نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - مبانى فسلفه سياسى

مبانى فسلفه سياسى



دكترابوالفضل عزتى
١ سياست مدن مدنيت تمدن
در فلسفه اسلامى اصطلاحى كه براى سياست و فلسفه سياسى و علم سياست بكار گرفته شده است( سياست مدن) است كه بخشى از كل فلسفه را تشكيل مى دهد. مدن جمع مدينه به معنى شهراست و بنابراين سياست مدن به معنى تدبيرامور شهرها و جوامع است . محتملا علت بكار گرفتن اصطلاح سياست مدن بخاطر تاثر فلاسفه اسلام از تفكرات سياسى و فلسفه سياسى قبل ازاسلام مخصوصا فلسفه يونان است . در يونان باستان كلمه اى كه بر شهراطلاق مى شود پوليس police بود كه تقريبا معادل cite و CITY است كه واحد جغرافيائى اجتماعى و سياسى حكومت در يونان باستان بود. به همين جهت اصطلاح سياستمدار در زبان هاى معاصر اروپائى كه پوليتيشن POLITICIAN است نيزاز ريشه همان كلمه پوليس بمعنى شهر است . اين رابطه تا حدى در مورد كلمه CITY شهر و CITIZEN شهروند نيز رعايت شده است. بنابر اين سياست در يونان باستان بمعنى تدبير امور شهر بود POLTIC و سياستمدار متخصص درامور شهرى بود ٠ POLITICIAN بنابراين مدنيت و سياست مدن تا حد وسيعى معادل اصطلاح اصلى يونانى است و كلمه تمدن نيز ريشه است . البته در زبانهاى اروپائى معاصر به علت تاثر وسيع آنهااز دو زبان يونانى و لاتين بين دو كلمه POLITIC يعنى سياست مدنيت سياست مدن كه از ريشه POLITCE يعنى شهر كه از زبان يونان باستان اتخاذ شده است بين كلمه سيويليزيشين CIVILIZATION يعنى تمدن كه از ريشه CIVIL لاتين گرفته شده است اختلاف صورى و ظاهرى به وجود آمده است در حالى كه اين اختلاف در زبانهاى شرقى متاثراز زبان عربى و همچنين در خود زبان وجود ندارد و ريشه مدنيت بمعنى سياست و مدينه بمعنى شهر و تمدن يكى است واساس همه اينها شهرگرايى شهروندى و اجتماع و وحدت است .

علت رعايت واحد اجتماعى شهرى و شهرگرايى و شهريگرى مدنيت سياست مدن و تمدن در سياست و فلسفه سياسى از آن جهت است كه جوامع كوچك روستائى جوامعى نيستند كه در آنهاافراد ضرورتا مجبور باشند تن به تعهدات اجتماعى بدهند وافراد مى توانند به صورت انفرادى زندگى خود را اداره كنند و حوائج محدود خود را رفع كنند. ولى در جامعه شهرى افراد قادر نيستند بطور انفرادى زندگى كنند. بنابر اين لازم است به قانون و سياست تن در دهند و براى زندگى با هم و در كنار هم بايد قراردادى طبيعى يااجتماعى را بر خود بپذيرند واز واحداجتماعى شهرى است كه مدنيت تعاون سياست تمدن آغاز مى شود.

به احتمال علت آنكه پيامبر پس از هجرت به يثرت نام آنجا را (مدينه) نهاد و بعدا به( مدينه النبى) شهرت يافت آن بود كه پيامبر (ص ) مى خواست پايه هاى مدنيت و تمدن اسلامى را بنيانگذارى نمايد.

هر صورت گر زيربناى سياست را مدنيت واجتماعى بودن انسان قرار دهيم با تغيير ميزان و سطح مدنيت و تجمع مى توان سياست را متغير دانست . شهرها و مدن مورد بررسى افلاطون شهرهاى پنج يا شش هزار نفرى بودند و بشريت براى هزارها سال در جوامع بسيار كوچك مى زيستند ولى با انقلاب صنعتى معاصر شهرهاى پر جمعيت چندين ميليونى بوجود آمدند كه هرگز در طول تاريخ بشريت سابقه نداشتند.از طرف ديگر مكتبهاى مختلف دراثرانقلاب صنعتى داراى وحدت ملى شدند و تمام اعضاى روستائى و شهرى آن منسجم گشتند و بهم پيوسته شده اند بلكه جامعه بشريت بصورت يك جامعه واحد منسجم در آمده است و كشورها و ملتها با يكديگر وابسته هستند.

عهود و دوره هاى سير فلسفه سياسى

سير فلسفه سياسى داراى دوره هاى مهمى است كه مى توان آنها را عهدهاى سير فلسفه سياسى دانست و هر يك ازاين عهدها داراى دوره هائى است كه مى توان آنها راادوار سير فلسفه سياسى دانست .

آغاز فلسفه سياسى بر حسب اينكه مبدء آن را ظهور قوانين سياسى و اساسى بدانيم و يا پيدايش تفكرات سياسى با سولون SOLOn قانونگذار يونانى يا هراكليت نخستين فيلسوفى كه دگرگونى اساسى حاكم بر هستى را پيشنهاد كرد آغاز مى شود.

عهود مهم سير فلسفه سياسى چهار عهد اصلى پيشنهاد شده است .

عهداول عهد دولت شهرى ٠STATE CITY يا CITE STATE يا دولت سيته است كه شامل چهار قرن ازاواخر قرن ششم پيش از ميلاد تااواخر قرن دوم پيش از ميلاد را شامل مى شود.

دراين عهداساس سياست و حكومت بر مفهوم جغرافيايى و آمارى منطقه يك شهر و جمعيت استوار بود واين شهرها درابتدا باايجاد روابط با يكديگر شكل ضعيف كنفدراسيون را داشتند و سپس با تقويت حاكميت بيشتر يك شهر و شهرهاى ديگر و گرايش به سيستم تمركز به صورت فدراسيون درآمدند.

براى بررسى اين نكته كه هراكليت را موسس فلسفه سياسى بدانيم يا حداقل سير فلسفه سياسى رااز وى آغاز كنيم توجه به اين نكته لازم است . آيا جهان ثابت يا متغير؟ آيا جهان مجموعه اى از مواد و عناصر و چيزهاى ثابت است يا محصول دگرگونيها و رويدادها. متفكرينى كه جهان را ثابت و متشكل و مجموعه اى از چيزها مى دانستنداسطقس اوليه را يا آب مى دانستند مانند طالس ملطى (متولد ٦٢٥ق .م ) يا ماده نامحدود يا نامعين مانندانكسيمندر(٥٤٧ ٦١٠ق .م ) يا هوا مانندانكسيمانوس ( متوفى ٤٨٠ق .م ) يا چيزهاى ديگر ولى هراكليت نه جهان را ثابت مى دانست نه آن را مجموعه اى از مواد.اساس كار وى تغيير حركت دگرگونى و رويدادها بود( به يك رودخانه دو بار نمى توان فرو رفت ). وى آتش را كه مظهر دگرگونى است ناموس جهان

مى دانست . رابطه مفهوم سياس و دولت با فرضيه ثابت يا متحول بودن جهان تقريبا قوى است .اگر جهان ثابت و داراى نظم باشد سياست متناسب با آن سنتى محافظه كارانه سلطنتى اشراف منشى صلح جو مسالمت آميز آينده نگر والهى است ولى اگر جهان متغير و متحول باشد نظام قوانين سياست و دولت متناسب با آن نيز متغيراست . بنابراين انقلابى دموكراتيك آينده نگر ملى منطقه واين جهانى و تقريبا غير مذهبى ستيزه جو جنگ طلب است واز آنجا كه قانون حكومت و سياست در ذات خود ثابت و تحول هر دو را نهفته دارد بر حسب تاكيد بر هر يك از ١ ثبات ٢ دگرگونى ٣ تعادل بين ثبات و دگرگونى سياست و حكومت و دولت متناسب با آن متفاوت است . پس نقش فلسفه اولى در فلسفه سياسى روشن مى شود

دراين جا تذكراين نكته لازم است كه پديرش اصل دگرگونى و تحول به عنوان يك حاكم بر جهان خود مستلزم پذيرش اصل ثبات نيز مى باشد زيرا تحول و دگرگونى اگر مى خواهد به عنوان يك فلسفه يا يك اصل فلسفى پذيرفته يا پيشنهاد شود بايداز يك نوع ثبات برخوردار باشد تا قانون شود واز همين جااست كه نسبيت بين ثبات و تحول و در نتيجه نسبيت سياست اخلاق و مبانى اخلاقى بوجود مى آيد..

هر بدى باشد به نسبت در جهان پس بد مطلق نباشداين بدان قانون تضايف نسبيت و و ضديت موجب پيشنهاداصل تعادل و پيدايش مفهوم عدالت مى شود. ثبات اصلى در تعادل است وافراط و تفريط مقطعى و زودگذراست . تعادل عدالت را مى طلبد.