نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩
ميرزا يوسف خان مستشارالدوله
مقايسه اصول اسلامى با اعلاميه حقوق بشر فرانسه سال ١٧٨٩
بنده كم ترين, يوسف, خلف مرحمت پناه حاجى ميرزا كاظم تبريزى, در سال هزار و دويست و هفتاد, هـ.ق, به موجب فرمان مبارك اعليحضرت ولى نعمت همايون شاهنشاه ايران, ناصرالدين شاه, خلدالله ملكه و سلطانه, به كارپردازى حاجى ترخان كه به اصطلاح فرانسه (كونسلى)٢ باشد مأمور شدم. مدت هشت سال در آن جا اقامت كرده, در تاريخ هزار و دويست و هفتاد و هشت, هـ.ق, حسب الاجازه اولياى دولت عليه به ايران مراجعت كرده و به زيارت خاكپاى همايون پادشاهى شرف اندوز گشتم.
مقدمه در شرح يك كلمه
پس از هفت ماه توقف در تهران, حسب الامر, به حاجى ترخان معاودت كردم, و بعد از سه ماه به عزم سياحت از حاجى ترخان, به مسكو و از آن جا به پطرزبورغ رفتم. شش ماه در پطرزبورغ, در جاى وزير مختار دولت عليه (شارژدافر) ماندم. پس از آن, در تاريخ هزار و دويست و هشتاد هجرى به كونسول ژنرالى تفليس سرافرازى حاصل كردم. چهار سال تمام در تفليس ماندم. در مدت اقامت خود در مملكت مزبوره, كه انتظام و اقتدار لشكر و آسايش و آبادى كشور را مى ديدم, همواره آرزو مى كردم: چه مى شد كه در مملكت ايران نيز نظم و اقتدار و اين آسايش و آبادى حاصل مى گرديد.
در اواخر سال هزار و دويست و هشتاد و سه,هـ.ق, به موجب فرمان پادشاهى, خلدالله ملكه, به شارژدافرى پاريس سرافراز گشتم. از راه اسلامبول عازم مقصد گرديده, وقتى كه داخل شهر پاريس شدم, اكسپوزيسيون, يعنى: بساط عمومى هزار و دويست و هشتاد و هفت مسيحيه را ملاحظه و مشاهده كردم; و در مدت سه سال اقامت خود در پاريس, چهار دفعه به عزم سياحت به لندن رفتم.
در اين مدت مى ديدم كه در فرانسه و انگليس, انتظام لشكر و آبادى كشور و ثروت اهالى و كثرت هنر و معارف و آسايش و آزادى عامه صد آن قدر است كه در مملكت سابق الذكر٣ ديده بودم. و اگر اغراق نشمارند, توانم گفتن كه آن چه در مملكت سابق الذكر مشاهده كرده بودم, نمونه[اى] بوده است از آن كه بعد در فرنگستان ديدم. اگرچه سبب اين نظم و اين ترقيات و اين آبادى را از عدل مى دانستم; به سبب آن كه اين سلطنت و اين ثروت و اين آبادى و عمارت, به غير عدالت ميسر نمى شود. چنان كه در اثر آمده [است]:
(لا سلطان الا بمال و لا مال الا بعمارة و لا عمارة الا بعدل.)
سلطنت و حكومت جز به ثروت, و ثروت جز به سازندگى, و سازندگى جز به عدالت صورت نبندد.
و هرچند بر وجه يقين مى دانستم كه اين عمارت از عدالت است, و اين ثروت و راحت از حسن سياست, ليكن پيش خود خيال كرده و به خود مى گفتم: با اين كه بنيان دين اسلام بر عدل و انصاف است, و با اين كه در چندين جاى قرآن مجيد, خداى تعالى عدل را ستوده و سلاطين و حكام اسلام نيز هيچ وقت منكر عدل نبوده اند; پس چرا ما چنين عقب مانده و اين طور از عالم ترقى, خود را دورتر داشته ايم؟
چون روزى در اين فكرت شدم, از شدت تفكر خوابم ربود. پنداشتم هاتف غيبى از سمت مغرب ما بين زمين و آسمان به سوى مملكت اسلام متوجه شده, به آواز بلند مى گفت:
(اى سالكان سبيل شريعت سيد انام, و اى پيشوايان با غيرت اهل اسلام! اين انتم من النصرة والسلطنة؟ اين انتم من الثروة والمعرفة چرا اين طور غافل و معطل نشسته ايد؟ و چرا از حالت ترقى ساير ملل انديشه نمى كنيد؟ همسايه شما, وحشيان كوهستان را داخل دايره مدنيت كرده و هنوز شما منكر ترقيات فرنگستان هستيد. در كوچك ترين بلدهاى مجاور شما, مريضخانه ها و معلم خانه هايى منتظم براى ذكور و اناث بنا كرده اند و هنوز در معظم ترين شهر شما يك مريضخانه و يك معلم خانه نيست. كوچه هاى دهات همجوار شما تنظيم و توسيع و تطهير يافته, ولى هنوز در شهرهاى بزرگ شما, به سبب تنگى و اعوجاج و كثافت و سوراخهاى بى نهايت كه در كوچه هاست, عبور نامقدور گرديده. در همجوارى شما راه آهن مى سازند و هنوز شما به راه عراده نپرداخته ايد. در همسايگى شما جميع كارها و امورات اهالى در محكمه هاى منتظمه, از روى قانون, بر وفق حقانيت فيصل مى يابد; در ديوانخانه هاى [محاكم قضايى] شما هنوز يك كتاب قانون نيست كه حكام عرف, تكليف خود را از روى آن بدانند. در همسايگى شما هركس بدهى خود را بى محصل آورده به ديوان مى دهد; در ملك شما, حكومت را مجبور به گماشتن تحصيلداران مى كنند; [و] فلان و فلان…
اين غفلت و بى اعتنايى, حالش براى شما و اخلاف شما موجب خسارت و ندامت عظيم خواهد گشت. در روز جزا در حضور خداوند, مسؤول و شرمنده خواهيد شد. از خواب غفلت بيدار بشويد. بر خود و اخلاف خود ترحم كرده, به معاونت و ارشاد اولياى دولت و به اتفاق و اتحاد علماى دين, راه ترقى خود را بپاييد.)
چون هاتف غيبى از ايراد اين مقالات فارغ گشت, بنده از خواب بيدار شدم, در حالتى كه بدنم از صولت تقريرات هاتف به شدت مى لرزيد. پس از آن كه آرام حاصلم شد, عزم اين را كردم [كه]: با يكى از دوستان كه از تواريخ و احاديث اسلام اطلاع كامل داشت, ملاقات كرده, سرّ اين معنى را بفهمم كه چرا ساير ملل به چنان ترقيات عظيمه رسيده اند, و ما در چنين حالت كسالت و بى نظمى باقى مانده ايم؟ به آن دوست رسيده اين مطلب را با او به ميان آورده, سرّ اين معنى را پرسيدم.
جوابم چنين داد كه:
(بنيان و اصول نظم فرنگستان, (يك كلمه) است و هرگونه ترقيات و خوبيها [كه] در آن جا ديده مى شود, نتيجه همان (يك كلمه) است.)
گفت:
(اهل مملكت شما از اصول مطلب دور افتاده اند.)
پرسيدم: چگونه؟ دوست مزبور جواب داد كه:
(بعضى از شما, نظم و ترقى فرنگستان را از فروعات غير برقرار مى دانيد; و برخى, از علوم و صنايع تصور مى نماييد مانند: تلغراف و كشتيها و عراده هاى بخار و آلات حربيه, كه اينها نتايج است, نه مقدمات. و فقط به نظريات ساده قصد نظر مى كنيد, و از عمليات صرف نظر مى نماييد. و اگر مى خواهيد در ايران اسباب ترقى و مدنيت راه بيندازيد, در بدو كارها از تعيين كلمه واحده غفلت مى نماييد. و هرگاه كسى از دانشمندان اسلام محض خدمت وطن, تأليفى در اين مواد مى نويسد, از تاريخ و صنايع فرنگستان تعريف مى كند و از بنيان و اصول عمل اداره آنها اشاره نمى نمايد. اين است كه كودهاى٤ كارگزاران دول اسلام بى ثمر, و نوشته هاى مؤلفين اين مطلب, متروك و بى اثر مانده).
گفتم: (چگونه يك كلمه؟ مگر با يك كلمه اين همه ترقيات مى تواند حاصل برد؟ آن يك كلمه چيست, معنى آن را به من بيان كنيد؟ گفت:
(معنى يك كلمه را من مى گويم و شما در رساله خود درج نماييد.)
آن دوست چنين گفت:
فصل در حقوق عامه فرانسه
(يك كلمه كه جميع انتظامات فرنگستان در آن مندرج است, كتاب قانون است كه جميع شرايط و انتظامات معمول بها كه به امور دنيويه تعلق دارد, در آن محرر و مسطور است; و دولت و امت, معاً, كفيل بقاى آن است. چنان كه هيچ فردى از سكنه فرانسه يا انگليس يا نمسه [آلمان] يا پروس [اتريش] مطلق التصرف نيست.
يعنى در هيچ كارى كه متعلق به امور محاكمه و مرافعه و سياست و امثال آن باشد, به هواى نفس خود عمل نمى تواند كرد. شاه و گدا و رعيت و لشكرى در بند آن مقيد هستند و احدى قدرت مخالفت به كتاب قانون ندارد. و بايد بدانيد كه قانون را به لسان فرانسه لووا مى گويند و مشتمل بر چند كتاب است كه هر يك از آنها را كود مى نامند, و آن كودها در نزد اهالى فرانسه به منزله كتاب شرعى است در نزد مسلمانان, اما در ميان اين دو فرق زياد هست. فرق اول: كود به قبول دولت و ملت نوشته شده نه براى واحد. فرق دوم آن است كه كود فرانسه, همه قوانين معمول بها را جامع است و از اقوال غير معموله و آراى ضعيفه و مختلف فيها, عارى و منقح است. اما كتب فقهيه اسلام, اقوال ضعيفه را نيز حاوى است و هر قولى اختلاف كثير دارد, به نحوى كه تميز دادن صحيح از ضعيف دشوار است, اگرچه مجتهد و مفتى باشد, مگر اعلم از علماى عظام. بهتر مى بود كه به مفاد فرمان جليل: (واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا),٥ علما متفق شده, قوانين شريعت را معين فرموده بنويسند و همه مهر كنند, و اولياى دولت و وكلاى ملت نيز مهر كرده در خزانه ضبط نموده و از روى آن نسخ متعدده طبع كرده, تمام حكام و صاحبان ديوان از اعلى و ادنى, حتى كدخدايان شهرها بدانند كه بناى عمل عامه مردم, شريعت مى باشد و قادر به اجراى حكم خلاف قانون شريعت نخواهند بود.
فرق سوم آن است كه كود فرانسه به زبان عامه نوشته شده است. معانى و مقاصدش به سهولت مفهوم مى شود, و شرح و حاشيه را احتياج ندارد.
معنى البلاغ المبين٦ در قرآن متين اين است. پس كتاب قانون, بدون اغلاق, به زبان معمول اين زمان, كه هركس از خواندن آن بهره مند شده تكليف خود را بدانند بايد نوشته شود.
فرق چهارم كه عمده و اهم است, آن است كه كود فقط مصالح دنيويه را شامل است. چنان كه به حالت هركس از هر مذهب و ملت كه باشد موافقت دارد, و امور دينيه را كتاب مخصوص ديگر هست. اما در كتاب شرعى مسلمانان, مصالح دنيا به امور اخرويه ـ چون صلوة و صوم و حج ـ مخلوط و ممزوج است; فلهذا براى سياست عامه ضرر عظيم دارد; چرا كه ملل غير مسلمه, از ساكنان ممالك اسلام به خواندن كتاب قانون شما رغبت نمى كنند, به سبب آن كه احكامى كه از قبيل صوم و صلوة و حج و خمس و زكوة و امثال آنهاست با مذهب ملل غير مسلمه موافق نيست, و به هيچ وجه به احكام مزبوره عمل نخواهند كرد. اما در ساير احكام كه به امور دنيا تعلق دارد, تكليف رعايايى كه از مذاهب مختلفه در تحت اختيار دولت واحده هستند, على السويه است.
پس هرگاه مانند علماى متقدمين, قوانين اسلام را كتابهاى عليحده بنويسند; مثلاً كتاب عبادات و معاد عليحده, و كتاب سياست و معاش را عليحده, ضررى به شريعت نخواهند داشت. و در حديث شريف: (انتم اعلم بامر دنياكم); شما به كار دنيايتان آگاه تريد. فرموده شده, تنظيم امور دنيا را به اعتبار مكلفان سفارش نموده.
فرق پنجم, كود, قوانين عرفيه و عاديه را نيز جامع است. ولى در نزد مسلمانان مسائل بسيار كه به عرف و عادت تعلق دارد, در سينه هاست نه در كتاب. و مادام كه قوانين عرفيه در كتاب محدود نيست, وقوع مظالم بى شمار به اسم عرف و عادت آسان است با وجودى كه اصول متخذه مسلمانان به شريعت پيامبر(ص) اسلام موافق نيست, زيرا كه در اثر آمده: (المعروف عرفاً كالمشروط شرعا); آن چه عرفاً, معروف و مشهور است, مانند چيزى است كه در شرع, شرط شده باشد. پس قيد و تسجيل قوانين عرفيه نيز واجب است. بالجمله هر وقت كه ذات امپراطور يا پادشاه, وضع قانونى را اراده نمايد ـ اگر به ماليات و خراج متعلق نباشد ـ اول به ديوان سنا, يعنى مشورتخانه اعظم ارسال مى كنند, بعد به ديوان وكلاى ملت, والا بالعكس. يعنى اگر متعلق به خراج باشد, اول به ديوان وكلاى ملت مى فرستد بعد به سنا. و اين قاعده به آيه كريمه (وامرهم شورى بينهم٧); كار آنان, به صورت شورا ميانشان جريان دارد, موافق است, و قضيه امتحان و تدقيق و مباحثه وكلاى ملت, به فرمان عالى (فاعتبروا يا اولى الابصار٨); اى صاحبان ديده (دل و ديده سر) پند گيريد, مطابقت تمام دارد. و حسن اين ترتيب, در عقول سليمه محل انكار نتواند شد. چون اهالى فرانسه و ساير دول متمدنه به واسطه وكلاى خود از حق و ناحق, مباحثه و گفت وگو كنند, هر تكليفى را كه قبول نمايند, ظهور اختلاف و عدم مطاوعت٩ محال مى باشد, چونكه خود بر خود حكم كرده اند. و ذات امپراطور و پادشاه نيز ايمن باشد, زيرا كه از غدر١٠ ارباب نفوذ, و از فتنه اهل فساد به اين طريق فارغ البال مى شود. و هرچه مى فرمايد, مخالفى را تصادف نكند و امراء و اركان دولت نيز آسوده و فارغند, به سبب آن كه امور و مصالحى را كه در اكثر احوال موجب شكايتها تواند شد, بعد از آن كه به ديوان وكلاى ملت اعلام, و آراى عامه را استحصال١١ كردند, ديگر بر دولت و امت چه غايله١٢ و هايله١٣ خواهد ماند؟
گذشته از قانون, غالب امور ديوانى نيز در فرنگستان به قبول ملت و دولت اجرا مى يابد. هر كه اين تفاوتهاى پنجگانه را به خلوص خاطر و تأمل تمام بخواند, لاجرم خواهد دانست كه در فرنگستان شخصى مطلق التصرف نيست. يعنى خودرأى و خودسر در امور اهالى نمى تواند مداخله و حكم بكند, مگر موافق آن چه در قانون نوشته شده [است]. خلاصه همه سربسته اند به رشته قانون, و در اين معنى در قرآن كريم مى فرمايد: (ايحسب الانسان ان يترك سدى)١٤; آيا انسان گمان مى كند كه بيهوده به خود واگذار شده است. چون در مملكتى كه انسان سربسته است و سدى نيست, يعنى مثل شتر گلائى نيست, هركس به قانون معين وظيفه خود داند و به كار و شغل خود بپردازد, لامحاله ستم نكند و ستم نبيند; زيرا هر چيزى را كه خارج از قانون است داند و مدافعه كند; و قانون حسب الاصول مذكوره در زير كفالت دولت و امت است, و بقاى او عين بقاى جان و مال جماعت است. اكنون مى توانم گفت كه (يك كلمه) سابق الذكر عبارت از قانون است; ولى به شرط آن كه مقاصد تفاوتهاى پنجگانه را موافق باشد, همه عمارات و انصاف در اين است. عمارت و ثروت و راحت همه از عدالت مى زايد, و وصى پيغمبر, على, فرموده اند: (العدل اساس العمران); عدل, اساس آبادى است.
سؤال كردم كه: كودها از چگونه مبادى اجتهاد كرده شده است; جامع حق است و سرمشق چندين دول متمدنه.
گفت:
(معهذا من نگفتم كود فرانسه يا ساير دول [را] براى خودتان استنساخ كرده معمول بداريد. مراد من كتابى است كه جامع قوانين لازمه و سهل العبارة و سريع الفهم و مقبول ملت باشد. تدوين چنين كتابى با شروطى كه در شرح تفاوتهاى پنجگانه بيان كردم, ممكن است. خصوصاً در ديوانى كه اجزاى آن از رجال دانش و معرفت, و ارباب حكمت و سياست باشند. همه كتب معتبره اسلام را حاضر و جمله كودهاى دول متمدنه را جمع كنند; در مدت قليل كتابى جامع نويسند. چون كتابى چنين مقبول عقلايى ملت نوشته شود و به دستخط همايون شاهنشاه برسد, و حفظ آن به عهده مجلس مخصوص مستقل سپرده شود, لامحاله وظيفه دولت و ملت بر قانون مى باشد. يك كلمه كه من گفتم اين است و تدوين چنين كتابى به طريق مذكور, يعنى بر وجه مذاكره و مشاوره در نزد اسلام نامسبوق نيست.
در كتب اخبار ثبت است كه در اوايل اسلام, اصحاب پيغمبر, قوانين تجهيز لشكر و تدوين ديوانها را از قانون فرس قديم اقتباس كردند. و عالميان را معلوم است كه شاه عالَم گير از سلاطين هند, به جمع علما و كبرا, فتاوى مشهوره و منقحه را به وجود آورد.)
پس از آن كه دوست مزبور شروح مسطوره را از روى اطلاع كامل و بصيرت تمام به بنده نمود, ختم كلام به اين طور كرد:
(حال اگر به مشتملات كودهاى فرانسه و ساير دول متمدنه عطف نظر كنيد, خواهيد ديد كه تداول افكار امم, و تجارب اقوام عالم, چگونه مصدق شريعت اسلام اتفاق افتاده, و خواهيد فهميد كه آن چه قانون خوب در فرنگستان هست و ملل آن جا به واسطه عمل كردن به آنها, خود را به اعلى درجه ترقى رسانيده اند, پيغمبر شما هزار و دويست و هشتاد سال قبل از اين براى ملت اسلام معين و برقرار فرموده.)
پس از اتمام صحبت با دوست مزبور, چندى اوقات خود را به تحقيق اصول قوانين فرانسه صرف كرده, بعد از تدقيق و تعمق, همه آنها را به مصداق:
(لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين)١٥
هيچ تر و خشكى نيست مگر آن كه در كتاب آشكار(قرآن) وجود دارد.
با قرآن مجيد مطابق يافتم. زهى شرع مبين كه بعد از تجربه ها[ى] هزار و دويست و هشتاد سال, بيهوده نگشته; و زهى حبل متين كه پس از ترقى علوم و (تقدم فنون) فرسوده نشده. بهتر آن است كه بيان تفصيل اين نكته را از ماقبلش فصل نموده, و به جهت اطلاع وطن تاشان١٦ خود به ايراد اصول قوانين فرانسه پردازم.
اگر ما تجسس و تفحص در اجزاى كودهاى فرانسه بكنيم, اطناب بى منتها و كار بيهوده و بى حاصل است; زيرا كه همه قوانين دنيويه براى زمان و مكان و حال است, و فروع آن غير برقرار است; يعنى فروع آنها قابل التغيير است, ولى اجمالاً عرض مى كنم كه روح دائمى كودهاى مزبوره و جان جمله قوانين فرانسه, مشتمل بر بيست و يك فصل است, چنانكه در ابتداى كود چاپ شده. در فقره اول از نظامنامه حكومت كه كنستى توسيون١٧ نام دارد, عبارتى مسطور شده كه ترجمه اش اين است:
فصل اول:
(اين كنستى توسيون, شناخت و تصديق و تكفّل كرد آن اصول كبيره را كه در سال هزار و هفتصد و هشتاد و نه, اعلان شده بود; آن اصولى كه اساس حقوق عامه فرانسه است.)
بنده آن اصول كبيره و اساسيه را تفحص كردم, بر وجه اشارت سابقه و ارقام آتيه در بيست و يك فصل مندرج يافتم. پس ترجمه آن فصول را به عبارات فارسى در اين رساله ثبت نمودم.
اصول كبيره اساسيه فرانسه اينهاست:
١. مساوات در محاكمات در اجراى قانون.
٢. منصب و رتبه دولت براى هيچ كس ممنوع نيست, اگر اهل باشد.
٣. حريت شخصيه. يعنى هركس حر و آزاد است. و كسى را مجال تعرض نيست, مگر به حقوقى كه در كود مذكور است.
٤. امنيت تامه بر نفس و عرض و مال مردم.
[٥. در امنيت عرض و ناموس.]
[٦. در امنيت مال.]
٧. مدافعه ظلم, هركس را حق است.
٨. حريت مطابع. يعنى هركس آزاد و مختار است در نگارش و طبع خيال خود, به شرط آن كه مخالف و مضر احكام كود نباشد. اگر مخالف و مضر باشد منع و ازاله ضرر واجب است.
٩. حريت عقد مجامع. يعنى جماعت, حر و مختار است در اجتماع, اگر مذاكرات ايشان به كود, مخالف و مضر نباشد.
١٠. اختيار و قبول عامه, اساس همه تدابير حكومت است.
١١. حريت سياسيه. يعنى اهالى حق دارند در انتخاب وكلا و نواب براى ديوان كورلژيسلاتيف;١٨ يعنى ديوان قانونگذار كه در مقابل ديوان دولت است.
١٢. تعيين ماليات و باج به موجب ثروت بلاامتياز.
١٣. تحرير اصول دخل و خرج دولت.
١٤. هر مأمور و حاكم, در تصرفش مسؤول است.
١٥. قدرت تشريع و قدرت تنفيذ, بالفعل منقسم بايد بشود, و در يد واحد نباشد. يعنى قانون جدا, و مجلس اجراى قانون, جدا باشد و به هم مخلوط نباشد.
١٦. عدم عزل اعضا از محكمه ها.
١٧. حضور رژى ها١٩ در حين تحقيق.
١٨. تشهير٢٠ مفاوضات٢١ سياسيه و حوادث جنائيه در روزنامه رسميه. يعنى هر منصب و رتبه و شغل به هركس دادند, و هر قسم تنبيه و سياست در حق مجرمين روا دانستند, هرگونه تقريرات در مجلس مبعوثان ملت ايراد كردند, در روزنامجات رسميه آن روزى, حقيقت وقايع اعلان و انتشار يابد.
١٩. عدم شكنجه و تعذيب.
٢٠. حريت صنايع و كسب.
٢١. بناى مكتب خانه ها براى اطفال فقرا.
اكنون مى خواهم بعضى ملاحظات خود را بر اساس كودهاى فرانسه ها, معروض خدمت هموطنان خود بدارم.
عبارت است از مساوات در محاكمات و مرافعات, در اجراى قانون; يعنى اجرا شدن احكامى كه در قانون نوشته شده, در حق اعلى و ادنى, وضيع و شريف, قوى و ضعيف, به طريق مساوات باشد, و به هيچ وجه امتياز نداشته باشد; اگرچه مدعى عليه, ذات امپراطور باشد, حكم قانون چون ديگران بر او نافذ است. ملاحظه بايد كرد اين قضيه را كه بر اقامت عدل وانصاف چقدر مدخليت دارد, و در دين مقدس اسلام همين است. طلب قصاص عكاشه و ابوسعيد الخدرى از حضرت رسالت پناه, و مرافعه جناب ولايت مآب, على, عليه السلام, با خصم خود در نزد شريح قاضى, ثبت كتب احاديث است. و در كتب تواريخ آمده كه ابويوسف قاضى, خليفه عصر, هارون الرشيد را به جهت ادعاى يهودى[اى] به محكمه شرع برده و مرافعه كرد, و خداى تعالى در قرآن مجيد در سوره نسا امر به اين معنى فرموده, مى فرمايد:
فصل دوم:
(و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل.)
يعنى: زمانى كه حكم كنيد ميان خودتان حكم كنيد به مساوات.
زيرا كه عدل در لسان عرب به معنى تسويه است, چنانكه اعتدال الميزان گويند. در سوره نحل ايضاً فرموده:
(ان الله يأمر بالعدل والاحسان وايتاء ذى القربى وينهى عن الفحشاء والمنكر.)٢٢
خداوند فرمان دهد به عدل و احسان و صله رحم, و نهى مى فرمايد از عمل بد و منكر.
و ايضاً در سوره مائده امر مى فرمايد:
(و ان حكمت فاحكم بينهم بالقسط)٢٣.
يعنى: اگر حكم كنى تو, پس حكم كن ميان ايشان به عدل و مساوات.
ايضاً در سوره مزبوره مى فرمايد:
(فلا تخشوا الناس واخشونى.)٢٤
يعنى: اى حكم كنندگان مترسيد از مردمان در اجراى احكام حق, و بترسيد از من كه خداوند هستم.
و باز در سوره انعام مى فرمايد:
(و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذا قربى.)٢٥
يعنى: زمانى كه حكم كنيد پس طريق عدل و مساوات را مرعى داريد اگرچه محكوم عليه, خويش نزديك شما باشد.
و باز در سوره (ص) خطاب به حضرت داوود مى فرمايد:
(يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق و لا تتبع الهوى.)٢٦
يعنى: به درستى كه اى داود, گردانيديم ترا خليفه در روى زمين. پس حكم كن ميان مردمان به راستى و مساوات.
چنان كه محقق٢٧در شرايع الاسلام در كتاب قضا فرموده:
(تجب التسويه بين الخصوم.)
رعايت عدل بين دشمنان واجب است.
حال ما بايد بدون اغماض, از راه حقانيت و انصاف بگوييم كه در…٢٨ به هر ذى شعورى بدون دليل معلوم است كه ظلم, قبيح و مخرب مملكت و سبب غضب خدا و موجب انواع ذلتهاست. حكام حاليه اسلام, مقصرى را كه بالفرض شرب يا خلاف ديگر كرده, به معرض عتاب مى آورند. در آن بين اگر حاكم به سببهاى ديگر متغير است, امر به كشتن يا قطع يد او مى نمايد; و اگر تغيير خارجى ندارد, حكم مى كند او را به چوب مى بندند. در اين بين رقعه اى به دست حاكم مى دهند, اندازه چوب خوردن مقصر, موقوف به مطلب آن رقعه است. اگر مطول است آن قدر بايد چوب بخورد تا رقعه تمام شود, اگر مختصر است كم تر چوب خواهد خورد.
اغلب اوقات, اندازه چوب خوردن مقصر موقوف به تشفى قلب حاكم است. اگر قسى القلب است, مقصر در زير چوب مى ميرد و الا ناخنهايش مى ريزد. كداميك از محكمه هاى عدالت مملكت اسلام, موافق احكام مزبوره٢٩ رفتار مى شود؟ كداميك از احكام عرف را در دست خود, كتاب قانون است كه از روى آن با رعايا ـ كه امانت محترمه خداوند است ـ رفتار كند؟ هر عقل و هر قانون و هر انصاف تصديق مى كند كه تنبيه هرگونه جرايم, قبل از وقت بايد معين شده باشد, كه حكام را از آن اندازه نه قدرت زيادتر باشد, نه كم تر. با اين كه در شرع مقدس, پيغمبر آخرالزمان, در حدود,٣٠ نهايت تأكيد شده, معهذا چيزى كه اصلاً محل اعتنا نيست اين مسأله است, و تأديب بندگان خدا محول به ميل حكام شده, مثلاً چند نفر مقصر كه درجه جرم آنها همه به يك قرار باشد, بعضى را حاكم مى كشد, برخى را چوب مى زند, بعضى را خلعت مى دهد. در همين فقره اندك تأمل بشود معلوم مى گردد چقدر ظلم فاحش, [و] خارج از طريق عقل و انصاف است. و همچون مملكت نيست از خرابى و بلا و غضب و استيلاى بيگانه ايمن باشد. از مضرت و قباحت آن اگر كتابها شرح داده شود كافى نخواهد بود.
از فصول مذكوره (كنستى توسيون) فرانسه, عبارت از امتياز فضلى است. يعنى نايل شدن به منصب و رتبه دولت از روى فضل و علم. مقصود از فضل و علم, نه اين است كه يك نفر سرتيپ يا يك نفر حاكم, در علوم انشا و ادبيات, ماهر و فاضل باشد; بلكه مقصود اين است كه يك نفر سردار در بدو طفوليت, علوم متعلقه نظام و لشكركشى را تحصيل كرده و در مدرسه نظاميه, عمل آن را نيز ببيند و بعد داخل خدمت عسكريه شده, مراتب را به تدريج طى كرده, و در وقت و موقع خود به رتبه سردارى يا سپهسالارى برسد. همچنين يك نفر حاكم بايد از بدو درس, [درس] اداره و علم حقوق را تحصيل بكند و از كدخدايى به تدريج ترقى كرده به فرمانفرمايى برسد. و طرز سلوك و رفتار خود را با زيردستان خود بداند, و با آنها از روى نصفت و عدالت رفتار كند. در اين باب نيز خداى جهان ما را از ارشاد و هدايت محروم نفرموده, چنانكه در سوره حجرات مى فرمايد:
فصل سوم حديث شخصيه است:
(ان اكرمكم عندالله اتقيكم.)٣١
يعنى: عزيز و مكرم ترين شما نزد خداوند, پرهيزگارترين شماست.
و باز در سوره هود مى فرمايد:
(ويؤت كل ذى فضل فضله.)٣٢
يعنى: بدهد خداى, صاحب فضلى را جزاى فضل او
باز در سوره آل عمران مى فرمايد:
(لا اضيع عمل عامل منكم.)٣٣
يعنى: ضايع نگردانم عمل عاملى را از شما.
باز در سوره والنجم مى فرمايد:
(ليجزى الذين اساؤا بما عملوا و يجزى الذين احسنوا بالحسنى.)٣٤
يعنى: سزا دهد آنان را كه بد كردند و جزا دهد آنان را كه نيكويى كردند.
و در سوره بقره فرمود:
(ولا تنسوا الفضل بينكم.)٣٥
يعنى: فراموش نكنيد تفضيل را در ميان يكديگر.
ايضاً در سوره نور آيه ٣٨ مى فرمايد:
(ليجزيهم الله احسن ما عملوا…)
و كلام معجز نظام حضرت ولايت پناه على, عليه السلام, [كه] فرموده:
(الشرف بالفضل والادب لا بالاصل والنسب.)
يعنى: شرف و بزرگى به فضيلت و ادب است نه به اصل و نسب
مصدق اين معنى است.
و نيز فرموده:
(ايها الفاخر جهلا بالنسب
انها الناس لام و لاب
هل تريهم خلقوا من فضة
ام حديد ام نحاس ام ذهب
انما الفخر لعقل ثابت
و حياء و عفاف وادب)
اى كسى كه به نسب خويش فخر مى فروشى, مردم از يك پدر و مادر پديد آمده اند. آيا چنين مى نگرى كه آنان از نقره يا آهن و يا مس و طلا خلق شده اند؟ [يعنى ذات و گوهرشان و يا آن چه از آن پديدار شده اند با يكديگر اختلاف دارد؟]. افتخار بايد كرد به عقل و حياء و پاكدامنى و ادب.
و ايضاً فرمايد:
(لا فضل الا لاهل العلم انهم على الهدى لمن استهدى ادلاء.)
فضل و برترى نيست مگر براى عالمان. زيرا آنانند كه براى آن كس كه هدايت بجويد, راهنمايند.
و در اين باب علامه حلى, رحمة الله عليه, در اواخر كتاب صلات نوشته است:
(يجب ترجيح الفاضل على المفضول عقلا لقبح تقديم المفضول على الفاضل من الحكيم الخبير وسمعاً.)
برترى نهادن فاضل بر مفضول, از سوى فرد دانا و آگاه, نقلا و عقلا واجب است, زيرا مقدم داشتن مفضول بر فاضل, قبيح است.
در سوره يونس, عليه السلام, [آمده است]:
(فمن يهدى الى الحق احق ان يتبع ام من لايهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون.)٣٦
يعنى: آيا كسى كه هدايت مى كند و راه مى نمايد به سوى حق, سزاوارتر است به اينكه پيروى كرده شود يا كسى كه راه نيابد به خودى خود مگر اينكه هدايت كرده شود؟ چگونه حكم مى كنيد؟
فضل و ادبى كه مقتضى حالت اين عصر است, هر عاقل با بصيرت مى داند كه علوم و صنايع حاضره حاليه است كه به واسطه آن, ملل بى تربيت فرنگستان در صد سال به آن چنان درجه اوج و ترقى عروج نموده و كل مشرق زمين را محتاج به خود كرده اند.
يعنى بدن هركس آزاد است, واحدى را قدرت نيست سيلى و مشت به كسى بزند يا دشنام و فحش بدهد. صورت اين مسأله متعدد و كثير است. من جمله, احدى را درون خانه كسى حق دخول و تجسس نيست, و هيچ كس را به گناه ديگرى عقوبت نمى توان كرد, و كسى را با ظن مجرد نمى توان گرفت و حبس نمود, و احدى را بدون حكم قانون, جريمه و تنبيه و سياست نمى توان كرد. اين نيز كانه قانون اسلام است, چنانكه خداوند در سوره حجرات مى فرمايد:
فصل چهارم, امنيت جانى است:
(يا ايها الذين آمنوا ان جائكم فاسق بنبأ فتبينوا ان تصيبوا قوماً بجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمين.)٣٧
يعنى: اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر فاسقى به شما خبرى بياورد, پس تفحص كامل در صدق و كذب آن بكنيد. مبادا از راه عدم علم و نادانى به حقيقت كار, در حق قومى, فعلى مكروهى برسانيد پس از آن چه كرده باشيد نادم و پشيمان مى شويد.
ايضاً در همان سوره مأثور است:
(يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا.)٣٨
يعنى: اى آن كسانى كه صاحب ايمان هستيد, اجتناب كنيد از گمان بد در حق مردم. به درستى كه بعضى [از] گمان[هاى] بد گناه است. و تجسس مكنيد چيزى را كه بر شما مخفى باشد.
باز در سوره نور مى فرمايد:
(يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتاً غير بيوتكم حتى تستأنسوا.)٣٩
يعنى: اى آن كسانى كه ايمان آورده ايد داخل مشويد به خانه هاى غير, تا وقتى كه انسيت حاصل شود.
باز در آيه ديگر بعد از اين مى فرمايد:
(فان لم تجدوا فيها احداً فلا تدخلوها حتى يؤذِن لكم وان قيل لكم ارجعوا فارجعو هو ازكى لكم.)٤٠
يعنى: پس اگر كسى را در خانه نيابيد داخل نشويد تا وقتى كه صاحبخانه اذن به شما بدهد. هرگاه به شما بگويند كه بازگرديد پس بى توقف باز گرديد و اصرار در ملاقات نكنيد كه آن باز گرديدن, براى شما پاكيزه تر است.
ايضاً در سوره بقره مى فرمايد:
(و ليس البر بان تأتوا البيوت من ظهورها.)٤١
يعنى: نيكويى نيست در آن كه درآييد به خانه ها از پشت بامها.
اين نيز از اصول اسلام است. چنانكه خداى تعالى در قرآن مجيد مى فرمايد:
فصل پنجم در امنيت عرض و ناموس:
(من قل نفساً بغير نفس او فساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعاً.)٤٢
يعنى: اگر[كسى] كسى را بى آن كه نفسى را كشته باشد و يا فسادى كرده باشد مانند دزدى و زنا, [بكشد] همچنان است كه همه مردمان را كشته است.
ايضاً در سوره تين و انعام و بنى اسرائيل فرموده:
(ولا تقتلوا النفس التى حرّم الله الا بالحق.)٤٣
يعنى: نكشيد نفسى را كه حرام كرد خداى كشتن او را مگر به حق.
ايضاً در سوره بنى اسرائيل مى فرمايد:
(ومن قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً.)٤٤
يعنى: مقرر كرديم مر وارث مقتول را تسلط و قوت قصاص.
و باز در سوره بقره مى فرمايد:
(يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى.)٤٥
يعنى: اى مؤمنان, واجب شد بر شما قصاص نمودن در كشتن قاتلان.
باز در همان سوره مى فرمايد:
(ولكم فى القصاص حيوة يا اولى الالباب.)٤٦
يعنى: زندگى و بقا براى شما در قصاص است اى صاحبان عقل.
ايضاً در سوره نساء آيه ٣٣ و در سوره فرقان آيه٦٨ در همان معنى [آمده است].
در سوره نور مى فرمايد:
فصل ششم امنيت مال:
(الزانية والزانى فاجلدوا كل واحد منهما مأة جلدة.)٤٧
يعنى: به مرد و زن زناكار بزنيد صد تازيانه.
ايضاً در سوره ٢٤ [نور] آيه چهارم و ششم و در سوره فرقان [آمده است]:
(ولا يقتلون النفس التى حرم الله الا بالحق و لا يزنون.)٤٨
به علاوه آيات مذكور, حكم رجم در زناى محصنه از احكام استوار در امنيت عرض و ناموس است.
خداى تعالى در سوره مائده مى فرمايد:
فصل هفتم از فصول مذكوره:
(والسارق والسارقة فاقطعوا ايديهما.)٤٩
يعنى: ببريد دستهاى دزد را, خواه مرد باشد خواه زن.
اين آيات باهره در امنيت جان و عرض و مال, قانون متين [و] محكم است. پس معلوم شد كه اين قانون از اصول قوانين مذكوره فرانسه نيز, مطابق است با احكام خداى, و قانون اسلام. آنها اين قوانين شريفه را رعايت كرده اند, در مدت چهل سال سى كرور نفوس فرانسه به هشتاد كرور رسيده. اما در مملكت ما از چندين سالها به اين طرف, نفوس ايران را نشنيده ايم كه زياده بر هيجده كرور برآورد كرده باشند.
كود مدافعه ظلم, هركس را واجب است. هر كه به نظر بصيرت بنگرد, اغلب خوبيها و آسايش و آبادى و امنيت فرنگستان از وجود اين قانون است. و چون امر مزبور, علت اصلى عدل و انصاف است, اين است كه خداى تعالى در چندين محل قرآن مجيد, امر و ترغيب به آن مى نمايد. من جمله در سوره آل عمران مى فرمايد:
فصل هشتم آزادى مطبعه هاست:
(ولتكن منكم امة يدعون الى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر واولئك هم المفلحون.)٥٠
يعنى: بايد بعضى از شما باشد كه آنها دعوت بكنند مردم را به كارهاى نيك, و امر و ترغيب نمايند به امور پسنديده, و منع نمايند از امور ناشايسته كه باعث خرابى مملكت و عدم امنيت است, و آنهايى كه اين كار را مى كنند ايشانند رستگاران.
ايضاً در سوره هود مى فرمايد:
(ولا تركنوا الى الذين ظلموا.)٥١
يعنى: ميل مكنيد به سوى آنان كه ستم كرده اند:
ايضاً در سوره آل عمران مى فرمايد:
(كنتم خير امة اخرجت للناس.)٥٢
يعنى: شما [مسلمانان] بهترين امّتها هستيد كه براى مردم پديد آمده ايد.
و در سوره توبه آيه٧٢ و آيه١٢٢, و در سوره حج آيه٤١, و در سوره نحل آيه٩٢, و در سوره لقمان آيه١٦, در اين معنى احكام اكيده و آيات صريحه است. از نتايج حسنه اين قانون, اختيار و آزادى زبان و قلم شايع شده, هركس از اعلى و ادنى, هر چيزى كه در خير و صلاح و رفاه مملكت و ملت به خيالش برسد, با كمال آزادى مى نويسد و منتشر مى كند. اگر خيال و تصورات او مقبول امت باشد. تحسين, و در صورت عكس, منع و تقبيح خواهند كرد. پس اين قانون شريف نيز طبق قانون اسلام است. و در اين باب شيخ طوسى, عليه الرحمه, در كتاب نهاية الاحكام گفته است:
(الامر بالمعروف والنهى عن المنكر فرضان من فرايض الاسلام. و هما فرضان على الاعيان. لا يسع احداً تركهما او الاخلال بهما. والامر بالمعروف والنهى عن المنكر يجبان بالقلب واللسان واليد اذا تمكن المكلف من ذلك. الخ…)
امر به معروف و نهى از منكر, دو فرض از فرايض اسلام و واجب عينى هستند و هيچ كس را نرسد كه آن دو را ترك گويد يا اخلالى در آنها به وجود آورد. امر به معروف و نهى از منكر با دل و زبان و دست واجب است, هرگاه مكلف توانايى اجراى آن را داشته باشد.
بعضى از احكام اين آزادى, داخل [در] حكم علوم و معارف است. اگر آن چيز [ى كه] چاپ شده, متعلق به علوم و معارف باشد, پس در شرف آنها آيات و احاديث بسيار است كه بعضى از آنها را خواهيم نوشت; و برخى از احكام آزادى مزبور داخل [در] امر به معروف و نهى از منكر است. اگر چيز[ى كه] چاپ شده متعلق بر اينها باشد, پاره اى از احكام آن, به حق مدافعه مظالم راجع است. بالجمله مطبوعات از قبيل كتب و رساله و روزنامه هرچه باشد, لاجرم به يكى از احكام مزبوره راجع مى شود. پس آن راجع, البته حكم مرجعش را دارد. و اگر مطلب چاپ شده ضررى به دين يا به اخلاق عامه و يا مخالفت به احكام كود دارد, ازاله آن ضرر واجب است. و در حديث شريف (الضرر يزال) وارد است و اين حديث در نزد كافه اسلام, اصلى از اصول فقه شده است. بايد دانست كه حديث مطابع در ممالك متحده آمريكا و انگليس و فرانسه و سوئيس و بلژيك و يونان به مرتبه كمال است.
فصل نهم, آزادى مجامع است:
و امروز در شهر پاريس, صد چاپخانه و ششصد كتابفروش است.
هر فرقه و هر جماعت, هر وقت اراده كنند, در مجمعى, مخصوصاً جمع شده در مسأله اى از مسائل علوم, يا سياست و افعال حكومت, و يا در امر معاش خود بدون موانع, گفت وگو و مباحثه مى كنند. و هر صنفى از اصناف اهالى را از قبيل: اصيل زادگان و ارباب صنعت و اهل لشكر و زارعين, مجمع هاى مخصوص است. و همه مجمع ها اگرچه در افكار طريق مختلفه دارد, ولى در دوام و ترقى دولت همه به مقصد واحد متوجه است. و عقد جماعات ولى به مقصد واحد, در زمان پيغمبر(ص) مختار و آزاد بود; چنانكه اصحاب كرام هر روز در مسجد نبوى(ص) فرقه فرقه اجتماع كردندى و از آن حضرت چندين مسائل خفيه استفسار و استيضاح نمودندى. حضرت پيغمبر به منبر صعود فرموده, و در مجمع عام به حل مشكلات و ايضاح مسائل مبادرت فرمودندى. وقتى كه آن حضرت, اسامه را به سردارى لشكر نصب فرمود, و به جهاد مأمور كرد, جماعتى از اصحاب پيغمبر اعتراض از جوانى اسامه به ميان آوردند, و در اهليت وى شبهه نمودند. با اين كه اسامه با لشكر از مدينه بيرون رفته بود, معهذا او را نگاه داشتند تا آن كه پيغمبر از خانه سعادت بيرون آمده و به منبر صعود فرمودند. اهليت اسامه را با آثار, اثبات, و اصحاب را قانع و ساكت كردند. با وجودى كه تن مباركش خسته و ضعيف بود, هيچ اظهار رنجش خاطر نفرمود.
فصل دهم اختيار و قبول ملت, اساس همه تدابير حكومت است:
و اين كلمه از جوامع الكلم است, و در نزد صاحبان عقل, مرتبه صحتش حاجت [به] تعريف نيست و در نقل و شرع اسلام نيز چنين است. و آيه كريمه در آل عمران:
فصل يازدهم از فصول مذكوره كود فرانسه:
(ولو كنت فظا غليظ القلب لا انفضوا من حولك.)٥٣
يعنى: اگر بودى تو درشت خوى و سخت گوى, هرآينه پراكنده شدندى اصحاب تو از گرداگرد تو.
و آيه شريفه (وامرهم شورى بينهم), در اين امر, باب عظيم است و اين باب از مقاصد استشاره است.
حق انتخاب وكلاست مر اهالى را در مقابل ديوان دولت. و به اين سبب اهالى را در بحث و توفيق افعال حكومت, مداخله عظيم هست; و وكلاى مزبوره كه به اصطلاح فرانسه [به آنها] دپت مى گويند با شرايط معلومه و معينه در كتاب قانون, از جانب اهالى, منتخب, و در مجلس كورلژيسلاتيف; يعنى مجلس قانونگذار, مجتمع مى شوند. و اين قاعده در شريعت مطهره اسلاميه به باب مشورت راجع است; و مشورت از قوانين اعظم اسلام است. چنانكه خداى تعالى در قرآن مجيد به رسول خود امر مى فرمايد. در سوره آل عمران:
فصل دوازدهم:
(وشاورهم فى الامر)٥٤
يعنى: مشاورت كن در كارها با اصحاب خود.
و جناب پيغمبر با اكابر مهاجر و انصار در باب اذان براى اخبار نماز جماعت, شورى فرمودند. ايضاً آن حضرت در جنگ احد با اين كه رأى مبارك شان متحصن شدن در مدينه بود; اما چون رأى جماعت و اصحاب, مايل به خروج از مدينه شد, پيغمبر خدا بعد از شورى رأى جماعت را بر رأى مبارك خود ترجيح دادند. ايضاً حديث وارد است, وقتى كه: حضرت رسول از مدينه به قصد حج و عمره به مكه تشريف مى بردند, در يكى از منازل با اصحاب خود مجلس مشورت منعقد فرمودند. و نيز از حضرت رسالت پناه مروى است:
(بدبخت نشود بنده اى كه به مشورت در امرى شروع نمايد.)
و كلام معجز بيان حضرت ولايت مآب, على(ع):
(لاصواب مع ترك المشورت)
بدون مشاوره, كار درست و صواب به ظهور نمى رسد.
مؤيد آن قول است. همچنين در اثر مشهور:
(المشاورة اصل فى الدين و سنة الله فى العالمين و هى حق على عامة الخليفة من الرسول الى اقل الخلق.)
يعنى: مشورت اصلى است از اصول دين و سنت خداوند است بر عالمان و آن حق است بر عامه خلق الله از رسول گرفته تا ادنى خلق.
خلاصه حضرت رسول, به جهت وضع سنت مشورت در ميان امت, در هر كار با اصحاب خود شور فرمود.
تعيين ماليات و باج است بر حسب ثروت بلا امتياز و اين امر نه فرمان مجرد امپراطورى است و نه با ميزان احتياج هيأت دولت; بلكه از روى مداخل و منفعت ساليانه هركس است. تعيين اين كار به رضا و قبول ديوان وكلاست كه در حقيقت, قبول عامه است; فلهذا بدهى كه اهالى, متحمل اداى آن شده است, در سر وعده معينه به پاى خود, محصل به محل معين برده, مى دهند, زهى عدالت كه هر كسى از روى تعيين, قرض خود داند و به صفاى دل دهد, و اين امر از روى مساوات است, نه از روى امتياز, به اين معنى كه هركس از اعلى و ادنى, مقدار معين از منافعش يا مداخلش [را] بايد به دولت بدهد و احدى مستثنا نيست; و اين قرار با شريعت اسلاميه مطابقت كليه دارد. چنانكه در قرآن مجيد و احاديث شريفه, مقدار و زمان زكات و صدقات, معين و معلوم است; و فردى از اين تكليف معاف و مستثنا نيست. بايد دانست كه قاعده ايشان در اين خصوص بر اين است كه اول, مكنت و قدرت و استطاعت اهالى را مشخص, و بد[هى] ساليانه آن را معين كرده و به مقام مطالبه و اخذ برمى آيند. اين قاعده بعينها مطابق شرع اسلام است, زيرا كه قرآن و احاديث, ايمان را قبل از عمل تكليف كرده و عمل را پس از ايمان. چنانكه تكليف اول, به وجوبيت زكات و صدقات ايمان آوردن است. آنان كه ايمان ندارند زكات شان عندالله مقبول نيست.
فصل سيزدهم:
تحرير اصول دخل و خرج دولت و نشر آن است. بد[هى] اهالى را قدر معينى لازم است, و اين قدر معين در مقابل خرج دولت, مقياس و ميزانى است ضرور. اگر مخارج يك دولت, محرز و معلوم نباشد, تعيين ماليات بر وجه عدالت ميسر نشود و مقدار احتياج اداره ها چون اداره لشكر و اداره داخله و اداره خارجه و غيره بدين طريق معلوم مى شود. يعنى قبل از وقت, مشخص مى كنند كه براى وزارت جنگ فلان مقدار و براى وزارت داخله فلان مقدار و براى وزارت خارجه فلان مقدار مخارج خواهد شد. به اين طرز, خلاصى از اسراف در خرج دولت و رفع تعدى نسبت به رعايا آسان مى گردد. از آن طرف هم, چون اهالى مى دانند كه مخارج لازمه دولت, فلان مقدار است, در اداى آن تعلل نمى ورزند. پس اين قاعده نيز در شريعت مطهره اسلاميه به باب تبليغ و تفهيم مطابق است [با] حديث:
فصل چهاردهم:
(فليبلغ الشاهد منكم الغايب.)
يعنى: شما كه در اين مجلس حاضريد تبليغ بكنيد غائبان را در اين باب.
برهان واضح است و حضرت رسالت پناه در اكثر خطبه ها در پى هر جمله, (هل بلغت) فرمودى. اگر مستمعان (نعم) گفتندى و خواهش توضيح و تكرار ننموندى, به جمله آخر گذشتندى. بايد دانست احسن سياست آن است كه بر اخلاق حسنه مؤسس باشد. اين كلام ارسطاطاليس است و به عقل و نقل مطابق. پس واجب است كه تدابير دولت به تغيير اخلاق تبعه و اهاليش, سبب نباشد; بلكه به تهذيب و تزيين اخلاق آنها اسباب عمده شود. بنابراين, اكثر تدابير سياسيه فرنگستان در تهذيب و تحسين اخلاق اهالى, مدخليت عظيم دارد. و قضيه تعيين ماليات و تحرير خرج كه شرح داده شده از اين تدابير است. امروز, در ممالك اسلام چون محصلان ماليات به سر اهالى گذاشته شوند, اهالى كه از مخارج دولت خبر ندارند, چنين پندارند كه بدهى آنها به هوى و هوس حكم داران صرف مى شود. لهذا اكثر آنها براى تخليص گريبان از تكاليف دولت, به خيال پيدا كردن راه هاى حيله و دروغ, آنها را كشف كنند و آنها را به مجلس برند و چوب زنند. لاجرم اهالى را خوف و مسكنت و هتك ناموس و فرار عارض گردد, و اخلاق شجاعت و بسالت و علو همت آنها مرده شود. در دولت انگليس, سابقاً براى تعيين ماليات نسبت به واردات اهالى, قاعده تفحص گذاشته بودند; امروز آن قاعده را ترك كرده و به قول خود به هركس اعتماد مى كنند. يعنى از مداخله هايى كه صلاح دولت و رعيت است, و موافق قانون در بدو كار معين كرده اند, از خود شخص مى پرسند و او هرچه بگويد باور مى نمايند و ماليات را از روى مداخل او, از قرار گفته خودش اخذ مى كنند. ملاحظه بايد كرد كه به اهالى به چه درجه اعتماد كرده اند, و به جهت همين اعتماد, چقدر اخلاق آنها را به اصلاح آورده و به صدق و راستى معتاد شده اند. از وقتى كه اين تدبير را به كار برده اند, ماليات دولت روز به روز زياد شده, و به تجربه ديده اند كه سابقاً اگر از صد نفر ده نفر بدهى خود را ناراست گفتى, امروز پنج نفر به هم نمى رسد.
هر وزير و امير و حاكم در مأموريت خود مسؤول است. سبب مسؤول بودن اين است كه هر مأمور مكلف است به متابعت احكام قانون, چون ساير مكلفان. و اين قاعده نيز از شريعت اسلام است, زيرا كه در قرآن عظيم, هر تكليفى به صيغه جمع آمده, (اطيعوا و آتوا) فرموده و خطاب عام كرده, حتى ذات پيغمبر را از تكليف استثنا ننموده. مسلمانان كه در مكلف بودن انبيا و اوليا معتقدند, هيچ حاكم و اميرى را از تكليف آزاد نمى توانند شمرد. حديث:
فصل پانزدهم:
(كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته.)
همه شما چوپانانيد و همه شما مسؤول رعيت خويش هستيد
مؤيد اين قول است.
تفريق قدرت تشريع از قدرت تنفيذ. مقصود از اين سخن آن است كه وضع و تنظيم قوانين در اختيار مجلسى باشد, و تنفيذ و اجراى آن در دست مجلس ديگر. چنانكه آن مجلس هيچ گونه بيم و اميدى از اين مجلس نداشته باشد, تا كه هر يك از دو مجلس وديعه خود را به استقلال و آزادى تمام حفظ توانند كرد. اگر در فوايد و محسنات تفريق دو اختيار مذكور, صد جلد كتاب نوشته شود, باز هزار يك فوايد آن را شرح نمى توان داد. الآن هرگونه ترقى و قدرت و ثروت و مأموريت و تجارت در دول فرنگستان ديده مى شود, از نتايج جدايى دو اختيار است. هر قسم بى نظمى و بى پولى و عدم قدرت و نكث در صنايع و تجارت و زراعت در مشرق زمين مشاهده مى شود, از اختلاط و امتزاج دو اختيار است. عقلاى روى زمين از روى تحقيق و تجربه گفته اند: در دولتى كه دو اختيار, مخلوط هم استعمال مى شود, ممكن نيست كه باعث ضعف و خرابى, و بلكه بالمآل سبب انقراض آن دولت نگردد. بالجمله اين قانون مستحسنه فرنگستان نيز از قوانين قديمه اسلاميه است. چنان كه در ايام پيشين, مجتهد و مفتى در وظيفه خود, واليان و محتسبان در وظيفه اجرا و تنفيذ مستقل بودند. اگرچه تنظيم قانون و تنفيذش در حقيقت, به مرجع واحد, يعنى به وحدت امامت مربوط است, ولى در ترتيب, تفريق واجب است. چنانكه شيخ على كركى در شرح شرايع الاسلام در كتاب امر به معروف مى گويد:
فصل شانزدهم:
(ويفرق بين الحكم والفتوى بان الحكم انشاء قول فى حكم شرعى يتعلق بواقعة شخصية, كالحكم على عمرو و بثبوت دين زيد فى ذمته. و اما الفتوى فانها بيان حكم شرعى لا يتعلق بمادة شخصية, و انما هو على وجه كلى. فهو فى الحقيقة بيان مسألة شرعية.)
بين حكم و فتوى, فرق نهاده مى شود به اين كه: حكم عبارت است از ايجاد و ابراز قولى و حكمى شرعى كه مربوط به امرى شخصى باشد, مانند حكم بر اين كه زيد را دَينى بر عمرو است كه بر ذمه اوست. اما فتوى عبارت است از بيان حكمى شرعى كه مربوط به امرى شخصى نيست, بلكه به طور كلى صادر مى شود و در حقيقت, بيان مسأله اى شرعى است.
عدم عزل اعضا از مجالس حكم, يعنى از محكمه هاى عدالت و از ديوانخانه سنا, ابدى است. فوايد اين قانون بسيار است:
فصل هفدهم:
اول اين كه: در اعمال مشكله, تجربه و بصيرت حاصل كرده اند.
دويم اين كه در كار دولت و ملت بى غرض هستند.
سيّم, چون به دوام و بقاى در منصب مطمئن هستند, محتاج نمى شوند كه از كسى حمايت خواهند و در مقابل آن به قبول توسط مجبور شوند.
اين قانون نيز به شريعت اسلاميه مطابقت دارد; زيرا كه عزل مأمورى از منصبش بى جنحه و بى ثبوت تهمت, ظلم و جفاست, و ظلم و جفا در شريعت اسلام ممنوع است.
حضور ژورى ها٥٥ در حين تحقيق جنايات. ژورى اشخاصى هستند كه اهالى مملكت آنها را از مردمان آبرومند و درستكار و امين انتخاب مى كنند, و اقل آنها دوازده نفر مى باشند, و هميشه هنگام تحقيق جنايات و جرايم كبيره در محكمه هاى عدالت حضور به هم مى رسانند. چون قاضى, اجتماع و گفت وگوى مدعى و مدعى عليه را استماع نمايد, پس آن كار را محول به تميز و تحقيق ژورى ها مى كند و از ايشان رأى مى طلبد. ژورى ها به محل مخصوص و خلوت داخل شده, بعد از مذاكره و تحقيقات فيمابين خود, به هر چه اتفاق و يا اكثريت آرا قرار گرفت, آن را به قاضى افاده مى كنند. ژورى ها را حق حكم و يا تعيين مقدار عقوبت نيست, بلكه فقط نظر ايشان به بيان رأى و اشارت مقصود است. فلهذا اين قاعده نيز در شريعت اسلام به باب مشورت راجع است. بنابرآن, آنها را مشاور ناميدن سزاوار است. در اين باب شيخ طوسى در كتاب قضا گفته است:
فصل هيجدهم:
(ينبغى ان يكون فى مجلس الحكم للقاضى اهل العلم من اهل الحق و عنده المخلف من اهل كل مذهب واحد ان حدثت حادثة يفتقر فيها ان يسئلهم عنها ليتذكر جوابه فيها و دليلهم عليها فان كانوا بالقرب ذاكر و ان كانوا بالبعد استدعاهم و اذا حكم بحكم فان وافق الحق لم يكن لاحد ان يعارضه و ان اخطا وجب عليهم ان ينبهوا عليه…)
سزاوار است كه در مجلس قضاوت قاضى. عالمانى از مذهب شيعه, و نيز كسانى از فرقه مذاهب مخالف باشند كه اگر حادثه اى واقع شد و نياز پديد آمد كه در آن واقعه از آنها سؤال شود, جواب آن را تذكر دهند و دليل خود را اقامه نمايند. اين كسان اگر در مجلس حاضر باشند بايد با آنها مذاكره و مشورت شود و اگر حاضر نباشند بايد آنها را به مجلس قضاوت فرا خواند و چون حكمى صادر كردند, اگر موافق مذهب تشيع بود, هيچ كس را نرسد كه با آن مخالفت ورزد, و اگر مخالف بود, بايد آنها را به طريق حق و حكم راستين متوجه سازند.
لفظ ژورى در اصطلاح فرانسه به معنى آن كسى است كه سوگند خورده باشد. چون ژورى ها حين انتخاب شدن, بر وفق قانون معينه سوگند ياد مى كنند كه هميشه بر جاده حق و راستى بوده و بدون هرگونه منظور و غرض, آراى خود را بر مسموعات و مخاصمات در حق هركس بوده باشد, بر وجه راستى و خلوص بيان نمايند. پس ژورى در وظيفه خود مشاور سوگندخوار است. مخفى نماند كه قاعده انتخاب ژورى در محكمه هاى مخصوص فرنگستان به جهت مؤيد بودن منصب قضا واجب آمده است. چون منصب قضاوت در قانون شان ابدى است و قضاوت متمكنه و مؤيده را مجال استيلا باقى است. پس براى سد مجال, تعيين ژورى و مشاور واجب افتاده; ژورى هايى كه در يك امر اظهار رأى كردند, در امر ديگر ژورى هاى عليحده انتخاب مى كنند.
تشهير و اعلان مفاوضات سياسيه و حوادث جنائيه و مخاطبات رسميه وكلاى ملت در روزنامجات دولتيه, اين قانون مطابقت تامه دارد به قاعده تبليغ شرعى كه در فصل سيزدهم شرح كرديم, و به وجوه مذكوره راجع است به قانون حريت مطابع.
فصل نوزدهم:
عدم شكنجه و تعذيب. مادام كه هر گناهى را در كتاب قانون جزاى مخصوص و معين موجود است, تعذيب جانى براى اقرار گرفتن و به بهانه هاى ديگر غيرممكن است; و جزاى هر تقصير, قبل از وقت در كتاب قانون معين است, و احدى از حكام و امرا و سران لشكر, جرأت و قدرت ندارند كه نسبت به زيردستان خود بدون حكم قانون, به هواى نفس به جهت اقرار گرفتن يا سببهاى ديگر, كه محض ظن باشد چوبى بزنند يا شكنجه بكنند, يا فحش بگويند. حتى در قانون ايشان چوب و تازيانه زدن ممنوع است, و در لسان ايشان فحش و دشنام نيست. اين قسم تنبيهات را خلاف شأن انسانيت است در حق اسب و استر و ساير حيوانات باركشى هم روا نمى دانند. اين قانون شريف نيز طبق قانون اسلام است, چنان كه خداى تعالى در قرآن مجيد مى فرمايد:
فصل بيستم حديث صنايع و كسب:
(و من جاء بالسيئه فلا يجزى الا مثلها.)٥٦
هر كسى بدى روا دارد, پاداش وى جز بدى نيست.
ايضاً در
(و ان عاقبتم فعاقبوا بِمِثلِ ما عوقبتم.)٥٧
اگر كسى را عقوبت مى كنيد, مانند عقوبتى كه ديده ايد عقوبت كنيد.
ايضاً در سوره آل عمران آيه٢٤ و در سوره زمر آيه٧٠ بالجمله نكته شريعت اسلاميه را در باب سياست امروز [كه] اهل اسلام ترك و فراموش, و اهل فرنگستان اخذ و تدارك كرده اند, واجب آمد كه در اين جا به سمت تحرير درآورم. در شرع پيغمبر(ص) اصلى است از اصول, كه قضات و حكام مهما امكن در [تخفيف] حدود كنند. يعنى در تخفيف جزاى جانى سعى نمايند. جماعت متمدنه كه از اهل شهوت و غفلت مركب هستند, لاجرم افرادش از ارتكاب جرم و جنايت و استحقاق حدود خالى نمى باشد. اگر حكام, طريق تجسس و شكنجه را پيش بگيرند, بسى جانها را بايد اعدام و بسى پرده هاى ناموس را بايد هتك كنند. با اين كه طبيعت اصول اجتماع در اين عالم مدنيت [آن است كه] حفظ جانها و ستر و حرمت ناموسها را بر اعدام و هتك ترجيح دهند, و به قدر امكان از عيبها اغماض نمايند, و اين ترجيح و اغماض به جز ترك تجسس و شكنجه ميسّر نمى تواند شد. و در اين نكته از جانب پيغمبر(ص) حديث وارد شده: (ادرو الحدود ما استطعتم.) يعنى تخفيف بدهيد در اجراى حدود هر چه ممكن باشد. در فرنگستان به جهت تكميل اين قانون, سلاطين را حق عفو و بخشش هست. مثلاً هيچ پادشاهى قادر نيست در حق ادنى ترين ناس, حكم زدن يك چوب و تازيانه بدهد. اما هر پادشاه حق اين را دارد مقصرى [را] كه ديوان عدالت حكم بر قتلش كرده باشد, پادشاه قتل را تبديل به حبس مؤبد بكند در صورتى كه اولياى مقتول راضى بشوند. ملتفت بايد شد كه اين معنى به چه درجه باعث محبت و اخلاص قلبى اهالى نسبت به پادشاه مى باشد; در حقيقت سلاطين را منبع عفو و رحمت قرار داده اند. عجب تر اين است كه اين قضيه در مشرق زمين به تمامه برعكس است. ببين تفاوت كار از كجاست تا به كجا؟
مقاله شرعيه در اين نوع حريت, همان آثار[ى] است كه در حريت مطلق وارد شده. بايد دانست كه در فرنگستان باعث عمده و اعظم در ترقى صنايع و كسب آزادگى آنهاست. چنانكه هركس به هرگونه كسب و به هر قسم صنعتى كه بخواهد اقدام كند, مانع و ملامتى از كسى نخواهد ديد. معهذا آن نيز در تحت قانون است. به اين معنى [كه] كسى كه صنعتى و عملى اختراع كرد, امتياز آن چه از دولت متبوعه خود, چه در ساير دول متمدنه, تا مدت معينه با شروط قانونيه براى خود تحصيل كرده, از منافع آن بهره مند مى شود. اين باعث مى گردد كه هركس در اختراعات جديده صرف افكار كنند, و به اين وسيله حِرَفْ و صنايع, ترقى و انتشار مى يابد.
فصل بيست و يكم:
از فصول مذكوره حقوق عامه, بناى مكتب خانه ها و معلم خانه ها براى تربيت اطفال فقرا [است] چون تعليم علوم و معارف در فرنگستان مطلقاً از الزم امور و اقدم وظايف است. لهذا تعليم اطفال فقرا و مساكين, حتى نابينايان را از حقوق عامه شمرده اند. بنابراين [ذكر] بعضى آثار شرعيه از آيات قرآن و احاديث نبوى(ص) در شرف علم در اين جا مناسب افتاد. من جمله خداى تعالى در قرآن مجيد مى فرمايد:
خاتمه: مشتمل است بر دو بيان:
(يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات.)٥٨
خداى تعالى, اهل علم و دانش را درجات عاليه وعده فرموده.
ايضاً در سوره زمر مى فرمايد:
(هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون)٥٩
آيا كسانى كه مى دانند, با آنان كه نمى دانند مساويند.
تقديم عالمان و تأخير جاهلان را اشاره فرموده. و ايضاً در سوره بقره آيه٢٧٢, و ايضاً در سوره طه آيه١١٣, و در سوره علق آيه٣و٤, و در سوره عنكبوت آيه٤٢, و در سوره نحل آيه٤٥, و بنى اسرائيل آيه١٣, در شرف و فضيلت علم, تأكيدات بليغه فرموده. و حديث معاذ بن جبل در فضيلت علم و تعلّم در كتاب جامع بن عبدالبر مسطور است كه جناب رسالت پناه, صلى الله عليه وآله, فرموده:
(تعلموا العلم فان تعليمه لله حسنته و طلبه عبادة و مذاكراته تسبيح, والبحث عنه جهاد, و تعليمه لمن لايعلمه صدقة, بذله لاهله قربة. لانه معالم الحلال والحرام, و منار سبل اهل الجنة, و هو الانيس فى الوحشة والصاحب فى الغربة والمحدث فى الخلوة, والدليل على السراء والضراء والسلاح على الاعداء والزّين عند الاخلاء. يرفع الله به اقواماً فيجعلهم فى الخير قادة وائمة. تقتص آثارهم و يقتدى بفعالهم. ترمق اعمالهم وتقبس آثارهم, و ترغب الملائكة فى خلتهم, و باجنحتها تمسحهم. يستغفر لهم كل رطب و يابس و حيتان البحر و هوامه و سباع البر و انعامه. لان العلم حيوة القلوب من الجهل, و مصابيح الابصار من العمى. يبلغ العبد العلم منازل الاخيار والدرجات العلى فى الدنيا والآخره, التفكر فيه يعدل الصيام و مدارسته تعدل القيام. به توصل الارحام, و به يعرف الحلال والحرام. و هو امام العقل, والعقل تابعه ويلهمه السعداء ويحرمه الاشقياء).
دانش بياموزيد كه آموختن دانش براى رضاى خدا از جمله اعمال نيك است. طلب آن, عبادت است, و سخن و مذاكره در آن, تسبيح خداوند است, بحث و مناقشه در آن جهاد است, تعليم آن به كسى كه نمى داند صدقه است و بذل آن بر اهل دانش (كسانى كه شايستگى آن را دارند) موجب نزديكى به خداست. زيرا دانش راهنماى شناخت حلال و حرام, و نشان راه اهل بهشت است. علم به هنگام ترس و وحشت, همدم انسان, در غربت, مصاحب وى است. علم راهنماى به سوى خوشبختى و سلاح آدمى در مقابله با دشمن, و زينت و افتخار وى در نزد دوستان يك رنگ است. خداوند به واسطه دانش, اقوامى را بلند مرتبه مى گرداند و در خيرات و خوبيها آنها را رهبر و پيشوا قرار مى دهد; آثار اين پيشوايان در دانش, همواره نقل و حكايت مى شود و كردارهايشان را پيروى مى كنند, اعمالشان را مى نگرند و آثارشان را اقتباس مى نمايند. فرشتگان راغبند كه با آنان دوستى برقرار سازند و با بالهايشان آنها را بسويند. هر تر و خشك, و تمام موجودات ريز و درشت دريا, همراه با درندگان و چهارپايان زمين, جهت آنان از خداوند طلب بخشش و استغفار مى نمايند. زيرا دانش, زندگى بخش دلها از جهل و نادانى, و نوربخش چشمان از كورى و نابينايى است. بندگان توسط دانش به جايگاه برگزيدگان و مراتب عالى در دنيا و آخرت نائل مى شوند. تفكر و انديشه در آن برابر روزه داشتن است. به وسيله دانش, صله ارحام صورت مى بندد, و حلال و حرام باز شناخته مى شوند. دانش, پيشواى عقل, و عقل, پيرو آن است. دانش به سعادت مندان الهام مى شود, و اشقياء از آن محروم مى مانند.
و قال ايضا:
(لا يقبض العلم انتزاعاً من الناس ولكنه يقبض العلماء).
يعنى: علم قبض نمى شود و نمى ميرد, لكن علما قبض مى شوند.
قال ايضاً:
(اطلبوا العلم من المهد الى اللحد.)
ز گهواره تا گور دانش بجوى.
و مضمون كلام معجز نظام جناب ولايت مآب على, عليه السلام:
(العلم علمان: علم الابدان و علم الاديان. والعقل عقلان: عقل المعاش و عقل المعاد).
دانش بر دو گونه است: علم تن و علم دين, عقل نيز بر دو قسم است: عقل معاش و عقل معاد.
ملتفت بايد شد كه علم ابدان را بر علم اديان مقدم داشته. اگرچه در ايران مدارس بسيار است و تحصيل علوم مى كنند, اما از براى معاد, نه از براى معاش. با اين كه پيغمبر(ص) فرمود:
(من لا معاش له لا معاد له.)
كسى كه معاش ندارد, معاد ندارد.
و آن قسم تحصيل در جنب تحصيل علوم صنايع و معاش اهل فرنگستان مثل چراغ است در مقابل آفتاب, و مانند قطره است در جنب دريا. از اشعه علوم فرنگيها ذره اى به ايران تابيده, صنعت طبابت و آبله كوبى و تلغراف و عكس تصوير ايجاد شده كه منافع و محسناتش مستغنى از بيان است.
بيان اول, خلاصه را بايد شناخت كه مدعا و نتيجه همان است, و اصول سياست فرنگستان داخل در اوست و آن اين است كه در دنيا, فردى از آفريدگان, از شاه و گدا و رعيت و لشكرى, هيچ كس حق حكم ندارد. يعنى حاكم نيست, بلكه محكوم و مكلف است. آنان را كه حاكم مى نامند, بر سبيل مجاز است نه حقيقت. اما آن كه حاكم كيست, يعنى مبدأ حكم در كيست؟ شريعت اسلام و نظريات علماى اروپا در اين باب متفق است كه: حاكم, حضرت يزدان است [و]:
تحقيق:
(أليس الله باحكم الحاكمين.)
آيا خداوند حاكم ترين حاكمان نيست؟
مصداق اين معنى است. هر اصل و قاعده كه حضرت يزدان به طبايع و عقول ما توديع, و به وسايط انبيا تسليم كرده, ظهور آن سعادت ماست; چون كه حكم يزدان است. حديث:
(…٦٠ اقلام الحق و كلما حكم به العقل حكم به الشرع.)
هر چه عقل بدان حكم كند, شرع نيز بدان حكم مى كند.
و بالعكس, به اين نكته اشارت عظيم, و حديث:
(ما رآه المؤمنون حسنا فهو عندالله حسن.)
آن چه از نظر مؤمنان نيك است, در نزد خداوند نيز نيك است.
در اين بحث ايضاح جميل دارد. بيان ثانى از مضمون رساله: ظاهر شد كه آن فصول مذكوره اگرچه حقوق عامه فرانسه نام دارد, ولى در معنى, حقوق عامه مسلمانان بر كل جماعت متمدنه است. و چون جميع آنها با احكام و آيات قرآنيه مؤيد آمده, پس احكام الهى است و واجب است كه آنها را به عمل آوريم و به احكام الهى امتثال كنيم, تا به سعادت آيه شريفه:
(وهذا كتاب انزلناه مبارك فاتبعوه واتقوا لعلكم ترحمون.)٦١
اين كتابى است كه مبارك نازل فرموديم. پس از آن پيروى كنيد و پرهيزكار باشيد تا شايد مورد رحمت حق قرار گيريد.
نائل آييم و از سخط آيات شريفه:
(ومن لم يحكم بما انزل الله. فاولئك هم الكافرون; و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون; و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون.)٦٢
كسانى كه به آن چه خداوند نازل فرموده حكم نكنند كافرند و كسانى كه به آن چه خداوند نازل فرموده حكم نكنند, ظالمند ـ و كسانى كه به آن چه خداوند نازل فرموده حكم نكنند فاسقند.
رستگار و ايمن شويم. علاوه بر خاتمه كتاب, بعضى جزئيات از قوانين مدنيت آيات, در فرانسه و در ساير ممالك فرنگستان هست كه خداى تعالى از راه كمال رأفت و رحمت ما را از اشعار و تنبيه آنها نيز محروم و بى خبر نگذاشته. من جمله اسباب احياى نفوس است كه در فرنگستان به چندين وسايل مختلفه فراهم آورده اند, از قبيل: بناى مريضخانه و ترغيب شناوران براى تخليص غرق شدگان, و چندين مجالس ديگر كه ذكر آنها موجب اطناب است. در اين باب خداى تعالى در قرآن مى فرمايد:
(و من احياها فكانما احيا الناس جميعاً.)٦٣
هركس آن را زنده گرداند, گويى كه تمام خلق را زنده گردانيده است.
ايضا تنظيم و پاكى و زينت راه ها و شهرها و دهات است كه به آيه شريفه:
(انا جعلنا ما على الارض زينة لها لنبلوهم ايهم احسن عملاً.)٦٤
ما آن چه را كه بر روى زمين است زينت قرار داديم تا آنان را بيازمايى كه كداميك بهترين اعمال را انجام دهند.
مطابق است.
و حديث جامع الصغير:
(طهروا افنيتكم.)
حياط خانه هاى خويش را پاكيزه كنيد.
اشاره بدين معنى است. ايضاً سوره اعراف آيه٧٢ .
ديگر صحت و درستى اوزان و مقياس و مسكوكات است كه خداى تعالى در چندين محل قرآن به تأكيدات بليغه ما را تنبه فرموده. من جمله در سوره انعام آيه١٥٣. و اعراف٨٣, و بنى اسرائيل٧٣, و شعرا١٨١ تا ١٨٣, و سوره مطففين و سوره هود٨٥ و٨٦.
ديگر به كار انداختن معادن است, خاصه معادن آهن كه به موجب آيه شريفه:
(و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس.)٦٥
و آهن را نازل كرديم كه در آن سختى شديد, و منافعى براى مردم است.
ارشاد به اين عمل نافع فرموده.
ديگر ثبت اسناد و قبالجات و شرط نامجات در ديوان مخصوص, آيه٢٨٢ در سوره بقره: (يا ايها الذين آمنوا اذا تداينتم…) در اين باب دليل كافى است
ديگر, اعتنا و دقت در تهيه و ترتيب امور عسكر است, از قبيل توافق اسلحه به اسلحه دشمن و مهيا بودن آذوقه, و ثبات ورزيدن افراد لشكر در جنگ, و صاحب علم و اطلاع بودن سران سپاه, و بعد از تسليم شدن دشمن به مهربانى با ايشان رفتار كردن. در سوره ٤٧ آيه٤, و در سوره ٣ آيه٢٠٠ و در سوره ٤٧ آيه٨, در باب جميع فقرات مذكوره در قرآن, احكام و آيات صريحه وارد است كه اگر خداوند توفيق عنايت فرمايد رساله جداگانه در اين باب خواهم نوشت. از سهوهاى اهل مشرق زمين كه به آن جهت از عالم ترقى دورتر مانده اند, يكى هم اين است كه مى گويند دنيا به جهت ديگران است و آخرت براى ما. و حال آن كه در اخبار وارد است:
(نعم المال الصالح والولد الصالح للعبد الصالح. لان بالمال ينال ثواب الصدقات و اعانة المحتاج و اغاية الملهوف و قضاء حوائج الاخوان, التى قال فيه الصادق: من طاف بالبيت اسبوعا كتب الله ستة آلاف حسنة و محى عنه ستة آلاف سيئة, و رفع له ستة آلاف درجه و قضاء حاجة المؤمن افضل من طواف و طواف و طواف; حتى عد عشرا.)
بهترين مال صالح و بهترين فرزند صالح از آن بنده صالح است; زيرا با مال, به ثواب صدقات فقرا و يارى نيازمندان و همراهى با غمديدگان و رفع حاجت برادران خود نايل مى گردد; كه امام صادق در آن باب فرمود: هر آن كس كه خانه خدا را يك هفته طواف كند, خداوند جهت او شش هزار نيكى مى نويسد و شش هزار بدى او را محو مى كند, و وى را شش هزار درجه برتر مى نشاند; ولى برآوردن حاجت مؤمن, بهتر است از طواف, طواف, طواف. و اين را ده مرتبه تكرار كرد.
و در ديوان منسوب به حضرت امير آمده:
رب فتى دنياه موفورة
ليس له من بعدها آخرة
و آخر دنياه مذمومة
يتبعها آخرة فآخرة
و آخر فاز بكلتيهما
قد جمع الدنيا من الآخرة
و اخر يحرم كلتيهما
ليس له الدنيا ولا الآخرة
چه بسا جوانى كه دنيايش سرشار از لذتها و فراخى و فراوانى باشد, ولى پس از آن وى را آخرت نيكو نيست. و ديگرى, دنيايش مذموم است و از لذايذ آن بهره مند نيست و در دنبال آن, آخرت وى پديدار گردد, آخرتى نيكو. و ديگرى, در دنيا و آخرت پيروز گشته, يعنى لذايذ دنيا و فيروزى در آخرت را جمع كرده است. و ديگرى هر دو را از دست بداده يعنى نه دنيا دارد و نه آخرت.
و خداى تعالى در قرآن مجيد مى فرمايد:
(و من كان فى هذه اعمى فهو فى الآخرة اعمى و اضلّ سبيلا.)٦٦
يعنى: هركس ديده بصيرتش در اين دنيا نابينا باشد و راه صواب نبيند پس او در آخرت نيز نابينا و گمراه تر خواهد بود.
اگر بگويند كه مقصود خداوند از كلام مزبور اين است كه هركس در اين دنيا خداشناس نبوده, اعتراف به وحدانيت خداوند لاشريك نداشته باشد, نابينا و گمراه است. در اين خصوص بر من لازم نيست از مراتب خداشناسى و اعتراف اهل اروپا به وحدانيت واجب الوجود شرح بدهم. تحقيق اين فقره موقوف به همت مردان بزرگ است كه بروند و مراوده و معاشرت با ايشان كرده, و با چشم حقيقت بين, حالت آنها را مشاهده نموده بفهمد. به حسب ظاهر هيچ گونه مانعى در مراوده و معاشرت ايشان با اهالى فرنگستان به نظر نمى آيد, و خداوند در جذب قلوب و مهربانى و معاشرت با غير اهل اسلام نهى نفرموده, بلكه به عدالت [و] محبت و رفتار كردن با آنها امر نموده. چنانكه در سوره ممتحنه مى فرمايد:
(لاينهيكم الله عن الذين لم يقاتلوكم فى الدين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين.)٦٧
يعنى: خداوند نهى نمى كند شما را از آنان كه با شما جنگ و كارزار نكردند, در كار دين و ملت و شما را بيرون نكردند از وطن خودتان; نيكويى كنيد با ايشان و حكم به عدل نماييد در حق ايشان. به درستى كه خدا دوست دارد عادلان را.
ايضاً در سوره حجرات مى فرمايد:
(يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا.)٦٨
يعنى: اى گروه مردمان, به تحقيق ما آفريديم شما را از مرد و زن و گردانيديم شما را شعب ها و قبايل, تا بشناسيد يكديگر را.
اين امر بديهى است كه فيمابين ملل مختلفه تا مراوده و معاشرت نباشد, معرفت به احوال و اوضاع همديگر نمى توانند حاصل كرد. و مادامى كه معرفت حاصل نگشته, از حِرَفْ و صنايع و امتعه همديگر منفعت نمى توانند برداشت. جاى هيچ شبهه نيست كه اگر از اكابر قوم و از صاحب بصيرت اسلام, چند نفر, امتثالا لقول على بن ابيطالب, عليه السلام كه فرمود:
(تغرب عن الاوطان فى طلب العلى و سافر, ففى الاسفار خمس فوائد تفرج هم و اكتساب معيشة و علم و آداب و صحبة ماجد.)
به فرنگستان بروند و وضع مدنيت آنها را به رأى العين مشاهده نمايند. بعد از مراجعت به ايران, بلاترديد اسباب هزار قسم ترقى را فراهم خواهند آورد و به سعادت آيه شريفه:
(لقد كرمنا بنى آدم و حملنا هم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلاً.)٦٩
يعنى: به تحقيق گرامى گردانيديم فرزندان آدم را و سوار كرديم آنها را در بر, بر چهارپايان و در بحر در كشتيها و روزى داديم ايشان را از طعامهاى پاكيزه و لذيذ و برترى داديم ايشان را بر بسيارى از آن چه آفريديم.
نايل خواهند شد.
هر نيكى كه خداى تعالى در روى زمين خلق كرده, در هرجا و ميان هر ملت كه باشد, راجع به يك مركز و يك منبع است. و همچنين بد در هرجا و ميان هر ملت و هرگونه بدى مشاهده بشود, راجع به منبع بد است. پس ما بايد هرگونه نيكى از اسباب مدنيت از نظم و عدالت و آسايش و ثروت و مأموريت و حفظ صحت و رونق تجارت و قدرت دولت و تربيت ملت از ذكور و اناث و ترقى هر قسم صنايع, و تنظيم راه ها و توسيع و تطهير كوچه ها, و درستى اكيال و اوزان و مقياس و صحت مسكوكات سيم و زر و غيره و در هرجا و ميان هر طايفه مشاهده بكنيم, در اخذ و تحصيل آنها بايد به نص آيه شريفه:
تحقيق:
(يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم لايضركم من ضل اذا اهتديتم.)٧٠
اى كسانى كه ايمان آورده ايد بر شما باد كه محافظت كنيد نفسهاى خودتان را. زيان نرساند شما را كسى كه گمراه شده چون هدايت يافته باشيد.
عمل نماييم.
در لزوم آبادى و ثروت و استفاده از نعمات الهى آيات و احاديث كثيره وارد است, چنان كه در لزوم تعميرات عموميه و ساختن راه ها خدا مى فرمايد:
(والله جعل لكم الارض بساطاً, لتسلكوا منها سبلا فجاجاً.)٧١
خداوند, زمين را جهت شما وسيع گردانيد تا در آن سكنى گيريد, و در آن راه هاى گشاده قرار داد.
ايضاً در سوره١٤ آيه٣٧, و ايضاً در سوره بقره آيه٢٧, و حديث شريف:
(ليس خيركم من ترك الدنيا للآخره و لا الآخرة للدنيا ولكن خيركم من اخذ من هذه و هذه.)
يعنى: نيك شما آن نيست كه به جهت آخرت دنيا را و به جهت دنيا آخرت را ترك بكند و لكن خوب شما آن كسى است كه هم اين را و هم آن را تحصيل بكنيد.
ايضاً حديث شريف:
(احرس لدنياك كانك تعيش ابداً و احرث لآخرتك كانك تموت غداً.)
براى دنيايت آنچنان كشت كن كه گويى جاويد خواهى ماند; و براى آخرتت آنچنان كشت كن كه گويى فردا خواهى مرد.
در فرنگستان بد گفتن و دشنام دادن و سب كردن آنانى را كه از دين و آيين فرنگى ها خارج هستند ناپسنديده و ممنوع است و با دين و آيين احدى كار ندارند. كسى از كسى نمى پرسد در چه دين و آيين هستى; و اين قسم سؤال بسيار عيب است. الحق مى توان گفت كه در اين باب نيز عمل كرده اند به مضمون آيه شريفه:
(ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله, فيسبوا الله عدواً بغير علم كذلك زيّنّا لكل امة عملهم ثم الى ربهم مرجعهم فينَبِئُهُم بما كانوا يعملون.)٧٢
يعنى: دشنام مدهيد آنان را كه مى پرستند به جز از خداى, و قبايح ايشان را ياد مكنيد. پس ايشان نيز در مقابله آن ناسزا گويند خداى را از روى تجاوز و بى دانشى, چنان كه بياراسته ايم از براى هر گروهى كردار ايشان را. بعد به سوى آفريدگار است بازگشت ايشان, پس خبر مى دهد ايشان را آن چه را كه مى كردند….
فرنگيها قدر نعمات و آيات خداوند را زيادتر از اهل مشرق زمين مى دانند, و اعتناى تمام به مفاد كلام حقيقت فرجام دارند: (و من آياته… اختلاف السنتكم والوانكم.)٧٣
پى نوشت ها:
به جهت قدرشناسى نعمات خداوندى است كه در فرنگستان اكثر اهالى از ذكور و اناث, اقلا, سه چهار زبان مختلف ياد مى گيرند. در مشرق زمين اگر كسى زبان خارجه تكلم كند, هزار ايراد به او وارد مى آورند. در كتابخانه هاى پاريس و لندن بيش از پنجاه لسان كتب ديده ام. فى يوم جمعه بيستم شهر ذيقعده ١٢٨٧ در پاريس تحرير شد.
١. حقوق بشر از منظر انديشمندان/٦٦٩ ـ ٧٠٢, به نقل از رسائل قاجارى, كتاب هفتم, صفحات ٧ الى ٦١ از انتشارات نشر تاريخ ايران, چاپ اول بهار ١٣٦٤ به كوشش صادق سجادى, تاريخ تأليف اين كتاب بين سالهاى ١٢٨٣ و ١٢٨٧ هجرى قمرى مى باشد. صادق سجادى كه اين كتاب را سال ١٣٦٤ منتشر كرده است درباره سرگذشت مستشارالدوله مى نويسد:
(وى همواره از دستگاه دولت و بيدادگرى كارگزاران آن [در دوران قاجاريه] به انتقاد مى پرداخت و مطالب زيادى به صورت كتاب و مقاله در اين ابواب منتشر ساخت. از جمله تأليفات او رساله حاضر موسوم به (يك كلمه) است كه قوانين اساسى فرانسه را در آن تحليل كرده و آن را با قوانين اسلام تطبيق داده و خواستار آن شده كه قوانينى منظم و مدون مانند آن در ايران تنظيم و اجرا گردد. گويند وقتى او را زنجير كرده به قزوين بردند كتاب يك كلمه را متوالياً بر سرش كوفتند و مشهور است كه در اثر همان ضربات چشمانش آسيب ديد. وى در سال ١٣١٣ هجرى قمرى در تهران درگذشت (صفحه٦ كتاب رسائل قاجارى). براى اطلاع از شرح حال و انديشه وى به كتاب فكر آزادى و مقدمه نهضت مشروطيت نوشته فريدون آدميت صفحات ١٨٢ الى ١٩٨ و نيز به كتاب انديشه قانون خواهى در سده نوزدهم, نوشته دكتر منوچهر كمالى طه مراجعه شود.
٢. كنسولى.
٣. مراد, روسيه تزارى است.
٤ . Coda ـ قانون.
٥ . آل عمران, ١٥٣.
٦ . رساندن احكام و اوامر و نواهى خداوند به طور آشكار. سوره مائده,٩٢; سوره نحل, ٣٥ و٨٢ و آيات ديگر.
٧ . سوره شورى, ٣٧.
٨ . سوره حشر,٢.
٩ . قبول ـ اطاعت.
١٠ . نيرنگ و حيله.
١١ . به دست آوردن ـ حاصل كردن.
١٢ . مصيبت ـ بدبختى.
١٣ . بيم و ترس.
١٤ . سوره قيامت,٣٦.
١٥ . سوره انعام,٥٩.
١٦ . تاش, پسوند ادات شركت است, به معناى (هم). بنابراين وطن تاش يعنى هم وطن.
١٧ . قانون اساسى Constitution.
١٨ . هيأت قانونگذارى ـ مجلس مقننه.
١٩ . در متن چنين است. ظاهراً بايد ژورى باشد.
٢٠ . انتشار.
٢١ .گفت وگوها. مذاكرات.
٢٢ . سوره نحل,٩٥.
٢٣ . سوره مائده,٤٢.
٢٤ . سوره مائده,٤٤. البته آيه شريفه در اين سوره چنين است: (فلا تخشوا الناس واخشون…). (اخشونى) كه در متن آمده مربوط به سوره بقره آيه١٥٠ است.
٢٥ . سوره انعام,١٥٢.
٢٦ . سوره ص,٢٦.
٢٧ . محقق حلى ـ ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن الحسن (٦٠٢هـ. ٦٧٦هـ.) از علماى معروف شيعه است. شرايع الاسلام از كتب معروف وى مى باشد.
٢٨ . در متن افتاده است.
٢٩ . يعنى احكام اسلامى.
٣٠ . حدود اسلامى مانند حد شرب خمر و زنا و دزدى و….
٣١ . سوره حجرات,١٣.
٣٢ . سوره هود,٣.
٣٣ . سوره آل عمران,١٩٥.
٣٤ . سوره نجم,٣١.
٣٥ . سوره بقره,٢٣٧.
٣٦ . سوره يونس,٣٥.
٣٧ . سوره حجرات,٦.
٣٨ . همان,١٢.
٣٩ . سوره نور,٢٧.
٤٠ . همان,٢٨.
٤١ . سوره بقره,١٨٩.
٤٢ . سوره مائده,٣٢.
٤٣ . سوره انعام,١٥١ ـ الاسراء,٣٢.
٤٤ . سوره اسراء,٣٣.
٤٥ . سوره بقره,١٧٨.
٤٦ . سوره بقره,١٧٩.
٤٧ . سوره نور,٢.
٤٨ . سوره فرقان,٦٨.
٤٩ . سوره مائده,٣٨.
٥٠ . سوره آل عمران,١٠٤.
٥١ . سوره هود,١١٣ .
٥٢ . آل عمران آيه١١٠ .
٥٣ . سوره آل عمران,١٥٩.
٥٤ . همان.
٥٥ . Jury هيأت منصفه ـ هيأت داوران. در متن: رژى آمده است.
٥٦ . سوره انعام,١٦٠.
٥٧ . سوره نحل,١٢٦.
٥٨ . سوره مجادله,١١.
٥٩ . سوره زمر,٩.
٦٠ . خوانده نشد.
٦١ . سوره انعام,١٥٥.
٦٢ . سوره مائده,٤٤, ٤٥ـ٤٧.
٦٣ . سوره مائده,٣٢.
٦٤ . سوره كهف,٧.
٦٥ . سوره حديد,٢٥.
٦٦ . سوره اسراء,٦٢.
٦٧ . سوره ممتحنه,٨.
٦٨ . سوره حجرات,١٣.
٦٩ . سوره اسراء,٧٠.
٧٠ . سوره مائده,١٠٥.
٧١ . سوره نوح, ١٩,٢٠.
٧٢ . سوره انعام,١٠٨.
٧٣ . سوره روم,٢٢.