نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سرمقاله

سرمقاله


مشروطه آيينه جَم

آيينه, نياز زندگى است. روشنايى و زيبايى و رخشايى زندگى اجتماعى و فردى به آن بستگى دارد. بدون آن, نمى توان گام از گام برداشت و ناگزير بايد هميشه در تاريكى و بيغوله هاى سياهِ بى روزن ماند و نقبى به روشنايى نتوان زد.
هيچ ملت و امتى نتوانسته بدون آيينه, گام در جاده مهتاب بگذارد و به سوى سرچشمه خورشيد به حركت دربيايد و با كهكشان و روشنان آسمان, همراه شود.
ملتى توانسته به قلّه هاى روشنايى فرا رود كه آن به آن در آيينه هاى زنگار زدوده درنگريسته و زشتيها را از سيماى جان خود زدوده است. زيرا كه راه قلّه هاى روشن, جز بر آيينه دلان, بر احدى چهره نمى گشايد و خود را نمى تاباند.
آيينه داران در كانون زندگى كسانى آيينه مى افرازند و امتى را طلايه دارى مى كنند كه شايق و شوق مند آراستگى اند و شيداى آيينه هاى رخشا, كه جان خود را با آنها تراز كنند و كژيها را از ساحت آن بزدايند.
در اصل, گنج معنى كه همان آيينه زنگار زدوده جان هرملتى است, وقتى در ميان قومى چشم مى گشايد و آ نان را از غنا, لبريز مى كند و درون آنان را از چشمه هميشه جوشان خود, لبالب مى سازد, كه آنى از آ يينه هايى كه در برابرشان قامت افراشته اند, چشم فرونبندند.
تاريخ آيينه است. هر ملتى ناگزير است كه همه گاه در برابر آن بايستد, تا غبار زمان, دورى از فطرت, گردابهاى گناه و غفلت, چهره جان اش را نفرت انگيز نكند و از مدار انسانيت, به گرداب حيوانيت فرو نيفتد.
چسان مى توان راه انسانيت را پيمود و آهنگ پيمودن قلّه هاى انسانيت را كرد; امّا هر بامدادان به گاه طلوع خورشيد, به تماشاى نگارستانى كه انسانهاى انسانيت مدار نگاريده اند و در آيينه زمان جلوه گر شده, نايستاد و از نسيم دلاويز آن مشام جان را ننواخت.
از اين روى, خداوند پيامبران و رسولان خود را, بنابر آيه هاى روشنى كه در قرآن بازتاب يافته, به تاريخ امتهاى پيشين توجه مى دهد, به آيينه اى كه واقع نماست, زنگار نمى گيرد و به روشنى, زيباييها و زشتيها و فرازها و فرودها, راستيها و كژيها, كارآمديها و نا كارآمديها ر ا مى نماياند.
خداوند پيامبر اسلام را, براى اين كه شالوده روشنايى را بريزد و جامعه اى در دلِ روشنايى بنيان بگذارد و يك يك پيروان خود را بر كرسيهايى از نور برنشاند, به آيينه داران پيشين توجه مى دهد, آنان كه در شبهاى دَيحور, در هنگامه هاى سخت, در آوردگاه هاى هراس انگيز در دهانه آتشفشان شرك و در دل جهنمى كه دشمن آفريده بود, رايَت توحيد افراشتند و سختيها و كينه توزيها را تاب آوردند, تا آتش جهل و شرك را كه خانمانها را مى سوزاند و تاروپود و بنيان جوامع انسانى ر ا از هم مى گست, فرونشانند.
تاريخ رخشان ترين آيينه است و تاريخ سازان, صادق ترين آيينه داران. راه را از بيراهه, باز مى شناسانند, تجربه هاى تلخ را وامى گويند, چگونگى پنجه در پنجه دشواريها افكندن را مى آموزند, نيزنگهاى دشمنِ كمين كرده در گذرگاه ها و كمينگاه ها را رومى كنند و انسان هوشمند و تيزنگر را به سوى كهفى كه در آن از گزند دشمن در امان ماند و گرفتار شب پرستان نگردد, ره مى نمايند.
پيامبر گرامى اسلام, با بُراقى از نور, از آغاز تا پايان تاريخ بشر را درنورديد, تا آيه ها و سنتهاى خداوندى را ببيند و در يك سير معنوى از نزديك به تماشا بايستد كه چسان, امتها و تمدنهايى برافتاده و برمى افتند, و خاكستر شدند و تباه مى شوند, چسان امتهايى برآمدند و شكفتند و دل تاريكى را شكافتند و به ساحَت روشنايى گام گذاشتند.
آن والاگهر, براى افق گشايى و كشاندن امت خويش به سراپرده حقيقت, در تاريك ترين روزگار و در شب ترين شب تاريخ, بايد با سنتهايى كه تاريخ را به حركت درمى آورند, سير تاريخ را عوض مى كنند, بشر را به اوج عزت مى رسانند و يا به ويل ذلت مى كشانند, آشنا شود و به تماشاى آبشار بلندِ سنتهاى الهى, كه هميشه جارى است, بايستد و هنگامه اى را كه خداوند با جارى كردن اين قانون دگرگون ناپذير, مى آفريند و شگفتيهايى كه پديد مى آورد, با چشم جان ببيند.
در اين سير بزرگ معنوى, همه وجود آن نازنين چشم شد و ديد امتهايى را كه در ناز و نعمت غنوده بودند و شادان و خندان و بى غم و درد, مى انگاشتند پايانى براى سرخوشى شان نيست و هميشه و همه گاه طبيعت رام آ نان خواهد بود, از اين روى به دام غفلت گرفتار آ مدند, قانون شكنى كردند, پاس ارزشهايى كه ستون جامعه اند, نداشتند و به مرزى رسيدند كه ناگزير, برابر سنتهاى الهى, از گردونه هستى خارج شدند.
در منظومه هستى, هيچ حركتى بى پاسخ نمى ماند. هر عملى, هر رفتار و كنشى, فردى و اجتماعى, بازتاب خواهد داشت و در سرنوشت فردى و اجتماعى اثر خواهد بخشيد.اگر ملتى راه رستگارى پيشه كند و دَمادَم نسيم آن را به تمام زواياى جامعه بوزاند, رستگارى در كانون او خيمه خواهد افراخت و اگر راه ضلالت را پيشه كند, در شب بى پايان خواهد ماند و سپيده هيچ گاه به او لبخند نخواهد زد.
هرگناه, هر غفلت, هر نفاق, هر خدعه و نيرنگ, هر دروغ, هر رفتار ناعادلانه, هر ستم, هر حركت, گفتار و رفتار تفرقه انگيزانه, در آلودگى جامعه كارگر خواهد افتاد و از زيبايى و رخشايى آن خواهد كاست.
تاريخ به ما نشان مى دهد جامعه هايى را كه رفتارهاى زشت مردمان و كارگزاران آنان زيباييها را فروپوشانده و چهره كريه و نفرت انگيزى از جامعه و مردمانى كه به روزگارى زيبا و خوش سيما و روح نواز و دل انگيز بوده اند, نمايانده ا ست.
مطالعه سرگذشت ملتها و امتهاى پيشين, از اين زاويه, چشم انداز, سخت عبرت انگيز است.
قرآ ن, فراروى ماست, گشوده شده و سخت با شكوه, پرجلوه و پركشش, آن به آن ما را فرامى خواند به نگاه به گذشته, درنگ در زواياى تاريخ امتها و تمدنها, آنهايى كه خوش درخشيده اند و آنهايى كه در گرداب مرگ و جهنم خود آفريده گرفتار آمده اند.
در بررسى سرگذشت پيشينيان, هيچ حركت, نكته و رفتارى نبايد از رصد ما به دور ماند. رصد گاه بايد به گونه اى ساخته شود كه همه ر فتارهاى آبادگر و يا ويران گر مردمان دور و نزديك, ديده و براى بهروزى و درس آموزى و بنيان گذارى تمدن نوين, به كار گرفته شود.
بايد به دقت در نگريست كه چه گناه, يا گناهانى, ملت و جامعه اى را از حركت بازداشته, ركود, ايستايى و مردابى را به جان و جامعه اشان فروريخته است و شادابى و بهروزى و سعادت مندى پيشين آنان را دستخوش بلايا كرده است.
گناهان و رفتارهاى ناشايست, هر چند كوچك, نبايد از چشمِ جست و جوگر حقيقت به دور ماند. ملتى را چه بسا, گناه و يا گناهانى از هم فروپاشيده و به سيلاب بلا گرفتار ساخته است كه هيچ گاه در بررسيها و پژوهشهاى بررسى كنندگان و پژوهشگران, جاى نداشته و نقطه اى را به خود ويژه نساخته اند.
هميشه گناهان و رفتارهاى ناشايست و ضد انسانى طبقه حاكم نيست كه تار و پود جامعه را از هم مى گسلد و چراغ معنويت را خاموش و دلها را در تاريكى فرو مى برد, چه بسيار بسيار پيش آمده كه گناهان و رفتارهاى ناشايست مردمانى سبب گرديده كه تخته از زير پاى ملتى به درآيد و اسير سرپنجه بادهاى صَرصَر گردد.
نگاهى بيندازيم به آيه هاى روشنگر قرآن, ببينيم,د ر مَثَل قوم بنى اسرائيل بر اثر چه گناه و يا گناهانى آن سرنوشت شوم را پيدا كردند و آواره شدند.
ييا امت محمدى(ص) چرا و چگونه پس از آن اوج گيرى و عظمت, بازيچه دست بنى اميه قرار گرفت و از پرتو عقل به قعر جهل فرو افتاد و فرمانروايانى بر آن حاكم شدند كه بسان حيوان, با مردمانى كه روزى طلايه دار مقام انسانيت بودند, رفتار مى كردند.
چه گناه, يا گناهانى و رفتارى سبب شد كه مرمانى از امت محمدى(ص) مشعلهاى روشن و دعوت گر به روشنايى و حق را در برهه اى نمى ديدند؟
چسان شب ديدگان آنان را فرو گرفت و به قلمرو دل و ذهن اين قبيله شبيخون زد؟ كدام گناه و تيره دلى, اين سان امت محمدى را پايمال سمّ ستوران كرد كه عزت و كرامت خويش را در بازار دنيا, به ثمن بخس فروخت و از طلايه دارى و اوج گيرى به سوى قلّه هاى سعادت بازماند, زمين گير و خاك نشين شد و تن به دريوزگى داد.
بنى اميه و بنى عباس چرك دُمَل گناه بودند كه آن سا ن نفرت انگيز كالبد امت اسلامى را فراگرفتند و آن را به عفونت خويش آلودند.
از اين روى رسالت بزرگ عالمان دين, حوزه ها و فرهيختگان و آگاهان است كه در لابه لاى تاريخ به كندوكاو بپردازند و آن چه را كه مايه عبرت و درس آموزى است و ملتى را مى تواند دگرگون كند و از مرحله اى به مرحله اى بالاتر, حركت دهدو گسيل بدارد, در بياورند و عرضه بدارند.
امروز بايد تاريخ امت اسلامى, طلوع و غروب آن, در برهه ها و سرزمينهاى گوناگون, به بوته بررسى نهاده شود, تا نسل امروز آگاهى يابد چرا امت اسلامى امروز دچار اين سرنوشت شده و در گرداب سهمگين و هراس انگيز تفرقه, فقر, ذلت, بى خانمانى, دربه درى, گرفتار آمده و دشمن از كشته هايش پشته مى سازد و داراييها و ثروتهاى بى كران اش را به يغما مى برد و مستانه در جاى جاى سرزمين اش عربده مى كشد.
آيا اين سرنوشت شوم, دستاورد گناهان مسلمانان ديروز و امروز نيست, گناه ديروز در امروز اثر گذار است و گناه امروز در فردا, بى شك. اين سنت الهى است.
سرنوشت شوم امروز ملتهاى مسلمان, در چهارچوب سنت الهى رقم خورده, سنتى كه شايد ما از آن غفلت داشته باشيم.
قرآن را مهجور گذاشتيم و سنت نبوى را فراموش كرديم و به سنت و فرهنگ جاهلى برگشتيم و آن را در حكومت, اداره جامعه, خانواده و رفتار خودمان سريان داديم, سنت الهى بر ما جارى شد, قانونى كه بدون هيچ چون و چرا درباره هر كسى كه مرزها را بشكند, اجرا مى شود و ناگزير بايد تن بدان بدهد.
اگر آبشار بلند و زيباى قرآن و سنت نبوى در مزرعه مزرعه زندگى ما, جارى مى بود و سينه هامان لبالب از آن دو گر انبها مى بود, امروز چنين سرنوشتى نمى داشتيم.
كسانى كه آگاه بودند و در قلّه آگاهى قرار داشتند, در برابر ستم, حق كشى, غارت و چپاول ثروتهاى طبيعى به دست دشمنان و پايمال كردن ارزشها سكوت كردند و لب فرو بستند, در پديد آمدن اين سرنوشت شوم نقش داشته اند, گرچه نامى از آنان در ليست تباه پيشگان برده نشده باشد و حتى نسل اندر نسل, از آنان به نيكى ياد كرده باشند!
ييك اشاره, يك لب فروبستن, يك سخن نابخردانه و يا از روى هوا و هوس, يا براى رسيدن به كرسى و مقام, يا براى در هم كوباندن رقيب, چه بسا سرنوشت امت و ملتى رادگرگون كند و آنها را به خاك ذلت بنشاند و اسير سرپنجه هاى خونين دشمن …
اگر همين گناه, در لابه لاى تاريخ به درستى رصد شود, خواهيم دريافت كه چه مصيبتها و بلاهايى به بار آورده, و چه انسانهايى را در باتلاق شب گرفتار ساخته است.
در تاريخ بايد دقيق شد, دقيقه هاى آن را در كانون توجه قرار داد, بويژه تاريخ برهه ها و سرزمينها, ملتها و امتهايى كه خواه, ناخواه در سرنوشت ما اثر گذارند و فرهنگ, سياست و اقتصاد ما ر ا مى سازند و هويت ما به گونه اى با آن گره خورده است.
تاريخ اسلام و تاريخ ايران پس از اسلام, بويژه تاريخ معاصر, در حركت امروز ما, جايگاه ويژه دارد و از اثر بخشى بسيار بالايى برخوردار است.
تاريخ مشروطه, از آن حلقه هاى اثرگذار است. ردپاى اين برهه تاريخ را بر ر وى صفحه هر انديشه, نگاه و خط مشى مى توان ديد. علما و روشنفكران دينى و مردمان متدين و مسلمان, به گونه اى از آن اثر پذيرفته و مى پذيرند و روشنفكران سكولار و لائيك به گونه اى.
شمارى از رگه هاى يأس آلود آن اثرپذيرفته اند و دَمادَم آن را بازمى گويند و در انديشه و خط مشى خود بازتاب مى دهند و تلاش مى ورزند كه ديگران را نيز در اين هاله قرار دهند.
شمارى رو به نگارستان مشروطه دارند و محو تماشاى آن اند, آن جا كه ايثارها, از خودگذشتگيها, فريادهاى حق طلبانه و مظلومانه, شهادت قهرمانانه شيخ فضل اللّه, بر بوم آن نگاريده شده كه بسيار باشكوه و انگيزاننده است.
سكولارها و روشنفكرانى كه رو به قبله غرب دارند, در آن وادى در جست و جويند, تا مگر براى خود تبار بتراشند و از اين بى هويتى كه اكنون گريبان گيرشان شده رهايى يابند.
اينان, پس از پيروزى انقلاب اسلامى,سخت در هم كوبيده شدند و جبهه خود را رسوا ديدند و مورد نفرت مردم, از اين روى به تاريخ مشروطه روى آوردند كه هم هويتى براى خود دست و پا كنند و هم از همان اهرمهايى كه روشنفكران سكولار وابسته به غرب عليه دين, روحانيت و علماى دين, در عصر مشروطه بهره بردند و به ستيز با دين مداران و عالمان دين برخاستند, بهره برند تا مگر بتوانند با حذف اينان, رضاخانى را بر اريكه بنشانند و آب از دست رفته را به جو ى بازگردانند.
مشروطه, آيينه جَم است,آيينه تمام نما. از هر زاويه به آن درنگريسته شود, بى گمان پيامى دارد عبرت آموز, روشنگر و راهگشا و براى امروز و فرداى ما كارساز.
چه شد اين حماسه به خون نشست و آن چنان رنگ خون گرفت. كدام گناه, كدام سكوت, كدام غفلت, اين فرجام را رقم زد و در روز روشن در پيش مردم مسلمان, شيخ فضل اللّه به دار آويخته شد.
آيا سكوت در برابر زشت گويى, ژاژخايى هرزه درايان, به عالمان طلايه دار, اين شوم بختى را بر اى ايران رقم نزد؟
اگر آگاهان و مردان با نفوذ و نقش آفرين, در برابر تندخوييها و دهان دريدگيهاى جبهه سكولار و غرب زده در روزنامه ها و شب نامه ها سكوت نمى كردند و از اين همه بدى و زشتى و منكر, چشم فرو نمى بستند و افراد را بى مهار رها نمى كردند كه هرچه مى خواهند بگويند و بنويسند و هيچ مرزى را نگه ندارند و از هيچ بدى روى گردان نباشند, آيا كار به اين جا مى كشيد؟
اين آيينه تمام نما را بايد هميشه فرا روى داشت و اختلافها را چنان ريشه دار نكرد كه جبهه دشمن به آسانى ميمنه و ميسره جبهه حق را در هم بكوبد و به پيش بيايد.
چون اگر اختلافها ريشه دار شود و از مرز اعتدلال بگذرد, چه بسا در برابر جبهه دشمن كه گستاخانه مى تازد و به پيش مى آيد و به دين و آيين و علمايى كه به ظاهر در جبهه رقيب قرار دارند, توهين روا مى دارد, سكوت پيشه كنيم و وقتى از خواب بيدار شويم كه كار از كار گذشته باشد.
بياييم برابر كتاب و سنت و رهنمودهاى امام خمينى و رهبر فرزانه انقلاب از تاريخ و تاريخ مشروطه كه آيينه جم است و تمام نما, درس بگيريم و جبهه خودى را توان مند سازيم و زيباييهاى مشروطه را بگيريم و با زشتيهاى آن به رويارويى برخيزيم, تا دشمن بر ما دل نبندد.

مجتبى احمدى