اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - جوانفهم بودن آثار استادان حوزه در زمینه ی اخلاق - شهباز ابوالقاسم
شهباز ابوالقاسم
چکیده
با توجّه بهرهنمود گرانقدر رهبر عظیم الشّأن انقلاب حضرت آیتالله العظمی خامنهای - دامظلّهالعالی- که در بازدید از آثار برخی فضلای بزرگ حوزهی علمیّهی قم فرمودند: «آثار حوزوی باید جوانفهم باشد»، بر آن شدیم تا ضرورت موضوع، و نیز اهمیّت مخاطبشناسی و چگونگی درک و شناخت ویژگیهای جوانان توسّط نویسندگان حوزوی، همچنین، شیوهی نوشتن برای جوانان را بررسی کنیم.
واژههای کلیدی
اخلاق، جوانفهم، داستان، ادبیّات، متن، آثار مکتوب.
مقدّمه
بیشک از نگاه مبلّغین دینی، علما، فضلا و نویسندگان حوزوی، قشر جوان جامعه از جایگاه و اهمیت ویژهای برخوردار است. امّا بهراستی از نظر اعتقادی و اخلاقی، این جانهای تشنه، ازکدام فرهنگ، کدام مکتب و کدام مکتوب سیراب میگردند؟ چگونه است که آثار نویسندهای چون «پائولو کوئیلو»، نظیر «کیمیاگر» در سال ١٣٧٩ پرفروشترین کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرّفی میشود و در همان سال چاپ پنجاه و هفتم خود را پشت سر میگذارد؟ البته بقیهی آثار این نویسندهی آمریکای لاتین، نظیر: «خاطرات یک مغ»، «چون رود جاری باش»، «ساحرهی پرتوبلو» و پانزده رمان دیگر او نیز همین سرنوشت را داشته و بارها در ایران اسلامی ما و بسیاری از کشورهای دیگر تجدید چاپ شده است!
اما آیا میدانیم این قبیل آثار، مبلّغ کدام قسم مفاهیم و اندیشهها هستند؟
نویسندهای که - بهگفتهی خودش- در جوانی بهبیست نوع مواد مخدّر اعتیاد داشته، معتاد به سکس، الکل، سیگار و اینترنت بوده، در فرهنگ منحطّ آمریکا رشد کرده، چارچوب فکری او را اندیشههای «مارکس»، «انگلس» و «چگوارا» تشکیل داده و عضو انجمن شخصی بهنام «آلیستر کراولی»[١]- که فاسدترین مرد عالم و بنیانگذار همجنسبازی در جهان معرّفی شده - بوده است، آیا مروّج اخلاق یا منهدم کنندهی آن است؟
امّا آثار این نویسندهی برزیلی که در سال ١٩٩٦ میلادی نشان «شوالیهی ادب» را از دست وزیر فرهنگ فرانسه دریافت میکند و موفّق بهدریافت دهها جایزهی بینالمللی دیگر میشود، دارای کدام ویژگی است که مورد اقبال عمومی قرار گرفته و بهخصوص در میان نسل جوان، مخاطبین بیشماری را بهخود جلب مینماید؟
بد نیست بدانیم افکار و اندیشههای «کوئیلو»، مخلوطی است از عرفان ساحری کاستاندا، عرفان مسیحیّت و افکار مارکسیستی، که امروزه هیچگونه وجاهتی ندارد و یک مکتب شکستخورده و فروپاشیده به شمار میرود.[٢]
بهراستی، اندیشههای سست و انحرافی امثال «کوئیلو» کجا و معارف ناب، عمیق، انسانساز و پرارزش فرهنگ قوی و غنی اسلام کجا؟! امّا کدام کتاب اخلاقی را سراغ داریم که از نظر جذب مخاطب، تاب مقاومت با یکی از آثار نویسندگانی نظیر کوئیلو را داشته باشد؟ آیا تا کنون شاهد استقبال میلیونی از یک کتاب اخلاقی در سطح بینالمللی بودهایم؟
چه باید کرد؟ آیا این ندای رهبر معظّم انقلاب - حضرت آیتالله خامنهای - که «آثار حوزوی باید جوانفهم باشد»، نیاز به لبیک ندارد؟ ملاکهای اثر «جوانفهم» چیست؟ و کدام راهکارها را باید بهکار بست تا این خواستهی بجایِ رهبر فرزانهی انقلاب، جامهی عمل بپوشد؟
البته ما هرگز منکر وجود آثار خوب، همهفهم و جوانفهم در میان آثار دینی و حوزوی بهطور مطلق نیستیم و در این نوشتار فقط در پیآنیم تا دربارهی اهمّیّت این موضوع بحث مختصری ارایه کنیم و برخی از ملاکهای جوانفهم بودن آثار مکتوب را بررسی کنیم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!
ضرورت جوانفهم بودن آثار دینی و حوزوی
به منظور تبیین این ضرورت، لازم است در آغاز این نوشتار بهچند مقدّمه اشاره شود:
١- سفارش در مورد جوانان
با دقّت در سیرهی پیامبر٦ و امامان معصوم: روشن میشود که اهتمام به نسل جوان از اهمّیّت ویژهای برخوردار بوده است. در منابع روایی و دینی نیز بهخوبی بر ضرورت تبلیغ برای جوانان تأکید شده و دلیل آن، از یک سو، آمادگی فوقالعادهی جوانان برای دریافت معارف و علوم، و از سوی دیگر، نگرانی از جذب آنان توسّط فِرق انحرافی عنوان شده است.
مرحوم کلینی در کافی شریف بهنقل از اسماعیل بنعبدالخالق مینویسد:
«از امام صادق٧ شنیدم که از ابوجعفر احول میپرسید: "بهبصره رفتی؟ "گفت: بلی. فرمود: "اقبال مردم را بهامامت و ورود آنان را بهاین امر چگونه یافتی؟" گفت: بهخدا قسم که شیعیان اندکند و تلاشهایی هم که کردهاند اندک است. آنگاه امام فرمود: "عَلَيْكَ بِالْأَحْدَاثِ؛ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْر"؛ "بر تو باد به جوانان که آنان در پذیرش هر نیکی و خیری پرشتابترند."»[٣]
در این حدیث، نکتهی نغزی وجود دارد و آن این است که امام فرمود: «فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْر»، این جمله بیانگر دلیل سفارش امام نسبت بهجوانان است که دو معنا دارد:
اوّل: در تبلیغ، بهمخاطبین جوان بپرداز؛ چرا که خیلی سریع معارف را از تو دریافت میکنند.
دوم: بهمخاطبین جوان بپرداز؛ زیرا اگر تو ایشان را در نیابی، دیگران آنها را بهسوی خویش خواهند برد.
دلیل معنای دوم این است که امام در تعبیر شریفشان از واژهی «کل» استفاده کردند. «فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْر»؛ یعنی اگر تو ایشان را بهسوی خیر حقیقی فرا نخوانی، هر چیز دیگری که جوان بهزعم خویش خیر تشخیص دهد، بهسرعت بهسوی آن خواهد رفت، اگرچه در حقیقت شرّ و بدی باشد! و این در واقع همان چیزی است که امروزه اتّفاق افتاده و متأسّفانه در جامعهی اسلامی قابل مشاهده است. این روایت شریف بهخوبی بیانگر اهمیّت تبلیغ برای نسل جوان و نوشتن بهزبان ایشان و برای ایشان است.
پیامبر اکرم٩ فرمودند:
«أوصیکم بالشّبان خیراً؛ فانّهم أرقّ افئدةً. انّ الله بَعَثَنی بَشیِراً و نَذَیراً فَحَالَفَنی الشّبانُ و خَالَفَنی الشُیوخُ.»[٤]
«شما را بهنیکی با جوانان سفارش میکنم؛ زیرا نرمترین دلها را دارند. بهراستی که خداوند مرا بشارتدهنده و هشدار دهنده برانگیخت، پس جوانان با من پیمان بستند و پیران بهمخالفت برخاستند.» آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کردند: )فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ(؛[٥] «عمر آنان بهدرازا کشید و دلهایشان سخت گردید.»
پیامبر اکرم٩ فرمودند:
«مَنْ تَعَلَّمَ فِي شَبَابِهِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِي الْحَجَرِ وَ مَنْ تَعَلَّمَ وَ هُوَ كَبِيرٌ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الْكِتَابِ عَلَى وَجْهِ الْمَاءِ.»[٦]
«آنکه در جوانی بیاموزد، آموختهاش مانند نقش بر سنگ است؛ و آنکه در بزرگسالی بیاموزد، مانند نوشتن بر روی آب است.»
امام علی٧ در وصیّت خود به فرزندشان بهاین نکته اشاره میکنند:
«إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ يَشْتَغِلَ لُبُّك ... »[٧]
«همانا دل جوان مانند زمین کشت نشده است که هرچه در آن افکنده شود میپذیرد؛ از اینرو، پیش از آنکه دلت سخت و ذهنت مشغول گردد، بهتربیت تو همّت گماشتم.»
٢- صحبت به زبان جوانان
امام صادق٧ فرمود:
«مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ٩ الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ.» وَ قَالَ٧: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ٩: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.»[٨]
«رسول خدا٩ هرگز با عمق فهم خویش با بندگان تکلم نکرد و فرمود: ما گروه پیامبران از جانب خدا امر شدهایم تا با مردم بهاندازهی فهمشان سخن بگوییم.»
در میان آثار حوزه و بهخصوص آثار عرفانی و اخلاقی بهنوشتههایی برمیخوریم که مؤلّف، اثر را مطابق فهم خود و عالمان دینی بهرشتهی تحریر درآورده است، و در واقع، مخاطب اثر، افرادی خاص میباشند. مسلماً اینگونه آثار و کتب، تأثیرگذاری چندانی در میان عموم و بهخصوص جوانان نخواهند داشت؛ بهویژه کتابهایی که بهزبان عربی نوشته شده باشند. طبق حدیث نورانی فوق، ضرورت نوشتن بهزبان قابل فهم برای جوانان و نوجوانان، مشخّص و معلوم میگردد.
٣- دزدان ایمان در کمین جوانان
امروزه کسی نیست که از هجمهی وسیع دشمنان برضدّ اسلام و نظام اسلامی و از اینکه نوک تیز این پیکان همواره متوجّه جوانان و نوجوانان مسلمان است آگاه نباشد. ضرورت کار برای جوانان و نوشتن بهزبان ایشان، زمانی مشخص میشود که نگاهی به وسایل گستردهی ارتباط جمعی، نظیر تلویزیون، ماهواره، اینترنت و غیره و تأثیر شگرف و گستردهی آن بر اعتقادات و اخلاق نسل جوان بیندازیم. امروزه، نحوهی لباس پوشیدن و نحوهی آرایش موی جوان مسلمان، چیزی است که از طریق شبکههای ماهوارهای و تبلیغات دشمنان اسلام به ایشان القا میشود، نه آنچه در کتاب و سنّت آمده و مورد رضایت خدا و رسول ٩ است.
٤- اصلاح جوان؛ اصلاح نسلهای بعدی
آیندهی اسلام و مملکت اسلامی ما در گرو تربیت جوانان و نوجوانانی است که پدران و مادران نسلهای آیندهی ما را تشکیل خواهند داد. تربیت و اصلاح جوانان یعنی تضمین آیندهی مملکت امام عصر«عج».
٥- ارزش اخروی هدایتگری
در حدیث میخوانیم:
حضرت موسی ٧از خداوند عالم میپرسد: خدایا! پاداش آنکه کافری را به اسلام بخواند چیست؟ فرمود: ای موسی! در قیامت برای هرکه بخواهد، بهاو اذن شفاعت میدهم. موسی عرض کرد: خدایا! پاداش آنکه مسلمانی را بهطاعت تو فراخواند و از معصیت تو نهی کند چیست؟ فرمود: ای موسی! در روز قیامت او را در زمرهی متّقین محشور خواهم کرد.[٩]
نتیجهگیری
از مجموع مقدّمات فوق این نتیجه حاصل میشود که در عصر حاضر، تولید و نشر آثار بهروز دینی که زیبا، همهفهم، جوانپسند، غنی و جذاب باشد، در شکلها و قالبهای مختلف از جمله کتاب و نشریه، از ضروریترین و اساسیترین اقدامات حوزویان و دانشگاهیان متعهّد و دلسوزان امر دین و دیانت است و بهنظر میرسد در این میان، نقش عالمان و نویسندگان دردآشنای حوزه، اساسیتر، و وظیفهی آنان نسبت بهدیگران بهخصوص در عرصهی اعتقادات، اخلاق و عرفان، سنگینتر باشد؛ چرا که اگر عطش و تشنگی فطری جوانان، با زلال جاری اسلام و معارف ناب اسلام محمّدی سیراب نگردد، دشمنانِ در کمین نشسته، با تمامی امکانات هنری، سمعی، بصری، نوشتاری و غیره به مسموم کردن این جانهای شیفته اقدام خواهند کرد.
جوان کیست؟
اساساً براي نتیجهگیری از هر کاري، بايد شناخت و آگاهي کسب کنيم. پیامبر اکرم٩ فرمودند:
«مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ.»[١٠]
«هرکه بدون دانش و آگاهي وارد کاري شود، خرابکاریاش از اصلاح و سازندگياش بیشتر است.»
برای فهمیدن این نکته که برای جوانان چگونه باید نوشت، چارهای جز شناخت ویژگیهای روحی، خواستها، تمایلات، سلایق و انگیزههای جوانان نداریم.
بهراستی، عالَم جوانی چگونه عالمی است و چه ویژگیهایی دارد؟ پاسخدادن بهاین سؤال کار چندان مشکلی نیست؛ چرا که همهی انسانها این دوره را در طول زندگی خود تجربه کرده و پشت سر گذاشتهاند.
دورهی جوانی
جواني بهدورهاي از زندگي گفته ميشود که حد فاصل بين نوجواني و ميانسالي است. دربارهي تعيين محدودهي سِنّی جواني، همواره اختلاف نظر وجود داشته است؛ اما بهنظر ميرسد که بتوان دو ديدگاه را هر چند بهصورت فرضي و پيشنهادي- دربارهي جواني و محدودهي آن ارایه کرد:
الف) ديدگاهي که محدودهي سنّي خاصّی را دورهی جواني ميداند و مثلاً بين سالهاي پانزده تا هجده، سی یا سیوپنج سالگی (و حتی تا چهل سالگی) را دورهی جواني ميخواند.
ب) ديدگاهي که بهجاي تعيين سنّ و سال، بيشتر بهويژگيها ميپردازد و واجدان آن ويژگيها را جوان تلقّي ميکند.
بهعنوان مثال، در روايتي از پيامبر اکرم٩ آمده است: «خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نکرده مگر آنکه جوان بوده است»[١١] و حال آنکه ميدانيم گويندهي اين سخن، خود در چهلسالگي بهپيامبري رسيده است و کسي چهل سالگي را سنّ جواني قلمداد نميکند؛ مگرآنکه بگوييم: پيامبر اسلام٩ و ساير پيامبران: در سنّي که بهپيامبري رسيدهاند پرشور، باحرارت، جستجوگر، شاداب و واجد ويژگيهاي جواني بودهاند و يا بگوييم: بهعلّت عمر طولانی انسانهاي آن روزگار، نه چهلسالگي که بيش از آن نيز سنّ جوانی تلقّي ميشده است.[١٢]
باري، آنچه در اينجا مقصود ماست و از کلمهی جوان اراده کردهايم، جوان در عرف جامعهی امروز است که هم محدودهي سنّي آن حدوداً مشخّص و معلوم است و هم ويژگيهايش بهچشمآمدني و مورد توجّه است.[١٣]
ویژگیهای دوران جوانی
در اين نوشتهي کوتاه، ابتدا بهبرخي از ويژگيهاي دوران جواني اشاره ميشود تا در پرتو آشنایی با ویژگیهای روحی و روانی جوانان، بهسبک و شیوهی نوشتن برای جوانان پی ببریم. تذکر این نکته نیز ضروری است که هدف این نوشتار، بررسی تمام ویژگیهای جوانی نیست، بلکه بیشتر سعی شده تا از ویژگیهایی بحث و گفتوگو شود که مربوط بهموضوع مقاله بوده و در راستای هدف این نوشته قرار دارد.
برخی از ویژگیهای جوانان امروز از این قرار است:
١- عطش و تشنگی نسبت بهمعنویت و عرفان؛
٢- بشّاش، فعّال و پرانرژی بودن؛
٣- آمادگی جسمی، روحی و ذهنی برای اثرپذیری؛
٤- حسّاس و زودرنج بودن؛
٥- کمتجربه، احساساتی و سطحینگر بودن؛ چنانکه بیشتر احساسی عمل میکنند تا تعقّلی؛
٦- خلّاق، نوخواه و تنوّعطلب بودن؛
٧- رؤیایی، خیالاتی و اغلب رمانتیک بودن؛
٨- نیازمند تکیهگاه عاطفی و محتاج درکشدن بودن؛
٩- گرایش بهزیبایی؛
١٠- گرایش بهقدرت و برتریجویی؛
١١- شهرت طلبی و خواهان جلب توجّه ومطرح شدن؛
١٢- عجول، شتابزده و کمحوصله بودن.
چگونه برای جوانان بنویسیم؟
١. نزدیک شدن به دنیای جوان
لازمهی اینکه یک نویسنده بتواند برای جوانان بنویسد، این است که در حد امکان از نظر فضای روحی و روانی، خود را بهجوانان نزدیک کند. اگر یک عالم دینی بخواهد در اتاق مطالعهی خود بنشیند و بهدور از جوان و محیط زندگی و دغدغههای او، و در یک فضای کاملاً نظری، ذهنی و انتزاعی برای جوانان بنویسد و نظریّهپردازی کند، بیشک موفّقیّت چندانی کسب نخواهد کرد. بنابراین، پیش از نوشتن برای جوان، نیاز بهنشستن با او، و قبل از گفتن برای او، نیاز بهشنیدن از اوست. یک نویسندهی موفّق باید خود را بهجای جوان بگذارد، بهاو نزدیک شود، مشکلات وی را لمس کند، از نگاهش ببیند و بهزبانش بنویسد.
٢. توجّه بهنیازها و دغدغههای جوانی
اگر بهترین و لذیذترین غذا را که دستپخت ماهرترین آشپز روی زمین است، بهانسان تشنهایکه از عطش و تشنگی رنج میبرد بدهند، برای او سود و جذّابیّتی نخواهد داشت؛ چراکه مطابق با نیاز او نیست.
یک نویسنده باید همواره از خود بپرسدکه آیا آنچه نوشته است میتواند نیازی از یک جوان را برآورده کرده، بهیکی از دغدغههای او پاسخ دهد، و اینکه اساساً توجّه بهکدام درد یا دغدغههای ذهنی جوان، او را بهنوشتن برای او واداشته است. جای تأسّف است که گاهی نسبت بهبرخی از نوشتهها باید گفت: «ما قُصِد لَم یقع و ما وقع لم یُقصَد».
اصولاً حرکت معمول انسانها در زندگی، بر اساس نیازها است. اشخاصی که وارد یک سوپرمارکت میشوند همه خواهان یک جنس نیستند، بلکه همواره افراد مختلف بهخاطر اجناس مختلف، وارد یک سوپرمارکت میشوند؛ این اختلاف، ناشی از اختلاف نیازها است.
جوانی را در نظر بگیرید که وارد یک کتابفروشی شده است؛ آیا میشود حدس زد این جوان بهدنبال چه کتابی میگردد؟ بیشک آنکه بهتر بتواند بهاین نیازها پیببرد، بهتر هم میتواند بنویسد. البته مراد ما در اینجا انواع نیازهای طبیعی مانند خوراک، پوشاک، مسکن و ازدواج و غیره نیست؛ چراکه اینگونه نیازها را تنها با نوشتن کتاب نمیتوان برآورده ساخت - گرچه با این شیوه میتوان جوان را در برآوردن این نیازها از راه صحیح، هدایت کرد- بلکه در اینجا باید بهدنبال نیازهای علمی و معرفتی بود و در نیازسنجی، کاملاً بهروز عمل کرد و این همان ویژگی و صفت برجستهی استاد و علّامهی شهید مطهری; بود که در آثار ماندگار ایشان، بهوضوح قابل مشاهده است.
٣. توجّه بهخواستها، غرایز و تمایلات نفسانی
آیا میتوان بدون توجّه بهخواستها، غرایز و تمایلات نفسانی جوانان، برای آنان کار مفیدی انجام داد؟ امروزه، نقطهی ثقل کارهای فرهنگی و تبلیغی دشمن، بر اساس غریزهی جنسی سازماندهی میشود که قویترین غریزهی موجود در انسان است و متاسّفأنه بیشترین تأثیرها و تخریبها از این ناحیه صورت گرفته است. دوستیها و روابط نامشروع دختر و پسر و جذابیّتهای شدید جنسی که امروزه از بزرگترین عوامل تخریب ارزشهای اخلاقی، اعمّ از اخلاق فردی، خانوادگی و اجتماعی، بهشمار میرود، برمبنای این غریزه و جذّابیّتهای آن شکل گرفته و تقریباً در همهی آثار مکتوب و غیر مکتوب وارداتی و گهگاه آثار نویسندگان و هنرمندان غربزدهی داخلی نمود یافته و بهوضوح قابل مشاهده و معاینه است و لذا همواره باید توجّه داشت که ما میخواهیم برای جوان با همهی این غرایز و تمایلات بنویسیم، نه جوان منهای تعلقات و تمایلات او.
٤. استفاده از زبان همگانی فطرت
بهراستی، در مقابل نیروی پرکشش شهوت، از طریق کدام کشش میتوان کوششی در خور توجّه را در جذب مخاطبین جوان بهثمر رساند؟
برای یافتن پاسخ به این آیه دقّت کنید:
)فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ(؛[١٤] «پس روى خود را با گرايش تمام بهحقّ، بهسوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خدا تغييرناپذير است. اين است همان دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمىدانند!»
«فطرت» بیانگر نوع آفرینش است. در کتب لغت، «فطرت» بهمعنای «خلقت» ذکر شده است.[١٥] حال، با توجّه بهواژهی «النّاس» که عام و مطلق بوده، شامل تمامی انسانهای روی زمین میشود، حکم آیه، همهی افراد بشر را در بر میگیرد و لذا معنی آیه بیانگر این است که خداوند، تمام انسانها را بر یک نحو خاصّی از آفرینش که تبدیل و تغییری در آن نیست آفریده و آن توحید و آشنایی با خالق یکتا است. بهبیان دیگر، هر انسانی در نهاد خود با خالق خود آشناست و این در واقع زبان مشترک تمامی ابنا بشر است. مرحوم علّامه طباطبایی در ذیل این آیه میفرماید:
«... پس انسان داراى فطرتى خاص بهخود است كه او را بهسنّت خاصّ زندگى و راه معيّنى كه منتهى بههدف و غايتى خاص مىشود، هدايت مىكند؛ راهى كه جز آن راه را نمىتواند پيش گيرد؛ )فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها( و انسان كه در اين نشئه زندگى مىكند، نوع واحدى است كه سودها و زيانهايش نسبت به بنيه و ساختمانى كه از روح و بدن دارد، سود و زيان مشتركى است و در افراد مختلف تفاوتی پيدا نمىكند.
پس انسان از اين جهت كه انسان است، بيش از يك سعادت و يك شقاوت ندارد و چون چنين است، لازم است كه در مرحلهی عمل، تنها يك سنت ثابت برايش مقرر شود و هادى واحدی او را بهآن هدف ثابت هدايت فرمايد، و بايد اين هادى، همان فطرت و نوع خلقت باشد و بههمين جهت دنبال )فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها( اضافه كرد )لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ( ... .»[١٦]
بنابراین، آنچه ما بهدنبال آن هستیم، در نهاد تمامی جوانها از قبل قرار داده شده است و این، کار نویسندگان دینی و فضلا و مبلّغین حوزوی را سهل و آسان میکند. پس اگر آنکه مینویسد بتواند از طریق نوشتهاش با فطرت بهخواب رفته و یا نیمهبیدار جوان امروز ارتباط برقرار کند، بهحق توانسته است گام مؤثّری در هدایت و جذب او به مسیر سعادت بردارد.
بهنظر ما، آثار اخلاقی، عرفانی و اعتقادی حوزه باید توانایی برقراری ارتباط با فطرت خداجو و نهاد توحیدی جوانان را داشته باشد و برای این کار لازم است بر اساس نیازهای فطری گام برداشت؛ همچنانکه اهل باطل برای جذب جوانان ما بر اساس نیازهای غریزی و بهخصوص غریزهی جنسی مینویسند و عمل میکنند؛ با این تفاوتکه نیازهای فطری که با جان فرد گره خورده نسبت به نیازهای غریزی که بیشتر مربوط بهجنبهی جسمانی انسان است در سطح بالاتری قرار دارند.
پیامبر اکرم ٩فرمود:
«کلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ يَعْنِي الْمَعْرِفَةَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُه.»[١٧]
«هرکودکی بر اساس فطرت متولّد میشود؛ یعنی شناخت اینکه خداوند آفرینندهی او است.»
نوشتهی ما باید بهگونهای باشد که جوان، هم بهآن احساس نیاز کند، و هم هنگامیکه بهمطالعهی آن میپردازد آن را در خود بیابد. در این صورت است که توانستهایم با جان و روان او ارتباط برقرار کنیم و این بسی برتر از ارتباط ذهنی و علمی است.
٥. توجّه به سلایق و جذّابیّتها
بهراستی، یک اثر جوانپسند، از حیث محتوا، ادبیات، سبک و شیوهی نوشتن و خصوصیّات شکلی و ظاهری باید دارای چه ویژگیهایی باشد؟
برای فهم این معنا میباید به سلایق و ویژگیهای جوان امروز نگاهی دوباره بیندازیم:
١) اگر جوان امروز، پرشتاب، عجول و کمحوصله است، پس با آثار قطور و کتابهای سنگین و پُرورق میانهای نخواهد داشت؛ بنابراین، متنهای کوتاه و مختصر در میان جوانان، طرفداران بیشتری خواهد داشت.
٢) اگر جوان بهدنبال استقلال فکری و اقناع ذهنی است، مطالب سُست - که جنبهی تعقلی و استدلالی ضعیفی دارند - خریداری نخواهد داشت؛ بنابراین، متنها باید استدلالی و عقلانی، امّا در عین حال ساده و قابل فهم نوشته شود.
٣) اگر جوان بهدنبال سادگی و سهولت است، پس متون سخت با کلمات مشکل و واژگان و عبارات پیچیده را بر نخواهد تافت؛ بنابراین، باید سهل و ساده بنویسیم.
٤) اگر جوان امروز، خوشسلیقه، تنوّعطلب و زیباییدوست است، نوشتههایی با سبک و سیاق واحد و تکراری و با شکل و شمایل خشک و بیروح نمیتواند حس زیباییخواهی و تنوّعطلبی او را ارضاء کند؛ پس باید زیبا و متنوّع نوشت و با هنرمندی بهویژگیهای شکلی و ظاهری اثر، از جمله طرح جلد، صفحهآرایی، نوع کاغذ، صحافی و ... عنایت کرد تا مورد قبول طبع مشکلپسند جوان امروز قرار گیرد.
٥) اگر جوان امروز، احساساتی، رمانتیک و بهدنبال عشق و محبّت است، نوشتهی خشک و بیروحی که فاقد بار عاطفی باشد هرگز نمیتواند با روح و جان بیقرار، شیفته و پرشور جوان ارتباط برقرار کند؛ پس نوشتهی دینی باید مملوّ از حسّ دوستی، محبّت، دلسوزی و خیرخواهی باشد؛ این ممکن نیست جز اینکه این احساسات، بیغلّ و غش، از نهاد نویسنده بجوشد که گفتهاند: «سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.»
جوان باید در نوشتهی ما خیرخواهی، محبّت، رفاقت و صمیمیّت را با تمام وجود حس کند. او باید در حین مطالعه، نویسنده را در کنار خود- و نه در مقابل- ببیند. او ابتدا باید بتواند به نویسنده اعتماد کند و مؤلّف نیز با نوشتن و در نوشتهاش، باید بتواند اعتماد او را جلب کند. او باید بفهمد که نویسنده از سر دلسوزی برای او نوشته، نه از روی نیاز و برای پول و شهرت و سایر مطامع و در یک کلام، نوشتهی مؤلّف باید بتواند با جان و دل او ارتباط برقرار کند و نه فقط با ذهن او.
بهنظر میرسد ادبیّات محاورهای و دوستانه بتواند در انتقال این حس موفّقتر از ادبیّات رسمی و کتابی معمول عمل کند؛ همانگونهکه سبک رایج بین جوانان در فضای مجازی اینترنت و در پیام کوتاه، همین نوع ادبیات است.
٦) اگر جوان امروز، حساس و زودرنج است، نباید در نوشتار بهصورت مستقیم بهآرمانها و آرزوهایش حمله کرد که این کار، شکاف عظیمی بین نویسنده و مخاطب جوان ایجاد خواهد کرد. پس اگر در صدد اصلاح هستیم، بهترین کار، ایجاد تشکیک در افکار و آرمانهای غلط و وادار کردن و سوق دادن جوان بهسوی تفکّر و تجدید نظر است. بهبیان دیگر، او مقلّد ما نیست که پیرو افکارمان شود، بلکه او مخاطب ماست؛ تنها او آمده است تا حرفهای ما را بشنود و میدانیم که بین شنیدن و پذیرفتن فرسنگها فاصله است. در فرهنگ قرآن با کریمهای مانند: )لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ...([١٨] برخورد میکنیم و معنای این آیه همین است که نویسنده فقط میتواند تبیینگر باشد.
٦. در نظرگرفتن محدودیّتها و موانع
پر واضح است که بررسی محدودیّتها و موانع در این کار، نیاز بهتحقیق میدانی و کار علمی دقیق دارد و ما در این مقاله در صدد آن نیستیم. امّا بهصورت مختصر میتوانگفت: جوان امروز از یک سو دارای مشغلههای فکری، تحصیلی، خانوادگی، اجتماعی، شغلی و محدودیّتهای مالی و اقتصادی و درگیریهای ذهنی و روحی بوده، و از سوی دیگر، نیازمند ارشاد و هدایت و دستگیری فکری و مشورتی است. پس اوّل اینکه باید در راستای دفع و رفع این نگرانیها نیز نوشت. دوم آنکه این محدودیتها را در تمامی مراحل میباید در نظر گرفت؛ بهعنوان مثال، در هنگام قیمتگذاری، نمیتوان بهتوانِ خریدِ یک دانشجوی جوان و یا یک جوان فاقد درآمد توجه نداشت. بالا بردن توان خرید کتاب و نشریه، از طریق ارایهی بُن کتاب و ایجاد تسهیلات توسّط سازمانهای مربوط نیز میتواند یکی از راهکارها برای رفع محدودیّتها باشد.
٧. پشتوانهی علمی اثر
پیامبر اکرم٩ در وصیتش بهابنمسعود فرمود:
«يَا ابْنَ مَسْعُودٍ! إِذَا عَمِلْتَ عَمَلًا فَاعْمَلْ بِعِلْمٍ وَ عَقْلٍ وَ إِيَّاكَ وَ أَنْ تَعْمَلَ عَمَلًا بِغَيْرِ تَدْبِيرٍ وَ عِلْمٍ؛ فَإِنَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ يَقُولُ: وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً.»[١٩]
«هنگامی که کاری را انجام میدهی، از روی آگاهی و عقل باشد؛ و بپرهیز از عمل بدون تدبیر و علم، که همانا خداوند جلّجلاله میفرماید: "و مانند آن [زنى] كه رشتهی خود را پس از محكم بافتن، از هم مىگسست مباشيد".»
با مطالعهی یک اثر، بهراحتی میتوان فهمید که آیا قلم، عالمانه است یا غیرعالمانه. همانگونه که در علوم طبیعی و تجربی و نظریّهپردازیهای علمی، آثار و نظریاتی که فاقد پشتوانهی محکم تحقیقی، تجربی، آزمایشگاهی و علمی باشد، مردود و غیرقابل پذیرش است، در علوم نظری و اسلامی نیز اثر فاقد پشتوانهی علمی و فکری، مقبولیّت و کارآیی نخواهد داشت.
پس آنکه میخواهد بنویسد، باید بسیار بیشتر از سطور و صفحاتی که مینویسد مطالعه و تحقیق داشته باشد و برای اینکه بتواند افکار مخاطبین را تغذیه کند، باید از فکر غنی و تغذیهشدهای برخوردار باشد.
این نکته نیز شایان توجّه است که مطالعهی منهای تفکّر و تعمیقِ نظر، بُرد چندانی ندارد و لذا، آنکه دارای زایش فکری باشد، میتواند مطالب و نکات بدیع و نو را استخراج کرده و طبع تنوّعطلب و کنجکاو مخاطبین را اقناع کند. بیشک آثاری که دارای پشتوانهی فکریِ قوی باشد، همواره از جهت نوآوری و غنای محتوایی و اقناع مخاطب و جلب رضایت خواننده، پیشرو و تأثیرگذار خواهد بود.
٨. پشتوانههای معنوی اثر
منظور ما از پشتوانهی معنوی برخورداری از سه ویژگی است:
- اعتقاد و باور نویسنده بهآنچه مینویسد: اگر انسان بهگفتهی خود باور نداشته باشد، تأثیر آن بر دل شنونده، مانند لغزش آب بر سنگ است. پس شرط اول تأثیر در مخاطب، اعتقاد و باور نویسنده است بهآنچه مینویسد. در وصیّت نورانی پیامبر ٩ بهابنمسعود میخوانیم:
«يَا ابْنَ مَسْعُودٍ! لَا تَكُونَنَّ مِمَّنْ يَهْدِي النَّاسَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُهُمْ بِالْخَيْرِ وَ هُوَ غَافِلٌ عَنْهُ ...»[٢٠]
«ای ابن مسعود! جزو کسانی مباش که مردم را بهخیر هدایت و امر میکنند و خود از آن غافلند.»
- نویسنده، خود بهآنچه نوشته عامل باشد: در اسلام، علم بدون پشتوانهی عمل، مورد نکوهش و سرزنش قرارگرفته است. در حدیث شریفی از وجود پرنور حضرت ختمی مرتبت٩ میخوانیم: «الدَّاعِي بِلَا عَمَلٍ كَالرَّامِي بِلَا وَتَرٍ»؛[٢١] «دعوتکننده که خود عامل نباشد، مانند تیرانداز بدون تیر است»؛ کنایه از اینکه سخن او بهجایی اصابت نکرده و کسی را تحت تأثیر قرار نمیدهد.
در کتاب الهی میخوانیم:
)أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُم(؛[٢٢] «آیا مردم را بهنیکی سفارش میکنید و خود را فراموش میکنید؟»
و نیز میخوانیم:
)يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُون(؛[٢٣] «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، چرا چيزى مىگوييد كه انجام نمىدهيد؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد.»
تفسیر نمونه ذیل این آیه مینویسد:
«اصولاً يك برنامهی اساسى، خصوصاً براى علما و مبلّغين و داعيان راه حق اين است كه بيش از سخن، مردم را با عمل خود بهسوی حق دعوت كنند؛ همانگونه كه در حديث معروف از امام صادق٧ مىخوانيم: "كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِكُمْ وَ لَا تَكُونُوا دُعَاةً بِأَلْسِنَتِكُم"؛[٢٤] "مردم را با عمل خود بهنيكيها دعوت كنيد نه با زبان خود."
تأثير عميق دعوت عملی از اينجا سرچشمه مىگيرد كه هرگاه شنونده بداند گوينده از دل سخن مىگويد و بهگفتهی خويش صددرصد ايمان دارد، گوش جان خود را بهروى سخنان او مىگشايد. بهترين نشانهی ايمان گوينده بهسخنش اين است كه خود قبل از ديگران عمل كند، همانگونه كه امام على٧ مىفرمايد:
«أَيُّهَا النَّاسُ! إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا.»[٢٥]
«اى مردم! بهخدا سوگند، شما را بههيچ طاعتى تشويق نمىكنم مگر اینکه قبلاً خودم آن را انجام مىدهم، و از هيچ كار خلافى باز نمىدارم مگر اينكه پيش از شما از آن دورى جستهام.»
در حديثى از امام صادق٧ مىخوانيم:
«مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ عَذَاباً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا وَ عَمِلَ بِغَيْرِهِ.»[٢٦]
«از كسانى كه در روز قيامت عذابشان از همه شديدتر است كسى است كه سخن حقى بگويد و خود بهغير آن عمل كند.»[٢٧]
- اخلاص در عمل: در حدیث میخوانیم: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَ إِنَّمَا لِامْرِئٍ مَا نَوَى»؛[٢٨] «همانا عملها بر اساس نیّتها است و برای هرکس آنچه نیّت کرده خواهد بود.»
در فرهنگ غنی و زیبای اسلام، برای باطنِ اعمال، جایگاه ویژهای قرار داده شده است. عملی که برای خدا انجام شود، ماندگار و آنکه برای او نباشد، فانی و از بینرونده دانسته شده است.[٢٩] بنابر روایات وارده، برکت عمل بر اساس میزان اخلاص آن است؛ در حدیث قدسی خطاب بهحضرت موسی٧میخوانیم:
«يَا مُوسَى! مَا أُرِيدَ بهوَجْهِي فَكَثِيرٌ قَلِيلُهُ، وَ مَا أُرِيدَ بهغَيْرِي فَقَلِيلٌ كَثِيرُه»؛[٣٠] «ای موسی! آنچه بهخاطر من انجام شود، کمش هم زیاد است، و آنچه برای غیر من انجام شود، زیادش هم کم است.»
امام متّقین و پیشوای مؤمنین؛ حضرت علی٧ در حدیث زیبایی میفرماید:
«العمل كلّه هباء إلّا ما أخلص فيه.»[٣١]
«همهی عمل بر باد فناست، جز مقداری که برای خدا خالص شده باشد.»
و در حدیث دیگری میخوانیم:
«رستگاری و پیروزی عمل در اخلاص است.» «فی اخلاص النیّات نجاحُ الأمور.»[٣٢]
٩- استفاده از سبک داستانی
آیا تاکنون کسی را دیدهاید که از قصّه و داستان گریزان باشد و یا نخواهد با شوق و ذوق بهشنیدن یا خواندن داستانهای جذاب و زیبا گوش دل بسپارد و خود را با جریان داستان همراه کرده و از شنیدن آن لذّت ببرد؟ انسانها در همهی سنین، از کودکی تا کهنسالی شیفتهی داستان و رمان هستند. بدونشک، استفاده از داستانهای آموزندهی عرفانی و اخلاقی میتواند یکی از بهترین و مؤثّرترین راههای جذب مخاطبین جوان و تأثیرگذاری بر آنان باشد.
دکتر محمّدتقی فعّالی در کتاب آفتاب و سایهها تحلیل قرآنی زیبایی دربارهی داستان و قصّهنویسی دارد:
«قصّه در قرآن بهصورت کاملاً جدی و مهم مطرح شده است. در قرآن که مهمترین سند و منبع تفکر اسلامی است، آیات عقلی و استدلالی فراوانی خواهیم یافت، امّا حجم آن، که نشاندهندهی میزان اهتمام قرآن است، بهنسبت، چندان زیاد نیست. قرآن شیوهای مهمتر مطرح کرده است و آن شیوهی تمثیل و قصّهگویی است. در این کتاب آسمانی بیش از صد قصّه آمده که تعداد ٢٧ قصه مربوط بهانبیای الهی است و احسن آنها قصّهی یوسف٧ است. نکتهی جالب اینکه تعداد آیات مربوط بهقصص، حدود١٨٠٠ آیه است که بخش مهمّی از کل قرآن را تشکیل میدهد. بهراستی، قرآن با این همه آیات بهما چه میگوید؟ آیا از این مطالب مهم نباید درس گرفت؟ و آیا درس گرفتهایم؟
نکتهی جالبتر اینکه بیشتر آیات مربوط بهقصّههای قرآنی، مکّی است (حدود ١٥٠٠ آیه)، و میدانیم که آیات مکّی بیشتر در صدد القای تعالیم دینی و مسایل اعتقادی هستند. این امر بدین معناست که قرآن کریم در چهارده قرن پیش، قصّه را بهترین زبان و قالب برای انتقال مفاهیم اعتقادی معرفی کرده است. اگر تنها ١٥٠ آیه- چنانکه طنطاوی در مقدمهی الجواهر میگوید- یا حداکثر ٤٥٠ آیه- چنانکه مرحوم مقدس اردبیلی در زبدة الاحکام بیان کرده- مربوط بهآیات احکام است و این حجم از آیات، دستمایهی ظهور علمی بزرگ بهنام فقه شد، آیا نباید ١٨٠٠ آیه دستمایهی ظهور جریان بزرگتری بهنام رماننویسی میشد؟
قرآن بهما میگوید: مسایل اعتقادی را میتوان محسوس ساخت و در قالب مقولههای هنری بهمخاطبان عرضه داشت و این دقیقاً همان کاری است که امروزه بیگانهها در طیف گسترده انجام میدهند. یکی از این مقولههای هنری، ارایهی مفاهیم دینی یا عرفانی بهصورت رمان و قصّه است. ... بههرحال، امروزه میتوان از ظرفیت بسیار بالای رمان و قصّه برای انتقال مفاهیم دینی و عرفانی بهترین بهرهها را برد و حتی میتوان بر اساس این دستآورد، دست بهتهیهی فیلمهای بهتر یا کارتونهای جایگزین زد و پیام اسلام را بهدنیا عرضه کرد.»[٣٣]
منابع
١. قرآن کریم.
٢. آمدی، عبدالواحد بنمحمّد تمیمی، غررالحکم و درر الکلم، الطّبعة الثّانیة، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ١٣٧٨ش.
٣. راوندي، سید فضل الله، النّوادر، قم: موسّسة دارالکتاب.
٤. سیّدرضی، ابوالحسن محمّد بنابیالاحمد، نهجالبلاغة، التّصحیح: الدکتور صبحی الصّالح، الطّبعة الثّانیة، طهران: دارالاسوة للطّباعة و النّشر، ١٤١٨ق.
٥. شیخ حرّ عاملی، وسایلالشّيعة، چاپ اوّل، قم: موسّسة آلالبیت لاحیاء التّراث، ١٤٠٩ق.
٦. طباطبایی، محمّدحسین، الميزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، سیّدمحمّدباقر، چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرّسین حوزهی علمیّهی قم، ١٣٧٤ش.
٧. فعّالی، محمّدتقی، آفتاب و سایهها، چاپ ششم، تهران: انتشارات نجمالهدی، ١٣٨٨ش.
٨. کلینی، محمّد بن یعقوب، الكافي، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیّة، ١٣٦٥ش.
٩. مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر اخبار الائمّة، بیروت: مؤسّسة الوفاء، ١٤٠٤ق.
١٠. محمّدی ریشهری، محمّد، حکمتنامه جوان، ترجمه: مهریزی، مهدی، چاپ دوم، قم: دارالحدیث، ١٣٨٤ش.
١١. مصطفوی، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، الطّبعةالاولی، طهران: وزارة الثّقافة و الإرشاد الإسلامی، ١٣٦٨ش.
١٢. مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، چاپ اوّل، تهران: دارالکتب الاسلامیّة، ١٣٧٤ش.
نوری، میرزاحسین، مستدركالوسائل، چاپ اوّل، قم: موسّسة آلالبیت لاحیاء التراث، ١٤٠٨ق.[١]-Aleister Crowley.
[٢]- آفتاب و سایهها، از ص٢٧٠ تا٢٩٢ (با گزینش و تلخیص).
[٣]- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ٧ يَقُولُ لِأَبِي جَعْفَرٍ الْأَحْوَلِ وَ أَنَا أَسْمَعُ: أَتَيْتَ الْبَصْرَةَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ. قَالَ كَيْفَ رَأَيْتَ مُسَارَعَةَ النَّاسِ إِلَى هَذَا الْأَمْرِ وَ دُخُولَهُمْ فِيهِ؟ قَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ لَقَلِيلٌ وَ لَقَدْ فَعَلُوا وَ إِنَّ ذَلِكَ لَقَلِيلٌ. فَقَالَ: «عَلَيْكَ بِالْأَحْدَاثِ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْر.» [الكافي، ج٨، ص٩٣].
[٤]- شباب قریش، ص١. بهنقل از: حکمتنامهی جوان، ص٥٣.
[٥]- حدید/ ١٦.
[٦]- النوادر للراوندي، ص١٨.
[٧]- وسائلالشّيعة، ج٢١، ص٤٧٨؛ نهجالبلاغه، نامهی٣١.
[٨]- الكافي، ج١، ص٢٣.
[٩]- «قَالَ: إِلَهِي فَمَا جَزَاءُ مَنْ دَعَا نَفْساً كَافِرَةً إِلَى الْإِسْلَامِ؟ قَالَ: يَا مُوسَى! آذَنُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي الشَّفَاعَةِ لِمَنْ يُرِيدُ. قَالَ:إِلَهِي فَمَا جَزَاءُ مَنْ دَعَا نَفْساً مُسْلِمَةً إِلَى طَاعَتِكَ وَ نَهَاهَا عَنْ مَعْصِيَتِكَ؟ قَالَ: يَا مُوسَى! أَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي زُمْرَةِ الْمُتَّقِين.» بحارالأنوار، ج٦٦، ص٤١١.
[١٠]- الكافي، ج١، ص٤٤.
[١١]- «ما بعث الله نبیّا الّا و هو شابّ و ما اوتی عالم علما الّا و هو شابّ.» [مجمعالزّوائد، ج١، ص١٢٥؛ الفردوس، ج٤، ص٨٢، ح٦٢٥٤؛ به نقل از: حکمتنامهی جوان، ص٦٠].
[١٢]- البته شايد در عصر پيامبر اسلام٩، عمر طولاني چندان معمول نبوده، لیکن حديث پيامبر اسلام٩ همهي ادوار زندگي بشري را که پيامبران در آن مبعوث شدهاند در بر ميگيرد که دست کم در ادوار آغازين حيات انسان، معمّرين يا صاحبان عمر طولاني فراوان بودهاند.
[١٣]- www.hawzah.net (با اندکی تغییر).
[١٤]- روم/٣٠.
[١٥]- الفطرة: الخلقة. [التّحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج٩، ص١١١].
[١٦]- ترجمهی الميزان، ج١٦، ص٢٦.
[١٧]- الكافي، ج٢، ص١.
[١٨]- بقره/٢٥٦.
[١٩]- بحارالأنوار، ج٧٤، ص١١١.
[٢٠]- بحارالأنوار، ج٧٤، ص١١١.
[٢١]- مستدركالوسائل، ج٥، ص٢١.
[٢٢]- بقره/٤.
[٢٣]- صف/ ٢و٣.
[٢٤]- بحارالانوار، ج٥، ص١٩٨.
[٢٥]- نهج البلاغه، خطبهی ١٧٥؛ بهنقل از: تفسیر نمونه.
[٢٦]- تفسير نور الثقلين، ج١، ص٧٥؛ بهنقل از: تفسیر نمونه.
[٢٧]- تفسير نمونه، ج١، ص٢١٦.
[٢٨]- وسائلالشّيعة، ج١، ص٤.
[٢٩]- )ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ( [نحل/٩٦].
[٣٠]- الکافی، ج٨، ص٤٥.
[٣١]- غررالحکم و دررالکلم، ش١٤٠٠.
[٣٢]- غررالحکم و دررالکلم، ش٦٥١٠.
[٣٣]- فعالی، محمّدتقی، آفتاب و سایهها، صص٢٩١و٢٩٢.