اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - کمالات ملکوتی در سیره و اندیشهی امام خمینی 1 - گلى زواره غلامرضا
گلى زواره غلامرضا
بر کرانهی کمال حقیقی
انسان حقیقتی مرکّب از دو بُعد بدنی و روحی است و کمال نهایی او به جنبههایی از حیاتش ارتباط دارد که فناناپذیر و جاودانه باشد؛ البته وصول به درجات ملکوتی، محصول یک سیر آگاهانه و کاملاً اختیاری است. کمال آدمی امری است که در این عالم - دنیا - بهدست میآید و بخشی از مزایا و فوایدش نیز در همین عالم فانی ظهور و بروز پیدا میکند و به او آرامش، نشاط و نوعی بصیرت معنوی میدهد، امّا ظهور اساسی و مقصد نهایی حیات انسان در سرای جاوید خواهد بود. دنیا با تمام گستردگی و تنوّعش، ظرفیّت آشکار کردن کمالات اعلای انسان را ندارد، و بههمین جهت، در انتهای این مسیر روحانی، آدمی در جوار رحمت حق تعالی قرار میگیرد:
﴿إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ و َنَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ(؛[١] «در حقيقت مردم پرهيزگار در ميان باغها و نهرها در قرارگاه صدق نزد پادشاهى توانايند.»
بنابراین، کمال نهایی انسانها در رسیدن به قرب ربوبی است و گام نهادن آنان به این سرای ناپایدار، برای تحصیل این آمادگی و کسب شایستگی برای راه یافتن به محضر پروردگار متعال است. البته بهدست آوردن چنین گوهر گرانبهایی جز با غوّاصی در دریای سختیها و مشقّتها و عبور از آزمونهای متعدّد بهدست نمیآید:
﴿لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً(؛[٢] «تا آنان را بيازماييم كه كداميك از ايشان نيكوكارترند.» ﴿لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً(؛[٣] «تا شما را بيازمايد كه كداميك نيكوكارتريد.»
برای شکوفایی استعدادهای خفتهی درونی و دستیافتن به کمالات، این آزمونها و آزمایشها ضرورت دارد و البته تحصیل این مرواریدهای معنوی جز از راه پرستش خداوند امکانپذیر نمیباشد:
﴿وَ أَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ(؛[٤] «و اينكه مرا بپرستيد؛ اين است راه راست.» ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ(؛ «و جن و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند.»
در پرتو پرستش خالصانه و صادقانه، انسان استحقاق رحمت الهی را پیدا میکند. هر رفتار و کرداری که آدمی را در رسیدن به این هدف مقدّس و متعالی یاری نماید، ارزش اخلاقی داشته و فضیلت محسوب میگردد. عبادت، ذکر، دعا، تزکیه و رفتارهای شایسته، انسان را در مراتب ملکوتی ارتقا میدهد و در این مدارج و معارج هرچه بالاتر رود به آستان ربوبی نزدیکتر شده و پرتوی از جمال لایزال الهی در دلش میتابد، در این صورت آدمی قادر است در حدّ ظرفیّت روحی، به میزان خودسازی و تهذیب نفس، مفهوم تقرّب را دریابد و شکوه قرار گرفتن در جوار قرب الهی را با قلب و روح خود درک کند.
وارستهای بهحقپیوسته
امام١خمینی، انسان وارسته و بهحقپیوستهای است که چنین مسیر دشواری را بهدرستی و راستی پیمود و در آزمونهای بزرگ الهی به موفّقیّتهای نادری دست یافت. اکسیری که اعمال این عبد صالح را ارزش بخشید و اعماق وجودش را نورانی ساخت، ایمانی راستین بود.
در میان عالمان ربّانی و بزرگان اخلاق و معرفت، کمتر شخصیّتی را میشناسیم که ضمن برخورداری از افکار والای معنوی، کردار ناب و سیر و سلوکی صادقانه، در عرصههای اجتماعی و سیاسی نیز قلّههایی را فتح کرده باشد. بسیاری از پویندگان راه تزکیه، آنگاه که به خودسازی روی میآوردند، گوشهنشینی را بر میگزیدند و از قیل و قال مدرسه میگریختند و با پرداختن به تهذیب درون از یورش کارگزاران شیطان و توطئههای استکبار و استبداد غافل میشدند، امّا امام خمینی ١ با وجود آن که با خاکیان میزیست و نیرنگ شیاطین انسی و جنّی را رصد میکرد، برای مصالح مسلمانان و افزایش عزّت و اقتدارشان نیز اهتمام میورزید. این عارف وارسته، با عروجی ملکوتی، از این عالم فانی اوج میگرفت و با قدسیان و عرشیان همگام میگردید و در عین اینکه صلابتش لرزه بر اندام طاغوتیان و ابرقدرتها میافکند، پیوسته، کمال انقطاع قلبی را در عبادات، اذکار و نوافل طلب میکرد.
معنویّتی که امام١ مُروّج آن بود، نوعی جامعیّت و همهسونگری را با خود به همراه داشت. ایشان از کسانی که در جنبههای رشد و تعالی آدمی، به بُعدی خاص تکیه میکنند و دیگر ابعاد را نادیده میانگارند گلایه میکند:
«یک مدّت زیادی گرفتار عرفا بودیم،آنها خدمتشان خوب بود، امّا گرفتاری برای این بود که همه چیز را بر میگردانند به آن طرف (معارف معنوی)، ... یک وقت هم گرفتار شدیم به یک دستهی دیگری که همهی معنویّات را بر میگردانند به این طرف، اصلاً به معنویّات کاری ندارند.»[٥]
به باور امام١، بدون شریعت و رعایت ظواهر احکام و آداب شرعی نمیتوان به بارگاه حقیقت راه یافت:
«اگر ظواهر رعایت نگردد هرگز سالک به کمال و کوشنده به مقصد نمیرسد.»[٦]
از آنجا که امام، در تعالیم اخلاقی واقعیّتها را در نظر میگرفت و با فراستی که داشت گرفتار مطالب یأسآمیز نمیشد. آموزههای عرفانی و معنوی ایشان به قلبها نفوذ میکرد و باعث تحوّل در افراد میشد. زمزمهی گفتار و آهنگ نوشتههایشان که سنجیده و حکیمانه ادا میگردید و از هر گونه تکلّف به دور بود، در اعماق جانها و روانها شور میآفرید. شهید آیة الله مطهّری میگوید:
«... درس اخلاقی که به وسیلهی شخصیّت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته میشد و در حقیقت درس معارف وسیر وسلوک بود، مرا سرمست میکرد؛ و بدون هیچ اغراق و مبالغهای، این درس مرا آنچنان به وجد میآورد که تا دوشنبه و سه شنبهی هفتهی بعد خودم را شدیداً تحت تأثیر آن مییافتم. بخش مهمی از شخصیّت فکری و روحی من در آن درس و سپس در درسهای دیگر که طیّ دوازده سال از آن استاد الهی فرا گرفتم انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و میدانم. راستی که او روح قدس الهی بود ...»[٧]
در مکتب اخلاقی و معنوی امام ١، مباحث و روشهای تزکیه، در خور گنجایش روحی و فکری مخاطب مطرح میگردید و آنچنان با گرایشهای اصیل شنونده تطبیق میکرد که همچون آب گوارایی در مزرعهی وجودش نفوذ میکرد. روش امام ١موجب شکوفایی نهالهای نابی میگردید که صاحب خود را به سوی شایستگیهای راستین رهنمون میساخت. این فرهنگ از غلّو، مطالب اغراق آمیز، حکایت توأم با خرافات و اوهام و کرامتسازیهای تردیدآور، دور بود.
باران بیداری
در تعالیم اخلاقی و سیرهی معنوی امام١ یکی از عناصر اصیل و زیربنایی، معرفتالله و توجّه خالصانه به پروردگار است. در مکتب امام١ ملاک ارزش اعمال، جهت خداجویی آنها است:[٨] «جدیّت کنید که کارهایتان برای خدا باشد، قیامتان للّه باشد: ﴿إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى(»،[٩] «موعظه یک موعظه است؛ قیامتان برای خدا باشد نه برای پیدا کردن یک عنوانی، یک جاهی، یک مقامی ...»[١٠]
در دستورالعملهای عرفانی و اخلاقی امام ١ تأکید بر این نکته دیده میشود که دلهای غافل باید از خواب گران برخیزند و مهیّای کوچ ابدی گردند،[١١] از اسارت نفس بیرون آیند و به عبودیّت حق گردن نهند، دل را موّحد کنند و زنگارهای گوناگون را از آیینهی دل بزدایند وقلب را به کانون مرکزی کمال مطلق توجّه دهند.[١٢]
امام١ هشدار میدهد:
«ای سرگشتگان وادی حیرت و ای گم شدگان بیابان ضلالت! نه، بلکه [ای] پروانههای شمع جمال جمیل مطلق و ای عاشقان محبوب بیزوال! قدری به کتاب فطرت رجوع کنید و صحیفهی کتاب ذات خود را ورق بزنید ... تا کی با خیالات باطله، این عشق خداداد فطری و این ودیعهی الهی را صرف این وآن میکنید، از خواب غفلت برخیزید و مژده دهید و سرور کنید که محبوبی دارید که زوال ندارد.»[١٣]
بنابراین، سرمایهی اصلی عروج به سوی قدس و ملکوت در بیان و بنان امام، در جان آدمیان نهفته است و این تفکّر، از اصل قرآنی﴿فطرة اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ([١٤] نشأت میگیرد.
امام خمینی ١ تصریح مینماید که بدترین خارهای طریقهی کمال و وصول به مقامهای معنوی که از حیلههای شیطان است، انکار درجات غیبی و عرشی این سیر است. به اعتقاد آن روح قدسی، اگر ایمان به عروج عرفانی خالص گردد، نور شوق را در اعماق قلب روشن میکند و سالک را وادار میکند به طلب برخیزد و به مجاهدت قیام کند تا مشمول هدایت حق و دستگیری آن ذات مقدّس شود.[١٥] امام خمینی ١ عقیده دارد اگر نفوس، متوجّه دنیا و آبادانی آن باشد از حق غافل میگردد، گرچه به مبدأ و معاد اعتقاد داشته باشد.[١٦]
از دیدگاه امام١، کسی میتواند بر پلههای معنویّت گام بگذارد و به درجات والا عروج کند که از دنیا و تعلّقاتش وارسته است؛ و این مهم با ذکر و یاد دایمی خداوند متعال حاصل میگردد. چنین وارستگی مایهی نجات آدمی و آرامش قلوب است و البته بهدست آوردن چنین توفیقی بدان معناست که شخص ذاکر و زاهد، خود را از خدمت به جامعه کنار کشد و گوشهگیر و سربار بر خلق خدا باشد، که این از صفات جاهلان متنسّک یا درویشان دکاندار است.
«... سیرهی انبیای عظام ... و ائمّهی اطهار: که سرآمد عارفان بالله و رستگاران از هر قید و بند و وابستگان به ساحت الهی بودهاند، در قیام به همهی قوا علیه حکومتهای طاغوتی و فرعونهای زمان بوده... به ما درسها میدهد ... .»[١٧]
امام١ تأکید مینمود بکوشیم انگیزهها را الهی کنیم:
«هرقدر انگیزهها به نور فطرت نزدیکتر باشد و از حُجُب و حتّی حجب نور وارستهتر، به مبدأ نور وابستهترند. نه گوشهگیری صوفیانه دلیل پیوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشکیل حکومت، شاهد گسستن از حق. میزان در اعمال انگیزههای آنهاست، چهبسا عابد و زاهدی که گرفتار دام ابلیس است ... و چهبسا متصدّی امور حکومت که با انگیزهای الهی به معدن قرب حق نایل میشود.»[١٨]
چشمهی ارزشها
امام١ انسان کاملی است که به خصال، سجایا و کرامتهای والا آراسته بود، وجودش جام جهاننمای معنویّت را مینمایانید، برگفتار و کردارش انواری پاک پرتو افکنده بود، با ارزشهای معنوی میزیست و در روزگارانی که مادّیگرایی، الحاد و نظامهای استکباری برای میرایی فضایل و زوال مکارم تلاش میکردند و در صدد بودند جوامع انسانی را به فساد و ابتذال مبتلا سازند و طبق اصول و برنامههای مادّی، انسانها را تربیت کنند، او رهبری انقلاب الهی و مردمی را بر دوش گرفت و در پی پیروزی این خیزش مذهبی، نظامی بر اساس موازین معنوی بنیان نهاد که از قرآن، سنّت و سیرهی رسول اکرم و اهل بیت آن حضرت :منشأ میگرفت. امام١در هیچ شرایطی ذرّهای از اصولی که به آنها اعتقاد داشت عدول نکرد و بیش از همه به ارزشهای ترسیم شده توسّط قرآن التزام عملی داشت.
مقام معظّم رهبری، حضرت آیةالله خامنهای، دربارهی شخصیّت امام١ فرمودهاند:
«آن بزرگوار قوّت ایمان را با عمل صالح، و ارادهی پولادین را با همّت بلند، و شجاعت، و اخلاق را با حزم و حکمت، و صراحت لهجه را با صدق و متانت، و صفای معنوی و روحانی را با هوشمندی و کیاست، و تقوا و ورع را با سرعت و قاطعیّت، و ابّهت و صلابت رهبری را با رقّت و عطوفت، و خلاصه، بسی خصایص نفیس و کمیاب را که مجموعهی آن در انسان بزرگی جمع شود، همه را با هم داشت.»[١٩]
امام خمینی١ به برکت تهذیب نفس، و پارسایی و پرهیزگاری، به نوعی بصیرت معنوی دست یافته و از موضع این فراست و فرزانگی و حکمت ایمانی از افقی بالا به رویدادها و مسایل پیرامون مینگریست و به همین جهت، در تصمیمگیریها و موضعگیریهایش موفّقترین و کمضررترین شیوه را برمیگزید. اینگونه نبود که امام در سیر تهذیب نفس وآراسته گردیدن به ایمان و تقوا، از امور پیرامون خود غافل باشد.ایشان صادقانه، خالصانه و با نوعی صلابت و شجاعت به دفاع از ارزشهای اسلامی اصرار میورزید و به این مهم، فوقالعاده اهمّیّت میداد و در این راه، ملاحظهی هیچکس و هیچ عاملی را نمیکرد:
«هیهات که خمینی ١ در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امّت محمّد٩ و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند. من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضهی دفاع از مسلمانان آماده نمودهام و در انتظار فوز عظیم شهادتم... .»[٢٠]
«... من به تمام دنیا با قاطعیّت اعلام میکنم که اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همهی دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست، یا همه آزاد میشویم و یا به آزادی بزرگتر که شهادت است میرسیم.»[٢١]
امام معتقد بود در اجرای دستورات الهی از تبلیغات شوم خودباختگان غربی و تهدید قدرتها نباید هراسید:
«با خدای خود پیمان بستهام که رضای او را به رضای مردم و دوستان مقدّم دارم. اگر تمام جهان علیه من قیام کنند، دست از حق و حقیقت بر نمیدارم. من کار به تاریخ و آنچه اتّفاق میافتد ندارم، من تنها باید به وظیفهی شرعی خود عمل کنم.»[٢٢]
«بارها اعلام کردهام که با هیچکس در هر مرتبهای که باشد عقد اخوّت نبستهام، چارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است.»[٢٣]
امام، نیایشگر خستگیناپذیر شبها و پیکارگرآشتیناپذیر روزها بود. ایشان مسجد، محراب، عبادت و دعا را در کنار دفاع، جهاد و سیاست قرار داد و همه را همراه با فقاهت و درایت، در گفتار و رفتار خویش متجلّی ساخت.
تعبّد و تهجّد
امام١ یادآور میگردند عبادت وسیلهای برای تقرّب بهسوی معبود است و در این وادی نباید به فریضهای چون نماز، بهعنوان ابزاری جهت رسیدن به بهشت نگاه کرد. به باور ایشان، اگر تمام شروط عبادت را که شرع انور مقرّر کرده است رعایت کنیم، تازه کاسبی کردهایم و کار میکنیم تا جزایش را دریافت کنیم، امّا انسانی که به باطن و مغز نماز پیبُرده، برای عبادت جزا نمیخواهد، بلکه از آن لذّت میبرد. امام ١ خود اینگونه خدا را عبادت میکرد. هنگامیکه برخی اطرافیان، نیمههای شب، آهسته وارد اتاق ایشان میشدند، عبادت عارفانه و عاشقانهاش را بهوضوح مشاهده میکردند. آنان میدیدند که امام ١ با خضوع و خشوع کامل، چنان قیام، رکوع و سجود را انجام میداد که واقعاً وصفناپذیر بود. قیافهاش در دل شب و هنگام ایستادن در برابر خداوند کاملاً بر افروخته میگردید و چنان اشک از دیدگانش برگونههایش سرازیر میگردید که گاهی دستمال معمولی کفاف اشکشان را نمیداد و کنار دستشان حولهای گذاشته بودند و این واقعاً گریهی شوق و نوعی معاشقه بود.[٢٤]
امام١ خاطرنشان ساخته است، زمانی برای عبادت انتخاب شود که نفس اقبال داشته و خستگی و فرسودگی به آن راه نیابد. نباید اجازه داد اعمال عبادی به روح آدمی تحمیل گردد. اگر نمازگزار دلی غافل داشته باشد، عبادتش عاری از معنویّت بوده، چون به لقلقهی زبان خلاصه میشود، خاصیّتی ندارد. بهعلاوه، هنگامیکه هوای نفس بر ملکوت نماز سایه افکند، نهتنها چنین نمازهایی محصولی روحانی ندارد، بلکه غرور ناشی از اقامهی اینگونه عبادات، پروندهی قلب را تیره و تار مینماید. امام١ در انجام فرایض و نوافل، ضمن اینکه در جنبههای معرفتی و کیفیّت و باطن آنها توجّه داشتند، مقیّد بودند تمام جزئیّات مورد تأکید شرع مقدّس را انجام دهند. هنگام وضو تأکید داشتند آن را با رعایت تمام مستحبّاتش و رو بهقبله انجام دهند.[٢٥]
مرحوم آیةالله قدیری میگوید: «چیزی که برایم قابل توجّه بود اینکه امام ١، در عمل و دقت در انجام عبادات مطابق دستورهای وارده، مداومت داشت. من دو مرتبه وضو گرفتن امام ١ عزیز را دیدهام؛ درست مثل وضوی پیمغبر اکرم٩ که در روایات ذکر شده است.[٢٦]
امام١ برای نمازگزاردن، پاکترین جامه را برتن میکردند و بعد از تطهیر و گرفتن وضو، محاسن مبارک را شانه کرده، عطر زده، بعد از گذاشتن عمامه بر سرشان، به نماز میایستادند.[٢٧] امام١ قبل از فرا رسیدن وقت نماز، به تلاوت قرآن کریم میپرداختند و مقیّد بودند حتماً نماز را اوّل وقت بخوانند و از تأخیر نماز از وقت فضیلت، بسیار ناراحت میشدند.
شهید صیّاد شیرازی میگوید:
«اوایل جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، طیّ جلسهای، فرماندهان نظامی، گزارش خود را به فرماندهی کلّ قوا، حضرت امام خمینی ١، ارایه میدادند. هنگامیکه اوّلین گزارش به استحضار امام ١ رسید، ناگهان ایشان از جای خود برخاستند، برخی از حاضران نگران شدند و پرسیدند: آیا مشکلی پیش آمده؟ امام ١خیلی عادی فرمودند: خیر، وقت نماز است. همه از این سخن شگفتزده شدیم، برخاستیم و وضو گرفتیم و به ایشان اقتدا کردیم و راستی، عجب نماز بانشاطی بود.»[٢٨]
امام١ چون به نماز میایستادند، گویی تمام وجودشان غرق در عبودیّت میگشت و چون عدّهای از برادران میخواستند برای محافظت از جان ایشان، از خواندن نماز در وقت فضیلت اجتناب کنند، میفرمود: نیازی نیست، در این لحظه باید نماز خواند.[٢٩]
در ٢٦ دی سال ١٣٥٧ شمسی که شاه از ایران رفت و تومار استبداد درهم پیچیده شد، در محلّ اقامت امام ١ در دهکدهی نوفل لوشاتوی فرانسه، چهارصد خبرنگار اجتماع کردند تا بهنوبت از ایشان سؤالاتی بکنند، چند سؤال که از امام ١ پرسیده شد، وقت اذان ظهر فرا رسید، بلافاصله آن فرزانهی عالیقدر صحنهی مصاحبهی خبرنگاران را ترک کرده، فرمودند: هنگامهی اقامهی نماز فرا رسیده است.[٣٠]
یکی از نوادگان امام ١ میگوید:
«اوّل جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود که ناگهان صدای ضدّ هوایی به گوشمان رسید و چون تا آن روز با این صدا آشنایی نداشتیم تصوّر کردیم بمبی منفجر شده است. سراسیمه به اتاق امام ١ رفتیم، ولی مشاهده کردیم ایشان در ایوان مشغول اقامهی نماز و عبادت بودند و گویی اصلاً صدایی نشنیدهاند، حتی متوجّه ورود ما هم نگردیدند. ما که هیجان زده و از سویی نگران حالشان بودیم، با دیدن آن اطمینان قلبی، معنویّت و عبادت امام، احساس آرامش کردیم.»[٣١]
ایّامی که امام ١را به بیمارستان انتقال دادند، ایشان سفارش کردند ساعت اقامهی نماز را اطّلاع دهند. اطرافیان و پرستاران نیز چنین میکردند، امّا در یکی از روزها آقا متوجّه گردید سینی حامل غذا وارد اتاق شد، پرسیدند: مگر وقت اقامهی نماز فرا نرسیده است؟ حاضران گفتند: آری. امام ١ با اعتراض خاطرنشان ساخت: چرا مرا بیدار نکردید؟ پاسخ دادند: بهدلیل وضع خاصّتان نخواستیم بیدارتان کنیم. امام ١ با ناراحتی گفت: چرا با من اینگونه برخورد میکنید؟ غذا را ببرید تا نماز را اقامه کنم.[٣٢]
دکتر ایرج فاضل (پزشک معالج امام١) متذّکر گردیده است، در ایّامی که امام١در بیمارستان، تحت عمل جرّاحی قرار گرفتند، لولهی تنفّس در تراشهی ایشان بود. وقتی این لوله در مجرای تنفّس قرار میگیرد، بیمار نمیتواند صحبت کند، امّا امام ١ برخلاف این وضع ناگوار، نماز ظهر و عصر آن روز را اقامه کردند و حتّی سحرگاهان نماز شب خویش را ترک نکردند.[٣٣]
امام١ مقیّد بود، نافلهها، مستحبّات و تعقیبات نماز را بهجای آورد و هرگونه شرایط از قبیل سرما، گرما، بحرانهای سیاسی، اجتماعی و بیماری در این برنامه اثری نمیگذاشت. حجّةالاسلام و المسلمین رودباری میگوید:
«در ماه مبارک رمضان، همچون سایر ماهها، نماز ظهر و عصر را با امام ١در مسجد شیخ انصاری واقع در بازار حُوَیش نجف اقامه میکردم، ولی نماز مغرب و عشا را به امامت آیةالله سیّد عبدالاعلی سبزواری میخواندم؛ زیرا امام ١ با آن کهولت سن و ضعف، حتی در ایّام ماه مبارک رمضان که مصادف با گرمای طاقتفرسای نجف در روزهای بلند تابستان بود، مقیّد به انجام نافلههای مغرب و عشا قبل از افطار بود، در حالیکه ما با وجود اینکه جوان بودیم و تاب مقاومت بیشتری داشتیم، مایل بودیم هرچه زودتر نماز مغرب و عشا را بدون نافله خوانده و به افطار برسیم.»[٣٤]
همسر امام ١ گفته است:
«از بیست و هشت سالگی نماز شب امام١ ترک نگردید؛ یعنی از ابتدای ازدواجشان. و بنا به فرمودهی آیةالله فاضل لنکرانی ;، امام نماز شب را هفتاد سال بهصورت متواتر خواندند. یکی از اعضای دفتر امام یادآور گردیده است: به جرأت میتوانم بگویم که تهجّد امام ١ تا آخرین لحظههای حیاتشان ترک نگردید، دو ساعت مانده به اذان صبح بیدار میشدند و در این مدّت قرآن قرائت میکردند.»[٣٥]
مرحوم آیةالله بنیفضل میگوید:
«یکی از علمای تهران نقل میکرد: شبی در سالهای قبل از سال ١٣٤١شمسی میهمان حاج آقا مصطفی خمینی در قم بودم، ناگهان شب هنگام، با شنیدن صدای گریهها و نالههای شدیدی از خواب بیدار شدم، میزبان را صدا زدم و گفتم گویا در همسایگی شما اتّفاقی افتاده و کسی درگذشته است و برایش میگریند. مرحوم سیّد مصطفی خمینی گفت: والدم مشغول نماز شب و گریههای شبانه است.»[٣٦]
آیةالله سیّد مصطفی خوانساری نقل کرده است:
«در یک زمستان، در قم برف زیادی آمده بود و یخبندان شدیدی روی داد، در همین وضع و با وجود سرمای طاقت فرسای هوا، امام١ نیمههای شب از مدرسهی دارالشّفا به مدرسهی فیضیّه آمد و به هر زحمتی بود یخ حوض مدرسه را شکست و وضو گرفت و زیر مَدرَس رفت و در تاریکی، مشغول تهجّد گردید. حال، چه حالاتی داشت، نمیتوانم بازگو کنم. ایشان با یک انبساط روحی و شادی معنوی، نماز شب را بهجای میآورد و با فرا رسیدن وقت اذان صبح به مسجد بالاسر میآمد و پشت سر آیةالله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی ١ به نماز میایستاد و بعد برمیگشت و مشغول مباحثاتش میشد.»[٣٧]
بعد از عمل جرّاحی، هر لحظه که امام ١ مشکل خاصّی نداشتند، چشمان خود را بر روی هم نهاده، میخوابیدند. این خواب چنان عمیق بود که پزشکان میگفتند نکند اثر داروهای بیهوشی ایشان را به چنین وضعی در میآورد، امّا زمانی که سحرگاهان فرا میرسید، امام ١ از خواب بیدار میشد و میگفت: وقت نماز شب است. و آنگاه با شور و حالی معنوی نوافل شب را اقامه میکردند.[٣٨]
یکی از نزدیکانش نقل کرده است:
«وقتی وارد بیمارستان شدم، ایشان را در وضع شگفتی یافتم، آنقدر گریسته بودند که تمام چهرهی نورانیشان خیس گردیده بود، هنوز هم اشکهایشان چون بارانی جاری بود و چنان عارفانه و صادقانه با خدای خود در حال راز و نیاز بودند که من هم تحت تأثیر قرارگرفتم. چون متوجّه حضور ما گردیدند، با حولهای که بر شانه داشتند صورت خود را خشک کردند.»[٣٩]
آیةالله شهید مرتضی مطهّری نوشته است:
«این مردی که روزها مینشیند و این اعلامیههای آتشین را میدهد، سحرها اقّلاً یک ساعت با خدای خویش راز و نیاز میکند وآنچنان اشکهایی میریزد که باورش مشکل است. این مرد درست نمونهی علی٧است.»[٤٠]
آرامش و امنیّت خاطر در پرتو دعا
دعا در واقع درخواستی است که از اعماق وجود آدمی برمیخیزد و زبان ترجمان این تقاضا میباشد. دعایی که با معرفت و بصیرت توأم گردد، انبساط روحی و امنیّت خاطر بهوجود میآورد. این چنین دعایی غبار غفلت را از دل و ذهن میزداید و نگرش نیایشگر را گسترش میدهد. بر اثر ذکر و دعا، روح آدمی به لطافت تمایل مییابد و عواطف فرد از مرزهای انفرادی عبور میکند و افراد جامعه را مشمول ایثار و فداکاری خود مینماید. دعا میتواند انسان را از غربتی هراسآور برهاند و او را از عالم ملک به ملکوت پیوند زند.
امام خمینی١ در بارهی اهمّیّت دعا چنین نوشته است:
«از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بندگان و از مهمترین مظاهر رحمت پروردگار بر زمینیان، دعاهایی است که از خزانهی وحی و شریعت و از حاملین علوم و حکمت، به ما رسیده است. این دعاها عامل ارتباط معنوی بین خالق و مخلوق و عاشق و معشوق و وسیلهی دخول در حوزهی امن الهی و دستگیرهی محکم بندگان است.»[٤١]
آدمی بر اساس فطرت پاکی که دارد، شیفته و مجذوب کمال است. دعا و ذکر، برای شکوفایی این میل درونی مؤثّر است و میتواند انسان را به سوی کمال مطلق نزدیک سازد. اصولاً ارزش انسان درپیشگاه خداوند متعال، اظهار خضوع و خشوع و بندگی خالصانه در برابر اوست و دعا وسیلهای است برای چنین توجّهی از ناحیهی انسان به جانب حقتعالی. در دعا آدمی در وجود خویش احساس نیاز میکند، و بههمیندلیل، هوسهای غرورآمیز و خیالات آمیخته به کبر و تفرعن را سرکوب میسازد و بهتدریج و بر اثر استمرار دعا و اُنس با راز و نیازهای صادقانه، صلاحیّتهایی را بهدست میآورد که برای دستیافتن به توفیق مؤثّر است. دعا سپری است که انسان را در برابر لغزشها و گناهان مصون میسازد، ضمن اینکه قادر است او را در مقابل هجوم ناملایمات و ناگواریها حفظ کند. امام خمینی ١ توصیه میکند:
«مردم را نباید از دعا جدا کرد، مردم باید با دعا انس پیدا کنند.»[٤٢]
ایشان در این زمینه هشدار میدهد:
«آنهایی که ادعیه را میخواهند کنار بگذارند، و به اسم این که ما قرآن میخوانیم نه دعا، آنها قرآن را هم نمیتوانند به صحنه بیاورند ... اگر قرآن میخواندند متوجّه میشدند که قرآن از دعا تعریف میکند و مردم را وادار به دعا میکند. خداوند متعال میفرماید: اعتنا به شما نداشتیم اگر دعا نمیکردید.»[٤٣]
دعا جنبهی بندگی آدمی را تقویت میکند و آن را پرورش میدهد و انسان را به سوی تزکیهی جان و تهذیب نفس راغب میکند. امام خمینی١ در این باره به نکاتی اشاره دارد:
«تمام عبادات [و] ادعیه وسیله است، همه وسیله برای این است که انسان این لُبابش ظاهر بشود، آن که بالقوّه است به فعلیّت برسد و انسان بشود ... یک انسان الهی که همه چیزش الهی میشود، هرچه میبیند حق میبیند؛ انبیا هم برای این آمدهاند.»[٤٤]ن میخوانیم نه دعا آنها قرآ« را هم نمیتوانند به صحنه بیاورند... اگر قرآن هم میخوانید دارد از دعا تعریف میکند، مردم را وادار به دعا میکند که اعتنا به شم انداشتیم اگر دعا نمی تتتتتتییییییی
به باور امام ١، دعاها بت خودخواهیها و انواع غرورها را در هم میشکند و آدمی را از سرگردانی میرهاند:
«... این دعاهاست که به تعبیر بعضی از مشایخ ما، قرآن صاعد است. اینها، دست انسان را میگیرد و بالا میبرد، آن بالایی که من و شما نمیتوانیم بفهمیم. آنکه انسان را سبکبار میکند و از این ظلمتکده او را بیرون میکشد و نفس را از آن گرفتاریها و سرگشتگیهایی که دارد خارج میکند، این ادعیهای است که از ائمّهی ما : وارد شده است.»[٤٥]
امام خمینی١که در بارهی ادعیه چنین دیدگاههایی داشت، با درک و فهم عمیق از محتوای دعاها، خود را ملتزم به قرائت آنها میدانست و تأکید مینمود: «این دعاهایی که از ائمّهی ما وارد شده، مثل مناجات شعبانیّه، دعای کمیل، دعای عرفه، دعای سمات و ... چه جور انسان درست میکنند.» امام ١ هنگامی که در سال ١٣٤٣شمسی به کشور ترکیه تبعید گردید، در نامهای که برای اعضای خانوادهی خود نگاشت، تقاضای کتاب مفاتیح و صحیفهی سجّادیّه نمود.[٤٦]
امام١ بر خواندن مناجات شعبانیّه ملتزم بود و دیگران را به استفادهی معنوی ازاین دعا و مضامین عالی و آموزندهاش توصیه مینمود و میفرمود:
«این مناجات [شعبانیّه] حضرت امیر و فرزندان آن حضرت است و همهی ائمّهی طاهرین :با آن خدا را میخواندهاند ... این مناجات درحقیقت مقدّمهای جهت تنبیه و آمادگی انسان برای پذیرش وظایف ماه مبارک رمضان میباشد ... .»[٤٧]
یکی از اطرافین امام ١ میگوید:
«شاید کسی باور نکند که امام ١ در جایگاه یک رهبر انقلابی، سیاسی، اکثر دعاهای مفاتیح را خوانده باشند. یادم است یک وقت از من مفاتیح درشتخط خواستند و برای ایشان تهیّه کردم. یک روز به رحلتشان مانده بود که یکی از خواهران گفت: بیایید بالای سر امام ١ دعایی بخوانید، من هم دعای عدیله را خواندم، یکوقت متوجّه شدم که امام١ در یک جای مفاتیح نشانهای گذاشتهاند، نگاه کردم دیدم دعای عهد حضرت مهدی (عج) است و چون مستحب است چهل روز خوانده شود، ایشان روی کاغذ، شروع آن را هشتم شوال المکرّم مرقوم فرموده و تا آن روز خوانده بودند. تا این اندازه امام ١ نسبت به انجام خصوصیّات و شرایط مربوط به دعا تقیّد داشتند. دعای کمیل را هم میخواندند و چون میخواستند در ماه رمضان به دعا و تلاوت قرآن مشغول باشند، ملاقاتهای خود را دراین ماه تعطیل میکردند. آخرین ماه رمضان عمر ایشان از دیگر ماهها متفاوت بود؛ به این صورت که ایشان همیشه برای خشک کردن اشک چشمشان دستمالی را همراه داشتند، ولی در آن ماه رمضان، حولهای را نیز همراه خود داشتند تا در نیایشهای شبانه با آن اشکها را پاک کنند.»[٤٨]
حجّةالاسلام والمسلمین علی اکبر آشتیانی اظهارداشته است:
«صبح همان روزی که قرار بود امام١ تحت عمل جرّاحی قرارگیرد به خدمتشان رسیدم. سلام عرض کردم و احوالشان را جویا شدم. کلام الله مجید و مفاتیح در کنار تخت امام ١ توجّه مرا جلب کرد. وقتی خوب دقیق شدم، مشاهده کردم امام ١ لحظاتی قبل مشغول خواندن دعای عهد بودهاند. حالم دگرگون شد، ولی کوشیدم بر خود مسلط گردم.[٤٩] یاران، همراهان و اهل خانه، بارها امام١ را با همان صوت ملکوتی که آهنگ تسبیح و تقدیس فرشتگان را در اذهان تداعی میکرد، مشغول خواندن دعای کمیل دیده بودند.»
امام در جایی فرمودهاند:
«کمال انقطاع به این سادگی حاصل نمیشود و احتیاج فوقالعاده به تمرین، زحمت، ریاضت، استقامت و ممارست دارد. تمام صفات وارستهی انسانی در انقطاع کامل الی الله نهفته است و اگر کسی بدان دست یافت، به سعادت بزرگی نایل شده است.»[٥٠]
امام ١ در هنگام خواندن دعا چنین وصفی را داشتند و چنان از امور دیگر فارغ میگردیدند که گویی کار دیگری ندارند. وقتی به حرم حضرت سیدالشّهدا٧ مشرّف میگردیدند. با وجود کهولت سن، دعای عرفه را که خواندنش چند ساعتی طول میکشید، به حالت ایستاده و رو بهقبله میخواندند و اطرافیان را با وجود آن که جوانتر بودند و به وضع نشسته این دعا را میخواندند، شرمنده میکردند. آیةالله موسوی بجنوردی میگوید: «بههمیندلیل، در هنگام خواندن این دعا از جای خود بلند میشدیم و به تبعیّت از امام١ آن را در حال ایستاده میخواندیم.»[٥١]
حجّةالاسلام احمد صابری همدانی میگوید:
«یکی از علمای بزرگ حوزه نقل میکرد: دعایی است که در آن سلام بر انبیا:و ملائکه میباشد و من ٢٤ سال است بعد از نماز صبح میخوانم؛ زیرا بیست و چهار سال قبل، امام ١ به من فرمودند: به این دعا مداومت کن که سالهاست آن را میخوانم.»[٥٢]
اعتقاد امام به دعا در آن حد بود که وقتی حال یکی از دخترانش به وخامت گرایید و پزشکان از درمان او ناامید شدند، ختم «أمّن یُجیب» برگزار کرد و به برکت آن، فرزندشان، سلامتی خود را بهدست آورد.[٥٣]
[١]- قمر/٥٤ و ٥٥.
[٢]-کهف/٧.
[٣]- هود/٧.
[٤]- یس / ٦١.
[٥]- صحیفهی نور، ج ٨ ، ص٧١.
[٦]- امام خمینی، شرح دعای سحر، ترجمه: فهری، سیّد احمد، ص٩٦.
[٧]- مطهّری، مرتضی، علل گرایش به مادّیگری، ص ٩-٨.
[٨]- صحیفهی نور، ج ٥، ص١٤٣.
[٩]- سبا/ ١٤٦.
[١٠]- صحیفهی نور، ج٤، ص١٨.
[١١]- امام خمینی ، اربعین حدیث، ج١، ص ١٧٤ و ج٢ ، ص ١١.
[١٢]- همان، ج١، ص ٢٥١.
[١٣]- اربعین حدیث، ج١، ص ١٨٢.
[١٤]- روم/٣٠.
[١٥]- اربعین حدیث، ج٢، ص١٦٤.
[١٦]- همان، ص ١٨٢.
[١٧]- نقطهی عطف، امام خمینی، ص ١١،١٤.
[١٨]- همان، ص ١٥.
[١٩]- مجلّهی حوزه، ش٤٩، فروردین و اردیبهشت ١٣٧١، ص ٦٤[١٩].
[٢٠]- صحیفهی نور، ج١، ص١١٣.
[٢١]- همان، ج٢٠، ص١١٨.
[٢٢]- فرازهایی فروزان، از نگارنده، صص٤٢٣-٤٢٤.
[٢٣]- محمّدی ریشهری، محمّد، خاطرات سیاسی، ص ٣٨٩.
[٢٤]- ستوده، امیررضا، پا بهپای آفتاب، ج١، ص٨٨٢.
[٢٥]- خلوتی با خویشتن، ص٧٧.
[٢٦]- ستوده، امیررضا، پابهپای آفتاب، چ٤، ص١٠٢.
[٢٧]- گلهای باغ خاطره، ص ١١٥.
[٢٨]- مجموعه مقالات کنگره بررسی اندیشه و آثار تربیتی حضرت امام خمینی، صص٣٨٧ و ٥٦٦.
[٢٩]- ستوده، امیررضا، پابهپای آفتاب، ج ١، ص٣٢٢.
[٣٠]- باقری بیدهندی، ناصر، « نجوم امّت»، در: نور علم، دورهی سوم، شمارهی هفتم، ص١٠٢.
[٣١]- مجلّهی زن روز، ش١٢٦٧، خرداد ١٣٦٩. ص٤٤.
[٣٢]- ستوده، امیررضا، پا به پای آفتاب، ج ٢، ص ٢٥٩.
[٣٣]- روزنامهی اطّلاعات، ٢٨ خرداد ١٣٦٨، ص٣.
[٣٤]- ستوده، امیررضا، پابهپای آفتاب، ج اوّل ، ص١٨١.
[٣٥]- همان، ج٢، ص٥٥.
[٣٦]- روزنامهی کیهان، ش١٦٥٦٣؛ روزنامهی اطّلاعات، ش ١٧١٧.
[٣٧]- ستوده، امیررضا، پابهپای آفتاب، ج ١، ص١٥٧؛ فرازهای فروزان، صص١٠٧- ١٠٨.
[٣٨]- روزنامهی کیهان، ش ١٦٥٣٨، ص٣.
[٣٩]- اظهارات دکتر غلامرضا باطنی از اعضای تیم پزشکی حضرت امام خمینی، در: حضور، ش٩،ص٣١٣.
[٤٠]- یادیار(ویژهنامهی روزنامهی جمهوری اسلامی)، ٣٠ خرداد ١٣٦٩؛ مجلّهی حوزه، ش٤٩، ص١٥٨.
[٤١] - شرح دعای سحر، ص١٩.
[٤٢] - امام خمینی، تفسیر سورهی حمد، ص١٢٣.
[٤٣] - همان، صص٨١-٨٢ .
[٤٤] - همان، ص١٠٣.
[٤٥]- صحیفهی نور، ج١٢، ص٢٤٠.
[٤٦]- مجلّهی تربیت، سال١٥، مهر١٣٧٨، ص٤٥.
[٤٧]- امام خمینی ١، مبارزه با نفس(جهاد اکبر)، ص٥٩.
[٤٨]- ستوده، امیررضا، پابهپای آفتاب، ج اوّل، ص ١٨٢.
[٤٩]- همان، ص ٢٥٦.
[٥٠]- امام خمینی، حکومت اسلامی (ولایت فقیه)، ص ٢٣٤.
[٥١]- مجلّه دانشگاه انقلاب، ش٧٥، خرداد ١٣٦٩، ص٢٣.
[٥٢]- ستوده، امیررضا، پابهپای آفتاب، ج٣، ص٢٨٠.
[٥٣]- همان، ص٢٨٠.