اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - گزیدهای از فرمایشات مقام معظّم رهبری در سفر به قم
مرکزیّت قم از گذشته تاکنون
«قم قلب فعّال و متحرّكى است كه ميتواند و ميبايد خون معرفت و بصيرت و بيدارى و آگاهى را در سرتاسر پيكر امّت اسلامى پمپاژ كند ... اوّلين ... كتابهاى اساسى مورد اعتماد و اتّكاى فقيهان و عالمان و محدّثان ... در اين پايگاه معرفتى بهوجود آمد و توليد شد ... در دنيا كمتر شهرى سراغ داريم، شايد هم سراغ نداريم كه اين تعداد عظيم ... شب و روز مجاهدت معنوى و علمى و فرهنگى كنند. اين حوزهى امروز قم است، با اين موقعيّت ممتاز جهانى ... بزرگانى از قبيل شيخ كلينى و شيخ صدوق و ديگران بهرهمندان از اين چشمهى فيض بودهاند، كه آثار آنها نگهدارندهى معارف اهلبيت :در طول قرنهاى متمادى بوده است.
حوزههاى علميّه ... در هيچ دورهاى از تاريخ خود، بهقدر امروز مورد توجّه افكار جهانى و انظار جهانى قرار نداشتهاند، بهقدر امروز ... مؤثّر در سرنوشت جهانى و بينالمللى نبودند. حوزهى قم هرگز به قدر امروز دوست و دشمن نداشته است ... . امروز حوزهى علميّهى قم ... چنين موقعيّت حسّاسى را داراست.»
طمعورزی دشمنان انقلاب به قم
«از سالهاى آخر دههى اوّل انقلاب به بعد، دشمنان انقلاب و جبههى دشمن با استفاده از كارشناسهاى ايرانى يك سياستى را طرّاحى كردند ... و آن سياست اين بود كه از قم آنتىتز انقلاب درست كنند؛ همانطور كه انقلاب از قم جوشيد، يك ضدّ انقلاب هم از قم بهوجود بياورند ... هر عزم و ارادهاى در اينجاست، هر حركت و جهتگيرىاى در اينجاست، در واقع، در سرتاسر كشور يك امتدادى دارد ... لذا سعى كردند در قم زمينهى فتنه را فراهم كنند ... اگر قمىها غافل بودند، اگر جوانهاى قم از تحليل عاجز بودند، اگر آن هوشمندى لازم را نميداشتند، مشكلات بيش از اينها ميشد.»
ضرورت غافل نشدن از دشمنان
«نميشود قبول كرد كه جبههى دشمنان اسلام و انقلاب كه بهشدّت از ناحيهى بيدارى اسلامى تهديد ميشوند، برنامهريزى بلندمدّت نداشته باشند؛ اين را هيچكس نميتواند باور كند، مگر خيلى سادهلوح باشيم ... آنها مأيوس نميشوند كه ببينند حالا امروز شكست خوردند، دست بردارند؛ نه، طرّاحى ميكنند براى ده سال ديگر، بيست سال ديگر، چهل سال ديگر. بايد آماده باشيد. ما بايد برنامهريزى بلندمدّت داشته باشيم ... مراكز فكر، كانونهاى فكر، مراكز سياسى و فرهنگى دنبال اين حرفها هستند و اين كارها را بايد بكنند ... يك زمينهى اساسى براى برنامهريزىهاى بلندمدّت هست ... و آن، مسألهى بصيرتيافتن است.»
اهمّیّت بصیرت
« بصيرت، نورافكن است؛ بصيرت، قبلهنما و قطبنماست. توى يك بيابان، انسان اگر بدون قطبنما حركت كند، ممكن است تصادفاً به يك جایى هم برسد، ليكن احتمالش ضعيف است؛ احتمال بيشترى وجود دارد كه از سرگردانى و حيرت، دچار مشكلات و تعبهاى زيادى شود. قطبنما لازم است؛ بهخصوص وقتى دشمن جلوى انسان هست. اگر قطبنما نبود، يك وقت شما مىبينيد بىسازوبرگ در محاصرهى دشمن قرار گرفتهايد؛ آنوقت ديگر كارى از دست شما برنمىآيد ... بصيرت، روشنگر است ... راه را به ما نشان ميدهد.»
بصيرت شرطكافى موفّقیّت نيست
«براى موفّقيّت كامل، بصيرت شرط لازم است، امّا شرط كافى نيست ... علّت تامّهى موفّقيّت نيست. براى موفّقيّت، شرایط ديگرى هم لازم است ... امّا بصيرت شرط لازم است. اگر همهى آن چيزهاى ديگر باشد، بصيرت نباشد، رسيدن به هدف و موفّقيّت، بسيار دشوار خواهد بود ... .
گاهى بصيرت هم وجود دارد، امّا در عين حال، خطا و اشتباه ادامه پيدا ميكند ... در اينجا عواملى وجود دارد؛ يكىاش مسألهى نبود عزم و اراده است؛ بعضىها حقايقى را ميدانند، امّا براى اقدام تصميم نميگيرند ... براى ايستادن در موضع حق و دفاع از حق تصميم نميگيرند. البته اين تصميم نگرفتن هم عللى دارد؛ گاهى عافيتطلبى است، گاهى تنزّهطلبى است، گاهى هواى نفس است، گاهى شهوات است، گاهى ملاحظهى منافع شخصى خود است، گاهى لجاجت است ... عامل اصلى اينها هم غفلت از ذكر پروردگار، غفلت از وظيفه، غفلت از مرگ، غفلت از قيامت است.»
سطوح بصیرت
«بصيرت را در دو سطح ميتوانيم تعريف كنيم؛ يك سطح، سطح اصولى و لايهى زيرين بصيرت است؛ انسان در انتخاب جهانبينى و فهم اساسى مفاهيم توحيدى ... بصيرتى پيدا ميكند ... با نگاه توحيدى، هرگونه تلاش و مجاهدتى در راه هدف، انسان را قطعاً به نتيجه ميرساند ... با اين نگاه، در زندگى انسان ديگر يأس، نااميدى، سرخوردگى و افسردگى معنى ندارد ... فرمود: )قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن(؛[١] يكى از دو بهترين در انتظار ماست ... اين ... پايهى اساسى بصيرت است ... بصيرت در حقيقت زمينهى همهى تلاشها و مبارزات انسانى در جامعه است ... .
در حوادث گوناگون هم ممكن است بصيرت و بىبصيرتى عارض انسان شود ... اين بصيرتى كه ... در كلمات اميرالمؤمنين هم روى آن تكيه و تأكيد شده، به معناى اين است كه انسان در حوادثى كه پيرامون او ميگذرد ... تدبّر كند؛ سعى كند از حوادث به شكل عاميانه و سطحى عبور نكند ... "رحم اللَّه امرء تفكّر فاعتبر و اعتبر فأبصر"؛[٢] فكر كند و بر اساس اين فكر، اعتبار كند؛ يعنى با تدبّر مسایل را بسنجد با اين سنجش، بصيرت پيدا كند ... در جاى ديگر ميفرمايد: "فانّما البصير مَن سمِع فتفكّر و نظر فأبصر"؛[٣] بصير آن كسى است كه بشنود، گوش خود را بر صداها نبندد؛ وقتى شنيد، بينديشد. هر شنيدهاى را نميشود به صرف شنيدن رد كرد يا قبول كرد؛ بايد انديشيد.»
آفت بصیرت
«ايراد كار بسيارى از كسانى كه در لغزشگاههاى بىبصيرتى لغزيدند و سرنگون شدند، اين است كه نگاه نكردند و چشم خودشان را بر يك حقايق واضح بستند ... هيچكس انسان را نميبخشد اگر بلغزد، به خاطر اينكه زير پايش را نگاه نكرده، ... آنها (خوارج) نگاه نكردند ... اگر ميخواستند حقيقت را بفهمند، حقيقت جلوى چشمشان بود ... كوتاهى كردند؛ اين ميشود بىبصيرتى ... خودشان در مدينه اصحاب اميرالمؤمنين بودند؛ ديده بودند كه در قتل عثمان، عوامل و دستياران خود معاويه مؤثّر بودند ... امّا دنبال مقصّر ميگشتند ... بىبصيرتى ناشى از بىدقّتى است ... ناشى از چشم بستن بر روى يك حقيقت واضح است.»
لوازم بصیرت
«مطالبهى بصيرت، مطالبهى يك امر دشوار و ناممكن نيست .... همين اندازه لازم دارد كه انسان اسير دامهاى گوناگون، از دوستىها، دشمنىها، هواى نفسها و پيشداورىهاى گوناگون نشود. انسان همينقدر نگاه كند و تدبّر كند، ميتواند واقعيّت را پيدا كند ... همه ميتوانند بصيرت پيدا كنند. البته بعضى نه بهخاطر عناد، نه بهخاطر بدخواهى، كه گاهى غفلت ميكنند ... لغزشها ...را نميشود گناه دانست؛ امّا اگر چنانچه تداوم پيدا كند، اين ديگر بىبصيرتى است، اين ديگر غير قابل قبول است.»
مسؤولیّت تبلیغی جوانان
«امروز، كار عمدهى دشمن در جنگ نرم، غبارپراكنى در فضاى سياسى كشور است ... امروز قدرت ابرقدرتها بيش از آنچه كه در بمب هستهاىشان باشد، در ثروتهاى انباشتهى در بانكهاشان باشد، در قدرت تبليغاتى آنهاست ... با اين شيوههاى تبليغى، با جنجال، با فرستادن انبوه حرفهاى خلاف واقع، سعى ميكنند فضاى جوامع را دگرگون كنند و تأثير بگذارند ... امروز، وظيفهى جوانهاى ما از اين جهت سنگين است. نه فقط خودتان بايد حقيقت را تشخيص دهيد، بلكه بايد فضا و محيط پيرامونى خودتان را هم بابصيرت كنيد و براى آنها هم قضايا را روشن كنيد.»
ظهور فتنهها هنگام آمیختگی حق و باطل
«باطل در مقابل انسان هميشه عريان ظاهر نميشود تا انسان بشناسد كه اين باطل است؛ غالباً باطل با لباس حق يا با بخشى از حق وارد ميدان ميشود ... نميگذارند صِرف باطل و صريح باطل باشد؛ لذا مخاطبان دچار اشتباه ميشوند؛ اين را بايد خيلى مراقبت كرد. امروز در تبليغات جهانى، همهى تكيه بر روى اين است كه حقايق را ... دگرگون جلوه دهند ... البته افرادى هم هستند كه بعضى دانسته، بعضى ندانسته، در داخل، همان حرفها را تكرار ميكنند و همانها را بازتاب ميدهند... در قضاياى فتنه هم همين جور. بعضى در اين فتنه و در اين جنجال وارد شدند، نفهميدند اسم اين براندازى است، نفهميدند اين همان فتنه است كه اميرالمؤمنين فرمود: "فى فتن داستهم بأخفافها و وطئتهم بأظلافها و قامت على سنابكها"؛[٤] فتنه، خُرد و نابود ميكند كسانى را كه زير دست و پاى فتنه قرار بگيرند. آنها نفهميدند اين فتنه است ... پس نميشود همه را محكوم به يك حكم دانست؛ حكم معاند متفاوت است با حكم غافل؛ البته غافل را هم بايد بيدار كرد.»
چهرهها شاخص حق نیستند
«برخی اوقات، چهرههای موجّه نیز مسیر را به اشتباه میروند؛ بنابراین، باید با بصیرت، حق و باطل را تشخیص داد و نه با چهرهها و اشخاص.»
واقعیّت دنیای غرب
«شما جوانها ... بايد بصيرت را محور كار خودتان قرار دهيد ... به ظواهر دشمن فريب نخوريد. مادّيگرى، گرايش مادّى ، تفكّر مادّى ، تمدّن مادّى، دشمن بشريّت و دشمن شماست. دنياى غرب از دو سه قرن قبل از اين، به دانش برتر و فنآورى برتر دست يافت و ... تفكّرات فلسفىِ اجتماعى گوناگونى پديد آمد - ليبراليسم مبتنى بر تفكّر اومانيستى، فكر دموكراسى و امثال اينها. هدف اينها ... اين بود كه بتوانند بشر را به آسايش، به آرامش و به رفاه برسانند؛ ليكن آنچه در واقع تحقّق پيدا كرد، عكس اينها بود. بشر در سايهى تفكّر اومانيستى و در جهت نظامهاى انسانگرا نه فقط به انسانيّت دست نيافت، به آسايش دست نيافت، بلكه بيشترين جنگها، بيشترين كشتارها، بدترين قساوتها، زشتترين رفتارهاى انسان با انسان در اين دوره بهوجود آمد ... . آمريكا از دههى چهل تا دههى نود- يعنى در ظرف پنجاه سال - هشتاد كودتاى نظامى در دنيا راه انداخته! ... كسانى كه به قلّههاى ثروت و فنآورى و سلاح و ساخت تجهيزات و ... دست پيدا كردند ... آدمكشى براى آنها عادى است ... هنرشان، ادبيّاتشان نشان ميدهد كه در زندگىشان چه ميگذرد ... در ميان جوانهاشان، افسردگى، يأس از زندگى و شوريدن بر آداب اجتماعى زندگى ديده ميشود. نوع لباس پوشيدنها و نوع آرايش كردنهاى اينها غالباً بهخاطر اين است كه جوان از فضایى كه بر او حاكم است، به ستوه آمده ... عامل همهى اينها هم اين است كه اينها از دين، از معنويّت، از خدا دور شدهاند ... .
شما امروز ... ميخواهيد با تفكّر الهى دانش را مسخّر كنيد ... براى خير مادّى و معنوى بشر... اين همان حركتى است كه نقطهى مقابل حركت دو سه قرنىِ غلط منحرفانهى شروع شدهى از سوى غرب است. اين حركت، حركت مباركى است و ادامه خواهد داشت.»
مغالطهی روحانیّت منزوی و محترم
«ممكن است بعضى بگويند اگر حوزههاى علميّه وارد مسایل جهانى، مسایل سياسى، مسایل چالشى نميشدند، اينقدر دشمن نميداشتند و محترمتر از امروز بودند؛ اين مغالطه است ... هيچ مجموعهى باارزشى به خاطر انزوا و كنارهگيرى و گوشهنشينى و خنثى حركت كردن، هرگز در افكار عمومى احترامبرانگيز نبوده است ... احترام به مجامع و نهادهاى بىتفاوت ... يك احترام صورى ... و در عمق خود بىاحترامى است؛ مثل احترام به اشياء ... مثل احترام به تصاوير و تماثيل و صورتهاست ... گاهى اين احترام، اهانتآميز هم هست؛ همراه با تحقير باطنىِ آن كسى است كه تظاهر به احترام ميكند. آن موجودى كه زنده است، فعّال است، منشأ اثر است، احترام برمىانگيزد؛ هم در دل دوستان خود، و هم حتّى در دل دشمنان خود؛ دشمنى ميكنند، امّا او را تعظيم ميكنند و براى او احترام قایلند.»
انزوای روحانیّت بهمنزلهی حذف او از مناسبات است
«حاشيهنشين شدن حوزهى علميّه ... به حذف شدن ... و فراموش شدن و منزوى شدن مىانجامد. لذا روحانيّت شيعه با كلّيّت خود ... هميشه در متن حوادث حضور داشته ... از يك نفوذ و عمقى در جامعه برخوردار است كه هيچ مجموعهى روحانى ديگرى در عالم ... برخوردار نيست ... روحانيّت سرباز دين است، خادم دين است، از خود منهاى دين حيثيّتى ندارد. اگر روحانيّت از مسایل اساسى ...كناره ميگرفت و در مقابل آن بىتفاوت ميماند، بدون ترديد، دين آسيب ميديد.»
برکات دشمنی دشمنان با روحانیّت
«اگر حضور در صحنه موجب تحريك دشمنىهاست، اين دشمنىها در يك جمعبندى نهایى مايهى خير است ... هرجا به مجموعهى روحانيّت يا به دين يك خصومتورزى و كينورزىاى انجام گرفت، در مقابل، حركتى سازنده از سوى بيداران و آگاهان انجام گرفت. نوشتن يك كتاب به وسيلهى يك نويسندهى متعصّب ضدّ شيعه، موجب بهوجود آمدن چندين كتاب منبع بزرگ شيعى شد ... اگر كتاب «اسرار هزار ساله» از سوى يك فرد منحرف كه تركيبى از تفكّرات سكولاريستى و گرايشهاى وهّابيگرى داشت، منتشر نميشد، امام بزرگوار ما نميرفت ... «كشف الأسرار» را بنويسد؛ كه در اين كتاب، اهمّيّت حكومت اسلامى و ولايت فقيه، نخستين جوانههايش مشاهده ميشود ... اگر تحرّك گرايشهاى چپ و ماركسيستى و حزب توده در دههى بیست و اوایل دههى سی نميبود، كتاب ماندگارى مثل «اصول فلسفه و روش رئاليسم» توليد نميشد ... دشمنىها فرصتآفرينند؛ آن وقتى كه ما بيدار باشيم... .»
غفلت روحانیّت، تجرّی دشمن را در پی دارد
«"و من نام لمينم عنه"؛[٥] اگر روحانيّت شيعه در مقابل حوادث خصمانهاى كه براى او پيش مىآيد، احساس مسؤوليّت نكند ... اين موجب نميشود كه دشمن، دشمنى خود را متوقّف كند؛ بهعكس، هر وقت آنها در ما احساس ضعف ... احساس انفعال كردند، به فعّاليّت خودشان افزودند و پيش آمدند. غربىها ظرفيّت عظيم فكر شيعه براى مواجههى با ظلم جهانى و استكبار جهانى را از مدّتها پيش فهميدهاند ... حركت حوزههاى علميّه، بىطرف نماندن حوزههاى علميّه در قبال ... مسایل چالشىِ ملّى و بينالمللى يك ضرورتى است كه نميشود از آن غافل شد.»
مغالطهی حكومت آخوندى و آخوند حكومتى
«بعد از پيروزى انقلاب اسلامى دو عنوان و دو مفهوم ... در ذهنها مطرح شد ... يكى طرح مسألهى حكومت آخوندى است ... ديگرى طرح موضوع آخوند حكومتى است ... هدفشان از طرح اين دو مفهوم انحرافى و غلط اين بود كه اوّلاً، نظام اسلامى را از پشتوانهى عظيم فكرى و نظرى و استدلالى و علمى علماى دين محروم كنند؛ ثانياً، روحانيّت مسؤول را ...كه در مقابل دشمنىها سينه سپر كرده است، بهخيال خودشان منزوى كنند، بدنام كنند... .
نسبت روحانيّت با نظام اسلامى، نسبت روشنى است ... نسبت حمايت و نصيحت است ... دفاع در كنار اصلاح. آن دو مفهوم غلط، حقيقتاً انحرافى و خصمانه است ... جمهورى اسلامى حكومت ارزشهاست، حكومت اسلام است، حكومت شرع است، حكومت فقه است، نه حكومت افراد روحانى ... جمهورى اسلامى با حكومتهاى روحانىاى كه در دنيا ميشناسيم ... ماهيّتاً متفاوت است ... نه بهتنهایى روحانى بودن صلاحيّتآور است، نه روحانى بودن موجب سلب صلاحيّت است؛ حكومت دين است، نه حكومت يك صنف خاص و يك مجموعهى خاص ... .
رفتن به سمت حكومت و رفتن به سمت هر چيزى ... اگر براى دنيا شد، بد است ..."الفقهاء امناء الرّسل ما لم يدخلوا فى الدّنيا"[٦]... اگر هدف، دنياست، مردود است ... امّا اگر رفتن به سمت حكومت با هدف معنوى است، با هدف الهى است، اين از برترين مصاديق امر بهمعروف و نهى از منكر است، از برترين مصاديق مجاهدت است ... نداشتن اين حالت، ضدّ ارزش است. پس هيچكدام از اين دو مفهوم ... مفاهيم درستى نيست. طرح اينها پس از انقلاب و تشكيل نظام اسلامى، يك طرح مغالطهآميز است؛ اين مفاهيم متعلّق به فرهنگ اين انقلاب نيست.»
حمایت متقابل حوزه و حکومت
«نظام به لحاظ نظرى و علمى محتاج علماى دين و حوزههاى علميّه و مستظهر به تلاش علمى آنهاست ... نظريّهپردازى ... بهعهدهى علماى دين است. آن كسانى ... نظر اسلام را ارایه بدهند كه متخصّص دينى باشند ... اگر علماى دين اين كار را نكردند ... نظريّههاى مادّى جاى آنها را پر خواهد كرد. هيچ نظامى، هيچ مجموعهاى در خلأ نميتواند مديريّت كند؛ يك [نظریّهی] ديگرى كه ساخته و پرداختهى اذهان مادّى است، مىآيد جايگزين ميشود ... .
امروز شبهههایى مطرح ميشود كه ... هدفش اين است كه پشتوانههاى انسانى نظام را از بين ببرد؛ مبانى اصلى نظام را در ذهنها مخدوش كند... لذا برطرف كردن اين شبههها ... يك پشتوانهى ديگر براى نظام اسلامى است. پس نظام اسلامى از جهات مختلف متّكى به ... حوزههاى علميّه است.
از آن طرف ... هيچ عالم دينى، هيچ خادم اسلامى نميتواند نسبت به نظامى كه بر اساس اسلام پديد آمده است ... بىتفاوت باشد ... حوزهى علميّه ... مادر اين نظام است، بهوجودآورنده و مولّد اين انقلاب و اين حركت عظيم است ... چگونه ميتواند ... نسبت به او بىتفاوت باشد؟ در هنگام لازم از او دفاع نكند؟ ... نسبت بين حوزههاى علميّه و نظام جمهورى اسلامى، نسبت حمايت متقابل است ... دو جريانى هستند كه ... سرنوشت آنها يكى است ... نظام اسلامى اندك لطمهاى ببيند، يقيناً خسارت آن براى روحانيّت و اهل دين ... از همهى آحاد مردم بيشتر خواهد بود.»
نفی تحجّر در میدان علم و حوزههای علمیّه
«آزاداندیشی خاصیّت علمی بودن است و تحجّر در میدان علم، اصولاً معنا ندارد.»
«اساس حوزهی علمیّه بر علم استوار است، و بنابراین، حوزه باید به لوازم علممحوری پایبند باشد.»
رسالت حوزه در قبال علوم انسانی مسموم غربی
«علوم انسانى در دانشگاهها ... اين دانشهاى ذاتاً مسموم ...كه امروز رایج است، محتواهایى دارد كه ماهيّتاً معارض و مخالف با حركت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متّكى بر جهانبينى ديگرى است ... وقتى اينها رایج شد، مديران بر اساس آنها تربيت ميشوند؛ همين مديران مىآيند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسایل سياسى داخلى، خارجى، امنيّت، ... قرار ميگيرند. حوزههاى علميّه و علماى دين پشتوانههایى هستند كه موظّفند نظريّات اسلامى را در اين زمينه از متون الهى بيرون بكشند ... آنها را در اختيار بگذارند، براى برنامهريزى، براى زمينهسازىهاى گوناگون ... لذا نظام موظّف به حمايت از حوزههاى علميّه است، چون تكيهگاه اوست.»
استقلال حوزههاى علميّه
«حوزههاى علميّه هميشه در طول تاريخ مستقل بودند؛ نه فقط در دوران حكومتهاى معارض با تشيّع، بلكه حتّى در دوران حكومتهاى شيعى ... هرگز در قبضهى قدرتها قرار نگرفته است؛ امروز هم همينجور است، بعد از اين هم بايد همينجور باشد ... امّا ... استقلال حوزهها به معناى عدم حمايت نظام از حوزه و حوزه از نظام تلقّى نشود ... بعضىها ميخواهند به عنوان استقلال ... رابطهى حوزه را با نظام قطع كنند؛ اين نميشود. وابستگى غير از حمايت است، غير از همكارى است. نظام به حوزه مديون است؛ بايد به حوزهها كمك كند.»
معيشت طلّاب و سایر هزینههای مدارس
«معيشت طلّاب بهصورت سنّتِ معمول و بسيار پرمعنا و پررمز و راز بايد بهوسيلهى مردم اداره شود؛ مردم بيايند وجوهات شرعىشان را بدهند ... انسان هرچه به اعماق اين عادت و سنّت ديرين ... دقّت ميكند، آن را مهمتر، پرمعناتر، پررمز و رازتر مشاهده ميكند. راز ارتباط مستحكم مردم با حوزهها همين است كه احساس خويشاوندى ميكنند ... .
امّا... هزينههایى وجود دارد كه ... دولتها موظّفند اين هزينهها را بدهند، دخالتى هم نبايد بكنند ... حوزه پشتيبانىهاى گوناگون را از سوى نظام ميپذيرد، با عزّت و با مناعت ... .»
استمرار شیوههای استنباط و اجتهاد قطعی و یقینی، نه ظنّی
«مسألهى تحوّل در حوزههاى علميّه ... يعنى چه؟... اگر تحوّل را بهمعناى تغيير خطوط اصلى حوزهها بدانيم - مثل تغيير متد اجتهاد - قطعاً اين يك انحراف است؛ تحوّل است ... [منتها] به سمت سقوط. شيوهى اجتهادى كه امروز در حوزههاى علميّه رایج [است] ... يكى از قوىترين و منطقىترين شيوههاى اجتهاد است؛ اجتهاد متّكى به يقين و علم، با اتّكاى به وحى؛ يعنى از ظن به دور است ... اين ظنون خاصّهاى هم كه وجود دارد، همهى اينها حجّيّتش بايد يقينى و قطعى باشد. حتّى اعتبار اصول عمليّهاى كه ما در فقه از آن استفاده ميكنيم، بايد اعتبار جزمى و قطعى باشد ... بنابراين، يا بىواسطه يا بهواسطه، همهى شيوههاى استنباط ما در فقه منتهى ميشود به قطع و يقين.
اجتهاد در شيعه به معناى تكيه به ظنون غير معتبر نيست. ... امروز هم تحت هر نامى كسانى به اينجور اجتهادها روى بياورند، مردود است ... متأسّفانه در مواردى ... ديده شده كه براى اينكه عرف دنياى متمدّن ... رعايت شود، در استنباط احكام شرعی دخل و تصرّف شده است... .
اگر اجتهاد با همان شيوهى درست و صحيح خود كه تكيهى به كتاب و سنّت است، و با آن متد معقولِ صحيحِ منطقىِ حساب شدهى پخته انجام بگيرد، بسيار خوب است ... مجتهدين ما، فقهاى ما در طول تاريخ فقاهت ما در مسایل گوناگون نظرات مختلفى ايراد كردند ... اين موجب بالندگى و پيشرفت است. اين اجتهاد بايد در حوزه تقويت شود. اجتهاد مخصوص فقه هم نيست؛ در علوم عقلى، در فلسفه، در كلام، اجتهاد كسانى كه فنّان اين فنون هستند، امر لازمى است. اگر اين اجتهاد نباشد، خواهيم شد آب راكد.»
لزوم آگاهی حوزویان از مکاتب گوناگون و پرهیز از انفعال
«امروز حوزه نبايد در صحنههاى متعدّد فلسفى و فقهى و كلامى در دنيا غایب ... [و] منفعل باشد؛ هر دو ضرر دارد. فكر نو لازم است، پاسخ به نيازهاى نوبهنو لازم است كه دارد مثل سيل در دنيا مطرح ميشود؛ بايد شما برايش جواب فراهم كنيد. جواب شما بايد ناظر باشد به اين نياز، و نيز ناظر باشد به پاسخهایى كه مكاتب و فرقههاى گوناگون ميدهند. اگر از جوابهاى آنها غافل باشيد، پاسخ شما نميتواند كار خودش را انجام دهد. بايد پاسخ قوى، منطقى و قانع كننده ... در دنيا مطرح شود ... در زمينههاى گوناگون، امروز نياز وجود دارد ... هم در سطح كشور، هم در سطح جهان. تبيين معرفتشناسى اسلام، تفكّر اقتصادى و سياسى اسلام، مفاهيم فقهى و حقوقىاى كه پايههاى آن تفكّر اقتصادى و سياسى را تشكيل ميدهد، نظام تعليم و تربيت، مفاهيم اخلاقى و معنوى ... همهى اينها بايد دقيق، علمى، قانعكننده و ناظر به انديشههاى رایج جهان آماده و فراهم شود ... با اجتهاد، اين كار عملى است. اگر ما اين كار را نكنيم، بهدست خودمان كمك كردهايم به حذف دين از صحنهى زندگى بشر، بهدست خودمان كمك كردهايم به انزواى روحانيّت ... اين حركت نوبهنوى اجتهادى، اساس تحوّل است.»
نیاز به مدیریّت تحوّل
«تحوّل و دگرگونى يك امر قهرى است ... امروز در اطراف مجموعههاى گوناگون صنفى و ملّى و غيره در و دروازه و حصار وجود ندارد؛ منتها اين تحوّل و تغيير را ... اگر رها كرديم، باختهايم. بزرگان حوزه، مراجع تقليد، انديشمندان، دانشمندان و فضلا بايد دامنها را به كمر بزنند، همّت كنند، اين تحوّل را برنامهريزى كنند، هدايت كنند، مديريّت كنند. بنابراين، معناى اساسى تحوّل اين است: حركت نوبهنوى محتوایى ... .
آيا اين تحوّل پيچيدهى گستردهدامن و همهجانبه و ذواضلاع، بدون يك مديريّت منسجم امكانپذير است؟ ... مديريّت و تدبير حوزه بهوسيلهى يك گروه متمركزى كه مورد تأييد مراجع و بزرگان باشند و در مسایل حوزه صاحبنظر باشند ... اجتنابناپذير است ... اين كار پيچيدهى مهمّ همهجانبه، بدون يك مديريّت قوى امكانپذير نيست.»
عدم عدول از شیوههای سنّتی کارآمد حوزه
«تحوّل به معناى رها كردن شيوههاى سنّتىِ بسيار كارآمد حوزه در تعليم و تعلّم و تبديل اين شيوهها به شيوههاى رایج دانشگاهىِ امروز نيست ... امروز شيوههاى گوناگون سنّتىِ قديمى ما دارد در دنيا شناخته ميشود؛ بعضى يا از روى تقليد يا از روى ابتكار دارند همين شيوهها را رایج ميكنند. ما شيوههاى دانشگاهى خودمان را كه برگرفته و نسخهنويسىشدهى از شيوههاى قديمى غربى است، بياوريم در حوزه حاكم كنيم؛ نه، ما اين را تحوّل نميدانيم ... قطعاً ارتجاع و عقبگرد است؛ اين را قبول نداريم.
ما در حوزهى علميّه شيوههاى بسيار خوبى رایج داريم، از قديم معمول بوده؛ شيوهى انتخاب آزادانهى استاد به وسيلهى طلبه ... فكر كردن و دقّت كردن و مطالعه كردن ... نه حفظ كردن ...كه امروز بلاى تعليم و تربيت جديد ماست ... در حوزه، اساس سنّتى ما بر پايهى فكر كردن است. طلبه درس را كه ميخواند، اوّلاً، قبلاً پيشمطالعه ميكند، ذهنش را آماده ميكند تا از استاد حرف نو بشنود. بعد از درس، آن درس را با يك زميلى، رفيقى مباحثه ميكند؛ ... لذا در ذهن جايگزين ميشود. ... طلبهى فاضلى بعد از درس استاد مىنشست، همان درسى را كه استاد گفته بود، براى بعضى از طلّابى كه احتياج داشتند، دوباره ميگفت ... اين كار ... در عمق بخشيدن به علم و سواد و معلومات محصّل و طالب علم تأثير ميگذارد. اين سنّتها را نبايد از دست داد ... .
يكى از سنّتهاى رایج حوزههاى علميّه، تواضع شاگرد در مقابل استاد بود؛ احترام به استاد. "آداب المتعلّمين" مينوشتند، كه متعلّم در مقابل معلّم چه وظایفى دارد و معلّم چه حقوقى بر او دارد؛ همچنان كه متقابلاً متعلّم بر معلّم حقوقى دارد ... نشست تحقيقى و سؤال و جواب؛ اينها سنّتهاى خوب حوزهى ماست. ديگران ميخواهند اينها را از ما ياد بگيرند، ما بيایيم اينها را تبديل كنيم به روشهاى ديگران كه منسوخ و كهنه است؟! ... تحوّل به معناى تغيير اينها نيست.»
لزوم پرداختن به مباحث جدید و مورد نیاز
«يكى از چيزهایی كه در تحوّل مثبت حتماً لازم است، اين است كه ما خودمان را و تلاش و فعّاليّت علمى خودمان را با نيازها منطبق كنيم ... ما از دانشگاهها ميخواهيم كه فعّاليّت خودشان را با نيازهاى جامعه تطبيق دهند.... اين در مورد حوزهها به طريق اولى صادق است.»
نظام اخلاقى حوزهها
«نظام رفتارى و اخلاقى ما در حوزهها بايد در اين جهت حركت كند: تكريم استاد، تكريم عناصر فاضل، بهخصوص تكريم مراجع تقليد ... مسألهى ديگر ... فيض بردن از معنويّات است، تهذيب است ... جوان امروزِ حوزه بيش از گذشته به مسألهى تهذيب نيازمند است ... امروز در همهى دنيا ... وضع نظام مادّى و فشار مادّى و مادّيت، جوانها را ... افسرده ميكند. در يك چنين وضعى، دستگير جوانها، توجّه به معنويّت و اخلاق است. علّت اينكه مىبينيد عرفانهاى كاذب رشد پيدا ميكند و يك عدّهاى طرفشان ميروند، همين است؛ نياز هست. جوان ما در حوزهى علميّه ... نيازمند تهذيب است. ما قلّههاى تهذيب داريم .... شناخت زندگى اينها، حرفهاى اينها ... از شفابخشترين چيزهایى است كه ميتواند ... به انسان آرامش بدهد ... دلها را نورانى كند. ... عمده اين است كه اين دل زنگار گرفته را يك زبان معنوى، يك سخن برخاستهى از دل شفا ببخشد و اين زنگار را برطرف كند.»
احساسات انقلابى در حوزه
«فضاى انقلابى در كشور، دشمنان عنودى دارد ... در يك دورهاى شهادت را زير سؤال بردند، جهاد را زير سؤال بردند، شهيد را زير سؤال بردند، نظرات امام را زير سؤال بردند، پيغمبران را زير سؤال بردند! ... اين مخالفت از نظر دشمن بايد در جامعه مطرح شود ... و فضاى انقلابى بشكند ... روحانى انقلابى را منزوى كنند. تحقير بسيج، تحقير شهيد، تحقير شهادت، زير سؤال بردن جهاد طولانى اين مردم اگر خداى نكرده در گوشه و كنار حوزه بهوجود بيايد، فاجعه است. بزرگان حوزه بايستى مواظب و مراقب باشند و مانع بشوند.»
ضرورت پرهيز از تندروی
«از افراط و تفريط بايستى پرهيز كرد. جوانهاى انقلابى بدانند همانطور كه كنارهگيرى و سكوت و بىتفاوتى ضربه ميزند، زيادهروى هم ضربه ميزند ... اگر ... به بعضى از مقدّسات حوزه ... به بعضى از مراجع ... اهانتى شده باشد ... بدانيد اين قطعاً انحراف است، اين خطاست. اقتضاى انقلابيگرى، اينها نيست. انقلابى بايد بصير باشد ... پيچيدگىهاى شرایط زمانه را درك كند ... بايد شور انقلابى را حفظ كنيد، بايد با مشكلات هم بسازيد ... رفتار منطقى و عقلایى يك چيز لازمى است.
البته اين را هم به همه توصيه كنيم كه نيروهاى انقلابى را متّهم به افراطىگرى نكنند ... اين هم انحرافى است كه به دست دشمن انجام ميگيرد.»
اهمّیّت فلسفه و تفسیردر حوزه
«اهمّيّت فقه و عظمت فقه نبايد ما را غافل كند از اهمّيّت درس فلسفه و رشتهى فلسفه و علم فلسفه؛ هركدام از اينها مسؤوليّتى دارند ... پرچم فلسفهى اسلامى دست حوزههاى علميّه بوده است و بايد باشد و بماند. اگر شما اين پرچم را زمين بگذاريد، ديگرانى كه احياناً صلاحيّت لازم را ندارند، اين پرچم را برميدارند ... . امروز اگر نظام و جامعهى ما از فلسفه محروم بماند، در مقابل اين شبهات گوناگون، اين فلسفههاى وارداتى مختلف، لخت و بىدفاع خواهد ماند. آن چيزى كه ميتواند جواب شماها را بدهد، غالباً فقه نيست؛ علوم عقلى است؛ فلسفه و كلام ... رشتهى مهمّ ديگر، تفسير است؛ انس با قرآن، معرفت قرآنى. ما نبايد از تفسير محروم بمانيم ... اينها رشتههاى بسيار باارزشى است.»
بانوان طلبه
«پديدهى خواهران طلبه ... پديدهى عظيم و مباركى است. هزاران عالم، پژوهشگر، فقيه و فيلسوف در حوزههاى علميّهى خواهران تربيت شوند؛ اين چه حركت عظيمى خواهد بود ... . حضور دانشمندان اسلامىِ زن در عرصههاى مختلف ... اثرات بسيار عظيمى را در دنيا ميگذارد؛ براى انقلاب آبروست. بانوان بايد خوب درس بخوانند. البته هدف نهایى درسخواندن بانوان، تنها مجتهد شدن يا فيلسوف شدن نيست.»
[١] - توبه/ ٥٢.
[٢] - نهجالبلاغه، خطبهی ١٠٢، ص١٤٨.
[٣] - نهجالبلاغه، خطبهی ١٥٣، ص٢١٣.
[٤] - نهجالبلاغه، خطبهی ٢، ص٤٦.
[٥] - نهجالبلاغه، خطبهی ٦٢، ص٤٥٢.
[٦] - اصول کافی، ج١، ص٤٦.