اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - با مرزنشينان جنسيّت يا ترانس سكسوالها(بخش نخست) - قبادی کاوه
قبادی کاوه
مقدّمه
سال ١٩٣١ميلادي،آلمان: آبراهام، پزشك آلماني اعلام ميدارد: آنچه در ادبيّات علمي آلمان در قرن نوزده مطرح گرديده بود، اكنون به دست او تحقّق يافته است.[١]
سال ١٩٥٢ميلادي،آمريكا: روزنامهي نيويورك تايمز با تيتري تحت عنوان "EX-CL-B ComesBlonde Beauty" يك موضوع مهم پزشكي را به اجتماع بشري معرفي مينمايد،[٢]تا مردم با چشماني متحيّر و عقولي نگران، سخنان آشفته و پيش بينيهاي تاريكي را در خصوص اين مولود تكنولوژي ارايه نمايند.
سال١٩٩٦ميلادي، لندن: با شيوع و رواج اين اقدام پزشكي و استقبال گستردهي افراد دچار اختلال، جامعهي پزشكي تصميم گرفت جهت يكسانسازي مقررات و ارايه توصيههايي به پزشكان در خصوص عمل و اقدامات قبل و بعد از آن، اقدام به تشكيل سمپوزيوم بينالمللي در سالهاي آتي نمايد.[٣]
سال ٢٠٠٨ ميلادي، جهان غرب: تقريباً تمام كشورهاي عضو اتحاديهي اروپا (به غير از سه كشور) و تمامي ايالتهاي آمريكا (به جز دو ايالت) اين عمل را قانوني اعلام نمودند و قوانين خاصي را در جهت هرچه بهتر انجام گرفتن آن به تصويب رساندند. [٤]
اين تیترها، اطلاعیههایی بود از دستاوردي پزشكي كه در مغرب زمين به تحقق پيوست و تحت عنوان تغيير جنسيّت (sex-reassignment) به جهان معرفي گرديد.
امّا در اين واقعهي پزشكي، به راستي چه ماهيّت و حقيقتي نهفته بود و چه چيز مهمي را در اين جهان پهناور تغيير داده بود كه به صورت گسترده دانشمندان، انديشمندان، گروهها و تشكلهاي مختلف و بسیاری را در سراسر جهان به خود مشغول نموده بود ؟
حقوقدانان به وضع قوانين ميپرداختند، روانشناسان پسامدها و بازخوردهاي آن را بررسي مينمودند، جامعهشناسان به عكسالعمل اجتماع و خانواده در قبال چنين عملي ميپرداختند، انديشمندان ديني از كليساهاي كاتوليك و پروتستان تا فقهاي شيعه وسني به بررسي و صدور احكام براي پيروان خويش مبادرت ميورزيدند، در جوامع مختلف تشكلها و سازمانهايي براي حمايت يا نفي چنين عملي تشكيل ميگرديد، گروههاي مختلف پزشكي براي بالا بردن كيفيت و تغييرات لازم در عمل جراحي، بررسيهاي پيش از عمل و حمايتهاي بعد از عمل، به شور مينشستند و سرانجام دولتمردان تكليف دولت را در حمايت، جلوگيري و يا هر اقدام ديگري در قبال اين عمل و افراد مبتلای به آن مشخص مينمودند.
به نظر ميرسد رمز تاختن اين واقعه به عرصههايي چون دولت، سياست، ديانت، مذهب، قانون، حقوق، جامعه، رفتار فرد و ... يك كلمه بيشتر نبود و آن هدف قرار دادن موضوعي بنام جنسيّت بود كه در هر سرزميني اعم از جغرافيايي، تاريخي، اجتماعي، فرهنگي و در هر رشته، مسلك و آييني براي خود سفارتكدهاي بنيان نهاده بود، لذا با تحقّق تغيير جنسيّت و بررسي موضوع آن؛ يعني ترانسسكسوالها مرزهاي جنسيّت كه زماني آنقدر شفاف و دقيق تصوّر ميشد كه هيچكس اجازهي توهّم داخل شدن در مرز ديگري را به خود نميداد و پيوسته در يك طرف افراد مذكّر و در سوي ديگر مؤنّثين به آرامي زندگي ميكردند، به كدري و تيرگي گراييد و گرماي اين تيرگي، تصوير منجمد شدهي انسان به مذكّر و مؤنّث را شروع به آب كردن نمود. بنابراين سفيرهاي جنسيّت نيز تصوير ديگري از جنسيّت را پيش روي صاحبان رشتهها و انديشمندان جوامع قرار دادند تا آنان نيز رفتار و اخلاق متناسب و متفاوت از گذشته را در قبال جنسيّت در پيش گيرند.
لذا در اين مقاله بر آنيم كه وضعيت اخلاقي و رفتاري افراد دگر جنسجو (ترانس سكسوال) و ميزان تأثير تغيير جنسيت و راهكارهاي موازي با آن را در مددرساني به وضعيت رفتاري اشخاص دچار اختلال و بهبود بخشيدن به وضعيت جامعه در كشوري نظير جمهوري اسلامي ايران بررسی نماییم؛ با توجّه به این مطلب که جامعهي ایران از يكسو وابستگيها و دلبستگيهاي قومي، منطقهاي، ميهني و سابقهي فرهنگي خاص خود را دارد، و از سوي ديگر، پايبند مذهب و رهنمودهاي ديني است و در كنار اين دو، توجّه به این نکته که حقوق و قوانين، هر يك به شكلي، رفتار، آداب و اخلاق را تعريف مينمايند و در ايجاد شخصيّت فرد و روابط در جامعه، به نوبه خود مهم قلمداد ميشوند.
آشنايي با پروسهي تغيير جنسيّت و ترانس سكسوالها
١- معناي حقيقي تغيير جنسيّت و افراد موضوع آن:
تغيير جنسيّت عبارتست از پروسهاي كه از زندگي كردن در جنس مقابل (از يك تاپنج سال) شروع شده و با استفاده از هورمون (به مدت يك سال) جهت ايجاد علايم جنس مقابل ادامه مييابد و سرانجام با عمل جراحي، جهت حذف آلات تناسلي فعلي و ايجاد آلت تناسلي جنسي كه بيمار بايد بدان ملحق شود پايان مييابد. البتّه اعمالي نظير درمان ليزري موهاي زايد و ... و همچنين مراقبتهاي بعد از عمل جراحي نيز به نوعي جزء اين پروسه محسوب ميشوند.[٥]همچنين بايد توجّه داشت كه تغيير جنسيّت در افرادي كه زن يا مرد كامل هستند و ابهامي در آنها مشاهده نميشود و صرفاً به جهت تنوع طلبی اقدام به این عمل می کنند، به هيچ وجه امكانپذير نميباشد و تنها افرادي مورد عمل جراحي قرار ميگيرند كه نوعي اختلال دوگانگي و عدم تطابق در روان و جنسيّت بيولوژيكي آنها وجود دارد.
اين افراد كه با عنوان «ترانس سكسوال» شناخته ميشوند، افرادي هستند كه اندامهاي تناسلي داخلي و خارجي آنها معمولا از سلامتي كامل برخوردار است و از حيث تيپ ظاهري، دستگاه تناسلي و وضعيت كروموزومي به يكي از گروههاي مؤنّث يا مذكّر ملحق ميشوند، ولي به دليل اختلال در هويّت جنسي (Genderidentity) از جنسيّت بيولوژيكي فعلي خود، احساس نارضايتي ميكنند و ميل به داشتن بدن جنس مقابل و آرزوي شمرده شدن به عنوان عضوي از جنس مقابل را پیوسته در سر ميپرورانند و دائماً تلاش مینمایند تا خود را به عنوان عضوی از جنس مقابل در جامعه، معرفی نمایند.[٦]
اين افراد در فقه به مُخَنَّث مشهور هستند و هرگز نبايد مترادف با خُنثي فرض گردند، زيرا افراد خُنثي گروهي هستند كه از نظر فيزيولوژيكي (نه رواني) داراي مشكل بوده و به نوعي در دستگاه تناسلي آنان مشكلي به وجود آمده است و خوشبختانه امروزه جامعهي پزشكي با تعيين ملاكها و آزمايشها و گروه بنديهاي خاص در اختلالات دو جنسي، قبل از اينكه هيچگونه عمل جراحي صورت گرفته باشد، جنسيّت آنان را مشخص ميكند[٧] و عمل جراحي فقط جهت بهبودي آنها صورت ميگيرد.[٨] در صورتي كه در مخنّثين قبل از اتمام مراحل هورموني و جراحي، الحاق به جنس مخالف، چه از نظر پزشكي و چه از نظر فقهي، مقدور نميباشد.
٢- ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري ترانس سكسوالها (دگر جنس جوها)[٩]
مرد دگر جنسجو مردي است كه احساس ميكند:
- زني است كه در كالبد مرد گرفتار شده است؛
- ميخواهد از شر اندامهاي تناسلي خود خلاص گردد؛
- ويژگيهاي جنسي زنانه را طلب ميكند؛
- دوست دارد همانند يك زن زندگي كند؛
- اين بدن او را منزجر ميكند؛
- تصور اين كه مجبور است در تمام زندگي خود در اين بدن بماند او را نا اميد، افسرده و گاه به فكر خودكشي مي اندازد؛
- گاهي به فكر قطع كردن يا ناقص نمودن اندامهاي تناسلي خود ميافتد و در برخي موارد آن را عملي ميسازد؛
- براي ملحق شدن به گروه زنان به هر اقدامي دست ميزند؛ از جمله اين كه لباسهاي زنان را ميپوشد؛
- قبل از بلوغ جنسي به طور انحصاري با دختران بازي ميكند؛
- در دوران كودكي عروسكبازي ميكند و به خيّاطي و گلدوزي علاقه نشان ميدهد؛
- از بالا رفتن از درختان، جنگ و دعوا خودداري ميكند؛
- در هنگام بلوغ از طرف همسالان خود به القابي چون اِ وا خواهر و ... منسوب ميشود؛
- از نظر سابقه جنسي هر چهار حالت در او شناخته شده است (میل به مردان، زنان، هر دو یا هیچ کدام)؛
- معمولاً تجارب همجنس گرايانه را در سوابق خود دارد.
زن دگرجنسجو زني است كه احساس ميكند:
- مردي است كه در كالبد زن گرفتار گرديده است؛
- دوست دارد ويژگيهاي مردانه را كسب كند و همچنین تمایل دارد مانند مردان زندگی کند؛
- خودكشي، افسردگي و نااميدي که به واسطهي انزجار از بدن زنانه است، از خصوصيات آنها ميباشد؛
- لباسهاي پسران و مردان را ميپوشد و در اجتماع حاضر ميشود؛
٣ - سبب شناسي
هنوز به درستي مشخص نيست كه چه عامل يا عواملي دست به دست هم ميدهند تا در بين جمعيتها، از هر سي هزار مرد يك نفر و از هر ده هزار زن يك نفر،[١٠]چنين رفتار و واكنشهاي متناقض با جنسيت بيولوژيكي را از خود بروز دهد. امّا روانشناسان نظرات متعدّدي را در اين خصوص بيان نمودهاند كه ميتوان آنها را به دستهي كلّي تقسيمبندي نمود:
١- نظريهي بيولوژيكي:
الف - استرس پيش از تولّد: ميزان همجنسخواهي در ميان پسراني كه در سالهاي فشار جنگ جهاني دوم (١٩٤١ تا ١٩٤٦ميلادي) متولّد شدهاند، افزايش يافته است.[١١]
ب - اختلالات هورموني: هر نوع محرّك شديد هيجاني و شيميايي در دوران آبستني مادر، مانند: بيماريهاي عفوني، مصرف داروهاي هورموني و انواع شيميدرماني، بر روي كودك و در نهایت هويّت جنسي او اثر خواهد گذاشت.
ج - مشكلات مغزي و سيستم عصبي مركزي: مانند انواع ضربههاي مغزي در طول دوران جنيني و كودكي.[١٢]
٢ - نظريههاي رواني - اجتماعي:
الف - عدم رضايت والدين از جنسيّت كودك: برخي والدين اين موضوع را به وسيله سخن، نگاه يا شيوههاي برخورد با فرزندشان بروز ميدهند. از سوي ديگر،كودك كه نياز به محبّت از طرف والدين را شديداً در خود احساس ميكند، سعي مينمايد تا با همانندسازي با جنس مخالف، توجّه آنها را بهسوي خود جلب نمايد. اين مطلب در خانوادههايي كه به گونهاي «جنس برتر» در آنها مطرح ميگردد مشهود است.
ب - والد همجنس پرخاشگر: والد همجنس كه خود، دچار افسردگي و ناراحتيهاي روحي است، عملاً با قطع رابطهي عاطفي با فرزند، زمينه را براي همانندسازي با والد جنس مخالف فراهم ميسازد.
ج - روابط تيرهي پدر و مادر:[١٣] این گونه روابط محيط را جهت همانندسازي غير متعارف براي كودك آماده ميسازد.
د - تجربه صحنههاي آميزش جنسي در دوران كودكي: اين تجربه شامل ديدن، شنيدن، هر نوع حركت، بو و ... ميباشد كه تثبيت آن سبب تعارضات رواني در همانندسازي كودك با پدر و مادر خواهد گرديد.
ه - روابط عاطفي شديد با والد جنس مخالف: در حدّ تماس بسيار نزديك پوستي كه سبب روابط عاطفي زياد و همانندسازي نامناسب ميگردد.[١٤]
و - نبود الگوي همجنس يا نبود الگوي مناسب همجنس:[١٥] چنين حالتي، همانند سازي با جنس مخالف را پايهريزي خواهد كرد.
ز - تمايلات همجنسگرايانه در والد همجنس و القاي آن به فرزندان: اين موضوع، به صورت غير مستقيم يا مستقيم، عامل مهمي در ايجاد بيهويّتي جنسي تلقّي ميشود.
ح - تجاوز و سوء استفادههاي جسمي و جنسي: چنين وضعيتي به شدّت در شكلگيري شخصيت جنسي كودك تأثيرگذار ميباشد.
٢ - بررسي پيشينهي اخلاق جنسي و رفتار دگرجنسجويي در جهان غرب، اسلام و ايران
١- تاريخچهي اخلاق جنسي در زادگاه تغيير جنسيّت
بررسي اين تاريخچه از اين نظر مهم است كه:
اوّلاً: پيشينهي اخلاق و رفتارهاي جنسي در غرب، ما را به علل ادبار يا اقبال عرف به موضوعي چون تغيير جنسيت، رهنمون ميسازد.
ثانياً: با مقايسهي بستر فرهنگي و اخلاقي غرب كه در آن تغيير جنسيّت به وقوع پيوسته است و واكنش جامعهاي كه از چنين فرهنگي برخوردار بودهاست با فرهنگهايي نظير فرهنگ كنوني مردم ايران، ميتوان ميزان پذيرش يا عدم پذيرش جامعه بهبوديها يا معضلات اخلاقي و بهطوركلّي ميزان كارآمدي يا ناكارآمدي تغيير جنسيت در بهبود بخشيدن به مشكلات رفتاري بيماران دچار اختلال در ايران را تا حدودي مشخّص نمود.
بر اين اساس، در ادامه سه دورهي مهمي را كه بر اخلاق جنسي در غرب گذشته است بررسي ميكنيم:
الف- دوران پليدي تمايلات جنسي:
«سال ١٩٤٧ ميلادي در غارهاي فلسطين در كرانهي بحرالميّت، نسخههايي از عهد عتيق و برخي آثار مكتوب اسنيان (شفادهندگان - تعميددهندگان)، فرقهاي از يهوديان كه در حدود دو قرن پيش از ميلاد به وجود آمده و با خراب شدن اورشليم از بين رفته بودند، به دست آمد و حقايق عجيبي را در خصوص ريشه اخلاق جنسي در غرب نمايان ساخت. به عقيدهي برخي دانشمندان، افكار اين فرقه كه از جملهي آنها عدم نگاه مثبت به ازدواج بود، زيربناي تفكّر مسيحيّت فعلي گرديد.»[١٦]
با خزش اين نظر به درون كليسا و پيوند خوردن اين انديشه با ازدواج نكردن حضرت مسيح و حواريوني چون پولس و تفكّراتي چون فراغت براي خدمت به دين و وقف نمودن جسم و روح براي كليسا، نامطلوبي ازدواج از نگاه دين متولّد گرديد.
«تولّد اين نگاه، روحانيون كاتوليك را از ازدواج محروم ساخت. كليساي ارتودوكس، كشيشي كه ازدواج كرده باشد را از رسيدن به درجهي اسقفي منع نمود و بالاخره براي راهبان و راهبههاي كاتوليك و ارتدوكس، راهي جز مجّرد زيستن باقي نگذاشت.»[١٧]
اين مولود به زيستن در كليسا رضايت نداد و به شكل قوانين و احكام ديني كه از دهان كشيشان بيرون ميريخت از كليسا خارج نشد و پليدي علاقه و آميزش جنسي و دعوت به تمدّن در قالب رهبانيت را در درون جامعه گسترش داد.
برتراند راسل در نقد اين نظريه به برخي از تعليمات كليسا اشاره مينمايد:
«هر گونه رابطهي جنسي ناپاك است، اين عقيده با جزيي اصلاح، اعتقاد كليساي مسيحيّت محسوب گرديد.»[١٨]
«توليد نسل هدف فرعي بوده و هدف اصلي ازدواج، همان جلوگيري از فسق بوده است كه در حقيقت، دفع افسد به فاسد شمرده ميشود».[١٩]
«اين نظريه كه همچنان تا دههي هفتاد قرن نوزده ميلادي بر جامعه غرب حكمراني مينمايد، آنچنان با قدرت و تأثيرگذار به پيش ميرود كه حتّي اقشار متفكّر و انديشمند قرن نوزده را نیز مقهور خود ميسازد و آنان نيز تمايلات جنسي را تمايلاتي غير اخلاقي، نظير فاحشگي ميدانند كه در جمعيتهاي فقير، به ويژه كارگران شهرنشين معمول است و طبقات بالا بايد از آن دوري نمايند. حقوق دانان تمايلات جنسي را در رديف شورشهاي سياسي محسوب مينمايند. پزشكان بر روي قدرت مهار غريزهي جنسي توسط مردها تأكيد ميكنند و به مردها (متأهّل و مجّرد)، توصيه ميكنند كه اين غريزه را محدود كنند.
«از نظر رواني، زنان در اين دوران موجوداتي محسوب ميشوند كه به صورت طبيعي بدون تمايل جنسي هستند و غرايز اصلي زنانگي آنها، تمايل به ازدواج و مادر شدن ميباشد. در دهههاي سي و چهل (قرن نوزده ميلادي) طب پيشگيري با هدف تنظيم رفتارهاي جنسي و جلوگيري از بروز بيماريهاي مقاربتي پايهريزي ميشود.
در دههي شصت، قوانين بيماريهاي مُسري وضع ميشود و زنان روسپي، ناقلان انساني عفونت و تهديدكنندهي سلامت و امنيّت ملّي محسوب ميشوند و براي آنان كيفرهايي چون حبس در بيمارستان و پرداخت جريمه وضع ميشود».[٢٠]
در همين دوران در روانپزشكي براي اوّلين بار اختلال دگرجنسباوري توسط اسكيرول در سال ١٨٣٨ ميلادي مورد توجّه قرار ميگيرد.
ب- حكومت اخلاق بر تمايلات جنسي:
با حضور نسبتاً جدّي زنان در اجتماع، تشكيل انجمنهاي بانوان و وارد شدن آنها در عرصهي سياست و قانونگذاري، تغيير و تحولاتي در تاريخچهي اخلاق جنسی و جنسيّت رقم خورد. از اين دوران به بعد (يعني دههي هفتاد قرن نوزده ميلادي) نگرش منفي نسبت به تمايلات جنسي برداشته ميشود. تمايلات جنسي نيرويي محسوب ميگردد كه به خودی خود نه موصوف به خوبي ميشود و نه ميتوان آن را به بدي توصيف نمود، بلكه اين انسانها هستند كه با مراقبتها و حاكم نمودن نظامهاي اخلاقي، بايد اين نيرو را تربيت نمايند.
به همين دليل، گروهي از زنان علّت درخواست لغو قانون بيماريهاي مسري را چنين عنوان مينمايند:
اساس سلامتي افراد و جامعه، مراقبت از خود در روابط بين دو جنس است. تنها اين گونه ميتوان بر مشكلات اجتماعي ناشي از بيماريهاي مقاربتي فايق آمد، نه با كنترل افرادي خاص(مانند زنهاي روسپي) در اجتماع.
بلك ول، اوّلين پزشك زن، در كتاب خود، به نام عوامل انساني در رفتار جنسي، سال ١٨٨٤ميلادي، در اين زمينه چنين مينويسد:
«اخلاق، ناشي از تكامل در خودآگاهي است كه فقط در گونههاي انساني ديده ميشود و بايد بر غريزهي جنسي حكومت كند. پرهيز، كنترل خود و مراقبت، بالاترين اَشكال رشد جنسي هستند، چرا كه فقط در انسانها ديده ميشوند. تمايلات جنسي قادر است هم به سوي خوبيها و هم به سمت بديها پيش برود؛ هم به سمت لذّت و هم به سمت انحراف».[٢١]
در سال ١٨٨٦ ميلادي كرافت ابينگ،[٢٢] اختلال در هويّت جنسي را، دقيقتر مورد بررسي قرار ميدهد.[٢٣]
ج- مدرنيسم جنسي:
با پايان يافتن دوره ي دوم در اواخر قرن نوزدهم، دورهي مدرنيسم جنسي آغاز ميگردد. در اين دوره، اخلاق جنسي به گونهاي بسيار متفاوت تعريف ميشود: «ايجاد روابط شخصي مستقل از كليسا يا دولت، آزادي فرد، نگرش باز نسبت به جنس، روابط جنسي آزاد[٢٤] و ...».[٢٥]
بر اساس روابط جنسي آزاد، برخي انديشمندان غربي در اين دوره، اكيداً به معاشرتهاي لذّت بخش توصيه ميكنند. به اعتقاد آنها ازدواج نميتواند و نبايد مانع و سدي در مقابل اين معاشرتها تلقّي گردد؛ زيرا فلسفهي ازدواج و انتخاب همسر قانوني، اطمينان پدراست به پدري خود. در اين زمينه، زن تنها مكلّف است كه در حين آميزش با عشّاق خود از داروهاي ضد آبستني استفاده كند تا منجر به كمونيسم جنسي نگردد و رابطهي نسلي ميان پدران و فرزندان قطع نشود.
برتراند راسل در اين زمينه چنين ميگويد:
«دليلي نيست كه مادري، براي پدري اطفال خود، همان مردي را انتخاب كند كه خاطرش را براي رفاقت و عاشقي ميخواهد. لذا جهت حفظ مقام پدرانه و رفتار عاشقانه، اوّلاً عشق بدون بچه بايد آزاد باشد، و ثانياً، ايجاد اطفال، بايد تحت مقرراتي شديدتر از آنچه امروز هست قرارگيرد».[٢٦]
راسل اين روش؛ يعني عدم تلازم بين روابط عاشقانه با توليد نسل را يكي از روشهاي مناسب جهت بهبود نژاد (شبيه آنچه كه افلاطون بيان كرده است) قلمداد ميكند و چنينميگويد:
«در اين حالت، اجتماع ميتواند فقط به زنان و مردان معيّني كه از لحاظ شخصي و ارثي، واجد شرايط باشند اجازهي توليد نسل بدهد. آن زني كه پروانهي توليد نسل دارد از مرداني كه از لحاظ ارثي ارجح شناخته شوند براي تخمگيري و توليد نسل استفاده ميكند، در حالي كه مردان ديگري كه عشّاق خوبي خواهند بود از حق پدري محروم خواهند بود.»[٢٧]
از خصوصيات ديگر اين دوره اين است كه ديگر پاسخ مثبت يا منفي و يا دفع و پذيرش اجتماع، ملاك نيست بلكه مسايل مربوط به جنس به بحث گذاشته ميشود.[٢٨]و به همين خاطر، «دراين دوران موضوعاتي نظير ستر عورت، ممنوعيت ازدواج با محارم، منع نشر صور قبيحه، استمناء، تمايل به همجنس، سقط جنين، آميزش در ايّام عادت و امثال اينها مورد بحث واقع ميشود. بعضي از اين موضوعات از قبيل: لزوم ستر عورت و منع نشر صور قبيحه صريحاً مورد انتقاد قرار گرفته و بعضي ديگر چون استمناء از حوزهي اخلاق خارج دانسته شده و در قلمرو طب به شمار ميآيد و بحث ممنوعيت اخلاقي به سلامت يا عدم سلامت شخصي مبدّل ميشود.»[٢٩]
با اجرايي شدن اين تئوريها و نظرات، انظباط جنسي به آشفتگي غريزه تبديل ميشود، عفّت و حيا به گورستان روانه ميگردد، قانون دوم راسل هيچ گاه تحقّق نمييابد وكودكان نامشروع هر روز بيش از ديروز در رحم اجتماع جايگزين ميشود، روابط جنسي آزاد با معرفي پديدهي طلاق، خانوادههاي مستحكم را محترمانه در هم ميكوبد، با توليد انبوه فحشا و برهنگي، قارهها و كشورهايي نيز كه دوران فرهنگي و جنسي كاملاً متفاوتي را طي نمودهاند از آن برخوردار ميشوند. بيماريهاي مقاربتي، مانند گونههای مقاوم گونوره، سوزاك و سفليس در حدّ وسيع به جامعه اهدا ميگردد، و بالاخره، ايدز به خانههاي زنان روسپي و مردان همجنسگرا، قناعت نميكند و بر خشك و تر جامعه ميتازد و در كليهي مداخلات اخلاقي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي شركت مينمايد.
همچنین درمان هويّت جنسي افراد دگر جنسجو در قالب عمل جراحي تغيير جنسيت نيز، يكي از راهكارها و روشهايي بود كه در اين دوره (مدرنيسم جنسي) و در امتداد نظريهي عشق آزاد و اجتماعي آسانتر، براي افراد دچار اختلال در غرب توليد گرديد.
امّا اين روش كه در بستري اين چنين متولّد گرديده بود و در حرارت نَفَسهاي خود، عشق آزاد غرب را منتقل ميكرد، به چه ميزان ميتوانست به جامعه جهاني كمك كند؟ آيا هر فرهنگ وملّتي قابليّت پذيرش اين روش را داشت؟ آيا هر فرقه، مذهب، مسلك و ديني از آن استقبال مينمود؟ آيا اين روش، جنگي را عليه تعصّبات برخي جوامع اعلام نموده بود و آيا عرصهي تعصّبات، جنگي برابرانه، مغلوبانه يا غالبانه براي اين روش پزشكي محسوب ميگرديد؟ آیا اين روش، رفتارها و برخوردهاي درون يك خانواده را به سمت و سوي بهبودي پيش ميبرد يا اينكه از سوي خانوادهها به عنوان معضل و مشكلی ديگر تلقي ميگشت؟ آيا اين روش همسو و مقوّم اخلاق در فرد و جامعه بود يا به نحوي فرد را به سوي ولنگاري و جامعه را به سمت بيبند و باري هدايت ميكرد؟ و سرانجام، آيا اساساً اين روش از كارايي لازم بهرهمند بود تا مجامع مرتبط و يا حكومتها، بيماران و افراد دچار اختلال را به استفاده از آن تشويق و ترغيب نمايند؟
آنچه مسلم است آن است كه هيچ گاه جواب واحدي براي سؤالات فوق ارايه نشد، بلكه پاسخ به این سؤالات به جامعه و فرهنگي كه سؤال در آن طرح گرديده بود محوّل گردید، لذا هر جامعهاي نيز پاسخ متناسب و درخور وضعيّت، شأن، مسلك و مذهب خود را در پيش روي اين سؤالات مكتوب داشت.
از جملهي اين جوامع، جهان اسلام بود كه از منظرگاه فقه و با چشماني پويا تلاش نمود تا با در نظرگرفتن تمامي ابعاد و زواياي اين روش كه تبعات شرعي بسيار گسترده داشت، تكليف پيروان خود را مشخّص نمايد و جواز يا عدم جواز ورود اين سفير غرب را كه صفير رهايي، براي افراد دچار اختلال مينواخت به دنياي اسلام صادر نمايد. در اين راستا، ابتدا وضعيت، نحوه ي برخورد و رفتار با ترانس سكسوالها را در صدر اسلام (كه معمولاً بحث برانگيز نيز ميباشد) بررسي ميكنيم و سپس ديدگاه فقهاي معاصر را نسبت به اين افراد و پروسهي تغيير جنسيت، ارزيابي مينماييم تا جايگاه و مختصات آنها در جامعهي اسلامي دقيقاً مشخّص گردد.
٢ - جهان اسلام
الف- نحوهي برخورد با ترانس سكسوالها[٣٠] در صدر اسلام:
در صدر اسلام اين افراد به كيفرهايي نظير قتل، تبعيد، حبس و ... محكوم ميشدند و رفتار آنان به شدّت مورد سرزنش و عقوبت قرار ميگرفت. در اين رابطه به برخي احاديث كه از طريق اهل سنّت بيان گرديده و گوياي نحوهي برخورد پيامبر اكرم ٦با اين افراد و جايگاه چنين رفتاري در جامعهي اسلامي در صدر اسلام است اشاره مينماييم.
به طور كلّي چند دسته روايت در خصوص اين افراد ذكر شده است:
رواياتي كه فقط به لعن اين افراد اشاره دارد:
محمّد بنفضيل، از يزيد بنابيزياد، از عكرمه، از ابنعباس نقل ميكند كه پيامبر٦ميفرمايد:
«لعن الله المتخنثين من الرّجال و المترجّلات من النساء»؛خداوند لعنت كرده مرداني كه خود را به شكل زنان و زناني كه خود را به شكل مردان در ميآورند.[٣١]
خروج اين گونه افراد از اسلام (البتّه به نظر ميرسد كه از باب مبالغه باشد):
حميدابنعبدالرحمن، از حسن از ابراهيم بن عبدالاغلي، از سويدبن عفله نقل كرده كه پيامبر ٦ فرمود:
«المتشبه بالرجال من النساء ليست منا و لسنا منها»؛[٣٢] زناني كه خود را شبيه مردان ميكنند از ما نيستند و ما نيز از آنها نيستيم.
قطع رابطه با اينگونه افراد:
وكيع، از هشام، از پدرش، از زينب بنت امّ سلمه نقل كرده است:
«أن نبي دخل عليها و سمع المخنث و هو يقول لعبد الله ابن ابي اميه اخيها: ان يفتح الله الطائف غداً دللتك علي امرأه تقبل باربع و تدبّر بثمان، فقال نبي ٦اخرجوهم من بيوتكم»؛ پيامبر اكرم بر ام سلمه وارد شد و صداي مخنثي را شنيد كه به عبداللهبن ابياميه، برادر ام سلمه ميگفت: اگر فردا خدا طائف را باز گشايد به تو نشان ميدهم زني را كه فلان است. پيامبر فرمود آنها را از خانههايتان بيرون كنيد.[٣٣]
بيان عقوبت ايشان:
ابن منذر از پيامبر ٦ نقل ميكند:
«ثلاثه لا يدخلون الجنه ابداً: الديوث، رجله النساء و المدمن الخمر»؛ از پيامبر پرسيدند: ديوّث چه كسي است؟ گفت كسي كه جلوي افراد بيگانه را كه به خانهاش وارد ميشوند نميگيرد.گفتند: رجله من النساء چه كسي است؟ گفت: زني كه خودش را شبيه مردان در ميآورد.[٣٤]
بيان حكم فقهي ايشان:
فردي به نام هيت در زمان پيامبر اکرم ميزيسته و مردم، او را از آن جهت كه ظاهري مردانه داشته ولي گفتار و رفتارش شبيه زنها بوده خُنثي ميشمردند. پيامبراز لحن كلامش متوجّه گرديدند كه كشش جنسي به زنان دارد و او را بهنقيع كه منطقهاي بيرون از مدينه بود تبعيد فرمودند. اين مرد در عصر خلفا به ابوبكر و عمر مراجعه نموده و درخواست بازگشت به شهر را داشت، امّا آنها وي را در تبعيدگاه نگه داشتند تا اين كه در خلافت عثمان كه پير شده بود اجازه يافت جمعهها به شهر برگردد.[٣٥] همچنين آمده است:
اِنّ النبي عزر المخنّثين بالنّفي و يأمر باخراجهم من المدينه و قال اخرجوهم من بيوتكم».
بررسي روايات
باید توجّه داشت که واژهي مخَنَّث اعم از کسی است كه دچار اختلال در هويت جنسي است ونيز افرادي كه به مبدلپوشي روي آوردهاند. بنابر آنچه گذشت، مبدّلپوشان هرگز تحت عمل جراحي يا هورموني براي درمان قرار نميگيرند و درمان آنها به مراتب آسانتر است، لذا در مورد روايات بايد به اين نكته توجّه داشت؛كساني كه احكام، دستورات و يا تنبيهاتي براي آنان توسط پيامبر صادر گرديده، به صورت دقیق معلوم نميباشد كه جزء كداميك از دو گروه ذکر شده، بودهاند.
مطلب ديگر اين كه سند احاديث عموماً مورد پذيرش اماميه نميباشد، ولي فِرَق ديگر معمولاً سند احاديث را صحيح ميدانند.
بنابراين، با توجّه به اين كه بپذيريم حدّاقل تعدادي از روايات به مخنّثين اختصاص يافته و آنها همان بيماران دچار اختلال هويّت جنسي (ترانس سكسوالها) بودهاند و سند احاديث را نيز قبول داشته باشيم، بايد عملكرد و واكنش پيامبر را در خصوص اين افراد در دو مقوله بررسي نماييم:
الف: ايجاد انگيزه در خصوص ترك رفتار زنانه در ايشان و عدم بروز این رفتار در اجتماع با سه اهرم:
١- وعدهي عذاب اخروي: مانند رواياتي كه دلالت بر عدم داخل شدن ايشان به بهشت ميكند و همچنين رواياتي كه متضمّن لعن خداوندي ميباشد.
٢- وعدهي عذاب دنيوي: رواياتي كه دلالت دارد بر تبعید و قتل ايشان در موردي كه دچار فحشا و اموري مانند لواط و سُحق ميشدند.
٣ - تهديد به انزواي اجتماعي: رواياتي چون خروج از دايرهي مسلمين و قطع رابطه با اين گونه افراد.
ب: ترجيح مصلحت اجتماعي بر مصلحت فردي: به نظر ميرسد وقتي وعدهها و تهديدها در خصوص فردي مفيد واقع نميشد، (هر چند اين رفتار منشأ هويتي داشت و فرد قادر به ترك آن نبود و به عبارت ديگر يك رفتار اجباري تلقّي ميشد)، در اين صورت، پيامبر ٦ ناچار مصلحت اجتماع را بر مصلحت آن شخص ترجيح ميداد و او را از اجتماع دور ميساخت تا منجر به مفاسد و نابهنجاريهاي اجتماعي نگردد.
در ضمن، به اين نكته اساساً بايد توجّه نمود كه هرچند عمل شخص في نفسه مجرمانه نبوده است لكن با توجّه به شرايط زماني و عدم پيشرفت مسايل پزشكي و روانپزشكي و همچنین رواج فساد و فحشا كه اينگونه رفتارها زمينه ساز آن بوده است، چارهاي جز از دسترس خارج كردن شخص در قالب زندان يا تبعيد و يا محو آن از طريق قتل، متصور نبوده است؛ زيرا با وجود چنين شخصي در اجتماع و نبود روش درماني مناسب و همچنين عدم قدرت بر ترك رفتاري كه منشأ هويتي دارد، يا بايد دست فرد در انجام آن اعمال باز گذاشته شود و با او مدارا گردد، هر چند كه باعث فساد در اجتماع گردد و يا به گونهای او را از اجتماع جدا نمود.
مشاهده مينماييم پيامبراكرم ٦ راه دوم را اختيار نموده است و در اين راه نيز، خفيفترين آنها؛ يعني تبعيد (نفي بلد) را بر زندان و قتل ترجيح داده است، و همچنين، علاوه بر نفي بلد كه در جهت مصونيت اجتماعي اعمال شده، جريمه و تنبيه شخصي نظير حدّ و تعزير توسط تازيانه و يا تنبيهات ديگري در نظر گرفته نشده است و همين مطلب دلالت بر غير مجرمانه بودن آن ميكند و چه بسا اگر به طريق ديگري چون درمان، فرد قادر به زندگي سالم در درون اجتماع ميبود و مصلحت اجتماعي محافظت ميگشت، حكم تبعيد هرگز اجرا نميگرديد.
ب- جهان اسلام، فقهاي معاصر، ترانس سكسوالها و تغيير جنسيّت
در قرن حاضر در كشورهاي مختلف اسلامي، نوع نگاه به رفتار و اخلاق اين افراد بسيار متفاوت بوده است و انديشمندان ديني، متفكّران حقوقي، جامعه شناسان، پزشكان و ... در نحوهي برخورد و صدور احكام و قوانين، هر يك به گونهاي عمل نمودهاند.
به عنوان نمونه، در مذهب اهل سنّت، اين افراد از محدوديّت بيشتري رنج ميبرند؛ زيرا اكثر قاطع فقها و مجامع اهل سنّت، تغيير جنسيّت افرادي را كه دچار چنين اختلالي ميباشند حرام ميدانند. هيأت علمي علماي بزرگ در دوره ٣٩ در شهر طائف در تاريخ ٢٤/٢/١٤١٣ قمري و مجمع فقهي اسلامي در ١٣ رجب ١٤٠٩ ميلادي رأي خود را چنين اعلام نمودند:[٣٦]
جايز نيست براي مذكري كه اعضاي ذكورش كامل شده و مؤنّثي كه اعضاي مؤنّث بودنش كامل شده، اين عمل را انجام دهند.كسي كه اين كار را انجام دهد، فاعلش مورد عقوبت قرار ميگيرد؛ زيرا كه چنين كاري تغيير در خلقت خداوند است و خداوند تعالي اين تغيير را از قول شيطان خبر داده است: ﴿وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ﴾،[٣٧] و در صحيح مسلم از ابن مسعود روايت شده كه پيامبر فرموده: «لعن الله الواشمات و المستوشمات و النامصات و المستنمصات و المتفلجات للحسن المغيّرات خلق الله».[٣٨] كاري كه لعنت پيامبر خدا در آن است و از طرفي در كتاب خداوند عزّوجلّ نيز آمده است كه: ﴿وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا﴾[٣٩]پس قطعاً چنين عملي جايز نيست.
كنگرهي دايمي و پژوهش علمي و افتاءكشور عربستان سعودي نيز در اين زمينه، نظر مشابهي را ارايه نموده است.
اين در حالي است كه در مذهب تشيّع تعداد زيادي از فقها، براي رهايي اين افراد از دام اين بيماري و آزادي عمل بيشتر در رفتار فردي و اجتماعي، اين عمل را براي آنان مجاز ميدانند[٤٠]و تعداد ديگري شديداً با چنين عملي مخالفت ميكنند و قايل به ممنوعيت مطلق ميباشند.[٤١]
٣- تاريخچهي وضعيت ترانس سكسوالها در ايران
متداول شدن واژهي ترانس سكسوال از سال ١٩٥٢ميلادي، بعد از تغيير جنسيّت ژرژ جانسون به كريستين جانسون بوده است و تشخيص اين اختلال به سال ١٨٣٨ ميلادي برمی گردد و اوّلين فرد ثبت شدهی مبتلا را، شواليه ائون بي مانت[٤٢] ميدانند، ولي به نظر ميرسد اين اختلال، تاريخي به قدمت حيات بشر و جغرافيايي به وسعت تمام مرزهاي كرهي خاكي داشته باشد.
در بررسي تاريخي اين اختلال در ايران، مشخّص نمودن اختلالي به نام ترانس سكواليسم در گذشتههاي بسيار دور، امر مشكل و شايد غير ممكن به نظر برسد، ولي پیدا کردن نشانهها، اخلاق و رفتاري كه حاكي از اين اختلال بوده است،آنچنان مشكل نيست؛ خصوصاً وقتي به اين نكته توجّه نماييم كه در كتابهاي ادبيات، ديوان شاعران، سفرنامههاي مستشرقين،كتب تاريخي و در نوشتههايي كه آداب و رسوم ملل مختلف را توضيح ميدهد به افرادي با عناوين خاص[٤٣] و اخلاق و رفتاري متفاوت با جنسيت ظاهريشان اشاره شده است و هر كدام از مشربها و مسلكها، به گونهاي رفتار و اخلاق آنان را ترسيم نمودهاند. اديبان و شاعران گاه آنان را بازيگران نقش هجو ديوانهاي خود قرار دادهاند و زماني به شماتت آنان پرداخته و در مواقع ديگر شجاعتشان را تحسين نمودهاند. در كتب تاريخي يا بيطرفانه، فقط وقايعي را كه در خصوص اين افراد اتفاق افتاده نقل نمودهاند و يا با بررسي آن وقايع و تعامل دولت يا حاكم وقت و نوع موضعگيري ايشان، آن را يكي از ملاكهاي صلاحيت يا عدم صلاحيت حكومت معرفي نمودهاند.
با توجّه به مقدّمهای كه ذكر گرديد، وضعيت اخلاق، نوع نگاه جامعه، مذهب، قوانين و نحوهی برخورد حكّام و انديشمندان ايران را در خصوص اخلاق و رفتار ترانس سكسوالها، در قالب چهار دوره بررسي مينماييم:
الف- تا سال ١٣٥٦ شمسي (١٩٧٨ م):
در ايران باستان و قرون اوّليهي ورود اسلام به ايران، نشاني از انحطاط جنسي جامعه و برخورد فرصت طلبانه و سودجويانه نسبت به دگر جنسجويان مشاهده نميگردد؛ امّا با شروع دورهي سامانيان نوعي بهرهبرداري جنسي نامشروع و سوء استفادههاي جنسي نسبت به برخي رفتارهاي دگر جنس جويانه آغاز ميگردد.
در دورهي غزنويان، متأسفانه اين نوع اخلاق ناپسند، امري عرفي و عادي تلقّي ميشود. داستان مشهور سلطان محمود غزنوي در تاريخ و اشعار شاعراني چون عنصري منوچهري و خصوصاً فرّخي در به تصوير كشيدن معشوقهها،گوياي انحطاط عميق جنسي در اين دوران ميباشد.
در دوران سلجوقيان و خوارزمشاهيان، مكانها و خانههايي به صورت زيرزميني و پنهاني جهت اعمال نامشروع و بهرهبرداري جنسي از دگر جنس جويان و حتّي افراد ديگر تأسيس ميگردد كه راهي براي امرار معاش صاحبان منازل محسوب ميگردد.
اين اخلاق منحط تركان، در دوران حكومت مغولها كه اوج عرفان در ايران است، از بعضي مشربهاي منحرف سر بر ميآورد. به نظر ميرسد اين موضوع در اين دوران، علاوه بر اينكه يك نوع بيماري اخلاقي است، ريشهها و مباني فكري نيز داشته باشد؛ يعني به گونهاي تحت تأثير تعاليم افلاطون در كتاب ضيافت، به اين مشربها راه يافته است. كتاب تلبيس ابليس نوشتهي ابوالفرج ابن جوري، از وعّاظ قرن ششم، بازگو كنندهي تأثیر این تعالیم در اين دوران بوده است؛ كتاب مجالس العشاق نيز گوشهاي از فرهنگ تيموريان را در این زمینه مشخّص مينمايد.[٤٤]
در دوران صفويه، زنان از لحاظ پوشش، حفظ حجاب و حاضر شدن در اجتماع و انظار، وضعيت بسيار مطلوب و برتري نسبت به دوران مغولها پيدا مينمايند. در سفرنامهي برياسيفيك، لباس زنان ايراني اينگونه توصيف ميشود:
«لباس زنان ايران آنچه در ظاهر پيداست براي همه يكسان است، زيرا همهي آنان فقط لباس گشاد سفيد در بر دارند كه از نوك سر تا پاشنههاي پا، همه جايشان را ميپوشاند».[٤٥]
اولئاريوس نيز، حاضر شدن زنان ايراني در انظار را چنين توصيف مينمايد:
«زنان در ايران هنگام گذشتن از كوچهها، هرگز صورت خود را نشان نميدهند، بلكه در زير يك چادر سفيد كه تا ساق پايشان را پوشانده و فقط يك شكاف كوچك در محل چشمها باز است كه ميتوانند راه خود را ببينند، تردّد مينمايند».[٤٦]
همچنين اليويه در خصوص حضور زنان در اجتماع چنين مينويسد:
«وقتي از بازار به طرف قلعهي شهر ميرفتم، زنان بسياري را از طبقات مختلف ميديدم كه در پناه چادر نفوذ ناپذير خود به تفريح ميرفتند.كشف اين نكته به آساني ميسّر نبود كه در زير اين چادر نفوذناپذير چهرهي فقر نهفته است يا ثروت».[٤٧]
اما متأسفانه در اين دوران يك واقعهي بسيار ناگوار به وقوع ميپيوندد. دولت براي كنترل و تعديل مراكز فساد و فحشا، قوانيني را وضع مينمايد كه از جملهي، آنها قوانين مالياتي براي چنين مراكزي ميباشد.[٤٨] اما اين قوانين نه تنها از رسيدن به هدف مورد نظر خود باز ميمانند، بلكه دو مشكل عمده را در كشور ايجاد مينمايند:
١- وضع اين قوانين نوعي مشروعيت بخشيدن به اين مراكز خصوصاً از سوي مستشرقين تلقّي ميشود و به صورت ضمني اين مراكز رسميت پيدا مينمايند. بازرگانان ونيزي در سفرنامهي خود مينويسند: «زنان روسپي كه در اماكن عمومي رفت و آمد ميكنند به نسبت زيبايي خود ماليات ميپردازند و هر قدر زيباتر باشند، بايد بيشتر ماليات بدهند».[٤٩]
٢- وضع قوانين مالياتي و همچنين مجازاتهاي كيفري شديدي چون خصي نمودن كساني كه به زنان يا جوانان خانوادههاي نجيب تجاوز مي نمودند،[٥٠] نهتنها نتوانست از شيوع و افزايش فساد و فحشا بكاهد، بلكه سوء استفادههاي جنسي به طور فزايندهاي در انحاي مختلف، بروز نمودكه شديدترين و بیشترین حالت آن سوء استفاده از رفتار ترانس سكسوالي در برخي پسران و مردان و يا مجبور كردن و استثمار كردن برخي ذكور براي انجام حركات زنانه بود. شاردن در اين زمينه به مكانهايي چون مخنّثخانهها و قهوهخانههايي اشاره مينمايدكه در آنها پر از ذكوري بوده است كه خويشتن را مانند زنان روسپي عرضه ميداشتند و همچنين پسران گرجي ده تا شانزده سالهاي كه به طرز شهوت انگيزي لباس پوشيده و زلفان خود را به مانند دختران، مي بافتند و با پرداختن به رقص و نمايش در قهوهخانهها به مسايل ضد اخلاقي مبادرت مي ورزيدند. [٥١]
در دوران قاجار نيز همچون دوران صفويه، خانوادههاي نجيب و با ايمان ايراني، به شدّت نسبت به اموري چون حفظ حريم زنان و جدايي جنسيّتي و عدم اختلاط بين زن ومرد در مجالس اهميّت ميدادند؛ معماري ساختمانها در قالب اندروني و بيروني، پذيرايي از ميهمان زن توسط زنان و ميهمانان مرد توسط مردان، مجزا بودن پيادهروهاي مردان و زنان در خيابانهاي پر جمعيتي چون لالهزار، شاه آباد، اميريه و...، ممنوعيت سوار شدن مردان و زنان در يك درشكه،[٥٢]همه حاكي از وضعيت مطلوب كنترل اجتماعي و فردي در آن دوران بوده است و اگر در برخي آثار مكتوب آن دوران چون ديوان قاآني شيرازي و شاعر اواخر دوران قاجار، ايرج ميرزا، پرداختن به برخي مسايل ضد اخلاقي ديده ميشود،[٥٣]صرفاً براي ادخال سرور(شاد کردن دیگران) و مزاح بوده است نه آنكه به نوعي حاكي از وضعيت اجتماعي و فرهنگي مردم آن دوران باشد.
با شروع دوران پهلوي، به ويژه در اواخر دورهي رضاشاه، تمام مدارس و مؤسّسات آموزشي به ويژه دانشگاه تهران، شروع به پذيرش دانشجويان دختر مينمايند، نخستين دبيرستانهاي مختلط به وجود ميآيد، سينماها، كافهها و هتلها مجبور به پذيرش زنان ميشوند. سال ١٣١٣ شمسي كشف حجاب صورت ميگيرد، به مقامات عالي رتبه دستور داده ميشود كه با همسران بيحجاب خود در ميهمانيهاي رسمي شركت نمايند، كارگران رده پايين نيز مجبور ميگردند تا همراه زنان بيحجاب خود در خيابانهاي اصلي گردش نمايند.[٥٤]
در زمان محمّدرضا پهلوي نيز، كشف حجاب برداشته ميشود، امّا همچنان ترويج بيبند و باري و احداث مراكز فساد و فحشا در دستور كار دولت قرار دارد.
در اين دوران، خبر عمل جراحي تغيير جنسيّت در غرب و تشريح وضعيت بيماران دچار اختلال به ايران وارد ميشود و از اين زمان تلاش و فعّاليت اين بيماران،كه در تاريخچهي همپالكيهاي گذشتهي خود، هيچ نقطهي روشني را نميديدند براي درمان، آغاز ميگردد.
ب- ١٣٥٦ - ١٣٦٤ شمسي (١٩٧٨- ١٩٨٦ميلادي):
در سال ١٣٥٦شمسي؛ يعني يك سال قبل از پيروزي انقلاب، اتفاقي رخ ميدهد كه به عنوان نقطه عطفي در تاريخ ترانس سكسوالها در ايران تلقّي ميشود. اين حادثه نگاه خاص و متفاوتي بود كه از منظرگاه فقه به افراد دچار اختلال صورت گرفته بود.
امام خميني (ره) در حالي كه دوران تبعيد خود را در پاريس سپري ميكنند نامهاي از شخصي به نام فريدون دريافت ميدارند. در اين نامه وضعيت فريدون كه يك ترانس سكسوال است براي حضرت امام توضيح داده شده است. آن فقيه آگاه و شجاع با درك عميق از اين نوع اختلال، چنين بيان ميدارند:
«وضعيت شما با يك همجنسگرا تفاوت دارد».[٥٥]
و اين نقطهاي بود كه اينرسي سكون رنج كشيدگاني را كه مذهب، همانند جنسيّت حقيقيشان در دل و روحشان تنيده شده بود، به جنبش در آورد و آيندهاي را براي آنان به تصویر کشیدكه بدون ذبح عقيده، مسلك و شخصيت خود به آنچه ديگران از آن لذّت ميبرند ، دست يابند.
اينديپندنت در مقالهاي تحت عنوان «تغيير جنسيّت در ايران»، ضمن اسطورهاي خواندن فتواي امام خميني (ره) به مصاحبهاي كه با برخي ترانس سكسوالها در ايران انجام گرفته است اشاره مينمايد و از قول يكي از اين افراد كه بنگاهداري سي ساله است و چند سال پيش با عمل تغيير جنسيّت رسماً به جرگهي مردان در آمده است، چنين مينويسد:
«قبلاً اصلاً به مسجد نميرفتم، نميخواستم مجبور شوم چادر سر كنم. حالا ......هيچ وقت نمازم را ترك نميكنم». ميلاد با خواندن نماز، روزي پنج بار از خدا تشكّر ميكند و در همين حال براي آية الله خميني (ره) نيز نماز ميخواند، او ميگويد: «اگر آية الله خميني (ره) نبود، همه دو جنسيتيها مجبور ميشدند ايران را ترك كنند». [٥٦]
اما اين سرآغاز، با دشواريها و مشكلات فراواني روبه رو بود. از لحاظ شرعي اين مسأله تا حدودي وضعيتش روشن گرديده بود ، اما نه عرف حاضر ميشد باورهاي سنّتي و عميق خود را كه در طول ساليان دراز در فرهنگ و آداب و رسوم تاريخياش ريشه دوانده بود، قطع نمايد و نه قانونگزاران توانسته بودند تصوير واضحي از اين موضوع ترسيم نمايند، تا بتوانند قوانين مقتضي را براي اين افراد صادر نمايند. لذا از بين اين افراد،گروهي كه تمكّن مالي كافي و ارتباطهاي لازم را دارا بودند با خروج از ايران، در كشورهاي ديگر تحت عمل جراحي قرار ميگرفتند و در قالب جنسيّت مطلوبِ خود به زندگي ادامه ميدادند و دستهي ديگر نيز كه جذب گروههاي منحرف و افراد سودجو ميشدند به كشورهاي همسايه، نظير تركيه منتقل گرديده و در آنجا مورد سوء استفاده قرار ميگرفتند.[٥٧] كساني هم كه در كشور ميماندند معمولاً در صورت دستگير شدن، مجرم قلمداد ميشدند و هم رديف با همجنس گرايان، قوانين كيفري در مورد آنها به اجرا گذارده ميشد.
اين وضعيت همچنان تا سال ١٣٦٤ شمسي ادامه مييابد تا اين كه با اتفاق ديگري بسياري از مشكلاتي كه از سال ١٣٥٦ تا اين سال، همچنان گريبانگير ترانس سكسوالها بود، مرتفع ميگردد.
ج- سال ١٣٦٤- ١٣٧٦شمسي (١٩٨٦-١٩٩٧ ميلادي):
آنچه كه در ساليان قبل، شرعيّتش محرز گرديده بود، اكنون جنبهي قانوني نيز پيدا ميكند. فريدون كه در سال ١٣٥٦ شمسي وضعيت خود را براي امام (ره) توضيح داده بود، اكنون در سال ١٣٦٤ شمسي موفق ميگردد از دولت جمهوري اسلامي ايران، اجازهي عمل تغيير جنسيّت را دريافت نمايد.[٥٨] اين مجوز قانوني كه با پشتوانهي فتواي بزرگترين مرجع شيعه در كشوري اسلامي با مذهب تشيع صادر گرديده بود، در حالي به جهان اديان معرفي ميگشت كه كليساي مسيحي آن را غير مجاز[٥٩] و فقهاي اهل سنّت نيز آن را عملي غير مشروع[٦٠] و تغيير در خلقت خدا قلمداد مينمودند.
در طول اين سالها علاوه بر اينكه در این موضوع يك رويه فقهي و قانوني به وجود آمد و بر اثر آن افراد بيمار جسمي يا روحي ميتوانستند زير نظر پزشكان تغيير جنسيت بدهند، وضعيت آنها نیز تا حدودي براي مجريان قانون روشن گرديد و از صف همجنس بازان خارج گرديدند.
د- سال ١٣٧٦ شمسي ( ١٩٩٧ م ) به بعد:
در اين دوران نقش دولت در قبال ترانس سكسوالها بسيار پررنگتر ميشود و نوع نگاه به آنها به كلّي متحوّل ميگردد. آنان آسيب ديدگاني در جامعه محسوب ميشوند كه بايد از خدمات حمايتي دولت برخوردار گردند. به اين منظور در سالهاي اوّليه، بعضي از اين افراد با هزينهي دولتي جهت عمل تغيير جنسيّت به خارج اعزام ميگردند،[٦١] سپس كميتهاي زيرنظر سازمان بهزيستي براي رسيدگي به وضعيت اين افراد تشكيل ميشود و يك رويّهي مشخّص از زمان تصميمگيري تا هنگام عمل تغيير جنسيّت، به وجود ميآيد وكمك هزينههايي نيز براي افراد متقاضي در نظر گرفته ميشود،[٦٢] لذا در طول اين سالها با يك سير صعودي خيرهكننده از تقاضاهاي متعدّد و عملهاي تغيير جنسيّت روبه رو هستيم.
محقّق، محمّدمهدي كريمينيا، ارايه دهندهي رسالهي دكتراي تغيير جنسيّت، در حوزهي علميّهي قم، در اين زمينه چنين ميگويد:
«دركشور ما هر هفته يك تغيير جنسيّت صورت ميگيرد و همين مسأله سبب شده تا در دنيا، تهران پايتخت تغيير جنسيّت ناميده شود».[٦٣]
با تشكيل نهادها و سازمانهايي كه مقامات حقوقي از قوهي قضائيه و مجريه نيز در تشكيل و ادارهي آن نقش داشتند و همچنين تشكيل تشكّلهاي غير دولتي، وضعيت ترانس سكسوالها در ايران تا حدودي رو به بهبودي پيش ميرود. [٦٤]
در اين دوران، هنوز مشكلات متعدّدي چون هزينهي بالاي عمل جراحي، عدم استفاده از تكنولوژي مرسوم در دنيا، نبود مراقبتها و حمايتهاي بعد از عمل، مشكلات جسمي كه در اثر جراحيهاي ناموفّق براي فرد بروزمينمايد و دور بودن از استانداردهاي بينالمللي در پروسهي تغيير جنسيّت از جمله گذراندن زندگي آزمايشي دو تا پنج ساله قبل از عمل، همواره افراد دچار اختلال را ميآزرده است، امّا آنچه كه بيش از هر چيز ديگري، مانع لذّت بردن و عملكرد صحيح آنان شده، اين است كه تاكنون اين عمل مشروع در فرهنگ عامهي مردم نه تنها مقبوليتي پيدا نكرده است، بلكه اصولاً يك عمل ضد اخلاقي و انساني از طرف اكثر خانوادههاي دچار اختلال و نزديكان آنها قلمداد ميگردد. لذا هر چند در ساليان گذشته با فتواي بيش از بيست و دو نفر از فقها[٦٥] مشروعيت اين عمل تثبيت گرديده و با ايجاد قوانين و رويههاي خاص، قانونگذار به مدد اين افراد شتافته است، امّا با تشكيل نشدن ضلع سوم، يعني پذيرش عرف و قبول فرهنگ عامه، اين پروسه در جامعهي ايران تا كنون از كسب شكل حقيقي و واقعي خود، عاجز مانده است. در اين راستا در بخش جداگانهاي به اين موضوع كه شاكلهي مبحث اخلاق و رفتار ترانس سكسوالها در خانواده و جامعه را تشكيل ميدهد ميپردازيم.
نكتهي حايز اهميّت ديگري كه بايد بدان توجّه خاص و ويژهاي مبذول داشت، آن است كه در فرهنگهايي نظير ميهن ما كه در طول تاريخ به خصوصيات مردانه توجّه بيشتري صورت گرفته و همواره دارا بودن موقعيت مردانه در فرهنگ مردم، يك امتياز محسوب ميشده است، تغيير جنسيّت مرد به زن به مراتب از مشكلات و موانع عرفي و اجتماعي بيشتري نسبت به تغيير جنسيّت زن به مرد برخوردار است. همچنين به همان اندازه كه برخي حركات مردانه از طرف زنان ترانس سكسوال از طرف جامعه تحسين برانگيز است و منسوب شدن به القاب ارزشي خاص چون شيرزن و ... را در پي خواهد داشت، به همان مقدار انجام حركات زنانه از طرف مردان ترانس سكسوال، تقبيح اجتماع را به دنبال داشته و القاب توهين آميز را نثار آنها مي كند؛ لذا در بررسي رفتار، اخلاق و عملكرد ترانس سكسوالها در ايران، نبايد وضعيت اين دو گروه و مشكلات و معضلات آنان، يكسان تلقّي گردد.
ادامه دارد.
منابع
الف- فارسی
١. اولئاریوس، آدام، سفرنامه اولئاریوس، ترجمه: احمد بهپور، چ١، تهران: ابتکارنو، ١٣٨٥ش.
٢. اُلیویه، مسیوودیگران، سفرنامه اولیویه، چ١، تهران: اطلاعات، ١٣٧١ ش.
٣. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، چ٧، تهران: سمت،١٣٨٤ش.
٤. خدیوی زن، محمّد، بررسی مشکلات روان جنسی کودکان ونوجوانان، تهران: تربیت،١٣٧١ش.
٥. روزنهان، دیویدال ومارتین ای.پی.سلیگمن، روانشناسی نابهنجاری-آسیب شناسی روانی، ترجمه یحیی سید محمّدی، ٢ج، چ١، تهران: ساوالان، ١٣٧٩ش.
٦. رییسی، فیروزه و عباسعلی ناصحی، اختلال هویّت جنسی، چ١، تهران: صدا و قصیده،١٣٨٣ش.
٧. سلامتی،غلامرضاوافسانه نجم آبادی، نهضت نسوان شرق، تهران: شیرازه.
٨. شاردن، ژان، سفرنامه شاردن، ترجمه: اقبال یغمایی، چ١، تهران: توس، ١٣٧٤ش.
٩. شمیسا، سیروس، شاهد بازی در ادبیات فارسی، تهران: فردوس، ١٣٨١ش.
١٠.کاپلان، هارولدوبنیامین سادوک وجک گرپ، خلاصهي روانپزشکی، ترجمه: نصرت الله پور افکاری،٢ ج، چ٢، تهران: شهراب، ١٣٧٦ش.
١١. مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی، چ٧، تهران: صدرا، ١٣٧٢ش.
١٢. مهرابی، فریدون، «بررسی برخی از ویژگیهای تبدل خواهی جنسی در بیماران ایرانی»، در: اندیشه و رفتار، سال دوم، ش٣ (زمستان١٣٧٤)ص٦-١٢.
ب- عربی
١٣. ابی شیبه، ابوبکرعبداالله ابن محمّد الکوفی، المصنف، الطبعةالاولی، الریاض: مکتبه الرشد، ١٤٠٩ق.
١٤. البیهقی، احمد ابن الحسین بن علی بن موسی ابوبکربوبکر، سنن البیهقی الکبری، مکة المکرمة: مکتبه دار الباز، ١٤١٤ق.
١٥. الغمری، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن عبدالبر، التمهیدلابن عبدالبر،المغرب: وزارة عموم الاوقاف الشؤون الاسلامیه، ١٣٨٧ق.
١٦. القرطبی، ابوعبدالله، محمّد بن احمد، الجامع لاحکام القران، بیروت: دار الکتاب العربی، ١٩٥٢م.
١٧. المنزری، ابوالمحمّدعبدالعظیم بن عبدالقوی، الترغیب والترهیب، الطبعة الاوّلی، بیروت: دارالکتب العلمیة،١٤١٧ق.
١٨. النسائی، احمدابن شعیب ابوعبدالرحمان، السنن الکبری، الطبعة الاوّلی، بیروت: دارالکتب الاسلامیة،١٤١١ق.
١٩. النیشابوری، مسلم ابن الحجاج ابوالحسین القشیری، صحیح المسلم، بیروت: دارالحیاء، ١٩٨٣م.
٢٠. الهیثمی، علی ابن ابی بکر، مجمع الزوائد، قاهره: دار الریان، ١٤٠٧ق.
سایت ها:
١. http://forum.persiantools.com.
٢.wwwghasedak. news.com.
٣.http://goshtasb iran.
٤.www.pezeshk.us.
٥.www.pfc.org.uk.
٦.rouznamak,blogfa com/post-١٨٨ aspx.[١] رييسي، فيروزه و عباسعلي ناصحي، اختلالات هويّت جنسي. ص١٢٣.
. ٣-www.pfc.org.uk
[١] همان.
[٢] همان.
[١] روز نهان، ديويد و مارتين اي. پي سليگمن، روانشناسي نابهنجاري - آسيبشناسي رواني، صص١٨٦-١٨٧.
[٦]-کاپلان، هارول، خلاصه روانپزشکی.
[٢] همان، ص ٣٩٦.
[٨] - اين عمل را اصطلاحاً عمل تعيين جنسيّت يا اصلاح جنسيّت مينامند.
[٤] خلاصهي متن تجديد نظر شدهي چهارمين راهنماي تشخيصي و آماري اختلال هاي رواني انجمن روانپزشكان آمريكا ٢٠٠٠، صص ٢٤٦-٢٤٧.
[١] كاپلان، هارولد و بنيامين سادوك و جك گرب، خلاصهي روانپزشكي، ج ٢، ص ٤٦٧.
[٢] رئيسي، فيروزه و عباسعلي ناصحي، اختلال هويّت جنسي، ص ٦٢.
[٣] سادلر، تي، روانشناسي پزشكي لانكمن، صص ١٣٠- ١٣٥.
[١] خديوي زند، محمّد، بررسي مشكلات روان جنسي كودكان و نوجوانان، ص ١٥-١٧.
[٢] رييسي، فيروزه و عباسعلي ناصحي، اختلال هويّت جنسي، ص ٦٤.
[١] مهرابي، فريدون، «بررسي برخي ويژگيهاي تبدلخواهي جنسي در بيماران ايراني، در: انديشه و رفتار»، سال دوم، ش٣، ص ٧.
[١] توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، ص ١١٨.
[٢] همان، ص١٨٤.
[١] راسل، برتراند، زناشويي و اخلاق، ص ٣٦.
[٢] همان، ص ٣١.
[١] رييسي، فيروزه و عباسعلي ناصحي، اختلال هويّت جنسي، صص ١٠-١٢.
[١] همان، صص١٢-١٣.
[٢] Kraft–ebing.
[٣] همان، ص٥٢.
٤-Free Love.
[٥] همان، ص١٤.
[١] راسل، برتراند، زناشويي و اخلاق، ص١٢٢.
[٢٧]- همان، ص ٢١.
[٢] رييسي، فيروزه و عباسعلي ناصحي، اختلال هويّت جنسي، ص١٤.
[٣] مطهري، مرتضي، اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب، صص ٣٥-٣٦.
[١] از ترانس سكسوالها در ادبيات روايي و فقهي به مخّنث ياد شده است. البتّه با اين تفاوت كه مبدلپوشان (افرادي كه بدون نارضايتي خاصي از جنسيّت خود، علاقهي مفرطي به پوشيدن لباسهاي جنس مخالف را دارند) نيز جزء مخنّثين محسوب گرديدهاند؛ يعني به طور دقيق، مخنّثين هم شامل ترانس سكسوالها و هم مبدّلپوشان ميشود.
[١] ابي شيبه، ابوبكر عبدالله بن محمّد الكوفي، المنصف، ج٥، ص٣١٩
[٢] ابوالمحمّد، عبدالعظيم بن عبدالقوي المنزري، الترغيب و الترهيب، ج ٣، ص٧٥ ابن ابي شيبه، المصنف، ج٥، ص٣١٩.
[١] الغمري، ابو عمر يوسف ابن عبد الله بن عبد البر، ج ٢٢، ص٢٧٦. التمهيد، صحيح المسلم، ج ٤، ص١٧١٥؛ النسائي، احمد بن شعيب ابو عبد الرحمن، السنن الكبري، ج ٥، ص٣٩٥.
[٢] هيثمي، علي بن ابي بكر، مجمع الزوائد، ج ٤، ص ٣٢٧.
[٣] القرطبي، محمّد ابن احمد، الجامع لاحكام القرآن، ج ١٢، ص ٢٣١.
[١] رابطة العالم الاسلامي، قرارات المجمع الفقهي الاسلامي، ١٤٢٣ ق / ٢٠٠٢ م / ص ٢٦٢؛ كنعان، احمد محمّد، الحّب و الجنس، ص ٤٠.
[٣٧]- نساء/ ١١٩. ترجمه: «...وادارشان مىكنم تا آفريده خدا را دگرگون سازند...».
[٢] البيهقي، احمد ابن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر، سني البيهقي الكبري، ج ٧، ص٣١٢ ـ النيشابوري، مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري، صحيح مسلم، ج ٣، ص١٦٧٨.
[٣٩]- حشر/٧. ترجمه: «...و آنچه را فرستاده [او] به شما داد آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت بازايستيد...».
[٤] امام خميني ( ره )، آية الله خامنهاي، آية الله سيستاني، محمّد آصف محسني در افغانستان، محمّد حسين فضل الله در لبنان، خرازي و ...
[٥] آية الله خويي، آية الله گلپايگاني، آية الله مدني تبريزي و ...
[١] ترانس سكسواليسم در گذشته ائونيسم ناميده ميشد.
[٢] به دليل استهجان عناوين از ذكر آنها صرف نظر شده است.
[١] شميسا، سروش، شاهد بازي در ادبيات فارسي؛ ر.ك: http: goshtasb iran
[٤٥] اسدي، مصطفي، تبارشناسي در ايران؛ ر.ك:rouznamak.blogfa.com/post -١٨٨ aspx .
[٣] اولئاريوس، مسافرت به مسكو، تاتارستان و ايران، ص ٨١٩.
[١] اليويه، مسافرت در گرجستان، ايران، ارمنستان و بابل قديم، ج ١، ص ١٢٧.
[٤٨] اسدي، مصطفي، تبارشناسي در ايران، ر.ك: rouznamak.blogfa.com/post -١٨٨ aspx.
[٣] سفرنامهي شاردن، ج ٧، ص ٢٥٥.
[٥٠] اسدي، مصطفي، تبار شناسي در ايران، ر.ك: rouznamak.blogfa.com/post -١٨٨ aspx.
[١] سفرنامهي شاردن، ج ٧، ص ٢٥٥ – ٢٥٧.
[٢] سلامتي، غلامرضا و افسانه نجم آبادي، نهضت نسوان شرق، ص ٢٩٩.
[٣] ر.ك: http:goshtasbiran
[١] ر.ك:Fawikipedia.org
[٥٥] «افزايش عملهاي تغيير جنسيّت در ايران»، مقالهاي از: نيويورك تايمز، ص ١، ر.ك: .www.pezeshk.us
[٥٦] «تغيير جنسيّت در ايران»، مقالهاي از: اينديپندنت، صص ١– ٢، ر .ك: www.pezeshk.us
[٢] نوربالا، احمد علي، جلسهي دفاع كارشناسي ارشد، دانشكده الهيات، دانشگاه تهران، ٢/٧/١٣٨٧.
[٥٨] «افزايش عملهاي تغيير جنسيّت در ايران»، مقالهاي از: نيويورك تايمز، ص ١، ر.ك. www.pezeshk.us
[٥٩] كريمي نيا، محمّد مهدي، تغيير جنسيّت از نظر فقهي، ص ١. ر.ك. www.ghasedaknews.com
[٣] رابطة العالم الاسلامي، قرارات المجمع الفقهي الاسلامي، ١٤٢٣ ق/٢٠٠٢ م / ص ٢٦٢؛ كنعان، احمد محمّد، الحب و الجنس، ص ٤٠.
[٦١] «افزايش عملهاي تغيير جنسيّت در ايران»، مقالهاي از: نيويورك تايمز، ص ١، ر.ك. www.pezeshk.us
[٦٢] «تغيير جنسيّت جنسي (پديدهي قرن ٢١) در ايران و جهان»، مصاحبه با كارشناس سازمان بهزيستي، ص ٢، ر.ك: http://forum.prsiantools.com
[٦٣]كريمينيا، محمّدمهدي، «تغيير جنسيّت از نظر فقهي»، ص ١، ر.ك.www.ghasedaknews.com
[٦٤] «افزايش عملهاي تغيير جنسيّت در ايران»، مقالهاي از: نيويورك تايمز، ص ١، ر .ك. www.pezeshk.us
[٦٥]كريمينيا، محمّد مهدي، «تغيير جنسيّت از نظر فقهي»، ص ١، ر.ك. www.ghasedaknews.com