نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - رويكرد سيد شرف الدين به (گفت وگوى بين مذهبى)

رويكرد سيد شرف الدين به (گفت وگوى بين مذهبى)


حسن جمشيدى و فريده پروج

مسير پژوهش تحت يك مذهب

پژوهش تحت يك مذهب, به معناى پژوهشى است١ كه به گونه اى پايدار, بر شالوده اى از يك يا چند دستاورد دينى و مذهبى بنا شده است. و جامعه باورمند بدان ـ دين يا مذهب خاص ـ به آن دستاوردها پاى بند است و آنها را اساس رفتار خود قرار مى دهد.
البته بايسته است به تعريف بالا ـ جهت كامل شدن دقت نسبت به آن ـ بعد زمان را نيز افزود. بدين جهت بايد به اين پرسش پاسخ گفت كه: يك جامعه, در چه بازه زمانى, آن دستاوردها را اساس عمل خود قرار مى دهد؟
پاسخ به اين پرسش, ما را به بحثهاى گسترده و پيچيده پيوسته به (تغيير و تحول) خواهد كشاند. پيدايش يك دين, خود انقلابى بزرگ در تمدن بشرى به شمار مى آيد, بويژه آن جا كه بحث اديان الهى و پيامبران صاحب شريعت مطرح است, هيچ ترديدى وجود ندارد. ضمن آن كه اديان ديگر نيز در بسيارى از موارد ـ دست كم در جامعه هايى كه خاستگاه آنها بوده است ـ دگرگونيهايى به وجود آورده اند.
در درازناى تاريخ بشرى, انسانها تغيير دين را, بارها تجربه كرده اند. و ورود اسلام به ايران براى ما ايرانيان, آشناترين نمونه اين واقعيت است; يك تغييرِ جهت گسترده و همه جانبه. گرچه ترديدى هم وجود ندارد كه افراد, خود به تنهايى و در حال و فضايى خاص, دين خود را تغيير داده اند و از دينى به دين ديگر و از مذهبى به مذهب ديگر, روى آورده اند. بنابراين با پيدايش دين جديد و آشنايى كسانى با آن, مى تواند زمينه هاى مقايسه را پديد آورد كه چه بسا فرجام آن به پيروزى دين تازه بينجامد.٢
آن چه براى ما اهميت دارد اين است كه چگونه فردى, به مرحله اى مى رسد كه دين خود را تغيير٣ دهد؟
اهميت اين مسأله آن است كه در اساس, زمانى كه بحث و گفت وگو پيش مى آيد, گفت وگوكننده, در نهاد آگاهانه يا غير آگاهانه, به دنبال تغيير است. اين تغيير مى تواند يك تغيير زيربنايى باشد و يا اصلاح كوچك, امّا به هر تقدير, ايجاد تغيير, هسته مركزى و محورى آن است.
آن گاه كه از (پژوهش تحت يك مذهب) سخن مى رانيم, بر اين امر آگاهيم كه بدون داشتنِ تعهد به آن مذهب, چنين امرى ناممكن است. كسى كه به پژوهش تحت يك مذهب خاص مى پردازد, همچون حل كننده معماهايى٤ است كه يا خود آنها را طرح مى كند; و يا ديگران معما را فراروى او مى نهند كه هم طرح اين گونه معماها و هم راه حل آنها, از سوى آن مذهب خاص, و بنا شده بر قاعده هاى اصوليِ برخاسته از آن, محدود مى گردد. بدين ترتيب, پژوهشگر, گشاينده معماست, نه آزماينده مذهب. هرچند ممكن است در اين مسير برداشتهاى دگرسان را نيز مورد آزمايش قرار دهد. امّا اين, به معناى آزماينده آن مذهب نخواهد بود.
لازم به شرح است كه تعهد به يك مذهب, براساس زمينه هاى گوناگون و بسيارى, امكان شكل گيرى دارد, كه براى آنها پيشينه اى وجود ندارد وگرنه آن مذهب نمى تواند معماهايى فراهم آورد كه پيش از آن حل ناشده باشد. و اين انگاره, به معناى ايست رشد و ركود آن است. و پژوهشگر نيز به كاربردهاى موجود محدود مى گردد و هيچ نوآورى صورت نخواهد گرفت.
البته تأكيد مى كنيم كه اين گونه از پژوهش در حقيقت, نوعى فراهم آورى داده هاى انبوهى است كه هرگز نمى تواند به نوآوريهاى اساسى; يعنى انقلابهاى دينى يا مذهبى بينجامد, بلكه اين گونه از پژوهش, پيروزى خود را وامدار آن بخش از شايستگى پژوهشگران خواهد بود كه به گونه سامان مند مسائلى را جهت بحث و حل آنها, برمى گزينند كه مى توانند با راه و رسم ادراكى و ابزارى نزديك به آن چه پيش از آن وجود داشته است, حل كنند. در يك چنين مسيرى, اگر مذهبى, تنها مذهبِ موجود باشد و اگر در درازناى زمان, هيچ تغيير ـ اجتماعى, اقتصادى, سياسى, فرهنگى و… ـ بزرگى رخ ننمايد و هيچ مقوله و پرسش و شبهه تازه اى, به ميان گذاشته نشود, بى گمان آن مذهب مى تواند تا ابد, بدون هيچ بازدارنده اى رهبرى جامعه را بر عهده گيرد. امّا مسأله اين است كه چنين زمينه اى بويژه در اين بازه زمانى, در اساس غير درخور انگار است. ضمن اين كه با مفهوم رشد نيز ناسازگار است. بنابراين, آن چه مطرح مى گردد, برخورد مذاهب و انديشه هاى دگرسان است كه زمينه هاى ويژه اى را حاكم مى گرداند.

گفت وگوى مذاهب

وجود مذهبهاى گوناگون و فراوان, زمينه هاى ويژه اى را براى (پژوهشگران تحت يك مذهب) فراهم مى آورد. هر مذهب, ناگزير به دفاع از خود مى شود كه اين مسأله ناشى از رقابت و هماوردى است كه وجود انديشه هاى دگرسان و جدا جدا, آن را پديد مى آورند. باورمندان, به يك انديشه ويژه, در اين دفاعها, با اين كه مى بايست, اصول اعتقادى خود را روشن تر و آشكارتر بنمايانند, بايسته است به خرده گيرى و انتقادهاى ساير انديشه ها نيز پاسخ گويند. اين تلاش با (تلاش بهنجار تحت يك مذهب خاص) در چيستى دوگونه است. توجه به اصول اعتقادى و تلاش در روشن نمودن مبانى آنها, كارى نيست كه در هر حالتى پژوهشگران به آن بپردازند. در حقيقت, بايستگى دفاع از مذهب است كه آن را واجب مى گرداند و انجام آن را بر عهده مى گذارد.
براى فهم يك انديشه كامل و داراى تمامى ويژگيها, پژوهشگر نيازمند شناخت اصول و قواعد, نظريه ها و روشهاى آن مذهب, به گونه يك پارچه است. پژوهشگرى كه وارد ميدان مباحثه و پاسخ گويى به انديشه هاى مخالف مى گردد, افزون بر اين كه بايد به مبانى انديشه اى مذهب خود با دقت بسيار بالا, چيرگى داشته باشد, درك انديشه ها و اصول و مبانى عقيدتى طرف مقابل را نيز بايد با همان دقت بالا آموخته باشد. اگر چنين نباشد, گفت وگو, بى گمان به شكست مى انجامد.
و نيز بايد توجه داشت از آن جا كه ميان دو انديشه مختلف, ناسانيها و فرقهاى اساسى ـ ميان ملاكها و معيارهاى نمايان گر مشروعيت مسائل و راه حل ها ـ مطرح مى شود, بايد به اين نكته توجه شود كه برخورد ميان انديشه هاى رقيب با يكديگر, مسائلى را پيش مى آورد كه حلّ آنها با ملاكهاى مورد نظر در يك انديشه, دشوار مى گردد.
دو مذهب و انديشه رقيب در استدلالهاى خود, كم و بيش مى توانند, معيارها, ملاكها و ترازهايى را كه براى خود قرار داده اند, برآورند; امّا گاه از برآوردن پاره اى از ملاكهاى رقيب, ناتوان مى مانند كه آن را مى توان از ديگر دليلهاى ناكام ماندن برخورد منطقى ميان دو مذهب قلمداد كرد. همچنين چون هيچ دو مذهبى, همواره مسائل حل ناشده همانندى ندارد, با مجادله هاى مذهبى, هميشه اين پرسش پيش مى آيد كه كدام مسائل براى حل كردن مهم تر است؟
اين گونه مسائل سبب مى گردد كه مجادله ها و گفت وگوهاى بين مذهبى, از ويژگيهاى بسيار مهمى برخوردار گردند, حساس و سرنوشت ساز; چرا كه مقوله ها و آموزه هاى ارزشمندى در اين بين با خطر روبه رو مى شود و در برابر آنها, پرسشها و شبهه هايى, قد مى افرازد. چيزهايى كه در مجموع مى توان نام تعهدات را بر آنها نهاد. اين تعهدات كه سازندگان جهان در ميان باورمندان خود هستند, حساسيت مسأله را بيش از پيش, افزايش داده و بحث را نيز جدى تر مى گرداند, تا جايى كه اين مجادله ها را به صورت كامل مى توان, همانند نوعى مبارزه دانست. يك مبارزه جدى و همه جانبه كه گروه هاى مختلف از تمامى ابزار ممكن ـ در جهت پيروزى در آن ـ بهره مى گيرند. و از آن جايى كه گفتيم, با توجه به (سنجش ناپذيرى) مذهبها, ثابت كردن صد در صد هيچ يك از مذهبها از راه هاى منطقى وجود ندارد. بنابراين, در اين بين آن چه بيش تر اهميت مى يابد, راه و روشهاى ترغيبى و اقناعى, خواهان كردن و پديد آوردن زمينه هاى پذيرش است كه آشنايى به اصول و قواعد اين روش حساسيت ويژه اى در گفت وگوها خواهد داشت.
به هر روى, چنانچه رهبران فكرى و صاحب نظران يك مذهب در حل مسائلى كه آن انديشه با آنها رو به روست سستى ورزند, يا ناتوان بمانند به مرور زمان, اين گره هاى ناگشوده, افزون بر سست كردن پايه هاى مذهب, راه را براى انتقاد و حمله به آن مى گشايد و البته در اين عرصه, مذهب و انديشه اى پيروز ميدان خواهد بود كه راضى كننده تر, شوق انگيزتر و برانگيزاننده تر باشد. بدين ترتيب, هر انديشه يا مذهبى كه بتواند به صورت قانع كننده تر و ساده تر و سازگارتر باشد و نيز مسائل و معماهاى ناگشوده كم تر داشته باشد و جوابهاى راضى كننده ترى براى مسائل مورد نياز ارائه دهد, يا به برهانهاى قطعى و مشترك ميان طرفهاى مختلف, تمسك جسته باشد, افزون بر اين كه احساسهاى فردى و زيباشناختى مخاطبان خود را خرسند و راضى كند و برانگيزاند, و صد البته اگر بتواند با استادى بيش تر از ابزارهاى انتشار, جهت آشكار ساختن اصول اعتقادى خود و گسترش آنها بهره ببرد, در اين ميدان پيروزتر خواهد بود. اين نيز روشن است كه پاره اى ملاكهاى بيرونى, مانند: زندگى نامه, شخصيت, حتى مليت و شهرت شخص, گاه مى تواند در گفت وگو نقش اثرگذار و بنيادى داشته باشد.

بحثهاى بين انديشه اى و سببهاى اثرگذار بر آن

بنابر آن چه گفته آمد, اكنون مى توانيم به گزاره اصلى اين نوشتار بپردازيم كه (رويكرد علامه فقيد سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى در جستار نزديكى, هم فكرى و همدلى ميان شيعه و سنى) است و آن را براساس ويژگيها و معيارهايى كه در جُستارهاى ياد شده براى نقد و اظهارنظر درباره گفت وگوكننده در بحثهاى بين انديشه اى (بين مذهبى) وجود دارد, به بوته بررسى بنهيم و در مقام داورى آن برآييم. آن ويژگيها و معيارها عبارت است از:
١. پيشينه ذهنى و ميزان پاى بندى
٢. ميزان مهارت و استادى
٣. وضعيت حاكم
٤. هدف
٥. روش و ابزار
اينك هر يك از معيارهاى بالا را بررسى مى كنيم و مى كوشيم تا سيد شرف الدين را در اين روش مطالعاتى, بيش تر و دقيق تر بشناسيم.

١. پيشينه ذهنى و ميزان پاى بندى: ويژگيها و زمينه خانوادگى و جاى رشد و نمو و زندگى, تعليم و تربيت, ويژگيهاى فردى و مدت و زمانى كه فرد, به گونه ويژه اى آموزش مى بيند و پرورش مى يابد, بى گمان, در ميزان پاى بندى فرد به مذهب و مكتب خاص اثر دارد. يك جوان در مقايسه با فردى كه سالها با يك باور ويژه, زندگى و پژوهش كرده است, از باب ميزان سرسپردگى و تعهد نسبت به آن مذهب يا مكتب خاص يكسان نيستند. بى گمان بالا بودن ايمان و تعهد نسبت به انديشه اى, سبب مى شود كه شخص در برخورد با كوچك ترين معماى دشوار, بى درنگ راه خود را تغيير نداده و ايمان خود را نسبت به باورهايى كه دارد, زود از دست ندهد. اين نمودار و شاخص, شايد در نگاه نخست, محدود به نظر برسد و چنين پنداشته شود كه راه رشد و پذيرش انديشه هاى جديد را خواهد بست; امّا در اساس, دقت بيش تر, ما را بدين نتيجه خواهد رسانيد كه به هيچ روى, چنين نيست و اين ويژگى از مهم ترين ويژگيهايى است كه پژوهش و تربيت تحت يك مذهب, يا مكتب ويژه را به ارمغان مى آورد. اين مسأله سبب مى شود كه پژوهشگر در هنگام رو به رو شدن با هر معمّا و مسأله دشوار, آن را به صورت يك پديده ناروش مند و نابهنجار نينگارد, بلكه آن را مسأله اى قلمداد كند كه تلاش بيش تر و جست وجوى دقيق تر مى تواند زواياى آن را روشن كند و به پرسشهاى مطرح شده, پاسخ دهد. البته عالمان علوم دينى نيز از اين قاعده جدا نيستند. آنان نيز در برخورد با مسائل, ايمان خواهند داشت كه مذهب شان, سرانجام, خواهد توانست پيچيدگيهاى پديد آمده را به آسانى برطرف سازد و گره ها را بگشايد.
اين دقت بالا و اين گونه كاربرد دقيق تر اصول, سبب مى گردد كه به مرور زمان تواناييهاى نهفته در مذهب يا مكتب, آشكار شود و از قوه به فعل درآيد و افزون بر اين اگر دقت كنيم, پيمودن اين مسير, خود, سرانجام, راه را براى ساماندهى, از بين بردن ناهنجاريها و رشد, مهيا مى كند. اين همان چيزى است كه ما در ابتداى اين نوشتار از آن زير عنوان (پژوهش تحت يك مذهب) نام برديم.
نوشته هاى علامه سيد شرف الدين, به خوبى مى نماياند كه اين نمودارها و شاخصها در شخصيت و ميزان پاى بندى او به مذهب شيعه و بستگى دل و انديشه وى به امامان پاك است. بويژه كتاب المراجعات او كه به مسأله رهبرى امام على(ع) براساس قرآن و سنت مى پردازد, بهترين گواه بر اين مدعاست. آگاهى از شرح حال و تعليم و تربيت وى مى تواند به خوبى ريشه هاى اين تعهد را از درجه بالا روشن كند و همچنين حساس بودن وى را نسبت به مسائل مختلف بنماياند.
سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى, سال ١٢٩٠ قمرى در شهر مذهبى كاظمين از پدر و مادرى علوى قدم به گيتى نهاد. پدرش علامه بزرگ سيد يوسف شرف الدين و مادرش بانوى بزرگوار زهرا صدر, دختر آيت الله سيد هادى صدر و خواهرِ مرجع تقليد بزرگ و نامى سيد حسن صدر بود.٥
سيد عبدالحسين, علوم مقدماتى ـ عربى و منطق و بلاغت ـ و فقه و اصول را در نزد پدر فراگرفت. تحصيلات عالى حوزه را در عراق پى گرفت و سپس به درس فقهاى بزرگى چون: آخوند ملامحمد كاظم خراسانى (م:١٣٢٩ق), شيخ الشريعه اصفهانى (م:١٣٣٩ق), سيد محمدكاظم يزدى (م:١٣٣٧ق), سيد اسماعيل صدر (م: ١٣٣٨ق) و دايى خود سيد حسن صدر (م: ١٣٥٤ق) و ديگران درآمد.
افزون بر نجف, او در شهرهاى كاظمين و سامرا و كربلا از وجود علماى بزرگ اين شهرها بهره برد به گونه اى كه در مجامع علمى اين شهرها, سيد شرف الدين مشهور بود.٦
پيش از ٣٢سالگى به مرتبه عالى اجتهاد رسيد كه در آن زمان, از جبل عامل كسى در نجف نبود كه در فضل و شهرت همتاى او باشد. پس از نيل به اجتهاد و دريافت گواهى بر توانايى استنباط احكام شرعى, به شهر خود بازگشت و از آن به بعد, گفت وگوهاى علمى و بحثهايى در علوم و فنون گوناگون, ميان پدر و پسران دانشمند تا زمان درگذشت جانگداز آن دو عزيز جريان داشت. سيد عبدالحسين شرف الدين در ميان شيعيان جنوب لبنان از مقام و ارج والايى برخوردار بود, به گونه اى كه مردم براى پرسشهاى شرعى خود به او مراجعه كرده و از او فتوا مى طلبيدند.٧
در باب مبارزات او عليه دشمنان و استعمارگران نيز مطالب بسيارى گفته اند كه علاقه مندان را در اين باره به شرح حال او در مقدمه آثارى كه نگاشته ارجاع مى دهيم. و تنها به همين نكته بسنده مى شود كه در صف جهاد, سيد شرف الدين پيش قدم بود و سابقه مبارزات او و دورى از وطن وى نيز از جمله مواردى است كه علاوه بر ساير شاخصه هايش, جايگاهى ممتاز به او مى بخشيد.
بنابر آن چه گفته شد, روشن مى شود كه ذهن و جان سيد شرف الدين با تربيتى شيعى پرورش يافته و دانش اندوزى, فراگيرى علم و تلاشهاى علمى اين بُعد را كامل كرده است. بدين ترتيب, وى را مى توان به راستى فرزند شيعه و وامدار اصول و قواعد آن دانست. تمامى اين تربيتها و تلاشها, از وى فردى متعهد به مذهب شيعه و معتقد به مبانى انديشه اى آن ساخته است. به گونه اى كه وى از همه چيز خود در راه دفاع از شيعه مى گذرد و زندگى خود را وقف گسترش و انتشار آن مى كند.
شيخ سليم البشرى, رئيس وقت الازهر و طرف گفت وگوى سيد شرف الدين, درباره فلسفه گفت وگوى خود با سيد مى نويسد:
(من در پى گم شده اى مى گردم و در يافتن حقيقتى بحث مى كنم. اگر حق آشكار گرديد كه بايد از آن تبعيت كرد وگرنه به گفته شاعر عمل مى كنم كه: ما به آن چه داريم راضى هستيم و شما به آن چه خود داريد, در حالى كه نظرات مختلف است.)
سيد شرف الدين در پاسخ مى گويد:
(آن چه مى خواهى بپرس و هرچه دوست دارى بگو فضل و برترى قضاوت عادلانه و سخن فيصله بخش حق از باطل از آن توست.)
به همين ترتيب سيد در تمام گفت وگوهاى خود, به گونه اى نگاشته و بحث كرده است كه نشان مى دهد, ذره اى نسبت به آن چه كه باور دارد ترديد روا نمى دارد. و هرگز گمان حق از نوع ديگر را حتى به ذهن خود راه نمى دهد.
شما اين راه رفته را نيز مى توانيد در بين ياران امام صادق(ع) و نمونه برجسته آن هشام به روشنى ببينيد. او, كه پس از پيوندش به انديشه هاى ژرفگرايانه امام(ع) در گفت گوها حاضر مى شد, هيچ گاه لحظه اى به خود ترديد راه نداد.٨
و يا در كارنامه علمى ائمه(ع) و ياران ايشان كه پاى به عرصه كلام نهاده و روش مناظره را در درون دينى و بين الاديان در پيش گرفته اند, كسى را نخواهيد يافت كه در برابر مدعاهاى طرف مقابل دچار سستى و ناتوانى شود.٩
اين درجه از تعهد, از سيد شرف الدين, فردى ساخته است كه تمام عمر خود را در راه بيان اصول شيعه و مبانى اسلام پيموده و با دقت بسيار بالايى, مورد نقد و بررسى قرار داده است.
راه و رسم ادراكى و ابزارى سيد شرف الدين, بيرون از تمامى آن چه پيش از آن بوده است, نيست. وى قرآن و سنت را در كنار نتيجه گيريها و استنتاجهاى عقلانى خود سند گرفته و بحثها و گفت وگوهايى را به پيش مى برد. از درجه تعهد بسيار بالا نسبت به باورها و عقايد خود برخوردار است و چنانچه مراجعه به اصول اعتقادى و بحث درباره مبانى مذهب شيعه و سنى از طرف وى مطرح مى گردد, به ضرورت فضاى گفت وگوى بين مذاهب رقيب است و نه به معناى اعتقاد به وجود ناهنجارى در مذهب شيعه.

٢. ميزان مهارت و استادى: همان گونه كه پيش از اين گفته آمد, هرگونه ناواردى و غير حرفه اى بودن در بحث, مى تواند به شكست در گفت وگو بينجامد و از ميزان قدرت و نفوذ مبانى انديشه اى بكاهد. هيچ دو مذهب يا مكتب رقيبى, همواره مسأله هاى حل ناشده همانندى ندارند و يا به عبارت ديگر, هر دو گروه مى توانند بر نكته هايى انگشت بگذارند و تأكيد بورزند كه طرف مقابل, جهت ثابت كردن آن با مشكل روبه روست; چرا كه يا پيش از اين, براى حلّ آنها كارى صورت نگرفته و يا دراساس, پيش از مطرح شدن مسأله, به آن, به صورت مسأله اى حل شده نگاه مى كرده است. و يا حتى ممكن است در حل ناموفق بوده باشد. همانندى اين مسائل را در گفت وگوهاى ميان سيد شرف الدين با ديگران مى توان ديد. البته روش برخورد و عمل سيد در اين موردها, خيره كننده است و همين مهم نيز (نفوذ) سخنان و انديشه هاى وى را مدلل مى سازد.
بنابراين, هرچه ميزان مهارت فرد گفت وگوكننده در مسأله هاى پيوسته به بحث, بالاتر باشد با قدرت بيش ترى پاسخ مى دهد و در ضمن, با دقت بيش ترى مى تواند به نقد مذهب و انديشه رقيب بپردازد. همين مهارت, زبردستى, استادى و چيرگى بر ريزترين پرسشهاى ميدان بحث, او را قادر خواهد ساخت تا كوچك ترين ناهنجاريها, ناروش منديها, دشواريها را در هر يك از دو سوى ميدان بحث, زودتر درك كند و در يافتن پاسخ آنها و يا آشكار ساختن آنها بكوشد. ضمن اين كه شهرت, استادى و چيرگى فرد نيز ويژگى اى خواهد بود كه سخنان و بحثهاى ارائه شده از سوى وى را قابل اعتمادتر جلوه مى كند. همان گونه كه گفته شد از نفوذ و قدرت انگيزانندگى و راضى كردن بيش ترى برخوردار خواهد بود. در گفت وگوهاى (ميان مذهبى) چيرگى گفت وگوكنندگان بر زواياى گوناگون مذهب, اين امكان را به آنان مى دهد, تا با ايراد بحثهاى مختلف طرف مقابل را به بحث كشانده و بالاخره در جاها و نقطه هاى خاص آنان را وادار به اعتراف برخى مسائل كنند. و اين لحظه ها, به طور دقيق همان نقطه هايى است كه پيروزى در بحث به آنها گفته مى شود.
سند آشنايى و استادى سيد شرف الدين در جستارها و چيرگى در گفت وگو, آثار برجاى مانده از اوست. گواه بر اين سخن, بازتاب بسيار گسترده اى است كه آثار بلند و گفت وگوهاى علمى او در بين اهل نظر و فرهيختگان شيعه و سنى داشته است. كسانى كه كتابهاى او را خوانده, يا با وى به گفت وگو پرداخته اند, از جذبه سخن او سخن گفته و با شگفتى از شكوه قلم و درك او, ياد كرده اند.
محمدجعفر امامى, مترجم المراجعات, در پيشگفتار بر كتاب مى نگارد:
(جذبه كتاب المراجعات از سه زاويه قابل مطالعه مى باشد:
١. المراجعات كتابى است كه از نظر فصاحت و بلاغت, تنظيم كلمات و ترغيب جملات, كم نظير است, بدان گونه كه انسان علاقه مند مى شود كتاب را تنها به خاطر الفاظش, نه محتوايش چندين بار بخواند.
٢. محتواى پر مغز, عميق و همراه با استدلالهاى قوى و روشن دارد.
٣. آن چه از همه جالب تر و مى توانست مرا مجذوب خود سازد, رعايت ادب و احترام در بحث بود كه در سراسر كتاب به چشم مى خورد.)١٠
و همو مى نويسد:
(همين كه شروع به مطالعه كردم و صفحاتى از آن را خواندم, احساس مى كردم جذبه مخصوصى دارد و مرا جذب خود ساخت.)١١
و يا مى بينيم كه (شيخ الاسلام) بارها در طول مباحثه خود با سيد شرف الدين, از شگفتيهايى كه سيد مى آفريند, ياد مى كند, قلم و درك سيّد را مى ستايد و در برابر اين قلّه برافراشته و شكوه مند سر تعظيم فرود مى آورد:
(آفرين بر آثار قلمت و مرحبا بر آن قطراتى كه از نوك قلمهايت مى چكد. صفحاتى كه به قطره هاى آن مزيّن شده, از سطح فكر كسى كه بخواهد به مبارزه و معارضه آن برخيزد بلندتر و نوشته هاى آن از نظر شخص نقاد و كسى كه بخواهد بر آن نقصى گيرد دورتر است.)١٢
(نامه اخيرت, داراى نظمى دقيق, تعبيرى روشن, مطالبى گوارا, پر فايده و مقصودى نزديك, دامنه اى گسترده, افقى دور, مطالبش به هم پيوسته و روشنگر بود… برق روشنايى پيروزى تو از مضامين آن مى درخشد و چشمه هاى رستگارى و درستى گفته ات از آن جارى بود و…)١٣
(راه را بر اعتذارجويان مسدود ساختى و بر مسلك و طريق آنها مسلط شدى. بين ايشان و آن چه مى خواستند, حائل گرديدى. بنابراين, جايى براى شبهه و ايراد در آن چه ذكر كردى باقى نمانده و راهى براى شك و ترديد در آن چه از آن بحث كردى يافت نمى شود.)١٤
از اين فرازها كه زيبايى قلم و انديشه و چگونگى نگرش سيد شرف الدين, فرهيختگان را به شگفتى واداشته, بسيار مى توان شاهد آورد كه دلالت بر ميزان چيرگى استاد به مبانى انديشه اى دين اسلام, اوجها, باريك بينيها و ريزه كاريها مذاهب شيعه و سنى, دارد و همچنين است ميزان چيرگى او در نگارش و ارائه مطالب و چگونگى بحث كه توانسته است طرف مقابل و نيز ديگران را جذب كند و بر گستره و اثر كلامش فزونى بخشد.
در حقيقت, مى توان مجموعه آثار استاد, چه آثارى كه به اختلافها و ناسازگاريهاى ميان شيعه و سنى مى پردازد و چه آثارى كه به آشكارسازى و روشنگرى اصول و قواعد مذهب شيعه و دين اسلام پرداخته است, سرشار از نكته ها و جُستارهايى دانست كه نشان مى دهد وى, به تمامى دقيقه ها و ريزه كاريهاى مذهب شيعه و دين اسلام چيره بوده و بر آثار و انديشه هاى اهل سنت نيز. اين چيرگى و نبوغ و توانايى شگفت انگيز فكرى و درك و فهم دقيق, از او فردى به تمام معنى دانشمند و آگاه به معناى دقيق كلمه ساخته بود.
در اين جا به اين نكته توجه داشته باشيم: از آن جايى كه (گفت وگوى بين مذهبى) به گونه منطقى پايان نمى پذيرد و معيارهاى مشروعيت دگرسان, ممكن است استدلالها را به سوى استدلالهاى دورى (cricalarity) بكشاند, از اين رو, ميزان مهارت و استادى مزيتى است كه قدرت گفت وگوكننده را بالا برده و امكان پيروزمند خارج شدن وى را افزايش مى دهد. مراد ما از پيروزمند بيرون شدن, توان بالاى قانع گرى مباحثه گر است.

٣. حالت و چگونگى حاكم بر گفت وگوهاى سيّد: براى روشن شدن وضع و حالت حاكم بر فضايى كه گفت وگوهاى سيد شرف الدين در آن انجام شده است, مى توان به پاره اى از سخنان او در كتاب (المراجعات) اشاره كرد. وى مى نويسد:
(متأسفانه حيات و ميدان زندگى اين برادرانى كه به يك مبدأ متصل اند و عقيده واحدى دارند, حيات و زندگى يك مشت افراد متخاصم و دشمن سرسخت شده است كه در بحث و جدل, همچون افراد جاهل و نادان سخن از حد مى گذرانند, بدان گونه كه گويى زد و خورد و شمشير روى هم كشيدن در راه بحثهاى علمى از آداب مناظره به شمار مى رود و يا قاطع ترين دليل است.)١٥
(اگر تاريخ اسلام را مورد دقت و بررسى قرار مى داديم و عقايد و نظرياتى كه پيدايش يافته مطالعه مى كرديم, مى يافتيم كه اساس و موجب اين اختلافات همان هيجان و شور عقيده است و دفاع از نظر و يا تحزب به خاطر رأى. بزرگ ترين اختلافى كه بين امت به وجود آمده, اختلاف در امامت است; زيرا براى هيچ كدام از اصول و مبانى دينى در اسلام, مثل امامت شمشير كشيده نشده است. بنابراين مسأله امامت از بزرگ ترين اسباب اين اختلافات است. نسلهاى متعددى در تعصب بر كسر امامت سرشته و خو گرفته و به اين تحزب, بدون دقت, تدبر و انديشه, الفت گرفته اند اگر هركدام از دو طائفه, با نظر تحقيق نه با نظر خشم و دشمنى در ادله يك ديگر نظر مى افكندند, حق آشكار مى شد و صبح حقيقت براى كسانى كه چشم حقيقت بين داشتند روشن مى گشت.)١٦
(هم اكنون نوبت آن رسيده كه با هم درباره نجات مسلمانان از پراكندگى به بحث بپردازيم. به نظر من, اين كار به عدول شيعه از مذهبش و گرويدن به مذهب جمهور متوقف نيست و نيز متوقف بر عدول اهل سنت از مذهب شان هم نيست و مكلف ساختن شيعه به دست برداشتن از مذهب خويش, تكليفى است بدون ترجيح, بلكه مرجوح و بدون دليل نيز. بلكه تكليف چيزى است كه مقدور نيست چنان كه از مطاوى گفته هاى پيشين روشن گرديد. بلى اتفاق و اتحاد مسلمانان از اين طريق صورت مى گيرد كه شما مذهب اهل بيت(ع) را آزاد اعلام كنيد و آن را همچون يكى از مذاهب خود بدانيد (كه هر مسلمانى بتواند طبق آن عمل نمايد) آنچنان كه نظر پيروان هركدام از مذاهب شافعى, حنفى, مالكى و حنبلى نسبت به شيعه آل محمد(ص) همچون نظرشان نسبت به پيروان آن مذهب ديگر باشد. از اين راه است كه پراكندگى مسلمين به اجتماع تبديل مى شود و پيوند اجتماعى شان محكم و منظم خواهد شد.)١٧
اين جُستارها به خوبى نشان مى دهد كه تفسير سيد از چگونگى و حالت حاكم بر روزگارى كه گفت وگو در ظرف آن انجام گرفته, چه بوده است. و تا چه ميزان از ميان برداشتن دشمنيها, بگومگوها, اختلافها و ناسازگاريهاى شيعه و سنى براى وى بايستگى داشته و مهم بوده است. البته همواره تأكيد داشته است كه تمام اين ناسازگاريها و جداييها, با تلاش همه سويه و برادرانه, به سازگارى و پيوند مى انجامد و گشودن اين گره آسان است. بدين ترتيب مى توان گفت: در گفت وگوها بين مذهبى به هيچ روى, شيوه سيد شرف الدين ستيزه جويانه نبوده است.
(بايستگى (اتحاد اسلامى) بايستن دفاع از اصول شيعه را براى (سيد شرف الدين) به همراه دارد. اين دو مهم, در نگاه سيد, جدايى ناپذيرند. ليكن همان گونه كه پيش از اين يادآورى شد, گفت وگو درباره اصول و عهدها و پيمانهاى مذهبى, براى هر دو طرف مباحثه حساسيتهاى خاص خود را به دنبال مى آورد و سرانجام بحث را جدى و شبيه به نوعى مبارزه مى كند. در اين بين جهت گيرى سيد شرف الدين, به گونه اى است كه ضمن نگهداشت اصول مناظره, از دگر شدن آن به يك مبارزه آشكار دورى كرده و حسن نيت خود را در طول بحث, آشكارا مى نماياند. كليد آشكار شدن اين مهم در راه حلى است كه سيد براى برقرارى اتحاد ميان مسلمانان ارائه مى دهد و ما بدان خواهيم پرداخت.

٤و٥. هدف, روش و ابزار: ميدان يا عرصه تلاش, كلامهاى پيچيده و رمزى, معماها و پرسشهاى حل و پاسخ داده ناشده بسيارى دارد كه البته هر پژوهش گرى با توجه به علّتها و سببهاى گوناگونِ مسأله ها و پرسشها, راه و روش و درونمايه هاى خاصى را براى حل و پاسخ دهى برمى گزيند كه ايدئولوژى كلى جامعه و يا به عبارت ديگر, زمينه هاى گوناگون سياسى, اجتماعى, اقتصادى و… شكل دهنده آن, البته به شدت در اين مسأله نقش دارند. با اين حال, منش, ويژگيهاى ذاتى, احساسها, انديشه ها و آثار وجودى پژوهش گر نيز, در اين ميان جايگاه خود را دارد.
ليكن آن چه در اين تحقيق براى ما بايسته است و مهم, اين است كه گزينش هدف يا هدفها, از سوى سيد شرف الدين با چه انگيزه اى به حقيقت پيوسته و ابزار و روش رسيدن به آن هدفها چه بوده است.
ييادآورى: نقد هدفهاى سيد شرف الدين بحث اصلى ما نيست; ليكن اگر بخواهيم چگونگى گفت وگوهاى سيد را دنبال كنيم آگاهى از آن هدفها ضرورى است.
به اين نكته بايد توجه داشت كه هدف, روش و ابزار را برمى گزيند. و ابزارهايى كه گفت وگوكننده براى مباحثه برمى گزيند و روشى را كه در پيش مى گيرد, خود نشان دهنده چيرگى او بر كار خويش است. و از آن سوى, با درنگ روى ابزارها و روشها, هدف و هدفهاى گفت وگوكننده تا حدود زيادى روشن مى گردد.
سيد شرف الدين مانند هر پژوهش گرى پرسشهاى خاص خود را دنبال مى كند. اصل (اتحاد اسلامى) و تلاش براى به حقيقت پيوستن آن, مجال بزرگ پژوهشى زندگى آن فقيه فقيد و متكلم دقيق انديش را به خود اختصاص داده و خلاقيت و نوآورى وى در اين ميدانها بخش مهمى از مباحث اين نوشتار را به پيش مى برد. البته پژوهشهاى وى را, تمام, مى توان از نوع اكتسابهاى انبوهشى دانست; چرا كه در واقع وى هرگز به دنبال نوآوريهاى اساسى, يا به ديگر سخن انقلابهاى دينى يا مذهبى نبوده است, بلكه پژوهش از گونه آن چه سيد شرف الدين بدان پرداخته, در حقيقت, پيشرفت, دامن گسترى و شگفتى آفرينى آن, وامدار شايستگيهاى شخص سيد شرف الدين, در كاربردِ شگفت آورِ راه و روشهاى ادراكى و ابزارى موجود و استفاده بهينه از اسناد است.
دانشهاى دينى شايد از انگشت شمار دانشهايى باشد كه (سياست) حقايق علمى آنان را مدفون نمى سازد و اهلِ اين ميدانها, در درازناى تاريخ, گاه يافته هاى پيشين و يا حقايق فراموش شده را دوباره احيا و از بوته فراموشى به در مى آورد و يا كشف مى كند.
به هر حال, سيد شرف الدين را مى توان به تمامى معنى منادى اتحاد اسلامى ناميد. صاحب نظران تنها به خاطر نگارش الفصول المهمه او را بزرگ ترين منادى اتحاد اسلامى خوانده اند.
وى در ابتداى اين كتاب مى نگارد:
(تنها با وحدت كلمه است كه اقدامات سازندگى هماهنگ مى گردد. وسايل پيشرفت فراهم مى شود, روح تمدن جلوه مى كند, فروغ آسايش در آفاق زندگى مى تابد و يوغ بردگى از گردنها برداشته مى شود…)١٨
او در انديشه است كه بررسى عالمانه ريشه هاى اختلاف مذهبى ميان گروه ها و فرقه هاى اسلامى از ميان برداشته شود و جاى آن را هم فكرى ژرف و ريشه دار بگيرد.
او بر اين نظر است كه درگيرى و كشمكش شيعه و سنى صغروى است و مى بايست روى نكته هايى تكيه كرد و انگشت گذارد كه شيعه و سنى به آنها باور دارند, همگون و انبازند, مانند: خداى يكتا, دين اسلام, قرآن, پيامبر, سنت پيامبر, قبله واحد, نماز, روزه, زكات, حج, حلال و حرام خدا, روز قيامت و….
اينها باورهاى ژرف و پايان ناپذيرى است كه شيعه و سنى را به هم نزديك و برادر يكديگر گردانيده است. از اين روى, سيد شرف الدين دست به كار برداشتن اختلافها مى شود و احياى برادريها, به دستور صريح قرآن:
(انما المؤمنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم واتقوا الله لعلكم ترحمون.)١٩
همانا گرويدگان برادران اند. پس, ميانه دو برادر خويش را راست آريد و پرواى خدا كنيد, باشد كه به شما مهر آرند.
بايسته است دوباره اين مسأله را يادآور شويم كه سيد شرف الدين در تمامى گفت وگوهاى خود با ديگران, اعتقاد راسخ داشته است كه مذهب شيعه حق است و هرگز, كوچك ترين ترديدى در اين باره به خود راه نداده است.
اين همان نكته اى است كه در آغاز اين نوشتار بدان اشاره شد. در گفت وگوهاى بين مذهبى نبايد انتظار داشت كه هر يك از دو سوى مناظره, سرانجام دست از مذهب خود بردارد. در عمل هم كم تر شاهد اين دگرگونى بوده ايم. بويژه در بين عالمان هر مذهب, چنين پديده اى بسيار بسيار كم روى مى دهد. بلكه اين گفت وگوها بدان دليل از ارزش و جايگاه والايى برخوردار است, كه روشنگر است و به آيندگان تعلق دارد. به جوانان و نسلهايى كه در حال رشدند. سيد شرف الدين نيز خود بر اين امر آگاه بوده است, آن جا كه مى نويسد:
(… وحدت مسلمانان به عدولِ شيعه از مذهبش و نيز به عدولِ اهل سنت (سنيان) از مذهب شان وابسته نيست.)٢٠
در اين گونه گفت وگوها, آن كه پا به ميدان مى گذارد, بايد همه سوها را بنگرد, نسل حاضر و آينده را پيش نظر بياورد و به گونه اى پرده از سزايگان و حقيقتها بردارد, كه همه را مفيد افتد و هر اهل نظرى را از گونه نگاه و پرداخت و روشنگرى خود, راضى و خرسند سازد. سيد شرف الدين, چون اميد به نسلها داشت, به آنان كه برخاسته بودند و در آينده برمى خاستند. از اين روى سخت به تكاپو افتاد تا در هرجا و هر مناسبت, به روشنگرى مذهب خود بپردازد, خردگيريها و انتقادها را پاسخ گويد و كاستيهاى مذهب مقابل و رقيب را, به روشنى و از روى انصاف, بازگو كند و بنماياند.
در مقدمه كتاب ابوهريره و احاديث جعلى مى نويسد:
(پس از تقديم اين كتاب كه حاصل پژوهش و تحقيق ماست, نبايد كسى روى گرداند و دلگير شود. ما انديشه اى را بزرگ مى شماريم و آن را برتر از آلودگى بر خرافات و احاطه شدن در حصارى از تقديس موهومى مى دانيم, خوش نداريم رويى درهم پيچيده و كسى رخ بتابد. بلكه انتظار داريم هنگام رو به رو شدن با انبوه تقاليد و سنتها, با آزادانديشى آنها را به دور افكند و چون خردمند, نگرشى ژرف و خردمندانه به كتاب داشته باشد.)٢١
تلاش او در اين پژوهش, ارائه تفسيرى عينى و عملى از اين آيه شريفه است:
(ان الذين يستمعون القول ويتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله واولئك هم اولواالالباب.)

هدف از اتحاد اسلامى

با توجه به مجموعه تلاشها و آثار سيد شرف الدين, مى توان دريافت كه وى براى به حقيقت پيوستن يكدلى و يگانگى امت اسلامى به عنوان هدف و سياست راهبردى, شناختِ اختلافهاى ميان شيعه و سنى (اختلافهاى بحران زا) و ريشه هاى اين ناسازگاريها را لازم و بايسته دانسته است.
كاركرد خود وى نشان مى دهد: نگاه و نگرش او به ناهنجاريهاى جهان اسلام, او را به گونه اى به اين سوى كشانده كه عقيده مند شود: امروز, آن كارى كه لازم است انجام بگيرد و به سامان برسد, به آزمون كشاندن مذهبهاست. كارى كه به زمين مانده است. علما, اهل نظر, آشنايان با معارف شيعى تنها براى از ميان برداشتن شبهه هاى موجود, نه براى اصلاح و ثابت كردن چيزهاى تازه در تكاپويند. اين حقيقتى است كه وى را به تمام معنى بار ديگر به صورت (پژوهشگرى تحت مذهب شيعه) مى شناساند.
اكنون, براى آشنايى به زواياى كاركرد سيد شرف الدين, بايسته است روش عمل و ابزار مورد استفاده او, به بوته بررسى دقيق گذارده شود.
ييادآور شديم: شناخت ريشه هاى اختلاف ميان شيعه و سنى, از باب گره هاى كور و مسائل بحران زا در پيوند و بستگى ميان برادران مسلمان, هسته مركزى تلاشهاى سيد را تشكيل داده است. وى, با تكيه بر دانش و تواناييهاى خدادادى در تمامى عمر, در بسيارى از عرصه ها تلاش كرده است, تا راه هايى را بيابد و پديد آورد و هموار كند, تا برادرى و پيوند بين شيعه و سنى, پا بگيرد و روز به روز استوارتر گردد.
١. تأكيد بر باورها و ارزشهايى كه همه مسلمانان, شيعه و سنى به آنها پاى بندند, از باب مهم ترين مدار و اساس و بنياد برادرى.
٢. نقد رفتار مسلمانان در طول تاريخ اسلام, براى آشكار كردن اصول و مبانى اسلامى.
٣. تلاش براى اثبات حقانيت شيعه و رفع برداشتهاى غلط نسبت به اين مذهب.
١. تأكيد بر باورها و ارزشهاى همگانى: تأكيد بر چيزهايى كه شيعه و سنى شالوده فكرى خود را بر آنها بنا نهاده اند, به طور اساسى از بين برنده ناهنجاريها نخواهد بود و اين راهى نيست كه بتوان با پيمودن آن گرهى را گشود, بازدارنده ها را برداشت و… بلكه آن چه در اين بين رخ خواهد داد, در حقيقت, اثرگذارى اين تأكيدها و زمينه و فضاى گفت وگوست. چنين تأكيدها و پافشاريها و اصرارهايى, به طور مسلم گوياى اين مسأله است كه شخص گفت وگوكننده با حسن نيت و براى رسيدن به هم رأيى و سازگارى, گام به جلو نهاده است. و آن را به طور كامل مى توان به سياست شخص مجادله كننده نسبت داد كه مى تواند در طرف مقابل, آرامش پديد آورد و شوق انگيزد, تا آمادگى بيابد سخن او را بشنود. حال اگر پافشاريها و تأكيدها روى اصول قطعى و پايه اى انديشه رقيب باشد, بى گمان, نيروى شگفتى براى به ميدان كشاندن و هماهنگ كردنِ طرف مقابل مى آفريند.
سيد شرف الدين, بر اين باور راستين بود و در راه آن, سخت تلاش ورزيد. به باور و نظر او, يكدلى, همراهى و برادرى بين مسلمانان پا نمى گيرد, پايدار نمى ماند و پرتو نمى افشاند, مگر با تكيه بر باورها و ارزشهايى كه همه مسلمانان, به آنها, به گونه يكسان پاى بندند و زندگى خود را برابر آنها سامان داده و مى دهند.
او با شرح و تفسير دشواريها و نكته هاى ابهام زا و حيرت زا, كه گاه از دورى و جدايى فرقه هاى اسلامى ناشى شده بود, گاه به خاطر دور افتادن آنها از سرچشمه هاى ناب, به اين معنى كه اختلافها و دوگانگيها, سرچشمه هاى ناب را با غبار خود فروپاشانده بود و براى فرقه هاى در حال كشمكش دشوار مى شد كه كوثرهاى زلال را بيابند و گاه, اختلافها, درگيريها و فضاى بهتان آلود, فضاى بسيار نامناسبى براى انديشه هاى اسلامى و رشد و بالندگى آنها پديد آورده بود, فضايى كه روز به روز, بر پيچيدگيها و ابهامها و دشواريها مى افزود.
از اين روى, سيد شرف الدين, حركت بزرگ خود را آغاز كرد, تا ريشه اين دشواريها, بدفهمى ها و پيچيدگيها را كه ناشى از اختلاف, جدايى, پراكندگى, روياروييهاى ويران گر بود, با تكيه بر باورها و برهانهاى استوار و بى شك و شبهه, راه را براى يگانگى و يكدلى هموار سازد.
ناهنجاريهاى دامن گسترده بين مسلمانان, سيد شرف الدين را واداشت, تا بر حلّ مسائل بحران زا, همت بگمارد و عرصه هاى گوناگون را درنوردد, تا بحران را مهار كند و مسلمانان را از اين تنگنا به در آورد.
اين حركت, سيد شرف الدين را به عنوان علامه اى روشنفكر, دانشمند و پيشگام و مصلح مطرح ساخت و حوزه اثرگذارى پيامها و سخنان اش را, به خاطر اصول حاكم بر روش ترغيبى, بسيار مى گستراند.
چرا كه, وقتى هدف وحدت است, تأكيد بر باورها و ارزشهاى همگانى و مورد پذيرش و عمل همه و آن چه را كه همه امت اسلامى بدان پاى بندند, بيش ترين قدرت ترغيبى را دارد. حل مسائل بحران زا, يا تلاش براى حل آنها و ارائه راه حلّ, خود, از مهم ترين عاملها و سببهاى خرسند و راضى كننده است. بويژه زمانى كه با استدلالهاى قوى, بر بايستگى وحدت, همراه باشد.

٢. نقد رفتار مسلمانان: مسير حركتى نقد كاركردها, در جامعه بهنجار, روشمند, با مسير حركتى كه آن در جامعه گرفتار ناهنجاريهاى بسيار و تشديدشونده و به ديگر سخن, جامعه بحران زده فرق دارد.
نقد در جامعه بهنجار, خود به گونه تئوريك, در مسير حركت نظريه پردازان تحت يك مكتب است. و بيش تر به طرح پرسشهاى حل ناشده, يا درجه اهميت حل هر يك از پرسشهاى پيچيده مى پردازد, تا چگونگى حل آنها. امّا در يك جامعه نابهنجار و يا جامعه اى كه با فراوانى مكتبهاى رقيب رو به روست, نقد شكل مى گيرد و گروه هاى نقدكننده, پا به عرصه مى گذارند. يكى از تلاشهاى اصلى آنها, به زير سؤال بردن كاركردها و مبانى طرف مقابل است و آن گاه كه به مبانى تئوريك خود نگاه مى كنند, بيش تر به آينده نظر دارند و به دفاع از مسير حركتى كنونى خود, براى رسيدن به عرصه ها و زمينه هاى آرمانى تر مى پردازند. البته دفاعهاى جانبدارانه, عملى است كه به هر طريق بدان روى مى آورند و انجام مى دهند و در حقيقت, مجموع اين تلاشها و تكاپوها در كنار تلاش براى روشن تر كردن اصول اعتقادى از سوى هر يك از دو طرف و گروه ها, فضاها و زمينه هاى خاصى را حاكم مى سازد.
سيد شرف الدين بر اين باور است كه بسيارى از اختلافهاى ميان شيعه و سنى, ناشى از برداشتهاى نادرست از اصول و مبانى اسلامى در كنار روايات جعلى است. اين مسائل سبب شده تا حقيقت اسلام در بسيارى از جاها و موردها در ابهام فرو رفته و بسيارى از غرض ورزان و يا حتى حقيقت جويان بى اطلاع, با استناد به آنها, به برادران مسلمان خود, بهتان بزنند. بخش بزرگى از تلاشهاى علمى سيد شرف الدين, به زدودن اين ابهامها ويژه شده است.
از جمله مهم ترين آثار سيد شرف الدين در اين باره, كتاب النص والاجتهاد ايشان است كه:
(مشتمل بر اعمال و احكام و فتاوى اى است كه از بعضى از بزرگان صحابه در زمان حيات رسول اكرم(ص) و بعد از آن حضرت صادر شده است و با هيچ يك از مبانى با اختلافى كه دارند هم آهنگ نيست!
بعضى از آنها, صريحاً مخالف نصوص كتاب و سنت است كه در موضوع آنها رسيده است. آن هم با علم به مخالفت كه اگر حمل بر صحت و عذر صاحبان آنها نبود, به معارضه [ستيز با شرع] نزديك تر بود تا به اجتهاد.
بعضى ديگر نيز, صريحاً مخالف با نصوص است, با اين فرق كه صاحبان آن جاهل به نصوص و ارجاع حكم به آن, بعد از آگاهى بودند. اين قسم از مخالفت با نص, اگر بر وفق قواعد مقرر در نزد آنها بوده, عادتاً نمى بايد مؤاخذه اى داشته باشد. به اين معنى كه صاحب آن كوشش خود را در فحص از دليل آن به عمل آورده است, ولى از دسترسى به آن مأيوس شده و پس از يأس فتوا داده و يا حكم كرده است و به اين علت كه اين فتاوى و اعمال و احكام به واسطه عدم اقدام اصحاب آن به فحص, يا كوتاهى از بررسى كامل در اطراف آن, بر اين اسلوب جارى نبوده است. به خصوص كه آنها دسترسى به اشخاص مطلع داشته و به آنها نزديك بودند و اگر جاى فحص و سؤال بود, مى بايد سؤال نمايند; زيرا صاحبان آنها بايد عادتا مؤاخذه شوند. چون به خاطر وجود اشخاص مطلع, حجت بر آنها قائم بود و چنانكه در سابق, از ابن حزم نقل كرديم, حجت در هنگام صدور نص در واقعه, به خاطر كسانى كه در محضر پيامبر(ص) بودند بر غايب نيز قائم مى گرديد. به علاوه مخالفت اين فتاوى و احكام و اعمال, با آن چه خود در امثال اين وقايع نقل كرده اند.
قسم سوم آن, اجتهاد در مدلول نص و انتخاب روشى است كه مخالف مقتضاى ظاهر آن است و عكسِ مفهومى است كه معاصران آنها فهميده اند. اين نوع اجتهاد در حقيقت, بازگشت به الغاى نص مى كند, به هنگامى كه حجيت ظهور در اين قبيل مباحث حاكم باشد. اين معنى, همان اجتهاد در مقابل نص است.)٢٢
همچنين سيد شرف الدين با بررسى تاريخى و جمع آورى اسناد معتبر درباره زندگى و كاركرد ابوهريره در كتابى به همين نام, آنها را مورد نقد و بررسى قرار مى دهد. نقدهاى تاريخى سيد شرف الدين در اين كتاب كه آن را بايد گام بلندى در شرح حال نويسى دانست, چشمگير و درخشان است.

٣. نماياندن حقانيت شيعه: سيد شرف الدين, خيلى زيبا و باشكوه, از مذهب شيعه دفاع كرده است. وى, براى روشن ساختن زواياى رخشان مذهب شيعه و پاسخ به شبهه ها واشكالهاى وارد شده به شيعه تلاش بسيار كرده است. استدلالهاى وى و اسنادى را كه ارائه داده, چيرگى همه جانبه او را به دانشهاى اسلامى ثابت مى كند و شكوه انديشه او را مى نماياند.
سيد شرف الدين, در نگارشهاى خود, تلاش ورزيده شيعه را آن گونه كه هست به ديگران بشناساند و با ارائه اسناد فراوان از قرآن و روايات در كنار برهان عقلى و منطقى و دليلهاى زيباشناختى ارزشى و… حق بودن شيعه را ثابت كند.
در اين باره مى توان به تفسيرها و دليلهاى وى در باب اجتهاد, تقليد, سهم الارث, شيعه و مسكرات, شيعه و ربا, بداء, تكفير مسلمانان از جانب شيعه و… كه در كتاب بيست پاسخ به موسى جارالله, بازتاب يافته اشاره كرد. همچنين است كتاب المراجعات, كه اگر هيچ اثر ديگرى شرف الدين نمى داشت, همين اثر كافى بود كه درياى پر موج و خروج انديشه او را جلوه گر سازد.
در اين اثر, ادعاهاى خود را, به گونه اى بسيار دقيق و هوشمندانه, مستندسازى كرده است. و چنان در اين عرصه خوب و زيبا پيش رفته كه بر روح و روانِ هر خواننده جست وجوگر و حق جو, آرامشى شگفت پديد مى آورد و بر روح و روان آن كه از شيعه آگاهانه و يا ناآگاهانه, كينه اى به دل دارد, پرتوى از حق مى تاباند.
اين جست وجوگر پر تلاش و مستندساز, در بسيارى از موردها و جاهاى اختلافى ميان شيعه و سنى, استناد مى كند به اين مسأله كه: ايرادهايى كه بر شيعه گرفته شده از صاحب نظران اهل سنت, بر خود اهل سنت نيز صادق است!
در اين باره, استدلالها و استنادهاى سيد شرف الدين, بسيار درخور توجه است. در پاسخهايى كه به شبهه ها و پرسشهاى موسى جارالله مى دهد, از اين دست, استنادها و استدلالها ديده مى شود:
ـ در كتابهاى شيعه, همه صحابه پيامبر, كافر خوانده شده اند.
ـ شيعه, به روشنى عمر و ابوبكر را از رحمت خدا دور و كافر مى داند.
ـ شيعه بر اين باور است كه تبديل, تغيير, زياده و كاستى در قرآن راه يافته است.
ـ در كتابهاى شيعه, به روشنى آمده كه جز شيعه, تمام فرقه هاى اسلامى كافر و ملعون و براى هميشه در آتش اند.
و بسيار از موردهاى ديگر, از جمله مسأله بدا.
بنابر آن چه گفته شد و با بررسى همه اين جستارها, مى توانيم به اين مسأله اشاره كنيم كه تكيه سيد شرف الدين در بحثهاى خود, بر دليلهاى عقلى, تاريخى و اسناد قرآنى, روايى و دليلهاى ارائه شده از كتابهاى مورد پذيرش اهل سنت, در مسائل اختلافى بين شيعه و سنى و فراوانى سندها و دليلهايى كه در باب هر جستار ارائه داده است, در كنار چيرگى وى در نگارش, ارائه ديدگاه ها و مقوله هاى مورد نياز, پيش بردن بحثها و چگونگى سخن به ميان آوردن از هر مسأله در زمان خود و مناسب, روى هم رفته, به ما مى نماياند كه وى, روى بيدار كردن عقلها و خردها,سخت پاى مى فشرده, تا از اين راه, حق بودن راه خود را, كه همانا شيعه ناب و به دور از آلايش است, ثابت كند.
او بر اين نظر بود: تا تك تك مردم مسلمان, به كرامت عقلى نرسند و بر اين قله باشكوه فراز نروند, به يگانگى و يكدلى و وحدت و همبستگى, دست نمى يابند:
(كرامت عقلى, از والاترين كرامتهايى است كه هوشمندان و خردورزان, سعى در رسيدنِ به آن مى كنند, اگرچه با فدا كردن اموال و جانها و خونهاى شان باشد; زيرا اين كرامت انديشه, نردبانِ مجد و پل اتحاد است.)٢٣
و آن گاه از قول رسول گرامى اسلام مى افزايد:
(عقل را حاكم صواب و خطا دانستند و درستى دليل را نشانه حقانيت آن و عدم صحت آن را لازمه عدم صحت خود آن عمل شمرده اند و فرمان داد كه جز بر اين مسير گام برنداريم.)٢٤
او در تمامى آثار, از اين مرز خارج نشده و دستخوش هيجانهاى زودگذر نگرديده است. هميشه و همه گاه پاى بندى خود را به منطق و خرد ثابت كرده است و هيچ گاه بر كنار از اين دو مشعل, راه نپوييده است. اين شيوه دقيق كه برخاسته از خرد بالاى اوست, با آشنايى ژرف و همه سويه و دقيق, با دانشهاى اسلامى و خبرگى و چيرگى مثال زدنى اش بر احاديثِ سرچشمه گرفته از منابع اهل سنت, راه يك گفت وگوى عقلانى را به روى امت اسلامى در هر بابى گشوده است.
او, اين انديشه ناب را, براى كشف حقيقت و نماياندن آن در گوناگون مقوله هاى مورد بحث, بازتاب داده و سببها و انگيزه هاى رويگردانى و دورى از حقيقت را, كه ريشه در ميدان دار نبودن عقل دارد, به روشنى بيان كرده است.
او, با همين نگرش و نگاه خردمندانه, روش خردمندانه شيعه را درباره صحابه رسول خدا, چنين بيان مى كند:
(گاهى وراثت, تربيت و محيط باعث رويگردانى و دورى از حقيقت مى گردد. بنا, بر احترام و اعتقاد به عدالتِ تمام اصحاب رسول خدا(ص) گذاشته شده, بى آن كه اعمال و اقوال آنان با موازين رسول خدا در ميان امت سنجيده شود. در نزد آنان (صحابت) حرمى است كه به مجرد ورود به آن, آدمى از لغزش گناه به دور است, اگرچه دست به هر عملى بزند كه البته عقيده اى ضد منطق و استدلال دور از صواب است. حقيقت آن است كه صحابى بودن يك فضيلت است; امّا به معناى دورى كامل از گناه و لغزش نيست, همان گونه كه در ميان صحابه افراد عادل, اوليا, اصفيا و صديقينى كه دانشمندان و بزرگان صحابه هستند, يافت مى شوند, افراد مجهول الحال و منافقان جنايتكار و عاصى نيز پيدا مى شوند.
قرآن كريم نيز به اين حقيقت تصريح مى كند:
(و من اهل المدينه مردوا على النفاق لاتعلمهم نحن نعلمهم.)
عقيده ما درباره حاملان حديث, چه صحابه و چه غير آنان, همان است. كتاب و سنت نيز بر همين اساس استوار است.)٢٥
در بحث از احاديث ابوهريره مى نويسد:
(چگونه يك انسانى كه ديرتر از ديگران به اسلام گرويده و صحبت پيامبر را درك كرده است, توانسته بيش از پيشينيان و خاصان و اولى القربى, از آن حضرت حديث حفظ كند!
وقتى ما ذوق فنى و مقياس علمى را به داورى بخوانيم, اين دو بسيارى از سخنان شگفت اين مرد پرگو را نمى پذيرد. سنت راستين در حكمت, روشها و خصوصيات, داراى ويژگيهاى متمايزى است كه صاحبان انديشه, ذوقهاى فنى و متخصصان علم بلاغت آن را به وسيله اين ويژگيها مى شناسند. اينان هرگاه چيزى از سنت مى شنوند و يا مى خوانند با نشانه هايش و بى آن كه شك و ترديد كنند, آن را از غيرش باز مى شناسند.)٢٦
همچنين سيد شرف الدين, به طور كامل, آگاه به اين مسأله است كه ملاكهاى ارزشى و زيباشناختى نيز, از جمله ملاكهايى هستند كه بر جست وجوگران و حقيقت جويان در جهت انگيزاندن افراد, به دريافت بيش تر, اثر گذارند. از اين روى, در سخنان, گفت وگوها و آثار خود, به اين مسأله توجه داشته است. به اين اسناد قرآنى كه وى در بحث تقيه و دفاع از شيعه٢٧ ارائه داده, توجه كنيد:
(لايكلف الله نفسا الا وسعها.)٢٨
خداوند كسى را وادار نكند, جز براى آن چه تواند.
(و ما جعل عليكم فى الدين من حرج.)٢٩
در دين بر شما تنگنايى ننهاده.
(يريد الله بكم اليسر ولا يريد بكم العسر.)٣٠
خداوند براى تان آسانى خواهد, نه دشوارى.
(لايكلف الله نفسا الا ما آتيها.)٣١
خداوند كس را جز بدان چه بدادش وادار نمى كند.
بنابر همه آن چه كه گفته شد, مى توانيم ادعا كنيم: (وحدت اسلامى) هدفى است كه سيد شرف الدين در تمام عمر خود, در راه رسيدن به آن كوشيده است. البته آثار به جاى مانده از وى به خوبى گواه آن است كه وى براى به حقيقت پيوستن هدف شريف, با ديگر فرقه هاى اسلامى و عالمان آنها پيوند برقرار كرد و هم به گفت وگوهاى خردمندانه و به دور از هو و جنجال پرداخت و هم زمينه گفت وگوهاى روشنگر و خردمندانه را در جهان اسلام فراهم آورد و شالوده يك بناى استوار همدلى, هم فكرى و همراهى را ريخت. و آثار خود را چنان هشيارانه سامان داد كه منطق و خرد در آنها سخن اول را مى گويد. هركس در اين در آثار به گلگشت بپردازد, جلوه هاى زيباى منطق و خرد را خواهد ديد. آنان كه منطقى مى انديشند, منطقى ره مى پويند و آنان كه دلهاى خود را هنوز بر روى واقعيتها نبسته اند در آن حقايقى را خواهند يافت كه يك عمر تلاش صادقانه وى آنها را مستند كرده است.
و البته در اين نوشتار ما تلاش كرديم تا روشن كنيم كه مبانى عملى سيد شرف الدين در گفت وگوها, در جايگاه عالم دينى و دفاع كننده از مكتب وحدت آفرين و پيوندزننده تشيع, تا چه اندازه منطقى و عالمانه است. چنانچه اوج منطق را در ميدانهاى علمى بجوييم, هماهنگى سيد شرف الدين با مبانى عملى و ساختار دگرگونيها در ميدانهاى علمى, خود, مؤيد اين مدعاست.

پى نوشتها:

١. اين پژوهش با استناد و اعتقاد به فرانظريه paradigm توماس كوهن در كتاب ساختار انقلابهاى علمى وى صورت گرفته است. paradigm در لغت به معناى كتاب مقدس است و كوهن, البته آن را در مفهوم خاصى در كتاب خود ارائه مى دهد. ر.ك: ساختار انقلابهاى علمى/٢٥.
لازم به يادآورى است كه در اين نوشتار, از روش پارادايم كوهن به عنوان روشى جهت بيان و روشنگرى گفت وگوهاى سيد شرف الدين استفاده شده است. بهره گيرى از روش پارادايمى, به معناى پذيرش اين روش به عنوان بهترين نخواهد بود و نيز به بعضى از آثار و پيامدهاى اين روش نيز خود را ملزم نمى دانيم.
٢. البته به لحاظ تئوريك اين بحث در اين جا, هم چنان گشوده خواهند ماند كه افزون بر دگرگونى جهتهاى اساسى, دگرگونيها, به معناى (اصلاحات) در يك ذهن خاص, تحت چه شرايطى ميسر و موجه خواهد بود.
٣. تغيير در اين نوشتار, در مفهوم دقيق و جامعه شناختى كلمه به كار رفته است. جهت مطالعه در اين باب, ر.ك: تغييرات اجتماعى, گى روشه, ترجمه دكتر منصور وثوقى, نشر نى, ٢٣٦٨.
٤. اصطلاح (معما) در اين جا به معناى هرگونه مسأله اى است كه پژوهش گر آنها را براى حل برمى گزيند. ر.ك: ساختار انقلابهاى علمى, كوهن, توماس مان, ترجمه احمد آرام/٤٧ـ ٥٥, سروش ١٣٦٩.
٥. شرف الدين,محمدرضا حكيمى/٥٠, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران ١٣٦٢.
٦. همان/٥٢ ـ ٥٤.
٧. اجتهاد در مقابل نص ترجمه النص والاجتهاد, سيد شرف الدين, به قلم على دوانى/ ٧ـ ٨, واحد تحقيقات اسلامى بنياد بعثت, ١٣٧٤.
٨. هشام بن الحكم, سيد احمد صفايى/٨٦ ـ١٢٢, نشر آفاق, تهران, چاپ دوم, ١٣٥٩.
٩. بحارالانوار, علامه مجلسى, فصل احتجاجات; احتجاج طبرسى, با نگاه حتى سطحى و زودگذر, نيك درخواهيم يافت كه در هيچ يك از اين گفت وگوها و احتجاجها, نه ائمه, و نه ياران ايشان, در برابر رقيبان دچار سستى نمى شدند.
١٠. رهبرى امام على, ترجمه المراجعات, سيد عبدالحسين شرف الدين, به قلم محمدجعفر امامى/١٦, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات, ١٣٧٤.
١١. همان/١٦.
١٢. همان/١٠٥, نامه سيزدهم, ٢٣ دى قعده ١٣٢٩.
١٣. همان/١١٠, نامه پانزدهم, ٢٥ دى قعده١٣٢٩.
١٤.همان/٤٤٩, نامه هشتاد ونهم, ١٤ ربيع الاول ١٣٢٩.
١٥. همان/٣٦.
١٦.همان/٣٨.
١٧. همان/٥٤.
١٨.ابوهريره و احاديث ساختگى, سيد عبدالحسين شرف الدين, ترجمه نجفعلى ميرزايى/١١, هجرت قم, ١٣٧٦.
١٩ . سوره حجرات, آيه١٠, ترجمه ابوالقاسم امامى.
٢٠. رهبرى امام على, ترجمه المراجعات, به قلم محمدجعفر امامى/٥٤.
٢١. ابوهريره/١٦.
٢٢. اجتهاد در مقابل نص/٣٠ـ٣١.
٢٣.ابوهريره و احاديث ساختگى/١٧.
٢٤. همان/١٢٧.
٢٥. همان/١٥.
٢٦. همان/١٤.
٢٧. بيست پاسخ به موسى جارالله/١٦٨.
٢٨. سوره بقره, آيه٢٨٦.
٢٩. سوره حج, آيه٧٨.
٣٠. سوره بقره, آيه١٨٥.
٣١. سوره طلاق, آيه٧.