اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - درآمدی بر شناخت مفاهیم اخلاق سیاسی؛فتنه در بیان امام علی (علیه السلام) - حسینی سرشت سید محمدصادق

درآمدی بر شناخت مفاهیم اخلاق سیاسی؛فتنه در بیان امام علی (علیه السلام)
حسینی سرشت سید محمدصادق

چکیده

فتنه در لغت به‌معنای آزمایش و وسیله‌ی آزمایش است و گاهی در معنای ملزوم آن، - یعنی چیزی که باعث آزمایش است- به کار می‌رود. جامعه‌ی اسلامی از آغاز پیدایش تا به امروز از این مسأله مستثنی نبوده و در تمامی اعصار و قرون، مقرون به فتنه بوده است. درآیات قرآن کریم و سخنان امیر مؤمنان حضرت علی٧ریشه‌های فتنه، راه‌های دفع، و آثار فتنه‌ بیان گردیده است.

برخی از ریشه‌های فتنه عبارتند از: پیروی از هوای نفس، بدعت‌گذاری، غلوّ در اعتقادات، اختلاف‌افکنی، حبّ ریاست، وسوسه‌های شیطانی و جریان نفاق. برخی از راه‌های دفع فتنه عبارتند از: تمسّک به قرآن، تمسّک به اهل بیت:، پرهیزگاری و اخلاص عمل، وحدت و همدلی، و عبرت‌پذیری از فتنه‌های تاریخ.

نگارنده بر آن است در نوشتار پیش‌رو به تعیین علمی و روش‌مند این موضوع در بیان امام علی ٧بپردازد.

واژه‌های کلیدی

فتنه، کلام امام علی٧، ریشه‌های فتنه، راه‌های دفع فتنه، آثار فتنه.

طرح مسأله

یکی از آفات هر جامعه‌ای - به‌ویژه جامعه‌ی ‌اسلامی- فتنه است. در این میان، روی سعادت و نیک‌بختی را آنان می‌بینند كه با بصیرت و آگاهی دینی، در مقابل فتنه‌ها استوار باشند و بدون کمترین هزینه‌ای، بلکه با کسب تجربه‌ای ارزش‌مند از این آزمایش‌ها سربلند بیرون بیایند. البته این مهم، نیازمند آگاهی و بصیرت دینی در جامعه‌ی اسلامی است. در جامعه‌ای که بر اساس موازین و معیارهای دینی بنیان نهاده شده، مهم‌ترین معیار و میزان جهت ایجاد آگاهی و بصیرت دینی، قرآن و کلام امامان معصوم :است. در نگاه ثقلین، اصولی در این جهت مطرح شده که عمل به این اصول و بزرگداشت آن‌ها در جامعه توسّط مسؤولان امر، رشد دینی وسیاسی مردمان را به‌همراه دارد، و به‌عکس، وانهادن این اصول، مانع دست‌یابی به بصیرت دینی است.

نگارنده در این نگارش، ضمن بررسی این اصول در بیان امیر مؤمنان ٧سؤال‌های زیر را پاسخ می‌دهد:

١- فتنه در فرهنگ دینی به چه معناست؟

٢- ریشه‌های فتنه، در بیان امیر مؤمنان ٧چیست؟

٣- آثار فتنه، به بیان حضرت علی ٧کدام است؟

معناشناسی فتنه

فتنه در لغت به‌معنای کفر، گمراهی، آشوب، امتحان، آزمایش کردن[١] و معانی دیگر آمده است. علّامه طباطبایی;، در معنا‌شناسی فتنه چنین آورده است:

«کلمه‌ی فتنه به‌معنای هر عملی است که به‌منظور آزمایش حال چیزی انجام گیرد، و بدین جهت است که هم خود آزمایش را فتنه می‌گویند و هم ملازمات غالبی آن را که عبارت است از: شدّت و عذابی که متوجّه مردودین در این آزمایش - یعنی گمراهان و مشرکین - می‌شود، و در قرآن کریم، همه‌ی این معانی استعمال شده [است.]» [٢]

از دیگر سو:

«فتنه به‌معنای اختلاف مردم در عقاید و آرائشان است، به‌طوری که به ایجاد ناآرامی و تشویش بین آن‌ها، برای رسیدن به هدفی خاص منجر گردد. بیشتر شارحان نهج البلاغه، فتنه را در کلام حضرت علی٧به‌همین معنا تفسیر کرده‌اند.»[٣]

حضرت علی ٧، انسان مؤمن را هنگام مواجهه با فتنه به بچه شتر نر تشبیه کرده است. علّت این تشبیه آن است که بچه شتر در بین شتران زندگی می‌کند، ولی نه به کسی سواری می دهد، چون قدرت آن را ندارد، و نه شیر می‌دهد، چون پستانی ندارد. امام علی٧با تشبیه انسان مؤمن به بچه شتر نر در هنگام فتنه‌ها، درصدد بیان این نکته است که هر مؤمن هوشیار نیز باید در هنگامه‌ی فتنه در میان مردم باشد و زندگی عادی خود را بگذراند، ولی نباید خود را ابزار و وسیله‌ی فتنه‌گران قرار دهد و در جهت منافع آنان گام بردارد.

به تصریح قرآن، فتنه‌گری از قتل بزرگ‌تر است: )الْفِتْنَه أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ(؛[٤] «فتنه بدتر از کشتن است.» علّت آن شاید این باشد که در قتل، جان انسان‌ها گرفته می‌شود، ولی در فتنه، یا ایمان مردم تباه می‌شود و یا امنیّت جامعه که لازمه‌ی زندگی آرام است از بین می‌رود، و این دو مهم‌تر از حیات آدمی است؛ چراکه زندگی بدون ایمان، نزد خداوند ارزشی ندارد،[٥] و از سوی دیگر، جامعه‌ی انسانی بدون امنیّت روانی و آسایش، هر لحظه‌ با تهدید مرگ همراه است.

در فتنه چــنان بـاش‌کـه بـــارت ننـهند

وز دست و زبانت استعانت نبرند

زین آتش تند در حذر باش و به‌هوش

تا مـدّعیانِ رنـد، جانـت نخـرند[٦]

از آن‌جا که اسباب فتنه غالباً مادّی است، پس در هر زمانی فتنه می‌تواند وجود داشته باشد. در قرن اخیر نیز فتنه‌های گوناگون انسانیّت را تهدید می‌کند. ترویج مادّی‌گری، گسترش شهوت‌رانی، انکار دیانت، طرد روحانیّت اصیل و ناب از صحنه‌های سیاسی و تقدّس‌زدایی در زمره فتنته‌هایی است که به‌گونه‌ای سیل‌آسا از سوی کشورهای غربی (همچون آمریکا وکشورهای اروپایی) روانه‌ی ممالک اسلامی شده‌اند. هدف از این فتنه گری‌ها، ایجاد تزلزل و سستی در عقاید دینی مردم، تضعیف معنویّت و رواج دنیاطلبی است.

ریشه‌های فتنه

١- پیروی از هوای نفس

مراد از عنوان مذكور تبعیّت از خواهش‌ها، منویّات، آرزوها و هوس‌های پست و ناچیز است. رسول خدا ٩درباره‌ی خطر پیروی از هوای نفس چنین فرموده است:

«إنّ أخوف ما أخاف علی امتّی اثنان: اتّباع الهوی و طول الأمل. امّا الهوی فإنّه یسدّ عن الحقّ، و أمّا طول الأمل فینسی الآخرة.»

«بدانید كه آن‌چه مرا بیش از همه نگران امتّم كرده است، دو خصلت است: پیروی از خواهش‌های نفس و آرزوی دراز؛ زیرا پیروی از هوا و هوس، آدمی را از حق بازمی‌دارد و آرزوی دراز، آخرت را از یاد می‌برد.»[٧]

فتنه که در طول تاریخ، اساس بسیاری از اختلافات، خونریزی‌ها وکشتارها بوده است، همواره در پیروی از هواهای نفسانی ریشه دارد. امام علی ٧چنین فرموده‌اند:

«آغاز پیدایش فتنه‌ها هواهایی است که پیروی می‌گردد، و بدعت‌هایی که گذارده می‌شود. در آن [فتنه‌ها و بدعت‌ها] با کتاب خدا مخالفت می‌شود، و بر پایه‌ی آن بدعت‌ها، مردانی مردان دیگر را یاری و پیروی می‌کنند. اگر باطل [به‌طور صریح چهره می‌نمود و] با حق در آمیخته نمی‌شد، حق‌جویان آن را می‌شناختند، و اگر حق از پوشش باطل خالص می‌گشت،‌ زبان دشمنان از آن کوتاه می‌شد. امّا قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می‌گیرند و با هم می‌آمیزند، و در این هنگام است که شیطان بر دوستانش مسلّط می‌گردد، و کسانی که خداوند به آنان سابقه‌ی نیکو داده [یا: لطف خداوند از پیش شامل حالشان بوده] نجات می‌یابند.» [٨]

آری، اوّلین اختلاف در طول تاریخ بشر نیز به‌سبب پیروی از مطامع نفسانی شکل گرفت؛ قابیل به‌خاطر ضعف نفس خویش دستش را به خون برادر آلوده ساخت.[٩] از منظر قرآن کریم، فتنه‌انگیزی به اختلافات دامن می‌زند و دفع آن اهمّیّت به‌سزایی دارد؛ چه، فتنه از آدم‌کشی شدیدتر خوانده شده است:

«و هركجا بر ايشان دست ‌يافتيد، آنان را بكُشيد، و از همان‌جا كه شما را بيرون راندند، آنان را بيرون برانيد؛ [چراكه] فتنه از قتل بدتر است. [با اين‌همه،] در كنار مسجدالحرام با آنان جنگ مكنيد، مگر آن‌كه با شما در آن جا به جنگ درآيند؛ پس اگر با شما جنگيدند، آنان را بكُشيد، كه كيفر كافران چنين است.»[١٠]

٢- بدعت‌گذاری

از یک نگاه کلّی، مردم در پیروی از آموزه‌های دینی بر دو دسته هستند. امام علی ٧در این باره چنین می‌فرمایند:

«... و إنّما النّاس رجلان: متّبع شرعة [شریعة] و مبتدع بدعه، لیس معه من الله سبحانه برهان سنّةٍ و لاضیاء حجّةٍ ... .»[١١]

«... مردم دو گروهند: پيرو شريعت، و پديدآورنده‌ی بدعت كه از طرف خداوند نه برهانى از سنّت دارد و نه نورى از دليل و حجّت.»

امام على ٧در سخن ديگرى اهل بدعت را از فتنه‌جويان شمرده‌ كه پيوند جماعت مسلمين را مى‌گسلند‌:

«پس نمودارهاى فتنه و نشانه‌هاى بدعت مباشيد و آن‌چه را كه پيوند جماعت مسلمانان بدان استوار است و اركان اطاعت بدان پايدار، بر خود لازم شماريد.»[١٢]

٣- کوتاهی در انجام وصیّت

از جمله مواردى كه اگر رعايت نگردد، عامل فتنه، فساد و اختلاف در ميان خانواده‌هاى يك جامعه مى‌شود،کوتاهی در انجام وصيّت است:

«بر شما مقرّر شده است كه چون يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالى بر جاى گذارد، براى پدر و مادر و خويشاوندان [خود] به‌طور پسنديده وصيّت كند؛ [اين كار]، حقّى است بر پرهيزگاران. پس هركس آن [وصيّت] را بعد از شنيدنش تغيير دهد، گناهش تنها بر [گردن] كسانى است كه آن را تغيير مى‌دهند. آرى، خدا شنواى داناست. ولى كسى كه از انحراف [و تمايل بى‌جاى] وصيّت‌كننده‌اى [نسبت به ورثه‌اش] يا از گناه او [در وصيّت به كار خلاف] بيم داشته باشد و ميانشان را سازش دهد، بر او گناهى نيست، كه خدا آمرزنده‌ی مهربان است.»

اگر در این امر، کوچک‌ترین کوتاهی صورت پذیرد، گاه چنان فتنه‌ای در میان اعضای یک قوم یا قبیله صورت می‌پذیرد که حتّی به قتل هم منجر می‌شود.

٤- غلوّ در اعتقادات

یکی از جریان‌هایی که در طول تاریخ تشیّع فتنه‌ای اعتقادی، اخلاقی و فقهی ایجاد کرد و موجب فرقه‌فرقه شدن بسیاری از شیعیان گردید، جریان غلات است. غالیان در ابتدای حرکت خود در زمان امام علی ٧تا آغاز دوران صادقین٨، از روی محبّت افراطی به ائمّه:، و پس از این دوره تا دوران عسکریّین٨ با گرایش‌هایی سیاسی و برای کسب قدرت، دست به فتنه‌انگیزی و تفرقه‌افکنی زدند و در این مسیر، عدّه‌ای ساده‌لوح و قدرت‌طلب را با خود هم‌داستان کردند.[١٣]

در این باره، دو روایت که حاکی از نقش این افراد در ایجاد اختلاف است ذکر می‌کنیم:

روایت اوّل: «عبدالله بن‌بکیر[١٤] نقل می‌کند که نزد امام صادق٧از ابوخطّاب[١٥] و محلّ کشته شدن وی سخن به میان آمد. در این هنگام، رقّت قلبی به من دست داد و گریه کردم. امام ٧فرمودند: "آیا برای وی گریه می‌کنی؟" گفتم: خیر، ولی از شما شنیدم که فرمودید: آن زمان که اصحاب نهروان توسّط امام علی٧کشته شدند، اصحاب حضرت٧شروع به گریه کردند. امام علی٧از آنان پرسید: آیا بر ایشان تأسّف می‌خورید؟ گفتند: خیر، جز این‌که ما اتّحاد و الفتی را که بر آن بودیم یادآور شدیم و بلایی را که اکنون دچار آن شده‌ایم، و به این خاطر دلمان نرم گشته است. امام صادق ٧فرمودند: "اشکالی ندارد".»[١٦]

بر اساس روایت، از نظر امام ٧فتنه‌ی غالیان با فتنه‌ی اصحاب نهروان در زمان امام علی٧بی‌شباهت نیست.

روایت دوم: «سدیر سیرفی نزد امام صادق٧آمد و گفت: قربانت شوم، شیعیانتان درباره‌ی شما دچار اختلاف نظر شده، بر آن اصرار می‌ورزند. گروهی می‌گویند: هر چیزی که امام برای هدایت مردم به آن احتیاج دارد به گوشش گفته می‌شود، برخی می‌گویند: به او وحی می‌شود، عدّه‌ای می‌گویند: به قلبش الهام می‌گردد، گروه دیگر معتقدند که او در خواب می‌بیند و بالأخره بعضی می‌گویند: او از روی نوشته‌های پدرانش فتوا می‌دهد. کدام‌یک از این نظرات صحیح است؟ امام فرمود: "هیچ‌یک از این سخنان صحیح نیست. ای سدیر! ما حجّت خدا و امنای او بر بندگانش هستیم و حلال و حرام را از کتاب خدا می‌گیریم".»[١٧]

در این روایت، مصداقی از اعتقادات غلوّآمیز پاره‌ای از غالیان، توسط امام٧نقد و بررسی شده است.

٥- اختلاف افکنی

رابطه‌ی تفرقه و فتنه‌انگیزی، رابطه‌ای تعاملی و دوطرفه است. همان‌گونه که فتنه، اختلاف‌ برانگیز است، اختلاف نیز فتنه ایجاد می‌کند. امام علی٧در بیان ساز و کار و نقش تفرقه در ایجاد فتنه می‌فرمایند:

«شیطان راه‌های خود را برایتان هموار می‌کند و می‌خواهد گره‌های رشته‌ی ایمانتان را یکی‌یکی باز کند و به‌جای وحدت و یک‌پارچگی، شما را پراکنده سازد و از پراکندگی، فتنه برپا کند. پس، از وسوسه‌ها و فسادهای او روی برتابید و خیرخواهی کسی که آن را نثار شما می‌کند بپذیرید و آویزه‌ی گوش خود سازید.»[١٨]

و یا در جایی دیگر چنین می‌فرمایند:

«به‌خدا سوگند، امّتی پس از پیامبرش اختلاف نکند، جز آن‌که باطل‌ها بر حق‌هایش غالب گردد، مگر آن‌چه خدا خواهد.»[١٩]

امام علی٧در پاره‌ای از سخنان خود با خوارج این‌گونه فرموده‌اند:

«با اکثریّت، هم‌داستان شوید، که دست خدا همراه جماعت است؛ و از تفرقه بپرهیزید، که آن‌که از مردم جدا افتد، بهره‌ی شیطان است؛ چنان‌که گوسفند دورمانده از گله، نصیب گرگ است.»[٢٠]

این امر حتّی در مورد دشمنان اهل بیت:نیز صادق است. امام علی٧درباره‌ی بنی امیّه چنین فرموده‌اند:

«این قوم، تا زمانی‌که اختلاف نکنند، کمر قدرت را در دست خواهند داشت و هرگاه در بین خود اختلاف پیدا کنند، قدرت از دستشان خارج خواهد شد و تا روز قیامت به ایشان باز نخواهد گشت.»[٢١]

و یا در جایی دیگر می‌فرمایند:

«بنی امیّه را فرصتی[٢٢] است که در آن می‌تازند و اگر در بین خود اختلاف ورزند،کفتارها برای غلبه برآنان دهان می‌گشایند.»[٢٣]

٦- حبّ ریاست

یکی از عوامل فتنه‌انگیز در طول تاریخ، حبّ ریاست است. یکی از بارزترین این نمونه‌ها، معاویة بن‌ابی‌سفیان است. نصر بن‌مزاحم در «وقعة صِفّین» به نقل از عمر بن‌سعد چنین آورده است:

«معاویه به عمروبن عاص گفت: ای ابوعبدالله! من تو را به جنگ با این مردی فرا می‌خوانم که خدایش را عصیان کرده، خلیفه را کشته، فتنه برپا ساخته، جمع را پراکنده و رابطه‌ی خویشی را قطع کرده است. عمرو گفت: کدام مرد؟ معاویه گفت: به جنگ با علی! عمرو گفت: سوگند به‌خداوند، ای معاویه!که تو و علی، هم‌ردیف نیستید. تو هجرت، سابقه، صحابی بودن، مبارزه، فقه و دانش او را نداری. به‌خدا سوگند، وی با داشتن همه‌ی این‌ها، از کیاست و جدّیت، بهره‌مندی و عنایت، و آزمایش نیکوی الهی برخوردار است. اگر من تو را در جنگ با او همراهی کنم- و خودت می دانی که در این کار، چه خطر و ضرری وجود دارد- چه چیزی برای من در نظر می‌گیری؟ گفت: نظر خودت چیست؟ پاسخ داد: پیشکشی مصر.»[٢٤]

در این روایت، به روشنی مشخّص می‌شود که پایه و اساس حکومت آل امیّه، ریاست‌طلبی است؛ گرچه در نامه‌نگاری با امام ٧به‌گونه‌ای دیگر رفتار می‌کند. در ذیل نمونه‌ای آورده شده است:

امام علی٧در نامه‌ای در پاسخ به معاویه چنین فرموده‌اند:

«امّا بعد، چنان‌که یادکردی، ما و شما [پیش از اسلام] مأنوس و یک‌پارچه بودیم. دیروز، ایمان ما و کفر شما میان‌مان فاصله افکند و امروز، استواری ما بر حق و فتنه‌انگیزی شما. هیچ‌یک از شما، جز به اکراه، مسلمان نشد، آن‌هم پس از آن‌که همه‌ی بزرگان اسلام، یکپارچه هم‌داستان پیامبر خدا شدند.»[٢٥]

پاسخ معاویه، به گزارش شارح نهج‌البلاغه به نقل از ابوالحسن علی بن‌محمّد مدائنی، چنین است:

«آن گاه، معاویه به وی (علی٧) نوشت: از معاویۀ بن‌ابی‌سفیان به علیّ بن‌ابی‌طالب. امّا بعد، نامه‌ات را دریافتم. همانا فتنه‌ها را به درازا کشانده‌ای، و من می‌دانم آن‌چه تو را به این کار واداشته، مرگ توست که تو را از آن چاره‌ای نیست؛ هرچند از آن گریز جویی. پس بر گم‌گشتگی خویش بیفزای! دیرگاهی است که اندیشه‌ات سبک گشته و آن‌چه را از آنِ تو نیست، برای خود می‌شماری و با آن‌کس که از تو بهتر است، در می‌پیچی؛ لیکن فرجام [نیک] از آن‌کسی جز توست. این بار گناهی که بر دوش داری، نتیجه‌ی خطاهایی است که تو را در برگرفته‌اند. والسّلام!»[٢٦]

معاویه در این نامه چنان به کتمان حقیقت و ریاست‌طلبی خود پرداخته که گویا او نبوده که این همه فتنه را در حکومت نوپای اسلامی به‌وجود آورده است.

«غرض اصلی از فتنه‌گری، غالباً رسیدن به مقاصد سیاسی و به‌دست آوردن مَناصب اجتماعی است، امّا گاهی فتنه با اغراض فرهنگی و دینی نیز همراه است؛ مانند فتنه‌ی یهود در بین مسلمان‌ها هنگام شروع جنگ خندق که زمینه‌ساز نبرد عظیم خیبر شد،[٢٧] و نیز مثل فتنه‌ی تبانی و هم‌دستی مسیحیان با ابرقدرت‌های دنیا در چند دهه‌ی اخیر برای ترویج فرهنگ و دین خود در کشورهای اسلامی.»[٢٨]

٧- وسوسه‌های شیطانی

تبعیّت از شیطان و دل در گرو او سپردن، موجب گمراهی و به تبع آن، موجب فتنه‌افکنی می‌شود. شیطان یک عامل تحریک‌کننده است که به‌عنوان یک کنشیار،[٢٩] به جریان شقاوت یا سعادت، خوبی یا بدی، اتّحاد یا تفرقه، حق یا باطل، خدا یا نفس امّاره سرعت عمل می‌بخشد؛ بنابراين، به خودی خود عامل تفرقه‌افکنی نیست، بلکه به دلالت التزام چنین است. خواسته‌ی شیطان این است که آدمی به عبادت او بپردازد:

«اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد، زيرا وى دشمن آشكار شماست؟»[٣٠]

شیطان با ابزارهایی چون تزیین،[٣١] اثرگذاری به‌وسیله‌ی وحی،[٣٢] وسوسه،[٣٣] هُمَزه،[٣٤] تسویل[٣٥] و غِوایت[٣٦] در صدد ایجاد شکاف و انحراف بندگان از مسیر حق است. یکی از کارهایی که در این راستا به‌واسطه‌ی شیطان انجام می‌گیرد، اختلاف و تفرقه است. با این توضیحات روشن شد که شیطان[٣٧] سرمنشأ هر خطایی است و از مصادیق آن، ایجاد تفرقه و اختلاف است:

«و از ايشان هركه را توانستى با آواى خود تحريک كن و با سواران و پيادگانت بر آن‌ها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شركت كن و به ايشان وعده بده و شيطان جز فريب به آن‌ها وعده نمى‌دهد.»[٣٨]

حضرت علی ٧درباره‌ی راهکار شیطان در ایجاد فتنه چنین فرموده‌اند:

«همانا شیطان راه‌های خود را برای شما آسان و هموار می‌گرداند و می‌خواهد گره‌های دین شما را یکی یکی بگشاید و به جای اتّحاد، پراکندگی به شما دهد و بر اثر پراکندگی فتنه.»[٣٩]

شیطان لحظه‌به‌لحظه درصدد این است که تنها با تحریک کردن به کارهایی که خلاف شرع مقدّس اسلام است، میان مسلمانان دشمنی، کینه و اختلاف ایجاد کند و آنان را از راه خدا بازداشته، یک‌سره برای خود به‌کار گیرد:

«همانا شيطان مى‌خواهد با شراب و قمار، ميان شما دشمنى و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد. پس آيا شما دست بر مى‌داريد؟»[٤٠]

٨- جریان نفاق

«واژه‌ی "نفاق" از ریشه‌ی "نفق" است به‌معنای راه نفوذ و وارد شدن در زمینی که قابلیّت نفوذ را دارد و آیه‌ی )فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِی نَفَقاً فِی الْأَرْضِ([٤١] از این نمونه است. از همین ریشه، "نافقاء الیربوع"، سوراخ موشی است که لایه‌ی نازکی بر روی آن پوشانده است تا هنگامی که از سوراخ اوّل، آب، جانور خطرناک و یا ... وارد شد، از این سوراخ فرار کند. واژه‌ی "النفّاق" نیز از این ریشه است که به‌معنای داخل شدن در شرع مقدّس اسلام از یک در و خارج شدن از آن از در دیگر است، و به‌همین خاطر، قرآن هشدار داده است: )إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(؛[٤٢] یعنی خارج‌شدگان از شرع اسلام که خداوند آنان را بدتر از کافران قرار داده است: )إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ(.»[٤٣]،[٤٤]

آری، یکی از جریانات فتنه‌انگیز در طول تاریخ - به‌ویژه تاریخ اسلام - جریان نفاق است. اینک به نمونه‌ای از آن‌ها اشاره می‌کنیم. شارح نهج‌البلاغه چنین آورده است:

«همه‌ی تباهی‌ها و ناآرامی‌هایی که در [زمان] خلافت علی٧روی داد، از اشعث مایه می‌گرفت و اگر مجادله‌ی او با امیر مؤمنان٧درباره‌ی معنای "حکومت" نبود، جنگ نهروان رخ نمی‌داد و امیر مؤمنان٧با آنان (خوارج) به سوی معاویه می‌رفت و شام را تصرّف می‌کرد؛ زیرا او-که درودهای خدا بر او باد- قصد داشت با آنان مماشات کند و به صراحت نگراید.

در حکومت نبوی آمده است که "جنگ، نیرنگ است"، و از این‌رو، چون خوارج به علی٧گفتند: همچون ما از کارهایت توبه کن تا همراه تو به جنگ با شامیان بیاییم، سخنی سربسته و کلّی بر زبان آورد که همه‌ی پیامبران٧و معصومان٧نیز می‌گویند. او فرمود: "آمرزش هر گناهی را از خدا می‌خواهم." پس خوارج، به همین، راضی شدند و آن را اجابت خواسته‌شان دیدند و دل هایشان با علی٧صاف و نیّت‌هایشان با او یکی شد، بی‌آن‌که این سخن، اعتراف به کفر یا گناهی باشد. امّا اشعث، او را رها نکرد و به‌منظور تفسیر و کشف واقع و دریدن پرده‌ی توریه و کنایه و بیرون کشیدن سخن علی٧از سایه‌ی اجمال و چاره‌ی پوشیدگی، آن‌گونه که موجب از بین رفتن تدبیر و کینه‌افروزی و بازگشت فتنه می‌شد، نزد او آمد و در حضور کسانی چند-که نه دیگر در برابر آن‌ها می‌شد دودآلود بودن غذا را پنهان کرد و نه در گفتار، مجامله و لاپوشی - سؤال کرد و او را چنان در تنگنا گذاشت تا مقصود نهایی‌اش کشف شود و سخنی بگوید که حمل بر دو معنا نتوان کرد، و[او بود که] نگذاشت علی٧تصمیمش را به نتیجه برساند. پس امام٧هم به سخن ایستاد و به عیان، هر آن‌چه را که پنهان می‌داشت، بیان کرد، و از این‌رو، تدبیرش در هم شکست و خوارج به شبهه‌ی نخستین خود بازگشتند و حَکمیّت و خروج را مطرح ساختند.

این‌گونه است وضعیّت دولت‌هایی که نشانه‌های به سر آمدن و از میان رفتن در آن‌ها آشکار می‌شود. در این دولت‌ها، افرادی مانند اشعث-که کارشان فساد در زمین است- فرصت می‌یابند. )سُنَّة اللهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّة اللهِ تَبْدِیلاً(؛[٤٥] "سنّت الهی در پیشینیان [نیز] چنین بوده است و هرگز در سنّت الهی دگرگونی‌ای نخواهی یافت."»[٤٦]

تأمّل در روایت تاریخی و به‌ویژه آن‌چه در کتاب ارجمند وقعة صفّین درباره‌ی اشعث و موضع‌گیری او در اوج درگیری صفّین و پس از آن آمده است، تردیدی باقی نمی‌گذارد که او یا به‌خاطر عزل شدن از حکومت آذربایجان[٤٧] و کنار گذاشته شدنش از ریاست قبیله‌اش،[٤٨] و یا به‌سبب دگرگونی اعتقادی و تزلزل در باورهای دینی، هیچ‌گونه پیوندی با علی٧نداشت و نوعی چهره‌ی نفوذی معاویه در سپاه علی٧بود. این کلام ابن‌ابی الحدید درباره‌ی وی، بسی تأمّل برانگیز است:

«کُلُّ فَسادٍ کانَ فی خِلافَة عَلِیٍّ٧و کُلُّ اضطِرابٍ حَدَثَ فَأَصلُهُ الأَشعَثُ»؛[٤٩] «هر فساد و اغتشاشی که در خلافت علی٧به‌وجود آمد، ریشه‌ی آن اشعث بود.»

اشعث به ارتباط با جبهه‌ی معاویه متّهم بود و خود، این نکته را می‌پایید و می‌کوشید که کاری نکند که این راز از پرده برون افتد. او به‌هنگام عزل نیز آهنگ معاویه کرده بود و قومش او را بازداشته بودند.[٥٠]

پیوندهای او با معاویه و گفت‌و‌گویش با فرستادگان او نیز دلیل است بر این‌که وی در ورای ظاهرش، به‌گونه‌ی عامل معاویه تلاش می‌کرده است.[٥١]

او در هنگامه‌ی اوج نبرد و درماندگی سپاه معاویه و بروز نشانه‌های پیروزی سپاه علی٧در میان قبیله‌اش سخن گفت، و بی‌سرپرستیِ زنان و فرزندان را در پیشِ دید آنان نهاد و تزلزل شگفتی به وجود آورد[٥٢] و چون سپاهیان معاویه با نیرنگ عمرو قرآن را بر سر نیزه کردند، خطابه خواند و علی ٧را به پذیرش صلح، مجبور کرد[٥٣] و چون بنا بر حکمیّت شد و علی٧مالک و یا ابن‌عبّاس را پیشنهاد کرد، اشعث با تمام توان، مخالفت ورزید[٥٤] و چون متن پیمان حکمیّت نوشته شد، آن را در میان سپاهیان گزارش کرد. کسانی از سپاه فریاد برآوردند که: «حکم، تنها از آن خداست»[٥٥] و پس از آن‌که اندکی رازهای توطئه روشن شد، همان فریب‌خوردگان، علی٧را به ارتکاب گناه متّهم کردند و از او خواستند توبه کند و چون علی٧با تعبیری لطیف خواست فتنه را خاموش کند و نیروها را به سوی شام بسیج کند، اشعث فتنه‌جویی را ادامه داد و بار دیگر فریب‌خوردگان را که می‌رفتند سر بر آستان حق نهند، به جایگاه آغازینشان برگرداند و فتنه را شعله‌ورتر کرد.[٥٦] بدین‌سان، او تخم فتنه را کاشت و با کسان بسیاری سر خویش گرفت و از سپاه علی ٧بیرون رفت و آهنگ کوفه کرد.

اشعث، جانی آلوده و ذهنی بیمار و موضعی خصمانه داشت، و بدین سان، نقش فتنه‌گری خود را به‌گونه‌ای بس مؤثّر در جریان نهروان بازی کرد. او نه بر اساس معیارهای الهی و انسانی، بلکه بر اساس هواهای نفسانی، گرایش‌های مادّی و عصبیّت‌های قبیله‌ای موضع می‌گرفت.

این نکته نیز گفتنی است که چون علی ٧عبدالله بن‌عبّاس را به‌عنوان حَکَم پیشنهاد کرد، اشعث گفت: «نه! به خدا سوگند، تا قیامت برپا شود، نباید دو تن از مُضَر در این باب داوری کنند. اکنون که ایشان مردی از مُضَر را به داوری گزیده‌اند، تو مردی از یمن برگزین.» علی ٧گفت: «من بیم دارم که یمنی شما فریفته شود؛ زیرا عمرو کسی نیست که اگر در کاری به هوای نفس تن دهد، ذرّه‌ای از خدا پروا کند.» اشعث گفت: «به‌خدا سوگند، اگر یکی از آن دو یمنی باشد و داوری‌شان برابر با بخشی از خواسته‌ی ما نباشد، برای ما دوست‌داشتنی‌تر است از آن‌که هر دو مُضَری باشند و داوری‌شان برابر با بخشی از خواسته‌ی ما باشد.»[٥٧] بدین‌سان، عصبیّت قبیله‌ای و خوی جاهلی اشعث و تنی چند از همراهانش که پس از آن، جریان‌آفرینی نهروان را به‌دست گرفتند، باعث شد که مردی تنگ‌اندیش و احمق چون ابوموسی (از اشعریان که یمنی بودند) در مقابل حیله‌گر فتنه‌آفرینی چون عمرو - مکّارترین قریش- قرار گیرد و سرنوشت تاریخ اسلام دگرگون شود.[٥٨]

راه‌های دفع فتنه

در برخی روایات، ائمّه‌ی‌ اطهار :شاه‌راه‌های اصلی دفع هرگونه فتنه‌ی اعتقادی، اخلاقی، فقهی، سیاسی، اجتماعی و ... را بیان نموده‌اند. این راه‌ها بدین قرار است:

١- تمسّک به قرآن کریم

امیر مؤمنان حضرت علی ٧درباره‌ی نقش قرآن در فتنه‌زدایی این‌چنین فرموده‌اند:

«إذا التبست علیکم الفتن کقطع اللّیل المظلم فعلیکم بالقرآن»

«آن زمان که فتنه‌ها چون پاره‌های شب تار بر شما وارد شد، به قرآن پناه برید.»[٥٩]

ایشان٧در بیانی دیگر چنین می‌فرمایند:

«اگر مرا از دست بدهید، حوادثی را پس از من خواهید دید که هریک از شما به‌خاطر آن‌چه از مخالفان و دشمنان و سبک‌شماری حقّ خداوند متعال، و ترس بر جان خویش می‌بیند، آرزوی مرگ خواهد کرد. اگر چنین شد، همه به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرّق نشوید و به شکیبایی و نماز و تقیّه بپردازید.»[٦٠]

امام علی٧در خطبه‌ای دیگر که در آن به فتنه‌ها اشاره شده است، چنین روشن‌گری کرده، نقش قرآن را بیان می‌کنند:

«بدانید آن‌کس از ما [حضرت مهدی (عج)] که فتنه‌های آینده را دریابد، با چراغی روشن‌گر در آن گام می‌نهد، و بر همان سیره‌ و روش پیامبر ٩و امامان :رفتار می‌کند تا گره‌ها را بگشاید، بردگان و ملّت‌های اسیر را آزاد سازد، جمعیّت‌های گمراه و ستم‌گر را پراکنده و حق‌جویان پراکنده را جمع‌آوری می‌کند. [حضرت مهدی (عج)] سال‌های طولانی در پنهانی از مردم به سر می‌برد، آن‌چنان که اثرشناسان، اثر قدمش را نمی‌شناسند، گرچه دریافتن اثر و نشانه‌ها تلاش فراوان کنند. سپس گروهی برای درهم کوبیدن فتنه‌ها آماده گردند و چنان‌که شمشیرها صیقل می‌خورند، دیده‌هاشان با قرآن روشنایی گیرد، و درگوش‌هاشان تفسیر قرآن طنین افکند و در صبح‌گاهان و شام‌گاهان جام‌های حکمت سر می‌کشند.»[٦١]

و در جایی دیگر چنین فرموده‌اند:

«اسلام و متانتش باید شما را از یاغی‌گری و یاوه‌گویی باز دارد و کلامتان یکی شود. بچسبید به دین خدا که جز آن، از کسی پذیرفته نیست، و[بچسبید] به کلمه‌ی اخلاص که سبب استواری دین است.»[٦٢]

٢- تمسّک به اهل بیت :

از دیدگاه امام علی٧، اهل بیت:کشتی‌های نجات بوده، در فتنه‌ها عامل نجات و رستگاری‌اند:

«ایّها النّاس! شقّوا أمواج الفتن بسفن النّجاة و عرّجوا عن طریق المنافرة»؛[٦٣]

«ای مردم! امواج فتنه‌ها را به‌وسیله‌ی کشتی‌های نجات درنوردید و از راه کینه‌توزی و دشمنی درآیید.»

امام علی٧می‌فرمایند:

«چون خدای سبحان، آیات آغازین سوره‌ی عنکبوت – "آیا مردم گمان کردند همین‌که گفتند ایمان آوردیم، وانهاده می‌شوند و امتحان نمی‌شوند؟"[٦٤] - را نازل کرد، دانستم که تا پیامبرخدا٩در میان ماست، فتنه بر ما در نمی‌آید. پس گفتم: ای پیامبر خدا! این فتنه‌ای که خدا تو را از آن خبر داده، چیست؟ فرمود: "ای علی! امّت من پس از من، دچار فتنه می‌شوند". گفتم: ای پیامبر خدا! آیا در جنگ اُحد، آن‌جا که برخی از مسلمانان شهید شدند و من نشدم و این بر من گران آمد، به من نفرمودی: "مژده ده که شهادت در پی توست!"؟ به من فرمود: "آن، همین‌گونه است. پس آن هنگام، صبرت چگونه است؟" گفتم: ای پیامبر خدا! این از جایگاه‌های صبر نیست، بلکه از جایگاه‌های بشارت و شکر است.»[٦٥]

طبق مفهوم روایت، مردم در ولایت امیر مؤمنان حضرت علی٧و اهل بیت ایشان:آزمایش خواهند شد.

٣- پرهیزگاری و اخلاص عمل

امام علی٧پرواپیشگی را، راه نجات از فتنه‌ها می‌دانند:

«إعلموا أنّه من یتّق الله یجعل له مخرجاً من الفتن و نوراً من الظلّم.»[٦٦]

«بدانید که هرکس تقوای الهی پیش گیرد، خداوند برای او راه خروجی از فتنه‌ها قرار دهد و نوری در تاریکی‌ها.»

اخلاص عمل، عاملی است که شیطان‌ها و شیطان‌صفتان را نیروی مقابله با آن نیست. رسول خدا ٩فرمودند:

«... طوبی للمخلصین اولئک مصابیح الهدی تنجلی عنهم کلّ فتنۀ ظلماء.»[٦٧]

«خوشا به حال مخلصان، آنان چراغ‌های هدایتند و هر فتنه‌ی تاری از آن‌ها بر طرف می‌شود.»

٤- هوش‌یاری

حضرت علی٧در حکمت اوّل نهج البلاغه می‌فرماید:

«کُنْ فِی الْفِتْنَۀ کَابْنِ اللَّبُونِ لا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ، وَ لا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.»

«در زمان فتنه، مانند بچه شتر باش که نه پشت دارد که بر آن سوار شوند، و نه پستانی که از آن شیر بدوشند.»

برخی می‌گویند حضرت در این‌جا به گوشه‌نشینی، انزوا و کناره‌گیری از مردم و توجّه نداشتن به اوضاع جامعه دستور داده است؛ امّا در مقابل، عدّه‌ای معتقدند که امام، پیروان خود را به هوش‌یاری و زیرکی فراخوانده و به همکاری نکردن با فتنه‌گران و تأیید و تقویت ننمودن افکار و اهداف منحرف آنان امر فرموده است، تا بدین وسیله، فتنه تضعیف شود و از بین برود؛[٦٨] چراکه عدم حمایت از فتنه‌گران، باعث از بین رفتن فتنه می‌شود. به‌نظر می‌رسد مراد امام این است که اگر در میان فتنه قرار گرفته‌ای، به نفع فتنه‌گران اقدامی نکن، بلکه حافظ منافع جامعه‌ی اسلامی باش و حتّی اگر بتوانی، فتنه را خاموش ساز.

٥- وحدت و همدلی

امام علی٧می‌فرمایند:

«بپرهیزید از دگرگونی در دین خدا، که همراه جماعت بودن در حقّی که آن را خوش نمی‌انگارید، بهتر است از پراکنده شدن به‌خاطر باطلی که آن را دوست می‌دارید! و همانا خداوند سبحان، به کسی به‌خاطر جدایی خیری نبخشید، نه از گذشتگان و نه از باقی ماندگان.»[٦٩]

ایشان٧در مورد پرهیز دادن از فتنه‌ها و الفت و همدلی برای برخورد با آن، این‌گونه فرموده‌اند:

«پس نمودارهای فتنه و نشانه‌های بدعت مباشید و آن را که پیوند جماعت مسلمانان بدان استوار است و ارکان اطاعت برآن پایدار، برخود لازم شمارید.»[٧٠]

٦- عبرت‌پذیری از فتنه‌های تاریخ

در طول تاريخ، فتنه موجب جنگ‌ها، اختلاف‌ نحله‌ها و فرق، آشوب‌ها، گمراهى‌ها، حوادث و انقلاب‌ها گرديده است.

امام صادق٧دراین باره فرمودند:«امیر مؤمنان٧در مدینه چنین سخنرانی فرمودند:

«پس از حمد و سپاس. خداوند خجسته‌ی والا، جبّاران روزگار را از دنیا نمی‌برد، مگر پس از مهلت و زمان دادن، و او شکستن ستون فقرات امّت‌ها را جبران نمی‌کند، مگر پس از سختی و بلا. ای مردم! در کمتر از آن‌چه از سختی‌ها دیده و از دشواری‌ها پشت سرگذاشته‌اید، مایه‌ی پند است؛ ولی هر دارنده‌ی دلی، خردمند و هر دارنده‌ی گوشی، شنونده و هر نگاه‌کننده‌ی با چشمی بینا نیست. بندگان خدا! در هر آن‌چه به شما مربوط است، نیکو بنگرید. سپس به سرزمین و سرگذشت کسانی که خداوند به علم خود، آنان را رهبری نمود، نیک بنگرید که چه‌سان بر روش فرعونیان، برخوردار از باغ‌ها، چشمه‌ها، کشت‌ها و جایگاه‌های والا بودند و آن‌گاه بنگرید که خداوند پس از خوش‌حالی، شادمانی و امر و نهی [شان]، چه عاقبتی برایشان رقم زد. هرکدام از شما شکیبایی کند، در نهایت، در بهشت جاودان خواهد بود و پایان کارها از آن خداست. در شگفتم! و چرا شگفت‌زده نباشم از اشتباه این گروه‌ها با همه‌ی گوناگونی حجّت‌هایشان در دینشان، که نه در پی پیامبری گام برمی‌دارند و نه به کردار وصیّی اقتدا می‌کنند؛ نه به غیبی ایمان می‌آورند و نه عیبی را وا می‌گذارند.»[٧١]

نمونه‌اى از فتنه‌های تاریخ صدر اسلام

١- فتنه‌های زمان امیر مؤمنان حضرت علی٧

پس از وفات شهادت‌گونه‌ی رسول خدا ٩، خلافت به دست كسانى غير از آن‌كه رسول خدا٩از طرف خداوند منصوب كرده بود، افتاد. بنابراين، در اين مدّت شكاف‌ها و اختلافاتى ايجاد شد که بازگرداندن آن به حالت اوّل كار دشوارى بود.

حال، علاوه بر همه‌ی اختلافات گذشته (پيش از روى كار آمدن حضرت على ٧) حادثه‌ی قيام مردم عليه عثمان نيز به‌وجود آمد كه از آن به «الفتنة الكبرى» نام برده‌اند؛ فتنه‌اى كه مردم را به جان هم انداخت و معاويه حدّاكثر استفاده را از آن برد؛ زيرا حضرت را متّهم مى‌كرد كه او محرّك قتل خليفه است. اين شبهه و فتنه آن‌قدر بزرگ و گسترده بود كه نه‌تنها توده‌ی مردم، بلكه خواص را هم فرا گرفت و شخصيّت‌هايى از صحابه به‌خاطر آن از بيعت با حضرت على٧سرباز زدند؛ بنابراين، بخشى از نامه‌ها و خطبه‌هاى حضرت، در رفع اين شبهه‌ و دفاع از خويش است كه نه‌تنها دخالت در وقوع اين حادثه نداشته، بلكه تا توانسته از جان خليفه دفاع كرده است، چنان‌كه گاهى فرمود:

«و الله لقد دفعت عنه حتّى خشيت أن أكون آثما.»[٧٢]،[٧٣]

«به خدا قسم، آن‌قدر از او دفاع كردم كه ترسيدم گناه‌كار باشم.»

امير مؤمنان خود درباره‌ی جريانات پس از كشته شدن عثمان چنين فرموده‌اند:

«هان! آزمايش و فتنه‌ی‌تان به روزى كه خداوند پيامبر خود ٩را برانگيخت، برگشته است. سوگند به آن‌كه او را به‌حق مبعوث كرد، هرآينه چنان درهم‌آميخته و چنان غربال شويد كه آن‌كه پايين است رو آيد و آن‌كه در زبر است به زير در شود و پيشى‌جويندگان كه عقب مانده‌اند پيشى گيرند و پيشى‌گيرندگانى كه جلو افتاده‌اند عقب مانند.»[٧٤]

اميرمؤمنان ٧در طول مدّت خلافت چهار سال و نه‌ ماهه‌ی خود درگیر سه كارزار - و یا به‌عبارت بهتر فتنه - كمرشكن شدند:

الف- فتنه‌ی جمل

ابتدا با ناكثين (پيمان‌شكنان) يا اصحاب جمل- شتر سرخ‌موى - كه اطراف عايشه، «حبيسه‌ی رسول الله ٩»،[٧٥] گرد آمده بودند، به جنگ با حضرت ٧ پرداختند که امام ٧فتنه‌ی‌شان را دفع نمودند و اجمالاً به اختلافى كه بين مسلمانان پيش آمده بود را پايان دادند.

لازم به توضيح است كه اين جنگ، اوّلين جنگ ميان مسلمانان بود كه حضرت بارها و بارها مانع از آن شدند، ولى وقتى كه آنان به شهر بصره حمله برده، استاندار امام على ٧ عثمان بن‌حنيف را شكنجه و آشوب به‌پا كردند، حضرت اعلان جنگ دادند و حتّى قبل از شروع جنگ به‌كرّات ايشان را موعظه و نصيحت کردند، ولى كارگر نيفتاد. لازم به ذکر است که برخی از یاران امام٧ نیز از جنگ سر باز زدند. ابن ابی‌الحدید معتزلی شارح نهج‌البلاغه در ذیل حکمت ١٥ می‌گوید:

«وقتی امام علی٧با اصحاب جمل قصد جنگ کرد، افرادی چون سعد بن‌ابی‌وقّاص، عبدالله بن‌عمر و محمّد بن‌مسلم عذر آوردند و از یاری او سر باز زدند. آن حضرت خطاب به آن‌ها فرمود:

«هر فتنه‌زده‌ای عقاب و سرزنش نمی‌شود.»

دکتر شهیدی می‌نویسد:

«وقتی امام٧از آن‌ها پرسید: چرا آماده‌ی جهاد نمی‌شوید، گفتند: از این‌که مسلمانی را بکشیم، ناراحتیم! امام فرمود: بر بیعت من وفادارید؟ گفتند: آری. امام فرمود: به خانه‌هایتان بروید. آن‌گاه این کلام را زمزمه کرد: " مَا کُلُّ مَفْتُونٍ یُعَاتَبُ"؛ هر گرفتار فتنه و بلایی را نباید سرزنش کرد.»[٧٦]

ب- فتنه‌ی صفّین

بار دوم، امام با قاسطين (عدول‌كنندگان از حق) كه طرفداران معاويه بودند، درگير شدند كه ماجراى حكميّت پيش آمد. امير مؤمنان حضرت على٧درباره‌ی ايشان چنين مى‌فرمايند:

«مالى و القريش؟! و الله لقد قاتلتُهم كافرين و لأقاتلنّهم مفتونين.»[٧٧] «مرا چه با قريش! به خدا سوگند كه در زمان كفرشان با آن‌ها جنگيدم و اكنون نيز كه به فتنه و گمراهى درافتاده‌اند، با آنان مى‌جنگم.»

حضرت٧در طول این جنگ كه تقريباً سه سال‌ و اندی رویارویی پراکنده بود، در نامه‌هایی كه به معاويه مى‌نوشتند، او را هشدار داده، از فتنه‌ها و عواقب آن برحذر مى‌داشتند. ايشان در نامه‌اى چنين فرمودند:

«از شبهه و اشتباه‌افكنى آن بپرهيز، زيرا چندى است كه فتنه پرده‌هاى خويش را فروآويخته و تاريكي‌اش ديده‌ها را پوشانده است.»[٧٨]

در روايتى ديگر، درباره‌ی خصوصيّات فتنه و به‌ويژه فتنه‌ی بنى‌اميّه چنين آمده است:

«... مردى ديگر برخاست و عرض كرد: اى اميرمؤمنان! برايمان از فتنه‌ها بگو. حضرت فرمود: همانا فتنه‌ها هرگاه روى آورند، شبهه‌انگيزند و چون از ميان بروند، آگاه و هشيار كننده. وقتى مى‌آيند، حق و باطل را مشتبه می‌سازند و وقتی می‌روند، شناخته می‌شوند. فتنه‌ها همچون گردبادها حرکت می‌کنند و [در سر راه خود] به شهری می‌خروشند و از شهری نمی‌گذرند. بدانید که به‌نظر من، وحشتناک‌ترین فتنه‌ای که بر شما می‌گذرد، فتنه‌ی بنی‌ امیّه است.» [٧٩]

ج- فتنه‌ی خوارج

سومین گروه که حضرت٧با آنان به کارزار پرداخت، مارقین (خارج شدگان از دین) بودند. در اثنای آن که علی٧در کوفه به انتظار نتیجه‌ی حکمیّت بود، خوارج که مردمانی متنسّک بودند به مخالفت با او می‌پرداختند و مردمان را به پیوستن به خود فرا می‌خواندند که جمعی نیز بدیشان پیوستند.[٨٠] آنان خواهان این بودند که پیش از موعد مقرّر در پیمان‌نامه به جنگ با شامیان برخیزند، ولی امیر مؤمنان بر این نظر بود که میان آنان و شامیان پیمانی تا زمانی معیّن بسته شده است و تا هنگامی‌که زمان این پیمان سر نرسیده است، نبرد با شامیان جایز نیست. ولی خوارج که خود این وضع را پیش آورده بودند، آن را بهانه‌ی جدایی و مخالفت می‌ساختند.[٨١]

پس از آن‌که خبر رأی دو حَکَم به اطّلاع عراقیان رسید و مشخّص شد که آن جمعیّت مقدّس‌مآب چه فاجعه‌ای به بار آورده‌اند، خوارج به جای پذیرش خطای خود، موج اعتراض و حملات خویش را به امام٧افزون ساختند و اصل پذیرفتن حکمیّت را خلافی بزرگ و گناهی نابخشودنی خواندند و فریاد برآوردند که مردمان چه صلاحیّتی دارند که در دین خدا حاکم شوند و نظر دهند. علی٧با آنان در این باره سخن گفت و استدلال نمود و چنین فرمود:

«ما مردمان را به حکومت نگماردیم، بلکه قرآن را داور قرار دادیم؛ و این قرآن، خطّی است نوشته شده، که در میان دو جلد جای گرفته است. زبان ندارد تا به سخن آید؛ ناچار آن را ترجمانی باید، و ترجمانش آن کسانند که معنی آن دانند. چون این مردم ما را خواندند تا قرآن را بین خویش داور سازیم، ما گروهی نبودیم که از کتاب خدا روی برگردانیم. همانا، خدای سبحان گفته است:"اگر در چیزی خصومت کردید، آن را به خدا و رسول بازگردانید."[٨٢] پس بازگرداندن به خدا این است که کتاب او را به داوری بپذیریم، و بازگرداندن به رسول٩این است که سنّت او را بگیریم. پس اگر از روی راستی به کتاب خدا داوری کنند، ما از دیگر مردمان بدان سزاوارتریم، و اگر به سنّت رسول٩گردن ننهند، ما بدان اولی‌ هستیم.»[٨٣]

گفتند:

«چرا با شامیان مدّت نهادی؟»

فرمود:

«امّا سخن شما که، «چرا میان خود و آنان برای داوری مدّت نهادی؟» من این کار را کردم تا نادان خطای خود را آشکار بداند و دانا بر عقیدت خویش استوار ماند؛ و این که شاید در این مدّت که آشتی برقرار است، خدا کار این امّت را به صلاح آورد تا از سختی و فشار برهد، و ناچار نشود با شتاب، جست‌و‌جوی حق را واگذارد و از آغاز به گمراهی گردن درآرد.»[٨٤]

جمعیّتی از خوارج پا را فراتر از سخن و جدل با امام گذاشتند و بر آن شدند که اقدامات جدّی‌تری در مخالفت و مقابله صورت دهند. سران خوارج در خانه‌ی عبدالله بن‌وَهْب راسبی گرد آمدند و سخنانی گفتند و خطّ‌مشی خود را مشخّص نمودند و به سازمان‌دهی پرداختند و مصمّم در کژراهه‌ی خویش گام نهادند. عبدالله بن‌وَهْب آغاز سخن کرد و پس از حمد و ثنای خداوند چنین گفت:

«به خدا سوگند، شایسته نیست کسانی که به خدای رحمان ایمان دارند و حکم قرآن را پذیرایند، این دنیا را - که خشنودی و دل‌بستگی بدان و برتر شمردن آن مایه‌ی رنج و هلاک است - از امر به‌معروف و نهی از منکر و گفتن حق برتر شمارند، هرچند که در این راه آسیب و زیان بینند، که هرکه در این دنیا آسیب و زیان بیند، به روز رستاخیز، پاداش وی رضوان خدای عزّوجلّ و جاودانگی در بهشت‌های اوست. پس، به‌عنوان اعتراض به این بدعت‌های گمراهی‌زا از این شهری که مردم آن ستم‌کارند، با ما بیرون شوید و به مناطق کوهستانی و دیگر شهرها پناه برید.»

حُرقوص بن‌زُهَیْر گفت:

«متاع این دنیا اندک است و جدایی از آن نزدیک. زینت دنیایی و شادخواری، شما را به ماندن در آن نفریبد و از طلب حق و انکار ستم باز ندارد؛ )فَإِنَّ اللهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونْ(؛[٨٥] "همانا خدا با پرواپیشگان و نیکوکاران است."»

حمزۀ بن‌سنان اسدی گفت:

«ای قوم! رأی درست همین است که شما دارید؛ پس کار خویش را به‌دست یکی از خودتان بسپارید که می‌باید ستونی داشته باشید و پرچمی که زیر آن گرد آیید و به‌سوی آن بازگردید.»[٨٦]

در آن مجلس، سرپرستی و فرماندهی خوارج به زید بن‌حُصَیْن طایی عرضه شد که نپذیرفت. حمزة بن‌سنان و شریح بن‌اَوْفَی عَبْسی نیز از پذیرفتن این مسؤولیّت سر باز زدند و در نهایت عبدالله بن‌وَهْب راسبی پذیرفت وگفت:

«آن را به من بدهید، و به‌خدا سوگند که آن را برای میل به دنیا نمی‌پذیرم و از ترس مرگ از آن نمی‌گذرم»،[٨٧] «بلکه فقط برای امید زیادی که به ثواب فراوان آن دارم می‌پذیرم.»[٨٨]

پس دست خود را دراز کرد و خوارج با او بیعت کردند.[٨٩]

آن‌گاه عبدالله بن‌وَهْب در سخنانی یاران خود را به امر به‌معروف و نهی از منکر و حق‌گویی و جهاد در راه خدا و پیکار با آنان که از هوای نفس پیروی کردند و قرآن را کنار زدند و در حکم خود ستم کردند فرا خواند.[٩٠]

از فردای آن روز، خوارج خود را برای پیکار با امام علی٧و پیروان او که به‌نظر ایشان به‌دلیل پذیرفتن حکمیّت کافر شده بودند آماده کردند. آنان خود را تنها گروه حق شمردند و دیگران را منحرف دانستند و از جامعه‌ی باطل ایشان دوری گزیدند و تک‌تک و پنهان به نهروان رفتند و مردم را به پیوستن به جمع خویش خواندند تا خود را برای پیکار با ستمگران آماده سازند.[٩١]

روند حرکت جدایی‌طلبانه‌ی خوارج تا رسیدن به نقطه‌ی پیکار با امام، حدود شش ماه طول کشید،[٩٢] و در این مدّت آنان بر افکار خود پای فشردند، جمعیّتی از ایشان در حرکت خود راسخ‌تر و استوارتر شدند و جمعیّتی بازگشتند، و هم‌چنین، جمعی به آنان پیوستند.

در تمام این مدّت، روش امام خیرخواهی و گفت‌وگو بود و پیوسته ایشان را به حق فرا می‌خواند و با آنان با رفق و مدارا رفتار می‌کرد.[٩٣]

امام علی٧درباره‌ی ایشان و فتنه‌ی‌شان، در خطبه‌ای که در نهروان ایراد کردند فرمودند:

«ای مردم! این من بودم که چشم فتنه را درآوردم و جز من کسی جرأت این کار را نداشت.»[٩٤]

در پایان، نکته‌ای که نباید در تحلیل و ریشه‌یابی فتنه‌ی خوارج مورد غفلت قرار گیرد، نقش عوامل نفوذی خارجی- به‌ویژه نفوذی‌های «قاسطین»- در انحراف «مارقین» است. هرچند با پنهان‌کاری‌هایی که به‌طور طبیعی در این زمینه وجود دارد، دست‌رسی به اسناد تاریخی برای اثبات این ادّعا دشوار است، از طریق قرائن، تا حدودی می‌توان به مقصود رسید. یکی از قرائنی که می‌تواند پژوهش‌گر را در این زمینه یاری دهد، بررسی نقش اشعث در این فتنه است.[٩٥]

٢ فتنه‌ی زمان امام حسن ٧

صلح امام حسن ٧نمونه‌ی دیگری از دفع فتنه است که برای حفظ نظام و اتّحاد و یک‌پارچگی امّت اسلام شکل ‌پذیرفته است. رهبر انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای، از این صلح به عنوان «قهرمانانه‌ترین نرمش تاریخ» یاد کرده‌اند.[٩٦] در روایتی، شعبی چنین نقل کرده‌ است:

«با حسن بن علی ٧زمانی که در «نخیله» با معاویۀ بن‌ابوسفیان صلح نمود، حضور داشتم. معاویه خطاب به ایشان گفت: "برخیز و مردم را از این موضوع که امر خلافت را رها ساختی و آن را به من تسلیم کردی، آگاه ساز." سپس امام حسن٧بپا خاستند و پس از حمد و ثنای الهی، چنین فرمودند: "همانا زیرکانه‌ترین کارها پرواپیشگی و احمقانه‌ترین افعال پرده‌دری است، و این امر خلافت که من و معاویه درباره‌ی آن اختلاف داشتیم، یا حق کسی است که از من شایسته‌تر به آن است و یا این‌که حقّ من است. ولی من برای برقرار ساختن صلح و آرامش امّت اسلام، و محفوظ ماندن خون مسلمانان، آن را رها ساختم؛‌ چه، می‌دانستم که ممکن است برای شما فتنه باشد"... .»[٩٧]

نتایج

١- یکی از مهم‌ترین مباحث اخلاق اجتماعی و سیاسی، فتنه‌شناسی است.

٢- فتنه در فرهنگ اسلامی، به معنای وسیله‌ی امتحان و آزمایش و نیز ملازمات آن است.

٣- ریشه‌های فتنه عبارت است از: پیروی از هوای نفس، بدعت‌گذاری، غلوّ در اعتقادات، اختلاف‌افکنی، حبّ ریاست، وسوسه‌های شیطانی و جریان نفاق.

٤- برخی از راه‌های دفع فتنه عبارتند از: تمسّک به قرآن، تمسّک به اهل بیت:پرهیزگاری، اخلاص عمل، احسان، وحدت و همدلی، و عبرت‌پذیری از فتنه‌های تاریخ.

منابع

١. قرآن کریم، ترجمه: فولادوند، محمّدمهدی، چاپ یازدهم، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، ١٣٧٣ ﻫ.ش.

٢. الآمدی، (ف ٥٥٠ ﻫ.ق)، عبدالواحد التّمیمی، غررالحکم ودرر الکلم، الطّبعة الاولی، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ١٣٦٦ ﻫ.ش.

٣. ابن ابی‌الحدید المعتزلی (ف ٦٥٦ ﻫ.ق)، عزّالدّین عبدالحمید بن‌هبة الله، شرح نهج‌ البلاغه، قم: کتابخانه‌ی آیت الله مرعشی نجفی، ١٤٠٤ ﻫ.ق.

٤. ابن فهد الحلّی (ف ٨٤١ ﻫ.ق)، عدّة الدّاعی و نجاح السّاعی، الطّبعة الاولی، قم: دارالکتاب الإسلامیّة، ١٤٠٧ ﻫ.ق.

٥. الأمینی (ف ١٣٩٠ ﻫ.ق)، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السّنة و الأدب، الطّبعة الرّابعه، بیروت: دارالکتاب العربی، ١٣٩٧ ﻫ.ق.

٦. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه :، قم: سازمان تبلیغات اسلامی، ١٣٦٩ ﻫ.ش.

٧. الجوهری، اسماعیل بن‌حماد، الصّحاح تاج اللّغة و صحاح العربیّة، بیروت: دارالعلم للملایین، ١٣٧٦ ﻫ.ق.

٨. الحرّانی (از عالمان قرن چهارم)، أبومحمّد الحسن بن‌علی ‌بن‌الحسین ‌بن‌شعبه، تحف العقول عن آل الرّسول، الطّبعة الثّانیه، قم: انتشارات جامعه‌ی مدرّسین حوزه‌ی علمیّه‌ی قم، ١٤٠٤ ﻫ.ق.

٩. حسین، یعقوب، اهل بیت:محور وحدت، قم: بوستان کتاب قم، ١٣٨٤ﻫ.ش.

١٠. حسینی خامنه‌ای، سیّد علی، صلح امام حسن ٧یا قهرمانانه‌ترین نرمش تاریخ، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ١٣٨٣ﻫ.ش.

١١. خویی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه.

١٢. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره‌ی‌ نبوی «منطق عملی» دفتر سوم: سیره‌ی مدیریتی، چاپ دوم، تهران: دریا، پاییز ١٣٨٣ ﻫ.ش.

١٣. راغب اصفهانی، حسین بن‌محمّد، مفردات الفاظ القرآن، الطّبعة الأولی، قم: مکتبة نشر الکتب، ١٤٠٤ ﻫ.ق.

١٤. سیّد رضی، ابوالحسن حسین‌بن محمّد، نهج‌ البلاغه، ترجمه‌: شهیدی، جعفر، چاپ بیست و یکم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣٨٠ ﻫ.ش.

١٥. الصّدوق (ف ٣٨١ ﻫ . ق)، ابن بابویه القمی، الخصال، الطّبعة الاولی، قم: جامعۀ مدرّسین الحوزۀ العلمیّۀ، ١٤٠٣ ﻫ.ق.

١٦. صفری فروشانی، نعمت الله، غالیان، چاپ اوّل، مشهد: آستان قدس رضوی، ١٣٧٨ﻫ.ش.

١٧. طباطبایی، سیّد محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه‌: موسوی همدانی، سیّد محمّدباقر، چاپ بیست و دوم، قم: سازمان تبلیغات اسلامی وابسته به جامعه‌ی مدرّسین حوزه‌ی علمیّه‌ی قم، ١٣٨٦ ﻫ.ش.

١٨. الطّوسی (ف ٤٦٠ ﻫ.ق)، أبوجعفر محمّد بن الحسن، اختیار معرفة الرّجال (رجال الکشّی)، قم: مؤسّسۀ آل البیت لاحیاء التّراث، ١٤٠٤ﻫ.ق.

١٩. عسکری (ف ١٣٨٦ ﻫ.ش)، علّامه سیّد مرتضی، أحادیث أمّ‌المؤمنین عایشه، ترجمه‌: سردارنیا، عطاءمحمّد، تهران: واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، ١٣٦١ ﻫ.ش.

٢٠. العیّاشی (ف ٣٢٠ ﻫ.ق)، ابوالنضر محمّد بن‌مسعود بن‌عیّاش السُّلَمی السّمرقندی، تفسیر العیّاشی، تهران: چاپخانه‌ی علمیّه، ١٣٨٠ ﻫ.ق.

٢١. القمی (ف سده‌ی چهارم)، ابوالحسن علی‌ّبن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق: جزائری، سیّدطیب، چاپ چهارم، قم: دارالکتاب، ١٣٦٧ ﻫ.ش.

٢٢. الکلینی (ف ٣٢٩ﻫ.ق)، ابوجعفر محمّد بن‌یعقوب، صحّحه و علّق علیه: الغفّاری، علی‌ اکبر، الطّبعة الاولی، تهران: دارالکتب الإسلامیّة، ١٣٨٨ﻫ.ق.

٢٣.اللّیثی الواسطی، علی بن‌محمّد، عیون الحکم و المواعظ، قم: مؤسّسه‌ی فرهنگی دارالحدیث، ١٤١٨ﻫ.ق.

٢٤. مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار الجامعة لدررر أخبار الأئمّة :، بیروت: مؤسّسة الوفاء، ١٤٠٣ ﻫ.ق.

٢٥. محمدی ری‌شهری، محمّد‌، میزان الحکمة، ترجمه‌: شیخی، حمیدرضا، چاپ سوم، قم: دارالحدیث، ١٣٧٧ ﻫ.ش.

٢٦. محمّدی ری‌شهری، محمّد، خردگرایی در قرآن و حدیث، ترجمه: مهریزی، مهدی، چاپ اوّل، قم: دارالحدیث، ١٣٧٨ ﻫ.ش.

٢٧. محمّدی‌ ری‌شهری، محمّد، دانش‌نامه‌ی امیرالمؤمنین ٧بر پایه‌ی قرآن، حدیث و تاریخ، ترجمه‌: مسعودی، عبدالهادی (ج ١‌، ٢، ٣ و ١٢) و مهریزی، مهدی (ج ٤ و ٥)، حسینی، سیّد ابوالقاسم (ژرفا) (ج ٦) و محدّثی، جواد (ج ٧) و سلطانی، محمّدعلی (ج ٨، ٩، ١٠ و ١١)، چاپ اوّل، قم: دارالحدیث،١٣٨٠ ﻫ.ش.

٢٨. معارف، مجید، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، چاپ اوّل، تهران: مؤسّسه‌ی فرهنگی و هنری ضریح، ١٣٧٤ ﻫ.ش.

٢٩.المفید (٤١٣ ﻫ.ق)، محمّد بن‌محمّد بن‌نعمان ، الإرشاد فی معرفۀ حجج الله علی العباد، دار المفید، تحقیق: مؤسّسة آل البیت:، لتحقیق التّراث،١٤١٤ﻫ.ق.

٣٠. المفید (ف ٤١٣)، البغدادی، ابوعبدالله محمّد بن‌محمّد بن النّعمان، الأمالی، بیروت: دارالمفید، ١٤١٤ﻫ.ق.

٣١.موحّد الأبطحی، سیّد محمّدعلی، تاریخ آل زراره، بی‌جا، ربّانی، ١٣٩٩ه ق.

٣٢. واعظ‌زاده‌ی خراسانی، محمّد، امام علی ٧و وحدت اسلامی،کنگره‌ی بین المللی امام علی ٧، وحدت ملّی و امنیّت ملّی، ١٣٨١ ﻫ.ش.

الهندی، متّقی (ف ٩٧٥ ﻫ.ق)، علاءالدّین بن‌حسام الدّین، کنز العمّال فی أحادیث الأقوال و الأفعال، تحقیق: بکری حیانی وصفوة السّقا، بیروت: مؤسّسة الرّسالة، ١٤٠٩ ﻫ.ق.


[١]- )أَنَّمَا أَمْوَالَکُمْ وَ أَوْلَادَکُمْ فِتْنَةٌ(؛ «اموال و فرزندانتان فقط وسیله‌ی آزمایش شما هستند.» [تغابن/١٥].

[٢]- طباطبایی، محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ٢، ص ٨٩.

[٣]- خویی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج٢١، ص٧.

[٤] - بقره/١٩١.

[٥]- اعراف/١٧٩: )أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ(.

[٦]- رضازاده جویباری، محمّد، راه روشن- آشنایی با ترجمه و مفاهیم حکمت‌های نهج البلاغه، صص٢٢-٢٤.

[٧]- محمّدی ری‌شهری، محمّد، میزان الحكمة، ترجمه: شیخی، حمیدرضا، ج ١، ص٢٠٠، ش ٧٦٨.

[٨]- نهج‌البلاغه، خطبه‌ی٥٠ . و در برخی از منابع نیز این عبارت وارد شده است «إنّی سمعت رسول الله ٩یقول: کیف أنک إذا ألبستکم فتنة یربو فیها الصّغیر و یهرم فیها الکبیر ... ؟! » [ر.ک: محمَدی ری‌شهری، محمَد، میزان الحكمة، ص ٤٥١٨، ش ١٥٦٠٨؛ نیز، همو، دانش‌نامه‌ی امیرالمؤمنین، ج ٤، ص١٦٢].

[٩]- مائده/٢٧-٣٠.

[١٠]- بقره/ ١٩١.

[١١]- نهج‌البلاغه، خطبه‌ی١٧٦.

[١٢]- محمَدى رى‌شهرى، محمَد، دانش‌نامه‌ی اميرالمؤمنين٧، ترجمه: مهريزى، مهدى، ج ٤، ص ٢٨٧.

[١٣]- معارف، مجید، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص ٢٩٦؛ و نیز ر.ك: صفری فروشانی، نعمت الله، غالیان؛ مجلسی، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج ٢٥؛ كشّی، ابوعمرو محمّدبن عمر، اختیار معرفة الرّجال؛ جعفریان، رسول، حیات فكری و سیاسی امامان شیعه.

[١٤]- از اصحاب اجماع دوره‌ی امام صادق ٧است. [ر.ک: موحد ابطحی، سیّد محمّدعلی، تاریخ آل زراره، ج ١، ص ١٠].

[١٥]- از سردمداران غالیان است که مورد لعن امامان شیعه: قرار گرفت.

[١٦]-كشّی، ابوعمرو محمّدبن عمر، اختیار معرفة الرّجال، ص ٢٩٣.

[١٧]- معارف، مجید، پیشین، ص ٣٠٩؛ نقل از: جعفریان، ‌رسول، حیات فكری و سیاسی امامان شیعه٧، ‌ص ٢٥٨؛ به نقل از: شهرستانی، ملل و نحل.

[١٨]- نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ١٢١.

[١٩]- محمّدی ری شهری، محمّد، دانش‌نامه‌ی امیرالمؤمنین٧، ترجمه‌: مهریزی، مهدی، ج٤، ص٢٨٧، ش١٦٤٣؛ به نقل از: مفید، الأمالی، ٢٣٥/٥، وقعة صفّین، ص٢٢٤.

[٢٠]- نهج البلاغه، خطبه‌ی١٢٧.

[٢١]- همان، ترجمه‌: سلطانی، محمّدعلی، ج١١، ش٥٨٦٩؛ به نقل از: الفتن: ١/١٩٣/٥٢٢؛ الملاحم و الفتن: ٨٤/٣١.

[٢٢]- تعبیر امام در این‌جا «مِرْوَد» است. سیّدرضی گفته: «مِرْوَد» در این‌جا (بر وزن مِفْعَل از مادّه‌ی «اِرواد») به معنای مهلت و فرصت‌دهی است و این تعبیر، از فصیح‌ترین و شگفت‌ترین سخن‌هاست؛ گویی او مهلتی که آنان دارند را به میدان مسابقه تشبیه کرده که در آن، تا نهایت می‌روند و وقتی به پایان رسیدند، نظامشان از هم می‌گسلد. [نهج‌البلاغه، ذیل حکمت٤٦٤].

[٢٣]- نهج‌البلاغه، حکمت٤٦٤.

[٢٤]- همان، ج٨، صص٣٨٧-٣٨٨، ش٣٩٢٦ ؛ به نقل از: وقعة صفّین، ص٣٧؛ شرح نهج البلاغه، ٢/٦٤.

[٢٥]- همان ، ترجمه‌: حسینی، سیّد ابوالقاسم، (ژرفا)، ج٦، ص٤٠،ش٢٣٩٥.

[٢٦]- محمّدی ری شهری، محمّد، دانش‌نامه‌ی امیرالمؤمنین٧، ترجمه: حسینی، سیّد ابوالقاسم، (ژرفا)، ج٦، صص١٦-١٧،ش٢٣٨١ ؛ به نقل از: شرح نهج البلاغه، ١٦/١٣٣.

[٢٧]- منتهی الآمال، ج١، ص١٤٠.

[٢٨]- بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیّت، ص٦٣.

[٢٩]- معادل فارسی کاتالیزور، لغت‌نامه‌ی دهخدا.

[٣٠]- یس/ ٦٠.

[٣١]- انعام/ ٤٣.

[٣٢]- انعام/ ١٢١.

[٣٣]- طه/ ١٢٠.

[٣٤]- مؤمنون/ ٩٧.

[٣٥]- محمّد/ ٢٥.

[٣٦]- حجر/ ٣٩-٤٠.

[٣٧]- لازم به توضیح است كه ابلیس كه موجب رانده شدن حضرت آدم ٧و همسرش شد، یكی از مصادیق شیطان است.

[٣٨]- اسراء/ ٦٤.

[٣٩]- نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ١٢١.

[٤٠]- مائده/ ٩١.

[٤١]- انعام/ ٣٥.

[٤٢]- توبه/ ٦٧.

[٤٣]- نساء/ ١٤٥.

[٤٤]- راغب اصفهانی، حسین بن‌محمّد، مفردات الفاظ القرآن، ص ٥٠٢.

[٤٥]- احزاب/٦٢.

[٤٦]- ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ٢/٢٧٩.

[٤٧]- ابوالفضل نصر بن‌مزاحم بن‌سیار، وقعۀ صفّین، ص ٢١.

[٤٨]- همان، ص١٣٧- ١٣٩.

[٤٩]- ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه: ٢/٢٧٩.

[٥٠]- ابوالفضل نصر بن‌مزاحم بن‌سیار، وقعۀ صفّین، ص٢١.

[٥١]- همان، ص٤٠٨؛ تاریخ الیعقوبی: ٢/١٨٨.

[٥٢]- ابوالفضل نصر بن‌مزاحم بن سیار، وقعۀ صفّین، ص٤٨١.

[٥٣]- همان، ص٤٨٢.

[٥٤]- همان، ص ٤٩٩.

[٥٥]- همان، ص٥١٢.

[٥٦]- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ص٢/٢٨٠.

[٥٧]- ابوالفضل نصربن مزاحم بن سیار، وقعه صفّین، ص٥٠٠. نیز،ر.ک: ح٢٥٩٠.

[٥٨]- محمّدی ری شهری، محمّد، دانش‌نامه‌ی امیرالمؤمنین٧، ترجمه: حسینی، سیّد ابوالقاسم، (ژرفا)، ج٦، صص٣٣٧-٣٤٠.

[٥٩]- ابن‌فهد الحلّی، احمد، ‌عدّة‌الدّاعی و نجاح السّاعی، ص ٢٦٨.

[٦٠]- محمّدی ری شهری، محمّد، دانش‌نامه‌ی امیرالمؤمنین٧، ترجمه: سلطانی، محمّدعلی، ج١١، صص١٤١-١٤٢، ش٥٨٤٨.

[٦١]- نهج‌البلاغه، خطبه‌ی١٥٠.

[٦٢]- ابوالفضل نصر بن‌مزاحم سیار، شرح نهج‌البلاغه: ٤/٤٥.

[٦٣]- اللّیثی الواسطی، علی بن‌محمّد، عیون الحكم و المواعظ، ‌ص ٢٩٨.

[٦٤]- عنکبوت/١،٢.

[٦٥]- نهج البلاغه، خطبه‌ی١٥٦.

[٦٦]- همان، ترجمه‌: سلطانی، محمّدعلی، ج ٩، ص ٤٥٢٤، ش ١٥٦٣٣.

[٦٧]- همان.

[٦٨]- خویی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعه، ج٢١، ص٨.

[٦٩]- نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ١٧٦؛ بحارالأنوار: ٢/٣١٣/٧٦؛ ینابیع المودّة: ٣/٤٣٧/٩.

[٧٠]- نهج‌البلاغه، خطبه‌ی١٥١؛ ینابیع المودّة: ٣/٣٧٢/٤.

[٧١]- محمّدی ری‌شهری، محمّد، دانش‌نامه‌ی امیرالمؤمنین٧، ترجمه: سلطانی، محمّدعلی، ج١١، ش٥٩١٢، صص١٧٤-١٧٦؛ به نقل از: الکافی: ٨/٦٣/٢٢؛ الإرشاد:١/٢٩١.

[٧٢]- نهج‌البلاغه، خطبه‌ی٢٤٠.

[٧٣]- واعظ‌زاده‌ی خراساني، محمّد، «امام على٧و وحدت اسلامي» در: مجموعه مقالات كنفرانس بين‌المللى امام على ٧، ج ٢، ص ٥.

[٧٤]- نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ١٦؛ محمّدى رى‌شهري، محمّد، ميزان الحكمة، ‌ج ٩، ص ٤٥١٥، ش ١٥٦٠.

[٧٥]- اميني، عبدالحسين، الغدير، ج١٠، ص ١٢٦؛ عسکري، سيّد مرتضي، احاديث امّ‌المؤمنين عايشه، ج ١، ص ١٨٧.

[٧٦]- دکتر شهیدی، ترجمه‌ی نهج البلاغه، ص٦٢٧.

[٧٧]- محمّدى رى‌شهري، محمّد، ميزان الحكمة، ج ٩، ص ٤٥١٢، ش ١٥٥٩٤.

[٧٨]- همان، ص ٤٥١٤، ش ١٥٥٩٨.

[٧٩]- همان، ص ٤٥٢٤، ش١٥٦٣٠، خطبه‌ی ٩٣.

[٨٠]- ابن‌اعثم، الفتوح، ج٤، ص٨٩.

[٨١]- أنساب الأشراف، ج٣، ص١٣١.

[٨٢]- نساء/٥٩.

[٨٣]- نهج البلاغه، خطبه‌ی ١٢٥.

[٨٤]- همان.

[٨٥]- نحل/١٢٨.

[٨٦]- تاریخ طبری، ج٥، صص٧٤-٧٥؛ و نیز ر.ک: الأخبار الطّوال، ص٢٠٢.

[٨٧]- همان، ج٥، ص٧٥.

[٨٨]- الأخبار الطّوال، ص٢٠٢.

[٨٩]- همان، ص٢٠٢، تاریخ طبری، ج٥، ص٧٥.

[٩٠]- همان، صص٢٠٢-٢٠٣.

[٩١]- همان، صص٢٠٣-٢٠٤.

[٩٢]- أنساب الأشراف، ج٣، ص١٢٦.

[٩٣]- الکامل فی اللّغۀ و الأدب، ج٢، ص١٤٥.

[٩٤]- محمّدی ری‌شهری، محمّد، پیشین، ص ٤٥٢٤؛ ش١٥٦٣٠، نهج‌البلاغه، خطبه‌ی٩٣.

[٩٥]- محمّدی ری‌شهری، محمّد، دانش‌نامه‌ی امیرالمؤمنین٧ترجمه‌: حسینی، سیّد ابوالقاسم (ژرفا)، ج١٢، ص٦١ (طبقه‌بندی کارگزاران امام علی/ اشعث بن قیس).

[٩٦]- حسینی خامنه‌ای، سیّدعلی، صلح امام حسن٧یا قهرمانانه‌ترین نرمش تاریخ.

[٩٧]- الإربلی، ابوالحسن علی بن‌عیسی، كشف الغمّۀ فی معرفۀ الأئمة:، ج ١، ص ٥٦٦.