آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - كتاب و كتابسازى در جهان اسلام - شارب جان ال

كتاب و كتابسازى در جهان اسلام
شارب جان. ال

## ترجمه: عباس احمدوند
## كتابخانه ويليام. آر. پركنيز دانشگاه دوك, كاروليناى شمالى٢
نخستين كتاب به زبان عربى, قرآن كريم است. اعراب, ادبيات جاهلى را در قالب آوا, داستان و نغمه در حافظه ها نگاه داشته, شفاهى نقل مى كردند. قدمت كهن ترين نمونه هاى مكتوب موجود از نيمه قرن ششم ميلادى فراتر نمى رود. با اين وجود, تنها در دوره اموى است كه فرهنگِ نوشتارى مسلمانان از جمع و تدوين بقاياى كهن ادبى الهام مى گيرد. ريشه اين فرهنگ نوشتارى را در پيدايش كتابت پيشتر قرآنى و پس از قرن هفتم ميلادى مى توان يافت كه در آن (كتاب اسلامى) شكل گرفت. كتابسازان مسلمان در كار خويش از مواد و فنون مورد استفاده همسايگان قبطى (مصرى) و حبشى خود, اقتباس كردند. آنان از قرن چهارم ميلادى كتاب هايى از كاغذ پوستى و پاپيروس ساخته, با الواح٣ و چرم صحافى مى كردند. در تاريخ كتاب اسلامى به سختى مى توان طومار را كه پيش از اين در قرن سوم مشكل كتاب جانشين آن شده بود, مورد توجه قرار داد. اسلام, كتاب آسمانى خويش (يعنى قرآن) را از نوشته هاى غير دينى (يعنى نوشته هاى طومارى) تمايز داد. اين شيوه به خصوص مشخصه قرآن كريم شد.
بنابر روايات, نخستين كتاب اسلامى, مجموعه اى از آيات قرآن بود كه بر روى صفحاتى در ميان الواحى چوبين كه در عربى مُصحف يا مَصحف ـ واژه حبشى كتاب٤ ـ نام دارد, قرار داشت. اين فن اگرچه به سادگى آغاز شد, اما توليد كتاب قالب هنرى پيچيده اى يافت كه علاوه بر مهارت كُتّاب به تهذيب گران و صحافان و نيز كاغذ, جوهر, قلم, رنگ, نخ, پارچه, چرم و كاغذ پوستى سازان نياز داشت. نوشت افزارهاى آغازين
پيش از پيدايش كاغذ٥ و اين كه كسانى كه راز توليدشان يكى از غنايم جنگى به شمار مى آمد, پس از شكست چينى ها از عباسيان در نزديكى رودخانه طراز در آسياى مركزى به سال ١٣٣هـ/٧٥١م٦ به جهان اسلام راه يابد, نوشت افزارهاى اوليه براى نامه هاى كوتاه, يادداشت ها و دستورالعمل ها, در ميان ديگر چيزها, استخوان (تيغه شانه, كتف يا لوح الكتف و دنده, Dil), لوح چوبين,٧ سنگى, سفالى و بن نخل (عصيب, به صورت جمع عُصْب) بود. اسناد طولانى تر بر روى ورقه هاى (صُحٍف, مفرد آن صحيفه), چرم (اديم,٨ چرم قرمز يا قضيم,٩ چرم سفيد يا رق ابيض, رق سفيد يا چرم نازك يعنى كاغذ پوستى) و بر روى پاپيروس (قرطاس, ظاهراً مأخوذ از خرتيس,١٠ خرترياى يونانى١١ و طرس١٢ (به صورت جمع طروس, اطراس), تقريباً هميشه قطعه اى از چرم يا كاغذ پوستى كه نوشته را براى استفاده دوباره از آن محو كنند, نوشته مى شد. هنگامى كه مسلمانان براى اولين بار سخنان پيامبر(ص) (حديث) را جمع آورى كردند, پاپيروس و كاغذهاى پوستى در نوشتن, ابزارهاى معيار بودند.
ابزار نگارش قلم نيين بود (قلم از قَلَموس يونانى) كه در حوزه درياى مديترانه رواج داشت. اين نى را با چاقويى تيز مى بريدند و نوك آن را بر روى قطعه اى استخوان يا چيزى مشابه (مِقَطَّعه) نهاده, به دقت مى بريدند. نوشت افزار را همراه با دوات١٣ در يك طرف جعبه مى نهادند. مهم ترين نوشت افزار همين قلم نى بود; زيرا طبقه كامل كاتبان را نشان مى داد. اين قلم را ـ با برداشتى عرفانى ـ تا حد وسيله اى الهى كه با آن هر چيز رخدادنى يا مقدر به رخداد, نوشته مى شود, بالا برده و لذا آن را مظهر اراده الهى در همه چيز مى دانستند.١٤
جوهر سياه١٥ (حبر, مداد١٦) را از دوده چراغ مى ساختند كه آن را مانند جوهر قرمز (ساخته شده از جيوه) در ظروف كوچكى درهم مى آميختند. جوهر سياه را با قرار دادن فتيله هايى سوخته در زير يك سرپوش آهنى قيفى به دست مى آوردند; موقعى كه آن روكش سياه مى شد, دوده را جمع كرده, با چيزى مانند موم يا صمغ مى آميختند. گاه مس, نمك يامازو١٧ را نيز به اين تركيب مى افزودند. گاهى در مصر دوده چراغ را از سوزاندن ورقه هاى كهنه پاپيروس به دست مى آوردند. مقدارى از دستورالعمل هاى تهيه جوهر, به دست ما رسيده است. رنگ مطلوب براى متن, سياه خالص بود. رنگ هاى قرمز, سبز و آبى نيز كمابيش استفاده داشت و رنگ قرمز را به ويژه براى نگارش مصوت هاى قرآنى, عنوان سوره ها و گاه موضوعى كه نياز به تأكيد داشت, به كار مى بردند.
ابن نديم١٨ (حدود ٣٧٧هـ/٩٨٧م) در الفهرست, نوشت افزارهاى بيزانسى, رق, پوست خر وحشى يا كاغذ پوستى و پوست گوساله را با نوشت افزارهاى ايرانيان كه پوست گاو ميش, ماده گاو و يا گوسفند بود. مقايسه كرده است. هنگامى كه در نبرد ميان امين (حك١٩٣ـ ١٩٨هـ/ ٨٠٨ ـ٨١٣م) و برادرش مأمون, خزانه ها به يغما رفت, مردم بغداد ناگزير شدند تا بر كاغذهاى يكبار استفاده شده اى كه با نوره نرم گشته و بخش عمده آن آهك بود, مطالب خويش را بنگارند. كوفى ها با استفاده از ساق خرما در تهيه كاغذ, چنين كاغذهايى را بسى مطلوب تر مى ساختند. پوست بز و گوسفند ابزارهاى رايج ساخت كاغذهاى پوستى در صدر اسلام بود; اما از پوست حيوانات وحشى چون آهو هم استفاده مى كردند. اين پوست ها, كيفيت بسيار بالايى داشتند. آنها نرم, شكل پذير و به رنگ كرم روشن بودند.
بيزانسى ها گاه كاغذهاى پوستى را به رنگ آبى تيره درمى آوردند و با جوهر طلايى رنگ بر آن مى نوشتند. شيوه هاى مرسوم نگارش
وقتى به سال ١٨هـ/٦٣٩ ميلادى, مسلمانان مصر را فتح كردند, از نزديك با قبطى هايى كه نوشته هاى مقدس و دينى شان را به شكل كتاب نگاه مى داشتند و هم از كاغذ پوستى و هم از پاپيروس استفاده مى كردند, تماس يافتند. احتمال دارد كه عباسى ها تحت تأثير همسايگان قبطى خود, شكل كتاب را براى قرآن اقتباس كرده باشند. در سال ١٢٦هـ/٧٤٢م سپاهيان مسلمان, سرزمين هاى ميان اسپانيا تا مرزهاى چين را تصرف كردند, در اواخر حكومت امويان و به ويژه در دوره عباسيان نهادهاى سياسى و اجتماعى به سرعت در كوفه و بغداد گسترش يافتند كه به نوبه خود مايه جمع و تدوين نوشته هاى دينى و غير دينى شدند. هرچند وحدت سياسى جهان اسلام نمى توانست ادامه يابد, ولى فرهنگ اصيلى كه در اسلام متجلى بود, به زبان عربى كه زبان دين, فلسفه, فقه و اخلاق و نيز علوم تجربى و پزشكى است, انتقال مى يافت. استفاده از قرآن كريم, زبان عربى و كتاب اسلامى را محدود به موضوعات اسلامى نمود و تا قرن دهم و پس از آن كه ديگر زبان هاى علمى اسلامى مانند فارسى و بعدها تركى با زبان عربى به معارضه پرداخت, كار بر همين منوال باقى ماند.
در دوره عباسى, حكومت زبان عربى را تنها زبان نوشتارى نمى دانست, بلكه آن را فنّى مى پنداشت كه دولت بايد از آن حمايت كند. ورّاقون, عنصرى مهم بودند و به دليل نياز سرزمين هاى تازه مسلمان به نُسَخ قرآن, فن ورّاقه شكوفا شد. همان گونه كه نيروى سياسى خلفاى عباسى گسترش مى يافت, نياز به اسناد و ارتباطات مكتوب در ديوانسالارى نيز افزايش مى يافت.
نصّ قرآن كه در دوره ابوبكر (١١ـ١٣هـ/ ٦٣٢ ـ٦٣٤م) گرد آمد,١٩ در دوران خلافت عثمان بن عفّان (٢٤ـ ٣٥هـ/ ٦٤٤ ـ ٦٥٦م)٢٠ در شكل نهايى خويش انتشار يافت. به علاوه مسلمانان گفتار و اعمال پيامبر(ص) (حديث, سنت)٢١ را تدوين كردند. مسلمانان نسل اول احاديث پيامبر(ص) را كه از ديد ايشان در رفتار فردى و شيوه هاى حكومت درست و الزام آور بود, جمع آورى كرده, سرانجام در قالب مجموعه هاى متداول كتاب هاى شش گانه٢٢ گرد آورده, تدوين نمودند. ديگر مباحث گسترده و مختصر فقهى نيز مجموعه چهل حديث٢٣ (اربعون, چهل حديث اخلاقى مهم كه دربردارنده اصول مهم زندگى ديندارانه است) را تشكيل مى دهد.٢٤
ظهور نوشتار دينى در كنار سرودن شعر, نگارش تاريخ, جغرافيا, ادبيات و نوشته هاى فلسفى و علمى ادامه يافت. جايگاه مهمى كه قرآن پژوهى به دست آورد, تكثر شرح و تفاسير قرآن را به دنبال داشت كه همه چيز از جمله روابط تاريخى, اشارات نصّ قرآن, مباحث صرفى و نحوى, ملاحظات بلاغى و موضوعات اعتقادى و فقهى را مى كاويد. خود كتابت, نقشى مهم در كشوردارى و دانش اسلامى به دست آورد. جريان توليد قطعات كاغذ٢٥ مهم ترين كمك را به اين ظهور نمود. به همراه اين فناورى, قطعات كاغذ اساس ديوانسالارى دولتى و همچنين نيازهاى گسترده فرهنگى جامعه اى شد كه براساس تعبير زبان نوشتارى قرار داشت. فراگيرى فناورى كاغذسازى
از شواهد موجود در اسناد مصرى درمى يابيم كه نخستين نوشت افزار كتاب اسلامى (پاپيروس) بوده است. شمار زيادى از نمونه هاى پاپيروس كه عمدتاً به شكل صفحاتى جداگانه و به تاريخ قرون دوم ـ سوم هـ/ هشتم ـ نهم م ـ هستند, پيدا شده است. مؤسسات قديمى مثل دفترخانه (ديوان)٢٦ تا نيمه قرن پنجم خـ/ يازدهم م ـ كه مجبور به استفاده از كاغذ شدند, اسناد حكومتى را به شكل طومارهاى پاپيروسى نگاه مى داشتند. براساس منابع تاريخى و ادبى, در ميان اسراى چينى كه زياد بن صالح, سردار عباسى در نبرد طراز به اسارت گرفت و به سمرقند آورد, صنعتگرانى بودند كه در آنجا كاغذسازى مى كردند و هم از ايشان بود كه صنعتگران مسلمان فن كاغذسازى را آموختند. از ذكر يك بازار كاغذ در بغداد, به سال ٢١٥ـ٢١٧هـ/ ٨٣٠ ـ٨٣٢م هم درمى يابيم كه در نيمه قرن سوم/نهم م تجارت كاغذ, تجارتى مهم بوده است. در سال ٣٠٠هـ/ ٩١٢م كاغذسازى در سواحل شمال افريقا گسترش يافت كه از آنجا و از طريق تنگه جبل الطارق به اسپانيا (اندلس) راه يافت. به سال ٤٧٨هـ/١٠٨٥م نخستين ذكر يك كارخانه كاغذسازى را اندلسى در طليطله مى شنويم.
اندازه قالب ها, اندازه صفحات را معين مى كردند. توليدكنندگان, اندازه هاى گوناگونى را در كار مى آوردند و برخى انواع كاغذ در برخى نواحى خاص توليد مى شد. در قرون سوم ـ چهارم هـ/ دهم ـ يازدهم م بهترين نوع كاغذ را كاغذ سفيد خالص, با اندازه كامل, صاف و با لبه هاى متناسب مى دانستند; براى اقلام تجملى هم قطعه هاى بزرگ و سنگين كاغذ را ترجيح مى دادند. از قرن چهارم هـ/ يازدهم م به بعد كار تاجرانى كه كاغذ اسلامى را به همراه فنون ساخت آن به امپراطورى بيزانس و ديگر نواحى اروپاى مسيحى صادر مى كردند, پر رونق بود. در قرن هشتم هـ/ چهاردهم م, همان طور كه صنعت كاغذسازى در اروپا تأسيس مى گرديد, جهت گيرى اين حرفه هم آهنگى وارونه داشت. در اواسط دهه نخست قرن هشت هـ/ سيزده م صاحب منصبان افريقاى شمالى از برخى كاغذهاى اروپايى استفاده مى كردند; هرچند اين كار پيش از اضمحلال صنعت كاغذسازى نيز در قلب جهان اسلام وجود داشته است. كتاب سازى و ورّاقه
وراقه, حرفه اى است كه به توليد, استنساخ, تصحيح و صحافى كتاب مربوط مى گردد. وراق, كاتب ديوان, ناسخ, كاتب و كتابفروش بود. او همچنين مى توانست غلط گير, اصلاح كننده, دبير و هميار تحقيقاتى و نيز كاغذفروش و صحاف باشد; زيرا ورّاقان تقريباً در همه جنبه هاى توليد كتاب درگير بودند. ورّاقون اساس محافل فكرى و سياسى به شمار مى رفتند. ايشان به ويژه در دوران حكومت عباسى باليدند و در ايجاد علاقه به شاخه هاى گوناگون دانش سهيم بودند. اعمال آنان و ويژگى هاى بخصوص تجارتشان از مسيحيان, مانويان و يهوديان يادگارهايى داشت. سازمان در پس تجارت كتاب كه كاملاً به هم پيوسته بود, از شاخه هاى فراوان تشكيل مى شد و در سراسر جهان اسلام گسترش داشت. اهميت ورّاقون قرآن و حديث در واقع اهميت ويژه وسايل كار آنان را نشان مى دهد. رويكردهاى عقيدتى نسبت به فنون پيوسته به توليد كتاب هم مهم بود. به خاطر پيوند كتابسازان با قرآن, ايشان را مجسّمه با شرافتى از هنرمندان مى پنداشتند. از اين رو همراه توسعه ابعاد گوناگون اين فن ـ كه به كار تصحيح, نسخه بردارى و تدوين كتاب هاى لغوى, نحوى, تاريخى و فلسفى مى پرداخت ـ گروهى خاص از ورّاقون نيز به اين موضوعات اشتغال داشتند. خوشنويسى
حرمت زبان نوشتار, به خوشنويسى اسلامى اهميتى مى دهد كه نياز به اغراق ندارد. عربى, زبانى كه خداوند آن را ابزارى قرار داده بود تا پيامبرش بدان وسيله با انسان ها ارتباط برقرار سازد, نه فقط در لحن و آوا كه در علايم يك متن هم بايد از فساد پاكيزه مى ماند. با اين وجود خوشنويسان (خطّاط) مانند وراقون, صنفى نداشتند. استنساخ قرآن به شكل هنرى زيبا و آراسته, علمى پرهيزگارانه به شمار مى رفت; در عين حال كه نسخه برداران در ازاى كارشان دستمزد نيز دريافت مى كردند. گاه نسخه برداران قيمت هاى گزافى براى نسخه هاى ظريفشان مى خواستند و مردم نيز كار برخى از نسخه برداران را به ويژه به خاطر زيبايى خطشان, بسيار مطلوب مى دانستند.
از آنجا كه خوشنويسى پدر هنرهاى تجسمى كهن اسلامى است, جايگاهى ممتاز در اسلام يافته است. بيشتر قرآن هاى كهن موجود به خط كوفى با ويژگى توجه فراوان به افقى بودن كلمات است. خط عربى در اواخر قرن سوم هـ/ نهم م آنگاه كه ابن مقله (متوفى ٣٢٨هـ/٩٤٠م) اصول خطاطى را وضع كرد و براى هريك از حروف الفباى عربى, قواعدى مشخص نمود, به اوج رسيد. از زمان ابن بوّاب, شاگرد ابن مقله عمدتا خط هايى با نام هاى نسخ, محقق و ريحان در نگارش قرآن, كتيبه ها, نام سور و صفحات آخر قرآن متداول بود و نوشته هاى ديگر را به خط هاى توقيع, رقاع, ثلث و كوفى مى نگاشتند. صحافى و كتابسازى
در قرن اول هـ/ هفتم م, شكل كتاب آميزه اى تركيب يافته و با كارايى نيكو از مواد و اشكال فنى كه مى توانست با نيازهاى وراقون مسلمان سازگار افتد, كمال يافته بود. ارتباطات نزديك بعدى ميان جوامع عرب و قبطى مصر در كتاب سازى اسلامى دوره هاى بعد تجلى يافت.
صحافى قبطيان مصر كيفيت فنى بالا و به طور قابل ملاحظه اى فنون نوآورانه تزيينى را نشان مى دهد. از آنجا كه عمده كار صحافى در اجتماعات راهبانه و در انزوا انجام مى گرفت, شيوه كار نسبتاً براى قرن ها بى رقيب ماند و پس از آن به صنعتگران مسلمان رسيد. ويژگى صحافى قبطى و اسلامى استفاده فراوان از طرح هاى هندسى است كه محدوده اصلى كتاب را پر كرده, گستره اى از جلد بالايى كه زبانه جلويى را شكل مى دهد كوك حلقوى را كه صحه ها ـ كه بوسيله آنها هر صحه به مجموعه مجاور ملحق مى گردد ـ و عطفى ساده را كه مستقيماً به دوخت و انحناى قالب متن مى چسبد, مى دوزد.
لبه جلو و لفافه پنج ضلعى زبانه دار كه ويژگى خاص صحافى اسلامى است, ريشه در شيوه هاى بندپيچى زبانه دار دارد كه در صحافى هاى كهن مسيحيان شرق به چشم مى خورد. على رغم اين كه معمولا هنگام چسباندن كتاب در زير جلد بالايى جا داده مى شود, اغلب چنان كه پيداست, تصوير مى گردد.
بنابر حكايت مربوط به نخستين نسخه قرآن, در ابتدا الواح چوبين تداول داشته و جلدهاى ساخته شده از آنها را مى توان در بيشتر صحافى هاى كهن ديد.
از همان دوره هاى آغازين و پس از آن, برگه هاى دور ريختنى پاپيروس را در كنار هم چسبانده, با فشار خشك مى كردند تا الواح نازك را شالوده جلدهاى كتاب قرار دهند. آخرين استفاده مضبوط از الواح چسبيده پاپيروس جلد كتابى است متعلق به قرن پنجم هـ/ يازدهم م كه در كتابخانه ملى مصر در شهر قاهره وجود دارد. چنين الواحى صورت ابتدايى الواح كاغذين به هم چسبيده هستند كه از ويژگى صحافى اسلامى دوره هاى بعد به شمار مى آيند.
در حالى كه به طور خاص كتاب هاى غربى, ترتيبى عمودى دارند, نخستين كتاب هاى اسلامى به تأثير قرطاس هاى طومارى٢٧ يا شايد در پاسخ به ويژگى خاص خود خط كوفى و يا به تقليد از قاب بندى كتيبه هاى قرآنى در معمارى, ترتيب افقى را ترجيح مى دهند. كاربرد ترتيب عمودى در قرن چهارم هـ/دهم م با تغيير كاغذ پوستى به كاغذ و رواج خط كوفى شرقى آسان ترى همراه بود. دسته اى كاغذ از صفحات عظيمى كه لبه هاى طولانى شان را از نيمه تا مى زدند, به دست مى آمد; هر تاى خاص, درست در زاويه تاى قبلى قرار داشت. با يك, دو, سه يا چهار بار تا كردن, دو, چهره, هشت يا شانزده برگ به ترتيب به دست مى آمد. اين دسته ها را با وارد كردن دسته هاى دو برگى درهم, توليد مى نمودند. پس از اين كه برگ ها تا مى خورد و جمع مى گشت, آنها را به طور منظمى مى بريدند و بعد به وسيله قالبى (مِسطَرَة) راست و خط كشى شده, به طور مساوى رديف هاى ميانى لازم در نوشتن و حواشى را به وجود مى آوردند. آنگاه برگه هاى كاغذ را بر روى ته خط يا نخ هاى قالبى و خط كشى شده اى مى فشردند. آن ته خط ها يا نخ ها اثر خويش را براى ايجاد خط, راهنماى نوشتن برجاى مى نهادند.
هنگامى كه كار كاتب به پايان مى رسيد, صحاف برگه ها را براى دوختن جمع كرده, الواح جلد را به آن ملحق مى ساخت. اما گاهى صحافان دستنوشته هاى مفصل را نمى دوختند و جلد نمى كردند, بلكه آنها را مرتب مى كردند و مى آراستند تا به شكل مجموعه اى رديف شود. اين مجموعه جلدى فوقانى و تحتانى داشت كه عطفى را بدان متصل مى كردند و لفافه اى لبه دار و زبانه دار براى آن فراهم مى آوردند كه از طرف جلد تحتانى باز مى شد.
گاه خود آن مجموعه را در يك جلد آستردار, كه بالا و پايينش باز بود و مجموعه اوراق را در خود جاى مى داد, مى نهادند. ولى معمولا صفحات تا شده و گرد آمده را مى دوختند و براى دوخت آن هم از كوك حلقوى يا قبطى يا كوك زنجيره اى استفاده مى كردند, براى اتصال صحه ها در هر محل دوخت سوزن و نخ را از داخل عطف تا شده, به سمت خارج و پايين عبور مى دادند تا به دور نخى كه از محل دوخت قرينه درست شده و دقيقاً از زير آن بيرون آمده بود, حلقه شود. بدون توجه به ترتيب كار, بيشتر دو محل دوخت ايجاد مى كردند و براى دوخت, نخ عالى ابريشمين و رنگين به كار مى بردند. الواح جلدها را عموماً به وسيله مفصلى كه از پرزهاى به هم چسبيده ساخته شده و در آن محل قرار داشت, مى چسباندند. جلدسازى
با وجود اين كه مسلمانان در ساختن الواح جلد از منسوجات و كاغذ استفاده مى كردند, ماده معمول در اين كار چرم و خمير بود. چرم را ابتدا به الواح چسبانده, سپس با پارچه, كاغذ پوستى يا چرم مى پوشاندند و تزيين مى كردند. سرانجام با تزيين جلد اشكالى چند هم بدان مى بخشيدند. آن الواح را با چرم آراسته تكه دوزى شده يا چرم نقاشى شده, طرح مى دادند و مى شكافتند و صحافى و تذهيب مى نمودند يا اين كه با چرم مزين به مليله دوزى و مرصّع و يا مملو از طرح هاى نقاشى يا صفحات نقش دار, مى پوشاندند. در ايران به ويژه در اواخر دوره تيمورى (حدود١٥٠٠م) جلدهاى لاكى رواج يافت كه در طى قرن نوزدهم ميلادى نيز پررونق بود; در ساخت اين جلدها تكنيك خاصى را به كار مى بردند. بدين ترتيب كه جلدهاى ساخته شده از الواح به هم چسبيده را با بتونه مى پوشاندند; روى اين بتونه را نيز با صفحه اى از نقاشى آبرنگ پر مى كردند و با لايه هاى متعدد لاك شفاف, اين نقش را نيز مى پوشاندند. نگارگرى
على رغم اينكه اسلام به طور عام صورتگرى را نهى كرده,٢٨ وجود كتاب هاى مصوّر نشانگر آن است كه مسلمانان, اين نهى را چندان جدى نگرفته اند و حتى در دوره هاى آغازين اسلام, ديوارهاى خانه اشخاص و اماكن مذهبى را با تصوير مزين مى ساختند. اقامتگاه هاى شكار امويان در شام و فلسطين نقاشى هاى ديوارى عظيمى دارند و عباسيان, جانشينان ايشان نيز تصويرگرى را در عراق تشويق مى كردند. در دربار مماليك, هنرمندان نسخه هاى باشكوهى را از قرآن, پديد مى آوردند. كتاب هاى علمى, تاريخى و ادبى بيشتر پر از تصوير بود. صنعتگران دربار مغولان, تيموريان, صفويه, مغولان هند و عثمانى, دواوين شعر فارسى و كتاب هاى تاريخى را به زيبايى تصوير مى نمودند. اغلب اين كتاب هاى باشكوه قطعى بزرگ داشتند و هنرمندان آنها را با جلدهاى چرمى و مطلاّى ارزشمند تزيين مى كردند. كتابخانه ها و كتاب دوستان
در نهادهاى آموزشى نه تنها كتاب استنساخ مى شد, بلكه عده اى يادداشت هايى از مباحث طرح شده را نيز نوشته, بسط داده و سرانجام به صورت كتاب و رساله منتشر مى ساختند. از آنجا كه دانشمندان مجموعه هايى را در باب اين مباحث جمع آورى مى كردند, اين مجموعه ها نيز در نوع خود ارزشمند بودند. خليفه و صنعتگر به طور يكسان در جستن كتاب هاى پر ارزش و ناياب با يكديگر رقابت مى نمودند. پيش از اين تاريخ, به سال ٣٧٧هـ/٩٨٧م ابن نديم كتاب الفهرست, يك شرح حال كتابشناسى مهم را عرضه داشته بود. همچنين آثارى فراوان كه دربردارنده اسامى متعدد دانشمندان, ادبا, خطاطان و نسخه برداران بود هم وجود داشت. اطلاعات جامعى درباره بسيارى از كتابخانه ها در اخبار مكتوب كتاب هاى تراجم, تاريخ و ادبيات پراكنده است.
نخستين مجموعه سازمان يافته و گسترده كتاب در جهان اسلام بيت الحكمة (خانه حكمت) است كه مأمون (١٩٨ـ ٢١٨هـ٢٩/ ٨١٤ ـ٨٣٣م) در بغداد بنيان نهاد; اين مركز داراى يك بخش ترجمه, يك كتابخانه و يك رصدخانه بود; كتاب هايى در همه شاخه هاى علم داشت و تا هنگام حمله مغولان به بغداد در سال ٦٥٦هـ٣٠/١٢٥٧م پررونق بود. يكى از مهم ترين كتابخانه هاى اسلامى, كتابخانه اى است كه حاكم, خليفه فاطمى به سال ٣٩٥هـ/١٠٠٥م در قاهره تأسيس نمود. در آكادمى٣١ او دارالعلمى كه پيوسته به يك كاخ بود, يك كتابخانه پر از كتاب و نيز تالارهايى٣٢ براى جلسات بحث وجود داشت. حاكم تمهيدات لازم را براى نسخه بردارى و تعمير كتاب ها و نگاهدارى عمومى كتابخانه ـ كه نقل است در يك زمان, يك ميليون جلد كتاب داشته ـ انديشيده بود.
در قرطبه هم حكم دوم (٣٥٠ـ٣٦٦هـ٣٣/٩٦١ـ٩٦٦م) كتابخانه اى را در كاخ خويش بنا نهاد. كاركنان كتابخانه كه زير نظر يك كتابدار به نام بكيه٣٤ قرار داشتند, شامل كاتبان و صحافانى چند مى شدند.
حكم, عمالى در هر منطقه داشت تا براى وى به صورت خريد يا استنساخ كتاب تهيه كنند. متأسفانه در دوران جانشيشن او منصور٣٥ كه مخالف علوم قديمه ـ آثار فلسفى, نجومى, رياضى و امثال آنها ـ بود, اين كتاب ها از كتابخانه بيرون ريخته و سوزانده شد. در سال ٤٠١هـ/١٠١١م نيز هنگامى كه قرطبه مورد هجوم بربرها بود, واضع عامرى بخش عمده اى از كتابخانه را براى تهيه پول فروخت; باقيمانده كتابخانه را هم دشمن از بين برد. چاپ٣٦
نخستين كتاب چاپ شده عربى Diurnale Graecorum Arabum است٣٧ كه به سال ٩٢٠هـ/١٥١٤م در ايتاليا به چاپ رسيده است. دو سال بعد پ.پ.پارز٣٨ كتاب مقدس چند زبانه اى را كه متن عربى نيز داشت, در جنوا به چاپ رساند و نصّ قرآن كريم نيز دو سال بعد در ونيز به چاپ رسيد.٣٩ ژاكوب ميليوس٤٠ هم يك كتاب نحو عربى را همراه ترجمه رساله پولس٤١ خطاب به مردم گالاتيا,٤٢ به سال ٩٩١هـ/١٥٨٣م در هايدلبرگ منتشر كرد. چاپخانه هاى مديچى٤٣ در رم (٩٩٢هـ/١٥٨٤م), پيزا (١٠٣٧هـ/١٦٢٧م) و فلورانس فعال بودند. آنها علاوه بر نحو عربى يوهانس رايموندى٤٤ و وصف الارض ادريسى, قانون, رساله طبى ابن سينا را هم چاپ كردند.
در جهان عرب, ابتدا كليسا صنعت چاپ را رواج داد. نخستين چاپخانه را در حدود ١٠٠٩هـ/١٦٠٠م در صومعه قضاهيه٤٥ واقع در جنوب تريپولى تأسيس كرده اند. به سال ١١١٨هـ/١٧٠٦م و از طريق شهر حلب حروف چاپى عربى در سوريه رواج يافت و در چاپ اناجيل, مزامير (داوود(ع)) و ديگر متون دينى مورد استفاده قرار گرفت. سپس چاپخانه اى در دير يونانيان ارتدوكس, سن جورج,٤٦ واقع در بيروت تأسيس شد. صنعت چاپ در سال ١٨٣٤ آنگاه كه مبلغان امريكايى پروتستان چاپخانه اى را از مالتا به بيروت منتقل كردند, حرفه اى پررونق گشت; آنان در بيروت كتاب هايى در موضوعات گوناگون مانند اصول اعتقادى مسيحيت, جغرافيا, رياضيات, فيزيك و ديگر شاخه هاى علوم طبيعى و نيز فرهنگ هاى زبان هاى اروپايى منتشر كردند.
رواج صنعت چاپ با دشوارى هايى نيز مواجه مى شد. در سال ٨٩٠هـ/١٤٨٥م بايزيد دوم, سلطان عثمانى, فرمان ممنوعيت تملّك مطالب چاپى را صادر كرد; به سال ٩٢١هـ/١٥١٥م هم سليم اول دوباره چنين فرمانى صادر كرد و فرمان بايزيد را قوت بخشيد. استدلال آنان اين بود كه نام خدا كه در هر صفحه از يك كتاب اسلامى وجود داشت, و با فرآيند چاپ, هتك حرمت مى گردد;٤٧ اما به تدريج مردم عمدتاً از طريق روزنامه هاى چاپى به كتاب هاى چاپى عادت كردند.
براى مدتى كوتاه قرآن كريم نيز مانند ديگر كتاب ها به شكل ثابت چاپ مى گرديد. ولى استفاده از چاپ سنگى (ليتوگرافى)٤٨, نوعى چاپ كه مى توان با آن دستنوشته واقعى را دوباره خلق كرد, به مشكلات نصب تركيب چندگانه اشكال يك حرف و اعراب گذارى حروف پايان داد.* اين مطلب ترجمه مقاله Books and Book-Making مندرج در دايرةالمعارف ادبيات عرب, ويراسته جوليا اسكات ميثمى و پل استاركى, راتليج, لندن و نيويورك ١٩٩٨ است. ١. John. L. Sharpe. ٢. William. R. Perkins Library, Duke University, North Carolina. ٣. لوح يادفيه, ورقه اى از چوب, كاغذ و مقواى چسبانده براى داخل جلد. هاشمى ميناباد, حسن, فرهنگ نسخه شناسى و…, چاپ فهرست نگاران و كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, تهران, ١٣٧٨. ذيل واژه Board. (مترجم) ٤. نيز بسنجيد با: جفرى, واژه هاى دخيل… ترجمه بدره اى, ص٢٨٨, توس, ١٣٧٢. (مترجم) ٥. Paper. ٦. در اين باب و نبرد زياد بن صالح با اخشيد فرغانه و بعد چينى ها و اسراى نبرد او, بنگريد: ابن اثير, الكامل, دارالكتاب العربى, بيروت, ١٤٠٥, وقايع سال ١٣٣. (مترجم) ٧. Board. ٨. پوست دباغى شده. (مترجم) ٩. صحيفه چرمين. (مترجم) ١٠. Khartes. ١١. Kharter. ١٢. نيز بسنجيد با هاشمى, ذيل واژهPalimpsests. (مترجم) ١٣. جوهردان Ink-well. (مترجم) ١٤. شصت وهشتمين سوره قرآن كريم هم قلم نام دارد كه با سوگند به قلم آغاز مى شود. (مترجم) ١٥. مركب. (مترجم) ١٦. جوهر. (مترجم) ١٧. ماده اى كه از بلوط به دست مى آيد و به اندازه فندق است. ماز و دانه. هاشمى ميناباد, حسن, ذيل واژه و نيز بسنجيد با: دهخدا, لغت نامه, ذيل همان واژه. (مترجم) ١٨. گويا تعبير ابن نديم درست نباشد و نديم به تنهايى قرين صحّت باشد. ١٩. دانشمندان شيعه در اين باب و جمع قرآن در زمان پيامبر و به دست حضرت امير(ع) آراى ديگرى دارند. قس: تعليقه١١٣ نگارنده بر ترجمه و تحقيق كتاب (مذهب شيعه) نوشته دوايت.م. دونالدس. پايان نامه كارشناسى ارشد, دانشكده الهيات دانشگاه تهران. (مترجم) ٢٠. مؤلف به جاى عدد٣٥, عدد٣٦ نوشته بود كه اصلاح گرديد. مؤلف مقاله در مباحث پيشين و بعدى خود برخى از تاريخ ها را به اشتباه آورده كه مترجم در حد توان خود برخى از آنها را اصلاح نموده است. ٢١. سنت يعنى قول و فعل و تقرير مستحب و واجب معصوم. كاظم مديرشانه چى, علم الحديث و درايةالحديث, ص١١, انتشارات اسلامى, ١٣٧٩.(مترجم) مؤلف از آوردن نام كتب اربعه شيعه دريغ ورزيده است, براى درك علت اين نوع كارها در تحقيقات غربى ها ر.ك: احمدوند, عباس, گذرى بر مطالعات شيعى در غرب. مقالات و بررسى ها, دفتر٦٣. (مترجم) ٢٢. SixBooks. ٢٣. The collection of forty. ٢٤. ر.ك: شانه چى, علم الحديث و دراية الحديث, ص١٤٥, انتشارات اسلامى, ١٣٧٩. (مترجم) ٢٥. Rag Paper. ٢٦. درباره ديوان و بحث كامل از انواع آن ر.ك: عبدالعزيز الدورى, ديوان در صدر اسلام, حكومت اموى, دولت عباسى و فاطمى, ترجمه عباس احمدوند و منصوره مومنى, مجله تاريخ اسلام, ش٧. (مترجم) ٢٧. اين تعبير و نيز تعبير عموده پيچ از آن آقاى حسن هاشمى ميناباد, نويسنده فرهنگ نسخه شناسى و… است. ر.ك: همو, ذيل واژه. (مترجم) ٢٨. اسلام مبتنى بر توحيد است و وحدت را نمى توان با هيچ تصويرى نشان داد و بيان كرد; ولى به كار بردن تصوير در هنر اسلامى نيز به كلى منع نگرديده. در هنرى كه اختصاص به امور دينى ندارد مى توان از تصوير استفاده نمود به شرطى كه تصوير خداوند و يا چهره پيامبر(ص) نباشد. بوركهارت.ت. روح هنر اسلامى, ترجمه سيد حسين نصر. مندرج در (مبانى هنر معنوى), حوزه هنرى, تهران, ١٣٧٢. (مترجم) ٢٩و٣٠. نويسنده باز همچون گذشته تاريخ ها را به خطا آورده و به تبع در معادل فرنگى آنها نيز به اشتباه افتاده كه خواننده آگاه بايد متوجه اين سهوالقلم ها باشد. مترجم چنان كه گذشت به اندازه توان خود, خطاهاى نويسنده را اصلاح نموده است. (مترجم) ٣١و٣٢. دكتر نورالله كسايى مترجم كتاب تاريخ دانشگاه هاى بزرگ اسلامى, ص٨٥ ـ١٠٠ تعبير آكادمى را براى بيت الحكمه و دارالعلم برگزيده و واژه تالار را هم به كار برده است كه مترجم اين واژه ها را از ايشان وام گرفته است. قس: عبدالرحيم غنيمه, كتاب سابق الذكر, انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٧٢. (مترجم) ٣٣. اين تاريخ نيز, به اشتباه٣٥١ بود كه اصلاح شد. (مترجم) ٣٤. BakIya. ٣٥. برخلاف نظر نويسنده, هشام جانشين حكم بوده و منصور حاجب او بوده است. وى بعدها حاكم بلامنازع شد, همچنين بربرها به سال ٤٠٠هـ در جريان نزاع مهدى و سليمان به قرطبه يورش بردند, واضح نيز غلام منصور بوده است, نه آنچنان كه نويسنده آورده, وزير منصور. جالب اين كه خود منصور هم براى جلب حمايت علماء, دستور سوزاندن كتابخانه را صادر كرده بوده است. آيتى, آندلس, ١٠٠ و١٠١, انتشارات دانشگاه تهران, چاپ چهارم, ١٣٧٦; حتى تاريخ عرب, ترجمه پاينده, ٢/٦٨٠ و٦٨١. چاپ كتابچى و فرانكلين ١٣٤٤; عنان, تاريخ دولت اسلامى در اندلس, ترجمه عبدالمحمد آيتى, ١/٤٩٨ـ٤٩٩, انتشارات كيهان, چاپ اول, ١٣٦٦. (مترجم) ٣٦. براى بحث دقيق از چاپ و نشر در جهان اسلام ر.ك: ميخائيل و البين, چاپ و نشر كتاب در جهان اسلام, ترجمه منصور معتمدى, ص٢ـ ٥, آينه پژوهش, ش٥٢, مهر و آبان ١٣٧٧. (مترجم) ٣٧. محققان در باب نخستين كتاب چاپى عربى, آراى ديگرى نيز دارند. بسنجيد با: بدوى, فرهنگ كامل خاورشناسان, ترجمه شكرالله خاكرند, ص٤٨٣, ٤٨٤, دفتر تبليغات اسلامى قم, ١٣٧٥. (مترجم) ٣٨. P.P. Porrus. ٣٩. در اين باب ر.ك: احمدوند, عباس, گزارشى كوتاه از چاپ و نشر قرآن كريم در غرب, آينه پژوهش, ش٦٩, مرداد و شهريور ١٣٨٠. (مترجم) ٤٠. Jakab Mylius. ٤١. منظور نامه مناقشه آميز پولس رسول است كه آن را يكى از كتاب هاى عهد جديد مى پندارند, فرهنگ و بستر, طبع سوم. (مترجم) ٤٢. Galatia ولايتى از بيزانس كه در اطراف آنكاراى امروز بوده است. (مترجم) ٤٣. درباره خاندان مديحى (قرن١٥م ـ١٧٣٧), حكومت آنان در فلورانس و چاپخانه هايشان ر.ك: مصاحب, دايرةالمعارف, ٢/مدخل مديحى, اميركبير, تهران, ١٣٧٤; و بدوى, ص٤٨٣و٤٨٤. (مترجم) ٤٤. Johannes Raimondi. ٤٥. Quzahiya. ٤٦. St George. ٤٧. خوشبختانه از اين نوع تنگ نظرى ها در ايران شيعه, كمتر وجود داشته است. (مترجم) ٤٨. Lithography.