آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - فرزانگان نراق - رستگار پرويز
فرزانگان نراق
رستگار پرويز
در ١٥كيلومترى شمال خاورى دليجان ـ از توابع شهرستان محلات ـ يكى از قصبات قديمى كشور ما قرار دارد كه پيش از اين, از اهميت بيش ترى برخوردار بوده است; نقطه اى كوهستانى و سردسير كه آبش از چشمه سارها و قنات ها تأمين مى شد و ساكنان آن, افزون بر بافتن قاليچه و كرباس, با كشاورزى و برداشت غلات, ميوه هاى صيفى و سيب زمينى و نيز توليد فرآورده هاى دامى, روزگار مى گذرانيدند. اين قصبه كه از ديرباز, با نام (نراق) شناخته مى شده,١ زادگاه دو تن از فقيهان نامدار شيعه در عصر زنديه و قاجاريه است كه اين نوشته كوتاه, به شرح حالى گذرا از زندگانى آن ها مى پردازد.
١. آخوند ملا محمدمهدى٢ نراقى
شرح حال نگاران درباره سال هاى آغازين زندگى وى, چيزى نگفته, تنها به يادآورى اين نكته بسنده كرده اند كه وى در نراق به دنيا آمد و پدرش (ابوذر), در سلسله مراتب ديوان حكومتى, پيشكار آن جا بود.
پيش از آن كه به عتبات عاليات سفر كند, در ايران, نزد دانشمندان بزرگى چون ميرزا محمد طبيب اصفهانى, حاج شيخ محمد زمان كاشانى, ملامهدى هرندى و محمد اسماعيل مازندرانى (مشهور به ملا اسماعيل خاجويى), شاگردى كرد.٣
در آغاز تحصيل علم, بسيار تنگدست بود; به گونه اى كه از تهيه چراغى براى مطالعه, ناتوان بود و ناگزير, از نور چراغ دست شويى سود مى جست! عشق به فراگيرى دانش, چنان در او نيرومند بود كه از باز كردن و خواندن نامه هايى كه از نراق مى رسيد ـ از بيم پريشانى خاطر و فقدان تمركز حواس ـ خوددارى مى كرد; تا آن كه پدرش به قتل رسيد و او به فرمان استاد خود ملا اسماعيل خاجويى, ناچار شد به وطن خود برود و با شتاب و پس از تنها سه روز اقامت, بازگردد.
سپس, براى تكميل معلومات خود و عمق بخشيدن به آن, به نجف اشرف و كربلاى معلاّ رفت و در مجلس درس دانشمندان برجسته اى چون آقا وحيد بهبهانى, شيخ يوسف بحرانى, محمدمهدى فتونى, محمدمهدى طباطبايى (بحرالعلوم), محمدمهدى شهرستانى و شيخ جعفر نجفى كاشف الغطاء, حضور يافت.
پس از آن كه از كسب دانش, آسوده خاطر شد, به كاشان بازگشت و به بركت حضور خود, آن جا را كه از وجود دانشمندان, خالى شده بود, رونقى دوباره بخشيد و مرجع مردم و ملجأ فضلا و فرهيختگانى شد كه از هرسو, بدان شهر روى مى آوردند.
آن جناب, جدا از آن كه در دانش هاى متنوعى مانند اخلاق, فقه, اصول, فلسفه و علم اعداد و اشكال, جايگاهى والا داشت و شاگردان بزرگى چون سيد محمدباقر موسوى شفتى (حجةالاسلام) و حاج محمدابراهيم كلباسى را پرورش داد, به نگارش كتاب هايى در موضوع علوم ياد شده, دست زد كه از اين ميان, مى توان به آثار زير اشاره كرد:
١. معتمد الشيعه فى احكام الشريعه;
٢. لوامع الاحكام فى فقه شريعة الاسلام;٤
٣. التحفة الرضوية فى المسائل الدينية;
٤. التجريد فى اصول الفقه;
٥. كتابى به زبان فارسى در اصول دين;
٦. انيس التاجرين;
٧. مشكلات العلوم;
٨. جامع السعادات (در علم اخلاق);
٩. رساله اى در عبادات;
١٠. مناسك الحج;
١١. رسالة الحساب;
١٢. محرق القلوب٥ (در مصائب اهل بيت(ع)).
اين عالم فرزانه, سرانجام, در نجف اشرف, در سال ١٢٠٩هـ.ق, درگذشت و بدين ترتيب, در ميان انبوه شاگردان آقا وحيد بهبهانى, نخستين كسى به شمار مى رود كه پس از استاد خود, جان سپرده است.٦
آخوند ملا محمدمهدى, افزون بر تبحر در فقه و ديگر دانش ها, از طبع شعر نيز برخوردار بود و گاه گاه اشعارى هم مى سرود كه در اين جا, چند بيت از يك غزل او را مى آوريم:
اى خوش آن صبحدمى كاتب بُشرا رسدم
نفحه روح قُدُس از دم عيسى رسدم
بشكند مرغ سماوى قفس ناسوتى
اذن پرواز سوى عالم بالا رسدم
برقع طبع به دور افكنم از چهره عقل
از فضاى جبروت اذن تماشا رسدم
روح قُدْسى گسلد بند طبيعت از پاى
رخصت سير بر اين گنبد خضرا رسدم
٢. آخوند ملا احمد نراقى
وى در نراق, سال ١١٨٥ يا ١١٨٦هـ.ق, در خانه پدر ارجمند و دانشمند خود آخوند ملا محمدمهدى نراقى, به دنيا آمد و در همان جا, در دامان تربيت پدر, نشو و نما يافت و مقدمات علوم را نزد او آموخت.
همچنين, دوبار ـ در سال هاى ١٢٠٥ و ١٢١٢هـ.ق كه فتحعلى شاه قاجار به سلطنت رسيد ـ براى زيارت ائمه عراق(ع), به عتبات عاليات شتافت و در سفر نخست خود, مدتى كوتاه در كربلاى معلا, در محضر درس آقا وحيد بهبهانى, حضور يافت و پس از درگذشت وى, اندكى از شاگردان آن جناب چون بحرالعلوم, سيد على صاحب رياض, استفاده هاى علمى برد.
آخوند ملا احمد كه مردى تنومند, با وقار و غيور بود, پس از درگذشت پدر دانشمند خود, به مرجعيت و رياست دينى در كاشان رسيد و به خاطر خوى شفقت و رحمتى كه در ارتباط با توده هاى مردم و ضعيفان داشت, بارها براى دفع ستم و تعدّى حاكمان آن سامان, با آن ها ـ وحتى با فتحعلى شاه قاجار ـ درگير شد.٧
وى در سال ١٢٤١هـ.ق, در مرحله دوم جنگ هاى ايران و روس كه سه سال به درازا كشيد و سرانجام, با شكست سپاه ايران, پايان گرفت, همراه آقا سيد محمد مجاهد و ديگر فقيهان آن عصر, شركت جست و چون آنان, فتوا داد:
هركس از جهاد با روسيان باز نشيند, از اطاعت يزدان سر برتافته, متابعت شيطان كرده باشد.٨
آن جناب به رغم آن كه كم تر در مجلس درس دانشمندان و اساتيد بزرگ عصر خود حضور يافت, دانشمندى برجسته, تربيت كننده شاگردان دانشورى چون شيخ مرتضى انصارى و آقا محمدعلى هزارجريبى و جامع اكثر دانش هاى عصر خود ـ به ويژه, فقه, اصول, نجوم و رياضيات ـ شد و حتى از او به عنوان كسى كه (از تمامت علماى اثناعشريه, فضيلتش بر زيادت بود)٩ ياد كرده, در زمينه تأسيس و اتقان قواعد فقهيه و استدلال براى آن ها, منحصر به فردش دانسته اند.١٠
وى در مناظرات علمى, بر دانشمندان بزرگ عصر خود, چيره مى شد١١ و فقيهان بزرگى چون آخوند ملا عبدالكريم ايروانى, نظريات فقهى او را بر انديشه هاى ديگر فقهاى آن زمان, برترى مى دادند.١٢
از وى آثار بسيارى و نيز نامدار در شاخه هاى گوناگون علمى, بر جاى مانده كه نام برخى از آن ها, بدين قرار است:
١. شرحى بر كتاب تجريد الاصول (نوشته پدر آن بزرگوار) در چند جلد;
٢. شرح كتابى از آنِ پدرش در علم حساب;
٣. معراج السعاده;١٣
٤. مناهج الوصول الى علم الاصول در دو جلد;١٤
٥. عين الاصول كه نخستين اثر مكتوب نويسنده آن است;
٦. اساس الأحكام فى تنقيح عمد مسائل الاصول بالإحكام;
٧. عوائدالايام من قواعد الفقهاء الاعلام;١٥
٨. مفتاح الاحكام;١٦
٩. مشكلات العلوم;
١٠. مستندالشيعه;١٧
١١. كتابى به زبان فارسى در موضوع خوردنى ها و نوشيدنى ها;
١٢. رساله اى به زبان فارسى در موضوع عبادات;
١٣. سيف الامه;١٨
١٤. كتابى در تفسير;
١٥. رساله اى در اجتماع امر و نهى;
١٦. ديوان شعرى بزرگ به فارسى;
١٧. كتابى شامل سروده هاى وى در قالب مثنوى به نام طاقديس;١٩
١٨. كتاب خزائن.٢٠
آخوند ملا احمد به لحاظ مشربِ ويژه اى كه در تفقه و اجتهاد خود داشت و گاه فتاوايى خلاف مشهور را تقويت مى كرد,٢١ آراى فقهى شگفت آورى نيز داشت; مثلاً آب انگور را پس از غليان و پيش از بخار شدن دو سوم حجم آن, پاك و نيز ملاك فرارسيدن وقت نماز مغرب را حدفاصل ميان استتار قرص خورشيد و ذهاب حمره مشرقيه مى دانست.٢٢
آن جناب سرانجام, در كاشان, به دليل ابتلا به بيمارى وباى عام آن سامان, در ٢٣ ربيع الثانى يا ربيع الاول سال ١٢٤٤ يا ١٢٤٥هـ.ق, درگذشت. پيكرش را به نجف اشرف بردند و در گوشه اى از صحن مطهر امام على(ع) به خاك سپردند.٢٣
آن عالم فرزانه كه به (صفايى) تخلص مى كرد, اشعار عارفانه بسيارى سروده و ما اين نوشتار كوتاه را با نقل غزل كوتاهى از آن جناب به پايان مى رسانيم:
تا مغبچگان مقيم ديرند
در دير مغان مرا مقام است
آن آيه كه منع عشق دارد
واعظ بنما به من كدام است
وان مى كه به دوست ره نمايد
آخر به كدام دين حرام است
گفتيم بسى ز عشق و گفتند
اين قصه هنوز ناتمام استپي نوشت :
١. على اكبر دهخدا, لغت نامه, چاپ اول, تهران, مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران, ١٣٧٣ش, ج١٣, ص١٩٨٠٨ و محمد معين, فرهنگ فارسى (اعلام), چاپ پنجم, تهران, نشر اميركبير, ١٣٦٢ش, ج٦, ص٢١١٣.
٢. شرح حال نگاران درباره نام او, هماهنگ نيستند; گروهى وى را (مهدى) ناميده اند. (ر.ك: محسن امين, اعيان الشيعه, تحقيق حسن امين, بى چا, بيروت, دارالتعارف للمطبوعات, ١٤٠٣ق, ج١٠, ص١٤٣; محمدباقر موسوى خوانسارى, روضات الجنات فى احوال العلماء والسادات, تحقيق اسدالله اسماعيليان, بى چا, تهران, كتابفروشى اسماعيليان, بى تا, ج١, ص٩٥ و ج٧, ص٢٠٠; ميرزا محمد تنكابنى, قصص العلماء, چاپ دوم, تهران, انتشارات علميه اسلاميه, ١٣٦٤ش, ص٢٠٢; خيرالدين زركلى, الاعلام, چاپ دهم, بيروت, دارالعلم للملايين, ١٩٩٢م, ج١, ص٢٦٠ و ج٧, ص٣١٣; على دوانى, وحيد بهبهانى, چاپ دوم, تهران, نشر اميركبير, ١٣٦٢ش, ص٢٠٧ و محمد معين, همان) و برخى ديگر, (محمدمهدى) (ر.ك: ميرزا محمد تنكابنى, همان, ص١٣٢). عده اى نيز در اين باره, ترديد كرده اند (ر.ك: على اكبر دهخدا, همان; محسن امين, همان, ج٣, ص١٨٣ و ميرزا محمدعلى مدرس, ريحانة الادب, چاپ دوم, تبريز, كتابفروشى خيام, بى تا, ج٦, ص١٦٠ و١٦٤), با آن كه فرزند نامدارش حاج ملااحمد, پدر خود را در مقدمه كتابش معراج السعاده و نيز در يكى از اجازات خود, (محمدمهدى) ناميده است (ر.ك: محسن امين, همان, ج١٠, ص١٤٣; محمدباقر موسوى خوانسارى, همان, ج٧, ص٢٠١ و حاج ملا احمد نراقى, معراج السعاده, بى چا, تهران, انتشارات رشيدى, بى تا, ص٣)!
٣. مدت تحصيل وى را نزد ملا اسماعيل خاجويى, سى سال دانسته اند (ر.ك: ميرزا محمد تنكابنى, همان, ص١٤٢).
٤. فرزند فقيهش حاج ملا احمد, در كتاب هاى خود ـ از جمله, مستند و عوائد ـ از اين كتاب كه نشانه فضل حاج ملا مهدى و تبحر او در انواع علوم است, بسيار نقل مى كند.
٥. اين كتاب, شامل خطبه هاى بليغ و قصايد عربى فصيح و در عين حال, دربردارنده اخبارى غيرقابل اعتماد, ضعيف و حتى مقطوع الكذب است. همين نكته سبب شده, برخى از دانشمندان عصر قاجار, از نوشتن چنين اثرى به دست آن عالم فرزانه, متعجب و متأسف شوند (ر.ك: ميرزا محمد تنكابنى, پيشين, ص٩٢ و١٣٣)
٦. درباره شرح زندگانى حاج ملا محمدمهدى نراقى, ر.ك: محسن امين, پيشين, ج٣, ص١٨٣ و ج١٠, ص١٤٣ و ١٦٧; محمدباقر موسوى خوانسارى, پيشين, ص٢٠٠; على دوانى, پيشين; ميرزا محمدعلى مدرس, پيشين, ص١٦٤; على اكبر دهخدا, پيشين; ميرزا محمد تنكابنى, همان, ص١٣٢; خيرالدين زركلى, پيشين, ج٧, ص٣١٣; شيخ عباس قمى, هدية الاحباب, چاپ دوم, تهران, نشر اميركبير, ص٢٠١ و محمدرضا حكيمى, تاريخ العلماء عبر العصور المختلفة, چاپ اول, بيروت, مؤسسة الاعلمى, ١٤٠٣ق, ص٥٩١.
٧. ميرزا محمد تنكابنى, همان, ص١٣١ـ١٣٠.
٨. ميرزا محمدتقى لسان الملك سپهر, ناسخ التواريخ, بى چا, تهران, كتابفروشى اسلاميه, ١٣٥٣ش, ج١, ص٣٥٩.
٩. همان, ص٣٥٨.
١٠. ميرزا محمد تنكابنى, پيشين, ص١٨٨.
١١. همان, ص٣١.
١٢. همان, ص٩٩. تنكابنى حتى اعتراف مى كند, فقه و اصول وى بيش از آخوند ملا محمدباقر مجلسى بوده است (همان, ص٢٠٥).
١٣. وى اين كتاب را به زبان فارسى و براى بيان خلاصه مطالب و غالب مقاصد كتاب پدرش (جامع السعادات) كه به زبان عربى و مورد عنايت فتحعلى شاه قاجار بود, نگاشت. به گفته حاج ملا احمد, نگارش (معراج السعاده) به اشاره شاه ياد شده قاجارى ـ يا به گفته نويسنده آن, (سلطان بن سلطان) و (خاقان بن خاقان) ـ بوده است (ر.ك: حاج ملااحمد نراقى, پيشين, ص٥و٦).
١٤. وى در اين كتاب, ايراداتى را متوجه قوانين الاصول (نوشته ميرزاى قمى) كرده و ميرزاى مزبور نيز با نوشتن حواشى اى با رمز (منه), به آن ها پاسخ داده است (ر.ك: ميرزا محمد تنكابنى, پيشين, ص٨٥ و ١٨٢).
١٥. اين كتاب, مورد توجه دانشمندان قرار گرفت و كسانى چون شيخ مرتضى انصارى و تنكابنى, بر آن, حاشيه زده اند (ر.ك: همان, ص٨٨ و١٠٧) و درباره آن گفته اند: (كتاب عوائد حاجى ملا احمد نراقى اگرچه داراى قواعد كليه است, اما چند منقصت دارد: اول اين كه تفريع فروع آن كتاب كم است و چندان فروع ندارد. دوم اين كه جميع قواعد را متعرض نشده, بلكه گويا داراى نصف قواعد كتاب عناوين است. سوم اين كه بسيار دقايق فلسفيه كرده و اكثر قواعد معروفه مسلّمه را كه موروثه از اسلاف اشراف فقهاست, به تدقيقات فلسفيه, از دلالت انداخته و از مذاق فقاهت و فهم عرفى, دور افتاده…) (همان, ص١٨٤).
١٦. كتابى است مختصر در علم اصول فقه, با حجمى بين هزار تا دو هزار سطر.
١٧. كتابى است مبسوط در علم فقه و شامل مباحث عبادات تا حج و بخشى از بيع و نيز اطعمه, اشربه, صيد و ذباحه, بخشى از نكاح, قضا و شهادات و ارث. اثر ياد شده همراه استدلال و نكات دقيق و تحقيقات بسيار است.
١٨. در سده سيزدهم هجرى, كشيشى انگليسى به نام ـ يا با شهرت ـ (پادرى), با لباس مبدل, در مجلس درس و در سلك شاگردان آخوند ملاعلى نورى, حضور يافت و سپس, كتابى در رد اسلام با طرح شبهاتى بدين منظور, نوشت. بسيارى از علماى ايران در مقام پاسخگويى برآمدند و كتاب هايى نوشتند كه سه اثر در اين ميان, از ديگر آثار, مستحكم تر و متين ترند:
١. مفتاح النبوه نوشته حاجى ملا رضا همدانى;
٢. حجةالاسلام, نوشته آخوند ملاعلى نورى;
٣. سيف الامه, نوشته ملا احمد نراقى.
درباره اين كتاب مى خوانيم:
(حاجى [ملا احمد نراقى] ده نفر از علماى يهود را نزد خود خواست و از كتاب خانه ملا موشه يهودى, كتب بسيار در لغت تورات و غير آن, جمع كرده و مدتى با يهود گفت وگو داشته, پس اين كتاب را نوشته و فقرات كتب انبياى سلف را به تفصيل نوشته) (ر.ك: ميرزا محمد تنكابنى, پيشين, ص١٣٠).
١٩. وى اين مثنوى ها را به تقليد از سبك و سياق مثنوى مولوى نوشته و آن را با حكايات و تمثيلات, آميخته است.
٢٠. اين كتاب به منزله كشكول و حدود پانزده هزار سطر است.
٢١. درباره مشرب فقهى وى گفته اند: از آن جا كه آن جناب, كم تر از نزديك, درس فقهاى عصر خويش را درك كرد و بيش تر به نوشته ها و كتاب ها مراجعه مى كرد و به مدد فطانت و ذكاوت خود, تحقيقات و تدقيقاتى داشت, ذوق فقاهت آن جناب, دور از سليقه جمهور فقها بوده است. (ر.ك: ميرزا محمد تنكابنى, پيشين, ص١٣٢ و محسن امين, پيشين, ج٣, ص١٨٤).
٢٢. ميرزا محمد تنكابنى, همان, ص٢٣, ١٣٠ و ١٣٢.
٢٣. درباره شرح زندگانى حاج ملا احمد نراقى, ر.ك: محسن امين, پيشين, ص١٨٣; محمدباقر موسوى خوانسارى, پيشين, ج١, ص٩٥; ميرزا محمدعلى مدرس, پيشين, ص١٦٣; ميرزا محمد تنكابنى, همان, ص١٢٩; خيرالدين زركلى, پيشين, ج١, ص٢٦٠; شيخ عباس قمى, پيشين, ص٢٠٠; محمد معين, پيشين; على اكبر دهخدا, پيشين و على دوانى, پيشين, ص٢٠٩ و ٢٢٧.