه محمدبن موسى خوارزمى٣٧ و ابوالحسن ثابت بن قرةّ بن زهرون حرّانى٣٨ صاحب ده ها تأليف و ترجمه در علوم و فنون رياضى و ابونصر محمدبن طرخان فارابى٣٩ ملقب به معلم ثانى فيلسوف و رياضى دان و ابوالوفاء محمدبن يحيى بن اسماعيل ابن عباس بوزجانى٤٠ و ده ها دانشمند نام آور ديگر هستند و ابداعات مسلمانان در اين علم آنقدر زياد است كه اصل متون ترجمه شده را تحت الشعاع قرار داده است, از قبيل: ابداع روشهاى جديد براى يافتن پاسخهاى عددى معادلات درجه٢ و٣, اصلاح شيوه عددنويسى هندى, ابتكارات در حيطه علم مثلثات, تكميل حساب دستگاه اعشارى, تأسيس كسرهاى اعشارى, ايجاد مفاهيم جديد در تئورى اعداد, ايجاد علم جبر و خيلى ابداعات ديگر.
علوم پزشكى جزو اولين علومى بود كه جهان اسلام براساس داده هاى پزشكى ايران, هند و يونان آن را شكل و سپس بخوبى توسعه داد.
نجوم
نياز فرد فرد جامعه و سفارشهاى صريح پيغمبر(ص) و ارزش دادن به اين دانش در كنار دانش دينى, زمينه توسعه اين بخش از علوم را فراهم كرد.
گرچه در دوران نهضت ترجمه بيش تر به ترجمه آثار پزشكى قناعت مى شد, اما با شكل گيرى مراكز تحقيق, تدريس و تأليف, مسلمانان در اين بخش ابداعات بسيار مهمى تقديم بشريت كردند و دانشنامه هاى جامع و تك نگاريهاى محققان, دائره المعارف ارزش مندى را در افتخارات علمى طب اسلامى ثبت كرد.
در آن ميان علماى دينى و محدثان هم منابع خوبى از روايات و توصيه هاى پيغمبر(ص) و ائمه(ع) جمع آورى كردند و اسم آن را طب النبوى يا طب ائمه گذاشته اند.
چهار دانشنامه يا دائره المعارف معروف و پيشتاز جهان اسلام هنوز هم در مراكز علمى جهان از افتخارات تاريخى مسلمانان به شمار مى روند:
١. آثار پزشكى محقق برجسته قرن سوم, ابوالحسن على بن سهل ربّى طبرى٤١ كه چه فردوس الحكمه٤٢ و چه مجموعه آثار پزشكى ديگر از منابع مهم تحقيق و آموزش آن زمان شد.
٢ و٣. كارهاى كم نظير ابوبكر محمدبن زكرياى رازى(٢٥١ـ ٣٢٠هـ.ق) گام بلند و بزرگى در پيشبرد فنون و علوم پزشكى مسلمانان است٤٣.
كتاب المنصورى فى الطب٤٤ كه نوشته خود اوست و مجموعه الحاوى٤٥ كه بعد از مرگ او توسط شاگردانش با جمع آورى نوشته ها و گفته ها و عمل او شكل گرفت, دائره المعارف بزرگى را خلق كرد.
٤ . چهارمين دائره المعارف پزشكى مسلمانان كتاب معروف القانون فى الطب ٤٦ نوشته ابوعلى سينا (٣٧٠ـ٤٢٨ هـ.ق) است.
اين دانشنامه ها و موارد فراوان تك نگاريها كه معمولاً در يك موضوع از قبيل آبله, سرخك, قولنج, قلب, مثانه و… مى باشد, با ترجمه هاى متعدد و شرحهاى فراوان سرمايه علمى جهان غرب و پايه و اساس پيشرفتهاى معجزه آساى امروزى شده است.
شاخه هاى مهم پزشكى مثل داروشناسى, جراحى, طب بالينى, فيزيولوژى, تشريح بيمارستان, روان پزشكى, ضدعفونى و… در بخش طب جهان اسلام شاهد نوآوريها و پيشرفتهاى ستايش آميز و غيرقابل انكار است.
علم نجوم به خاطر عقايدى كه از قديم درخصوص تأثيرات حركات فلكى بر سرنوشت بشر و موجودات وجود داشته, مورد علاقه حكام وقت بوده و از منجمان در برنامه هاى كارى خود بهره مى گرفتند و به همين جهت در سطح ممكن هر زمان رونقى داشته است.
فيزيك و مكانيك
در تاريخ اسلام با ترجمه كتب و آثار يونانى و ايرانى هيئت بطلميوس محور كار بود و چون اساس اين نظريه را محوريت زمين در حركت كرات آسمانى تشكيل مى داد, پيشرفتها هم خالى از اشكال نبود, گرچه به صورت موردى در محاسبات نجومى دريافتهاى ارزش مندى داشتند.
الفزارى٤٧, خوارزمى٤٨, مروزى و بسيارى از دانشمندان نجوم آثار ارزش مندى در اين رشته خلق كرده اند و سرانجام ابوعبداللّه محمدبن جابربن سنان رقى حرّانى بتانى اخترشناس و رياضى دان مشهور قرن سوم هجرى قمرى توسعه كم سابقه اى در علوم هيئت به وجود آورد و نوآوريهاى زيادى را وارد ميدان دانش نجوم نمود كه حق بزرگى بر اخترشناسان و دانش اخترشناسى دارد.
تا آن جا كه محققان تاريخ, كوپرنيگ٤٩, تيكوبراهه٥٠, كپلر٥١, گاليله(٤) و ريچارد دانژن انگليسى را تحت تأثير نوآوريهاى بتاّنى مى دانند و قابل توجه اين كه به خاطر شروع نقد و ايجاد ترديد توسط علماى اسلامى در نظريه بطلميوسى راه ايجاد انقلاب در علوم ستاره شناسى و حركات فلكى قديم باز شد و تغيير تئوريهاى (پيش كوپرنيكى) از همين جريان بت شكنى و طلسم زدايى دانشمندان شجاع اسلامى به وجود آمده است.
دانش فيزيك و مكانيك در طبقه بندى علوم جهان اسلام در رديفهاى آخر علوم قرار داشتند و پايه و اساس آنها از موجودى اين دانش در خاورميانه, مصر, شامات, يونان, روم و ايران شروع مى شود و چاشنى داده هاى خاور دور هم به آن اضافه مى شود.
كيميا(شيمى)
مورخان مى گويند: رونق علوم مكانيك در جهان اسلام توسط بنوموسى شاكر٥٢ در بغداد آغاز شد و در اول قرن هفتم توسط جَزَرى در ديار بكر به اوج رسيد و در ميان اين دو تاريخ, دانشمندان زيادى چون خازنى, بيرونى, ابن سينا, ابن هيثم, قرطبى و… نقش ايفا كرده اند.
اعراب اين دانش را به عنوان (علم الحيل) معرفى كرده اند, چون شيوه و ابزار كار در بخشهاى موردنظر را فراهم مى آورد و انجام كار را آسان مى كرد.
در اين علم كه عمدتاً كاربردى و تا حدودى تئوريك بود, رشته هايى از ساير علوم زمان مورد استفاده بوده اند.
اين دانش پرونده اى پُر از رمز و راز دارد. مدت طولانى از تاريخ خود گرفتار افكارى غيرقابل تفسير و توجيه بود كه تأثير و تأثر در مواد و بخصوص كانى ها و بالاخص فلزات را در سايه دخالت روح و موجودات مرموز آسمانى مى دانسته اند و به همين جهت دستمايه سوءاستفاده شيادان و گاهى هم افراد مؤمن و خوش باور بوده و اكسيرى را دنبال مى كردند كه فلزات را به ارزش مندترين نوع آن مثلاً طلا تبديل كند.
ساير علوم
گويا اولين كسى كه اين علم مهم را از اين مخمصه نجات داد, جابربن حيان٥٣ شاگرد زبردست امام صادق(ع) است. ايشان جنبه هاى خرافى يا رمزى را نديده گرفته و همت خود را روى كشف آثار تركيب مواد كانى, گياهى و… گذاشته و دستاوردهاى خوبى هم داشته و از راه تقطير مايعات, محصولات و معلومات ارزش مندى براى بشر به وديعه گذاشت.
جابر در عين حال جنبه هاى راز و رمزى و ارتباطات معنوى و تأثير و تأثر افلاكيان و مواد زمينى را هم درنظر داشت.
اما كار بزرگ تر را دانشمند پُرآوازه اسلامى, پزشك, رياضى دان و اخترشناس زكرياى رازى كرد. او از رمز روحانى كيميا صرف نظر كرد و كار را روى بعد مادى آن متمركز كرد و در جريان كارهاى آزمايشگاهى كيمياگرى, بخشى از نورچشم خود را از دست داد و ترجيح داد از راه دانش شيمى به راه دانش پزشكى برود.
دانشمندانى چون فارابى, ابن سينا, خوارزمى عراقى و نهايتاً كاشانى و جُنيدى در اين راه نوآورى كردند و سرمايه اى براى انقلاب علمى دانش شيمى در اختيار محققان غربى قرار دادند و امروز آن دانش كيمياگر عصاى دست و نردبان ارتقاء صنعت و توسعه و رفاه بشرى است.
همه آن چه مسلمين از انواع علوم انسانى, پايه, طبيعى, پزشكى, رياضى و نجوم گرفته و توسعه دادند, در اين موارد خلاصه نمى شود. در رشته هايى مثل تاريخ, جغرافيا, كشاورزى, ادبيات, شعر و نثر عربى و غيرعربى كه عمدتاً در حوزه هاى جامع علمى تحقيق و تدريس مى شود و اوج و حضيض هم داشته, در كارنامه علمى و عقلى اسلام جاى دارند كه در اين مقاله فرصت پرداختن به آنها نيست.
آثار آزادانديشى اسلامى
مجموعة آن چه از دستاوردهاى علمى و فنى در دو سه قرن بهار تمدن اسلام آورده شد, محققاً ريشه در آزادانديشى مسلمانان دارد و خود آزادانديشى شان هم ريشه در تعليمات قرآن و سنت دارد كه نمونه هاى آن در اهتمام به عقل و فكر و توجه به نظرات ديگران و تشويق اقتباس است
(فبشّر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه)٥٤
و(اطلبوالعلم ولو بالصين).
تا اين سعه صدر و اين روحيه مهم اسلامى ادامه داشت, مسلمانان مركز جذب دانش و دانشمندان و توليد علم و فن بودند و تمدن شان در حال ارتقاء و تعميق بود و قدرتى ديگر در جهان وجود نداشت كه هم سنگ و رقيب آنها باشد.
اين ميراث عظيم اسلامى رفته رفته دچار طمع خودخواهان و ميراث بران طمّاع در بخشهاى مختلف جهان پهناور اسلام شد و رقابتها و سپس كشاكشها آن هم نه در توسعه علوم, بلكه در سلطه برخاك و مصادره دستا وردها شكل گرفت. درگيرى و جنگهاى داخلى, جهان اسلام را دچار فرسايش كرد و تنگ نظريها و تعصبات بخشى جاى سعه صدر و تحمل نظرات را گرفت و مجالس سازنده محاوره و مناظره تبديل به هتاكى, طرد, لعن و سپس حذف و تكفير و كشتار شد.
مجموعه بالنده جهان اسلام در اثر نزاعها و فرسايش نيروها آنچنان ضعيف شد كه مورد تجاوز, غارت, چپاول, قتل عام و انهدام يك قوم كوچك بيابان گرد به نام مغول قرار گرفت و پاره پاره و پايمال شد.***
فتنه مغول٥٥در دوران ادامه جنگهاى صليبى(٥) پيش آمد كه جهان اسلام از دو سو تحت فشار قرار داشت و اگر عوامل انحطاط درونى نبود, مى توانست هر دو تهاجم را به نفع خود پايان دهد. يعنى خيلى بهتر از آن چه كه بعدها شد كه مغول در فرهنگ نيرومند اسلام هضم شد و صليبى ها تسليم يا مسلمان شدند و ماندند و يا با كوله بارى از معارف اسلامى برگشتند كه سرانجام يكى از عوامل حيات علمى و عملى غرب شدند.
جمع بندى
در يك جمع بندى كوتاه, خيلى روشن است كه امت اسلامى با هدايت قرآن و سنت توانست در مركز جغرافياى اين كره خاكى رسالت عظيم تمدن سازى اسلام را انجام دهد.
بيدارى غرب
ابتدا با جذب آثار ارزش مند تمدنهاى كهن شرق و غرب و خاورميانه و با معيارهاى اسلامى, تمدنى جديد, قوى, بالنده و با تركيبى از معنويت و ماديت بسازد و اين معجون شفابخش را حراست كند و سپس از اين تمدن و اين شجره طيبه كه ريشه در اعماق تاريخ و اديان آسمانى و تمدنهاى كهن داشت, شاخ و برگ به سراسر جهان بگستراند و اسلام به عنوان بهترين امانت دار تاريخ با جمع آورى ارزشهاى دينى و انسانى گذشته و تجميع, پرورش, اصلاح و خالص كردن آن, زمينه رشد و ارتقاء را فراهم نمايد و سپس به تدريج انوار آن خورشيد تابناك را به ساير اقاليم جهان بفرستد.
على رغم همه نشيب و فرازها, اسلام همچنان از ابعاد انسانى و معرفتى و جغرافيايى به پيش مى رود و امروز بيش از يك چهارم نفوس بشر و حدود يك سوم از كشورهاى مستقل و ارزش مندترين نقاط ژئوپوليتيك جهان و نزديك ٢٠% توليد ناخالص كره خاك را در اختيار دارد. اما پراكنده و گاهى متعارض است و آرزو داشتيم و هنوز داريم با تأسيس دولت اسلامى بر پايه مكتب اهل بيت و اسلام ناب در مناسب ترين نقطه كره زمين, بار ديگر اسلام نقش واسطه امين و امانتدارى را در ارتقاء تمدن بشر با چاشنى عرفان و انسانيت قرآن به عهده بگيرد.
اين مقاله براى معرفى راه كارى جهت اين هدف مقدس نوشته مى شود كه ان شاءاللّه شروع كار باشد.
همزمان با جريان قوس نزولى تمدن اسلامى, دنياى تباه شده غرب رفته رفته از خواب هزارساله قرون وسطائى خود بيدار مى شد و كم كم جرقه هايى در دنياى تاريك تفتيش عقايد و افكار بسته و عقل هاى به زنجير كشيده سوسو مى كرد و آن هم در اثر برخورد با آثار تمدن بزرگ اسلامى و درخشش انوار علم و فن و توسعه و پيشرفت مسلمانان تابش انوار خورشيد تمدن قرآنى مسلمين بود كه در نقاط محدود تماس جامعه خفته غرب با جامعه تكامل يافته اسلامى بعضى از چشمان نيمه باز را خيره مى كرد و آنها را به دنبال منشاء اين رعد و برق مى كشاند.
ترجمه ـ فرهنگستان
علاوه بر ارتباطات معمول عمومى آن زمان, سه نقطه مهم از قلمرو اسلام مركز تماس طولانى غربى ها بود كه آنها را با پيشرفت مسلمانان و تمدن اسلامى كه در مقايسه با وضع مغرب زمين بسيار عالى بود, آشنا كرد:
١ . آندلس (اسپانياى امروز): شهر قرطبه مركز مهم خلافت اسلامى, به گونه اى پيشرفته بود كه قابل مقايسه با بغداد آن روز بود و از سراسر جهان اسلام دانش و كتاب جذب مى كرد و مورخان مى گويند در كتابخانه قرطبه هشتاد هزار نسخه ارزش مند وجود داشت. مسيحى ها و مسلمانان معاشرت همه جانبه داشتند و چيزهاى زيادى از مسلمين آموختند.٥٦ و نيز شهرهاى ديگر مانند طليطله و…
٢. شامات: در اين منطقه در اثر سفرهاى زيارتى غربيها و جنگهاى صليبى, تماس مسلمانان و مسيحيان و يا شرق و غرب در طول تقريباً دو قرن باعث شد كه غرب به عظمت تمدن اسلامى پى ببرد و با همه خسارات و تلفاتى كه داشتند, سرانجام با پيروزى مسلمين, باقيمانده آنها سرافكنده برگشتند, ولى ارزيابيهاى محققان مى گويد:
(ارزش آن چه غربيها از مبانى و دستاورد تمدن اسلام ياد گرفتند و به غرب بردند, از خاك فلسطين كه هدف مهم جنگهاى صليبى بود, بيش تر است.)
٣ . جزاير مديترانه و بخصوص جزيره سيسيل كه مسلمانان در آن جا تمدنى مثال زدنى ساخته بودند و سپس اين جزيره پلى براى انتقال تمدن اسلامى به غرب و مركزى براى آموزش مسيحيان شد.
به غير از اين سه نقطه مهم تماس و تعامل, در قرون بعد پيشرفت خلفاى عثمانى از تركيه به عمق بالكان و تا مرز اتريش و اختلاط وسيع مسلمانان و غربيها در اين منطقه, براى انتقال تمدن اسلام فرصت مهمى پيش آورد.
خود غربيها بخشهاى زيادى از دستاوردهاى مسيحيان از نقاط تماس با مسلمين را در نوشته هاى شان آورده اند و اعتراف دارند كه بنيان تمدن جديد غرب بر دستاوردهاى علمى و فنى مسلمانان استوار است و از طريق ترجمه آثار دانشمندان اسلامى و تدريس آنها در مدارس و دانشگاه هاى اروپا, نهضت و جنبش توليد علم و آگاهى و نجات از ظلمات دوران قرون وسطى و تفتيش عقايد, به دست آمد كه نمونه هايى را در زير مى آوريم:
جالب توجه اين كه غرب براى اقتباس از تمدن اسلامى همان راهى را كه مسلمانان براى اقتباس تمدنهاى ايران, هند, چين, مصر, روم و يونان در پيش گرفتند, انتخاب نمود. مسلمانان تحت عنوان بيت الحكمه, دارالترجمه هايى تأسيس كردند, اروپاييها هم براى استفاده از تمدن اسلامى متوسل به ترجمه و تأسيس دارالترجمه شدند.
فرهنگستان
گذشته از ترجمه هاى موردى و نادر كه معمولاً در هر زمانى روى مى دهد, نهضت ترجمه آثار عربى به زبان لاتين و سپس اسپانيايى و رومى در قرن چهارم هجرى آغاز مى شود و به سرعت اوج مى گيرد.
مورخان اسقف ژربر اوورنى٥٧ (١٠٠٣ ـ ٩٣٨ ميلادى) را از پيشتازان مؤثر نهضت مى دانند و چون اين اسقف در سال ٩٩٩ ميلادى به عنوان سيلوستردوم به مقام پاپى رسيد, توانست نقش مهمى در توسعه ترجمه ايفا نمايد.
به دستور سيلوستر, سه مدرسه براى آموزش و ترجمه آثار عربى به لاتين در فرانسه و ايتاليا تأسيس شد.
بعدها رابرت چسترى٥٨ رياضى دان و مترجم و اخترشناس انگليسى ترجيح داد كه به ترجمه قرآن بپردازد كه محققان به سند اصلى تمدن اسلام دسترسى پيدا كنند.٥٩
كنستانتين آفريقايى٦٠ كه در ترجمه آثار عربى نقش برجسته داشته, توجه ويژه اى به علوم پزشكى مسلمانان داشت و باعث شناخته شدن عمق طب مسلمانان شد و گويا تعداد آثار ترجمه شده توسط او از هفتاد اثر بيش تر است.
در اين دوره ابتدايى نهضت ترجمه عملاً آثارى از فلسفه, رياضى, هندسه, نجوم, موسيقى و ادبيات عرب در اختيار دانشجويان و محققان غربى قرار گرفت و به خاطر رواج اين نهضت بسيارى از آثار مهم مسلمانان ترجمه هاى متعدد يافتند. مثلاً كتاب ارزش مند (المنصورى) با شانزده ترجمه و با شرح و تفسير در اروپا رواج يافت.
دوره دوم ترجمه آثار اسلامى توسط الفونسوى دهم (٨٤ ـ١٢٥٣ ميلادى) آغاز شد. او با اقتدا به نهضت بيت الحكمه مسلمانان, نهادى تحت عنوان (فرهنگستان) تأسيس كرد و در اين دوره ترجمه به زبان هاى اسپانيايى و رومى و بيشتر به زبان لاتين توجه مى شد.
آموزش و تحقيق در غرب ـ فرهنگ
نقطه جالب اين كه قرون وسطى آنچنان غرب را از گذشته خودشان هم بيگانه كرده بود كه براى دريافت آثار روم و يونان قديم هم به ناچار از برگرداندن آثار عربى بهره مى گرفتند و مثلاً آثار ارسطو, افلاطون, سقراط و جالينوس را با ترجمه از زبان عرب به زبانهاى لاتين, اسپانيولى و رومى منتقل مى كردند و در ادامه كار بسيارى از آثار مهم مسلمين تقريباً به تمامى زبانهاى زنده دنيا ترجمه شده اند و بعضى از آنها مثل قانون ابن سينا چندين بار ترجمه شده است.٦١
جالب اين كه همين كتاب (قانون) و كتاب (ذخيره خوارزمشاهى) در طب به زبان عبرى هم ترجمه شده است.
در حوزه سيسيل هم توسط سالزيورو, مركز ترجمه تأسيس گرديد كه ايتاليا و سواحل مسيحى نشين مديترانه را تغذيه مى كرد.
در اين مراكز به همت خلفاى اسلامى در آندلس تقريباً از تمامى متون خطى ارزش مند عربى نسخه هايى جمع آورى شده بود و على رغم انهدام بسيارى از آنها در جنگها و فتنه ها, به اندازه كافى ذخاير علمى در دسترس مترجمان بود.
اروپا تحت تاثير رهبانيت مسيحى دچار تحجر, ركود و خرافات شد و ژرمن ها كه از شمال به مركز و جنوب اروپا منتقل شدند, با خشونت بر اين ركود, جمود و جاهليت افزودند و تاريخ قرون وسطى كه توسط خود اروپاييان نوشته شده, گواه اين ادعاست.
آموزش
همان طور كه قبلاً اشاره رفت, پس از اوج گيرى تمدن اسلامى و شروع معاشرت اروپاييان با مسلمانان متمدن در اندلس, سيسيل و ايتاليا و نيز سفرهاى زيارتى مسيحيان به فلسطين و معاشرت با مسلمين و سپس رخداد هشت دوره جنگهاى صليبى كه حدود دويست سال طول كشيد, معاشرت, ازدواج و شراكتهاى زيادى بين پيروان دو دين اسلام و نصرانيت به وجود آمد و طبيعى است كه در اين معاشرتها تمدن و فرهنگ غالب و والاى اسلام و مسلمين تأثير خود را بر اروپاييهاى متحجر و عقب افتاده و گرفتار تفتيش عقايد و خرافات مى گذاشت.
در فلسطين صدها هزار مسيحى يا مسلمان شدند و يا با حفظ دين خود, در منطقه ماندند و حاضر به برگشت به محيط بسته و پر از جهل اروپا نشدند.
در اندلس, سيسيل و ايتاليا اختلاط مسلمانان و مسيحى ها باعث نفوذ عميق فرهنگ مسلمانان در غربيها شد, به گونه اى كه تكلم به زبان عربى كه زبان رسمى و بين المللى مسلمانان بود, مايه فخر افراد بود, همان گونه كه در هندوستان و شرق آسيا هم چنين بود.
اصطلاح (مستعربه) زاييده و علامت همين نفوذ عميق ادبى عربى در اروپاست كه افتخارآميز هم بوده و حتى بعضى از اروپاييها در آشنايى با ادبيات عرب تا آن جا پيش رفتند كه آثار ادبى به زبان عربى بهتر از خود عربها آفريدند, همان گونه كه افرادى از اديبان ايران مثل سيبويه توانستند آثارى ارزش مندتر از آثار ادباى عرب زبان خلق كنند.
تساهل و تسامح و اجازه علماى اسلامى باعث رواج ازدواج بين پيروان اديان اسلام و مسيحى و يهودى شده بود.
اصطلاح (المولدين) در اثر فراوانى عربهاى غيرخالص و فرزندان محصول چنين ازدواجها, در ادبيات آن زمان رايج شد.
عمق نفوذ فرهنگ اسلام را مى توان از مواردى مثل انكار الوهيت حضرت مسيح توسط اسقف ارگيل٦٢ اسپانيايى فهميد كه اعلام كرد:
(مسيح بشر است و فرزند خوانده خدا و نه فرزند واقعى خدا.)
اسقف الپندوس٦٣ كه در شهر توليدو (طليطله) ٦٤ اعتبار زيادى داشت, فضا را براى چنين اظهارنظرى مناسب ديد. حتى دورتر از اسپانيا در ناحيه (سيتمانياى) فرانسه نيز اسقف ارگيل همين افكار را ترويج مى كرد.
مى گويند در زمان اوج تمدن اسلامى در اسپانيا مردم اسپانيا ترجيح مى دادند كه لباس عربى بپوشند و در زندگى از آداب مسلمانان استفاده كنند. با اين كه تعداد اندكى از مردم شهر دويست هزار نفرى غرناطه (گرانادا) از نژاد عرب بودند.
در دوره هاى بعد در دوران خلافت عثمانى ها مردم در شرق اروپا, در بالكان در اثر اختلاط با مسلمانان ترك و عرب يا مسلمان شدند و يا با آداب مسلمانان زندگى مى كردند.
بالاخره معاشرتها و ترجمه ها و تأثيرات تمدن اسلامى منجر به نهضت آموزش و تحقيق در مدارس مسيحى اروپا گرديد و رفته رفته بسيارى از كتب معتبر دانشمندان بنام اسلام, به صورت متون درسى و يا عقبه نظرات مدرسان و اساتيد غربى در مدارس و دانشگاه هاى غرب مورد استفاده قرار گرفت. از ميان اين كتب و آثار, چند متن زير را نام مى برم:
تحليل و جمع بندى
١. قرآن كريم
٢. المنصورى رازى در طب ترجمه به لاتين, سريانى, يونانى
٣. القانون ابن سينا به اكثر زبانها و مِن جمله به لاتين توسط گراردوى كرمونائى
٤. المجسطى بطلميوس از متن عربى به لاتين
٥. ذخيره خوارزمشاهى نوشته سيداسماعيل جرجانى در طب
٦. مسائل فى الطب نوشته حنين بن اسحاق مترجم كنستانتين آفريقايى به لاتين
٧. رساله الجدرى و الحصبه نوشته رازى
به اعتراف محققان منصف و خاورشناسان اروپايى سهم آثار كشورهاى اسلامى اعم از دستاوردهاى تحقيقى مسلمانان يا آثار ترجمه شده از تمدنهاى ديگر و مِن جمله آثار قديمى خود يونان, روم, اسكندريه و… در رنسانس و خيزش علمى و فنى و ايجاد تمدن جديد غرب سرنوشت ساز است, تا آن جا كه بسيارى از لغتها و اصطلاحات علمى و تمدنى موجود در ادبيات جديد غرب ريشه عربى و اسلامى دارد.
علومِ فلسفه, رياضيات, هندسه, نجوم, پزشكى, گياه شناسى, پزشكى, طبيعى, جغرافيا, تاريخ نگارى, بازرگانى, معمارى, موسيقى, دريانوردى, نقاشى و زيرمجموعه هاى اينها كه تعداد زيادى از رشته ها و گرايشها را دربر مى گيرد, مشمول اين حكم است.
علل و عوامل رشد تمدن اسلامى و شروع اوج تمدن غرب و افول تمدن اسلامى:
فرصت تاريخى
١ . تمدن اسلامى در دوران بلوغ به منزله قلب در پيكر جهان عمل كرد. همان گونه كه از لحاظ جغرافيايى تقريباً جايگاه قلب در پيكر يك انسان را داشت. با اقتباس نكات مثبت تمدنهاى موجود جهان آن روز در درون خود آنها را تصفيه كرد, آن گونه كه قلب, خونهاى مصرف شده سراسر بدن را از طريق وريدها مى مكد و با كمك ريه ضمن گردش خون, آن را تصفيه مى كند و به قلب برمى گرداند و قلب خون تصفيه شده را بار ديگر به سراسر پيكر انسان تزريق مى نمايد و بدين سان حيات و رشد انسان را ادامه مى دهد. در اين گردش خون اعضاى گوارش بدن نيز نقش نيرو دهنده و تزريق مواد تغذيه كننده را به عهده دارند كه در بحث ما, اين مواد تغذيه كننده محتواى فكرى قرآن و سنت است. مسلمانان با الهام از آزادانديشى اسلامى اندوخته هاى مثبت تمدنهاى ايران, هند, چين, روم, يونان و مصر را از طريق جذب نخبگان آنها و ترجمه آثار آنها در مراكز علمى جهان اسلام جمع كردند.
با تأسيس مراكز تحقيقى, آنها كار همگامى ريه و قلب را انجام دادند و خالص شده آنها را به عنوان جوهر فرهنگ و آموخته هاى آسمانى رشد دادند و تقويت نمودند و در مرحله بعد اين ميراث گرانبهاى الهى و بشرى را در اختيار جهانيان قرار دادند.
معمولاً محققان مستشرق, اين نقش مسلمانان را به آينه تشبيه كرده اند كه انوارى را مى گيرد و منعكس مى كند, ولى انصافاً اين تشبيه ناقص است و نكته اصلى و كليدى را ناديده مى گيرد.
نقش عملكرد ريه در اين تشبيه به كلى فراموش شده و نقش جهاز تغذيه و تقويت كننده عمداً يا با غفلت اصلاً مورد توجه قرار نگرفته است.
اگر انعكاس همان تمدنهاى گذشته كافى بود, مى بايست در زمان طراوت آن تمدنها نقش اعجاب انگيز داشته باشند و غرب دچار جهنم قرون وسطى نشود. جاى ترديد نيست كه رسالت تعليم و تزكيه پيغمبر اسلام در اين جا هم عامل جذب و اقتباس, هم عامل تصفيه و هم عامل تقويت و رشد و كمال و تعالى است كه در احكام آموزش, تربيت, تذكر, تفكر, تعقل, استماع نظرات و انتخاب احسن از اصول متقن تمدن ساز اسلامى متبلور است.
البته اگر درها روى همان پاشنه هاى مشخص شده اسلام ناب مى گشت, سرعت, وسعت و عمق كار اسلام خيلى بيش از اينها بود و با آن همه بادهاى مسمومى كه از ناحيه خلفاى ناصالح اموى و عباسى بر بوستان جديدالتأسيس اسلام گذشت, بازهم اين همه بارورى و سايه افكنى را مشاهده مى كنيم و بايد منتظر روزى باشيم كه اسلام به مسير خالص و ناب خود برگردد و دفاين عقول و ذخاير الهى را استخراج و استحصال كند.
ما آرزو داشتيم و داريم كه انقلاب عظيم و اصيل اسلامى با زعامت بى نظيرترين رهبر عصرمان, امام خمينى(ره) شروع اين تجديد حيات باشد.
نوآوريهاى امام
انقلاب اسلامى بحق يك فرصت تاريخى براى جهان اسلام و بخصوص مكتب اهل بيت فراهم آورده كه ظرفيتهاى تمدن سازى و ارتقاى بشريت را كه در مكتب اسلام نهفته است, به كار بگيرد و اسلام را آن گونه كه هست, به جهانيان معرفى نمايد و بشريت سرخورده از مكتب ها و ايسم هاى پُر طمطراق مادّى را به سوى سرچشمه سعادت معارف الهى راهنمايى كند.
امروزه ناتوانى و ضعفهاى مكتب هاى مادى مثل كاپيتاليسم, كمونيسم ولائيسم برملا شده و بسيارى از متفكران دلسوز جهان به دنبال گمشده بشر هستند. اگر ديگران نمى دانند يا ترديد دارند, خودمان مى دانيم كه معارف آسمانى اسلام, بخصوص قرآن و سنت تنها وديعه خالق جهان براى كل بشريت است و بايد تا قيام قيامت متكفّل تبيين و حراست راه سعادت انسانها باشد.
در سايه اين ايمان و اعتقاد و با استفاده از درسهاى روشن تاريخ و با استمداد از رسول باطن (عقل) مى توانيم پيشقراول اين كاروان باشيم.
امام راحل با ده ها مورد طلسم شكنى و بيدارگرى و اقدامات شجاعانه علمى, سياسى و اخلاقى, مجدّد اسلام ناب در نيمه هزاره دوم تاريخ اسلام شدند و با حمايت شاگردان صالحى كه خود تربيت كردند و نيروهاى مخلص و مجاهد اين امت, كار بسيار بزرگى انجام دادند.
ايشان با تشكيل بنيه اوليه حكومت اسلامى برپايه مكتب اهل بيت و اسلام ناب به وظيفه خود عمل كردند و اين ميراث عظيم را به جاى گذاشتند.
ابداعات و نوآوريهاى نظرات و فتاواى امام(ره) آنقدر زياد است كه فهرست همه آنها در اين مقاله نمى گنجد. يكى از مراجع محترم, اخيراً به اين جانب گفتند كه در بررسيهاى خودشان به بيش از يكصد مورد نوآورى در فتاواى امام برخورده اند.
در اين جا به چند نمونه از نوآوريهاى بنيادى امام اشاره مى كنم:
١ . طرح نظريه لزوم تشكيل حكومت اسلامى پيش از پيروزى انقلاب اسلامى: اين اصل, موضوعى است كه در طول تاريخ بعد از غيبت امام عصر(عج) كم تر به سابقه روشنى براى آن در نظرات فقها برخورد مى كنيم و جالب اين كه امام در اين مورد از سطح نظريه پردازى فراتر رفتند و براى عملى كردن آن جهاد عظيمى را سازمان دادند و با پشتكار ستايش انگيزى كار را به نتيجه رساندند و خط بطلان بر نظرات منفى بافانه اى كه مبارزه را به (مشت و سندان) يا (بر آهن سرد كوفتن) تشبيه مى كردند, كشيدند و به ابطال نظريه نادرست (هر پرچمى كه قبل از ظهور امام عصر(عج) براى حكومت اسلامى بلند شود, پرچم ضلال است) همت گماردند.
٢ . حكم به حرمت تقيّه: امام(ره) در امر مبارزه نوآورى ديگرى داشتند. ايشان براى تقويت مقاومت و جهاد حكم دادند كه در راه مبارزه با رژيم مستبد و فاسد پهلوى و استعمار حاكم بر آن, تقيّه ولو بلغ ما بلغ حرام است.
٣. خارج ساختن اصل ولايت فقيه از كُما و حالت ضعيف موجود در فتاواى گذشته: اين نظريه معمولاً در سطح امور حسبه مطرح بود و در ميدان عمل كم تر اثرى از آن به چشم مى خورد. امام(ره) با تبديل آن به محور حكومت اسلامى و تأسيس ساختارهاى مناسب براى آن, اين نظريه سياسى شيعه را احياء نمودند و طرفه اين كه اين امر را در حال تبعيد از ايران و زندگى در كشورى كه سايه استبداد بعث عراق آن را سياه تر از استبداد سياه ايران دوران پهلوى قرار داده بود و در حوزه بى رمق آن روز نجف اشرف آغاز كردند و با طرح فقيهانه آن عمق و جهت جديدى به مبارزه دادند.
٤. تأسيس مجمع تشخيص مصلحت نظام: امام(ره) با اتكاء به ادله روشن فقهى و كلامى كه اصلاً سابقه تاريخى نداشت, به تأسيس اين مجمع اقدام نمودند. لازم به ذكر است كه با اين كه مبانى مجمع تشخيص مصلحت نظام هميشه در بحثهاى فقهى حوزه وجود داشت و امورى از قبيل تقدّم مصلحت اقوى بر مصلحت ضعيف, دفع افسد به فاسد, محور قرار گرفتن مصالح نظام اسلامى براى فتواها در فقه متداول ما جايگاه شناخته اى دارد, امّا امام با اين نوآورى كه در حقيقت احياى فقه راستين شيعه بود, بن بست اساسى را كه در قانون گذارى نظام پيش آمده بود, باز كردند و راهى براى حل مشكل حكومتهايى كه بخواهند بر محور عقيده و ايدئولوژى و اصول ثابت حركت كنند, طراحى كردند. اين مسأله را در دو نامه امام كه در اين مقاله آمده, ملاحظه مى نماييد.
نكته بسيار مهمى كه نبايد از آن غفلت كرد, آن است كه امام در همين موضوع و در جواب نامه ايى كه به رئيس جمهور و امام جمعه وقت نوشتند, نكته مهم و بديعى را مورد تاكيد قرار دادند. ايشان در جواب نامه سران قوا كه پس از اطلاع از تصميم امام مبنى بر تأسيس نهادى جهت حل بن بست موجود, خواستار سرعت عمل در آن شده بودند, نوشتند كه در صورت انجام كارشناسى معتبر براى تصويب قوانينى كه ظاهراً مورد انتقاد فقهى بعضى از علما واقع مى شود, احتياجى به چنين نهادى هم نيست و همان كارشناسى مجوز تصويب قانون است. و تنها براى مراعات احتياط بود كه مجمعى براى تشخيص بهتر و كارشناسانه تر مسائل شكل گرفت.
٥. فتواى معروف در مورد شطرنج و موسيقى: امام با بيان اين مسأله هم نوآورى و هم بسيارى از مشكلات موجود را رفع كردند.
اين در حالى است كه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى كه با جمعى از علما در زندان بوديم, بر سر موسيقى آنچنان مشكل داشتيم كه آرم اخبار راديو هم به نظر جمعى از آنها حرام شمرده مى شد و هنگام نواختن آرم قبل از اخبار, صداى راديو را مى بستيم.
٦. وسعت قلمرو فقه: امام جملاتى بسيار مهم و تاريخى دارند كه مى تواند منشاء تحول وسيعى در تحقيقات علوم دينى شود و فضاى نامحدودى را قلمرو فقه قرار دهد.
جلد اول دايره المعارف فقه مقارن در صفحه٦٥ جمله زير را از امام نقل كرده است:
(فقه; تئورى واقعى و كامل اداره انسان از گهواره تا گور است.)
دائره المعارف اين جمله را براى اثبات گستردگى قلمرو فقه آورده است واگر دو جمله قبل از اين جمله هم مورد توجه قرار گيرد; استدلال كامل تر است.
امام در پيام مهمى كه در تاريخ٣/١٢ /١٣٦٧ خطاب به مراجع, روحانيون, مدرسين, طلاب و ائمه جمعه و جماعات سراسر كشور داشتند; نوشتند:
(در نظر مجتهد واقعى فلسفه عملى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است;حكومت نشان دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سياسى و نظامى و فرهنگى است.)٦٥
به خوانندگان محترم اين مقال پيشنهاد مى شود كه اين پيام مهم امام را كه چند ماه قبل از خاموش شدن مشعل وجودشان نوشته اند; بخوانند. نكته جالب در اين پيام علاوه بر جامعيت آن; اين است كه امام اين نظريه وسعت قلمرو فقه را بر اساس همان فقه سنتى و جواهرى ارائه مى دهند و بر همان اساس فقه را پويا مى بينند.
توجه ويژه اى در اين پيام در خصوص آسيبهاى وارده بر اسلام از ناحيه افراطيون سلفى و غالى و متحجران ومقدس نماهاى خشك و مناديان جدائى دين از سياست شده است.
اكنون در كشور ايران كه از صدر اسلام تاكنون مأواى طرفداران اهل بيت بوده و بهترين موقعيت جغرافياى سياسى كره زمين را دارد و مجموعه اى از منابع طبيعى و ذخاير كانى موجود زمين را در خود دارد, با مردمى برخوردار از سطح بالاى هوش, اولين حكومت براساس مكتب اهل بيت, به نيابت از امام زمان حضرت صاحب الامر(عج) تشكيل يافته و ساختار نظام اش را با محوريت نيابت از ولى عصر شكل داده و در پرتو آن نيروهاى عالم و توان مندى در معارف اسلامى در حوزه ها و دانشگاه ها رشد يافته اند و جريان بالنده اى از تحقيق و توليد دانش را در اختيار دارد.
دعوت مكرر رهبر انقلاب براى توسعه كرسيهاى آزادانديشى(٦) در فضاى كشور طنين انداخته و مشتاقان زيادى از آن استقبال كرده اند و در مقابل هم هستند كسانى كه دم از تحجر, جمود, سلفى گرى و تقليد مى زنند و با حسن نيت ـ اما همراه با اشتباه ـ حجاب پژوهش و تحقيق آزادمنشانه مى شوند.
در اين شرايط حجت بر اهل درد تمام است. اگر از اين فرصت كه مثل همه فرصتها مثل ابرها از فضاى زندگى عبور مى كند, بهره نگيريم, عذرى در پيشگاه دعوت عام قرآن براى تفكر و جهاد فكرى و انتخاب احسن از ميان انديشه هاى سازنده در همه زمينه ها و نشر دعوت قرآن براى جويندگان راه حق نداريم, بخصوص توسعه اعجاب انگيز ابزار اطلاع رسانى امكان نشر دعوت قرآن و سنت را آسان كرده, همان گونه كه نشر دعوت به خلاف و انحراف را هم همراه جاذبه هاى خاص خودش رواج داده است.
اگر اسلام در سايه حكومتهاى نه چندان اسلامى, ولى به نام اسلام توانست آن تمدن عظيم را بسازد و به ديگران منتقل كند, چرا امروز در سايه حكومت صالح مكتب حيات بخش اهل بيت و اين همه سرمايه فوق الذكر نتواند اين رسالت را به عهده بگيرد؟* * *
پاكسازى معارف اسلامى از آلودگيها
مى دانيم پس از عصر نبوت تاكنون دخالتهاى بيجاى فراوانى توسط مراكز متعدد و با انگيزه هاى متفاوت در پيكره معارف اسلامى شده است. اين دخالتها با اغراض سياسى, باندى و شخصى و يا دشمنى فرقه هاى مخالف اسلام و دخالتهاى سليقه اى و با غلّوها و كم بينى ها و با افكار خرافى و سنتى كهنه و يا اغراق گويى و داستان سرائى, منابع ارزش مند ما را دچار تحريف و آلوده كرده اند.
آلودگيهاى ناشى از فرهنگ هاى وارداتى
علماى سلف تا حدود زيادى با مجاهدتهاى خود منابع اصلى و صحيح را مشخص كرده اند و راه تشخيص مطالب صحيح يا راوى صالح را تا حدودى روشن نموده اند.
اما كتابها و نوشته هاى مخلوط, باقى مانده و در دسترس همه است و كسانى هستند كه هر مطلب نوشته شده و چاپ شده را قابل انتشار و اعلان مى دانند و متأسفانه در جمهورى اسلامى هم تريبونهاى اين گونه افراد بسيار است. بعضى از مسجدها, حسينيه ها, منابر, رسانه ها, محافل, مدارس, اجتماعات و… بعضاً ميدان عرضه مطالب سست, بى پايه, خرافى و گاهى ضداسلام است كه حداقل ضرر آن تحيّر مردم و حداكثر آن انحراف است. البته بايد توجه داشت كه در اين ميان علماى صالح فراوانى نيز هستند كه مطالب صحيح و عميق را مطرح مى كنند و اگر نبود وجود چنين عالمان وارسته اى, موج خرافات و اغراق, بنيان دين مبين اسلام را دچار تزلزل ساخته بود.
در اين ميان, مجالس عزادارى بيش از ساير ميدانها آسيب پذير هستند, چون مستمعان آنها مردمى عاشق اهل بيت مى باشند كه متمايل به شنيدن مطالب غلّوآميز در جشن و عزا و آماده قبول حرف گوينده يا خواننده اند.
ناگفته واضح است كه در يك جامعه اسلامى, اين شيوه اطلاع رسانى ضررهاى زياد و منافع كمى دارد.
دراين خصوص نمونه هاى زيادى در همين سالهاى اخير شاهديم كه نشان از عمق فاجعه است.
مثلاً وقتى رهبر معظم انقلاب بعضى از مظاهر و صحنه هاى عزادارى و خوانندگى را ناروا اعلان مى كنند و حتى توسعه شيوه عزادارى براى امام حسين(ع) را به ساير ائمه و شخصيتهاى اهل بيت ناروا مى دانند, جريانهاى معلوم الحالى گاه از روى لجبازى براى اعتبارزدايى از فرمان و نظر رهبرى به وجود مى آيند و تأسف بارتر اين كه كسانى هم به عنوان صاحب نظران پيدا مى شوند و در جهت همان راه هاى آلوده حركت مى كنند.
قطعاً علماى جوان حوزه, وظيفه دارند با برنامه ريزى, راه و رسم درستى براى زدودن خرافات و مطالب بى اساس از ساحت مقدس معارف اسلام ناب و مكتب علوى ايجاد كنند و با استفاده از فرصتى كه وارد شدن رهبرى در آن ميدان به وجود آورده است, و با بهره گيرى از ابزار و امكانات نظام اين مسير را با توان بيش ترى بپيمايند.
از وظايف مهم ديگر حوزه ها و دانشگاه ها اين است كه فكرى براى مصونيت جامعه و بخصوص نسل جوان از خطرهاى نفوذ فرهنگ فاسد و پرزرق و برق غرب و لائيسم بنمايند.
گذشته و امروز
قرنهاست كه صليبيون و مستشرقان, تبشيريها و فراماسونها تلاش مستمرى براى مسخ فكرى امت اسلامى و آلوده كردن منابع و افكار حياتبخش اسلامى در سراسر جهان اسلام دارند و امروزه با انفجار ابزار اطلاع رسانى و بازشدن شاهراه اينترنت و سرعت گرفتن انتقال فكر و نظر و فرهنگ, آن برنامه هاى حقيقت سوز با وسعت بيش ترى درحال نفوذ است.
آزادانديشى و روشنفكرى دينى ايجاب مى كند كه حوزه ها و دانشگاه ها فكرى در اين خصوص بكنند و كارى كارستان.
ما به حكم قرآن كه وظيفه استماع حرف ديگران و انتخاب بهترين را به ما داد, نبايد و نمى توانيم ديوارى بين خودمان و اين امواج خروشان ناشى از سونامى توطئه كفر جهانى بكشيم. بخواهيم يا نخواهيم اينها وارد زندگى مردم و بخصوص نسل جوان شده و مى شود.
يك راه چاره اين است كه صاحب نظران صالح در اين مورد به مميزى افكار و نوآوريها و بيان فرهنگ ها و توطئه ها بپردازند. خوبها را بپذيرند و بدها را مشخص و معرفى نمايند.
اگر چنين حركت مقدسى صورت بگيرد, ممكن است وضع معكوس شود و امت اسلامى بتواند با استفاده از همين ابزار جديد انتقال فكر و اطلاع رسانى, معارف حيات بخش اسلام و شرق را به درون خانه ها و آموزشگاه هاى غرب و كفر جهانى ببرد. بى ترديد در نبرد حق و باطل, حق پيروز است, به شرط اين كه درست شناخته و عرضه شود.
بى ترديد در اردوگاه مقابل, اشكالها, انحرافها, فسادها و بطالتها وجود دارد و افشاگرى ما و مقايسه معارف اسلامى با محتويات نادرست فرهنگ آنها باعث درخشش قرآن و سنت اسلام خواهد شد.
خوشبختانه روحيه تعصب و لجاجت, در جوانان امروز كم تر است و صفحه دل آنها آمادگى گرفتن مطالب حق و منطبق با فطرت را دارد.
ولى بايد بپذيريم كه مطالب ناحق و يا آلوده به ناحق و بسيارى از دست ساخته هاى افراد ناصالح يا دشمنان, حتى اگر به نام اسلام و اهل بيت عرضه شود, اين خاصيت را نخواهد داشت, بلكه مى تواند مايه دورى افراد منصف و حق جو شود.
به پشت سرمان كه نگاه مى كنم, مى بينم:
شوراى فتوى و فقه حكومتى
١. اسلام در زمان پيغمبر(ص) توانست در آن محيط جاهليت و در محاصره قدرتهاى تباه شده استبدادى ايران و روم با هدايت مستقيم خداوند و بهره گيرى از وحى مستمر در مدت كوتاهى مدينه فاضله اى متناسب با كشش آن زمان بيافريند كه عقل ظاهر و باطن و رسالت ظاهر و باطن سكوى پرواز آن بودند.
٢. پس از آن در دوران خلفاى راشدين و حكام بنى اميه و بنى عباس, على رغم برون رفتن از محور اصلى اداره نظام, مسلمانان با بهره گيرى از سرمايه هاى عظيم قرآن و سنت بخشى از راه تكامل را ادامه دادند و امروز تجديد حيات تمدن اسلامى آسان تر از آن است. پس چرا امكان پذير نباشد؟
٣. در گذشته هم تفكرات باز و بسته در مقابل هم صف آرايى كرده بودند. تفكر خوارج در مقابل تفكر عقلائى اهل بيت, تنازع اشاعره و معتزله, محدثان و فقها, طرفداران انسداد باب اجتهاد در مقابل محققان نوآور, تنازع متناوب و مكرر اخبارى و اصولى و در يك كلمه آزادانديشى در مقابل دگم انديشى بودند.
با اين تفاوت كه امروز فضاى جوامع انسانى براى پژوهش و تحقيق و دسترسى به آراء و انديشه هاى ديگران و انتخاب احسن كه روح آزادانديشى قرآن است, مساعدتر از گذشته است و نداى (فبشر عباد ـ الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه)٦٦ لبيك گويان بيش ترى دارد و به نظر مى رسد كه روزافزون است.
حوزه هاى علميه ما در سايه مجاهدتهاى علماى سلف, مجاهدتهاى پيشتازان انقلاب و نوآوريها و تحجّرزدايى امام راحل ظرفيت نظريه پردازيهاى عميق و راه گشا را با اتكاى به منابع غنى مكتب اهل بيت دارند و انتظار اين است كه بزرگان حوزه, بخصوص علماى جوان از اين فرصت تاريخى براى تبيين معارف بلند اسلامى و زدودن آلودگيها و رسوبهاى ناروايى كه حاصل سليقه هاى كج يا شيطنت هاى عوامل نفوذى و بخصوص كژيهاى ناشى از اسرائيليات است, استفاده كنند. فقه به اصطلاح سنتى و جواهرى از سرمايه هاى مهم تحقيقات حوزه در تبيين مكتب اهل بيت است و متكى به هزار و چهارصد سال تحقيق با بهره گيرى از قرآن و سنت و عقل و رساله هاى عمليه مراجع, فرايند انبوهى از پژوهش و بحث و درس است كه امروز كار انجام وظايف دينى امت اسلامى را آسان كرده و هر روز هم در مسائل مستحدثه و يا تجديدنظر درمسائل جارى نوآوريهاى ارزش مندى دارند, اما به خاطر عدم حضور حوزه هاى علميه اسلامى در گذشته در متن حكومت و نپرداختن به مسائل حكومتى و سياسى در حد پرداختن به احوال شخصيه و تكاليف فردى, اين بخش رشد مناسب خود را ندارد.
فقه سياسى
دليل واضح آن حجم كوچك بخشهاى حكومتى فقه اعم از سياسى, اقتصادى, امنيتى, قضايى, فرهنگى و… است.
براى اين منظور مهم, مطمئناً كارهاى فردى و انفرادى خيلى كارگشا نيست, گرچه بى اثر هم نيست, ولى همان گونه كه در شيوه هاى امروز قانونگذارى مرسوم است, كارهاى همه جانبه شورايى و دسته جمعى با استفاده از همه شخصيتهاى محقق در هر موضوع لازم است.
دوران اين كه يك فرد هرچند نابغه و پركار بتواند در مسائل بى شمار پيچيده سياسى, اجتماعى, فرهنگى, اقتصادى, علمى و فنى نظر و فتواى مناسب بدهد, گذشته است. شايد در دوران انزواى روحانيت و عدم تقاضاى حكومتها و حتى مخالفت آنها, ميدان و نياز اين گونه كارها نبوده, امّا امروز كه نظام اسلامى با مبناى مكتب اهل بيت و با قانون اساسى معتبر شكل گرفته, هم فرصت جديد و هم مسؤوليتهاى مهم و جديد به وجود آمده است. قطعاً در اين مقاله نمى خواهم بگويم كه شيوه رساله نويسى و فتاواى انفرادى مراجع مفيد نيست, بلكه مى گويم كافى نيست.
اين رساله نويسى موجود, محصول قرنها كار علمى و تجربه عملى حوزه هاست و در تعيين تكليف افراد و روابط خانوادگى و بسيارى از احوال شخصيه و روابط اجتماعى لازم و ضرورى و رو به تكامل مى باشد و معمولاً به مسائل حكومتى كه روزانه ده ها فرع و اصل جديد پيدا مى كند, نمى پردازند, ولى مسائل پيچيده حكومتى در همه ابعاد سياسى, مديريتى, فرهنگى, اقتصادى, سياست داخلى و خارجى با پيشرفت علوم انسانى و سياسى و ارتباط تنگاتنگ جامعه اسلامى با ساير جوامع و وجود مقررات بين المللى در همه شؤون زندگى و لازم الاتباع شدن آنها و سير طبيعى بشريت به سوى جهانى شدن و… نياز به مطالعات و پژوهشهاى همه جانبه اى دارد كه از شوراها و مجموعه هاى عالم و متخصص و داراى امكانات جامع تحقيقات برمى آيد و نمى توان فقط با اشاره يك يا چند روايت, در اين گونه مسائل نظر داد.
هم اكنون در لابه لاى احكام و قواعد فقهى موجود, موارد فراوانى از مسائل فقه سياسى وجود دارد, ولى بسيار كم تر از آن هست كه بايد باشد و فقه حكومتى شعبه اى از كليت فقه سياسى است. كم بودن اصول و فروع فقه سياسى عمدتاً به خاطر عدم نياز و انزواى مكتب اهل بيت و نبودن حكومت رسمى اسلامى است.
تاسيس قاعده
اكنون كه در سايه مجاهدات امام راحل و روحانيت پيشتاز و مردم مخلص مسلمان, كشورمان, داراى حكومت اسلامى است و براساس قانون اساسى هيچ يك از قوانين و مقررات نظام نبايد مخالف احكام اسلام باشد, ضرورت توسعه فقه سياسى, بخصوص شعبه فقه حكومتى آن كاملاً محسوس است و حوزه هاى علميه و علما نبايد به اين ضرورت بى توجه باشند.
يكى از راه كارهاى مهم توسعه فقه سياسى (قاعده سازى) است. همان كارى كه علماى سلف در ساير ابواب مورد نياز فقه انجام داده اند.
قاعده سازى شهيد اول در كتاب (القواعد و الفوايد) (٧) و شهيد ثانى در كتاب (تمهيد القواعد الفقيه) و مرحوم علامه احمد نراقى در (عوايد الايام) نمونه هايى از آنهاست كه به صورت قواعد فقهيه, امروز منبع غنى و عظيمى براى تقريع فروع است از قبيل قاعده هاى لاضرر, نفى حرج, افوا بالعقود, نفى سبيل و… كه معمولاً با اتكاى به آيات قرآن و روايات و با كمك عقل شكل گرفته است. گرچه بعضى از فقها بخشى از٣٠٢ قاعده شهيد اول را قاعده نمى دانند, بلكه حكم كلى مى شناسند.
اگراز جمله (لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام) قاعده اى با اين همه قلمرو فروع فراوان به وجود آمده و آن همه حكم را به دنبال آورده, چرا ما نتوانيم با استناد به آيات (و امرهم شورا بينهم) و (شاورهم فى الامر) (قاعده شورا)را در امور اجتماعى بسازيم و با استناد به آن بسيارى از امور مهم كشور را به كمك شوراهاى متخصصان تعيين تكليف نماييم و يا به استناد دستورهاى روشن عهدنامه اميرالمؤمنين به مالك اشتر قواعدى براى كيفيت تشكيل ساختار يا نحوه اداره كشور خلق كنيم؟
مثلاً جمله (اللّه اللّه فى نظم امركم) به كمك آيات و روايات ديگر مى تواند قاعده اى براى ساختار و تشكيلات نظام به ما بدهد كه در سايه آن فروع فراوانى در همه شؤون تشكيلات ادارى, قانونگذارى, قضاوت, روابط خارجى و… شكل بگيرد.
يا با استناد به آيه شريفه (فبشر عبادالذين يستمعون القول و يتبعون احسنه) و مدارك ديگر (قاعده اقتباس) ساخته شود و براساس مطالعه دستاوردهاى ديگران, بهره گيرى از آنها, جزو وظايف حكومت و جامعه شود.
مگر اكنون عملاً نظام ما از دستاوردهاى ديگران اقتباس نمى كند؟
مگر قانون اساسى و سيستم تحصيلات و برنامه ريزى و شكل قانونگذارى و سيستم دفاعى و امنيتى ما اقتباس از تجارب ديگران نيست؟
مى دانيم كه روزانه ده ها حكم قانونى در نظام اسلامى توسط مجلس و شوراها و دولت, به صورت قانون, تصويب نامه, اساسنامه و آئين نامه تدوين و اجرا مى شود و عمده آنها در منطقه فراغ از حكم صريح شرعى و نيازهاى نو به نو است.
فراموش نمى كنيم كه امام(ره) صريحاً فرمودند:
(اگر مجلس حكمى را تصويب كرد و شوراى نگهبان با آن مخالفت نكرد, اطاعت از آن واجب و تخلّف از آن حرام است.)***
نتيجه مى گيرم كه اگر حوزه ها به منطقه فراغ و نيازهاى نو و فقه سياسى و حكومت توجه كنند, در ده ها ابواب فقه, قاعده ها واحكام فراوان جديدى در قلمرو فقه قرار مى گيرد و امت اسلامى با عمق معارف اسلام آشنا مى شود و حقانيت اسلام بيش از پيش واضح مى گردد و نوآوريهاى بى شمارى روزانه در قلمرو فقه تحقق مى يابد.
اين جريان به خاطر شرايط تجديد شونده زمانى و مكانى و تحولات اجتماعى بى پايان است و بى شك جهانى بودن و حاكميت دين اسلام كه تا قيامت بايد جواب گوى نيازهاى بشرى باشد, با چنين اجتهادى معنادار است.
در اين جا نقش عقل بسيار برجسته مى شود و اهميت توجه به عقل در كنار رسالت انبياء نمايان تر مى گردد.
مگر رشد قواعد و احكام و فروع فقهى در بخشهاى عبادى و غيرحكومتى كه در همان شرايط انزوا تحقق يافته, نمونه خوبى براى اين بحث نيست؟
مقايسه كتب فقهى علمايى مثل شيخ مفيد, سيدمرتضى و شيخ طوسى يا كتبى مثل جواهر الكلام نشان مى دهد كه چگونه نيازها و تلاشها فقه را در طول زمان بارورتر كرده و اگر بخشهاى متروكه و مغفول عنه كتب فقهى را كه عمدتاً در فقه سياسى و حكومتى و منطقه فراغ و تحولات جوامع تبلور پيدا مى كند, پا به پاى بخشهاى رشد كرده توسعه مى دادند, وضع و حجم اجتهاد به گونه ديگرى بود و اميد كه در آينده در سايه نظامى اسلامى شاهد آن تحول باشيم.***
در اين جا نياز به طرح بحث مهم ديگرى مى باشد كه فقط مطرح مى شود و تفصيل آن را به وقت ديگرى موكول مى كنم و شايد تلاش علما اين وظيفه را ازگردن فردى كم مايه مثل من بردارد.
حكومت اسلامى
آن بحث, مربوط به اولى يا ثانوى بودن احكام فقه حكومتى و مصلحتى و احكام عقلى مى باشد كه در اين ميدان بسيار زياد خواهد بود. گرچه اظهارنظر صريح امام راحل خطاب به آيت اللّه صافى يكى از اعضاى شوراى نگهبان در تاريخ ٢٣ دى ١٣٦٦ پايه و مايه خوبى براى اين بحث است كه فرمودند:
(ولايت فقيه و احكام حكومتى از احكام اوليه است.)٦٧
علما و حوزه ها, بحق از حكومت, انتظار اسلامى كردن همه شؤون زندگى را دارند, ولى در مقابل, اقدام حوزه ها در تبيين عالمانه و دقيق و واضح نيازهاى حكومت هم انتظارى بجاست. با فرض اين كه تمامى مسائل زندگى جامعه تابع يكى از احكام خمسه است, چه جايى جز حوزه مسؤول جواب گويى به ابعاد شرعى مسائل جديد مى باشد؟
سالها قبل اين جانب در يك سخنرانى در اجتماع بزرگان حوزه علميه قم كه از سوى جامعه مدرسين برگزار شده بود, با دليل پيشنهاد كردم كه لازم است در كنار حوزه علميه قم يك دانشگاه جامع تأسيس شود. دانشگاهى كه همه رشته هاى علمى موجود در مراكز علمى جهان, بخصوص علوم انسانى را داشته باشد و براى هر رشته از اساتيد معتبر زمان استفاده شود و دانشجويان آن از ميان طلابى كه حداقل در حدّ مجتهد متجزّى باشند, انتخاب گردند.
در نتيجه فارغ التحصيلان اين رشته ها كه داراى علوم حوزوى و دانشگاهى روز خواهند بود, با تشكيل شوراهاى متخصصان همه مسائل مورد نياز نظام اسلامى, درسايه اجتهاد پويا, به روز, بالنده و همراه با زمان قرارمى گيرند.
معلوم است كه در آن صورت كارشناسى جامع الاطراف براى همه قوانين مورد نياز حكومت و نيز فتاواى مراجع عالى مقام در اختيار انقلاب اسلامى قرار خواهد گرفت و در آن زمان از لحاظ نظرى اين پيشنهاد مورد استقبال قرار گرفت, اما عملاً اقدامى نشد. طبيعى است كه چنين كار بزرگى از مقام رهبرى و مراجع حوزه زيبنده و تأثيرگذارتر خواهد بود.
از امتيازات مكتب اهل بيت اين است كه مسأله حاكميت را به عنوان مهم ترين و زيربنايى ترين بخش اداره جامعه اسلامى مورد تأكيد قرار داد و تكليف آن را از زمان پيغمبر(ص) تا قيامت مشخص كرده است.
سياستهاى كلى نظام
١. در زمان حيات رسول اكرم(ص) محور حاكميت با صراحت قرآن و عمل پيغمبر(ص) بوده اند.
٢. بعد از ايشان طبق اسناد معتبر, ١٢ شخص, معيّن و معصوم(ع) براى عهده دارى مديريت جامعه اسلامى مشخص شدند كه اين امر متأسفانه جز چند سال در حكومت ظاهرى اميرالمومنين(ع) عملياتى نشد. از محدود شدن ائمه منصوص به١٢ نفر به دست مى آيد كه اين دوره براى استقرار و تكميل دين اسلام در مرحله اجرا و تجربه در نظر گرفته شده بود.
٣. پس از دوره حضور ائمه معصوم منصوص(ع), محور حاكميت به صورت كلى و با تعريف اوصاف و شرايط لازم به صورتى كه در غياب حاكم معصوم منصوص(ع), حداقل ممكن از شرايط يك رهبر و حاكم صالح در امت اسلامى وجود داشته باشد, تبيين شده است. اين اوصاف به گونه اى است كه آراء و خواست مردم در كنار احكام و صلاحيتهاى حاكم, به صورت ركن اساسى در نظر گرفته شده است.
ادله اين بخش در روايات بسيار زياد است و كتب فقهى هم تا حدودى به آن پرداخته اند و از لحاظ نظرى, مشكلى در اين خصوص نيست.
اگر مشكلى هست در بُعد عملى و تجربى آن است كه پس از غيبت امام عصر(عج) حكومتى از اين نوع و با اين ويژگى تا قبل از پيروزى انقلاب اسلامى با رهبرى بى نظير امام(ره) تحقق نيافته است.
خوشبختانه پس از پيروزى انقلاب, مجلس خبرگان قانون اساسى كه اكثريت آن را علماى بزرگ و جامع الشرايط تشكيل مى دادند, جوهر اين حكم را در بخش ولايت فقيه و رهبرى انقلاب آوردند كه شرايط و وظايف رهبرى روح آن است.
شرايط و صفات رهبرى در اصل يكصد و نهم قانون اساسى:
١. صلاحيت علمى لازم براى افتاء در امور مختلف فقه.
٢. عدالت و تقواى لازم براى رهبرى امت اسلام.
٣. بينش صحيح سياسى و اجتماعى.
٤. تدبير و شجاعت.
٥. مديريت و قدرت كافى براى رهبرى.
ملاحظه مى كنيد چه شرايطى در نظر گرفته شده است! علم, عدالت, تقوى, شجاعت, تدبير, مديريت و قدرت اداره. ترديدى نيست كه اگر همه اين صفات و شرايط در حاكمى موجود و باقى باشد, صلاحيت نيابت از امام معصوم را خواهد داشت و اگر در شروع يا ادامه مسؤوليت رهبرى, فاقد اين شرايط باشد, حاكميت اش شرعى و قانونى نخواهد بود.
در هر عصر و زمانى مانند امروز اگر افراد ذيصلاح متعدد باشند, به حكم قانون اساسى كه متكى به مبانى دينى است, اين وظيفه و حق مردم است كه از ميان افراد داراى صلاحيت, اصلح را انتخاب كنند.
از آن جا كه توده مردم به خاطر تخصصى بودن موضوع, قدرت تشخيص اصلح را ندارند, قانون اساسى باز هم بر اساس موازين نقلى و عقلى راه تشخيص را هموار كرده است.
مردم در يك انتخابات سالم و آزاد, نمايندگان صاحب نظر و صلاحيت دار را برمى گزيند و خبرگان كه تخصص لازم را دارند, از ميان افراد مطرح, اصلح را برمى گزينند. در صورت تعدّد واجدين شرايط فوق, شخصى كه داراى بينش فقهى و سياسى قوى تر باشد, مقدم است. اين امر در زمان حضور امام و با هدايت ايشان در عمل تحقق يافت و امروز انقلاب از وجود رهبر شايسته و مجلس خبرگان رهبرى برخوردار است.
مجلس خبرگان بعد از رحلت حضرت امام با صبر و متانت توانست صالح ترين شخصيت را با توجه به شرايط موجود برگزيند.
مجلس خبرگان موظف شده ليست كاملى از افرادى را كه ذيصلاح براى رهبرى هستند, با اطلاعات لازم در مورد وضع علمى و عملى آنان, حاضر داشته باشد كه در صورت نياز, خلأ رهبرى پيش نيايد.
علاوه بر اين; قانون اساسى, خبرگان را موظف كرده كه وضعيت رهبرى را در هر زمان براى محرز بودن ادامه شرايط رهبرى, زيرنظر داشته باشند.
روشن است كه اگر همين احكام قانون اساسى عملى شود, امت اسلامى هميشه از نعمت محوريت صالح براى اداره جامعه برخوردار است و دچار تنشهاى خلأ رهبرى يا عدم صلاحيت رهبرى نخواهد شد.
نتيجه اين كه در سايه راهنماييهاى مكتب اهل بيت و مجاهدت علمى و عملى علماى اسلامى و به يُمن پايدارى و مجاهدات مردم شريف ايران در طول دوران مبارزه و انقلاب, سرمايه تضمين سلامت جامعه اسلامى, در اختيار ماست و اگر ما درست عمل نكنيم و از اين رهگذر آسيبى به امت اسلامى وارد شود, مجازات سختى درپيشگاه عدل الهى خواهيم داشت.
البته اين جانب ادعا ندارم كه ما از اين ظرفيت در اين مدت سى سال به خوبى استفاده كرده ايم و يا حتى مقررات و ساختارهايى كه تنظيم شده, بى عيب است, بلكه مى خواهم بگويم چنين فرصت و سرمايه اى در سايه مكتب اهل بيت داريم. به اميد اين كه روزى درست بهره گيرى شود.
تصويب سياستهاى كلى نظام در بخش توسعه علمى و تحقيقاتى(٨) و محور شدن دانش در حركت نظام در سند چشم انداز بيست ساله(٩) دورنما و افق آينده ما را مشخص كرده و انتظار اين است كه حوزه هاى علميه از اين فرصت سياست رسمى و پايدار كشور بهتر بهره بگيرند.
اصولى و اخبارى
چنانچه گفته شد بعد از پيغمبر عصر صحابه و تأبعين و سپس عصر تفسير و تبيين در زمان حضور ائمه, ما شاهد رواج علوم و فنون و اوج تمدن اسلامى هستيم.
از لحاظ شيعه در عصر حضور باتوجه به حضور معصوم و شاگردان بى واسطه آنها ضرورتى براى اجتهاد جز در همان محدوده موجود نبوده و پس از غيبت, اولين گام را محدثان برمى دارند كه همزمان با تنظيم احاديث, فتاوا بيش تر با نقل متون احاديث همراه است و تقريباً همزمان حركت فقاهتى و استفاده از اصول فقه هم آغاز مى شود و با توسعه سياسى شيعه و تأسيس حكومتهاى شيعى و نياز به احكام فراوان كه در دوره انزواى شيعه ضرورى نبوده, فقاهت اوج مى گيرد و ابن جنيد, اسكافى, شيخ مفيد, سيدمرتضى و شيخ طوسى فقاهت را به اوج مى رسانند و سپس با بروز مشكل در حاكميت شيعيان چيز زيادى علاوه بر دستاوردهاى فقهى شيخ طوسى به دست نمى آيد و بار ديگر با شكل گيرى حوزه نجف, حلّه, جبل عامل و بحرين نهضت جديد و علمى فقه و اصول شروع مى شود.
به دوره صفوى مى رسيم كه حكومت پايدار شيعى در ايران شكل مى گيرد. از ويژگيهاى اين دوران همزمان شدن فقاهت و اخبارى گرى است كه هر دو بخش آن مورد احترام و ترويج صفويان است.
فرصت جديد
در حوزه اجتهاد, شخصيتهايى مثل محقق كركى٦٨ از جبل عامل به ايران دعوت مى شوند و با مهاجرت فقهاى بزرگ به ايران حوزه هاى علمى متكى به فقه, اصول, عقل, استدلال و نظر عرف در اصفهان, شيراز و قم… شكل مى گيرد و مدارس علمى زيادى تأسيس مى شود. حكومت تا آن جا در توجه به فقاهت جلو مى رود كه محقق كركى به عنوان نايب امام زمان(عج) منصب رسمى مركزيت نظام و ضامن مشروعيت دولت مى شود كه تقريباً شبيه ولايت فقيه امروز بود. البته بدون اين كه وظايف و اختيارات ولى فقيه را داشته باشد.
همزمان به خاطر توجه زياد صفويان به تشيّع, مكتب اخبارى هم رواج بى سابقه اى مى گيرد و شخصيتهايى چون: ملا محمدامين بن شريف استرآبادى (١٠٣٣ هـ.ق) و ملاصالح مازندرانى (١٠٨٠ هـ.ق) و ملامحسن فيض كاشانى (١٠٩١ هـ.ق) و محمدبن حسن حرّ عاملى (١١٠٤ هـ.ق) و علامه محمدباقر مجلسى (١١١٠ هـ.ق) و… نقش آفرينى مى كنند و مروج آن مى شوند و اعتبار زيادى به دست مى آورند. البته در ميان اين بزرگان مرحوم استرآبادى برخوردهاى تندترى نسبت به علماى صف مقابل از خود بروز داده و كتابهاى مهمى چون (الحدائق الناضره), (الفوايد المدنيه), (الوافى), (وسائل الشيعه الى تحصيل مسايل الشريعه) و (بحارالانوار) تأليف مى شود.
متأسفانه در اين دوره رقابتهاى خسارت بارى هم بين علماى اصولى و اخبارى به وجود مى آيد كه آثار منفى زيادى در تاريخ به جاى گذاشت.
اما چون فقاهت متكى به تعقل و تفكر بيش تر است و به نيازهاى روزافزون جامعه بهتر مى رسد و واقعيتهاى موجود را مدنظر قرار مى دهد و نقش اقتضاى زمان و مكان در آن, باعث رشد و كمال مكتب فقاهت مى شود و به همان اندازه مكتب اخبارى دچار افول مى شود و جاى خود را به توسعه فقاهت مى دهد كه بزرگان و اعاظمى چون: استاد اكبر, وحيد بهبهانى, بحرالعلوم, كاشف الغطا (١٢٢٧) ميرزا ابوالقاسم قمى (١٢٣١) ملا احمد نراقى (١٢٤٥) صاحب جواهر (١٢٦٦) و شخصيتهاى بزرگ و تأثيرگذاران فراوان ديگر در تقويت مكتب فقاهت جبهه جهاد علمى را هدايت مى كردند.
سرانجام شيخ اعظم و استاد اكمل مرحوم شيخ مرتضى انصارى (١٢٨١) اين جهاد عظيم را به اوج مى رساند, به حدى كه مى توان در نهضت جديد فقاهت نقش شيخ انصارى را با نقش شيخ طوسى در طليعه حركت فقاهتى شيعه مقايسه كرد و از آن به بعد اين مشعل به دست شاگردان شيخ اعظم به نسلهاى بعد تحويل شد و اكنون حوزه هاى علميه شيعه در ايران و عراق, وارثان اين دوره هاى ارزش مند عالمان شيعى هستند كه از عصر حضور تا عصر ما تداوم يافته كه با افت و خيز و نيز تعارض و رقابت هم همراه بوده است.
حفظ رمق حوزه هاى علميه توسط آيت اللّه حائرى يزدى٦٩ و سپس بازسازى حوزه هاى علميه و نهاد روحانيت كه توسط رضاخان منهدم شده بودند, به دست آيت اللّه العظمى بروجردى٧٠ و به دنبال آن بهره گيرى امام راحل از اين سرمايه عظيم, با انهدام سيستم دوهزار و پانصدساله شاهنشاهى ايران و طرد استكبار و غرس نهال حكومت اسلامى در ايران, شرايط كاملاً جديد و بى سابقه اى را در ايران و منطقه و شايد جهان به وجود آورد.
تذكر
نوآوريهاى آيت اللّه العظمى امام خمينى(ره) در بيش تر زمينه هاى سياسى و علمى و بخصوص فقهى, فقه را از حاشيه نشينى نجات داد و وارد متن زندگى سياسى و اجتماعى جامعه كرد و ابواب جديدى به روى حوزه هاى علميه باز كرد. در اين ميان بايد به يكى از كليدى ترين عناصر فقهى ايشان كه توجه به زمان و مكان در اجتهاد است, اشاره ويژه داشت.
اكنون نوبت بزرگان روحانى و بدنه بسيار مهم و ارزش مند حوزه است كه با انجام وظايف و بهره گيرى از اين موهبت الهى از امتحان الهى سربلند بيرون بيايند و با آزادانديشى در چارچوب اصول اسلام ناب, ذخاير نهفته در اين مكتب الهى انسان ساز و سعادت آفرين را استخراج نمايند و اجازه ندهند كه افراد يا جريانهاى كج سليقه, دوران اخبارى گرى يا تصوّف انحرافى و غالى گرى را تجديدكنند.
البته بايد مواظب بود كه انجام اين وظايف همراه با مشاجره ها, كشمكش ها, تكفيرها, تهمت ها, تفرقه ها و درگيريها, كه معمولاً از دامهاى شيطان و پنجره هاى نفوذ كفر جهانى براى تضعيف خيزش اسلامى است, نباشد و با صبر, حوصله, بحث, استدلال, ادب و نزاكت عالمانه به اقناع خطاكاران بپردازند.
نمونه ها
نگاهى به رويدادهاى تلخ دوران مشاجرات اخباريها و اصوليها يا نزاعهاى غلات با معتدلان يا مشاجرات اصحاب راى و اصحاب نقل مى تواند درس عبرت خوبى براى راه آينده ما باشد.
گذشته از بى ادبيها, گستاخيها و فحاشى هايى كه پيروان عوام اين جريانها عليه يكديگر داشتند كه قلم متعهد از نوشتن آنها عار دارد, در كلمات و نوشته هاى بزرگان و اعاظم آنها هم مواردى هست كه امروزه آنها را دور از شأن فقاهت يا محدثان مى بينيم. اصحاب حديث فقهاى اصولى را متهم به بدعت گذارى و تبعيت اربابان قياس و… مى كردند و اصحاب فقاهت, اصحاب حديث را به كوته فكرى و عدم برخوردارى از عقل متهم مى كردند.
موارد اختلاف
مرحوم شيخ مفيد و مرحوم سيدمرتضى كه از استوانه هاى مكتب اهل بيت هستند, براى ردّ شيوه محدثان رساله هاى متعددى تأليف كردند. البته در اكثر موارد متانت همراه با صلابت بحث را مراعات كرده اند, ولى نمونه هايى از طغيان قلم هم دارند. مثلاً در كتاب (تصحيح الاعتقاد) كه مورخان آن را از شيخ مفيد مى دانند و شرح كتاب استادش مرحوم صدوق است, گاهى عبارات تندى ديده مى شود. مثلاً در ردّ نظر شيخ صدوق در موضوع (مشيت و اراده) مى گويد:
(… علت اين خطاى صدوق اين است كه او به ظواهر احاديث مختلف عمل مى كند و حق و باطل احاديث را از هم جدا نمى كند كه به احاديثى كه حجت هستند, عمل كنند)
و نتيجه مى گيرد كه:
(اين ضعف سرنوشت كسانى است كه در اظهارنظر به تقليد از روات بپردازند.)
عين عبارت چنين است:
(والسبب فى ذلك انه عمل على ظواهر الاحاديث المختلفه و لم يكن ممّن يرى النظر فَتَميّزيين الحق منها و الباطل و يعمل على ما يوجب الحجه و من يعمل فى مذهبه على الاقاويل المختلفه و تقليد الروات كانت حاله فى الضعف ما وصفناه…)٧١
اين در حالى است كه مرحوم مفيد احترام زيادى نسبت به استاد خود شيخ صدوق قائل بود و مى دانست آثار مرحوم صدوق سرمايه مهمى براى جميع فقهاست.
اين نمونه ها كه نوشته شد, مربوط به دوران اوائل غيبت است كه محدثان و فقها تا حدودى مكمل يكديگر بودند و همگى در مقابل جريانهاى ضدشيعه قرار داشتند.
اما وضع در دوره تقابل اخبارى و اصولى كه از اواخر قرن دهم هجرى آغاز شد, از اين بدتر است كه نمونه هاى آن را در مشاجرات بزرگانى چون محمدامين استرآبادى و وحيد بهبهانى٧٢ مى بينيم.
مايل نيستم موارد تند مشاجرات را بياورم. خوانندگانى كه مايل اند بيش تر بدانند, مى توانند به اين كتابها و رساله ها: (فى الرّد على اصحاب العدد) و (فى ابطال العمل باخبار الاحاد) سيدمرتضى مراجعه نمايند كه جملات تندى نسبت به محدثان, بخصوص محدثان قم دارد.
اين جانب به اصل اختلاف نظر و تفاوت مشرب اعتراضى ندارم و آن را حق صاحب نظران مى دانم و اگر در حل ّ اختلافات با روش قرآنى (جادلهم بالتى هى احسن)٧٣ عمل شود, آن را نردبان تكامل مى دانم.
اعتراض به شيوه برخورد با مخالف است و بيش ترين اعتراض به عوام الناس و افراد متعصب نادان است كه ميدان مباحثه و محاوره را به ميدان نزاع, خصومت, برخورد و اتهام و گناهان كبيره تبديل كنند.
موارد اختلاف اخبارى و اصولى فراوان است و بعضى ها تا چهل و سه مورد را احصاء كرده اند. اما بسيارى از آنها جزئى و مصداقى است, ولى موارد مهم آن حدود هشت اختلاف است:
احكام شرعى و مصالح و مفاسد
١ . اجتهاد و تقليد; اخباريها همه را مقلد معصومان مى دانند و نه غيرمعصوم و تقليد از غيرمعصوم را به تعبير مرحوم استرآبادى تخريب دين مى دانند و فقها نياز به اجتهاد را باتوجه به تعارض بسيار در احاديث و وجود صحيح و غيرصحيح و عام و خاص و ناسخ و منسوخ و مطلق و مقيد و ظاهر و صريح و شرايط زمان و مكان و تقطيع در احاديث و مجمل و مبين و عدم وجود نص ّ معتبر در بسيارى از موارد و وجود موارد تقيه در روايات و موارد جديد مستحدث و مشكلات ديگر را ضرورى مى دانند و تعطيلى اجتهاد را مساوى با تعطيلى بسيارى از احكام مى خوانند و باتوجه به عدم امكان حل اين مسائل توسط عوام, تقليد از مجتهدان جامع الشرايط را ناگزير مى بينند.
٢. علم اصول فقه; اخباريها مى گويند:
(چون علم اصول در زمان حضور ائمه در شيعه نبوده و پس از غيبت و عملاً از زمان ابن ابى عقيل براى فهم احكام به وجود آمد, نمى تواند حجت براى احكام باشد.)
امّا اصوليون مى گويند:
(اولاً بسيارى از مباحث علم اصول در زمان ائمه رايج بوده از قبيل: حكم مالانص ّ فيه, تعارض ادله, استحسان, استصحاب, ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه, عام و خاص, افتاء و تقليد, حكم نقل حديث به مضمون, حكم شبهات موضوعى, اصالت الصحّه, قاعده يد, اصاله الحقيقه و… ثانياً اگر در زمان حضور معصوم و شاگردان موثق و مستقيم آنها امكان تحصيل علم به احكام, وجود داشته و استفاده از علم اصول با اين وسعت ضرورت نداشته, در زمان غيبت بخصوص در زمانهاى بسيار فاصله گرفته از زمان حضور, ضرورت آن باتوجه به قطعيت ادامه احكام الهى در هر موضوع و مورد, كاملاً ضرورى است.)
٣. حجيت ظن; اخباريون براى اثبات حكم خدا علم و يقين مى خواهند و حصول علم را از ناحيه روايات مى دانند و براى ظن در اين عرصه حجيّت قايل نيستند و اصوليون با اين كه اهميت زيادى به تحصيل و يقين علم مى دهند, آن را براى همه احكام ممكن نمى دانند و آنها كه معتقد به حجيّت ظن براى اثبات احكام هستند, مى گويند:
(باب علم براى همه احكام مسدود است و اشتغال ذمّه هم در مورد احكام قطعى است و با فرض انسداد باب علم [كه با مقدماتى آن را اثبات مى كنند], راهى جز عمل به ظن ّ [كه ادلّه اى بر حجيت آن مى آورند], نمى ماند.)
بحثها در اين مورد زياد و در دسترس محققان است.
٤. ادله احكام; اخباريون ادلّه حكم شرعى را منحصر به كتاب و سنت و حتى بعضى از آنها را منحصر به سنت مى دانند. چون معتقدند قرآن ظنّى الدلاله است و علم به مفاد آن با استعانت از سنت مقدور است. امّا اصوليون ادله احكام را در كتاب, سنت, عقل و اجماع مى دانند. گرچه در حجيّت اجماع قيودى هم مى گذارند و مى گويند:
(اگر قرآن ظّنى الدلاله است, سنت هم در موارد غير متواتر كه اكثريت آن را تشكيل مى دهد, ظنى الصدور و در بسيارى از موارد ظنّى الدلاله است.)
٥. حجيت عقل; مسلك اخبارى تمسّك به حكم عقل, به صورت مستقل در اثبات احكام شرعى را نمى پذيرد, اگرچه مواردى به حكم عقل تمسك كرده اند و گاهى آن را به ضميمه سنت معتبر مى دانند, ولى اصوليون با استدلالهاى فراوان حجيت حكم عقل را ثابت و روشن مى كنند كه بدون اعتبار دادن به عقل بسيارى از احكام شارع مقدس بر زمين مى ماند.
٦. اصول عمليه; اصوليون با تفاوتهايى به اصول عمليه در فقه استدلال مى كنند, مانند اصل براءت, استصحاب, اشتغال و تخيير و يك رشته اصول ديگر كه به عنوان اصول لفظيّه مورد استناد است, از قبيل اصالة الحقيقه, اصالة العموم, اصالة الظهور. ولى اخباريها بعضى از آن اصول را براى اثبات حكم خدا كافى نمى دانند. گرچه به بعضى از آنها از قبيل ظهور روايات استناد مى كنند, ولى ظهور آيات را به خاطر شبهاتى كه ذكر كرده اند, مشروط به تأييد روايت مى پذيرند.
بحث و اختلاف بين پيروان اين دو مكتب از اين بيش تر و فراوان تر است و خوشبختانه دانشجويان حوزه هاى علميه در اين گونه مباحث اطلاعات زيادى دارند و نيازى به پرگويى نيست.
٧. بدعت; متأسفانه اتهام بدعت در دين در اثر اين اختلافات از سوى هر دو طرف نسبت به طرف مقابل نقطه ضعفى در اخلاق پژوهش, مباحثه و محاوره است و انتظار نيست كه اعاظم فقه و حديث مرتكب چنين امورى شوند.
٨. در اين جا فرق گذاشتن بين بدعت مصطلح و افكار بديع و به اصطلاح نوآورى مى تواند وجه جمع باشد. تعريفهاى متعددى از بدعت توسط علماى شيعه و سنى شده, ولى نمى توان نوآوريهايى را كه در محدوده اصول و مبانى دينى و با پشتوانه دليل, برهان, عقل و مستندات دينى باشد, بدعت ممنوع دانست. مثلاً مسائل مستحدثه كه هر زمانى پيش مى آيد و لازم است حكم دين درباره آنها مشخص شود. اگر با مبانى و ادله معتبر, حكمى براى آنها تعيين شود, گرچه از نظر لغوى بديع است, اما حكم بدعت ممنوع را ندارد.
در تاريخ اسلام خوارج و سلفى ها و وهابى ها بيش از همه ديگران را متهم به بدعت در دين كرده اند.
١. به نظر فقها و متكلمان شيعه و معتزله احكام اسلامى متكى به مصالح و مفاسد عقلى و نفس الامرى است و حسن و قبح نفس الامرى و عقلى باعث مصالح و مفاسد است.
مصلحت
٢. اشاعره و جمعى از اخباريها مصلحت و مفسده و حسن و قبح را معلول حكم شارع مى دانند و نه علت و دليل و باعث
٣. فقها به آيه شريفه:
(فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت اللّه التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق اللّه ذلك الدين القيم)٧٤
استناد كرده اند و روايات معتبر فراوانى را براى اثبات نظرشان مورد اشاره قرار داده اند از جمله:
روايات فراوانى كه در كتاب شريف (علل الشرايع) مرحوم صدوق جمع آورى شده.
يكى از آن روايات مهم برخورد تند حضرت رضا(ع) در جواب كسى است كه مدعى شده بود احكام الهى براى ايجاد تعبّد در مكلّفان است و نه براى مصالح و مفاسد موجود در متعلقات احكام كه امام(ع) پس از چند استدلال مى فرمايند:
(… انّا وجدنا كلمّا احّل اللّه تبارك و تعالى ففية صلاح العباد و بقائهم ولهم اليه الحاجة التّى لايستغنون عنها و وجدنا المحرّم من الاشياء لاحاجة للعباد اليه و وجدناه مفسدا داعيا الى الفناء و الهلاك)٧٥
مرحوم علامه حلّى در شرح تجريد مى فرمايد:
(احكام شرعى وابسته به مصالح است و مصالح با تغيير زمان و به اختلاف مكلّفان مختلف مى شود و بنابراين ممكن است حكمى در مورد قومى در زمانى مصلحت باشد و در زمانى ديگر و يا براى قومى ديگر مفسده باشد.)
صاحب كفايه نيز در بحث دوران امر بين اقّل و اكثر ارتباطى مى گويد:
(استناد به اين روايات در كتب فقهى از اولين دوره فقاهت از قبيل مبسوط و مختلف الشيعه و جواهر الكلام تا امروز معمول بوده و هست و خواهد بود.)
باتوجه به نظر عدليه كه اوامر و نواهى را تابع مصالح و مفاسد موجود در (مامور به) يا (منهّى عنه) مى دانند, احكام وجوب و حرمت شارع هم لطفى در حق رسالت عقل است.٧٦
عنوان احكام حكومتى و احكام مصلحتى, گرچه به اختلافات اخبارى و اصولى هم مرتبط است, ولى زمينه و قلمرو آن بسيار وسيع تر از اين بخش است.
احكام حكومتى
يكى از موارد مهمى كه اهميت نقش و اعتبار عقل و عقلا را در تشريع و قانونگذارى و تبيين معارف اسلامى نشان مى دهد, موارد فراوان اخذ به مصلحت اقوى هنگام تعارض با مصلحت ضعيف يا پرهيز از مفسده بزرگ هنگام تعارض با مفسده كوچك, يا به طور كلى حفظ يا تقويت مصلحت اجتماعى يا حتى فردى است كه تمامى اينها موارد فراوانى در ابواب فقه دارند و بسيارى از فقهاى معتبر فتوى به اخذ مصلحت اقوى و پرهيز از مفسده بُزرگ تر و يا توجه به مصالح داده اند.
جلوتر از آن بحث مهم تعادل و تراجيح در علم اصول فقه است كه با ادلّه بسيارى از ادلّه احكام معتبر و بسيارى از آنها غيرمعتبر شناخته مى شود.
مخاطبان اين مقاله با اين بحثها آشنا هستند و اگر لازم بدانند مى توانند به منابع موجود كه بخشى از آنها جزء متون درسى شان است, مراجعه كنند و احتياج به توضيح و تحليل اين جانب نيست.
كم تر محقق اسلام شناسى از فراوانى احكام حكومتى در ابواب فقه بى اطلاع است و روشن است كه سند احكام حكومتى عمدتاً حكم عقل است كه به خاطر تشخيص مصلحت توسط فقيه جامع الشرايط متكى به نيابت از امام معصوم, حكمى صادر مى كند و جالب است كه اجراى اين گونه احكام برهمه, حتى فقهاى ديگر لازم است.
مجمع تشخيص مصلحت
اين گونه احكام بر احكام رايج و جارى حاكم است. البته موقت و محدود به بقا و دوام مصلحت است.
امروز كه به لطف خداوند و جهاد علما و مردم متدين و ايثار و جانبازى نيروهاى مجاهد از شهدا, جانبازان, مفقودان, آزادگان و عموم رزمندگان, جمهورى اسلامى بر مبناى مكتب اهل بيت در كشور عزيز و عظيم ايران شكل گرفته, ضرورت استفاده از مصلحت و احكام حكومتى در بسيارى از موارد بديهى و غيرقابل انكار است.
تاسيس نهاد مجمع تشخيص مصلحت نظام, توسط امام راحل كه در علم, تقوى, هوش و تدبير ايشان جاى ترديد نيست و اظهاراتى كه در اين خصوص و نيز اعتبار احكام حكومتى حاكم اسلامى و اعتبار مصالح در صدور احكام شرعى, اجتماعى و سياسى فرموده اند, زنده ترين سند براى اين بحث من است. خوشبختانه همه اين اسناد در مجموعه صحيفه نور امام و در آرشيوهاى صوتى و تصويرى موجود قابل دسترسى است.
خلأ
از سال١٣٦٠ كه در اثر اختلافات غيرقابل حل بين مجلس و شوراى نگهبان, اين بحثها شروع شد, جواب امام به نامه من و نيز جواب ايشان به نامه آيت اللّه خامنه اى و سپس فرمان تأسيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و سرانجام دستور بازنگرى قانون اساسى و گنجاندن مجمع تشخيص مصلحت نظام در قانون اساسى (چهل روز قبل از رحلت شان) و مطالب مهمى كه در اين نامه ها آمده در اعتبار بخشيدن به اين بحث حائزاهميت بسيار است:
نامه من در مقام رياست مجلس شوراى اسلامى
(محضر شريف حضرت آيت اللّه العظمى امام خمينى, مّد ظله العالى
چنانكه خاطر مبارك مستحضر است, قسمتى از قوانين كه در مجلس شوراى اسلامى به تصويب مى رسد به لحاظ تنظيمات كلى امور و ضرورت حفظ مصالح يا دفع مفاسدى كه برحسب احكام ثانويه به طور موقت بايد اجرا شود و در متن واقع مربوط به اجراى احكام و سياست هاى اسلام و جهاتى است كه شارع مقدس راضى به ترك آنها نمى باشد و در رابطه با اين گونه قوانين به اعمال ولايت و تنفيذ مقام رهبرى كه طبق قانون اساسى هم قواى سه گانه را تحت نظر دارند, احتياج پيدا مى شود. على هذا تقاضا دارد مجلس شوراى اسلامى را در اين موضوع مساعدت و ارشاد فرماييد.)٧٧
جواب امام (ره) به نامه من
بسم اللّه الرحمن الرحيم
(آن چه در حفظ نظام جمهورى اسلامى دخالت دارد كه فعل يا ترك آن موجب اختلال نظام مى شود و آن چه ضرورت دارد كه ترك آن يا فعل آن مستلزم فساد است و آن چه فعل يا ترك آن مستلزم حرج است, پس از تشخيص موضوع به وسيله اكثريت وكلاى مجلس شوراى اسلامى با تصريح به موقّت بودن آن مادام كه موضوع محقق است و پس از رفع موضوع خود به خود لغو مى شود, مجازند در تصويب و اجراى آن و بايد تصريح شود كه هريك از متصديان اجرا از حدود مقرر تجاوز نمود, مجرم شناخته مى شود.)٧٨
جواب امام(ره) به نامه آيت اللّه خامنه اى
پس از آن در سال١٣٦٦ آيت اللّه خامنه اى مطالبى را درباره برداشتهاى مختلف از نظر امام(ره) در نمازجمعه تهران مطرح كردند و نامه اى هم خدمت امام(ره) نوشتند و امام(ره) در پاسخ ايشان فرمودند:
(پس از اهداى سلام و تحيت, من ميل نداشتم كه در اين موقع حساس به مناقشات پرداخته شود و عقيده دارم كه در اين مواقع, سكوت بهترين طريقه است و البته نبايد ماها گمان كنيم كه هرچه مى گوييم و مى كنيم كسى را حق اشكال نيست. اشكال, بلكه تخطئه يك هديه الهى است براى رشد انسانها. لكن صحيح ندانستم كه جواب مرقوم شريف و تقاضايى كه در آن شده بود را به سكوت برگزار كنم. لهذا آن چه را كه درنظر دارم به طور فشرده عرض مى كنم.
از بيانات جناب عالى در نمازجمعه اين طور ظاهر مى شود كه شما حكومت را به معناى ولايت مطلقه اى كه از جانب خدا به نبى اكرم, صلى اللّه عليه و آله و سلم, واگذار شده و اَهَم ّ احكام الهى است و بر جميع احكام شرعيه الهّيه تقدم دارد, صحيح نمى دانيد. و تعبير به آن كه اين جانب گفته ام حكومت در چارچوب احكام الهى داراى اختيار است, بكلى بر خلاف گفته هاى اين جانب بود. اگر اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه الهيه است, بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفوضه به نبى اسلام, صلى اللّه عليه و آله و سلم, يك پديده بى معنى و محتوا باشد. اشاره مى كنم به پيامدهاى آن كه هيچ كس نمى تواند ملتزم به آنها باشد; مثلاً خيابان كشى ها كه مستلزم تصرف در منزلى است يا حريم آن است در چارچوب احكام فرعيه نيست. نظام وظيفه و اعزام الزامى به جبهه ها و جلوگيرى از ورود و خروج ارز و جلوگيرى از ورود يا خروج هر نحو كالا و منع احتكار در غير دو سه مورد و گمركات و ماليات و جلوگيرى از گرانفروشى, قيمت گذارى و جلوگيرى از پخش مواد مخدره و منع اعتياد به هر نحو غير از مشروبات الكلى, حمل اسلحه به هر نوع كه باشد و صدها امثال آن كه از اختيارات دولت است, بنابر تفسيرشما, خارج است, و صدها امثال اينها.
بايد عرض كنم حكومت كه شعبه اى از ولايت مطلقة رسول اللّه, صلى اللّه عليه و آله و سلم, است يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است.
حاكم مى تواند مسجد يا منزلى را كه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحب اش رد كند; حاكم مى تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند و مسجدى كه ضرار باشد, در صورتى كه رفع بدون تخريب نشود, خراب كند; حكومت مى تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است, در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد يك جانبه لغو كند و مى تواند هر امرى را چه عبادى و يا غير عبادى كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است, از آن, مادامى كه چنين است جلوگيرى كند; حكومت مى تواند از حج كه از فرايض مهم الهى است, در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى دانست, موقتاً جلوگيرى كند.
آن چه گفته شده است تاكنون و يا گفته مى شود, ناشى از عدم شناخت ولايت مطلقه الهى است. آن چه گفته شده است كه شايع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها, با آن اختيارات از بين خواهد رفت. صريحاً عرض مى كنم كه فرضاً چنين باشد اين از اختيارات حكومت است و بالاتر از آن مسائلى است كه مزاحمت نمى كنم.
ان شاءاللّه تعالى خداوند امثال جناب عالى را كه جز خدمت به اسلام نظرى نداريد, در پناه خود حفظ فرمايد.) ٧٩
نامه سران قوا به امام (ره)
(محضرمقدس رهبرعظيم الشان حضرت آيت اللّه العظمى امام خمينى, دامت بركات وجوده الشريف
در سايه اظهارات اخير آن وجود مبارك از لحاظ نظرى مشكلاتى كه در راه قانونگذارى و اداره جامعه اسلامى به چشم مى خورد برطرف شده و همان گونه كه انتظار مى رفت اين راهنماييها مورد اتفاق نظر صاحب نظران قرار گرفت. مسأله اى كه باقى مانده شيوه اجرايى اِعمال حق حاكم اسلامى در موارد احكام حكومتى است. در حال حاضر لوايح قانونى ابتدا در وزارتخانه هاى مربوط و سپس در كميسيون مربوط در دولت و سپس در جلسه هيأت دولت مورد شور قرار مى گيرد و پس از تصويب در مجلس, معمولاً دو شور در كميسيونهاى تخصصى دارد كه با حضور كارشناسان دولت و بررسى نظرات متخصصان كه معمولاً پس از اعلام و انتشار به كميسيونها مى رسد انجام مى شود و معمولاً يك لايحه در چند كميسيون به تناسب مطالب مورد بررسى قرار مى گيرد و دو شور هم در جلسه علنى دارد كه همه نمايندگان و وزرا يا معاونان وزارتخانه هاى مربوط در آن شركت مى كنند و به تناسب تخصص ها اظهارنظر مى كنند و پيشنهاد اصلاحى مى دهند و اگر كار به صورت طرح شروع شود, گرچه ابتدا كارشناسى دولت را همراه ندارد ولى در كميسيونها و جلسه عمومى همانند لوايح, كارشناسان مربوط نظرات خود را مطرح مى كنند پس از تصويب نهايى شوراى نگهبان هم نظرات خود را در قالب احكام شرعى يا قانون اساسى اعلام مى دارد كه در مواردى مجلس نظر آنها را تأمين مى نمايند و در مواردى از نظر مجلس قابل تأمين نيست كه در اين صورت مجلس و شوراى نگهبان نمى توانند توافق كنند و همين جا است كه نياز به دخالت ولى فقيه و تشخيص موضوع حكم حكومتى پيش مى آيد. گرچه موارد فراوانى از اين نمونه ها, در حقيقت اختلاف, ناشى از نظرات كارشناسانه است, كه موضوع احكام اسلام يا كليات قوانين اساسى را خلق مى كند.
اطلاع يافته ايم كه جناب عالى درصدد تعيين مرجعى هستيد كه در صورت حل نشدن اختلاف مجلس و شوراى نگهبان از نظر شرع مقدس يا قانون اساسى يا تشخيص مصلحت نظام و جامعه, حكم حكومتى را بيان نمايد. در صورتى كه در اين خصوص به تصميم رسيده باشيد, با توجه به اين كه هم اكنون موارد متعددى از مسائل مهم جامعه بلاتكليف مانده سرعت عمل مطلوب است.)٨٠
سيدعلى خامنه اى, عبدالكريم موسوى, ميرحسين موسوى, سيداحمد خمينى, اكبر هاشمى رفسنجانى
جواب امام(ره) به نامه سران
(گرچه به نظر اين جانب پس از طى اين مراحل, زيرنظر كارشناسان كه در تشخيص اين امور مرجع هستند, احتياج به اين مرحله نيست, لكن براى غايت احتياط در صورتى كه بين مجلس شوراى اسلامى و شوراى نگهبان شرعاً و قانوناً توافق حاصل نشد, مجمعى مركب از فقهاى محترم شوراى نگهبان و حضرات حجج اسلام: خامنه اى, هاشمى, اردبيلى, توسلى٨١, موسوى خوئينى ها و جناب آقاى ميرحسين موسوى و وزير مربوط براى تشخيص مصلحت نظام اسلامى تشكيل گردد و در صورت لزوم از كارشناسان ديگرى هم دعوت به عمل آيد و پس از مشورتهاى لازم رأى اكثريت اعضاى حاضر اين مجمع مورد عمل قرار گيرد. احمد٨٢ در اين مجمع شركت مى نمايد تا گزارش جلسات به اين جانب سريع تر برسد. حضرات آقايان توجه داشته باشند كه مصلحت نظام از امور مهمّه اى است كه گاهى غفلت از آن موجب شكست اسلام عزيز مى گردد.
امروز جهان اسلام نظام جمهورى اسلامى ايران را تابلوى تمام نماى حل معضلات خويش مى دانند. مصلحت نظام و مردم از امور مهمّه اى است كه مقاومت در مقابل آن ممكن است اسلام پابرهنگان زمين را در زمانهاى دور و نزديك زير سؤال برد و اسلام آمريكايى مستكبرين و متكبرين را با پشتوانه ميلياردها دلار توسط ايادى داخل و خارج آنان پيروز گرداند. از خداى متعال مى خواهم تا در اين مرحله حساس آقايان را كمك فرمايد.)٨٣
دستور امام(ره) براى بازنگرى در قانون اساسى
(جناب حجت الاسلام آقاى خامنه اى رياست محترم جمهورى اسلامى ايران, دامت افاضاته
از آن جا كه پس از كسب ده سال تجربه عينى و عملى از اداره كشور اكثر مسئولين و دست اندركاران و كارشناسان نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران بر اين عقيده اند كه قانون اساسى با اين كه داراى نقاط قوت بسيار خوب و جاودانه است, داراى نقائص و اشكالاتى است كه در تدوين و تصويب آن به علت جو ملتهب ابتداى پيروزى انقلاب و عدم شناخت دقيق معضلات اجرائى جامعه كم تر به آن توجه شده است, ولى خوشبختانه مسأله تتميم قانون اساسى پس از يكى دو سال مورد بحث محافل گوناگون بوده است و رفع نقائص آن يك ضرورت اجتناب ناپذير جامعه اسلامى و انقلاب ماست و چه بسا تأخير در آن موجب بروز آفات و عواقب تلخى براى كشور و انقلاب گردد و من نيز بنابر احساس تكليف شرعى و ملى خود از مدتها قبل در فكر حل آن بوده ام كه جنگ و مسائل ديگر مانع از انجام آن مى گرديد.
اكنون كه به يارى خداوند بزرگ و دعاى خير حضرت بقيه اللّه روحى له الفدا, نظام اسلامى ايران راه سازندگى و رشد و تعالى همه جانبه خود را درپيش گرفته است, هيأتى را براى رسيدگى به اين امر مهم تعيين نموده ام كه پس از بررسى و تدوين و تصويب موارد و اصولى كه ذكر مى شود, تأييد آن را به آراى عمومى مردم شريف و عزيز ايران بگذارند.
الف) حضرات حجج اسلام والمسلمين و آقايانى كه براى اين مهم درنظر گرفته ام:
١ ـ آقاى مشكيني٢ ـ آقاى طاهرى خرم آبادى ٣ ـ آقاى مؤمن ٤ ـ آقاى هاشمى رفسنجانى ٥ـ آقاى اميني٦ ـ آقاى خامنه اى ٧ ـ آقاى موسوى نخست وزير٨ ـ آقاى حسن حبيبى ٩ ـ آقاى موسوى اردبيلى١٠ـ آقاى موسوى خوئينى ها١١ ـ آقاى محمدى گيلاني١٢ ـ آقاى خزعلي١٣ ـ آقاى يزدي١٤ ـ آقاى امامى كاشانى ١٥ـ آقاى جنتي١٦ ـ آقاى مهدوى كني١٧ ـ آقاى آذرى قمى ١٨ ـ آقاى توسلى ١٩ ـ آقاى كروبى ٢٠ـ آقاى عبداللّه نورى, كه آقايان محترم از مجلس خبرگان و قواى مقننه و اجرائيه و قضائيه و مجمع تشخيص مصلحت و افرادى ديگر و نيز پنج نفر از نمايندگان مجلس شوراى اسلامى, به انتخاب مجلس انتخاب شده اند.
ب: محدوده مسائل مورد بحث:
١. رهبرى
٢. تمركز در مديريت قوه مجريه
٣. تمركز در مديريت قوه قضائيه
٤. تمركز در مديريت صدا و سيما به صورتى كه قواى سه گانه در آن نظارت داشته باشند.
٥. تعداد نمايندگان مجلس شوراى اسلامى
٦. مجمع تشخيص مصلحت براى حل معضلات نظام و مشورت رهبرى به صورتى كه قدرتى در عرض قواى ديگر نباشد.
٧. راه بازنگرى به قانون اساسى
٨ . تغيير نام مجلس شوراى ملى به مجلس شوراى اسلامى
ج: مدت براى اين كار حداكثر دو ماه است.)٨٤
* * *
در اول كار امام به اكثريت مطلق و سپس به اكثريت دو سوم نمايندگان مجلس اجازه دادند كه با كارشناسى عالمانه و به عنوان ضرورت و به صورت موقت و بدون نياز به موافقت شوراى نگهبان قانون بگذارند و حكم صادر نمايند.
پس از آن كه مشكلاتى از اين رهگذر بروز كرد, مجمع را با تعيين افرادى معين تأسيس كردند و سرانجام چهل روز قبل از رحلت جانگذازشان دستور گنجاندن مجمع تشخيص مصلحت را در قانون اساسى صادر كردند.
گرچه اين اقدامات عملى و توضيحى امام در تاريخ منحصر به فرد است, اما اصل اين مطالب در كتب اكثر فقها در تاريخ فقه شيعه وجود دارد.
در ابواب قضاء, امر به معروف و نهى از منكر, ولايت و جاهاى ديگر به تناسب موضوعات گوناگون احكام حكومتى اسلامى مورد بحث و استدلال است.
در موارد: تعيين زكات بر اموال خاص, تقيه يا نفى تقيه, تخريب ساختمانها در موارد خاص, فروش اموال محتكران, مصادره اموال, رؤيت هلال, تعزيرات و… بحثهاى قابل توجهى از بعد اختيارات حكومت اسلامى و ولى فقيه وجود دارد كه نقش عقل و عقلا در تشخيص موضوع با حكم شرعى واضح است.
متأسفانه جاى يك كتاب و يك تأليف جامع و مستقل در كتب فقهى ما براى فقه حكومتى و احكام حكومتى و نقش مصلحت در تشخيص موضوعات شرعى و احكام شرعى خالى است.
احتجاجها و فقه مقارن
شايد فقهاى ادوار گذشته عذر موجّهى به خاطر نبودن حكومت اسلامى و يا عدم التزام دولتهاى مسلمان به اجراى نظرات فقها داشته باشند. اما امروز آن عذرها نيست.
حكومت اسلامى بر مبناى مكتب اهل بيت تشكيل شده و مستقر گرديده و در قانون اساسى حاكميت احكام اسلامى برهمه مقررات مورد تأكيد قرار گرفته و با تأسيس شوراى نگهبان, ضمانت اجرايى آن تأمين گرديده و با تأسيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و ادله محكمى كه امام راحل آيت اللّه العظمى خمينى(ره) اقامه كرده اند, راه حل مسائل جديدالاحداث و مورد ضرورت و مصالح مرسله و سدّ ذرايع كه در فقه اهل سنت مورد توجه و مقدمات واجب و يا حرام شناخته و قانونى شده است.
انتظار اين است كه در تحقيقات, درسها, مقالات و كتب اصولى و فقهى صادره از حوزه هاى علميه اين مسائل موشكافانه و عالمانه مورد بحث قرار گيرد و علوم دينى وتحصيل فقه به غناى لازم برسد.
انجام گفت وگو لازمه آزادانديشى است و مبادله افكار به شيوه هاى مختلف امكان تحقق دارد كه مهم ترين آنها گفت وگو يا با مذاكره و يا با مكاتبه است كه در بحثها به صورتهاى علوم مقارن, احتجاجات, مراجعات, ميزگردها و مشابه آنها انجام مى پذيرد. در اين جا به چند موضوع و سنت حسنه علماى اسلام در گذشته اشاره مى كنم و انتظار دارم محققان عزيز به اين نكات توجه مخصوص عنايت كنند:
احتجاج, مناظره, مجادله و پرسش و پاسخ
از سنتهاى جاريه اديان آسمانى انجام احتجاج با مخالفان بوده و قرآن گواهى مى دهد كه همه انبياء با مخالفان احتجاج و مجادله داشته اند.
فقه مقارن
در خود قرآن آيات زيادى درباره ضرورت مجادله براى هدايت منحرفان آمده و به شيوه هاى گوناگون مطرح شده, ولى تأكيد بر جدال احسن دارد كه مفهوم و مصاديق آن روشن است و به چند نمونه اشاره شود:
(ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن)٨٥
(ولا تجادلوا اهل الكتاب الابالتى هى احسن)٨٦
(و تلك حجتنا آتيناها ابراهيم على قومه)٨٧
برنامه احتجاج در سيره پيغمبر(ص) و ائمه(ع) و بزرگان آنقدر واضح و فراوان است كه نياز به استدلال ندارد و بدون استثناء تمامى معصومان اهل بيت فصلى از معارف اسلام را در احتجاجات بيان فرموده اند.
جاى تعجب است كه بعضى از صاحب نظران معتقد به عدم جواز مجادله و احتجاج هستند و به بعضى از روايات تمسك مى كنند كه مربوط به مورد خاص و فرد خاص و شرايط خاص مى باشد.
مى بينيم كه مرحوم سيدمرتضى در اين خصوص از استادش شيخ مفيد توضيح مى خواهد. سيد مى گويد:
(به استادم مفيد گفتم كه معتزله و حشويه مى گويند اقدام شما در مناظره ها مخالف اصول و عملكرد اماميه است و استاد در جواب گفت: هم معتزله و هم حشويه و هم بعضى از خود افراد اماميه در اين ادعا اشتباه مى كنند و من در دو كتاب (الكامل فى علوم الدين) و (الاركان فى دعائم الدين) ادله محكمى براى اثبات جواز و ضرورت مناظره و احتجاج و عمل بسيارى از بزرگان آورده ام.)٨٨
علامه طبرسى, مولف كتاب ارزش مند (احتجاج) در مقدمه كتاب خود مى نويسد:
(يكى از علل اقدام به جمع احتجاجات انبياء و ائمه و اصحاب آنها اين است كه ديدم بعضى از اصحاب اماميه منكر جواز آن شده اند.)
از نكات مهم علماى پيشتاز فقه اماميه, فقه مقارن است كه افتخارات و آثار مهمى براى اسلام به بار آورده است. از نمونه هاى مهم اين سنت, كتاب (خلاف) مرحوم شيخ طوسى است كه موارد اختلافى فقهى مذاهب سنى و شيعه را مشخص كرده و دليل نظرات شيعى را مى گويد. اين كتاب بعدها يكى از موضوعات مورد توجه فقها مى شود و براى آن شرح و تفسير و يا خلاصه و چيزهاى شبيه آن نوشته مى شود.
آموزش
اين سنت, به خاطر آثار خوبى كه در توسعه علوم دينى به بار آورد, در زمينه هاى كلامى, فلسفى و اجتماعى هم رايج شد و خود تبديل به يك علم (علم خلاف) شد.
خوشبختانه در طول تاريخ اسلام اين سنت با نشيب و فرازهايى ادامه يافت و امروز هم به عنوان يك رشته در بسيارى از دانشگاه ها تدريس مى شود. ولى حوزه هاى علميه كه مبتكر آن بوده اند, خيلى به اين رشته علمى توجه ندارند. گرچه در خلال بحثهاى هرمسأله, ممكن است اشاره اى هم به نظرات مخالف مذاهب ديگر بكنند.
البته سوءاستفاده هايى هم از اين ميدان در جهت تفرقه در امت اسلامى شده و مى شود. اما اگر اين علم با هدف حقيقت يابى دنبال شود, مى تواند عامل وحدت باشد. چون در موارد زيادى به زمينه هاى مشترك مى رسيم و در مواردى هم دليل نظرات مخالف پذيرفته مى شود, يا لااقل قابل توجه ارزيابى مى شود و بر سوءنيت و تعصب حمل نمى شود. رسم مجالست, محاوره و مباحثه بين الاثنينى يا جمعى امروز در همه مسائل مهم پذيرفته شده و به صورت ميزگردها, همايشها و كنفرانسها و… باعث پيشرفت علوم و حل مشكلات و نزديك كردن نظرات مى شود.
يكى ديگر از بزرگان فقها كه توجه زيادى به فقه مقارن داشته, مرحوم آيت اللّه علامه حلّى صاحب كتاب (مختلف الشيعه) است كه در نيمه دوم قرن هفتم هجرى مى زيست.
ايشان سه اثر مهم در فقه مقارن دارند كه دو كتاب در مقايسه فقه شيعه با فقه مذاهب اهل سنت است. كتابهاى (تذكره الفقها) و (منتهى المطلب) كه دومى مفصل تر است و يك دوره كتاب فقه مقارن مخصوص مقايسه بين نظرات فقهاى شيعه به نام (مختلف الشيعه) است كه از باب طهارت تا ديات را پوشش مى دهد كه اخيراً با همت جامعه مدرسين به صورت خوبى تجديد چاپ شده است.
آداب گفت وگو: جدال احسن
قرآن كريم, صريحاً از پيغمبر(ص) و مسلمانان خواسته كه در دعوت ديگران و دفاع از حق و مباحثه با اربابان اديان ديگر مجادله احسن را انتخاب كنند.
كلمه (احسن) همه شرط هاى گفت وگوى موفق و خوب را در بردارد و نيز خالى بودن مذاكره از موارد نادرست را كه مانع پذيرش حقيقت مى شود, مى خواهد. در آيات و روايات و كلمات بزرگان و تجربه گفت وگوها, مجموعه اى از شرايط و موانع موجود است كه نويسنده اين مقاله درصدد استقراء و احصاى آنها نيست و فقط به چند نكته مهم كه خود قرآن اشاره دارد, بسنده مى كنم.
١. مفهوم جامع احسن مى تواند شامل لحن سخن, الفاظ, آهنگ صدا, حركات دست و پا و ژستها باشد.
٢. محتواى كلام: عالمانه بودن, حق بودن, استحكام استدلال:
(ادع الى سبيل ربّك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم)٨٩
٣. عقيده و فكر و نيت صادقانه و براى حق و حقيقت و نه سلطه طلبى و كسب پيروزى ظاهرى و كسب شهرت و برخوردارى از عمل صالح و خالى بودن از تعصبهاى شخصى و تكيه بر مشتركات بر حق.
٤. برخوردارى از صبر, بردبارى, تحمل و آشنايى به روان شناسى و ملاحظه حال طرف.
٥. توجه به ابعاد عاطفى كه در كنار حكمت آمده, (موعظه حسنه).
٦. آشنايى به فنون محاوره هاى موفق كه امروز رشته اى از رشته هاى دقيق مراكز علمى است.
٧. قرآن نتيجه مجادله احسن را تبديل دشمن به دوست و رفع اختلاف و كدورت معرفى مى كند.
و اينك متن چند آيه:
(ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن)٩٠
(ولا تجادلوا اهل الكتاب الابالتى هى احسن الاّ الذين ظلموا منهم)٩١
مى بينيم كه در طرف هم شرط هايى است, مِن جمله ظالم نبودن كه تفسير به عناد در مقابل حق شده كه در سه آيه بعد (٤٩) مى فرمايد:
(وما يجحد بآياتنا الّا الظالمون)
در مورد اهميت تكيه بر مشتركات در همان آيه٤٦ مى فرمايد:
(وقولوا آمنّا بالذى انزل الينا و انزل اليكم و الهنا و الهكم واحد)
در مورد نقش صبر و سعه صدر در حسن گفت وگو پس از آيه ١٢٦ نحل در دو آيه پشت سرهم تأكيد بر صبورى دارد:
(ولئن صبرتم لهو خير للصابرين و اصبر و ماصبرك الاباللّه) (آيات١٢٧ و١٢٨)
و نيز در سه آيه٣٣, ٣٤ و٣ ٥ سوره فصّلت كه هم دعوت و هم دفاع در راه خدا را مطرح مى كند, صبر را مقوم و مكمل كار مى داند. در اين سه آيه يك اصل مهم ديگر براى متصدى دعوت و گفت وگو هم مطرح شده و آن صلاحيت نفسانى و عملى است:
(و من احسن قولا ممّن دعا الى اللّه و عمل صالحا و قال اننى من المسلمين ولا تستوى الحسنه و لا السيئه ادفع بالّتى هى احسن فاذاالذى بينك و بينه عداوة كانه ولى حميم ما يلقيها الاّالّذين صبروا و ما يلقيها الّا ذوخظ عظيم)
مى بينيد كه خداوند نتيجه دعوت و دفاع را كه روح مجادله در راه حق است, مشروط به صلاحيت داعى و مدافع و نيز داشتن هدف الهى آنچنان جدى مى بيند كه مى فرمايد دشمن تبديل به دوست صميمى (ولى حميم) مى شود.
جالب است كه مفسران (ذوحظ عظيم) را به صلاحيت فاعلى تفسير كرده اند كه شرط مهم مذاكره كننده موفق است كه بايد داراى صفات عالى انسان مبلغ راه حق باشد.
با اين بحث فشرده درباره گفت وگوى هدف دار مى توانيم نتيجه بگيريم كه امروز راه كشف حق و دعوت به حق از طريق گفت وگوى خوب به دست مى آيد كه شامل: مذاكره, مباحثه, ميزگرد, مجادله, احتجاج و علوم مقارن, مِن جمله فقه, كلام, پرسش و پاسخ است.
اگر آزادانديشى و روشنفكرى دينى سرمايه همه اطراف مذاكره باشد و شروط لازم بر فضاى بحث حاكم باشد, مى توان اميدوار بود كه بسيارى از مشكلات حل گردد و بسيارى از ابهامها برطرف شود و بسيارى از خصومتها تبديل به دوستى گردد و در نتيجه راه خدا كه همان حقيقت و راه حق است, آشكار شود. ولى مطمئناً تعصب, لجاجت و يكدندگى مانع اين همه دستاوردهاى ارزنده است.
در اين جا تذكر يك نكته ضرورى است كه اگر مناظره ها با هدف, شيوه و شرايط صحيح انجام نشود, مى تواند عامل تفرقه, نزاع و خصومت شود و هدف دعوت يا دفاع را تأمين نكند و دو مورد از مهم ترين اركان خود را كه حكمت و موعظه حسنه است, نخواهد داشت.
تعليم و تعلم, محور بحث آزادانديشى و روشنفكرى است و اسلام آن را در رأس برنامه هاى انبياء معرفى كرده و در اين ميدان اسلام بيش از ساير اديان تأكيد دارد.
پرسش و پاسخ
در آيات فراوانى عبارت: (يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمه و يزكيهم)٩٢ با تفاوتهايى در الفاظ و تقدم و تأخر آمده است.٩٣
آموزش در هر دو بخش تعليم و تعلم با لجاجت و تعصب سازگارى ندارد و حقيقت جويى و حقيقت گويى ركن اصلى شناخت و دانش است. تعصب و تقليد كور و لجاج و يكدندگى حجاب دانش و مانع پى بردن به حقيقت است و روشن ضميرى و حق پذيرى و انصاف و حق گويى شرط معرفى و دريافت حقيقت است و اين نقاط در همه علوم صدق مى كند.
در اين ميان وقتى كه آموزش مربوط به عقايد و افكار دينى و سرنوشت انسان و رابطه خدا و انسان و دنيا و آخرت مى شود, حساسيت و اهميت بيش ترى پيدا مى كند.
در اين جا دعوت به حق و دفاع از حق و حالت تسليم در مقابل حق و صلاحيت عملى نقش بنيانى دارد.
آيه:
(من احسن قولا ممن دعا الى اللّه و عمل صالحاً و قال اننى من المسلمين)٩٤
سه ركن مهم آموزش را در اين ميدان مورد توجه قرار داده است:
١. هدف ٢. شايستگى عملي٣. تسليم بودن در مقابل حق و اگر اين اركان در هر دو طرف آموزگار و دانش آموز وجود داشته باشد, تحقق هدف قطعى است.
نتيجه مى گيريم كه وظايف حوزه هاى علميه دينى, مدارس, دانشگاه ها و رسانه ها بسيار خطير است و غفلت از اصول و فروع آموزش و نديده گرفتن (آداب المعلمين و المتعلمين) از نتيجه كار مى كاهد و گاهى حركت را به بى راهه مى برد.
امروز به لطف خدا مراجع و مراكز زيادى براى دريافت و پاسخ به سؤالات و ايرادها در حوزه و جاهاى ديگر و در اينترنت و مراكز آموزشهاى مجازى وجود دارد و آثار خوبى هم دارد.
ضمائم
نمونه خوب پرسش و پاسخ را در كتاب ارزش مند و آموزنده (المراجعات) تأليف سيدعبدالحسين شرف الدين موسوى مى بينيم.
اين عالم مجاهد در زمان حساس حيات خويش شاهد تهاجم كفر جهانى به اسلام و ميهن بوده و زمينه اين تهاجم را در تفرقه و تنازع مسلمين و بخصوص پيروان مكتب اهل بيت و مذاهب اهل سنت ديده است. وى در سفرى به مصر در سال١٣٢٩ هجرى قمرى با عالمى متعهد, دلسوخته و دردمند از اهل سنت, مرحوم علامه شيخ سليم البشرى, رئيس جامع الازهر ملاقات مى كند. اين دو عالم با مذاكرات طولانى پى به عوامل تفرقه و ضعف مسلمين مى برند و با هم قرار مى گذارند در يك سرى پرسش و پاسخ عوامل اختلاف و تفرقه و تفاوت عقايد و اعمال را مطرح كنند و از اين طريق مرهمى بر زخمهاى كهنه جهان اسلام بگذارند.
باتوجه به تقدم سنى و علمى سيدشرف الدين مقرر مى شود كه علامه شيخ سليم پرسش گر و علامه شرف الدين جواب گو و سؤال و جوابها مكتوب باشد و سپس براى هدايت جوامع اسلامى منتشر شود كه مجموعه يكصد و دوازه نامه پرسش و پاسخ در اين كتاب گرانسنگ آمده است.
شيخ الازهر در آخرين نامه (به شماره١١١) مطالبى مى نويسد كه خلاصه آن اين است:
(شهادت مى دهم كه در اصول و فروع منطبق با ائمه اهل بيت رسول هستيد و شما خوب آن را ثابت كرديد و جاى شك نيست و تشكيك در آن مايه گمراهى است… من قبلاً در اثر شنيدنيهاى نادرست در اشتباه بودم و با توفيق ديدار و مذاكره و مكاتبه با شما هدايت شدم و با فلاح و نجاح از اين ميدان بيرون آمدم و خداوند را براين نعمت شاكرم.)
در اين كتاب كه به صورت سؤال و جواب است, حرف سين نماينده اسم و مذهب سائل مى باشد. (سليم و سنى) همان گونه كه حرف شين نماينده اسم و مذهب جواب گوست (شرف الدين و شيعه) و علامه سيدشرف الدين در آخرين جواب (شماره١١٢) از حق جويى, دقت نظر, صبر, حوصله, روشن ضميرى و پرهيز از تعصب و علايق شخصى و گروهى و كنجكاوى و سعه صدر سائل, علامه بشرى تمجيد مى كند و با تعبيرهايى كه عمدتاً از مختصات روشنفكر دينى است, ايشان را مى ستايد و خداى را براين توفيق مشترك حمد مى نمايد.
اولين نامه در ذى الحجه١٣٢٩ و آخرين نامه در جمادى الاولى١٣٣٠ هجرى قمرى نوشته شد.
اين مجموعه يك نمونه جالب, زيبا و آموزنده پرسش و پاسخ است و انتظار اين جانب اين است كه اين سنت حسنه امروز در بين علماى شيعه و سنى و بين خود علماى شيعه در مورد اختلاف نظرها با تكامل تكرار گردد و بجاست كه خاطره مهم محقق ارجمند حسين راضى را درباره اين كتاب در خاتمه اين مقال بياوريم.
ايشان كه به خواست شهيد مجاهد آيت اللّه سيدمحمدباقر صدر تعليقات سودمندى براين كتاب نوشته اند و به دستور ايشان چاپ شد, مى گويد:
(در جمعه ماه رجب١٣٩٩ هجرى قمرى در حرم مطهر امام حسين(ع) خدمت آيت اللّه صدر رسيدم. ايشان از من به خاطر تعليقه بر المراجعات تشكر كردند و در شب چهارشنبه بعد از آن جمعه, صدام اين عالم مجاهد و خواهر عالمه ايشان بنت الهدى را دستگير كرد و بعد از شكنجه هاى بسيار به شهادت رساند.)
در خاتمه لازم مى دانم اعتراف كنم كه مقاله اى مثل اين نوشته باتوجه به فرصت كم و بضاعف مزجاة اين جانب براى اداى حق اين مطلب مهم و سرنوشت ساز كافى نيست و اميدوارم كه صاحبان دانش و وقت از تكميل اين بحث دريغ نفرمايند.
(ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا باللّه عليه توكلت واليه انيب)٩٥
(١) نامه مجله حوزه
بسمه تعالى
قم, مجله حوزه
محضر مبارك حضرت آيت الله هاشمى رفسنجانى, دام عزّه العالى
١. انقلاب اسلامى را حضرت امام خمينى, دقيق, روشن انديشانه و با نگاه نو و تفسير راه گشا از آموزه هاى دينى, معمارى و بنيان گذارى كرد. در معمارى و پايه گذارى اين بناى سترگ و كاخِ سر به آسمان سوده, آن چه بيش از هر چيزى نمود و جلوه دارد و نگاه ها را به سوى خود مى كشد, تفسير و برداشت نو و سازگار و سازوار با زمان است از آموزه هاى اسلام.
اين جريان زلال و نوانديشانه, از آغاز و از آن لَمحه اى كه از مشرق جانهاى شيفته و مشتاق طلوع مى كند, درگاهِ اوج گيرى و حركت, هر آن با بازدارنده هايى رو به رو مى شود كه قوى ترين و شكننده ترين آنها, جريان كژانديشانه, متحجرانه و واپس گرايانه اى است كه به بسيارى از زواياى حوزه هاى علميه دست انداخته و با همه توان در برابر قيامِ بيدارگرانه امام و ياران, همفكران و همراهانِ روشنفكر, نوانديش و پرتلاش او, قد مى افرازد و به رويارويى برمى خيزد و هميشه و در همه حال, خنجر آخته خود را زير گلوى فردافرد اين بيدارگران مى گذارد.
حضرت عالى در جبهه پرشكوه ياران امام, در رأس هرم قرار داريد و جزو پيشاهنگان و طلايه داران اين حركت مبارك, در عرصه هاى گوناگون, ميدان دارى مى كنيد و از آغاز تاكنون, با نظريه پردازيها, تحليلها و پژوهشهاى بسيار, زيباييهاى جريان روشن انديشى دينى را نمايانده ايد و در تواناسازى اين جريان, تلاشهاى گسترده اى را انجام داده ايد و اكنون و در اين برهه بايسته مى نمايد كه زواياى اين حركت و چگونگى رويارويى اين دو جريان, يعنى روشنفكرى دينى و ارتجاع را, براى ما و خوانندگان مجلّه و نسل نوخاسته و طلابِ جست وجوگر و حقيقت طلب بشكافيد و بفرماييد روشنفكرى دينى چيست و داراى چه ويژگيهايى است و از چه جوهر و گوهرى برخوردار است كه در گذشته و حال, هم متحجران و بسته ذهنان با آن به رويارويى برخاسته و برمى خيزند و هم روشنفكرانِ سكولار و هم قدرتهاى جهانى؟
٢. اكنون اين نگرانى و دغدغه براى فرزندان انقلاب و اصحاب جريان زلال روشن انديشى دينى وجود دارد كه واپس گرايان, در حال تجديد حيات هستند و پيوسته در حالِ بمباران قلّه هاى انديشه امام.
به نظر حضرت عالى, جريان روشن انديشى دينى, در برابر اين جريان, كه سخت خطرناك و شكننده است, چه برنامه هاى راهبردى بايد داشته باشد كه هم به تنشها و درگيريهاى بازدارنده و اختلاف انگيز نينجامد و جريان مقدس انقلاب اسلامى و نظام برآمده از آن آسيب نبيند و هم اين جريان, سمج, بازدارنده و خزنده خطرناك, به انزوا رانده شود و از پيشروى و راهيابى سازمان يافته به بدنه انقلاب, باز بماند؟
٣. قوام انقلاب اسلامى, ماندگارى و دامن گسترى و دماندن روحِ انگيزاننده و شورانگيز آن به كالبد جامعه, اميد دادن به نسل جوان و نوخاسته, بستگى به نگاهِ روشن به دين و آموزه هاى آن دارد و بى گمان اين نگاه در هر دوره و برهه اى بايد به گونه اى باشد تا دگرگونى بيافريند. اكنون بفرماييد در اين برهه, روشنفكرى دينى, از چه درون مايه اى بايد برخوردار باشد و چه آفاقى را در چشم انداز خود قرار بدهد, تا بتواند شكوه مندانه رايَت دين را برافرازد و پيام اسلام رهايى بخش را به گوشِ جانِ جهانيان برساند؟
٤. روشن است كه اگر روشن انديشان و روشنفكران دقيق انديش و همه سو نگر ميدان دار نباشند و جريانِ درخشان و دگرگونى آفرين روشنفكرى دينى را در درون انقلاب اسلامى به حركت درنياورند, جامعه اسلامى و انقلاب, دچار ركود, رخوت و ايستايى مى شود و دَمادَم اينان بايد انديشه هاى نو و روح انگيزاننده روشنفكرانه را به كالبد حركت بِدَمانند, وگرنه حركت از شادابى و پويايى باز مى ايستد و روح نوگرايى خود را از دست مى دهد و به كالبد بى روح دگر مى شود, بدون پرتوافكنى و روشنگرى. حال بفرماييد براى همه گاه و هميشه بهره مند شدنِ از انديشه هاى نابِ روشن انديشان و روشنفكران و راهبرى آنان, چه تدبيرهايى بايد انديشيده شود و چه بايد كرد كه در ضمن برخوردارى از اوجها و زيبايى آفرينيهاى اين جريان و روشنفكران و انديشه هاى نو و انگيزاننده, دچار آسيبها و آفتهاى روشنفكرى رايج نشد؟
٥. در حركت روشنفكرانه, صاحبان فكر و انديشه بايد از چارچوبهاى محدود و بسته, خارج شوند و آفاق جديدى را بگشايند, به گونه اى سنت شكنى كنند و با آن چه به نام دين و مذهب در لايه هاى فكرى جامعه رسوخ كرده; امّا با معيارهاى روشن دينى و مذهبى و روحِ ناب شريعت, سازگارى ندارد و سخت بازدارنده است, به رويارويى برخيزند و اين حركت, ممكن است با مقاومتهاى متعصبانه و ناآگاهانه جريان تحجر, كه امام دلِ پُرخونى از آن داشت, در هر زمانى رو به رو شود و براى گذر از اين گردونه سخت گذر, به نظر حضرت عالى, جريان روشنفكرى دينى, چه برنامه, سياست و راهكارهايى را بايد سرلوحه كار خود قرار بدهد؟
٦. جريان روشنفكرى در غرب, كه عصر روشنگرى را پديد آورد و از اُفق اين عصر, خورشيد انقلابها و پيشرفتهاى شگفت انگيز علمى آن ديار سرزد, چون از دين مايه نمى گرفت و در پرتو هدايت گريهاى دين حركت نمى كرد, دچار لغزشهاى بزرگ شد و تاريكيهايى آفريد. حال براى اين كه جريان روشنفكرى در ايران اسلامى, هميشه در خط مستقيم بپويد و از پراكنده گويى و پريشان رفتارى در امان بماند, عالمان دينى و حوزه هاى دينى در برابر اين جريان, چه وظيفه اى دارند و روشنفكران پاى بند به شريعت محمدى و اسلام ناب, چه بايد بكنند كه هم جريان روشنفكرى را به نامِ هدايت گرى دينى در چارچوب اسلام حركت دادن, از خيزها و خيزشها و توفندگيها, كه لازمه جريان روشنفكرى است, باز ندارند و هم ترازمَند و به گونه صحيح و برابر معيارهاى شرع, به پيشرفت و پيشتازى و پيشاهنگى آن كمك كنند؟
(٢) درباره روشنفكرى دينى
١. دغدغه مشترك بسيارى از روشنفكران (توسعه و پيشرفت و ترقى) بوده است كه هركدام بنا به چارچوبهاى معرفتى خود راه حل هايى را مطرح كرده اند و بر اصولى نيز تأكيد ورزيده اند. بنابراين آنها به نوعى تجددگرا و نوگرا بوده اند.
(٣) وصيت امام كاظم(ع) به هشام بن حكم٩٦
٢. جريان روشنفكرى در ايران در يكصدسال اخير عمدتاً در هنگام مواجهه با غرب و ملاحظه پيشرفتها و توسعه جامعه غربى و شكستها و عقب ماندگيهاى جوامع شرقى و مِن جمله جامعه ايران ـ بويژه پس از شكستهاى مكرر ايران از روسيه به وجود آمده است.
٣. طرز مواجهه نخبگان ايرانى با غرب در چند سطح بوده است:
الف. بنيانهاى فرهنگى, فكرى و معرفتى غرب مثل عقلانيت (ابزارى), اومانيسم, دمكراسى, ترقى خواهى, آزادى, اراده گرايى, برابرى طلبى, تساوى حقوق زن و مرد, حقوق بشر و در مواردى مبارزه با سنتها كه مهم ترين و اساسى ترين وجه آن عقل گرايى بوده است.
ب. وجه تمدنى غرب كه مهم ترين وجه آن توليد علم, فناورى, صنعت, عمران و پيشرفت اقتصادى بوده است.
ج. وجه ظاهرى و رويه سطحى غرب كه فرهنگ عمومى و رفتار بيرونى مثل نوع روابط و تعامل اجتماعى, لباس, آداب و رسوم, معاشرت اجتماعى, ظهور هنر جديد, سينما, راديو و تلويزيون و بى مبالاتيها و طغيان عليه بخشى از آداب و رسوم و سنن دينى و ملى و عشيره اى مى باشد.
روشنفكران ايران به تناسب, هريك به وجهى از وجوه فوق پرداخته و توجه كرده اند.
٤. روشنفكران دينى كسانى بوده اند كه معتقد به امكانات همزيستى, تلفيق و تعامل بين دين, فقه, سنت, اعتقادات, اخلاق و… با بخشى از عقلانيت غرب بوده اند و داعى نزديكى و تقريب اين دو حوزه را در سر داشته اند. اما گرايشهاى متنوعى در بين آنها مشاهده مى شود; چرا كه هركدام به جنبه خاصى از اين تلفيق گرايش داشته اند.
٥. عوامل و زمينه تقويت دين در ايران معاصر
٥ ـ ١. نهضتهاى اجتماعى متكى بر دين (تنباكو, مشروطه, انقلاب اسلامى و… )
٥ ـ ٢. نقش نخبگان و روشنفكران در احياء هويت دينى
٥ ـ ٣. ظهور روشنفكران دينى در ايران
٥ ـ ٤. نقش امام خمينى(ره) در احياء هويت سياسى دينى
٥ـ٥. نقش انقلاب اسلامى
٥ـ ٦. تأثير سياستهاى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران
٦. پس از آغاز تعاملات اوليه ميان ايران و غرب سه پاسخ از سوى روشنفكران مطرح شد:
الف. بازگشت به ايران باستان
ب. برگرفتن فرهنگ غربى و غربى شدن
ج. احياء فرهنگ دينى و اسلامى و بازگشت به هويت دينى
٧. در واقع انواع جريانات روشنفكرى دينى به قرار ذيل است:
الف. اعتقاد به اسلام در فضاى سنتى بدون توجه به غرب مثل ميرزاى قمى, ملااحمد نراقى, كاشف الغطاء و…
ب. اعتقاد به هويت اسلامى ضمن ستايش از غرب و يا سازگار كردن اسلام و غرب در زمينه هاى سياسى حقوقى و فرهنگى. نهضت آزادى در دوران اخير نمونه اى از آن است.
ج. عدم توجه به اسلام و حتى اظهار اين كه آموزه هاى دينى مانع پيشرفت اند. مثل آخوندزاده و امثال آن…
د. اعتقاد به نوگرايى دينى و سازگار كردن مبانى اسلام با مدرنيته و قابل تلفيق دانستن بخشى از فرهنگ غرب با اسلام. مثل سيدجمال الدين اسدآبادى, نائينى, مدرس و…
٨. در مجموع سه گرايش كلى قابل بيان است:
الف. نفى غرب
ب. پذيرش و سازگارى غرب با اسلام
ج. گزينش عناصر مدرن و نقد نسبت به مدرنيته و سنت
٩. ظهور روشنفكران دينى در ايران معاصر:
* شخصيتهايى مثل سيدجمال الدين اسدآبادى, ميرزاى شيرازى بزرگ, نائينى, شهيد مدرس, كاشانى, علامه طباطبايى, امام خمينى(ره), شهيد مطهرى, شهيد بهشتى و… نمونه هاى بارز آن در دهه اخير هستند.
* روشنفكران دينى انقلابى عمدتاً در دوره هاى نهضت تنباكو, انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامى, ظهور يافتند.
از زاويه ديگر مى توان روشنفكران دينى را به سه گروه تقسيم كرد:
١. افرادى كه تسلط بر مبانى دينى و آشنايى با جهان صنعتى غرب داشتند, مانند شهيد مطهرى
٢. افرادى كه تسلط بر دانشهاى جديد غرب و آشنايى با فرهنگ اسلام داشتند, مانند مرحوم شريعتى
٣. افرادى كه تسلط بر فرهنگ و مبانى اسلام و آشنايى كامل با تحولات جهان غرب داشتند مانند شهيد بهشتى
بنابراين مى توان روشنفكران دينى را كسانى دانست كه: اسلام را به خوبى شناخته باشند, ويژگيهاى جهان مدرن امروز را درك كرده باشند, شرق زده و غرب زده نباشند و اسلام را دين اداره جهان بدانند و با استفاده از خردگرايى, اجتهاد مستمر, اعتقاد به نقش زمان و مكان در اجتهاد, به نيازهاى اجتماعى و فردى هر مقطع زمانى, پاسخ گو باشند.
إِنَّ اللهَ تَبارَكَ و تَعالى. بَشَّرَ أهْلَ العَقْلِ وَالفَهْمِ فى كِتابِه فقال: (فَبَشِّرْ عِبادِ* الَّذينَ يَسْتَمِعوُنَّ القَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أولئِكَ هُمْ أولُوالأَلْبابِ)٩٧
جملات برجسته وصيت نامه امام كاظم عليه السلام به هشام١٢١
يا هِشامُ بنُ الحَكَمِ إنَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ أكمَلَ لِلنّاسِِ الحُجَجَ بِالعُقُولِ وَ أفْضى إلَيْهِم بِالبَيانِ وَ دَلَّهُمْ عَلى رُبُوبيتَّه بِالاَدِلّاءِ فقال: (وَ إلهُكُمْ إله واحِدُ لااِلهَ اِلّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ)٩٨ (إنَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَيْلِ وَ النَّهار) ـ إلى قَوْلِه ـ لآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلوُنَ)٩٩
ًيا هشامُ! قَد جَعَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ ذلِكَ دَليلاً عَلى مَعْرِفَته بِأَنَّ لَهُمْ مُدَبِّراً, فَقالَ: (وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ والشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِه إِنَّ فى ذلِكَ لآياتٍ لِقَومٍ يَعْقِلُونَ).١٠٠ وَ قالَ: (حم* وَالْكِتابِ المُبينِ * إنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبياً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلوُن)١٠١ وَ قال: (وَ مِنْ آياتِه يُريكمُ الَبْرقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنَزِّل مِنَ السَّماءِ ماءً فَيُحْيي بِهِ الارْضَ بَعْدَ مَوْتِها إنَّ فى ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ)١٠٢
َ يا هشامُ ثُمَّ وَعَظَ أَهلَ الَعَقلِ وَ رَغَّبَهُم في الآخِرَةِ فَقالَ: (وَ مَا الحَيوةُ الدُّنْيا إلّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الاخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أفَلا تَعْقِلُونَ)١٠٣ وَ قالَ: (وَ ما اُوتيتُمْ مِنْ شَىءٍ فَمَتاعُ الحَيوةِ الدُّنْيا وَ زِينَتُها وَ ما عِنْدَاللّهِ خَيْرٌ وَ أَبقْى أَفَلا تَعْقِلوُنَ)١٠٤
يا هِشامُ ثُمَّ خَوَّفَ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ عذابَهُ فَقالَ عَزَّ وَجَلَّ: (ثُمَّ دَمَرْ نَا الآخَرينَ وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحينَ وَ بِاللَّيْلِ أفَلا تَعْقِلُونَ)١٠٥
يا هِشامُ ثُمَّ بَيَّنَ أَنَّ الَعَقّلَ مَعَ العِلْمِ فَقالَ: (وَ تِلْكَ الأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلْناسِ وَ ما يَعْقِلُها إلّا العالِموُنَ)١٠٦
يا هِشامُ ثُمَّ ذَمَّ الَّذينَ لايَعقِلُونَ فَقالَ: (وَ إذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِِعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفْيَنْا عَليَهِ آباءَنا أوَلَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلا يَهْتَدُونَ)١٠٧ وَ قالَ: (إِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَاللّهِ الصُّمُّ البُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلوُنَ)١٠٨. وَ قالَ: (وَلَئِنّ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَالارْضَ لَيَقُولُنَّ اللّهُ قُلِ الْحَمْدُللّهِ بَلْ أَكْْثَرُهُمْ لايَعْقِلُونَ)١٠٩
ثُمَّ ذَمَّ الْكَثَرَةَ فَقال: (وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِى الاَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ).١١٠
وَ قالَ: (وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ)١١١. (وَ أَكْثَرُهُمْ لايَشْعُرُونَ)
يا هِشامُ ثَمَّ مَدَحَ القِلّة فَقالَ: (وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ)١١٢ وَ قالَ: (وَ قََليلٌ ما هُمْ)١١٣ وَ قالَ: (وَما آمَنَ مَعَهُ إِلّا قَليلٌ)١١٤
يا هِشامُ ثُمَّ ذَكَرَ أوُلِي الألبابِ بِأَحسَنِ الذِّكرِ و حَلاهُمْ بِأَحْسَنِ الحِلْيَةِ, فَقالَ: (يُؤْتِي الحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤتَ الِحكْْمَةَ فَقَدْ أوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلّا أوُلواالاَلْبابِ١١٥ يا هِشامُ إِنَّ اللّهَ يَقُولُ: (إنَّ في ذلِكَ لَذِكْري لِمَنْ كانَ لَهُ قَلبٌ)١١٦. يَعْنى العَقْلَ. وَ قالَ: (وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ)١١٧ قالَ: الفَهْمَ والعَقْلَ.
يا هِشامُ إِنَّ لُقمانَ قالَ لِابنِه: (تَواضَع لِلحَقِِّّ تَكُنْ أَعْقَلَ الناسِ. يا بُنَييَّ إنَّ الدُّنْيا بَحْرُّ عَميقٌ قَدْ غَرِقَ فيهِ عَالَمٌ كَثيِرٌ فَلْتَكُنْ سَفينَتُكَ فيها تَقْوَي اللّهِ وَحَشْوُهَا الإيمانَ وَ شِراعُهَا التَّوَكُّلَ وَ قَيِّمُهَا العَقْلَ. وَ دَليلُهَا العِلْمَ وَ سُكّانُهَا الصَّبْرَ)
يا هِشامُ لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ. وَ دليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ وَ دَليلُ التَّفَكُّر الصَّمْتُ وَ لِكُلِّ شَيْءٍ مَطِيَّةٌ وَ مَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ وَ كَفي بِكَ جَهْلاً أنْ تَرْكَبَ ما نُهيتَ عَنْهُ
يا هِشامُ لَوْ كانَ فى يَدِكَ جَوْزَةٌ وَ قالَ النّاسُ [في يَدِكَ] لُؤْ لُؤَةٌ ما كانَ يَنْفَعُكَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّها جَوْزَةٌ. وَلَوْ كانَ فى يَدِكَ لُؤْ لُؤَةٌ وَ قالَ النّاسُ: إِنَّها جَوْزَةٌ ما ضَرَّكَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّها لُؤْلُؤَةٌ.
يا هِشامُ ما بَعََثَ اللّهُ أَنْبِياءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلي عِبادِه إِلّالِيَعْقِلوُا عَنِ اللّه, فَأَحْسَنُهُم اسْتِجابَةً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ. وَ أَعْلَمُهُمْ بِأمْرِاللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقلاً. وَ أَعقَلُهُم أَرْفَعُعُمْ دَرَجةً فِي الدٌّنْيا وَالاخِرَةِ.
يا هِشامُ مامِنْ عَبْدٍ إلّا وَ مَلَكٌ آخِذٌ بِناصِيَتِه, فَلا يَتَواضَعُ إلّا رَفَعَهُ اللّهُ وَلا يَتَعاظَمُ إلّا وَضَعَهُ اللّهُ.
يا هِشامُ إِنَّ للّهِ عَليَ النّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً, فَأَمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالاَنْبياهُ وَ الاَئِمَّةُ. وَ أَمّا الباطِنَةُ فَالعُقُولُ.
يا هِشامُ إنَّ العاقِلَ, الَّذى لا يَشْغَلُ الحَلالُ شَكْرَهُ وَلا يَغْلِبُ الحَرامُ صَبْرَهُ.
يا هِشامُ مَن سَلَّطَ ثلاثاً عَلي ثَلاثٍ فَكَأَنَّما أَعانَ هَواهُ عَلي هَدمِِ عَقْلِه: مَنْ أَظْلَمَ نُورَ فِكْرِه بِطوُلِ أَمَلِه. وَ مَحا طَرائِفَ حِكْمَتِه بِفُضُولِ كَلامِه. وَ أَطْفَأَ نُورَ عِبْرَتِه بِشَهَواتِ نَفْسِه, فَكَأَنَّما أَعانَ هَواهُ عَلي هَدْمِ عَقْلِه. وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْياهُ.
يا هِشامُ كَيْفَ يَزْكُو عِنْدَاللّهِ عَمَلُكَ وَ أَنْتَ قَدْ شَغَلْتَ عَقْلََك عَنْ أَمْرِ رَبِّكَ وَ أَطَعْتَ هَواكَ عَلي غَلَبَةِ عَقْلِكَ.
يا هِشامُ الصَّبرُ عَلي الوَحدَة عَلامَةُ قُوَّةِ العََقْلِ, فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالي اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْيا وَ الرَّاغِبينَ فيها, وَ رَغِبَ فيما عِنْدَ رَبِّه [وَ كانَ اللّهُ] آنِسَهُ فِي الوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِي الوَحْدَةِ. وَ غِناهُ فِي العَيْلَةِ وَ مُعِزِّهُ في غَيْرِ عَشِيرَةٍ.
يا هِشامُ نُصِبَ الخَلْقُ لِطاعَةِ اللّهِ. وَلا نَجاةَ إلّا بِالطّاعةِ والطّاعَةُ بِالْعِلْمِ. وَالِعْلمُ بِالتَّعَلُّمِ. وَالتَّعَلُّمُ بِالعَقْلِ يُعْتَقَدُ. وَلا عِلْمَ اِلاّ مِنْ عالِمٍ رَبّانِيٍّ. وَ مَعْرِفَةُ العِالِم بِالعَقْلِ.
يا هِشامُ قَلِيلُ العَمَلِ مِنَ العاقِلِ مَقْبُولٌ مُضاعَفٌ وَ كَثِيرُ العَمَلِ منْ أَهلِ الَهوي وَ الجَهْلِ مَرْدوُدٌ.
يا هِشامُ إنَّ العاقِلَ رَضِيَ بِالدُّونِ مِنَ الدُّنْيا مَعَ الحِكْمَةِ. وَلَمْ يَرْضَ بِالدُّونِ مِنَ الِحكْمَْةِ مَعَ الدُّنْيا, فََلِذلِكَ رَبِحَتْ تِجارَتُهُم.
يا هِشامُ إِنْ كانَ يُغْنيكَ ما يَكْفيكَ فَأدْنى ما في الدُّنْيا يَكْفيكَ. وَ إنْ كانَ لا يغُنْيكَ ما يَكْفيكَ فَلَيْسَ شَيْءُ مِنَ الدُّنْيا يُغْنيكَ.
يا هِشامُ إنَّ الُعُقَلاء تَرَكُوا فُضُولَ الدُّنْيا فَكَيْفَ الذُّنُوبُ. وَ تَرْكَ الدُّنْيا مِنَ الفَضْلِ وَ تَرَكْ الذُّنوُبِ مِنَ الفَرْضِ.
يا هَشامُ إنَّ العُقَلاءَ زَهَدوا في الدُّنيا وَ رَغبِوُا فَي الآخرَةِ لِأَنَّهُم عَلِمُوا أنَّ الدُّنْيا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ, والآخِرةَ طالبةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ, فَمَنْ طَلَبَ الآخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْيا حَتّى يَسْتَوْفي مِن مِنْهارِزْقَهُ وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا طَلَبَتْهُ الآخِرَةُ فَيَأْتيهِ الَمْوتُ فَيُفْسِدُ عَلَيْهِ دُنْياهُ وَ آخِرَتَهُ.
يا هَشامُ مَن أرادَ الغنِي با مالٍ وَ راحَةَ القَُُلْبِ مِنَ الحَسَدِ وَالسَّلامَةَ في الدِّينِ فَلْيَتَضَرَّعْ إلَي اللّهِ في مَسْأَلَتِه بِأََنْ يُكْمِلَ عَقْلَهُ, فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما يَكْفيهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما يَكْفيهِ اسْتَغْني وَ مَنْ لَمْ يَقْنَعْ بِما يَكْفيهِ لَمْ يُدرِكِ الغِني أبَداً.
يا هَشام إنَّ اللّهَ جَلَّ وَ عَزَّ حَكي عَن قَومٍ صالِحين أَنَّهَُُمْ قالوا: (رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إذْ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِن لَدُنْكَ رَحْمَةً إنَّكَ أنْتَ الوَهّاب)١١٨ حينَ عَلِمُوا أنَّ القُلُوبَ تَزِيغُ وَ تَعُودُ إلي عَماها وَرَداها. إنَّهُ لَمْ يَخَفِ اللّهَ مَنْ لَمْ يَعْقِلْ عَنِ اللّه وَ مَن لَم يَعقِل عَنِ اللّه لَم يَعقِد قَلبُهُ عَلي مَعرِفَةٍ ثابِتَةٍ يُبْصِرُها وَ يَجِدُ حَقيقَتَها فى قَلْبِه. وَ لا يَكُونُ أَحَدٌ كَذلِكَ ألّا مَنْ كانَ قَوْلُهُ لِفِعْلِه مُصَدِّقاً وَ سِرُّهُ لِعَلانيَتِه مُوافِقاً, لأنَّ اللّهَ لَمْ يَدُلَّ عَلَى الباطِنِ الخَفيِّ مِنَ العَقْلِ إلّا بِظاهِرٍ مِنْهُ وَ ناطِقٍ عَنْهُ.
يا هَشامُ كانَ أَميرُالمُؤمنِينَ عليه السلام يَقُولُ: ما مِنْ شَيْءٍ عُبِدَاللّهُ بِه أفْضَلَ مِنَ العَقْلِ. وَ ماتَمَّ عَقْلُ امْرِءٍ حَتّى يَكُونَ فيهِ خِصالٌ شَتّى, الْكُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونانِ. وَالرُّشدُ وَ الخَيْرُ مِنْهُ مَأمُولان. وَ فَضْلُ مالِه مَبْذولٌ. وَ فَضْلُ قَوْلِه مَكْفُوفٌ. نَصيبُهُ مِن الدُّنيا القُوتُ. وَلا يَشبَعُ مِنَ العِلمِ دَهرَهُ. الذُّلُّ أَحَبُّ إلَيْهِ مَعَ اللّهِ مِنَ العِزِّ مَعَ غَيْرِه. وَ التَّواضُعُ أحَبُّ إلَيْهِ مِنَ الشَّرَفِ. يَسْتَكْثِرُ قَليلَ الْمَعْرُوفِ منْ غَيْرِه وَ يَسْتَقِلُّ كَثيرَ المَعْروُفِ مِنْ نَفْسِه. وَيَريَ النّاسَ كُلَّهُمْ خَيْراً وَ أنَّهُ شَرُّ هُمْ في نَفْسِه وَ هُوَ تَمامُ الأَمْرِ.
يا هِشامُ مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكى عَمَلُهُ وَ مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زِيدَ فى رِزْقِه وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإخْوانِه وَ أَهْلِه مُدَّ في عُمْرِه.
يا هِشامُ لا تَمْنَحوُا الجُهّالَ الِحكْمَةَ فَتَظْلِمُوها, وَلا تَمْنَعوُها أَهْلَها فَتَظْلِمُوهُمْ.
يا هِشامُ كَما تَرَكوُا لَكُمُ الِحكْمَةَ فَاْتُركُوا لَهُمُ الدُّنْيا.
يا هِشامُ لادِينَ لِمَنْ لامُرُوَّةَ لَهُ. وَلا مُرُوَّةَ لِمَنْ لاَعقْلَ لَهُ وَ إنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْراً الّذى لايَريَ الدُّنْيا لِنَفْسِه خَطَراً, أما إنَّ أَبْدانَكُمْ لَيْسَ لَها ثَمَنُ إلا الجَنَّةَ, فَلا تَبيعُوها بِغَيْرِها.
يا هِشامُ إنَّ أميرَالمؤمنينَ عليه السلام كانَ يَقولُ: لايَجْلِسِ في صَدْرِ الَمْجلِسِ إلّا رَجُلٌ فيهِ ثَلاثُ خِصال: يُجيبُ إذاسُئِلَ وَ يَنْطِقُ إذا عَجَزَ الَقْومُ عَنِ الكَلامِ, وَ يُشِيرُ بِالرََأيِ الَّذي فيه صَلاحُ أَهْلِه, فَمَنْ لَمْ يَكُنْ فيهِ شَيءٌ مِنْهُنَّ فَجَلَسَ فَهُوَ أَحْمَقُ) وَ قالَ الحَسَنُ بن عَليٍّ عليهما السلام: (إذا طَلَبتُمُ الحَوائِجَ فَاطْلُبوها مِنْ أَهْلِها) قيل: يَاابْنَ رَسُولِ اللّه وَ مَنْ أَهْلُها؟ قالَ: (الَّذِينَ قَصَّ اللّهُ في كِتابِه وَ ذَكَرَهُمْ, فَقالَ: (إِنَّما يَتَذَكَّرُ أولُوالالْبابِ)١١٩ قال: هُمْ أولُوا العُقُولِ) وَ قال عَلِيُّ بْنُ الحُسَيْنِ عَلَيْهِمَاالسَّلامُ:(مُجالَسَةُ الصّالِحينَ داعِيَةٌ إلَي الصَّلاحِ. وَ أَدَبُ العُلَماءزِيادَه في العَقْلِ. وَ طاعَةُ وُلاةِ العَدْلِ تَمامُ العِزِّ وَ اسْتِثْمارُ المالِ تَمامُ المُرُوَّةِ وَ إرشادُ المُسْتَشيِرِ قَضاءٌ لِحَقِّ النِّعْمَةِ وَ كَفُّ الاَذى مِنْ كَمالِ العَقْلِ وَفيهِ راحَةُ البَدَنِ عاجِلاً و آجِلاً)
يا هَشامُ, إنَّ العاقِلَ لايُحَدِّثُ مَن يَخافُ تَكذِيبَهُ وَلايَسْأَلُ مَنْ يَخافُ مَنْعَهُ. وَلا يَعِدُ مالاً يَقْدِرُ عَلَيْهِ. وَلايَرْجُو مايُعَنَّفُ بِرَجائِه. وَلا يَتَقَدَّمُ عَلى ما يَخافُ العَجْزَ عَنهُ. وَكانَ أميرُالمُوْمِنينَ عليه السلام يُوصي أَصْحابَهُ يَقوُلُ: (أوُصيكُمْ ِالْخَشْيَةِ مِنَ اللّهِ فى السِّرِّ وَ العَلانِيَةِ, وَالعَدْلِ فى الرِّضا وَالغَضَبِ.
وَالاكتِسابِ فى الفَقر وَالغِنى. وَ أَن تََصِلِوُا مَنْ قَطَعَكُمْ. وَ تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَكُمْ وَ تَعْطِفُوا عَلى مَنْ حَرَمَكُمْ وَلْيَكُنْ نَظَرُكُمْ عِبَراً. وَصَمْتُكُمْ فِكراًً وَ قَوْلُكُم ذِكْراً وَ طَبيعَتُكُمُ السَّخاء, فَإنَّهُ لايَدْخُلُ الجَنَّةَ بَخيلٌ وَ لا يَدْخُلُ النّارَسَخيٌّ)
يا هشامُ رَحمَ اللّهُ مَنِ اسْتَحْيا مِنَ اللّه حَقَّ الحَياءِ, فَحَفِظَ الرَّأسَ وَ ما حَوى وَالْبَطْنَ وَما وَعى. وَ ذَكَرَ المَوْتَ وَالبِلى. وَ عَلِمَ أَنَّ الجَنَّةَ مَحْفُوفَةٌ بِالمَكارِهِ. وَالنّارَ مَحْفُوفَةٌ بِالشَّهَواتِ.
يا هِشامُ مَنْ كَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ القِيامَةِ. وَمَنْ كَفَّ غََضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَومْ القِيامَةِ.
يا هِشامُ إنَّ العاقِلَ لا يَكْذِبُ وَ إنْ كانَ فيه هَواهُ.
يا هَشامُ وُجِدَ في ذُؤابَةِ سَيفِ رَسُولِ اللّه صلي اللّه عليه و آله و سلم: إنَّ أَعْتَى النّاسِ عَلَي اللّهِ مَنْ ضَرَبَ غَيْرَ ضارِبِه وَ قَتَلَ غَيْرَ قاتِلِه. وَ مَنْ تَوَلّى غَيْرَ مَوالِيهِ فَهُوَ كافِرٌ بِما أنْزَلَ اللّهُ عَلى نَبيِّه محمد صلي اللّه عليه و آله و سلم وَمَنْ أحْدَثَ حَدَثاً, أوْ آوى مُحدِثاً لَمْ يَقْبَلِ اللّهُ مِنْهُ يَوْمَ القّيامَةِ صَرْفاً وَلا عَدْلاً.
يا هِشامُ أفْضَلُ ما يُتَقَرَّبُ بِهِ العَبْدُ إِلَي اللّهِ بَعْدَالمَعْرِفَةِ بِه الصَّلاةُ وَ بِرُّ الوالِدَيْنِ وَ تَرْك الحَسَدِ وَ العُجْبِ وَ الفَخْرِ.
يا هَشامُ أصلَحُ أيِّامِكَ الّذي هَوَ أَمامَك, فَانظُر أَيَّ يُوْمٍ هُوَ وَ أَعِدَّ لَهُ الَجوابَ, فَإنَّكَ مَوْقُوفٌ وَ مَسْؤُولٌ. وَ خُذْمَوْعِظَتَكَ مِنَ الدَّهْرِ وَ أَهْلِه, فَإنَّ الدَّهْرَ طَويلَةٌ قَصيرَةٌ فَاعْمَلْ كَأنَّكَ تَرى ثَوابَ عَمَلِكَ لِتَكُونُ أَطْمَعَ فى ذلِكَ. وَ اعْقِلْ عَنِ اللّهِ وَانْظُرْ في تَصَرَّفِ الدَّهرِ وَ أَحوالِه, فَإنَّ ما هُوَ آتٍ مِنَّ الدُّنيا, كَما وَلّي مِنْها, فَاعْتَبِرْبها. وَ قالَ عَليُّ ابنُ الحُسَيْنُ عَلَيْهِما السلامُ: (إنَّ جَميعَ ما طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ فى مَشارِقِ الارْضِ وً مَغارِبِها بَحْرِها وَ بَرِّها وَ سَهْلِها وَ جَبَلِها عِنْدَ وَليُّ مِنْ أَوْلِياءِ اللّهِ وَ أَهْلِ المَعرِفَةِ بِحَقِّ كَفَييءِِ الظِلّالِ ـ ثَُمَّ قالَ عليه السلام: أَوَلاحُرٌّ يَدَعُ [هذِهِ] اللُّمّاظَةَ لأَهْلِها ـ يَعْنِي الدُّنيا ـ فَلَيْسَ لأَنْفُسِكُمْ ثَمَنُ إلّا الجَنَةَ فَلا تَبِيعُوها بِغَيْرِها, فَإِنَّهُ مَنْ رَضِيَ مِنَ اللّهِ بِالدُّنْيا فَقَدْ رَضِيَ بِالخَسيسِ)
يا هِشامُ إنَّ كُلَّ النّاسِ يُبْصِرُ النُّجُومَ وَلكِنْ لا يَهْتَدى بِها إلّا مَنْ يَعْرِفُ مَجارِيَها وَ مَنازِلَها وَ كَذلِكَ أَنْتُمْ تَدْرُسُونَ الحِكْمَةَ وَلَكِنْ لا يَهْتَدى بِها مِنْكُمْ إِلّا مَنْ عَمِلَ بِها.
يا هِشامُ إنَّ المَسيحَ عليه السلام قال لِلحَواريِّين: (يا عَبيدَ السَّؤْءِ يَهُولُكُمْ طُولُ النَّخْلَةِ وَ تَذْكرُوُنَ شَوْكَها وَ مَؤوُنَةَ مَراقيها وَ تَنْسَوْنَ طيبَ ثَمَرِها وَ مَرافِقَها. كَذلِكَ تَذْكَروُنَ مَؤُونَةَ عَمَلِ الآخِرةِ فَيَطُولُ عَلَيْكُمْ أَمَدُهُ وَ تَنْسَوْنَ ما تُفْضُونَ إِلَيْهِ مِنْ نَعيمِها وَ نُورِها و ثَمَرِها. يا عَبيدَ السَّوءِ نَقُّوا القَمحَ وَ طَيِبُوهُ وَ أدِقُّوا طَحنَهُ تَجِدوُا طَعْمَهُ وَ يَهْنِئكُمْ أَكْلُهُ كَذلِكَ فأخْلِصُوا الإيمانَ وَ أَكْمِلُوهُ تَجِدُوا حَلاوَتَهُ وَ يَنْفَعْكُمْ غِبُّهُ, بِحَقِّ أقُولُ لَكُمْ: لَوْوَجَدْتُمْ سِراجَاً يَتَوَقَّدُ بِالقَطْرانِ فى لَيْلَةٍ مُظْلِمَةٍ لَاسْتَضأتُمْ بَه وَلَمْ يَمنَعكُم مِنهُ رِيحُ نَتنِه. كَذلِكَ يَنبَغي لَكُم أَن تَأَخُذُوا الحِكمَةَ مِِمَّنْ وَجَدْتُمُوها مَعَهُ وَلايَمْنَعْكُمْ مِنْهُ سُوءُ رَغْبَتِه فيها. يا عَبِيدَ الدُّنْيا بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ: لا تُدْرِكُونَ شَرفَ الآخِرَةِ إِلّا بِتَركِ ما تُحِبُّونَ, فَلا تُنْظِروُا بِالتَّوْبَةِ غَداً, فَإِنَّ دوُنَ غَدٍ يَوْماً وَلَيْلَةً وَ قَضاءَ اللّه فيهِما يَغدوُا و يَروُحُ. بِحَقٍّ أَقوُلُ لَكُم: إنَّ مَن لَيسَ عَلَيهِ دَينٌ لَيسَ عَلَيْهِ دَيْنُ مُنَ النّاسِ أَروَحُ وَ أَقَلُّ هَمّاً مِمَّنْ عَلَيْهِ الدَّيْنُ وَ إنْ أحْسَنَ القَضاءَ وَ كَذلِكَ مَنْ لَمْ يَعْمَلِ الَخَطيئَةَ أَرْوَحُ هَمّاً مِمَّنْ عَمِلَ الخطيئَةَ و إنْ أَخْلَصَ التَّوْبَةَ وَ أَنابَ. وَ إنَّ صِغارَ الذُّنُوبِ وَ مُحَقَّراتِها مِن مَكائِدِ إبليسُ, يُحَقِّرُها لَكُم وَيُصَغِّرِها في أَعْيُنِكُمْ فَتَجْتَمِعُ وَ تَكْثُرُ فَتُحيطُ بِكُمْ. بِحَقٍّ أقوُلُ لَكُمْ: إنَ النّاسَ في الحِكْمَةِ رَجُلانِ: فَرَجُلُ أَتْقَنَها بِقَوْلِه وَ صَدَّقَها بِفِعْلِه. وَ رَجُلٌ أتْقَنَها بِقَوْلِه وَضَيَّعَها بِسُوءِ فِعْلِه, فَشَتّانَ بَيْيَهُما, فَطُوبى لِلعُلَماءِ بِالفِعلِ وَ وَيلٌ لِلعُلَماءِ بِالقَول. يا عَبيدَالسََّوْءِ اتَّخِذُوا مَساجِدَ رَبِّكُمْ سُجُوناً لأَجْسادِكُمْ وَ جِباهِكُمْ. وَاجْعَلُواقُلُوبَكُمْ بُيُوتاً لِلْتَّقْوى وَلاتَجْعَلوُا قُلُوبَكُمْ مَأْوى لِلشَّهَواتِ, إنَّ إجّزَعَكُمْ عِنْدَالَبَلاء لأَشدُّكُمْ حُُبّاً لِلدُّنْيا. وَإنَّ أَصْبَرَكُمْ عَلَى البَلاءِ لَأَزهَدُكُم في الدُّنيا. يا عُبيدَالسَّوءِ لاتَكونُوا شَبِيهاً بِالحِداءِ الخاطِفَةِ وَلا بِالثَعالِبِ الخادِعَةِ وَلا بِالذِّئابِ الغادِرَةِ وَلا بالاُسُدِ العاتِيَةِ كَما تَفْعَلُ بِالفَرائِسِ. كَذلِكَ تَفْعَلُونَ بِالنّاسِ, فَرِيقاً تَخْطِفُونَ وَفَرِيقاً تَخْدَعُونَ وَفَرِيقاً تَغْدِروَُنَ بِهِمْ. بِحَقِّ أقُولُ لَكُم: لا يُغني عَنِ الَجَسَدِ أَن يَكُونَ ظاهِرُهُ صَحيحاً وَ باطِنُهُ فاسِداً. كَذلِكَ لاتُغْني أجْسادُكُمْ الَّتي قَدْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ قَدْ فَسَدَتْ قُلُوبُكُمْ. وَ ما يُغْنى عَنْكُمْ أنْ تُنَقُّوا جُلُودَكُمْ وَ قُلُوبُكُمْ دَنِسُةُ. لا تَكُونُوا كَالمُنْخَلِ يُخْرِجُ مِنْهُ الدَّقيقَ الطَّيّبَ وَ يُمْسِكُ النُّخالَة. كَذلِكَ أنتُم تُخرِجُونَ الِحكمَةَ مِن أَفواهِكُم وَ يَبْقَى الغِلُّ في صُدوُرِكُمْ. يا عَبيدَالدُّنّيا إنَّما مَثَلُكُمْ مَثَلُ السِّراجِ يُضييءُ لِلنّاسِ وَ يُحْرِقُ نَفْسَهُ. يا بَني إسْرائِيلَ زاحِمُوا العُلَماءَ في مَجالِسِهِمْ وَلَوْ جُثؤاً عَلَيَ الرُّكَبِ, فَإنَّ اللّهَ يُحْيي القُلُوبَ المُيْتَةَ بِنُورِ الحِكْمَةِ كَما يُحيي الاَرْضَ المَيْتَةَ بِوابِلِ المَطَرِ.
يا هِشامُ مَكتُوبٌ في الإنجيلِ (طُوبى لِلمُتَراحِمينَ, أُولئِكَ هُمُ الْمَرحُومُونَ يَوْمَ القِيامَةِ طُوبى لِلمُصْلِحينَ بَيْنَ النّاسِ, أُولئِكَ هُمُ المُقَرَّبُونَ يَوْمَ القِيامَةِ. طُوبى لُلْمُطَهَّرَةِ قُلُوبُهُمْ, أُولئِكَ هُمْ المُتَّقُونَ يَومَ القِيامَةِ. طُوبى لِلْمُتَواضِعينَ فى الدُّنْيا, أولئِكَ يَرْتَقُونَ مَنابِرَالمُلْكِ يَوْمَ القِيامَةِ)
يا هِشامُ قِلَّةُ المَنطِقِ حُكمٌ عَظيمٌ, فَعَلَيْكُمْ بِالصَّمْتِ, فَإنَّهُ دَعَةُ حَسَنَةُ وَ قِلَّةُ وِزْرٍ وَخِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ. فَحَصِّنُوا بابَ الحِلْم, فَإنَّ بابَهُ الصَّبْرُ وَ إنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ الضَّحّاكَ مِنْ غَيْرِ عَجَبٍ وَالمَشّاءَ إلى غَيْرأَرَبٍ. وَ يَجِبُ عَلَى الوالي أن يَكُونَ كَالرَّاعي لايَغفَلُ عَن رَعيَّته ولايَتَكّبَّرُ عَلَيهِمْ. فَاسْتَحْيوُا مِنَ اللّهِ في سَرائِركُمْ, كَما تَسْتَحْيُونَ مِنَ النّاسِ فى عَلانيتَكُم. وَاعْلَمُوا أَنَّ الكَلِمَةَ مِنَ الحِكْمَةِ ضالَّةُ المُؤمِنِ, فَعَلَيْكُمْ بِالْعِلْمِ قَبْلَ أنْ يُرْفَعَ وَ رَفْعُهُ غَيْبَةُ عالِمِكُمْ بَيْنَ أظْهُرِكَمْ.
يا هِشامُ تَعَلَّمْ مِنَ العِلْمِ ما جَهِلْتَ. وَعَلِمِ الجاهِلَ مِمّا عُلِّمْتَ. عَظِّمِ العالِمَ لِعِلْمِه, وَدَعْ مُنازَعَتَهُ. وَصَغِّرِ الجاهِلَ لِجَهْلِه وَلا تَطْرُدْهُ وَلكِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْهُ.
يا هَشامُ تَعَلَّم مِنَ العِلمِ ما جَهِلت. وَ عَلِمِ الجاهِلَ مِمّا عُلّمتَ. عَظِّمِ العالِمَ لِعِلمِه, وَدَع مُنازَعَتَهُ. وَصَغِّرِ الجاهِلَ لِجَهلِه وَ لاتَطرُدهُ وَلكِن قَرِّبهُ وَ عَلِّمهُ. يا هِشامُ إنَّ كُلَّ نِعمةٍ عَجَزتَ عَن شُكرِها بِمَنزِلَةِ سَيِّئَةٍ تُؤاخَذُبِها. وَقالَ أميرُالمؤمنينَ صَلَواتُ اللّهُ عليه: (إنَّ للّهِ عِباداً كَسَرَتْ قُلُوَبَهُمْ خَشْيَتُهُ فَأَسْكَتَتْهُمْ عَنِ المَنْطِقِ وَ إنَّهُمْ لَفُصَحاءُ عُقلاءُ, يَسْتَبِقُونَ إِلَى اللّهِ بِالأعْمالِ الزَّكِيَّة, لايَسْتَكْثِروُنَ لَهُ الكَثيرَ وَلا يَرْضَوْنَ لَهُمْ مِنْ أنْفَُسِهِمْ بِالقَليلِ. يَرَوْنَ في أنْفُسِهِمْ أَنَّهُمُ لَاَكْياسُ و أبْرارٌ)
يا هِشامُ الحَياءُ مِنَ الايمانِ وَ الايمانُ في الجَنَّةِ وَالَبذاءُ مِنَ الجَفاءِ وَالْجَفاءُ في النّار.
يا هَشامُ المُتَكَلِّمُونَ ثَلاثَةٌ: فَرابِحٌ وَ سالِمُ وَ شاجِبُ, فَأَمَّا الرَّابِحُ فَالذَّاكُرِللّه. وَ أمّا السّالِمُ فَالسّاكِتُ. وَأمّا الشّاجِبُ فَالَّذي يَخُوضُ فى الباطِلِ, إنَّ اللّهََ حَرَّمَ الجَنَّةَ عَلى كُلِّ فاحِشٍ بَذِيٍّ قَليلِ الحَياءِ لا يُبالى مَاقالَ وَلا ماقيلَ فيهِ. وَكانَ أبوذرٍّ ـ رَضِيَ اللّهُ عَنْهُ ـ (يَقولُ: يا مَُبْتَغِيَ العِلْمِ إنَّ هذَا اللِسانَ مِفْتاحُ خَيْرٍ وَ مِفْتاحُ شَرٍّ, فَاخْتِمْ عَلى فيكَ كَما تَخْتِمُ عَلى ذَهَبِكَ وَ وَرِقِكَ)
يا هِشامُ بِئسَ العَبدِ عَبدٌ يَكُونُ ذاوَجهَينِ وَ ذالِسانَينِ, يُطري أخاهِ إذا شاهَدَهُ وَ يَأْكُلُهُ إذا غابَ عَنْهُ, إِنْ أُعْطِيُ حَسَدَهُ وَ إنِ ابْتُلِيَ خَذَلَهُ. إنَّ أَسْرَعَ الخَيْرِ ثَواباً البرُّ وَ أَسْرَعَ الشَّرِّ عُقُوبَةً البَغْيُ. وَ إنَّ شَرَّ عِبادَاللّهِ مَنْ تَكْرَهُ مُجالَسَتَهُ لِفُحْشِه. وَهَلْ يَكُبُّ النّاسَ عَلى مَناخِرّهّمْ في النّارِ إلّا حَصائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ. وَ مِنْ حُسْنِ إسْلامِ المَرْءِ تَرْكُ مالايَعْنيهِ.
يا هِشامُ لايَكُونُ الرَّجُلُ مُؤمِناً حَتّى يَكوُنَ خائِفاً راجِياً وَلا يَكُونُ خائِفاً راجِياً حَتّى يَكُونَ عامِلاً لِما يَخافُ وَيَرْجُو.
يا هَشامُ قالَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ: وَ عِزَّتي وَ جَلالي وَ عَظَمَتى وَ قُدْرَتى وَ بَهائى وَ عُلُوِّى فى مَكانى لا يُؤْثِرُ عَبْدُ هَوايَ عَلى هَواهُ إلّا جَعَلْتُ الغِني في نَفْسِه وَ هَمَّهُ في آخِرَتِه وَ كَفَفْتُ عَلَيْهِ [في] ضَيْعَتِه. وَضَمَنْتُ السَّماواتِ وَالاَرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتِ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ كُلِّ تاجِرٍ.
يا هِشامُ الَغَضََبُ مِفْتاحُ الشَّرِّ. وَ أَكْمَلُ الُمْؤمِنينَ إيماناً أَحْسَنُهُمْ خُلقاً وَ إنْ خالَطْتَ النّاسَ فَإنِ اسْتَطَعْتَ أنْ لاتُخالِطَ أَحَداً مِنْهُمْ إلّا مَنْ كانَتْ يَدُكَ عَلَيْهِ العُلْيا فَافْعَلْ.
يا هِشامُ عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ, فَإنَّ الرِّفْقَ يُمْنُ وَالخُرْقَ شُومٌ, إنَّ الرِّفْقَ وَالبِرَّ وَ حُسْنَ الخُلْقِ يَعْمُرُ الدِّيارَ وَ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ.
يا هِشامُ قَولُ اللّه: (هَل جَزاءُ الإحسانِ إلاّ الإحْسانُ)١٢٠ جَرَتْ في المُؤمِنِ وَالكافِرِ وَالبَرِّ وَالفاجِرِ. مَنْ صُنِعَ إلَيْهِ مَعْرُوفُ فَعَلَيْهِ أنْ يُكافِيءَ بِه. وَلَيْسَتِ المُكافأةُ أَنْ تُصْنَعَ كَما صَنَعَ حَتّى تَرى فَضْلَكَ. فإنْ صَنَعْتَ كَما صَنَعَ فَلَهُ الفَضْلُ بِالإبْتِداءِ.
يا هِشامُ اِنَّ مَثَلَ الدُّنيا مَثَلُ الحَيَّهِ مَسُّهالَيِّنُ وَ في جَوْفِها السَّمُّ القاتِلُ, يَحْذَرُهَا الرِّجالُ ذَوُوالعُقُولِ وَ يُهْوِى إلَيْها الصِّبيانُ بِاَيْديهِمْ.
يا هِشامُ اصبر عَلي طاعَهِ اللّهِ وَ اصْبِر عَنْ مَعاصي اللّهِ, فَإنَّما الدُّنيا ساعَه, فَمامَضى مِنْها فَلَيْسَ تَجِدُلَهُ سُرُوراً وَ لاحُزْناً. وَ مالَمْ يَأتِ مِنْها فَلَيْسَ تَعْرِفُهُ, فَاصْبِر عَلى تِلْكَ السّاعَهِ الّتي أنْتَ فيها فَكأَنَّكَ قَدِاغْتَبَطْتَ.
يا هِشامُ مَثَلُ الدُّنْيا مَثَلُ ماءِ البَحْرِ كُلَّما شَرِبَ مِنْهُ العَطْشانُ ازْدادَ عَطَشاً حَتّى يَقْتُلَهُ.
يا هِشامُ إيّاكَ وَ الكِبْرَ, فَإنَّهُ لايَدْخُلُ الجَنَّهَ مَنْ كانَ فى قَلْبِه مِثْقالُ حَبَّهٍ مِنْ كِبْرٍ. الكِبْرُ رِداءُ اللّهِ, فَمَنْ نازَعَهُ رِداءَهُ أكَبَّهُ اللّهُ في النّارِ عَلى وَجْهِه.
يا هِشامُ لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ يَوْمٍ, فَإنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزادَ مِنْهُ. و إنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَاللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إلَيْهِ.
يا هِِشامُ تَمَثَّلَتِ الدُّنْيا لِلْمَسيح (ع) في صورَهِ امْرَأة زَرْقأُ فَقالَ لَها: كَمْ تَزَوَّجْتِ؟ فَقالَتْ: كَثيراً, قالَ: فَكُلُّ طَلََّقَكِ؟ قالَتْ: لابَلْ كُلاٍّ قَتْلَتُ. قالَ المَسيحُ (ع): فَوَيحٌ لِاَزْواجِكَ الباقينَ, كَيْفَ لايَعْتَبِروُنَ بِالماضينَ.
يا هِشامُ إنَّ ضَوءَ الجَسَدث في عَينهِ, فَإن البَصَر مُضيئاً اسْتَضاءََ الجَسَدُ كُلُّهُ. وَ إنَّ ضَوْهَ الرُّوحِ العَقْلُ, فَإذا كانَ العَبْدُ عاقِلاً كانَ عالماً بِرَبِّه وَ إذا كانَ عالِماً بِرَبِّه أبْصَرَ دينَهُ, وَ إن كانَ جاهِلاً بِرَبِّه لَمْ يَقُمْ لَهُ دِينٌ. وَ كَما لايَقُومُ الجَسَدُ إلّا بِالنَّفْسِ الحَيَّهِ, فَكَذلِكَ لايَقُومُ الدِّينُ إلّا بِالنِّيِّهِ الصّادِقَهِ, وَ لاتَثْبُتُ النِّيهُ الصّادِقهُ إلّا بِالعَقْلِ.
يا هِشامُ إنَّ الزِّرعَ يَنبُتُ في السهلِ و لايَنْبُتُ فى الصِّفا. فَكذلِكَ الحِكْمَهُ تَعْمُرُ فى قَلْبِ المُتواضِعِ وَ لاتَعْمُرُ فى قَلْبِ المُتكَبِّرِ الجَبّارِ, لأنَّ اللّهُ جَعَلَ التّواضُعَ آلَةَ العَقْلِ وَ جَعَلَ التَكَبُّر مَنْ آلَهِ الجَهْلِ, ألَمْ تَعْلَمْ أنِّ مَنْ شَمَخَ إليَ السَّقْفِ بِرَأسِه شَجَّهُ. وَ مَنْ خَفَضَ رَأْسَهُ اسْتَظَلَّ تَحْتَهُ وَ أكَنَّهُ. وَ كَذلَكَ مَنْ لَمْ يَتَواضَعْ لِلّهِ خَفَضَهُ اللّهُ. و مَنْ تَواضَعَ لَلّهِ رَفَعَهُ.
يا هِشامُ مَا أقْبَحَ الفَقْرَ بَعْدَ الغِني. وَأقْبَحَ الخَطيئَهَ بَعْدَ النسُّكِ. وَأقْبَحُ مِنْ ذلِكَ العابِدُ لِلّهِ ثُمَّ يَتْرُكُ عِبادَتَهُ.
يا هِشامُ لاخَيْرَ فى العَيْشِ إلّا لِرَجُلَيْنِ: لِمُستَمعٍ واعٍ, وَ عالِمٍ ناطِقٍ.
يا هِشامُ ما قُسِّمَ بَينَ العِبادِ أفْضَلُ مِنَ العِقْلِ. نَوْمُ العاقِلِ أفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الجاهِلِ وَ ما بَعَثَ اللّهُ نَبِيّاً الاّ عاقِلاً حَتّى يَكُونَ عَقْله أفْضَلَ مِنْ جَميعِ جَهْدِ المُجْتَهِدينَ. وَ ما أدَّى العَبْدُ فَرِيضَهً مِنْ فَرائِض اللّهِ حَتّي عَقَلَ عَنْهُ
يا هِشامُ قالَ رَسوُلُ اللّهِ(ص): إذا رَأيْتُمُ المُؤمِنَ صَمُوتاً فَادْنوُا مِنْهُ, فإنَّهُ يُلْقيِ الحِكْمَهَ. وَ المُؤْمِنُ قَليلُ الكَلامِ كَثيرُ العَمَلِ وَ المُنافِقُ كَثيرُ الكَلامِ قَليلُ العَمَلِ.
يا هِشامُ أوحي اللّه إلي داوُد(ع) قُل لِعبادِى: لايَجعَلوُا بَيْني وَ بَيْنَهُمْ عالِمَاً مَفْتُوناً بِالدُّنيا فَيَصُدَّهُمْ عَنْ ذِكْرِى وَ عَنْ طَرِيقِ مَحَبَّتي وَ مُناجاتي, أولئِكَ قُطّاعُ الطَّريقِ مِنْ عِبادِي. إنَّ أَدْنى ما أَنَا صانِعُ بِهِمْ أنْ أنْزعَ حَلاوَهَ مَحَبَّتي وَ مُناجاتي مِنْ قُلُوبِهِمْ.
يا هِشامُ مَنْ تَعَظَّمَ فى نَفسه لَعَنَتْهُ مَلائِكَهُ السَّماءِ وَ مَلائِكَهُ الاَرْضِ. وَ مَنْ تَكَبَّرَ عَلى إخْوانِهِ وَ اسْتَطالَ عَلَيْهِمْ فَقَدْ ضادَّ اللّهَ. وَ مَنْ ادَّعي ما لَيْسَ لَهُ فَهُوَ [ أ] عنّي لِغَيْرِ رُشْدِه.
يا هِشامُ أوْحَى اللّهُ تَعالي إلي داوُد (ع) يا داوُدُ حَذِّرْ, وأَنْذِرْ أصْحابَكَ عَنْ حُبِّ الشَّهَواتِ, فَإنَّ الْمعَّلَقَهَ قُلُوبُهُمْ بِشَهَواتِ الدُّنيا قُلُوبُهُمْ مَحْجُوبَهُ عَنَّي.
يا هِشامُ إيّاكَ و الكِبْرَ عَلى أوليائي وَ الِاسْتِطالَهَ بِعِلْمِكَ فَيَمقُتَكَ اللّهُ, فَلا تَنْفَعَكَ بَعْدَ مَقْتِه دُنْياكَ وَ لاآخِرَتُكَ. وَ كُنْ في الدُّنْيا كَساكِنِ دارٍ لَيْسَتْ لَهُ, إنما يَنْتَظِرُ الرَّحيلَ.
يا هِشامُ مُجالَسَهُ أهْلِ الدّينِ شَرَفُ الدُّنيا و الآخِرَه وَ مُشاوَرَهُ العاقِلِ النّاصِحِ يُمْنٌ وَ بَرَكَته وَ رُشْدٌ وَ تَوْفيقٌ مِنَ اللّهِ, فَأِذا أشارَ عَلَيْكَ العاقِلُ النّاصِحُ فَإيّاكَ و الْخِلافَ فَإنَّ في ذلِكَ العَطَبَ.
يا هِشامُ إيّاك وَ مُخالَطَهَ النّاسِ وَ الاُنسَ بِهِم إلاّ تَجِدَ مِنهُمْ عاقِلاً و مَأمُوناً فآنِسْ بِه وَ اهْرَبْ مِنْ سايرِهِمْ كَهَرْبكَ مِنَ السِّباعِ الضّارِيَهِ. وَ يَنْبَغي لِلْعاقِلِ إذا عَمِلَ عَمَلاً أنْ يَسْتَحْييَ مِنَ اللّهِ. وَ إذا تَفَردَّ لَهُ بالنَّعَمِ أنْ يُشارِكَ في عَمَلِه أحَداً غَيْرَهُ. وَ إذا برَّبِكَ أمْرانِ لاتَدْرِي أيَّهُما خَيْرٌ وَ أصْوَبُ, فَانْظُرْ أَيُّهُما أَقْرَبُ إلي هواكَ فَخالِفْهُ, فَإنَّ كَثيرَالصَّوابِ في مُخالَفَهِ هواكَ. وَ إيّاكَ أنْ تَغْلِبَ الحِكْمَهَ وَ تَضَعها في أهْلِ الجَهالة.
قال هِشامُ: فَقُلْتُ لَهُ: فَإنْ وَجَدْتُ رَجُلاً طالِباً لَهُ غَيْرَ أَنَّ عَقْلَهُ لايَتَّسِعُ لِضَبْطِ ما اُلْقِيَ إلَيْهِ؟
قالَ(ع): فَتَلطَّف لَهُ في النَّصيحَه, فإن ضاقَ قَلبُهُ[فَ] لاتَعْرِضَنَّ نَفْسَكَ لِلْفِتْنَهِ. وَاحْذَرْ رَدَّ اَلُمتَكَبِّرِيَن, فَإنَّ العِلْمَ يُدِلُّ عَلي أنْ يُمْلي عَلى مَنْ لايُفيقُ. قُلْتُ: فَإنْ لَمْ أجِدْ مَنْ يَعْقِلُ السّؤالَ عَنْها؟ قالَ (ع): فَاغْتَنمْ جَهْلَهُ عَنِ السُّؤالِ حَتّى تَسْلَمَ مِنْ فِتْنَهِ القَوْلِ وَ عَظيمِ فِتْنَهِ الرَّدِّ. وَاعْلَمْ إنَّ لَمْ يَرْفَعِ المُتَواضِعينَ بِقَدْرِ تَواضُعِهِم وَ لكِنْ رَفَعَهُمْ بِقَدْرِ عَظَمَتِه وَ مَجْدِه. وَلَمْ يُؤمِنِ الخائِفينَ بِقَدْرِ خَوْفِهِم وَلكِنْ آمَنَهُمْ بِقَدركَرَمه وَجُودِه.
وَ لَم يَفرِج المَحزونينَ بِقَدرِ حُزنِهِم وَلكنِن بِقَدرِ رَأفَتِه وَ رَحْمَتِه. فَما ظَنُّك بِالرَّؤُوفِ الرَّحيمِ الّذِي يَتَودَّدُ إلى مَنْ يُؤْذبةِِ بِأَوْلياتِه, فَكَيْفَ بِمَنْ يُؤذى فيه. وَ ما ظَنُّكَ بِالتّوابِ الرَّحيمِ الّذى يَتوُبُ عَلى مَنْ يُعادِيهِ, فَكَيْفَ بِمَنْ يَتَرَضّاهُ وَ يَخْتارُ عَداوَةَ الخَلْقِ فيهِ.
يا هِشامُ مَنْ أحَبَّ الدُّنْيا ذَهَبَ خَوْفُ الآخِرَة مَنْ قَلْبِه وَ ما اُوتيَ عَبْدُ عِلْماً فَازْدادَ لِلدُّنيا حُبّاً إلاً ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْداً وَازْداداللّهُ علَيْهِ غَضَباً.
يا هِشامُ إنَّ العاقِلَ اللَّبيبَ مَنْ تَرَكَ ما لاطاقَةَ لَهُ بِه. وَأَكْثَرُ الصَّوابِ في خِلافِ الهَوى. وَ مَنْ طالَ أمَلُهُ ساءَ عَمَلُهُ.
يا هِشامُ لَوْ رَأَيْتَ مَسيرَالاَجَلِ لأَلْهاكَ عَنِ الاَمَلِ.
يا هِشامُ إيّاك والطَّمَعَ. وَ عَلَيكَ بِاليَأسِ مَمّا فى أيْدِى النّاسَ. وَ أمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الْمَخْلوقينَ, فَإنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحُ لِلذُّلِّ وَ اخْْتِلاسُ العَقْلِ وَاخْتِلاقُ المُرُواتِ, وَ تَدنيسُ العِرْضِ, و الذَّهابُ بِالعِلْمِ, وَ عَلَيْكَ بِالاِعْتِصامِ بِرَبِّكَ وَ التَّوكُّلِ عَلَيْهِ. وَجاهِد نَفسَكَ لِتَرُدَّها عَن هَواها, فَإنَّهُ واجِبُ عَلَيكَ كَجهادِ عَدُوُّكَ. قالَ هِشامُ: فَقُلْتُ لَهُ فَأَيُّ الأَعْداءِ أوْجَبُهُمْ مُجاهَدَةً؟ قالَ(ع): أَقْرَبُهُُمْ أِلَيْكَ وَ أَعْداهُمْ لَكَ وَ أضرٌّ هُمْ بِكَ وَ أَعْظَمُهُمْ لَكَ عَداوَةَ وأَخْفاهُمْ لَكَ شَخْصاً مَعَ دُنُوه مِنْكَ, وَ مَنْ يُِحَرِّضْ أعداءكَ عَلَيك وَ هوَ إبليسُ الُمَوكِّلُ بِِوَسْواسً [مِنَ] القُلُوبِ فَلَهُ فُلْتَشْتَدَّ عَداوَتُكَ. وَلا يَكُونَنَّ أَصْبَرَ عَلى مُجاهَدَتِه لِهَلكَتِكَ مِنْكَ عَلى صَبْرِكَ لِمُجاهَدَتِه, فَإنَّهُ أضْعَفُ مِنْكَ رُكْناً في قُوَّتِه وَ أَقُلُّ مِنْكَ ضَرَراً فى كَثْرَةِ شَرَّه. إذا أنْتَ اعْتَصَمْتَ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيتَ ألى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ.
يا هِشامُ مَنْ أكْرَمَهُ اللّهُ بِثَلاثٍ فَقَدْ لَطُفَ لَهُ: عَقْلٌ يَكْفيهِ مَؤُونَةَ هَواهُ. وَ عِلْمٌ يَكْفيهِ مَؤُونَةَ جَهْلِه وَ غِنيً يَكْفيهِ مَخافَةَ الفَقْرِ.
يا هِشامُ احذَر هذِهِ الدُّنيا وَاحذَر أهلَها, فإنَّ النّاس فيها عَلى أَرْبَعَةِ أصْنافٍ: رَجُلٍ مُتَرَدٍّ مُعانِقٍ لِهَواهُ. وَ مُتَعَلِّمٍ مُقريٌ كُلَّما ازْداَد عِلْماً ازْدادكِبْراً, يَسْتَعْلى بِقِراءَتِه وَعِلْمِه عَلى مَنْ هُوَدُونَهُ. وَ عابِدٍ جاهِلٍ يَسْتَصغِرُ مَنْ هُوَ دونَهُ في عِبادَتِه يُحِبُّ أنْ يُعَظَّمَ وَ يُوَقَّرَ. وَ ذِي بَصيرَةٍ عالِمٍ عارِفٍ بِطَريقِ الحَقَّ يُحِبُّ القِيامَ بِه, فَهُوَ عاجِزٌ أوْ مَغْلُوبٌ وَلايَقْدِرُ عَلَى القِيامِ بِما يَعْرِفه فَهُوَ مَحْزوُنٌ, مَغْمُومٌ بِذلِكَ, فَهُوَ أمْثَلُ أهْلِ زمانِه وَ أوْجَهُهُمْ عَقْلاً.
يا هِشامُ اعْرِفِ العَقْلَ و جُنْدَهُ, وَ الجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَكُنْ مِنَ المُهْتَدينَ, قالَ هِشامٌ: فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداكَ لانَعْرِفُ إلاّ ما عَرَّفْتَنا.
فَقال(ع): يا هشام إنَّ اللّهَ خَلَقَ العَقلَ وَ هُوَا أوَّلُ خَلقٍ خَلَقَهُ اللّهُ مِنَ الرُّوحانيّينَ عَنْ يَمينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِه فَقالَ لَهُ: أدْبِرْ, فَأدْبَرَ. ثُمَّ قالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَأقْبَلَ. فَقالَ اللّهُ جَلَّ وَ عَزَّ: خَلَقْتُكَ خَلْقاً [عَظيماً] وَ كَرَّمْتُكَ عَلى جَميع خَلْقي. ثُمَّ خَلَقَ الجَهْلَ مِنَ البَحر الاُجاجِ الطُّلماني, فَقالَ لَهُ: أدبِر, فَأَدبَرَ. ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل, فَلَمْ يُقْبِلْ. فَقالَ لَهُ: اسْتَكْبَرْتَ فَلَعَنَهُ. ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَهٍ وَسَبْعينَ جُنْداً, فَلّما رَأَى الجَهْلُ ما كَرَّم اللّهُ بِهِ العَقْلَ وَ ما أعْطاهُ أضْمَرَ لَهُ الَعداوَةَ فَقالَ الجَهْلُ: يا رَبِّ هذا خَلْقُ مِثْلى خَلقْتَهُ وَ كَرَّمتَهُ وَ قَوَّيتَهُ وَ أنَا ضِدُّهُ وَ لاقُوَّة لي بِه أعطِني مِن الجُنْدِ مِثْلَ ما أعْطَيْتَهُ؟ فَقالَ تَبارَكَ وَ تَعالى, نَعَمْ, فَإنْ عَصَيْتَني بَعْدَ ذلِكَ أخرجْتُك وَ جُنْدَكَ مِنْ جِوارِي وَ مِنْ رَحْمَتي, فَقالَ: قَدْ رَضيتُ. فَأَعْطاهُ اللّهُ خَمْسَةً وَ سَبْعينَ جُنْداً فَكانَ مِمّا أعْطَى العَقْلَ مِنَ الخَمْسَةِ وَالسَّبْعينَ جُنْداً: الخَيْرُ وَ هُوَ وَزيرُالعَقْلِ وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ وَهُوَ وَزيرُ الجَهلِ.
(جُنُودُ العَقْلِ وَ الجَهلِ)
الايمانُ
العَدْلُ
التَّوَكُّلُ
الزُّهدُ
التُّؤَدَةُ
التََّسليمُ
الصَّبْرُ
الحِفْظُ
الَمَودَّةُ
السَّلامَةُ
سَلامَةُالغَيْبِ
المَعْروُفُ
النِّظافَةُ
السُّهُولَةُ
الوَقارُ
الدُّعاءُ
السَّخاءُ
الكياسَةُ
الرَّجاءُ
اليَأسُ
العِفَّةُ
التَّواضُعُ
الرَّاحَةُ
يا هِشامُ لاتُجمَعُ هذِه الخِصالُ إلاّ لِنَبيِّ أو وَصِيِّ أو مُؤمِنِ امتَحَن اللّهُ قَلبَهُ لِلايمانِ. و أمّا سايرُ ذلِكَ مِنَ المُؤمنين فَأنَّ أحَدَهُم لايَخْلوُ مِنْ أنْ يَكونَ فيهِ بَعْضُ هذِهِ الجُنُودِ مِنْ أجْنادِ العَقْلِ حَتّى يَسْتَكْمِلَ العَقْل وَ يَتَخَلَّّصَ مِنْ جُنُودِ الجَهْلِ. فَعِنْدَ ذلِكَ يَكونُ فيالدَّرَجَةِ العُلْيا مَعَ الانْبِياءِ و الاوصِياء(ع) وَفّقَنَا اللّهُ وإيّاكُمْ لطِاعَته.
١. خداى تبارك و تعالى در آيات متعدد قرآن به انسانهاى برخوردار از عقل, درك و فهم بشارت داده است كه با انديشيدن به نشانه هاى خلقت, هدايت مى شوند.١٢٢
(٤) زندگى نامه گاليله
٢. عقل مايه درك و توجه انسانها به حقايق ارزش مند الهى, رموز آفرينش و راز سعادت در دنيا و آخرت است.
٣. دانش, تعقل, تفكر, تواضع و غفلت ملازم همند.
٤. عقل نهالى است كه خداى بزرگ در صحراى وجود همه انسانها غرس كرده است كه اگر با باران زلال و جارى حكمت و معرفت آبيارى شود, براى فرد و اجتماع درختى عظيم مى گردد و ثمره آن ميوه فروتنى خواهد بود.
٥. اگر زندگى اقيانوسى ژرف و مواج باشد و عمر ما كشتى اين كرانه ناپيدا, خرد و انديشه راهنماى كشتى نشينانند كه آنها را به سرمنزل مقصود مى رساند.
٦. هدف از خلفت بشريت, رسيدن به قرب الهى است و عقل و انديشه, سختيهاى اين طريق را تسهيل مى نمايند.
٧. در همگرائى عقل و شرع, همين بس كه عقل, پيامبر باطن و پيامبران, عقول ظاهرند
٨. عاقل در مواجهه با مشكلات, هميشه جوشنى از صبر و شكر بر تن دارد.
٩. غرور موريانه اى است كه ستونهاى عقل و انديشه را در دين ودنيا سست مى نمايد.
١٠ . عقل, پَر پرواز به سوى قرب ربوى و بى عقلى, سرگردانى هميشگى در وادى نامتناهى است.
١١. تعقل, جواز قبولى طاعات در وظايف بندگى انسانهاست.
١٢. عمل عاقل و جاهل چون مرواريد و صدف است كه اين را فراوانى كم بها كرده و آن را كمبود, قيمتى.
١٣. عاقل با مسكوكات انديشه و حكمت به بازار دنياطلبى هم كه برود, تجارت پرسودى خواهد داشت.
١٤. بى نيازى لباسى فاخر از پارچه اموال است كه عاقل با نخ كفاف و عفاف بر قامت خويش مى دوزد.
١٥ . عقل آيينه اى است كه نمى گذارد چروك ريا بر پيشانى اعمال آدمى نقش ببندد و نورافكنى است كه باطل را چون ظاهر روشن مى كند.
١٦. حديث (اوّل ما خلق الله) عقل را خورشيدى بر بلنداى آفرينش انسان كرده است كه تا هميشه مى درخشد.
١٧. عقل لگامى بر توسن پرگويى است كه چون نباشد, اين بى هدف مى تازد.
١٨. امام على (ع) تعقل و تفكر را برترين امور در پيشگاه خداوندى مى داند.
١٩ . در تكامل عقل است كه كفر و شر رخت مى بندند و خيرو دين, ميهمان هميشگى وجود انسان مى شوند.
٢٠ . استغناى از دنيا طلبى و استقساى در علم آموزى, نتيجه اكمال عقل است.
٢١. عاقل كار كوچك ديگران را بزرگ و كار بزرگ خويش را كوچك مى بيند.
٢٢. عاقل نه دروغ مى گويد و نه سخنى بر زبان مى آورد كه تكذيبش كنند.
٢٣. عقل براى روح همانند چشم براى جسم است.
٢٤. بدون عقل طى طريق در وادى دين و مروّت ميسّر نمى گردد.
٢٥ . عقل آتش حرص را خاموش و باران بخش اموال زيادى را در انسان جارى مى نمايد.
٢٦. با عقل است كه با خدا بودن بر بزرگى با غيرخدا بودن ترجيح داده مى شود.
٢٧. تعليم حكمت به جاهل ظلم به عقل و منع حكمت از اهلش ظلم به آنهاست.
٢٨. عقل چنان خود بزرگ بينى را كوچك مى كند كه عاقل همه مردم را خوب و خود را بدتر از همه مردم مى بيند.
٢٩ . عقل در وجود عالم خورشيدى است كه شعاع ادب از آن جلوه گر مى شود.
٣٠ . عقل روحيه آزار به ديگران را در وجود انسانى به رنجير مى كشد.
٣١. واقع گرايى عقل حكم مى كند كه عاقل به اميدهاى واهى و آرزوهاى دور و دراز دلبسته نباشد.
٣٢. اگر عقل بهترين موجودى خداوند نبود, انبياء, عاقل ترين انسانها نبودند.
٣٣. خواب عاقل از شب زنده دارى جاهل بهتر است.
٣٤. نيت صادقانه كه اساس دين را تقويت مى كند, از عقل به دست مى آيد.
٣٥ . مشورت با عاقل سختيهاى امور را آسان مى كند و انسان را به كمال مى رساند.
٣٦. عقل كليد معرفت حق و نشان عنايت خداوند به انسان است.
٣٧. طمع و دروغ در برابر عقل چون خفاش در برابر خورشيد مى باشند.
٣٨. تعقل در عبوديت انسان را به (قاب قوسين اوادنى) مى رساند.
٣٩ . انس با عقلا ارزش منداست.
٤٠ . لشكريان عقل و جهل
ايمان به خدا
عدالت
توكل بر خدا
پارسايى
آرامش
تسليم دربرابرحق
صبر
حفظ كردن دوستى
سلامتى
حفظ الغيب
خوبى
تميزى
آسانى
سنگينى
دعا
بخشش
هوشيارى
اميدوارى
نااميدى به آن چه كه مردم دارند
پاك دامنى
فروتنى
آسايش
گاليلئو گاليله در سال ١٥٦٤ در پيزا واقع در ايتاليا متولد شد. وى تا١٩ سالگى تمام مطالعات خود را در ادبيات متمركز كرده بود, تا اين كه روزى در يكى از مراسم مذهبى كليسا چهل چراغى كه در بالاى سرش نوسان مى كرد, توجه او را جلب كرد. او هنگام مشاهده, توجه كرد كه اگرچه دامنه نوسان هر بار كوتاه تر مى شود, امّا زمان نوسان همواره ثابت باقى مى ماند. اغلب انسانها شايد در اين مشاهده چيز خاصى را نمى يافتند, ولى گاليله از روح كنجكاو و پژوهش گر دانشمندان برخوردار بود. او از آن لحظه, شروع به اجراى يك رشته آزمايشهاى عملى كرد. به اين ترتيب كه وزنه هايى را به يك ريسمان بست و از محلى آويزان نمود و آنها را به اين سو و آن سو به نوسان درآورد. در آن دوران هنوز ساعتهاى دقيق با عقربه ثانيه شمار نبود و بنابراين گاليله براى اندازه گيرى زمان حركات وزنه هاى آويزان و در حال نوسان, از ضربات نبض خود سود مى جست. او دريافت كه مشاهداتش در كليساى جامع پيزا صحت دارد. اگر چه دامنه نوسان هر بار كوتاه تر مى شد, اما هر نوسان زمان مشابه نوسانهاى قبلى را در برمى گرفت. به اين ترتيب گاليله قانون آونگ را كشف كرد. قانون آونگ گاليله امروزه همچنان در امور گوناگون به كار مى رود. مثلاً براى اندازه گيرى حركات ستارگان و يا مهار روند كار ساعتها از اين قانون استفاده مى كنند. آزمايشهاى او در باره آونگ آغاز فيزيك ديناميك جديد بود, واكنشى كه قوانين حركت و نيروهايى را كه باعث حركت مى شوند, در برمى گيرد.
(٥) جنگهاى صليبى
گاليله در سال ١٥٨٨ در دانشگاه پيزا مدرك دكترى(استادى) گرفت و در همان جا براى تدريس رياضيات باقى ماند.
او در٢٥ سالگى دومين كشف بزرگ علمى خود را به انجام رسانيد, كشفى كه باعث از بين رفتن يك نظريه به جا مانده دو هزار ساله شد و دشمنان زيادى برايش آفريد. در دوران گاليله بخش بسيارى از علوم بر اساس فرضيه هاى فيلسوف بزرگ يونانى ـ ارسطو ـ كه در قرن چهارم پيش از ميلاد مى زيست, بنا شده بود. آثار او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامى علوم به شمار مى آمد. هر كس كه به يكى از قانونها و قواعد ارسطو شك مى كرد, انسان كامل و عاقلى به شمار نمى آمد. يكى از قواعدى كه ارسطو بيان كرده بود, اين ادعا بود كه اجسام سنگين تندتر از اجسام سبك سقوط مى كنند. گاليله ادعا مى كرد كه اين قاعده اشتباه است, به طورى كه مى گويند او براى اثبات اين خطا از استادان هم دانشگاهى خود دعوت به عمل آورد تا به همراه او به بالاترين طبقه برج مايل پيزا بروند. گاليله دو گلوله توپ يكى به وزن ٥ كيلو و ديگرى به وزن نيم كيلو با خود برداشت و از فراز برج پيزا هر دو گلوله را به طور همزمان به پايين رها كرد.
در كمال شگفتى تمام حاضران در صحنه مشاهده كردند كه هر دو گلوله به طور همزمان به زمين رسيدند. گاليله به اين ترتيب يك قانون فيزيكى مهم را كشف كرد كه سرعت سقوط اجسام به وزن آنها بستگى ندارد.
در همين موقع گاليله مشغول مطالعه بود كه ناگهان شايع شد كه در سوئيس عدسى ها را با هم تركيب كرده اند وتوانسته اند اجسام را از مسافات دور مشاهده نمايند. از اين موضوع اطلاع صحيحى در دست نيست. ولى اين طور مشهور است كه زاخارى يانسن كه در ميدلبورك عينك ساز بود, اولين دوربين نزديك كننده اشياء را بين سالهاى١٥٩٠ و١٦٠٩ ساخته بود. ولى عينك ساز ديگرى به نام هانس يپرشى اختراع او را با تردستى از او مى ربايد و در اكتبر١٦٠٨ امتياز آن را به نام خود ثبت مى نمايد. گاليله هم در اين موقع موفق به ساختن دوربين مشابهى گرديد, ولى اين دستگاه قدرت زيادى نداشت, اما مطلب مهم اين بود كه اصل اختراع كشف شده بود و ساختن دوربين قوى تر فقط كار فنى بود. اين دوربين به رئيس حكومت ونيز تقديم شد و در كنار ناقوس سن مارك گذاشته شد. سناتورها و تجار ثروت مند در پشت دوربين قرار گرفتند و همگى دچار حيرت و تعجب شدند. چون آنها خروج مؤمنين را از كليساى مجاور و كشتى هايى را كه در دورترين نقاط افق در حركت بودند, مشاهده نمودند. ولى گاليله فوراً دوربين را به طرف آسمان متوجه ساخت. مشاهده مناظرى كه تا آن زمان هيچ چشمى قادر به تماشاى آن نبود, شور و شعفى فراوان در گاليله به وجود آورد. گاليله مشاهده نمود كه ماه برخلاف گفته ارسطو كه آن را كره اى صاف و صيقلى مى دانست, پوشيده از كوه ها و دره هايى است كه نور خورشيد برجستگيهاى آنها را مشخص تر مى سازد. به علاوه ملاحظه نمود كه چهار قمر كوچك به دور سياره مشترى در حركت هستند و بالاخره لكه هاى خورشيد را به چشم ديد. گاليله در سال١٦١٠ تمام اين نتايج را در جزوه اى به نام كتاب (قاصد آسمان) انتشار داد كه موجب تحسين و تمجيد بسيار گشت, ولى انتشار كتاب قاصد آسمان فقط تحسين و تمجيد همراه نداشت, بلكه جمعى از مردم بر او اعتراض كردند و از او مى پرسيدند: چرا تعداد سيارات را٧ نمى داند, حال آن كه تعداد فلزات٧ است و شمعدان معبد٧ شاخه دارد ودر كله آدمي٧ سوراخ موجود است؟! گاليله در جواب تمام سؤالات فقط گفت: (با چشم خود در دوربين نگاه كنيد تا از شما رفع اشتباه شود. )
مشاهدات و پژوهشهاى گاليله او را به اين وادى رهنمون شدند كه فرضيه هاى علمى را كه بر اساس آنها زمين در مركزيت عالم قرار داشت و خورشيد و ستارگان به دور آن مى گشتند, مردود مى شمرد. نزديك به نيم قرن پيش از آن كوپرنيك اثر بزرگ خود را كه طى آن ثابت كرد خورشيد در مركز دستگاه سيّاره اى ما نيست و زمين و سياره ها به دور آن مى گردند, در معرض اذهان عموم قرار داده بود. اين فرضيه كوپرنيك مورد لعن و نفرين كليسا قرار گرفته بود و زمانى كه گاليله آشكارا اعلام داشت كه اين فرضيه صحت دارد و او با آن موافق است, نظريه كوپرنيك, به دست فراموشى سپرده شده بود.
اعلاميه گاليله اعتراضات شديدى را برانگيخت. روحانيون عالى مقام كليساى كاتوليك دوباره خشمگينانه فرضيه كوپرنيك را به شدت محكوم كرده و آن را مطرود شمردند. گاليله با شخصيتهاى بزرگى مانند كاردينال بلارين و كاردينال باربرينى سابقه دوستى داشت كه از او حمايت مى كردند. ولى اين شخصيتهاى بزرگ نتوانستند مانع آن شوند و روحانيون براى هر چيز غير از كتاب مقدس و ارسطو ارزش قائل نبودند و كليسا هرگز اجازه نمى داد كه يك فرد غير روحانى كتاب مقدس را به مطابق ميل خود تغيير دهد. چون اين كار ممكن نبود, طبعاً مى بايست گاليله محكوم شود و حتى اگر خود پاپ هم از صميم قلب معتقد به عقايد كوپرنيك بود, محاكمه گاليله و محكوميت او اجتناب ناپذير بود. در سال١٦٣٢ كه دوست كاردينال باربرينى به نام اوربن هفتم پاپ شده بود, از موقعيت استفاده كرد و ضربت بزرگى را وارد نمود. وى كتابى به زبان ايتاليايى منتشر كرد كه در آن سه نفر مشغول گفت و گو هستند. يكى از آنها بطلميوس و دو نفر ديگر از كوپرنيك دفاع مى كنند. با انتشار اين كتاب خشم و غضب روحانيون چند صد برابر گشت و بدتر از همه اين كه براى شخص پاپ اين سوءتفاهم ايجاد شد كه شخص ابله و احمقى كه در مكالمات از بطلميوس دفاع مى كند, خود اوست. گاليله را به رم احضار كردند و او را در منزل يكى از اعضاى عالى رتبه ديوان تفتيش عقايد جاى دادند. در همين اوقات دختر پدر مقدس مشغول تهيه ادعانامه او بود و در روز٢٠ ماه ژوئن١٦٣٣ محكوم را به آن جا احضار كردند و در٢٢ ژوئن وادارش نمودند كه توبه نامه زير را امضاء كند:
(در هفتادمين سال زندگى در مقابل شما به زانو درآمده ام و در حالى كه كتاب مقدس را پيش چشم دارم و با دستهاى خود لمس مى كنم, توبه مى كنم و ادعاى خالى از حقيقت حركت زمين را انكار مى كنم و آن را منفور و مطرود مى نمايم.)
گاليله بعد از محاكمه در منزل دوستش پيكولومينى اسقف شهر سين محبوس شد, ولى بعد از مدتى به او اجازه داده شد تا در خانه ييلاقى خود واقع در آرسترى اقامت كند.
گاليله تا دم مرگ بر اعتقاد خويش پاى برجا ماند. او به طور پنهانى به آزمايشهاى تجربى خود ادامه داد و پيش از آن كه در سال١٦٤٢ در آسترى در حومه فلورانس دار فانى را وداع گويد, دو كتاب ارزش مند ديگر را نيز به رشته تحرير درآورد. آثار او نخست در سال١٨٣٥ از سوى كليساى كاتوليك از ليست سياه, (ليست كتابهاى ممنوعه) خارج شد و اجازه انتشار يافت. امروزه ما به گاليله به عنوان يك پژوهش گر سخت كوش كه بشريت بسيار به او مديون است, احترام مى گذاريم. او به جهان نشان داد كه يك دانشمند بايد آزادى داشته باشد, تا نظريه هايى را كه اشتباه هستند, نقد كند و نظريه هاى جديدى را بنيان گذارد.
او همچنين نشان داد كه يك دانشمند نبايد خود را گرفتار دستورها و يا روايات دينى تحريف شده كند.
درسال١٠٩٥ ميلادى جنگهاى صليبى ميان مسلمانان و مسيحيان آغاز شد. جنگهاى صليبى به جنگهايى گفته مى شود كه در آن مسيحيان براى رهايى بيت المقدس از دست مسلمانان در قرون يازده و دوازده ميلادى بدان دست مى يازيدند. نخستين كسى كه لواى جنگ را برافراشت, راهبى به نام پطرس از اهالى گل (فرانسه بعدى) بود. جنگهاى صليبى هشت جنگ است كه در جنگ اول و چهارم, هيچ يك از پادشاهان اروپايى دخالت نداشتند و فقط نجبا و اصيل زادگان بودند كه بر صليبيها فرمانروايى مى كردند. غير از جنگ اول, در باقى جنگها مسيحيان از مسلمانان شكست خوردند. در سال١٠٩٥ ميلادى پاپ اورين دوم, همه مسيحيان اروپايى را مجبور كرد تا عليه تركان مسلمان قيام كنند و شهر اورشليم (بيت المقدس) واقع در فلسطين را اشغال كنند. در همان سال, سپاه بزرگى مهيا و رهسپار نخستين جنگ صليبى گرديد. عده زيادى از جنگجويان صليبى در طول سفر خطرناك از اروپا تا خاورميانه, جان خود را از دست دادند. آنها كه زنده ماندند, در سال١٠٩٩ م. بيت المقدس را تسخير كردند. بين سالهاي١٠٩٩ تا١٢٥٠ ميلادى, شش جنگ صليبى ديگر رخ داد, ولى در هيچ يك از آنها صليبيان موفقيتى به دست نياورند.
(٦) سخنان مقام معظم رهبرى درباره آزادانديشى
سالشمار جنگهاى صليبى به شرح ذيل مى باشد:
١٠٧١م: تركان مسلمان, سپاهيان مسيحى امپراتورى بيزانس را در (جنگ منزيكرت), در تركيه كنونى, شكست دادند. مسلمانان براى تسخير مجدد سرزمين فلسطين به جنگ ادامه دادند و پيروز شدند و مدتهاى مديدى بيت المقدس را در اختيار خود داشتند.
١٠٩٥ م: در (كلرمون), واقع در فرانسه, پاپ اورين دوم از مردان در خواست مى كند تا سپاهى عليه تركان مسلمان تشكيل دهند و شهر بيت المقدس (اورشليم) را مجدداً تسخير كنند.
آوريل١٠٩٦ م: يك راهب فرانسوى به نام پيتر هرميت (پى ير معتكف) هزاران كشاورز را سازماندهى و فرماندهى كرد كه بعدها به اسم سپاه صليبى مردمى معروف شدند.
اگوست١٠٩٦ م: هنگامى كه پيروان پيتر هرميت كه به اندازه كافى مجهز نبودند, به آسياى صغير رسيدند, از سوى تركان مسلمان مورد هجوم قرار گرفتند. در همان سال, سپاهى از شواليه ها و اشراف به عنوان اولين سپاه منظم صليبى از (لوپويى) واقع در فرانسه, حركت كردند.
ژوئن١٠٩٩ م: بعد از سفرى خطرناك كه حدود سه سال طول كشيد, صليبيان به نواحى اطراف بيت المقدس رسيدند.
ژوئيه١٠٩٩م: بعد از محاصره اى كوتاه, صليبيان بيت المقدس را تسخير و اهالى شهر را قتل عام كردند. آنها مسلمانان و يهوديان را با هم كشتند.
١١١٩م: صليبيان شهرهاى مسيحى نشين جديدى در سرزمين مقدس بنا كردند. دو گروه شواليه جديد به نامهاى (تمپلار) و (هاسپتيالرز), تشكيل داده شد. اين شواليه ها در عين حال راهب نيز بودند. آنها در مقابل حمله مسلمانان, از مهاجران مسيحى كه به سرزمين مقدس مى آمدند, محافظت مى كردند.
١١٤٢ م: مهاجرانى از مسيحيان در سرزمين مقدس مستقر مى شوند. آنها شروع به ساخت (قصر شواليه ها) در سوريه كردند. انبارهاى زيرزمينى اين قصرهاى با شكوه ذخيره غذايى و سلاح را براى يك محاصره پنج ساله در خود جاى مى دادند.
١١٤٧م: دومين گروه صليبيان, به فرماندهى لوئى هفتم, پادشاه فرانسه و كنرادسوم, پادشاه آلمان, براى تسخير بيت المقدس حركت كردند. بعد از شكست در تسخير شهر مسلمان نشين دمشق, دومين جنگ صليبى تمام شد.
١١٨١ م: صلاح الدين ايوبى, جنگجوى مسلمان پادشاه مصر مى شود. او فرمانده نظامى بسيار ورزيده اى بود كه سپاه اسلام را متحد كرد.
١١٨٧ م: سپاه صلاح الدين نيروهاى صليبى را در (جنگ حطين) در هم كوبيد. قصرها و پايگاه هاى صليبيها, يكى پس از ديگرى به دست صلاح الدين افتاد. او بيت المقدس را مجدداً تسخير كرد.
٩٢ـ١١٨٩ م: سومين گروه صليبيان به رهبرى فليپ دوم, پادشاه انگلستان, در مقابل صلاح الدين قرار مى گيرند و جلوى پيشروى او را مى گيرند, اما نمى توانند بيت المقدس را اشغال كنند. يك قرارداد صلح كه در ارصوف در ارض مقدس امضاء شد, تسلط صليبيان را در طول سواحل تضمين كرد. به زائران اجازه داده شد تا از بيت المقدس (اورشليم) ديدن كنند.
١٢٠٤م: سپاهى كه رهسپار چهارمين جنگ صليبى گرديد, هرگز به ارض مقدس نرسيد و به جاى آن, به قسطنطنيه حمله كرد. قسطنطينه پايتخت امپراطورى مسيحى بيزانس بود. صليبيان شهر را غارت كردند و اهالى شهر را از دم تيغ شمشيرها گذراندند.
١٢١٢ م: در اين سال يك پسر بچه چوپان به نام استفهان, در نزديكى (واندوم) در مركز فرانسه, يك سپاه صليبى از بچه ها را به سمت بيت المقدس فرماندهى و راهنمايى كرد. او اعتقاد داشت كه كودكان مى توانند به جاى زور از عشق براى شكست دادن مسلمانان استفاده كنند ودر حدود٣٠٠٠٠ كودك از شهر (مارسى) در جنوب فرانسه, عازم بيت المقدس شدند. تعداد زيادى از كودكان در مسير سفر جان دادند و بعضى از آنها به عنوان برده فروخته شدند. نتيجه جنگ صليبى كودكان فاجعه بود.
٢٢ ـ ١٢١٧ م: پنجمين سپاه صليبى در تسخير مصر ناكام مى ماند.
٢٩ ـ ١٢٢٨ م: ششمين سپاه صليبى, به رهبرى امپراطور مقدس روم, فردريك دون, دوباره بيت المقدس را به عنوان بخشى از قرار داد موقت صلح با مسلمانان, اشغال مى كند.
١٢٤٨م: هفتمين سپاه صليبى, به رهبرى لوئى نهم (سن لوئى) پادشاه فرانسه, به مصر حمله مى كند. نتيجه اين جنگ صليبى كه طى آن لوئى نهم اسير مى گردد, فاجعه آميز بود.
١٢٩١ م: مسلمانان شهر عكا, آخرين منطقه تحت نفوذ صليبيان در ارض مقدس را فتح مى كنند. اين پيروزى به جنگهاى صليبى پايان بخشيد.
آيت الله خامنه اى, رهبر معظم انقلاب اسلامى, هشتم آذر ماه١٣٨٦ در جمع تعدادى از اساتيد, فضلا, پژوهشگران و مبلغان حوزه هاى علميه قم, مشهد و اصفهان با اشاره به ظرفيت بسيار بالا و نسل بالنده كنونى حوزه هاى علميه و خدمات علمى آنها تأكيد كردند:
(٧) نگاهى به شهيد اول
آينده نگرى, مديريت تحول, برنامه ريزى علمى, بازنگرى در متون آموزشى, سياستگذارى متناسب با نيازهاى علمى حوزه ها و ترسيم چشم انداز آينده, و اهتمام بيش از پيش به كرسيهاى آزاد انديشى علمى از ضرورتهاى اساسى ادامه حركت رو به رشد و افزايش نفوذ و تأثيرگذارى حوزه هاى علميه با توجه به رشد سريع و پرشتاب تحولات و فناوريهاى نوين است.
ايشان با تأكيد بر لزوم نهادينه شدن آينده نگرى در حوزه هاى علميه, نقش شوراى عالى حوزه علميه قم, بزرگان و حضرات مراجع را در اين خصوص يادآور شدند و افزودند:
با توجه به مسؤوليت سنگين حوزه هاى علميه و روحانيت درخصوص ديندارى مردم, اهميت آينده نگرى بسيار مضاعف است.
رهبر انقلاب اسلامى, تحول را مسأله اى اجتناب ناپذير و حتمى دانستند و خاطرنشان كردند:
كناره گيرى از تحول موجب از بين رفتن و يا منزوى شدن خواهد شد. بنابراين, تحول را بايد پذيرفت و آن را در جهت صحيح مديريت كرد.
حضرت آيت الله خامنه اى تحول در حوزه هاى علميه را ضرورى خواندند و با تأكيد بر لزوم تحول در شيوه هاى آموزشى, پژوهشى, متون درسى حوزه هاى علميه و همچنين اعطاى مدرك مستقل حوزه اى, افزودند:
همه اين امور براى تحول لازم است, اما بايد به گونه اى مديريت شوند كه تحول در جهت صحيح باشد و حوزه هاى علميه از آفات مدرك گرايى, و يا كاهش سطح علمى و دانايى در امان بمانند.
ايشان مديريت كارآمد را براى تحول بسيار ضرورى دانستند و با تأكيد بر انجام برخى اصلاحات به منظور تكميل مديريت حوزه هاى علميه, خاطرنشان كردند: مهم ترين كار در حوزه هاى علميه سياستگذارى است كه شوراى عالى حوزه علميه بايد ضمن توجه بيش از پيش به سياستگذارى, با بهره گيرى از ديدگاه ها و نظرات فضلا و بدنه كارشناسى قوى موجود در حوزه ها, چشم انداز آينده حوزه هاى علميه را با توجه به شتاب تحولات و پيشرفت علمى جهان تدوين كند.
رهبر انقلاب اسلامى در همين خصوص نهاد مديريت در حوزه علميه را بسيار با اهميت دانستند و افزودند:
يكى از نيازهاى حوزه هاى علميه, بهره گيرى از يك شوراى برنامه ريزى آگاه به شيوه هاى علمى و نوين برنامه ريزى است.
حضرت آيت الله خامنه اى همچنين با تأكيد بر لزوم جدى گرفته شدن كرسيهاى آزاد انديشى افزودند: حوزه هاى علميه همواره مهد آزادانديشى و بحثهاى جدى علمى بوده اند, بنابراين كرسيهاى آزادانديشى بايد به يك عرف در حوزه هاى علميه تبديل شوند و زمينه تحمّل ديدگاه هاى مختلف علمى فراهم شود.
ايشان بر ضرورت تشكيل هيأتهاى علمى براى سطوح و رشته هاى مختلف علمى و رسميت يافتن آن در حوزه هاى علميه نيز تأكيد كردند.
نخستين فقيهى كه به قواعد فقهى اهميت داده و مستقلاً به آن پرداخته و به بعد اجتماعى آن نيز توجه نموده ابوعبدالله شمس الدين محمد بن مكى عاملى (٧٣٤ ـ٧٨٤) معروف به شهيد اول است. آن چه پيش از او مطرح شده, قواعد كلى است كه در لابه لاى كتابهاى فقهى و اصولى و در مواردى در آغاز كتابهاى فقهى به آن مى پرداختند.
(٨) سياستهاى كلى نظام براى رشد و توسعه علمى و تحقيقاتى كشور
ابن زهره, در غنيه, محقق حلى در معتبر و شهيد در ذكرى الشيعه, برخى قواعد مورد نياز مجتهد را بيان كرده اند. ولى اولين كتاب مستقل در باب قواعد در شيعه, قواعد و فوائد شهيد است.
شهيد اول در اجازه خود به زين الدين ابوالحسن على بن حسن بن محمد, معروف به ابن خازن, به اين نكته اشاره مى كند و در معرفى كتاب قواعد خود مى نويسد:
(فممّا صنّفته كتاب القواعد والفوائد فى الفقه, مختصر يشتمل على ضوابط كلية, اصولية و فرعية تستنبط منها احكام شرعية لم يعمل للاصحاب مثله.)١٢٤
از جمله مصنفات من كتاب قواعد و فوائد در فقه است. كتابى مختصر و در برگيرنده ضوابط كلى اصولى و فقهى كه احكام شرعى از آنها به دست مى آيد. در شيعه, كتابى مانند آن نگارش نيافته است.
فاضل مقداد, درباره اين كتاب مى نويسد:
(وكان شيخنا الشهيد, قدس الله سره, قد جمع كتاباً يشتمل على قواعد وفوائد فى الفقه تأنيساً للطلبة بكيفية استخراج المعقول من المنقول وتدريباً لهم فى اقتناص الفروع من الاصول. )١٢٥
شيخ شهيد ما, كتابى نگاشت مشتمل بر قواعد و فوائد فقهى, به دو انگيزه:
١. چگونگى استخراج معقول [قواعد كلى] از منقول را به طالب علمان بياموزد.
٢. براى آنان, روش به دست آوردن فروع را از اصول, بنماياند.
هدف شهيد, پى ريزى چارچوبى هماهنگ براى استنباط و استخراج احكام بوده و اگر قواعد اصولى را مطرح كرده و يا به قواعد عربى پرداخته, در اين راستاست.
مرحوم محمدحسين آل كاشف الغطاء, در مقدمه تحرير المجله, به معرفى چهار كتاب كه در باب قواعد نوشته شده مى پردازد: عناوين ميرفتاح, عوائد نراقى, تمهيد القواعد شهيد ثانى و قواعد شهيد اول و درباره قواعد شهيد چنين تعبيرى دارد:
(وهو اتقن الجميع)١٢٦
قواعد شهيد از همه كتابها متقن تر است.
بر اساس بند اول اصل يكصد و دهم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران و در اجراى اوامر مورخ١٥ /١ /١٣٧٧ مقام معظم رهبرى, نظر مشورتى نهايى شوراى مجمع تشخيص مصلحت نظام در خصوص سياستهاى كلى نظام براى رشد و توسعه علمى و تحقيقاتى كشور در بخش آموزش عالى و مراكز تحقيقاتى, طى ٨ ماده و٩١ بند به شرح ذيل به تصويب رسيد.
(٩) سند چشم انداز ٢٠ ساله جمهورى اسلامى ايران
١ ـ توسعه متوازن كمى و كيفى نظام آموزش عالى و مراكز تحقيقاتى با هدف:
١ ـ ١. توليد علم.
٢ ـ ١. تعميق شناخت معارف دينى و مبانى انقلاب اسلامى, بويژه در علوم انسانى.
٣ ـ ١. تربيت نيروى انسانى كارآمد و مومن, ارتقاى توان مندى و سطح علمى منابع انسانى.
٤ ـ ١. توسعه نوآورى و نظريه پردازى علمى.
٥ ـ ١. تحكيم پيوند ميان نظام آموزش عالى با زنجيره تحقيقات كاربردى و توسعه اى, فناورى و توليد با اولويت نيازهاى كشور.
٦ ـ ١. ايجاد بسترهاى مناسب جهت دستيابى آسان به تحصيل علم, كسب مهارتهاى فنى و تخصصى معتبر براى افراد مستعد و علاقه مند با تنوع بخشى به نظام آموزش عالى, حمايت از بخش خصوصى و استفاده از مشاركت مردمى.
٢. هدايت نظام آموزش عالى و مراكز تحقيقاتى كشور در جهت توسعه علوم پايه و تحقيقات بنيادى, افزايش خلاقيت, روزآمد ساختن دانشگاه ها با تاكيد بر:
١ ـ ٢. ارتقاء منزلت و بهبود معيشت استادان.
٢ ـ ٢. اهتمام به علوم انسانى و زبان و ادب فارسى.
٣ ـ ٢. تعيين اولويتها در آموزش و پژوهش براى تأمين نيازهاى كشور و نيل به جايگاه اول علمى و فنى در منطقه.
٤ ـ ٢. توجه به مبانى و احياى تاريخ علمى و فرهنگى اسلام و ايران به منظور تقويت هويت اسلامى و ملى و خودباورى دانشجويان و پژوهش گران.
٥ ـ ٢. توسعه مناسبات منطقه اى و همكارى هاى بين المللى.
٣. بهينه سازى ساختار نظام آموزشى و تحقيقاتى كشور با هدف ارتقاى بهره ورى و شكوفايى علمى با تاكيد بر:
١ ـ ٣. تقويت منابع مالى پايدار و متنوع در دانشگاه ها و تجهيز زيربناهاى آموزشى و پژوهشى و ارتقاى شاخص هاى توسعه علوم و فناورى با توجه به استانداردهاى جهانى.
٢ ـ ٣. اصلاح نظام پذيرش دانشجو.
٣ ـ ٣. استقرار نظام مالكيت معنوى در كشور.
٤ ـ ٣. طراحى و تدوين متون, كتب و برنامه هاى درسى بر اساس مبانى فكرى اسلام, بويژه در رشته هاى علوم انسانى در نظام آموزشى و پژوهشى كشور و اهتمام به بسط نظريه پردازى در اين زمينه.
٥ ـ ٣. اصلاح و توسعه نظام آموزشى كشور در جهت متناسب نمودن تركيب نيروى انسانى ماهر و متخصص با نيازها, مزيتها, ظرفيتها و تحولات علمى در داخل و خارج كشور.
٦ ـ ٣. ايجاد نظام شايسته سالارى در مديريت آموزشى و تحقيقاتى كشور مبتنى بر تخصص و تعهد.
٧ ـ ٣. بهره گيرى از فناوريهاى پيشرفته در نظام آموزش و تحقيقات كشور.
٨ ـ ٣. ايجاد ساختار مناسب براى تحكيم پيوند حوزه و دانشگاه و تقويت همكاريهاى مستمر راهبردى در عرصه هاى اجتماعى, آموزشى, علمى و تحقيقاتى با تاكيد بر نظريه پردازى علمى, بويژه در علوم انسانى, تبادل استاد و دانشجو, ايجاد مراكز علمى شامل بين رشته اى, دوره ها و پژوهشهاى مشترك و نظريه پردازى علمى در زمينه الگوهاى توسعه و رابطه علم و دين با هدف تحقق آرمانهاى انقلاب اسلامى.
٤. اهتمام به اصل پرورش در كنار آموزش و پژوهش, ارتقاى كيفيت عقيدتى, علمى و عملى هياتهاى علمى موجود و تربيت اساتيد و معلمان مومن به اسلام و متعهد به انقلاب و علاقه مند به اعتلاى كشور.
٥. ساماندهى به نظام اعتبارسنجى و رتبه بندى دانشگاه ها مبتنى بر توانايى, كارآيى و اثربخشى و سازماندهى به نظام ارتقاى هيات علمى و ارزيابى پژوهش گران با معيار توليد علم و فعاليتهاى كاربردى و توسعه اى و رفع نيازها و مشكلات علمى و فنى كشور.
٦. ساماندهى به نظام آمار و اطلاعات علمى و پژوهشى دولتى و غير دولتى, بويژه حوزه هاى علميه و ايجاد ساختارهاى لازم براى تبديل نتايج فعاليتهاى علمى و تحقيقاتى به تجربه هاى انباشته و قابل دسترسى.
٧. تعريف, شناسايى, هدايت, پرورش, جذب و بكارگيرى استعدادهاى درخشان و ايجاد بسترهاى مناسب جهت جذب و پيش گيرى از مهاجرت نخبگان, استفاده از ظرفيتهاى علمى و فنى ايرانيان مقيم خارج و جذب متخصصان و محققان برجسته ساير كشورها در صورت نياز.
٨. برنامه ريزى براى افزايش نقش دانشگاه ها, مراكز تحقيقاتى و فرهنگستانها در ارتقاى كارآمدى نظام, دفاع از مرزهاى اعتقادى, وحدت و امنيت ملى و صيانت از فرهنگ و هويت ملى ـ اسلامى در برابر تهاجم فكرى و فرهنگى بيگانگان.
مصوبه فوق مشتمل بر هشت (٨) ماده و نوزده (١٩) بند در جلسه رسمى روز شنبه مورخ پانزدهم اسفند ماه يك هزار و سيصد و هشتاد و سه شوراى مجمع تشخيص مصلحت نظام به تصويب رسيد.
جامعه ايرانى در افق اين چشم انداز چنين ويژگيهايى خواهد داشت:
پى نوشتها:
* توسعه يافته, متناسب با مقتضيات فرهنگى, جغرافيايى و تاريخى خود, متكى بر اصول اخلاقى و ارزشهاى اسلامى, ملى و انقلابى, با تاكيد بر:مردم سالارى دينى, عدالت اجتماعى, آزاديهاى مشروع, حفظ كرامت و حقوق انسانها و بهره مندى از امنيت اجتماعى و قضايى.
* برخوردار از دانش پيشرفته, توانا در توليد علم و فناورى, متكى بر سهم برتر منابع انسانى و سرمايه اجتماعى در توليد ملى.
* امن, مستقل و مقتدر با سامان دفاعى مبتنى بر بازدارندگى همه جانبه و پيوستگى مردم و حكومت.
* برخوردار از سلامت, رفاه, امنيت غذايى, تامين اجتماعى, فرصتهاى برابر, توزيع مناسب درآمد, نهاد مستحكم خانواده, به دور از فقر, تبعيض و بهره مند از محيط زيست مطلوب.
* فعال, مسؤوليت پذير, ايثارگر, مومن, رضايت مند, برخوردار از وجدان كارى, انضباط, روحيه تعاون و سازگارى اجتماعى, متعهد به انقلاب و نظامى اسلامى و شكوفايى ايران و مفتخر به ايرانى بودن.
* دست يافته به جايگاه اول اقتصادى, علمى و فناورى در سطح منطقه آسياى جنوب غربى (شامل آسياى ميانه, قفقاز, خاورميانه و كشورهاى همسايه) با تاكيد بر جنبش نرم افزارى و توليد علم, رشد پرشتاب و مستمر اقتصادى, ارتقاء نسبى سطح درآمد سرانه و رسيدن به اشتغال كامل.
* الهام بخش, فعال و موثر در جهان اسلام با تحكيم الگوى مردم سالارى دينى, توسعه كارآمد, جامعه اخلاقى, نوانديشى و پويايى فكرى و اجتماعى, تاثيرگذار بر همگرايى اسلامى و منطقه اى بر اساس تعاليم اسلامى و انديشه هاى امام خمينى(ره).
* داراى تعامل سازنده و مؤثر با جهان بر اساس اصول عزت, حكمت و مصلحت.
*. براى اطلاعات بيش تر خوانندگان محترم, علاوه بر توضيحات مختصر در پى نوشتها, برخى اطلاعات تكميلى در بخش ضمائم ـ از صفحه ١٢٦تا١٥٩ ـ آمده كه اعداد داخل پرانتز() نشان دهنده ترتيب توضيحات در بخش ضمائم است.
١ . به عنوان مثال جلد اول كتاب بحارالانوار مشتمل بر٤٠ باب شامل كتاب عقل و جهل, فضيلت علم و علما و طبقات آنها, حجيت اخبار و قواعدى كه از آنها استخراج مى شود, مى باشد.
٢ . تحف العقول عن آل الرسول, ابومحمد, حسن بن على بن حسين حرّانى, تصحيح و تعليق على اكبر غفارى/٣٨٣, مؤسسه النشر الاسلامى, چاپ دوّم, ١٣٦٣ ش.
٣ . فرائدالاصول, چاپ جديد/١٩, نقل از بحارالانوار, ج١ /٣٧٧.
٤ . همان/ ١٩, نقل از تفصيل النشأتين و تحصيل السعادتين, راغب اصفهانى/ ٥١.
٥ . وسايل الشيعه الى تحصيل مسائل الشرعيه, محمد بن الحسن حر عاملى, باب (از ابواب قضاى قاضى) بيروت, داراحياء التراث العربى, ١٤٠٣ ق /١٩٨٣ م.
٦ . الذريعه الى تصانيف الشيعه, شيخ آقا بزرگ تهرانى, ج١/١٧ دارالاضواء; بيروت; و رجال نجاشى, ترجمه الوشا/٣١.
٧ . تاريخ فقه و فقها, دكتر گرجى/١١٥, به نقل از رجال نجاشى و تاريخ الكوفه للبراقى/٣٩٦.
٨ . در قرن دوم هجرى كه فشار سياسى حاكم بر شيعيان به هنگام انتقال حكومت از امويان به عباسيان به كلى از بين رفته بود, بسيارى از راويان به جمع و تدوين احاديثى كه خود, آنها را از امامان شيعه, بويژه از امام صادق(ع) روايت كرده بودند, پرداختند. در اين دوره چهار صد رساله كه به (اصول چهارصدگانه) معروف بود, تدوين يافت كه اين امر خود, سر آغازى در گسترش تدوين حديث نزد شيعه به شمار مى رفت.
براى اطلاعات بيش تر رك: دائرة المعارف الشيعه, ج٥/ ص٣٣
٩ . دوران امامان معصوم(ع) ٢٤٩ سال و زمان غيبت صغراى امام زمان (عج) ٦٩ سال بود.
١٠ . اين چهارنفر كه به نواب اربعه يا سفراى اربعه معروف اند, به ترتيب عبارت اند از: عثمان بن سعيد اسدى, محمدبن عثمان بن سعيد, حسين بن روح نوبختى و على بن محمد سمرى كه در زمان غيبت صغراى امام زمان(عج) از سال٢٦٠ تا٣٢٩ هـ.ق واسطه و رابط امام و شيعيان بودند.
١١ . شيخ طوسى در كتاب (غيبت) آورده است: (شيخ حسين بن روح كتاب (التأديب) را به قم فرستاد و به فقيهان قم نوشت كه اين كتاب را ملاحظه و بررسى نماييد و ببينيد مطلبى برخلاف نظر شما در آن وجود دارد)
الكنى و الالقاب, مرحوم شيخ عباس قمى, ج٣ /٧٦
١٢ . رى در اين زمان شهرى است آباد با مدرسه ها و كتابخانه ها و مجمع عالمان و فقيهان و محدثان.
مجالس المؤمنين, قاضى نوراللّه شوشترى/٣٩٢, سنگى تبريز بدون تاريخ, تهران١٢٦٨.
١٣ . شهرى است در ختا و قلماق كه محل ييلاقى است. (فرهنگ معين, ج٥ /٢١٦) مطابق نامه هاى روسى (مورخ١٤ /٧/١٩٣٤) خرابه هاى آن در٩٠ كيلومترى تاشكند پيدا شده است.
حدود العالم من المشرق الى المغرب, تصحيح و حواشى, دكتر مريم ميراحمدى
و دكتر غلامرضا ورهام/٢٥ پاورقى. انتشارات كاووش, چاپ اول ١٣٧٢.
١٤ . در شماره هاى ١تا١٠ مجله كيهان انديشه مقالات سودمندى با عناوين (نگرش بر حوزه هاى علميه) و (مدارس فقه) آمده كه درباره حوزه هاى علميه شهرهاى مهم و رؤسا و استادان آنها مى باشد. همچنين در كتاب تاريخ ادبيات در ايران, دكتر صفا, ج٢ /٢٣١ به بعد, انتشارات فردوسى, چاپ دهم, ١٣٦٩) نام بسيارى از مدارس و مكتب خانه هاى بلاد مختلف اسلامى در قرن٤ و٥ هـ.ق آمده است.
١٥ . به عنوان نمونه جملاتى كه ياقوت حموى درباره اوضاع كتابخانه و مدارس مرو گفته است, قابل تأمل مى باشد:
(مرو را در سال ٦١٦ ترك كردم. در آن هنگام در شهر, ١٠ كتابخانه موقوفه داير بود كه من در دنيا نظير آنها را از جهت كثرت كتابها و خوبى نسخه ها نديده بودم. از آن جمله بود دو كتابخانه در جامع مرو, يكى به نام (خزانه العزيزيه)… كه در آن ١٢ هزار كتاب بود. كتابخانه ديگر (خزانه الكماليه) بود… ديگر كتابخانه (شرف الملك) بود… در مدرسه ابوسعيد محمدبن منصور… ديگر (خزانه الكتب) در مدرسه نظام الملك حسن بن اسحاق… و دو كتابخانه از خاندان سمعانى و كتابخانه ديگرى در مدرسه (عميديه) و كتابخانه (مجدالملك)… . و كتاب خانه هاى خاندان خاتونى در مدرسه ايشان و كتابخانه (ضميريه)
معجم البلدان, ياقوت حموى, ج٥ /١١٢,بيروت, دارصادر, ١٣٨٨ هـ. ١٩٦٨ م.
١٦ . وقتى خبر محبوبيت ادريس نزد مردم آفريقا, مخصوصاً شهرهاى وليله, فاس, تلمسان, طنجه و… در كشور مراكش كنونى به هارون الرشيد, خليفه عباسى رسيد, شخصى به نام سليمان بن جرير رقّى را كه يكى از سخنوران فرقه تبريه از زيديه بود, براى كشتن وى فرستاد و اين شخص با شيشه عطرى كه زهرآگين بود, ادريس را مسموم ساخت و بگريخت.
فرهنگ فرق اسلامى, دكتر محمدجواد مشكور/٤٣,
بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, چاپ سوّم١٣٧٥.
١٧ . برخى از حاكمان علوى طبرستان عبارت اند از: حسن بن زيد ملقب به داعى كبير, محمدبن زيد, حسين بن احمدبن اسماعيل كوكبى, ابومحمدبن على اطروش ملقب به ناصر, حسن بن قاسم ملقب به داعى صغير, جعفر بن محمد بن حسن اطروش ملقب به الثائر فى اللّه, ابوالحسين احمد بن حسن اطروش, ابوعلى محمد بن ابى الحسين احمد, ابوجعفر حسن بن ابى الحسين احمد, ابوالحسين احمد مويد بن حسين, ثائر بن هارون و ابوطالب يحيى ناطق بالحق.
١٨ . تاريخ نگاران درباره وجه تسميه (قرمط) اختلاف نظر دارند. طبرى و ثابت بن سنان صابى در تاريخ اخبار القرامطه, اين واژه را به معناى كرميتى يعنى سرخ چشم آورده اند. ابن الجوزى در (تلبيس ابليس) كرميتى را به معناى قوّت بينايى و تيزبينى ذكر كرده است. ظاهراً اين كلمه از لهجه آرامى محلى شهر واسط به عاريت گرفته شده باشد كه در آن قرمط هنوز به معناى تدليس كنند است. كارل فولدرس, يكى از خاورشناسان مى گويد: كلمه قرمط با ريشه يونانى قرّماطا Grammata به معنى حرف ارتباط دارد. همچنين نام قرمط به خط ويژه نسخى اطلاق مى شود و الفباى سرّى قرمط نيز در متون يمنى وجود دارد. (براى اطلاعات بيش تر ر ك: كتابشناسى تحليلى جنبش قرمطى, رضا رضازاده لنگرودى, يادنامه فخرائى, نشر نو, ١٣٦٣, به نقل از فرهنگ فرق اسلامى/٣٦٠) بعضى نيز مى گويند قرمطه در لغت عرب به معنى ريز بودن و خط و نزديكى كلمات و خطوط به يكديگر است و همچنين مى گويند چون حمدان اشعث كوتاه قد بود و هنگام حركت پاهاى خود را نزديك يكديگر مى نهاد, به اين لقب خوانده شد و بعضى ها مى گويند قرمط از باب انتساب قرامطه به محمد وراق است كه خط قرمط را خوب مى نوشت.
فرهنگ معين, ج٦/١٤٥٠.
١٩ . حمدان بن حمدون, محمد بن حمدان و ابوالهيجه عبداللّه بن حمدان از امراى معروف حمدانى هستند.
٢٠ . دولت اخشيديه به دست محمد الاخشيد ابن طغج از سال٣٢٣ تا٣٥٨ هجرى قمرى در مصر و شامات تشكيل شد.
٢١ . خانواده ايرانى از اولاد نوبخت زردشتى, ستاره شناس معروف كه در زمان منصور خليفه دوم عباسى (١٣٦ ـ ١٥٨ هـ.ق) ميزيسته و افراد اين خاندان بزرگ بدو منسوب اند و از اين رو ايشان را آل نوبخت يا بنى نوبخت يا نوبختيون نامند. اين خاندان نسبت خود را به گيو پسر گودرز پهلوان معروف ايرانى مى رسانند. منصور عباسى چون به ستاره شناسى و احكام نجوم رغبت داشت, منجمين و ستاره شناسان را از هر سو جمع مى كرد, از آن جمله نوبخت جد آل نوبخت و پسرش ابوسهل را نزد خود خواند و به قبول دين اسلام واداشت و هنگام بناى دارالخلافه بغداد (١٤٤) اساس آن شهر را در ساعتى ريخت كه نوبخت از روى احكام نجومى اختيار كرده بود. چون نوبخت در زمان منصور پير و ناتوان شد و نمى توانست چنانكه بايد از عهده وظائف محوله برآيد, به امر خليفه پسر خود ابوسهل را به جاى خويش گماشت و ظاهراً نوبخت جز اين يك پسر, فرزند ديگرى نداشت است, چون نسبت عموم نوبختيها به همين ابوسهل منتهى مى شود.
ابوسهل از همان تاريخ بناى بغداد (١٤٤) تا سال فوت منصور (١٥٨) در خدمت خليفه و از ندماى او بود. ابوسهل بعد از فوت منصور نيز حيات داشت و زمان هارون الرشيد (١٧٠ ـ ١٩٣) را درك كرده است. ابوسهل از منجمين ايرانى و از مترجمين كتب فارسى پهلوى به عربى است, و ابن النديم هفت كتاب ذيل را از او نام مى برد:
١ . كتاب النهمطان٢. كتاب الفال ٣. كتاب المواليد ٤. كتاب تحويل٥. كتاب المدخل٦. كتاب التشبيه ٧ . كتاب المنتحل.
از اين خانواده تا اوايل قرن پنجم هجرى عده اى علما و محدثين و ادبا و نويسندگان نامى برخاسته اند از قبيل: ابوسهل اسماعيل بن على اسحاق بن ابى سهل نوبختى كه هم در دربار خليفه منصب داشته و هم در زمان خود رئيس اماميه بوده و با حسين بن منصور حلاج صوفى معروف معارضه داشته و او را مُجاب كرده و در سنه ٣١١هـ.ق در سن هفتادوچهار سالگى درگذشته است. ابوجعفر محمد برادر ابوسهل مذكور متصدى كارهاى دولتى و اديب و شاعر بوده است. ابومحمد حسن بن موسى نوبختى از علماى كلام است و بين سال ٣٠٠ و ٣١٠ درگذشته است, وى خواهرزاده ابوسهل ثانى است. ابواسحاق ابراهيم نوبختى كه سلسله نسبش معلوم نيست, در اوائل قرن چهارم ميزيسته و از متكلمين است و كتابى در علم كلام موسوم به ياقوت از او معروف است.
ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى كه به عقيده شيعه نائب سوم امام غائب بوده در سال٣٢٦ وفات كرده و پنج سال (٣١٢ ـ ٣١٧) به تهمت اين كه با قرامطه رابطه دارد, در حبس به سر برده است. ابوالحسن موسى بن كبرياء از اين خاندان در نيمه اول قرن چهارم از منجمين به شمار مى آمد.
٢٢ . آل فرات از خاندانهاى بزرگ اسلامى بودند كه گرايش شيعى داشتند و توانستند چندين نسل, سمتِ وزارت عباسيان را عهده دار باشند. ابوالحسن بن فرات, وزيرى كاردان بود و در گسترش دانش شيعه تلاش بسيار مى ورزيد و جانبداريهاى گسترده او از اهل بيت, سبب افزايش جمعيت اماميه در بغداد شد. او به حسين بن روح نايب امام دوازدهم, كمك مالى مى كرد. حسين بن روح نوبختى در سايه حمايتها و كمك هاى آل بويه, توانست خدمتهاى سودمندى را در جهت نگهدارى شيعيان عراق از هر گزندى انجام دهد و از بروز حوادث ناگوار ميان شيعيان و سنيان جلوگيرى كند.
٢٣ . ابن ابى عقيل, ابومحمدحسن بن على نعمانى حذاء اگرچه در همه رشته هاى اسلامى تأليفات و تصنيفات بسيارى دارد, امّا شهرت و آوازه او بيش تر در فقه و طرح مسائل فرعى آن است. او كتابى به نام (المستمسك بحبل آل الرسول) دارد و اوّلين كسى است كه در مسأله آب قليل قائل به عدم انفعال آن شده است.
٢٤ . ابن جنيد, ابوعلى محمد بن احمد كاتب اسكافى, كتابهاى زيادى در مسائل فقهى و احكام دينى نگاشته است كه از ميان آنها دو كتاب (تهذيب الشيعه لاحكام الشريعه) و (الاحمدى للفقه المحمدى) مشهورترند.
٢٥ . ابوعبداللّه محمدبن نعمان معروف به شيخ مفيد (٣٣٨ ج٤١٣ هـ.ق) فقيهى بود كه به قول شيخ طوسى در كتاب (فهرست) در فهم و درك مسائل فقهى بسى پيش رفته بود و نزديك٢٠٠ كتاب كوچك و بزرگ تأليف كرده كه از ميان تأليفاتش در زمينه فقه مى توان دو كتاب (المقنعه) و (الاركان) را نام برد.
٢٦ . سيدمرتضى علم الهدى (٣٥٥ ـ ٤٣٦ هـ.ق) و برادرش شريف رضى شاگردان شيخ مفيد بودند و هنوز استادش زنده بود كه او جانشين شد. او ابوابى در مسائل اصول گشود و فروع را برپايه اصول بنياد نهاد كه در كتاب (الذريعه) آمده است. اگرچه ٩٠ جلد از تأليفات آن در اعيان الشيعه آمده و مى گويند ٨٠ هزار جلد كتاب از تصنيغات, نسخ خطى و كتب خوانده شدن از او برجاى ماند (تفسير تبيان, ج/١, مقدمه (ج ـ د), شيخ آقا بزرگ تهرانى, نقل از مقاله مدارس فقه, مجله كيهان انديشه, شماره٤, بهمن و اسفند٦٤ /٣٠), ولى دو كتاب (الانتصار) و (ناصريات) وى در فقه معروف هستند.
٢٧ . ابوجعفر محمدبن حسن ملقب به شيخ الطائفه, در سال ٣٨٥هـ.ق در طوس به دنيا آمد. و در سال ٤٦٠ هـ.ق در نجف درگذشت. از جمله تأليفات وى عبارت اند از: تبيان, استبصار, تهذيب الاحكام, العدة فى اصول الفقه, كتاب الرجال, كتاب الغيبه, فهرست كتب شيعه و اسماء المصنفين, النهايه, كتاب الخلاف, كتاب الجمل و العقود, كتاب يوم و ليله, تلخيص شافى, المفصح در امامت, مناسك الحج, مقتل الحسين, اخبار مختار و…
٢٨ . در خصوص ريشه دو كلمه ملل و نحل توضيحات مفيدى در كتب لغت قديم آمده است: در قاموس اللغه آمده: ملت عبارت از شريعت و دين است و در لسان العرب ابن منظور علاوه بر اين معنى, مليله و مُلال را به معنى حرارت داخل خاكستر معنى نموده است. طريحى در مجمع البحرين آورده:
(المله فى الاصل, ماشرع اللّه لعباده على السنه الانبياء يتوصلوا الى جوار اللّه و يستعمل فى جمله الشرايع دون آحادها, ولا يكاد توجد مضافه الى اللّه و الا الى آحاد امه النبى ثم انها اتسعت فاستعملت فى الملل الباطله.
نحل جمع نِحله. به معناى ادعا يا ادعاى باطل است.
اصل اين لغت از ريشه نَحل جسمه فهو ناحل يعنى (به واسطه بيمارى لاغر گرديد), اخذ شده است. نحول به معنى لاغرى و ناحل به معنى شتر لاغر و نواحل به معنى شمشيرهايى كه به واسطه كثرت استعمال نازك شده اند, از اين ماده مشتق اند… بنابراين استعمال كلمه (نحله) در اهواء و آراى فلسفى, در مقابل ملل و ديانات از لحاظ واقعيت نداشتن پندارهاى بشرى در مقابل اديان الهى (به عقيده مليين) است. پس مراد از (ملل), ديانات و منظور از (نحل) آرا و مذاهب فلسفى است.
فرهنگ فرق فارسى/ هفت و هشت.
٢٩ . سوره مباركه علق, آيات شريفه١ـ ٥.
٣٠ . همان, آيات شريفه٦ ـ ٨.
٣١ . جامع الصغير, سبوطى, قاهره١٣٢٥ ق, ج١ /١٤٣.
٣٢ . حدثنا عبداللّه حدثنى أبى حدثنا إسحق بن يونس وهو الازرق أنبأنا عوف عن شهر بن حوشب عن أبى هريرة قال سمعته يقول قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم: لو كان العلم بالثريا لتناوله أناس من أبناء فارس) مسند الامام أحمد, مسند أبى هريرة.
٣٣ . خلافت بنى عباس با حكومت چهارساله عبداللّه سفاح آغاز شد (١٣٢ ـ ١٣٦) پس از وى حكومت بيست و دو ساله منصور آغاز شد. وى خونخوار, سفاك, بى باك, بى دين, بى وفا, لئيم و بسيار خسيس بود. او را منصور دوانقى هم گفته اند. علت اش آن است كه وى روزى دوبار پولهاى خود را مى شمرد. عرب به دانه مى گويد (دانق) كه جمع آن مى شود (دوانق), لذا وى را دوانقى خوانده اند. سايت اينترنتى حوزه
٣٤ . در عهد انوشيروان حركت علمى تازه اى در ايران پيدا شد و كتب علمى, ادبى, فلسفى و مقالات ملل از زبانهاى يونانى, هندى, قبطى و عبرى بار ديگر به زبان سريانى و پهلوى ترجمه شد. محور اين حركت و جنبش بر پيرامون مركز دولت شاهنشاهى ساسانى دور مى زد و كاركنان آن گروهى از ترسيان نسطورى بودند كه در الجزيره, مراكزى براى نشر و تبليغ و تأليف داشتند و دسته ديگر خود زرتشتيان و مغان بودند كه در جندى شاپور كه دارالعلم بزرگى بود به تأليف و نشر مباحث علمى از طب و فلسفه مشغول بودند. در زمان انوشيروان, ژوستينين, قيصر روم براى ترويج نصرانيت اسباب زحمت فلاسفه افلاطونيان جديد شد و هفت تن از ايشان به انوشيروان پناه آوردند و در جندى شاپور كه مدرسه فلسفى و طبى جاى مدارس اسكندريه را گرفته بود, به كارهاى علمى مشغول بودند.
سبك شناسى, محمدتقى بهار, ج١ /١٥٣, مؤسسه انتشارات اميركبير,
تهران, ١٣٧٠, به نقل از الفهرست/٤٢٢.
٣٥ . به عنوان مثال, فهرست كتابخانه هاى الحكم اموى صاحب اندلس(م٣٦٦) از ٤٤ دفتر ترتيب مى يافت كه هريك حاوى ٢٠ ورق بود و در آنها جز اسما كتب چيزى وجود نداشت و با اين حال خليفه اموى براى خريدارى كتب, كسانى به بلاد مشرق مى فرستاد. مى گويند كتابخانه الحكم شامل ٤٠٠ هزار مجلّد كتاب بود. كتابخانه بزرگ قاهره در قصر خلفاى فاطمى مزيّن به كتب فراوان بود,چنانكه شماره آنها را تا١ ميليون و٦٠٠ هزار گفته اند و از اين ميان شماره كتب مربوط به علوم اوايل١٨ هزار بود.
ر ك: تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى, دكتر صفا, ج١ /١٥٤, خطوط مقريزى,
ج١/٤٠٩ و٤٥٨ و ج٢ /٣٤٢ و الحضارة الاسلاميه فى القرن الرابع الهجرى, ج١ /٢٨٦.
٣٦ . با اين توضيح كه رونق برخى حوزه ها مقطعى بود, يعنى با بروز و ظهور عالمى دانشمند يا حاكمى دانش دوست در شهر و منطقه اى, حوزه آن جا رونق روزافزون مى گرفت و با كوچ, سقوط و يا مرگ آن عالم يا حاكم, آن حوزه هم افول روزافزون مى گرفت.
٣٧ . وى از بزرگ ترين علماى رياضى دنياى قديم و كسى است كه اثر او در تمدن اسلامى و مراكز علمى اروپا از قرن ١٢ ميلادى به بعد آشكار است. كتاب حساب او كه اصل عربى آن از ميان رفته و ترجمه لاتين آن در دست است, تأثير به سزايى در شناساندن حساب هندى مسلمين به دنياى مسيحى داشته است. از او كتابى به نام (المختصر فى حساب الجبر و المقابله) به زبان عربى و لاتين (ترجمه ژرار دوس كرموننسيس) به جاى مانده است.
تاريخ ادبيات در ايران, ذبيح اللّه صفا, ج١ /١١٥,
انتشارات فردوس, چاپ يازدهم١٣٧٠, تهران.
٣٨ . ثابت بن قرّه الحرّانى (٢١١هـ ـ ٢٨٨هـ) علاوه بر ترجمه كتب متعدد علماى رياضى قديم, خود نيز رسالات و تأليفات فراوانى در علم رياضى از خود برجاى گذاشته است كه از جمله آنها: ابطاء الحركة فى فلك البروج و سرعتها, تأليف النسب, فى مساحه المجسمات المتكافيه, فى مساحة قطع المخروط الذى يسمى المكافى, مقاله فى ان ّ الخطين اذا اخرجا على اقل من زاويتين قائمتين التقيا, فى الشكل القطاع, فى استخراج الاعداد المتحابة, التأتّى لاستخراج عمل المسائل الهندسية و… مى باشند.
همان/١١٧
٣٩ . ابونصر محمد بن طرخان بن اوزلغ فارابى, در وسيج نزديك فاراب در ماوراءالنهر, به سال ٢٥٩ق/ ٨٧٢م به دنيا آمد. فارابى, از خانواده اى سرشناس بود و پدر او, در دربار سامانيان, از فرماندهان لشكر بوده است. فارابى, در جوانى به بغداد رفت و نخستين معلم او, در اين شهر, يوحنابن حيلان بود. آن گاه او منطق, نحو, فلسفه, موسيقى, رياضيات و علوم را فرا گرفت. از آثار او چنان بر مى آيد كه زبانهاى تركى و فارسى را مى فهميده و پس از ارسطو, به عنوان معلم اول; معلم ثانى خوانده شد و نخستين فيلسوف بزرگ مسلمانان به شمار آمد. از شواهد چنان بر مى آيد كه برابر نظريه رايج در ايران, اين فيلسوف بزرگ شيعه بوده است.
در واقع فارابى, در سال ٣٣٠ق/ ٩٤١م, بغداد را به سوى حلب ترك گفته و در كنف حمايت سلسله شيعى حمدانيان قرار گرفت و سيف الدوله حمدانى به او ارج بسيار نهاد. اين حمايت شيعى ويژه را نبايد تصادفى دانست. اين حمايت, زمانى معنى پيدا مى كند كه در حكمت نبوى مبتنى بر تعليمات امامان شيعى مشترك است. او پس از اقامت در حلب, مسافرتهايى كرد و تا قاهره رفت و آن گاه, در دمشق, به سال٣٣٩ ق/٩٥٠ م در هشتاد سالگى روى در نقاب خاك كشيد.
٤٠ . وى (٣٢٨-٣٨٧) از مترجمان و شارحان مشهور كتب رياضيون يونانى قديم چون ذيو فنطس, ابرخس و بطلميوس به عربى و از جمله مؤلفان بزرگ در علوم هندسه و نجوم است. از او كتابهاى المحبطى شامل هفت جز, فى مايحتج اليه الكّتاب و العّمال من علم الحساب, الكامل و الهندسه موجود است.
تاريخ ادبيات در ايران, دكتر صفا, ج١ /٣٣٤.
٤١ . ابن ربّى(متوفا ٣١٠هـ.ق) تا سال ٢٤٤ دبير مازيار بن قارن بود و بعد از آن به خدمت المعتصم باللّه خليفه عباسى درآمد و بعد از او در خدمت الواثق و المتوكل بود و كتاب خود را در سوّمين سال از خلافت المتوكل تأليف كرد و علاوه بر اين چند كتاب به نام هاى (الدين و الدوله) و (حفظ الصحه), (منافع الاطمعه و الاشربه و العقاقير), (كتاب الحجامه) و (فى ترتيب الاغذيه) در دست است.
عيون الانبار فى طبقات الاطباء, ابن ابى اصيبعه, قاهره, ١٢٩٩ هـ.
نقل از تاريخ فلسفه ايران, دكتر صديق صفى زاده/١٠١,
انتشارات انديشه خلاق, چاپ اوّل, ١٣٦٦.
٤٢ . اين كتاب در سال ١٩٢٨ ميلادى به طبع رسيد و كتاب جامعى در طب است كه با روش منطقى نوشته شد و اين همان روشى است كه بعدها على بن عباس مجوسى در كامل الصناعه و ابوعلى سينا در قانون به كار برده اند. نويسنده در اين كتاب از اطلاعات اطبا بزرگ پيش از خود مانند سقراط, جالينوس و اوريباسيوس و كتب مشهور طب هندى مانند جَركا, سُسرُد, يِدان و اَشتا نقهردى استفاده كرده است. (فردوس الحكمه, چاپ برلين, ١٩٢٨, ص٥٥٧) اين كتاب در هفت نوع و هر نوعى مشتمل بر سى مقاله و آن مقاله ها مشتمل بر٣٦٠ باب است.
٤٣ . ابوريحان بيرونى كتابى درباره آثار و تأليفات رازى نوشته كه برحسب فهرست بيرونى بدين ترتيب است: ٥٦ كتاب در طب, ٣٣ كتاب در طبيعيات, ٧ كتاب در منطق, ١٠ كتاب در رياضيات و نجوم, ٧ كتاب در تفسير و تلخيص كتاب فلسفى, ١٧ كتاب در علوم فلسفى, ٦ كتاب در مافوق الطبيعه, ١٤ كتاب در الهيات, ٢٢ كتاب در كيميا, ٢ كتاب در كفريات و١٠ كتاب در فنون مختلفه كه مجموع اين كتابها بالغ بر١٨٤ مجلد مى باشد.
رسالة للبيرونى فى فهرست كتب محمد بن زكريا/٤٥.
٤٤ . اين كتاب به خاطر اهداى آن به حاكم وقت رى, منصور ابن اسحاق سامانى به اين نام خوانده مى شود. در اين كتاب مباحث طبى را در١٠ مقاله بيان كرده است. اين كتاب به زبانهاى لاتين, فرانسه, ايتاليايى و آلمانى ترجمه شده است.
٤٥ . اين كتاب كه يادداشتهاى پزشكى رازى در طول١٥ سال مى باشد, بيماريهاى گوناگون و چگونگى درمان و علاج آنها و اقوال و آراى پزشكان پيش از او با ذكر مأخذ آمده است. اين كتاب در سال١٢٧٩ ميلادى به لاتين هم ترجمه شد.
٤٦ . اين كتاب خود ٥ كتاب است: در امور كلى علم طب شامل چهار فن, ادويه مفرده شامل دو فن, امراض جزئيه اعضاى انسان شامل بيست و دو فن, امراض جزئيه اى كه اختصاص به اعضاى معينى ندارد, شامل هفت فن و ادويه مركبّه شامل چند مقاله.
فهرست نسخه هاى مصنفات ابن سينا/١٨٩, به نقل از القانون فى الطب,
تأليف شيخ الرئيس ابن سينا, وضع حواشيه محمدامين الضناوى, بيروت ١٩٩٩.
٤٧ . ابراهيم بن حبيب و پسرش محمد الفزارى از منجمان اسلامى هستند. محمد قسمتى از مجموعه نجومى السند هند (سيدهانتا) را كه مهم ترين آنها متعلق به حدود قرن پنجم ميلادى است, به عربى درآورده است كه به (السند هند الكبير) مشهور بود. اين كتاب تا عهد مأمون در نجوم مورد استفاده بود
تاريخ ادبيات در ايران, ج اول/١١٠.
٤٨ . ابوعبداللّه محمّد بن موسى خوارزمى (قرون دوم و سوم هجرى) بزرگ ترين عالم عصر خود در رياضى, جغرافى, نجوم و تاريخ بوده است. او در بيت الحكمه كار مى كرد. يكى از مهم ترين پيشرفتها با كارهاى خوارزمى شروع شد. اين پيشرفت, شروع جبر نام دارد و حركتى انقلابى بود در دور شدن از مفهوم يونانى رياضى كه اساساً هندسى بود.
مهم ترين كتاب خوارزمى كتاب حساب الجبر و المقابله است. كلمه Algebra از نام اين كتاب گرفته شده است. البتّه فقط قسمت اوّل اين كتاب به آن چه جبر مى ناميم, ارتباط دارد. بايد بدانيم كه اين كتاب به شكلى كاربردى و براى حل ّ مسائل روزمره قلمرو اسلام نوشته شده است. خوارزمى درين كتاب ابتدا اعداد طبيعى را معرّفى مى كند و سپس به حل ّ معادلات مى پردازد.
٤٩ . نيكولاس كوپرنيك در سال ١٤٧٣ در شهر تورن واقع در لهستان متولد شد و چون پدرش را از دست داده بود, تربيت و پرورش او به دست عمويش انجام گرفت, عمويش كه يكى از كشيشان بزرگ بود, او را براى تحصيل به دانشگاه كراكووى فرستاد. كوپرنيك در ٢٣ سالگى براى تحصيل در رشته طب به دانشگاه پادو وارد شد و ضمناً در دانشگاه بولونى تحصيل نجوم مى كرد, طولى نكشيد كه در اثر بروز استعداد خويش يك كرسى تدريس رياضيات را به دست آورد. كوپرنيك در ٢٥ سالگى به شهر رم آمد, او در دانشگاه رم, استاد اخترشناسى شد و به شاگردانش علوم آسمان شناسى نقل شده از دورانهاى پيشين را كه اختر شناس يونانى بطلميوس حدود١٣٧٠ سال قبل از زمان او بنيان نهاده بود, تدريس مى كرد. او در سال١٥٠١ پس از چند سال تحقيق در ايتاليا به وطن خود بازگشت و در آن جا به عنوان متولى كليساى جامع شهر فرائن بورگ در پروسيا و دبير و مشاور عمويش در منطقه ارم لند به كار پرداخت. او به عنوان كشيش كليساى شهر مراسم مذهبى را رهبرى مى كرد و به عنوان پزشك به معالجه بيماران مى پرداخت. كوپرنيك در٢٤ مه سال١٥٤٣ وفات يافت.
٥٠ . تيكو براهه يك ستاره شناس دانماركى بود كه مشاهداتش از حركات سياره اى با چشمان غير مسلح تقريبا ٢٠ بار دقيق تر از ديگران بود. بعدها, همكارش يوهانس كپلر (١٥٧١ ـ١٦٣٠) از مشاهدات براهه در تشريح چندين قانون در مورد حركات سيارات استفاده كرد. با رد فرضيه خورشيد مركزى نيكلا كپرنيك, براهه نظريه اى جديد ارايه نمود. به نظر او همه سيارات به دور خورشيد و كل اين منظومه, به دور زمين كه ثابت فرض شده است, در حال چرخش اند.
٥١ . يوهانس كپلر (١٥٧١ ـ ١٦٣٠), ستاره شناس آلمانى, نشان داد كه سيارات در مسيرهايى بيضوى حركت مى كنند و خورشيد در يكى از كانونهاى بيضى قرار دارد. پس از مشاهده مدار مريخ, او همچنين نشان داد كه خط فرضى ميان سياره و خورشيد در زمانهاى مساوى مناطق مساوى بيضى را قطع مى كند, زيرا هنگامى كه سياره به خورشيد نزديك تر مى شود, سريع تر حركت مى كند. بالاخره او نشان داد كه چگونه زمان گردش سياره در مدار خورشيد (دوره تناوب مدارى) با فاصله افزايش مى يابد. اين كشفها به قوانين حركت سياره اى كپلر معروف شدند.
٥٢ . فرزندان موسى شاكر خراسانى, از پيشتازان شگردشناسى و دانش فنى جهان هستند و جاى ويژه اى در تاريخ ابتكارها و اختراعها و دستاوردهاى بزرگ علمى دارند. با در دست داشتن شواهد غير قابل انكار, بيش تر ابتكارها و تكنيك (ورزمان)هايى كه بعدها به دانش مكانيك و مهندسى و طراحى اروپا وارد شد, از شرق به آن جا رفته است و در اين زمينه سهم فرزندان موسى شاكر خراسانى و بويژه احمد, بسيار زياد و چشمگير است. طرح اوليه دريچه ها (سوپاپ ها)ى مخروطى كه به وسيله (لئوناردو داوينچى) نابغه اى ايتاليايى, طراحى شده است, مى تواند از روى كتاب (الحيل) برگرفته شده باشد. از مهم ترين كارهاى اين برادران و بويژه احمد در كارهاى مهندسى مكانيك, هدايت و كاربرد درست افزار و آلاتى است كه پنهان از چشم بينندگان در دل دستگاه هاى كار گذاشته شده و در اثر فشار آب يا هوا كار مى كنند. در كتاب (الحيل), تعداد ١٠٣ طرح با شرح كامل آن, آورده شده است كه هر كدام شاهكار طراحى و مهندسى زمان خود است. اصولى را كه وى در طرحهايش از آنهاپيروى كرده, امروزه نيز به همان روش, عمل مى شود. بدين سان, طراحيهاى انجام شده به وسيله احمد, فرزند موسى خراسانى در نزديك به١٢٠٠ سال پيش, هنوز از نظر علمى تازگى خود را از دست نداده اند.
٥٣ . ابوموسى جابربن حيان(حدود ٧٢١ ـ حدود ٨١٥ ميلادى) دانشمند و كيمياگر و فيلسوف مسلمان بود. او را (پدر علم شيمى) ناميده اند و بسيارى از روشها (مانند تقطير) و انواع ابزارهاى اساسى شيمى مانند قرع و عنبيق را به او نسبت مى دهند. عقيده او بر اين بود همچنان كه طبيعت مى تواند اشيا را به يكديگر تبديل كند, مانند تبديل خاك و آب به گياه و تبديل گياه به موم و عسل به وسيله زنبور عسل و تبديل قلع به نقره در زير زمين و… كيمياگر نيز مى تواند با تقليد از طبيعت و استفاده از تجربه ها و آزمايشها همان كار طبيعت را در مدت زمانى كوتاه تر انجام دهد. اما كيمياگر براى اين كه بتواند يك شىء را به شىء ديگر تبديل كند, به وسيله اى نيازمند است كه اصطلاحاً آن را اكسير مى نامند. اكسير در علم كيميا, به منزله دارو در علم پزشكى است. جابر اكسير را كه از آن در كارهاى كيميايى خود استفاده مى كرد, ازانواع موجودات سه گانه (فلزات, حيوانات و گياهان) به دست مى آورد. او خود, در اين زمينه مى گويد: هفت نوع اكسير وجود دارد:
ـ اكسير فلزى: اكسير به دست آمده از فلزات
ـ اكسير حيوانى: اكسير به دست آمده از حيوانات
ـ اكسير گياهى: اكسير به دست آمده از گياهان
ـ اكسير حيوانى ـ گياهى: اكسير به دست آمده از امتزاج مواد حيوانى و گياهى
ـ اكسير حيوانى ـ گياهى: اكسير به دست آمده از امتزاج مواد حيوانى و گياهى
ـ اكسير فلزى ـ گياهى: اكسير به دست آمده از امتزاج موادفلزى و گياهى
ـ اكسير فلزى ـ گياهى: اكسير به دست آمده از امتزاج مواد فلزى و گياهى
٥٤ . سوره مباركه زمر, آيات شريفه١٧ و ١٨
٥٥ . در پاييز سال٦١٦ هـ.ق, چنگيز, پادشاه مغول, يكى از اقوام و طوايف زرد پوست ساكن آسياى مركزى و شرقى, با سپاهى خونخوار و نزديك به٢٠٠ هزار تن به ايران حمله كرد و در طول٤ سال بسيارى از شهرهاى ايران را ويران كرد.
٥٦ . دومنيگو گونديسالوو, يوضا اشبيلى, پلاتو تيولى, رابرت چسترى, ژرارد كريمونايى از مهم ترين مترجمان متون عربى به زبان اسپانيايى در اين دوره بودند كه بسيارى از آثار اسلامى را ترجمه كردند.
٥٧ . jerbert فرانسوى بود و پس از تحصيلات مقدماتى در موطن خود براى ادامه تحصيل به اسپانيا رفت و با علوم و معارف اسلامى آشنا شد. از او يك كتاب هندسه و يك كتاب در اسطرلاب و همچنين نامه ها و يادداشتهايى در سنت فلسفى افلاطونيان باقى مانده است. او در تحول دروس چهارگانه(حساب, هندسه, هيئت و موسيقى) مؤثر بوده است.
٥٨ . Robert of chester بين سالهاي١١٤١ تا١١٤٧ ميلادى در اسپانيا ساكن بود.
٥٩ . نخستين تلاش براى ترجمه كل قرآن به لاتين با كوشش و پيگيرى راهب اعظم دير كلونى پيتر جليل / پطرس مكرم (متوفى ٥٥١ / ١١٥٦) صورت گرفت. وى كه علاقه مند به آگاهى از متون عربى و اشاعه مسيحيت بين مسلمانان اندلس بود; به انگيزه ترجمه قرآن با رابرت چسترى آشنا شد. به خواهش وى چسترى كه به ترجمه متون علمى اسلامى نيز مشغول بود, به ترجمه قرآن پرداخت. گفته شده كه مسلمانى به نام محمد نيز براى اتقان كار ترجمه بر اين امر نظارت داشته است. اين ترجمه در٥٣٧ ـ ٥٣٨ /١١٤٣ پايان يافت.
٦٠ . كنستانتين در تونس به دنيا آمد و تحصيلات اش را در شمال آفريقا آغاز نمود. او پس از مسافرتهاى طولانى به ممالك شرقى, همچون عراق و سوريه, براى كسب علوم اسلامى در آن مناطق, به ايتاليا رفت و در سالرنو سكنى گزيد. كنستانتين كه به خاطر اصالت شمال آفريقايى اش, به زبان عربى مسلط بود در اين زمان به ترجمه كتب مسلمانان پرداخت. ترجمه هاى كنستانتين بيش تر در زمينه طب مى باشد و اين به دليل ارتباط او با مدرسه طب سالرنو بود. او در ترجمه آثار عربى به لاتين, از كمك دو تن از شاگردانش به نامهاى يحيى بن افلح (يوحناى عرب) و اوتو (oto) بهره مى گرفت. سرانجام او در سال١٠٨٧ ميلادى درگذشت.
كنستانتين در بسيارى از آثارش كه ترجمه كتب عربى بود, با حذف نام نويسندگان و قراردادن نام خود به جاى آن سعى مى كرد تا اين آثار را نوشته خويش معرفى كند; چنان كه اين كار را در مورد كتاب شفاءالعيون حنين بن اسحاق و زادالمسافر ابن جزار و برخى از كتب كيميايى محمد بن زكرياى رازى انجام داد. اما با پيدايش اصل عربى كتابهاى مذكور, اين اقدام نادرستِ وى آشكار گرديد. سارتون او را نخستين مترجم بزرگ كتب عربى به لاتين مى داند.
٦١ . پس از پيدايش صنعت چاپ, قانون از اولين كتابهايى بود كه به چاپ رسيد; اين كتاب نخست در فوريه ١٤٧٣م در ايتاليا منتشر گرديد و پس از دو سال تجديد چاپ شد. حتى سومين چاپ آن نيز پيش از انتشار كتاب كوچك جالينوس صورت گرفت (تا سال١٥٠٠ ميلادى, ترجمه لاتين اين كتاب پانزده بار به چاپ رسيد, در حالى كه كتاب جالينوس فقط دو بار چاپ شد).٦٢ . Urgil
٦٣ . Elipandus٦٤ . طليطله يا توليدو, شهرى است در اسپانيا كه از سال٧١١ ميلادى در اختيار مسلمانان بوده و از نو از سال١٠٨٥ م به دست مسيحيان افتاده است. در يكى از مساجد اين شهر كتابخانه هاى بسيار مهم به زبان عربى و غيره وجود داشت.
٦٥ . صحيفه امام, ج٢١ / ٢٨٩.
٦٦ . سوره مباركه زمر, آيات شريفه١٧ ـ ١٨
٦٧ . صحيفه امام, ج٢٠ /٤٥٦.
٦٨ . شيخ نورالدين على بن عبدالعالى عامل كركى (وفات٩٣٧ هـ.ق) لقب (قاضى) و (شيخ الاسلام) را از شاه سليمان صفوى دريافت كرد كه همه فقهاى شيعه تحت نظر او بودند . فرهنگ فرق اسلامى/٢٨٦.
٦٩ . آيت اللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم بن محمد جعفر مهرجردى يزدى (تولد ١٣٧٦ هـ.ق, وفات ١٣٥٥ هـ.ق / ١٣١٥ هـ.ش) در عتبات نزد حاج ميرزا محمد حسن شيرازى, ميرزا محمدتقى شيرازى, شيخ فضل اللّه نورى, آخوند ملاكاظم خراسانى و سيدكاظم يزدى تلمذ كرد و از محضر سيدمحمد فشاركى استفاده نمود و پس از بازگشت به ايران حوزه علميه قم را تشكيل داد. از آثار اوست: تقريرات (تحرير تقريرات سيدمحمد فشاركى), دررالفوائد فى الاصول, كتاب الرضا, كتاب الصلوة, كتاب المواريث و كتاب النكاح.
٧٠ . آيت اللّه العظمى سيدحسين طباطبايى (حاج آقا) فرزند سيدعلى طباطبايى (تولد ١٢٩٢ هـ.ق, وفات ١٣٨٠ هـ.ق / ١٣٤٠ هـ.ش) پس از فراگيرى مقدمات در بروجرد به اصفهان رفت و فقه را نزد حاج سيدمحمدباقر درچه يى و فلسفه را نزد ميرزا جهانگيرخان خواند و پس از آن به نجف رفت و٨ سال در محضر آخوند ملاكاظم خراسانى تلمذ كرد و سپس به بروجرد بازگشت و مقيم شد. در سال١٣٢٤ هـ. ش به تهران آمد و عازم مشهد گرديد. پس از بازگشت از مشهد, مقيم قم و مرجع تقليد شيعيان گرديد.
٧١ . نقل از كتاب تاريخ فقه و فقها, ابوالقاسم گرجى/٢٣٧
٧٢ . آقامحمدباقر بهبهانى (وحيد بهبهانى) متولد بين سالهاي١١١٦ تا١١١٨ هـ.ق و وفات بين سالهاي١٢٠٥ تا١٢٠٨ هـ.ق از فقهاى بزرگ است كه او را آقاى مطلق و (مجدد) رأس مائه مى خواندند و مى گويند او بود كه بساط اخبارى گرى را برچيد. يكى از شعرا درباره او مى گويد:
والبهبهانى معلم البشر
ازاح كل شبهة و ريبٍ
از فرهنگ فرق اسلامى/٤٢.
٧٣ . سوره مباركه نحل, آيه شريفه١٢٥.
٧٤ . سوره مباركه روم, آيه شريفه٣٠.
٧٥ . بحارالانوار, ج٦ /٩٣.
٧٦ . كفايه الاصول, چاپ موسسه آل البيت/٣٦٤.
٧٧ . به تاريخ٥ /٧ /١٣٦٠, صحيفه امام, ج١٥ /٢٩٧, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), چاپ اوّل, پاييز ١٣٧٨.
٧٨ . به تاريخ١٩ /٧ /١٣٦٠, همان.
٧٩ . به تاريخ١٦ /١٠ /١٣٦٦, همان, ج٢٠ /٤٥١.
٨٠ . همان/٤٦٣.
٨١ . آقاى محمدرضا توسلى(محلاتى) از اعضاء دفتر امام خمينى كه متأسفانه در آخرين روزهايى كه مشغول اصلاح اين نوشتار بودم, در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام در حين سخنرانى درباره هشدار از انحرافات از راه امام(ره) و خرافه گرايى و در حالى كه چشمانش به چشمانم بود, براثر ايست قلبى جان به جان آفرين تسليم كرد.
٨٢ . مرحوم حاج احمد آقا خمينى.
٨٣ . به تاريخ١٧ بهمن ماه١٣٦٦, همان.
٨٤ . به تاريخ٤ /٢ /١٣٦٨, همان, ج٢١.
٨٥ . سوره مباركه نحل, آيه شريفه١٢٥.
٨٦ . سوره مباركه عنكبوت, آيه شريفه٤٦.
٨٧ . سوره مباركه انعام, آيه شريفه٨٣.
٨٨ . مقدمه احتجاج, نوشته آيت اللّه سبحانى/١٦.
٨٩ . سوره مباركه نحل, آيه شريفه١٢٥.
٩٠ . همان.
٩١ . سوره مباركه عنكبوت, آيه شريفه٤٦.
٩٢ . سوره مباركه بقره, آيه شريفه: ١٢٩ (يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُم الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ يُزَكّيهِمْ اِنَّكَ اَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ)
٩٣ . الف) سوره مباركه بقره, آيه شريفه ١٥١: (يَتْلُوا عَلَيْكُمْ اياتِنا وَ يُزَكّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْمَلُونَ)
ب) سوره مباركه آل عمران, آيه شريفه ٤٨: (وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّورةَ وَالْاِنْجيلَ)
ج) همان سوره, آيه شريفه١٦٤: (لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنينَ اِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً منْ اَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اياتِه وَ يُزَكيّهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ)
د) سوره مباركه جمعه, آيه شريفه٢: (هُوَالَّذى بَعَثَ فِى الْاُمِيّيّنَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اياتِه وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ)
٩٤ . سوره مباركه فصلت, آيه شريفه٣٣.
٩٥ . سوره مباركه هود, آيه شريفه٨٨.
٩٦ . تحف العقول عن آل الرسول, ابومحمد, حسن بن على بن حسين حرّانى, تصحيح و تعليق على اكبر غفارى/٣٨٣ به بعد, مؤسسه النشر الاسلامى, چاپ دوّم, ١٣٦٣ ش.
٩٧ . سوره مباركه زمر, آيه شريفه١٩.
٩٨ . سوره مباركه بقره, آيه شريفه١٦٢.
٩٩ . سوره مباركه بقره, آيه شريفه١٦٣.
١٠٠ . سوره مباركه نحل, آيه شريفه١٢.
١٠١ . سوره مباركه زخرف, آيات شريفه١, ٢ و٣.
١٠٢ . سوره مباركه روم, آيه شريفه٢٣.
١٠٣ . سوره مباركه انعام, آيه شريفه٣٢.
١٠٤ . سوره مباركه قصص, آيه شريفه٦٠.
١٠٥ . سوره مباركه صافات, آيات شريفه١٣٧ و١٣٨.
١٠٦ . سوره مباركه عنكبوت, آيه شريفه٤٣.
١٠٧ . سوره مباركه بقره, آيه شريفه ١٦٥.
١٠٨ . سوره مباركه انفال, آيه شريفه ٢٢.
١٠٩ . سوره مباركه لقمان, آيه شريفه٢٤.
١١٠ . سوره مباركه انعام, آيه شريفه ١١٦.
١١١ . سوره مباركه انعام, آيه شريفه ٣٧.
١١٢ . سوره مباركه سبا, آيه شريفه١٣
١١٣ . سوره مباركه ص, آيه شريفه٢٣.
١١٤ . سوره مباركه هود, آيه شريفه٤٢.
١١٥ . سوره مباركه بقره, آيه شريفه٢٧٢.
١١٦ . سوره مباركه ق, آيه شريفه٣٦.
١١٧ . سوره مباركه لقمان, آيه شريفه١١.
١١٨ . سوره مباركه آل عمران, آيه شريفه٧.
١١٩ . سوره مباركه زمر, آيه شريفه١٢.
١٢٠ . سوره مباركه رحمن, آيه شريفه٦٠.
١٢١ . اگرچه سراسر متن اين وصيت نامه, آموزنده و برگرفته از آيات قرآن, روايات معصومين, گفتار تورات و انجيل و حكايات و كلمات قصار شخصيتهاى برجسته تاريخ مانند لقمان حكيم و ابوذر غفارى است, اما چون تا به حال چندين بار توسط انديشمندان حوزه و دانشگاه ترجمه شده و در دسترس مى باشد, دراين مقال به بيان جملات برجسته آن بسنده مى كنم و علاقه مندان را به ترجمه هاى موجود ارجاع مى دهم.
١٢٢ . امام كاظم(ع) در جملات آغازين با استناد به آيات قرآن كريم, صاحبان عقل و انديشه را ستود كه اين آيات به ترتيب عبارتند از: زمر١٧ و١٨, بقره١٦٣ و١٦٤, نحل١٢, زخرف١ تا٣, روم٢٤, انعام٣٢, قصص٦٠, صافات١٣٦ تا١٣٨, عنكبوت٤٣, بقره١٧٠, انفال٢٢, لقمان٢٥, انعام ١١٦ و٣٧, سبا ٣٣, ص٢٤,هود٤٠, بقره٢٦٩, ق٣٧, لقمان١٢.
١٢٣ . اگرچه اين موارد در تحف العقول ٧٠ مى باشد, ولى براساس آن چه كه در ديگر منابع آمده است, موارد ديگرى هم به عنوان لشكريان عقل و جهل ذكر شده اند: الصلاة و ضده الاضاعة, الصوم و ضده الافطار, الجهاد و ضده النكول, الحج و ضده بنذ الميقاق, برالوالدين و ضده العقوق يعنى: نماز و ترك نماز, روزه و گشودن آن, جهاد و فرار از جهاد, حج و پيمان شكنى و خوبى به پدر و مادر و اذيت و آزار آنان.
١٢٤ . بحار الانوار, علامه مجلسى, ج١٠٤/١٨٧, دار احيا التراث العربى, بيروت.
١٢٥ . نضد القواعد الفقهيه على مذهب الاماميه, فاضل مقداد, تحقيق سيد عبداللطيف كوهكمرى/٤, انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى.
١٢٦ . تحرير المجله, ج١/١٥, افست قم .